تفسیر سوره انفال

جلسه ششم

00:42:13
6

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم‌الله الرحمن الرحیم. اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی رضاک. استیصالی واژه مهمی است. مرحوم علامه اصرار دارند که این آیه و آیه بعدش جدا از آیات دیگر نازل شده‌اند و با هم یکجا نبوده‌اند. ایشان اثبات می‌کنند که «اعتنا به عذاب علیم» بعد از آبرو (گمان) مطرح می‌شود. اگر یکپارچه باشد، قرینه متصل خواهد بود برای اینکه منظور از عذاب علیم چیز دیگری است؛ ولی نه، این آیات جدا از هم‌اند. عذاب علیم را خدا به برخی از افراد این امت می‌دهد، ولی عذاب استیصالی نمی‌دهد.
عذاب استیصالی یعنی چه؟ استیصال یعنی چه در معنای ریشه‌کن کردن؟ استیصال از ماده «اصل» به معنی ریشه‌کن کردن است. عذاب استیصال یعنی ریشه‌کن کردن. خدا امت پیغمبر را ریشه‌کن نخواهد کرد، مثل امت نوح، امت صالح، امت هود، یا امت‌هایی که عذاب استیصالی داشتند. به دو شرط:
یک، تا وقتی که تو بینشان باشی. "تو بینشان باشی" یعنی چه؟ یعنی زنده باشی؟ نه، اینکه در آن فضا و شهری باشی که شما هستید. خب، وقتی حضرت لوط عذاب می‌خواست نازل شود برای قوم لوط، حضرت ابراهیم به ملائکه چه فرمود؟ "ان فیها لوطا." قوم لوط را عذاب کنیم؟ گفتند: "می‌دانیم و یک بیت فقط مؤمنند، آن هم بیت لوط است. آن‌ها از شهر خارج می‌شوند، بعد ما عذاب می‌کنیم." یعنی تا وقتی که لوط در شهر خودش بود، عذاب نازل نشد. هیچ پیغمبری این‌جور نبوده که در شهر باشد و عذاب نازل شود. روشن است، اجازه دهید. پس نمی‌خواهد به پیغمبر ما این را به عنوان امتنان بگوید که اگر تو در شهر باشی من عذاب نمی‌کنم. نه، تا وقتی در قید حیاتم، عذابشان نمی‌کنم. بعد از اینکه از دنیا رفتم، باز با یک قید عذاب نمی‌کنم؛ آن هم با استغفار این‌ها. اگر یک نفر هم باشد که استغفار کند، کفایت می‌کند.
"ارتد الناس بعد النبی الا ثلاث." همه غیر از سه، چهار نفر مرتد شدند. دو، سه نفر ماندند که استغفار می‌کردند و همین‌ها مانع عذاب شدند. پس عذاب استیصالی از واژه‌های کلیدی بود که مرحوم علامه به کار بردند. توضیح هم داده شد که این چه نوع عذابی است. در عین همین، "اعتنا به عذاب علیم" و این‌ها همه هست. در قیامت هم عذاب قطعاً تعدادشان عذاب خواهند شد. در همین دنیا قطعاً تعدادی عذاب شده‌اند و باز هم خواهند شد. و خود همین برخورد با منافقین یکی از عذاب‌هاست و بوده است، و در دوران رجعت هم خواهد بود.
پس منظور این آیه عذاب استیصالی نیست. امیرالمؤمنین، آنجا در نهج‌البلاغه فرمودند - اگر پیدا کنم - در روی زمین دو وسیله امنیت هست. از الآن عادت کنید؛ هیچ‌وقت عربی را مگر اینکه کار بیخ پیدا کند و کارت به استخوان برسد، آدم یک کلمه‌اش را می‌رود نگاه می‌کند؛ آن هم لغت‌نامه. ترجمه به اصطلاح علمی این است که آدم را بی‌سواد بار می‌آورد. تازگی برای یکی از دوستان توضیح می‌دادم که مضرات ترجمه‌خوانی برای آقای خسروی، مضرات ترجمه‌خوانی چیست. ماجرای نهج‌البلاغه را برای شما گفتم، دیگر. یکی از دوستان، یکی دیگر از دوستان - مفصل است - یکی از دوستان، ما دوستی داریم، ایشان از شاگردان آقای حسن‌زاده و از دوستان مرحوم دولابی است. این نکته چون مهم است عرض می‌کنم، خیلی مهم است. خیلی نهج‌البلاغه است. دوستی که شصت و خرده‌ای سالش است، دوستانمان همه این‌جورین، دوست نداریم. از شهیدان آقای حسن‌زاده، از دوستان بعد از رحلت‌های طولانی، در سطح کشور جلسات ایشان گل کرد. و "شر" هم نه، فقط متنش. بعد همه استدلالش به یک تکه از نهج‌البلاغه بود. "نامه ۳۱ را بیاور." بنده خدا اطلاعات عربی شاگرد سلوکی و این‌ها بوده. مثلاً پاراگراف پنجم را بیاور. من در این نامه دارم "بعضی ما فی نفسی" را می‌نویسم: "من در این نامه اسرار درونم را برای تو می‌نویسم."
نهج‌البلاغه، ببین چیست. اسرار درون امیرالمؤمنین را تو می‌فهمی یعنی چه؟ بابا، این اشتباه ترجمه کرده. التزامی ترجمه کرده. همه مبتلا به این مشکلات خیلی پیش می‌آید. من فراوان دیده‌ام. منبر می‌رود، طلبه است، ترجمه می‌خواند. اکتفا به فهم در ترجمه می‌کند. کاملاً چیز دیگری دارد می‌گوید از روایت. روایت را حتی خودش عربی‌اش را هم نمی‌خواند، فقط ترجمه. بعد یا متن عربی را غلط‌غلوط می‌خواند. اصلاً کتاب روایت دستش می‌گیرد با ترجمه است. یعنی با ترجمه می‌رود منبر، از متن ترجمه. این‌ها فاجعه است.
از الآن - نمی‌گویم الآن این‌جور نباشید - ولی عادت کنید به اینکه اگر الآن گفت حکمت فلان، مقید باشید حتماً عربی‌اش را ببینید. چون این کلام امیرالمؤمنین نیست. این کلام مثلاً محمود دشتی است. خودتان باید متصل بشوید به این مطلب. شاید یک چیز دیگر فهمیدید. خیلی وقت‌ها این شکلی ترجمه اکتفا کرده بودم؛ یعنی ترجمه محمود دشتی را دیده بودم، یک چیزی فهمیده بودم. رفتم پیش یکی از اساتید. گفتم آقا، "طرف گفتش که تو خدایی" به امیرالمؤمنین گفت: "انا دون ما تقول و فوق ما فی نفسک." "گفتی و بالاتر از چیزی هستم که فکر می‌کنی." خیلی حرف مهمی است. اساتید بزرگ خودم، شرمنده شدم. طرف که سؤال پرسیده، "سهله رجل و هو یتهم." اتهام زده بود، تو درون خودش اتهامی به امیرالمؤمنین داشت. بعد به ظاهر می‌گفت من تو را خدا می‌دانم. حضرت فرمود که من پایین‌تر شدم از آنچه که گفتی، و بالاتر از چیزی هستم که فکر می‌کنی. خدایی که در ذهنت می‌دانی، من از آن هم بالاترم. ترجمه اکتفا کرده بودم، غلط فهمیده بودم. به محض اینکه روایت عربی را دیدم، کاملاً یک چیز دیگر است. خیلی از این، یعنی از این سوتی‌ها برای خود من خیلی پیش آمده.
یک بار هم متنی از ملاصدرا بردم. یادم نمی‌رود. سال اول تلویزیون، اول رساله. «لب اللباب» را، آن موقع‌ها می‌خواندیم، بله، چهارده، پانزده سالگی این‌ها را می‌خواندیم. آن‌ها را. بعد معمولاً آثار علامه تهرانی در همان سن. عرض کنم که پاورقی نوشته که: "من توبه می‌کنم از عمری که با فلسفه نمی‌دانم چه و چه گذراندم." ظاهرش این بود که استادمان استاد متن چی گفته؟ "متفلسفین. عمرم را صرف کردم، پشیمانم." "متفلسفین" کسی است که فلسفه نفهمیده، ادای فلسفه را درمی‌آورد. اکتفا به این نکنم فقط پشیمان شدم.
امام علی علیه السلام فرمودند: "در روی زمین دو وسیله امنیت از عذاب الهی بود. یکی از آن‌ها برداشته شد، که همان حسن." پس یکی‌اش برداشته شد. "محمد."
"مالهم الایعذّبهم الله و هم یصدّون عن المسجد الحرام و ما کانوا اولیاءه ان اولیاءه الا المتقون، ولکن اکثرهم لا یعلمون."
(سوره انفال، آیه ۳۴)
چرا خدا ایشان را عذاب نکند، درحالی‌که این‌ها سد از مسجد الحرام می‌کنند و اولیا مسجد الحرام نیستند. اولیا او نیستند، مگر متقّون. ولیکن اکثر آن‌ها نمی‌دانند. اکثر علم به این ندارند یا علم به این ندارند که اولیا مسجد الحرام متقینند، یا علم به این ندارند که کارکرد تقوا این است، یا علم به این ندارند - همه این‌ها می‌شود. خدا به خاطر اینکه این‌ها سد از مسجد الحرام می‌کنند، عذاب می‌کند. پس خدا عذاب خواهد کرد قطعاً این امت پیغمبر را اگر سد از مسجد الحرام کند.
مانع از این، فرمایش امیرالمؤمنین از نهج‌البلاغه را می‌آورند که بله، "لم ینظر." تعبیری دارند. حضرت می‌فرمایند که اگر حج به جا آورده نشود و دور کعبه خالی بشود، خدا به شما امان و مهلت نمی‌دهد. و همان‌جا، "درجا" عذاب نازل خواهد شد. اگر دور کعبه خالی بشود، عذاب الهی نازل خواهد شد. حرام ربط به عذابی که می‌دهند، همین است. "من معلّم که این عذابی که لم ینظروا" همین است. اگر سدی از مسجد الحرام بشود، نازل خواهد شد. نه سد یعنی هیچ‌کس نتواند برود که به نظرم نبوده در طول تاریخ.
بعد از این آیه: "چه می‌شود ایشان را که عذاب برای چی نیاید؟" "مالی لااری الهدهد." (سوره نمل، آیه ۲۰)
چه شده من نمی‌بینم؟ برای چی؟ همان برای چی فارسی خودمان. نمی‌بینم. "مالی لااری الهدهد." مرا چه شده؟ ضرب‌المثل: "خوردم زمین، پدرم در آمد." بخواهی ترجمه عربی تحت‌اللفظی کنیم: "اکلت الارض و خرج." عربی ضرب‌المثل "مرا چه شده؟" چرا؟ چرا این‌جوری است که خدا برای چی خدا عذاب نفرستد و این‌ها اولیای او نیستند. اولیای مسجد الحرام متقین هستند.
حالا یک چیزی در ذهن پیش می‌آید که خب، آقا، اگر تقوا باشد، صلات باشد، این‌ها که اهل عبادت بودند و "تثنیه: بله." این‌ها نماز می‌خواندند دور کعبه، ولی صلات چی بوده؟ "مکا" و "تزکیه" بوده. "مکا" از ماده "مکعبه" بر وزن "مخ" از ماده "مکه." مکارم. در تفسیر نمونه خیلی مفصل آن را توضیح داده است. مکا از ماده "مکعبه." عبارت است از صفیر و صدا زدن مخصوص با دهان (سوت زدن). تصفیه چیست؟ به هم زدن دست و کف زدن.
"فذوقوا العذاب بما کنتم تکفرون." (سوره انفال، آیه ۳۴)
(پس عذاب را بچشید به آنچه که کفر می‌ورزیدید.)
حالا این‌هایی که باز کفر می‌ورزند، پول هم خرج می‌کنند:
"ان الذین کفروا ینفقون اموالهم لیصدوا عن سبیل الله فسینفقونها ثم تکون علیهم حسرة ثم یغلبون و الذین کفروا الی جهنم یحشرون." (سوره انفال، آیه ۳۶)
"آیات در شأن آل‌سعود نازل شد." دنیا و آخرت نداریم. در دنیاست و در آخرت بروز پیدا می‌کند. یکی از امهات معارف قرآنی دو زمانه ما، ما فکر می‌کنیم این‌ها در عرض هم‌اند: دنیا و آخرت. این دنیا، آخرت در طول هم قرار دارند. بعد آخرت بروزش همین الآن است. عذاب هست. "انما یاکلون فی بطونهم نارا" همین الآن نار است، (سوره نساء، آیه ۱۰) مال یتیم دارد می‌خورد، همین‌جا آتش است. وقتی مرد، می‌فهمد، دردش را احساس می‌کند. یک حجابی الآن رویش هست. حجاب نمی‌گذارد بفهمد. مثال چند وقت پیش گفتم برایتان، مثال عروسی را که آیت‌الله جوادی فرمودند. طرف مست است. نگفتم؟ گفتم که مثلاً یک بنده خدایی، مراسم عروسی مست کرده است. آن‌قدر مست و احوال و این‌ها، پایش گیر می‌کند به یک چوبی و بریده می‌شود و خون می‌رود. اصلاً نمی‌فهمد، مشغول رقص و خوردن و بزن و بکوب و این‌هاست. این‌ها که همه رفتند و از نشئگی درآمد، تازه درد را می‌فهمد. بعد دو، سه ساعت تازه می‌فهمی چه خونی ازش رفته و چه زخمی پیدا کرده‌ای. "تین." (سوره طین) به جان تو قسم این‌ها مست بودند، در مستی خودشان کور شده بودند. به محض اینکه "یقظه" دست داد، همه این‌ها را می‌بیند. در خودش می‌بیند چه گند و کثافتی در وجودش است. چقدر جراحت. "ماجراهاتم بالنهار." تعبیر قرآنی. چقدر جراحت به خودش وارد کرده است. پس عذاب همین‌جاست. آن‌ور بروز دارد.
کسانی که کافرند اموالشان را انفاق می‌کنند. خیلی جالب است کافر و انفاق هم می‌کند. "لیصدوا عن سبیل الله." پول خرج می‌کند که راه خدا را ببندد. من شنیده‌ام که یک میلیون عنوان، حالا شاید هم، و حتی شاید همین هم پایین بوده، این یک میلیون عنوان، آل‌سعود کتاب علیه شیعه منتشر می‌کند. عنوان، تیراژ، مجلدات و این‌ها. یک میلیون عنوان کتاب چاپ می‌کند. خیلی! ۱۰ برابر آثاری است که ما در همه آثار، در همه زمینه‌ها چاپ می‌کنیم. فقط علیه شیعه. چقدر پول خرج می‌شود، چقدر زحمت می‌کشند. دانشگاه‌های آن‌ور آب و این‌ها. اصلاً خواب و استراحت و خوراک و این‌ها واقعاً ندارند. مخصوصاً آن‌جایی که چند تا دانشکده اختصاصی فقط صهیونیست‌ها زدند برای شیعه‌شناسی. بعد مجتهدین این‌ها از مجتهدین ما قوی‌ترند. یعنی اسلام‌شناس‌هایشان از اسلام‌شناسان ما قوی‌تر و بهتر می‌شوند. زحمت طلبه یهودی مثلاً دارد. "مسعود" (اشاره به نام فردی) شب‌وروز درگیر است، نه با همحجره‌ای. به خاطر یک غرض مقدسی که آن هم زدن اسلام و مسلمانان است. من و شما اینجا به جان هم افتادیم و درگیر هستیم.
"فسینفقونها." آن‌ها اموالشان را انفاق می‌کنند. "ثم تکون علیهم حسرة." ولی بعداً روز قیامت این برایشان حسرت می‌شود. این‌ها را داشتم از "حبط طیبات". چقدر این آیه به روح آدم بازی می‌کند، می‌زند! یعنی از این بازی‌هایی که گریه می‌آورد. "اذ هبت طیبات." (سوره احقاف، آیه ۲۰). خدایا، حسرت چیست؟ خاص است. چرا عذاب‌هایی که به عذاب‌های گذشته می‌آید، نمی‌آید؟ نظریه "ترقی بت‌ها" دادیم. هنوز هم جای خیلی بست پیدا نکرده. کاملاً قابل اثبات است در آثار مرحوم علامه، آثار شهید مطهری.
تاریخ سیر پیشرفتی در بشر و به مرور دارد رشد می‌کند و در مخیلات و موهومات و محسوساتش هم دارد رشد. لذا از بت چوبی و سنگی‌ها به مرور جلو می‌آید. در دوران حضرت عیسی هم دیگر خیلی خبری از بت و این‌ها به این معنا نبود. پیغمبر خیلی درگیری خاصی با بت‌ها نداشت. خیلی سریع و خود انسان‌ها بت نظام تسخیر نام مطرح کردیم. که عمق قبلی، بیشتر انبیا مسئله‌شان مسئله توحید بود. امت پیغمبر مسئله ولایت. و بحث سر اثبات ولایت یک آدم اثر توحید دیگر. بعد پیغمبر برنگشتن مردم به دوران بت‌پرستی. خیلی از انبیا این‌طور برگشتند به طاغوت. حالا طاغوت ورژن انسانی‌اش. بحث‌ها، بله، یک جهتش این است که بشر به مرور دارد رشد می‌کند و در موهومات و مخیلاتش این قشنگ کاملاً واضح است. شما نسل به نسل، بچه‌ها، دوران بچگی خودمان با بچه‌های خودمان مقایسه می‌کنیم. فهم آن‌ها، شعور آن‌ها، تصورات آن‌ها اصلاً قابل مقایسه نیست. خیلی قوه خیال آن‌ها واقعاً ژنی یک درجه بالا آمده است. ما مثلاً بازی‌هایمان چه بود؟ شوخی‌هایمان چه بود؟ مثلاً چه‌جور سر کارمان می‌گذاشتند بزرگ‌ترها. بشر دارد رشد می‌کند.
کفار را می‌آوریم در معرض سوره احقاف. خود واژه "احقافش" از آن واژه هایی است که پدر در می‌آورد! احقاف جمع حقب است. هر حقبی ۸۰ ساله است. قیامتی است. احقاب داریم، یک احقاف داریم. بله، حالا این ظاهراً احکام (احقاف) در همین سوره. لسان چک و چک می‌آید آنجا در معرض خود آتش. چقدر فشار؟ همه استعدادهایت را به باد دادی. ببین از هفت سالگی چقدر استعداد داشتیم؟ تو کجا می‌توانستی درس بخوانی؟ گریه حسرت می‌شود: بدبخت، همه استعدادها و امکانات آدم را به باد داده و عذاب گرفته. خرج کردی مثلاً. همه‌اش شده مریضی و سرطان. همه‌اش بر مریضی‌هایت افزوده شد. افزوده. خیلی فشار است دیگر. هم پنج میلیون خرج کردم، بدبخت‌تر. ای کاش نداشتم این پول.
"مغلوب می‌شوند." "و الذین کفروا الی جهنم یحشرون." به سمت جهنم حشر داده می‌شوند. "بی‌اعتنایی فارسی خوب." جهنم هم از ماده عبری "جی هنوم" گرفته شده به معنای جایی که محیط گرفته شده و در تاریکی و غلظت. و حشر هم برانگیخته شدن و جمع و سوق دادن. "فلیمیز الله الخبیث من الطیب." دنیا عالم امتیاز نیست. دنیا، شبه یوم قیام است. آنجا روز می‌شود. تازه آفتاب می‌افتد. تازه حقیقت روشن می‌شود. تازه معلوم می‌شود کی بالاتر است، کی پایین‌تر است، کی جلوتر است، کی عقب‌تر است، کی خوب است، کی بد است. بسیار فوق‌العاده است. حدیث: "الفقر و الغنا بعد العرض علی الله." بسیار مهم است. "الفقر و الغنا بعد العرض علی الله." عرضه کردن فقط اینکه کی فقیر است، کی داراست؟ قیامت وقتی عرضه شدیم پیش خدا، آن موقع معلوم می‌شود کی دارد، کی ندارد. توهم فقر، توهم غنا. اعتباریات، به نسبت اعتباریات. چرک کف دست است، ندارد. فقر و غنی که نیستش در کافی، در نهج‌البلاغه. "الغنی و الفقر بعد العرض." خیلی نباید مهم باشد. چقدر آرامش می‌دهد انسان. درس خارج و فلان و از دعوایمان بشود سر اینکه کی زودتر برود و کی جلوتر. این‌ها نیست. معلوم می‌شود آنجاست که تمیز داده می‌شود. خبیث از طیب: "و یجعل الخبیث بعضه علی بعض فیرکمه." خبیث را بعضی از خبیث را بر برخی دیگر قرار می‌دهد و این‌ها را "رکم" می‌کند، تراکم می‌دهد.
"طیب" را گفتند که "طیب"؛ "طیب" بر وزن "شریف". طیب بوده، شده "طیب". "فعل" بر وزن "فعل". "طیب" بر وزن "فعل." پاکیزگی. پاکیزگی به تناسب موضوعاتش فرق می‌کند. پاکیزه بودن لباس، خوراک، محل، سخن یا چیزی مطلق است. چیز خبیث هم در برابرش است. صفت مشبهه است. این طیب را خلاصه انسان داشته باشد از "حبط طیبات". طیب کیست؟ "لیمیز الله الخبیث من الطیب." (سوره انفال، آیه ۳۷) طیب کیست؟ آنجا کسی که طیباتش را از دست نداده. با طیبات. بزرگی در مورد آقای بهجت گفته بود: "همه هنرهای بهجت این بود که کودکی‌اش را حفظ کرد." خیلی جمله عزیزی است. یعنی این فطرت پاک بچه یک‌روزه دست نخورده. یک غبار رویش نیاید. توبه کند. خیلی حرف است. کی می‌فهمد این مقام بچه یک‌روزه را؟ تا آخر، تا ۹۵ سالگی نگه داشت برای خودش. بلکه رشدش داد. ترک خیلی بالا. کی می‌فهمد کجاست؟ "و یجعل الخبث." بزرگانی که همین‌طورم هست. ماجراها دارد که به محض اینکه... در گوش یکی از دوستان ما گفته بود، به ایشان گفته بود که: "هر کس هر جای عالم دعا می‌کند، مرا یاد کند، یادش می‌کنم." دعایش بله، "بعد العرض علی الله." مقدمه انسان در عرف عرفان، انسان در عرف عرفان. حالات معنوی، حدود ۱۰۰ تا از مکاشفات. او در مقدمه کتاب هدیه می‌کند به صاحب مقام ولایت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای که خود مصداق بارز آن چیزی است که در کتاب گفته می‌شود. در مقدمه "رکم" و "ارتکام" و "تراکم".
(۵ دقیقه)
تراکم معنای تجمع و تراکم روی هم آمدن است. این معنی به خاطر مضیقه محیط، بی‌ارزش بودن است. مثلاً کامیون، کامیون نخاله را روی هم خالی می‌کند. کامیون جهنمی آمده، و می‌گوید: برو خالی کن آن جهنمی‌های دیگر را. "فیرکمه." "یجعل الخبیث." جهنمی‌ها را می‌ریزیم روی هم. گوله گوله گه مثل گونی پهن. (عذرخواهی) سوره مبارکه قمر را ببین. اصلاً حیثیت برای انسان نگذاشته. سوره چه تعابیر به کار برده است: "کالجَرادِ المُنتَشِر" (سوره قمر، آیه ۷) "متنافر". اصلاً تعابیر عجیب و غریب. در جهنم قرار می‌دهیم این‌ها را. خاص خسارت همین است دیگر. این نفس به بهره‌برداری نمی‌رسد. این طیبات، استعدادها به بهره‌برداری نمی‌رسد. همان‌جور حجاب می‌گیرد. این ما خیلی خسارت است. واقعاً اگر آدم رویش فکر کند. استعداد دارد این. اگر درس بخواند به کجاها که نمی‌رسد؟ من در بعضی از این طلبه‌ها دیدم. سرشار از استعداد. بعد یک مدت معتاد شده. گوشه خیابان نشسته، سیگار می‌کشد. خیلی آدم یعنی حسرت می‌خورد. چقدر خسارت است این! این کجاها می‌توانست چه استعداد هایی داشته باشد. قیامت چقدر این حسرت وقتی خودش را می‌بیند: "من کجاها می‌توانستم برسم؟" جهنم را به آن‌ها نشان می‌دهند. صافات دارد. هم جهنمیان، بهشتیان. این جایگاه تو اگر می‌رفتی آنجا. خانه تو. فقط اینجا درخواست می‌کند که بمیرم. معدوم بشوم. حسرتی می‌کشد. خیلی زیاد.
"آداب الصلاه". چه اسرار صلات است. اگر کسی بداند یک نماز، "اوف!" اگر فوت شد چه چیزی را از دست داده است. از غصه بمیرد. لباس این را اگر ببیند و بفهمد، می‌میرد. از آن خوفی‌های مش است. یعنی آدم می‌خواند و می‌لرزم.
"قل للذین کفروا ان ینتهوا یغفر لهم ما قد سلف و ان یعودوا فقد مضت سنت الاولین." (سوره انفال، آیه ۳۸)
اگر آن‌ها انتها کنند، متوقف شوند. اگر همین الآنم اگر زنده‌ای، خدا دارد بهت می‌گوید. هر نفسی که می‌آید، خدا دارد پیام می‌دهد که هنوز بهت فرصت داده. خیلی. هر نفسی، خدا دارد می‌گوید بهت فرصت دادم. این هم فرصت است. هرچه شده، می‌بخشم. همین الآن ولو ۳۰ ثانیه وقت داری، برگردی همان سنت قبلی پیاده. و:
"و قاتلوهم حتی لا تکون فتنة و یکون الدین کله لله." (سوره انفال، آیه ۳۹)
قتال کنید با این‌ها تا فتنه از بین برود و "یکون الدین کله لله." اگر طرف مقابل ایستاد، ایستادگی کرد. کفر خودش و اختلال ایجاد کرد برای اینکه شما را هم از هم بپاشد. مؤمنین، شما را هم سست کند. با آن‌ها بجنگید. قتال کنید تا دین برای خدا بشود و این سموم اجتماعی دفع بشود.
بله، بله. "فان انتهوا فان الله بما یعملون بصیر." (سوره انفال، آیه ۳۹)
اگر انتها کردند، خدا به آنچه که عمل می‌کند بصیر است.
"و ان تولوا فاعلموا ان الله مولاکم نعم المولی و نعم النصیر." (سوره انفال، آیه ۴۰)
خیلی جنگ، نظارت، شعار می‌دادم که می‌گفتند که کنار در مورد چی بود؟ جنگ احد بود، بله. پیغمبر گفت: "شعار بدین که الله مولا و لا مولا لکم." خیلی قشنگ. "ما مولا داریم، الله. شما بدبخت کی را دارید؟" پیدا کردی. "سرعت مولا، مولا." اگر تولا کردند، دیگر همه حجت‌ها.
یکی از دوستان رفته بود در خانه حسن‌زاده. بعد این گفته بود که این آیه سوره توبه را خوانده بود که:
"و ان احد من المشرکین استجارک فاجره حتی یسمع کلام الله ثم ابلغه مامنه ذلك بانهم قوم لا یعلمون." (سوره توبه، آیه ۶)
این آیه را خوانده بود. مشرک هم آمد. سؤال داشت خلاصه. اگر حجت آوردی، حرف را به این‌ها رساندی. ابلاغ کردی. مهلت دادی. وعده دادی به بخشش و همه این‌ها. اینجا دیگر چیست؟ اینجا دیگر بدون، دیگر نترس. اینجا دیگر تقابل، صف‌بندی. بایست روبروش و بدان که خدا تو را کمک می‌کند. آن‌ها دیگر هیچ نصرتی پشتشان نیست. "ان الله مولاکم نعم المولی و نعم النصیر." (سوره انفال، آیه ۴۰)
بایست و بدان که خدا مولای توست. "نعم المولی و نعم النصیر." ول نمی‌کند کسی را. "هیهات انت اکرم من انتزعه." خیلی این‌ها دعای کمیل. یک دلبرانگی خاصی دارد. تعابیری که امیرالمؤمنین عاشقانگی خاصی. تا وقتی من بخواهم و در مسیر باشم، دستم جلویت دراز باشد، ول نمی‌کند. اهل دل بود. در حرم امام رضا. "امام رضا دارد با من حرف می‌زند." گفتند که "چیست؟" گفت: "من دستم را دراز کردم، آب جاری شد. حضرت دارد به من می‌گوید تا وقتی دستت دراز باشد، فیض به تو می‌رسد. دستت را که کشیدی، قطع می‌شود." دست دراز باید باشد. خیلی لطیف. اگر این دست دراز باشد و فقر باشد آن طرف، ابداً. "ما علی الغیب بضنین." (سوره تکویر، آیه ۲۴). خیلی لطیف است این آیه قرآن. پیغمبر بخلی نسبت به غیب و مابعدالطبیعه ندارد. بخل ندارد. صلاحیت چیست؟ دیگر فیاض است. کسی صلاحیت داشته باشد، چیزهایی می‌گیرند. در این حرم‌ها و در این موقعیت‌ها، مثل فردایی که روز میلاد است، روزهای خاص و این‌ها. عنایات سرازیر است. ان‌شاءالله که بتوانیم بهره‌مند شویم.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
"بلد نیستی مامان."
چیزی از توسل که خب نباید غافل شد. خدا رحمت کند دوستی داشتم حاج آقای صمدانی. تازگی به رحمت خدا رفتند. ایشان روحیات خاصی داشت. فرزند آیت‌الله صمدانی بود. خودشان هم آدم روحانی فاضل و باتقوا. مقید بود هر مناسبتی که می‌شد دو رکعت نماز به صاحب آن مناسبت هدیه می‌کرد. هم پیغمبر هم ائمه. خیلی اثر دارد. خیلی برکات. جلب نظر می‌کند آدم مخصوصاً صلوات که دیگر بالاترین ذکر عالم. استاد ما فرمود که یک روز مفصل در حرم امام رضا بودم. آقای بهجت تشریف آوردند، مشرف شده بودند. در دلم به امام رضا گفتم: "آقا، یک جمله‌ای با بهجت بگید. آقای بهجت به من بگید." صمیمیتی وجود داشت. بعد بیرون که آمدیم یک پاترول آمد. ژیانی داشت و گفت. ماجرا مفصل است.
گفتم در برخی سخنرانی‌ها اصرار کرد گشتیم و گشتیم. اینکه معروف شده در اینترنت و این‌ها، این مال اینجاست. گشتیم و گشتیم، بالاتر از صلوات پیدا نکردیم. و دو ذکر بالاترین اذکار است: صلوات و استغفار. صلوات از استغفار هم بالاتر است. استغفار کنید. صلوات از استغفار هم بالاتر است. رمزی دارد. بماند.
گفتم رفتیم در ماشین که نشستیم، بچه رمز آن را هم به ما گفت. رمز اینکه صلوات از استغفار بالاتر است چیست؟ چون صلوات ظهور ولایت است. و ولایت هم طیباً خلق لناس طهارتا لنا. تزکیتا لنا. طهارت می‌آورد. یعنی ثمره و نتیجه استغفار را هم دارد و بالاتر هم هست. فردا و پس‌فردا دیگر واقعاً روز صلوات است. امشب و فردا و این‌ها. هر چقدر بشود صلوات فرستاد، خیلی برکت دارد. کتاب‌ها باید نوشت از این خاطراتی که کیا چه چیزها که ندیدند. همین‌هایی که ما خودمان دیدیم. دور و بری‌هایمان، رفقا و اساتید و این‌ها برکات صلوات دیدند. اساتید منتشر نکردم.
از کربلا برمی‌گشت. بعد لب مرز که رسیدیم من زودتر آمدم تا رفتم یک خریدی کنم که یک چیزی بگیرم. حالا تشکر کردند. گفتند که: "پاسپورتت هم گم شده، خبر داری؟" گفتم: "نه، چون مدیر کاروان پاسپورت‌ها را جمع می‌کرد." گفتند: "پاسپورتت هم گم شده. غصه نخور. ۵ تا صلوات بفرستی درست می‌شود. مرز پیدا نمی‌شود و نیست و فلان و باید بروی و دوباره اقدام کنی، دوباره پاسپورت." صلوات را فرستادیم. آمدیم برگردیم. مدیر کاروان گفت: "آقا، ۱۰ دقیقه است دارم دنبالت می‌گردم. پاسپورتت پیدا شده." یک صلوات بفرست. اگر جدی بگیریم، یک صلوات واقعاً درست می‌کند. صلوات کار خیلی چیزها را می‌کند. امشب و فردا را از این ذکر شریف ان‌شاءالله قهرمان باشیم.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00