متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. "اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی رضاک."
این دعای در واقع دو، سه آیۀ اخیر که خواندیم، شش دستورالعمل برای جنگ دارد. هر جنگی که مسلمانان شکست بخورند – هم آیۀ قبلی "کثیرا" و هم این دو آیه – این شش دستورالعمل را شامل میشود. هر جنگی که مسلمانان شکست بخورند، لزوماً یکی از این شش مشکل را دارند. اگر این شش (مورد) باشد، به ضرورت پیروزی در آن وجود دارد.
خیلی این نکته، نکتۀ مهمی است که میگویند آقا! صرف بر حق بودن، دلیل پیروزی نمیشود؛ و از آنور باز مغالطه میکنند: صرف اینکه کسی پیروز شد، بر حق نیست. یعنی میگویند که اصلاً دلیل نمیشود و اینکه پیغمبر هم شکست خورده بر حق است. اگر به این باشد که (همیشه) در میدان پیروز میشود، گاهی شکست میخورد؛ و همان وقتی هم که شکست میخورد به همان شکستن حقی نیست. قویتر بود پیروز میشود. لزوماً حق و باطل.
میفرماید که: "و اطیعوا الله و رسوله ولا تنازعوا فتفشلوا." اطاعت کنید خدا را و رسولش را. چرا گاهی اطاعت را جدا میآورد؟ گاهی هم "اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر" را اطاعتِ (پیامبر)، اطاعتِ (اولی الامر). (این) واژۀ جدید قشنگ (است.) ردهبندی اصطلاحات پایگاه بسیج.
یک نکتهای که به ذهن میرسد این است که پیغمبر در سیر صعود، (یعنی) منظور پیامبر در، (یا) پیامبر در قوس صعود، یا پیغمبر در قوس نزول؟ معمولاً پیغمبر در قوس نزول را جدا میکند، پیامبر در قوس صعود را بلکه (چنین میکند). اینجا میخواهد بفهماند که به ضرورت، اینجا عزت شما و غلبه شما و عزت شما در گرو اطاعت خدا و رسول است و همان (چیزی) است که وقتی عرض کردم: "اغناهم الله و رسوله." مظهر عزت میخواهد بداند پیغمبر اکرم را. مظهر غلبه، مظهر حاکم، حکومت، حاکمیت. این... اینها برای آن "ان الحکم الا لله" خیلی خوب استها! این توضیحی که داریم میدهیم، اینها مفسّر آن آیه میتواند باشد.
"ان الحکم الا لله." خب، پس این آیه "اطیعوا الله و رسوله." اطاعت جدا هم نکرد. حکم الا لله. و الرسول. این «اللهی» که دارد میگوید، این «الله» از الرسول جدا نیست. ابداً. لرسول، لول الامر، ل امیرالمؤمنین. واسطۀ انتقالی را دارد. پس اطاعت در آن منطقه در مرتبۀ جعلش، و اطیعوا الرسول در مرتبۀ ابلاغش. سیاق هیچ تفکیکی بین این دوتا (قائل نیست). یعنی در مقام جعل شارع، خود پیغمبر فرض النبی است. پس یعنی چه؟ خود او جعل حکم. جعل حکم او. پس این حکم الله چی میشود؟ دارد حکم میکند. دارد جعل حکم میکند. میگوید: آقا! من جعل میکنم دو رکعت نماز را برای این نماز دو رکعتی. پس پیغمبر چه دارد انجام میدهد؟ فرض النبی همین است. شارع بودن پیغمبر به چی میشود؟ "هوا پیغمبری نیست." او را خلع سلاح کردیم ما.
یکی میفرماید که: تنازع کردی؟ "ردوه الی الله و الرسول." تو هر چیزی که نزاع و اختلاف داشتی، سورۀ نساء (و) سورۀ توبه بود. چرا رسول؟ "ان الحکم الا لله." چهکار بکند؟ "لیحکم بین الناس فی ما اختلفوا فیه." دیگر موقع اختلاف، تنازع را رد میکنی به خدا و رسول. او قرار است چهکار بکند؟ حکم بکند. خب، آنکه شما گفتید، یعنی حکم الا لله. تنازع کنید الی الله، الی الرسول. محکمات (و) متشابهات قرآن را اینجوری نیست که محکمات را فقط راسخون فی العلم بفهمند. با کمترین تدبر، محکمات برای همه قابل دسترسی است. خوارج احمق یکم تدبر میکردند در قرآن، کار به اینجا نمیرسید که شمشیر بزنند تو فرق امیرالمؤمنین. مگر "الحکم لله لا لک یا علی!" با این ذکر میزند تو فرق امیرالمؤمنین. میگوید حکم مال خداست، نه مال (تو). اوج حماقت!
"ولا تنازعوا فتفشلوا." حرف حقی است. مراد شما باطل (است). مغالطه دارید. مفهوم، مدراس مفهومش غلط است. هی حد میخورد. هرچی پایین میآید ولایت، هی حد میخورد، محدودتر میشود. "ولا تنازعوا فتفشلوا." تنازع نکنید که فشل میشوید، زمینگیر میشوید و حرکتتان را از دست میدهید، پویاییتان را از دست (میدهید). فضای مملکت خودمان اختلاف و تنازع و اینها چه که نمیکن و "تذهب ریحکم." "بادتان در میرود" اگر اختلاف کنید (بله).
گفتند که جریانی که در موضوعی در خارج صورت بگیرد، میخواهد محسوس بشود یا انتزاعی از محسوس، مثل جریان هوا، جریان نسیم (و) عطر؛ جریانی که از مقام شخصیت کسی احساس و انتزاع میشود. دیدید یک کسی دماغش باد دارد؟ یعنی در روی چیزی احساس میشود. یک چیزی جریان دارد در او به اسم مثلاً خودبرتربینی و تکبر و اینها. اعتماد به یک بادی به بادش خوابید. لاستیک وقتی پنچر میشود، بادش میخوابد. دیگر نمیتواند راه برود. از حرکت پنچر میشوید. حرکت شما درگیر خودتان میشوید. به جای اینکه این جامعه پیشرفت بکند، حرکت بکند، (درگیر خودش است.) هرچه امکانات دارد، درگیر ترمیم خودش بشود. و "اصبروا." یعنی ضربالمثل باشد. قرآن ضربالمثل یا ندارد یا تکوتوک خیلی کم (دارد). واقعاً در میرود. ماجرای علامه جعفری را شنیدید دیگر. خاطرات ایشان هست. یک آقای خیلی استاد دانشگاه کار فرهنگی میکرد و اینها، باد تو کلش افتاده بود. یا امام رضا! من دوست دارم یک تأییدیهای از شما بگیرم. اولین جملهای که به گوش من رسید، من را از شما میدانم. نظر شما در مورد زنداداشش (را میدانم.) "حالت چطوره؟" گفت: "بیشعور! برو گمشو! خیلی خری!" من رفتم سمتش. من صبر میکنم. اولین نفری که آمد. شوخی نکردمها. واقعاً گفتم. خیلی بله.
اینجا بحث این است که مبادا فشل شوید. فشل شدنتان (باعث) رفتن ریه (میشود). و "اصبروا ان الله مع الصابرین." صبر کنید. صبر وجوه مختلفی دارد دیگر. موقعیتهای مختلفی دارد. گاهی صبر بر طاعت، گاهی صبر (بر) معصیت، گاهی صبر بر مصیبت. کدامش از همه بالاتر است؟ صبر بر مصیبت کنی، سیصد درجه خدا بهت میدهد. صبر بر معصیت، ششصد درجه بالاتر بود.
کسی که صبر کند بر مصیبت و آن را به نحو سزاوار از خود (بداند)، (یا) مصیبت، اول خدا سیصد درجه معنوی به او میدهد که فاصلۀ فاصلۀ هر درجه از دیگری به اندازۀ فاصلۀ زمین تا آسمان است. طاعت خدا ششصد درجه به ما میدهد که هر درجاتش هم باز فرق میکند. آن سیصد درجه فاصلهاش بین زمین تا آسمان است. این ششصد درجه که فاصلهاش قعر زمین تا عرش است. کسی که صبر بر معصیت کند، نهصد درجه (به او داده میشود) که فاصلهاش از قعر زمین تا منتهای عرش است. خود درجات چند (نوع است)، باز فرق (میکند).
بالا ملاحظه بفرمایید المیزان را و سورۀ مبارکۀ رعد، بحث و "اصبروا ان الله" عرش بحث مفصلی (است). آیتالله جوادی آملی هم توی تفسیر سوره بحث کرد. خدا با صابرین. شما در این جنگ غلبه میکنید و زمینگیر نمیشوید. آیات تشکیلاتی دیگر. اصلاً خود سورۀ انفال سورۀ تشکیلاتی و در واقع تمدنی (است). فعالهای فرهنگی معمولاً عرض میکنم سورۀ انفال را زیاد بخوانند با دقت. اطاعت یک رکن تشکیلاتی (است) و تنازع نکردن رکن تشکیلاتی است. شما اگر تنازع کردید، این تشکیلات پنچر میشود. نقطۀ مقابلش چیست؟ عمل معکوسش چیست؟ این است که صبر (کنید). پیشرفت وابسته به صبر شما است و اصلاً رشد خودتان وابسته به (آن است.) توی جامعه، توی گروه، توی تشکل، شما بخواهید شما چهارتا طلبه مثلاً بخواهید یک برنامه دست بگیرید، به پنجاه تا طلبه شام چقدر اذیت میشوی. نمیدانم تا حالا این کار را کردید یا شبیه به این کارها کردید. کارهای تشکیلاتی که چهار نفر بخواهند یک کاری انجام بدهند، پدری از آدم (در میآورد). زحمت دارد، سختی دارد، فحش خوردن دارد، بیپولی دارد، کار کردن، عرق ریختن، بیخوابی، بیحوصلگی، قید زن و بچه زدن، قید کار زدن، قید دست زدن، همه اینها با هم است. بعد تازه زور هم بشنوی. از آن ساخته شدن شما، همان تیکهای که این داره زوری میگوید، تحمل میکنی و خیلی منطقی با او برخورد میکنیم. زیر بار ظلم نمیروی ولی این ظالم با ظالم فرق میکند دیگر.
اگر کسی (نمیدهیم.) یعنی هر مسلمانِ شیعه، حالا یکجایی دارد یکچیزی میگوید، اینجا آدم کوتاه میآید، صبر میکند، تحمل (میکند). گفتم مَثَل مؤمن کمَثَلِ العَرب (است.) مؤمن مثل زمین میماند. هرچی که منافع از زمین گرفته میشود، هرچی بیل و کلنگ (را) من تو سر این (میزنن). روایت: "مَثَلُ المؤمن کمَثَلِ الارض." محصولاتشان را از این میگیرند، پا رویی میکوبند، بیلشان را روی این میکوبند، کلنگشان را روی (آن میکوبند.) بله، بله. ادامه: "کمَثَلُ الارض." "مَثَلُ المؤمن کمَثَلُ الارض." ادامۀ روایت هم قشنگ (است.) "اح منافعه." صبر نکند به این جفا. جفای کیا؟ همین رفقا دیگر. وقتِ دشمن؟ آن فرق میکند. زیر بار ظلم نبره. ولی یک وقت دوست است، جفا میکند. کسی اگر جفا نکند به این، چی میشود؟ به رضای خدا نمیرسد.
آیۀ بعد (میفرماید): خود صبر هم حالا یک توضیحاتی اینجا گفتن، دیگر فرصت (نیست.) رضای خدا رضایت خدا آمیخته است به جفای خلق. اگر مردم آزار (و اذیتت) نمیبینند که خدا ازت راضی نیست. هر وقت از مردم آزار دیدی، یعنی خدا غازت (را) راضی است، دارد راضی میشود. هرچی بیشتر اذیت شدیم، بیشتر دارد راضی میشود. بله. "المومن مکفر." این هم بخوانم برایتان. این هم قشنگ است. امام صادق فرمود: "المومن مکفر." یک روایت مفصلترش را: "ذالک ان معروفه یصعد الی الله فلا یشرف الناس. والکافر..." خیلی قشنگ میگوید. مؤمن همیشه فحش میخورد، کافر همیشه ازش تشکر (میشود). مؤمن "مکفر" است. تکفیر میشود. تکفیر یعنی کارش نادیده گرفته (میشود). بیاعتکاف یعنی بیاعتنایی. همیشه محل بیاعتنایی آدم حسابش (نیست). پنج تا بچه دارد، اونی که از همه قالتاقتره، مادرش همیشه از او راضیتر است. اونی که مؤمنتره بیشتر گله دارد. میگوید: "تو که برای ما هیچ کاری نکردی." مکفر و الکافر مشکور. مؤمن همیشه محل تکفیر است. (و) کافري که ازش تشکر میشود. خب، چرا؟ وقتی کار میکند، کار میرود بالا، کسی نمیبیند. کار را میرود به خدا میرساند. این کار بین مردم نیست، دیده نمیشود، نشر پیدا نمیکند بین (مردم). ولی کافر چون کارش بالا نمیرود، همین پایین است، دیده میشود، همه ازش تشکر (میکنند).
حالا این تو این باب، این بخش را بخوانیم. باب کافی، جلد ۲، صفحۀ ۴۹. "باب ما اخذه الله علی المومن من الصبر علی ما یحقه فی مبطلیه." ( یعنی) "پیمان گرفته از مؤمن بر صبر در آنچه که ابتلا پیدا (میکند.)" روایت، همه مطلق صبر. روایت بسیار (است.) سخنرانی اخلاقی. (این) عمدۀ این روایتی که جذاب است، خیلی برای مردم گیراست، "باب ما اخذه الله." کافی طبع اسلامیه. آدرس (را) بنویسیم، بهتر پیدا میشود. جلد ۲، صفحۀ ۲۴۹.
تجزیه (و) ترکیب میخواهیم کار کنیم. مثلاً این جلد ۲ کافی، فوقالعاده است. همین باب را بنشینید مقایسه کنید (و) تجزیه (و) ترکیب کنید. مطلب خیلی دارد. روایت ساده است. بدترن، چرا منصوب است؟ سید جان! اقسام منصوبات چیا بود؟ مفعولٌ اصولی، تحصیلی، علت، معلول. بصر گفتن. سرخوشی و سرمستی. بطالت. از سر بَتر. خروج تحصیلی نباشید مانند کسانی که خروج کردند از دیارشان از سر بَتر و رعای ناس. این هم باز چیست؟ تحص (یل). به خاطر ریا برای مردم. خودنمایی. این کار را میکنم تا ریا حاصل بشود. بله. و "یسدون عن سبیل الله و سد سبیل خدا میکند." این سه تا یا از سر بَتر یا از سر ریا یا از سر سد عن سبیل الله. و "الله بما یعملون محیط."
گفتن تجاوز کردن از حد اعتدال در شادی، سرخوشی، کیفپولی، سرمستی. آدم دیگر جوگیری. جوگیری قشنگترین تعبیر فارسیاش جوگیری است. "فرح" داریم، "مرح" داریم، "بتر" داریم. چندین واژه. آنتویتوی قَهقَه. بله. اینجا "اَشَر" و "بَتر." اَشَر باز یک معنای دیگر دارد. بَتر یک معنا (ی دیگر). من از سر جو زدگی خروج نکردم. (مانند) جَب زده شده باشم. یک پیامی به من دادند و نامهای دادند و جوگیر شدم و پا شدم آمدم. خیلی خوشحال شدم. کیفپول شدم، دیگر به خودم بند نیستم. میخواهم بزنم بیایم حکومت. ترجمه میکنیم از سر سرخوشی. یعنی چی؟ امام حسین چه معنایی دارد؟ چهار نفر پیام بدهند نوکرم و مخلصم و آقای مایی و اینها. جوگیر بشوم. پاشوم بیایم راه بیفتم. بگویم من امام شدم. به حکومت (برسم). طرفدار دارم. مردم خواستن و احساس تکلیف. انتخابات. "وَ لکنّی طلب الاسلام." بله. "اَشَر" عکس "بَتر." فراز فعل مثل خشن و وزن فوشن. رعای هم از مادۀ رؤیت باب مفاعله است. اَشر، اَشر. مصدرش از بَتَر، بَشر و بَتر، صفت مشبهاش میشود اَشر و بَتر. اَشر شدیدتر از بَتر است. اَشر شدتِ بَتری است. دیگر خیلی جوگیر شده است. مصیبتها گریه میکند. یک جوری گریه میکند. میگوید: بابا! خود بچۀ صاحبخانه اینجوری گریه نمیکند. یک اَشر جانم. حال بگیریم میشود و راء.
گفتیم باب مفاعله است. (مفاعله) دلالت بر چی داشت؟ احس (نت). استمرار. استمرار رؤیت. یعنی میخواهد دائماً در رؤیت مردم باشد. "فعال مفاعل." جهاد (و) مجاهد. دائماً تو دید مردم. حالتی که سلبریتیها دارند. همش یک کاری بکند دیده بشود. لایک بشود. یک چیزی باشد چشم پر کند، دهن پر کند، سر زبانها باشد. این قریش بودن که: "الذین خرج" قریش بودن. از سر بَتر و رُعا بیرون آمدن و به عیش و نوش و هوسرانی و لب ساحل برن و کیفحالی بکنن و اینها. به این نیت بدبختها آمدن کشته شدن، دست و پا شدن. این سد عن سبیل الله. برنامههای الهی و سلوک بستن. یعنی مقابله با خود احکام الهی، با شریعت، با معارف الهی. همیشه سد عن سبیل الله.
و "اذ زین لهم الشیطان اعمالهم." خیلی آیات، آیات مهمی است. شیطان برای اینها تزیین (میکند). برای کیا؟ همینهایی که از سر بَتر و ریا و اینها بیرون آمده (اند.) اعمال اینها را برای اینها زینت (میدهد). شیطان آقا! کارکرد اصلیاش تو حوزۀ اندیشه و مغالطه است. (شیطان) در حساب مغالطه، یکچیزی را کاملاً یک وجه دیگرش را بهت نشان میدهد و این بالانس را میریزد به هم. یعنی هزینه فایده را جابهجا میکند. منافع و مضار را جابهجا (میکند.) منافع زیاد نشان میدهد. مضار را کم نشان میدهد. هزینه را زیاد نشان میدهد. چالش و سازشی که آقا فرمودند، سازش هزینه دارد، چالش هم هزینه دارد. این میگوید که: نه! هزینههای چالش بیشتر است درحالیکه منافع چالش بیشتر از سازش است. درست. شیطان است دیگر. حالا شیطان یک وقت رسانه است، میشود هالیوود و چه و چه. ذهنیت را عوض میکند، یک چیز دیگر نشان میدهد. یک وقت آدم است، درجات. آخوند هم ممکن است باشد. وضوء مجلس خبرگان هم ممکن است باشد. شیطان که همه جا (هست.) شیطان تزیین میکند اعمال. "زین لهم الشیطان اعمالهم." مرجع تقلید باشد. بالاتر از شیطان خوب است.
و "قال لا غالب لکم الیوم من الناس." شیطان به اینها چی القا میکند؟ این باز تو حوزه، گفتم خدای متعال تو حوزۀ خیال تصرف میکند و نصرت میرساند. شیطان هم تو حوزۀ خیال قدرت تصرف دارد. خیال آدم. تصرف (میکند.) میگوید: "ببین! خودت هستی. بردی. تمامه. ابرقدرت شدین شما. ابرقدرتید. با ابرقدرت بستی. لاغالب لکم الیوم من الناس." شما ابرقدرتید. چیزی نیستند اینها. هیچ هم ندارند. بزنی نابودشان میکنید و "انی جار لکم." منم پشتتانم. شیطان بزرگ: "برو بزن! منم پشتتم!" خر تو گِل گیر میکند. این دو تا فعل که طراحی کردند. به رؤیت هم آمدند. در رفت شیطان. زد زیر (قولش). نکوس کرد. نکوس گفتن که حالا جوری (تعبیر میشود.) "اِنّی جار لکم" به معنای تمایل پیدا کردن به چیزی. مجاورت را برای همین میگویند. اجاره را هم برای همین اجاره. یعنی میل دادن و جذب به سوی خود. اجاره بر وزن افعال نیست، بر وزن فعل است. وزن فعالت دلالت بر صناعت (دارد) و تزیین (و) بحث کردن.
نکوس، برگشتن از موضعی که باید آنجا مستقر بشود، از جایی که هست، عقبنشینی. تعبیر، ترجمه فارسی میشود عقبنشینی. عقبنشینی کرد چی بوده؟ "بینهو." بعد اضافه شده نون افتاده، عقبین. عقبین دیگر چیست؟ دو تا عقب دارد مگر آدم؟ دو تا پاشنۀ پا. دقیقاً ۱۸۰ درجه برمیگردد به پا. این میشود نفوس علی عقبک. اینوَری وایساده بود. میگفت: "بریم بجنگیم. قشنگ." (ولی) ماک در دو تا فراخوان (او را) دید، سریع برگشت. گفت: "من که نیستم." شیطان پشت آدم را خالی میکند. تو قیامت هم همین است. "من کی گفتم!" فرموده (است). هم در سورۀ مبارکۀ ابراهیم فرموده: "فلا تلومونی و لوموا انفسکم." من فقط دعوت میکردم که من از خدا میترسم. بدم میآید. نکبت. برو گمشو. شیطون به قیامت. خیلی فشار تحت ولایت یک کسی باشد، آنجا تبری کند از (او). یعنی ولی آدم از آدم تبری کند. موقِعی (که) موقعی که باید به داد برسد. هیچ دردی از این بدتر نیست. یوم در ولایت او بودی. آن وقتی که بزنگاهی که به دادت برسد، تبری میکند ازت. "برو گمشو! من خودم اینجا گیرم." بن علی وقتی میخواست فرار کند، راهش ندادند. "برو گمشو! با همون هزار تا مشکل فرار کن." گفت: "برو عربستان." محمد. دقیقاً سر وقتش. یا خود صدام را که گرفتن نکوس اوضاع بیخی. سریع بر میگردد. چقدر خر است اونی که میرود تحت ولایت به این اعتماد میکند. (این) خرید قرآنی بود. جنگ بله. حرفی را القا کند، خیلی زیادی تصرف کند. شیطان. شیطان هیچ قدرتی در تصرف در تکوین ندارد. خدای متعال هم تکویناً تصرف کرد هم تخیلاً. خود شیطان تو پازل خداست.
شیطان وقتی میخواهد یک کسی را شکست بدهد، خدا وقتی میخواهد کسی را شکست بدهد. ابرقدرتی به اسم شیطان. خدا اینور میزند. این که نیستش که. خدا دارد همینم بازی میدهد. حمایت میکند و اینها. گول میزند. میآورد جلو. نمیفهمد که دارد به نفع خدا کار میکند. هیچ وقت جبهۀ باطل پیش نمیرود. خدا متمم نورش است. دائماً دارد اتمام نور میکند و کار خودش را پیش میبرد و مسئله این است که یک فرصتی به آنها میدهد که کفرشان را بریزند بیرون. یک فرصتی میدهد که مؤمنین امتحان بشوند اینها در مسیر عبودیت و صبر و استقامت و اطاعت و اینها باشند. ذره (ای) شکستشان معنا ندارد. سلطانی ندارد. فرمود: توکل. اگر اصلاً بحث توکل را مطرح میکند، تو سورۀ نحل فرمود: اگر کسی توکل داشته (باشد)، نمیتوانی غلبه کنی چه شیطان در الهامات و القائات چه شیطان بیرونی که بخواهی یک سپاه و لشکری برداری بیاری بر متوکلین، غالب چی؟ خیلی مهم است. اگر یک گروهی، یک فعلی، متوکل بودند، نه شیطان میتواند تو حوزۀ تخیل خود این گروه تصرف کند نه میتواند تو حوزۀ تخیل گروه دیگری تصرف کند که بر اینها غالب بشوند. متوکلین قطعاً غالباند.
کسانی که تحت ولایت شیطان (هستند)، خوف از سر عمل نیست. خوف از سر قدرت. چون قدرت خدا را که میداند. میداند خود او تو پازل قدرت خداست. این خوفی نیست که ما میگوییم که کسی به من خافه مقام ربه. این خوف مقام نیست. خوف از سر عبودیت نیست. دقت بکنید. خیلی اینها مهم است. عبودیت در عین استکبار است. در عین اینکه مستکبر است مثل شاه از امام میترسید. امام چه خفی بود؟ آن خوفی بود که مثلاً چه میدانم مثلاً حضرت آقا از امام میترسید؟ وسائل بسیجیها از امام میترسیدند؟ مثلاً این خوف یک خوف همراه عظمت و خشیت است و ولایتپذیری و تعبد. "قدرت میدانم." (اشاره به سخنان امام) "خیلی خِرفت میرود." میترسم از "یخاف الله." و "الله شدید العقاب." عقاب هم دارد. مفاعل تعقیب میکند، مستمراً. ول نمیکند تا پدرت را در نیاورد. ولت نمیکند. میگیرد دنبال تو تا دم تو را بکند. خودش را اسیر گناهان بیشتری میکند. از خطر میداند. قدرت دارد. هرچی بیشتر بزنی، بیشتر خودت تحت فشار قرار میگیری. خودت بدتر. دیگر دست و پای آخر نمیتواند کاری بکند. شاه میگوید امام قدرت دارد. از قدرت امام میترسد. چون از قدرت امام میترسد، بیشتر با امام درگیر میشود. وقتی بیشتر با امام درگیر میشود و قدرت دارد، این بیشتر به ضعف خودش منجر میشود. بیشتر آدم بکشد، بیشتر آدم میکشد. آبرویت بیشتر میرود. هی باید حبس کنی و شکنجه کنی و (در نهایت) چیزی برای از دست دادن ندارد. امید به اینکه یک نفر هم بتواند منحرف کند، دارد. "یقول سفیهنا علی الله شططا." بله. از آیات خیلی زیبایی بله. از آیات بسیار زیبای قرآن.
شنیدن پیغمبر قرآن میخواند. بعد: "استمع نفر من الجن." از اول حرفهای عجیبی دارد میزند. قرآن: "تعالى جد ربنا." "جد ربنا." دکتر خیلی قشنگ. خیلی خدا. "جد ربنا." جد ربمان خیلی بالاست. جداً دارد این خدا. انقدر بالاست. این احمق ما چرا در مورد خدا این حرفا را میزد؟ "سفیهنا." جنّا گفته. شیطان. منظور ابلیس نسبت به خدا چرت و پرت میگفت. خدا خیلی بالاست. سفیه چرت و پرت میگفت. قشنگ قرآن دارد تعریف میکند. میگوید: خود این جنها که فهمیدن، حرف حق گفتن. دیوانه است، خُل و چِل است. و "الله شدید العقاب."
"اذ یقول المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض." منافقین و کسانی که در دلشان مرض بود. "الله" میفرماید منافقین، کسانی که ابراز ایمان میکنند و اصلاً ایمان ندارند. (یا) ایمان دارند ولی جدی نگرفتند. ته وجودش یکچیزی است ولی خیلی این ایمان ضعیف است. باور ندارد. این فی قلوبهم مرض. بابا! اینها فریب دینشون را. این تیکه (در) المیزان خیلی زیباست. این منافقین و کسانی که تو دلشان مرض بود، رکاب پیغمبر (بودند.) من فقط برایم سؤال است (که) این علامه تو المیزان سؤال مطرح کند، خیلی جالب است، جواب (نمیدهد). نه، من واقعاً برایم سؤال است. چطور شده اینها تو آن جنگ تو آن شرایط ویژه پای رکاب پیغمبر وایستادن با آن نفاق و مرض قلبی. چرا اینا در نرفتن؟ دنبال چی بودن؟ چی اینها را نگه داشت؟ سؤال مهمی است در تاریخ که بعداً اینها زهر خودشان را میریزند به مراتب به مرور جلوتر که میآیند ولی جالب است تو آن جنگ اول هم است. تو همان بَدْر هم است. بعد تو دلشان هم میگویند که: "آدمهای گولخورده، جوگیرشده، انقلابیهای خوب." و "من یتوکل علی الله فان الله عزیز حکیم." هر کی توکل بر خدا داشته باشد، خدا عزیز حکیم است.
بعد میفرماید که: "ولو ترا اذ یتوفی الذین کفروا الملائکة، الملائکة فاعله." ای کاش ببینی! ای کاش میدیدی هنگامی را که توفی (جان) میکنند ملائکه، کسانی را که کفر ورزیدند. خب، تو قرآن سه توفی را به سه نفر نسبت داده. این را جای دیگر مرحوم علامه مطرح فرموده. تو مهر تابان هم این را تهرانی از علامه نقل (کرده است.) ظرایف المیز (ان.) ملائکه میکنند، رسل ما توفی میکند که منظور عزرائیل و اینهاست. مثل رئیسجمهور و معاون اول و وزیر (است). این به درجات روحی (و) ردهبندی قربی مؤمن بستگی دارد. اگر در اعلای درجه باشد، الله توفی (جان) میکند، مثل پیغمبر اکرم و اولیا. مراتب پایینتر عزرائیل. کفار را ملائکه (توفی جان میکنند.) "یضربون وجوههم و ادبارهم." از جلو و پشت میزند. این توش ظرافت (دارد). چرا وجوه (و) ادبار را میزنند؟ یک نکتۀ دیگر (که) فرصت نیست. چرا وجه و دبر را میزنند؟ هم تو صورت هم به پشتش. آیتالله جوادی خیلی ظریف اینها را بحث کردهاند. "و ذوقوا عذاب الحریق." بهشان میگویند: "بچشید عذاب آتش." "ذلک بما قدمت ایدیکم." دستهای شما پیش (است.) ید هم نماد قدرت است دیگر. کنایه از قدرت. هرچه در توان داشتید اینها را فرستادید. تجسم اعمال و "ان الله لیس بظلّام." خدا ظلام نسبت به عبید نیست. (یعنی) که خدا چون خودش بزرگ است، یک سر سوزن هم ظلم از او (سر نمیزند.) ظلامیت برای خدا مفهوم دارد. یعنی ظالم هست، ظلام نیست. نه (؟)
دو، سه تا واژه (که) امروز وصل کردید، ماندگار. "فرعون، دَأْب." فرعون، "دَأْب" به معنای چیست؟ (به معنای) "دویدن." تو روایت داریم به معنای سیره، عادت. مثل سیرۀ آل فرعون. یک وقتی گفتم تفاوت آل با اهل چیست. مراجعه بفرمایید. (محدودیت) خانه مراجعه بفرمایید. و "الذین من قبلهم مثل دأب آل فرعون و کسانی که قبل از اینها بودند." "کفروا بآیات الله." خدا اخذشان کرد به خاطر (اعمالشان.) "ان الله قوی شدید." خدا هم قوی است و هم شدید العقاب. ما را متوجه به این آیات بکند و لحظۀ مرگمان انشاءالله با این دسته از ملائکه مواجه نشیم. با آن دستۀ خوبی که بشارت میدهند و سلام میدهند. انسان به محضر ائمه و اهل بیت و اینها وارد میکند. انشاءالله آنها زیارت (میکنند.) و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
بسم الله الرحمن الرحیم. "اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی رضاک."
این دعای در واقع دو، سه آیۀ اخیر که خواندیم، شش دستورالعمل برای جنگ دارد. هر جنگی که مسلمانان شکست بخورند – هم آیۀ قبلی "کثیرا" و هم این دو آیه – این شش دستورالعمل را شامل میشود. هر جنگی که مسلمانان شکست بخورند، لزوماً یکی از این شش مشکل را دارند. اگر این شش (مورد) باشد، به ضرورت پیروزی در آن وجود دارد.
خیلی این نکته، نکتۀ مهمی است که میگویند آقا! صرف بر حق بودن، دلیل پیروزی نمیشود؛ و از آنور باز مغالطه میکنند: صرف اینکه کسی پیروز شد، بر حق نیست. یعنی میگویند که اصلاً دلیل نمیشود و اینکه پیغمبر هم شکست خورده بر حق است. اگر به این باشد که (همیشه) در میدان پیروز میشود، گاهی شکست میخورد؛ و همان وقتی هم که شکست میخورد به همان شکستن حقی نیست. قویتر بود پیروز میشود. لزوماً حق و باطل.
میفرماید که: "و اطیعوا الله و رسوله ولا تنازعوا فتفشلوا." اطاعت کنید خدا را و رسولش را. چرا گاهی اطاعت را جدا میآورد؟ گاهی هم "اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر" را اطاعتِ (پیامبر)، اطاعتِ (اولی الامر). (این) واژۀ جدید قشنگ (است.) ردهبندی اصطلاحات پایگاه بسیج.
یک نکتهای که به ذهن میرسد این است که پیغمبر در سیر صعود، (یعنی) منظور پیامبر در، (یا) پیامبر در قوس صعود، یا پیغمبر در قوس نزول؟ معمولاً پیغمبر در قوس نزول را جدا میکند، پیامبر در قوس صعود را بلکه (چنین میکند). اینجا میخواهد بفهماند که به ضرورت، اینجا عزت شما و غلبه شما و عزت شما در گرو اطاعت خدا و رسول است و همان (چیزی) است که وقتی عرض کردم: "اغناهم الله و رسوله." مظهر عزت میخواهد بداند پیغمبر اکرم را. مظهر غلبه، مظهر حاکم، حکومت، حاکمیت. این... اینها برای آن "ان الحکم الا لله" خیلی خوب استها! این توضیحی که داریم میدهیم، اینها مفسّر آن آیه میتواند باشد.
"ان الحکم الا لله." خب، پس این آیه "اطیعوا الله و رسوله." اطاعت جدا هم نکرد. حکم الا لله. و الرسول. این «اللهی» که دارد میگوید، این «الله» از الرسول جدا نیست. ابداً. لرسول، لول الامر، ل امیرالمؤمنین. واسطۀ انتقالی را دارد. پس اطاعت در آن منطقه در مرتبۀ جعلش، و اطیعوا الرسول در مرتبۀ ابلاغش. سیاق هیچ تفکیکی بین این دوتا (قائل نیست). یعنی در مقام جعل شارع، خود پیغمبر فرض النبی است. پس یعنی چه؟ خود او جعل حکم. جعل حکم او. پس این حکم الله چی میشود؟ دارد حکم میکند. دارد جعل حکم میکند. میگوید: آقا! من جعل میکنم دو رکعت نماز را برای این نماز دو رکعتی. پس پیغمبر چه دارد انجام میدهد؟ فرض النبی همین است. شارع بودن پیغمبر به چی میشود؟ "هوا پیغمبری نیست." او را خلع سلاح کردیم ما.
یکی میفرماید که: تنازع کردی؟ "ردوه الی الله و الرسول." تو هر چیزی که نزاع و اختلاف داشتی، سورۀ نساء (و) سورۀ توبه بود. چرا رسول؟ "ان الحکم الا لله." چهکار بکند؟ "لیحکم بین الناس فی ما اختلفوا فیه." دیگر موقع اختلاف، تنازع را رد میکنی به خدا و رسول. او قرار است چهکار بکند؟ حکم بکند. خب، آنکه شما گفتید، یعنی حکم الا لله. تنازع کنید الی الله، الی الرسول. محکمات (و) متشابهات قرآن را اینجوری نیست که محکمات را فقط راسخون فی العلم بفهمند. با کمترین تدبر، محکمات برای همه قابل دسترسی است. خوارج احمق یکم تدبر میکردند در قرآن، کار به اینجا نمیرسید که شمشیر بزنند تو فرق امیرالمؤمنین. مگر "الحکم لله لا لک یا علی!" با این ذکر میزند تو فرق امیرالمؤمنین. میگوید حکم مال خداست، نه مال (تو). اوج حماقت!
"ولا تنازعوا فتفشلوا." حرف حقی است. مراد شما باطل (است). مغالطه دارید. مفهوم، مدراس مفهومش غلط است. هی حد میخورد. هرچی پایین میآید ولایت، هی حد میخورد، محدودتر میشود. "ولا تنازعوا فتفشلوا." تنازع نکنید که فشل میشوید، زمینگیر میشوید و حرکتتان را از دست میدهید، پویاییتان را از دست (میدهید). فضای مملکت خودمان اختلاف و تنازع و اینها چه که نمیکن و "تذهب ریحکم." "بادتان در میرود" اگر اختلاف کنید (بله).
گفتند که جریانی که در موضوعی در خارج صورت بگیرد، میخواهد محسوس بشود یا انتزاعی از محسوس، مثل جریان هوا، جریان نسیم (و) عطر؛ جریانی که از مقام شخصیت کسی احساس و انتزاع میشود. دیدید یک کسی دماغش باد دارد؟ یعنی در روی چیزی احساس میشود. یک چیزی جریان دارد در او به اسم مثلاً خودبرتربینی و تکبر و اینها. اعتماد به یک بادی به بادش خوابید. لاستیک وقتی پنچر میشود، بادش میخوابد. دیگر نمیتواند راه برود. از حرکت پنچر میشوید. حرکت شما درگیر خودتان میشوید. به جای اینکه این جامعه پیشرفت بکند، حرکت بکند، (درگیر خودش است.) هرچه امکانات دارد، درگیر ترمیم خودش بشود. و "اصبروا." یعنی ضربالمثل باشد. قرآن ضربالمثل یا ندارد یا تکوتوک خیلی کم (دارد). واقعاً در میرود. ماجرای علامه جعفری را شنیدید دیگر. خاطرات ایشان هست. یک آقای خیلی استاد دانشگاه کار فرهنگی میکرد و اینها، باد تو کلش افتاده بود. یا امام رضا! من دوست دارم یک تأییدیهای از شما بگیرم. اولین جملهای که به گوش من رسید، من را از شما میدانم. نظر شما در مورد زنداداشش (را میدانم.) "حالت چطوره؟" گفت: "بیشعور! برو گمشو! خیلی خری!" من رفتم سمتش. من صبر میکنم. اولین نفری که آمد. شوخی نکردمها. واقعاً گفتم. خیلی بله.
اینجا بحث این است که مبادا فشل شوید. فشل شدنتان (باعث) رفتن ریه (میشود). و "اصبروا ان الله مع الصابرین." صبر کنید. صبر وجوه مختلفی دارد دیگر. موقعیتهای مختلفی دارد. گاهی صبر بر طاعت، گاهی صبر (بر) معصیت، گاهی صبر بر مصیبت. کدامش از همه بالاتر است؟ صبر بر مصیبت کنی، سیصد درجه خدا بهت میدهد. صبر بر معصیت، ششصد درجه بالاتر بود.
کسی که صبر کند بر مصیبت و آن را به نحو سزاوار از خود (بداند)، (یا) مصیبت، اول خدا سیصد درجه معنوی به او میدهد که فاصلۀ فاصلۀ هر درجه از دیگری به اندازۀ فاصلۀ زمین تا آسمان است. طاعت خدا ششصد درجه به ما میدهد که هر درجاتش هم باز فرق میکند. آن سیصد درجه فاصلهاش بین زمین تا آسمان است. این ششصد درجه که فاصلهاش قعر زمین تا عرش است. کسی که صبر بر معصیت کند، نهصد درجه (به او داده میشود) که فاصلهاش از قعر زمین تا منتهای عرش است. خود درجات چند (نوع است)، باز فرق (میکند).
بالا ملاحظه بفرمایید المیزان را و سورۀ مبارکۀ رعد، بحث و "اصبروا ان الله" عرش بحث مفصلی (است). آیتالله جوادی آملی هم توی تفسیر سوره بحث کرد. خدا با صابرین. شما در این جنگ غلبه میکنید و زمینگیر نمیشوید. آیات تشکیلاتی دیگر. اصلاً خود سورۀ انفال سورۀ تشکیلاتی و در واقع تمدنی (است). فعالهای فرهنگی معمولاً عرض میکنم سورۀ انفال را زیاد بخوانند با دقت. اطاعت یک رکن تشکیلاتی (است) و تنازع نکردن رکن تشکیلاتی است. شما اگر تنازع کردید، این تشکیلات پنچر میشود. نقطۀ مقابلش چیست؟ عمل معکوسش چیست؟ این است که صبر (کنید). پیشرفت وابسته به صبر شما است و اصلاً رشد خودتان وابسته به (آن است.) توی جامعه، توی گروه، توی تشکل، شما بخواهید شما چهارتا طلبه مثلاً بخواهید یک برنامه دست بگیرید، به پنجاه تا طلبه شام چقدر اذیت میشوی. نمیدانم تا حالا این کار را کردید یا شبیه به این کارها کردید. کارهای تشکیلاتی که چهار نفر بخواهند یک کاری انجام بدهند، پدری از آدم (در میآورد). زحمت دارد، سختی دارد، فحش خوردن دارد، بیپولی دارد، کار کردن، عرق ریختن، بیخوابی، بیحوصلگی، قید زن و بچه زدن، قید کار زدن، قید دست زدن، همه اینها با هم است. بعد تازه زور هم بشنوی. از آن ساخته شدن شما، همان تیکهای که این داره زوری میگوید، تحمل میکنی و خیلی منطقی با او برخورد میکنیم. زیر بار ظلم نمیروی ولی این ظالم با ظالم فرق میکند دیگر.
اگر کسی (نمیدهیم.) یعنی هر مسلمانِ شیعه، حالا یکجایی دارد یکچیزی میگوید، اینجا آدم کوتاه میآید، صبر میکند، تحمل (میکند). گفتم مَثَل مؤمن کمَثَلِ العَرب (است.) مؤمن مثل زمین میماند. هرچی که منافع از زمین گرفته میشود، هرچی بیل و کلنگ (را) من تو سر این (میزنن). روایت: "مَثَلُ المؤمن کمَثَلِ الارض." محصولاتشان را از این میگیرند، پا رویی میکوبند، بیلشان را روی این میکوبند، کلنگشان را روی (آن میکوبند.) بله، بله. ادامه: "کمَثَلُ الارض." "مَثَلُ المؤمن کمَثَلُ الارض." ادامۀ روایت هم قشنگ (است.) "اح منافعه." صبر نکند به این جفا. جفای کیا؟ همین رفقا دیگر. وقتِ دشمن؟ آن فرق میکند. زیر بار ظلم نبره. ولی یک وقت دوست است، جفا میکند. کسی اگر جفا نکند به این، چی میشود؟ به رضای خدا نمیرسد.
آیۀ بعد (میفرماید): خود صبر هم حالا یک توضیحاتی اینجا گفتن، دیگر فرصت (نیست.) رضای خدا رضایت خدا آمیخته است به جفای خلق. اگر مردم آزار (و اذیتت) نمیبینند که خدا ازت راضی نیست. هر وقت از مردم آزار دیدی، یعنی خدا غازت (را) راضی است، دارد راضی میشود. هرچی بیشتر اذیت شدیم، بیشتر دارد راضی میشود. بله. "المومن مکفر." این هم بخوانم برایتان. این هم قشنگ است. امام صادق فرمود: "المومن مکفر." یک روایت مفصلترش را: "ذالک ان معروفه یصعد الی الله فلا یشرف الناس. والکافر..." خیلی قشنگ میگوید. مؤمن همیشه فحش میخورد، کافر همیشه ازش تشکر (میشود). مؤمن "مکفر" است. تکفیر میشود. تکفیر یعنی کارش نادیده گرفته (میشود). بیاعتکاف یعنی بیاعتنایی. همیشه محل بیاعتنایی آدم حسابش (نیست). پنج تا بچه دارد، اونی که از همه قالتاقتره، مادرش همیشه از او راضیتر است. اونی که مؤمنتره بیشتر گله دارد. میگوید: "تو که برای ما هیچ کاری نکردی." مکفر و الکافر مشکور. مؤمن همیشه محل تکفیر است. (و) کافري که ازش تشکر میشود. خب، چرا؟ وقتی کار میکند، کار میرود بالا، کسی نمیبیند. کار را میرود به خدا میرساند. این کار بین مردم نیست، دیده نمیشود، نشر پیدا نمیکند بین (مردم). ولی کافر چون کارش بالا نمیرود، همین پایین است، دیده میشود، همه ازش تشکر (میکنند).
حالا این تو این باب، این بخش را بخوانیم. باب کافی، جلد ۲، صفحۀ ۴۹. "باب ما اخذه الله علی المومن من الصبر علی ما یحقه فی مبطلیه." ( یعنی) "پیمان گرفته از مؤمن بر صبر در آنچه که ابتلا پیدا (میکند.)" روایت، همه مطلق صبر. روایت بسیار (است.) سخنرانی اخلاقی. (این) عمدۀ این روایتی که جذاب است، خیلی برای مردم گیراست، "باب ما اخذه الله." کافی طبع اسلامیه. آدرس (را) بنویسیم، بهتر پیدا میشود. جلد ۲، صفحۀ ۲۴۹.
تجزیه (و) ترکیب میخواهیم کار کنیم. مثلاً این جلد ۲ کافی، فوقالعاده است. همین باب را بنشینید مقایسه کنید (و) تجزیه (و) ترکیب کنید. مطلب خیلی دارد. روایت ساده است. بدترن، چرا منصوب است؟ سید جان! اقسام منصوبات چیا بود؟ مفعولٌ اصولی، تحصیلی، علت، معلول. بصر گفتن. سرخوشی و سرمستی. بطالت. از سر بَتر. خروج تحصیلی نباشید مانند کسانی که خروج کردند از دیارشان از سر بَتر و رعای ناس. این هم باز چیست؟ تحص (یل). به خاطر ریا برای مردم. خودنمایی. این کار را میکنم تا ریا حاصل بشود. بله. و "یسدون عن سبیل الله و سد سبیل خدا میکند." این سه تا یا از سر بَتر یا از سر ریا یا از سر سد عن سبیل الله. و "الله بما یعملون محیط."
گفتن تجاوز کردن از حد اعتدال در شادی، سرخوشی، کیفپولی، سرمستی. آدم دیگر جوگیری. جوگیری قشنگترین تعبیر فارسیاش جوگیری است. "فرح" داریم، "مرح" داریم، "بتر" داریم. چندین واژه. آنتویتوی قَهقَه. بله. اینجا "اَشَر" و "بَتر." اَشَر باز یک معنای دیگر دارد. بَتر یک معنا (ی دیگر). من از سر جو زدگی خروج نکردم. (مانند) جَب زده شده باشم. یک پیامی به من دادند و نامهای دادند و جوگیر شدم و پا شدم آمدم. خیلی خوشحال شدم. کیفپول شدم، دیگر به خودم بند نیستم. میخواهم بزنم بیایم حکومت. ترجمه میکنیم از سر سرخوشی. یعنی چی؟ امام حسین چه معنایی دارد؟ چهار نفر پیام بدهند نوکرم و مخلصم و آقای مایی و اینها. جوگیر بشوم. پاشوم بیایم راه بیفتم. بگویم من امام شدم. به حکومت (برسم). طرفدار دارم. مردم خواستن و احساس تکلیف. انتخابات. "وَ لکنّی طلب الاسلام." بله. "اَشَر" عکس "بَتر." فراز فعل مثل خشن و وزن فوشن. رعای هم از مادۀ رؤیت باب مفاعله است. اَشر، اَشر. مصدرش از بَتَر، بَشر و بَتر، صفت مشبهاش میشود اَشر و بَتر. اَشر شدیدتر از بَتر است. اَشر شدتِ بَتری است. دیگر خیلی جوگیر شده است. مصیبتها گریه میکند. یک جوری گریه میکند. میگوید: بابا! خود بچۀ صاحبخانه اینجوری گریه نمیکند. یک اَشر جانم. حال بگیریم میشود و راء.
گفتیم باب مفاعله است. (مفاعله) دلالت بر چی داشت؟ احس (نت). استمرار. استمرار رؤیت. یعنی میخواهد دائماً در رؤیت مردم باشد. "فعال مفاعل." جهاد (و) مجاهد. دائماً تو دید مردم. حالتی که سلبریتیها دارند. همش یک کاری بکند دیده بشود. لایک بشود. یک چیزی باشد چشم پر کند، دهن پر کند، سر زبانها باشد. این قریش بودن که: "الذین خرج" قریش بودن. از سر بَتر و رُعا بیرون آمدن و به عیش و نوش و هوسرانی و لب ساحل برن و کیفحالی بکنن و اینها. به این نیت بدبختها آمدن کشته شدن، دست و پا شدن. این سد عن سبیل الله. برنامههای الهی و سلوک بستن. یعنی مقابله با خود احکام الهی، با شریعت، با معارف الهی. همیشه سد عن سبیل الله.
و "اذ زین لهم الشیطان اعمالهم." خیلی آیات، آیات مهمی است. شیطان برای اینها تزیین (میکند). برای کیا؟ همینهایی که از سر بَتر و ریا و اینها بیرون آمده (اند.) اعمال اینها را برای اینها زینت (میدهد). شیطان آقا! کارکرد اصلیاش تو حوزۀ اندیشه و مغالطه است. (شیطان) در حساب مغالطه، یکچیزی را کاملاً یک وجه دیگرش را بهت نشان میدهد و این بالانس را میریزد به هم. یعنی هزینه فایده را جابهجا میکند. منافع و مضار را جابهجا (میکند.) منافع زیاد نشان میدهد. مضار را کم نشان میدهد. هزینه را زیاد نشان میدهد. چالش و سازشی که آقا فرمودند، سازش هزینه دارد، چالش هم هزینه دارد. این میگوید که: نه! هزینههای چالش بیشتر است درحالیکه منافع چالش بیشتر از سازش است. درست. شیطان است دیگر. حالا شیطان یک وقت رسانه است، میشود هالیوود و چه و چه. ذهنیت را عوض میکند، یک چیز دیگر نشان میدهد. یک وقت آدم است، درجات. آخوند هم ممکن است باشد. وضوء مجلس خبرگان هم ممکن است باشد. شیطان که همه جا (هست.) شیطان تزیین میکند اعمال. "زین لهم الشیطان اعمالهم." مرجع تقلید باشد. بالاتر از شیطان خوب است.
و "قال لا غالب لکم الیوم من الناس." شیطان به اینها چی القا میکند؟ این باز تو حوزه، گفتم خدای متعال تو حوزۀ خیال تصرف میکند و نصرت میرساند. شیطان هم تو حوزۀ خیال قدرت تصرف دارد. خیال آدم. تصرف (میکند.) میگوید: "ببین! خودت هستی. بردی. تمامه. ابرقدرت شدین شما. ابرقدرتید. با ابرقدرت بستی. لاغالب لکم الیوم من الناس." شما ابرقدرتید. چیزی نیستند اینها. هیچ هم ندارند. بزنی نابودشان میکنید و "انی جار لکم." منم پشتتانم. شیطان بزرگ: "برو بزن! منم پشتتم!" خر تو گِل گیر میکند. این دو تا فعل که طراحی کردند. به رؤیت هم آمدند. در رفت شیطان. زد زیر (قولش). نکوس کرد. نکوس گفتن که حالا جوری (تعبیر میشود.) "اِنّی جار لکم" به معنای تمایل پیدا کردن به چیزی. مجاورت را برای همین میگویند. اجاره را هم برای همین اجاره. یعنی میل دادن و جذب به سوی خود. اجاره بر وزن افعال نیست، بر وزن فعل است. وزن فعالت دلالت بر صناعت (دارد) و تزیین (و) بحث کردن.
نکوس، برگشتن از موضعی که باید آنجا مستقر بشود، از جایی که هست، عقبنشینی. تعبیر، ترجمه فارسی میشود عقبنشینی. عقبنشینی کرد چی بوده؟ "بینهو." بعد اضافه شده نون افتاده، عقبین. عقبین دیگر چیست؟ دو تا عقب دارد مگر آدم؟ دو تا پاشنۀ پا. دقیقاً ۱۸۰ درجه برمیگردد به پا. این میشود نفوس علی عقبک. اینوَری وایساده بود. میگفت: "بریم بجنگیم. قشنگ." (ولی) ماک در دو تا فراخوان (او را) دید، سریع برگشت. گفت: "من که نیستم." شیطان پشت آدم را خالی میکند. تو قیامت هم همین است. "من کی گفتم!" فرموده (است). هم در سورۀ مبارکۀ ابراهیم فرموده: "فلا تلومونی و لوموا انفسکم." من فقط دعوت میکردم که من از خدا میترسم. بدم میآید. نکبت. برو گمشو. شیطون به قیامت. خیلی فشار تحت ولایت یک کسی باشد، آنجا تبری کند از (او). یعنی ولی آدم از آدم تبری کند. موقِعی (که) موقعی که باید به داد برسد. هیچ دردی از این بدتر نیست. یوم در ولایت او بودی. آن وقتی که بزنگاهی که به دادت برسد، تبری میکند ازت. "برو گمشو! من خودم اینجا گیرم." بن علی وقتی میخواست فرار کند، راهش ندادند. "برو گمشو! با همون هزار تا مشکل فرار کن." گفت: "برو عربستان." محمد. دقیقاً سر وقتش. یا خود صدام را که گرفتن نکوس اوضاع بیخی. سریع بر میگردد. چقدر خر است اونی که میرود تحت ولایت به این اعتماد میکند. (این) خرید قرآنی بود. جنگ بله. حرفی را القا کند، خیلی زیادی تصرف کند. شیطان. شیطان هیچ قدرتی در تصرف در تکوین ندارد. خدای متعال هم تکویناً تصرف کرد هم تخیلاً. خود شیطان تو پازل خداست.
شیطان وقتی میخواهد یک کسی را شکست بدهد، خدا وقتی میخواهد کسی را شکست بدهد. ابرقدرتی به اسم شیطان. خدا اینور میزند. این که نیستش که. خدا دارد همینم بازی میدهد. حمایت میکند و اینها. گول میزند. میآورد جلو. نمیفهمد که دارد به نفع خدا کار میکند. هیچ وقت جبهۀ باطل پیش نمیرود. خدا متمم نورش است. دائماً دارد اتمام نور میکند و کار خودش را پیش میبرد و مسئله این است که یک فرصتی به آنها میدهد که کفرشان را بریزند بیرون. یک فرصتی میدهد که مؤمنین امتحان بشوند اینها در مسیر عبودیت و صبر و استقامت و اطاعت و اینها باشند. ذره (ای) شکستشان معنا ندارد. سلطانی ندارد. فرمود: توکل. اگر اصلاً بحث توکل را مطرح میکند، تو سورۀ نحل فرمود: اگر کسی توکل داشته (باشد)، نمیتوانی غلبه کنی چه شیطان در الهامات و القائات چه شیطان بیرونی که بخواهی یک سپاه و لشکری برداری بیاری بر متوکلین، غالب چی؟ خیلی مهم است. اگر یک گروهی، یک فعلی، متوکل بودند، نه شیطان میتواند تو حوزۀ تخیل خود این گروه تصرف کند نه میتواند تو حوزۀ تخیل گروه دیگری تصرف کند که بر اینها غالب بشوند. متوکلین قطعاً غالباند.
کسانی که تحت ولایت شیطان (هستند)، خوف از سر عمل نیست. خوف از سر قدرت. چون قدرت خدا را که میداند. میداند خود او تو پازل قدرت خداست. این خوفی نیست که ما میگوییم که کسی به من خافه مقام ربه. این خوف مقام نیست. خوف از سر عبودیت نیست. دقت بکنید. خیلی اینها مهم است. عبودیت در عین استکبار است. در عین اینکه مستکبر است مثل شاه از امام میترسید. امام چه خفی بود؟ آن خوفی بود که مثلاً چه میدانم مثلاً حضرت آقا از امام میترسید؟ وسائل بسیجیها از امام میترسیدند؟ مثلاً این خوف یک خوف همراه عظمت و خشیت است و ولایتپذیری و تعبد. "قدرت میدانم." (اشاره به سخنان امام) "خیلی خِرفت میرود." میترسم از "یخاف الله." و "الله شدید العقاب." عقاب هم دارد. مفاعل تعقیب میکند، مستمراً. ول نمیکند تا پدرت را در نیاورد. ولت نمیکند. میگیرد دنبال تو تا دم تو را بکند. خودش را اسیر گناهان بیشتری میکند. از خطر میداند. قدرت دارد. هرچی بیشتر بزنی، بیشتر خودت تحت فشار قرار میگیری. خودت بدتر. دیگر دست و پای آخر نمیتواند کاری بکند. شاه میگوید امام قدرت دارد. از قدرت امام میترسد. چون از قدرت امام میترسد، بیشتر با امام درگیر میشود. وقتی بیشتر با امام درگیر میشود و قدرت دارد، این بیشتر به ضعف خودش منجر میشود. بیشتر آدم بکشد، بیشتر آدم میکشد. آبرویت بیشتر میرود. هی باید حبس کنی و شکنجه کنی و (در نهایت) چیزی برای از دست دادن ندارد. امید به اینکه یک نفر هم بتواند منحرف کند، دارد. "یقول سفیهنا علی الله شططا." بله. از آیات خیلی زیبایی بله. از آیات بسیار زیبای قرآن.
شنیدن پیغمبر قرآن میخواند. بعد: "استمع نفر من الجن." از اول حرفهای عجیبی دارد میزند. قرآن: "تعالى جد ربنا." "جد ربنا." دکتر خیلی قشنگ. خیلی خدا. "جد ربنا." جد ربمان خیلی بالاست. جداً دارد این خدا. انقدر بالاست. این احمق ما چرا در مورد خدا این حرفا را میزد؟ "سفیهنا." جنّا گفته. شیطان. منظور ابلیس نسبت به خدا چرت و پرت میگفت. خدا خیلی بالاست. سفیه چرت و پرت میگفت. قشنگ قرآن دارد تعریف میکند. میگوید: خود این جنها که فهمیدن، حرف حق گفتن. دیوانه است، خُل و چِل است. و "الله شدید العقاب."
"اذ یقول المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض." منافقین و کسانی که در دلشان مرض بود. "الله" میفرماید منافقین، کسانی که ابراز ایمان میکنند و اصلاً ایمان ندارند. (یا) ایمان دارند ولی جدی نگرفتند. ته وجودش یکچیزی است ولی خیلی این ایمان ضعیف است. باور ندارد. این فی قلوبهم مرض. بابا! اینها فریب دینشون را. این تیکه (در) المیزان خیلی زیباست. این منافقین و کسانی که تو دلشان مرض بود، رکاب پیغمبر (بودند.) من فقط برایم سؤال است (که) این علامه تو المیزان سؤال مطرح کند، خیلی جالب است، جواب (نمیدهد). نه، من واقعاً برایم سؤال است. چطور شده اینها تو آن جنگ تو آن شرایط ویژه پای رکاب پیغمبر وایستادن با آن نفاق و مرض قلبی. چرا اینا در نرفتن؟ دنبال چی بودن؟ چی اینها را نگه داشت؟ سؤال مهمی است در تاریخ که بعداً اینها زهر خودشان را میریزند به مراتب به مرور جلوتر که میآیند ولی جالب است تو آن جنگ اول هم است. تو همان بَدْر هم است. بعد تو دلشان هم میگویند که: "آدمهای گولخورده، جوگیرشده، انقلابیهای خوب." و "من یتوکل علی الله فان الله عزیز حکیم." هر کی توکل بر خدا داشته باشد، خدا عزیز حکیم است.
بعد میفرماید که: "ولو ترا اذ یتوفی الذین کفروا الملائکة، الملائکة فاعله." ای کاش ببینی! ای کاش میدیدی هنگامی را که توفی (جان) میکنند ملائکه، کسانی را که کفر ورزیدند. خب، تو قرآن سه توفی را به سه نفر نسبت داده. این را جای دیگر مرحوم علامه مطرح فرموده. تو مهر تابان هم این را تهرانی از علامه نقل (کرده است.) ظرایف المیز (ان.) ملائکه میکنند، رسل ما توفی میکند که منظور عزرائیل و اینهاست. مثل رئیسجمهور و معاون اول و وزیر (است). این به درجات روحی (و) ردهبندی قربی مؤمن بستگی دارد. اگر در اعلای درجه باشد، الله توفی (جان) میکند، مثل پیغمبر اکرم و اولیا. مراتب پایینتر عزرائیل. کفار را ملائکه (توفی جان میکنند.) "یضربون وجوههم و ادبارهم." از جلو و پشت میزند. این توش ظرافت (دارد). چرا وجوه (و) ادبار را میزنند؟ یک نکتۀ دیگر (که) فرصت نیست. چرا وجه و دبر را میزنند؟ هم تو صورت هم به پشتش. آیتالله جوادی خیلی ظریف اینها را بحث کردهاند. "و ذوقوا عذاب الحریق." بهشان میگویند: "بچشید عذاب آتش." "ذلک بما قدمت ایدیکم." دستهای شما پیش (است.) ید هم نماد قدرت است دیگر. کنایه از قدرت. هرچه در توان داشتید اینها را فرستادید. تجسم اعمال و "ان الله لیس بظلّام." خدا ظلام نسبت به عبید نیست. (یعنی) که خدا چون خودش بزرگ است، یک سر سوزن هم ظلم از او (سر نمیزند.) ظلامیت برای خدا مفهوم دارد. یعنی ظالم هست، ظلام نیست. نه (؟)
دو، سه تا واژه (که) امروز وصل کردید، ماندگار. "فرعون، دَأْب." فرعون، "دَأْب" به معنای چیست؟ (به معنای) "دویدن." تو روایت داریم به معنای سیره، عادت. مثل سیرۀ آل فرعون. یک وقتی گفتم تفاوت آل با اهل چیست. مراجعه بفرمایید. (محدودیت) خانه مراجعه بفرمایید. و "الذین من قبلهم مثل دأب آل فرعون و کسانی که قبل از اینها بودند." "کفروا بآیات الله." خدا اخذشان کرد به خاطر (اعمالشان.) "ان الله قوی شدید." خدا هم قوی است و هم شدید العقاب. ما را متوجه به این آیات بکند و لحظۀ مرگمان انشاءالله با این دسته از ملائکه مواجه نشیم. با آن دستۀ خوبی که بشارت میدهند و سلام میدهند. انسان به محضر ائمه و اهل بیت و اینها وارد میکند. انشاءالله آنها زیارت (میکنند.) و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سوم
تفسیر سوره انفال
جلسه چهارم
تفسیر سوره انفال
جلسه پنجم
تفسیر سوره انفال
جلسه ششم
تفسیر سوره انفال
جلسه هفتم
تفسیر سوره انفال
در حال بارگذاری نظرات...