مکاسب - خیارات

جلسه اول

00:19:53
7

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

**بسم الله الرحمن الرحیم**
الحمد لله رب العالمین، و الصلاة و السلام علی محمد و آله الطاهرین، و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین.
بحثی که خدمت عزیزان آغاز می‌کنیم، بخش «خیارات» مکاسب مرحوم شیخ اعظم است. ایشان در بخش پایانی مباحث مکاسب، بحث «خیارات» را مطرح می‌کنند که بحث بسیار مهمی است و پرمطلب هم هست.
**«القول فی الخیار و اقسامه و احکامه»**
«قول در خیار و اقسام خیار و احکام خیار». خب، اینجا چند بحث مطرح است. در اقسام و احکامش، ایشان اول دو مقدمه مطرح می‌کند. در مقدمه اول، خیار را تعریف می‌کنیم. بعد از آن، ایشان انواع خیارات و اقسام اختیارات را مطرح می‌کند. برخی این اختیارات را پنج تا می‌دانند، شیخ اعظم هفت تا می‌داند، شهید در «شرح لمعه» چهارده مورد را ذکر می‌کند. بعد از این هم احکام و مسائل شرعی اختیارات را ایشان مطلب پس این اقسامش شد همین پنج یا هفت یا چهارده تا. احکامش هم می‌شود مسائل شرعی.
در مقدمه اولاً، مرحوم شیخ چهار معنا برای خیار بیان می‌کند. البته اگر بخواهیم خیلی شسته‌رفته و درست و دقیق این را بگوییم، باید بگوییم سه تعریف دارد: یک تعریف لغوی و دو تعریف اصطلاحی.
تعریف لغوی که ایشان می‌کند، می‌فرماید: «اسم مصدر از اختیار». خیار اسم مصدر از اختیار است. اسم مصدر، حاصلِ مصدر است. خود آن وضعیتی که یک فعل دارد و پیدایش پیدا می‌کند را به آن می‌گویند مصدر. وقتی حاصل شد، حالا اثر بر آن مترتب می‌شود یا اثر به آن نسبت داده می‌شود، به آن می‌گویند اسم مصدر. مثل «گفتن» و «گفتار». ما معمولاً در فارسی اسم مصدر را با «الف» و «ر» می‌نویسیم؛ مثل «نوشتن»، «نوشتار». اینجا «اختیار» کردن، اگر باشد، می‌شود مصدر. اسم مصدر، در واقع، آن حاصل اختیار کردن، نتیجه اختیار کردن است. این می‌شود یک معنا. «گفتار» این می‌شود اسم مصدر، اما مصدرش می‌شود «گفتن» یا مثلاً «نوشتار» با «نوشتن». معنای لغوی‌اش پس این است.
بعد می‌فرماید: **«لب فی کلمات جماعت من المتاخرین فی ملک فسخ العقد»**
می‌فرماید که تعدادی از متأخرین آمدند این را انتخاب کردند که از اینجا وارد تعریف اصطلاحی می‌شود. پس در تعریف لغوی، اسم مصدر بود. مصدرش اختیار بود. اختیار به معنای سلطنت داشتن، قدرت داشتن نبود. اسم مصدر بود از این مصدر.
معنای اصطلاحی‌اش دو جور است. اینجا در کتاب شیخ می‌فرماید: یک معنا چیزی است که متأخرین گفتند. منظور از متأخرین هم آن قدری که بررسی شده، فخرالمحققین است. البته خود ایشان هم ذکر می‌کند، می‌فرماید: **«فی موضع من الایضاح»**، اثر جناب فخرالمحقق پسر علامه حلّی. متأخرین، مثل فخرالمحققین، گفتند که: «ملک فسخ العقد». کسی مالک فسخ عقد باشد، فسخ عقد را در ملک داشته باشد، بتواند فسخ عقد کند، مالک این فسخ باشد، این می‌شود خیار. وقتی کسی خیار دارد، یعنی مالک فسخ عقد است، یعنی قدرت دارد که این عقد را باطل کند، ازاله کند. **«علی ما فسره به فی موضع من الایضاح»**. یک جایی از «ایضاح» فخرالمحققین همچین تعبیری دارد.
البته **«قلّبک»** ایشان می‌گوید حاکی از این است که این تعریف، تعریف وضع تعیینی نیست. وضع تعیینی در معنایی وضعش بکنند، کسی با یک قید معینی بگوید آقا: «وضعت لفظ الخیار لهذا المعنا». نه، به مرور این هی استفاده شده، استفاده شده، الان دیگر این‌طور شده که لفظ خیار به وضع تعیّنی حاکی از چیست؟ حاکی از مثلاً ملک فسخ. پس این **«قلّ و فی کلمات جماعت»** یعنی در اصطلاحات این آقایان، آن قدر فی معنا به کار رفت که دیگر کم‌کم این معنا را پیدا کردند. واضح مشخصی نمی‌شود برایش گفت. اگر این تعریف فخرالمحققین را بخواهیم درست بدانیم، یک سری مشکلاتی دارد. مشکلاتش را عرض خواهم کرد.
قبل از اینکه به تعریف فخرالمحققین بپردازیم، یک تعبیر دیگری را مرحوم شیخ اشاره می‌کند. آن هم این تعبیر است که از صاحب جواهر و دیگران هم البته این تعریف را به کار بردند: **«ملک اقرار العقد و ازالته»**. کسی مالک باشد که بتواند عقد را اقرار کند یا ازاله کند. که در صفحه بعد می‌بینی تعریف آخر. **«و الخیار و المناقشه فیه»** آنجا **«و قد یعرف بانه ملک اقرار العقد و اذالته»**. در پاورقی هم دارد می‌گوید هم فاضل مقداد در «تنقیح» این را فرموده، هم سید طباطبایی در «ریاض» و هم صاحب جواهر در «جواهر». این هم می‌شود تعریف دوم اصطلاحی.
حضرت عالی حالا به تعریف اول مرحوم شیخ اشکالاتی می‌کند. به بخش اقرار و اضافه دارد دیگر. «مصرف» و در واقع از آن کلمه فسخ ایشان می‌خواهد تحاشی کند. به خودش هم می‌گوید شاید این تعبیر بهتر باشد. **«لعل التعبیر بالملک»**. حالا جلوتر عرض می‌کنیم. این تعبیر «ملک» را هم توضیح می‌دهد ایشان. یک سری اشکالات و پاسخ‌هایی پیرامون این اشکالی که وارد تعریف فخرالمحققین این است که آقا شاید تعریف شما جامع افراد باشد، ولی مانع اغیار نیست. چرا مانع اغیار نیست؟ برای اینکه شش تا چیز با تعریف شما توی این تعریف می‌گنجد که مصداق خیار نیست.
یکی یکی شروع می‌کند: **«فیدخل ملک الفسخ فی العقود الجائزه»**. این یک. **«و فی عقد الفضولی»**. این دو تا. **«و ملک الوارث رد العقد علی مازاد علی الثلث»**. این سه. **«و ملک العمه والخاله لفسخ العقد علی بنت الاخ أو الاخت»**. این هم چهار تا. **«و ملک العمة المزوجه»**. یکی از آن‌ها مهم‌تر: **«من عبد فسخ العقد»**. این هم پنج. و ششمیش: **«و ملک کل من الزوجین للفسخ بالعیوب»**. ولی خیار بر اینها صادق نیست. خب، هر کدامش چیست؟
مورد اول می‌فرماید که آقا در عقود جایزه هم همین است؛ دو طرف متعاقدین مالک فسخ‌اند. اصلاً عقد جایز معنایش همین است. عقد لازم را نمی‌شود فسخ کرد. عقد جایز، جایز بودنش به همین است که شما مالک فسخ عقدی. می‌توانی عقد را فسخ کنی. عقود جایزه مثل چی؟ مثل هبه، مثل وکالت، مثل عاریه. جایز است. وکیل کردی، بدون اینکه بهش خبر بدهی، عزلش کردی. یا وکیل شدی خودت. خودت را عزل می‌کنی. به طرف می‌گویی: آقا من دیگر وکالت تو را به عهده نمی‌گیرم. حالا در بعضی‌ها طرفین این حق را دارند، در بعضی هم یک طرف. در اجاره می‌گویند یک طرف عقد می‌تواند طرف را فسخ بکند.
مورد دوم، عقد فضولی. پس مشکلم این است که تعریفمان اعم است. تعریف مساوی نیست. عقد فضولی. شما یک چیزی را برداشتی، فضولی کردی، فروختی. مشتری آمده گفته: آقا این رکوردر را می‌خرم پنجاه میلیون. شما گفتی خیلی کار خوبی است و این را فروختی و بعد آقای فاطمی هم آمده و خیلی خوشحال بهش می‌گوید آقای فاطمی این رکوردر را پنجاه میلیون فروختم. او هم می‌گوید شما خیلی بی‌جا کردی. مثلاً این رکوردر فلان ویژگی را داشته، مثلاً که شما فکر می‌کردی ده میلیون است، این دویست میلیون پولش است به خاطر فلان ویژگی‌اش. مثلاً خب الان ایشان مالک فسخ عقد است. همین مالک اصلی وقتی که باخبر می‌شود که اینجا بایع فضولی انجام داده، مالک می‌تواند تأیید کند و می‌تواند رد کند. فسخ در اختیارش است. مالک فسخ عقد هست، ولی به این خیار گفته نمی‌شود. شکل گرفته بر مبنای کاشفیت اجازه بود. که اکثر آقایان هم کاشفیت به این صورت گرفته. اجازه، بله، ناقل مشکلات خودش را داشت دیگر. حالا در بحث‌های قبلی مکاسب حتماً خواندید. بحث‌های مفصلی آنجا داشت که دعوای جدی صاحب جواهر و شیخ صاحب جواهر لحظه‌ای بود. کاشفیت اعصاب خردکن.
خب، سومی‌اش، عقد مورثه. عقد مورث چیست؟ این دو تا معنا دارد. یک معنایش این است که یک کسی می‌آید با عقد وصیت یا نصف اموالش را یا کل اموالش را وصیت می‌کند. حالا وارث، چون اینجا مازاد بر ثلث است، مازاد علی مازاد علی الثلث. چون مازاد بر ثلث است، وارث اینجا اختیار دارد عقد مورث را باطل کند یا تأیید کند. اینجا وارث می‌شود مالک فسخ. معنای دوم این ملک الوارث این است: این عقد مورث مرحله دومش این است؛ مرض موتش می‌آید، همه اموالش را هبه می‌کند یا همه را وقف می‌کند. اینجا چند تا مبناست. یک مبنا این است که مریض، تصرف منجزش فقط نسبت به چیست؟ نسبت به ثلث. فقط در مورد این نافذ است، بیشترش نافذ نیست. اگر قائل به این مبنا شدیم، اینجا هم باید بگوییم این کسی که در مرض هبه کرده یا وقف کرده همه اموالش را، در مرض منجر به مرگ، همه را بخشیده، اینجا هم وارث اختیار دارد که چه‌کار کند؟ آقا فسخ بکند. این هم شد مورد سومی که ملک، ولی بفرمایید خیار.
مورد چهارم، آن وقتی است که یک آقایی می‌رود برادرزاده خانمش را می‌گیرد یا می‌رود چه‌کار می‌کند؟ خواهرزاده خانم. خب اینجا خانمش می‌شود عمه. عمّه یا خاله. در این خانم مالک فسخ عقد می‌تواند باشد. چون منوط به اذن اوست. خلاصه باید بیاید اجازه بگیرد. «مبارک! عمه و برادرزاده با هم از این به بعد قراره تو این خونه زندگی کنیم». «چقدر خوب! می‌خواهی مثلاً برادرزاده‌ام را بیاوری اینجا مثلاً بزرگش کنیم؟». می‌گوید نه، آوردم بزرگت کنه. فقط یک اذن کوچولو لازم داره. خلاصه اینجا با همدیگر هم خوب باشید دیگر. با هم دعوا نکنید. اینجا خانم شما عمه می‌شود یا خاله می‌شود و مالک فسخ قرارداد، فسخ عقد برادرزاده کم سن و سال، ممکن است خواهرزاده از خود خانم بزرگ‌تر باشد. خواهرزاده در این موارد این جوری داریم. پنجمی‌اش پس آن هم مالک فسخ عقد بود ولی خیار نبود؛.
پنجمی‌اش آقا یک مولایی می‌آید «امّه» را - «عمّه» در اصل کلام - یک «امّه» را به عقد نکاح غلام درست شد؟ بعد از مدتی این بنده، یکی از اسباب عتق آزاد می‌شود. حالا این زوجه که این «امّه» باشد، مخیر است که اینجا بماند، با این عبد زندگی کند یا اینکه این عقد نکاحش را چه‌کار کند؟ ابطال کند، جدا بشود. اینجا هم این «امّه» مالک فسخ عقد می‌شود. «امّه» آزاد شده یا «مِن عبدٍ فَسَخَ العقد»؟ آزادی مال «اَمْس» است چون این آزاد است، مالک فسخ است. اگر کنیز باشد که مالک فسخ نیست. این الان آزاد شده. عبده اسباب فروختنش آزادش کردند. به هر نحو مولا بخشیده، این آزاد شده. الان آزاد است. می‌خواهد تحت قیومیت آن عبد بماند یا نه؟ می‌گوید من دیگر الان دیگر تحصیل کردم، آزادم و این حرفا. اینجا دیگر آره دیگر مالک فسخ است. خلاصه این خانمه، «امّه‌ای» که آزاد شد.
و مورد ششم، یک سری عیوب هست در نکاح که اینها باعث فسخ می‌شود. خب آنجا آقا مثلاً خانمه کشف می‌کند که آقا مشکل دارد. مشکل فنی دارد. روغن‌ریزی! معاینه فنی نکرده بودند قبلاً. مشکلات جدی! خلاصه از آن لحظه که معاینه فنی می‌کند، دیگر باید برگه صادر کند. صادر نمی‌کند. مالک فسخ می‌شود و ترددش هم باعث جریمه نمی‌شود. آن طرفی که عیب را کشف کرده، از وقتی که عیب را کشف کرده، مالک فسخ می‌شود. مالک فسخ عقد هست، ولی خیار به حساب نمی‌آید.
خب، به قول آیت‌الله روحانی، مسجد امام عسکری سخنرانی می‌کرد. خب فعلاً بسته. فردا و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطیبین الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00