متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسماللهالرحمنالرحیم. هر واژه "آخرت" از مادّه "أخَرَه" گرفته شده است. عرض کردیم که گاهی "دار آخرت" گفته میشود و گاهی "نشئه آخرت". "نشئه آخرت" در سوره مبارکه عنکبوت آمده است که فقط یک بار در قرآن واژه "نشئت الأخره" را داریم، آن هم همینجاست. (عنکبوت، آیه ۲۰، صفحه ۳۹۸) در محضر قرآن هستید.
**قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ.**
تناسب با انجام دادن هوایی (یعنی با آن وضعی خاصی، با آن آبی که) ببینید خلقت را چطور آغاز کرده خدا. خلقت از کجا شروع شد، چه شکلی خدای متعال اینها را آفرید. **ثُمَّ اللَّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ.**
چیزی که اینجا هست، این همه محدودیت در عالم طبیعت، خدای متعال با آب و خاک چه که نمیکند! با یک آب است و یک خاک. نگاه میکنی، میبینی صدتا درخت بغل هماند؛ یکی درخت زردآلو، یکی درخت گلابی. هرکدام یک مدل، هرکدام یک شکل، هرکدام یک میوه.
من در یکی از این باغهای استان مازندران بودم. شلیل ترش، شلیل شیرین، پرتقال تابستانی، یک چیز عجیب و غریب! همهاش یک زمین است. یک پیت آب دستش میگیرد، میریزد. این میشود آلوی زرد، آن میشود آلوی سرخ، میشود شلیل ترش. با یک آب و خاک، خدا در این عالمی که عالم محدود و عالم ضیق، دشت و دمن است، چه که نمیکند! حالا در عالم آخرت، "نشئه آخرت" (تعبیر "نشئه" تعبیر قشنگی است، در موردش صحبت میکنیم)، آنجا خدا چه میکند! **إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.**
این آیه سوره عنکبوت به چه معناست؟ کلمه "نشئه" از مادّه "نَشَأَ". کسی "نشئه" شده- فارسی-. "نشر" (ایجاد امر مستمر)، یا اینکه یک چیزی حادث بشود، ولی دیگر باقی بماند که باقی بماند که باقی بماند. مصادیق مختلفی دارد. جاهای مختلفی هم استفاده میشود.
و خود "نشئه" گاهی از "نَشْوَه" به معنای مستی است. "نَشْأَة"ای شده. مواد زده "نشئه" شده، یعنی مست شده. "سُکْر" در "سَکْرَة". عرض کنم که بوی خوش را نشا میگویند. نشای برنج را بکارند. ارتفاع که... از سکر و مستی و اینها، یک "انشا" داریم که میگوید طرف دارد انشا میکند. "انشا" و "خلق". "انشا" و "تَنشئه". این دوتا متعدی است. "نشئه" اصل "انشا" یعنی صاحب نشئه کردن، به یک چیزی استمرار و بقا دادن. یک چیزی را حادث کنی، دیگر پس از این حدوث بقا داشته باشد. روشن است؟ این میشود "انشا". "تَنشئه" هم جاوانه، منظور است. بقای جاودانه.
یا به نظرم نمیآید حالا الان. فقط عرض کردم برای واژه "نشئت الأخره" که به چه معناست. "تَنشئه اللیل" داریم در سوره مبارکه مزمل. و خود تعبیر "ناشی" از همین تعابیر است. این بحث را انشاءلله مفصل در مورد "انشا" و "نشئه" و "تَنشئه" و اینها بحث میکنیم. و چون خدا میفرماید که ما شما را انشا کردیم، "خلق آخر"، انشا کردیم را نه اینکه خلق کرد، انشا کردیم او را. خلق دیگری است. خب، در مورد انشا انشاءلله بحث میکنیم.
یک بار در قرآن آمده: "نشئت الأخره." "نشأَه مَرَّه" و "وحدت مصدر". "وحدت مصدر مره" خاطرتان هست؟ مصدر یک ضربه به... یک ضربه، تک ضربه. حالا نشئه یک نشئه درست شد، یعنی یک حدوث اولی از عالم و امتدادش که حالا این حدوث اولیه، حدوث ثانوی هم در امتداد استمرار است که عالم آخرت است.
بعد از این نشئه اولی، ما الان در نشئه اولی هستیم. یک خلقت است، یک مدتی استمرار دارد، بعد یک خلقت دیگری صورت میگیرد. برای دنیا به کار نبرده؛ با اینکه در عبارات ما "نشئه اولی" و "نشئه آخرت" به کار میرود، ولی قرآن اصلاً بقا مال آن طرف است. با اینکه این هم خیال ماست، یک بقایی دارد دیگر. چند هزار سال میگذرد. این هم به خیال ما، به تصور ما، یک بقایی است، ولی حقیقت... یعنی دیگر تا ابد هست، دیگر تمام نمیشود. این میشود نشئه. استعمال ما هست، در قرآن ولی استعمال، آفرین، یک نشئه. پس نشئه، منظور یک خلق است. یک نشئه درست شد، یعنی یک نشوع، یک ایجاد مستمر. یک ایجاد مستمر. درست شد، آقا جان؟ این میشود تعبیر. آخرت هم برایم حساب. یعنی آنجا نشئه میدهیم. انشا میکند. حالا انشا را بعداً تحقیق... دل آخرش به نظرم دنیا و اینها به وجود آمده. بله، انشا میکند خدا آخرت را. نه لزوماً یعنی الان انشا نکرده. خلق. خلق چطور آغاز کرد؟ بعد انشا کرد یا انشا میکند؟ نشئه آخرت الان انشا شده. عالم آخرت. حالا ما این انشا را کی متوجه میشویم؟ در قیامت. **إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.**
این هم تفاوت حیات آخرت با نشئه آخرت. چی شد؟ او به حسب حیات، او به حیات کار دارد. این به بقا کار دارد. درست شد؟ جهتها درش فرق کرد. در حیات دنیا و حیات آخرت به خود حیات. حیات در برابر ممات. درست؟ حیات در برابر ممات. اینجا نشئه و بقا را کار دارد، در برابر حدوث. حدوثی که دیگر استمرار... باریکلا. این هم از اشعه آخرت. دیگر از این مادّه حیات، حیات برای دنیا. نشر فقط برای آخرت دنیا به کار میرود. در قرآن به کار رفته. بله؟
عرض کنم که آخر معنایش چی بود؟ نشئه پایانی. یک نشئه پایانی. پایان داده نمیشود. این معنای بهشتی که آفریده، خودش از درون خودش بقا دارد. آخرت که میآید، یعنی دیگر بعد از این اصلاً چیزی پایان... یعنی خود این نشئه دیگر بعد از این، نشئهای نیست. مطلق.
در مورد دنیا اشتباه است. چرا؟ آخرتش؟ آخرت خودش به معنای پایان. حدوثی است که بقایی معنای پایانی که حالا مثلاً مد نظر اینجاست. اعتباری نیست. حقیقی درش باز میشود. در آخرت که هیچ پایان... پایان حقیقی، دیگر واقعاً نه اعتباری نیست. شما پایان اعتباری که میگویید: "پایان جلسه". پایان جلسه اعتباری است، به اعتبار جلسه بعد، به اعتبار کار بعدی. این پایان اعتباری است. پایان واقعی نیست. دیگر تموم شد. تموم شد. تموم شدن اعتباری است و اینها تموم نشد. اعتبار این یک ساعت به اعتبار این جلسه تموم شد، ولی پایان واقعی یعنی واقعاً تموم شد. دیگر بعدش نیست. دیگر واقعاً بعدش نشئهای نیست. دیگر واقعاً بعدش حیاتی نیست. این را میشود حیات آخرت.
آخرت وقتی که ما وارد آخرت میشویم، هستی این دنیا... (پنج جا در قرآن آخرت در برابر اولا آمده). آخرت و اولا در قرآن پنج بار آخرت در برابر اولا آمده. (یکی در سوره مبارکه نازعات، آیه ۲۵، صفحه ۵۸۴). نازعات. آفرین. **فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَكَالَ الْآخِرَةِ وَالْأُولَىٰ.**
"اخذ" چی بود؟ گرفتن. خدا میگیردش، کی را؟ دنیا را میگیرد. خدا میگیردش. "نکال الاخره" و خب "آخرت" است و "لاولى" هم در دنیا. یعنی هم "نکال آخرت"، هم "نکال دنیا". آیه بعدی این دلیل مقدم کردن، چون مهمتر بودنش است. آن هم هست، ولی "نکال آخرت" مهمتر است. یعنی مهم نیست؛ یعنی جای دیگر در قرآن جور آمده باشد، آخرت بعد از دنیا اهمیتش آنجا کمتر است. حسب اینکه اول این است بعد او. حساب کرد. اینجا به حسب اینکه او مهمتر است و این اهمیتش کمتر است که هر دو هم از قرآن میفهمید. یعنی از ذوقی نیست که جفتش در قرآن اثبات میشود. دنیا اول بعد آخرت است. این در قرآن اثبات شده. آخرت مهمتر از دنیا. بستگی به خود آن فضا دارد. اینجا شاید به حسب این است که اولاً خود اولا درباره آخرت چیست؟ این را اول آخرت. یعنی چی؟ آخر، پایانی. دنیا، اونی که بهش بازگشت. مکان.
اولا نکال آخرت. آخرت آورده. مؤنث آورده. پولا را هم مؤنث آورده. اولا مؤنث است. چیست؟ اول نگفته. "نَكَالَ الْآخِرَةِ وَالْأُولَىٰ." در مورد این بحث میکنیم.
در مورد نکال، گرفت دنیا را با عذاب. رفت فرعون. دیگر غرق شد، هم در نشئه بعدی، هم در هر دو با نکال بود. حالا نکال را...
خب، آیه بعدی، سوره مبارکه نجم، آیه ۲۵. دوتاش ۲۵. **فَلِلَّهِ الْآخِرَةُ وَالْأُولَىٰ.**
میدانیم که اگر کسی جنب یا حائض است در سوره سجدهدار، کلاً آیه تا حرفی را... بله. حالا خانمها مثلاً در ایام خاصه میروند دعای کمیل میخوانند. **أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ.** مال کدام سوره است؟ تور؟ فصلت؟ خواندن آیه فللّه...
"فلله الاخره و الاولی". تقدیر است. بله. چرا آخرت شده؟ بله. چرا آخر؟ و "الاولی" نگفته. "الاخره" خالی که میآید.... حالا عرض میکنیم که گاهی اصلاً "آخرت" خالی میآید. ۴۸ بار در قرآن دنیا و آخرت، خالی خالی روبهروی هم آمده است. حالا عرض میکنیم که اگر خالی آمد خیلی قشنگ بحث کرد.
پس این شد "آخر و اولا". حالا "نکال آخرت" چی بود؟ به خاطر حیات است. در واقع به خاطر حیات دنیا و حیات آخرت است. معانی دنیا را اول مشکل ندارد. قرآن خودش وقتی "آخر" آورده، "آخر" میآید، دیگر در صورتی که دنیا و آخرت هم آنجا آخر.
"نکال". آقا جان، "قبول" و "نکول" شنیدید؟ یا قبول کرد یا نکول کرد.
یا قبول کن یا نکول کن. زیر بار نرفتن، پس زدن. این میشود نکول. حالا نکول یعنی چیزی که بهت دادند زیر بارش نروی، پس بزنی، برگردی ازش امتناع کنی. آدم چیزی که درش قرار دارد ازش شانه خالی کند. شانه خالی کردن ترجمه قشنگ فارسی است. این خود نکول است. حالا "نکال" چیست؟ مثلاً چند جا در قرآن "نکال" را داریم. جالب است. خود واژه نکال شاید حالا جزو مباحثمان نباشد که بخواهیم بحث بکنیم. بله. چون قرآن زیاد نبوده. اینجا "نکال" را عرض میکنیم.
یکی در سوره مبارکه مائده آمده. آیه ۳۸: **جَزَاءً بِمَا كَسَبَا نَكَالًا مِنَ اللَّهِ.**
"مکان تنگ بشه." در تنگنا انسان شانه خالی کند، زیر بار نرود. یک عرصه تنگ قرار بگیرد. نتواند تحمل بکند. نتواند زیر بار برود. این میشود هم نکول هم نکال. نکال یعنی من شما را در یک موقعیتی قرار بدهم که آن موقعیت بر شما تنگ بیاید و شما نتوانید آن وضعیت را تحمل کنید. و برایش خیلی لطافت آیه تو کجاست؟ "نکال اولی" ای که برای فرعون میگوید "مکان آخرت" که معلوم است تنگنای آخرت. تنگنای دنیایش کجا بود؟ در آب غرق شد دیگر. این حالت تنگی و چه حالتی اینکه این را... در برزخ و قیامت همین، همین ادامه. خیلی لطیف است. آیه را دقت بکنید. فرعون در آب غرق شد. دیگر حالت غرق شدن و خفگی. چه حالتی؟ قرار گرفتن. نمیتواند خود را خالی کند. دربیاید از آن فضا. آب دارد میآید در حلقوم آدم. ریه، شش، پر آب شده. این حالتی که فرعون موقع جان دادن داشت، این علی الدوام در برزخ و قیامت همین حالت. کسی که دارد خفه میشود و غرق میشود، دست و پا میشود. "مکان" "مکان آخرتی" برای همیشه همین است که هست. یعنی سرش شانه خالی میکند، تنگنا قرار بگیرد، نتواند تحمل کند. این شانه خالی کردن به این اعتبار در خود مادّه "نک" قبول نکرد. یعنی چی؟ قرار گرفت. در چه حالتی قبول نکرد؟ الان مثلاً من میتوانم بگویم من رهبری را قبول نکردم. ریاست جمهوری را قبول نکردم. عرضه شد بر من که قبول نکردم. به من مدیریت این آستانه را... من اینجا قبول نکردم. معنا دارد. من نکول کردم مدیریت این آستانه را. میخندد. میگوید یعنی شما را در این موقعیت قرار دادند، به دوشت گذاشتند، زیر بار نرفتی. این میشود. حالا در یک موقعیت قرار گرفتی. در یک عرصهای، وظیفهای، شرایطی، نتوانستی تحمل کنی. "نکال" تفاوت در تنگنای سختی از جانب که نمیتواند...
حالا یکی برای جزای سارق و سارقه بود. **وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمَا جَزَاءً بِمَا كَسَبَا نَكَالًا مِنَ اللَّهِ.** دست سارق و سارقه را که بریدی این نکال از طرف خداست. تنگنایی نیست. یک یک مکان دیگر.
در سوره مبارکه بقره، آیه ۶۵ و ۶۶: **فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ.** که ما به اینها گفتیم میمون بشید. میمونشان کردیم. **فَجَعَلْنَاهَا نَكَالًا لِمَا بَيْنَ أَيْدِيهَا وَمَا خَلْفَهَا.**
یک نکال قرار دادیم از پس و پیش. کی را میمون کردند؟ اصحاب سَبت بودند. روز شنبه، شکارچی. شنبه ۶۶. شنبهها مادرشو... لابد شنیدید دیگر. نهی شدند قوم بنی اسرائیل. روز شنبه. روز شنبه روز تعطیلی بود. روز "سَبت". روز شنبه یعنی تعطیلی است. "اللهم انی اعوذ بک من ثبات العقل." "ثبات" با سین یعنی تعطیلی. خدایا من به تو پناه میبرم از تعطیلی، بیکاری. روز بیکاری تعطیلی. شنبه است. جمعه نیست. جمعه روز فعالیت. نمیدانم مفصل بحث جمعه.
آنها که جمعه روز اجتماع. روز آخر هفته نیست. شنبه آخر هفته است و استراحت. در خارج هم شنبه روز اول خلقت هم شنبه بوده. یکشنبه در واقع احد ازش پوست شروع میشود. احد روز آغاز. یا یکشنبه چهارشنبهها شکار نکنند. از آن طرف خدا امتحان اینجوری میگیرد دیگر. هرچی که نهی میکند، بیشتر قرار میدهد. ماهیها روز شنبه بیشتر. خروار ماهی. یکشنبه که... امشب چالههایی درست کردم. شنبه که میشد ماهیها میآمدند روی آب. ماهیها را هل میدادند در این چالهها. در چاله را میبستند. یکشنبه بازی. این مسخره بازی. حالت مسخره گرفتن اینها خصلت میمون است دیگر. خصلت قرص است. بگذار این شد صورت.
حالا شما فرض کنید که این تعدادی که این کار را کردند واقعاً به شکل میمون مردم اینها را میبینند. خب، این چه حالتی است؟ حالت نک. نمیتواند فرار بکند و راهی ندارد. این سوره بقره آیه ۶۵ و ۶۶.
حالا در ماجرای فرعون چرا "نکال الاخره و الاولی"؟ این مکان مفعول مطلق. خاطرتان هست در مفعول مطلق میگفتیم که گاهی مصدری میآید هم معنای فعل است ولی از مادّهش نیست. مثل "قعد جلوس". جلو. اینجا "أخَذَهُ اللَّهُ نَكَالًا". "نکال" خودش یک مصداق، یک معناست از "أخذ". از گرفتن. یک جور تنگ گرفتن، محکم گرفتنی که طرف راه پس نداشته باشد. چون خود "اخذ" یک اخذ با غضب بود. این میشود هم معنی آن. "اخذ" با غضب هم یک جور "اخذ" است که دیگر طرف نتواند هیچ راهی نداشته باشد. تنفس میکند. یک وقت شما یک چیزی را میگیری ولی راه تنفس هم دارد، یک جوری. گاهی "أخَذَهُ نَكَالًا". مفعول مطلق نوعی. درست. اخذ با شدت.
خب، پس یک نوعی از اخذ، یک نوعی از تعذیب، یک نوعی از عقوبت. راه نجات درش نیست. حالا هم نکال آخرت است، هم نکال در مورد فرعون. شاید لطافتی که اینجا در این آیه است این است که همانجوری هم که فرعون داشت غر میزد، "نکال اولایش" هم به خاطر "نکال آخرتش" بود. یعنی آن جلوه عذاب برزخیش بود که در دنیا بروز پیدا کرد، شد حالت غرق شدنش که دیگر استمرار هم دارد در برزخ و قیامت. و این جسمش ولی بود. جسمش هنوزم هست. بله. عکسش هست در اینترنت. اگر دیده باشید.
ما در قرآن بازم "نکال" داریم. در سوره مبارکه مزمل، آیه ۱۲ و ۱۳ (کتاب بحثش را آورده): **إِنَّ لَدَيْنَا أَنْكَالًا وَجَحِيمًا. وَطَعَامًا ذَا غُصَّةٍ وَعَذَابًا أَلِيمًا**
چشم طرف چه خبر است؟ خدا از آلوده... حالا فرض کن یکی در این منظره به این زیبایی باشد، فرعون صفت باشد. برود آن طرف در آن وضعیت. خیلی به آدم فشار... "أَنكَالًا" پس شده حالت گرفتگی که آدم با فشار. بله. تسلط.
"تَنکیل" را هم که در قرآن... نزد ما "أَنکال". "أَنکال" یعنی تنگنا، تنگناهای و... و "جَحِيم" و "طعام". غذای گلوگیر. غذای گلوگیر. گلو غذا برای همین. به جهنمیها غذای گلوگیر مخصوص این کار است. فقط برای اینکه بپرد در گلوت.
تمام زاغ غصه. وقتی خدا میگیرد ممکن است دوباره بهت بدهد یا آزادت کند. یک جور میگیرد که "أخَذَهُ." خود او را "أخَذَهُ اللَّهُ." چطور گرفت؟ "نَكَالًا." گرفتتش. نکول. نفسم نگذاشت.
۴۸ بار در قرآن زنجیرهای گران. معنا کرده. آن اقلاله. پناه من بشینید. هوا خیلی خوب است. عرض کنم که یکی توضیح...
بله. آمدیم بالای مزار جناب شیخ موسی. خدمت ایشان هستیم و در قلههای در... مجلس قلههای کوههای هراز و مازندران. اینجا خدمت ابر و کوه و جنگل و دنیا و آخرت ۴۸ بار در قرآن مقابل هم آمده.
آقا، لطافت و ظرافت ۴۸ در قرآن تنها قمر در قرآن ۱۲ بار. نکتهای است. "یوم" چند بار آمده؟ "ارض" چند بار آمده؟ اینها نکات خاصی دارد. تناسب دارد با حقیقت خودش. ۱۲ ماه داریم. قمر ۱۲. واژگان اینها کرد. بله، استعمال شده.
نکته: سوره بقره، آیه ۲۱۷. الان چیز خاطرم... من مصطفوی به نظرم از ایشان دیدم که. جان؟ بقره ۲۱۷: **حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ.**
نه، اعمالشان حبط میشود در دنیا و در... چرا حبط میشود؟ یعنی عمل انجام میدهند ولی تباهش میکنند یا کلاً عمل انجام نمیدهند. عمل انجام شده اثری... من یک امتحانی دادم، امتحان حوزه. همه را پر کردیم و سوالها را جواب دادیم و اینها. برگه را تحویل دادم. نگاه کردند، گفتند با خودکار قرمز باطل است! تازه فهمیدم با اعمال وجود این همه زحمت بکشی، روزه بگیری، نماز... علی را قبول نداشته. هیچی به هیچی.
خب، آیه بعد سوره مبارکه بقره، آیه ۲۰۱. **فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ.**
آتنا! عرض شد در قرآن آمده: **رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً.** چرا آتنا بشه؟
گفت: "در قرآن آمده. آیه بعد." دنیا اثر دنیویش را نداشته باشد ولی در آخرت حبط نشده باشد. حالا مثلهای فقهی دارد. بعداً باید در بحث فقهی از آن ب... یعنی دنیا عمل از بین رفته باشد. عمل الان خیلی از چیزها همین است دیگر. ثواب در این دنیا تأثیر خاصی برای دنیای ما ندارد ولی آخرت تأثیر دارد که دیگر گناهان اثر خاصی در دنیاشان نمیگذارد. خوب پس هم در دنیا حسنه، هم در آخرت حسنه. بحث حسنه، بحث بسیار مفصل و بحث بسیار کاربردی و جالبی است. انشاءالله در مادّه حسنه.
اسراء ۷۲: **وَمَنْ كَانَ فِي هَٰذِهِ أَعْمَىٰ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَىٰ وَأَضَلُّ سَبِيلًا.**
کسی در اینجا "فِي هَٰذِهِ" یعنی چی؟ "فِي هَٰذِهِ الْحَيَاةِ"؟ "وَمَنْ كَانَ فِي هَٰذِهِ"؟ کسی این تو کور باشد. **فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَىٰ وَأَضَلُّ سَبِيلًا.** در آخرت هم نابیناست و...
"أعمى" چه کلمه "أفعل تفضیل"ی است؟ "أفعل تفضیل"ی که افعل صفات برای نقص به کار میرود. مسئله چیست؟ الف صفت معرف بفرمایید. "أعمال" دیگر. "عُصْم." آفرین. "لُو چَش." بفرمایید. "أَبْک." "أفعل" شما گفتی.
**فَمَنْ كَانَ فِي هَٰذِهِ أَعْمَىٰ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَىٰ وَأَضَلُّ سَبِيلًا.**
پس "أعمال" صفت مشبهه. حالا منصرف یا غیرمنصرف. اگر بابهای غیرمنصرف. مفاعل. مساعی. اعراب. حالا "اپ وصیت". "وصیت" و وزن. نه، یادگاری شیخ موسی (عینکشان اشکال ندارد).
از اعماق چیست آقا؟ حتی اگر الان چیست اینجا؟ "أعمى" چه کلمهای است؟ کس. خوب پس منقوص. اگر هم منقوص نبود باز کلمه بعدی.
جریان و سوره بقره، آیه ۸۶: **أُولَٰئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالْآخِرَةِ فَلَا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلَا هُمْ يُنْصَرُونَ.** پایانی که بعدش چیزی... تأکیدم هم بقاء. هم بقایی است که خودش بقای پایانی.
**أُولَٰئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالْآخِرَةِ.** یعنی چی؟ ترجمهاش چیست؟ کسانی... آیه ۸۶. کسانی که.
"کسانی هستند." "أُولَٰئِكَ الَّذِينَ" چیست؟ مبتدا و خبر. چی؟ مبتدا چه خبر؟ معرفه. اشاره. باریکلا. هر دو جزو چیزند. الف منقلب. مشارالیه. آفرین. کافه هم خطابه. ولی به... چرا لفظی؟ در مورد اسماء اشاره. یکی صرف کند. کدام اصول؟
هاذا، مفرد مذکر. ذاک و ذان و ذین. مثنی. جمع مذکر. بذَینِ میشود. ذِهی اینها میشود مفرد مؤنثش. باز دوباره تان، تان، هی میشود. مفرد، مفرد مؤنث. هاته و تانِهِه میشود مثنی. اولائک میشود مفرد. کان. علماً به نتیجه رسیدن. جمع مؤنث. شعر صوتی مذکر. بذی و تی، تا. علی الانسان. و زانتان للمثنی المرت کر. و به اولا اش لجمع مطلقاً. و المد اولا ولد الانتقال. یعنی اولاد برای بعد میشود. اولاد برای نزدیک میشود. "اولاء" دارید. الاغ یا الا. آفرین.
"بالکافة حرفا دونه الله من او مع" -والله ان قدمتا ممتنع- میگوید که: "و به هناء وها هناء اِشْر الی دانِ المکان." دانیل مکان. نزدیک. "و به الکافِ فَثَلَّثَ سلا فی ال." به صِمَّة.
صَمَم برای دور فه "او هَنا أو بهَنا." لکِنَّهُ. أو ناب. "فَتْحاً وتَشديداً حَنا حنا."
پس ما سه تکه نزدیکیم. یکی اینکه به چی داریم اشاره؟ اونی که داریم بهش اشاره میکنیم مفرد است. تثنیه است یا مذکر یا... فاصلهاش با ما چقدر است؟ نزدیک، متوسط، دور. مخاطب اشاره ما کیست؟ "أولائک." مخاطب اشاره کیست؟ "أولائک." آقای... یک نفر، مفرد مذکر. "أولائک" این چند تا مذکر یا چند تا مؤنث دور. به تو دارم آن چند تا مؤنث یا مذکر دور را نشان میدهم. "أولائک." "أولائکما." "أولائکم."
الان "أولائک" آن چیزی که اشاره میکنیم بهش چند نفر مذکر یا مؤنث هستند؟ بله. که دورم. که دورم. بعد مخاطبم یک نفر. یک مفرد. توی "هذه." آها.
حالا من به شما میگویم "ذانِکما." یعنی... یعنی دو نفر، یعنی این دو نفری که اینجا هستند، مذکر هم هستند. خوب. بعد شما به شما فاصلهشان هم چطور است؟ حالا من به شما میگویم "تِلکُم." "تِلکُم" شما چند نفر زن؟ مفرد دوره. آن مفرد مؤنثی که دوره را به شما چند زن. درست. لذتش را بردید؟
حالا "أولائک" توی مخاطب قرآن یا توی پیغمبر. معمولاً مخاطب قرآن یعنی ایها المخاطب. به قول جوادی در قرآن وقتی مخاطب دارد، میگوید اگر منظور پیغمبر خصوصاً پیغمبر نیست که عموماً اینطور. خصوص پیغمبر نیست. "أولائک." ایها المخاطب. توی مستمع. توی مخاطب. توی قاری قرآن. "أولائک." آن چند تا مرد یا زن که دورند، به تو دارم اشارشان میکنم.
مبتدا خبر. "الذین اشتروا." آنها، آن چند تا میدانی آنها کیان؟ آنها کسانیاند که.
حالا "الذین". "الذین" صیغه چند است؟ جمع مذکر. "الذی." حلزون. "الذین." "الذی." "اللذانِ." "اللذینِ." "التی." "اللتانِ." "اللتَیْنِ." "التی." احسنتم. "اللأتی." "اللائی."
حالا تفاوت "الذین" و "الذینَ" در کتابت چیست؟ چه شکلی تشخیص بدهیم؟ در عربی "الذین." آفرین. کدامش قرآن؟ "الذینَ" فکر کنم داشتیم.
در قرآن، سوره مبارکه فصلت. "الذینَ" آیه ۲۹: **فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا رَبَّنَا أَرِنَا اللَّذَيْنِ أَضَلَّانَا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ نَجْعَلْهُمَا تَحْتَ أَقْدَامِنَا لِيَكُونَا مِنَ الْأَسْفَلِينَ.**
نگاه کنید. "الذینَ" چی دارد؟ آیه ۲۷. فرقی نمیکند. فرق نمیکند. ۲۷. "الذین." آیه ۲۹. "الذینَ." تفاوتش چیست؟ ببینم اگر فرق کرد مشکل. دو تا لام باید بحث امروز بتوانیم انشاءالله تمامش کنیم.
چی بود آیه؟ "اشتروا" یعنی چی؟ فعل فاعل مجرد. مجرد، مزید، از مادّه. میشود "شرَی." راغب شرَی. پنج بار ده بار دیگر تمرین کنیم دیگر. اصلاً خوابش را میبینی. هر کلمهای مواجه بشوید. "اشترَوا." حالا "اشترَوا" باب "افتعال" است. فروختم شد. وان، آفرین. در معرض فروش بود. در معرض خرید بود. اینها خریدند. نفروختم. فروختند. خرید فروختن.
"الحياة الدنيا بالاخرة." یعنی چی؟ آخرت خریدن یعنی ترجیح لذت آخرتشان را دادند. منی که خرید، بانک فروشنده. ملَکِ خریدم. من مشتری. یک ثَمَنی دارم. درست است؟ ثمن را میدهم. ثمن مثلاً چیست؟ این پولی که گوسفندی که دارد. گوسفند میدهم. از شما برنج میخرم. درست؟ ثمن چیست؟ گوسفند. گوسفند چیست؟ الان من میگویم: "اشْتَرَیْتُ." "اشْتَرَيْتُ رُزًّا." یعنی برنج. رز بلغنم. صنم میشود. صنم را گرفتی. دنیا را گرفتم. آخرت را دادم. ثمن کدام است؟ دنیا را گرفتم. دنیا دادم. آخرت دادم. دنیا گرفتم. قیمت دنیا گرفتن. با چه به چه قیمتی خریدم؟ حیات دنیا به قیمت دادن آخرت در ازایش.
آخرت تعبیر برای خوبان دارد. ما متعلق به آخرت هستیم. متعلق به ماست. مالکیت مسافرت داریم. یعنی دنیا، دنیای یک بحث خیلی قشنگی است. نکاتی هم دارد. در بحث وارث انشاءالله بهش میرسیم. اگر هنوز سردتان است، کلاً اینها را.
پس روشن شد: **أُولَٰئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالْآخِرَةِ.** آنهایی که... آنها کی بودند؟ کسانی بودند که مؤمنین را یا میکشتند یا از شهرشان بیرون میکردند. **فَلَا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلَا هُمْ يُنْصَرُونَ.**
دنیا در برابر آخرت. جانم. شراب. ساعت شراب! آقا، آخرت ۲۶ بار در قرآن مذکر آمده است. یعنی چی؟ آمده. کجا آمده؟ سوره مبارکه بقره، آیه... مذکر: **وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَمَا هُمْ بِمُؤْمِنِينَ.** آیه ۸ سوره ب...
یا مذکر. ایام. مؤنث. ایام النه. بقره مؤنث، مجاز لفظ. از باب اینکه دارد درباره صحبت میکند. بستگی به استعمالات دارد. بیشترش باید انسان در استعمالات نگاه بکند.
چون مذکر استعمال چون... "بِالْيَوْمِ." چه چیزی از آخرت را مد نظر مان؟ بنا به موصوف آنجا. حیات چی بود؟ روز آخر. پایانی. روز پایانی یا روز پایانبخش.
آیه دوم ۲۱ سوره احزاب. این را هم بگوییم. بحث آخرت را تمامش کنیم اینجا. احزاب ۲۱. بله. صفحه ۴۲۰. حیات به اعتبار همان که عرض کردم. قیامت را یوم میگوید. انگار در دنیا همهاش ظلمات است. آنجا روشن میشود. تازه پردهها کنار میرود. حجاب کنار میرود. تازه همه چیز روشن. چه به این اعتبار میشود: **لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا.**
برای کی اسوه حسنه است؟ معمولاً بقیهاش را نمیخوانند. اول کسی که امید به خدا "لِليَوْمِ الْآخِرِ" امید دارد. روز پایانی. روز نهایی. کثرت و زیاد روز پای. معنای "آخر" و "آخرت" چیست؟ این را داشته باشید یادگاری. حی.
معنای "آخر" و "آخرت" این چند خط از مرحوم صفوی. میگویم یادداشت کنید. معنای "آخر" و "آخرت".
هستید؟ بگم. پس ظاهر شد که معنای "آخر" و "آخرت" مراحل متأخر است. مراحل و منازل متعقبه. منازل متعقبه یعنی چی؟ بعدش چی میآید؟ بعد از انقضاء ایام دنیا، وقتی دنیای منقضی شد، زندگی دنیا پایان یافت، بعدش منازلی که پشت اینها میآید، آن چیست؟ آخرت. حیات آخرت. یوم آخر. منازل.
پس تعبیر میشود از آن، پس تعبیر میشود از آن به دار آخرت و نشئه آخرت. دار گفتیم مذکر یا مؤنث؟ دار مؤنث. دار آخرت. نشئه آخرت. و یوم آخر. و الا مطلق، بدون هیچ قید. آخر.
پس یکی تعبیر میکنیم به دار آخرت. نشئه آخرت. یوم آخر. الاخره الا الاخ. پس آخرت ممتد است. آخرت پس آخرت ممتد است. ممتد ادامه دارد. ممتد است در طول حیات دنیا. بعد این حیات دنیا هست. دنیا میرود. نه اینکه از دنیا میرویم به آخرت. لطافت قرآن را داشته باشید. باطن است دیگر. باطنش دیگر.
باطن دنیا تموم میشود. مطلق. رابطه شبکه ظاهر و باطن. احاطه دارد بر دنیا. ظاهر و باطن. آخرت درش دنیا برزخ هم یک بخشی از آخرت است. آخرت شامل چند چیزی که یکیش دنیاست. نه. آخرت شامل دنیا نیست. آخرت ظاهری دارد. "الدنيا و الأخره زدان." ضد همدیگرند. "مهر مهر الجنّة طلاق ال." زلزلهای که زارعان.
"الدنيا وَالْآخِرَةُ زارعتان." دو تا. او اصلاً با هم کنار. ما بین دنیا و آخرت. بین المشرق و المغرب تفاوت فاصله. شامل این و اون. ضد همدیگرند. ولی این ظاهر روح ما. روحیه چیز جسم روح من خراش افتاد. احسنت به خودت.
پس آخرت ممتد است در طول حیات دنیا. پس شامل میشود. آخرت شامل چه چیزهایی میشود؟ آخرت شامل اینها میشود: یک، دنیا. مرحله قبر. آخرت. آخرت همه اینها را در بر میگیرد. اول موادشناسی آخرتشناسی اینهاست. این مراحل همهاش آخرت.
مرحله برزخ. قبر و برزخ در واقع یکی است. ورودی برزخ. قبل. مرحله قبل. مرحله برزخ. حشر. محشور از تو قبر. در جناب شیخ موسی روز شهادت میدهند. این همه راه آمدیم برای زیارت. برزخ. حشر. نشر. نشر حساب وقتی است که پروندهها را میدهند. وقتی پروندهها را منتشر میشود. پرونده. **كَذَلِكَ النُّشُورُ.**
مرحله بعد حساب. مرحله بعد جنّت. بهشت. به بهشت. خلد.
جنّت خلد. گل. پس جنّت و جحیم که اینها دیگر یادت میرود. جنّت یا میروید بعد حساب یا جحیم. حالا صراط و اینها را ایشان اینجا الان صراط میزان اینها همه هست که دیگر اشاره...
خب، این را هم بگوییم. تموم کنیم این بحث را. و از آنچه گفتیم ظاهر میشود. حالا چرا قرآن "آخر" نگفت؟ "حیات آخر"؟ "حیات دیگر"؟ "حیات دیگر" که نیست. کلاً یکی. فقط مکان عوض میشود. فقط از اینجا میرود آنجا. حیات برزخ تموم میشود. از برزخ میرویم. تموم نمیشود. پایانی. روح و اینها. من واحدی که در انسان. حیات ای دنیا. همان حیات. این ماهواره را که پرتاب. جدا سه زمانه. مثلاً چهار زمانه. اول یک چیزی میآید در یک فاصله جدا میشود. میآید فاصله بعد جدا میشود. میآید فاصله بعد جدا میشود. آخر آن آخری که ماهواره است و او گزارش میدهد. او جدا میشود. میرود بالا. مستقیم. این را نمیگویند دیگری. یک چیز دیگر ازش درآمد. دو، سه، چهار نمیگویند. مرحله دوم، مرحله سوم. دوم و سوم چهارم ندارد. یک چیز است. هی دارد. هی دارد. حجابها ازش. اول در عالم مادّه است. جسم روح. بعد میآید در عالم مثال که برزخ. جسم مثالی. دوباره باز در عالم مثال جدید. جسم جدیدی برایش ایجاد میشود. جسم جدید متناسب با جسمی که در دنیا داشته.
میان دنیا و آخرت. حسب جسم من و شما. الان اگر کسی روح قوی بهشت را میبیند. جهنم را... ما بخواهیم این حیات را پایانی واسش قائل بشویم. اصلاً آخرتی نباید. چون وحدت. وحدت منیّت نمیشود برای انسان در نظر گرفت. یعنی "انا". جدیدی میخواهد. من کجا میروم. من که هستم. من همانم. شمایی که ۲۰ سال قبل یک آدمی را کشتید، همانید. با اینکه دور از جونتان. با اینکه هر هفت سال جسم یک بار عوض میشود. شما دست شما را بعد از عمل پیوند کند. با این دست راست مثلاً شما (بلانسبت) دزدی کردی. بعد ۲۰ سال میخواهند حد جاری کنند. شما میتوانید بگویید که این دست مال یکی دیگر بود؟ پیوند زدند. چرا؟ جسم دارد تحول پیدا میکند. حروف از حیات دیگر نداریم. روز دیگر نداریم. آخر نیست. آخر پای حیات پایانی. منزل آخر. ایستگاه آخر. نه ایستگاه دیگر. ایستگاه آخر.
به آنچه گفتیم لطفش ظاهر میشود. چرا که چرا کلمه آخر نگفت؟ "أخری" نگفت؟ "حیات أخری" نگفت؟ "یوم آخر." "یوم آخر."
و آنچه گفتیم ظاهر میشود از آنچه گفتیم. لطف ظاهر میشود. لطف تعبیر به این کلمه به جای کلمه "آخر" و "أخری" به این کلمه "آخر" و "آخرت". چرا گفته "آخر" و "آخرت"؟ "آخر" و "أخری". چرا که واقع و حق واقع و حق اتصال مرحله آن دار دوباره واقع و حق اتصال مرحله آن دار به حیات دنیا و ترتّب یعنی آخرت بر این یعنی دنیا. مرحله آن دار است به حیات دنیا. به یکی از آن دو لطف تعبیر به این کلمه.
کلمه "آخر" "آخر" و "آخرت". به جای "آخر" و "أخری". چرا "آخر و آخرت" گفته؟ "أخری" نگفته. چرا که واقع و اتصال مرحله آن دار است به حیات دنیا و ترتّب آخرت بر دنیاست. بدون فاصله. مثل یک تخم مرغ. تخم مرغ پوستی. یک پوست ناز سفیده. درست شد. عالم اینجوری است. تخم مرغی. نسبت دنیا و آخرت. این مستامین در آن اعماقش که میشود جنّت عدن. علت عدل. قیمت عدل. آن باطن حکم زرده را. معدن تمام این مراحل و تمام این سفر. حالا پوستش بشکند. پوست سالم در نی. مثل اینکه باید جوجه بشود دیگر. در این دنیا باید جوجه بشود که از این دربیاید. بشکواند بیاید بیرون. حالا این زودتر بشکن.
پس معنایی در تعبیر به صیغه افعالی که دال بر بعد و فصل است. چرا "آخر" باید بگوید؟ "آخر" که یعنی متأخر. "آخرت" که متأخر از دنیا نیست. "آخرت" باطن دنیاست. الان روح شما متأخر از جسمتان است؟ اول جسم بعد روح. یک جسمی دارید. یک چیز دیگری دارید به اسم روح با تأخیر، با تأخر میگفتیم دیگر. با تأخر. عقبش. بعدش جسم دارید. بعدش روح. نخیر. جسمی دارید. باطنش روح. قائم بر او روح. حاکم بر او روح. پس میشود "آخر" پایان بخش مسلط. درست شد.
و این از اعجاز قرآن کریم که "آخر" گفته. "آخر" از اعجاز. هم "آخر" اول و اینها یک چیزی نسبت اضافی میشود. مثلاً الان ما باطن را بدون ظاهر در نظر بگیریم. آخرت چجوری میتواند یک موقع باشد بدون ظاهرش که دنیا هست؟ یک موقع که میتواند باشد. زاهد اینکه باطن باشد و اصلاً ظاهر نداشته باشد. باطن هست. بعد از ظاهرش معنا دارد. آن باطن بعد از ظاهر زاهد تمام شده به باطن رسیدیم. من که باطن بود که اصلاً ظاهر نداشت.
بسماللهالرحمنالرحیم. هر واژه "آخرت" از مادّه "أخَرَه" گرفته شده است. عرض کردیم که گاهی "دار آخرت" گفته میشود و گاهی "نشئه آخرت". "نشئه آخرت" در سوره مبارکه عنکبوت آمده است که فقط یک بار در قرآن واژه "نشئت الأخره" را داریم، آن هم همینجاست. (عنکبوت، آیه ۲۰، صفحه ۳۹۸) در محضر قرآن هستید.
**قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ.**
تناسب با انجام دادن هوایی (یعنی با آن وضعی خاصی، با آن آبی که) ببینید خلقت را چطور آغاز کرده خدا. خلقت از کجا شروع شد، چه شکلی خدای متعال اینها را آفرید. **ثُمَّ اللَّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ.**
چیزی که اینجا هست، این همه محدودیت در عالم طبیعت، خدای متعال با آب و خاک چه که نمیکند! با یک آب است و یک خاک. نگاه میکنی، میبینی صدتا درخت بغل هماند؛ یکی درخت زردآلو، یکی درخت گلابی. هرکدام یک مدل، هرکدام یک شکل، هرکدام یک میوه.
من در یکی از این باغهای استان مازندران بودم. شلیل ترش، شلیل شیرین، پرتقال تابستانی، یک چیز عجیب و غریب! همهاش یک زمین است. یک پیت آب دستش میگیرد، میریزد. این میشود آلوی زرد، آن میشود آلوی سرخ، میشود شلیل ترش. با یک آب و خاک، خدا در این عالمی که عالم محدود و عالم ضیق، دشت و دمن است، چه که نمیکند! حالا در عالم آخرت، "نشئه آخرت" (تعبیر "نشئه" تعبیر قشنگی است، در موردش صحبت میکنیم)، آنجا خدا چه میکند! **إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.**
این آیه سوره عنکبوت به چه معناست؟ کلمه "نشئه" از مادّه "نَشَأَ". کسی "نشئه" شده- فارسی-. "نشر" (ایجاد امر مستمر)، یا اینکه یک چیزی حادث بشود، ولی دیگر باقی بماند که باقی بماند که باقی بماند. مصادیق مختلفی دارد. جاهای مختلفی هم استفاده میشود.
و خود "نشئه" گاهی از "نَشْوَه" به معنای مستی است. "نَشْأَة"ای شده. مواد زده "نشئه" شده، یعنی مست شده. "سُکْر" در "سَکْرَة". عرض کنم که بوی خوش را نشا میگویند. نشای برنج را بکارند. ارتفاع که... از سکر و مستی و اینها، یک "انشا" داریم که میگوید طرف دارد انشا میکند. "انشا" و "خلق". "انشا" و "تَنشئه". این دوتا متعدی است. "نشئه" اصل "انشا" یعنی صاحب نشئه کردن، به یک چیزی استمرار و بقا دادن. یک چیزی را حادث کنی، دیگر پس از این حدوث بقا داشته باشد. روشن است؟ این میشود "انشا". "تَنشئه" هم جاوانه، منظور است. بقای جاودانه.
یا به نظرم نمیآید حالا الان. فقط عرض کردم برای واژه "نشئت الأخره" که به چه معناست. "تَنشئه اللیل" داریم در سوره مبارکه مزمل. و خود تعبیر "ناشی" از همین تعابیر است. این بحث را انشاءلله مفصل در مورد "انشا" و "نشئه" و "تَنشئه" و اینها بحث میکنیم. و چون خدا میفرماید که ما شما را انشا کردیم، "خلق آخر"، انشا کردیم را نه اینکه خلق کرد، انشا کردیم او را. خلق دیگری است. خب، در مورد انشا انشاءلله بحث میکنیم.
یک بار در قرآن آمده: "نشئت الأخره." "نشأَه مَرَّه" و "وحدت مصدر". "وحدت مصدر مره" خاطرتان هست؟ مصدر یک ضربه به... یک ضربه، تک ضربه. حالا نشئه یک نشئه درست شد، یعنی یک حدوث اولی از عالم و امتدادش که حالا این حدوث اولیه، حدوث ثانوی هم در امتداد استمرار است که عالم آخرت است.
بعد از این نشئه اولی، ما الان در نشئه اولی هستیم. یک خلقت است، یک مدتی استمرار دارد، بعد یک خلقت دیگری صورت میگیرد. برای دنیا به کار نبرده؛ با اینکه در عبارات ما "نشئه اولی" و "نشئه آخرت" به کار میرود، ولی قرآن اصلاً بقا مال آن طرف است. با اینکه این هم خیال ماست، یک بقایی دارد دیگر. چند هزار سال میگذرد. این هم به خیال ما، به تصور ما، یک بقایی است، ولی حقیقت... یعنی دیگر تا ابد هست، دیگر تمام نمیشود. این میشود نشئه. استعمال ما هست، در قرآن ولی استعمال، آفرین، یک نشئه. پس نشئه، منظور یک خلق است. یک نشئه درست شد، یعنی یک نشوع، یک ایجاد مستمر. یک ایجاد مستمر. درست شد، آقا جان؟ این میشود تعبیر. آخرت هم برایم حساب. یعنی آنجا نشئه میدهیم. انشا میکند. حالا انشا را بعداً تحقیق... دل آخرش به نظرم دنیا و اینها به وجود آمده. بله، انشا میکند خدا آخرت را. نه لزوماً یعنی الان انشا نکرده. خلق. خلق چطور آغاز کرد؟ بعد انشا کرد یا انشا میکند؟ نشئه آخرت الان انشا شده. عالم آخرت. حالا ما این انشا را کی متوجه میشویم؟ در قیامت. **إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.**
این هم تفاوت حیات آخرت با نشئه آخرت. چی شد؟ او به حسب حیات، او به حیات کار دارد. این به بقا کار دارد. درست شد؟ جهتها درش فرق کرد. در حیات دنیا و حیات آخرت به خود حیات. حیات در برابر ممات. درست؟ حیات در برابر ممات. اینجا نشئه و بقا را کار دارد، در برابر حدوث. حدوثی که دیگر استمرار... باریکلا. این هم از اشعه آخرت. دیگر از این مادّه حیات، حیات برای دنیا. نشر فقط برای آخرت دنیا به کار میرود. در قرآن به کار رفته. بله؟
عرض کنم که آخر معنایش چی بود؟ نشئه پایانی. یک نشئه پایانی. پایان داده نمیشود. این معنای بهشتی که آفریده، خودش از درون خودش بقا دارد. آخرت که میآید، یعنی دیگر بعد از این اصلاً چیزی پایان... یعنی خود این نشئه دیگر بعد از این، نشئهای نیست. مطلق.
در مورد دنیا اشتباه است. چرا؟ آخرتش؟ آخرت خودش به معنای پایان. حدوثی است که بقایی معنای پایانی که حالا مثلاً مد نظر اینجاست. اعتباری نیست. حقیقی درش باز میشود. در آخرت که هیچ پایان... پایان حقیقی، دیگر واقعاً نه اعتباری نیست. شما پایان اعتباری که میگویید: "پایان جلسه". پایان جلسه اعتباری است، به اعتبار جلسه بعد، به اعتبار کار بعدی. این پایان اعتباری است. پایان واقعی نیست. دیگر تموم شد. تموم شد. تموم شدن اعتباری است و اینها تموم نشد. اعتبار این یک ساعت به اعتبار این جلسه تموم شد، ولی پایان واقعی یعنی واقعاً تموم شد. دیگر بعدش نیست. دیگر واقعاً بعدش نشئهای نیست. دیگر واقعاً بعدش حیاتی نیست. این را میشود حیات آخرت.
آخرت وقتی که ما وارد آخرت میشویم، هستی این دنیا... (پنج جا در قرآن آخرت در برابر اولا آمده). آخرت و اولا در قرآن پنج بار آخرت در برابر اولا آمده. (یکی در سوره مبارکه نازعات، آیه ۲۵، صفحه ۵۸۴). نازعات. آفرین. **فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَكَالَ الْآخِرَةِ وَالْأُولَىٰ.**
"اخذ" چی بود؟ گرفتن. خدا میگیردش، کی را؟ دنیا را میگیرد. خدا میگیردش. "نکال الاخره" و خب "آخرت" است و "لاولى" هم در دنیا. یعنی هم "نکال آخرت"، هم "نکال دنیا". آیه بعدی این دلیل مقدم کردن، چون مهمتر بودنش است. آن هم هست، ولی "نکال آخرت" مهمتر است. یعنی مهم نیست؛ یعنی جای دیگر در قرآن جور آمده باشد، آخرت بعد از دنیا اهمیتش آنجا کمتر است. حسب اینکه اول این است بعد او. حساب کرد. اینجا به حسب اینکه او مهمتر است و این اهمیتش کمتر است که هر دو هم از قرآن میفهمید. یعنی از ذوقی نیست که جفتش در قرآن اثبات میشود. دنیا اول بعد آخرت است. این در قرآن اثبات شده. آخرت مهمتر از دنیا. بستگی به خود آن فضا دارد. اینجا شاید به حسب این است که اولاً خود اولا درباره آخرت چیست؟ این را اول آخرت. یعنی چی؟ آخر، پایانی. دنیا، اونی که بهش بازگشت. مکان.
اولا نکال آخرت. آخرت آورده. مؤنث آورده. پولا را هم مؤنث آورده. اولا مؤنث است. چیست؟ اول نگفته. "نَكَالَ الْآخِرَةِ وَالْأُولَىٰ." در مورد این بحث میکنیم.
در مورد نکال، گرفت دنیا را با عذاب. رفت فرعون. دیگر غرق شد، هم در نشئه بعدی، هم در هر دو با نکال بود. حالا نکال را...
خب، آیه بعدی، سوره مبارکه نجم، آیه ۲۵. دوتاش ۲۵. **فَلِلَّهِ الْآخِرَةُ وَالْأُولَىٰ.**
میدانیم که اگر کسی جنب یا حائض است در سوره سجدهدار، کلاً آیه تا حرفی را... بله. حالا خانمها مثلاً در ایام خاصه میروند دعای کمیل میخوانند. **أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ.** مال کدام سوره است؟ تور؟ فصلت؟ خواندن آیه فللّه...
"فلله الاخره و الاولی". تقدیر است. بله. چرا آخرت شده؟ بله. چرا آخر؟ و "الاولی" نگفته. "الاخره" خالی که میآید.... حالا عرض میکنیم که گاهی اصلاً "آخرت" خالی میآید. ۴۸ بار در قرآن دنیا و آخرت، خالی خالی روبهروی هم آمده است. حالا عرض میکنیم که اگر خالی آمد خیلی قشنگ بحث کرد.
پس این شد "آخر و اولا". حالا "نکال آخرت" چی بود؟ به خاطر حیات است. در واقع به خاطر حیات دنیا و حیات آخرت است. معانی دنیا را اول مشکل ندارد. قرآن خودش وقتی "آخر" آورده، "آخر" میآید، دیگر در صورتی که دنیا و آخرت هم آنجا آخر.
"نکال". آقا جان، "قبول" و "نکول" شنیدید؟ یا قبول کرد یا نکول کرد.
یا قبول کن یا نکول کن. زیر بار نرفتن، پس زدن. این میشود نکول. حالا نکول یعنی چیزی که بهت دادند زیر بارش نروی، پس بزنی، برگردی ازش امتناع کنی. آدم چیزی که درش قرار دارد ازش شانه خالی کند. شانه خالی کردن ترجمه قشنگ فارسی است. این خود نکول است. حالا "نکال" چیست؟ مثلاً چند جا در قرآن "نکال" را داریم. جالب است. خود واژه نکال شاید حالا جزو مباحثمان نباشد که بخواهیم بحث بکنیم. بله. چون قرآن زیاد نبوده. اینجا "نکال" را عرض میکنیم.
یکی در سوره مبارکه مائده آمده. آیه ۳۸: **جَزَاءً بِمَا كَسَبَا نَكَالًا مِنَ اللَّهِ.**
"مکان تنگ بشه." در تنگنا انسان شانه خالی کند، زیر بار نرود. یک عرصه تنگ قرار بگیرد. نتواند تحمل بکند. نتواند زیر بار برود. این میشود هم نکول هم نکال. نکال یعنی من شما را در یک موقعیتی قرار بدهم که آن موقعیت بر شما تنگ بیاید و شما نتوانید آن وضعیت را تحمل کنید. و برایش خیلی لطافت آیه تو کجاست؟ "نکال اولی" ای که برای فرعون میگوید "مکان آخرت" که معلوم است تنگنای آخرت. تنگنای دنیایش کجا بود؟ در آب غرق شد دیگر. این حالت تنگی و چه حالتی اینکه این را... در برزخ و قیامت همین، همین ادامه. خیلی لطیف است. آیه را دقت بکنید. فرعون در آب غرق شد. دیگر حالت غرق شدن و خفگی. چه حالتی؟ قرار گرفتن. نمیتواند خود را خالی کند. دربیاید از آن فضا. آب دارد میآید در حلقوم آدم. ریه، شش، پر آب شده. این حالتی که فرعون موقع جان دادن داشت، این علی الدوام در برزخ و قیامت همین حالت. کسی که دارد خفه میشود و غرق میشود، دست و پا میشود. "مکان" "مکان آخرتی" برای همیشه همین است که هست. یعنی سرش شانه خالی میکند، تنگنا قرار بگیرد، نتواند تحمل کند. این شانه خالی کردن به این اعتبار در خود مادّه "نک" قبول نکرد. یعنی چی؟ قرار گرفت. در چه حالتی قبول نکرد؟ الان مثلاً من میتوانم بگویم من رهبری را قبول نکردم. ریاست جمهوری را قبول نکردم. عرضه شد بر من که قبول نکردم. به من مدیریت این آستانه را... من اینجا قبول نکردم. معنا دارد. من نکول کردم مدیریت این آستانه را. میخندد. میگوید یعنی شما را در این موقعیت قرار دادند، به دوشت گذاشتند، زیر بار نرفتی. این میشود. حالا در یک موقعیت قرار گرفتی. در یک عرصهای، وظیفهای، شرایطی، نتوانستی تحمل کنی. "نکال" تفاوت در تنگنای سختی از جانب که نمیتواند...
حالا یکی برای جزای سارق و سارقه بود. **وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمَا جَزَاءً بِمَا كَسَبَا نَكَالًا مِنَ اللَّهِ.** دست سارق و سارقه را که بریدی این نکال از طرف خداست. تنگنایی نیست. یک یک مکان دیگر.
در سوره مبارکه بقره، آیه ۶۵ و ۶۶: **فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ.** که ما به اینها گفتیم میمون بشید. میمونشان کردیم. **فَجَعَلْنَاهَا نَكَالًا لِمَا بَيْنَ أَيْدِيهَا وَمَا خَلْفَهَا.**
یک نکال قرار دادیم از پس و پیش. کی را میمون کردند؟ اصحاب سَبت بودند. روز شنبه، شکارچی. شنبه ۶۶. شنبهها مادرشو... لابد شنیدید دیگر. نهی شدند قوم بنی اسرائیل. روز شنبه. روز شنبه روز تعطیلی بود. روز "سَبت". روز شنبه یعنی تعطیلی است. "اللهم انی اعوذ بک من ثبات العقل." "ثبات" با سین یعنی تعطیلی. خدایا من به تو پناه میبرم از تعطیلی، بیکاری. روز بیکاری تعطیلی. شنبه است. جمعه نیست. جمعه روز فعالیت. نمیدانم مفصل بحث جمعه.
آنها که جمعه روز اجتماع. روز آخر هفته نیست. شنبه آخر هفته است و استراحت. در خارج هم شنبه روز اول خلقت هم شنبه بوده. یکشنبه در واقع احد ازش پوست شروع میشود. احد روز آغاز. یا یکشنبه چهارشنبهها شکار نکنند. از آن طرف خدا امتحان اینجوری میگیرد دیگر. هرچی که نهی میکند، بیشتر قرار میدهد. ماهیها روز شنبه بیشتر. خروار ماهی. یکشنبه که... امشب چالههایی درست کردم. شنبه که میشد ماهیها میآمدند روی آب. ماهیها را هل میدادند در این چالهها. در چاله را میبستند. یکشنبه بازی. این مسخره بازی. حالت مسخره گرفتن اینها خصلت میمون است دیگر. خصلت قرص است. بگذار این شد صورت.
حالا شما فرض کنید که این تعدادی که این کار را کردند واقعاً به شکل میمون مردم اینها را میبینند. خب، این چه حالتی است؟ حالت نک. نمیتواند فرار بکند و راهی ندارد. این سوره بقره آیه ۶۵ و ۶۶.
حالا در ماجرای فرعون چرا "نکال الاخره و الاولی"؟ این مکان مفعول مطلق. خاطرتان هست در مفعول مطلق میگفتیم که گاهی مصدری میآید هم معنای فعل است ولی از مادّهش نیست. مثل "قعد جلوس". جلو. اینجا "أخَذَهُ اللَّهُ نَكَالًا". "نکال" خودش یک مصداق، یک معناست از "أخذ". از گرفتن. یک جور تنگ گرفتن، محکم گرفتنی که طرف راه پس نداشته باشد. چون خود "اخذ" یک اخذ با غضب بود. این میشود هم معنی آن. "اخذ" با غضب هم یک جور "اخذ" است که دیگر طرف نتواند هیچ راهی نداشته باشد. تنفس میکند. یک وقت شما یک چیزی را میگیری ولی راه تنفس هم دارد، یک جوری. گاهی "أخَذَهُ نَكَالًا". مفعول مطلق نوعی. درست. اخذ با شدت.
خب، پس یک نوعی از اخذ، یک نوعی از تعذیب، یک نوعی از عقوبت. راه نجات درش نیست. حالا هم نکال آخرت است، هم نکال در مورد فرعون. شاید لطافتی که اینجا در این آیه است این است که همانجوری هم که فرعون داشت غر میزد، "نکال اولایش" هم به خاطر "نکال آخرتش" بود. یعنی آن جلوه عذاب برزخیش بود که در دنیا بروز پیدا کرد، شد حالت غرق شدنش که دیگر استمرار هم دارد در برزخ و قیامت. و این جسمش ولی بود. جسمش هنوزم هست. بله. عکسش هست در اینترنت. اگر دیده باشید.
ما در قرآن بازم "نکال" داریم. در سوره مبارکه مزمل، آیه ۱۲ و ۱۳ (کتاب بحثش را آورده): **إِنَّ لَدَيْنَا أَنْكَالًا وَجَحِيمًا. وَطَعَامًا ذَا غُصَّةٍ وَعَذَابًا أَلِيمًا**
چشم طرف چه خبر است؟ خدا از آلوده... حالا فرض کن یکی در این منظره به این زیبایی باشد، فرعون صفت باشد. برود آن طرف در آن وضعیت. خیلی به آدم فشار... "أَنكَالًا" پس شده حالت گرفتگی که آدم با فشار. بله. تسلط.
"تَنکیل" را هم که در قرآن... نزد ما "أَنکال". "أَنکال" یعنی تنگنا، تنگناهای و... و "جَحِيم" و "طعام". غذای گلوگیر. غذای گلوگیر. گلو غذا برای همین. به جهنمیها غذای گلوگیر مخصوص این کار است. فقط برای اینکه بپرد در گلوت.
تمام زاغ غصه. وقتی خدا میگیرد ممکن است دوباره بهت بدهد یا آزادت کند. یک جور میگیرد که "أخَذَهُ." خود او را "أخَذَهُ اللَّهُ." چطور گرفت؟ "نَكَالًا." گرفتتش. نکول. نفسم نگذاشت.
۴۸ بار در قرآن زنجیرهای گران. معنا کرده. آن اقلاله. پناه من بشینید. هوا خیلی خوب است. عرض کنم که یکی توضیح...
بله. آمدیم بالای مزار جناب شیخ موسی. خدمت ایشان هستیم و در قلههای در... مجلس قلههای کوههای هراز و مازندران. اینجا خدمت ابر و کوه و جنگل و دنیا و آخرت ۴۸ بار در قرآن مقابل هم آمده.
آقا، لطافت و ظرافت ۴۸ در قرآن تنها قمر در قرآن ۱۲ بار. نکتهای است. "یوم" چند بار آمده؟ "ارض" چند بار آمده؟ اینها نکات خاصی دارد. تناسب دارد با حقیقت خودش. ۱۲ ماه داریم. قمر ۱۲. واژگان اینها کرد. بله، استعمال شده.
نکته: سوره بقره، آیه ۲۱۷. الان چیز خاطرم... من مصطفوی به نظرم از ایشان دیدم که. جان؟ بقره ۲۱۷: **حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ.**
نه، اعمالشان حبط میشود در دنیا و در... چرا حبط میشود؟ یعنی عمل انجام میدهند ولی تباهش میکنند یا کلاً عمل انجام نمیدهند. عمل انجام شده اثری... من یک امتحانی دادم، امتحان حوزه. همه را پر کردیم و سوالها را جواب دادیم و اینها. برگه را تحویل دادم. نگاه کردند، گفتند با خودکار قرمز باطل است! تازه فهمیدم با اعمال وجود این همه زحمت بکشی، روزه بگیری، نماز... علی را قبول نداشته. هیچی به هیچی.
خب، آیه بعد سوره مبارکه بقره، آیه ۲۰۱. **فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ.**
آتنا! عرض شد در قرآن آمده: **رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً.** چرا آتنا بشه؟
گفت: "در قرآن آمده. آیه بعد." دنیا اثر دنیویش را نداشته باشد ولی در آخرت حبط نشده باشد. حالا مثلهای فقهی دارد. بعداً باید در بحث فقهی از آن ب... یعنی دنیا عمل از بین رفته باشد. عمل الان خیلی از چیزها همین است دیگر. ثواب در این دنیا تأثیر خاصی برای دنیای ما ندارد ولی آخرت تأثیر دارد که دیگر گناهان اثر خاصی در دنیاشان نمیگذارد. خوب پس هم در دنیا حسنه، هم در آخرت حسنه. بحث حسنه، بحث بسیار مفصل و بحث بسیار کاربردی و جالبی است. انشاءالله در مادّه حسنه.
اسراء ۷۲: **وَمَنْ كَانَ فِي هَٰذِهِ أَعْمَىٰ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَىٰ وَأَضَلُّ سَبِيلًا.**
کسی در اینجا "فِي هَٰذِهِ" یعنی چی؟ "فِي هَٰذِهِ الْحَيَاةِ"؟ "وَمَنْ كَانَ فِي هَٰذِهِ"؟ کسی این تو کور باشد. **فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَىٰ وَأَضَلُّ سَبِيلًا.** در آخرت هم نابیناست و...
"أعمى" چه کلمه "أفعل تفضیل"ی است؟ "أفعل تفضیل"ی که افعل صفات برای نقص به کار میرود. مسئله چیست؟ الف صفت معرف بفرمایید. "أعمال" دیگر. "عُصْم." آفرین. "لُو چَش." بفرمایید. "أَبْک." "أفعل" شما گفتی.
**فَمَنْ كَانَ فِي هَٰذِهِ أَعْمَىٰ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَىٰ وَأَضَلُّ سَبِيلًا.**
پس "أعمال" صفت مشبهه. حالا منصرف یا غیرمنصرف. اگر بابهای غیرمنصرف. مفاعل. مساعی. اعراب. حالا "اپ وصیت". "وصیت" و وزن. نه، یادگاری شیخ موسی (عینکشان اشکال ندارد).
از اعماق چیست آقا؟ حتی اگر الان چیست اینجا؟ "أعمى" چه کلمهای است؟ کس. خوب پس منقوص. اگر هم منقوص نبود باز کلمه بعدی.
جریان و سوره بقره، آیه ۸۶: **أُولَٰئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالْآخِرَةِ فَلَا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلَا هُمْ يُنْصَرُونَ.** پایانی که بعدش چیزی... تأکیدم هم بقاء. هم بقایی است که خودش بقای پایانی.
**أُولَٰئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالْآخِرَةِ.** یعنی چی؟ ترجمهاش چیست؟ کسانی... آیه ۸۶. کسانی که.
"کسانی هستند." "أُولَٰئِكَ الَّذِينَ" چیست؟ مبتدا و خبر. چی؟ مبتدا چه خبر؟ معرفه. اشاره. باریکلا. هر دو جزو چیزند. الف منقلب. مشارالیه. آفرین. کافه هم خطابه. ولی به... چرا لفظی؟ در مورد اسماء اشاره. یکی صرف کند. کدام اصول؟
هاذا، مفرد مذکر. ذاک و ذان و ذین. مثنی. جمع مذکر. بذَینِ میشود. ذِهی اینها میشود مفرد مؤنثش. باز دوباره تان، تان، هی میشود. مفرد، مفرد مؤنث. هاته و تانِهِه میشود مثنی. اولائک میشود مفرد. کان. علماً به نتیجه رسیدن. جمع مؤنث. شعر صوتی مذکر. بذی و تی، تا. علی الانسان. و زانتان للمثنی المرت کر. و به اولا اش لجمع مطلقاً. و المد اولا ولد الانتقال. یعنی اولاد برای بعد میشود. اولاد برای نزدیک میشود. "اولاء" دارید. الاغ یا الا. آفرین.
"بالکافة حرفا دونه الله من او مع" -والله ان قدمتا ممتنع- میگوید که: "و به هناء وها هناء اِشْر الی دانِ المکان." دانیل مکان. نزدیک. "و به الکافِ فَثَلَّثَ سلا فی ال." به صِمَّة.
صَمَم برای دور فه "او هَنا أو بهَنا." لکِنَّهُ. أو ناب. "فَتْحاً وتَشديداً حَنا حنا."
پس ما سه تکه نزدیکیم. یکی اینکه به چی داریم اشاره؟ اونی که داریم بهش اشاره میکنیم مفرد است. تثنیه است یا مذکر یا... فاصلهاش با ما چقدر است؟ نزدیک، متوسط، دور. مخاطب اشاره ما کیست؟ "أولائک." مخاطب اشاره کیست؟ "أولائک." آقای... یک نفر، مفرد مذکر. "أولائک" این چند تا مذکر یا چند تا مؤنث دور. به تو دارم آن چند تا مؤنث یا مذکر دور را نشان میدهم. "أولائک." "أولائکما." "أولائکم."
الان "أولائک" آن چیزی که اشاره میکنیم بهش چند نفر مذکر یا مؤنث هستند؟ بله. که دورم. که دورم. بعد مخاطبم یک نفر. یک مفرد. توی "هذه." آها.
حالا من به شما میگویم "ذانِکما." یعنی... یعنی دو نفر، یعنی این دو نفری که اینجا هستند، مذکر هم هستند. خوب. بعد شما به شما فاصلهشان هم چطور است؟ حالا من به شما میگویم "تِلکُم." "تِلکُم" شما چند نفر زن؟ مفرد دوره. آن مفرد مؤنثی که دوره را به شما چند زن. درست. لذتش را بردید؟
حالا "أولائک" توی مخاطب قرآن یا توی پیغمبر. معمولاً مخاطب قرآن یعنی ایها المخاطب. به قول جوادی در قرآن وقتی مخاطب دارد، میگوید اگر منظور پیغمبر خصوصاً پیغمبر نیست که عموماً اینطور. خصوص پیغمبر نیست. "أولائک." ایها المخاطب. توی مستمع. توی مخاطب. توی قاری قرآن. "أولائک." آن چند تا مرد یا زن که دورند، به تو دارم اشارشان میکنم.
مبتدا خبر. "الذین اشتروا." آنها، آن چند تا میدانی آنها کیان؟ آنها کسانیاند که.
حالا "الذین". "الذین" صیغه چند است؟ جمع مذکر. "الذی." حلزون. "الذین." "الذی." "اللذانِ." "اللذینِ." "التی." "اللتانِ." "اللتَیْنِ." "التی." احسنتم. "اللأتی." "اللائی."
حالا تفاوت "الذین" و "الذینَ" در کتابت چیست؟ چه شکلی تشخیص بدهیم؟ در عربی "الذین." آفرین. کدامش قرآن؟ "الذینَ" فکر کنم داشتیم.
در قرآن، سوره مبارکه فصلت. "الذینَ" آیه ۲۹: **فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا رَبَّنَا أَرِنَا اللَّذَيْنِ أَضَلَّانَا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ نَجْعَلْهُمَا تَحْتَ أَقْدَامِنَا لِيَكُونَا مِنَ الْأَسْفَلِينَ.**
نگاه کنید. "الذینَ" چی دارد؟ آیه ۲۷. فرقی نمیکند. فرق نمیکند. ۲۷. "الذین." آیه ۲۹. "الذینَ." تفاوتش چیست؟ ببینم اگر فرق کرد مشکل. دو تا لام باید بحث امروز بتوانیم انشاءالله تمامش کنیم.
چی بود آیه؟ "اشتروا" یعنی چی؟ فعل فاعل مجرد. مجرد، مزید، از مادّه. میشود "شرَی." راغب شرَی. پنج بار ده بار دیگر تمرین کنیم دیگر. اصلاً خوابش را میبینی. هر کلمهای مواجه بشوید. "اشترَوا." حالا "اشترَوا" باب "افتعال" است. فروختم شد. وان، آفرین. در معرض فروش بود. در معرض خرید بود. اینها خریدند. نفروختم. فروختند. خرید فروختن.
"الحياة الدنيا بالاخرة." یعنی چی؟ آخرت خریدن یعنی ترجیح لذت آخرتشان را دادند. منی که خرید، بانک فروشنده. ملَکِ خریدم. من مشتری. یک ثَمَنی دارم. درست است؟ ثمن را میدهم. ثمن مثلاً چیست؟ این پولی که گوسفندی که دارد. گوسفند میدهم. از شما برنج میخرم. درست؟ ثمن چیست؟ گوسفند. گوسفند چیست؟ الان من میگویم: "اشْتَرَیْتُ." "اشْتَرَيْتُ رُزًّا." یعنی برنج. رز بلغنم. صنم میشود. صنم را گرفتی. دنیا را گرفتم. آخرت را دادم. ثمن کدام است؟ دنیا را گرفتم. دنیا دادم. آخرت دادم. دنیا گرفتم. قیمت دنیا گرفتن. با چه به چه قیمتی خریدم؟ حیات دنیا به قیمت دادن آخرت در ازایش.
آخرت تعبیر برای خوبان دارد. ما متعلق به آخرت هستیم. متعلق به ماست. مالکیت مسافرت داریم. یعنی دنیا، دنیای یک بحث خیلی قشنگی است. نکاتی هم دارد. در بحث وارث انشاءالله بهش میرسیم. اگر هنوز سردتان است، کلاً اینها را.
پس روشن شد: **أُولَٰئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالْآخِرَةِ.** آنهایی که... آنها کی بودند؟ کسانی بودند که مؤمنین را یا میکشتند یا از شهرشان بیرون میکردند. **فَلَا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلَا هُمْ يُنْصَرُونَ.**
دنیا در برابر آخرت. جانم. شراب. ساعت شراب! آقا، آخرت ۲۶ بار در قرآن مذکر آمده است. یعنی چی؟ آمده. کجا آمده؟ سوره مبارکه بقره، آیه... مذکر: **وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَمَا هُمْ بِمُؤْمِنِينَ.** آیه ۸ سوره ب...
یا مذکر. ایام. مؤنث. ایام النه. بقره مؤنث، مجاز لفظ. از باب اینکه دارد درباره صحبت میکند. بستگی به استعمالات دارد. بیشترش باید انسان در استعمالات نگاه بکند.
چون مذکر استعمال چون... "بِالْيَوْمِ." چه چیزی از آخرت را مد نظر مان؟ بنا به موصوف آنجا. حیات چی بود؟ روز آخر. پایانی. روز پایانی یا روز پایانبخش.
آیه دوم ۲۱ سوره احزاب. این را هم بگوییم. بحث آخرت را تمامش کنیم اینجا. احزاب ۲۱. بله. صفحه ۴۲۰. حیات به اعتبار همان که عرض کردم. قیامت را یوم میگوید. انگار در دنیا همهاش ظلمات است. آنجا روشن میشود. تازه پردهها کنار میرود. حجاب کنار میرود. تازه همه چیز روشن. چه به این اعتبار میشود: **لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا.**
برای کی اسوه حسنه است؟ معمولاً بقیهاش را نمیخوانند. اول کسی که امید به خدا "لِليَوْمِ الْآخِرِ" امید دارد. روز پایانی. روز نهایی. کثرت و زیاد روز پای. معنای "آخر" و "آخرت" چیست؟ این را داشته باشید یادگاری. حی.
معنای "آخر" و "آخرت" این چند خط از مرحوم صفوی. میگویم یادداشت کنید. معنای "آخر" و "آخرت".
هستید؟ بگم. پس ظاهر شد که معنای "آخر" و "آخرت" مراحل متأخر است. مراحل و منازل متعقبه. منازل متعقبه یعنی چی؟ بعدش چی میآید؟ بعد از انقضاء ایام دنیا، وقتی دنیای منقضی شد، زندگی دنیا پایان یافت، بعدش منازلی که پشت اینها میآید، آن چیست؟ آخرت. حیات آخرت. یوم آخر. منازل.
پس تعبیر میشود از آن، پس تعبیر میشود از آن به دار آخرت و نشئه آخرت. دار گفتیم مذکر یا مؤنث؟ دار مؤنث. دار آخرت. نشئه آخرت. و یوم آخر. و الا مطلق، بدون هیچ قید. آخر.
پس یکی تعبیر میکنیم به دار آخرت. نشئه آخرت. یوم آخر. الاخره الا الاخ. پس آخرت ممتد است. آخرت پس آخرت ممتد است. ممتد ادامه دارد. ممتد است در طول حیات دنیا. بعد این حیات دنیا هست. دنیا میرود. نه اینکه از دنیا میرویم به آخرت. لطافت قرآن را داشته باشید. باطن است دیگر. باطنش دیگر.
باطن دنیا تموم میشود. مطلق. رابطه شبکه ظاهر و باطن. احاطه دارد بر دنیا. ظاهر و باطن. آخرت درش دنیا برزخ هم یک بخشی از آخرت است. آخرت شامل چند چیزی که یکیش دنیاست. نه. آخرت شامل دنیا نیست. آخرت ظاهری دارد. "الدنيا و الأخره زدان." ضد همدیگرند. "مهر مهر الجنّة طلاق ال." زلزلهای که زارعان.
"الدنيا وَالْآخِرَةُ زارعتان." دو تا. او اصلاً با هم کنار. ما بین دنیا و آخرت. بین المشرق و المغرب تفاوت فاصله. شامل این و اون. ضد همدیگرند. ولی این ظاهر روح ما. روحیه چیز جسم روح من خراش افتاد. احسنت به خودت.
پس آخرت ممتد است در طول حیات دنیا. پس شامل میشود. آخرت شامل چه چیزهایی میشود؟ آخرت شامل اینها میشود: یک، دنیا. مرحله قبر. آخرت. آخرت همه اینها را در بر میگیرد. اول موادشناسی آخرتشناسی اینهاست. این مراحل همهاش آخرت.
مرحله برزخ. قبر و برزخ در واقع یکی است. ورودی برزخ. قبل. مرحله قبل. مرحله برزخ. حشر. محشور از تو قبر. در جناب شیخ موسی روز شهادت میدهند. این همه راه آمدیم برای زیارت. برزخ. حشر. نشر. نشر حساب وقتی است که پروندهها را میدهند. وقتی پروندهها را منتشر میشود. پرونده. **كَذَلِكَ النُّشُورُ.**
مرحله بعد حساب. مرحله بعد جنّت. بهشت. به بهشت. خلد.
جنّت خلد. گل. پس جنّت و جحیم که اینها دیگر یادت میرود. جنّت یا میروید بعد حساب یا جحیم. حالا صراط و اینها را ایشان اینجا الان صراط میزان اینها همه هست که دیگر اشاره...
خب، این را هم بگوییم. تموم کنیم این بحث را. و از آنچه گفتیم ظاهر میشود. حالا چرا قرآن "آخر" نگفت؟ "حیات آخر"؟ "حیات دیگر"؟ "حیات دیگر" که نیست. کلاً یکی. فقط مکان عوض میشود. فقط از اینجا میرود آنجا. حیات برزخ تموم میشود. از برزخ میرویم. تموم نمیشود. پایانی. روح و اینها. من واحدی که در انسان. حیات ای دنیا. همان حیات. این ماهواره را که پرتاب. جدا سه زمانه. مثلاً چهار زمانه. اول یک چیزی میآید در یک فاصله جدا میشود. میآید فاصله بعد جدا میشود. میآید فاصله بعد جدا میشود. آخر آن آخری که ماهواره است و او گزارش میدهد. او جدا میشود. میرود بالا. مستقیم. این را نمیگویند دیگری. یک چیز دیگر ازش درآمد. دو، سه، چهار نمیگویند. مرحله دوم، مرحله سوم. دوم و سوم چهارم ندارد. یک چیز است. هی دارد. هی دارد. حجابها ازش. اول در عالم مادّه است. جسم روح. بعد میآید در عالم مثال که برزخ. جسم مثالی. دوباره باز در عالم مثال جدید. جسم جدیدی برایش ایجاد میشود. جسم جدید متناسب با جسمی که در دنیا داشته.
میان دنیا و آخرت. حسب جسم من و شما. الان اگر کسی روح قوی بهشت را میبیند. جهنم را... ما بخواهیم این حیات را پایانی واسش قائل بشویم. اصلاً آخرتی نباید. چون وحدت. وحدت منیّت نمیشود برای انسان در نظر گرفت. یعنی "انا". جدیدی میخواهد. من کجا میروم. من که هستم. من همانم. شمایی که ۲۰ سال قبل یک آدمی را کشتید، همانید. با اینکه دور از جونتان. با اینکه هر هفت سال جسم یک بار عوض میشود. شما دست شما را بعد از عمل پیوند کند. با این دست راست مثلاً شما (بلانسبت) دزدی کردی. بعد ۲۰ سال میخواهند حد جاری کنند. شما میتوانید بگویید که این دست مال یکی دیگر بود؟ پیوند زدند. چرا؟ جسم دارد تحول پیدا میکند. حروف از حیات دیگر نداریم. روز دیگر نداریم. آخر نیست. آخر پای حیات پایانی. منزل آخر. ایستگاه آخر. نه ایستگاه دیگر. ایستگاه آخر.
به آنچه گفتیم لطفش ظاهر میشود. چرا که چرا کلمه آخر نگفت؟ "أخری" نگفت؟ "حیات أخری" نگفت؟ "یوم آخر." "یوم آخر."
و آنچه گفتیم ظاهر میشود از آنچه گفتیم. لطف ظاهر میشود. لطف تعبیر به این کلمه به جای کلمه "آخر" و "أخری" به این کلمه "آخر" و "آخرت". چرا گفته "آخر" و "آخرت"؟ "آخر" و "أخری". چرا که واقع و حق واقع و حق اتصال مرحله آن دار دوباره واقع و حق اتصال مرحله آن دار به حیات دنیا و ترتّب یعنی آخرت بر این یعنی دنیا. مرحله آن دار است به حیات دنیا. به یکی از آن دو لطف تعبیر به این کلمه.
کلمه "آخر" "آخر" و "آخرت". به جای "آخر" و "أخری". چرا "آخر و آخرت" گفته؟ "أخری" نگفته. چرا که واقع و اتصال مرحله آن دار است به حیات دنیا و ترتّب آخرت بر دنیاست. بدون فاصله. مثل یک تخم مرغ. تخم مرغ پوستی. یک پوست ناز سفیده. درست شد. عالم اینجوری است. تخم مرغی. نسبت دنیا و آخرت. این مستامین در آن اعماقش که میشود جنّت عدن. علت عدل. قیمت عدل. آن باطن حکم زرده را. معدن تمام این مراحل و تمام این سفر. حالا پوستش بشکند. پوست سالم در نی. مثل اینکه باید جوجه بشود دیگر. در این دنیا باید جوجه بشود که از این دربیاید. بشکواند بیاید بیرون. حالا این زودتر بشکن.
پس معنایی در تعبیر به صیغه افعالی که دال بر بعد و فصل است. چرا "آخر" باید بگوید؟ "آخر" که یعنی متأخر. "آخرت" که متأخر از دنیا نیست. "آخرت" باطن دنیاست. الان روح شما متأخر از جسمتان است؟ اول جسم بعد روح. یک جسمی دارید. یک چیز دیگری دارید به اسم روح با تأخیر، با تأخر میگفتیم دیگر. با تأخر. عقبش. بعدش جسم دارید. بعدش روح. نخیر. جسمی دارید. باطنش روح. قائم بر او روح. حاکم بر او روح. پس میشود "آخر" پایان بخش مسلط. درست شد.
و این از اعجاز قرآن کریم که "آخر" گفته. "آخر" از اعجاز. هم "آخر" اول و اینها یک چیزی نسبت اضافی میشود. مثلاً الان ما باطن را بدون ظاهر در نظر بگیریم. آخرت چجوری میتواند یک موقع باشد بدون ظاهرش که دنیا هست؟ یک موقع که میتواند باشد. زاهد اینکه باطن باشد و اصلاً ظاهر نداشته باشد. باطن هست. بعد از ظاهرش معنا دارد. آن باطن بعد از ظاهر زاهد تمام شده به باطن رسیدیم. من که باطن بود که اصلاً ظاهر نداشت.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه پنجم
درآمدی بر علم لغت
جلسه ششم
درآمدی بر علم لغت
جلسه هفتم
درآمدی بر علم لغت
جلسه هشتم
درآمدی بر علم لغت
جلسه نهم
درآمدی بر علم لغت
جلسه یازدهم
درآمدی بر علم لغت
جلسه دوازدهم
درآمدی بر علم لغت
در حال بارگذاری نظرات...