درآمدی بر علم لغت

جلسه نهم

01:11:10
58

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
در ماده "آخر" کلمه "آخر" را بر وزن "اَفعَل" و بر وزن "فاعِل" بحث کردیم. خب، "اَخِر" یعنی چه؟ پایان، به معنای متأخر مطلق به نسبت ماقبلش. متأخر مطلق دیگر؛ یعنی بعد از این چیزی نیاید و این می‌شود متأخر مطلق نسبت به ماقبلش. کلمه "آخر" متأخر بود، حالا نسبتاً به "حُکم‌الحِجی" چنین است. اینجا متأخر مطلق، به معنای متأخر مطلق است به نسبت ماقبلش. این معنا در همه موارد استعمالش محفوظ است، مثل "الیوم الآخر". آخرین روز! چقدر قشنگ است، چقدر تعبیر لطیفی است! آخرین روز، روز قیامت. بعدش دیگر چیزی نیست. پایان! "اَلْیَوْمَ الْآخِرَ"؛ آخرین روز، روز پایانی، روزی که بعدش دیگر روزی نیست. به این معنا نیست که نبِوَد زمان، اصلاً زمان هست، ولی دیگر خورشید و ماه "و اِینا" نیست که بخواهد روز اعتباری باشد؛ تو این دنیا همه چیز اعتباریه، قیامت همه چیز حقیقیه. اعتبارات همه چیز تمام می‌شود. اعتبارات مال اینجاست. بستگی دارد آنجا نور حقیقی باشد. اگر کسی در ظلمت باشد، در ظلمت است؛ در نور باشد، در نور است. "آیَاتٍ شَمْ فَرَاوَانَ تَسْعَی نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأِیْمَانِهم"؛ این در جلوش نور حرکت می‌کند. "وَلَا زُومَ حَرِیرٍ". خورشید آنجا در قرآن می‌بینید ازم حدیث یاد می‌کند. عرض کنم که گفتند ماده‌ای که تولید سرما می‌کند چنین است. بله، عرض کنم که در آن آیه در سوره نور دارد که: "فَمَن لَّمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ". تا حدی بحث روشن است. آیات ظلمات. تو سوره مبارکه نور. کسی نور نداشته باشد، نور ندارد. به مانند "مَن کَانَ فِی هَذِهِ أَعْمَىٰ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمَىٰ وَأَضَلُّ سَبِیلًا". کسی تو دنیا کور باشد، تو آخرت هم کور است. کور یعنی چه؟ یعنی اینجا باطناً کور بود، آنجا ظاهراً هم کور است. "حکیم" این آیه را با فرد وهابی بحث کرده بودند. تو مکه وهابی گفته بود که: چرا شما شیعه‌ها قرآن را تعبیر می‌کنید؟ هر جا دوست دارین در تقدیر می‌گیریم. قرآن همینه که ظاهرش داره میگه، تقدیر نداره. "یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ". خدا دست دارد! خدا چشم دارد! خدا... نه، این یه چیزی در تقدیر دارد، یه معنایی دارد. فلان. بعد آن وهابی کور نشست. مرحوم آیت‌الله حکیم آیه را خوانده بودند: "مَن کَانَ فِی هَذِهِ أَعْمَىٰ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمَىٰ وَأَضَلُّ سَبِیلًا". نه، راست میگی، من نباید دیگر آیه را تحلیل کنم. هرکی تو این دنیا کور است، تو آخرت هم کور است. گفت: نه، این آیه تحلیل دارد، منظورش این نیست. و برای تحلیل آیاتی هم که ما تحلیل می‌کنیم، بگو باید در تقدیر بگیری. خلاصه، آنجا همه چیز حقیقی است. ولی‌ اینجا همه چیز اعتباری است، اعتباراً. یکی بالاست، یکی پایین. یکی عقب، یکی جلو. یکی داراست، یکی ندارد. یکی خوب است، یکی بد است. یکی خوشگل است، یکی زشت است. همه‌اش اعتباری است. آن طرفش همه چیز حقیقیه. زیبایی حقیقیه، دارایی حقیقیه. "الْغِنَىٰ وَالْفَقْرُ بَعْدَ الْعَرْضِ عَلَى اللَّهِ". تازه وقتی قیامت شد، معلوم می‌شود کی گدای است، کی داراست. کی دارد، کی ندارد. آنجا معلوم می‌شود. همه‌اش اعتباریه. همه تاریکی عالم اعتبارات است. علامه طباطبایی این‌ها را فوق‌العاده بحث کرده در تفسیر شریف المیزان، در مورد اینکه دنیا دار اعتبار است و آخرت دار حقیقت. آنجاست که حقیقت است. لذا روز آخر است، روز پایان. پایان چیست؟ پایان اعتبارات. اعتبارات تمام می‌شود. دیگر از این به بعد همه‌اش حقیقت است. نه اینکه از این به بعد دیگر روزی نیست، روز به معنای اینکه شما تا حالا با خورشید و ماه سر می‌کردین، با آن داشتی روزت را تنظیم می‌کردی، الان می‌فهمی که آن کاره‌ای نیست.

علامه طباطبایی از منزل بیرون آمده بودند، یکی گفته بود آقا شب تاریک است، زمین نخورید. ایشان فرموده بود: مگر در روز با نور خورشید جایی می‌رویم که بخواهیم شب که خورشید نیست، زمین بخوریم؟! خیلی تعبیر لطیفی است! خورشید اعتباریه. نور از باطن باید "وَکَیْفَ" که روشن می‌کند. برای خدا شب و روز ما فرق می‌کند. خیلی این حرف‌ها عمیق‌اند، خیلی، خیلی، خیلی دقیق‌اند. نباید با فهم ساده‌ای بخواهیم با این حرف مواجه شویم. خلاصه این فلسفه و عرفان و حکمت و کلام، همه اینهاست. بله، لذا می‌شود روز پایانی، به این معنا. روز پایانی است، روز آخر است. سوره مبارکه یونس، آیه ۱۰. سوره ۱۰، آیه ۱۰. جان، گفتیم قبلاً ۲۵۲ بار آمده. یونس: "آخِرَ" الان. "إِنْ غَیْرَ آذَرَ". اصلا دوستان نبودند، مگر بحث قبلی؟ "دَعْوَاهُمْ فِیهَا سُبْحَانَکَ اللَّهُمَّ وَتَحِیَّتُهُمْ فِیهَا سَلَامٌ وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ". کسی برود تو قرآن، لذت قرآن را بچشد، از همه دنیا بیزار می‌شود، از همه دنیا. هیچی به چشمش نمی‌آید. آنقدر که این قرآن جذابیت دارد، لطافت دارد. تک‌تک این کلمات، دری است. چرا؟ بنده خدا یه استاد داشتیم سال اول حوزه. "وآخر دعواهم" یعنی چه؟ ترجمه "توهم" نیست. دعوا: دعوت. آخر: فراخوانی‌ها. وقتی با همدیگر گفتگو می‌کنند بهشتیان، آخرین حرفی که می‌زنند "الحمدلله رب العالمین" است. نه اینکه میگویند: "الحمدلله". این بروز حمد است. حالا اینها توضیحاتش مفصل است. باید آثار حضرت امام را بخوانید تا معلوم منظور چیست. تفسیر سوره حمد را بخوانید. یکی شرح دعای سحر، یکی هم تفسیر حاج آقا مصطفی که اگر من عمری داشته باشم، خدا توفیق بدهد، از اول تا آخر مقایسه کنم، که مقایسه ۱۰ سالی طول می‌کشد. "وآخر دعواهم أن الحمدلله رب العالمین" یعنی دیگر بعد از این حرفی و گفتگویی با هم پایان می‌پذیرد. هفتم، نه تو این فقره، تو این فقره، تو این بخش. اولش "سبحان" شروع می‌شود، "آخرش با هم دعوا هم فیها" چنین است. "سُبْحَانَکَ اللَّهُمَّ وَتَحِیَّتُهُمْ فِیهَا سَلَامٌ". اول خدا، آخر هم خدا. وسط سلام و گفتگو بهشتیان با همین "هو الاول والآخر" دیگه درک می‌کنند دیگر. واقعیت این است. الان ما فکر می‌کنیم که من شروع کردم حرف را، شما تمام کردی حرف را، درست. این وسط هم یه سری مطالب رد و بدل می‌شود. باطن دارد، حقیقت دارد. حقیقتش را کی می‌فهیمیم؟ آخرت. از آنجا چی می‌شود؟ می‌فهمیم که خدا حرف را شروع کرد، خدا حرف را به پایان رساند، درست. بعد این وسط هم چیست؟ "لَا یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْوًا وَلَا تَأْثِیمًا إِلَّا قِیلًا سَلَامًا سَلَامًا". هر حرفی که در بهشت زده می‌شود، مصداق سلام است. نه اینکه به هم سلام می‌کنند. میگه این میگه پشت درخت در میاد میگه سلام نیست. این جملات "حمله اولی" نیست، "حمله شایع" است. یعنی هر آنچه که می‌گویند مصداق سلام است. از آن طرف "وَدَعْوَاهُمْ فِیهَا سُبْحَانَکَ اللَّهُمَّ"؛ اول که شروع می‌کنند تسبیح است. نه یعنی مفهوم تسبیح را میگویند، یعنی حرفی که می‌زنند مصداق تسبیح است. آخری که تمام می‌کند، حرفی که می‌زنند مصداق حمد است. حالا در مورد تسبیح و حمد ان‌شاءالله مراجعه می‌کنیم به تفسیر تسنیم جلد اول، مفصل توضیح می‌دهد به اینکه آیت‌الله جوادی آملی در باب این مسائل بحث‌های خوبی کرد. اینها که آدرس می‌دهیم، نمی‌دانم مراجعه می‌شود یا نمی‌شود و حتی نمی‌دانم که نوشته می‌شود یا نمی‌شود. ما وظیفه ما است که بگوییم. اگر عمل بشود، ثمرش را خود آدم "عمله" می‌بیند. شاکرند و حامدند و راضی‌اند تا وقتی که در بهشت هستند.

خب، آیه بعد، مائده ۱۱۴. این از آیات سخت قرآن است. حضرت عیسی، مفهومی؛ وضعیت تفسیری. "عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنزِلْ عَلَیْنَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَاءِ تَکُونُ لَنَا عِیدًا لِّأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآیَةً مِّنکَ وَارْزُقْنَا وَأَنتَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ". عیسی بن مریم گفت: خدایا "اللهم" چیست؟ بعداً بهش می‌رسیم. "رَبَّنَا" "اللَّهُمَّ رَبَّنَا". حالا ترجمه‌اش را فقط میگویم: ای خدا -توجه کن- ای رب ما، بر ما مائده‌ای از آسمان نازل کن که آن مائده عیدی باشد برای اول ما و آخر ما. به چه معناست؟ به معنای بازگشت و از عود است. باشد برای اول ما و آخر ما. بهش می‌رسیم. برای اول ما و آخر ما. و آیه‌ای باشد از جانب تو، و به ما روزی بده که تو بهترین روزی‌دهندگانی. یا در حالی که تو بهترین روزی دهندگانی. بابا به همین گروه، همین گروه حواریون درخواست مال حواریون هست. یعنی به اونی که جلوتر است، به اونی که عقب‌تر است، به همه‌اش برسیم. مائده جایگاه است. بالاخره رتبه‌ها که یکی نیست. خدایا یه لطفی به این حوزه بکن، تمام فقهای ما انقلابی باشند. اولشان و آخرشان. سخن مثلاً: اولشان و آخرشان، یعنی چه؟ اول و آخر به چه حساب؟ حساب‌های مختلف. به رتبه‌بندی‌هایی که می‌شود. یکی اولی که آخر است، از جهت سنی، از جهت علمی، از جهت معنوی. نمایندگی، اولشان، آخرشان. یا فامیل که مأمورین از اول تا آخر همه همین جور باشند. درست؟ یعنی چه؟ از اول تا آخر. سرتاسر. ته تهش چیست؟ به نسبتش. دیگه، حالا یه وقت کوچکترین فردش است، یه وقت بدبخت‌ترین فردش است، یه وقت مریض‌ترین فردش است. به نسبت. این از ع شبیه "مأمومین" مثلاً میگویند. تو نماز همین است دیگر. حیثیت‌های مختلف دارد. پس عیدی باشد برای اولمان. و مصطفوی ذیل این آیه می‌فرماید که یعنی برای "مبتدع حیات ما". از آنجایی که زندگی ما شروع می‌شود و بقیه‌اش، تا وقتی که در دنیا هستند، "أَوَّلِنَا وَآخِرِنَا" را از حیث اینکه هرکی هم که از دنیا رفت، بقیه ماندند، به آنها برسد. از آنها جدا نشود. الان ۱۲ نفر هستیم. حواریون چهار نفرشان که از دنیا رفتند، به آن هشت تا این مائده بر آن هشت تا باشد. ۱۱ نفر هم که رفتند، یکی ماند، آن یکی هم که مانده هنوز از این مائده بهره‌مند بشود. منظور این است. یعنی‌ ما و آخر ما، ابتدای زندگی ما تا آخر انتهای "مادامَ فِی الدُّنْیَا". تا زمانی که در دنیا هستیم، اول ما و تا آخر. از اول زندگی ما تا آخر زندگی ما. یعنی حتی اگر یکیشان هم مانده، به او برسد، این زندگی ما است.

آیه بعد. این هم از آیات دشوار قرآن است. سوره مبارکه حدید، آیه ۳. "هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ". عرض کردم از آیات سخت است. وجوه مختلفی برایش آورده‌اند. "هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ". حالا این آیه آنقدر سخت نیست که آیه قبلش سخت است: "هَلْ یَسْتَطِیعُ رَبُّکَ أَن یُنَزِّلَ عَلَیْنَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَاءِ". او سخت است. "هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ". صفحه ۵۳۷. با "هو" کار نداریم. "الأول" از ماده اوّل و "الآخر" از ماده اَخَر. ترجمه: ابتدای هر چیز و انتهای هر چیز. مصطفوی بحث فلسفی عرفانی کرده. میگویم یادداشت کنید. نکاتی که ایشان در لابلای بحث می‌گوید خیلی مهم است. چون ما مبنا را گذاشتیم قرآن. از دریچه قرآن می‌خواهیم برویم تو بحث فلسفه و کلام و اینها. این مباحث، این نکات حتماً به درد شما می‌خورد. صد درصد در مباحث کلامی و فلسفی و عرفانی.
ایشان در مورد این آیه می‌فرماید که یعنی آغاز است در عالم وجود. نقطه شروع است در عالم وجود. پس "هو الاول" از حیث وجود و متأخر مطلق است که چیزی بعد از او نمی‌باشد. پس او اول و آخر است در عالم وجود. فصلی بین اول و آخر نیست، مثل نقیضین. اول و آخر نقیضینِ فصل بین اول و آخر نیست. فصلی بین اول و آخر نیست، مثل نقیضین است. پس، آخر شامل می‌شود همه مراحل را برای بعد از اول، برای ما بعد اول. همانگونه که باطن در مقابل ظاهر است. خسته نشدیم؟ سه خط دیگر مانده. باطن در مقابل ظاهر است و شامل می‌شود همه مراحل و مراتبی را که پایین‌تر از ظاهر است. جدا و "یه دونه" ظاهر است. جدای از ظاهر است، بهترین جدای از ظاهر است. شامل می‌شود همه مراحل و مراتبی را که جدای از ظاهر است.

خب، ادامه خط. پس "آخر" بر خدا تبارک‌وتعالی اطلاق نمی‌شود. چرا؟ آفرین! آخر یعنی یکی تأخر. یعنی اینکه‌ "أشدُّ تَأَخُّرًا" باید باشد دیگر. تو بابت‌ نسبت تأخر، یکی او دارد، یکی هم دیگری دارد، یکی بیشتر است. "آخر" افعل تفضیل بود دیگر، درست؟ در مورد خدا فرض ندارد که دیگری تأخری داشته باشد. او اول است و آخر است. شروع و پایان. هیچی همین وسط نیست. فاصله بین این دو تا نیست. اول، یک آخری! بعد یکی هم وسط. اولی که وسط ندارد، آخریه که وسط ندارد. اول و آخرش در واقع یکی است. مطلق. اول مطلق، آخر مطلق. بله، "مِنَ الأَوَّلِ" از اول ابتدایی مطلق، آیا‌ "آخر" در کدام مورد اطلاق نمی‌شود؟ چون معنا ندارد که او تأخر بیشتری داشته باشد. یعنی دیگری هم متأخر باشد، خدا متأخر باشد، تأخر خدا بیشتر باشد. درست است؟ برای خدا نه، آخر مطلق است. در واقع "آخر" برای خدا استفاده می‌شود. "آخر" برای خدا استفاده نمی‌شود. این "آخر"، همین واژه عربی که بسکت "أَخَر"، "وَکَذَلِکَ" و همچنین استعمال نمی‌شود. تو همین بحث ما، تو همین آیه، در مورد خدای تبارک‌وتعالی استعمال نمی‌شود اسم "آخر" مگر همراه اسم "اول". خدا اول است، خب پس‌ خدا آخر است. خدا نمی‌شود اول و آخر با هم می‌آید. درست؟ جدا جدا نمی‌شود نسبت داد. پس استعمال نمی‌شود اسم "آخر" مگر همراه اسم "اول". پس چرا که او دلالت دارد امتداد مفهوم وجود در مابعد اول. پس آن مفهوم اضافی است. مفهوم اضافی است، اضافی یعنی چی؟ متضایفین. درست؟ متضایف وجودی، مثل کی؟ پدر و پسر. دلالت بر امتداد مفهوم وجود بعد از آن. پس آن مفهوم اضافی است. اضافه چه نسبت به چی؟ "آخر" نسبت به "اول". "اول" و "آخر" نسبت اضافی دارند. "اول" نسبت به "آخر". نه، نه، دقیقاً یکی نیست. از یه جایی که اول به حساب نیاوردی، از آنجا آخر. پایان، اول. چرا پایان امت؟ چرا اضافه در نظر؟ انتهاش همون آخر. اضافی یعنی چی؟ دو چیز را نسبت به هم مسنجی. تکی نمی‌خواهیم نگاه بکنیم. را، مثلاً‌ پدر تنها را می‌توانی نگاه بکنی؟ پدر وقتی میگه یعنی تو دلش چی نهفته؟ پسری دارد، بچه‌ای دارد. هست؟ بله. اول و آخر. تو اول و آخر تفاوتش این است که یکی به اول وجود نظر دارد، یکی به آخر. یکی می‌خواهد بگوید قبل از این چیزی نبوده، یکی می‌خواهد بگوید بعد از این چیزی نیست. ولی به هم متصل‌اند. یکی مفهوم اضافی است. بایدم با هم بیاید، مثل باطن و ظاهر، پدر و پسر. یکی وسیع‌تر بود. مگر همانگونه که باطن مفهوم اضافی دارد در مقابل ظاهر، این هم داشته باشد. همانگونه که باطن مفهوم اضافی دارد در مقابل ظاهر. خب، آقا جان من. حل شد این مسئله. اول و آخر حل است. حالا‌ بریم بحث "آخرت".

برای خدا اول و آخر فقط برای خدا به کار رفته. دوتایی با هم بیایند. هیچ‌کس دیگر. امیرالمؤمنین هم حمل شده بر آن. آن یک معنای دیگری دارد. "اول اول والا" و "باب آخرت" چیست، آقا جان؟ برادر! "آخرت، آخرت، آخرت، آخرت". که نداری. میگه که در واقع نسبت این دو تا نسبت نقیضین است. تو نقیضین یکی شد. این در برابر این دو تا. سوم سی‌ام نداری. مثل زدین نیست. درست. تو زد شما سیاهی و سفیدی داری. "شیعه ثالث" هم داری. ولی توی وجود و عدم دیگر این سه ندارد. دو تاست. همین دو تا. از این جهت که فاصله‌ای بین این دو تا نیست، مثل نقیضین است. از آن جهت که مفهوم اضافی دارد، متضایف. آفرین! یعنی دیگر بین اول و آخر در واقع متضایفین است. بله. حالا متضایفین از هر جهتی نگاه می‌کنی. یه کسی پدر است. در آن جهت که پدر است، دیگر پسر نیست. یه کسی پسر است. در آن جهت که پسر است، دیگر پدر نیست. ولی هم پدر است، هم پسر است. حالا خدای متعال در عین اینکه اول است، آخر است. از آن جهت که آخر، آها، گفتی: چرا نمی‌توانیم بگوییم "والاول الآخر"؟ برای اینکه آن می‌خواهد برش بزند. شما وقتی که "واو" نیاوری "اول" یعنی اول، "آخر" یعنی آخر. اول مطلق نیست. اولی که آخر بیفتد، است. نه اولی که اولم باشد، روش "اول الآخر". مثل اینکه مثال چی بزنیم؟ مثلاً من به شما میگویم که، بلاتشبیه مثلاً "سیب‌زمینی" یعنی چه؟ یعنی سیبی که از زمین در بیاید. حالا اگر بگویم "سیب و زمینی" می‌شود. سیب یک مفهوم دارد با اطلاق خودش، زمینی یک مفهوم دارد با اطلاق خودش. این دو تا که به هم می‌چسبد، جزئیش می‌کند، کوچکش می‌کند "اول" و "آخر" مصداق محدودی دارد. اول و آخر نیست که او هم اول است، هم آخر است. بلاتشبیه، مثل اینکه بگوییم یه چیزی هم سیب با تمام مصادیق سیب، هم زمینیه با تمام مصادیق زمین. خیلی چیز عجیبی می‌شود دیگر. عجیب بودنش به همین است. از این کلام در می‌آید. نکته همین است. چون مطلق است. اول مطلق، آخر مطلق.

"آخرت" مؤنث چیست، آقا جان؟ "آخر". همین "آخر"ی که گفتی. مؤنثش می‌شود "آخرت". پایان جان! معناش فرقی نمی‌کند. فقط به حسب آن متعلقی که دارد، موصوفی که دارد، این مؤنث آمد. موصوفش هم "حیات" است. حیات دنیا، حیات آخرت. دنیا و آخرت نداریم. این غلط مشهور است. دنیا و آخرت نداریم. ما "حیات دنیا" داریم، "حیات آخرت" داریم. "حیات دنیا" چیست؟ ۱۱۹. خب دنیا چیست؟ خودش، خود کلمه "دنیا" چیست؟ افعل تفضیل مؤنث. خوب. یعنی مذکر چی بوده؟ "أدنی". "دُنْیَا"، "أَکْبَرُ-کُبْرَی"، "أَصْغَرُ-صُغْرَی"، "أَدْنَی-دُنْیَا". "حیات دنیا" یعنی چی؟ کوچک. از "دنو" بگیرید. پایین. "دنو" بگیرید. نزدیک. نزدیکترین زندگی به شما عالم طبیعت. نزدیکترین عالم به ماست دیگر. بعد عالم مثال، بعد عالم عقول. عالم ناس. ما تو عالم ناسوت، بعدش چیست؟ ملک و هپروت، بعدش ملکوت، بعدش جبروت، بعدش لاهوت. اول ناسوت با سین. ناسوت اصطلاحات یونانی. ناسوت بعد حفار ملکوت. البته ملکوت واژه قرآنی. ملکوت. بعد جبروت، لاهوت. مرحوم مصطفوی تو بحث ملکوت این را وصل کرد. بهش می‌رسیم. هرچی لحاظ کنی، خدا اول و آخر هر موجودی، هر وجودی، هر کلامی است. چرا گفتم: "سُبْحَانَکَ". اول که شروع می‌کنند خداست، آخر هم خداست. "سُبْحَانَکَ اللَّهُمَّ وَتَحِیَّتُهُمْ فِیهَا سَلَامٌ وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ". امیرالمؤمنین فرمود که: "مَا رَأَیْتُ شیئاً إِلَّا وَرَأَیْتُ اللَّهَ قَبْلَهُ، وَمَعَهُ وَبَعْدَهُ". چیزی را ندیدم. خیلی این ادعا سنگین است. کسی در طول تاریخ جرأت نکرده همچین حرفی بزند. چیزی را ندیدم مگر اینکه قبلش خدا را دیدم، باهاش خدا را دیدم، بعدش خدا را دیدم. این "باهاش خدا را دیدم" باز یک مفهوم دیگر است، بحث دیگری. احاطه وجود: "إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ". تو ماده شهادت. پس "آخرت" حیات دنیا، یعنی حیات نزدیک‌تر. زندگی نزدیکتر. زندگی نزدیک. نزدیکترین زندگی که به شماست، عالم ماده است. درست؟ بعدش "وَالْعَالَمُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ". و عالم دیگر. و زندگی دیگر. حالا "آخرت" نه. "دیگر" نگفته. "حیات اخریٰ" گاهی "حیات اخریٰ" دارد. گاهی تعبیر "اُخریٰ" دارد تو قرآن. ولی اینجا "آخرت" را ما کار داریم. ۹ بار در قرآن به "دار" اضافه شده. حالا یا اضافه شده یا صفت. "دار آخرت". "تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ". جان. "حیات آخرت"، "حیات پایانی"، "زندگی پایانی". "لیگ پایان". "دار آخرت"، "منزل پایانی". سوره مبارکه بقره، آیه ۹۴. "قُلْ إِن کَانَتْ لَکُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِندَ اللَّهِ خَالِصَةً مِّن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ". بقره ۹۴، صفحه ۱۵. "قُلْ إِن کَانَتْ لَکُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ" یعنی چه؟ آفرین! در حالی که جدایی از مردم، "دُونَ" یعنی جدا. جدای از مردم. یعنی فقط مال شماست. مال هیچ‌کسی نیست. خب! امکاناً این جور جزای شرط. پس حالا چکار کنیم؟ "تَمَنَوُا". "تَمَنّیٰ" کنید. "مَنِیه" "نَمَنِیَّ" داشته باشید. آرزو کنید. چی را؟ مرگ را. مگر نمیگید خانه ویژه دارید؟ مگر نمیگید پنت‌هاوس بهشت مال شماست؟ خب، از خدا بخواهیم ببریم تو خونتون دیگر. رفته بود یه شهری. رفته بود. گفته بود: من خواهرزاده خدام. رفته بود. خانه اهالی و هر جا می‌ماند. و یه هفته و بعد می‌گفت که به خواهر خواهرزاده خدا که کباب بدین و اینا. کلی خورده بود. باز می‌رفت خانه همسایه. اینا. چیکارش کنیم؟ مگر نگفتی خواهرزاده خدایی؟ برو خانه داییت پذیرایی کنه. "ناسیم أز الْحِجَمِ". از همه بهتریم. جایگاه ویژه داریم تو بهشت. خب! بخوایم خانه ویژه بریم. ابداً. عمراً اگر اینها تمنای مرگ کنند، به ما "قَدَّمَتْ عِیدِی" است.

پس "دار آخرت" خانه پایانی. "دار" داریم، "بیت" داریم، "منزل" داریم، "خونه" و "خونه". تفاوت دار و بیت یک تفاوت رایجش این است که این خانه‌های روستایی را رفتی دیدی دیگر، از تو روستا. از در که وارد می‌شوید، حیاطی دارد و یک محفظه بازی دارد. بعد یه ساختمانی آن وسط دارد، درست؟ این محوطه وسیع بیرونی را همه را با همدیگه میگن "دار". آن محوطه درونی ساختمان درونی را میگن "بیت". درست شد؟ یکی از تفاوت‌های دار و بیت این است. داخل خونه. "دار آخرت" یعنی تمام این نشئه "دار الاخره". منظور خانه تو عالم آخرت. از کجا بفهمیم؟ خود سیاوش نمی‌فهمد. دیگر معنای دیگری ندارد. "دار آخرت" کجا؟ یه خونه پایانی؟ تو دنیا مثلاً پشت دیوار، پشت کوه. یهودی‌ها. آیه بعد، سوره مبارکه عنکبوت، آیه ۶۴: خانه پایانی شد. بله. عنکبوت، آیه ۶۴، صفحه ۴۰۴. "وَمَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ". برادر علی! و "إنّ الدارَ الآخرةَ" این است. استادی داشتیم درس که میداد، من خیلی با استاد نگاه می‌کردم. معمولاً کم به کتاب نگاه می‌کردم. پیشونی من ننوشته آنجا است. نوشته "حیوان". "لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ". و نیست. من چرا دارم ترجمه می‌کنم؟ جوانان بنی هاشم؟ مگر نیستند اینجا؟ "وَهَذِهِ الْحَیَوةُ الدُّنْیَا" را ترجمه کن، برادر علمی! این زندگی دنیا، فقط لهو و لعب. بازیچه است. "زنی" است. این زندگی نزدیکی است. خانه پایانی هم قطعاً "حیوان". گاو گوسفند نیست. "أَاَحْیَا" یعنی حیوان بر وزن "فَعَلان". "فَعَلان" چی بود؟ میگویم: مکسر مصدر. ولی از مصدری که ماده‌اش چنین است. آفرین. جهش دارد. اگر در ماده جهش باشد، مصدرش بر وزن فَعَلان است. مثل "شَریان". آخه هیجان، جولان، غلیان، تحرک، جوشش. وقتی توش باشد، ماده مصدر بر وزن فَعَلان است. خاله‌بازی. با اینکه خیلیاش هم خوانده شده‌ها. ولی چون ما ادبیات قرآن نخواندیم، نکات را نگفتم. زندگی در جریان آخرت "دار الاخره" "لهی الحیوان". اصلاً همونه. حیوان. اصلاً زندگی در جریان، در جوشش. اونه. آنجا که زندگی نیست، مسخره‌بازی است. "لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ"! یه لطافتی توش هست که تعبیر اصلاً چون از "حیات" استفاده نمی‌کند، نمیگه "حیات دنیا"، "حیات آخرت" اینجا. چرا؟ چون اصلاً خودش "لهی الحیوان" می‌خواهد. "مسته" را برایش حمل کند. "دار آخرت". آن تعبیر "نشئه" آورده. "نشئه آخرت" به تعبیر "دار" آورده. گاهی "حیات آخرت"، تعابیر مختلف. آن فضای زندگی. "دار" به معنای آن فضا، آن محوطه، آن منطقه. آن منطقه دیگر. منطقه پایانی. آنجایی که آن فضای وسیع پایانی که بعد از همه این مراحل دنیا میری بهش می‌رسی، اصلاً زندگی است. نمی‌خواهم بگویم "حیات آخرت". زندگی آنجاست. لطافت را گرفتید چی شد؟ "حیات آخرت". "حیات آخرت" یعنی حیات آنجاست. قشنگ. آن فضایی که بهش می‌رسی بعد از این دنیا. اصلاً همه زندگی آنجاست. "حیوان" آنجاست حیاتم. نه، "حیوان" دو تا مصدر دارد. یکی "حیات"، یکی "حیوان". "حیوان" به کاربرد حیات است. زندگی در جریان، در تحرک، رشد، زندگی توش است. زندگی که توش آن به آن رشته دارد. حرکت، پویایی. آن طرف است. این ور راکد است. رکود است. رشد و حرکت و بله. مفصل است. یه بحث مفصلی باید بکنیم در مورد سیرورت. ما اینها را در بحث "اسماء الله" بحث کردیم که همین امروز ادامه دارد. بحث "اسماء الله". ما در مسیر شدنیم. به سمت "اسماء الله" داریم سیرورت پیدا می‌کنیم. "إِلَى اللَّهِ تَسِیرُ الْأُمُورُ". "إِلَى اللَّهِ الْمَصِیرُ". ما داریم سیرورت پیدا می‌کنیم. ما داریم حامل، ما داریم بروز "اسماء الله" می‌شویم. سیر زندگی این است. از اول تا آخر. خوب. اصلش کجاست؟ آخر. بله. برخی مظهر "اسماء جلالیه" می‌شوند. مثل فرعون. برخی مظهر "اسماء جمالیه" می‌شوند. مثل موسی. "اسماء" مختلف. برخی مورد غضب الهی قرار می‌گیرند. "اسماء قهر و غضب الهی" شامل اینها می‌شود. لعن و غضب و انتقام و نه. بله. "إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ". مگر اسماعیل شدید العقاب است؟! بله. همین. شدید العقاب است. انتقال خوب است که و هنوز اثبات نشده است.

"هُوَلَهُ". و همانا خانه آخرت "حیوان" واسه حیات. حتماً "لهی". لام، لام تاک. "لحیم". انحصار را می‌رساند. "یهوه ضمیر فصل" میگه: "أَنَّهُ هُوَ الْحَاکِمُ". آنی که شاهد است، فقط همون حاکم است. "هو" ضمیر فصل است. ضمیر فصل یادتان می‌آید؟ این ضمیر فصل است. لامش هم لام ترکیب مصدر است. "حَیّ" بر وزن "فعالٌ". حالا من یه سوال می‌کنم: سوال ۵ ستاره. "هَذِهِ حَیَاتُ الدُّنْیَا" و "هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا". تفاوت این دو تا تو ترجمه چیست؟ "این زندگی دنیا" است، "ادامه دارد". "زندگی دنیاست" یعنی در پایینی مبتدا و جمله بالایی همه‌اش مبتداست. همه‌اش مبتداست. نسبت اندماجیه در بالا. نسبت اندماجی است در پایین. نسبت غیراندماجی است. شش میره تو هم. "هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا" همه با همدیگه. ولی "هَذِهِ" برایش "حَیَاتُ الدُّنْیَا" مبتدا و خبر است. بله. برادر کمایی! بله. خوب بود. نکته. این از نکات بسیار کاربردی در قرآن است. برای اینکه آن الف و لام دارد. "الْحَیَاةُ" می‌شود "عطف بیان". بله. "عطف بیان". هر وقت بعد اسم اشاره الف و لام باشد، می‌شود "عطف بیانش". بیا بده. اگر نباشد، می‌شود خبرش. هر وقت بعد اسم اشاره الف و لام باشد، می‌شود "الف و لام" باشد "عطف بیان" یا "بدل". نه، اول باشد. "عطف بیان" و "بدل" نباشد، خبر است. دو تا آیه تو قرآن میگویم. حالا دیگر رفت بحث آن طرف. اشکال ندارد. به مناسبت "هَذِهِ حَیَاتُ الدُّنْیَا". جان. قشنگه. قشنگتر هم می‌شود. تازه کجاش را دیدید؟ نسبت اندماجی و اندماج. اندماجی جان برادر شاهسونی تشریف می‌آورند پایتخت. خدمتشون هستیم. بله. کدام دو تا؟ نه بالا اندم. بله. اندماجیه. یعنی "اندم"، "ماجیه". "اندم ماجیه" یعنی همه تو هم فرو می‌رود. قصه ها سکوت نیست. بالا غیر اندماجی. از هم تفکیک شده. مبتدا، برادر شاهسونی می‌خندی.

آیه ۱۲۶ بقره، عزیزم. تا همین جان قرآن هست. محضر قرآن باشد. "و زمانی‌که گفت ابراهیم پروردگارا قرار بده این سرزمین رو". و زمانی‌که "قَالَ إِبْرَاهِیمُ". ابراهیم گفت: خدایا قرار بده این سرزمین را "آمِنًا، وَارْزُقْ أَهْلَهُ". سرزمین کسانی که ایمان آوردند، و روزی بده کسانی که داخلش هستند. "هَذَا بَلَدًا آمِنًا". "بَلَدًا آمِنًا" یعنی چه؟ سرزمین با امنیت‌دار یا با امنیت. خب! حالا "رَبِّ اجْعَلْ هَذَا بَلَدًا". بعد "هَذَا" چی اومده؟ الف و لام دارد یا ندارد؟ وقتی نداشته باشد، می‌شود ندارد می‌شود نسبت غیراندماجی. ترجمه‌اش چی می‌شود؟ "اجْعَلْ" چیست؟ یکی گفت دو مفعولی. خب، آها! همین! آفرین! اینجا را یک سرزمین امن. اینجا را که کجا بود؟ بیابان مکه. این بیابان مکه را یک سرزمین قرار ده. این‌ شکرالله مساعی از حضور شما بود. خیلی با تخته کار نداشتی برادر پاکباز! بله. نشستی می‌خندی، نقاشی هم می‌کنی! ها! پاشو بیا. ابراهیم ۳۵. بله. "مَبْنِیّ" و "بَنِیَّ". اول زمانی که حضرت ابراهیم پروردگارا قرار بده این پروردگارا "رَبّی". پروردگار من. سرزمین امن و این سرزمین و الف و لام دارد. آفرین. عروسی چیست؟ اینجا چیست؟ "هَذَا الْبَلَدُ" کلاً چیست؟ مفعول. مفعول چندم؟ " آمِنًا" چیست؟ به نظرم قرار این شهر را امن. نسبت "هذا البلد" نسبت چیست؟ تو هم که می‌رود. این تو "حلقاتم" همیشه رفقا قاطی می‌کردند. "ازدواج" غیرتو هم می‌رود، تو هم نمی‌رود. "اندماجیِ همگرا"، فارسیش این است. "همگرا". غیراندماجی، "واگِرا". درست شد؟ بله. شکرالله مساعی. الان برادر کمایی نشسته بودند، به پایتخت آمده‌اند. این دو تا شعر خواندند و می‌خندیدند. خودشان می‌آیند پای تخته. تفاوت این دو تا آیه را الان برای ما می‌فرمایند. بقره ۱۲۶ چیست؟ یکی صفحه ۱۹، ۲۶۰. بله. الان می‌خواهند نکات تفصیلی بگویند. همه گوش‌ها را هوشیار کنیم. بله. ابراهیم. نکته تفسیرش را می‌فرمایید: در ابراهیم ۳۵. ولی در ماجرا، ماجرای چیست؟ اسماعیل ابراهیم. چیست؟ ابراهیم. ربطش به بلد یعنی چی؟ مشخص شده آن موقع. قبلی آنجا معلوم نبود. مشخص شد، کل فکر کنم شهر است. و زمانی که دیگر بعد از آفرین! باریکلا! سلامتی! چه صلواتی بفرست. اولی چی بود؟ اول دعا کرد حضرت ابراهیم که اینجا اصلاً "بلد" بشود. "رَبِّ اجْعَلْ هَذَا بَلَدًا آمِنًا". خدایا اینجا را شهر تو کدام "بلد"؟ "آمِنًا". سوره بقره، "آمِنًا" نعت "بلد" است. "بلد آمِن" قرار بده اینجا را. توی دومین، برادر کمایی، شهر شده. حالا چی شد؟ از خدا می‌خواهد کمیتش تو چیست؟ بت‌ها. قشنگ بود. استفاده. اینجا آدم استفاده می‌کند. طعمش فرق می‌کند. یادش نمی‌آید. آدم وقتی اینجا استفاده می‌کند تا آخر عمرش. احسنت! دست شما درد نکند. خدایا قرار بده اینجا را شهر با امنیت. سوره بقره، توی ابراهیم. خدایا قرار بده این شهر را با امنیت. آن شهر شده. یکی می‌شود دیگر. "بِهَذَا الْبَلَدِ". "هَذَا الْبَلَدُ". این "هذا بلد" این را شهری. خوب. ۱۲۶. "لیلی مرد" و "زن بود" چی بود؟ خب. کلمه آخرت باشد. باز بعداً ادامه داشته باشد. بحث آخرت ما طولانی شد. اشکال هم ندارد. چون از کلمات مهم قرآن است. بله. دوستان استفاده می‌کنند. شما چطور؟ حالا ان‌شاءالله جلسه بعد بحث آخرت را ادامه خواهیم داد. شکرالله. تا آیه ۶۴ عنکبوت گفتیم. این یکی هم بگوییم و برویم. یوسف ۱۰۹. این هم کلمه "دار" آمده توش. صفحه ۲۰۰ و ۴۸. "وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ إِلَّا رِجَالًا نُّوحِی إِلَیْهِم مِّنْ أَهْلِ الْقُرَىٰ أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَدَارُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ لِّلَّذِینَ اتَّقَوا أَفَلَا تَعْقِلُونَ". برادر کمایی! "أَفَلَا تَعْقِلُونَ" را ترجمه کن. ترجمه "لاتی" بود. بیشتر. پایانی بهتر است برای کسانی که "دار" را گفتیم چیست؟ توضیح البته ندادی. به مناسبت این که اینجا آمدیم، تا اینجا آمدیم. یه سر هم به "دار" بزنیم. "دار" از ماده "دور" و در معنای "دَوَرَان". دور می‌روند، دور. اصل واحد در ماده احاطه است. احاطه. احاطه. در دور احاطه است. با این جهت، جهت‌ها مهم است. بین لغات اصل جهت احاطه است: احداق، طوف، استیلا. همه اینها احاطه را می‌رسانند. در هر کدام جهت خاصی است. تفاوت احاطه با دور چیست؟ می‌گوید طرف را احاطه کردند یا طرف را دور کردند؟ چه فرقی می‌کند؟ بعد بالا همه فضایش هست در آن. آفرین! احاطه از بالا است. باریکلا! نه! چقدر اثر دارد! دو دقیقه اینجا فعال می‌کند "سلوله" را. بله. تو همه‌اش احاطه است. تو دور است. خب. تو خود احاطه. احاطه از بالا. تو دور احاطه است با جهت دوران. دایره‌ای دور تا دور. دور تا دوری دوران. احاطه از بالای است. دور دوران داریم. الان من بر شما محیط نیستم. محیطم. دور شما هم الان سقف احاطه است. دیوار دور ماست. دورمان دیوار است. محیط بر ما، سقف. نه. محیط عرفی احاطه دارد. برای الان من بر این موس احاطه دارم. درست. این دور این لپ‌تاپ است. دورش احاطه ندارد. بر مانیتور. دور مانیتور دوران دارد. برای مانیتور این. بالای لپ‌تاپ به پایین لپ‌تاپ احاطه دارد. گوشی احاطه دارد. بله. فرقی نمی‌کند. از بالا بتواند برایش احاطه ایجاد کند. بله. از بالا اگر باشد، می‌شود احاطه. از دور اگر باشد، می‌شود دور. خب "دار" هم از همین "دور" می‌آید. دور خانه است. دور آن منطقه‌ای که مملوک شماست. دور تا دور تخته نسبت به. بازم نمی‌شود. از آن وری که شما نگاه می‌کنی، از پشت. حالا برم نگاه کنم ببینم چگونه می‌شود. تخته نسبت به مطالبی که رویش نوشته می‌شود احاطه دارد. جان. وقت تمام شد. وقت گذشت. "دار" را پس فقط من بگویم. بعداً نمی‌گوییم "بلد" را دیگر. نمی‌گوییم پرکاربرد. در آن حد نیست. خب. البته "دار". حالا ببینید "دار" چی شد؟ "دار" یعنی داد. "دِیار" جمعش. "دِیاره" یعنی یک فضایی که در احاطه است. دور تا دور. دور تا دور این فضا در احاطه شماست. این می‌شود "آخرت". "دار آخرت". "دار آخرت" یک همچین جایی است. هر جا "دارش" اصلاً این است. "دار" به معنای‌ "دار خونه" خودت. یعنی شما تو آن فضا هستید. احاطه کرده شما را. نه احاطه از بالا، نه احاطه از دور کرده شما را. دوران دارد بر شما احاطه. خود احاطه. خود واژه احاطه. احاطه از بالا است. "حا" "حائت" "هاوت". در "دار آخرت". بله. دور تا دور حیات دنیا را آن طرف دور تا دور شما را گرفته. حالا "دار" های متفاوتی داریم دیگر. "دارالسلام"، "دارالمتقین"، "دارالخلد"، "دارالقرار"، "دار الفاسقین"، "دار البَوار"، "دار المقامة". اینها همه در قرآن آمده. برخی‌اش مال کفار است: "دار البَوار". "بَور" "بائِر". زمین. یک جا. "فاسقین" یک جا. "دارِ مُقامه". خب. پس چی شد؟ "دار" دوران احاطه با دوران دارد. امشب. "دار آخرت" یعنی چه؟ یعنی دورانی پایانی. ایشان می‌گوید: چرا در این موارد "بیت" نگفت، "حیات" نگفت، "بلد" نگفت؟ تعبیر به "دار" کرد. نظر به "مجرد دایره حیات" دارد "مِنْ حَیْثُ وَیَزِیدُ". بدون لحاظ جهت بیتوتت یا حیات. ما اصلاً با زندگی و خونه و اینها کار نداریم. فقط با آن جهتی که دور تا دورش احاطه کرده. یک فضا. تو فارسی ما میگوییم فضا. یک محوطه. به این میگن "دار". محوطه است. کار نداریم. می‌خواهد کسی توش زندگی بکند یا نکند. آدم باشد یا نباشد. مال تو باشد یا مال یکی دیگر باشد. آن محوطه. این را میگن "دار". روشن شد آقا؟ پس "دار آخرت" که میگوییم یعنی اصلاً اصل ماجرا کار داریم. فضایی که تو فضای دنیا نیست. غذای بعد از آن، فضای پایانی. آخرین فضایی که باهاش مواجه می‌شوی. یعنی "دار آخرت". حالا یه وقت میگوییم "نشئه آخرت". بعداً می‌رسیم بهش. "حیات آخرت". آنها فرق می‌کند. پس "آخرت" یعنی چه؟ پایانی. یا پایان. اسم فاعل. پایان‌بخش. محوطه پایان‌بخش. یا پایانی. جفتش درست است. خب. جان. آفرین! پایان‌بخش فضای دنیاست. حیات دنیاست. هر جا که این دنیا تمام می‌شود. مرگ دروازه ورود به آخرت است. قیامت. هر جا دنیا تمام می‌شود. "دار دنیا" تمام می‌شود. حیات دنیا تمام می‌شود. حیات آخرت است. روشن است آقا جان؟ با مجرد این فضا و محوطه و اینها کار دارد. هیچ جهت خاصی توش ملاک نیست. که جهت زندگی این محوطه از آن جهت که توش زندگی می‌کند. این محوطه از آن جهت که توش آرامش دارد. اصلاً با این کار نداریم. لذا واژه هم برای خوب به کار برده، هم برای بد. اینکه عرض کردم هم "دارالمتقین"، هم "دارالفاسقین"، هم "دارالسلام"، هم "دارالبوار". جفتش به کار رفته. وَالحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمینَ.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط