تفسیر سوره انفال

جلسه پانزدهم

00:31:42
42

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی رضا. الذین کفروا بعضهم اولیاء بعض الا تفعلوه تکون فتنه فی الارض و فساد کبیر.
خب، شما که رابطه ولایتتان با هم روشن است؛ و اگر کسی مهاجرت نکرد، از دایره ولایت شما خارج است. آن ولایتی که مهاجرت نکرد، آن ولایتی بوده که بر حساب این ولایت ارث می‌بردند. بحث ارث رَحِم، وقتی آمد، مراحل بعدی کجا بود؟ آن آیه "اولواالرحام" این را نسخ کرده. بحث ارث بردن، در واقع، با ولایت بود. لذا در برخی روایات، از موسی‌بن‌جعفر (علیه‌السلام) سؤال می‌کنند که چرا بعد از پیغمبر، در حالی که عموی پیغمبر، عباس، زنده بود، ارثی به او نرسید و ارث به فاطمه زهرا رسید؟ عمو بوده بالاخره عمو. حضرت فرمودند که چون او مهاجرت نکرد با پیغمبر، مشمول این آیه شد که کسانی که هجرت نکردند، ولایت با شما ندارند؛ و بر این اساس، چون ولایتش قطع شد، ارثش هم به حساب آن ولایت.
خب، این بحث نسخ، بحث مهمی است. یعنی چه؟ خب حالا یک آیه نسخ شد، یعنی این آیه دیگر الان مال قرآن نیست؟ چه می‌گویید؟ درباره علامه علوم قرآنی کار کردی؟ بله، حالا روی خود نسخ که بحث علی فرض اثباتهِ و الان فرض اثبات منسوخیت این آیه، چیزی که گفته می‌شود، این است که نسخ باعث حکم نه در مرحله دلالت تصوری نه در مرحله دلالت تصدیقی، هیچ‌کدام باعث رفع آیه نمی‌شود. آیه هنوز در پیام خودش هست. آیه هنوز آیه است. حکمی که دارد می‌رساند، حکم شرعی که جعل می‌کند، آن توی اصول بحث است که یعنی از اول زمان‌دار بوده، بعداً مشخص می‌شود زمان‌دار بودنش. نسخ نه، یعنی تبدل ملاک صورت گرفت در شارع که نظر شارع عوض شد. خدا اول مصلحت اول فکر می‌کرد که می‌شود بعد دید نمی‌شود گفت خب دیگر نشود. اینکه نیست درباره خدا. از اول می‌دانست که، این نمی‌شود گفت بگذارید یک امتحانی بکنم. یک امتحانی بکنم ببینم کسی می‌آید صدقه بدهد برای ملاقات پیغمبر. دیدیم کسی نمی‌آید برای خودتان اثبات شد که این کاره نیستید. درست شد؟ پس نسخ از اول زمان دارد، بعداً که حکم نسخ می‌آید، زمانش از اول کشف می‌شود. کشف می‌شود که از اول زمان است و الان این بحث صبر است.
خب، حالا وقتی نسخ شد، حکمش را برداشتیم. مدلول آیه را چه کنیم؟ آیه… چیزم نسخ، دیگر بحث حبس ابد زانیه، آن هم همه قبول دارند که نسخ صورت گرفت. اول فرمود که زنی که زنا کرده، «زن محصنه». نسخ این است که زمان‌دار باشد. وقتی که وقتی که نسخ شد، می‌فهمیم که از اول زمان‌دار بوده؛ ولی این‌جوری نیست که هر چیزی که نسخ‌شده، یعنی از اول نمی‌دانیم که زمانش کی است. نه، نسخ آنی است که حکمش بیاید. اصلاً همین لسان.
بعدش هم آنجا آن‌قدر که یادم است، حکمش بیاید ندارد. «سبیلاً». سوره مبارکه نساء است، دیگر کتاب وحید! آیه ۱۵. آیات اول سوره مبارکه نور، آنجا همه هم گفتند که این آیات ابتدایی سوره مبارکه نور ناسخ است. شهادت دادن، چهار تا شهادت دادن. «الموت» مورد اولی. ممکن است نسخ نشود. نکته همین است. الان که چهار تا شهادت دادن، یا در خانه حبس ابدش کن، یا وایسا حکم خدا. حکم خداست دیگر. حکم دیگری اعدامش کنید. لسان، لسان امتنان است. فعلاً نهفته است که این نسخ شده؛ چون وقتی که آن آیه دیگر می‌آید، آن را نمی‌شود شما بگویی که این همان «یجعل الله لهن سبیلاً». آیه‌ای که می‌آید، می‌گوید چهارتا که شهادت دادن، این زن را سنگسار کنید. این همان «یجعل الله سبیلاً» یا در خانه نگه دار، یا خدا یک راهی برایش باز کند، اعدامش می‌کند و بهشت. دیگر «لَهن سبیلاً» دیگر همه «سبیل» اند دیگر. می‌خواهی یک سبیل به رویت باز کنم؟ بیا، بفرستمت بهشت. لسان سبیل «من یتق الله از سیاه» این را می‌گیرید، قبول بشود. دقیقاً چیش نسخ شده؟ حکمش؟ خدای چی؟ خدایی که در ادامه می‌آیی می‌خوانی شما سوره نساء می‌خوانی. کسی نذر کند من فلان حاجت، باید سوره نساء مثلاً برایش بخوانم؛ ولی بخوانی قطعاً جزو قرآن است. نسخ شده حکمش، نسخ تلاوتش. نسخ از پیام آیه می‌گیری؟ از تصدیقی؟ لزوماً پیامش که همان حکم نیست که. پیامش همین است که تدریجاً خدا دارد حکم تعیین می‌کند. الان مثلاً حضرت امام، بر فرض بلا تشبیه، اول انقلاب مثلاً بگویند که آقا فلان مجموعه رو این‌ها مثلاً باشند سر کار، ساواکی‌ها باشند سر کار. یک خورده که حالا قدرت پیدا شد، بعد بگویند آن‌هایی که توبه کردند، باشند. آن‌هایی که توبه نکردند را چه کنیم؟
بعد بعداً بگویند همان قبل هم، بعد بدهند به امام، بگویند آقا می‌خواهید از نشر آثار شما، آن بخش‌هایی که گفته بود، ساواکی‌ها باشند، آن‌ها را دربیاوریم و پاک کنیم و بگذاریم کنار. ایشان چه می‌گوید؟ من غرض داشتم، مرحله مرحله آمدم جلو. بماند که شما یاد بگیرید چه شکلی آمدم جلو. پیام دارد. پیامش که مستقیم خود حکمش که نیستش که. پیام دیگری دارد. در بحث شراب هم همین است. مرحله به مرحله شراب را دارد تحریم می‌کند. درست شد؟ فقط وقت‌هایی که نماز بخواهی بخوانی، نخور. «سوکار». خب این الان حکمش نسخ شده یا نشده؟ حکمش نسخ شده به مرور؛ ولی پیامش سر جایش هست یا نیست؟ اولاً که پیام غیر از حکم دارد. ملاک در نماز، توجه است؛ و چون سوکار با توجه منافات دارد، برای همین من دارم می‌گویم این سَکْرَم را تو هر وقتی داری، تو نماز نداشته باش. این خودش پیامی است دیگر. و حکم، لزوماً حکم شرعی تکلیفی وضعی چیست؟ در کنارش، خود همان هم که حکم باشد، دارد می‌گوید به تدریج دارد نفی‌اش می‌کند. این، خدا ضوابط اجتماعی را برای اینکه کنترل بکند، زن‌هایی که مبتلا هستند و آسیب‌زا هستند در این مسئله بحث عفت و فلان و این‌ها. توی مرحله اول می‌گوید حبس ابد کنید این‌ها را. توی مرحله دوم می‌گوید چهار چشم آمدند، این‌ها را اعدام. بعد باز آنجا مرحله دوم، خود این چهار تا شاهد هم سخت می‌گیرد. اگر همه سر وقت نیامدند، سه‌تایشان آمدند، یکی پنج دقیقه دیگر. تمومه. این سه تا را می‌گیرید تازیانه. اگر این چهار تایی که آمدند شهادت دادن، جدا جدا شهادت دادن، یکی گفت در اتاق پشتی این اتفاق افتاد، یکی افتاد جای دیگر. به شدت سخت‌گیری کرده.
در مرحله دوم سوره نور، تکوینیه در عالم تشریع. ممکن است ملاک نسخ بدا باشد؛ ولی عموماً در تکوین یعنی یک کسی را به عنوان امام می‌خواست جعل بکنند. جعل امام تشریعی که نیستش که. تکوینیه دیگر. امام می‌کند او را. تفاوت تکوین تشریع را گفتیم چیست؟ اول سال. تکوینی. آفرین. تخلف‌بردار نیست و اراده غیر خدا این دخالت ندارد در اراده تشریع. اراده غیر او هم برای نفوذ خود او به این اراده نفوذ داده. درست شد؟ خب، حالا الان در جعل امام، اراده من و شما دخالت دارد یا ندارد؟ امام امام خمینی تأثیر دارد یا ندارد؟ امام، امام است. چه من و شما بخواهیم، چه نخواهیم. چه من و شما اقدامی بکنیم، چه نکنیم. تکوینی. حالا که تکوینی شد، بدا اینجا صورت می‌گیرد. عمده مسائل بدایی که مثال زدم، همین بوده دیگر. مثلاً جناب سید محمد قرار بوده امام بشود. بدا صورت گرفت حضرت. بدایی در عالم مثل این صورت نگرفت که قرار بود او امام بشود. سید محمدی که در بلد سامرا که هیچ کس مثل او برایش بدا صورت نگرفت. او قرار بود امام بشود. بدا صورت گرفت امام عسکری امام شدند. خیلی محل بحث، محل کتک‌کاری جدی است. خیلی بحث شبهات جونداری تویش است. بحثش هم بحث سنگینی است. بحث بدا یکی از سنگین‌ترین مسائل کلام در حوزه است. الحمدلله. اسماعیل سی روز بعد گفتند. گفت من در خواب دیدم «انی اری فی المنام انی اذبحک» در خواب دیدم دارم ذبحت می‌کنم. همینم رخ نداد. نگفت در خواب دیدم ذبحت کردم. «انی اری فی المنام زبحتک». تو خواب دیدم سرت را بریدم. اگر این بود، بدا که تو خواب دیده بود ذبح کرده؛ ولی در واقع رخ نداد. قرار گرفت ذبح کردن را دیدم در خواب. ذبح کردن دیگر اسم مصدر که نیستش که. اسم مصدر که نیستش که. خود مسخره کردن چیه؟ کردن این کار را که کرد دیگر به به این حالت چاقو کشیدن روی گلوی کسی می‌گویند ذبح. یک ذبح مصدری، یک ذبح اسم مصدر است. مصدر می‌برد. من ذبح کردن تو را دیدم. قائ. این هم گفته شده. حالا این خیلی روایتش باز متفاوت است با آن بحث امام عسکری (علیه‌السلام). از کجا به کجا رفتیم؟
پس آن بحث ولایت و ارث و این‌ها بوده که حالا بر فرض نسخ شده با این آیه اولواالرحام. بین خود این کفار ولایت است. می‌خواستیم چکیده سوره را بخوانیم امروز. طبقات بوده دیگر. ابوطالب که از دنیا رفته بود. اما پیغمبر همه از دنیا رفته بودند. فقط عباس مانده و او هم طبقه اول محسوب می‌شده. باید ارث بهش می‌رسیده؛ ولی ارث بهش ندادند. چرا؟ به خاطر اینکه از این دایره ولایت، در واقع، خارج. هجرت نکرده بود با پیغمبر از مکه به مدینه.
می‌فرماید که «اولیاء بعضهم اولیاء بعض الا تفعلوه تکون فتنه فی الارض و فساد کبیر». می‌فرماید که اینی که این‌ها در مسیر کفرشون ماندند و کوتاه نمی‌آیند. خب، این‌ها یک جریانی مقابل شما و با هم هم ارتباط ولایی دارند؛ و اگر شما در واقع با این‌ها مقابله نکنید، «تکن فتلت فل». اگر روبروی این‌ها نیستید، اختلال می‌کنند. فتنه، فتنه را قبلاً توضیح دادیم و فساد کبیر رخ می‌دهد. چرا جهاد کبیره؟ جهاد کبیر برای چیست؟ به خاطر اینکه باید فساد کبیر شما جهاد کبیر می‌کنی که فساد کبیر رخ ندهد. «ناروتوت الکافرین» همین است دیگر. باید درگیر باشی با کفار. نگذار منطق او نفوذ بکند در بین افرادی که ولایت حق را پذیرفتند. «جهاد کبیر و جاهد هم به جهاد کبیر» سوره مبارکه فرقان. بله. خب. پس چون فساد کبیر می‌شود، جهاد کبیر می‌خواهد. درست شد؟ اگر آمدند، طایفه مؤمنین ایمان هم آوردند، ولایت هم داشتند، هجرت هم کردند؛ ولی آخر آنچه که حاکم بود، منطق و اندیشه و ایدئولوژی و نظام‌سازی سران کفر بود. فتنه و نظام مقابله همین است. باید تقابل کند. آن‌ها رابطه ولایی با هم دارند، شما باید رابطه ولایی با هم داشته باشید؛ و این دو تا با هم درگیر باشند. جریان حق، جریان مؤمنین و جریان کفار. بکشیدشان نه، یعنی شما زیر بار نظام‌سازی و ایدئولوژی و جهان‌بینی او نروید. آن جوری که او طراحی می‌کند. نظام‌سازی، نظام آموزشی که او می‌خواهد، قبول نکن. برگشت به قهقراست که چه فرقی می‌کند؟ بدتر هم هست. برگشت به قبل انقلاب است. این همه خون و شهید و فلان و این‌ها. آخر چی؟ قرار بود که همان باشد؟ خب، نظام آموزشی که همان است. نظام قضایی جزایی هم که همان است. فقط این رقص سر یک آخوند مفت‌خور چه فرقی می‌کند؟
طرح دشمن این است که یا آخوندی رأس کار باشد؛ ولی بدنه و ایدئولوژی همان ایدئولوژی نظام صورت. سیرت انقلاب. این خیلی مدل مطلوب همین است. همان چیزی که در عربستان پیاده است. یعنی طایفه مؤمنین و حزب‌اللهی‌ها، خودشان حزابله. خودشان دارند وقتی می‌خواهی بهش بگویی آقای آمریکایی، می‌گوید نه، نماز، خادم الحرمین، حج، قرآن. چی؟ نوکر آمریکا. و آن طیف غرب‌گرا می‌دانند که این‌ها همه بازی است. نماز و حج و فلان و این‌ها از چیز دیگر است. هر… خب، اگر این جور نکنید، این مقابله را نداشته باشید. اینجا جهاد کبیر را نداشته باشید، فساد کبیر. خودتان باید. آن‌ها استنصار کردند، در برابر این کفار طلب کمک کردند. شما اگر کمک نکنید، یعنی مقابله نکنید با این کفار، فتنه پیش می‌آید. یوغ خودشان می‌گیرند و تحت نفوذ این‌ها می‌روند. به ظاهر نه، مسلمان‌اند؛ ولی تحت ولایت کفار. می‌شود همان فساد فی سبیل الله. «والذین آمنوا و نصرو اولئک هم المومنون حسن». کسانی که ایمان آوردند و هجرت کردند، جهاد با اموال و انفس کردند در راه خدا، و مأوا دادند و نصرت کردند. این‌ها برخی اولیای رابطه ولایی با هم دارند.
بعد می‌فرماید که کسانی که ۷۴ نفر بودند. بعد می‌فرماید که این‌هایی که این‌ها مؤمنین حقیقی‌اند. «مؤمنون حقاً». حضرت استاد اینجا سه تا وجه می‌آورند برای اینکه چرا به این‌ها مؤمنین حق گفته می‌شود. یک وجهش این است: حق به معنای ثابت. حق که می‌گویند به این پاشنه در می‌گویند حقه. یا حق حقیقی، «ان الله قول حقیق». آنی که ثابت است. این لنگه در ثابت است. در، در حرکت است؛ ولی این ثابت، تغییرناپذیر. چیزی که زوال ندارد. اصلاً حق یعنی این و ثابت. آقا این حق است بر شما. حق است بر شما، یعنی به گردن شماست. بر شما ثابت است. از شما برداشته نمی‌شود. درست شد؟ سه تا وجه. اولش این است که معنای ثابت و پایدار ایمانشان؛ چون عمل چیست؟ باعث ثبوت ایمان می‌شود. عمل. «ص الیه یصعد الکلم الط». از شریف‌ترین آیات قرآن، مبنای روانشناسی اسلامی. «فاطر الیه یصعد الکلم الطیب والعمل الصالح یرفعو». کلمه طیب اعتقاد حق است؛ و این اعتقاد، اعتقاد حق، صعود دارد. بسیار مفصل است صعودش، یعنی چی و صعودش به چه واسطه‌ای است؟ «والعمل الصالح یرف». عقیده را چی بالا می‌برد؟ عمل صالح. چی باور ایجاد می‌کند؟ عمل صالح. اول یک اعتقاد خشک بی روح و سست را چی قوی می‌کند؟ عمل بر اساس این. هر چقدر عمل کنی، قوی‌تر می‌شود. عمل بر اساس باور دیگر. یعنی شما می‌گویی آقا صدقه معامله با خداست. صدقات او صدقات را می‌گیرد. خب، الان ما این را شنیدیم. چقدر باور داریم؟ ۱۰. یک بار که شما بر اساس این باور این کار را انجام دادید، می‌شود ۲۰ درصد، ۳۰. عرض کنم که پس این‌ها چون جهاد کردند و هجرت کردند، مؤمن حقیقی شدند. این مؤمن حقیقی، همان مؤمن حقی است که اول سوره مبارکه انعام اشاره فرمود قرآن. اونم جا اول سوره مبارکه انعام. اول سوره انعام. «اولئک هم المومنون حق داشت دیگه. سایت اول سوره مبارکه انعام چی بود؟ الانفال چی بود؟ فرمود که «إنما المومنون فلان». آن اول مجمل گفت، اینجا مفصل. حالا یک بحثی است که سیر صور سیر دورانی است. یک بحث مفصل عجیب غریب سنگین. هفت هشت ده سال پیش یک بحث مفصل چندین جلسه روی نکته کردیم سیر دورانی سال. یک بحثی دارد دیگر. «کلاً فی فلک یسب» خود قرآن هم فلکه و در حال گردش. آیا تجری کم اجل ال... جریان آیات مثل جریان شمس. حرکت شمس دورانی نیست دیگر. به هر سوره‌ای هم خودش دوران. اصلاً اصل اشکال هندسه در عالم، دایره است. بقیه در دایره با توحید خود مجلس پیغمبر دایره بوده و حالا کلاً بحث دایره هم بحث. «اولئک هم المومنون حق». این‌ها پس کسانی‌اند که موقع تلاوت قرآن، وجل قلب پیدا می‌کنند. وقتی آیات برشان تلاوت می‌شود، ایمانشان بیشتر می‌شود و توکل می‌کنند و اقامه صلات دارند و انفاق از آنچه که روزی‌شان شده دارند. این‌ها مؤمن حقیقی‌اند. بروز این افعال در چیست؟ در همان هجرت و جهاد و... و این‌ها مؤمن حقیقی‌اند. این مؤمن حقیقی، همان مؤمن حقیقی ارتباط لدلخالقی‌اش است. این در ارتباط لدل خلقی‌اش خلقی. حالا در این آیات تا آخر همان آیات اول است. طبق بیان مرحوم علامه.
پس یک حقاً به معنای این است که ثابت شده در این‌ها. یک حقاً به معنای این است که ایمان حقیقی دارند. برعکس منافقین که ایمان آن‌ها حقیقی نیست، ایمان صوری است. یعنی در باطن این‌ها نفوذ کرده. مال آن‌ها ایمان الکی، ادعایی. حقیقی در برابر ادعایی. حق نه ایمان ادعایی، ایمان. و یک وجه دیگر هم این است که حق، وصف برای یک موصوف محذوف که بشود مفعول مطلق. یعنی این جوری بشود: «وعدهم الله وعداً حقاً» که خدا به این‌ها وعده حق داده. بعید است دیگر. لذا چون این وعده حق است، بعد سریع مغفرت و رزق کریم را اشاره. بله. بله.
گاهی هم حال. این هم باز یک بحث مفصلی است. ما اثبات کردیم که حق، حال ادبیات قرآنی خوانده بشود. این حقیر حقیقت مصدر اینجا در واقع «ذو اشتقاق» محسوب می‌شود و حق مصدر. ولی ما خود مصدر را نمی‌گیریم، بلکه «ذو اشتغال». حالا مثلاً صفت مشبه، اسم فاعل‌ها را از او می‌گیریم. به حقاً، حقیقتاً قشنگ معنا دارد. در حالی که حق است، قشنگ حال، معنای واضح. یعنی قشنگ در ذهن شما معنای حال نزدیک‌تر از معنای مفعول مطلق مصدر. «لهم مغفره و رزق کریم». این‌ها مغفرت دارند و رزق کریم دارند. حالا اینجا آیت‌الله جوادی حسن. خود بحث رزق از بحث‌های بسیار جذاب قرآن است. تعریف قرآن از رزق چیست؟ و رزق‌های متفاوت داریم: رزق کریم، رزق حسن، رزق طیب، رزق مرعی. «لتدخلنهم مدخن یرزان» در مورد شهدا. بله. ایشان می‌زند به رزق حسن که حضرت شعیب فرمود که «حسنا نبوت و رزق حسن». ایشان گرفتند رزق کریمه با رزق حسن تفاوت. خود این رزق، رزق با کرامت. حالا یا رزقی است که آن رزق به شما کرامت می‌دهد، یا خود رزق کرامت دارد. جفتش هم می‌شود. بله.
«والذین آمنوا من بعد وهاجروا و جاهدوا معکم فالائکه منکم». بحث منیت را این‌هایی که دلگیر شدند. این‌هایی که مسلمان‌هایی که هجرت نکرده بودند، این آیات که آمد، خیلی خورد تو پرشان. داخل این آدم نیستند. بیرون. هیچی حسابشون نکن. بعداً بیایند هجرت کنند. از الانم باز کسی هجرت. «من بعد». بعد از اینکه این آیات نازل شد. بعد از اینکه هجرت کردی. این‌ها هجرت کنند. الانم بیایند جهاد کنند با شما. این‌ها هم داخل جامعه‌اند. یعنی بحث ریزش‌ها و رویش‌های یک جنبش این است.
کسی که وقتی که جامعه احتیاج به هجرت دارد، حالا برای ما که خوب پیش نیامده. تا حالا در جامعه بدوی‌تر معنا دارد. یک وقت لازم است همه با هم بزنند بروند. وقتی کسی نمی‌آید، از این دایره دارد خودش را خارج می‌کند. می‌شود ریزش مو.
«و اولوا الارحام بعضهم اولى ببعض». کسانی که صاحب رحم هستند و رحم محسوب می‌شوند، این‌ها برخی. «در کتاب الله» بحث مفصلی دارد قوانین ارث که طبقات ارث در سوره مبارکه نساء معین فرموده در سه طبقه که خدا را شکر نداریم الحمدلله. بحث‌های سختی. بحث ارث از بحث‌های سخت قرآن نیست. البته از این جهت محرومیم از بحث قرآنیش که خب حیف است. از این جهت که بحث اولواالارحام، بحث ارث دیگر. همان بحث ارث که اشاره کردم. «علی الله بکل شئ علیم» احتمالاً: و الله بکل شیء علیم سوره مبارکه انفال تمام. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00