تفسیر سوره انفال

جلسه یازدهم

00:36:25
42

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم.
«اللهم اجل ثواب رضا من یرید ان یخطعوک فان حسبک الله هو الذی ایدک بنصره و بالمومنین».
اگر این‌ها با هم مذاکره کردید، خلاصه عهد «زره ینقضون عهده فی کل مره». برخی دوستانی که اشکال داشتند (حضور ندار)، این «فی کل مره»، «مره» وصف چیست؟ «فی کل مره» چی؟ خلطی صورت گرفت. «مره» به عهد برگشت. این غلط است. «مره» باید به نقض برگردد؛ یعنی «فی کل مره ینقضون». در هر بار عهد بستن، نقض عهد می‌کنند؟ نه. در هر بار نقض، نقض عهد انجام می‌شود. در هر چیزی که مصداق نقض عهد است، نقض! موصوف می‌خواهد، موصوفش چیست؟ عهد که نمی‌تواند باشد. نقض! پس این جوری نیست که هی عهد می‌بندی، هی نقض می‌کنند. نخیر. هی عهد بستی، هی نقض. روشن است؟
پس «ینقضون فی کل مره». نقض را دو معنا می‌کند: یکی اینکه هر وقت باهاشان عهد می‌بندی، نقض می‌کنند. اولین جمله شرطیه باشد که اینجا نیست. «کل ما عاهدت الذین اح» شرطی ندارد، ادات شرط ندارد. متعلق بعد، آن «فی کل مره» متعلقش چیست؟ «ینقضون عاهدت»؟ نه. در هر باری که عهد بستی، نه! در هر باری که نقض می‌کنند. «فی کل مرتبه نقض»، نه «فی کل مرتبه عهد»! چند بار نقض مفاد؟ مفاد صد بار توهین کند، صد بار نقض. حالا ده تا چیز باشد، نقض عهد. نه یعنی هر وقت عهد می‌بندی که آن بابا برگردد بگوید عهد می‌بستید، دوباره رفتی عهد بستی، بی‌سوادی! یک وقت‌هایی آدم جوش می‌آورد. آدم به یک جاهایی می‌رسد.
پیمان سپس نقض کردند. «مره» یعنی چه؟ «کل مره»، «مره» اصلاً یعنی چی؟ عربی. این عربی جمله‌اش عربی است. شما مشکلت این است که جوادی آملی عربی نفهمیده. اگر الان آقا می‌گوید این هم «مره» «لن تستغفر لهم سبعین مره لن یغفر الله». این متعلق می‌خواهد. عدد معدود می‌خواهد. معدودش چیست؟ اولاً که بین اقرب و ابعد، کدامش باید متعلق باشد؟ الان اقربش «عهد» و فعل باید بیاید. متعلق عهد متعلق به سیاق کلام است. «عاهدت ثم ینقضون فی کل» مشخص است، فضل است. معدودش چیست؟ «فی کل مره» یعنی چه؟ اولاً «فی کل مره» هر ب ما. ما هر دفعه ترجمه می‌کنیم. این غلط است. ما فارسی. مشکل این است که ما فارسی داریم ترجمه می‌کنیم، باید عربی بفهمیم. نه هر وقت، هر وقت بهش فلان کار کردیم و فلان. شما شرطی‌اش می‌کنی. «فی کل مره» یعنی تو هر دفعه. تو هر دفعه. خب، شما یک وقت می‌گویی «سبع مرات»، یک وقت می‌گویید «اشرف»، یک وقت می‌گویی «سبعین مره»، یک وقت می‌گویی «کل مره». «کل مره» یعنی چی؟ همیشه یا چند بار؟ بهترین تعبیرش چند بار است. چند بار! عدد نداریم. چند بار. چندین دفعه. چندین مرتبه. حالا چندین مرتبه چی؟ چی؟ یک وقت می‌گویی هفتاد بار. هفتاد بار چی؟ هفتاد بار استغفار. «انت تستغفر لهم سبعین مره». برگردد مشکل پیدا می‌کند. «ان تستغفر لهم سبعین لهما» برمی‌گردد یا به «تستغفر»؟ اگر استغفار کنی برای ایشان هفتاد دفعه. شما می‌گویید برگردد به لحوم. درست است با کلام شما؟ عهدم مفعول بود، دیگر ما برگرداندیم. به لحوم چی می‌شود؟ اصلاً معنایش چی؟ مرتبه‌شان؟ هفتاد مرتبه‌شان یعنی چی؟ هفتاد مرتبه استغفار. اگر استغفار کنی برای ایشان هفتاد مرتبه، چی؟ استغفار را نقض می‌کنند. عهدشان را در هر بار. در هر بار چی؟ در هر بار نقض، در هر بار عهدشان. عهدشان را چندین دفعه دارند نقض می‌کنند. سیاق مضارع و ماضی اینجا کاملاً روشن است. مقلد ترجمه از لحاظ نحوی سیاهی کامل مشکل دارد.
نزدیک‌تر چی؟ نزدیک‌تر، عامل. عامل نزدیک نیست اینجا؛ یعنی معهود. یعنی آنی که ثبت کردند. اسم مفعول. اینجا درست شد. در هر بار عهد کردنشان. عهد کردن. «ینقضون عهدهم». عهد کردنشان اصلاً معنا ندارد. عهد کردن، عهد کنیم، تحمل کنید. «ینقضون عهدهم». عهد اگر معنای مصدری داشته باشد، نقض می‌کنند عهد کردن. نه، آنی که عهد بستند. این است نوشتم: عهد. عهد کردن. یک وقت شما عهدت را نقض می‌کنی. عهد کردن یعنی دیگر نمی‌آیم باهات عهد کنم. عاقلانه باید می‌گویند این‌ها عهد کردند، نقض می‌کنند عهدشان را. نه عهد کردن، نقد می‌کنند عهد کردنشان را. تو هر بار. بله، دیگر عهدش مستمر است. آنی که معبودش مستمر است، ادامه دارد. زمان‌بندی تا ابد باید این ادامه داشته باشد. مضارع متع، نزدیکش هم هست. اسم مفعول متعلق می‌گیرد. اسم مفعول، اسم مفعول متعلقش ظرف می‌آید. کجا؟ متعلق. ترجمه انصاریان گفته: «بارها پیوسته هر بار پیمان». نه، «پیمان بستن». ترجمه این هم درست است. از خدا در شکستن عهد پروا. چند تا؟ چند تا عهد بوده؟ این‌ها عهد شکستند. یک بحث دیگر است، بحث ما سر این نیست فعلاً. پیغمبر چند تا عهد با این‌ها بستند؟ روی حساب مفادش چند تا عهد است؟ درست است. یکی با این‌ها بست، یکی با آن‌ها بست، یکی با این‌ها بست. بعد خودش چهار پنج تا مفاد داشت. هر کدام تعدد پیدا می‌کند، درست؛ ولی اینجا «فی کل مره» یعنی هی نقض می‌کنند، هی می‌روی عهد می‌کنی.
برداشت، برداشت از خارج مصدر، اسم مصدر است. نه اسم مفعول. اسم مصدر که متعلق ندارد. اسم مصدر مثل نوشت، مثل قتل و غسل. درست شد؟ هر دو، جفتش بر وزن «فعل»؛ یعنی مصدر و اسم مصدرش جفتش بر وزن «فعل» است. حالا اینجا در واقع نمی‌گوید که عهد بستن. آن نوشتار، آنی که ثبت شده، آن را دارند نقض می‌کنند. ماضی است. این مضارع است: «ینقضون فی کل مره». هر وقت عهد می‌بستند، این‌ها نقض می‌کردند. تصریح دارد. معاهده، ظهور آیه این نیست که ادات شرط ندارد. ایها الناس بخوانید. کسانی که باهاشان عهد بستی، بعد هی عهدشان را نقض می‌کنند. ترجمه. کسانی که باهاشان عهد بستی، هی عهدشان را نقض. هی هی که کردم. عهد بست. عهدشان را نقض می‌کند. دقیقاً ترجمه آیه است. هیچ. هیچی نه کم دارد، نه اضافه. ترجمه فارسی‌اش همین است. هی. این چندین بار آهنگ مداوم بوده، منتها چندین بار نقض عهد جدیدی. آقای خسروی، ما با هم عهد کردیم. شما از احتمالش می‌شود، ولی در مورد اصل شرط باشد. شرط که ندارد. «کل ما»، حتی «کسایی بست» چی؟ نقض می‌کنند. نه اینکه هر وقت عهد، ادات شرط هیچی ندارد. از آن طرف. بعدش هم مثلاً عقلایی نیست یک همچین کاری. عربی اینجا منظورش آن نیست. «الذین عاهدت» آن را می‌رساند. تاریخی که اصلاً نبوده. تفسیر اعظم مال سید. یکی بیاد معرفی کند برایم. روز بعد که اتفاقی نیفتاده بود. این یهودی‌های بنی‌قریظه و این‌ها که کاری نکرده بودند. اول عهدی که پیغمبر بست، گفت: شما این کارها را نکنید. این‌ها هم گفتند: خیلی خوب. یک مدتی فعلاً دست نگه دارید. جریان بدر که شد، گفتند: این‌ها تمام می‌کنند. روز بعد یهودی‌های داخل مدینه، هر سه‌تایشان دوباره عهد جدید بستند. گفته: پیامبر دوباره یک عهد جدید بستند. حضرت می‌بخشیدشان. بعد عهد جدید. مادر عبدالله بن عبیرالله دارد می‌گوید بیرون کنم. واسطه اشتباه نکنیم. اینکه این‌ها می‌گویند یعنی ظهور این حرف‌ها این است که پیغمبر عهد کرد، آن‌ها نقض کردند. حرف آن بابا که استدلال می‌کند این است. می‌گوید: پیغمبر عهد کرد، این‌ها نقض کردند. پیغمبر گفت: بهترین تنبیه کسی که نقض عهد می‌کند چیست؟ اینکه رسوا می‌شود. خودش رسوا می‌شود. ما دوباره می‌رویم سر میز مذاکره. این بود درگیری با او. بر فرض این هم اگر باشد، این نقض، این‌ها نقض عهد کردند. پیغمبر آمد برخورد کند، این‌ها را بیرون کند. من وساطت می‌کنم. این‌ها دیگر کاری نکنند. سردمدار منافقین مدینه بود دیگر. که در مدینه شد، او سرد با یهودی‌ها بود دیگر. نیروی یهودی‌ها بود. سپاه پیغمبر. من ضمانت می‌کنم دیگر کاری نکنند و فلان و این حرف‌ها. که بعداً خود عبدالله بن مجهز کرد، هشتصد تا سوار فرستاد، گفت: بیاین شما بزنید پیغمبر را نابود کنین و فلان و این‌ها. یک ماجرای دیگر. موضوعش اصلاً متفاوت شد. نوشت: رسول الله، سعید بن جبیر. «میث، میثاق النبی صلی الله». توضیح این روایت که در وقایع و حوادث بعد از هجرت در مدت هفت سال میان آن حضرت و یهودیان به‌طور اجمال سعی کردم. در چند صفحه. اولین نکته گفته که راهنما چند نفر؟ دو تا آشپز باشد. مانع جواز آشپز که دو تا می‌شود. بله. روی موضوع دیگری. به شرط اینکه کلاً شرایط عوض بشود؛ یعنی شما می‌آیی توی بحث دیگری. او نقض عهد کرد. می‌خواهی اقدام بکنی، بعد شرایط ویژه‌ای پیش می‌آید. آن‌ها تعهدات دیگری می‌دهند. شرایط هم به نحوی است که الان تعهد به نحوی است که ظاهراً پیش می‌رود و کار پیش می‌رود. این فرق می‌کند. خود همان آدم مذاکره کنیم. این را ببینم. اگر به نتیجه رسید، شاید آن را پیاده کنم. قطعاً خودت می‌گویی آقا من تضمین می‌کنم این‌ها را سرکوب کنم. از راه دیگری نرمش قهرمانانه مرکب هم نبود. یک جا گفتش که او خودش رسوا می‌شود. یک جای دیگر گفت که بین این‌ها. کره شمالی می‌گویند که بیا با هم مذاکره کنیم. مگر دیوانه‌اند که بیایند مذاکره کنند؟ سر همان‌هایی که بستی، حالا عمل نکردی. خب، آبروی خودت رفت. بیا بنشین دومین مذاکره کنیم. نقیضین بود. دو تا چیزی که گفت: معامله حکیم. قول حکیم نباید کرد با این اقوال که بگوید آقای حکیمی در این حرف‌ها را می‌زنی، متخصص تمام کردیم.
«فان حسبک الله هو الذی ایدک بنصره و بالمومنین». خدعه که غلط است. خُدعه درست است. به‌معنای پوشانیدن امری که باید اظهار و آشکار باشد. بپوشاند. «خد»! فریب دادن طرف مقابل. ظواهر یک جوری ظاهرسازی آدم بکند، یک چیز دیگر بفهمم. این می‌شود. به پیغمبر می‌گوید: اگر جنحه برای سلم کردند؛ یعنی پر و بالشان را گذاشتند و متمایل شدند به اینکه صلح کنند، صلح فارسی. و این ابزار و ادوات جنگی را گذاشتند زمین، دست از تحریم برداشتند، دست از فشار برداشتند، دست از خرابکاری برداشتند. اول حسن نیت را نشان دادند، ابراز کردند. حالا آمدند جلو. خیلی خوب، شما «فجن». شما برو تمایل پیدا کن. تمایل کن. خیلی یعنی قدم به قدم متوازن است. دیپلماسی بسیار مهمی است. دیپلماسی این جوری نیستش که اگر او. آیا بابا هم بود که حالا بعد بدن می‌گفتش که این آیه را می‌خواند برای مذاکرات. رئیس تمایل نشان داد، شما کوتاه بیا. می‌گوید: اگر او متمایل شد و یک سری چیزها نشان داد، شما نشان بده؛ یعنی قدم به قدم. دو تا مرحله آمد جلو برای اینکه نشان بدهد که با شما درگیری ندارد، شما دو تا مرحله. همین که از ساقام دیدارهای اخیر چند بار اشاره کردند، فرمودند که یعنی چه که طرف مقابل همه را نسیه باشد، بعد ما همه را نقداً پیشاپیش انجام بدهیم؟ اگر یک قدم انجام بدهید... چندین بار آقایان فرمودند: یک قدم، یک قدم، یک قدم است. تازه سوءظن به طرف مقابل. می‌گوید: اول تو انجام بده تا من یک قدم بیایم. اول صد تا قدمت را انجام بده. من بررسی کنم ببینم کامل انجام دادی. آن وقت حالا اگر معامله حکیم نباید کرد، معامله صحیح باید. و «توکل علی الله». توکل کن. بعد مرحله بعد اگر این را اراده کردند؛ یعنی بپا این‌ها را. حضرت مالک می‌فرماید که دشمنت را باید بپایی، حتی بعد از مذاکره و صلح. بخوانید توی نامه 54. بعد از اینکه مذاکره شد، اصلاً همه چیز را گذاشته زمین. خودمان، نامه امام برای ماجرای قطعنامه که دیگر قطعنامه، بعدش عراق که وارد کاری نشد. که منافقین بودند که وارد عملیات مرصاد. امام فرمودند که قرآن به ما یاد داده که با دشمن بعد از اینکه قطعنامه امضا می‌کنید و دشمن همه چیز، ابزار جنگی‌اش را می‌گذارد، باز هم اطمینان نکنیم. مرز را ول نکنیم. امام آنجا می‌گوید: تو حالت آماده‌باش بنشین. الان ما قطعنامه را امضا کردیم، مرزها برمی‌گردند، مرزهای بین‌المللی، آتش‌بس تمام؛ ولی شما تو حالت آماده‌باش بنشین. به دشمن نباید اعتماد کرد.
حالا اگر این‌ها خواستند، یعنی بپا این‌ها را که اگر اراده کردند که خدعه کنند، اینجا «فان حسبک الله». خدا تو را کافی است. «حسب» یک توضیح دارد که برای جلسه بعد «حسبی الله» صحبت بکنیم. عرض کنم خدمتتان که ذیل آیه چند است؟ 64. «حسبک الله». اینجا منظور این است که تو دیگر بایست روبه‌روی این‌ها و او کسی است که تو را تأیید می‌کند به نصرش و به مؤمنین. با نصر خدا و با مؤمنین. مردم‌سالاری دینه. مردم، نقش مردم کجاست؟ بحث‌های مهمی است. الان بحث‌های روز دنیا بسته دموکراسی. این‌ها اسلام مطلقاً موافق است؟ مطلقاً مخالف است؟ یا قبول دارد؟ نقش مردم را در چی می‌داند؟ کجا می‌داند؟ نقش مردم حقانیت‌بخشی و اعتباربخشی نیست. رأی مردم باعث اعتبار چیزی به حقانیت چیزی. ولی امر حق برای پیشرفتش وابسته مردم است. «عماد الدین»، به تعبیر امیرالمؤمنین در همان نامه، مال مردم «عماد دین» است. ستون. مردم ستون دین‌اند. خیلی تعبیر عجیبی. مردم اگر نباشند، دین معنا ندارد، حقی اجرا نمی‌شود، حق پیش. نه به خاطر اینکه حقانیت می‌بخشند به حق. نه به خاطر اینکه حرکت می‌بخشند، حق را جاری می‌کنند، حق را تأیید می‌کنند. خدا تأیید می‌کند به‌واسطه مؤمن. مؤمنین اگر نباشند، معنا. توانستیم امروز بخوانیم. جمهوریت، حقانیت و مشروعیت. می‌گوید هر چی که اکثریت خواست و جمهور خواست، همان حق. نه این جوری نیست که جمهوری. الان مردم حقانیت نبخشیدند به جمهوری اسلامی. اعلام کرد. مردم الان پای صندوق رأی تشریح نمی‌کنند. مردم پای صندوق رأی، مجری اجرای شرایع و قانون. قانون از شریعت درآمده. قانون. کی؟ امر منفک شریعت که نیستش. قانون شورای نگهبان داریم که کفر این‌ها را درآورده. کل بازی این‌ها ریخته به هم. که حالا این خودش البته خیلی فاصله دارد با آن چیزی که باید باشد، ولی همین هم که هست، پدر این‌ها را درآورد. چون قانون خبرگان تصویب کرده تمام شد و رفت. حالا بحثش جداست که اصلاً آن سیستم چطور بود و رأی و این‌ها. اینی که الان هست، تو این چهارچوبی که الان ما داریم، مردم می‌آیند رأی می‌دهند به کسانی که شورای نگهبان تأیید صلاحیت کرده. برای اینکه تو مجلس بروند قانون تصویب کنند. که بعد از تصویب آن‌ها دوباره شورای نگهبان نظارت می‌کند. دوره و فلان و این‌ها. خبرگانش هم همین. تو دولت هم همین. مردم به کسی رأی می‌دهند که دوباره مجلس شورای نگهبان تأیید صلاحیت کرده. کی اجرا کند قانونی را که شورای نگهبان تأیید کرده؟ پایه شورای نگهبان همیشه در وسط مردم. تو اجرا انتخاب می‌کنند. چون مردم قرار است اجرا کنند. چون مردم قبل اجرا کنند، خودشان مجری را انتخاب می‌کنند. اصل اینکه، یعنی اصل خود قوانین. آن‌ها مردم می‌آیند مثلاً ارزش‌گذاری می‌کنند که این باشد یا نباشد. بازی عجیب‌وغریب. حالا یک بحث مفصل. آره. به اسم جمهوریت با رسانه ذهن مردم را می‌سازند، نسبت به امری. بعد با بازی مردم را می‌کشانند پای تأیید چیزی. بعد به اسم تأیید مردم دیکتاتوری می‌کنند. تو اجرا. چهار بحث کرده. نصف به‌علاوه یک که می‌شود. دیکتاتوری می‌کنند به آن 49.5 تو این 100 هزار نفر. 50 هزار نفر به‌علاوه یک، گفتند که این نباید اینجا باشد. 49999 نفر حرف بزند، پدرشان درمی‌آید. غلط می‌کنند. خواست مردم. شما با همدیگر باید بروید بسازید، با هم پیاده کنید. اگر نبود انقلاب، نظام اسلامی، حکومت اسلامی که نیستش که. نظام اسلامی. اولاً که ما تو اعتباریات دور معنا نداریم. در مقابل بعد عرض کنم که تکوینیات که باطل. بله. توی اعتباریات اشکال ندارد. من شما را انتخاب کنم، شما فلانی را انتخاب کنید، فلانی من را. معنی ندارد. بعدش هم نکته‌ای که هست این است که از جهت سیر تاریخی‌اش هم می‌خواهید نگاه کنید، الان شورای نگهبان از دل چی درآمده؟ اول انقلاب که شورای نگهبان نبود. شورای نگهبان از دل چی درآمده؟ قانون جمهوری اسلامی. قانون اساسی. قانون اساسی از کجا درآمده؟ مجلس خبرگان. مجلس خبرگان از کجا درآمده؟ مردم. مستقیم علمای محلشان را که می‌شناختند و معتبر بودند، این‌ها را فرستادند مجلس خبرگان. این‌ها قانون اساسی تصویب کردند. قانون اساسی شورای نگهبان. اولش که دور نبود. همه ماجرا مردم. اول مردم عالی گفتند. بعد دوباره خود این هم مردم تأیید کردند. قانون. از عجایب کار امام همین هم که رفتند این‌ها تصویب کردند، یک بار پیش‌نویسش را به رأی مردم گذاشتند که این کلیت قانون اساسی. یک بار خود قانون اساسی را. دو بار قانون اساسی رأی گرفتند. مردم. یعنی امام پدرشان. مردم. مجموعه روایت اخلاقی. سند نمی‌خواست. اخلاقی لحظه اعتقادی این‌ها نیست. الحمدلله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00