درآمدی بر علم لغت

جلسه هشتم

00:47:54
42

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

لغت بعدی مادۀ «اَخَرَ» در قرآن است که ۲۵۲ بار استعمال شده است. در سورۀ بقره، آیات ۶۲، ۸۶، ۹۴، ۱۰۲، ۱۱۴، ۱۲۶، ۱۳۰، ۱۷۷، ۱۷، ۱۸۴، ۱۸۵، ۲۰۱، ۲۰۳، ۲۱۷، ۲۲۰، ۲۲۸، ۲۳۲، ۲۶۴ و ۲۸۲ کلماتی که از این ماده استعمال می‌شوند، چند کلمۀ معروفش «آخر»، «اخیر»، «آخره»، «اُخَر» (که جمع اُخری است)، «استَأْخَرَ»، «مُستَأْخِرین» در قرآن آمده است.

اصل واحد در این ماده هم همین تأخر است در برابر تقدم. عقب‌عقب‌عقب در برابر جلو. تأخر در برابر تقدم؛ مقدم نکن، مقدم نشو، جلو نرو، «لا تقدموا بین یدی...» حجرات: ۱ بله، تأخر در برابر تقدم. اختلاف معانی در مشتقاتش، فقط از جهت اختلافِ سیاق و هیئت‌هاست.

«آخِر» بر وزن فاعل، «اخیر» بر وزن فعیل، «اُخَر» بر وزن فُعَل، «اُخری» بر وزن فُعلا، «اُخَر» جمع اُخری است، مثل «صغری» و «صُغَر»، «کبری» و «کُبَر». ظاهراً هم صیغۀ فعل مجرد و باب افعال این ماده استعمال نشده است که ما چیزی ندیدیم. از باب افعال هم ندارد. از مادۀ اَخَرَ، باب افعال هم ندارد. آیاتش را ببینیم.

سورۀ مبارکۀ توبه، آیۀ ۱۰۲: «وَآخَرون اعتَرَفوا بِذُنوبِهِم خَلَطوا عَمَلًا صالحًا وَآخَرَ سَيِّئًا». «وَآخَرون اعترفوا بِذَنبِهِم». آخر افعل تفضیل است، در انتها صحبت می‌کنم. آیاتش را یکی‌یکی ببینیم. این یکی: «آخرون» و «آخر» جفتش آمده بود. «آخر» با «آخر». حالا فعلاً تفاوتش چیست؟ «آخر» یعنی پایان. «آخر» یعنی دیگر. آفرین!

آیۀ بعدی سورۀ مبارکۀ دیگر: «خَلَطوا عَمَلًا صالحًا وَآخَرَ سَيِّئًا». عمل صالحی را با عمل دیگری که عمل صحیحی است، خلط کردند.

آیۀ بعد، سورۀ مبارکۀ حجر، آیۀ ۹۶: «الَّذينَ يَجْعَلونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ». خب، فعلاً ترجمۀ ساده‌اش چیست؟ «خدای کسانی که قرار می‌دهند با خدا، خدای دیگر را». «فَسَوفَ یَعلَمون».

آیۀ بعد، سورۀ مؤمنون، آیۀ ۱۴: «خَلْقًا آخَرَ». «ما او را خلقی دیگر انشا کردیم». «فَتبارَکَ اللَّهُ أَحسَنُ الخالِقین».

آیۀ بعد، سورۀ مبارکۀ یوسف، آیۀ ۳۶: «وَدَخَلَ مَعَهُ السِّجنَ فَتَیانِ قالَ أَحَدُهُما إِنّی أَرانی أَعصِرُ خَمْرًا وَ قالَ الآخَرُ إِنّی أَرانی أَحمِلُ فَوْقَ رَأسی خُبزًا». یکی‌شان گفت –احَد را بحث کردیم- احَدِشان گفت: «من می‌بینم خودم را درحالی‌که خمری می‌فشارم، شراب می‌گیرم». «وَ قالَ الآخَرُ»: دیگری گفت، «انی ارانی...» درحالی‌که بالای سرم نان حمل می‌کند.

خوب، آیۀ بعد، مائده، ۲۷: «وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَی آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْبانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَلَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ». دوتا پسر آدم قربانی کردند، از یکی‌شان پذیرفته شد، از دیگری پذیرفته نشد.

ملل و نحل آخر: خب، این پنج تا آیه، کلمۀ «آخر» شکل صحیح: آخر در اینجا چه معنایی داشت؟ گفتیم دیگر: اشاره دارد به زیادت تأخر در آن رتبه. یعنی در جهت رتبه متأخر است. اول این، دیگری در مرتبۀ بعد. «آخر» در این آیات یعنی در مرتبۀ بعد، مرتبۀ بعدی. اون یکی مرتبۀ درست، رتبۀ تأخر رتبی دارد. حکمی هم نداشته باشد، ولی رتبه: اول این، بعد اول عمل صالح، بعد سیئه. اول الله، بعد اله دیگر. اول جسم، بعد خلق آخر. اول اونی که «أَعصِرُ خَمْرًا»، بعد اونی که «أحمِلُ عَلَى رَأسي خُبْزًا». خوب. اول اونی که ازش پذیرفته شد، بعد اونی که ازش پذیرفته نشد. درست!

همه شد تأخر رتبی. تأخر رتبی. توی اون دو تای اولی رتبی بود. عمل صالح و سیئه. یکی الله و اله دیگر. توی سومی تأخر تکوینی بود. «أَنشَأنَاهُ خَلْقًا آخَرَ». اول جسم، بعد روح. روح تأخر تکوینی دارد دیگر نسبت به جسم. رتبتاً بالاتر، تکوینی. بهترین از جهت شدت امتیاز و این فاصله‌ای که بینش می‌افتد. اول این، بعد اون. تکویناً اول جسم شکل می‌گیرد، بعد روح می‌آید دیگر. و تو دوتا آخر هم از جهت خصوصیات ظاهری. بله. از جهت خصوصیات ظاهری، اول این. گاهی، آقا جان، «آخر» صیغۀ تثنیه‌اش می‌آید، مثل مائده: ۱۰۶. حل شد این بحث! الان تا اینجا که تأخر رتبی، تأخر حکمی. احسان نکردم در مورد تو فلسفه بحث، مادۀ ۱۰۶.

«یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنوا شَهادَةُ بَینِکُم إذا حَضَرَ أحَدَکُمُ المَوتُ حینَ الوَصِیَّةِ اثنانِ ذَوا عَدلٍ مِنکُم». «ذو»، تثنیه «ذَوا». «ذو»، «ذَوا»، «ذَوی». «ذات»، «ذَوات». خوب! این را داشته باشید، قیمتی. «ذو». آیۀ ۱۰۶، مائده. در حالت رفع، «ذَوا». در حالت نصب و در حالت جر، «ذَوی». تثنیه‌اش -یرحمکم الله!- بعدی. «ذُوو». بعدش «ذَوَا». «ذَوَا» می‌شود تثنیه‌اش. «ذَوَا» در حالت نصب و جرش «ذَوَی». «ذَوَی». خوب! جمع «ذَوُون». جزء اسماء سته است. «ذو» جمعش چی شد؟ بله. این وقت، مونثش: مفرد مونث «ذات»؛ «حدائق ذات بهجة». خوب. «ذات علیم». به «ذات الصدور» می‌گویند: «علیم به ذات الصدور» یعنی به صاحب صدور. نه، عزیزم. «ذات» جزء اسماء سته است، یعنی صاحب. «ذات» قرآن به معنای «ذات» فلسفی ما نیست. «ذات» یعنی صاحب. «ذات» تثنیه‌اش «ذَواتا». در حالت رفع، «ذَواتا». در حالت نصب و جر، «ذَواتَیْن». اینا همه‌اش تو قرآن آمده. و جمع مونث، «ذَوات». «ذَوات». همۀ این شش تا در قرآن آمده.

خوب، حالا «ذَوا عَدْلٍ» اینجا چیست؟ آفرین! دوتا باشن. «حینَ الْوَصِیَّةِ اثْنَانِ». «شَهَادَةُ بَیْنَکُمُ اثْنَانِ». اون دوتا که می‌خواهند شاهد بشن، چی باشن؟ کجای قرآن گفته شاهد باید عادل باشد؟ بینۀ شرعی از کجا در می‌آید؟ از این آیه: دو تا شاهد عادل. «ذَوا عَدلٍ». شهادت عادلین مال اینجاست. «ذَوا عَدلٍ مِنکُم». دو تا صاحب عدل از شما. که دو تا صاحب عدل مرد، «أَو آخَرَانِ مِن غَیرِکُم» مائده: ۱۰۶. دو تا شاهد عادل. یعنی چی؟ دو تا دیگر. دو تا دیگر. با دیگرش کار دارم. یا دو تا دیگر از غیر شما. دو تا عادل «مِنکُم». دو تا عادل مسلمان یا دو تا عادل از غیر مسلمان. یعنی چی؟ یعنی دروغ نگوید، راست بگوید، قابل اطمینان.

دوباره آیۀ ۱۰۷: این تأخرش تأخر رتبه «آخَرَانِ مِن غَیرِکُم». در واقع، خوب عادل از مسلمان نبود، عادل از غیر مسلمان: کدوم مفرد «ذات»؟ «ذات» و «ذات» و «ذاتَه». «ذان»، «ذات»، «ذو»، «ذاتَین». «ذو» سه تا حالت دارد: «ذو»، «ذا»، «ذی». «ذات»، «ذاتَین»، «ذاتَهُ». «ذاتَه» اینا مفرد مونث. «ذو» باز «ذو»، وقتی مونث می‌شود می‌شود «ذات». در حالت رفعی «ذات». در حالت نصبی «ذاتاً». در حالت جری «ذاتِه». مثل «ذو» نیست که سه تا کلمه بشود. یک کلمه با «ذاتَین»، «ذَواتیْن». اینا همش تو قرآن آمده. و جمع مونث «ذَوات». «ذَوات». «ذَوات» دیگر. «ذَوات» مائده: ۱۰۷.

این کارش مال همینجاست. تو صرف هم بحث نشده. «عَلَی أَنَّهُما اسْتَحَقَّا إِثْمًا فَآخَرَانِ...» مائده: ۱۰۷. درست شد! «فَآخَرَانِ». «آخَرَانِ» چی بود اینجا؟ «آخر». «آخران». «آخر» صرف کنید. «آخر» را صرف کنید. «آخِرَ». «آخِرَة». «اُخری» می‌شود. «اُخرَیان». «الاخر». قیمتش گیرتون نمی‌آید اینا را. همه‌اش مال قرآن است. «آخر» همه‌اش کلاً همه اینا تو قرآن هست، غیر از «اُخْرَیان». همه اینا هست. «اُخْرَى»، «اُخْرَیان»، «اُخْرَیات»، «وَاَخِرَ» اعتبار علی که سر همش بیاید و نیامد. «آخر». پس در تثنیه و تنیع و جمع و اینا همه ویژگی‌های «آخر» همینه درش. رتبتاً یعنی یک تأخیری دارد. تأخری دارد، حالا یا رتبتاً یا حکماً یا تکویناً یا هر چه. «ذَوا» بله، «ذَوا» خودش چیست؟ مثنی در حالت... حالا مثنی مونث. حالت رفعی، جمعش می‌شود «ذَوات». «ذَوات» و «ذَوات». «ذاتَین». «ذَواتین». حالت نصبی «ذَوات». آقا حالت، اینم نکته، توجه کنید. «ذَوات» و «ذَوات». «ذَواتِ». دیگر نداریم. چرا؟ چون در جمع مونث سالم پس دوباره با «ذَواتین». چقدر پیچیده شد! هر کدامش یک چیزی داشت برای خودش. بعد تازه اینکه خوبه. حالا وقتی می‌خواهد اضافه بشود، آن ماجراست. به چی اضافه بشود؟ بعد مضاف‌الیه چه ویژگی‌ای؟ منصوب. نه، مشکل نیست. منصوب، مثنی، منصوب. «ذَوات». مذکرش «ذَوی». مونث «ذَواتی». سبک بله. می‌گویند حالا که رفتیم تو بحث «ذو»، بزنیم چند تا مثال هم بزنیم. یا سورۀ مزمل، آیۀ آخر، ۵۷۵. جمع «آخر» آقا! این را داشته باشید، خیلی مهم است. الان می‌خواهم وارد مهم‌ترین واژۀ قرآن بشویم. مهم‌ترین واژۀ قرآن چیست؟ بعد از الله، آخرت. خوب. تفاوت آخرت با آخر چیست؟ با «اُخری» چیست؟ حالا بهش می‌رسیم تک‌تک.

مزمل، ۲۰. هستید آقایان؟ «فَاقْرَؤُوا مَا تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ». نه، الان «آخرین» جمع «آخر». «آخرونَه» در قرآن. «قرآنَ مَرَضٍ» و «آخرون یَضرِبونَ فی الأرضِ یَبتَغونَ مِن فَضلِ اللّٰهِ وَآخرونَ یُقاتِلونَ فی سَبیلِ اللّٰهِ» مزمل: ۲۰. مزمل: ۲۰. صفحۀ ۵۷۵. (آیات را در کتاب کذایی.) بعدش اینا ما تو فارسی می‌گوییم بعدش فلان. پس روشن شد دیگر اینی که گفتم بعد از چه جهت بود. بعد از این جهت می‌گوید اگر نبود، بعدش فلان. اول اینطور کردیم، بعدش فلان. یکی‌شان اینطور گفت، بعدش اون یکی اینجوری. الان این آیه: «آن چقدر که از قرآن می‌توانید بخوانید، خدا می‌داند که بعضی از شما مریض‌اند». و بعدش: «و یک عده دیگر هستند و دیگرانی هستند که در زمین سیر می‌کنند، مشغول تجارت و کار و فعالیت و اینا، فضل الله». «و آخرون» و یک عده دیگر هستند، «یقاتلون فی سبیل الله»، درگیر جنگ و جهاد و اینا. اینا ممکن است که نرسند قرآن زیاد بخوانند، هر چقدر می‌توانند بخوانند. پس «آخرون» جمع «آخر» که حالا اینجا دارد می‌رود بالا، تأخر رتبی‌اش دارد می‌رود بالا. اول کسانی که مریض‌اند، کسانی که کسب و کار دارند. کسب و کار دارند نسبت به مریض‌ها پایین‌ترند یا بالاترند؟ بعد کسانی که مقامشان بالاتر است دیگر: مریض است، بعد کسی که در راه خدا دارد، کسی که دارد پول در می‌آورد. کل مجاهد فی سبیل الله. بعد خود مجاهد فی سبیل الله. درست.

خب، آیۀ بعدی سورۀ مبارکۀ توبه که آیه‌اش را خواندیم، دوباره برگردیم. البته نمی‌خواهد برگردید، همان ۱۰۲ توبه. «أَخَرُونَ اعترفوا بِذُنوبِهِم». این از جهت انحطاط دارد می‌آید پایین. اینجا «آخر» اونی که گفتیم تو سوره می‌رود بالا. آنجا «آخرین» رتبه دارد می‌آید پایین. پس «آخر» گاهی می‌رود بالا، گاهی می‌آید پایین، ولی رتبه‌اش رتبۀ بعدی. زیادت جان. اول این، بعد آن. من به شما می‌گویم: اول پراید، بعد پژو، L90، بعد زانتیا. دارد می‌رود بالا. حالا می‌گویم که: گوشت، مرغ، تخم مرغ، سیب زمینی. می‌گویم: یک عده گوشت می‌خورند، یک عده مرغ می‌خورند، یک عده تخم مرغ می‌خورند، یک عده سیب زمینی می‌خورند، سبزی می‌خورد. خب، این چی می‌شود؟ تأخر، ولی دارد می‌رود بالا. تأخر به سمت ارتقا. اینجا تأخر به سمت انحطاط. بله. اول فلان بعد. خب، بد است. ولی بعدش بالاتر یا پایین‌تر است؟ گاهی تأخر، تأخر زمانی است. آقا جان، من توبه: ۱۰۲. آن دارد انحطاط پیدا می‌کند.

آیۀ بعد، تأخر در زمان. سورۀ مؤمنون، آیۀ ۳۱: «ثُمَّ أَنشَأْنَا مِن بَعدِهِم قَرنًا آخَرینَ». ۳۴۴. مؤمنون: ۳۱. «إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَاتٍ» مومنون: 30 «مَا کُنَّا لَمُبتَلِینَ». «ما ابتلا کننده‌ایم». «أَنشَأنَا مِن بَعدِهِم قَرنًا». «بعد انشا کردیم از بعد آن‌ها قرن دیگری». قرن دیگر از جهت زمانی فاصله دارد دیگر. قرن بعد. درست. تأخرش، تأخر زمان. آیۀ بعد سورۀ مبارکۀ نه زمانی، فقط زمانی. جمعه: ۳. یکی دیگر از اقسام تأخّر رتبه. یعنی اول از جهت رتبه این است. بعد از جهت رتبه پایین‌تر است. ساعت ۱ از جهت زمانی نسبت به ساعت ۲. اولی این، بعد آن. تأخّر رتبه وقتی بگوییم یعنی رتبۀ این درجۀ ۲، آن درجۀ ۱. این درجۀ ۲. «عمل صالح و آخر سیئات». بله، این درست است. اول عمل صالح، بعد عمل سیئه در درجۀ دوم. در درجۀ بعد تأخّر رتبی، خودش درخور زمانی نیست.

جمعه: ۳. «مِنْهُم لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِم» جمعه: ۳. «و آخرین منهم لما یلحقوا». و دیگرانی... خب. «آخرین». «آخرین» چیست؟ «آخرین» خود کلمه چیست؟ جمع «آخر». یعنی جمع مذکر. در حالت «آخرون». حالت نصب «آخرین». «آخر»، «آخران»، «آخرین». در حالت ۳. جمع «آخر»: «آخرون»، «آخران»، «آخرین». حالا نصبیش: «آخر»، «آخرین»، «آخِرَ». و این «آخرین» حالا «اُخری»، «اُخریَان» حالت نصبی. «اُخریَین» حالت رفع. «اُخَر»، «اُخْرُون». درست. و «آخر» چی هم هست؟ غیرمنصرف. چرا؟ اقلیت دیگر. شرایط غیرمنصرف کیا بود؟ ۱. تنیس. عدلیت و تنیس ؟. تنیس بد حجمه. بعد علم بد وزن الفعل. منتهی الجموع. درست است. عدل. عدول دیگر. پنج تا سؤال اینجوری بکنم. ادبیات قورت. اشکال ندارد. من همینجوری مرور شود. وسط بحث یک دفعه باید یکی منصرف باشد. الان دیگر تا آخر تو ذهنت می‌ماند. تنیس، عدل.

خب. «وَ آخَرِینَ مِنْهُمْ». این «آخرین» چی دارند؟ زمانی. یک تعداد دیگری که بعداً می‌آیند. بعداً از جهت زمانی، بعداً می‌آید. «لَمَّا یَلحَقوا بِهم». عزیز. گاهی تأخر، آقا جان، مجرد جا که نمانده بگویم. گاهی تأخر از جهت مجرد ارتباط و نسبت. این هم باز یک قسم دیگر از تأخر. چند تا اخبار: رتبی، تأخر حکمی، تأخر تکوینی، خصوصیات ظاهری. حکمی از بیرون گفتیم. کد رتبی. دوباره چند قسمته؟ بعد ارتفاع پیدا کند یا انحطاط پیدا کند؟ بعد تأخر زمانی. حالا آخرین تأخری که اینجا می‌گوییم، تأخر حکمی. مثل اینکه می‌گوییم که وضو. یک عده وضو می‌گیرند، یک عده نماز می‌خوانند. مثلاً فکر کنم الان چیزی به ذهنم نمی‌آید.

تأخر از جهت مجرد ارتباط و نسبت. نسبت. سورۀ مبارکۀ انعام، آیۀ ۱۶۴. مجرد ارتباط و نسبت. انعام: ۱۶۴. «قُل أغَیرَ اللّٰهِ أبغی رَبَّاً وَ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَئٍ وَ لا تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَیْهَا وَ لَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرىٰ». «اُخری». «اُخْریٰ» چیست، برادر من؟ عزیزم. مفرد مونث. همه را خوب گفتی، این یکی یک دفعه ریتم را خراب کرد. ریتم تو اوج بودی، یک دفعه آمدی پایین. «اُخْریٰ» پس چی بود؟ «اُخْریٰ» چی بود؟ مفرد در حالت نصب و جر چیست؟ چرا؟ چون منقوص است. چقدر قاعده. تو همین کلمات مادۀ منقوص. منقوص در حالت نصب و جر، رفع، نصب، جر، همه اش تقدیری. «اُخْریٰ». خب، چرا «اُخْریٰ» آورده؟ اعتبار مفرد مونث مگر نیست؟ چرا مفرد مونث آورده؟ به اعتبار کدام کلمه؟ علت «اُخْریٰ»، «اُخْریٰ» چیست، آقا جان؟ به اعتبار «وازِرَة» دیگر. «وازِرَة» ای، «وِزر» وازره‌ای دیگر برنمی‌دارد. پس چی شد؟ تأخر دارد از جهت نسبت، از جهت ارتباط. آن را این، این را یکی دیگر از این می‌شود ارتباط، می‌شود نسبت. تأخر دارد. تأخر رتبی ندارد. یعنی اول آن، بعد. تأخر تکوینی ندارد. اول آن باید شکل بگیرد، بعد این شکل بگیرد. حتی ارتقا و انحطاط هم ندارد. می‌رود بالا و می‌آید پایین. نه. این و آن، این یکی مثل آن یکی، مثل خودش. «وازِرَة» ای مثل یکی مثل خودش را برنمی‌دارد نسبت به. آفرین! نسبت به یک وازره دیگر نمی‌رود. درست شد! بد سر تکان می‌دهی. ارتباط فقط تو همه اش هست. تو بعضی فقط مجرد ارتباط، مجرد فقط با ارتباط است، نسبت. هیچ حیثیت دیگری تو این تأخر مدنظر نیست. درست شد! هیچ تأخیری دیگر کار نداریم. فقط نسبت دارند، ارتباط دارند. دیگر تأخرش تأخر دیگری نیست غیر از نسبت. تأخر دیگری ندارد. ارتباط دارند. ارتباط دارند. ربط دارند. بله، عزیزم. مجرد ارتباط، فقط ارتباط، نسبت. نه چیز دیگر.

آیۀ بعد، سورۀ طه، آیۀ ۱۸. فکر کنم خسته شدید، ها؟ بله. خب، این «آخر» را تمام کنیم. «آخرت» را می‌گذاریم برای جلسۀ طه ۱۸. صفحۀ ۳۳. «ما تِلکَ بِیَمینِکَ یَا مُوسَىٰ». چیفیا در جواب خدا چی گفته در دست راست چیه؟ پاسخ چی داده؟ آها! آفرین! آفرین! تکیه را از کجا آوردید؟ «عَلَیْهَا» طه: ۱۸. حس می‌کنم باهاش. «أَهُشُّ بِها عَلی غَنَمی» طه: ۱۸. گوسفندان. خوب. و آها. خوب. پس چی شد؟ «لِی فِیها مَآرِبُ أُخْرىٰ» طه: ۱۸. خاصیت‌های دیگری هم هست. «مَآرِبُ» چیست آقا؟ از مادۀ «أَرِبَ». «أَرِبَ» یعنی غیر. اول «اَلأَرَبُ مِنَ الرِّجالِ». آفرین! از کجا آمد؟ جوشید. جوشیده. «مَآرِبُ» جمعش می‌شود «مَأرب». «مَأرَب» می‌شود مصدر میمی. جمعش می‌شود «مَآرِبُ». «وَلِیَ فِیهَا مَآرِبُ أُخْرَیٰ». خوب، چرا «أُخْریٰ»؟ چرا «غیر»؟ چرا دیگری؟ دیگری چی؟ دیگری «مَآرِبُ». یعنی آنها یک سری «مَآرِبُ» بود، این یک سری «مَآرِبُ» دیگر. دو تا «مَآرِبُ» را گفتم. چند تا موارد دیگر هم هست. روشن شد؟ بله بله. «عَلَی غَنَمی مَآرِبٌ» و «لِیَ فِیهَا مَآرِبُ أُخْرَیٰ». این هم مجرد ارتباط. ارتباط.

آل عمران: ۷. «هُوَ الَّذِی أَنزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنهُ آیاتٌ مُحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَ أُخَرُ مُتَشَابِهَاتٍ». کتاب‌های دیگری که شبیه به آن است. برخی دیگر آیات. نرسیدید؟ صفحۀ ۵۰، آیۀ ۷. «مُتَشابِهاتٍ». «اُخَرُ» چیست؟ جمع سالم. آفرین! جمع مکسر. اینجا «اُخَرُ» درباره چیست؟ دیگری از چیست؟ دوس ؟. آیات متشابهات که وصل شود، یعنی خبرش درباره آیات: یک سری‌اش «آیاتٌ مُحْکَمَاتٌ» و دیگران، و دیگری «آیاتٌ مُتَشَابِهَاتٌ». درست است. این هم از «اُخَرُ».

آیۀ بعد که آخرین آیۀ امروزمان است، سورۀ زمر، آیۀ ۶۸. زمر، عرض کنم خدمتتان که «زُمَرًا» زمر: ۶۸. گروه گروه شدن. حالا اصل لغتش، اصل کلمۀ «زُمَر» را گفتند صوت لطیف رقیق. «زمره» می‌گویند: «در زمرۀ فلان»، «در زمرۀ فلان». این‌ها همه از او تفکیک می‌کند از هم. جماعتی که صدا می‌کنند این‌ها را. این‌ها می‌شوند «زَمَرَة». «زَمَرَه». نه «زَمْره». زمر: ۶۸، سورۀ ترجمه، صفحۀ ۴۶۶. «فَصَعِقَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَن فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْرَىٰ» زمر: ۶۸. دیگری. خوب دوباره. آفرین! پس دومین چیست؟ «نَفْخَةٌ». پس چی در تقدیر است؟ «نَفْخَةٌ». «نَفْخَةٌ أُخْرَىٰ». درست شد! «أُخْرَىٰ نفخة» در تقدیر است. «أُخْرَىٰ» وصله برای چیست؟ «نَفْخَةٌ» در تقدیر. «سپس دمیده می‌شود در آن نفخۀ دیگری». درست شد! تکوینی. یعنی اصلاً آن وابسته به این باشد، وجوداً. اولی وجوداً، وجود دومی با وجود اولی. همین که عرض کردم: وجود دومی وابسته به وجود اولی. نماز قبول باشد. روح دمیده بشود وابسته است به اینکه جسمی باشد. در مقابل بود و نبودی. بله، اتاق فرمان می‌گویند: «حلّه». این از «آخر». بحث «آخر». ان شاء الله جلسه برق مجرد ارتباط، من مجرد از ارتباط به نسبت. حل! انعام کدوم بود؟ الان چی بود؟ یعنی توی... آفرین! الحمدلله رب.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط