تفسیر سوره انفال

جلسه دهم

00:50:17
40

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

**بسم الله الرحمن الرحیم**
«اللهم اجعَل ثوابَ مَجلِسی و مَنطقی رضاَءَ ذالکَ»
«به انَّ اللهَ لم یکُ مغیّراً نعمةً انعمها علی قوم حتی یغیّروا ما بانفسهم و انَّ الله سمیعٌ علیم*»
این‌ها که کفر ورزیدند، خدا مؤاخذه کرد و به عذابشان گرفتار کرد، به خاطر چه بود؟ به خاطر این است که خدا نعمتی را تغییر دهنده نیست. این‌کاره نیست که نعمت را تغییر دهد، نعمتی را تغییر دهد؛ آن هم نعمتی که «انعمها علی قوم»؛ خودش از خودش نعمت را تغییر نمی‌دهد. اگر نعمتی داده، قطع نمی‌کند، ولی به یک دلیل نعمت را تغییر می‌دهد، نعمت می‌شود نقمت: «یُبَدِّلُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْرًا» (ابراهیم، ۲۸). انسان خودش نعمت را تبدیل می‌کند به کفر، تبدیل می‌کند به کفر.
شما ببینید، الان این غذا، این چایی که الان جلوی بنده گذاشته‌اند، حالا دم‌نوشی که گذاشته‌اند، نعمت است. وقتی که نوشیده می‌شود، این نعمت استفاده شد. حالا جهتش را من با اراده اگر تبدیل شد به عبادت، درس، بحث، فکر؛ اگر تبدیل شد به غفلت، لهو، لعب؛ این می‌شود کفر. «یُبَدِّلُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ»؛ تبدیل نعمت به کفر. حالا این رویه بشود که او نعمت بدهد و من تبدیل به کفر کنم، اگر ملکه شد در تغییر نعمت دائماً، اصلاً من شدم یک ابزاری برای تغییر نعمت، نعمت می‌گیرم، کفر تحویل می‌دهم؛ این می‌شود تغییر. این‌جور اگر شد، او دیگر خدا تغییر می‌دهد نعمت را. «مُغَیِّرا». این تغییر نعمت هم از جانب او، گاهی به قطع نعمت است؛ دیگر نعمت را، فیض را قطع می‌کند. خیلی خاطرات عجیب و غریبی در این زمینه، داستان‌های عجیب و غریبی هست در این زمینه. گاهی کار چگونه می‌بندد، انسان محروم می‌شود، دروازه‌هایی از... گاهی پنجاه سال آدم عقب می‌ماند، گاهی برکات پنجاه ساله جمع می‌شود. خیلی ماجراهای عجیب و غریب. گاهی نعمت را می‌گیرد، گاهی نعمت را می‌گیرد و جای نعمت، چیز دیگر می‌دهد، تغییر نعمت. آدم همنشین خوبی دارد، قدر نمی‌داند، از نعمت استفاده نمی‌کند؛ خدا تغییر می‌دهد، می‌افتد به تور همنشین بد.
امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه این‌ها را نفرین کردند. فرمودند که خدا علی را از شما بگیرد و یک بدِ مثل شما را نصیبتان کند که بعد اشاره کردند که منظورم کیست، حجاج. نشانه‌های حجاج. «مُغَیِّراً بِقَومٍ». خودش نعمت را بر خودش تغییر می‌دهد و از علی می‌رسد به حجاج. «أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ خَیْرٌ بِالَّذِی هُوَ أَدْنَىٰ» (بقره، ۶۱). سوره مبارکه بقره: «الَّذِی هُوَ أَدْنَىٰ». در پاسخ کسانی که دنبال راهکار بودند.
وقتی آدم نماز دارد، این‌ها تغییر نعمت است. انسان خودش نعمت را «یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ». در نفس ما اگر نعمت تغییر کرد، در بیرون هم، یعنی در عالم اکبر هم اگر کفر صورت گرفت، در عالم اصغر هم کفر بروز پیدا می‌کند. حال اصغر که عالم بیرون است، بروز عالم اکبر که در مختصاتش وابسته به این است که ما در درونمان چه معامله‌ای داریم با خدای متعال و نعمات که در بیرون چه اتفاقی؟ گاهی لیاقت خدای متعال می‌رساند از یک جاهایی که انسان باور نمی‌کند. گاهی عدم لیاقت امتحان می‌بندد از یک جاهایی که آدم باور نمی‌کند. یک جوری آدم محروم می‌شود که به خواب شبش... یک جوری آدم نصیب پیدا می‌کند که به خواب شبش. دیشب دانشجویی سؤالی پرسید، گفت: آقا چطور می‌شود یک دفعه یک کسانی خیلی ویژه می‌شوند؟ چه کار بکنیم این‌جوری بشود؟ گفتم که این چیز خاصی ندارد. یک وقت‌هایی کارهای ویژه‌ای است، یک کار کوچک ویژه‌ای است، یک دفعه آدم را ویژه می‌کند و انسان را می‌کشد سمت خودش. یک مثالی زدم برای ایشان از مرحوم آیت‌الله سید عبدالله جعفری تهرانی. چهار پنج شاگرد اصلی عرفانی علامه طباطبایی بود. ایشان چهل و پنج ساله که از دنیا رحلت کرده‌اند، خدا رحمتشان کند. شاگرد پهلوان تهرانی، مرحوم آیت‌الله خوشوقت، خود علامه تهرانی (قبل از اینکه خدمت آقای حداد برسند)، رحمت‌الله اسدالله جعفری تهرانی و برخی بزرگوارانی که الان زنده‌اند. بله، عرض کنم که آقای حسن‌زاده، علامه حسن‌زاده (بین آن‌ها). شاگرد ایشان به تفسیر و این‌ها... تفسیر، فلسفه را عرض کنم که محمد عبدالله... اینها جلسه‌ای داشتند سه‌شنبه شب‌ها، همین سه چهار نفر. مرحوم آیت‌الله تحریری، محمود تحریری رضوان‌الله علیه. بله، جلسه دوشنبه سه‌شنبه‌ها که حالا اصل جلسه علامه تهرانی برگزار می‌کردند یا به درخواست ایشان، حالا با این مشغله پذیرفته بودند این آقایان را و کسی هم خبر نداشت، یعنی شاگردهای دوشنبه علامه خبر نداشتند، سه‌شنبه هر روز یک جلسه‌ای، یک روز بحث‌های تفسیری بود، یک روز بحث فلسفی بود، یک روز حدیث بود. بحار، علامه رو بعضی جلسات گردشی منزل مرحوم آیت‌الله انصاری شیرازی بود. دینانی و اینها. جلسه بعد. جلسه سه‌شنبه را کسی خبر نداشت. پهلوان تهرانی و هر غزلی را عرضه می‌کرد و علامه توضیحاتی می‌دادند. این شد این ده جلد «شرح جمال آفتاب» چاپ عبدالله جعفری تهرانی هم رضوان‌الله علیه خدمتشون می‌رسیم. منزل من نزدیک منزل ایشون. رضوان... سرمایه‌هایی بودند این‌ها. از دست رفتند و جایشان معلوم نیست پر یاس. عبدالله جعفری تهرانی هم، پهلوانی هم، سنش بیشتر رفقای قدیمی گرمابه و گلستان هم عبدالله جعفری تهرانی.
وقتی مشهد مشرف می‌شدند، سوار اتوبوس... این داستان، داستان عبرت‌آموزی است واقعاً. خیلی توش نکته است. جعفری... ایشون خوابش می‌برد. بعد این بغلش هم که نشسته بود، یک طلبه‌ای بوده، شیخ معمم. ایشون خوابش می‌برد، سرش می‌آید روی شانه این طلبه. این می‌گوید خب حالا این سید اولاد پیغمبر، زائر امام رضا، من بیدارش نکنم، چیزی نگویم. خوابش می‌برد. خود این که نشسته، خوابش می‌رود. امام رضا علیه السلام خواب. حضرت می‌فرمایند که این آقایی که سرش روی شانه شماست، جلسه‌های سه‌شنبه‌های علامه، جلسه‌ای می‌رود، ازش بخواه جلسه را بهت معرفی کند، برو استفاده کن. کی؟ وقتی که بیدار می‌شود. جای خاص. منزل. می‌گویم درس می‌رویم. امام رضا فرمود. می‌گوید عجب جلسه. طرف دوشنبه‌ها می‌آید. فردا شب اینجا چه خبره؟ این طرف دارد می‌رود زیارت.
نعمت را آدم خودش است که تغییر می‌دهد. ما خودمانیم که جلب می‌کنیم یا دفع می‌کنیم نعمت را. گاهی بغل گوشمان است. بغل گوش برخی فیوضات. گاهی بغل گوش برخی اساتید. گاهی بغل گوش... این دیگر من از تجربیات خودم است. حاج اسماعیل دولابی بچه بودیم، بغل منزل ما می‌آمد. حاج آقای مصلحی تو محل ... شهر ری تهران می‌شود. آن موقع منزل پشت دعایی بود. سید محمود دعایی، روزنامه اطلاعات. دو تا منزل، دو سه تا منزل عقب‌تر، منزل حاج آقای مصلحی بود. دوشنبه‌ها، یکشنبه دوشنبه. جلسه‌ی پیرمردی نشسته و هوایی انداخته و کلاه روسری، شعرهای مرشد چلویی می‌خواندند. جلسه جالبی بود. برای شام خوب می‌دادند. به خاطر شامش. بعد سال ۸۳ یک دفعه گفتند که این عارف بالله، شاگرد انصاری همدانی، فلان، به رحمت ایزدی پیوسته. اینکه حاج... خیلی سن و سال نبود که بخواهیم دنبال حاج اسماعیل راه بیفتیم. شاید هم حالا خیلی رزقمان هم نبود، شاید مصلحت هم نبود. رزقشان بود. بعدها رفتند. شاید باز رزقشان جای دیگر بود. تحم... جلوی دست آدم... ماجرا. انسان محروم می‌شود و یک کم از آن ور عالم... عصا تلفنی صحبت می‌کردم. تلفن مشکل داشت. گفتم: من قطع می‌کنم، تماس می‌گیرم خدمت. قطع کردم، تماس گرفتم، اشغال. دوباره تماس گرفتم، جواب دادند. گفتند: می‌دانی این وسط کی زنگ زده بود؟ گفتند یکی از اندونزی تماس گرفته بود، فلان. بعد، بعداً دوستان گفتند که یکی از این آقایون از همین اندونزی و این‌ها که اصلاً تو جریان نبوده و تازه شیعه شده بوده، خواب می‌بیند امام خمینی را. شما برو از آقای فلان قم استفاده کن. بزرگوار. خب، آدم می‌دید که بعد این بزرگوار مثلاً آدم می‌دید همسایه‌اش مثلاً متلک می‌انداخت بهش، توهین می‌کرد. آن موقع از اندونزی خواب دیده، امام خمینی معرفی کرده. ابوجهل تو خانه پیغمبر است، بی‌نصیب. سلمان از کازرون و این‌ها پا می‌شود می‌رود استفاده می‌کند. از این فاصله. صهیب رومی و هرکی از یک جایی، از یک کشوری پا می‌شود می‌آیند دور پیغمبر را بگیرند. من چه تعبیر... «أُوتِيَهُ لَهُمُ الْأَبْعَدُونَ». یک تعبیر دارد امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه. ابعد، نزدیک. وقتی رها می‌کند، خدا از دور برایت می‌فرستد. ابوجهل، ابولهب این‌ها پیغمبر را رها می‌کنند. عقرب نه. خدا سلمان را برای پیغمبر از... نعمت‌ها را خودمانیم که جلب می‌کنیم یا دفع می‌کنیم؟ و اعمال و این دهان ده... هیچ چیزی مثل زبان جلب نعمت و دفع نعمت. گردش نعماتی را گاهی دفع می‌کند که پنجاه سال آدم باید زمینه‌سازی کند برای کسبش و گاهی نعماتی را جذب می‌کند، زحمت پنجاه ساله آدم جلو می‌افتد. گردش چی؟ بگوید چطور بگوید؟
خب. «اِنَّ اللهَ سَمیعٌ عَلیمٌ». خدا می‌شنود. عالم است. می‌داند. خبر. کلمه نعمت، توضیحات خوب اینجا دادند که حالا مراجعه بفرمایید.
«کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذَّبُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَکْنَاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَ کُلٌّ کَانُوا ظَالِمِینَ». مثل دأب، مثل سیره آل فرعون و کسانی که قبل ایشان بودند، تکذیب کردند آیات ربشان را. آیات ربشان را. رب تو هم بود. رب فرعون هم بود. به تو هم نعمت داد. تو را هم تحویل می‌گرفت. تو هم اگر سر به راه بودی، تحت عنایت بودی. راه برای فرعون بسته نیست. عنایت برای فرعون بسته نه، ولی تکذیب... خودت مسدود کردی مسیر. «فَأَهْلَکْنَاهُمْ». بله. یکی‌اش مربوط به ماجرای اینی که خدا ظلام نیست و این‌ها بابت تقدیم عیدی‌اش است که این اتفاق سرشان می‌افتد. یکی دیگر این است که خدا تغییر نعمت. یکی اینکه اگر چوب خوردی، خودت خوردی. اگر تا قبلش هم اوضاع خوب بود، یک دفعه اوضاع بد شد، باز خودت خراب کردی. هر... و هر دور را دارد روی آل فرعون مثال می‌زند.
هلا... بله، هلاکت و اخذ تفاوت. تو اخذ شدیدتر است. هلاکت از دست رفتن است. لذا هلاکت واژه منفی نیست در قرآن. یوسف به کار رفته. «هَلَکَ یُوسُفُ». تو سوره شعرا. اگر «حَتَّى إِذَا هَلَكَ». «هَلَكَة». هلاکت واژه منفی نیست. از دست رفت. رفت. از بین رفت. اینجا هلاکت از بین رفتن، موقعیت از بین رفت، از دست رفت جریان.
«کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ». «هاک» بله، دیگر همین‌هایی که محروم شدند. فی «مثل مشبه به» را ذکر. «مشبه آل فرعون» مشبه کیست. این را ذکر «مشبهٌ به» با وجه شبه جذاب. توی وجوه عرفانی‌اش حکایتی چرا غرق می‌شود؟ هلاکت. «و کُلٌّ کَانُوا ظَالِمِینَ». حالا نکته جالبش این است که فرعون توی آبی غرق می‌شود که به پشتوانه این آب ادعای ربوبیت داشت: «أَلَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ وَ هَذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْری مِنْ تَحْتِی» (زخرف، ۵۱). «این‌ها این آب از زیر کاخ کی جاریه؟ کاخ من». بعد جالب است که موسی را هم از همین آب می‌گیرد. فرعون با این آب یک ماجرای عجیبی دارد. همه را می‌کشد برای اینکه این فرعون... موسی به دنیا نیاید. بعد موسی را از همین نیل می‌گیرد. بعد موسی او را در نیل غرق می‌کند. ادعای ربوبیتش هم باز به واسطه همین نیل است. خدا دقیقاً ما را با چیزهایی نابود می‌کند که بهش تکیه، محل اعتماد... روایت دارد زیاد: «مَنْ وثَقَ بِغیْری بِعِزَّتی و جلالی لاَقطَعَنَّ کُلَّ کلٍّ معمل». «عزت و جلالم قسم هر که امید به بنده، به غیر من، امیدش را قطعه قطعه، نابود...» غری... خیلی سنگین.
الا رفتی دیگر تمام روند کلاس قرآن. احساس ما داریم که کلاس‌مان خوفی می‌شود. جنبه بشارت قرآن. اولاً که انذار از تبشیر مهم‌تر. یک بحث حضرت آقا دارم تو همین کتاب پیامبر. پیامبر هم مطلبش را آوردیم که انذار اصل، تبشیر هم فرع است. «اِنّما انتَ مبشر» نداریم هیچ جا تو قرآن. «اِنّما انتَ مبشر» نداریم، ولی «اِنّما انتَ منذر» (غاشیه، ۲۱). این یک نکته. و نکته بعد این است که آیاتی که می‌خوانیم این‌جوری است. و البته هر خوفی درش رجا است. الان همین که «فلتمس الی غیری» این توش یک رجایی نهفته است، خیلی شیرین است. می‌گوید چقدر محبت دارد به آدم که به آدم این‌جوری صحبت می‌کند. یک پدر وقتی با بچه‌اش می‌گوید: اگر می‌خواهی بروی پیش آن، دیگر همیشه برو پیش آن. من دیگر بابات نیستم. این اوج محبت او را دارد می‌رساند. بله، شاید بیان ما گاهی خوفی می‌شود. اقتضای حال خودمان که بیشتر احتیاج به خوف خلق... غف... چشم، تبشیری بگوییم. ما غرقشان کردیم و این‌ها. نوازششان که گفت: دوقلو آب بخوریم، قربونتون بشم. دوست دارد. می‌گوید از شدت دوست... مؤمن، محمود، غم داشتند "انگار قفل". تو قرآن تنها آورده، ولی رجاء را تنها نیاورده. مقام خوف تنها آمده، یعنی آن هم باز فرع بر خوف. خود رجاء هم فرق... این یک بحث خوبی دارد مرحوم علامه در مورد همین تو المیزان که رجاء واقعی رجایی است که از خوف برانگیخته شود. «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ». دواب جمع دابة. مثل ماده و مواد. از ریشه «دبَّ» به معنای جنبیدن، حرکت خفیف. هرچی که حرکت خفیفی دارد، بهش «دابه» گفته می‌شود. جالب است که یک آیه‌ای داریم که خدا دابه را در قیامت اخراج می‌کند و «وَ کَلَمَتَهُمْ» (نمل، ۸۲). «دابه» تکلم. منظور امیرالمؤمنین است. چطور می‌شود دابه امیرالمؤمنین؟ جنبنده است. جنبش دارد. معنای منفی که ندارد. بدترین دواب عندالله کسانی هستند که کفر می‌ورزند و ایمان نمی‌... یک وقت کفر می‌ورز ولی عرضه نشده ایمان درش. یک وقت کفر می‌ورزند، ولی کفر «مع الایمان». این هم بالله الا می‌شود کسی، چیزی، موجودی از از زمین... بله، یک موجودی می‌آید سخن می‌گوید و حقایق برای شما افشا می‌کند. «فَهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ». این‌ها اصلاً کفری که ایمانی توش نیست. دل لرزشی ندارد. آن یکی می‌فرماید: بابا شما از سنگ بدترید. سنگ باز یک لرزشی دارد، یک تکانی می‌خورد. «أَشَدُّ قَسْوَةً مِنَ الْحِجَارَةِ» (بقره، ۷۴).
«الذین عاهدت منهم». خب، می‌رویم تو آیات سیاسی. تبشیری می‌شود سیاسی. و برخی هم که به تازگی این آیات را تحریف کردند؛ «الذین عاهدت منهم ثم ینقضون عهدهم فی کل مرة». فکر کنید هر چقدر نقض برجام می‌شود، ما هیچی نباید بگوییم. «فی کل مرة». کسانی که شما باهاشان عهد بستی، بعد عهدشان را می‌شکنند که اینها سه تا قبیله یهود بودند؛ بنی‌نضیر و بنی‌قریظه و بنی‌قینقاع. ماجرایش مفصل. ربط به هم جنگ بدر هم دارد که این‌ها اول عهد را بستند توی مدینه و تحریک کردند قریش را برای حمله به سمت پیغمبر، تو قالب همین جنگ بدر. کار پیغمبر را تمام کنند. کارشان تمام می‌شود و دیدند که روز به روز قدرت پیدا کرد پیغمبر و شروع کردند، چون سه تا قبیله بودند اینی که «فی کل مرة»، چون سه تا قبیله بودند، نه چون هی مکرر عهد می‌کردند. سه تا قبیله بودند. هر کدام شروع کردند نقض عهد. بلکه شاید بیش از سه تا قبیله باشد، چون خُرده‌مُرده هم داشته. عاملی گفتن همین است که این سه تا قبیله بودند. حضرت با همه اینها تو یک پیمان بست و پیمانش هم به شدت مقتدرانه بود. فرمود: حتی اگر ببینم مسلمانی داد می‌زدیم، این نقض عهد است. خیلی قدرتمندانه. از موضع بالا. یک حکومتی که هیچی ندارد، هیچی. پیامبر تو مدینه یک سال تازه وارد مدینه شده. هیچی ندارد. از موضع قدرت: «من که موشک بالستیک دارد، بعد برود آنجا بگوید: هرچی بگوید، هرچی هم می‌خواهی واست می‌آورم». صدای بلند و داد زدن در مقابل ظالم باشد، مظلوم. تو یک مورد بنی‌قریظه نیست که تو جنگ احزاب هم دوباره باز از داخل حمله کردند. اولی که پیغمبر وارد مدینه شدند، به این‌ها گفتند: ببین، ما آمدیم با شما کار نداریم، شما با ما... هر قبیله جدا به پیغمبر برخورد کردند. با بنی‌قریظه اینطور.
بله. این‌ها نقض عهد می‌کنند. «فی کل مرة» هی دارن. و گفتن دیگه حالا ماجرای مفصلی است. اینجا آن طیف مقابل چی گفتم. ولی من چه کار کردم؟ بعد یک جنگی رخ... خون و خونریزی شد. اول پس پیغمبر کوتاه آمدن تا یک حدی. گفتند: باشه، حالا فعلاً ندید می‌گیریم اولش. بعد این‌ها شروع کردند سیستماتیک دیگر اقدام بکنند. پیغمبر سریع منکوبشان کرد. اصلاً نابود کرد. این تقوای سیاسی ندارد، تقوای عرفی ندارد، به عهد وفادار نیست. نه اینکه ایمان ندارد. «إِنَّهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ». با دو. یعنی برای عهد سیاسی و عهد دیپلماتیک ایمان مهم نیست. ایمان مهم است. طرف مقابل شما اهل پایبندی به عهد باشد، این مهم است. وقتی پایبند نیست، تقوا ندارد، شما بزن زیرش. موضوع اقتدارت را حفظ کن.
«وَ إِمَّا تَخَافَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ». اگر «سقف» فقط که می‌آید به فرهنگ هم می‌گویند «سقافه». «صدف» به معنای ادراک دقیق و بررسی کامل. کامل اشراف داشته باشی روی این «حرب» به معنای تندی و ستیزه کردن. «حرب» ضد چیست؟ «سُلم». «صلح» ضد چیست؟ «فساد». «به صلح امام حسن». امام حسن صلح کردند، امام حسین صلح نکردند. هر دو صلح ضد فساد است. امام حسن سلم کردند، امام حسین حرب کردند. پس تازه امام حسن اولش حرب کردند. نرمش قهرمانانه. ماجرای امام حسن. «تَشْرِید» دور کردن، طرد کردن توأم با وحشت. یک جوری دورش کنی طرف کرک و پرش بریزد. این‌جوری. این می‌شود «تشرید» که خود همین نفی بلد و این‌ها هم توی فقه بهش می‌گویند «تشرید» دیگر. یک کسی که قیادت کرده، مثلاً زانی و زانیه را به هم می‌رساند، وساطت داشته، این را تشدید می‌کند. دلالی می‌کرده، این را تشدیدش می‌کنند، می‌فرستند توی شهر دور: با وحشت و ترس جرئت نکن این کار را بکنی! بهش می‌گویند: خب، «فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ». یک جوری باشد که «فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ» کسایی که پشت اینان، حساب کار دستشان بیاید. تشدید بشوند. تشدید کن به واسطه ایشان کسانی که پشت این‌ها. یک جوری با این‌ها برخورد کن، کسی دیگر ابداً جرئت نکند همچین کاری با تو کند. این‌جوری. «لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ». شاید این‌ها متذکر بشوند. حالیشان بشود. حساب کار دستش است. حساب کار دستش بیاید با کی طرف است. این جمهوری اسلامی است. این پیغمبر است. انقلاب... خودش بدترین مخذره است. هیچی نگوییم. خودش دیگر تو دنیا نابود می‌شود، دیگر آبرویش می‌رود، دیگر رسوا می‌شود، منزوی می‌شود. ما رفتیم آمریکا را منزوی کردیم. پاسخ هاشمی به ... پیمان‌های گذشته از سوی جوامع کفر موجب جواز عهد جدید نخواهد شد. همه نکات. پیغمبر عهد جدیدی نبستند. مذاکره کنیم. بنده خدا. بابا کرده. مذاکره می‌کنیم. نقض عهد. حالا بازم همکاری ادامه... نقض بعد از عهد را که نمی‌رساند که. نقض یعنی هی نقض می‌کند. عهد می‌بندد. آدمی آنجا باشد. پیغمبر می‌گوید که تو چرا وقتی طرف نقض کرد، دوباره آنجا باشید. می‌گوید که: چرا فیل؟ چرا شما رفتی دوباره مذاکره کردی؟ هر بار پیمان بست، یعنی چی؟ یعنی اینکه بین عهد قبلی و نقض عهد دوباره دارد. یعنی بعد از این دوباره دارد یک عهد جدید بسته می‌شود. و تاریخ هم این را نمی‌رساند. تاریخ که ابداً این را نمی‌رساند. تاریخ این را نمی‌رساند. نقض می‌کند. مکرر مکرر دارد نقض می‌کند. می‌گوید: عهد بستی، نقض کرد. این مانع نمی‌شود دوباره عهد ببندی. عهد بستی، یک بار نقض کرد. دو بار نقض کرد. سه بار نقض کرد. حالا چی می‌گوید؟ می‌گوید: پدر می‌گوید: عهد بستی، نقض کرد. دوباره عهد ببند. منزوی می‌شود، آبرویش می‌رود. پیغمبر عهد را بستند. آن‌ها به کرات نقض کردند. آن هم پیامبر گذاشت. اولاً که هر قومی جدا نقض کرد و این خودش می‌شود «فی کل مرة». نه اینکه این ده بار نقض کرد. یک بار نقض کرد، او یک بار نقض کرد، اون یکی یک بار نقض کرد. اینکه نقض کرد، پیغمبر واکنش نشان دادند. او که نقض کرد، پیغمبر واکنش نشان دادند. تازه واکنش اول تذکر بود، موعظه بود. بعد دیگر کار رسید به اینکه بیرونشان کرد. پیغمبری این‌ها را از مدینه و برخورد جدی.
عهد می‌بندی، نقض می‌کند عهدش. زمان‌دار، طولانی بوده. تا همیشه باید این‌جوری باشد. ما و شما تا ابد یهودی‌ها همدست بودن همه با هم، ولی اونی که عهد بسته بود با پیغمبر، یهودی‌ها بودن. این سه طایفه بنی‌قریظه و بنی‌نضیر و بنی‌قِینُقاع. خیانت. خیلی بحث قشنگی کرده.
«وَ اِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیَانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلَىٰ سَوَاءٍ». اگر ترسیدی که نقض عهد بکند، خیانت، خوف خیانت، یعنی نشانه‌هایش آشکار شد. می‌خواهد بزند زیرش. پرت کن سمتش. برجامش را پرت کن تو صورتش. نشانه‌هایش ظاهر شد که می‌خواهد زیرش بزند. خب، خیانت، خلاف تعهد و پیمان عمل کردن است. «نبذ» طرح کردن چیزی در برابر دیگری. انداختن چیزی. بیندازی جلویش. نبذ این است: با بی‌اعتنایی و صرف نظر. یک جوری بیندازی که اهانت باشد. پرت کن جلویش. دقیقاً. فشار ایمیلی بیاری، مثلاً با چهار تا... چنگولت بزنی ایمیل بفرستی. «سواء» اسم مصدر است از «استواء» و «مساوات». به معنی «توسط» و «اعتدال». تو این القاء و طرح تعهد، هیچ‌گونه خصوصیات اضافه بر خود تعهد مورد توجه نباشد تا موجب تعصب و حرف و سخن نباشد و مفسدِ دیگر تولید نشود. رفاقت و دوستی و هم‌پیمان بودن تو موردی مفید و خوب است که صدق و صفا و یکدلی و یکرنگی در میان باشد. اگر نه، ضرر چنین رفاقتی بسیار بدتر و شدیدتر از دشمنی است که هیچ‌گونه رعایت ظواهر هم که در مورد دوست است. یعنی ظاهر رفیقت. عهدی بسته، دارد زیرش می‌زند. پرت کن سمتش. دارد زیرش می‌زند. رفیق... رهبران جامعه اسلامی باید به احتمال همان عهدی که بست. عهدهم همان عهد. «و اگر اینکه ترسیدی البته از گروهی خیانت را، پس واگذار به خود آن‌ها. روی مساوات». «اِنَّ اللهَ لا یُحِبُّ الخائِنین». به تحقیق خدا دوست نمی‌دارد خیانت‌کاران را. از اون «مساوات» واگذار. الاص گفتن که یعنی هیچی اضافه بر... آره، آره، اضافه ظلمی نشود. همان‌قدر که او نقض کرده، شما هم تو همان اندازه هم‌سطح. خبر دادن یا پرت کردن. خدا خائنین را دوست... نوع تفسیر روشن هم تمام.
بله. «وَلَا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّهُمْ سَبَقُوا إِنَّهُمْ لَا یُعْجِزُونَ». محاسبه نکنند کسانی که کفر ورزیدند که این‌ها سبقت گرفتند. «انهم لا یعجزون». اعجاز یعنی چی؟ «جعل الشیء عجز». به عجز درآوردن. اعجاز یعنی: فکر نکنی پیش افتادی و ما را به عجز درآوردیم. حالا ما سکوت کردیم. یک بار زدی، دو بار زدی، چیزی نگفتیم. ما به عکس افتادیم. دست و بالمان بسته است. یا حالا امکانات مالی داری، ما امکانات نداریم. اوضاعت خوب است. سرمایه داری. فکر نکنی ما را عاجز کردی. به عکس آوردی. نه. «حسب» به معنای رسیدگی کردن و اشراف و نظر. همچین حسابی با خودت نکن. «حسب» را ما ترجمه غلطمان می‌گوییم خیال کردم. این را همه این‌ها از افعال افعال قلوب: «حسبه» «ظنَّ» و «خالَ» و دیگر چیست؟ «رعا» و «وجده». این‌ها همه از افعال قلوب. به معنای گمان کردن. همه را یک ترجمه گمان. خیلی فرق می‌کند. «خال» کجا؟ «خالَ» به معنای خیال. «خالَ» کجا؟ «ظنَّ» کجا؟ «حسبه» کجا؟ «حسبه» یعنی محاسبه دارد طرف. محاسبه‌اش این است که ما جلو افتادیم و این‌ها نمی‌توانند کاری بکنند. محاسبه به کفار دست نده. «قُتِلُوا». این‌جور حساب نکنید که این‌ها کشته شدند، از دست رفتند. این تو محاسبات نباشد که ما این‌قدر تلفات دادیم. تلفات حساب نکنی این‌ها را. این‌قدر به دست آوردی. شهدا را به دست آوردی، از دست ندادی. محاسبه غلط نداشته باش.
«وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَأَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ».
«رباط» به معنای وابسته شدن. رابطه وابستگی پیدا کردن. بله، چیزی را به چیزی بستن. بستگی پیدا کردن چیزی به چیزی. آیا «ارتباط» هم همین است دیگر؟ «وَاصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا» (آل عمران، ۲۰۰). «خیل» مجموعه منظمی از اسب که این‌ها تجهیز شدند و به هم متصل شدند و ارتباط با هم پیدا کردند.
«رهب» خوف مُستمر است که ادامه پیدا کند. ضد «رهب» چیست؟ رهبت چیست؟ «رغبت». رغبت و رغبت. ضد خوف چیست؟ «امنه». ضد خوف «امنه». ضد «قوت» چیست؟ ضد ضعف. احسن. نیروی موجود در چیزی. خب اینجا منظور مطلق نیرو، شامل نیروهای مختلف در مقام محاربه می‌شود. اسلحه، مرکب، افراد، غذا، نقدینه و همه این‌ها. شما در برابر کفار دائماً باید پیشرفت کنید و خودتان را مجهز کنید. یک جوری که این‌ها بترسند از شما. رغبت پیدا کنند. یعنی اصلاً نزدیک نشوند به شما. خوف هم نیست. رغبت است هی خودشان را فاصله بدهند. به شما نزدیک نشوند. ناوشان وارد حریم دریایی شما نشود. هیبت. بانک... یک وقت ناوشان وارد حریم دریایی شما نشود. حریم هوایی‌تان را نقض نکند. چطور تو فضای امنیتی این شکلی است؟ جرئت نمی‌کند نزدیک بشود. تو فضای اقتصادی هم باید این شکلی بشود. مگر نه معلوم می‌شود که مسلمان نیست کسی که اون حریم اقتصادی دستش است. کسی که حریم دریایی دستش است. دشمن جرئت نمی‌کند. خبر دارم توی بندرعباس، رفقا، این ناو آمریکایی وقتی رد می‌شود، اینجا برای ما دم تکان می‌دهد. حسابی از ما می‌برد. بوق می‌کشد. فلان می‌کند. از پنجاه کیلومتری و رد می‌شود. اصلاً حریم... چیز. نزدیک نشود. یک جوری از ما می‌ترسند و حساب می‌برند. آره. ولی خب تو فضای اقتصادی چرا؟ چون خائنین صد مرتبه بدتر است. اطلاق قوه را از کجا؟ من قوه جنسیت هر آنچه که قوت. باور خود این مسئولین نمی‌خواهند یک توافقی بشود، پنجره‌ها باز بشود وگرنه ما که کشور خارجی. تجربه تاریخی که هست. تیتر معروف روزنامه آفتاب را برید ملاحظه کنید: ظریف می‌شود، جلیلی نمی‌شود. نگاه می‌شود. الان می‌بینی که خوب می‌شود. اتحادمان نباید از بین برود دیگر. حالا هرچه هست که همین است دیگر. آش کشک خاله است. تصدیق کرده خودتان را. تو این خیلی نکته است. منافع خودت هم دارد از بین می‌رود. فکر نکن فقط خدا طرف خودش را گرفته. «عدو» کسی است که منافع را تهدید می‌کند. تجاوز به منافع می‌کند. عدو خداست. فکر نکن خدا به خاطر منافع خودش دارد می‌گوید: بترسانش. از من دفاع کن. نه عزیزم. «عدو» خودت است.
«وَآخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ». «دون» را گفتیم: «غیری» که از یک جهت پایین‌تر است. غیر پایین‌تر. او را بهش می‌گویند «دون». یعنی کفار و مخالفین که تو مرتبه دومند و از جهت نیرو و قدرت و قدرت و جهازات ضعیف‌ترند. و ارعاب و تخویف سران و افراد نیرومند موجب عقب‌نشینی ضعفا و طبقات پایین‌ترشان می‌شود. آن گنده را وقتی ترساندی، این جوجه‌ها هم خفه خون می‌گیرند. ولی گنده را وقتی نمی‌ترسانی... جیب‌جیبوتی که می‌رفتند. «لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ». و «وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَأَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ». علم بهشان ندارید. خدا علم به این‌ها دارد. و آنچه که انفاق کنید از چیزی در راه خدا، خدا «توفی» می‌کند برایتان. پر می‌کند جایش را. پر می‌کند. حالا این اطلاق دارد به همه چی. جنگ رو هم تو راه جنگ. برای هر چی هزینه کنی، برای تجهیز امکانات دفاعی و نظامی پر می‌کند تو مملکت. نگو من بودجه دفاعی را باید کم کنیم تا پول به جای دیگر برسد. آن بابا که آمد گفتش که این باب دارد باز می‌شود. تو دولت بعدی ما بودجه نظامی را به صفر برسانیم که رشد اقتصادی کنیم. نهایت نفهمی قرآن است. حالا تفسیر هم به اسم آدم چاپ بشود. وقتی آیه را نمی‌فهمد، فهم قرآنی نیست. همین می‌شود دیگر. فهم الهی نیست. ابداً ابداً. «وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَفْقَهُونَ» (توبه، ۸۷). ژاپن و آلمان. تازه این حرف هم غلط است. ژاپن و آلمان دفاعی را صفر کردند، رشد اقتصادی کردند. قرآن می‌گوید: تو بودجه دفاعی‌ات را بیشتر کن، من جایش را پر می‌کنم. نگو من خرج شمشیر برای چی کنم. خرج موشک برای چی کنم. تو خرج موشک. یدالله گفت من جایش را منطقه. قرآن است. «تُظْلَمُونَ». ظلم یعنی کم گذاشتن از حقوق. از حقوقتان چیزی کم نمی‌آید. کم نمی‌آورید. «لا تُظْلَمُونَ» کم نمی‌آورید. نترس. کم نمی‌آوری. خرج کنیم تو این مسیر برای اینکه دشمن رویش را کم کنیم، دشمن را ذلیل کنیم. منطق قرآن. حرف سیاسی نیست. حرف قرآنی است. فضای عمومی بگی، جناحی می‌شود. به درک که جنایی می‌شود. خداست. یک طیف سیاسی. به درک که طیف سیاسی روبروی قرآن ایستاده. ما از ترس اینکه هوم نگن دلواپس و افراطی و فلان و این‌ها باید حرف قرآن را قورت بدهیم. من و شمای طلبه. این فضایی که تو جامعه است. یک آخوند. آخوند درست و حسابی صدایش در نمی‌آید تو این فضا. چند نفر از علما دارند موضع می‌گیرند. آن موقع دوران ریاست جمهوری قبلی. یکی می‌رفت ننه چاوز دستش به صورتمان می‌خورد، چقدر سر و صدا، ماجراها درست می‌کرد. من یادم نمی‌آید همایش‌ها را انداخته بودند در مورد رجعت. بابا گفته که چاوز رجعت می‌کند. در مورد رجعت بنشینیم بحث کنیم. سال ۹۰، ۹۱. الان چی؟ وضعیت مملکت. این برجام. کسی که می‌گویم علما سر ما جا دارند. کسایی که مطلع از ماجرا هستند، خبر دارند، می‌دانند. سکوت. سکوت خیانت. «رَبَّانِیّون و الأحْبار» (مائده، ۶۳). «اِنَّ اَکْلَهُمُ السُّحْتَ وَ قُولَهُمُ الا ...». چرا علما ساکتند؟ قرآن می‌گوید وقتی حرف باطل تو جامعه دارد شیوع پیدا می‌کند، چرا ساکتن؟ قرآن هیچ جا لعن شدید این‌جوری نکرده که کسایی که کتمان می‌کنند. «یَلَعْنَهُمُ اللهُ» می‌گوید خدا لعنت می‌کند، ملائکه لعنت می‌کنند و ناس اجمعین لعنت می‌کنند کسی که کتمان کند. حمله رسانه‌ای به ما می‌شود. روزنامه‌هاشان را می‌بندند به سمت ما. به درک که می‌بندند. ما باید ما مدافع چیئیم؟ من شمای طلبه مدافع چیئیم؟ مدافع حریم قرآن، مدافع معارف.
«وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ». اگر پروبال باز کردند برای «سلم»، به شرط اینکه واقعاً نه تاکتیک باشد. واقعاً از جناح می‌آید. میل و رغبت به چیزی، به یک سمتی کشش پیدا کند. واقعاً کشش پیدا کردن نسبت به «سلم»، نسبت به صلح. صلح فارسی، نه صلح. و آدم این را دارد می‌بیند در سیاق رفتار این‌ها. واقعاً عقب‌نشینی دارد می‌بیند. دست برداشته از موضع مستکبرانه. کوتاه آمده. از موضع برابر دارد صحبت می‌کند. نه اینکه به عنوان یک تاکتیک. بله، بله. روسیه دشمن. تعریف شما از دشمن چیست؟ دشمن این است که نفوذ می‌کند در شما، آسیب می‌زند به سیستم شما، اختلال ایجاد می‌کند. نفوذ فرهنگی بین ما دارد روسیه. بلکه برعکس، ما نفوذ فرهنگی داشتیم. شما برید ببینید چقدر پوتین عرق‌خوری‌ها را، کارخانه‌ها را، این‌ها را تعطیل کرده. خیلی. اصلاً مسکو را بهش می‌گویند مسکو به خاطر «ماسک» دیگر. مسجد بود. شهر مسجدهاست، مسکو. و الان از جهت دینی و فلان و این‌ها خیلی رشد کرده تو این چندین سال. همه‌اش هم برکت انقلاب و ارتباطش. دقیقاً برعکس با آمریکا و انگلیس. ابراز ارادتی که پوتین و آقا می‌کند، اصلاً واقعاً عجیب و غریب، عجیب و غریبی است. بابا ابرقدرت. شوخی نیست. ابرقدرت است. اسم ظاهر. کوتاه آمدن از موضع جنگ. بیا پایین و «وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ». اینجا علامه بحث خوبی در مورد توکل مطالعه. چرا اینجا توکل را اشاره می‌کند؟ دشمن به ظاهر دیگر همه‌رقم کوتاه آمد. تو هم کوتاه بیا. ولی توکل کن به خدا که خدا سمیع و علیم است از توطئه‌ها.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00