تفسیر سوره انفال

جلسه هفتم

00:45:44
5

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی رضا.
غد از آیات بسیار مهم است، به خصوص از لحاظ فقهی که بحث فقهی مفصلی هم روی این آیه است و از آیات بسیار محل درگیری و اختلاف بین شیعه و سنی، به یک معنا بین شیعه و سنی و وهابیتی استراتژیک. بسیار آیه مهمی است که کیان اقتصادی جامعه تا حد زیادی مرتبط با این آیه است و نظام اقتصادی را تعیین و تعریف می‌کند.
«واعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِن كُنتُمْ آمَنتُم بِاللَّهِ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَىٰ عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» (انفال، آیه ۴۱). «انما» اینجا ان جد سرهم شده است. قرآن «انما» و این‌ها را می‌آورد. بله، «انما» یک وقت‌هایی به معنای «انما انما» نیست، از ادات حصر است. هر آنچه که غنیمت گرفتید از چیزی، برای خداست، خمسش. «خُمُس» همان یک‌پنجم است. خمسش، در واقع خمس درست نیست. خمس. تفاوت بین این دو تا را یادم نیست کجا دیدم. به نظرم از خود مرحوم مصطفوی دیدم، شاید هم ذیل همین واژه از سوی «الت»؛ تفاوت بین «خمس» و «خماس» چیست؟ مراجعه کنید. تفاوت تو این بحث خموس.
«فَلِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ». خود جلو آمدن «لله» لطافت دارد، یعنی حق اولاً به ذات تام من «لِلّه» است، بالعرض «لِلرَّسُول» و تفکیکش. یعنی اوسکه باز دارد، اگر برای رسول است، این‌جوری نیست که در عرض رسول خدا باشد. خدا و رسول در عرض نیستند، در طول‌اند. «لله خ...» ولی حالا در طول خدا این را در طول این‌جور حافظه فرموده که «لِلرَّسُول» باشد، «ذِی الْقُرْبَىٰ» باشد، «يَتَامَىٰ»، «مَسَاكِين» و «ابْنِ السَّبِيلِ». بحث فقهی‌اش را هم که دوستان می‌دانند، تفسیر تسنیم از یک جهت تفسیر خیلی خوبی است. حالا از جهات مختلف خوب است. یکی از ویژگی‌های خیلی خوبش این است که بحث‌های فقهی‌اش بحث‌های فقهی است. یعنی از شأن یک فقیه وارد مباحث می‌شود و بحث را ایفا می‌کند. واقعاً در محدوده خویش، از این جهت خیلی قابل استفاده است و حتی از این جهت می‌تواند یک مزیتی بر المیزان هم باشد. دوستان می‌توانند این آیه را هم ملاحظه بفرمایند.
آیت الاحکام و این‌ها هم کتب مختلفی است؛ «مسالک الافهام»، کتب مختلف فقهی ما که معمولاً فقها یک کتاب فقهی بر اساس قرآن داشتند. آیت الاحکام بین فقها زیاد است. تو آن‌جور کتاب‌ها هم می‌شود بحثش را داشت و ملاحظه کرد که فقها چطور از این آیه... غنیمت را «مطلق» گرفته‌اند، ولی نکته تفسیرش این است که «مورد مخصص نیست». اصطلاح فلسفی، اصطلاح تفسیری، این تعبیر تعبیر تفسیری است: «مورد مخصص نیست». یعنی چه؟ یعنی گاهی هست، دقیقاً خلاف روش کسانی که با شأن نزول آیات تفسیر می‌کنند. شأن نزول دخالت در فهم آیه دارد یا ندارد؟ دخالت در فهم آیه ندارد، ولی می‌تواند کمک بکند (از جهاتی) به تبیین مسئله، برای اینکه آیه همین نکته‌اش این است که مورد، مخصص نیست. مورد، مخصص نیست. سخاوت، مورد، مخصص بود. دخالت می‌تواند کمک بکند به فهمیدن زوایایی از مسئله. مثلاً، حالا یهودی‌ها گفتند: این سؤال را اگر پیغمبر جواب آن‌جوری داد، معلوم می‌شود که پیغمبر... آیا الان دخالتی در مدلول این آیه تأثیری دارد؟ این چه مدلی؟ مسابقه تضمنی التزامی. نکته و کمک می‌کند، می‌شود ذهن شما نسبت به یک سری مسائل و حتی ممکن است از باب «جریان» که عمدتاً علامه در «المیزان» می‌فرمایند که عمده روایات تفاسیر از باب «جریان» است.
«جریان» را یک بار توضیح دادم یا نه؟ «جریان» یعنی مصداق. «تطبیق». «تطبیق». حالا یک «جریان» داریم، یک «تأویل» داریم، این‌ها فرق می‌کند. این‌ها را باید تو علوم قرآنی بحث کرد که بخش‌هاش را هم کردیم، مفصل در مورد تأویل. یک «جریان» داریم، یک «تأویل» داریم. به هم نزدیک است، نسبتاً. «جریان» و «تأویل». تأویل معمولاً «جریان» در مسئله‌ای است که وقوع عینی و ملموس ندارد، ولی در «جریان» وقوع عینی و ملموس. مثلاً شما به کسی که می‌داند دروغ گفتن بد است، داری شوخی می‌کنی، یک حرفی می‌زنی، روی شانه‌اش می‌گویی: «اینم دروغه ها، واقعاً اینم دروغه، این قدر هم دروغ خوب». شما الان نه مفهوم دروغ را توسعه دادید، نه تزریق کردید. مدلول تضمنی، تطابقی، التزامی دروغ هیچ تفاوتی این وسط نکرد. دروغی که تا حالا می‌فهمیدی تفاوتی کرد؟ شما دروغ می‌گفتی چی به ذهنش می‌آمد؟ دروغ: «کل ما لَا یُطَابِقُ بِالْحَقِیقَة». هر آنچه که مطابقت با حقیقت نداشته باشد، این بهش می‌گویند مطابقت با واقعه نداشته. تعریف الان عوض شد؟ نه، کذب عوض نشد، تعریفش همین است. در مصادیق، چیزهایی را فهمید که تا حالا نمی‌دانست.
طرف در مسیر مکه بود. از روایات زیبای سلسله مباحثی داشتیم، مسجد در سبک زندگی بحث کردیم، روایت خیلی عجیب و غریب. طرف تو مسیر مکه چهار تا سنگ را کنار هم گذاشت، محوطه کوچکی درست کرد، در حد مثلاً ۵۰ سانت در مثلاً ۳۰، در حدی که فقط می‌شد توش نماز خواند، یک نفر می‌توانست نماز بخواند. گفت: آقا! یک اصطلاح خیلی قشنگی ازت، اصطلاح خیلی تو روایات به کار رفته: «به اندازه خوابیدن مرغی». حالا اصطلاح عربی‌اش را یادم... «به اندازه بله». خوب، همین نکته‌اش در این است که حضرت فرمود: «ولو یک مسجدی بسازی به اندازه خوابیدن یک مرغ، همه آن ثواب‌هایی که در مورد مسجدسازی گفتم، شامل حال این می‌شود.» مسجد وسایل لباسش را آورد. پنج تا به نظرم روایت است تو این موضوع، توی وسایل.
خلاصه، طرف مفهوم مسجد برایش تحولی صورت نگرفت که یک مسجد، «ساختن مسجد» است. ولی الان چه اتفاقی دارد می‌افتد؟ در «جریان» و «تطبیق»اش که دارد برای او توسعه تزریق پیدا می‌کند. آن ثواب برای این‌جور مسجدی نیست، مثلاً کسی که مسجد طلاکوب کند، آن ثواب دیگر را ندارد، بلکه حرام است. ولی این مسجد این‌جوری همان ثواب را دارد. این‌ها می‌شود بحث «جریان». عمده روایات ما، تفاسیر، رابطه تفسیری روایت، «جریان» و «تطبیق»، «شأن نزول» این‌ها از این جهت می‌تواند کمک بکند که: «فلان چیز هم دروغ است.» «فلان جا هم اصلاح ذات البین» تا آن‌جا هم شامل می‌شود که شما یک همچین حرفی بزنید، حتی تا این حد که مثلاً اختلاف در این حد باشد، شما می‌توانید دروغ بگویید. مثلاً از این باب خوب است و این‌ها مفهوم برای شما تحولی پیدا...
قرآن تو محدوده دلالت تصوری خودش بی‌نیاز از غیر خودش است. «تبیانٌ لِکُلِّ شَیْءٍ حتی نفسه». از این یک خط المیزان، دو میلیارد قیمتش است. یک جمله. همه تفکر المیزان روی این است. همه، همه تمایز المیزان با همه تفاسیرم یک کلمه است: «تبیانٌ لِکُلِّ شَیْءٍ حتی نفسه». حتی روایات، حتی کلام اهل بیت، همه این‌ها با چی تبیین می‌شود؟ قرآن «یُبَیِّنُ و لَا یُبَیَّن». چیزی از بیرونش تبیینش نمی‌کند. خودش، خودش، خودش. تطبیق. تطبیق آیه برای مثلاً یکی از فرماندهان سپاه ما. ما یقین داشتیم که این از بهترین مثال‌های «جری» و «تطبیق» خوب است. بعد معصومه دیگر، از خود آیه در می‌آید که عصمت از تو این آیه در می‌آید، چون می‌گویند آقا «اطاعت» دلالت... حالا نکته در این است که همه این‌ها که اتفاق افتاد، باز می‌شود «جری» و «تطبیق». یعنی شما الان در دلالت «اطعوا» برایت تحولی صورت نگرفت. «الله» همان است. «اطعوا» همان است. «الرسول» این مفاهیم هیچ تحولی صورت... این‌جوری نبود که شما شنیدی، منتظری یک چیزی بیاید توضیح بدهد: «اطعوا» یعنی چی؟ مخصص و مقید دارد، ناسخ دارد. اینکه امیرالمؤمنین می‌فرماید در نهج البلاغه که همه ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، مطلق و مقید، عام و خاص، همه این‌ها پیش من است. این علم قرآن که بقیه ازش محروم‌اند، این‌هاست که دست من است.
تصوریش بله، در حد مدلول تصدیقی چی می‌خواهد؟ تدبر می‌خواهد. آیات را باید با همدیگر در دبر یکدیگر قرار داد. با هم باید جفت کرد. با هم چید. آن‌جور اگر شد، شما مدلول تصدیقی. این هم باز از بحث‌های علامه است که می‌فرمایند: قرآن زبان و فرهنگ، عرض کنم که یک بحث دیگر است؛ اینکه حالا این حکم مقید ندارد، مخصص ندارد. توی «حلقات» نیست. تو «الموجز» می‌فرمایند که خبر واحد می‌تواند مخصص قرآن باشد. می‌گوید: خبر واحد با همه «واحد» بودنش می‌تواند مخصص قرآن. آن بحث دیگری است. مخصص بودن بحث دیگری است. یک حکمی را زده، یک روایتی می‌آید تخصیصش می‌کند. تصوری، تصدیقی نیازی ندارد که از خود قرآن کشف شود. از بیرون حتی خبر واحد تو مرحله تصوری به هیچ چیزی نیاز (مورد مخصص نیست). یعنی تو مرحله متن تصوری آیه، چیزی را دارد می‌گوید، این شأن نزول حتی شأن تخصیص هم ندارد. می‌گوید می‌شود از بیرون تخصیص زد، ولی شأن نزول همینم باز ندارد. خبر واحد می‌تواند تخصیص بزند، ولی شأن نزول همینم ندارد. شأن نزول یک دلیلی است برای اینکه وجه برای اینکه گفته شود، بیان شود یک مسئله.
منتظر امیرالمؤمنین می‌فرماید که ما مشتاق بودیم و تشنه بودیم که یک عرب بادیه‌نشینی بیاید از پیغمبر سؤال بکند. پیغمبر بریزد بیرون. چشم به راه بودیم یک کسی بیاید یک سؤالی... یعنی می‌دانستند که او گنجینه علم است. به مناسبت حرف می‌زند. باید بیاید یک کسی به حرف بگیرد. یک ماجرايی بشود. مسئله‌ای بشود. اتفاقی بیفتد. یک چیزی بشود که این را بگوید. هرچی می‌داند شروع کند بگوید، متناسب با مناسبات و حوادث و وقایعی که... می‌گوید دارد می‌گوید. حالا مثلاً یک زن و شوهری آمدند، دعوایشان شده، بعد پیغمبر بفرمایند که اگر به کسی ظلم کنی، بعداً بهت ظلم می‌شود. مخصص مورد مخصص آن زن و شوهر است. باید دید کی بودند؟ چی بودند؟ دعوایشان سر چی بوده؟ یارو کی بوده که اگر ظلم کنه بعداً بهش ظلم میشه؟ این حرف‌ها نیست. قاعده را دارم ازت می‌گویم، متناسب با واقعه‌ای که رخ داده. واقعه سبب بوده برای بیان قاعده، نه اینکه خود قاعده تخصیص بخورد به آن واقعه. روشن است؟
فضا، فضای غنیمت جنگی نیست. آیه مگر تو فضای غنایم جنگی نازل نشد؟ غنایم جنگی گرفتن؟ مال غنیمت جنگی. احسنت! می‌گوییم آقا واژه «غنیمت»، «غنم» و «قوم» و «قند»، همه موادی که به کار می‌رود «به دست آوردن مالی است که مالک آن نبوده است.» «اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را، به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا»! شما فارسی ترجمه شعر ساده گفتم. شعرهای سنگین مخصص، چون مثلث سواد رو لغت علت تامه نیست، سواد علت عامه نیست! دلم باید پاک باشه. اجماع اهل آن زبان، مگر اینکه اهل اجماع اهل زبان یک مفهوم دیگری بگویند. چون اجماع اهل زبان این است. از غنیمت این تعریفی است که اهل لسان از غنیمت دارد. درست شد؟
مصادیق غنیمت بله، استعمال عرب. قدیمی‌ترین کتاب بین کتب لغت‌نامه، کتاب «العین» است مال خلیل اول، فاصله قرن ۱ و ۲. هم‌دوره با امام صادق علیه السلام. استعمال عرب را از کجا باید کشف... یک سیر تاریخی در حالا آثاری که عرض کنم که محل اعتناست: «العین»، «لسان العرب»، «تاج العروس»، «صحاح اللغة»، «لغات» بفرمایید. «مجمع البحرین» شیعه بوده، خیلی بهش اعتنا. «مفردات» قدیمی‌تر است از همه. یعنی جدیدتر هم به ما... از همه قدیمی‌ترشان «العین». «العین» هم یک کتاب ویژه‌ای است، نوع دسته‌بندی‌اش و این‌ها خیلی فرق می‌کند. ولی حق استعمال را گفته. کلمه دو خط تقریباً توضیح داده. بانک مثلاً شاید «مجمع البحرین» برای هر کلمه یک صفحه دو صفحه بحث کرده.
غنیمت چیست؟ که به دست شما می‌آید، به دست می‌آورید، به دست می‌آورید. اگر شما رفتی یک جایی تلاشی کردی، چیزی به دست ما اَقن... چقدر غنیمت به مصدرش به نظرم «قنم» یا «غنیمت» «قند» که من گوسفندم! به گوسفند می‌گویند «غنم». آن هم از باب اینکه ازش محصول به دست می‌آید، شیرش و پوستش. مطلق غنیم. جزئیاتی از احکامش تغییر کرده باشد، همین که تو این غنایم جنگی دادن درآمد. این‌ها تو آن دوره فقط همین بوده که از جنگ دستشان می‌آمده. آیا خمس مال کیه؟ اول سال سوم به نظرم سال ۴. ۲؟ بدر؟ آره، همان اوایل دیگر. ۲ سال ۲ مدینه است. یعنی چند سال از بعثت گذشته؟ ۱۵؟ هفت، هشت سال کلاً مانده. این‌ها همش، همش جنگ بوده. هفت هشت مطلقاً جنگ.
کار خاصی تحقیق کرد. حالا من یک چیزی می‌خواهم بگویم. دوستان برای فردا یک کار تحقیقی. خوب شد یاد من انداخت. آره، همه دوستان برای فردا، فردا بحث نمی‌کنیم. فردا کلاس هست، ولی بحث نداریم. فردا دوستان هر منبع تاریخی، منبع معرفی نمی‌کنم، هر منبع تاریخی که در دسترسشان هست، می‌توانند؛ اعم از حالا اینترنت و کتاب و نرم‌افزار و هرچی، «بخش جنگ بدر» کامل از اول تا آخر مطالعه بفرمایند. رندم. کنفرانسی. خلاصه باید با رسم شکل و فردا امتحان داریم پس‌فردا.
مالی که به دست شما بیاید و مالک آن نبودید. مال «بالأصالة» باشد، یعنی خود مال باشد، «عین» باشد به تعبیر خویش یا چی آقا سید؟ یا عین باشد یا یا یا عین باشد یا منفعت، فرقی نمی‌کند. غنیمت که به دست شما می‌آید عین باشد یا منفعت. شام جای ایشان بودید الان. یا به اجرت عمل و این‌ها باشد. خب می‌خواهد تو جنگ باشد، تو غیر جنگ باشد و شرطش هم این است که با کار و تلاش شما به دست بیاید. غنیمت این است. درش این قید لحاظ است که با کار. اگر بدون کار و تلاش به دست بیاید، غنیمت این‌ها بحث‌های فقهیست ها. این‌ها تو درس آیت الله وحید خراسانی همین «خارجه خمس»اش همین‌ها بود. آفرین! ارث، هبه، این‌ها خمس، عطیه خمس ندارد. چرا؟ چون با تلاش به دست نیامده و در غنیمت تلاش شرط است. کتاب هبه «منشأیم» که مطلق را دارد می‌گوید. جنس هر آنچه که، هرچی، هرچی شما برایت غنیمت حاصل شود، یک‌پنجمش مال خدا و رسول و این‌ها است.
خوب سریع بخوانیم جا نمانی. توضیحات خوبی برای خدا یعنی چی؟ ایشان می‌گوید مثل عمارت مساجد، مسجدسازی، معبدسازی، مدرسه‌سازی. مدرسه‌سازی را «لِلَّه» می‌داند و خدمات دینی، ترویج و نشر آیین الهی و کتاب آسمانی. برای رسولش چیست؟ ترویج احکام دینی، تبلیغ دینی، اداره مؤسسه‌های تبلیغی. مصطفی واقعاً جالب بوده. نشر کتاب‌های مربوط به اعتقادات و اخلاقیات و علوم معارف؛ به طور کلی آنچه در ادامه وظایف رسالت و دعوت مردم و تزکیه آن‌ها باشد. دیگر از خود، از خود خودشان ارتکاز. «قُربا»، «ذِی الْقُرْبَىٰ»، الف و لام تو این سه کلمه، هر سه تا برای تعریف و فهمیده می‌شود که این «ذی الْقُرْبَىٰ» بعد از رسول که آمده، معلوم می‌شود که این قرابت به رسول دارد. «ذِی الْقُرْبَىٰ» رسول باید باشد. به اهل بیت پیغمبر قدر مطلقاً مسلماً و کارهای توحیدی و خدمات مدارس و این‌ها «وحدت جهتی» دارد دیگر. «وحد»، چه جهتی از بحث‌های مهم. ببینید تو همین آیات قشنگ شما می‌بینید که وحدت جهتی دارد. این وحدت جهتی برای بستن دهن وهابی‌ها خیلی حرف خوبی است که می‌گوید: «فقط خدا». این خودش شرک نیست؟ اصلاً غنیمت جنگی شما؟ غنیمت جنگی را به چه حقی می‌دهی به رسول و قرّبا؟ که بحث وحدت جهتی که قشنگ زیر آب شرک این‌ها را می‌زند، ریشه‌کن می‌کند. وحدت جهتی دارد. آن‌که مهم است در شرک این است که شما در عرض هم بیاید یک چیزی، ولی وحدت جهتی وقتی باشد، منافاتی با توحید ندارد. این از این.
حالا مال کیاست؟ «یَتَامَىٰ»، «مَسَاكِين» و «ابْنِ السَّبِيلِ». «یتیم» کسی است که متولی ندارد. همه حیوانات از مادر یتیم می‌شوند. انسان از پدر. نکات قشنگ. از مادر یتیم می‌شوند؛ یعنی مادرش که بمیرد. هر حیوانی که یتیم می‌شود یعنی مادرش مرده. انسان فقط یتیم بودنش به پدر است. یعنی همه استواری زندگی یک حیوان به واسطه مادرش است. یتیم برایش معنا لا یُتَم بعد العلم. بعد از اینکه کسی بالغ شد، «مصدر یتیم بودن» دیگر معنا... آن حالا بچه کوچک از مادرش است که یتیم می‌شود. انسان از پدرش یتیم می‌شود. یعنی خود این واژه را عرب وقتی استعمال می‌کند، حیوانی که مادر از دست داده، بهش می‌گوید «یتیم». در مورد انسان، انسانی که پدر از دست داده، می‌گوید «یتیم». فوا! امام رضا علیه السلام توضیح خیلی جالبی دادند. ملاحظه بفرمایید که باز تو مرحله تصوری نیست، تو مرحله تصدیقی است. «یتیمه دهه یگانه دوران بودی. خدا تو را پیدا کرد.»
«مسکین». مسکین اجتماعی افتاده. تنها که بیاید، هم معنای فقر است. این‌جور گفتن، قبول. گفتند: اگر مسکین خالی بیاید، هم معنای فقیر (دارد). در معنای مسکین با هم بیاید، معنای فقیر و مسکین با هم فرق می‌کند. اینجا مسکین خالی آمده، یعنی کسی که به سکنا افتاده، هیچ حرکت اقتصادی نه، هیچ درآمدی ندارد، حرکت اقتصادی ندارد. یک فقر داریم، یک کفاف. یک فقیر داریم. فقر از «فقرات»، ستون فقراتش شکسته، نمی‌تواند قیام کند، قیام اقتصادی نمی‌تواند، قیام بر حوائج، حاجت‌هایش را نمی‌تواند بر... مسکین کسی است که گردش اقتصادی ندارد. سکونت در یک جا، ثابت، تحولی و پیشرفتی تو اقتصاد. ۸۰ درصد مردم مسکین. فعالیت و تحرک و عمل ازش سلب شده، نمی‌تواند برای خودش برنامه...
«ابن السبیل» هم گفتند که در محیطی واقع شده که از هرگونه وسایل و اسباب زندگی کنار و دور است. تو روایت دارد: «نحن ابناء السبیل». امام صادق علیه السلام فرمود: «اما ابن سبیل که تو قرآن آمده، ماییم.» هم یتیم ماییم، هم مسکین ماییم، هم ابن سبیل. «تحویل». تعبیر کردم، فرمودند: «ابن سبیلیم». ابن سبیل می‌گوید سبیل کیست؟ «رسول الله ابن السبيل». بچه‌های سبیل، بابامان سبیل. سبیل عبودیت. فرزند یتیم و مسکین را هم همین‌جوری تفسیر کرده.
«إِن كُنتُمْ آمَنتُم بِاللَّهِ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَىٰ عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ ...» این کار را بکنید اگر ایمان به خدا دارید و ایمان دارید به آنچه که نازل کرده‌ایم، نازل کردیم بر بنده خودمان در روز فرقان. روز فرقان چه روزی بود؟ روز جنگ بدر. بهش می‌گویند «یوم الفرقان». یک نکته قشنگی را از استاد تسنیم اشاره می‌فرمایند. واژه «فرقان» را چند آیه قبل‌تر فرقان، منو فرقان. چیست؟ این آیه دارد توضیح می‌دهد: «یوم الفرقان». شما تو روز بدر چه اتفاقی برایتان افتاد؟ این واژه خیلی قشنگ از آیت الله جوادی آملی. می‌فرمایند که فهمیدید قالب حقیقی کیست؟ مغلوب حقیقی کیست؟ عزیز حقیقی کیست؟ ذلیل... خود فهم می‌شود فرقان. تقوا اگر داشته باشید می‌فهمید. می‌فهمید کی تو، کی واقعاً تو عالم عزیز است؟ کی واقعاً تو عالم ذلیل است؟ کی غالب است؟ کی مغرور؟ روز بدر همین را فهمیدید. با همه امکانات کمتان پیروز. آن‌ها این همه امکانات ولی ذلیل. «یوم الفرقان» اگر ایمان... پس معلوم می‌شود که این‌ها ایمان هم دارند، ولی خمس را نمی‌دادند. بله، ممکن است کسی ادعای ایمان داشته باشد، ولی چون شرط آورده، یعنی حقیقت ایمان وابسته به این کار است و ایمانی دیگر معنا ندارد. اسلام هست، ولی ایمان نیست. آدم هیئتی و چقدر به خیریه کمک می‌کند. مال امام زمان یک‌پنجم شراکت است دیگر. تو یک‌پنجم مال شریک. سهم شریکش...
«یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ». روز فرقان چه روزی است؟ بدر. روزی که دو جمع التقاء کردند. انتقال خطر این دو جمع القا کردند به هم. دو جمع در برابر هم قرار گرفتند. جمع مسلمین و جمع کفار. «وَاللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ». شما فهمیدید که خدا بر هر چیزی قادر است. «إِذْ أَنتُم بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيَا وَهُم بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوَىٰ». «عدوة» بر وزن «ما یُتّعدا به»؛ آن چیزی که به وسیله او تعدی می‌کنند. «عدوة» نقطه‌ای که از آنجا تجاوز و حمله می‌کنند. این را بهش می‌گویند «عدوة». روشن آقا هستید؟ پماد نه، ماده‌اش چیست؟ ماده تجاوز دیگر. حمله. چیزی که، چیزی که به وسیله آن تجاوز و حمله می‌شود. سیاق آیه مکان را دارد می‌رساند. به قرینه «دنیاء» و «قسوی»، کنار و دامنه وادی معتبرتر است، چون هم لغت را کار کرده‌اند. «لشکرگاه دشمن را بهش می‌گویند «دنیاء». هم یعنی منطقه پست‌تر و پایین‌تر، نزدیک‌تر. شما تو این جنگ شما پایین‌تر بودی، آن‌ها بالاتر بودند. اصلاً جنگ را شما ببینید. این ۱و ۳۰۰ نفر. چند هزار نفر. بعد آن‌ها. حالا این‌ها پایین، بعد آن‌ها کامل مسلح. این‌ها هیچی ندارند. قرعه‌کشی جام جهانی نرویم دیگر. چه کاری است؟ می‌رویم می‌بازیم، برمی‌گردیم، گروه مرگ. ولی این‌ها غلبه کردند بر آن‌ها. با یک باران و یک باد و یک خواب کمک کرد. یکی خوابی که پیغمبر دیدند و تو چشم این‌ها آن‌ور. حالا این هم جالب است که هر دو طرف همدیگر را مرحله اول. آن‌ها هم این‌ها را کم دیدند. این‌ها کامل آن‌ها را کم دیدند. یعنی مسلمان‌ها که تو «عدوة الدنیاء» بودند، آن‌ها را کامل کم دیدند. امروز چند هزار نفر بودند؟ کاری ندارم. زیاد دیدند. بعد از حمله مسلمین، آن‌ها این‌ها را زیاد ترسیدند. فرار کردند تو قوه خیال. خدا را کجاها دارد نصرت می‌رساند؟ دانشگاه در مورد اینکه راهیان نور، اردوهای جنوب و این‌ها تو چه موضوعاتی باید کار کرد؟ از کجاها می‌رساند؟ کجاها توی حیطه اختیار خداست که هیچ‌کس آنجا تصرف. قوه خیال. یک کاری تو قوه خیال طرف می‌کند. این هم نصرت است دیگر. حتماً یک چیزی از بالا ببرد تو قوه خیال طرف یک ترس. این «منصور به رعب» همین است دیگر. که سربازان امام عصر «منصور به رعب». اسم این‌ها که می‌آید دشمن می‌لرزد و فرار. قاسم سلیمانی که می‌آمد همین این‌جوری فتح می‌کردند! می‌گفتند قاسم سلیمانی دارد می‌آید. داعش و ماشش و همه با هم فرار می‌کردند. شهر دست این‌ها. خلاصه این‌ها همه همین است که خدای متعال نصرت می‌رساند. شما تو «دنیا» بودید. آن‌ها تو «قسوا» دورتر و بلند و مرتفع. «وَالرَّكْبُ أَسْفَلَ مِنكُمْ». «رجلن من اقصى المدینة». أقصی همین مسجد الاقصی. دورترین مسجد. جمله جمله حالیه. در حالی که «رک» جمع «راکب»؛ «راکبین» مثل «صحب» و «صحبه المنتخبین». «صحب» جمع «صاحب». «رک» جمع «راکب». در حالی که رکابین اسفل از شما بودند. مرکب‌سوارانشان هم از پایین می‌آمدند. لشکرگاه دشمن بالا است. مرکب‌سوارانشان از پایین می‌آیند.
«وَلَوْ تَوَاعَدتُّمْ لَاخْتَلَفْتُمْ فِي الْمِيعَادِ». خیلی قشنگ می‌گوید شما اگر از روز اول قرار بود یک همچین آرایش نظامی را قرار بگذارید (مثل تیم هست) سکه می‌اندازد. اگر تواعد می‌کردید، یعنی قرار می‌گذاشتید که شما بالا باشید، جنگی درگیر شد، تفاوت می‌کردید. زیر قول می‌زدید. یعنی یک همچین چیزی که ابداً زیر بار نمی‌رفتید بخواهید قبول بکنید که این‌جوری بجنگید. اصلاً برایتان منطقی و عقلی، عقلانی نبود. یعنی اگر آنجا سرداران مذاکره بودند، قطعاً رأی شما را می‌زدند. «هرچی داریم بدیم.» دیگر فرار کرد. کاروان هم پایین‌تر از شما فرار کرد. «وَلَكِن لِّيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْرًا كَانَ مَفْعُولًا». خدا قضا کرده امری را که مفعول است. این باید انجام شود. «وَلِيَحْيَىٰ مَنْ حَيَّ عَن بَيِّنَةٍ». این هم باز بحث حیاتی که تو سوره داشتیم: «استجب لله و للرسول». من می‌خواستم هرکی باید هلاک بشود، هلاک بشود. هرکی باید زنده بشود، زنده بشود. ازای این جنگ، هرکه در برابر بینه یک امر بین آمده. «جاء اتم البیان». چه آیه اول سوره مبارکه بینه. «لَمْ یَكُنِ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَ الْمُشْرِكِینَ مُنفَكِّینَ حَتَّىٰ تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ». از اینجا دیگر تفرق حاصل می‌شود. صف‌بندی از اینجا معنا دارد. تا وقتی بینه نیامده، مؤمن داریم، نه کافر داریم، نه منافق داریم، نه دوست داریم، نه دشمن داریم. همه این‌ها بر حول بینه شکل می‌گیرد. بینه که آمده، حالا دیگر کار تمام است. حجت را تمام کردیم که حالا حجت هم آمد. تبیین شد مسئله. از حیات «بینه»، زندگی از زندگی گرفتن، از بین حیات گرفتن، از بیان. یعنی استجابت. «وَأَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ». خدا سمیع و علیم است.
«إِذْ يُرِيكَهُمُ اللَّهُ فِي مَنَامِكَ قَلِيلًا». ما تو خواب این‌ها را به تو نشان دادیم کم. «وَلَوْ أَرَاكَهُمْ كَثِيرًا لَّفَشِلْتُمْ وَلَتَنَازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ». اگر کثرت این‌ها را می‌دیدید، شل، فشل. این خطاب حالا شاید «أَرَاكَهُمْ كَثِيرًا لَّفَشِلْتُمْ» به تو تو خواب نشان دادیم. تو به این‌ها گفتی: چیزی نیستند، کم. اگر این کثرت را از اول می‌فهمیدند و باور می‌کردند، نمی‌آمدند تو جنگ. فشل. چرا آدم‌ها، مؤمنین، اصلاً نابرابر. جنگ نابرابر است. کسی نمی‌آید ۱۰ نفر، ۱۰ هزار نفر. قطعی است کشته شدن. بله، در حد اصحاب، در حد اباعبدالله که نبودند. قطعاً آن‌ها کثرت را دیدند، غرب آن‌ور را دیدند. با همه این‌ها وایسادند. مسلمه ملامتی نکرد، در آمد دیگر. «وَلَكِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ». این باز توضیح خیلی مفصلی دارد که آن آیه «سلم». خدا «سلمه». خدا ایجاد «سلم» کرد. تسلیم و «سلم» و تسلیم یعنی بین خودتان و پیغمبر ایجاد «سلم» می‌کنید. گفتیم و رفت. خیلی مهم بود اینکه گفتی: «به ذات صدور او، به صدور شما صاحبان صدور آگاه است که در صدر این‌ها به شما ارائه کرد.» وایش چیست؟ «یُریکَهُم». اشباع، ارائه کرد شما را ایشان را. دو مفعولی است دیگر. یعنی آن‌ها را به شما نشان داد هنگامی که القا کردید، وقتی رو در روی هم ایستادید. به شما چی نشان داد؟ «شیء قلیلاً» در چشم شما کم نشان داد. شما را هم تو چشم آن‌ها. البته تکوینی است. بله، «وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ». همه امور به خدا رجعت می‌کند که این هم باز خیلی توضیحات دارد.
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا». واژه «فئه» هم خیلی توضیحات دارد. وقتی که ملاقات کردید یک فئه را، «فَاثْبُتُوا». «فاثبتوا» از ثبات می‌آید. ثبات. ثابت قدم غلط است. ثبات قدم درست است. یک «ثبات» با سین داریم، آن به معنای چیست؟ تعطیلی. «ثبات قدم»، تعطیل! «اَللهُمَّ اَعُوذُ بِکَ مِنْ ثَبَاتِ الْعَقْلِ». خداوندا به تو پناه ببرم از تعطیلی عقل. مسابقات با سین. «یوم السبت» هم از همان‌جا. ثبات قدم داریم. سواد قدم داشته باشید. درست. دشمن را که دیدی، وایستا سر جایت. می‌روی مذاکره می‌کنی. عقب‌نشینی نکن. «وَ ذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيرًا». که بعداً نیایی بد رهبری بگوید چی: «عضو محترم مذاکره‌کننده من گفتند این خطوط قرمز را من نتوانستم نگه دارم. عقب‌نشینی.» ثبات نبود. «إِذَا لَقِیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا» چی ثبات می‌آورد؟ ایمان، ذکر، باور. این‌هاست که «وَ ذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيرًا». یکی از جاهایی که خیلی وقتی خدا را یاد کرد تو درگیری با دشمن، وقتی رو در روی دشمن مذاکره‌کننده و این‌ها. مستندش پخش شد. تیم مذاکره‌کننده آمریکایی وقتی می‌خواست وارد محوطه مذاکره بشود (حالا جدا از اینکه ماشین‌هایی که مذاکره‌کننده و وزیر امور خارجه آمریکا با یک هلیکوپتری که تک‌تیرانداز توش وایساده و این چیز هم بیرون داده، لوله را هم بیرون، لوله را هم بیرون داده و دارد می‌چرخاند) یعنی یک فضای روانی ایجاد می‌کند. هرکی آنجا وایساده خود را می‌بازد. همان لحظه اول می‌بازد. «من با این می‌خواهم مذاکره کنم!» ذکر کثیر است که به داد می‌رسد. اگر باور باشد، خدا را باور و مسئولیت در برابر خدا را کسی باور داشته باشد. آدم به همه وجود باور کند که خدا کمک می‌کند. نصرت. همان است که تو جنگ «قسوا» بودید این‌ها. «عدوة الدنیا» بودید. با کمترین امکانات. ولی خب، خدای متعال بخواهد فضا را برمی‌گرداند. «لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ». شاید که به فلاح برسید وگرنه به فنا می‌رسید.
الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00