متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحيم
واژهی بعدی در بحث لغات، واژهی «اَخَذَ» یا "اَخذ" است. مادّهی "اخذ" ۲۷۳ بار در قرآن استعمال شده است. من فقط بله، فقط آیات سورهی بقره را میگویم، دیگر حتی بقیه را تعدادش را هم نمیگویم، چون اینها زیاد است. من فقط آیات سورهی بقره را آدرس میدهم تا دوستان بتوانند تفسیر روشن بقره را ببینند: بقره: ۴۸، ۵۱، ۵۴، ۵۵، ۶۳، ۶۷، ۸۳، ۸۴، ۹۲، ۹۳ (جاماند)، ۱۱۶، ۱۲۵، ۱۶۵، ۲۰۶، ۲۲۵، ۲۲۹، ۲۳۱، ۲۵۵، ۲۶۰، ۲۶۷، ۲۸۶، ۲۸۲ ۲۲. از سوره... بقیهاش را هم دیگر انشاءالله خود دوستان میروند از روی «المعجم المفهرس» مال مرحوم عبدالباقی جانگل عبالباقی؛ «المفهرس» لاکپشت. آن کتاب سبز «المعجم المفهرس»، از آنجا دوستان میتوانند پیدا بکنند. کل آیات قرآن، ریشهها را گفته، کجا استعمال شده، در چه مشتقاتی استعمال شده است.
بریم سراغ تحقیق واژگان. قشنگ! همهی قرآن کلمات پُرکاربرد است. اصل واحد در این مادّه، "تناوُل" همراه با "حَوض" یا حِیازه، "حوض" دیگر چی؟ بله، "تناول" همراه "حوض". "حوزهی علمیه" یعنی چه؟ حوزهی علمیه هی جیمیز زنبور... احسنت! مغز جنب نمیرسیم. مکانی که حوض وسطش است؟ از کجا گیر آوردی؟ ناحیه، آن چیز مال پایگاه بسیج و اینهاست. حوزهی ناحیه! یک چند حوزهی علمیه... هرچه میگویی، من میگویم نه! میخواهم خلاصه، هرچه ایشان گفت مخالفت کنم. خب! "تناول" همراه "حوض" و "بازی زنبور ریاضت" یعنی چه آقا جان؟ من، حضت حوزت میززنبور، خودسازی بهدستآوردن. خدا رحمت کند مرحوم سیاح را که "المنجدُ" معین. خدا رحمت کند من معین. خوب عرض کنم که "حیازت" به چنگآوردن، توی دست گرفتن. "حوزت خشناء" در خطبهی شقشقیهی امیرالمؤمنین، خشناع! خلیفهی دوم مردم را برد در حوزهی خشناَ، در یک چهارچوب خشونت. حوزه معنای چهارچوب میدهد، یکجایی که محیط میشود کسی بر کسی، بر چیزی.
"تناول" یعنی چه؟ "تناول" بهدستآوردن. خب! فرق "تناول" و "حوض" چیست؟ آن به دست شما رسیده است و تو چنگِت است. "تناول"... اینها بهش میرسیم. "تناوُش" ... «أَنَّی لَهُمُ التَّنَاوُشُ مِن مَّکَانٍ بَعید». بهدستآوردن، در اختیار شماست، برای سواری. بر آن محیطی، حائزی بر آن مطلب حائز. بازه زنبور، برادر من! حائز زنبور. شما حائز میشوید بر او واسه زنبور. "تناول" رسیدن با بهدستآوردن. "تناول" از مادّهی "نول" یا "نیل". جفتش. شما نائل میشوید به آن، نائل میشوید همراه با به چنگآوردن. "تناول" بفرمایید. گلابی را تناول. دست بینداز، ورش دار. این کنایه است از اینکه بخوری، نه اینکه اقبال خوردن میشود.
خوب! پس "حیازت" چه شد؟ بهدستآوردن. یک قاعدهای داریم در فقه: «مَن حازَ شيئًا مَلَکَه». من "حاز" هم میگویم. "حیاز" از واژههای فقهی و اصولی است و حقوقی. "حوض" حاز. «مَن حازَ شيئًا»... همین حوزهی علمیه. حوزهی علمیه یعنی چه؟ یعنی یک فضایی که شما بر علم اشراف داری. علم بهدست میآوری. علم تو چنگ، تو مشتت است. طلا تو مشت نقی بود، تو چنگش بود. درست شد آقا جان؟ میگوید: «فی حیزِ فلان، فی حیزِ... حیزِ انتفاع». از حیز انتفاع ساقط کرد. حیز یعنی چه؟ دسترس. در دسترس. درست شد. "حیز" به معنای دسترسی. انتقال از حیز انتفاع خارج شد، دیگر از انتفاع. "حائز اهمیت". باریکالله! "حائز اهمیت" یعنی اهمیت در بر دارد. در برداشتن. حوزه یعنی در برداشتن. حوض یعنی در برداشتن. «مَن حازَ شيئًا مَلَکَه». کسی یکچیزی را در اختیار بگیرد، برود تو بیابان، یک چوبی بردارد، مالکش میشود. "حیازت" کرده است. این را برداشتن. پس "اخذ" این دو تا قید با هم شد. "تناول" با "حوض". حلّه؟ جلوتر.
حالا چقدر در قرآن مادّهی اخذ استعمال شده است؟ سوره توبه، آیه ۱۰۳. اتخاذ فقط ازش آمده. باب افتعالش. "تناول" آقا جان، گاهی با دست است، گاهی با دست است. تو مادّهی "اخذ": گاهی با دست است، گاهی با قلب است (این "اخذ"). گاهی با دست شما میگیرید، گاهی با دل میگیری، گاهی با گوش میگیری، گاهی با قهر میگیری (قهر!). "مواخذه". میگوید: فلانی فلانی را مواخذه کرد. با قهر میگیری. گاهی با رأفت میگیری؛ در آغوش گرفت، گرفت. درست؟ یک وقتی با احاطه میگیری. احاطه در خیر یا شر. دوباره: دست، دل، گوش، رأفت یا قهر، احاطه در خیر و شر. نوشیدن (شش). نوش چی بود؟ بله، بله، گوش! بگیر گوش، بگیر جان!
عرض میکنم آیات همهی اینها را عرض... آقا! من دوباره هی میگویم ما با دوستان شوخی میکنیم؛ به خاطر اینکه فضا تلطیف بشود، یک وقت جسارت و اینها نشود. ما میدانیم شیرازیها با جنبل شوخی و مزاح خلاصه این را به کرات اثبات کردند شیرازیها.
آیهی اول: ۱۰۳ سوره توبه: «خُذ مِن أَموالِهِم صَدَقَه». بله. «خُذ مِن أَموالِهِم صَدَقَه». چه جور فعلی است محمود؟ از قواعد محمودالفا، این بود که در حالت امر، پس چی میشود؟ "اَخَذ" میشود "خُذ" بر وزن... یکدانه دیگر هم داشت. از قواعد علَلش. آفرین! خان محمود. قلبی مثل چی؟ آفرین! پس این دو تا قواعد علَل محمودالفا. باریکالله! خب پس "خُذ" بر وزن "حَض" «مِن أَموالِهِم صَدَقَةً». یکدانه چیز دیگر هم داشت، فلکه، فعل امر. از اموال ایشان صدقه بگیر. "اخذ" گاهی به معنای "بردار" است، گاهی به معنای "بگیر". فرق میکند. یا تو فارسی ترجمهی "بردار"، "بگیر". ما تو فارسی تفاوت داریم، تو عربی جفتش با "اخذ" میآید. یک مثال برای "بردار" و "بگیر" بگویید. میگویم: آن کتاب را بردار (نمیگویم کتاب را بگیر). مازندرانی میگویند: بردار، بگیر. میگویم: کتاب بگیر، بکش روی هم! میگویند: بگیر، بردار! ولی وقتی کتاب را من به شما میدهم، میگویم: بگیر! ولی بیشتر "بگیر"، تبادل دارد. حالا پیغمبر از اموال مردم به عنوان صدقه "بردارد" یا "بگیرد"؟ تفاوتش چیست؟ اگر از اموال مردم "برداری" یعنی چه؟ میگیرد برای خودش؟ آفرین! آفرین! خیلی فاصله! "بگیر" باشد، یعنی آنها بیایند بدهند، وقتی دادند، بگیر! ولی اگر "بردار" باشی، یعنی خودت برو بردار. حالا پیغمبر و پیغمبر از خودتان بر خودتان مقدّم. ولایت دارد. آن ولایت است. ولی ولایتش در چه حد است؟ یک وقتی ممکن است لازم بشود اعمال ولایت بکند از اموال شما بر هم بردارد. مشکل ندارد. ولی اینجا در سیاق این آیه، منظور "بگیرد" است. اینها میآیند میدهند، وقتی میدهند، بگیر! «تُطَهِّرُهُم بِها». «اَخْذَ الأَلْوَاحَ» سوره اعراف ۱۵۴. کدام؟ از اموال ایشان صدقه بگیر، یعنی آنها میدهند، نه اینکه تو برداری. آنها میدهند. تفاوت برداشتن و گرفتن معلوم شد. حالا یک جاهایی میآید آیات خیلی لطیف میشود. آن وقت اینجا با یک ریزهکاری و ظرافت معلوم میشود که ترجمهی آیه چه تفاوتی کرده است.
خوب! «اَخْذَ الأَلْوَاحَ». آمدید آقا! اعراف ۱۵۴. یاالله! «وَلَمَّا سَکَتَ عَن مُّوسَی الْغَضَبُ». وقتی از موسی غضب ساکت شد. غزاله هم ساکت میشود. من که فرونشستم که آرام شد. غضب ساکت شد. غضب رفت یک گوشه نشست. بعد چه شد؟ «أَخَذَ الْأَلْوَاحَ». چرا «أَخَذَ الْأَلْوَاحَ»؟ چون الواح را قبلاً در آیهی ۱۵۰ فرمود که حضرت موسی وقتی برگشت: «إِلَی قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسفاً». عصبانی شد. هم غضب، هم أسف. غضب یعنی عصبانیت. أسف یعنی تأسف ازدسترفته که هرچه زحمت کشیده، از دست رفت. مردم گوسالهپرست شدند. قالب «بِئْسَمَا خَلَّفْتُمُونِی مِن بَعدی». این هم چیز بود. «بَعْدِى». من را گذاشتید تنها، گوساله گذاشتید. «أَأَعْجَلْتُم أَمرَ رَبِّکُم». عجله کردید. «وَ أَلْقَی الأَلواحَ». موسی از بالای کوه، از دو هفته دیگر (اول ذیالحجه، اربعین کلیمی بهش میگویند یا اربعین موسوی. چهل روز، چلّه گرفت. در آخر ذیالحجه ختم الله به عرض، بهش اضافه شد. روز عید قربان که آمد پایین)، خیلی خوشحال. تورات از بالا، گرفته و دارد برای مردم میآورد. خیلی خوشحال و سرحال آمد. دید که گوساله من هستم. «أَلْقَی الألواحَ»، تورات را کوبید به زمین. بالاتر از تورات، هارون را گرفت. بعد چی؟ الواح را برداشت. اینجا برداشتن و گرفتن یکی است. در واقع ما تو فارسی دو جور میفهمیم، تو عربی یکی است، برای جفتش میآید "اخذ". برای جفتش میآید. حالا شما تو فارسی باید تطابق بدهی که اینجا گرفتن است یا برداشتن؟ آن تو قبلی گرفتن معنا میداد، معنا داشت. اینجا برداشتن. عرض کردم، اگر قرینه نبود، ما تو فارسی اصالی که برایش داریم، گرفتن است. بله، دیگر چون پرت کرده بود، کسی بهش نداد که. برداشت. له له بود دیگه. چندین لوح بوده. تورات صفر صفر بوده. اسفار بوده. پنج تا صفر بوده. سری دوم شهرزاد. مثلاً بلاتشبیه رفیق و رحمت که طلبه است، به من پیامک داده که: سری دوم شهرزاد را بردار برای من بیاور! آقا ببخشید اشتباهی پیام دادم. آبروش رفت.
خلاصه! گاهی آقا این گرفتن با دست است، با دست که دیدیم. گاهی گرفتن با دل میگیری. سورهی مبارکهی بقره ۶۳. شبکه الکوثر: «وَاذکُروا ما فیهِ لَعَلَّکُم تَتَّقُونَ». مشاهدین الکرام: «نَدعوکُم بِرنامَج» به برنامه ۶۳. «أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ». ما اخذ کردیم میثاق شما را، از شما میگرفتیم و «رَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ». چه جور از خدا میثاق میگیردها! کوه طور را برداشته، آورده بالای سر اینها. میدهی یا بزنم؟
حالا اینی که دادیم... «آتَيْنَاكُم بِقُوَّةٍ». دیگر الآن بلا تشبیه شما مثل این بچههای اول ابتدایی که مثلاً حرف "پ" را خواندند، هر جا نگاه میکنی "آتین آسانی". بدون مزاحم بهت رساندیم. بدون مزاحم بوده! کوه طور و اینها فکر نکنید مزاحم بوده، چون خودش بدون مزاحم بوده. تو میثاقش با تهدید بوده ولی خودش بدون مزاحم، راحت با روند طبیعی رسیده. خوب! اونی که ما بهتون دادیم، را به قوت اخذ کنید. اخذ کنید با کجا؟ قلبتان. «خُذوا بِقُلوبِکُمْ». با قلبتان اخذ کنید و «اذکُروا ما فیهِ». آیه سوره حشر آیه ۷. یکی گفت: آقا کجای قرآن آمده که شراب نخور؟ حالا قرآن آمده که مثلاً یک قطرهاش هم حرام و مانند این... خیلی چیزها هست، میگویند. دیگر از شما میپرسم این کجای قرآن آمده؟ آیه ۷ سوره حشر سوره هفتم حشر نیست سوره حشر ۵۹ است. «ما آتاکُمُ الرَّسولُ فَخُذوهُ وَ ما نَهاکُم عَنهُ فَانتَهُوا». هر چه پیغمبر برایتان آورد، «آتاکُم، آتاکُم». دوباره «آتا، اَیتی». کرد برای شما، برای شما آورد. هر چه پیغمبر برای شما آورد، بگیریدش. و هر چه شما را از او نهی کرد، «فَانتَهُوا». نهی بپذیرید. با این آیه تمام روایات میشود، مشغول شامل این آیه. کجای قرآن آمده؟ تو این آیه. چطور؟ این کبراش است، صغراش همیشه خود روایت میگوید: «هذا مِن ما قالَ رسولُ الله». «هذا مِمّا آتاهُ رَسولُ الله». پیغمبر به ما فرمود. کجای قرآن آمده یک قطره هم نخور؟ پیغمبر گفت نماز صبح دو رکعت است، کجای قرآن آمده؟ سگ نجس است، اصلاً در قرآن جایش آمده سگ نجس است؟ قرآن گفته نماز صبح دو رکعت است؟ نگفته. آژیر خطر گفتی یا نگفتی؟ گفتیم یا نگفتیم؟ خوب، حالا اینجا، اینجا «آتاکُم فَخُذوهُ». هر چه که آورد، بگیرید. اخذ با چی؟ با قلب. بله.
بریم آیه بعد یا نریم؟ اعراب ۱۴۴. آدم اذیت میشود از این، از این سوره میپَرَد به آن سوره، پادت میشود پخشوپلا میشود. نه، از این سوره به آن سوره. ۱۴۴. «قَالَ یَا مُوسَی إِنِّی اصْطَفَیْتُکَ عَلَی النَّاسِ». موسی مصطفی بودها! «اصْطَفَیْتُکَ عَلَی النَّاسِ». من تو را برگزیدم بر مردم. «بِرِسَالَاتِی» به رسالات خودم. و «بِکَلَامِی». به کلام خودم. «فَخُذْ مَا آتَیْتُکَ». «فَخُذْ مَا آتَیْتُکَ». این چیست؟ این اخذ به گوش است. گوش بده! گوش بگیر! گوش بده چه میگویم بهت؟ خُذ! اخذ به گوش. گوش بده! گوش بده چه میگویم! با گوشت بگیر. اخذ نوع چهارم چی بود؟ قهر یا رأفت. با قهر گرفتن. اخذ با قهر. کلامی. کلام را گوش میگیرم دیگر. البته بستگی دارد از کلام چه برداشت. حالا کلام یعنی صوت بوده یا محتوا بوده؟ بله، بله، به قلبم میخورد. اخذ به قهر یا رأفت. با قهر بگیر، رأفت بگیر، یا رأفت بگیرد یا قهر بگیرد. خوب!
سورهی مبارکهی آل عمران، آیه ۱۱. عمران لقب کی بود آقا؟ ابراهیم. آفرین! به سنوسال نمیخورد ولی ما شاء الله جوابهای خوبی میدهد. لقب حضرت ابوطالب بوده است. بله، بیشتر از دو سوم پدر حضرت. آل عمران یعنی آل ابیطالب. بله. چرا آل ابیطالب؟ چون پیغمبر هم تربیتشدهی ابوطالب بود. گفتیم و رفتیم. یک وقتی یک چیزهایی میاندازیم لابلایش دیگر هرکی گرفت گرفت. آل عمران ۱۱: «کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ کَذَّبُوا بِآيَاتِنَا». دأب یعنی چه؟ آفرین! روش! سیره! ترجمه داشت. «کَذَّبُوا بِآيَاتِنَا». من شیفتهی این همه صداقتم. «فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ» بفرمایید. آها! آفرین! گرفت، یعنی گِره. مواخذه کرد. باریکالله! برداشت. خدا برداشت و گذاشت تو جیبش. «وَاللَّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ». با قهر گرفتن. مواخذه کردن. به چنگآوردن.
آیهی بعد سورهی مبارکهی نور که من چقدر این سوره را دوست دارم. آیه ۲. بله، بله. ۶۰ جلسهای به نظرم تفسیر سورهی مبارکهی نور را داریم. این ۶۰ جلسه فقط ۳۰ جلسه تقریباً تفسیر آیه نور. بله، بله. نور تقریباً ۳۰ جلسه شد، تمام هم نشد. نه آیه نور تمام شد. نه، یک یکی دو سالی هست وقت افتاده. «الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ». از «زانی» و «زانیه» یعنی چه آقای پاکباز؟ ممنونم آقای پاک. «فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا» آقای پاکباز، "جلد" یعنی تازیانه. خوب! «فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا». هر کدام از آنها چقدر؟ ما پاکباز، پاکباخته و پاک. جلد. صد ضربه تازیانه. آفرین! «وَلاَ تَأْخُذْکُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ». بگید روح منو شاد کنید! مشکل ندارد. خداوند رحمت خداوند! یعنی میگوید و آنها را یک بار اخذ با همدیگر صرف کنیم. شما به آنها... آفرین! «لاَ تَأْخُذْکُمْ» چیست؟ چه نهیای؟ یک دانه نهر ناحیه است با همدیگر صرف کنیم. «اَخذَ یَأْخُذُ، خَذًا». حالا نهیش اول یک، آها! لا اله الا الله! شما «لاَ تَأْخُذُ» را دو بار گفتید. یکی صیغهی چند بود؟ «یَأْخُذُ» میگوید: «لاَ یَأْخُذَا». نگیرند، آن دو تا «لاَ یَأْخُذُوا». نگیرند، آن «لاَ تَأْخُذْ». نگیرد، آن مؤنث. «لاَ تَأْخُذا». آن دو تا مؤنث. «لاَ تَأْخُذْ». نگیر مؤنث. نگیرد. «لاَ تَأْخُذْکُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ». فاعلش رأفت است. رأفت شما را نگیرد در مورد آن دو تا. نگیرد شما را رأفت. درست شد؟ نگیرد شما. شما را نگیرد. فاعل کیست؟ رأفت. شما را نگیرد. رحمت نگیر در اینجا به معنای بکار نبردن رحم و شفقت. رأفت شما را نگیرد. «لاَ تَأْخُذْکُمْ بِهِمَا» به آنها، دو تا، دو تا زانی. رأفت شما را نگیرد. شما را نگیرد. مهر و محبت و عطوفت شما را بگیرد. نگذارید حجاری کنی نسبت به اینها. «لاَ تَأْخُذْکُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ». رأفت در دین خدا یک وقت شما را نگیرد در مورد آن ها. «إِن كُنتُمْ» اگر ایمان دارید. میخواهی شلاق بزنی، دلت نمیآید. آخی! این دختر گناه ۱۸ سالش است. این جسم لطیف و نحیف. برو! نگیر! برو دنبال زندگی! پس اخذ به رأفت هم شد. چقدر جالب!
بریم بعدی. اخذ احاطه در خیر و شر. چی شده؟ خدا. بله. میگفت طلبه همین جور درس میخواند. فرصت قرآن خواندن نداشت. یک چند سال درسش را خوانده بود و ادبیات و خلاصه مطوّل و فلان و اینها. یک وقتی همین جور لای کتابها اشتباهی قرآن را برداشت. بعد نگاه کرد. گفت: یا العج! این کی بوده؟ این مغنی را کجا خوانده؟ این مطوّل کجا خوانده؟ این چقدر وارد است! بعد خدا انقدر بلد بشود. خوب. و به اخذ احاطه در خیر و شر. پنجمی شد. اخذ به آن. نور ۲ بود، اونی که خواندیم آخرش. الآن نحل ۱۱۳. احاطه خیر و شر. نه ۱۱۰. آن چیز بود. رأفت و قهر یا قهر عواطف. اخذ به عواطف. عواطف انسان را بگیرید. حالا عواطف قهر الهی بگیرد یا رأفت شما را بگیرد. حالا جفتش میتواند باشد. یک قهر شما را بگیرد. گاهی هم هست، اینجا گاهی تعبیر «لاَ یَجْرِمَنَّكُمْ» هم میشود، اجرام نکشاند شما را. حالا شما را نگیرد. رأفت شما را نگیرد. یک جا میگوید که «لاَ یَجْرِمَنَّ» نفرت شما را نکشاند نه، نفرت شما را نگیرد. احاطه میکند. احاطه در ۱۱۳. پیدا کردید؟ آفرین! «رَسُولٌ مِنْهُمْ فَكَذَّبُوهُ». رسولی از خودشان آمد. تکذیبش کردند. «فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ»، عذاب اینها را دربرگرفت. دربرگرفت. جان. جفتش میتواند باشد. هم با قهر است هم احاطهی شر. اینجا بیشتر احاطه است. احاطه پیدا کرد برای عذاب. چون «اَخَذَهُم الله» نیست. خدا اینها را گرفت، نیست. عذاب اینها را گرفت. عذاب بر اینها احاطه پیدا کرد. عذاب دربرگرفت. بله. میگیرد اینها را.
آیهی بعد. آیة الکرسی ۲۵۵ بقره. «اللَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ». به معنای شورت. آن سنه چرت. او را دربرنمیگیرد. چرت بر او احاطه نمیکند. «لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ». چرت او را دربرنمیگیرد. چرت و نه خواب. آها! چرا «ولا» آورده؟ «لاَ» چرا تکرار؟ تکرار کردم تو بحث ادبیات. نه. این نه آن. نه سنه و نوم جدا جدا. آیهی بعد. این همان احاطه شر در واقع. آیهی بعدی انعام ۷۰: «وَذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا». «وَذَرِ» یعنی چه؟ «وذرِ الَّذينَ اتَّخَذوا». چی فرمودید؟ "وذر" از «وذرَه» میآید. درست شد آقا جان؟ مثل چی؟ «یُوَاوزِرو». رهاکننده. این "ذر" از یک جاهایی گفتند از «وزرَعه». بله. باز آن ور حقوق. خدمتشما عرض کنم که الـح... این را تو مادّهی ترک رها کردن. ول کردن. فارسیاش نه. ول کردن. «ذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا». ولشون کن کسایی را که اتخذوا. آفرین! آفرین! دین را اتخاذ کردند. دینشان را به چه عنوان؟ ادامه را ما کار داریم. «الْحَیَاةَ الدُّنْیَا». حیات دنیا اینها را آف. مغرور یعنی چه؟ فریب. «فَرِیدَ غُرور». یعنی فریب. «وَذَكِّرْ بِهِ أَن تُبْسَلَ نَفْسٌ». و یادآوری کن به آن. چی را؟ «أَن تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمَا کَسَبَتْ». هر کی خلاصه گرفتار میشود به اونی که کسب کرده است. «لَیْسَ لَهَا مِن دُونِ اللَّهِ وَلِیٌّ وَلاَ شَفِیعٌ». به غیر از کدام ولی؟ نه ولی دارد نه شفیع دارد. چطور ترجمه میکنم؟ نه ولی دارد نه ... «وَإِن تَعْدِلْ کُلَّ عَدْلٍ». عدل یعنی چه؟ یکی از معانی عدل، جایگزین. جایگزین. میگوید: فلانی عدل فلانی، هم رتبهاش. عدل. یک وقتهایی به معنای آها! جایگزین. آفرین! عدول! جایگزینی. از این به او عدول کرد، یعنی آن را جایگزین این کرد. «وَإِن تَعْدِلْ کُلَّ عَدْلٍ». هر چی را به عنوان جایگزین بخواهی بیاوری. «أَن تُبْسَلَ نَفْسٌ وَإِنْ تَعْدِلْ» اینجا فاعلش کیست؟ که نفس «أَن تُبْسَلَ نَفْسٌ». «وَإِنْ تَعْدِلْ» آن نفس «کُلَّ عَدْلٍ». هر چی را بخواهد به عنوان جایگزین بیاورد. «لاَ یُؤْخَذْ مِنْهَا». از کی؟ «مِنْهَا» از آن نفس. از آن نفس اخذ نمیشود. پذیرفت. حالا پذیرفته نمیشود یعنی چه؟ «لاَ یُؤْخَذْ» به معنای احاطه است. نه، نه. «لاَ یُؤْخَذْ». گرفته. پذیرفته. باز دقیقترش «لاَ یُؤْخَذْ مِنْهَا». شفاعت. یکس شایدم عکس. اینجا برای چی بود؟ احاطه. منی که اخذ میکنم، یعنی احاطه دارم. اونی که اخذ شده، یعنی محیط آن محاط. درست؟ یعنی من خدایی که قرار است اخذ بکنم، محیط نمیشوم بر آن عدل. به این معنا قبول کردن، به معنای احاطه پیدا کردن. هر عدلی بخواهد بیاورد، این تو محیط، توی فضای احاطهی من وارد نمیشود. جایگزین نمیشود. من به عنوان جایگزین راهش نمیدهم. من محیط بر او جایگزین نمیشوم. یعنی محیط او بشوم، این را ول کنم. فهمیدی چی شد آقا؟ من این را به عنوان جایگزین میخواهم به شما بدهم که یعنی چی؟ یعنی این را بگیر من را ول کن. هر چی را به عنوان جایگزین بیاوری، «لاَ یُؤْخَذْ مِنْهَا»، خودت ول نمیشوی. لطافت را فهمیدی چرا میگویم قبول! اینجا نگفته قبول نمیکنم. میگوید: تو این را میخواهی بدهی، من تو را ول نمیکنم. جایگزین ندارد. به این معنا نه اینکه قبول نمیکنم، یعنی قبول نمیکنم. چی به چه عنوان قبول نمیکنم؟ این را میخواهی بدهی من تو را ول کنم؟ هر چی را بدهی، «إِن تَعْدِلْ کُلَّ عَدْلٍ لاَ یُؤْخَذْ مِنْهَا»، این نفس رها. ولش نمیکند. ول کن کسایی را که ولشان نمیکنم. چقدر لطافت دارد آیه! «ذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا». ولشون کن کسایی را که من تو قیامت یقهشان را ول نمیکنم. گرفتید آقا؟ اخذ. جدید. مطلب را رها نمیکنم. هر جایگزینی بخواهد بدهد، خودش رها نمیشود. یعنی جایگزین را بدهد که ولش کنند. این جوری نیست که من جایگزین قبول کنم رهایش کنم. این ترجمه ساده.
بریم آقا! تمام کنیم بحث را. آخرش است. آقا جان من! عزیزان من! فرزندان من! دقت کنید. شاعر انواع این مفهوم. خب! گاهی اخذ به عمل است. داشته باشید. دو تا چیز دیگر را اضافه کنید. اخذ به عمل و اخذ به تصرف. بگیر یعنی انجام بده. گاهی به عمل. گاهی به عمل. گاهی به تصرف. مشهدیها مثلاً میخواهند بگویند کسی را اذیت نکن، میگویند: کارش نگیر. فلانی را کار گرفتیم. تصرف میکند در مخ دیگری. گاهی معنی عمل میدهد. میگویم: بگیر! یعنی عمل کن! میگوید: چلّه گرفتی؟ چلّهی زیارت عاشورا گرفتی؟ گرفتی؟ آفرین! دستگاه اخذ معنای عمل میدهد. مثالش در قرآن، سورهی مبارکهی اعراف ۱۹۹. ۱۹۹. اگر میخواهی صفحهها را هم بگویم. ۱۷۶. «خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ». از آیات بسیار دقیق و کاربردی قرآن در مورد نحوهی برخورد با مخالفین. من علامه طباطبایی هم بحث بسیار زیبایی دارند در المیزان ذیل اینها. سه تا راهبردی که ولی جامع در برابر مخالفین باید داشته باشد: «خُذِ الْعَفْوَ»، عفو را بگیر. دو. «وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ»، امر به عرف کن. «وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ»، از جاهلین اعراض کن. این آیه تفسیرش یک ماه رمضان را اگر بخواهیم با همدیگر مقایسه بکنیم، حداقل یک ماه رمضان، حداقل مطلب. شست درست نشد خود قرآن است. بعد عفو را توضیح بدهیم. اخذ به عفو را توضیح بدهیم. عرف را توضیح بدهیم. امر به عرف را توضیح بدهیم. جاه را توضیح بدهیم. اعراض از جاهل را توضیح بدهیم. بعد آخرش بگوییم سه تا بغل هم یعنی چی؟ سیاق سیاق را ببینیم. ترکیب آیات با هم را ببینیم. سی جلسه کم است برایش واقعاً. یعنی ۵۰ جلسه حداقل. بله. یعنی با عفو کار کن. عفو را بگیر یعنی با عفو کار کن. با اسب اساس برخورد کن.
آیهی بعد سورهی کهف، آیه ۷۹. من این سورهی کهف را خیلی دوست دارم. سوره مزههای خاصی دارد. ۷۹. تصرف مطلق. جمع از بیرون شهر. قرینه پیدا میکردیم برای ترتیبش. عطف ازش ترتیب و معیت و اینها فهمیده نمیشود. «فَکانَتْ لِمَساکینَ». حضرت خضر به حضرت موسی فرمود که: خب! حالا دیگر بای بای. گل قبل بای بای. یک توضیح هم بدهد، اینها چی بود این کارهایی که کردی؟ آن سفینه بود. کشتی را سوراخ کردم. «مَساکینَ یَعْمَلُونَ فِی الْبَحْرِ». مال بدبخت بیچاره. اینها در دریا کار میکردند. «فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِیبَهَا». من اراده کردم که آن کشتی را معیوب کنم. معیوب درست است یا معیّب؟ «اجوف». اگر در صیغهی مفعول رفت، واوش میافتد. مثلاً مبیوع میشود مبیع. معیوب میشود معیّب. نکتهای بود و گفتیم و رفتیم. «وَكَانَ»... خوب است دیگرها؟ ان شاء الله ان شاء الله خوب است. «وَرَاءَهُمْ مَلِکٌ». در وراء ایشان ملکی است. ملک یعنی چه؟ پادشاه. برایشان. برای یعنی چه؟ جلوتر. آن جلو، آنجا که تو دیدشان نبود. جایی است که در دید نیست. جلو، عقب، بالا، پایین، همه جا را دربرمیگیرد. از «وریه» میآید. «وریه» یعنی پوشیده بودن. من چقدر دارم نکته میگویم! قلب بدانید. نکاز ناز را. ای بابا! وراء از پوشیدگی میآید. میگوید: توریه کن. توریه یعنی چه؟ بپوشانش. ورا یعنی چه؟ یعنی جایی که پوشیده است. گاهی جلو است، گاهی عقب است، گاهی پایین است، گاهی بالا است. روشن است. خوب. خوب. «جَمَالاً يَأْخُذُ کُلَّ سَفِينَةٍ غَصْبًا». یک ملکی آن جلو، آنجایی که نمیبینند، که چکار میکند؟ ملک «يَأْخُذُ» میگیرد و برمیدارد روی کول. «يَأْخُذُ» تصرف میکند. «کُلَّ سَفِينَةٍ». چه تصرفی؟ دستبند چیست برادر من؟ بتمن چیست برادر من؟ چیست برادر من؟ نیست. تمیز است. اگر بخواهد حال باشد، اول باید اگر مشتق نیست باید تحویل به مشتق که تعبیر مشتق هم البته میشود برد ولی مصرف چس میرود بالا. غصباً. بله. حال و تمیز گفتیم خیلی جاها اینها شبیه به هم است و سخت میشود اصلاً تشخیص داد. خب! میگیرد به چه عنوان؟ به نه، در چه حالی؟ به چه عنوان در چه حالی؟ یعنی این را... او با هم دارد انجام میشود. یعنی هم دارد اخذ میکند هم دارد قصد میکند. گرفتی چه گفتم؟ غصباً. اگر حال بود، یعنی این است، آن هم... یا نه، اینها میگویند: این است، آن هم این است. حالا ولی اگر تمیز باشی، یعنی این است ولی به آن عنوان است. درست شد؟ اگر حال باشد یعنی هم اخذ میکند هم قصد میکند، در حالیکه میکند اخذ میکند؟ دو تاست. دو تا فعل دارد انجام میدهد. یرحمکم الله. ولی اگر تمیز باشد یک فعل است. اخذ میکند. اخذ چه عنوانی دارد؟ لیلی مرد بود یا زن بود؟ جان من در میآید!
خوب! بریم اتخاذ را هم بگوییم و تمامش کنیم. به عنوان غصب تصرف میکند در هر کشتی. خب! باز سوراخ حداقل مال اینهاست. هرچی هست این در حالیکه تمیز باشد، این با آن عنوان. یعنی یکی، یکی، دو عنوان دارد. آن دو تاست با هم دارد اتفاق میافتد. تصور اتخاذ چیست عزیزان من؟ فرزندان من! اتخاذ باب افتعال. باب افتعال. باب افتعال. بله. اشتقاق صغیر. افتخار. اتخاذ. مگر مگر مثال واویه محمود. اعتقاد. آره عزیزم. خوب! اتخاذ جان. اتخاذ میشود. آفرین! بعد دوباره یا اتّفا ادغام شدهی افتعال و واو در هم ادغام میشود. ادغام میشد تا زاد همزه+تا+ذ. ی + واو دال بود. بعد نگاه میکنی شما انگار مثلاً آمدیم بورکینافاسو دور هم نشستیم مثلاً قصهی چی؟ آره. اصلاً قرآن نکته بسیار مهمیدارد. بسیاری از واژگان را اگر میخواهید دقیق بفهمید، بیاورید ببینید جایی که قرآن دارد تو حالت نمایشی نقلش میکند، خوب آنجا فهمیده میشود واژه. این نکته بسیار مهم است. مثلاً واژهی زهد یعنی چه؟ حالا زهد در قرآن یک بار بیشتر استعمال نشده. سورهی یوسف است. «وَکَانُوا فِیهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ». کجا در مورد زهد صحبت میکند؟ میگوید: اینها برادرها گذاشتنش تو چاه. انگار نه انگار. زاهدی یعنی انگار نه انگار. زهد یعنی حالت انگار نه انگار. بیخیال! بیتفاوتی! بیرغبتی. زهد نسبت به دنیا. زهد در برابر چه واژهای است؟ رغبت. نسبت به هرچی که رغبت داشته باشی، نسبت به ضدش زهد داری. وقتی که میفروختنش، برادرشان را دارند میفروشند به یک غریبه. بله. لفظ بیرغبتی، بیتفاوتی. انگار نه انگار. خب این قشنگ کجا ملموس میشود؟ توی داستان. اینجا قشنگ فهمیده میشود این است. نه، اینها نسبت به یوسف زهد داشتند. برادرها نسبت به یوسف زهد داشتند. انگار نه انگار. دست غریبه فروختنش.
اتخاذ باب افتعال. افتعال معنای غالبیاش چیست؟ نه قالبی. نه متاع. مطاوعه. مطاوعه یعنی چه؟ پذیرش. یعنی چه؟ فعل و انفعال. شکسته شد، شکستن را پذیرفت. جابجا کردم، جابجایی را پذیرفت. جابجایی پذیرفت، میشود انقلاب. غلبه یا قلبه. «فَنَقَلَبَ». درست؟ «کَسَرْتُهُ فَانْکَسَرَ». «أَخَذْتُهُ فَاتَّخَذَ». در اختیارش گذاشتم. او هم او هم گرفت. میشود اتخاذ. من در اختیار گذاشتم، او گرفت. نه اینکه خودش برداشت. پس گرفت را با چه واژهای میگوییم؟ ببین! بگیر و بردار. درست. در واقع میآید یک حالتی که من میآورم میدهم شما میگیری. این میشود اتخذ. درست شد؟
سورهی بقره ۱۱۶. جان. «لِأَخَذَهُ». در اختیارش گذاشتم. «فَاتَّخَذَ». «فَاتَّخَذَ». بقره ۱۱۶. هستید یا نیستید؟ چرت میزنی؟ «گرفت». گرفت به معنای مطاوعه. قبول کرد گرفتن را. این جوری بگوییم: قبول کرد. برداشتن را نمیشود اتخذ. «اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا». قبول کردن. پذیرفتن. برداشتن دینشان را به عنوان لهو و لعب. لهو و لعب را دین گرفتن. ترجمه کردم. «اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا». لهو و لعب را دین گرفتن. شد دینشان لهو و لعب شد دینشان. بقره ۱۱۶: «اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ بَلْ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». چطور است؟ «وَقَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا». گفتند: خدا بچه اتخاذ کرده است. یعنی بچه دادند؟ نه، خدا خودش بچهدار شده است؟ آقا! لطافت آیه را بگیرید! جان مادرتون! خراب میکنم ترجمهی آیه را. میگویند: خدا بچه برداشته. خدا بچه دارد؟ یعنی چه؟ آها! گفتند: خب این بچه را خدا قبول کرده است. یعنی خدا بچهدار شده است؟ کی این را گفته؟ کدام احمقی همچنین حرفی زده؟ «اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا». ما رفتیم گفتیم: خدایا! این را به عنوان بچه قبول کن. آن هم قبول کرد. روشن شد؟ «اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا» یعنی سبحانه «بَلْ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ». قبول کرد. اتخاذ کرد. خدا ولدی را پذیرفت به عنوان ولد گرفت. گرفت یعنی دادن و گرفت. مطاوعه است دیگر. بله، بله.
آیه سورهی نساء ۱۲۵. برادرها! زود بریم. جان. ۱۲۵. «وَاتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا». صفحه ۹۸. «وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا». یعنی پذیرفت. قبول کرد. قبول کرد ابراهیم را به عنوان خلیل. یعنی او را گرفت. گرفت به معنای اینکه او خودش را در معرض گذاشت. ابراهیم خودش را در معرض خلّت گذاشت. او هم گرفت. بیا! ولدی خدا ولد بلدی بلادی گرفته است. حالا کار نداریم کی مطلقش را کار دارد؟ نسبت دادیم به خداوند. پذیرفت. ما نسبت دادیم خدا پذیرفت. ولی فرق تو نسبتی که دادند و خدا نسبت به پذیرفته؟ آنجا خود خدا بچهدار شد. خدا بچه ندارد که. ما میگوییم عُزیر بچهی خدا باشد. ما گفتیم، خدا هم پذیرفت. خدا خدا بچهدار نمیشود. فکر میکردم خدا بچهی خدا. اتخاذ ولد با «لَمْ یَلِدْ» دو تا است. یکی: «لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ». «لَمْ یُولَدْ» یعنی والد نشد. پدر نشد. بچهدار نشد. شما بچه را پرورشگاه میگیری. خدا نه بچهدار شد نه بچه را پرورشگاه گرفت. اتخاذ ولد نکرد. روشن شد؟ بچه که میروند پرورشگاه میگیرند. «اِتَّخَذَ فلانٌ فلانًا وَلَدًا». «وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا». خدا اتخاذ کرد ابراهیم را به عنوان خلیل. دو مفهوم. خوب!
باز هم بریم یا بمونیم؟ کف ۶۱. با سرعت بخوانیم. خدا پدر مادرتان را بیامرزد. بفرمایید. چند؟ ۶۱. «فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَيْنِهِمَا». نه. سیاق و تهش را. صفحه ۳۰۰. آیه ۶۱. «فَلَمَّا بَلَغَا». یک سوم قانون در مورد حضرت موسی عزیزم. «قَالَ مُوسَی لِفَتَاهُ لَا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ». جان. این وقتی که حضرت موسی و رفیقش یوشع، اینها حرکت کردند. قرار داشتند. حضرت موسی قرار داشت با حضرت خضر. وعدهشان این بود که هر جا که رسیدند و ماهی توی سبد زنده شد، همان جا حضرت خضر آنجاست. اینها آمدند. رسیدند به محل قرار. «مَجْمَعَ بَيْنِهِمَا». محل جمع شدن بین آن دو تا. محل قرار. مجمع محل جمع شدن. نه بین موسی و خضر. جایی که باید جمع میشدند کنار هم میآمدند. اسم مکان. «نَسِيَا حُوتَهُمَا». موسی و یوشع هوتشان را فراموش کردند. هوت چیست؟ ماهی. هوتشان را فراموش کرده. حالا چرا سمک نگفته؟ هوت داریم، سمک داریم، نون داریم. اینها همه معنای ماهی است. تو قرآن سمک دارد. بفرمایید. سمک، هوت، نون. این سه تا به عنوان سمک معین زنده است. توضیحات طلبگی له! خوب! این چیست؟ دو مفعولی. راهش را در دریا به عنوان سَرَب. راهی که بگیر. ماهی ماهی زنده شد. حالا زنده شده است، چطور میگوید: «نَسِيَا حُوتَهُمَا». اینها ماهی یادشان رفت. «فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِی الْبَحْرِ سَرَبًا». این لب آب بود دیگر. اینها لب آب بودند. قرار وسط آب بود. مأموم آب دید. راهش را گرفت و ماندن بدون شام و نهار. بله. سَرَب آبادان من. سَرَب را که شنیدید؟ یعنی دریا خودش به عنوان راه به ماهی عرضه کرد و آن پذیرفت. سَر یا سَرَب. و اینها که گاهی گفته میشود عرض کنم خدمتتان که بله، در از تحقیق. حالا به زودی ان شاء الله جز لغتهای پُرکاربرد نیست. ظهور همراه با تحرک بعد از خفا. سَرَب. ظهور همراه با تحرک بعد از اینکه مخفی بوده. وقتی مخفی بود، یک دفعه رو میآید و حرکت میکند. دُم تکان میداد. صلو! همان جور که دم تکان میداد و معلوم شد که دارد میرود. سراب را هم میگویند سراب از همین مادّه. به شما چند تا چی برای مشخص نیست. با چشم نمیشود اخذ. با چشم. با چشمت بگیر! نمیدانم. فاضل معاصر اینجا یک چیزی اضافه کردند. پس «فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِی الْبَحْرِ سَرَبًا». اتخاذ سَرَب کرد در سبیل. راه را به عنوان سَرَب. مفعول اول است. سَرَب مفعول دوم است. یعنی سبیل را اتخاذ کرد به عنوان سَرَب. برای سَرَب. برای جنب و جوش. سراب. جنب و جوش. «زُمَر» سه. جان. اتخاذ کرد یعنی دریا به عنوان سَرَب. دیگر به عنوان اینکه توش جنب و جوش کند. وُل بخورد. ماهی بود دیگر. مرده بود. ماهی مرده بود. آب را که دید حرکت کرد. آب را اتخاذ کرد به عنوان سَرَب. یعنی به عنوان جایی که توش جنب و جوش کند. تا دید زنده شد.
«زُمَر» ۳: «أَلاَ لِلَّهِ الدّینُ الْخالِصُ وَالَّذینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ». کپسول عنکبوت هم همین آیه را دارد. شبیه به این. نوع دیگر بحث نمیکنیم. «اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِیَاءَ». یعنی اتخاذ کردند از غیر خدا اولیایی. ولی به عنوان ولی اخذ کردند. آنها خودشان را به عنوان اولیا در معرض گذاشتند. اینها مامان ولی پذیرفتند. درست شد؟ آنها گفتند ما برای شما ولایت داریم. اینها هم ولایت آنها را پذیرفتند. میشود اتخاذ اولیا. روشن است. مطابق است دیگر. اتخاذ مطابق است.
خب! آیهی آخر. نحل ۶۸. عقب افتادی. خب! صبر کن. نحل. غیر از آنها. غیر از خدا اولیایی را فردا ان شاء الله. دوستان آیات. یک آیه را همه باید فردا ترجمهاش را بیاورند. آیهی ۴۱ سورهی عنکبوت. اولیا جمع ولی. حالا در مورد ولی میرسیم. بعداً مفصل صحبت. سرپرست معنا نمیدهد. ولایت به معنای پشت هم بودن. آیهی ۴۱ عنکبوت. فردا دوستان میآورند. سورهی نحل آخر را بخوانیم. آیهی آخر بحثمان را. ۶۸ نحل: «ٱن ٱتَّخِذِی مِنَ ٱلْجِبَالِ بُیُوتًا وَمِمَّا یَعْرِشُونَ». و رب تو وحی کرد به زنبور عسل. چی وحی کرد؟ «اَنَ» تفسیری است. چه؟ اتخاذ کن از جبال خانههایی را. و از درخت و «وَمِمَّا یَعْرِشُونَ». از آنجایی که بالا میروند. جایی که بالا میروند. «یَعْرِشُونَ». داربست منظور که میزنند و از آن بالا میروند. آنجا برو خانه مهلّم زنبور عسل همین جا خانه میکند دیگر! و خوشمزه اینکه اتخاذ کن یعنی هست. جا هست را بگیر. قبول کن. مامانت جا به عنوان خانه. این خانهها انگار هست اصلاً برای... و ما التمارین لیوم العاتیه. سورهی بقره را نمیخواهد. تفسیر روشن را نگاه میکنی همه را آنجا نوشته است. سورهی آل عمران را برادر آقای محمدی. سورهی نساء آقای مفتاحی. سورهی مائده آیه. من تعدادش را بگویم. ۸ آل عمران، ۱۶ تا آیه در سورهی نساء. سورهی مائده آیه علمی شام ۸. انعام. هر کی ۸ به نیت امام رضا که میخواهیم برویم زیارتشان بشوید. آقای پاکباز! سورهی انعام را با دو تا آیه از سورهی اعراف کلاً مادّهی «اَخَذَ» کما هی. سورهی انفال و ۵ آیه از سورهی توبه آقای شاهسونانی. یونس و هود. یونس و هود. بله. آقای علیپور یوسف و رعد! اشکال ندارد. به خاطر ثغر سن ؟. خلاصه این سوره تقسیم و آیهی ۴۱ عنکبوت هم همهی دوستان ان شاء الله. الحمدلله رب
بسم الله الرحمن الرحيم
واژهی بعدی در بحث لغات، واژهی «اَخَذَ» یا "اَخذ" است. مادّهی "اخذ" ۲۷۳ بار در قرآن استعمال شده است. من فقط بله، فقط آیات سورهی بقره را میگویم، دیگر حتی بقیه را تعدادش را هم نمیگویم، چون اینها زیاد است. من فقط آیات سورهی بقره را آدرس میدهم تا دوستان بتوانند تفسیر روشن بقره را ببینند: بقره: ۴۸، ۵۱، ۵۴، ۵۵، ۶۳، ۶۷، ۸۳، ۸۴، ۹۲، ۹۳ (جاماند)، ۱۱۶، ۱۲۵، ۱۶۵، ۲۰۶، ۲۲۵، ۲۲۹، ۲۳۱، ۲۵۵، ۲۶۰، ۲۶۷، ۲۸۶، ۲۸۲ ۲۲. از سوره... بقیهاش را هم دیگر انشاءالله خود دوستان میروند از روی «المعجم المفهرس» مال مرحوم عبدالباقی جانگل عبالباقی؛ «المفهرس» لاکپشت. آن کتاب سبز «المعجم المفهرس»، از آنجا دوستان میتوانند پیدا بکنند. کل آیات قرآن، ریشهها را گفته، کجا استعمال شده، در چه مشتقاتی استعمال شده است.
بریم سراغ تحقیق واژگان. قشنگ! همهی قرآن کلمات پُرکاربرد است. اصل واحد در این مادّه، "تناوُل" همراه با "حَوض" یا حِیازه، "حوض" دیگر چی؟ بله، "تناول" همراه "حوض". "حوزهی علمیه" یعنی چه؟ حوزهی علمیه هی جیمیز زنبور... احسنت! مغز جنب نمیرسیم. مکانی که حوض وسطش است؟ از کجا گیر آوردی؟ ناحیه، آن چیز مال پایگاه بسیج و اینهاست. حوزهی ناحیه! یک چند حوزهی علمیه... هرچه میگویی، من میگویم نه! میخواهم خلاصه، هرچه ایشان گفت مخالفت کنم. خب! "تناول" همراه "حوض" و "بازی زنبور ریاضت" یعنی چه آقا جان؟ من، حضت حوزت میززنبور، خودسازی بهدستآوردن. خدا رحمت کند مرحوم سیاح را که "المنجدُ" معین. خدا رحمت کند من معین. خوب عرض کنم که "حیازت" به چنگآوردن، توی دست گرفتن. "حوزت خشناء" در خطبهی شقشقیهی امیرالمؤمنین، خشناع! خلیفهی دوم مردم را برد در حوزهی خشناَ، در یک چهارچوب خشونت. حوزه معنای چهارچوب میدهد، یکجایی که محیط میشود کسی بر کسی، بر چیزی.
"تناول" یعنی چه؟ "تناول" بهدستآوردن. خب! فرق "تناول" و "حوض" چیست؟ آن به دست شما رسیده است و تو چنگِت است. "تناول"... اینها بهش میرسیم. "تناوُش" ... «أَنَّی لَهُمُ التَّنَاوُشُ مِن مَّکَانٍ بَعید». بهدستآوردن، در اختیار شماست، برای سواری. بر آن محیطی، حائزی بر آن مطلب حائز. بازه زنبور، برادر من! حائز زنبور. شما حائز میشوید بر او واسه زنبور. "تناول" رسیدن با بهدستآوردن. "تناول" از مادّهی "نول" یا "نیل". جفتش. شما نائل میشوید به آن، نائل میشوید همراه با به چنگآوردن. "تناول" بفرمایید. گلابی را تناول. دست بینداز، ورش دار. این کنایه است از اینکه بخوری، نه اینکه اقبال خوردن میشود.
خوب! پس "حیازت" چه شد؟ بهدستآوردن. یک قاعدهای داریم در فقه: «مَن حازَ شيئًا مَلَکَه». من "حاز" هم میگویم. "حیاز" از واژههای فقهی و اصولی است و حقوقی. "حوض" حاز. «مَن حازَ شيئًا»... همین حوزهی علمیه. حوزهی علمیه یعنی چه؟ یعنی یک فضایی که شما بر علم اشراف داری. علم بهدست میآوری. علم تو چنگ، تو مشتت است. طلا تو مشت نقی بود، تو چنگش بود. درست شد آقا جان؟ میگوید: «فی حیزِ فلان، فی حیزِ... حیزِ انتفاع». از حیز انتفاع ساقط کرد. حیز یعنی چه؟ دسترس. در دسترس. درست شد. "حیز" به معنای دسترسی. انتقال از حیز انتفاع خارج شد، دیگر از انتفاع. "حائز اهمیت". باریکالله! "حائز اهمیت" یعنی اهمیت در بر دارد. در برداشتن. حوزه یعنی در برداشتن. حوض یعنی در برداشتن. «مَن حازَ شيئًا مَلَکَه». کسی یکچیزی را در اختیار بگیرد، برود تو بیابان، یک چوبی بردارد، مالکش میشود. "حیازت" کرده است. این را برداشتن. پس "اخذ" این دو تا قید با هم شد. "تناول" با "حوض". حلّه؟ جلوتر.
حالا چقدر در قرآن مادّهی اخذ استعمال شده است؟ سوره توبه، آیه ۱۰۳. اتخاذ فقط ازش آمده. باب افتعالش. "تناول" آقا جان، گاهی با دست است، گاهی با دست است. تو مادّهی "اخذ": گاهی با دست است، گاهی با قلب است (این "اخذ"). گاهی با دست شما میگیرید، گاهی با دل میگیری، گاهی با گوش میگیری، گاهی با قهر میگیری (قهر!). "مواخذه". میگوید: فلانی فلانی را مواخذه کرد. با قهر میگیری. گاهی با رأفت میگیری؛ در آغوش گرفت، گرفت. درست؟ یک وقتی با احاطه میگیری. احاطه در خیر یا شر. دوباره: دست، دل، گوش، رأفت یا قهر، احاطه در خیر و شر. نوشیدن (شش). نوش چی بود؟ بله، بله، گوش! بگیر گوش، بگیر جان!
عرض میکنم آیات همهی اینها را عرض... آقا! من دوباره هی میگویم ما با دوستان شوخی میکنیم؛ به خاطر اینکه فضا تلطیف بشود، یک وقت جسارت و اینها نشود. ما میدانیم شیرازیها با جنبل شوخی و مزاح خلاصه این را به کرات اثبات کردند شیرازیها.
آیهی اول: ۱۰۳ سوره توبه: «خُذ مِن أَموالِهِم صَدَقَه». بله. «خُذ مِن أَموالِهِم صَدَقَه». چه جور فعلی است محمود؟ از قواعد محمودالفا، این بود که در حالت امر، پس چی میشود؟ "اَخَذ" میشود "خُذ" بر وزن... یکدانه دیگر هم داشت. از قواعد علَلش. آفرین! خان محمود. قلبی مثل چی؟ آفرین! پس این دو تا قواعد علَل محمودالفا. باریکالله! خب پس "خُذ" بر وزن "حَض" «مِن أَموالِهِم صَدَقَةً». یکدانه چیز دیگر هم داشت، فلکه، فعل امر. از اموال ایشان صدقه بگیر. "اخذ" گاهی به معنای "بردار" است، گاهی به معنای "بگیر". فرق میکند. یا تو فارسی ترجمهی "بردار"، "بگیر". ما تو فارسی تفاوت داریم، تو عربی جفتش با "اخذ" میآید. یک مثال برای "بردار" و "بگیر" بگویید. میگویم: آن کتاب را بردار (نمیگویم کتاب را بگیر). مازندرانی میگویند: بردار، بگیر. میگویم: کتاب بگیر، بکش روی هم! میگویند: بگیر، بردار! ولی وقتی کتاب را من به شما میدهم، میگویم: بگیر! ولی بیشتر "بگیر"، تبادل دارد. حالا پیغمبر از اموال مردم به عنوان صدقه "بردارد" یا "بگیرد"؟ تفاوتش چیست؟ اگر از اموال مردم "برداری" یعنی چه؟ میگیرد برای خودش؟ آفرین! آفرین! خیلی فاصله! "بگیر" باشد، یعنی آنها بیایند بدهند، وقتی دادند، بگیر! ولی اگر "بردار" باشی، یعنی خودت برو بردار. حالا پیغمبر و پیغمبر از خودتان بر خودتان مقدّم. ولایت دارد. آن ولایت است. ولی ولایتش در چه حد است؟ یک وقتی ممکن است لازم بشود اعمال ولایت بکند از اموال شما بر هم بردارد. مشکل ندارد. ولی اینجا در سیاق این آیه، منظور "بگیرد" است. اینها میآیند میدهند، وقتی میدهند، بگیر! «تُطَهِّرُهُم بِها». «اَخْذَ الأَلْوَاحَ» سوره اعراف ۱۵۴. کدام؟ از اموال ایشان صدقه بگیر، یعنی آنها میدهند، نه اینکه تو برداری. آنها میدهند. تفاوت برداشتن و گرفتن معلوم شد. حالا یک جاهایی میآید آیات خیلی لطیف میشود. آن وقت اینجا با یک ریزهکاری و ظرافت معلوم میشود که ترجمهی آیه چه تفاوتی کرده است.
خوب! «اَخْذَ الأَلْوَاحَ». آمدید آقا! اعراف ۱۵۴. یاالله! «وَلَمَّا سَکَتَ عَن مُّوسَی الْغَضَبُ». وقتی از موسی غضب ساکت شد. غزاله هم ساکت میشود. من که فرونشستم که آرام شد. غضب ساکت شد. غضب رفت یک گوشه نشست. بعد چه شد؟ «أَخَذَ الْأَلْوَاحَ». چرا «أَخَذَ الْأَلْوَاحَ»؟ چون الواح را قبلاً در آیهی ۱۵۰ فرمود که حضرت موسی وقتی برگشت: «إِلَی قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسفاً». عصبانی شد. هم غضب، هم أسف. غضب یعنی عصبانیت. أسف یعنی تأسف ازدسترفته که هرچه زحمت کشیده، از دست رفت. مردم گوسالهپرست شدند. قالب «بِئْسَمَا خَلَّفْتُمُونِی مِن بَعدی». این هم چیز بود. «بَعْدِى». من را گذاشتید تنها، گوساله گذاشتید. «أَأَعْجَلْتُم أَمرَ رَبِّکُم». عجله کردید. «وَ أَلْقَی الأَلواحَ». موسی از بالای کوه، از دو هفته دیگر (اول ذیالحجه، اربعین کلیمی بهش میگویند یا اربعین موسوی. چهل روز، چلّه گرفت. در آخر ذیالحجه ختم الله به عرض، بهش اضافه شد. روز عید قربان که آمد پایین)، خیلی خوشحال. تورات از بالا، گرفته و دارد برای مردم میآورد. خیلی خوشحال و سرحال آمد. دید که گوساله من هستم. «أَلْقَی الألواحَ»، تورات را کوبید به زمین. بالاتر از تورات، هارون را گرفت. بعد چی؟ الواح را برداشت. اینجا برداشتن و گرفتن یکی است. در واقع ما تو فارسی دو جور میفهمیم، تو عربی یکی است، برای جفتش میآید "اخذ". برای جفتش میآید. حالا شما تو فارسی باید تطابق بدهی که اینجا گرفتن است یا برداشتن؟ آن تو قبلی گرفتن معنا میداد، معنا داشت. اینجا برداشتن. عرض کردم، اگر قرینه نبود، ما تو فارسی اصالی که برایش داریم، گرفتن است. بله، دیگر چون پرت کرده بود، کسی بهش نداد که. برداشت. له له بود دیگه. چندین لوح بوده. تورات صفر صفر بوده. اسفار بوده. پنج تا صفر بوده. سری دوم شهرزاد. مثلاً بلاتشبیه رفیق و رحمت که طلبه است، به من پیامک داده که: سری دوم شهرزاد را بردار برای من بیاور! آقا ببخشید اشتباهی پیام دادم. آبروش رفت.
خلاصه! گاهی آقا این گرفتن با دست است، با دست که دیدیم. گاهی گرفتن با دل میگیری. سورهی مبارکهی بقره ۶۳. شبکه الکوثر: «وَاذکُروا ما فیهِ لَعَلَّکُم تَتَّقُونَ». مشاهدین الکرام: «نَدعوکُم بِرنامَج» به برنامه ۶۳. «أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ». ما اخذ کردیم میثاق شما را، از شما میگرفتیم و «رَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ». چه جور از خدا میثاق میگیردها! کوه طور را برداشته، آورده بالای سر اینها. میدهی یا بزنم؟
حالا اینی که دادیم... «آتَيْنَاكُم بِقُوَّةٍ». دیگر الآن بلا تشبیه شما مثل این بچههای اول ابتدایی که مثلاً حرف "پ" را خواندند، هر جا نگاه میکنی "آتین آسانی". بدون مزاحم بهت رساندیم. بدون مزاحم بوده! کوه طور و اینها فکر نکنید مزاحم بوده، چون خودش بدون مزاحم بوده. تو میثاقش با تهدید بوده ولی خودش بدون مزاحم، راحت با روند طبیعی رسیده. خوب! اونی که ما بهتون دادیم، را به قوت اخذ کنید. اخذ کنید با کجا؟ قلبتان. «خُذوا بِقُلوبِکُمْ». با قلبتان اخذ کنید و «اذکُروا ما فیهِ». آیه سوره حشر آیه ۷. یکی گفت: آقا کجای قرآن آمده که شراب نخور؟ حالا قرآن آمده که مثلاً یک قطرهاش هم حرام و مانند این... خیلی چیزها هست، میگویند. دیگر از شما میپرسم این کجای قرآن آمده؟ آیه ۷ سوره حشر سوره هفتم حشر نیست سوره حشر ۵۹ است. «ما آتاکُمُ الرَّسولُ فَخُذوهُ وَ ما نَهاکُم عَنهُ فَانتَهُوا». هر چه پیغمبر برایتان آورد، «آتاکُم، آتاکُم». دوباره «آتا، اَیتی». کرد برای شما، برای شما آورد. هر چه پیغمبر برای شما آورد، بگیریدش. و هر چه شما را از او نهی کرد، «فَانتَهُوا». نهی بپذیرید. با این آیه تمام روایات میشود، مشغول شامل این آیه. کجای قرآن آمده؟ تو این آیه. چطور؟ این کبراش است، صغراش همیشه خود روایت میگوید: «هذا مِن ما قالَ رسولُ الله». «هذا مِمّا آتاهُ رَسولُ الله». پیغمبر به ما فرمود. کجای قرآن آمده یک قطره هم نخور؟ پیغمبر گفت نماز صبح دو رکعت است، کجای قرآن آمده؟ سگ نجس است، اصلاً در قرآن جایش آمده سگ نجس است؟ قرآن گفته نماز صبح دو رکعت است؟ نگفته. آژیر خطر گفتی یا نگفتی؟ گفتیم یا نگفتیم؟ خوب، حالا اینجا، اینجا «آتاکُم فَخُذوهُ». هر چه که آورد، بگیرید. اخذ با چی؟ با قلب. بله.
بریم آیه بعد یا نریم؟ اعراب ۱۴۴. آدم اذیت میشود از این، از این سوره میپَرَد به آن سوره، پادت میشود پخشوپلا میشود. نه، از این سوره به آن سوره. ۱۴۴. «قَالَ یَا مُوسَی إِنِّی اصْطَفَیْتُکَ عَلَی النَّاسِ». موسی مصطفی بودها! «اصْطَفَیْتُکَ عَلَی النَّاسِ». من تو را برگزیدم بر مردم. «بِرِسَالَاتِی» به رسالات خودم. و «بِکَلَامِی». به کلام خودم. «فَخُذْ مَا آتَیْتُکَ». «فَخُذْ مَا آتَیْتُکَ». این چیست؟ این اخذ به گوش است. گوش بده! گوش بگیر! گوش بده چه میگویم بهت؟ خُذ! اخذ به گوش. گوش بده! گوش بده چه میگویم! با گوشت بگیر. اخذ نوع چهارم چی بود؟ قهر یا رأفت. با قهر گرفتن. اخذ با قهر. کلامی. کلام را گوش میگیرم دیگر. البته بستگی دارد از کلام چه برداشت. حالا کلام یعنی صوت بوده یا محتوا بوده؟ بله، بله، به قلبم میخورد. اخذ به قهر یا رأفت. با قهر بگیر، رأفت بگیر، یا رأفت بگیرد یا قهر بگیرد. خوب!
سورهی مبارکهی آل عمران، آیه ۱۱. عمران لقب کی بود آقا؟ ابراهیم. آفرین! به سنوسال نمیخورد ولی ما شاء الله جوابهای خوبی میدهد. لقب حضرت ابوطالب بوده است. بله، بیشتر از دو سوم پدر حضرت. آل عمران یعنی آل ابیطالب. بله. چرا آل ابیطالب؟ چون پیغمبر هم تربیتشدهی ابوطالب بود. گفتیم و رفتیم. یک وقتی یک چیزهایی میاندازیم لابلایش دیگر هرکی گرفت گرفت. آل عمران ۱۱: «کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ کَذَّبُوا بِآيَاتِنَا». دأب یعنی چه؟ آفرین! روش! سیره! ترجمه داشت. «کَذَّبُوا بِآيَاتِنَا». من شیفتهی این همه صداقتم. «فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ» بفرمایید. آها! آفرین! گرفت، یعنی گِره. مواخذه کرد. باریکالله! برداشت. خدا برداشت و گذاشت تو جیبش. «وَاللَّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ». با قهر گرفتن. مواخذه کردن. به چنگآوردن.
آیهی بعد سورهی مبارکهی نور که من چقدر این سوره را دوست دارم. آیه ۲. بله، بله. ۶۰ جلسهای به نظرم تفسیر سورهی مبارکهی نور را داریم. این ۶۰ جلسه فقط ۳۰ جلسه تقریباً تفسیر آیه نور. بله، بله. نور تقریباً ۳۰ جلسه شد، تمام هم نشد. نه آیه نور تمام شد. نه، یک یکی دو سالی هست وقت افتاده. «الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ». از «زانی» و «زانیه» یعنی چه آقای پاکباز؟ ممنونم آقای پاک. «فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا» آقای پاکباز، "جلد" یعنی تازیانه. خوب! «فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا». هر کدام از آنها چقدر؟ ما پاکباز، پاکباخته و پاک. جلد. صد ضربه تازیانه. آفرین! «وَلاَ تَأْخُذْکُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ». بگید روح منو شاد کنید! مشکل ندارد. خداوند رحمت خداوند! یعنی میگوید و آنها را یک بار اخذ با همدیگر صرف کنیم. شما به آنها... آفرین! «لاَ تَأْخُذْکُمْ» چیست؟ چه نهیای؟ یک دانه نهر ناحیه است با همدیگر صرف کنیم. «اَخذَ یَأْخُذُ، خَذًا». حالا نهیش اول یک، آها! لا اله الا الله! شما «لاَ تَأْخُذُ» را دو بار گفتید. یکی صیغهی چند بود؟ «یَأْخُذُ» میگوید: «لاَ یَأْخُذَا». نگیرند، آن دو تا «لاَ یَأْخُذُوا». نگیرند، آن «لاَ تَأْخُذْ». نگیرد، آن مؤنث. «لاَ تَأْخُذا». آن دو تا مؤنث. «لاَ تَأْخُذْ». نگیر مؤنث. نگیرد. «لاَ تَأْخُذْکُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ». فاعلش رأفت است. رأفت شما را نگیرد در مورد آن دو تا. نگیرد شما را رأفت. درست شد؟ نگیرد شما. شما را نگیرد. فاعل کیست؟ رأفت. شما را نگیرد. رحمت نگیر در اینجا به معنای بکار نبردن رحم و شفقت. رأفت شما را نگیرد. «لاَ تَأْخُذْکُمْ بِهِمَا» به آنها، دو تا، دو تا زانی. رأفت شما را نگیرد. شما را نگیرد. مهر و محبت و عطوفت شما را بگیرد. نگذارید حجاری کنی نسبت به اینها. «لاَ تَأْخُذْکُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ». رأفت در دین خدا یک وقت شما را نگیرد در مورد آن ها. «إِن كُنتُمْ» اگر ایمان دارید. میخواهی شلاق بزنی، دلت نمیآید. آخی! این دختر گناه ۱۸ سالش است. این جسم لطیف و نحیف. برو! نگیر! برو دنبال زندگی! پس اخذ به رأفت هم شد. چقدر جالب!
بریم بعدی. اخذ احاطه در خیر و شر. چی شده؟ خدا. بله. میگفت طلبه همین جور درس میخواند. فرصت قرآن خواندن نداشت. یک چند سال درسش را خوانده بود و ادبیات و خلاصه مطوّل و فلان و اینها. یک وقتی همین جور لای کتابها اشتباهی قرآن را برداشت. بعد نگاه کرد. گفت: یا العج! این کی بوده؟ این مغنی را کجا خوانده؟ این مطوّل کجا خوانده؟ این چقدر وارد است! بعد خدا انقدر بلد بشود. خوب. و به اخذ احاطه در خیر و شر. پنجمی شد. اخذ به آن. نور ۲ بود، اونی که خواندیم آخرش. الآن نحل ۱۱۳. احاطه خیر و شر. نه ۱۱۰. آن چیز بود. رأفت و قهر یا قهر عواطف. اخذ به عواطف. عواطف انسان را بگیرید. حالا عواطف قهر الهی بگیرد یا رأفت شما را بگیرد. حالا جفتش میتواند باشد. یک قهر شما را بگیرد. گاهی هم هست، اینجا گاهی تعبیر «لاَ یَجْرِمَنَّكُمْ» هم میشود، اجرام نکشاند شما را. حالا شما را نگیرد. رأفت شما را نگیرد. یک جا میگوید که «لاَ یَجْرِمَنَّ» نفرت شما را نکشاند نه، نفرت شما را نگیرد. احاطه میکند. احاطه در ۱۱۳. پیدا کردید؟ آفرین! «رَسُولٌ مِنْهُمْ فَكَذَّبُوهُ». رسولی از خودشان آمد. تکذیبش کردند. «فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ»، عذاب اینها را دربرگرفت. دربرگرفت. جان. جفتش میتواند باشد. هم با قهر است هم احاطهی شر. اینجا بیشتر احاطه است. احاطه پیدا کرد برای عذاب. چون «اَخَذَهُم الله» نیست. خدا اینها را گرفت، نیست. عذاب اینها را گرفت. عذاب بر اینها احاطه پیدا کرد. عذاب دربرگرفت. بله. میگیرد اینها را.
آیهی بعد. آیة الکرسی ۲۵۵ بقره. «اللَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ». به معنای شورت. آن سنه چرت. او را دربرنمیگیرد. چرت بر او احاطه نمیکند. «لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ». چرت او را دربرنمیگیرد. چرت و نه خواب. آها! چرا «ولا» آورده؟ «لاَ» چرا تکرار؟ تکرار کردم تو بحث ادبیات. نه. این نه آن. نه سنه و نوم جدا جدا. آیهی بعد. این همان احاطه شر در واقع. آیهی بعدی انعام ۷۰: «وَذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا». «وَذَرِ» یعنی چه؟ «وذرِ الَّذينَ اتَّخَذوا». چی فرمودید؟ "وذر" از «وذرَه» میآید. درست شد آقا جان؟ مثل چی؟ «یُوَاوزِرو». رهاکننده. این "ذر" از یک جاهایی گفتند از «وزرَعه». بله. باز آن ور حقوق. خدمتشما عرض کنم که الـح... این را تو مادّهی ترک رها کردن. ول کردن. فارسیاش نه. ول کردن. «ذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا». ولشون کن کسایی را که اتخذوا. آفرین! آفرین! دین را اتخاذ کردند. دینشان را به چه عنوان؟ ادامه را ما کار داریم. «الْحَیَاةَ الدُّنْیَا». حیات دنیا اینها را آف. مغرور یعنی چه؟ فریب. «فَرِیدَ غُرور». یعنی فریب. «وَذَكِّرْ بِهِ أَن تُبْسَلَ نَفْسٌ». و یادآوری کن به آن. چی را؟ «أَن تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمَا کَسَبَتْ». هر کی خلاصه گرفتار میشود به اونی که کسب کرده است. «لَیْسَ لَهَا مِن دُونِ اللَّهِ وَلِیٌّ وَلاَ شَفِیعٌ». به غیر از کدام ولی؟ نه ولی دارد نه شفیع دارد. چطور ترجمه میکنم؟ نه ولی دارد نه ... «وَإِن تَعْدِلْ کُلَّ عَدْلٍ». عدل یعنی چه؟ یکی از معانی عدل، جایگزین. جایگزین. میگوید: فلانی عدل فلانی، هم رتبهاش. عدل. یک وقتهایی به معنای آها! جایگزین. آفرین! عدول! جایگزینی. از این به او عدول کرد، یعنی آن را جایگزین این کرد. «وَإِن تَعْدِلْ کُلَّ عَدْلٍ». هر چی را به عنوان جایگزین بخواهی بیاوری. «أَن تُبْسَلَ نَفْسٌ وَإِنْ تَعْدِلْ» اینجا فاعلش کیست؟ که نفس «أَن تُبْسَلَ نَفْسٌ». «وَإِنْ تَعْدِلْ» آن نفس «کُلَّ عَدْلٍ». هر چی را بخواهد به عنوان جایگزین بیاورد. «لاَ یُؤْخَذْ مِنْهَا». از کی؟ «مِنْهَا» از آن نفس. از آن نفس اخذ نمیشود. پذیرفت. حالا پذیرفته نمیشود یعنی چه؟ «لاَ یُؤْخَذْ» به معنای احاطه است. نه، نه. «لاَ یُؤْخَذْ». گرفته. پذیرفته. باز دقیقترش «لاَ یُؤْخَذْ مِنْهَا». شفاعت. یکس شایدم عکس. اینجا برای چی بود؟ احاطه. منی که اخذ میکنم، یعنی احاطه دارم. اونی که اخذ شده، یعنی محیط آن محاط. درست؟ یعنی من خدایی که قرار است اخذ بکنم، محیط نمیشوم بر آن عدل. به این معنا قبول کردن، به معنای احاطه پیدا کردن. هر عدلی بخواهد بیاورد، این تو محیط، توی فضای احاطهی من وارد نمیشود. جایگزین نمیشود. من به عنوان جایگزین راهش نمیدهم. من محیط بر او جایگزین نمیشوم. یعنی محیط او بشوم، این را ول کنم. فهمیدی چی شد آقا؟ من این را به عنوان جایگزین میخواهم به شما بدهم که یعنی چی؟ یعنی این را بگیر من را ول کن. هر چی را به عنوان جایگزین بیاوری، «لاَ یُؤْخَذْ مِنْهَا»، خودت ول نمیشوی. لطافت را فهمیدی چرا میگویم قبول! اینجا نگفته قبول نمیکنم. میگوید: تو این را میخواهی بدهی، من تو را ول نمیکنم. جایگزین ندارد. به این معنا نه اینکه قبول نمیکنم، یعنی قبول نمیکنم. چی به چه عنوان قبول نمیکنم؟ این را میخواهی بدهی من تو را ول کنم؟ هر چی را بدهی، «إِن تَعْدِلْ کُلَّ عَدْلٍ لاَ یُؤْخَذْ مِنْهَا»، این نفس رها. ولش نمیکند. ول کن کسایی را که ولشان نمیکنم. چقدر لطافت دارد آیه! «ذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا». ولشون کن کسایی را که من تو قیامت یقهشان را ول نمیکنم. گرفتید آقا؟ اخذ. جدید. مطلب را رها نمیکنم. هر جایگزینی بخواهد بدهد، خودش رها نمیشود. یعنی جایگزین را بدهد که ولش کنند. این جوری نیست که من جایگزین قبول کنم رهایش کنم. این ترجمه ساده.
بریم آقا! تمام کنیم بحث را. آخرش است. آقا جان من! عزیزان من! فرزندان من! دقت کنید. شاعر انواع این مفهوم. خب! گاهی اخذ به عمل است. داشته باشید. دو تا چیز دیگر را اضافه کنید. اخذ به عمل و اخذ به تصرف. بگیر یعنی انجام بده. گاهی به عمل. گاهی به عمل. گاهی به تصرف. مشهدیها مثلاً میخواهند بگویند کسی را اذیت نکن، میگویند: کارش نگیر. فلانی را کار گرفتیم. تصرف میکند در مخ دیگری. گاهی معنی عمل میدهد. میگویم: بگیر! یعنی عمل کن! میگوید: چلّه گرفتی؟ چلّهی زیارت عاشورا گرفتی؟ گرفتی؟ آفرین! دستگاه اخذ معنای عمل میدهد. مثالش در قرآن، سورهی مبارکهی اعراف ۱۹۹. ۱۹۹. اگر میخواهی صفحهها را هم بگویم. ۱۷۶. «خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ». از آیات بسیار دقیق و کاربردی قرآن در مورد نحوهی برخورد با مخالفین. من علامه طباطبایی هم بحث بسیار زیبایی دارند در المیزان ذیل اینها. سه تا راهبردی که ولی جامع در برابر مخالفین باید داشته باشد: «خُذِ الْعَفْوَ»، عفو را بگیر. دو. «وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ»، امر به عرف کن. «وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ»، از جاهلین اعراض کن. این آیه تفسیرش یک ماه رمضان را اگر بخواهیم با همدیگر مقایسه بکنیم، حداقل یک ماه رمضان، حداقل مطلب. شست درست نشد خود قرآن است. بعد عفو را توضیح بدهیم. اخذ به عفو را توضیح بدهیم. عرف را توضیح بدهیم. امر به عرف را توضیح بدهیم. جاه را توضیح بدهیم. اعراض از جاهل را توضیح بدهیم. بعد آخرش بگوییم سه تا بغل هم یعنی چی؟ سیاق سیاق را ببینیم. ترکیب آیات با هم را ببینیم. سی جلسه کم است برایش واقعاً. یعنی ۵۰ جلسه حداقل. بله. یعنی با عفو کار کن. عفو را بگیر یعنی با عفو کار کن. با اسب اساس برخورد کن.
آیهی بعد سورهی کهف، آیه ۷۹. من این سورهی کهف را خیلی دوست دارم. سوره مزههای خاصی دارد. ۷۹. تصرف مطلق. جمع از بیرون شهر. قرینه پیدا میکردیم برای ترتیبش. عطف ازش ترتیب و معیت و اینها فهمیده نمیشود. «فَکانَتْ لِمَساکینَ». حضرت خضر به حضرت موسی فرمود که: خب! حالا دیگر بای بای. گل قبل بای بای. یک توضیح هم بدهد، اینها چی بود این کارهایی که کردی؟ آن سفینه بود. کشتی را سوراخ کردم. «مَساکینَ یَعْمَلُونَ فِی الْبَحْرِ». مال بدبخت بیچاره. اینها در دریا کار میکردند. «فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِیبَهَا». من اراده کردم که آن کشتی را معیوب کنم. معیوب درست است یا معیّب؟ «اجوف». اگر در صیغهی مفعول رفت، واوش میافتد. مثلاً مبیوع میشود مبیع. معیوب میشود معیّب. نکتهای بود و گفتیم و رفتیم. «وَكَانَ»... خوب است دیگرها؟ ان شاء الله ان شاء الله خوب است. «وَرَاءَهُمْ مَلِکٌ». در وراء ایشان ملکی است. ملک یعنی چه؟ پادشاه. برایشان. برای یعنی چه؟ جلوتر. آن جلو، آنجا که تو دیدشان نبود. جایی است که در دید نیست. جلو، عقب، بالا، پایین، همه جا را دربرمیگیرد. از «وریه» میآید. «وریه» یعنی پوشیده بودن. من چقدر دارم نکته میگویم! قلب بدانید. نکاز ناز را. ای بابا! وراء از پوشیدگی میآید. میگوید: توریه کن. توریه یعنی چه؟ بپوشانش. ورا یعنی چه؟ یعنی جایی که پوشیده است. گاهی جلو است، گاهی عقب است، گاهی پایین است، گاهی بالا است. روشن است. خوب. خوب. «جَمَالاً يَأْخُذُ کُلَّ سَفِينَةٍ غَصْبًا». یک ملکی آن جلو، آنجایی که نمیبینند، که چکار میکند؟ ملک «يَأْخُذُ» میگیرد و برمیدارد روی کول. «يَأْخُذُ» تصرف میکند. «کُلَّ سَفِينَةٍ». چه تصرفی؟ دستبند چیست برادر من؟ بتمن چیست برادر من؟ چیست برادر من؟ نیست. تمیز است. اگر بخواهد حال باشد، اول باید اگر مشتق نیست باید تحویل به مشتق که تعبیر مشتق هم البته میشود برد ولی مصرف چس میرود بالا. غصباً. بله. حال و تمیز گفتیم خیلی جاها اینها شبیه به هم است و سخت میشود اصلاً تشخیص داد. خب! میگیرد به چه عنوان؟ به نه، در چه حالی؟ به چه عنوان در چه حالی؟ یعنی این را... او با هم دارد انجام میشود. یعنی هم دارد اخذ میکند هم دارد قصد میکند. گرفتی چه گفتم؟ غصباً. اگر حال بود، یعنی این است، آن هم... یا نه، اینها میگویند: این است، آن هم این است. حالا ولی اگر تمیز باشی، یعنی این است ولی به آن عنوان است. درست شد؟ اگر حال باشد یعنی هم اخذ میکند هم قصد میکند، در حالیکه میکند اخذ میکند؟ دو تاست. دو تا فعل دارد انجام میدهد. یرحمکم الله. ولی اگر تمیز باشد یک فعل است. اخذ میکند. اخذ چه عنوانی دارد؟ لیلی مرد بود یا زن بود؟ جان من در میآید!
خوب! بریم اتخاذ را هم بگوییم و تمامش کنیم. به عنوان غصب تصرف میکند در هر کشتی. خب! باز سوراخ حداقل مال اینهاست. هرچی هست این در حالیکه تمیز باشد، این با آن عنوان. یعنی یکی، یکی، دو عنوان دارد. آن دو تاست با هم دارد اتفاق میافتد. تصور اتخاذ چیست عزیزان من؟ فرزندان من! اتخاذ باب افتعال. باب افتعال. باب افتعال. بله. اشتقاق صغیر. افتخار. اتخاذ. مگر مگر مثال واویه محمود. اعتقاد. آره عزیزم. خوب! اتخاذ جان. اتخاذ میشود. آفرین! بعد دوباره یا اتّفا ادغام شدهی افتعال و واو در هم ادغام میشود. ادغام میشد تا زاد همزه+تا+ذ. ی + واو دال بود. بعد نگاه میکنی شما انگار مثلاً آمدیم بورکینافاسو دور هم نشستیم مثلاً قصهی چی؟ آره. اصلاً قرآن نکته بسیار مهمیدارد. بسیاری از واژگان را اگر میخواهید دقیق بفهمید، بیاورید ببینید جایی که قرآن دارد تو حالت نمایشی نقلش میکند، خوب آنجا فهمیده میشود واژه. این نکته بسیار مهم است. مثلاً واژهی زهد یعنی چه؟ حالا زهد در قرآن یک بار بیشتر استعمال نشده. سورهی یوسف است. «وَکَانُوا فِیهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ». کجا در مورد زهد صحبت میکند؟ میگوید: اینها برادرها گذاشتنش تو چاه. انگار نه انگار. زاهدی یعنی انگار نه انگار. زهد یعنی حالت انگار نه انگار. بیخیال! بیتفاوتی! بیرغبتی. زهد نسبت به دنیا. زهد در برابر چه واژهای است؟ رغبت. نسبت به هرچی که رغبت داشته باشی، نسبت به ضدش زهد داری. وقتی که میفروختنش، برادرشان را دارند میفروشند به یک غریبه. بله. لفظ بیرغبتی، بیتفاوتی. انگار نه انگار. خب این قشنگ کجا ملموس میشود؟ توی داستان. اینجا قشنگ فهمیده میشود این است. نه، اینها نسبت به یوسف زهد داشتند. برادرها نسبت به یوسف زهد داشتند. انگار نه انگار. دست غریبه فروختنش.
اتخاذ باب افتعال. افتعال معنای غالبیاش چیست؟ نه قالبی. نه متاع. مطاوعه. مطاوعه یعنی چه؟ پذیرش. یعنی چه؟ فعل و انفعال. شکسته شد، شکستن را پذیرفت. جابجا کردم، جابجایی را پذیرفت. جابجایی پذیرفت، میشود انقلاب. غلبه یا قلبه. «فَنَقَلَبَ». درست؟ «کَسَرْتُهُ فَانْکَسَرَ». «أَخَذْتُهُ فَاتَّخَذَ». در اختیارش گذاشتم. او هم او هم گرفت. میشود اتخاذ. من در اختیار گذاشتم، او گرفت. نه اینکه خودش برداشت. پس گرفت را با چه واژهای میگوییم؟ ببین! بگیر و بردار. درست. در واقع میآید یک حالتی که من میآورم میدهم شما میگیری. این میشود اتخذ. درست شد؟
سورهی بقره ۱۱۶. جان. «لِأَخَذَهُ». در اختیارش گذاشتم. «فَاتَّخَذَ». «فَاتَّخَذَ». بقره ۱۱۶. هستید یا نیستید؟ چرت میزنی؟ «گرفت». گرفت به معنای مطاوعه. قبول کرد گرفتن را. این جوری بگوییم: قبول کرد. برداشتن را نمیشود اتخذ. «اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا». قبول کردن. پذیرفتن. برداشتن دینشان را به عنوان لهو و لعب. لهو و لعب را دین گرفتن. ترجمه کردم. «اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا». لهو و لعب را دین گرفتن. شد دینشان لهو و لعب شد دینشان. بقره ۱۱۶: «اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ بَلْ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». چطور است؟ «وَقَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا». گفتند: خدا بچه اتخاذ کرده است. یعنی بچه دادند؟ نه، خدا خودش بچهدار شده است؟ آقا! لطافت آیه را بگیرید! جان مادرتون! خراب میکنم ترجمهی آیه را. میگویند: خدا بچه برداشته. خدا بچه دارد؟ یعنی چه؟ آها! گفتند: خب این بچه را خدا قبول کرده است. یعنی خدا بچهدار شده است؟ کی این را گفته؟ کدام احمقی همچنین حرفی زده؟ «اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا». ما رفتیم گفتیم: خدایا! این را به عنوان بچه قبول کن. آن هم قبول کرد. روشن شد؟ «اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا» یعنی سبحانه «بَلْ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ». قبول کرد. اتخاذ کرد. خدا ولدی را پذیرفت به عنوان ولد گرفت. گرفت یعنی دادن و گرفت. مطاوعه است دیگر. بله، بله.
آیه سورهی نساء ۱۲۵. برادرها! زود بریم. جان. ۱۲۵. «وَاتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا». صفحه ۹۸. «وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا». یعنی پذیرفت. قبول کرد. قبول کرد ابراهیم را به عنوان خلیل. یعنی او را گرفت. گرفت به معنای اینکه او خودش را در معرض گذاشت. ابراهیم خودش را در معرض خلّت گذاشت. او هم گرفت. بیا! ولدی خدا ولد بلدی بلادی گرفته است. حالا کار نداریم کی مطلقش را کار دارد؟ نسبت دادیم به خداوند. پذیرفت. ما نسبت دادیم خدا پذیرفت. ولی فرق تو نسبتی که دادند و خدا نسبت به پذیرفته؟ آنجا خود خدا بچهدار شد. خدا بچه ندارد که. ما میگوییم عُزیر بچهی خدا باشد. ما گفتیم، خدا هم پذیرفت. خدا خدا بچهدار نمیشود. فکر میکردم خدا بچهی خدا. اتخاذ ولد با «لَمْ یَلِدْ» دو تا است. یکی: «لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ». «لَمْ یُولَدْ» یعنی والد نشد. پدر نشد. بچهدار نشد. شما بچه را پرورشگاه میگیری. خدا نه بچهدار شد نه بچه را پرورشگاه گرفت. اتخاذ ولد نکرد. روشن شد؟ بچه که میروند پرورشگاه میگیرند. «اِتَّخَذَ فلانٌ فلانًا وَلَدًا». «وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا». خدا اتخاذ کرد ابراهیم را به عنوان خلیل. دو مفهوم. خوب!
باز هم بریم یا بمونیم؟ کف ۶۱. با سرعت بخوانیم. خدا پدر مادرتان را بیامرزد. بفرمایید. چند؟ ۶۱. «فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَيْنِهِمَا». نه. سیاق و تهش را. صفحه ۳۰۰. آیه ۶۱. «فَلَمَّا بَلَغَا». یک سوم قانون در مورد حضرت موسی عزیزم. «قَالَ مُوسَی لِفَتَاهُ لَا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ». جان. این وقتی که حضرت موسی و رفیقش یوشع، اینها حرکت کردند. قرار داشتند. حضرت موسی قرار داشت با حضرت خضر. وعدهشان این بود که هر جا که رسیدند و ماهی توی سبد زنده شد، همان جا حضرت خضر آنجاست. اینها آمدند. رسیدند به محل قرار. «مَجْمَعَ بَيْنِهِمَا». محل جمع شدن بین آن دو تا. محل قرار. مجمع محل جمع شدن. نه بین موسی و خضر. جایی که باید جمع میشدند کنار هم میآمدند. اسم مکان. «نَسِيَا حُوتَهُمَا». موسی و یوشع هوتشان را فراموش کردند. هوت چیست؟ ماهی. هوتشان را فراموش کرده. حالا چرا سمک نگفته؟ هوت داریم، سمک داریم، نون داریم. اینها همه معنای ماهی است. تو قرآن سمک دارد. بفرمایید. سمک، هوت، نون. این سه تا به عنوان سمک معین زنده است. توضیحات طلبگی له! خوب! این چیست؟ دو مفعولی. راهش را در دریا به عنوان سَرَب. راهی که بگیر. ماهی ماهی زنده شد. حالا زنده شده است، چطور میگوید: «نَسِيَا حُوتَهُمَا». اینها ماهی یادشان رفت. «فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِی الْبَحْرِ سَرَبًا». این لب آب بود دیگر. اینها لب آب بودند. قرار وسط آب بود. مأموم آب دید. راهش را گرفت و ماندن بدون شام و نهار. بله. سَرَب آبادان من. سَرَب را که شنیدید؟ یعنی دریا خودش به عنوان راه به ماهی عرضه کرد و آن پذیرفت. سَر یا سَرَب. و اینها که گاهی گفته میشود عرض کنم خدمتتان که بله، در از تحقیق. حالا به زودی ان شاء الله جز لغتهای پُرکاربرد نیست. ظهور همراه با تحرک بعد از خفا. سَرَب. ظهور همراه با تحرک بعد از اینکه مخفی بوده. وقتی مخفی بود، یک دفعه رو میآید و حرکت میکند. دُم تکان میداد. صلو! همان جور که دم تکان میداد و معلوم شد که دارد میرود. سراب را هم میگویند سراب از همین مادّه. به شما چند تا چی برای مشخص نیست. با چشم نمیشود اخذ. با چشم. با چشمت بگیر! نمیدانم. فاضل معاصر اینجا یک چیزی اضافه کردند. پس «فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِی الْبَحْرِ سَرَبًا». اتخاذ سَرَب کرد در سبیل. راه را به عنوان سَرَب. مفعول اول است. سَرَب مفعول دوم است. یعنی سبیل را اتخاذ کرد به عنوان سَرَب. برای سَرَب. برای جنب و جوش. سراب. جنب و جوش. «زُمَر» سه. جان. اتخاذ کرد یعنی دریا به عنوان سَرَب. دیگر به عنوان اینکه توش جنب و جوش کند. وُل بخورد. ماهی بود دیگر. مرده بود. ماهی مرده بود. آب را که دید حرکت کرد. آب را اتخاذ کرد به عنوان سَرَب. یعنی به عنوان جایی که توش جنب و جوش کند. تا دید زنده شد.
«زُمَر» ۳: «أَلاَ لِلَّهِ الدّینُ الْخالِصُ وَالَّذینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ». کپسول عنکبوت هم همین آیه را دارد. شبیه به این. نوع دیگر بحث نمیکنیم. «اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِیَاءَ». یعنی اتخاذ کردند از غیر خدا اولیایی. ولی به عنوان ولی اخذ کردند. آنها خودشان را به عنوان اولیا در معرض گذاشتند. اینها مامان ولی پذیرفتند. درست شد؟ آنها گفتند ما برای شما ولایت داریم. اینها هم ولایت آنها را پذیرفتند. میشود اتخاذ اولیا. روشن است. مطابق است دیگر. اتخاذ مطابق است.
خب! آیهی آخر. نحل ۶۸. عقب افتادی. خب! صبر کن. نحل. غیر از آنها. غیر از خدا اولیایی را فردا ان شاء الله. دوستان آیات. یک آیه را همه باید فردا ترجمهاش را بیاورند. آیهی ۴۱ سورهی عنکبوت. اولیا جمع ولی. حالا در مورد ولی میرسیم. بعداً مفصل صحبت. سرپرست معنا نمیدهد. ولایت به معنای پشت هم بودن. آیهی ۴۱ عنکبوت. فردا دوستان میآورند. سورهی نحل آخر را بخوانیم. آیهی آخر بحثمان را. ۶۸ نحل: «ٱن ٱتَّخِذِی مِنَ ٱلْجِبَالِ بُیُوتًا وَمِمَّا یَعْرِشُونَ». و رب تو وحی کرد به زنبور عسل. چی وحی کرد؟ «اَنَ» تفسیری است. چه؟ اتخاذ کن از جبال خانههایی را. و از درخت و «وَمِمَّا یَعْرِشُونَ». از آنجایی که بالا میروند. جایی که بالا میروند. «یَعْرِشُونَ». داربست منظور که میزنند و از آن بالا میروند. آنجا برو خانه مهلّم زنبور عسل همین جا خانه میکند دیگر! و خوشمزه اینکه اتخاذ کن یعنی هست. جا هست را بگیر. قبول کن. مامانت جا به عنوان خانه. این خانهها انگار هست اصلاً برای... و ما التمارین لیوم العاتیه. سورهی بقره را نمیخواهد. تفسیر روشن را نگاه میکنی همه را آنجا نوشته است. سورهی آل عمران را برادر آقای محمدی. سورهی نساء آقای مفتاحی. سورهی مائده آیه. من تعدادش را بگویم. ۸ آل عمران، ۱۶ تا آیه در سورهی نساء. سورهی مائده آیه علمی شام ۸. انعام. هر کی ۸ به نیت امام رضا که میخواهیم برویم زیارتشان بشوید. آقای پاکباز! سورهی انعام را با دو تا آیه از سورهی اعراف کلاً مادّهی «اَخَذَ» کما هی. سورهی انفال و ۵ آیه از سورهی توبه آقای شاهسونانی. یونس و هود. یونس و هود. بله. آقای علیپور یوسف و رعد! اشکال ندارد. به خاطر ثغر سن ؟. خلاصه این سوره تقسیم و آیهی ۴۱ عنکبوت هم همهی دوستان ان شاء الله. الحمدلله رب
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوم
درآمدی بر علم لغت
جلسه سوم
درآمدی بر علم لغت
جلسه چهارم
درآمدی بر علم لغت
جلسه پنجم
درآمدی بر علم لغت
جلسه ششم
درآمدی بر علم لغت
جلسه هشتم
درآمدی بر علم لغت
جلسه نهم
درآمدی بر علم لغت
جلسه دهم
درآمدی بر علم لغت
جلسه یازدهم
درآمدی بر علم لغت
جلسه دوازدهم
درآمدی بر علم لغت
در حال بارگذاری نظرات...