متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
آخرین بخش از بحث لغت «اخُر» در باب «تفاعُل» و «استفعال» این ماده است. وقتی که در «تفاعُل» بهکار رود، میشود «تأخُّر» و وقتی در «استفعال» بهکار رود، میشود «اِستیخا». تفاوت این دو چیست؟
* **باب تَفاعُل:** برای مطالعه سرفس (سطحی) است؛ مطالعه صرف. برای تنها این است که چیزی را عقب بیندازی، و آن هم عقب بیفتد. این «تأخُّر» است؛ چیزی که خودت عقب بیندازی.
* **باب استِفعال:** در کنار مطالعه، طلب هم دارد. طلبی که «مکنون» است در باطن.
"مُتأخِّر" و "مُتأخِّرین"؛ شما دارید جلو میروید، یک ماشین از یک ماشین دیگر سبقت میگیرد. من هم قبول میکنم که او باید از من سبقت بگیرد، جلو باشد، و من عقب باشم. او "متقدّم" است، من "متأخِّرم". در «اِستیخا» انگار این انسان قبل از اینکه عقب بیفتد و عقب افتادن را پذیرفته باشد، اصلاً دوست داشته که عقب بیفتد، هدف داشته که عقب بیفتد. مثل وقتیکه من با کسی میروم و میخواهم که او جلوتر برود و من دنبالش بیایم؛ راه را بلد نیستم. او جلوتر باشد که من گم نشوم. اینجا در این حالت میشود «اِستیخا». من نهتنها عقب افتادم و این عقب افتادن را پذیرفتم، بلکه دوست داشتم عقب بیفتم، طلب داشتم. این عقب افتادن میشود «اِستیخا».
در سوره مبارکه حجر، آیه ۲۴، آمده است: «آیا عقب افتادم؟» یا «طرف را پذیرفتم؟» درعینحال این عقب افتادن را هم دوست داشتم. این طلب میشود «اِستیخا».
آیا باب «استفعال» و «تفاعُل» چگونه است؟
سوره حجر، آیه ۲۴: «وَلَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمِینَ مِنکُمْ وَلَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَأْخِرِینَ».
«مستخدمین» و «مُستَأْخِرین» نه «متقدّمین» و «متأخّرین».
«مستقدمین» کسانی هستند که تقدم را دوست دارند، طلب تقدم دارند و مقدّم هم میشوند.
«مُستَأْخِرین» کسانی هستند که تأخُّر را دوست دارند و موفق میشوند.
سوره مبارکه اعراف، آیه ۳۴: «فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ».
چطور؟ ما میدانیم کسانی که از شما جلو افتادند و این جلو افتادن را میخواستند، و کسانی که از شما عقب افتادند و این عقب افتادن را میخواستند، با محبت و علاقه بود. «لا یستأخرون ساعة ولا یستقدمون». در این آیه سوره اعراف ۳۴ «لا یستأخرون» یعنی عقب نمیافتند. وقتی اَجَلشان میآید، نه یک لحظه «اِستیخا» دارند، نه یک لحظه «اِستخدام»؛ تقدم و تأخر. «اِستیخا» و «اِستخدام». داشته باشند، تکوینی میل و طلب داشته باشند به اینکه عقب بخواهند بیفتند، طلب نمیکنند. معنای «طلبی» باشد. هر جور که باشد، چه نفعی؟ یک لحظه از مرگ جا بماند. نه تنها جا نمیمانند، بلکه کسی نمیتواند اراده کند، میل کند، و طلب کند. «وهذا تعبیر یدل علی کمال لطف ورحم من الله متعال»؛ اجل اقتضا فی تقدم والمیل الی خلافه. اصلاً نمیتواند میل کند؛ میل برای دیگری جلو بیفتد.
آیه آخر در این بحث، سوره مبارکه حجر، آیه ۵.
مبانی مهم در بحث ما که کمتر بهش اشاره میشود در ادبیات، این است که «هر هیئتی وضعی دارد». نهتنها حروف، نهتنها کلمات، نهتنها مواد. مادهها وضعی دارد، هیئتها هم. هیئت فاعَلَ، هیئت مفعول، هیئت «استفعال»، هیئت «تفعُّل»؛ اینها همه وضعی دارد. وضع شدهاند برای معنا.
اگر وضعی صورت گرفت، مادهای استعمال شد، هر چیزی استعمال شد، اصل بر این است که در همان وضع اولیه خودش است. مگر اینکه چه چیزی بیاید؟ اگر ما خواستیم این را از وضع خودش خارج کنیم، معنای دیگری را استعمال کنیم، باید قرینه باشد.
الان «استفعال» همیشه طلب است؛ مگر اینکه قرینهای داشته باشیم، بتوانیم مجازاً این را حمل بر معنای دیگری کنیم، بگوییم این معنای "طلب" را دارد. «تفعُّل» «مطاوعت» است. «افعال» «تعدیه»؛ «تفعیل» «تعدیه». «انفعال» «اضطرار». این اعتقاد شهید صدر است. درواقع، در حلقات. «محمود صفویان» قبول دارد. «مصطفوی» جزء مبانی کارش در تحقیق، خود این هیئت، خود این باب، وضع بر یک معنایی؛ وقتی که استعمال میشود، وقتی باب «استفعال» استعمال میشود، در معنای اصلی باب خودش که برایش وضع شده، استعمال شده است. مگر اینکه معنایش چه بود؟ معنایش، قبلاً هم عرض کردم، میگویند آقا باب «استفعال» هشت تا معنا دارد. یک معنا وضع شده، هفت تای دیگر چیست؟ مجازی است. مجازی هم که باشد، با چه چیزی میآید؟
چندوقت داشتیم مطالعه میکردم. هی تناقضی خوردیم داخل بحثهای «مصطفوی» و قرآن. خدا هیچ کلمهای کم نمیآورد که بخواهد اصلاً مجاز استفاده کند. بعد الان به اینجا رسیدیم که بعضاً قرینه استفاده میشود و مجازی میآید. آنجا منظورش این نیست که اگر قرینه نبود بدون قرینه شما میخواهید مجاز بگیرید. در خود ماها میگوییم اینجا دیگر فقط برای حمل بر مجاز بکنیم. قرآن مجاز دارد؟ عرض کردم قرآن مجاز دارد، تشبیه دارد، استعاره دارد؛ فراوان هم دارد. بحث این است که ما یکوقتی یک لغتی را عقلمان نمیکشد. مجاز با قرینه، که جزء استعارهها و جزء آرایههای ادبی در زبان عربی است. اگر کسی مجاز، معنای مجازی را آورد با قرینه. با قرینه. «علی اسد فی الشجاعه»، «کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُّسْتَنفِرَةٌ * فَرَّتْ مِن قَسْوَرَةٍ». اینها مثل وقتی قرآن میگوید مثل الاغی که رم میکند وقتی شیر دیده. تشبیه، مجاز. همه استفاده میشود. اصلاً جزء آرایههاست، در بلاغت هم بحث میشود. بحث سر این است که بگو خدا دستش بسته است اینجا، نتوانسته آن معنی را برساند. اینگونه نیست. خدا دستش بسته است؛ تشبیه داریم، ولی خدا...
با دلیل آیه ۵ سوره حجر: «مَا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا یَسْتَأْخِرُونَ». هیچ امتی سبقت نمیگیرد از اَجَلش. هیچ امتی از زمان معهود و معینی که برایش مشخص شده، نمیتواند پیشی بگیرد. آفرین! طلب نمیکند. جلو نمیافتد. و طلب تأخُّر هم نمیتواند داشته باشد. خب «مِن» چیست؟ «مِن» زائده است. آفرین. «أمَّة» مؤنث آمده است چون «أمَّة» مؤنث است. «مِن» زائده آمده؟ «أمَّة» مؤنث. خوب «أَجَلَهَا» چیست؟ «أَجَلَهَا» مفعول است. به چه معنی؟ «بماند». زمان داشته باشد. سبقت نمیگیرد. اَجَلش را.
اشاره است به کمال نظم و نهایت تدبیر در خَلْق خدا. از آن جهت که سبقت در آن ممکن نیست و طلب تأخیر از آن هم به هر سببی که بخواهد باشد، ممکن نیست. عقب افتادن، جلو افتادن، نمیشود. خاص که عقب بیفتد. طلب تأخیر همآن موقع که داریم میبینیم، طلب کنیم، نمیشود. اینجا در واقع کنایه از این است که آنقدر سریع رخ میدهد که طلب تأخیر هم نمیتواند بکند. یک لحظه اراده کند که بماند؟ چشم. فرصت پلک زدن. که بالاخره درباره افراد مختلف، فرعون و اینها که موقع مرگشان خواستند که بیشتر بمانند و بخواهند، اصلاً داریم دیگر. روایت، طرف میداند که دارد میمیرد، به اجل رسیدیم. در جلسه گفتیم «تمام». قبول نمیشود. نمیتوانند طلب تحقیق کنند. توانش را ندارند. یعنی درخواست ۱۰۰٪ منتفی است. لطیف! کدام را حمل کردیم؟
خب، بریم سراغ لغت بعدی: کلمه ماده «أُخُوَّة».
مادههای شیرین قرآن، از «أُخُوَّة» چه لغات مشتق میشود؟ جمع هم دارد. در قرآن زیاد استفاده شده است. «أُخُوَّة» و «إِخْوَان». اینها همه در قرآن آیه داریم. تا حالا شما با این آیات مواجه نشدهاید و با لطافتش مواجه نشدهاید. «شخص شماها» به این معنی که جایی این نکات نیست، غیر از در تحقیق و این مباحث.
**اصل واحد در ماده «أُخُوَّة»**: **تَشارُک**.
تَشارُک یعنی چه؟ دو طرفه. تَشارُک در نسب؛ نسبت دوتا خواهر. تَشارُک در نسب، یا در امر مادی، یا در امر معنوی که جمع کند آن دو را. آن دو چه کسانی هستند؟ که نسبت تشابه؛ که جمع کند آن دو را آن امر، کدام امر؟ همان امر مادی یا معنوی یا نسب. این دوتا با هم جمع بشود. درست شد؟ این میشود چه؟ تَشارُک در نسبت یا امر مادی یا امر معنوی. چه چیزی باعث میشود این دوتا در آن هم جمع شوند؟ این میشود «أُخُوَّة».
«إِخْوَان»؛ همانجور که در مورد پدر میگفتیم، اصل در او تربیت مطلق است. این تَشارُک و این جمع شدن است با هم. «أخ» جزء اسماء چیست؟ اسماء سکه. چه چیزی بودند؟
سوره یوسف، آیه ۶: «إِذْ قَالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یَا أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ».
زمانی که به سوی پدرش بازگشت، گفت: «ای پدرم!» پدر ما در معنی از «أخواتی» برادران. در حالت نسبی. دانلود جدید. یوسف برادر. چی اینها بود؟ در فقه بحث میشود. «أخ ابی»، «أخ امی»، «أخ ابیان» کنیم. پیمانه بردار. پیمانه. تمیز.
سوره اعراف، آیه ۶۵: «وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا».
حالا شما میتوانید با این بحث، جواب یک مشت آدم ابله، احمق، نادان را بدهید که میگویند چرا شما میگویید اهل سنت برادر ما هستند؟ درست. من با همین بحث، دهان اینها را بستم چند سال پیش. گفتم که حالا از پیامبران سنیها بدترند یا قوم عاد؟ حالا قرآن تکذیب کردند. پیغمبر، قرآن میفرماید حضرت هود، برادر قوم عاد. «أَخَاهُمْ». وقتی که برادرشان، برادر آنها هود. برادرش را. گزارش دارد میکند از قبل. ولی وقت گزارش کیست؟
من میگویم که مثلاً آقای دکتر عزیز، مثلاً برادرشان را کشتند. دکتر عزیز دیگر چیست؟ به اعتبار آن موقع که کشتند، عزیز بودند. عزیز بودن را قبول دارد تا الان. یعنی الان هم «أخ» میداند. «أخ» بودن؛ آن ها این «أُخُوَّة» را، رشتهاش را بریدند. «أُخُوَّة» ناگسستنی بود بین حضرت هود و قوم. الا آدم. «أَخَاهُمْ»؛ برادرشان را. از یک قبیله بودند، به یک پدر برمیگشتند. اما.
امر شریک. امام مالک فرمود: «یا برادر در دین مردم، یا شریک در خلقتاند». برادر خلقی. خلقت. همه از پدرمان حضرت آدم، مادرمان حضرت حوا. این حساب برادری و خواهری. خوب درجه دارد دیگر برادری و خواهری. همه مراتب برادری که یکی نیست. تو یکی ارث میبری. تو یکی چیست؟ «أُخُوَّة» هست.
حالا میبینید یک جاهایی قاتل تعبیر «اَخ» به کار برده. آنی که کشته میشود، میگوید برادر توست؟ نه. نه. برادرش را کشت. برادر خودش. نه. یک کسی زده این را کشته. یک کسی زده بچه من را کشته. میگوید تو اگر قاتل را ببخشی، کار چندان مهمی نکردی، چون برادر توست. اینجا «اخ»هایی که اینجا به کار برده قرآن برای حضرت، منظورش همین بوده که مثلاً از یک قبیله بودند. اهل سنت بگوییم برادران ما؟ ترک جهان عرب. «علی من و علی». اینجاها نباید خیلی بحث را برد به سمت هی میخواهیم محدودش بکنیم. بعد اطلاق گیری کرد. کاری که توسعه بدهیم لفظ را در مصادیق. هیچ وقت، مگر اینکه انصراف داشته باشد. قرینه خاص داشته باشیم، آن وقت میآییم هی محدودش میکنیم. وقتی قرینه نداریم: «أبرار» معنایش روشن است. «أمّت» معنایش روشن است. «پیغمبر» معنایش روشن است. پیامبر را قبول دارند؛ میشوند جزء امت. این و آن. لذا این لااقل توی این مسئله که ابمان مشترک است، در پیغمبر، پدر امیرالمؤمنین، برادر؛ تَشارُک توی آن رأس، توی خود قبیله و توی رأس قبیله که پدرمان است. قبیله همه یکی است.
اعراف ۸۵: «وَإِلَى مَدْیَنَ أَخَاهُمْ شُعَیْبًا». مدین، برادرشان. اهل مدینه. مورد علاقه.
سوره مبارکه شعرا، دو تا آیه در شعرا داریم.
آیه ۱۰۶: «إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ». پیغمبر گفتند که «من و علی پدر و امتی، پدر صلبی شما». پدر صلبی هیچ یک از رجال.
شعرا ۱۰۶: «قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ». ترجمه: «گفت برای آنها برادرشان». زمانی که برادرشان به آنها گفت. زمانی که گفت برای آنها برادرشان. خوب برادر، برادر کی بود؟ برادر «أَخُوهُمْ» اینجا چیست؟ چرا مؤخر شده؟ استاد، وقتی به ضمیر اضافه شود، ضمیری باشد که برگردد، مفعول مقدم، عطف بیان، بدل، قدر بدل است. چه بدلی؟
آیه ۱. «نُوحٌ» بدل از «أَخُوهُمْ».
۱۶۱ شعرا: «إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ». قوم لوط را دارد میگوید: «برادرشان لوط بهشان گفت». خیلی عجیب است. برادر قوم لوط، لوط. برادر قوم لوط.
سوره بقره، آیه ۱۷۸: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنثَى بِالْأُنثَى فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِکَ تَخْفِیفٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِکَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ».
بقره ۱۷۸. از اول بخوانید. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا». ترجمه: «ای کسانی که ایمان آوردهاید». ایمان آوردید؟ جواب میدهد «آمَنَ». خب، ترجمه «آمَنَ» ایمان. «آمَنَا» آن دوتا ایمان. «آمَنُوا». ترجمه لفظیش این است: «ای کسانی که ایمان آوردند». «ای شمایی که کسانی هستید که ایمان آوردهاند». «ای کسانی که ایمان آوردهاید» یا «ایها الذین آمنتم»؟ «مومنتوم»؟ ایمان آوردید؟ چطور میشود؟ مخاطب. مخاطب نه. مخاطبش. «ایها الذی» ندا از کسانی بودند. مثل اینکه «آی آنهایی که کسانی بودند». مخاطب «الَّذِینَ» مخاطب. «آی شمایی که کسانی هستید که ایمان آوردند». قوم بودی، قوم بودی. شما همان کسانی هستید که ایمان آوردند. «کُتِبَ عَلَیْکُمُ» واجب است بر شما. «کُتِبَ» نوشته یعنی یادداشت. به علت التزامی چرا. ولی خودش به معنای ثبت. ثبت شد برای شما. «فِی الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ» در کشتهها؛ قتل در مقابل قصاص. چرا مدنی؟ ترجمه مقابله. «الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنثَى بِالْأُنثَى».
«فَمَنْ عُفِیَ». پس هرکس عفو کرد. مجهول. لازم، متعدی. چه کسی را؟ چه کسی؟ «و فاکم». خب پس متعدی وقتی مجهول میشود لازم است. لذت دارد یا نه؟ «عُفِیَت». «فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ». خب این چیست؟ ترجمهاش. «آمرزیده شد برای او از طرف برادرش». چه چیزی آمرزیده شد؟ «شَیْءٌ». یعنی کسی که قصاص مستحق این برادرش. برادر ولی دم مقتول. من کیم؟ من قاتل اویم. ولی مقتول، برادر دانستهاش.
«فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ». اگر کسی اینجور عفو کرد، قاتل بودی، عفوت کرد، قصاص به گردنت بود، عفوت کرد. چکار کن؟
«مَن». من چی بود؟ تفاوتش چیست؟ ترجمه تفاوتش را بگوییم. موصول، جواب ندارد. یک، دو. توی ترجمه چطور میشود؟ تفاوت توی ترجمه، داخل شرطی میشود. هر کسی که. کسی که. موصوله. «من علمنی حرفا». هر کس یاد بدهد. خب بقیهاش داده است. کسی که به من چیزی یاد بدهد. چیزی یاد داده. آفرین. کسی که به من چیزی یاد بدهد.
تفاوت شرط. کسی که عفو کرد، شرطش. هر کس. هر کس که عفو شد. عفو شد برای از برادرش. چیزی را عفو شد. چکار کند؟ «اتِّبَاعٌ». دنبال معروف باشد. توان. بریم دوباره سمت کثافتکاری و دوباره قتل و جنایت خودمان، دوباره بزهکاری پیش بیاید. نه. از این به بعد باید «فاعل». نتیجتاً که برای موصول چرا «اخ» به کار برد؟ توی آن «اَخُوهُمْ نوح»، «اَخُوهُمْ لوط». اینجا از همان نظری که منظورمان است. چرا شرطی است؟ چون «فاء» دارد. کسی که شد، اتباع کرد، احسان. ولی اگر بخواهیم شرطی کنیم، هر کس مشمول عفو واقع شد. اگر نشد. یعنی دوتا مفهوم میرساند توی شرطی. ولی آفرین، آفرین شرایط.
تعبیر به «اخ» کرد چرا؟ به خاطر ایجاد شفقت و رحمت و اینا. برادر. فرزندان بنی آدم، افراد بنی آدم لازم است که با همدیگر معامله و معاشرت کنند مثل برادر. به یک معنا بله. نه ارث میبرند، نه محرم میشود. «اخ ایمانی». آنهایی که با همدیگر همکارند. با همدیگر «اخن». مسافرت رفتند. محمد ص. امر مادی و معنوی، برادر کرد. درست.
سوره مبارکه اسراء. اسراء، اسراء. اسراء درست است. «سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ». اگر مصدر بگوید، «إِسْراء» با همزه. آفرین. «إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُوا إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ». بهدرستی که آنهایی که تبذیر میکنند. از عرب میآید. تبذیر بیرویه مهمان شیاطین. «إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ». شیاطین هم به گوشش بیاید. توی قرآن. «إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُوا إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ». کسانی که تبذیر میکنند برادر تشارک دارند با شیطان. کسانی که بریز و بپاش میکنند، این کار را میکنم. شیطان. «کَانُوا إِخْوَانَ». آفرین. این را از کجا دیدید واقعاً؟ میشود دید واقعاً. مصداق بارز شیاطین و آمریکا. بچههای شیطان.
پس وقتی که انسان مبذّر باشد و از اعتدال خارج شود، پس الان همین بحث اسراف توی تلویزیون، از یک زاویه دیگر. این برادر شیطان. اسراف جمع میشود. یکی برادر شیطان توی کشاورزی. کشاورزی درستی که تویش آب کم مصرف بشود، ندارد. آب هدر میرود توی کشاورزی. این برادر شیطان. طراحی تباهی یهودی بوده. مصرف کرد در آب، در منابع، در خاک و مانند آن. یکی عروسی میگیرد. رستورانی، تازگی عکسش را انداخته بود. مسعود. رستوران روی دیوار زده بود که من دیروز ۶۰ کیلو غذا ریختم بیرون. نمیخواهی بخوری؟ برندار. همینجور منو باز میرود. همینجوری میریزد. برادر شیطان. گاهی وقتها شاید اسراف نباشد ولی مثلاً مبذّر بودن عنوان واحد اینها را جمع میکند.
اینها چیست که با هم «اخ»اند؟ ابلیس. مثلاً عنوان واحدی که این دوتا را جمع میکند، خروج از حق. همو که فرمودند تعدی از حق بعد از مرحله تعادل، خروج از عدالت. دو طرف با همدیگر توی این مورد برادرند. چقدر لطیف است این واژه. وقتی میروی توی عمقش. برادری معنوی است. امر معنوی.
سوره مبارکه حجرات، سوره سبک زندگی، صفحه ۵۱۶. «وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِیءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ». حجرات. «عجب»، فقط بعد از مومنون است. «انما المومنون اخوة». «إنما» که میآید، فقط میآید روی خبر. «مومنون فقط برادر». فقط مومنون برادرند، هیچ نسبت دیگری با همدیگر ندارند. یعنی مومنون هیچ ارتباط... یعنی عمیقترین و پرمهرترین ارتباط و نسبتی که میتوانند با همدیگر داشته باشند فقط این است. پایینتر از آن نیا. بالاترین برادرم. «فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ». پس تسمیه اش چی شد؟ «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ». اصلاح کنیم بین دو برادرت. اصلاح منظور از صلح. میآید. صلح ضد چیست؟ صلح ضد فساد. صلاح و فساد. رابطه فاسد شده، اصلاحش. رابطه فاسد فساد چیست؟ فساد یعنی اینکه کارکردی ندارد، از این رابطه از هم پاشیده، خراب شده، خراب شده. رابطه خراب شده، اصلاح. مومنان برادرند، بین دو تا برادر شما دارید اصلاح میکنید. «وَاتَّقُوا اللَّهَ». اگر مومن روی این مبنا که مومنون را برادر دانسته، دستوراتی که بعدش میدهد، مربوط به همین است. حالا شما چون ایمان دارید، همدیگر را مسخره نکنید. «لَا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن یَکُونُوا خَیْرًا مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِّن نِّسَاءٍ عَسَى أَن یَکُنَّ خَیْرًا مِّنْهُنَّ». «لَا تَلْمِزُوا أَنفُسَکُمْ». چقدر قشنگ است؟ «لَا تَلْمِزُوا أَنفُسَکُمْ». خودتان را ملامت نکنید. تو رفیقت را داری مسخره میکنی، خودت را داری مسخره میکنی. القاب روی همدیگر اسم نگذارید. «وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ». «بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ». اسم فسوق بعد از ایمان بد است. توبه نکند، ظالم است. ظالم است؛ با فرعون محشور میشود. توبه نکند، ظالم است. اینکه اسم بگذارد روی دیگران، مسخره کند، توبه نکند. «اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ». از بسیاری از گمانها اجتناب کنیم. بعضی از گمانها «اثم» است. «وَلَا تَجَسَّسُوا». تجسس نکنید. «وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا». غیبت نکند. نگیرد. غیبت نکند. کی؟ «بَعْضُکُمْ» غیبت بعضی را. بعضیتان، بعضی را. «أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ». دوست داری گوشت برادرت را بخوری؟ دوست داری گوشت همان برادر مومنت را بخوری؟ ایمان.
در مورد اینکه کسی که غیبت میکند و گوشت برادر مردهاش را میخورد، فکر کنم گفت چون که هردوتایشان مردهاند، بیجاناند. وقتی که دست بهش میزنی، خودش دفاع کند باشد. برادریاش سر چیست؟ بچه شبح نیست. چرا میگوید برادرت؟ گوشت برادر. منی که دارم غیبت میکنم، آنی که دارد غیبت میشود، چرا برادر من است؟ کوچک است.
سوره حشر، آیه ۱۱. «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ نَافَقُوا یَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَکُمْ وَلَا نُطِیعُ فِیکُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَإِن قُوتِلْتُمْ لَنَنصُرَنَّکُمْ وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ».
برادر با برادر غیبت میشود؟ اگر تنی نباشد، مشکل دارد. ۸، ۱۱. آیا دوست دارد؟ دوست میدارد؟ «أَحَدُکُمْ» یکی از شما، بخورد؟ دوست میدارد خوردن گوشت برادر؟
«أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ نَافَقُوا یَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ».
آیا ندیدید کسانی که بخشیدند؟ جزء جنگ، جنگ. انفاق و نفاق. یک کتابی ما داریم. جنگ انفاق و نفاق. «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ نَافَقُوا یَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ». نفاق چیست؟ «نِفاق» از «نفقه» نا. مجاهدت، جهاد. پس منافق. باز «نِفاق» با «مفاعله» است. دقت کنید. «مفاعله» معنای اصلیاش چی بود؟ البته ما اینجا قائلیم که معنای اصلی «مفاعله» استمرار داشته باشد. نکته درباره «مفاعله». معنا استمرار. دقت. چرا «مفاعله» دلالت بر استمرار میکند؟ یکیشان «ألف» است. یکیشان میگوید «فاعل». چون «الف» آمده توی «عَلَفه». «فاعله»، «ألف» استمرار. نکته دوم. خب آقا، دو نفر با هم دعوا میشود. «مقاتله». «محاصره»، یعنی دو نفر قتال کنند. اینجا ملاک آن استمرار است. و چون دو نفر باعث استمرار میشوند. یکی این میکُشد، یکی آن میکُشد. این کُشتن طول میکشد، کش پیدا میکند. نه به خاطر اینکه دو نفرند. به خاطر اینکه کش دارد و طول میکشد. میشود «مقاتله»، «محاسبه»، «مراقبه». «حاسَبُوا أَنْفُسَهُمْ». دو نفرش کیست؟ یعنی حساب مداوم داشته باش. محاسبه مداوم کن. مراقبه. مراقب. کی را؟ کی مراقبه کند؟ من و خودم. میشود مراقبه. یعنی ملامت کشی دائم، گردن کشی، چک کردن، چک کردن دائم. این مراقبه و مانند این، دهها لفظ اینجوری داریم که آنهایی که دونفره هست شاید استمرار نرساند.
دیگر فقط بحث .... تو یک چیزی اشتراک، استمرار میخواهد. «استفعال» به معنای طلب. اشتراک را از کجا؟ آن از استعمال. گفتیم این هم از استعمال بگوییم. از استعمال. قدر جامع استعمال عرب کدامش است که بیشتر استعمال عرب را تحت پوشش قرار میدهد؟ این را اگر شما بگویی تمام استعمالات را تحت پوشش قرار میدهد. آن را اگر بگیریم، نصف.
اصل واحد برای برای هیئت. پس «مفاعله» به معنای استمرار. حالا «نِفاق»؛ خود «نِفاق». «نِفاق» یعنی دونفری. «نِفاق» از «نفقه» میآید. «نفق» کار موش است. سوراخ میکند، در میرود. «انفاقم» که میکنند، «تعدیه» است. یعنی سوراخ بزن برای اموالت. یک سوراخی باز کن که فقرا بتوانند ازش بیایند، بردارند. انفاق تغییر مسیر دادن، تغییر جهت دادن. اموالت را فقط توی مسیر خودت و خواستههای خودت استفاده نکن. تغییر مسیرش بده، برود. انفاق. نفاق چیست؟ دائماً تغییر مسیر دادند.
لطافت آیات را میگیرید یا نه؟ حیف است. «مفاعله» استمرار در تغییر مسیر دادن. منافق. نفاق. درست. دائماً تغییر مسیر دادن. تغییر مسیر استمراری. هیچ جا بند نمیشود. موشک ساختیم، برجام را بزنیم زمین. آنها ببرند با آنهاست. اینها ببرند، سود آنور باشد، با آناست. سکه بازار باشد. متدینی، سکه بازار باشد. بیدینی، با حجاب، با حجاب باشد. از حجاب تعریف میکند، از بیحجابی تعریف میکند. کلاً با همهاست. یک جا خوب است. نافقه. مقه زدن مستمری. «الف آتیه». «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ نَافَقُوا یَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ». حالا «إِخْوَانَ» منافقین کیست؟ «إِخْوَانَ الَّذِینَ کَفَرُوا». منافق، داداش کافر. نماز میخواند. حالا بالاخره چیست؟ این آخر مال کیست؟ توی صف نماز جماعت شماست. عمامه دارد. عضو مجلس خبرگانتان است. انگشتر دستش میکند. روضه میخواند. منبر میرود. آیات و روایات میخواند. ولی برادر کفاری است. برادر «اوباما» است. باهوش و مودب که گفته، همان است. آن برادرش است. داداشش است. من میگوید: اهل کتاب به آمریکا گرام میدهد. بخواهی بجنگیم. و هستیم. نقطه اشتراکشان توی چیست؟ منافقین، کفار، دروغ بودند. تغییر مسیر. درگیری با متدینین و مومنین. مناسب برادر کافر است. نسبتی که برادر کرده چیست؟ عنوان جامعشان چیست؟ درگیری با مومنین، زدن ریشه دین، زدن ریشه ایمان، محو اینها. اینها همهاش عنوان جامعی است که میتواند متعدی از حق باشد.
همه اینها هست. ببینید توی این مباحث چطور توی منطق میگفتیم فصل غریب، فصل بعید. خاطرتان هست؟ جنس غریب، جنس خرید، جنس بعید نگیر. اینجا جنس غریب خروج از حق. این جنس بعید است. مال همه اینها هست. درست. ولی خب، جنس غریبش را بگردید پیدا کنید. توی خود اشتراکگیری الفاظ هم همینطورها. بگردید جنس غریب پیدا کنید. جنس غریبش همین درگیری با ایمان و مومنین و محو ایمان و مومنین. بفرمایید. این هم استمرار. هم "الف" دارد، هم "ت" دارد. لام شدت را میرساند. "الف" استمرار از کجا؟ علم حروف. روایت. روایت دارد. خود حروف را روایت بحث شروع کردند که چندین سال پیش دیدم. دانلود همین «ال» در معانی الاخبار. پیدایش نکردم. اخبار میخواستم از اول تا آخر بخوانم برای اینکه روایت را پیدا بکنم، فرصت نکردم. یک مقدار اخبار را خواندم. "الف" خالی باشد چه معنا دارد؟ دنباله داشته باشد چه معنا دارد؟ در مورد حروف آنجا بحث خیلی خوبی است. روایت نابی نشان میدهد که تکتک اینها علامت یک چیست؟ یک حقیقتی دارد. خود حروف حقیقت.
خوب. سوره آل عمران، آیه ۱۵۶: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ کَفَرُوا وَقَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ إِذَا ضَرَبُوا فِی الْأَرْضِ أَوْ کَانُوا غُزًّى لَّوْ کَانُوا عِندَنَا مَا مَاتُوا وَمَا قُتِلُوا لِیَجْعَلَ اللَّهُ ذَلِکَ حَسْرَةً فِی قُلُوبِهِمْ وَاللَّهُ یُحْیِی وَیُمِیتُ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ».
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا». ترجمه: «ای کسانی که ایمان آوردند». آفرین! «لَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ کَفَرُوا». نباشید کوهورزیدن. آفرین. «وَقَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ». و گفتند برای برادرانشان. «إِذَا ضَرَبُوا فِی الْأَرْضِ أَوْ کَانُوا غُزًّى». به برادرانشان زمانی که زدند در زمین. مسافرت رفتند. غزوه. «لَّوْ کَانُوا عِندَنَا». بقیه رفتند جنگیدند. اینها وایسادند، نرفتند. آنها رفتند، کشته شدند. اینها گفتند تو از اینجا پیش ما مینشستی، کشته... «لِیَجْعَلَ اللَّهُ ذَلِکَ حَسْرَةً». «لیجعل الله ذالک». تا قرار دهد خدا حسرت. حسرت. حرف اولش چیست؟ «اگر ذالک الحسرة بود». و الله چی گفته؟ «ای کسانی، ای گروه دیوانه به دین اسلام، شما مانند آن. اگر برادران و خویشان ما به سفر نرفته بودند...» «عِندَنَا» مبلغ «إِخْوَانَنَ». گفته: «گفتند اگر برادران ما به نسبت سفر نرفته یا بجنگی به جنگ حاضر نمیشدم». مخاطب نمیفهمد. به برادرانشان که در سفر بودند یا جنگ رفته بودند. «گفتند اگر اینها برادرانشان نمیرفتند جنگ و سفر، کشته نمیشدند». اینجورش کرد. «اِخْوانَنَ»شان کی بودند؟ اخوان الکا. کفار. «إِخْوَانَ الْمُسْلِمِینَ». «إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ». شیاطین. خود کفار. یعنی به برادرای کافرشان میگفتند. کافر به کافه. اگر برادران ما به جنگ نمیرفتند. برادران مومنین. برادران مومنین بودند که به جنگ رفتن. برادرانشان. اینجا برادر را حساب کنم. کافرین خطاب به مومنین. پس مومنون این را داشته باشید. این را داشته باشید. تمامش کنید. مومنون، منافقون و کافرون. هر فرقهشان. بعضشان برادران بعضی دیگر. توی فرقه. همان برادرند. مومنان همه با هم برادرند. طلبهها همه با هم برادرند. بسیجیها برادرند. دولتی و هر کس برادرند. مستکبرین صحبت کرده بود. تماس تلفنی. جوک ساخته بودند: حسن روحانی و حسین اوباما. حسین اوباما برادرم. هر دو عزیز. اکبر. عنوان و عنوان واحد بود که نفاق، کفر، ایمان. اینها. خلاصه توی یک فرقه، توی یک گروه، توی یک حزب.
بسم الله الرحمن الرحیم
آخرین بخش از بحث لغت «اخُر» در باب «تفاعُل» و «استفعال» این ماده است. وقتی که در «تفاعُل» بهکار رود، میشود «تأخُّر» و وقتی در «استفعال» بهکار رود، میشود «اِستیخا». تفاوت این دو چیست؟
* **باب تَفاعُل:** برای مطالعه سرفس (سطحی) است؛ مطالعه صرف. برای تنها این است که چیزی را عقب بیندازی، و آن هم عقب بیفتد. این «تأخُّر» است؛ چیزی که خودت عقب بیندازی.
* **باب استِفعال:** در کنار مطالعه، طلب هم دارد. طلبی که «مکنون» است در باطن.
"مُتأخِّر" و "مُتأخِّرین"؛ شما دارید جلو میروید، یک ماشین از یک ماشین دیگر سبقت میگیرد. من هم قبول میکنم که او باید از من سبقت بگیرد، جلو باشد، و من عقب باشم. او "متقدّم" است، من "متأخِّرم". در «اِستیخا» انگار این انسان قبل از اینکه عقب بیفتد و عقب افتادن را پذیرفته باشد، اصلاً دوست داشته که عقب بیفتد، هدف داشته که عقب بیفتد. مثل وقتیکه من با کسی میروم و میخواهم که او جلوتر برود و من دنبالش بیایم؛ راه را بلد نیستم. او جلوتر باشد که من گم نشوم. اینجا در این حالت میشود «اِستیخا». من نهتنها عقب افتادم و این عقب افتادن را پذیرفتم، بلکه دوست داشتم عقب بیفتم، طلب داشتم. این عقب افتادن میشود «اِستیخا».
در سوره مبارکه حجر، آیه ۲۴، آمده است: «آیا عقب افتادم؟» یا «طرف را پذیرفتم؟» درعینحال این عقب افتادن را هم دوست داشتم. این طلب میشود «اِستیخا».
آیا باب «استفعال» و «تفاعُل» چگونه است؟
سوره حجر، آیه ۲۴: «وَلَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمِینَ مِنکُمْ وَلَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَأْخِرِینَ».
«مستخدمین» و «مُستَأْخِرین» نه «متقدّمین» و «متأخّرین».
«مستقدمین» کسانی هستند که تقدم را دوست دارند، طلب تقدم دارند و مقدّم هم میشوند.
«مُستَأْخِرین» کسانی هستند که تأخُّر را دوست دارند و موفق میشوند.
سوره مبارکه اعراف، آیه ۳۴: «فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ».
چطور؟ ما میدانیم کسانی که از شما جلو افتادند و این جلو افتادن را میخواستند، و کسانی که از شما عقب افتادند و این عقب افتادن را میخواستند، با محبت و علاقه بود. «لا یستأخرون ساعة ولا یستقدمون». در این آیه سوره اعراف ۳۴ «لا یستأخرون» یعنی عقب نمیافتند. وقتی اَجَلشان میآید، نه یک لحظه «اِستیخا» دارند، نه یک لحظه «اِستخدام»؛ تقدم و تأخر. «اِستیخا» و «اِستخدام». داشته باشند، تکوینی میل و طلب داشته باشند به اینکه عقب بخواهند بیفتند، طلب نمیکنند. معنای «طلبی» باشد. هر جور که باشد، چه نفعی؟ یک لحظه از مرگ جا بماند. نه تنها جا نمیمانند، بلکه کسی نمیتواند اراده کند، میل کند، و طلب کند. «وهذا تعبیر یدل علی کمال لطف ورحم من الله متعال»؛ اجل اقتضا فی تقدم والمیل الی خلافه. اصلاً نمیتواند میل کند؛ میل برای دیگری جلو بیفتد.
آیه آخر در این بحث، سوره مبارکه حجر، آیه ۵.
مبانی مهم در بحث ما که کمتر بهش اشاره میشود در ادبیات، این است که «هر هیئتی وضعی دارد». نهتنها حروف، نهتنها کلمات، نهتنها مواد. مادهها وضعی دارد، هیئتها هم. هیئت فاعَلَ، هیئت مفعول، هیئت «استفعال»، هیئت «تفعُّل»؛ اینها همه وضعی دارد. وضع شدهاند برای معنا.
اگر وضعی صورت گرفت، مادهای استعمال شد، هر چیزی استعمال شد، اصل بر این است که در همان وضع اولیه خودش است. مگر اینکه چه چیزی بیاید؟ اگر ما خواستیم این را از وضع خودش خارج کنیم، معنای دیگری را استعمال کنیم، باید قرینه باشد.
الان «استفعال» همیشه طلب است؛ مگر اینکه قرینهای داشته باشیم، بتوانیم مجازاً این را حمل بر معنای دیگری کنیم، بگوییم این معنای "طلب" را دارد. «تفعُّل» «مطاوعت» است. «افعال» «تعدیه»؛ «تفعیل» «تعدیه». «انفعال» «اضطرار». این اعتقاد شهید صدر است. درواقع، در حلقات. «محمود صفویان» قبول دارد. «مصطفوی» جزء مبانی کارش در تحقیق، خود این هیئت، خود این باب، وضع بر یک معنایی؛ وقتی که استعمال میشود، وقتی باب «استفعال» استعمال میشود، در معنای اصلی باب خودش که برایش وضع شده، استعمال شده است. مگر اینکه معنایش چه بود؟ معنایش، قبلاً هم عرض کردم، میگویند آقا باب «استفعال» هشت تا معنا دارد. یک معنا وضع شده، هفت تای دیگر چیست؟ مجازی است. مجازی هم که باشد، با چه چیزی میآید؟
چندوقت داشتیم مطالعه میکردم. هی تناقضی خوردیم داخل بحثهای «مصطفوی» و قرآن. خدا هیچ کلمهای کم نمیآورد که بخواهد اصلاً مجاز استفاده کند. بعد الان به اینجا رسیدیم که بعضاً قرینه استفاده میشود و مجازی میآید. آنجا منظورش این نیست که اگر قرینه نبود بدون قرینه شما میخواهید مجاز بگیرید. در خود ماها میگوییم اینجا دیگر فقط برای حمل بر مجاز بکنیم. قرآن مجاز دارد؟ عرض کردم قرآن مجاز دارد، تشبیه دارد، استعاره دارد؛ فراوان هم دارد. بحث این است که ما یکوقتی یک لغتی را عقلمان نمیکشد. مجاز با قرینه، که جزء استعارهها و جزء آرایههای ادبی در زبان عربی است. اگر کسی مجاز، معنای مجازی را آورد با قرینه. با قرینه. «علی اسد فی الشجاعه»، «کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُّسْتَنفِرَةٌ * فَرَّتْ مِن قَسْوَرَةٍ». اینها مثل وقتی قرآن میگوید مثل الاغی که رم میکند وقتی شیر دیده. تشبیه، مجاز. همه استفاده میشود. اصلاً جزء آرایههاست، در بلاغت هم بحث میشود. بحث سر این است که بگو خدا دستش بسته است اینجا، نتوانسته آن معنی را برساند. اینگونه نیست. خدا دستش بسته است؛ تشبیه داریم، ولی خدا...
با دلیل آیه ۵ سوره حجر: «مَا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا یَسْتَأْخِرُونَ». هیچ امتی سبقت نمیگیرد از اَجَلش. هیچ امتی از زمان معهود و معینی که برایش مشخص شده، نمیتواند پیشی بگیرد. آفرین! طلب نمیکند. جلو نمیافتد. و طلب تأخُّر هم نمیتواند داشته باشد. خب «مِن» چیست؟ «مِن» زائده است. آفرین. «أمَّة» مؤنث آمده است چون «أمَّة» مؤنث است. «مِن» زائده آمده؟ «أمَّة» مؤنث. خوب «أَجَلَهَا» چیست؟ «أَجَلَهَا» مفعول است. به چه معنی؟ «بماند». زمان داشته باشد. سبقت نمیگیرد. اَجَلش را.
اشاره است به کمال نظم و نهایت تدبیر در خَلْق خدا. از آن جهت که سبقت در آن ممکن نیست و طلب تأخیر از آن هم به هر سببی که بخواهد باشد، ممکن نیست. عقب افتادن، جلو افتادن، نمیشود. خاص که عقب بیفتد. طلب تأخیر همآن موقع که داریم میبینیم، طلب کنیم، نمیشود. اینجا در واقع کنایه از این است که آنقدر سریع رخ میدهد که طلب تأخیر هم نمیتواند بکند. یک لحظه اراده کند که بماند؟ چشم. فرصت پلک زدن. که بالاخره درباره افراد مختلف، فرعون و اینها که موقع مرگشان خواستند که بیشتر بمانند و بخواهند، اصلاً داریم دیگر. روایت، طرف میداند که دارد میمیرد، به اجل رسیدیم. در جلسه گفتیم «تمام». قبول نمیشود. نمیتوانند طلب تحقیق کنند. توانش را ندارند. یعنی درخواست ۱۰۰٪ منتفی است. لطیف! کدام را حمل کردیم؟
خب، بریم سراغ لغت بعدی: کلمه ماده «أُخُوَّة».
مادههای شیرین قرآن، از «أُخُوَّة» چه لغات مشتق میشود؟ جمع هم دارد. در قرآن زیاد استفاده شده است. «أُخُوَّة» و «إِخْوَان». اینها همه در قرآن آیه داریم. تا حالا شما با این آیات مواجه نشدهاید و با لطافتش مواجه نشدهاید. «شخص شماها» به این معنی که جایی این نکات نیست، غیر از در تحقیق و این مباحث.
**اصل واحد در ماده «أُخُوَّة»**: **تَشارُک**.
تَشارُک یعنی چه؟ دو طرفه. تَشارُک در نسب؛ نسبت دوتا خواهر. تَشارُک در نسب، یا در امر مادی، یا در امر معنوی که جمع کند آن دو را. آن دو چه کسانی هستند؟ که نسبت تشابه؛ که جمع کند آن دو را آن امر، کدام امر؟ همان امر مادی یا معنوی یا نسب. این دوتا با هم جمع بشود. درست شد؟ این میشود چه؟ تَشارُک در نسبت یا امر مادی یا امر معنوی. چه چیزی باعث میشود این دوتا در آن هم جمع شوند؟ این میشود «أُخُوَّة».
«إِخْوَان»؛ همانجور که در مورد پدر میگفتیم، اصل در او تربیت مطلق است. این تَشارُک و این جمع شدن است با هم. «أخ» جزء اسماء چیست؟ اسماء سکه. چه چیزی بودند؟
سوره یوسف، آیه ۶: «إِذْ قَالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یَا أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ».
زمانی که به سوی پدرش بازگشت، گفت: «ای پدرم!» پدر ما در معنی از «أخواتی» برادران. در حالت نسبی. دانلود جدید. یوسف برادر. چی اینها بود؟ در فقه بحث میشود. «أخ ابی»، «أخ امی»، «أخ ابیان» کنیم. پیمانه بردار. پیمانه. تمیز.
سوره اعراف، آیه ۶۵: «وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا».
حالا شما میتوانید با این بحث، جواب یک مشت آدم ابله، احمق، نادان را بدهید که میگویند چرا شما میگویید اهل سنت برادر ما هستند؟ درست. من با همین بحث، دهان اینها را بستم چند سال پیش. گفتم که حالا از پیامبران سنیها بدترند یا قوم عاد؟ حالا قرآن تکذیب کردند. پیغمبر، قرآن میفرماید حضرت هود، برادر قوم عاد. «أَخَاهُمْ». وقتی که برادرشان، برادر آنها هود. برادرش را. گزارش دارد میکند از قبل. ولی وقت گزارش کیست؟
من میگویم که مثلاً آقای دکتر عزیز، مثلاً برادرشان را کشتند. دکتر عزیز دیگر چیست؟ به اعتبار آن موقع که کشتند، عزیز بودند. عزیز بودن را قبول دارد تا الان. یعنی الان هم «أخ» میداند. «أخ» بودن؛ آن ها این «أُخُوَّة» را، رشتهاش را بریدند. «أُخُوَّة» ناگسستنی بود بین حضرت هود و قوم. الا آدم. «أَخَاهُمْ»؛ برادرشان را. از یک قبیله بودند، به یک پدر برمیگشتند. اما.
امر شریک. امام مالک فرمود: «یا برادر در دین مردم، یا شریک در خلقتاند». برادر خلقی. خلقت. همه از پدرمان حضرت آدم، مادرمان حضرت حوا. این حساب برادری و خواهری. خوب درجه دارد دیگر برادری و خواهری. همه مراتب برادری که یکی نیست. تو یکی ارث میبری. تو یکی چیست؟ «أُخُوَّة» هست.
حالا میبینید یک جاهایی قاتل تعبیر «اَخ» به کار برده. آنی که کشته میشود، میگوید برادر توست؟ نه. نه. برادرش را کشت. برادر خودش. نه. یک کسی زده این را کشته. یک کسی زده بچه من را کشته. میگوید تو اگر قاتل را ببخشی، کار چندان مهمی نکردی، چون برادر توست. اینجا «اخ»هایی که اینجا به کار برده قرآن برای حضرت، منظورش همین بوده که مثلاً از یک قبیله بودند. اهل سنت بگوییم برادران ما؟ ترک جهان عرب. «علی من و علی». اینجاها نباید خیلی بحث را برد به سمت هی میخواهیم محدودش بکنیم. بعد اطلاق گیری کرد. کاری که توسعه بدهیم لفظ را در مصادیق. هیچ وقت، مگر اینکه انصراف داشته باشد. قرینه خاص داشته باشیم، آن وقت میآییم هی محدودش میکنیم. وقتی قرینه نداریم: «أبرار» معنایش روشن است. «أمّت» معنایش روشن است. «پیغمبر» معنایش روشن است. پیامبر را قبول دارند؛ میشوند جزء امت. این و آن. لذا این لااقل توی این مسئله که ابمان مشترک است، در پیغمبر، پدر امیرالمؤمنین، برادر؛ تَشارُک توی آن رأس، توی خود قبیله و توی رأس قبیله که پدرمان است. قبیله همه یکی است.
اعراف ۸۵: «وَإِلَى مَدْیَنَ أَخَاهُمْ شُعَیْبًا». مدین، برادرشان. اهل مدینه. مورد علاقه.
سوره مبارکه شعرا، دو تا آیه در شعرا داریم.
آیه ۱۰۶: «إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ». پیغمبر گفتند که «من و علی پدر و امتی، پدر صلبی شما». پدر صلبی هیچ یک از رجال.
شعرا ۱۰۶: «قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ». ترجمه: «گفت برای آنها برادرشان». زمانی که برادرشان به آنها گفت. زمانی که گفت برای آنها برادرشان. خوب برادر، برادر کی بود؟ برادر «أَخُوهُمْ» اینجا چیست؟ چرا مؤخر شده؟ استاد، وقتی به ضمیر اضافه شود، ضمیری باشد که برگردد، مفعول مقدم، عطف بیان، بدل، قدر بدل است. چه بدلی؟
آیه ۱. «نُوحٌ» بدل از «أَخُوهُمْ».
۱۶۱ شعرا: «إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ». قوم لوط را دارد میگوید: «برادرشان لوط بهشان گفت». خیلی عجیب است. برادر قوم لوط، لوط. برادر قوم لوط.
سوره بقره، آیه ۱۷۸: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنثَى بِالْأُنثَى فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِکَ تَخْفِیفٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِکَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ».
بقره ۱۷۸. از اول بخوانید. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا». ترجمه: «ای کسانی که ایمان آوردهاید». ایمان آوردید؟ جواب میدهد «آمَنَ». خب، ترجمه «آمَنَ» ایمان. «آمَنَا» آن دوتا ایمان. «آمَنُوا». ترجمه لفظیش این است: «ای کسانی که ایمان آوردند». «ای شمایی که کسانی هستید که ایمان آوردهاند». «ای کسانی که ایمان آوردهاید» یا «ایها الذین آمنتم»؟ «مومنتوم»؟ ایمان آوردید؟ چطور میشود؟ مخاطب. مخاطب نه. مخاطبش. «ایها الذی» ندا از کسانی بودند. مثل اینکه «آی آنهایی که کسانی بودند». مخاطب «الَّذِینَ» مخاطب. «آی شمایی که کسانی هستید که ایمان آوردند». قوم بودی، قوم بودی. شما همان کسانی هستید که ایمان آوردند. «کُتِبَ عَلَیْکُمُ» واجب است بر شما. «کُتِبَ» نوشته یعنی یادداشت. به علت التزامی چرا. ولی خودش به معنای ثبت. ثبت شد برای شما. «فِی الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ» در کشتهها؛ قتل در مقابل قصاص. چرا مدنی؟ ترجمه مقابله. «الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنثَى بِالْأُنثَى».
«فَمَنْ عُفِیَ». پس هرکس عفو کرد. مجهول. لازم، متعدی. چه کسی را؟ چه کسی؟ «و فاکم». خب پس متعدی وقتی مجهول میشود لازم است. لذت دارد یا نه؟ «عُفِیَت». «فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ». خب این چیست؟ ترجمهاش. «آمرزیده شد برای او از طرف برادرش». چه چیزی آمرزیده شد؟ «شَیْءٌ». یعنی کسی که قصاص مستحق این برادرش. برادر ولی دم مقتول. من کیم؟ من قاتل اویم. ولی مقتول، برادر دانستهاش.
«فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ». اگر کسی اینجور عفو کرد، قاتل بودی، عفوت کرد، قصاص به گردنت بود، عفوت کرد. چکار کن؟
«مَن». من چی بود؟ تفاوتش چیست؟ ترجمه تفاوتش را بگوییم. موصول، جواب ندارد. یک، دو. توی ترجمه چطور میشود؟ تفاوت توی ترجمه، داخل شرطی میشود. هر کسی که. کسی که. موصوله. «من علمنی حرفا». هر کس یاد بدهد. خب بقیهاش داده است. کسی که به من چیزی یاد بدهد. چیزی یاد داده. آفرین. کسی که به من چیزی یاد بدهد.
تفاوت شرط. کسی که عفو کرد، شرطش. هر کس. هر کس که عفو شد. عفو شد برای از برادرش. چیزی را عفو شد. چکار کند؟ «اتِّبَاعٌ». دنبال معروف باشد. توان. بریم دوباره سمت کثافتکاری و دوباره قتل و جنایت خودمان، دوباره بزهکاری پیش بیاید. نه. از این به بعد باید «فاعل». نتیجتاً که برای موصول چرا «اخ» به کار برد؟ توی آن «اَخُوهُمْ نوح»، «اَخُوهُمْ لوط». اینجا از همان نظری که منظورمان است. چرا شرطی است؟ چون «فاء» دارد. کسی که شد، اتباع کرد، احسان. ولی اگر بخواهیم شرطی کنیم، هر کس مشمول عفو واقع شد. اگر نشد. یعنی دوتا مفهوم میرساند توی شرطی. ولی آفرین، آفرین شرایط.
تعبیر به «اخ» کرد چرا؟ به خاطر ایجاد شفقت و رحمت و اینا. برادر. فرزندان بنی آدم، افراد بنی آدم لازم است که با همدیگر معامله و معاشرت کنند مثل برادر. به یک معنا بله. نه ارث میبرند، نه محرم میشود. «اخ ایمانی». آنهایی که با همدیگر همکارند. با همدیگر «اخن». مسافرت رفتند. محمد ص. امر مادی و معنوی، برادر کرد. درست.
سوره مبارکه اسراء. اسراء، اسراء. اسراء درست است. «سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ». اگر مصدر بگوید، «إِسْراء» با همزه. آفرین. «إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُوا إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ». بهدرستی که آنهایی که تبذیر میکنند. از عرب میآید. تبذیر بیرویه مهمان شیاطین. «إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ». شیاطین هم به گوشش بیاید. توی قرآن. «إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُوا إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ». کسانی که تبذیر میکنند برادر تشارک دارند با شیطان. کسانی که بریز و بپاش میکنند، این کار را میکنم. شیطان. «کَانُوا إِخْوَانَ». آفرین. این را از کجا دیدید واقعاً؟ میشود دید واقعاً. مصداق بارز شیاطین و آمریکا. بچههای شیطان.
پس وقتی که انسان مبذّر باشد و از اعتدال خارج شود، پس الان همین بحث اسراف توی تلویزیون، از یک زاویه دیگر. این برادر شیطان. اسراف جمع میشود. یکی برادر شیطان توی کشاورزی. کشاورزی درستی که تویش آب کم مصرف بشود، ندارد. آب هدر میرود توی کشاورزی. این برادر شیطان. طراحی تباهی یهودی بوده. مصرف کرد در آب، در منابع، در خاک و مانند آن. یکی عروسی میگیرد. رستورانی، تازگی عکسش را انداخته بود. مسعود. رستوران روی دیوار زده بود که من دیروز ۶۰ کیلو غذا ریختم بیرون. نمیخواهی بخوری؟ برندار. همینجور منو باز میرود. همینجوری میریزد. برادر شیطان. گاهی وقتها شاید اسراف نباشد ولی مثلاً مبذّر بودن عنوان واحد اینها را جمع میکند.
اینها چیست که با هم «اخ»اند؟ ابلیس. مثلاً عنوان واحدی که این دوتا را جمع میکند، خروج از حق. همو که فرمودند تعدی از حق بعد از مرحله تعادل، خروج از عدالت. دو طرف با همدیگر توی این مورد برادرند. چقدر لطیف است این واژه. وقتی میروی توی عمقش. برادری معنوی است. امر معنوی.
سوره مبارکه حجرات، سوره سبک زندگی، صفحه ۵۱۶. «وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِیءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ». حجرات. «عجب»، فقط بعد از مومنون است. «انما المومنون اخوة». «إنما» که میآید، فقط میآید روی خبر. «مومنون فقط برادر». فقط مومنون برادرند، هیچ نسبت دیگری با همدیگر ندارند. یعنی مومنون هیچ ارتباط... یعنی عمیقترین و پرمهرترین ارتباط و نسبتی که میتوانند با همدیگر داشته باشند فقط این است. پایینتر از آن نیا. بالاترین برادرم. «فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ». پس تسمیه اش چی شد؟ «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ». اصلاح کنیم بین دو برادرت. اصلاح منظور از صلح. میآید. صلح ضد چیست؟ صلح ضد فساد. صلاح و فساد. رابطه فاسد شده، اصلاحش. رابطه فاسد فساد چیست؟ فساد یعنی اینکه کارکردی ندارد، از این رابطه از هم پاشیده، خراب شده، خراب شده. رابطه خراب شده، اصلاح. مومنان برادرند، بین دو تا برادر شما دارید اصلاح میکنید. «وَاتَّقُوا اللَّهَ». اگر مومن روی این مبنا که مومنون را برادر دانسته، دستوراتی که بعدش میدهد، مربوط به همین است. حالا شما چون ایمان دارید، همدیگر را مسخره نکنید. «لَا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن یَکُونُوا خَیْرًا مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِّن نِّسَاءٍ عَسَى أَن یَکُنَّ خَیْرًا مِّنْهُنَّ». «لَا تَلْمِزُوا أَنفُسَکُمْ». چقدر قشنگ است؟ «لَا تَلْمِزُوا أَنفُسَکُمْ». خودتان را ملامت نکنید. تو رفیقت را داری مسخره میکنی، خودت را داری مسخره میکنی. القاب روی همدیگر اسم نگذارید. «وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ». «بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ». اسم فسوق بعد از ایمان بد است. توبه نکند، ظالم است. ظالم است؛ با فرعون محشور میشود. توبه نکند، ظالم است. اینکه اسم بگذارد روی دیگران، مسخره کند، توبه نکند. «اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ». از بسیاری از گمانها اجتناب کنیم. بعضی از گمانها «اثم» است. «وَلَا تَجَسَّسُوا». تجسس نکنید. «وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا». غیبت نکند. نگیرد. غیبت نکند. کی؟ «بَعْضُکُمْ» غیبت بعضی را. بعضیتان، بعضی را. «أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ». دوست داری گوشت برادرت را بخوری؟ دوست داری گوشت همان برادر مومنت را بخوری؟ ایمان.
در مورد اینکه کسی که غیبت میکند و گوشت برادر مردهاش را میخورد، فکر کنم گفت چون که هردوتایشان مردهاند، بیجاناند. وقتی که دست بهش میزنی، خودش دفاع کند باشد. برادریاش سر چیست؟ بچه شبح نیست. چرا میگوید برادرت؟ گوشت برادر. منی که دارم غیبت میکنم، آنی که دارد غیبت میشود، چرا برادر من است؟ کوچک است.
سوره حشر، آیه ۱۱. «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ نَافَقُوا یَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَکُمْ وَلَا نُطِیعُ فِیکُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَإِن قُوتِلْتُمْ لَنَنصُرَنَّکُمْ وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ».
برادر با برادر غیبت میشود؟ اگر تنی نباشد، مشکل دارد. ۸، ۱۱. آیا دوست دارد؟ دوست میدارد؟ «أَحَدُکُمْ» یکی از شما، بخورد؟ دوست میدارد خوردن گوشت برادر؟
«أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ نَافَقُوا یَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ».
آیا ندیدید کسانی که بخشیدند؟ جزء جنگ، جنگ. انفاق و نفاق. یک کتابی ما داریم. جنگ انفاق و نفاق. «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ نَافَقُوا یَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ». نفاق چیست؟ «نِفاق» از «نفقه» نا. مجاهدت، جهاد. پس منافق. باز «نِفاق» با «مفاعله» است. دقت کنید. «مفاعله» معنای اصلیاش چی بود؟ البته ما اینجا قائلیم که معنای اصلی «مفاعله» استمرار داشته باشد. نکته درباره «مفاعله». معنا استمرار. دقت. چرا «مفاعله» دلالت بر استمرار میکند؟ یکیشان «ألف» است. یکیشان میگوید «فاعل». چون «الف» آمده توی «عَلَفه». «فاعله»، «ألف» استمرار. نکته دوم. خب آقا، دو نفر با هم دعوا میشود. «مقاتله». «محاصره»، یعنی دو نفر قتال کنند. اینجا ملاک آن استمرار است. و چون دو نفر باعث استمرار میشوند. یکی این میکُشد، یکی آن میکُشد. این کُشتن طول میکشد، کش پیدا میکند. نه به خاطر اینکه دو نفرند. به خاطر اینکه کش دارد و طول میکشد. میشود «مقاتله»، «محاسبه»، «مراقبه». «حاسَبُوا أَنْفُسَهُمْ». دو نفرش کیست؟ یعنی حساب مداوم داشته باش. محاسبه مداوم کن. مراقبه. مراقب. کی را؟ کی مراقبه کند؟ من و خودم. میشود مراقبه. یعنی ملامت کشی دائم، گردن کشی، چک کردن، چک کردن دائم. این مراقبه و مانند این، دهها لفظ اینجوری داریم که آنهایی که دونفره هست شاید استمرار نرساند.
دیگر فقط بحث .... تو یک چیزی اشتراک، استمرار میخواهد. «استفعال» به معنای طلب. اشتراک را از کجا؟ آن از استعمال. گفتیم این هم از استعمال بگوییم. از استعمال. قدر جامع استعمال عرب کدامش است که بیشتر استعمال عرب را تحت پوشش قرار میدهد؟ این را اگر شما بگویی تمام استعمالات را تحت پوشش قرار میدهد. آن را اگر بگیریم، نصف.
اصل واحد برای برای هیئت. پس «مفاعله» به معنای استمرار. حالا «نِفاق»؛ خود «نِفاق». «نِفاق» یعنی دونفری. «نِفاق» از «نفقه» میآید. «نفق» کار موش است. سوراخ میکند، در میرود. «انفاقم» که میکنند، «تعدیه» است. یعنی سوراخ بزن برای اموالت. یک سوراخی باز کن که فقرا بتوانند ازش بیایند، بردارند. انفاق تغییر مسیر دادن، تغییر جهت دادن. اموالت را فقط توی مسیر خودت و خواستههای خودت استفاده نکن. تغییر مسیرش بده، برود. انفاق. نفاق چیست؟ دائماً تغییر مسیر دادند.
لطافت آیات را میگیرید یا نه؟ حیف است. «مفاعله» استمرار در تغییر مسیر دادن. منافق. نفاق. درست. دائماً تغییر مسیر دادن. تغییر مسیر استمراری. هیچ جا بند نمیشود. موشک ساختیم، برجام را بزنیم زمین. آنها ببرند با آنهاست. اینها ببرند، سود آنور باشد، با آناست. سکه بازار باشد. متدینی، سکه بازار باشد. بیدینی، با حجاب، با حجاب باشد. از حجاب تعریف میکند، از بیحجابی تعریف میکند. کلاً با همهاست. یک جا خوب است. نافقه. مقه زدن مستمری. «الف آتیه». «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ نَافَقُوا یَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ». حالا «إِخْوَانَ» منافقین کیست؟ «إِخْوَانَ الَّذِینَ کَفَرُوا». منافق، داداش کافر. نماز میخواند. حالا بالاخره چیست؟ این آخر مال کیست؟ توی صف نماز جماعت شماست. عمامه دارد. عضو مجلس خبرگانتان است. انگشتر دستش میکند. روضه میخواند. منبر میرود. آیات و روایات میخواند. ولی برادر کفاری است. برادر «اوباما» است. باهوش و مودب که گفته، همان است. آن برادرش است. داداشش است. من میگوید: اهل کتاب به آمریکا گرام میدهد. بخواهی بجنگیم. و هستیم. نقطه اشتراکشان توی چیست؟ منافقین، کفار، دروغ بودند. تغییر مسیر. درگیری با متدینین و مومنین. مناسب برادر کافر است. نسبتی که برادر کرده چیست؟ عنوان جامعشان چیست؟ درگیری با مومنین، زدن ریشه دین، زدن ریشه ایمان، محو اینها. اینها همهاش عنوان جامعی است که میتواند متعدی از حق باشد.
همه اینها هست. ببینید توی این مباحث چطور توی منطق میگفتیم فصل غریب، فصل بعید. خاطرتان هست؟ جنس غریب، جنس خرید، جنس بعید نگیر. اینجا جنس غریب خروج از حق. این جنس بعید است. مال همه اینها هست. درست. ولی خب، جنس غریبش را بگردید پیدا کنید. توی خود اشتراکگیری الفاظ هم همینطورها. بگردید جنس غریب پیدا کنید. جنس غریبش همین درگیری با ایمان و مومنین و محو ایمان و مومنین. بفرمایید. این هم استمرار. هم "الف" دارد، هم "ت" دارد. لام شدت را میرساند. "الف" استمرار از کجا؟ علم حروف. روایت. روایت دارد. خود حروف را روایت بحث شروع کردند که چندین سال پیش دیدم. دانلود همین «ال» در معانی الاخبار. پیدایش نکردم. اخبار میخواستم از اول تا آخر بخوانم برای اینکه روایت را پیدا بکنم، فرصت نکردم. یک مقدار اخبار را خواندم. "الف" خالی باشد چه معنا دارد؟ دنباله داشته باشد چه معنا دارد؟ در مورد حروف آنجا بحث خیلی خوبی است. روایت نابی نشان میدهد که تکتک اینها علامت یک چیست؟ یک حقیقتی دارد. خود حروف حقیقت.
خوب. سوره آل عمران، آیه ۱۵۶: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ کَفَرُوا وَقَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ إِذَا ضَرَبُوا فِی الْأَرْضِ أَوْ کَانُوا غُزًّى لَّوْ کَانُوا عِندَنَا مَا مَاتُوا وَمَا قُتِلُوا لِیَجْعَلَ اللَّهُ ذَلِکَ حَسْرَةً فِی قُلُوبِهِمْ وَاللَّهُ یُحْیِی وَیُمِیتُ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ».
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا». ترجمه: «ای کسانی که ایمان آوردند». آفرین! «لَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ کَفَرُوا». نباشید کوهورزیدن. آفرین. «وَقَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ». و گفتند برای برادرانشان. «إِذَا ضَرَبُوا فِی الْأَرْضِ أَوْ کَانُوا غُزًّى». به برادرانشان زمانی که زدند در زمین. مسافرت رفتند. غزوه. «لَّوْ کَانُوا عِندَنَا». بقیه رفتند جنگیدند. اینها وایسادند، نرفتند. آنها رفتند، کشته شدند. اینها گفتند تو از اینجا پیش ما مینشستی، کشته... «لِیَجْعَلَ اللَّهُ ذَلِکَ حَسْرَةً». «لیجعل الله ذالک». تا قرار دهد خدا حسرت. حسرت. حرف اولش چیست؟ «اگر ذالک الحسرة بود». و الله چی گفته؟ «ای کسانی، ای گروه دیوانه به دین اسلام، شما مانند آن. اگر برادران و خویشان ما به سفر نرفته بودند...» «عِندَنَا» مبلغ «إِخْوَانَنَ». گفته: «گفتند اگر برادران ما به نسبت سفر نرفته یا بجنگی به جنگ حاضر نمیشدم». مخاطب نمیفهمد. به برادرانشان که در سفر بودند یا جنگ رفته بودند. «گفتند اگر اینها برادرانشان نمیرفتند جنگ و سفر، کشته نمیشدند». اینجورش کرد. «اِخْوانَنَ»شان کی بودند؟ اخوان الکا. کفار. «إِخْوَانَ الْمُسْلِمِینَ». «إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ». شیاطین. خود کفار. یعنی به برادرای کافرشان میگفتند. کافر به کافه. اگر برادران ما به جنگ نمیرفتند. برادران مومنین. برادران مومنین بودند که به جنگ رفتن. برادرانشان. اینجا برادر را حساب کنم. کافرین خطاب به مومنین. پس مومنون این را داشته باشید. این را داشته باشید. تمامش کنید. مومنون، منافقون و کافرون. هر فرقهشان. بعضشان برادران بعضی دیگر. توی فرقه. همان برادرند. مومنان همه با هم برادرند. طلبهها همه با هم برادرند. بسیجیها برادرند. دولتی و هر کس برادرند. مستکبرین صحبت کرده بود. تماس تلفنی. جوک ساخته بودند: حسن روحانی و حسین اوباما. حسین اوباما برادرم. هر دو عزیز. اکبر. عنوان و عنوان واحد بود که نفاق، کفر، ایمان. اینها. خلاصه توی یک فرقه، توی یک گروه، توی یک حزب.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...