درآمدی بر علم لغت

جلسه دوازدهم

01:23:52
57

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. در بحث لغت، واژۀ «اخوه»، تفاوت این دوتا، یعنی «اخو» و «اخوان» را گفتیم. تفاوت «اخوه» و «اخوان» حالا چیست؟ «اخو» وقتی استعمال می‌شود که اوایل مراحل اخوّت باشد. «انما المؤمنون اخوه»، اوایل اخوّت، ابتدای اخوّت است. وقتی محبت بینشان محقق شد، الفت کامل شد، مودّت خالص شد، فـَسبَحت به نعمه اخوان؛ وقتی که منظور یعنی: اراده شود تحقق محبت و جلب الفت و ایجاد اخوت بینشان، آنجا هم «اخوان» گفته می‌شود. پس «اخوان» مهم‌تر است و در آن مهر و عطوفت بیشتری نسبت به «اخوه» وجود دارد. «اخوان» اوج اخوت است. ایشان از کجا این را برداشت می‌کند؟ از آن الفِ «اخوان». تفاوت «اخوان» و «اخوان» در الف و نون کش می‌آید. خیلی می‌رود بالا، می‌رود جلو، می‌شود اخبار. نون هم آره، حرف مد و حرف لین چون دارد. و این چیزی است که ظاهر می‌شود و کشف می‌شود از تحقیق موارد استعمار دو کلمه. سوره مبارکه حجرات، آیه ۱۰: «احسنت انما المومنون اخوه فصلحو بین اخوهم.» ابتدای برادری. ترجمه: آفرین. نه فقط مؤمنون برادرند، مؤمنون فقط برادر. علی فقط پسر من است، فقط علی پسر من است. چه فرقی می‌کند؟ مثنی. اخبار آن برقرار شده. الان مراحل پایین است. می‌گوید: «اصلاح کنید بینشان.» برادرند، ولی با همدیگر دعوا دارند. اگر با همدیگر دعوا نداشتند چه مرحله‏ ای؟ مثنی. «اخ» دو تا جمع دارد: «اخوَّت» و «اخوان». برادری. «اخوان» یعنی برادری. موارد بغض و اختلاف بوده بینشان. می‌گوید: «اصلاح کنید بین دو تا برادر.» بین دو تا برادرتان اختلاف پیش آمده. اخوّت با اختلاف جمع می‌شود. ولی «اخوان» با اختلاف جمع نمی‌شود، با اختلاف در اشتراک دارید، در ایمان، پس نکنید این کارها را، آدم باشیم!

باز «اخوه» کجا آمده؟ در سوره مبارکه یوسف، آیه ۶ باید باشد به نظرم. بعد از منطق ۵، هفتم حساب است. «لا تقصص رویاک علی اخوتک.» نمی‌گوید: «علی اخوان.» برادری داشتند ، اما اشتراکاتشان کم بود. دوره­‌های ۷ می‌بود. «کان فی یوسف و اخوته» آیات بوده. آن‌جور صفا و خلوص و محبت و الفت و اینها نبود که اخلاق. سوره مبارکه نساء، آیه ۱۱. نساء ۱۱: «فان کان له اخوه» اگر آن بابایی که مرده، اخوه‌ای داشته، اخوی برادر داشته، به مادرش یک‌ششم می‌رسد.

برادران و خواهران، «اخوان» به کار نمی‌برد. چرا؟ بحث فضای اختلاف و درگیری است. زمینه ایجاد زمینه فراهم است. چه امر معنوی باشد و چه امر مادی. این واژه را که قرآن آورده، ما از کجا بفهمیم که الان نسا (نساء) آیه‌ای بعدی همین یوسف را که خواندیم، این آیات در مواردی نازل شده که مقتضی اختلاف و حدوث بغض است. برای همین «اخوه» آمده. لذت یا نه. در مقابلش «اخوان»، سوره مبارکه نساء ۱۰۳، همین نسائی که هستیم، ۱۰۳ آل عمران، آل عمران ۱۰۳. «واعتصموا بحبل الله جمیعا ولاتفرقوا فاذکروا نعمت الله علیکم فسبحتم بنعمته اخوان.» حسین! آل عمران ۱۰۳. عمران لقب کی بوده؟ پدر امام علی. لایک به همه‌تان! جواب دهید! یاد کنید نعمت خدا را بر شما. درخت موتور رادیویی. بحث اینترنت! نعمت خدا را بر خود و خودتان، وقتی که دشمن بودید و خدا بین دل‌های شما تألیف کرد، الهام الفت داد ، نه پالوی الفت. الفت داد: «فسبحتم بنعمته.» حالا که الفت داد، دیگر اخوان شدید.

آیه بعدی: سوره توبه، سوره توبه آیه ۲۴: «قل ان کان ابائکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها...» برادر تنی می­‌شوی. خدا بین شما الفت داد، هم برادر شدید با هم. نه نه، همه‌تان یکی شدید. برادری که خیلی دوستش داری، چون بحث سر چیست؟ ببینید چقدر آیات لطافت دارد. ۲۴. برادر. آنجا ببینید، اینجا هم برادر تنی است، آنجا هم برادر تنی است. در بحث ارث، برادر تنی را وقتی می‌خواهد بگوید، می‌گوید: «اُخوَّت». در بحث جهاد، برادر تنی را می‌خواهد بگوید، می‌گوید: «اخوان». چرا؟ آنجا چون جهت بغض مطرح است. در ارث، کینه‌ها می‌آید. برادران و برادران اختلاف می‌افتند با همسر، ارث و میراث و اینها. فضا، فضای اختلاف می‌شود. برادرت مانع جهاد خدا نشود. علاقه به برادرت تو را از علاقه به خدا باز ندارد. اگر اینها را احب الیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله بدانید. بحث محبت، کشش، علاقه به بابا و بچه‌ها، به ترتیب هم می‌آید: آباء (پدر و مادر)، ابناء (بچه‌ها)، اخوان (برادر و خواهر)، ازواج (همسران) و عشیرتکم (اقوام) و اموالی که کسب کردید و تجارتی که از کساد شدنش می‌ترسید و مساکنی که از آن راضی هستید را بیشتر از خدا و رسول و جهاد دوست دارید. معنای خاصی ندارد، عطش همسران خیلی بیشتر، تا آخر کار قابل قیاس نیست. پدر و مادر نه، طبیعتاً اینها اولویت‌بندی پدر و مادر نیست. منظور اولویت‌بندی اول پدر و مادر، بعد بچه، بعد برادر و خواهر. مثلاً مطلقاً امکان ازواجکم باشد. اول می­‌گویی: زندگی عاشورایی و اینها. ازدواج آخرم باشد، غنیمت است. همه را دوست دارد غیر زنش. «الله لایهدی القوم الفاسقین.» آدم بچه‌اش را بیشتر از جهاد خدا، جهاد در راه خدا دوست دارد، فاسق است. از این زاویه ندیده بودید؟ نه، جهاد اطلاق دارد. فضای کار فرهنگی، برادری که دوستش داری، خیلی هم دوستش داری، الفت هم داری، محبت است. اینجا دیگر برادر از حیث محبتش کار دارد. با محبتی که با برادر داری کار دارد. فرهنگ تعبیر «اخوان»، همکاری که در جهاد درگاه خدا هست، الفتی که بین رزمنده‌ها هست. می‌گوید: «این را از آن بیشتر دوست دارد.» قیاس محبت به پدر و مادر، بچه، برادر، فرزند، کار، شغل، زندگی فلان، این را بیشتر از خدا و رسول و جهاد دوست داری، فاسق هستی. چجوری الان همه مصداق فاسق می­‌شوند الا ما خرج به دلیل خود? چند باری، شاید سه چهار بار، منبر این آیه رفتم با توضیحات. یعنی چی؟ از خدا بیشتر دوست داشته باشی؟ از رسول بیشتر دوست داشته باشی؟ از جهاد؟ شغلت را بیشتر دوست داشته باشی؟ مساکن فرزانه‌ها یعنی چی؟ تجارت یعنی چه؟ یک دهه من بردار. خود فاسق یعنی فاسق، فاصله یعنی از حریم عبودیت خارج. یک ابر نیست موقع اذان بازار؟ بعد همان موقع اذان گفت. گفتم که: «من برم نماز.» یک بار، یک بار، یک بار نماز دیرتر. به خاطر خدا قید خدا را زدی شما. برای نماز می‌خواهد بخوانی مسجد فلان است. اینها مثلاً مهمان آمده. الان همین الان مهمان آمده. نماز مراتب دارد دیگر.

نه، چون قبلاً نوشتم که محبت بینشان زیاد است، گفتم نازل شده در مقامی که الفت محقق شده یا اقتضای الفت. «اخم آقا.» «و له اخون.» «ائتونی باخیه.» «و هذا اخی.» «و اخی هارون.» یوسف زیاد است. یوسف و «اخی هارون.» جناب موسی فرمود: «داداشم هارون.» خدا گفت: اخوت امیرالمؤمنین و پیغمبر اکرم. این از حیث اخوان، اعلٰی درجه است. اصلاً دیگر ما از این بالاتر اخوت نداریم. اصلاً اخوت آن است، بقیه همه مجال، همه یکی بودند. اخوتشان با امیرالمؤمنین. تعبیر «اخ» اینجا خیلی به کار نرفته، مگر همان اخ ایمانی معنوی. من پیغمبر و پیغمبر ایجاد اخوت کردند. دوتا دوتا. من از تو همه حقوق را برداشتم. «ما خلت دعا و شفا و شفاعت والزی.» هر جا رفتی زیارت و هر جا دعا کردی، باید شفاعت کنی. تایم نداره. نسیان مستور و شرط شرط ذَوالْاِعْراب. شرطش چی بود برای ایران؟ منصوب به الف، مجبور. شرط اینها چیست؟ اگر خواست رفعش به واو باشد، باید چه شرطی داشته باشد؟ متکلم اضافه نشود. تصغیر نشود. مضاف باشد. مضاف به یا نباشد. مصغر نباشد. الف و لام نداشته باشد و مانند اینها. چند تا شرطی که حالا اینجا یا به یا اضافه شده. «اخی» در مورد «اخی» که آمده اعراب یک ظاهر نمی‌شود. تو حالت رفت نسبی و جری. همه‌اش چیست؟ تقدیری. درست.

تآخی‌تو. تأخی هم داریم یا و اخیتُ فی الله و اخیتُ. اخیتُ، جفتش هست. اخیتُ (اخو) اینجا اخیتُ (اخو). ایشان می‌گوید که به معنای آزاد تحریت و قصد و قصد کردم، تّحَرّی کردم. بعید نیست که این اخذ شده باشد از ماده و خیر نه اخو اشتقاق و خیر و اخیه. اخو قرض سیر بین این دوتا اشتباه. اکبر و مجتبی اکبر است. بین دو تا اخو به تأخیر. این از وخیه، اخوه و تلخی از وخیه. بریم لغت بعد برادر. بریم یا نریم؟ گفتم یا نگفتم؟ اخلا جمع خلیل. محبت و اینها دارد. خ دارد. خلیل، اختلاف، اختلاف خالق، مخلوق. آفرین. آخر، آخر. خلط، خلیط، خلط، خلیفه. آفرین. خلیج. «الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و قلیل ماهم.» حضرت داوود برای کسانی که ایمان در عمل صالح داشته باشند که نام کم قضاوت داوودی کرده بود. می‌خواهم ببرمتان پیش یک واژه‌ای. خ دارد. ندیدم. بریم سراغ واژه بدی برادر. به حدس الفبا. اَ-خ-د. قبلش و قاف و کاف و لام. از کلمات قشنگ قرآن. ادَم، عزیزم.

اصل این ماده هو خلط یوجب اصلاحا ملایم. آقا فوق العاده است! ببین چه کرده مرحوم مصطفوی در توضیح این کلمه. الان روحتان پرواز می‌کند، می‌رود تو کانال کولر گیر می‌کند. خوب دقت کنید! «آدم» خلطی است که موجب اصلاح و مُلایَمه بشود. یک چیزی با یک چیز دیگر قاطی شود. این قاطی کردن باعث می‌شود که اینها با همدیگر مُلایم بشوند، با هم جور بشوند، اصلاح بشوند. این را که به آن می‌زنی، اصلاحش می‌کند. چطور؟ شکر را می‌زنی به آن مثلاً لیمو آبلیمو و آبلیمو ترشی، شکر شیرین است. این را که به آن می‌زنیم، می‌شود شربت. خلطی که موجب اصلاح و مُلایمت می‌شود، برادر حسین! اصلاح و مُلایَمه. اصلاح و مزاحمت زود پریدی سر اصل مطلب. خدا باعث اصلاح شد، عج لله تعالی فرجه الشریف. مثلاً می‌گوید: "خبز مأدوم" (خورش آمیخته با نان). مَادوم. اُدُوم، ادَم. اُدُم. خورش را می‌گویند اَدام. اَدام. قشنگ و تمیز و خوشمزه. تنهایی به درد نمی‌خورد. ترکیبش اصالت دارد. ترکیبش به درد می‌خورد. اصلاً ما به خاطر ترکیبش می‌رویم سمتش. جز جز عشق ولی مرده‌شور برای اَدام. کنار یا فرمود: «الخَلُّ اُدَامُ الأنبیاء.» الخَلُّ اَدَامُ الأنبیاء (سرکه خورش انبیاست) از خلیل سرکه باشد. اعلان کردم. الان داداش من را حرکت صنعتی الان اَدام از مشتقات می‌گوید: «خبز مَئُوم.» نون قاطی شده. آفرین. باریک‌الله. نون تلفیقی، نون ترکیبی.

این حالا آدم چیست؟ آدمیّت هم قوی هستیم. آدم چیست؟ لفظ آدم چیست؟ لفظش، مسئله این نکته مهم است. بعضی گفتند که: آدم عبری، عربی. آدم عربی. حضرت آدم که عرب بوده. منطقه عربی. حضرت آدم، حضرت نوح، امیرالمؤمنین. جمجمه، جمجمه حضرت آدم. قبر هابیل و قبر هابیل تو سوریه ۸ متر! به مرور آب رفتن. خیلی مطمئن، مطمئن بود. آدم و نوح. دو همنشین، دو کسی که کنار تو خوابیده‌ام زدی. خاصی معناش به این است که حقیقت آدم این بود که بهش سجده شد. جان من! حضرت آدم برای امیرالمؤمنینی که بد بیاید، یعنی تو مغزش این بود که بهش سجده کنند. حضرت علی ولایت علی بود. جان. حالا افعل تفضیل، یعنی اینجا ایشان می‌گوید که: مأخوذ از عبرانی و سریانی به تغییر مختصر و تصرف و تعریف از سریانی گرفته. خوب قبل از زبان عربی بوده از جهت منطقه جغرافیایی. حضرت آدم عرب بوده، ولی خوب اینها اول که زبان عربی نبوده که. زبان‌های دیگر، آرامی، سریانی، عبری اینها بوده است. زبان‌ها تا حالا می‌آید کم کم به سمت زبان عربی. زبان عربی می‌آید مال دوران حضرت اسماعیل آن موقع که ایشان تو مکه بود و اینها. ظاهراً آن دوره زبان عربی از آنجا شکل گرفت. حجاز و اینها. «عضله اسماعیل.» شفای وطن نژاد تو بخش زبانش سه تا روایت آوردم در مورد فارسی ۷۰۰ اهل بیت که خواندید. امام صادق، امام صادق مشهدی.

خوب پس این افعل تفضیل. «آدم» اعظام شده. آدم درست. پس این از سریانی گرفتن. از عبری گرفتن. یک مقداری تویش تصرف کردند. مختصرش را عربی‌اش کردند، شده «آدم». قرآن همه‌اش عربی با اینکه واژه‌های عبری هم دارد. یعنی چی؟ عربی مبین یعنی چی؟ قرآن واژه آرامی ندارد. واژه سریانی ندارد. واژه عبری ندارد که. قرآن عربی، عربی مبین. این همه واژه در آن است. چون خدای متعال گرفته آنها را، عربی‌اش کرده، بعد داده به ما. ماجرا گرفته آنها را، عربی کرده. یک دور وضع عربی شده. سپس آنچه در نظر قوی می‌آید این است که این کلمه بر آدم علیه السلام خوب دقت کنید، این کلمه بر آدم علیه السلام اطلاق شده اولاً به اعتبار معنای وصفی‌اش نه به عنوان علمیّت کلمه. خود «اَدَمَه» ماده «اَدَمَه». به چه معناست؟ «علی» یعنی چی؟ معنای علمیّتش چیست؟ «علی» یعنی علی. به علی بابا و چهل دزد بغداد هم می‌گویند علی. ممبری‌های معروف قم، منزل ما بود. کاظمین. خرید کنیم اسم علی بود. می‌گفت: «گشتم گمش کردم، علی بابا، علی علی بابا.» این بود. بغداد غارت کرده بود دیگر. علی بابا غارت علم شده. علی بابا لولو، لولو، ابولولو وصل کرده برای وصل کردن. علی مانده حوضش. حوض کوثر. اینجا حالا اگر علی حسین یعنی چی؟ میلاد یعنی چه؟ طرف به مناسبت میلاد امام علی علیه السلام اوج تناسُل علی علی علی علی. مرتبه از هر علی علی. پس این «علی» که ما می‌گوییم علم است به معنای وصفی‌اش به کسی نمی‌گوییم علی. امام حسین علیه السلام به حر فرمود: «انت حر کما صمت.» علم «حرّ» برای تو علم بود، ولی الان شد وصف. تا حالا علم بود. رضوان الله علیه. پس عزیزان من اینجا در شأن جناب حر، مقامش بالاست. همنشین اباعبدالله. آقا عهد ازل داشتند. از عالم ذر اصحاب سیدالشهدا. جک جلو سیدالشهدا هم وایسادن. آخر پای رکاب حضرت کشته شد. شوخی نیست برگردی بگویی فرمانده ۴، ۶ تا تیپ داشت. لشکر عمر سعد. یکی از این تیپ‌ها، فرمانده یکی دیگر از تیپ‌ها فرمانده شمر بود. هم‌رده با شمر بود حر بن یزید ریاحی. شوخی نیست برگردد بیاید سخنرانی بکند، بگوید: «من توبه کردم. می‌خواهم بروم آن‌ور سنگ‌باران.» اشکال ندارد. کوفه. آن هم تعصبات. اشتباه کردم. غلط کردم. چهار تا فامیل. چهار تا کامنت.

پس حضرت آدم اسم آدم اول به عنوان وصفی برایش به کار رفته بود نه به عنوان علمیّت. بدن. علم. ترکیب. ترکیب یافته‌ترین، مرکب‌ترین. مثلاً بعضی علم شد، بعد بلقلبه به کار رفت. «طَبَط» از «إبْط» می‌آید. زیر بغل. زیر بغل را می‌گویند «إبط». ابتذال تو شعر. الإبط زدن موی زیر بغل. مستح باید زیر بغل را گرفت. «شر را زیر بغل»، (یا «شراب امشب کجایی خونه؟ تبلت شراب») تبت شراب. این هم حضرت آدم. اول وصف بود و برایش «آدم». بعد شد علم. وضعیت از چه جهت؟ تلفیق تفضیل از ماده «اِدامه» که به معنای آدم است.

از آیاتی که به عنوان علم شخصی است، سوره مبارکه آل عمران آیه ۵۹: «ان مثل عیسی عندالله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون.» همان عیسی در نزد خدا مانند آدم است. خدا او را از خاک آفرید. سپس به او فرمود: «باش!» پس شد. از اول از خدا صورت گرفته. جای ممد خالی است. قبول دارید؟ حالا اینجا آدم چیست؟ مثل عیسی نزد خدا. اینجا آدم علم. خود آدم دیگر. آدم. آدم به عنوان یک فرد. ولی تویش معنای وصفیّت بوده که وصفیت ازش درنیامده. این خیلی مهم است. مثل کلمه یحیی. یحیی یعنی چی؟ زنده‌کننده. فعل از ماده «حیا» است. یعنی بود. یحیی یعنی زنده است. لازم است عزیزم، مُّتَعَدّی که نیستش. یحیی یعنی زنده است. «سمیعاً.» اسمی بود که تا حالا تو عالم سابقه نداشت. من اسم گذاشتم. یکی از ادله اینکه اسامی از خداست، همین است. لااقل اسامی انبیا که از خداست باشد. یحیی نامی است که قبل از این هم این اسم را نگذاشته بودیم برای کسی. همه هم تو اسمشان نکته است. موسی، عیسی، نوح، ابراهیم. ابراهیم همان ابو واژه است. عبری به معنای پدر، پدر مهربان «اِبراهام.» پدر رحیم، پدر رحیم عبری عربی. بدن عربی. پدر مهربان، پدر مهربان. حضرت ابراهیم. «آدم» یک طور. محمد افعل تفضیل داریم. آدم احمد. نه اسم پیغمبر، اسم. همه هم یک جورهایی ربط دارد. البته اسامی خاصی، دفترچه خاصی برای اسناد تو ایران. خدا خیر زهرمار. دیگر فحش نبود. فکر کردم اسمتان است. اربعین قشنگ. اربعین ۶ صبح. رجب. رمضان. رمضان. روز عاشورا. غدیر. با قینم فکر کنم داریم. غدیر به نظرم. اربعین لیله قرآن. اربعین علی خوشگل.

پس کلمه استعمال شده در علم بودن عشق، علم مثل نوح و عیسی و حکم استفاء است (برای) ای زن مخصوص به مخصوص حضرت آدم و یعنی مصطفی بود. حضرت آدم و عیسی هم مثل آدم و ممکن نیست تعمیمش به سائل بنی آدم. همه بچه‌های آدم این شکلی به دنیا نمی‌آیند. اولاً این بینه بین بابا به دنیا می‌آید. ثانیاً پیغمبر به دنیا نمی‌آید. ابوه آدم و از مواردی که تعمیمش ممکن است، آها حالا یک جاهایی می‌شود تعمیم داد، بگوییم: «آدم گفته، ولی منظور جنس بشر است.» جنس، نه به جنس کار دارد. مس ل سوره مبارکه بقره آیه ۳۴: «خلقته بیدای.» خودم. اینجا «آدم.» سجده کنید برای آدم، یعنی جنسش نه فرد آن. این جنس، نوع این آدمی که حامل این نوع بشری است، این ملاک. پس آدم، عیسی کمثل آدم. خود فرد آدم. ولا غیر. آدم جنس آدم، نه فرد آدم. روشن.

آیات دیگر توی ماجرای اینکه می‌گوید: «مثل عیسی مثل مثل آدم است.» فرد آدم را کار داریم که پدر و مادر نداشت. گفتیم: «به آدم سجده کنید.» جنس بشر. بشریت. بشر بودن. آدم بودن. آدمیزاد. آدم باش. خوش به حال حوا. آدم بود. مادر شوهر نداشت. خواهر شوهر نداشت. هوا نداشت. اصل زندگی کرد. دوتایی. آدم. «سوره علامه آدم الاسماء کلها.» آیه ۳۱: «علم آدم الاسما.» این هم آدم. منظور نوع آدمی. و سوره طه، آیه ۱۱۷ «به آدم.» ۱۱۷: «به آدم آموخت.» نه آدم، یعنی مخصوص آدم ولا غیر آدم فردی یا آدم. خوب سوره طه، آیه ۱۱۷ صفحه ۳۲۰. یعنی هیچ انسان دیگری تعلیم اسما به او نبوده. هیچ بر هیچ انسان دیگری سجده ملائکه نبوده. حتماً لااقل در مورد رسول اکرم و ۱۴ معصوم که بوده اختصاصی به آدم نداشت. ملاک فردش بوده یا جنسش؟ نوعش ملاک بوده؟ اختصاصی در خود شخص حضرت آدم نبوده. خصوصیت حضرت آدم در خودش نبود. داشته که شیطون ... امام رضا فرمود که امام رضا فرمودند به خاطر اینکه ما در صلب آدم بودیم، خدای متعال امر کرد به ملائکه که بهش سجده کنند. پس معلوم می‌شود که فردش خصوصیتی نداشته. امتیاز ملک در سجده آدم بود. زمین‌بوس تو نیت که در خلق تو چیزی دید غیر از تو؟ انسانی فردش ویژگی نداشت. جنسیتش ویژگی. جنسیت بشر. جنسیتی است که مم می‌شود نسبت به ملائکه. ملائکه باید سجده کنند. در پرتو این شخص به جنسش داری. جنس ملک به جنس بشر. ما می‌گوییم که به این فرد سجده کنید. چرا باید سجده کرد؟ به خاطر سجده به جنس آن. منظور از آدم، فرد آدم است. فرد آدم اختصاص به آدم دارد یا برو تو بهشت مال آدم بوده؟ آنی که پدر و مادر نداشته مال آدم بوده. مال نوع بشر نیست. «آدم» منظور جنس آدم. یعنی سجده کنید، نه مال خود فرد آدم باشد. ملاکش جنس آدم است. ملاکش خوب.

بریم جلو. آیه ۱۱۷ سوره طه. «فقلنا یا آدم.» مثل حضرت موسی، «کمثل آدم.» آدم نبوده به خاطر خصوص مثل عیسی کمثل آدم است. خصوص عدم وجود نوع بشر ندارد. پدر و مادر نوع بشر بی‌پدر و مادر است یا فرد حضرت آدم پدر و مادر نداشت؟ همه نکته تو این است که این امتیاز مال خود شخص است. بچه‌هایش هم محسوب می‌شود. بچه‌هایش هم می‌توانند داشته باشند. ابتداً یک تقسیم‌بندی کردید و گفتی که آدم یا منظور فرد آدم است، نوع آدم است. یعنی امتیاز مربوط به جنسیت آدم است. آدم، فرد اوست، برای جنس آدم. این به نوع به فرد آدم. ولی به خاطر جنس آدم مثل منظور خصوصیت آدم ولی در فرد. «ان هذا عدو لکه.» ۱۱۷ سوره طه گفتیم: «ای آدم!» آدم این «همانا این، این کیست؟ ابلیس شیطان.» این ابلیس است. «ادوب بَست» (دود بست؟) برای تو. گولت می‌زند شیطون اختصاص به حضرت آدم نداشته. ببینید شیطون هم خودت را گول می‌زند هم خانم‌ات را. آدم ندارد. خوب برادران و خواهران، بریم سراغ سجده ملائکه و خضوعشان برای آدم. ببین برادر، برادر حسین! خوب دقت کن. ببین چه می‌گوید حضرت مصطفوی. سجده ملائکه را بنویسی. بعد بگویم خوب گوش بده. سجده ملائکه و خضوعشان برای آدم از جهت خصوصیت شخص آدم «مِن حیثُ هو» (به عنوان خودش) نبود. خود شخص حضرت آدم ملاک نبود. بلکه از جهت مقامش بود و صفات انسانیتش و صفات ذاتش و روحانیت نفسش و به لحاظ اینکه او خلیفه الله است در میان خلق رحمان و مظهر خداست در زمین و حجت اوست و آیه کبرای اوست. از این جهت برای سجده کردن. این ریخت، این هیکل، این تیپ، این فرد. این فرد یک خصوصیتی دارد. حال کردن بهش سجده کنم. فردا حسین یک امتیازاتی داشت. یکی آنکه آن صفات دیگر در افراد، آن صفات در افراد دیگر هم یافت می‌شود. درست؟ برای اینکه آن تقدیر خدا بوده. از خدا شکایت؟ هدف خلقت آدمی نبوده «ما خلق الجن و الا...» تازه آنجا نزدیکتر، گناه نمی‌کنید.

صفت خیلی بدی دارد. هر وقت متأهل شدی بیا مثالش را بهت بگویم و توضیح اربعین. هر وقت به دنیا آمد. خلیفه یعنی کسی که آیه نازل کنم. اربعین کجاست؟ اینجاست. «انی جاعل فی الارض خلیفه.» خدا فرمود: «من در زمین خلیفه قرار دادم.» حضرت آدم خلیفه است گفتم. بیجا می‌فرمایید! چیز بوده‌ها. گفتم ماجرای علامه جعفری. نگفتم؟ کار فرهنگی می‌کرد حرم امام رضا. تو حرم می‌گوید: «یا امام رضا! می‌خواهم ببینم این کار من پیش شما قبول شده یا نه. علامتشم به اینکه حرفی که اولین شخص آمد در گوش من گفت، من این را از شما می‌دانم.» «زن داداش! خیلی خری. خیلی بیشعوری.» اشتباه. اولین جمله‌ای که شما بفرستید کسی بیاید در گوش من بگوید این خیلی ، این را من به دوباره برگشت گفت: «جدی گفتم آن را. خیلی بیشعوری.» و به این وسیله کشف می‌شود معنای تعلیم اسما برای آدم. بحث اسما الان یک سال تقریبا داریم بحث می‌کنیم. امر تکوینی بود که برمی‌گشت به استعداد فطری و جعل تکوینی الهی. خدا تحریم کردن یعنی حضرت آدم را نشاند. خدا هم -العیاذبالله- رفت پای تخته. «آدم این چیست؟» تکویناً در ذات او ایجاد کرد. در قالب فطرت او. فطرت او. خمیرش به اسماء الهی و جعل تکوینی الهی و مراعاة کامله و جامعیت تامه. مراعات خداست. جامع اسماء و صفات خداست. این می‌شود تعلیم. تعلیم اسما این فقط مال حضرت آدم بود. من و شما نداریم این را. من و شما نیستیم. نمی‌توانیم باشیم. بالقوه خلیفه الله نیستیم. نیستیم ولی خلیفه الله نباشیم، از لایق انسانیت خارج می‌شود دیگر. دور از شأن حسین آقا. خوب. سوره مؤمنون، آیه ۱۴، صفحه ۳۴۲. «عاشق شدن نه روزی.» نتیجه تحقیقات درون علم خاص بود. اینجا کشید «خلق آخر». «فتبارک الله احسن الخالقین.» این مقام انسانیت عزیزدلم. آیه کمکش کنید. ۱۴. نشان مقام انسانیت. این مال انسان است. فتبارک الله. چی؟ انسان. این است. خمیرش احسن الخالقین است. احسن المخلوقین. خواندید و تلفظ کردید. تل ؟ و همچنین ظاهر می‌شود.

حالا آدم. حالا ابلیس. ابلیس دشمنی دارد با شخص آدم. دشمن داشت یا با جنسیت و نوع آدم؟ و همچنین ظاهر می‌شود معنای عداوت ابلیس برای آدم، شخصاً و نوعاً. انسان مظهر رحمان است، ناچار است که با فرد انسان هم کار داشته باشد. چرا؟ روشن است عزیزدلم. قربان شکلت برم. ابو اربعین نگاه کن. فرد و نوع در برابر هم که می‌آید، معناش روشن است. فرد یعنی فرد است و نوع نیست. همان فرد از حیث نوعیتش. روشن، سیاه. انسان مظهر رحمان است. ابلیس مظهر است، شیطنت و مصداق غضب و قهر برای جبار است و مطرود رجیم است. این دو تا، دو تا مکتب‌اند. دو تا سمبل‌اند. ابلیس سمبل از یک جریان است. آدم سمبل از یک جریان دیگر است. این فرد و آن فرد نیست. مشکل ما با اوباما و اینها نیست. مشکل ما با این جریان است. بله. یک مشت شاسکول سیاسی داریم که می­‌گویند: «مشکل ما مثلاً با ترامپ است، با آمریکا نیست.» ما با ترامپ مشکل داریم. کلّاً با آن ذات آمریکایی مشکل داریم. ذات دولت آمریکا که استکبار و شیطنت است، همین ابلیس زمانه ماست. ابلیس مجسم شده دولت شده آمریکا. شعور ندارند. درک ندارند. منافقین. «ولکن المنافقین لایعلمون.» منافقین، منافقین این حرف‌ها حالیشان نیست.

پس این عداوت بین این دو تا طبیعی و قهری است. «ان الشیطان عدوٌّ لکم.» «ان الشیطان لکم عدو.» دیگر نمی‌گوید: «ما با آدم.» «یا آدم ان هذا دشمن تو خانمت است.» اینجا دیگر می‌گوید: «بنی آدم این دشمن همه‌تان است.» شیطان این منشأ عداوت است و منافاتی ندارد که یک عداوت دیگری هم اینجا حادث بشود در اثر مقتضیات. مثل اینکه تعلیم اسما تکویناً منافاتی ندارد با تعلیمی که حادث شده. اولاً و بالذات دشمنی دارد، حالا به خاطر دلایل دیگری هم دشمنی‌های دیگری ایجاد بشود. درست؟ بعد باید دانسته شود که اطلاق کلمه آدم در قرآن کریم چرا تو قرآن تعبیر آدم به کار رفته. واقع است در مواردی که اقتضا دارد اشاره به فطرت اصلیه سلیمه صافیه. آنجا که با آدم این کار دارد که آدم ترکیب از ملک و ملکوت است. بسیار زمینی و بسیار آسمانی. در عین حال جفت از آن خطاها در ترکیب اش نشان می‌دهد. می‌گوید که: «گاهی این آدمی که این‌قدر ملکوتی است چه‌طور خطاهای زمینی می‌کند.» همان آدم ملکوتی. آدم که می‌آورد این ترکیب را می‌خواهد نشان بدهد. می‌خواهد نشان بدهد یک موجودی در اوج قوای ملکوت در ملک دچار خطاهایی می‌شود. لغزش دارد. زمین می‌خورد. آسیب می‌خورد. بهشت بوده و آمده زمین. از آن بهشت آمده زمین. ترکیبی از بهشت و دنیاست. حضرت آدم نماد ترکیبی از ملک و ملکوت. ترکیبی از زندگی در بهشت و زندگی در دنیا. زندگی در دنیا چقدر قشنگ است. ببین. ببین چقدر این قرآن دیوانه‌کننده است! بهشت بود، سجده نمی‌کردند. یعنی اول ملائکه چی گفتند؟ گفتند: «خدایا! تو می‌خواهی یک موجودی خلق کنی که برود فساد کند و قتل دما ی خون بریزد روی زمین، جنایت کند.» قوه را داشت. حالا من ملک بودم. در او می‌بینم. شما ملک شدین. من ملکوتی. آن ملکوت همان تعلیم اسما بود و خلیفه الله بود. زمین چه اتفاقی می‌افتد؟ این پسرش می‌زند، آن پسرش را می‌زند. با چه هم زندگی کند؟ بهشتی بود. حضرت فرمود: «همه این درخت‌ها مال تو.» بعد آن آیات طه، طه آری. همان آیه‌ای که الان خواندیم. آیات بعدی‌اش می‌فرماید که تو اگر اینجا باشی، گرسنه نمی‌شوی. عریان نمی‌شوی. تشنه نمی‌شوی. آفتاب بهت نمی‌خورد. آدم این دوره از حیات بهشتی را دید. بعد آمد روی زمین. آن حیات بهشتی کجا، حیات زمینی کجا که این بچه یکی بود. بچه را ناک اوت می‌کند. تیکه‌پاره می‌کند.

پس آدم که گفته می­‌شود، با فطرت سلیمه کار دارد. با آن خلقت طاهره خالصه کار داریم. اولین کلمه‌ای است که بر او اطلاق شده بعد از اینکه «انی جاعل فی الارض خلیفه.» اولین واژه‌ای که خدا در مورد آدم به کار برد «خلیفه» بود. بعدش چی؟ بعد «آدم.» «بشر» و «انسان» این جور نیست. چون «بشر» و «انسان» اینها دیگر تعابیر عرضی ثانویه برای این حقیقت است. یعنی آن حقیقت، انسان خلیفه اللهی است. آن ترکیب از ملک و ملکوتش است. آدم اولین واژه‌ای است که براش به کار رفت. خلیفه الله بود. بعد خود آدم بود. بعد حالا «بشر» گفته می‌شود، «انسان» گفته می‌شود. اینها دیگر جدای از آن حقیقت اولیه اوست. دیگر ثانویه به تناسب ماده بشر و انسان. آنی که حقیقت او را پوشش می‌دهد همان خلیفه اللهی است. ترکیب ملک و ملکوت. به این معنا اشاره شد. اشاره شده به عهد تکوینی خدا از حضرت آدم. عهد گرفت در سوره مبارکه همین سوره مبارکه طه، آیه ۱۱۵: «ولقد عهدنا الی آدم من قبل فَنَسِیَ وَلم نجد له عزما. » ما از آدم عهد گرفتیم، فنسی (فراموش کرد). عزمی در آن آدم، فعال نکرد. نسیان را فعال نکردید. غبار و سستی کرد در فعال کردن. قم. اسید. ملک. عزل. یعنی این انسان این پتانسیل و انرژی داشته باشد. قُوا را گوشتان خوب است. در آن آیه دیگر در سوره مبارکه یاسین فرمود: «الم اعهد الیکم یا بنی آدم.»

هر وقت «بنی آدم» می‌آید همین است. تو قرآن گاهی می‌گوید که: «یا ایها الانسان!» «یا ایها الناس!» «یا بنی آدم!» «یا ایها الانسان» که می‌گوید، به ما حس انسانیت کار دارد. «یا ایها الناس» که می‌گوید، صرف مردم بودن مورد نظر است. «یا بنی آدم» که می‌گوید، می‌گوید: «بچه‌های آدم.» که آدم چی بود؟ ترکیبی از ملک و ملکوت. که شما هم این را دارید. بنی آدم. «ما از شما عهد نگرفتیم.» «کلاً تعبد الشیطان.» بچه‌های آدم. از شما عهد نگرفتیم شیطون را نپرستید. بابا! شما که شیطون با شما دشمنی خونی دارد. دشمن باباتون بوده. باباتون را از بهشت بیرون کرده. قرآن دارد‌ها! سوره مبارکه طه. در سوره اعراف می‌فرماید که آقای ابلیس بابای شما را درآورد. پدرت را درآورده. ضرب المثل قرآنی است. شما حواستان باشد. در سوره مبارکه اعراف بحث شیطان. بله. «یا بنی آدم.» آیه ۲۷: «یا بنی آدم.» باباتون چطور لخت بود تو بهشت. بچه‌های آدم. برای شما لباس فرستادم. دوباره «یا بنی آدم.» یا بنی آدم «لا یفتننّکم الشیطان.» شیطان تفاوت انداخت و بیرون راند. درست. دوباره آیه ۳۱: «یا بنی آدم خذوا زینتکم عند.» دوباره آیه ۳۵: «یا بنی آیات فلان.» بردید لذتش را. پس اینجا «بنی آدم» که می‌گوید، با آن حیثیت اینکه بچه آدمید شماها. باباتون آدم بود. ویژگی آدم تو خون شما هست‌ها. ویژگی آن را دارید و گفته باشد، با شما از شما عهد نگرفتم که شیطان را نپرستید. شیطانی که بابای شما را به بهشت گذاشت و بعد انداخت بیرون. آدم می‌رود با دشمن. و منافاتی ندارد این عهد که وصایا، تذکرات و عقود تشبیه باشد به واسطه‌های دیگری از کتب نازله و انبیا و مرسلین و وحی و غیر آنها و او قرآن و کتب دیگر هم باشد. ولی خدای متعال و حضرت آدم عهد ویژه‌ای بود که می‌فرماید که حضرت آدم عهد را فراموش کرد. حالا جالبش این است: خدایا! تو داری می‌گویی بنی آدم. مگر من عهد نگرفتم ازتان که شیطون را نپرستید. قربان شکلت برم! بابای ما که حضرت آدم بود. خودت شما بچه‌های آدمید. نگذارید. حرفش چیست دیگر؟ شما از آدم، آدم از خود آدم بالاتر. بنی آدم بودن ولی از آدم بالاتر. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط