تفسیر سوره انفال

جلسه سیزدهم

00:29:55
44

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی رضاک.
صفحه آخر از سوره مبارکه انفال، عمر ما. خوب! حالا یک جمع‌بندی خیلی خوبی هست. استاد آیت الله جوادی آملی، حول‌وحوش ۲۰ تا ۲۵ صفحه در تفسیر تسنیم از این سوره دارد که خوب معمولاً کسی آخر سوره جمع‌بندی نمی‌کند، ولی ایشان معمولاً آخر هر سوره جمع‌بندی و «اسماءالله» که در آن سوره آمده، چه بوده، چقدر بوده، محتوای کلی بحث خوبی است. ان‌شاءالله جلسه بعد یک بحثی درباره محتوای کلی سوره داشته باشیم.
برای ورود به سوره توبه هم یک جزوه‌ای چندین سال پیش از ما منتشر شده در تفسیر سوره مبارکه توبه. اگر دوستان دوست داشتند حالا مطالعه بکنند، اسم «جنگ انفاق و نفاق» در اینترنت هست، توی کانال خودمان هم هست. پرینت بگیریم، اینکه صفحات شما ۵۰ صفحه بشود، ادبیاتش ادبیات ویژه‌ای است؛ چون در ایامِ در اوان جوانی ما این‌ها را نوشتیم. ۲۴ سالگی یک شب بود. بعد عرض کنم که یک ادبیات ویژه‌ای دارد، برای همین ممکن است یک‌خورده اولش... یک شب نوشت، یک شب گفتیم که هوس کردیم سوره توبه را یک شب نوشتیم تا سحر، درباره در مورد نفاق و منافقین. حالا آن را اگر دوستان توانستند مطالعه کنند قبل از حضور در کلاس، «جنگ انفاق و نفاق». آن، حالا چیز گونه است. ما آیات را فقط آدرس دادیم، اگر آیات را می‌خواستیم بیاوریم، جزوه دو سه برابر می‌شد. آیات را نیاوردیم، فقط آدرس. حالا کنار دست اگر باشد در این بحثی که داریم، چون بر اساس سیر سوره فقط نکته‌نکته گفتیم. یعنی در هر خطی مثلاً ۵ تا آیه نهفته است و باید روش آن فکر کرد که این الان چه ربطی به آن آیه داشت که مثلاً این پنج تا آیه در یک جمله چکیده شده است. برای ورود به سوره مبارکه توبه، به نظرم شاید مرور آن بحث ضرری ان شاءالله نداشته باشد.
می‌گرفتیم. بله! بعد از ۱۶ سالگی تا ۱۹ بیست سالگی در سایت جوادی می‌رفتیم دیگر، در سایت نمی‌رفت. «المیزان» هم آن موقع شاید درس می‌گرفت.
«یا ایها النبی قل لمن فی ایدیکم من الاسری ان یعلم الله فی قلوبکم خیرا یؤتکم خیرا مما اخذ منکم و یغفر لکم والله غفور.»
ای پیامبر! بگو به کسانی که در دست شما هستند، از اسرا. اسرایی که در دست شما هستند، به آن‌ها بگو اگر خدا در دل‌های شما خیری ببیند، به شما خیر می‌رساند. خیلی عجیب است! نزدیک به آن آیه‌ای است که باز چند جلسه قبل بحث کردیم که «لو علم الله فیهم خیرا لَاَسمَعَهُم». این هم در همان سیاق است. اگر خدا در کسی زمینه ببیند، استعداد ببیند، خیر وجودی ببیند، قطعاً قطعاً قطعاً قطعاً از او دستگیری خواهد کرد. این خیلی‌خیلی امیدوارکننده است. خیلی امیدوارکننده. اصلاً ضایع نمی‌شود، ولو در حد یک صفت. ولو یک بار یک صفت خوب بروز پیدا کند.
آقایی بودند در همدان، خدا رحمتشان کند، معروف به «لحاف‌دوز همدان». که از مرحوم رجبی خیاط پرسیده بودند: «مثل خودت سراغ داری؟» گفته بود که: «لحاف‌دوز همدان.» مثل خودم سراغ دارم. اخیراً ۸-۹ سالی شاید باشد که به رحمت خدا رفته‌اند. خدا رحمت ایشان را. خوب حالات عجیبی داشت و انسان عجیبی بود. الطاف لطف فرموده بود که: «همه این عنایاتی که به من شد، کلام ماجرا...» من خودمان رفتیم همدان ببینیم، نشد در دوران حیات، ولی خب از شاگردان و نزدیکان ایشان دیدم. کسانی عرض کنم که می‌گفتند که ایشان فرموده بود: «من همه گشایشی که برای من شد و حالات و این اتفاقات و این‌ها، یک وقتی در خیابان می‌رفتم، یک فقیری به من گفت که به من کمک کن. گفتم: ندارم. رفتم جلوتر. جیبم را خوب گشتم، دیدم یک ۱۰۰ تومانی دارم. دیدم الان دروغ می‌شود، من گفتم ندارم. برگشتم، ۱۰۰ تومانی را دادم. خدا همان صدق من را که دید، در را بر روی من باز کرد.» همین! همین‌قدر صدق از من دید که من واقعاً مثل‌اینکه دروغ نشود و واقعاً راست گفته باشم که ندارم. با اینکه جور در نیامد، سریع برگشتم. این کار را کردیم. مثل ماجرای رکوع امیرالمومنین علیه‌السلام. دیگران هم صد بار این کار را کرده‌اند، آیه نازل نشده! یک آیه نازل بشود، یک اتفاقی بیفتد، نه! بستگی به آن حالت دارد که اینجا مرحوم مصطفوی خوب اشاره می‌کند: «اصل حال انقطاع است.» که یک وقت دیگر کسی انقطاعی دارد و در آن انقطاع، اصلاً در حال انقطاع -به قول مرحوم علامه طباطبایی- همه اسما اسم اعظم است. در حالت انقطاع، همه اسما اسم اعظم است. اسم خاصی اسم اعظم نیست. انقطاع اگر حاصل بشود، خیلی اتفاقات می‌افتد. انسان بریده بشود، واقعاً و ببیند این از این اسباب کنده بشود. اینکه خدا خیر در شما ببیند، همین است. خیر این است. بریدن از اسباب، خیر است. کنده شدن از اسباب، «انتصوموا خیر». خیر بودنش در چیست؟ دلیل آنکه از این اسباب مادی شما را جدا می‌کند، رو کردن به ملکوت است. انقطاع. متوجه شدن. انسان تذکره تذکر. این‌ها اگر در کسی ذره‌ای تذکر و توجه ببیند، از او دستگیری قطعا می‌کند.
بله! باز حالا این خاطرات که خیلی زیادِ منتشر می‌شود و برخی از این خاطرات که این‌ها یک‌هزارم خاطرات است، اصل خاطرات چیزهای دیگری است. عرض کنم که بزرگی بود. باز بزرگان یزد، مرحوم آیت الله سید جواد حیدری که ما ایشان را دیگر زیارت کرده بودیم، خدمتشان رسیده بودیم. خیلی زیارتشان هم سخت بود. یک بار به‌خاطر خصوصِ ملاقات ایشان رفتیم یزد. تا پشت در هم رفتیم، راهمان ندادند. دوباره باز سری بعدش خدمتشان مشرف شدیم که خب مشرف شدیم. سال بعدش به رحمت خدا رفتند. از بزرگان و از نوادر روزگار بود ایشان. شخصیت بسیار فوق‌العاده. بله! مردم او را می‌دیدند، یعنی وقتی بلند می‌شد برای سخنرانی، مردم می‌دیدند و ضجه می‌زدند. سیما و هیبت و چهره مرحوم شیخ غلامرضا فقیه خراسانی. حالا هم زندگی‌نامه مرحوم شیخ غلامرضا چاپ شده، هم زندگی‌نامه خود سید جواد حیدری چاپ شده. کتاب‌های قابل استفاده. حتماً اگر توانستید این دو تا کتاب را بخوانید.
آشیخ غلامرضا می‌فرمودند که: «تعریف ایشان را شنیدم، رفتم دیدن ایشان، فوق آنچه گفته بودند، یافتم.» آقای بهجت خیلی تعریف می‌کردند از آشیخ غلامرضا فقیه یزدی. آشیخ غلامرضا، ثمره عمرش آیت الله سید جواد حیدری یزدی بود. یک نفر انسان فوق‌العاده. یکی دو تا خاطره و نکته توی کانال از ایشان منتشر کردیم. حالا این نکته را بگویم، حالا ربطی به این آیه دارد و رد. یک وقتی در ماه رمضان، خوب ایشان ماه رمضان می‌آمدند و منبر می‌رفتند. یک خانمی پای منبر ایشان بلند می‌شود و می‌آید به گریه و ضجه و زاری، می‌گوید که: «آقا! من پسرم را در راه گرفتند و اشرار بردند افغانستان. خلاصه گروگان گرفتند و پول می‌خواهند، به داد من برسید.» خانم یزدی. «من واسه جواد یزدی...» خوب لهجه شیرین یزدی است، خیلی دلربا.
ایشان فرموده بودند که: «پسر شما به امام زمان بدبین بوده، به امام زمان بی‌اعتقاد بوده، برای همین چوبش را خورده.» مادر هم نمی‌گذارد، برمی‌دارد، می‌گوید: «خب پسر من بی‌اعتقاد بوده، شما که اعتقاد داری، شما درستش کن.» خدایا پسر این خانم را نجات بده. زن برمی‌گردد خانه، دخترش -دختر مثلاً ۸-۹ ساله-، «مادر کجا رفته بودی؟ چقدر دیر کردی؟» و این‌ها. «تو که نبودی، داداش زنگ زد.» دست‌وپا ی پسر را از پشت جمع می‌کردند، آویزان می‌کردند. گفت که: «داداش زنگ زد، و بعد پای تلفن گفتش که من و این‌ها می‌خواهند بکشند و زودتر پول را برسانیم. هرچی میگویند، گوش بدید.» و این‌ها. حالا ماجرا چی بوده؟ این پسر بی‌اعتقاد بوده که واسه آن به سید جواد حیدری گفتند: «این پسر نیمه شعبان یعنی چی، این خرج‌های الکی و پول را مردم را برمی‌دارند و شیر کاکائو می‌دهند و فلان. اصلاً معلوم نیست این آقا هست، این آقا نیست. اصلاً این یک موجود خیالی است برای خودتان.» امام زمان را بی‌اعتقاد بوده. پسر به خواهرش می‌گوید که: «مادر کجاست؟» می‌گوید که: «رفته مسجد سید جواد مرحوم بروجردی.» گفت که: «خوب بگو که زودتر بیارم پول را بدهند.» بعد این دختر زد زیر گریه، گفت: «داداش! مگه ما امام زمان نداریم؟» همان‌جا که ایشان دست به دعا برده بود، دقیقاً همان لحظه است. «پیغمبر پسر! امام زمان نداریم؟ به امام زمان متوسل شویم. ایشان به داد ما می‌رسد، فلان.» پسرِ حالا بعد از اینکه آزادش می‌کنند، تعریف می‌کند، حالا همان روز سپاه، سپاه قدس بوده ظاهراً، می‌آید آن اشرار را دستگیر می‌کند و پسر را آزادش می‌کنند. همان وقت آزاد می‌شود، می‌گوید: «مرا یک دو ساعت آوردند پایین که یک چیزی بخورم که حالا نمیرم از گرسنگی و این‌ها، که دوباره مرا آویزان کنند.» در آن دو ساعت دیدم که خب من که نماز بلد نیستم، وضویم وضو که چیزی ندارم وضو بگیرم، که معلوم نبود. گفت: «نشستم و یک لحظه توجه کردم، گفتم: شما هستید دیگر؟ مگر نیستی؟ امام زمانی دیگر. این‌ها که می‌گویند هستی، خب به داد من هم که می‌توانی برسی، خب برس به داد من.» همین که این توجه کرده بود، تا شب آزادش کردند. همین: «یعلم الله فی قلوبکم خیرا.» ببین! یک لحظه جرقه‌ای اگر بزند، توجه. یعنی هیچ چیزی گران‌بهاتر در این عالم از توجه و تذکر خدا نیست. جرقه اگر بزند، یک لحظه، یک عمر انسان را عوض می‌کند. در عاقبت انسان، در نسل انسان اثر دارد. یک لحظه انسان یک توجهی می‌کند، نسلش عوض می‌شود. از عجایب عالم.
چیزی بهتر از آنی که از دست دادید بهتان می‌دهد. آن چیست؟ عنایت خودش است. رضایت خودش است. توجه خودش است و شما را می‌بخشد که او غفور و رحیم. «جان! من یریدوا خیانتک فقد خان الله من قبل.» اگر بخواهند به تو خیانت کنند، خوب قبلاً به خدا خیانت کرده‌اند. آمدیم توی جنگ. خیانت به خدا چیست؟ گفتیم خیانت چیست؟ شکستن عهد، خیانت. عمل کردن بر خلاف تعهد. حالا خیانت به خدا چی می‌شود؟ بر اساس سوره مبارکه اعراف که با هم خواندیم، روگرداندن از عبودیت. احسنت! عبودیت محض است. این عهد ماست با خدای متعال. رو برگرداندن از این، خیانت است. «خان الله من قبل» یعنی همین. این‌ها قبلاً اگر به تو رو دست زدند، قبلاً با خدا لای کشیدند دغل‌کاری کردند، خیانت به خدا کردند که از صراط عبودیت خارج شدند و درگیر بودند، نه تنها خارج شدند. درگیر.
«فامکن منهم والله علیم حکیم.» «امکن» از ماده "مکن": مکانت، برقرار بودن توأم با قدرت و توانایی. مکن توأم با قدرت و توانست است. امکان وقت چی می‌شود معنایش؟ «جعل و شیء لامکان، امکانه.» مکانت بنشین. قرآن، سوره الان، لامکان. آنجا مکانت چی بود؟ همان جایی که قدرت داری و در توانت است. «او فی محدوده علی مکانتکم.» هرچی تو در محدوده تو است و در اختیار حیطه و قدرت تو است، هر کاری می‌توانی بکنی.
شأن نزول این آیه، همین اسرایی بود که پیغمبر صلی‌الله علیه و آله گرفته بودند دیگر. نصر اسرا با زاده زیاده دیگر. عقبة بن ولید کوفه، سفیان داریم. اوقات بن ابی‌معیط داریم. یکم عقبه پدرم ولید داریم. ولید بریده. خدا کار درست است. مال کیست؟ تنظیمات جدیدی که آقای ملکی در جوان ترجمه صحیفه سجادیه بود، آقا تعریف کرده بودند. این هم یکی تعریف کرده بود. ادبیات چقدر نیاز به مطالعه نکردم.
امکان پس می‌شود برقرار کردن توأم با قدرت و توانایی دادن. یعنی شما قدرت دهید، توانایی دهید، برقرار کنید با این‌ها. فروش امکان در «امکنک». تفسیر کوثر گفتم در خصوص اسرا بوده. گفتن که اگر این اسرا بعد از تسلیم شدن، پیمان و تعهداتشان را این‌ها نقض کردند، خیانت کردند در عهد، جای تعجب نیست. «غیر سبیل عبودیتاً». کسی که از صراط عبودیت خارج شد، نباید توقع داشت از کسی که در ارتباط با خدا خیانت کرده، در ارتباط با شما خیانت نکند. کسی که... این خیلی. این‌ها درست است که کافران، ولی راست می‌گویند، خیانت نمی‌کنند. دقیقاً لسان قرآن برعکس کفار است. خیانت، اصل خیانت، خیانت با خدا بود که این را انجام دادند، دیگر بالاتر از سیاهی رنگی نیست. اینجا خدا رسولش را تبت و قدرت داده، «امکن منهم» فرموده، نه «امکنهم» یا «امکن لهم». رسول و «هو رسول منهم» در تقدیر دارد دیگر. بالاخره مفعولش در تقدیر است. «خیانتک» برای اینکه توانایی و قدرت دادن مطلق، شامل همه انواع امکان می‌شود و آن برخلاف این تعبیر مصطفوی است. برخلاف جریان حق و واقعیت باشد. اما قدرت برای آن‌ها و مخصوص آن‌ها، این هم صحیح نیست. نه «امکن لهم»، نه «امکنهم». «امکن منهم» یعنی امکانی داد که این‌ها یک بخشی از این امکانات مسلط بر آن‌هاست. یکیش این‌ها. درست شد؟ اگر «امکنهم» می‌گفت، یعنی امکان تو مساوی است با این‌ها. چون قرآن، لسانش ائمه می‌خواهد بگوید تو نسبت به خیلی چیزها امکان داری که یکیش این‌ها. بگذار «منهم» آورده. «امکن من» یعنی امکانت داد به خاطر این‌ها کفار و اسرا. خدا به پیغمبر امکان داده به خاطر کفار و اسرا. نه «امکنهم» یعنی امکان داد آن‌ها را. بازم فهمیده نمی‌شود که نسبت به چیزهای دیگر هم امکان دارد یا ندارد. ولی در آیه گفت «امکن منهم»، امکان داد تو را نسبت به خیلی چیزها. مطلق خیلی چیزها. «منهم»، یکی هم این‌ها. این‌ها یک بخشی از آن چیزهایی هستند که در دایره امکان تو هستند. در دایره قدرت تو هستند. در دایره احاط هستند. متعدی می‌شود، می‌آید. اصلاً امکان با «الا» می‌آید یا نه؟ «خیانتک» نه دیگر، خیانت تو، خیانت خدا در سیاهه خدا و رسول است. این‌ها به تو خیانت کردند، قبلاً به خدا خیانت کرده بودند. خدا به تو امکان می‌دهد. «و الله علیم حکیم.» خدا چه کار درستی کرده است. خدا.
«ان الذین آمنوا.» آیات بسیار مهم. «ان الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله و الذین آووا و نصروا.» ۵ تا چیز اشاره شده. نکات خوبی است. حالا سریع مرور بکنیم. یکی اینکه این مؤمنین از محیط تاریک کفر وارد محیط نورانی ایمان شدند. یک هجرت. هجرت اصغر طبق بیان مرحوم علامه در رساله شریف «لب و لُباب»، که ایمان هجرت اصغر است. اسلام در واقع، اسلام هجرت اصغر. ایمان هجرت وسطا است. بله. این‌ها یک مرتبه هجرت کردند از کفر به ایمان. ایمان این‌ها. ایمان دارند. خوب به اصل پذیرش خدای متعال، به حریم توحید وارد شدند. در حوزه صفات و افعال و ذاتشان از ظلمات خارج شدند. «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات.» این‌ها از ظلمات خارج شدند به نور وارد شدند. این است مؤمن. ایمان مرحله اول. مرحله دوم، «ایمان» هم قلبی و باطنی است دیگر. مرحله دوم «هاجروا»، هجرت ظاهری هم کردند. هم هجرت باطنی کردند از کفر به ایمان، هم هجرت ظاهری کردند از دارالکفر به دارالایمان. درست شد؟ که این‌ها از مکه پاشدند با پیغمبر آمدند مدینه. از این محیط ظاهری فاسد و خراب فاصله گرفتند.
«هجرت» بحث بسیار مهمی است. این کتاب «هجرت و جهاد» شهید مطهری را حتماً مطالعه بفرمایید. آمدند یک جای امن بی‌مانع. موانع عبودیت و موانع تربیت را برداشتند. آدم توجیهی نیست که بگوید آقا! آدم در جایی باشد که موانع زیاد است، خودش را بسازد هنر است. نه! چرند و پرند. این حرف‌ها را زدند. برخی فقها و بزرگان فتوا دادند. مرحوم آقای تهرانی، علامه تهرانی فتوایشان بین خود مرحوم آقای مصطفوی هم اینجا اشاره می‌کند. آقای تهرانی فرمودند که هجرت و حتی مسافرت به دارالکفر حرام است. خاطرات ایشان هم در همان «نور مجرد» هست. سه جلد «نور مجرد» هم خیلی جذاب و خواندنی است. اگر توانستید بخوانید که این کتاب به توصیه حضرت آقا نوشته شده. «روح مجرد» یک جلد بود. «نور مجرد» فعلاً سه جلدش درآمده. کسی که می‌رود. هر مسلمان... خود ایشان برای همان عمل جراحیِ عنبیه. هر کاری کرده بودند ایشان فایده نداشت. نه به عنایت امام رضا، به دکتر من عنایت شد و او توانست من را عمل جراحی کند. «نور مجرد» کتاب قشنگی است. مطالعه کنید. یک موی تنش را راضی نبوده که مشهد بیاید تهران. متحول کرد تهران، بلکه ایران. آنجا تعاونی راه انداخته بودند. بانک راه انداخته بودند. اصلاً کار عجیب و غریب می‌کرد ایشان ۱۵ سال قبل از انقلاب. غوغایی کرده بود. بله! و این هم در همان «نور مجرد» و در آن کتاب «مهر فروزان» که حالا خیلی توصیه نمی‌شود خواندن آن کتاب. آنجاها همه این‌ها را بانک فراهم کرده. بانک در مسجد، کار تشکیلاتی ایشان فوق‌العاده بوده. شخصیت فوق‌العاده‌ای است. پیامی که حضرت آقا برای علما و عرفایی که از دنیا رفتند دادند، هیچ کسی در اهمیت به غلظت تهرانی نبود. و حالا عجایب این است که این را در این نشر آثار آقا این پیام را پاک کردند. نمی‌دانم چرا. و نه در سایت هست، نه در نرم‌افزار، و فقط در «نور مجرد» جلد یکی که آخرش پیام آقا را آوردند. یک چیزهایی هم شنیدم که حالا نمی‌شود گفت، چون شنیده است و در مورد حالا اینکه چرا پاک شده بوده، ظاهراً نظر خود آقا بوده که پاک بشود. حالا در صورت هر حال غرض اینکه، حالا چی شد به اینجا رسیدیم ما؟ دانلود هجرت، هجرت به اینجا حرام است. حتی مسافرت به اینجا، چون تحت ولایت، تحت ولایت طاغوت شما وارد می‌شوید. لباس هجرت به دارالکفر ممنوع، از معاصی کبیره شمرده شده است.
خب، مرحله سوم مجاهدت است. مجاهدت با اموال و اَنفُس جان‌ها فی سبیل الله. حالا پس یک مرتبه مهاجرت کرد از کفر به ایمان. مرتبه دوم مهاجرت کرد از دارالکفر به دارالامان. مرحله سوم در مرحله دوم از موانع فرار کرد. در مرحله سوم رفع موانع می‌کند، نه دفع موانع. ما یک دفع داریم، یک رفع. تفاوتش چیست؟ دفع: نمی‌گذارد که بیاید. رفع: وقتی آمد، پس می‌زند. کسی می‌خواهد وارد کلاس بشود، می‌آید بیرون می‌رود. می‌شود رفع. یک وقتی نمی‌گذاریم که بیاید. تفاوت هجرت و جهاد چیست؟ در هجرت رفع موانع، در جهاد دفع موانع. بالاتر است. واسه همین بعد هجرت آمده. جهادی که می‌کنید با اموال و اَنفُس. هم پول خرج می‌کنی، هم جان خرج می‌کنی. از جانت مایه می‌گذاری برای دفع موانع. الان فضای فرهنگی ما خیلی با این حرف‌ها فاصله دارد. حتی فضای فکری خود ما طلبه‌ها خیلی با این حرف‌ها فاصله دارد. یک مدرکی بگیریم و نمره‌ای بگیریم و شهریه‌ای. حالا ما که نیست. قطعاً ان‌شاءالله کلمه «سربازی» دفع بشود و یک جایی دو سرپناهی داشته باشیم. شما که قطعاً این‌طوری نیستید، چون شما از جای بهتر آمده‌اید، از دانشگاه آمده‌اید. هجرت کردی. وقتی چیزی جایی ندارد و این‌ها می‌آید پناه می‌آورد. نس بعضی ظاهر قاضی بشوم، وکیل بشوم. خیلی متأسفانه! خب حالا! فضای حوزه با انگیزه میان می‌آیند. فضای حوزه متأسفانه یک جوری است که همین هم می‌شود بیمه کجا میدهند و شهریه کجا می‌دهند و نماز جماعتی داشته باشیم، برویم همین‌قدر. این انگیزه‌ها فروکش می‌کند. از آن حالت روحیه جهادی آدم خارج می‌شود که واقعاً پاشنه کفش کشیده باشد و بدو. طلبه نه استراحت دارد، نه وقت دارد، نه هیچی ندارد. طلبه در عین حالی که وقت دارد دوست دارد چه می‌دانم تلگرام دارد، زن دارد، بچه دارد. در حالی که همه این‌ها را دارد، هیچی ندارد. برای نه، یعنی که یک موجود متعفن، یک گوشه‌ای جمع شده بود و تعفنش برای خودش گوله گوله جمع می‌کند. حضرت آقا در مورد این‌ها فرمودند: این عالم که نیست، این ظلمت محض است. کسی که اینجوری است. ببینید تعابیر خیلی تعابیر خیلی تندی یعنی هسته‌ها ی سخنرانی در سخنرانی‌هایشان تندترین تعابیری که در طول تاریخ رهبری‌شان فرمودند، در مورد همین طلبه‌هایی است که عافیت‌طلب‌اند و خودشان را کنار می‌کشند. تعبیر خیلی تندی. یعنی یک تعابیری که بعضی وقت‌ها شما نمی‌توانید تعبیر را بلند بخوانید. آن‌قدر تعابیر تند است. حالا بروید مراجعه بفرمایید کتاب «حوزه و روحانیت» ایشان. «بدان آیادک الله». ای یدک. خوب! حالا نو می‌رسد که فعالیت کند، خدمت کند. در راه هدف مقصود باید از خودش مایه بگذارد، احتکار نفس نباید بکند. الحمدلله رب.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00