مسجد تمدن ساز

جلسه نهم

00:42:33
10

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
اول بحث می‌خواهم سؤالی از عزیزان بپرسم، شاید باعث تعجبتان بشود و جا بخورید، ولی خب، کمک می‌کند برای اینکه به جواب‌های خوبی برسیم. البته سؤالی که می‌پرسم، قاعدتاً ربطی به شما ندارد؛ چون شما آدم‌های خوب، مؤمن و مسجدی به نظرم می‌آید که جوابش را بلد باشید.

یک تعداد زیادی از آدم‌ها را خیلی راحت، بی‌دردسر، کم‌هزینه، مفت و مجانی از راه به در کنیم؛ به نظر شما چیکار کنیم بهتر است؟ موبایل. احسنت. این محصول تجربه زیاد بهش بدیم. چیکار کنیم؟ اندک‌اندک. حالا من می‌خواهم یک پاسخی بدهم، ببینید که این جواب من درست است یا نه، راحت هم هست یا نه.

توی جامعه‌ای، توی کشوری، بین ملتی یک تصویری نشان بدهیم. یک تصویری نشان دادیم، عزیزان. جامعه‌ای، یک تصویری نشان دادیم. گفتیم که آقا، مردم همه بی‌دین‌اند، الان بی‌دین شده‌اند. آیا بقیه سخت‌تر می‌شود یا راحت‌تر می‌شود؟ درون‌مایه‌هایی دارد، یک جورایی یک وقت‌هایی قرار بگیرد، بعد می‌بیند: بابا، همه راحت باش! گفت طرف آمد سوار اتوبوس شد گفت: "سلامتی کی؟" "صلواتی!" یکی صلوات نفرستاد. گفتم: سلامتی چی؟ صلواتش که صلوات نفرستد.

بعضی جامعه‌ها و بین بعضی از آدم‌ها، ذهنیت‌ها خیلی مهم است. این ذهنیت. شما وقتی عوض کنی، آیا قبول می‌کنید؟ عرض بنده را قبول دارید؟ ذهنیت شما، ذهنیت نسبت به آدم‌های مؤمن و مسلمان خراب است. شما ذهنیت نسبت به کفار را خوب کن، راحت کافر می‌شوند.

الان توی غرب چه کار می‌کند؟ برای اینکه کسی را به اسلام نیاورند. آمدند مسلمانان را کشتند، دیدند بدتر شد. زدند، دیدند بدتر شد. تحریم کردند، دیدند بدتر شد. چون بدتر می‌شود، گفتند: چه کار کنیم؟ ذهنیت‌ها را نسبت به این‌ها خراب بکنیم. از وقتی که داعش آمد، چهار تا بمب‌گذاری و انفجار و این‌ها که راه انداخت، دیگر هیچی. اصلاً یک وضعی شده.

اگه بدانی، کافی است. یک خانم با مانتو و با روسری در اروپا و غرب و این‌ها... شما مثلاً حالا برخی جاها تعداد مسلمان‌ها بیشتر است. حالا افراد با چادر. خیلی از کشورها خبری از چادر اصلاً نیست. یعنی حزب‌اللهی‌ترین آدم‌ها، مسلمان‌ترین آدم‌ها، با چادر. ولی بچه تا می‌بیند یک خانم با روسری و مانتو در کوچه می‌رود، می‌گوید: مامان، داعش! مامان، داعش! یک کسی فقط کافی است الله‌اکبر بگوید. یک ذهنیتی درست کرده‌اند. جوک اروپایی بود، می‌گفت که طرف الله‌اکبر! توی فروشگاه گمش کرده بود. توی فرانسه داد زد، گفت: الله‌اکبر! می‌گوید: می‌ترکونه!

ذهنیت‌ها را مدیریت می‌کنند توی دنیا. حضرت موسی (علیه‌السلام) ذهنیت را عوض می‌کرد. به اسم خدا و عملیات روانی. اصطلاحاً امروزی‌ها بهش می‌گویند جنگ روانی، عملیات روانی، جنگ رسانه‌ای. چرا خیلی از دخترهای ما وقتی دانشگاه می‌روند؟ دخترهایی که عقایدشان خوب است، مال خانواده‌های خوب‌اند، پدر و مادر ریشه‌دار، لقمه حلال خورده. سال اول با چادر می‌رود، سال دوم با مانتو روسری گشاد، مانتو گشاد، سال سوم مانتو تنگ، سال چهارم کرایه به فرمان است! کجا نشستند؟ دانشگاه! می‌گویند: چادرت را بردار! بخشنامه است. دستور می‌دهند که با قمه می‌زنند کسی که با چاقو برود؟ چه اتفاقی می‌افتد؟ تو ای دختر جوان ما وقتی وارد دانشگاه می‌شود، یک نگاه می‌کند، می‌گوید: بابا، مثل اینکه همه اون‌وریند!

این ذهنیت که ایجاد می‌شود، تمام مسیر را می‌رود. روانشناسی اثبات شده‌ها. ضمیر ناخودآگاه آدم فعال می‌شود. ضمیر ناخودآگاه فعال می‌شود. یک لطیفه درست کرده‌اند، ظاهراً موقعیت هم دارد. در بین اعراب اتفاق افتاده بوده. حالا برای ما این بنده خدا ملا نصرالدین مظلوم. هرکی هرجا که گیرش می‌آید، به اسم ایشان می‌زند. می‌گویند که ملا نصرالدین از کوچه رد می‌شد، این بچه‌ها داشتند اذیتش می‌کردند و این‌ها... بزرگ‌ترها دویدند از آن محله این‌ور اون‌ور. بابا، من خودم این دروغ را درآوردم. ولی وقتی همه دارند بهش عمل می‌کنند، خبری هست. وقتی همه دارند انکار می‌کنند که بابا، همه دارند می‌گویند قیامتی نیست، برزخی نیست! هم‌نشینی که حاج آقا فرمودند، به خاطر این است. خاصیتش این است. آدم یک مدت که با بدها می‌نشیند، کم‌کم ذهنیتش عوض می‌شود. ذهنیتش عوض می‌شود.

مسجد چیست؟ مسجد می‌تواند ذهنیت‌سازی بکند. یعنی یکی از عزیزان، دوستان ما که البته حق استادی به گردن ما دارد، توی تهران یک وقتی ما با سرشور مشهد حسینیان سر و کار داشتیم و کلی تشکیلات داشت. بعد می‌آمد اول ساختمان حسینیه بود. این رئیس کاروان ما که این استاد بود، ایشان یک کیفی داشت که همه پول مخارج سفر توی آن پشت بود. زن و بچه ایشان هم توی اتاق بودند. کیف را یک گوشه اتاق قایم کرده بود. سر ظهر وقتی خواب بودیم، یکی آمده بود کیف را دزدیده بود. خیلی مشکوک بود. بوی این می‌آمد که نکند یک کسی از بین ماها نفوذی است. یکی از بین ماها، خدا نکرده، دستش کج است. یعنی قشنگ ذهنیت ما رفت به این سمت که آقا، یکی از خود ما بوده! کی خبر داشته؟ تازه جایش هم خبر داشته باشد. بدونند چه ساعتی همه خواب‌اند.

آقا، من و این استاد ما هرچه که بهش گفتیم که یکی از این بچه‌ها دزدی کرده، گفت: نه! اصلاً آقا! همه قرائن دارد این‌طور می‌گوید. همه شواهد. گفت: یک ماجرایی دارد. ایشان وقتی که جوان بوده، ذهنیتش بد بوده. متلک بود، ذهنش خراب بود نسبت به بقیه. می‌رود خدمت مرحوم آیت‌الله حق‌شناس (رضوان‌الله علیه)، ولی خدا. عارف. با کسی که به تشرفات مجلس حق‌شناس می‌نشیند که مجلس که تمام شد، بیاید با حق‌شناس صحبت کند. "سوءظن دارم. چه کار بکنم که این سوءظن من برطرف بشود؟" همین که مجلس تمام می‌شود، ایشان بلند می‌شود برود سمت آقای حق‌شناس. خجالت می‌کشد جلوی جمع سؤالش را بپرسد. آیت‌الله حق‌شناس نگاهی بهش می‌کند. تکیه‌کلام ایشان این بود: "داداش جون! تکیه‌کلام این است: با خوب‌ها بنشین. حسن‌ظن پیدا می‌کنی. با آدم‌های بد که بنشینی، سوءظن پیدا می‌کنی."

ذهن آدم را خراب می‌کند. یک کسی توی بازار وقتی باشد، توی بازار. آقا، اصل بر این است که وقتی پولت را گرفتند، تحویل می‌دهند؟ یا بفرمایید بازار مسلمان‌ها! بالاخره باید بازار مسلمان‌ها این‌طور باشد. پول را وقتی دادی، باید صد تا شاهد و ضامن و چی و این‌ها داشته باشی که بعداً بتوانی پیگیری کنی. آدم وقتی توی این بازار کار می‌کند، بعد یک مدت ذهنش خراب می‌شود دیگر. دیدی طرف می‌گوید که آقا، توی این دوره‌زمونه باید گرگ باشی، وگرنه مال تو را می‌خورد! اگر مال تو را صرف نکنی، نشستی فلان. ذهنیت خراب. برای چی درآمده؟ از هم‌نشینی با آدم‌های بد.

توی محیط خوب بزرگ شده. حضرت موسی (علیه‌السلام) خواب حضرت آدم را دید. بهش گفت: "پدر جان! بابا، این چه کاری بود کردی؟ نمی‌خوردی این درخت را. از این درخته چیزی نمی‌خوردی." حضرت آدم (علیه‌السلام) فرمود که: "پسرم! آخه شیطون قسم خورد به خدا. من فکر نمی‌کردم کسی روی کره زمین باشد قسم دروغ بخورد." ساده بود حضرت آدم. آدم خوب، ذهنیت مثبت. کسی که قسم دروغ بخورد. آدم خوب، ذهن خوب دارد، ذهنیت خوب دارد. آدم بد، ذهنیت بد دارد.

نکته بعد، برای اینکه آدم‌های خوب زیاد شوند، باید ذهنیت‌های خوب زیاد بشود. ذهنیت‌ها باید درست کرد. تصویر زیبا، تصویر جذاب. یک آقایی از اسپانیا آمده بود، شیعه شده بود. به اسم جعفر گونزالس. توی قم بود مدت‌ها. الان هم شاید برگشته باشد اسپانیا. بهش گفته بودند: "آقا، چی شد شما شیعه شدی؟" گفت: "من آنجا مسیحی بودم. یک عکس به دست من رسید از رزمندگان. رزمنده‌های دفاع مقدس ایران. دیدم یک رزمنده توی میدان جنگ وایساده، دارد می‌خندد. گفتم: خدایا! مگر می‌شود یکی وسط جنگ؟ یک طرف ۸۳ تا کشور دارند می‌جنگند، یک طرف یک کشور تازه انقلاب کرده، تحریم. یک قرون ندارد. بعد سرباز جوانش که دارد کشته می‌شود، وایساده، دارد می‌خندد!"

یک عکس. عکس قمه‌زنی. شیعه را به انگلیسی بروید سرچ کنید، S.H.I.A. بعد عکس انداخته، زرافه دارد کله بچه‌اش را می‌بوسد. شیعه وایساده دارد با قمه می‌زند توی فرق سرش. رهبر معظم انقلاب برای همین حرام کردند. واجب است، نه مستحب. ذهنیت‌ها را باید زیبا کنیم.

حالا ذهنیت‌ها را کجا باید زیبا کرد؟ چه شکلی باید زیبا کرد؟ این سؤال اصلی بنده است. الان ما می‌خواهیم ذهنیت بقیه را نسبت به دین قشنگ کنیم. اول باید نشان بدهیم که ما کم نیستیم. آیا کمیم؟ اسلام طرف‌دار ندارد؟ بابا، خدا که مشتری ندارد! بابا، ۳۰ میلیون نفر اربعین پیاده می‌روند. ۵ میلیون نفر می‌روند حج. بابا، نماز عید فطر را نگاه کن! نماز عید قربان را نگاه کن! نماز جمعه، آسمان در هم می‌آیند، از توی زمین می‌جوشند! راهپیمایی ۲۲ بهمن را نگاه کن! عده‌ای تاکسی و فحش می‌دهند. می‌گویند: این‌ها ضدانقلاب فرداست که انقلاب. ۷۰ میلیون بسیجی آماده رزم. ذهنیت شکل می‌گیرد.

انتخابات ذهنیت می‌سازد. چند میلیون آدم بیایند رأی بدهند. اثر دارد توی اینکه دنیا ذهنیتش نسبت به ما چی باشد. چه کسی رئیس‌جمهور بشود، اثر دارد توی اینکه دنیا ذهنیتش نسبت به ما که باشد و چی باشد.

اصلی‌ترین کاری که باید کرد، آقا جان من، عزیزان من، جمع شدن با دور همدیگر است. آقا، نماز جماعت خواندن ما حالا چه خاصیتی دارد؟ حالا نرفتیم مسجد، حالا یک شب نرفتی. شما می‌دانید اگر این مسجد ۵ برابر جمعیتی که الان دارد بشود... تو را خدا حرف من را گوش کنید. اگر قبول نکردید، هرچی دوست داشتید به من بگویید. مسجد داریم، درست است؟ توی هر مسجدی برای نماز مغرب و عشا چقدر جمعیت می‌رود؟ ۳۰۰ نفر بیشتر می‌رود. بفرمایید ۱۲۰۰ نفر. درست است؟ جمعیت نمازخوان‌های این محل بیشتر از ۱۲۰۰ نفر است. توی این محل تا ۳۰۰۰ نفر شاید نمازخوان داشته باشیم. آیا نداریم؟

اگر همه ۳۰۰۰ نفر بروند، مسجدی که دارید کوچک است. بعد چه اتفاقی می‌افتد؟ باید پول جمع بشود، مسجد را بزرگ‌تر کنیم. و مسجد را مثلاً وقتی بی‌نماز محل شما دارد از توی خیابان رد می‌شود، توی ضمیر ناخودآگاهش می‌آید یک شب بیاید شما را ببیند. وقتی آمد دید ۵۰۰ نفر برای یک وعده... این‌ها را ما باور نداریم. این‌ها حرف‌هایی است که توی روانشناسی اثبات شده. کازینوها و دیسکوها و عرق‌خوری‌های غربی‌ها و زمان شاه ما همین‌جوری آدم جذب می‌کند. شیره‌کشی‌های معتادها همین‌جوری آدم جذب می‌کند. این عرفان حلقه و این جلسات انحرافی و این‌هایی که توی خانه‌ها و زیرزمین‌ها جمع می‌شوند، همین‌جوری آدم جذب می‌کند.

آقا جان من! هرکی توی این محل است، تقصیر نمازخوان‌هایی که مسجد نمی‌روند. گفتم، نوشتم، رفتم. برای اینکه تصویری که او می‌بیند. مو سفیدهای ما عزیز‌اند. دست و پای همه‌شان را من می‌بوسم. نگاه می‌کند، می‌بیند یک نفر زیر ۴۰ سال توی مسجد نیست. می‌گوید سن عجیب‌غریبی نیست. بابا، این همه آدم دارند نماز می‌خوانند. من فکر می‌کردم اصلاً خیلی بد است. من نماز نخوانم، مثل اینکه بابا، همه همین‌جوری اند. تقصیر آن جوان‌هایی است که مسجد نمی‌روند. من جوان نمازخوان توی همین محل کم نداریم. به من می‌گویند رفقا، اینجا ۱۲۰۰ نفر لیستمان است. توی راه به من گفتند که امشب ۳۰۰ نفر می‌آیند. چند نفر آمدند؟ آقایان، صد تا هم نشدند! بی‌انصاف‌ها! تقصیر آن ۱۱۰۰ تایی که نیامدند.

پیغمبر فرمود: صدر اسلام وقتی کسی نماز می‌خواند، بهترین مغازه‌ها را ببندید. مغازه مستأجر مسجد، مستأجر مسجد، خادم حرم. موقع نماز جماعت وایساده با این گوگولی‌مگولی‌ها دستش می‌دهد. مأمورها موقع نماز ولش می‌کنند. نماز جماعت جا نمانی. ازدواج‌های ما. من رفته بودم یک شهرستانی. می‌گفتند که هم یزد رفتم، هم کرمان. هفته پیش یک سفر ۳۰۰۰ کیلومتر در یک هفته رفتیم و برگشتیم. به مناسبت کاری. قدیم دختر اینجا نشان می‌کردند. دعواهایی که می‌شد، اینجا آشتی می‌دادند. رفاقت‌ها اینجا بود. ولیمه دادن اینجا بود. من با خودم گفتم: "خدایا! مگر این‌ها آخه چه افتخاری است به این؟" من ماندم چه افتخاری. توی حمام دختر نشان می‌کردند! مسجد نبوده؟ مگر پیغمبر کجا بوده؟ توی حمام آشتی می‌دادند!

مسجد! همسایه‌هایی که سال‌ها شیشه همدیگر را می‌شکنند، کسی با کسی دعوا می‌کند توی محل، مشتری و مغازه‌دار بیرون هم می‌افتند. اگر خراب بود، نماز بخوانند. با کسی اختلاف داشته باشد، بیایند توی مسجد. مردم ببینند این رفت اون‌ور صف، یکی آمد این‌ور صف. می‌گویند نکند به اون یکی سلام نکرده. ذهنیت‌ها این‌جوری خراب می‌شود، این‌جوری درست می‌شود.

آمریکا آمده توی دنیا جا انداخته: "همه دنیا مال ماست. همه طرف‌دار مایند. همه عاشق مایند." بعد خیلی جالب است، ما به عنوان کشور ایران، به عنوان جمهوری اسلامی. مردمی که واقعاً توی دنیا ما را دوست دارند. محرم می‌شدم توی مسجد شجره. حالا توی لباس احرام عرب سیاه‌پوستی به من نگاه کرد: "ایرانی!" مردم مخصوصاً آسیا و آسیای غربی، آسیای شرقی. آقا، ما بدبختیم. هیچ‌کی ما را آدم حساب نمی‌کند. هرجا برویم، رئیس‌جمهور ایران با رئیس‌جمهور آمریکا بیایند بروند توی یک کشور بی‌طرف. هفته اول رئیس‌جمهور آمریکا برود، هفته دوم رئیس‌جمهور ما برود. ببینیم کدامش برایش جمعیت بیشتر است، مردم می‌ریزند. رئیس‌جمهور دنیاست.

الان دلیل اصلی بی‌حجابی را من به شما بگویم. با گشت ارشاد این‌ها درست نمی‌شود. دلیل اصلی بی‌حجابی، عقده‌ای بودن بچه‌های ماست. عقده یعنی چی؟ جان؟ آیا به غیبت کردن می‌آید؟ یعنی اینکه گفتم غیبت است. عقده یعنی این. خیلی مسائل توی رفتار ماها هست، به خاطر اینکه احساس حقارت می‌کنیم. آدم حسابی هستیم. توی کشورهای مختلف دنیا نیستی. از همه جا هم خبر داریم. کشورهای مختلف دنیا شما وقتی برید، بدترین آرایش را دارد. بدونید کجاییه؟ ایرانیه! ماشاالله. چرا؟ چرا توی آمریکا خودمون؟ بچه آمریکایی دیگر آن‌قدر آرایش نمی‌کند. چون بهش گفتند تو بهترین موجود روی کره زمین، مال بهترین کشور، بهترین حکومت. بعد به ما گفتند ما بدترین مردم، بدبخت‌ترین آدم‌ها. ولی وقتی می‌رود توی آمریکا، تو را خدا چه می‌شود؟

رنگ کردم. بین جوانان نخبه نگاه بکنید. رتبه یک کنکور هیچ وقت آرایش‌های غلیظ و بد و قیافه‌های آن ‌چنانی ندارد. چرا؟ مشخصات حقارت ندارد که بخواهد به زور خودش را نشان بدهد. بنده از ۱۸ سالگی این‌ها دیگر گفتن ندارد. بعضی دانشگاه‌ها که بعضی خواب شبش را نمی‌بینند. ما توی دانشگاه‌ها بودیم، مبلغ بودیم. آن‌قدر آدم دیدم که می‌گفتند: "فلانی حاج آقای ذهنیت خراب." ذهنیت‌ها را درست کنید. دلیل اصلیش این است که ما دور هم جمع نیستیم. ما با هم خوب نیستیم. ماها هوای همدیگر را نداریم. وقتی این‌جوری باشد، وقتی یکی از بیرون نگاه می‌کند، حالا شما ببینید یک مهاجر بیاید توی کشور ما. برادران عزیز و مظلوم مهاجران افغانی. چطور برخورد؟ چقدر برخورد خوب؟

آموزش توی آمریکا، کانادا، جاهای دیگر، وقتی مهاجر می‌آید، ذهنیت چیست؟ آن‌ها می‌گویند ما ابرقدرت دنیاییم. این فرد مظلوم بی‌‌پناه به ما پناه آورده. بیا عزیزم، بیا توی آغوش کشور ما. بدبخت بیچاره. این عمو آمده سر ما آویزان شده. چرا آمریکا باید بیاید اینجا دخالت بکند؟ توی خلیج فارس ناو شکن داشته باشد. مملکت کشور ما. برای امنیت ما. یک ساختمان پلاسکو توی تهران منفجر شد. یک هفته فلج شده بودیم. منفجر بشوند، ۱۰ نفر عملیات انفجاری انتحاری بکنند، چه اتفاقی می‌افتد؟

"من راضی نیستم پولم خرج سوریه بشود." تو کی هستی؟ تو چه کاره‌ای؟ ما ابرقدرت دنیاییم. ما باید تصمیم بگیریم. ما باید بگوییم سوریه چه کسی باید بشود، کی نباشد. ما باید بگوییم توی عراق کی باشد، کی نباشد. دنیاست. مشکل ما این‌جاهاست. ذهنیت‌هایمان خراب است. نسبت به خودمان اعتماد به نفس نداریم.

اعتماد به نفس. امام خمینی وقتی سخنرانی سخنرانی کرد... من وقتی این حرف را شنیدم، تعجب کردم. امام با دستش جنوب قم را نشان داد. آن‌جا بیابان‌های سمت بیابان بود، قبل انقلاب، قبل ۱۵ خرداد. هنوز امام مرجع نشده. هنوز هیچ‌کی امام را نمی‌شناسد. استاد مدرس حوزه. امام دستش را کرد به سمت خیابان‌های بلوار امین، بیابان‌های آن موقع. گفت: "من دستور بدهم، جمعیت کل ایران پا می‌شود می‌آید اینجا." همه مردم آمدند. اعتماد به نفس، خودباوری.

"من مگر چند تا طرف‌دار دارم؟" گردن من را گوش می‌دهید؟ بله. شما باید بدبخت. یک فیلم منتشر شده. نزدیکی داعش هم بودم. وقتی که این فیلم را دیدم. یک فیلم منتشر شده توی یکی از شهرهای عراق. داعشی‌ها وقتی می‌آیند شهر را می‌گیرند، جوان‌های شهر را همه را دستگیر کرده‌اند. من توی گوشی‌ام دارم، اگر خواستید. یک مشت جوان، جوان قبراق. تریلی پشت تریلی. روی ۶۰۰ تا جوان. لباس بارسلونا تنشان، معلوم است ورزش‌کارند. یک سرباز داعشی وایساده. تق. ۶۰۰ نفر مثل گوسفند یکی یکی می‌زند می‌رود. خاک بر سرتان! آدمی که این‌جوری نفله می‌شود، کشته می‌شود. پشتش به زمین گرفته، نفله می‌شود. آن‌قدر بی‌خاصیت، آن‌قدر بدبخت!

چرا فاطمه زهرا غریب شد در مدینه؟ به خاطر وجود یک عده آدم این‌جوری. چند روز قبل با امیرالمومنین بیعت کردند در غدیر خم. درد می‌آید. قلبم درد می‌آید که این‌جوری حرف می‌زند. صمیمیت طلبه صفر کیلومتر بیچاره. نه کسی هست. فاطمه زهرا غریب و تنها شد. ۱۲ هزار نفر با امیرالمومنین بیعت کردند. ۵ نفر توی مدینه نیامدند از امیرالمومنین حمایت کنند. چرا؟ ۱۲ هزار نفر مثل این شب‌ها، فاطمه زهرا با این حال پریشان، با این پهلوی شکسته، امیرالمومنین را سوار شتر می‌کرد. فاطمه زهرا بعد از نماز عشا در خانه مهاجرین و انصار، امیرالمومنین هم در می‌رفت کنار که وقتی در را باز کردند، طرف چشمش به چشم علی نیفتد. فاطمه زهرا روی شتر نشسته پس پرده حجاب. فاطمه زهرا می‌فرمود: "فلانی، من را می‌شناسی؟ من فاطمه زهرا ام. مگر تو چند روز قبل توی غدیر خم با علی بیعت نکردی؟" تفاوت چی بود؟ گفتند: "خانم! ما کاری بر نمی‌آید. چه کار می‌تونی بکنی؟ این‌ها خیلی زیادند." چی شد؟ فاطمه زهرا گفت: "کمک؟ فردا با سر تراشیده میدان اصلی شهر باشید، اول صبح." فردا صبح می‌آمدند، امیرالمومنین می‌دید سلمان و مقداد و ابوذر.

آدم این‌جوری می‌خواهد. امیرالمومنین تا لحظه آخر هم که گذاشتن رفتند کسانی که این کار را نکردند. نه همه عالم که روبروش وایساد. ول فاطمه زهرا چه گفت؟ "تنها هم گزارش نیامدی." حالا من هم وصیت می‌کنم: "علی جان! راضی نیستم هیچ‌کدام از این‌ها موقع تشییع جنازه من باشند. راضی نیستم هیچ‌کدام از این‌ها بالای سر قبر من بیایند. علی جان! من را مخفیانه غسلم بده. شبانه دفن بده. شبانه کفن کن. شبانه." خدایا، عاقبت ما ختم به خیر کن.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط