تفسیر سوره انفال

جلسه پنجم

00:49:19
6

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم.
«اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی رضا لما یحیکم.»
همانطور که فرمودید «مایشف بشریه» باشد. عرض کنم که در راه فکر می‌کردم که «ما» موصوله بهتر به نظر می‌رسد؛ چون دعوت به احیا نمی‌کنند، بلکه دعوت به چیزی می‌کنند که آن چیز شما را احیا می‌کند. آن چیز هم ایمان و توحید است؛ یعنی دعوت به ایمان و توحید می‌کند. البته به احیا نمی‌گوید: "بفرما احیا!" "بفرما ایمان!" «احیا» شما را معنا می‌کند و حرف «لا» هم آمده است.
«فاستجیبوا لله وللرسول اذا دعاکم لما یحیکم.»
هر سه تا «فاستجیبوا لله وللرسول اذا دعاکم لما یحیکم» یعنی چه؟ به‌خاطر خدا استجابت کنید، به‌خاطر رسول استجابت کنید، به‌خاطر احیا استجابت کنید. اگر «لام» را «الا» گرفتید، دو تا «لام» را «الا» گرفتید. هیچ مشکلی ندارد که «لام» سوم انقلاب کند. کاملاً فضای آیه به همین است. استجابت به خدا و به رسول که می‌کنید، خودش «ایمان» به این‌ها است. مطرح نیست که شما ایمان به این‌ها مطرح نباشد. این‌ها خدا و رسول که ایمان به آن‌ها آوردی، حیات را به سه قسمت تقسیم می‌کند.
حیات را مطالعه کردهاید: به سه قسمت حیوانی و انسانی. مشخص است.
در حیات حیوانی، در حوزه نظرات، از «زن» تبعیت می‌کنند؛ در حوزه عمل، از «هوا». در حیات انسانی، در حوزه از «خدا» تبعیت می‌کنند. برای آن‌هایی که حیات حیوانی دارند؛ در واقع، آن‌هایی که حیات انسانی دارند، در سوره حاتم حاتم طایی حسابی حیات انسانی دارند. «ذَنب» گناه داشتن که یک روزی انگار مذموم بوده و اینجا ممنوع است. آنجا مراجعه کنید. بعد تحقیق کنید ذیل واژه «ذَنب»، توضیح می‌دهد چطور ممنوعه، یک جا مذموم. «اذ انتم» همینه دیگه. همین آیه گزارش شماست: «واذکروا اذ انتم قلیلاً مستضعفون فی الارض تخافون ان یتخطفکم الناس وآواکم وایدکم بنصره ورزقکم من الطیبات لعلکم تشکرون.»
خب، این دعواها و ماجراها و این‌ها را بگذارید کنار و یاد کنید وقتی را که قبل از انقلاب کم بودید، در حبس بودید، در زندان بودید، تحت شکنجه. حالا شاخ شدید، به جان هم افتادید. چرا همدیگر را می‌زنید؟ به هم خط و نشان می‌کشید. یاد کنید از آن وقتی که «قلیل بودید مستضعف در زمین». هر لحظه منتظر این بودید که ساواک شما را بردارد ببرد. حالا آمدهاید اینجا خلاصه باد گلو می‌زنید و زیر آب انقلاب می‌زنید و شاخ و شانه می‌کشید و زنبیل می‌آورید. «اذ انتم قلیلا مستضعفون فی الارض».
وقتی که «قلیل» بودید، «مستضعف» در زمین بودید. «مستضعف» را توضیح خیلی خوبی داده. جوادی اقسامش را اینجا مطرح کردهاند که دوستان مطالعه بکنند. بحث استضعاف از مباحث بسیار مهم قرآن است. صفحه ۱۴. مراد از استضعاف مؤمنان. خیلی بحث می‌کنیم که استضعاف مثبت است یا منفی؟ حتماً دوستان این را مطالعه بکنند. شما مستضعف بودید. جلد ۳۲، صفحه ۳۱۴، ۳۱۵ و البته ادامه دارد. از ۳۱۴ شروع می‌شود تا ۳۲۳. بله، استضعاف قبل از مدینه، قبل از فتح. این همان محدودیت و ضعف و ناتوانی مسلمین در شهر مکه و سپس در مدینه است. ۱۳ سال در مکه، ۷ سال هم در مدینه که سال هشتم فتح صورت گرفت و بالاخره به قدرت رسیدند. مستضعف بودید در زمین. وضعیت اقتصادی‌تان چه بود؟ وضعیت امنیتی‌تان چه بود؟ این‌ها را یاد کنید. خیلی مهم است. ذکر و یاد. ما مجلس ذکر که باید داشته باشیم، فقط به این نیست که یک جاهایی بشینیم و بگیم خدا خدا، حسین حسین. یکی از مجالس ذکر مهم همین‌ها است. باید همایش‌هایی باشد، مجلس ذکرهایی. هیچ اشکالی هم ندارد که، مثلاً خود همین مدرسه یا مدارس دیگرمان، این‌جور مجالسی داشته باشند. بنشینیم یاد کنیم واقعاً چه بودیم که بعد یک دفعه یک صدای بلند نشود که بگوید: آخوندها به‌خاطر مواضع سیاسی که گرفتند، وضعشان بدتر منفور شدند! حرف کاملاً خلاف وجدان و خلاف بدیهی است. ما وضعیتمان چه بود؟ آخوندهای درباری چه کار می‌کردند؟ چه قدرتی داشتند؟ چه جایگاهی؟ طلبه‌ای که انقلابی بود چه جایگاهی داشت؟ واقعاً سر بالا نمی‌توانست بگیرد. اقوام و نزدیکان مرحوم شهید اندرزگو را حتماً مطالعه کنید. این زندگینامه ایشان، زندگینامه پر درد و پر محن، زندگینامه عجیبی است.
حضرت امام فرموده بود: «من اگر ۱۰ تا اندرزگو داشتم، کل دنیا را می‌گرفتم.» فیلم همسر شهید اندرزگو، فرمانده کل دنیا را شما ببینید. عمر چریک در دنیا ۶ ماه است، او ۱۶ سال چریکی زندگی کرد. یعنی چریک، از وقتی که لو می‌رود که چریک است، نهایتاً ۶ ماه می‌تواند زندگی کند. ۱۶ سال زندگی کرد. بعد از لو رفتن حسنعلی منصور، در پنج‌شش شهر مختلف، با پنج‌شش اسم مختلف، پنج‌شش سبک زندگی مختلف. زندگی ۵-۱۵ سال! کرمانشاه بوده، تهران بوده، شهرهای مختلف بوده. خودش بالاتر از فیلمش است. یعنی آدم احساس می‌کند فیلمش اغراق است. نه، فیلم نتوانسته است واقعیت را برساند. می‌رود دکتر می‌شود، واقعاً دکتر می‌شود، نسخه می‌نویسد، درمان می‌کند، مداوا. یک‌وقت مثلاً مرغداری، واقعاً مرغدار است. می‌رود در کار تئاتر. واقعاً هزار چهره. هزار چهره بوده. یک شخصیت فوق‌العاده و بینظیر. چطور زندگی می‌کردند؟ همسر اولشان که طلاق می‌گیرد و نمی‌تواند با ایشان زندگی کند. همسر دوم می‌گفت: من فقط وقتی که بچه را به دنیا می‌آوردم، در حد اینکه یک بار بیاید بچه را ببیند، مثلاً در حد شناسنامه، نمی‌دانم در این حد هم بوده یا نبوده. در همین حد بچه‌هایش را دیده بود. هر بچه را در حد یک بار مثلاً دیدن و این‌ها. مطلقاً با آن‌ها نبود. مطلقاً! چقدر حالا ملامت و حرف و حدیث! واقعاً زندگی بسیار سختی داشتند. خلاصه چطور زحمت کشیدند؟ فضا چطور بود برای یک طلبه انقلابی، یک طلبه دغدغه‌مند. البته خب، صاحب کرامات و مقام بسیار بالا. گفته بود که شهید اندرزگو: «می‌بینم روزی که انقلاب پیروز می‌شود و سید علی نامی رئیس جمهور می‌شود، بعد از ریاست جمهوری او منتظر ظهور باشید.» سید علی خامنه ای پرسید: «دیگر خودت رئیس جمهور می‌شوی؟» گفت: «نه، من که عمرم به انقلاب نمی‌رسد.»
کاشانی که از مراجع قم هستند و از شاگردان آیت‌الله کشمیری هستند، برای خود بنده می‌فرمودند: «در منزل شهید اندرزگو می‌آید نجف و خدمت کشمیری، در واقع می‌رود خدمت امام خمینی. از ایشان سؤال می‌کند که من قیام مسلحانه را می‌خواهم شروع کنم، اجازه می‌دهید قیام مسلحانه کنم؟» این اندرزگو چند تا چیز داشته: یک دانه سیانور همیشه زیر دندانش بوده که هر وقت به محض اینکه باخبر شد که می‌خواهند دستگیرش کنند، قورت بدهد. «خودکشی حرام!» بعد می‌پرسد: «برای قیام مسلحانه و این‌ها.» امام می‌گویند: «برو از آقای کشمیری بپرس!» جالب است؛ اهل باطن! از کشمیری پرسید: «عمرت کفاف نمی‌دهد. قبل انقلاب شهیدت می‌کنند. این کار را نکن.» نصیحت آقای بهجت که همین هم می‌شود دیگه. شهریور ۵۷ شهید اندرزگو. شب روز میلاد امیرالمؤمنین ع به دنیا آمده و شب شهادت امیرالمؤمنین به شهادت رسیده.
حالا انشاالله که دعاگوی ما باشد. شهید اندرزگو در مجله شاهد یاران درباره او چند تا ویژه‌نامه زده. تا چند سالی به نظرم چاپ نمی‌شود. سایتش هست. مجلات و این‌ها را بگیرید. بعد، آن مسئول مجله شاهد یاران می‌گفتش که: ما مجله‌مان در حد گیشه خودمان است. یعنی هیچ جا ما را نمی‌شناسند. "تو نمایشگاه کتاب همه مجلات شما را خواندم." گفت: «مسئولین خودمان خبر ندارند که ما این‌ها را چاپ کردیم.» حضرت آقا گفتند: «ما همه را خواندیم.» مرد! چرا اینجوریه؟ خیلی عجیب است. خلاصه در مورد شهید اندرزگو چند چیز نوشته. یک سیر جالبی دارد. دیگر می‌گویند امام خمینی می‌فرمود: «من دلم برای چمران تنگ شده و عاشق دیدن چمران.» چمران می‌گفت: «من عاشق سید علی اکبر ابوترابی هستم.» عاشق اندرزگو. سیر این شکلی از عجایب شهید اندرزگو. شخصیت بسیار خاص. فضای این انقلاب این بوده. حالا این‌ها را باید یاد کرد. باید یادواره گرفت که واقعاً طلبه‌ها در چه فضایی بودند؟ انقلابی‌ها در چه فضایی بودند؟ این‌ها را یاد کنیم. دستور قرآن است.
چشممان خودمان دیدیم. من واقعاً وقتی به تهران می‌آمدم، با نیت شهادت می‌آمدم. مسیری هم که ما رفت و آمد داشتیم، دانشگاه امیرکبیر و این‌ها بودیم. سال ۸۸ فتنه ۸۸. واقعاً این‌جوری بود که من آماده بودم هر لحظه ماشینم منفجر بشود، خودم ترور بشوم، حمله به ما جلوی چشم صورت گرفت. خلاصه شهید اندرزگو چریکی زندگی می‌کرد. ساواک کاملاً دنبالش بوده. در همه ۱۵ سال، ساواک وزنه هنگفتی تعیین می‌کند برای گرفتن او. در خیابان خواجه ربیع این‌ها باخبر می‌شوند که اندرزگو آمده در خیابان. دو طرف خیابان را می‌بندند و شناسایی می‌کنند. اندرزگو را با تیر می‌زنند. به تهران همیشه می‌روم سر مزار ایشان هم گم بوده دیگر. قبل انقلاب شهید شده. می‌روند یک گوشه‌ای دفنش می‌کنند. چندین ماه بعد از انقلاب، آن ساواکی که دفن کرده و کشته او را، اعلام می‌کند که «ما فلان جا دفنش کردیم.» مزار قبر ایشان شهید اندرزگو یک قبرش جدای از شهدا است. روبروی مزار شهید بهشتی (۷۲ تن)، دو تا قطعه جلو. آن قطعه، قطعه‌ای است که انقلابیانی که در ساواک کشته می‌شوند، آنجا مدفون‌اند. شهدای بی‌قطعه! یک مقاله در مورد آن‌ها نوشته شده. یک غربت عجیبی دارند. پرچم ایران هم رویش ندارد. هیچی ندارد. ایشان توسط مزدورهای ساواک کشته شده. شهدا را در آنجا مقبره کرده‌اند. درستش می‌کند.
می‌گوید که مردم می‌رفتند می‌آمدند ترسیده بودند این‌ها. یک دانه از این مشهدی‌ها بود که لباس مشهدی به تن داشت، عمامه مشهدی، این‌ها، شال مشهدی، لباس‌های مشهدی. این را می‌کشد پایین، روی زمین لباس او را در می‌آورد و تنش می‌کند. چند تا تیر زده بودند. نمی‌دانستند چند نفر مجروح شده‌اند. شروع می‌کند لهجه مشهدی صحبت کردن. همان‌جا قیافه خود را عوض می‌کند. مبدل می‌کند. با لهجه مشهدی داد می‌زند می‌گوید: «ای خدا بگم شما را چی کارتون کنه؟ یک کسی یک غلطی کرده، با لهجه مشهدی به‌خاطرش ما را کشتید؟ فلان کردید. من پیرمرد، من چه گناه کردم؟» پدر جان می‌گوید که بیمارستان تخت خصوصی برایش می‌گیرند. مداوایش می‌کنند. از خاطراتش است. سید ابوالحسنی و این‌ها. بخوانید خاطراتی که در مورد اندروزگو نوشته شده است.
غیر از اینکه در همچین فضایی ما بودیم، الان یک طلبه با راحت هرچقدر هم فحش بدهد، محبوب‌تر می‌شود. دنبال‌کننده‌هایش بیشتر می‌شود. خلاصه، امنیت کامل است. برای ما آسایش و امنیت کامل فراهم است. راحت موضع می‌گیریم، حرف می‌زنیم. هزینه‌ای برای ما ندارد.
شما می‌دانید در بحرین چه خبر است؟ یک نفر می‌تواند اعلام بکند من شیعه‌ام؟ مجلس عزاداری برای امام حسین ع نمی‌توانند بگیرند. شبانه، مخفیانه، ۵ نفر جمع می‌شوند. چراغ خاموش. شیعیان عربستان، شما می‌دانید چه وضعیتی دارند؟ خبر دارم. بعضی‌ها شیرین‌کاری. اربعین می‌دیدم. عکس نمی‌گذاشتم از این‌ها گرفته بشوند. "از سعودی آمدیم به اسم سیاحت به لبنان و فلان و این‌ها. رفتیم از لبنان بلیط گرفتیم. آمدیم. اگر یک عکس از ما منتشر بشود، من می‌کشم." راحت برای خودمان همه کار می‌کنیم. این‌ها واقعاً نعمت است. باید یاد کنیم. نباید فراموش کنیم. آنی که تریبون دارد، آنی که منبر دارد، آنی که ساعت ها مجال سخن دارد، این‌ها باید بگوید. به یاد مردم بیاورد. نمی‌کنیم این کار را. فقط طلبکاریم.
طلبه پایه ۸ می‌آید فحش و دری‌وری به من می‌کشد: "تو چرا رهبری را نقد نمی‌کنی؟" نمی‌فهمد. عقل نمی‌رسد. شعور نیست. نمی‌فهمد در چه دورانی به چه دورانی رسیدیم. تو در خوشی بزرگ شده‌ای. در نعمت بزرگ شده‌ای. بزرگ شده‌ای. نمی‌فهمد از چه وضعیتی درآمده. نمی‌فهمد تضعیف نظام، تضعیف رهبری، هزینه‌اش چیست؟ نقد داری؟ نقد کن. درست نقد کن. نقد صائب و صحیح. اول بفهم. اول بفهم حرف درست است یا غلط. برو به صد نفر بگو: «بگو من که فهمیدم درست است یا غلط.» به صد تا بزرگتر، صد تا متفکر، صد تا عاقل بگو تا روشنت کنند، توجیهت کنند. بعد هم نقدی داری؟ برو به خودش بگو. از آیت‌الله گلپایگانی که بالاتر نیستی؟ که ایشان گفت: «مگر نقدی داشته باشم؟» او بیست سال از آقا بزرگتر بود. «مگر نقدی داشته باشم؟» منتظر می‌ماند. با خود امام هم از اول ایشان همراه نبود. آیت‌الله گلپایگانی از آن کسانی نبود که بگویم سردمداران انقلاب بودند. نه. آیت‌الله سید محمدرضا موسوی گلپایگانی، آیت‌الله گلپایگانی معروف. ایشان به حضرت آقا اول رهبری فرموده بودند: «من اگر انتقادی داشته باشم، اول سعی می‌کنم که بفهمم که انتقادم درست است یا نه. اگر درست بود، اول به شما می‌گویم. اگر ترتیب اثر داد که هیچ. اگر نه، دوباره به شما می‌گویم. اگر ترتیب اثر ندادید، دیگر به کسی نمی‌گویم.»
حالا طلبه‌ای که سر از تخم درآورده! اول فحش می‌دهد. اگر بهش گفتند غلط بود، توجیه می‌کند و فحش می‌دهد، با همه مخالفت می‌کند، بعد می‌شود سلبریتی، می‌رود زندان و می‌آید بیرون و بعد یک شخصیتی می‌شود برای خودش. این پوزه این مسلم خلاف است. خود رهبری آدم می‌فرستند، می‌گویند: «آقا، این کار را نکنید.» نه، این عدالت‌خواهی است، این فلان است... .
بله، یاد کنید آن وقتی که قلیل بودید، کم بودید، «مستضعف در زمین». «می‌ترسیدید که شما را ختم کنند.» خط، ربودن. مثل عقابی که یک حیوانی را می‌رباید. «تَخَطُّف» این شکلی است. «اخذ با سرعت».
ماشاالله سه تا سید تو کلاس، هر سه تا مجهز. سادات کلاس مجهز. و آن که سوره که با «تا» دو نقطه است. «مَخمَطَه» صحیح: مَخْمَسَة. «خَطّافَه» صحیح: خَطّاف را بیارید. مرگ دنبال تو راه بیفتاد. ما را تخطف می‌کند. امنیتی به شما دادیم. راحت اینجا عبادت می‌کنیم، مسجد می‌رویم. مگر دنبال تو بیاییم؟ بفهمم ما دنبال توایم؟ ما را می‌دزدند، می‌برند، می‌کشند. که «عرب نیا نداشته.» می‌اندازند. چه عظمتی من به شما دادم. این نعمت نیست؟ «فآواکم». ماوا داد به شما. «وایدکم بنصره». با نصر خویش شما را تأیید کرد. «ورزقکم من الطیبات». و شما را روزی داد از طیبات. «لعلکم تشکرون».
یا ایها الذین آمنو لا تخونوا الله والرسول و تخونوا اماناتکم و انتم تعلمون.
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، به خدا خیانت نکنید. به رسول خیانت نکنید و به اماناتتان هم خیانت نکنید، در حالی که می‌دانید. خیانت، عمل برخلاف تعهد و التزام. فارس ایرانیان، قیصر و کسر او. دو تا ابرقدرت منطقه بودند. بلوک شرقش ایران ما بودیم که کسر ا و این‌ها و غربش هم قیصر و اکاسره و اغاصره شام و مصر و روم. نزدیکتر بودند. خب، این‌ها ما را. جنگی و درگیری. لطافتی تویش ناس از ماده چیست؟ «ناس» که یعنی می‌افتن. نه، از ماده «نَوَسَ». مصدر نَبسته مجهول چیست؟ نوسان.
ناس از نوسان است. لطافت واژه در این است که این‌ها یک جا بند نیستند. صبح می‌گوید: «مرگ بر مصدق.» «درود بر مصدق.» لذا واژه «ناس» در قرآن همیشه اینجوری. با این نوسان تویش هست. معمولاً این شکلی است. مگر اینکه حالا وجه مثبت خیلی نیست مگر موارد خاص. همیشه یک گله‌ای انتقادی همیشه تویش هست. اینجا همینه دیگه: «یتخطفکم الناس». الان بحث‌های مهمی هست. نقد مردم و این‌ها. بحث جدی است. بسته رسانه‌ای است که رسانه چقدر حق دارد مردم را نقد کند و چقدر حق، چقدر درست است. چقدر رسانه‌ها باید این کار را بکنند. نقد مردم. قرآن خیلی جالب است. هیچ کتابی، هیچ دینی مثل قرآن مردم را نقد نکرده است. اصلاً حیثیت برای مردم نگذاشته. شعور ندارید، عقلتان نمی‌رسد، بی‌دینید. «قلیل من عبادی الشکور». پیغمبر کُشت می‌کشیدند مؤمنان را. می‌رویم می‌دزدی همه را. اصلاً برای مردم. پشت منبر بنشیند بعد مخاطبین خودش. بله بله! خیلی عجیب است.
نقد مردم. قرآن خواست مردم و اراده مردم را جاری می‌کند. برگ اراده مردم نباشد، حق پیش نمی‌رود. ولی حقانیت حق را پیش می‌برد، ولی حقانیت نمی‌دهد صحيح: به حقانيت نمی‌رساند. تا مردم را باید هدایت کرد. این هم یک بحث دیگر است. خود نگاه امام و آقا نسبت به هدایت مردم. چرا کار فرهنگی؟ کار فرهنگی به فکر مردم جهت بدهید. حق پیش نمی‌رود مگر به مردم. ولی مردم حق نیستند. مردم را باید آورد پای حق. باید مدافع حق کرد، پشتیبان حق کرد. آن موقع حق پیش می‌رود.
خیانت نکنید. خلاف تعهدتان عمل نکنید. ما با خدا تعهد داریم. با رسول تعهد داریم. تعهد با خدا را تو کجا داشتی؟ آقای ناواضح هم بود و سوره مبارکه یاسین هم دارد: «الم أعهد الیکم یا بنی آدم ان لاتعبدوا الشیطان.» شما اگر رو آوردی به ولایت شیطان و پذیرش شیطان، خیانت به خدا کرده‌ای. شما عهد رسول داری. عهد با رسول حمایت از اوست. نصرت اوست. تعزیر اوست. تعزیر این وزنه زنبور (اشاره به زنبور عسل) بعد حمایت کن. یک عهدی است که خدا گرفته. میثاق. میثاق بنی اسرائیل بود که حمایت کنند و کمک کنند. خب، این هم باز یک عهد دیگری است. «لکل امام» بله، «عهد فی عنق اولیاء». همیشه بوده. الان که از کی شروع شده؟ هست. با شما وجدان این عهد هست. اگر غفلت نسبت به ساختار وجودی خودت نباشد، می‌فهمی که نسبت به خدا و رسول تعهد داری. بله.
پیدا نکردی. تکوینی است. یعنی از منشعبات همان توحید است. ساختار وجودی شما یک جوری است که باید پذیرش داشته باشی، اطاعت بکنی، حمایت بکنی. زیارت قبور، زیارت است دیگر. می‌فرماید که هر امام یک عهدی بر گردن اولیای خودش دارد که باید ادا بشود. آن اوج ادای این زیارت آن امام است. حالا در مورد امام این است. رسول هم همین عهد را دارد که اگر کسی زیارت نرود، انگار خیانت کرده. در همین پخش کامل زیارت است که عاق رسول‌الله می‌شود کسی که بتواند کربلا برود و نرود. عاق رسول‌الله می‌شود. حالا این نکته را هم به مناسبت اینجا بگویم. شما ساکن مشهد هستید. ما که الان خودمان مشهدی هستیم.
بین زیارت و مجاورت واقعاً تفاوت است. مجاورین وظیفه سنگین‌تری به دوش دارند. زائر حالا از راه دور می‌آید. یک سالی یک بار، دو سالی یک بار، یک دو روزی سه روزی زیارت می‌کند و می‌رود. ولی در مورد مجاور، یک توقع دیگری است. استاد ما، حاج آقا تهرانی، می‌فرمود که اوایلی که مرحوم آیت‌الله کشمیری آمده بودند قم، مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت می‌رفتند بهشان سر می‌زدند. بزرگتر از آقای بهجت می‌گفتند که یک وقتی ایشان مریض شده بود و بیماری قلبی پیدا کرده بودند. یک مدتی از خانه بیرون نیامده بودند و ظاهراً کسی خبر نداشت برای همین بیماری را. بعد مدتی فهمیدیم که ایشان مشکل قلبی دارند که برویم با هم عیادت. رفتم خدمت آقای کشمیری. آقای بهجت تا نشستند، کشمیری رو کردند به آقای بهجت فرمودند که: «آقا جان، عمه جانتان از شما گله دارند که چرا کم زیارت می‌روید!» حضرت معصومه س (عمه جانتان). «عمه جانتان از شما گله دارند که چرا کم زیارت می‌روید!» عاق امام می‌شود آدم. آنی که در مشهد است، حداقل هفته یک بار نمی‌رود حرم. دیگر قطعاً عاق شد. بیش از این‌ها باید رفت. بیش از این‌ها تکلیف داریم، وظیفه داریم، عهد داریم. خیانت. نرفتن به حرم خیانت است. از این مقید بودن. در همین حرم می‌دیدیم مرحوم سید جواد معروف به سید جواد عطری. چون ۵۰ سال زیارتش ترک نشد. هر روز. آیت‌الله مروارید روزی سه بار می‌رفتند. بله، بله. و بقیه بزرگان. خود آیت‌الله‌العظمی بهجت وقتی بودند، سه ماه تابستان در مشهد بودند. هر روز، هر روزشان روزی سه چهار ساعت زیارت می‌کردند. چهار ساعته! بیکار که نبودند که. کار و خود همین‌ها هم سبب درس بود. یعنی نورانیتی که می‌آورد. آیا بچه سفارش می‌کند، می‌گویند: حرم که دفتر ببرید. با دفتر ببرید، بنشینید یک گوشه‌ای بنویسید. حضرت امام در مورد مشهد دارند: «مرکز علم است.» درس بگیری از محضر امام. یکی دیگر از آقایان بهجت در حرم به من گفتند که: «آقا، اینجا چه خبر است؟» انگشت اشاره کرد به ضریح. «ضریح و شبکه و فلان. همین! فقط ضریح و شبکه و این‌ها را می‌بینی؟ چیز دیگر نمی‌بینی؟» انقطاع است دیگر. اگر کسی دیگر ببیند، خیلی چیزهای دیگر می‌بیند. خیلی خبرها و برکات در این حرم‌ها است. از فرصت‌ها استفاده کنیم.
یک بزرگی از بزرگان مشهد بود. چند وقت پیش شبی بود. با حرم سمت حرم می‌رفتیم. ایشان فرمود: «من خب، سالیان سال ایشان رئیس کتابخانه نجف بوده.» نجف و کربلا و این‌ها. قم هم ساکن بود. از شاگردان مرحوم آیت‌الله سید ابوالقاسم خویی و دوستان مرحوم آیت‌الله میلانی، از شهیدان مرحوم شیخ عباس قوچانی. ایشان می‌فرمود: «حرم امام رضا ع بین‌الطلوعینش یک بادی می‌آید می‌خورد به پیشانیت.»
من رفتم بین‌الطلوعین حرم امام رضا را ندیدم. باز جعفر مجتهدی می‌گفت: «من هیچ‌جا سحر حرم از معصومه س را ندیدم.» سحر حرم حضرت رقیه س، این را می‌گویند خیلی ویژه است. و بین‌الطلوعین حرم امام رضا. معمولاً بزرگانی که ما دیدیم، مقید بودند بین‌الطلوعین را حتماً در حرم باشند.
خلاصه، خیانت نکنیم به خدا و رسول. عهدی داریم، وظیفه‌ای داریم. خود این زیارت برکات فراوانی برای ما دارد. امان پدربزرگم. جوانی در حرم یک بار دیدم، گفت: «من غده‌ای داشتم. متوسل شدم به امام رضا و تصمیم گرفتم از دروازه قوچان، ۵۰ روز پیاده می‌آمدم حرم و برمی‌گشتم.» و گفت: «روز آخر که تصمیم گرفته بودم، یک آقایی آمد. آقا، سرم غده، دکتر مرگم گفته بود.» جمع کرد. فرداش رفتم دکتر، گفته: «چی کار کردی؟ عمل جراحی رفتی؟» گفتم: «مرتفع شده.» این کی بود؟ از "رِجال الغیب" بود؟ چی بود؟ خبرهایی است در این حرم‌ها. بله. نرفتن به حرم توانستنش به این است که استطاعت مالی و این‌ها بخواهد. حتی ناامنی هم باشد، باز باید بروید حج. «اگر ناامنی هست، نمی‌خواهد بروی.» این قانون اگر ناامنی هم هست برو، تنها جایی که گفته آقا، ناامنی می‌کشد، می‌گوید: «باشد.» شهید کربلا، خصوص اً کربلا. نتوانستن اینجا حالا خیلی معنا ندارد. یعنی حالا مثلاً سالی یک بار را رفته دیگر. بیمار مثلاً زمین‌گیر شده. مثلاً این‌جوری دیگر نمی‌تواند برود. یعنی این شکلی است.
«تعلمون». خیانت به امانت نکنید. آیت‌الله جوادی می‌فرماید که آن نکات قبل در ارتباط با خدا و رسول. این حرف هم در ارتباط با مردم است. هیچ ساعتی از این دو تا خیانت بدتر نیست. فتنه! «و ان الله اجرا عظیم.» و بدانید که اموالتان و اولادتان فتنه است. باعث اختلال و اضطراب می‌شود. تعلق است دیگر. تعلقات این شکلی است. پدر آدم را در می‌آورد.
یک جایی خلاصه، این تعلقات آدم را زمین‌گیر می‌کند. «الارض» یا «المال و الولد». این شکلی است دیگر. نمی‌تواند آدم بگذرد. گیر می‌کند در یک دوگانه‌ای. واقعاً هم آن سختی مثل همان اصحاب اخدود. اگر کسی بخواهد باشد. مادر ماجراش معروف است دیگر. شنیده‌اید؟ در سوره معارج هم. «هَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ الْجُنُودِ الْفِرْعَوْنِ وَثَمُودَ» اشاره به سوره بروج، نه معارج. «اصحاب الاخدود.» این‌ها مسیحی بودند. گودالی از آتش می‌انداختند. مادر با بچه شیرخوارش آمد سر این گودال. نگهش داشتند. و می‌گوید که نگاهی کرد و دلش برای بچه سوخت. ترحم کرد. گفت: «به‌خاطر حفظ این بچه که حتی شده، من کافر شوم. بیا اقرار کنم به اینکه من دست برداشتم از دینم که من را در این گودال نیندازند.» می‌گوید بچه به زبان آمد. تفاسیر گفتند که: «مادر، نترس! این گودال، گودال آتش نیست. این حفره‌ای از این بهشت است. روضه‌ای از روضه‌های همین که تویش بیفتی وارد بهشت می‌شود.» و قرص شد و با بچه خلاصه پرید در آتش. خلاصه، سخت است. آدم، آدم خیلی وقت‌ها از خودش می‌گذرد، ولی بچه سخت است. اگر بچه یک شب تب بکند، آدم دین و ایمانش به روغن سختی می‌افتد. این فتنه بودن این‌ها این موضوع است. پیش می‌آید که بالاخره امتحان است دیگر. باید امتحان بشویم. و معمولاً امتحان می‌شویم با مالمان، با فرزندمان. ولی خب، سخت است. امتحان سختی است. امتحان با ولد چه؟ بچه خوب، امتحان با بچه خوب سخت است. امتحان با بچه بد سخت است. هر کدام امتحان خودش را دارد. انسان بچه خوب که دارد، شاکر باشد. شکر این را بکند. بچه بد هم که دارد، صبر بکند. سخت پدر آدم را در می‌آورد.
داماد آیت‌الله بهاءالدینی به من می‌فرمود که: «ماجرا داریم از دوستان خوب ماست. حاج آقای توحیدی. بزرگتر معروفم به حضور او دائم.» همیشه در فیلم اول انقلاب، همیشه پای سخنرانی امام، پای سخنوری‌ها آقا و آقا به او می‌گوید: «یا من حضور دائم.» بیمار شدند چند سالی. بنده خدا. منزل ما وقتی که حالشان بهتر بود، سرحال‌تر بود. بعد خیلی خاطرات گفت. بهاءالدینی بچه‌دار نشده بود. ایشان تا آخر عمر بچه نداشت. بعد سر همین هم خیلی دوست دارد. یعنی مثلاً به ماها و این‌ها خیلی سر همین هم علاقه داشت. آقای بهاءالدینی: «بچه‌دار نمی‌شوید؟» گفتم: «نه.» «یک بار یک خروس سفیدی بود، برایش بردم و این غلغ کرد، خوشش آمد.» و سری بعدش که رفتم، ایشان گفت: «از خروس دَ چی خبر؟» سراغ خروسه را گرفت. گفتم: «بابا، این همه آدم آمده‌اند پیش ایشان، دوا گرفته‌اند، دارو گرفته‌اند، دعا گرفته‌اند، مشکلشان حل شده، چی به شما؟» گفت: «نه، نگفتم.» گفتش که: «من ولی راضی‌ام. در آیه قرآن «هُوَ مَن يُعْلِمُ إِلَهَكُمْ عَقِيماً». این آیه را من در قرآن که دیدم، دیدم خدا می‌گوید: «من هرکی را بخواهم عقیم قرار می‌دهم.» گفتم: «تو من را پس عقیم کردی. خب، من خیالم راحت. قبول کردم.» من رفتم خدمت آیت‌الله مشکینی. آیت‌الله مشکینی خیلی از من سراغ می‌گرفت که: «آقا، چی شد؟ بچه‌دار شدی؟» دو تا پسر داشتن دیگر. بعد پسر اول ایشان جزء منافقین شد و اعدامش کردند. بله. و پسر دومشان هم مجروح جنگی بود و در جنگ اختلالاتی پیدا کرد. اطلاعات جدی روانی و اعصابی. و آقای مشکینی بعد از ماجرای ظاهراً بعد ماجرای اعدام پسر گفت: «بچه‌دار نشدی؟» باز هم گفتم: «نه.» گفت: «کار خوبی است. من هم اگر می‌دانستم آخرش می‌خواهد این دربیاید، اصلاً از اول اقدام نمی‌کردم.» آیت‌الله مشکینی بود. پسر اولشان. خیلی. جنتی هم همین‌طور بودند. جزء منافقین بود که آیت‌الله جنتی ایشان روزه نذر گرفت که اعدامش کنند. آیت‌الله جنتی روزه نذر کردند تا پسرشان را اعدام کنند. این بچه را. که همین هم شد. آیت‌الله محمدی گیلانی که اصلاً خودش حکم اعدام بچه را صادر کرد. اطلاعات سختی است. واقعاً آدم با شیره وجود خودش یکی را بزرگ کند و حکم اعدامش را صادر کند. فتنه است. سختی است.
آتش گرفت، سوخت. به درک! بچه واقعاً سخت است. «و بدانید ان الله عنده اجر عظیم.» چی شما را مطمئن می‌کند در این مسیر؟ اینکه بدانی پیش خدا اجر عظیمی دارد. حضرت نوح کم گذاشته بود. امام هادی برای جعفر کذاب کم گذاشتند. گاهی واقعاً ربط این آیه‌های قبل خیلی مهم است. از اساتید پرسیدم: «آقا، فرقان چرا؟ آدم می‌بیند طرف باتقواست، سالک، زاهد به معنای واقعی کلمه. مسائل سیاسی و فلان و این‌ها می‌لنگد. اصلاً یک مسیر دیگر می‌رود. تشخیص نمی‌دهد.» ربط دادند به آیه قبلی‌اش: «اموالکم و اولادکم فتنه». همینه دیگه. یک بخشی از تقوا این است که شما از این گذر کرده باشی. از تعلقات به این ولد.
عموماً این‌هایی که حالا برعکس، چطور بچه‌ها خراب می‌شوند، باباها هم خیلی وقت‌ها خراب می‌شوند. بچه‌ها خرابشان می‌کنند. این اتفاق الی ماشاالله مکرراً رخ می‌دهد. بسیاری از این کسانی که در انقلاب خودمان چپ کردند، عمدتاً به‌خاطر بچه‌هایشان بود. مشاهیر دیگر تک‌تک می‌شود شمرد که این‌ها یا بچه‌شان یا بیتشان یا دامادشان تأثیرگذار بودند. از آقای منتظری بخواهید حساب بکنید تا همین مثال‌های آخر. همین ماجرای طلاق به بچه و داماد و اطرافیان و این‌ها. و مهندسی می‌کنند. این‌ها اطلاعاتی است که به آدم می‌رسد. چی‌ها برسد، چی‌ها نرسد. حساسیت شما را بالا می‌برند روی یک سری چیزها. حساسیت را پایین می‌آورند نسبت به یک سری چیزها. و در عین اینکه آدم تقوا دارد، مبادی‌اش مبادی غلطی می‌شود و آن تعلقات انگار تقوا را به محاق می‌برد و نمی‌گذارد که این انسان تقوای او را بهش نشان بدهد که اینجا چه کار باید بکند. و تعلقات اوست که دارد درگیر مسائل می‌کند.
شنیدم که آیت‌الله "خوشبخت هم" اینگونه بود. یکی از آقایانی که سال ۸۸ که ما به عنوان استاد عرفان می‌رفتیم خدمت ایشان و چپ کرد، ضد انقلاب فلانی. آدم خوبی است. اگر بچه‌اش بگذارد. اگر پسرش.
«ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا و یکفر عنکم سیئاتکم». اگر تقوا داشته باشید، به شما فرقان می‌دهد و سیئات شما را تکفیر می‌کند. فرقان یعنی ابزار تفریق. بتوانیم فرق بگذارید بین مصدر به معنای جدا کردن حق از باطل. انسان بتواند مبالغه به کار رفته دیگر. مبالغه‌ای در فرق گذاشتن و تکفیر سیئات می‌کند. سیئات شما را تکفیر می‌کند. غفران برای شما است. شما را می‌بخشد. «والله ذوالفضل العظیم.» تازه فضل عظیم هم دارد. بیش از این‌ها چیزی می‌تواند بهتان بدهد در ازای تقوا. ایشان می‌فرماید که اینجا نیست، جلوتر. بله. پذیرش وقایت.
خدا می‌خواهد برای شما سپر قرار بدهد. این سپری که خدا گذاشته را بپوش. «لباس التقوی». ذالک. این لباس تقوا را تنت کن، می‌شود این سپر را تنت کنی. «اذ یمکر بک الذین کفرو لیثبتوک او یقتلوک او یخرجوک». مکث می‌کنند به تو کسانی که کفر ورزیدند. تدبیر و عمل و اقدام روی برنامه برای اضرار. دوباره بگویم: تدبیر و عمل و اقدام روی برنامه برای اضرار. اگر شدید باشد، بهش می‌گویند کید. اگر به آن شدت نباشد، بهش می‌گویند مکر. خدا هم خیرالماکرین. مکر می‌کند خدا. اصرار به دیگری می‌کند. برایت برنامه می‌ریزد که پدرت را درآورد. این هم ماکر بودن خودشان است.
«یمکرون و یمکرالله». مکر کردند کفار: «لیثبتوک». او اینجا اثبات را گفتن حصار، اثباتت کنند. تو را یعنی حصرت کنند. «او یقتلوک». یا بکشندت. «او یخرجوک». یا بیرون کنندت. «ویمکرون». و مکر می‌کنند. «ویمکرالله」。 آنها مکر می‌کنند، خدا مکر می‌کند. بنشینید نقشه‌هایتان را بکشید، خدا هم نقشه‌شان را می‌کشد. والله هیچ ماکری مثل خدا نیست که این‌قدر ظرافت در کار داشته. بلد باشد. می‌گوید: «اتی الله بنیانهم». می‌گوید: «من اگر بخواهم بیایم تو را بگیرم که لازم نیست کسی را بفرستم. من همان ستون‌های خانه‌ات را بهش دستور می‌دهم ببُرد، بیفتد روی سرت. "فَأَتَى اللَّهُ بُنْیَانَهُمْ مِّنَ الْقَوَاعِدِ".» خدا از سوی با خود اعضای خودت تو را می‌گیرد.
به قول آیت‌الله جوادی آملی: «خدا اگر بخواهد پدر کسی را درآورد، با زبان خودش یک کاری می‌کند، یک چیزی بگویی، حیثیت برایت نماند. یک چیزی نگاه کنی، یک چیزی بنویسی، یک چیزی امضا کنی.» اگر بخواهد نابود. بیچاره رضا تتلو.
«وإذا تتلی علیهم آیاتنا قالوا قد سمعنا انحاذا الا اساطیر الاولین». وقتی آیات ما تلاوت می‌شود، «قالوا قد سمعنا». این‌ها را شنیدیم. «انحاذا الا اساطیر الاولین». این‌ها اساطیر الاولین است. «تلاوت» را قبلاً توضیح دادم به چه معناست. «تلو» به معنای در معرض گذاشتن، در معرض تجلیل یا استفاده قرار دادن. یک کسی. اساتید جمع اسطوره و استیر. ساخته شدن سطور غیر طبیعی. به افسانه و این‌ها، اسطوره گفته می‌شود. اساطیر یعنی جمع اسطر سطرها.
«الحق حق و یا حق فانتر علینا تجاره من السماء، اعتنا به عذاب». علی ع گفت: «خدایا، حالا حق معلوم شد که دیگر روشن شد. استدلال، حجت و این‌ها آمد. دیگر کفرش درآمده. می‌گوید خدایا اگر این حق است، سنگی از باران از آسمان بر ما ببار، ما را بکشد. من نمی‌توانم زیر باران بروم که این حق باشد.» همان کسی که در ماجرای غدیر هم، آمد استدعا به عذاب کرد. شبیه به آن است. حالا شاید یک وقت دیگری بوده یا یک عذاب علیمی به ما بدهد. امتحان کن. بر ما، اجاره‌ای از آسمان را یا اینکه یک عذاب علیم بر ما بیاید. لطف این آیه به آیه‌های بعد هم جالب است. که ربطش این‌ها با هم چیست؟ پیغمبر بین شما باشد. فردا اول جلسه سریع تمامش کنیم. یعنی یک تیکه‌ای دارد. فردا عرض می‌کنم. می‌فرماید تا وقتی پیغمبر بین شما باشد، خدا این «ما» به چه معناست؟ مقتضی‌اش نیست. خدا این کاره نیست. این‌جور نیست. اینگونه نیست. این جوری نیست که خدا عذاب کننده باشد ما را (ایشان را). «وانت فیهم». در حالی که تو بینشان. تا وقتی تو بینشان اونی، خدا عذاب کننده نیست. این «وما کان الله معذبهم و هم یستغفرون». خدا عذاب کننده هم نیست تا وقتی که شما استغفار می‌کنید. دو تا چیز را خدا مانع از عذاب قرار داده: یکی وجود پیغمبر، یکی استغفار. و یکی اینکه یکی از این دو تا از شما گرفته شد، شما استغفار کنید و خودتان را نجات دهید. یعنی کارکرد استغفار برای یک امت، کارکرد وجود فیزیکی یک پیغمبر است. این‌قدر ارزش دارد. معنای عملی حتی لسانی‌اش هم از نامرتبش بی‌اهمیتی‌اش باشد، آثار فوق العاده دارد. علامه هم در المیزان بحث کردند که خب این عذاب چی بوده؟ چون ما دیدیم قطعاً یک عده عذاب شدند. بعداً هم یک عده حتماً عذاب می‌شوند. این عذاب چیست؟ عذاب جنگ اگر باشد، خب آن همان «اعتنا علیم» بالایش است. طرف درخواست عذاب کرد و آمد به عذاب. واقع هم عذاب بود. هم واقع شد. خدا که می‌فرماید: «تا وقتی پیغمبر بین شماست، من عذاب نمی‌کنم.» روشن. سؤال این عذاب واقعش پس چه جور جمع می‌شود؟ این یک توضیح دارد. فردا اول بحث انشاالله. صفحه بعد را یک خورده افتادیم در سرازیری. صفحه بعد نسبتاً مطلب ساده‌تر است. با سرعت بیشتری انشاالله فردا. پیش‌خوانی و الحمدلله رب العالمین. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
حفره‌ها را پر می‌کند. حفره‌های وجودی و حفره‌های نیازی. اختلالاتی که انسان در وجود خودش به بار آورده. در قوای او، در زندگی او، در شئون مختلف او. تبدیل صیاد و آثار. آثار وزیر به چه معناست؟ آثار مادی. انسان شراب خورده. اثر مادی شراب چیست؟ مست می‌کند، به کبد آسیب می‌زند، به عقل آسیب می‌زند. این‌ها لزوماً نیست. نه اینکه نیست، لزوماً نیست. می‌تواند باشد. آن اختلالاتی که به شاکله او وارد کرده، گناه و فعل سیئه. این شاکله را ترمیم می‌کند خدای متعال و جبران می‌کند. بلکه آن مقداری که این شاکله را آلودگی گرفته و قوا به هم ریخته، آن مقدار را نور می‌گیرد. از اول زندگی‌اش حسنات انجام داده. کلاً همه مراتب، درجات عنایات وابسته به انقطاع الی الله. یک وقت یک عمر حسنه انجام داده، ولی انقطاع نداشته. یک وقت یک عمر صحیح انجام داده. یک لحظه انقطاع حاصل می‌شود بر همه حسنات طول عمر. س انقطاع همش به انقطاع بستگی دارد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00