مسجد تمدن ساز

جلسه هشتم

00:50:40
9

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد، اللهم صل علی محمد و آل و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

«رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهو»

گاهی در روایات ما، اهل‌بیت (ع) برخی مسائل را در قالب تشبیه بیان کرده‌اند. تشبیهاتی که شاید آدم اول که می‌شنود، یکم جا بخورد، حتی شاید یک خرده هم بهش بر بخورد. آن‌ها مفهوم را خیلی خوب رساندند. خواستند مطلبی را برسانند. دیدند که خب بهتر از این نمی‌شود مثال زد، بهتر از این نمی‌شود تشبیه کرد. یکی از این تشبیه‌ها، تشبیهی است که پیغمبر اکرم (ص) درباره نسبت ما با شیطان می‌فرماید. کی تو دام شیطان می‌افتیم؟ کی شیطان نسبت به ما پیروز می‌شود؟ کی تو مشتش می‌افتیم؟ مثالی می‌زنند، تشبیه می‌کنند. پیغمبر اکرم (ص) خیلی تشبیه زیبایی است. عرض کردم، ابتدای کار ممکن است که انسان جا بخورد، ولی خب تشبیه خیلی رسایی است. می‌فرماید که: «الشیطان ذئب و الناس کلقنم». شیطان گرگ، مردم هم مثل گله گوسفند می‌مانند. مثل گله گوسفند، نه یعنی از این جهت که از جهت فهم و شعور و این‌ها بلکه از جهت رابطه‌ای که گرگ با گله گوسفند دارد. گرگ کی به گله می‌زند؟ چطور می‌زند؟ کدام گوسفندها را می‌گیرد؟ فرمود: «یأخذ القاصیه و شاده». گوسفندهایی که با همدیگر جمع‌اند، گرگ به این‌ها حمله نمی‌کند. حالا نمی‌دانم کسی را داریم تو این جلسه وارد باشد؟ تجربه داشته باشد؟ تجربه چوپانی و این‌ها. مثلاً ما که ندیدیم، فقط شنیدیم. مثل نون گندم که ندیدیم و نخوردیم، بله. دیدیم که دیدیم. بله خلاصه البته گوسفند خوردیم. گلّه‌اش را اینجوری ندیدیم، گرچه گرگ می‌کند باهاش؛ یعنی خود گوسفندها را هم دیده‌ایم. گرگ را ندیدیم. این‌جوری باید بگوییم در واقع.

می‌دانید گرگ وقتی می‌آید چکار می‌کند؟ حالا خیلی هم چیز خوشایندی نیست بگوییم، ان‌شاءالله خدا نصیبمان نکند که ببینیم چطور می‌آید یک گله را از تیکه پاره می‌کند. خدا نصیب گرگ بیابان نکند که بخواهد گلّه‌اش را گرگ بیاید بخورد. به هر حال، گرگ وقتی که حمله می‌کند، کمین می‌کند ببیند که کدام گوسفندها می‌روند این کناره‌ها، گوشه‌ها. این‌هایی که جدا می‌شوند، فاصله می‌گیرند، آن‌ها را می‌گیرد. بعد پیغمبر (ص) فرمود: شماها هم این‌طورید. تا وقتی که با هم جمعید، شیطون با شما کار ندارد. وقتی جدا می‌شوید، شیطون می‌آید سر وقتتان.

انحراف از کی شروع می‌شود؟ چکار کنیم جوانانمان منحرف نشوند؟ چکار کنیم جوانانمان معتاد نشوند؟ آقا می‌رویم پول می‌دهیم برنامه بسازند، برنامه شوک و مک و از این قبیل، «معتاد شدن» این‌طور است. آن هم خوب است، ولی! ولی آنی که اصل کار است، آنی که نجات می‌دهد، مخصوصاً تو آخرالزمان، جمع، جمع، جمع. اجتماع، با هم بودن، دست تو دست هم داشتن. هر وقت کسی از جمع جدا می‌شود، از اجتماع جدا می‌شود، تنها می‌شود. تنهایی‌ها کار شیطون است، مال شیطون است، بال شیطون است. صهیونیست‌ها چقدر برنامه دارند برای اینکه آدم‌ها را ببرند تو خلوت، تنها کنند. وقتی تنها می‌شود، دیگر شروع می‌شود برنامه‌های دیگری می‌آید، کارهای دیگری می‌آید. بسیاری از این مفاسد اخلاقی، مفاسد اجتماعی، ریشه‌اش همین است: تنهایی، بیکاری.

دانلود! مردها، خانوم‌ها این را قشنگ می‌توانند تصدیق بکنند. مردانی که بیکار می‌شوند، مردانی که بازنشسته می‌شوند. بازنشستگی ما نداریم. بازنشستگی چیست؟ حالا بازنشستگی باز یک چیزی، بازنشستگی چیست؟ حالا بعضی‌ها بازنشسته می‌روند می‌نشینند با زن. می‌نشینند با زن خودشان، البته بازنشسته می‌شوند تازه علاف می‌شوند. بعد خانم می‌گوید: حاج آقا! من دو تا مشکل دارم؛ یکی بیکاری جوانم، یکی علافی شوهرم. خونه بندازیم بیرون می‌نشیند اینجا ور دل من، پای تلویزیون، کنترل هم دستش. کولر را هم که خاموش می‌کند. باباها تو خونه، خلاصه نمی‌گذارند کسی خلاصه دیگر به این گیر می‌دهد، به آن می‌پرد، به عروس گیر می‌دهد. وقتی آدم تنها می‌شود، فاصله می‌گیرد. خلوت‌نشین، عزلت‌نشین. عزلت‌نشینی خوب هم داریم، عزلت‌نشینی خوب هم داریم. یک وقتی انسان خلوت می‌کند برای اینکه با خدا مناجات بکند. این خلوت خوب است.

می‌آید تو آشپزخانه، یک لکه اگر روی ظرفی ببیند، اوه! چه قشقرقی که به پا نمی‌کند! یکی از ظرف‌ها لب‌پر شده است. این کی لب‌پر شد؟ چطور بلد نیستی ظرف بشوری؟ این همه فکر نکنی بیکاری در می‌آید. بیکاری مال کیست؟ وقتی که آدم فاصله می‌گیرد از اجتماع، از دیگران، از مردم. فاصله گرفتن داریم تا فاصله گرفتن. اجتماع مردم، اجتماع بدی است. همه دور هم جمع شدند برای پاسور بازی. مثلاً دور از جان شما، دور از محضر شما، همه دور هم جمع شدند برای عرق‌خوری. ما جدا نباشیم از جمع. آدم وقتی جدا می‌شود، مثل گوسفندی که از گله جدا می‌شود. عزیزم! آنجا گرگ وسط گله گرگ‌ها است. فرار کنی روی کولش در بره! همه فامیلانمان دارند می‌روند شمال. حالا دور هم، همه چی. دیگر ما نباید جدا باشیم از جمع. گرگ نزندت! ساقیه! از کدام جامعه؟ از کدام اجتماع فاصله گرفتن خطرناک است؟ از اجتماع مؤمنین، از نماز جمعه، از نماز جماعت، از مسجد.

ادامه روایت را ببینیم پیغمبر (ص) چه فرمودند؟ «ایاکم والشع». گوشه‌ای! بابا! خیلی شما کارتان درست است. اگر این محل از این سر تا آن ته، فلانی با آن یکی یک خرده اختلاف داشت، آن یکی هم گفت این یکی نیاید. من خیلی کارتان درست است. هر کدام ۱۰ نفر دور هم جمع شده. بی‌عرضگی یعنی این. باعرضگی چیست؟ باعرضگی یعنی الان توی خیابان سلامت اگر چهار تا مسجد است، اگر پنج تا است، هزینه می‌کنیم، جلسه بهتر، با شکوه‌تر، کیفیت را می‌بریم بالا. دور هم هم جمع می‌شویم. به ازای هر یک نفری که می‌آید تو مجلس اهل‌بیت (ع)، تو مجلس روضه، ۱۰ تا فرشته می‌آید. چطور نماز جماعت هر یک نفری که اضافه می‌شود ثوابش بیشتر می‌شود؟ یک نماز جماعت ۵۰ نفره را بکنیم پنج تا نماز جماعت. مسجد جامع می‌گویند برای چیست؟ چرا فضیلت نماز تو مسجد جامع یک شهر از همه جا بالاتر است؟

اولین ثواب کجا دارد؟ تو مسجد. مسجدالحرام، مسجدالنبی، حرم امیرالمومنین (ع) و حرم امام حسین (ع)، آن که از همه بالاتر است. مسجدالحرام، آن هم بالای سر حرم امام حسین (ع)، حرم امیرالمومنین (ع). بالای سر ان‌شاءالله خدا نصیب کند. اینجا بوی کربلا می‌دهد. ان‌شاءالله به همین زودی ما که ان‌شاءالله پس فردا نایب‌الزیاره خواهیم بود. شام که ان‌شاءالله بالاترین ثواب، بهترین مسجد. مسجدالنبی، مسجدالحرام، مسجد کوفه می‌آید پایین. مسجد جامع شهر بیشترین ثواب کجا دارد؟ مسجد جامع. همه جمع شده تو مسجد جامع. آخرین مسجدی که ثواب دارد کجاست؟ مسجد بازار. نماز بخوانیم. مسجد بازار ثوابش از همه مسجدها کمتر است. نه اینکه نرویم مسجد بازار. وایستیم تو خانه‌مان بخوانیم. باز هم مسجد، مسجد. هر چه باشد، نماز فرادا تو مسجد ثوابش از نماز جماعت تو خانه بیشتر است. شما بروید تو مسجد تنهایی وایستی نماز بخوانی بهتر از این است که تو خانه وایستی. مسجد بازار باشد. ولی بهترین مسجد کجاست؟ مسجد جامع. اعتکاف.

می‌گوید کجا بگیری؟ آقا جان من، عزیز من، بزرگ مؤمنان نازنین! اعتکاف، وقتی شما می‌خواهید بروید به شما می‌گوید کجا معتکف شو؟ برو توی کوه، تو دشت، تو دامنه، وسط بیابان‌های مسجد. پیدا کن آنجا برو معتکف شو. مسجد جامع. مسجد جامع یعنی چه؟ مسجد جامع یعنی شلوغ‌ترین مسجد منطقه. خلوت کنی. مسجد منطقه. خلوت کن. مسجد جامع محل رفت و آمد باشد. حتی خلوت هم که می‌کنی از اجتماع مؤمنین فاصله نگیر. ارتباطت را از بقیه مؤمنین قطع نکن. برادر مؤمنت اگر نیازی دارد، مشکلی دارد، اینجا اعتکافت را قطع کن. ثوابش بیشتر است. تو خود اعتکاف بنشین با همدیگر صحبت بکنیم، گفتگو بکنیم. حالا عرض می‌کنم مسجد محل اجتماع است. پیغمبر (ص) فرمود: «علیکم بالعمعه و الجماعه و المساجد». می‌خواهی شیطون نزندت، می‌خواهی تیرباران نشوی، برو مسجد. بیا که چی؟ چی نشود این‌ها؟ نه.

مسجد که می‌آید، بعضی‌ها مسجد می‌آیند و می‌روند. ۱۰ سال آقا نمازگزار مسجد است، هیچ‌کس نمی‌شناسد این آقا را. این کیست؟ چیست؟ چه‌کاره است؟ این نباشد. این تو شاخک تکان می‌دهند. دو تا طلبه به هم می‌رسند، دو ساعت صحبت می‌کنند. روز قیامت عزیزان من! این حرف‌ها را داشته باشید، کار دارم. روز قیامت اگر با کسی ۴۰ قدم رفته باشی، خدا روز قیامت ازت سؤال می‌کند. آنی که باهاش ۴۰ قدم رفتی، ازش حساب می‌کشم. چند قدم که رفتی، آقا شماره را لطف کن. من حق به گردنم آمده. ببینید این اسلام ماست. ما اگر بلد بودیم، اگر شنیده بودیم، اگر عمل می‌کردیم، دنیا به این اسلام رو می‌آورد؟ نمی‌آورد؟ چقدر این اسلام قشنگ است، چقدر ظریف است، چقدر دقیق است. زندگی کنیم. سبک زندگی یعنی مثل عنکبوت زندگی. عنکبوت، بدترین خانه‌ها مال عنکبوت است. عنکبوت نر یک طرف، عنکبوت ماده یک طرف، عنکبوت بچه یک طرف. تار عنکبوت‌ها را می‌خورد. و یک خانه کار ندارد. الان آپارتمان‌های ما این شکلی است، خانه‌های ما این شکلی است، مساجد ما این شکلی است. مسجد عنکبوت‌هاست. دور از جان شما، هر کسی می‌آید یک گوشه می‌نشیند، نمازش را می‌خواند، فلنگ را می‌بندد، یا علی بسم‌الله. نماز خواندن است. قبل نماز تو مسجد جمع می‌شوند، از هم حال و احوال می‌پرسند. بعد نماز شلاقی. نماز شلاقی؟ کدام نماز؟ شلاقی‌تر بخواند، ضربتی به قول جوان‌ها. سه سوت سریع. بابا! دور هم جمع می‌شویم. حال و احوالی. پیغمبر (ص) می‌آمد تو مسجد نگاه می‌کرد. آقا! داشته باش. شما را به خدا حرف‌های من را گوش بدهید. امشب حرف‌های مهمی است. اگر رفتم برنگشتم.

پیغمبر (ص) تو مسجد می‌آمد، سان می‌دید. صف‌ها مشخص بود. جاها مشخص بود. هر کسی برای خودش جا داشت. معلوم می‌شد. پیغمبر (ص) اول آمار می‌گرفت. این آقا نیامده. تا سه روز صبر می‌کرد. بعد سه روز نمی‌آمد، می‌رفت دنبال بنده. امام جماعت این کار را می‌کنم. معتاد شده. آمار ندارد. ذلیل مرده. گفتم این نمی‌آید. چند وقت است شما رفتی دنبالش؟ کی از حالم خبر دارد؟ از این مسجدی‌ها کی از حالم خبر دارد؟ جای کی مشخص است؟ کی جا دارد اینجا؟ جا داشته باشد هر کسی برای خودش. اگر نیامد دوباره. علما صف اول باید برایشان جا مشخص باشد. روحانیون مسجد باید جایشان مشخص باشد. اولین کسی که پشت امام جماعت وایمی‌ایستد باید عالم‌ترین شخص باشد. اگر خدایی نکرده امام جماعت برایش مشکلی پیش آمد، دیگر غیر از این است.

آقا جان! تازه ایران که بهترین جای دنیاست. مسجد صحبت بکنم. کدام کشور مردم مسجد می‌توانند بروند؟ مسجد الگو را کجا باید بسازیم؟ ما تازه مسجد الگو را باید تو قم بسازیم یا تو بقیه شهرهای ایران؟ چند تا از مساجد قم ما الگو است؟ از شهرستان برداریم بیاوریم بگوییم آقا! ببین این قم ماست، این مسجد ماست. مسجد محل اجتماع است. یکی وقتی از مسجد فاصله می‌گیرد، این گرگ می‌زندش. در روایت، شیطان می‌خواهد کسی را بدزدد. بقاپد. رصدش می‌کند. هر وقت از مسجد و نماز فاصله گرفت، آن وقت می‌برد. باز می‌گوید من چکار کنم جوانم هدایت شود؟ باز می‌گوید من چکار کنم جوانم منحرف نشود؟ من کجا بروم؟ در خانه کی را بزنم؟ مسجد ببرتش. شلاق! از بچگی عادت کنیم، عادت بدهیم. شیرین کنیم مسجد را برای بچه‌ها. بچه بیاید التماس کند. مسجد نبردی؟ پفکی، بستنی، چیزی هم می‌خورد. اصلاً به عشق پفک و بستنی می‌آید. قدیم تو مساجد درخت گردو می‌کاشتند. چقدر بعضی‌ها، بعضی از این قدیمی‌ها اهل فهم بودند، اهل ذوق بودند. درخت گردو تو مسجد می‌کاشت. وقف می‌کرد. می‌گفت وقف بچه‌های محل. آقا! پیرمردها بیایند بخورند؟ نخیر. جوان‌ها بیایند؟ نخیر. بچه‌های محل. بچه‌های محل به بهانه درخت گردو نمازخوان می‌شدند. می‌آمدند گردو بکنند. خب، گردو کی می‌کنند؟ هر وقت در مسجد وا بشود. کی وا می‌شود؟ موقع نماز. این اسم اذان و نماز که می‌شنید عاشق عاشق مسجد و همه این‌ها می‌شود. الان چی؟ بابا! آن آقا سبیل دوباره می‌خواهد من را بزند.

غیر از این است؟ من موارد سراغ دارم. از اقوام نزدیک ما. محضر معاویه دعاگوی همه ما خواهد بود. معاویه مردم را از مسجد می‌انداخت بیرون. بدبخت نمی‌توانست، امکانات نداشت. بعضی پیرزن‌های ما الحمدلله دست و بالشان مسجد. ۲۰ نفر دیگر زحمت کشیدند، یکی را تا مسجد آوردند. این قدم آخر یک لگد می‌زند، همه را نابود می‌کند. بلد که نیستیم از تو خیابان کسی را بیاوریم. همین هم که خودشان با پای خودشان آمدند، بلد نیستیم نگه داریم. من بودم جایزه صلح نوبل می‌دادم به این‌ها. شیمون پرز کیست؟ یک‌تنه دارد کار اسرائیل را می‌کند تو مسجد. خرج بکند آدم. بگذارد جاسوس بگذارد اینجا بیرون بکند جوان‌ها را. الحمدلله یک پیرمرد برخورد می‌کند. چقدر من دلم پر است از این آدم‌ها. بچه بودیم کرج زندگی می‌کردیم. یک پیرمردی معروف بود. این بزرگ‌ترین هیئت کرج را دارد. ما به عشق هیئت و این پیرمرد رفتیم. یک مغازه‌ای داشت، ازش خرید کردیم. هیئت و مسجد و پیرمرد هر چه بود بیزار. خیلی زحمت کشید. نگاه ما را خراب کرد نسبت به هیئت. یک نفری مسجد بیا تو اجتماع جذب خدا و پیغمبر (ص) می‌شوند. یک خرده متحول می‌شوند. مانتویی‌هایی که چادری می‌شوند. بچه‌هایی که نمازخوان می‌شوند. خیلی نگرانند. می‌گوید حاج آقا! تو الان هستی با هم حرف می‌زنیم، اوضاع خوب است، رو به راه است. تو الان می‌خواهی بگذاری بروی؟ یا من به مسجد هیئت به اجتماع مؤمنین. گرگ می‌بردتان. اجتماع مؤمنین.

برایتان بخوانم از این روایات لذت ببریم. بعد بیاییم برویم ان‌شاءالله به سمت اربعین. ببینیم که چه خبر است. یک روایت در مورد مسجد فقط بخوانم. برویم ان‌شاءالله سمت اربعین. پیغمبر (ص) فرمود: هفت نفرند روز قیامت که هیچ سایه‌ای نیست. سایه عرش روی سر این‌هاست. سایه عرش روی سر این‌هاست. یعنی ابر پیدا نمی‌شود تو قیامت، کوچک پیدا نمی‌شود. مردم زیر آفتاب له له می‌کنند. هفت گروه زیر سایه عرش هستند. اولیشان کیست؟ امام عادل. امامی که اهل عدالت است. از امام جماعت گرفته. اگر اهل عدالت باشد، روز قیامت زیر سایه عرش. نفر دوم «نشأ فی عبادة الله». جوانی که تو عبادت خدا بزرگ شده است، تو مسجد بزرگ شده است. این روز قیامت زیر سایه عرش. بعضی از این جوان‌ها. بعضی تو مساجد. بعضی مساجد که من قدیم از قدیم می‌رفتم می‌بینم. بعضی شهرستان‌ها که از قدیم مثلاً جلسات داشتیم و این‌ها. بچه دو سه ساله بود مکبر بود. حالا دانشجوی مهندسی شده. هنوز که هنوز مسجد دارد می‌آید. آدم لذت می‌برد. جوانی که تو مسجد بزرگ شده است. چه افتخاری از این بالاتر؟ زیر سایه عرش خداست.

نفر سوم کیست؟ نفر سومی که زیر سایه عرش خداست، کسی که آن‌قدر دلبستگی مسجد دارد، از مسجد که می‌خواهد برود، می‌گوید آخ! من کی دوباره برگردم؟ می‌خواهد برود. الان از الان دلهره برگشتش را دارد. از الان دلشوره می‌زند برای اینکه کی دوباره بیاید. آخ جون! با ناراحتی از مسجد می‌رود. دلش تنگ می‌شود. به زور می‌رود. همه چراغ‌ها را خاموش می‌کند. حاج آقا بفرمایید. تازه راه می‌افتد. لگدش نکن. نماز جمعه دیدی چه خبر است؟ نماز جمعه آن ته وایستادیم. نزدیک بود به شهدای منا ملحق بشویم. اتوبوس کسی نمازش را خواند زود در رفت. نماز بعد از نماز از من چیزی نخواست. دعا نکرد. من عبادت به دردم نمی‌خورد دعایی بکند. نفر سوم کی بود؟ از مسجد که می‌خواهد برود، دلش بند مسجد است که دوباره برگردد.

نفر چهارم: «و رجلان کانا فی طاعة الله فاجتمعا علی ذالک». دو نفری که با همدیگر یک جا جمع می‌شوند به خاطر طاعت خدا. شماها، شما خوبان، شما مسجدی‌ها اینجا جمع شدید به خاطر چی؟ پول می‌دادند. به قول مشهدی‌ها شله می‌دادند. مشهدی‌ها خیلی شله دوست دارند. گفت که یک مشهدی قله فتح کرده بود. بهش گفتند که چی شد؟ انگیزه چی بود؟ گفت انگیزه و منگیزه نمی‌دانم. اینجا گفتند شله می‌دهند. عاشقش! یارانه که تقسیم نمی‌کردند. خدا! خاطر ذکر خدا، به خاطر نماز، به خاطر اهل‌بیت (ع). وقتی دو نفر یک جا جمع می‌شوند به خاطر طاعت خدا، این‌ها روز قیامت زیر سایه عرش هستند.

گروه پنجم: «ذکر الله خالیا ففاضت عیناه من خشیة الله». کسی تو خلوت یاد خدا کند، چشمش پر اشک بشود از ترس خدا. این هم کسی است که روز قیامت زیر سایه عرش خداست.
نفر ششم: مردی که زنی او را دعوت به گناه بکند، به خاطر خدا تقوا به خرج بدهد.
نفر هفتم: کسی که صدقه بدهد یک جوری مخفی کند، اگر با دست راست داد، دست چپ باخبر نشود.
این هفت نفر زیر سایه عرش خدا. مسجد می‌رفت، دلش به مسجد گیر بود. یکی، کسی که جمع شده بود روز قیامت. دو برابر زیر سایه عرش خدایی ان‌شاءالله. چی بهتر؟ اجتماع مؤمنین. «یدالله مع الجماعة». دست قدرت خدا با جماعت است. برکت با جماعت. می‌فرماید چهار تا مؤمن، عزیزان من! چقدر این روایات قشنگ است. فرمود چهار تا مؤمن جمع بشوند دعا بکنند، این حاجت رد نمی‌شود. نمی‌خواهد سفره حضرت عباس بگیری. بگیر خوب است. تو همین مسجد حاجت داری؟ تو مسجد بیا بنشین. بهتر از این بچه‌های مسجد. جمع کن. امام باقر (ع) وقتی حاجت داشتند بچه‌هایشان را جمع می‌کردند. بچه‌های کوچک را جمع می‌کردند. من دعا می‌کنم. امام معصوم حجت خداست. شما آمین بگویید. شما نفستان پاک است. خدا حاجت من امام باقر (ع) را بدهد. چقدر برکت دارد این جمع شدن مؤمنین با همدیگر یک جا به خاطر خدا. دنیا، قاتل دنیا که همه جا شلوغ است. خاطر خدا، به عشق اهل‌بیت (ع)، به عشق خدا. اصلاً خدا چرا حج را واجب کرده است؟ تا گیرمان بیاید، بفهمیم چه خبر است.

تو زیارت اربعین کسی نماند که جا مانده باشد یا بخواهد جا بماند از زیارت اربعین. هشام بن حکم می‌گوید از امام صادق (ع) سؤال کردم آقا! برای چی خدا حج را به مردم واجب کرد؟ با چه زحمتی؟ هنوز که هنوز مشقت دارد، دردسر دارد. آن موقع چی بوده؟ با چهارپا راه می‌افتادند. مسیرهای طولانی. از تو دره. چقدر تو راه می‌مردند! فرض کنید شما کسی از آسیای شرقی، از اندونزی می‌خواسته پاشد برود عربستان حج به جا بیاورد. این یک سال از کار و زندگی باید می‌افتاده. تو مسیر چقدر سختی، جا پیدا کند تو کاروان‌سرا بخوابد، سرما گرما. واجب کرده با این همه سختی. از امام صادق (ع) پرسید. حضرت فرمودند که: خدا نیازی به مردم نداشته که واجب کرده است. خدا برای اینکه یک خیری به مردم برساند. فرمود که: «ما یکون من امر طاعة فی الدین و مصلحة من امر دنیا هم فجعل فیه الاجماع من المشرق و المغرب لیتعارفوا». اولین خاصیتش این است که از مشرق و مغرب عالم جمع مردم با هم آشنا می‌شوند. رفیق‌های جدید پیدا می‌کنند. فرهنگ‌های جدید. آشنا می‌شوند. سطح درک و شعور اطلاعات جدید پیدا می‌کند. اولین دلیل برای اینکه خدا حج را واجب کردیم که مردم دور هم جمع بشوند. به خاطر خدا مؤمنین. اهمیت دارد چند نفر به خاطر خدا یک جا دور هم جمع بشوند. آن‌قدر اهمیت واجب کرده است.

بعد فرمود: البته از جهت تجاری هم برایشان برکت دارد. مردم جنس‌هایشان را برمی‌دارند از جاهای دور می‌آورند. خب وقتی یک جا همه جمع شدند. پنجشنبه بازار، جمعه بازار خاصیتش خوبی‌اش به چیست؟ یک عده جنس دارند، یک عده خریدارند. اینی که جنس دارد ارزان‌تر می‌دهد، چون تعداد بیشتر دارند می‌آیند. این هم که آمده ارزان‌تر می‌خرد. مردم تو این اجتماع برکت گیرشان می‌آید. روایت دارد خدا فرشته‌هایی را می‌فرستد بس که مهم است. بازار تو حج برای اینکه بازار از رونق نیفتد. چقدر این روایت زیباست. دل بدهید عزیزان! روایت دارد خدا ملائکه‌ای را می‌فرستد بازار حج. تو بازار حج بروید خرید کنید. به این ملائکه می‌گوید به صورت آدم دربیایید، بروید از این‌ها خرید کنید که این‌ها بازارشان بچرخد. بعداً حالا این جنس‌ها خوب ملائکه که به دردشان نمی‌خورد. این‌ها فقط آمده‌اند خریده‌اند که این کاسب‌ها ضرر نکنند. برای اینکه این بازار بچرخد. بازار حج. کاسب‌ها بیایند. مردم هم ارزان‌تر بخرند. گردش اقتصادی داشته باشد. کدام ملائکه را به شکل آدم می‌فرستد جیب مردم را بزنند؟ جنس چینی قالب کنند برای نوه تفنگ بخرد. به آن یکی شیلنگ بخرد. شیلنگ‌های خوب دسته‌دار. با دو تا خرید.

اجتماع مؤمنین اگر باشد وضع اقتصادی مردم هم خوب می‌شود. اگر روابط با هم خوب باشد. بعد این‌ها برمی‌گردند تو شهرشان. این‌هایی که آقا! روایت داشته باش. این‌هایی که آمده‌اند تو حج جمع شده‌اند، وقتی برمی‌گردند. برمی‌گردند در شهر و کشورشان. خدا به واسطه این‌ها عذاب را، فقر را، مصیبت را برمی‌دارد. حالا آقا جان من! عزیزان من! مسئله‌تان حج بالاتر است یا زیارت امام حسین (ع)؟ فدای آدم شیرف شوید. فرمود: هر یک قدمی که زائر اباعبدالله (ع) به سمت کربلا برمی‌دارد، یک حج مقبول، یک عمره مقبول. آن هم نه حج و عمره معمولی. حج و عمره در محضر پیغمبر (ص) برایش می‌نویسم. زیارت کربلا واجب نیست، ولی ثوابش، ثواب حج بالاتر است. حالا زیارت کربلا باشد. اجتماع مؤمنین هم باشد. ۳۰ میلیون دور هم جمع بشوند. آخه کجای عالم؟ کی باورش می‌شود؟ شما بروید بگویید آقا! تو یک روزنامه انگلیسی بنویسید: ما یک شهری تو دنیا سراغ داریم، یک جاده خاکی سراغ داریم ۹۰ کیلومتر. سرتاسر این جاده خاک است. هیچی ندارد. آب و هوای خوب دارد. نه درخت دارد، نه دریا دارد، نه آب دارد. ۲۰ روز تو این جاده ۹۰ کیلومتری مردم صبح، ظهر، شب غذای گرم، جای گرم دارند. ۹۰ کیلومتر ماساژ می‌دهند، پذیرایی می‌کنند، سر و رویشان را می‌شورند. ۹۰ کیلومتر یک جاده هیچی ندارد. ۹۰ کیلومتر هیچ‌کس گرسنه نمی‌ماند. ۳۰ میلیون آدم. جان‌ها فدای امیرالمومنین (ع). این‌ها همه به عشق امیرالمومنین (ع) است. عشق ولایت اهل‌بیت (ع).

زائر کربلا. به زودی ان‌شاءالله شما راهی نجف امیرالمومنین (ع) که رفتید، یاد این روایت کنید. آنجا شلوغی حرم را که می‌بینید، یک عده می‌گویند آقا! ما وقت بیچارگان زیارت. آدم وقتی شلوغی می‌رود اجتماع مؤمنین است. ما جا نمانیم از این اجتماع. خبرات شلوغی است. ۲۸ صفر شلوغی شهادت امام رضا (ع). حرم نمی‌رویم. همه خبرها تو شلوغی است. اربعین شلوغ است. ما کربلا نمی‌رویم. همه خبرها تو شلوغی است. اجتماع مؤمنین. همه برکت. نجف که رفتی شلوغی حرم را که دیدی، یاد این روایت کن. خدای متعال فرمود: اگر همه مردم عالم دور علی بن ابیطالب (ع) جمع می‌شدند، «لما خلقت النار». جهنم را خلق نمی‌کردم. یاد این روایت. ای کاش همه مردم عالم تو این نجف بودند، دور علی (ع) جمع بودند. دیگر اصلاً خدا جهنم خلق نمی‌کرد. الان که ۲۰ میلیون آمده‌اند. دولت علی (ع) جمع شده‌اند. ۳۰ میلیون آمده‌اند دور علی (ع) جمع شده‌اند. ای کاش ۸ میلیارد آدم روی کره زمین دور حرم امیرالمومنین (ع) جمع می‌شدند. نترس! جا کم نمی‌آورد. قبضه قدرت خداست. «یدالله عین الله». اگر می‌خواست همه را جواب می‌داد. کربلا و نجف سر و ته چقدر است؟ کل کربلا چقدر است؟ یک چهارم شهر قم شما نمی‌شود. ۳۰ میلیون نفر تو این شهر جمع می‌شود. همه هم جا دارد توش. سرما کسی تو خیابان نمی‌خوابد. ۲۰ نفر توی اتاق جا نمی‌شوند. ۳۰ میلیون نفر توی یک زمین کوچک. زمین دست امام حسین (ع) است، دست امیرالمومنین (ع). جا باز می‌کند.

بعد درباره حج می‌فرماید. چقدر این عجیب است. آیه قرآن فرمود: من توقعم از حج این است. شما را این سعودی‌های پست ۲ میلیون آدم را نمی‌توانند اداره کنند تو حج. این همه پول می‌گیرند. زمین به این بزرگی تو عرفات و منا رفتی دیدید با چقدر کنترل؟ چقدر مأمور؟ هیچ‌کس نره، هیچ‌کس نیاد. ۲ میلیون آدم را نمی‌توانند جمع بکنند. ۳۰ میلیون آدم تو ناامن‌ترین کشور دنیا سر می‌برند. ۳۰ میلیون آدم جمع می‌شوند. نه حکومتی هست، نه اداره‌ای هست. مردم خودشان دارند اداره می‌کنند. غیر از روح بلند اباعبدالله (ع). باد. من می‌خواهم حج این‌طور باشد. مکی و غیر مکی نداشته باشیم. هر کسی از هر جا آمده تو حج، صاحب‌خانه تو مکه باید صاحب‌خانه باشد. جا داشته باشد، جا داشته باشد، خوراک داشته باشد. این‌طور نباشد که یک عده ساکن مکه باشند پول بگیرند بگویند ما پول می‌گیریم هتل بهت می‌دهیم. هر کسی از هر جا آمده باید جا داشته باشد، خانه داشته باشد، اتاق داشته باشد. حاجی آمده برای خودش اتاق. نه. ولی تو زیارت اباعبدالله (ع) چی؟ آمده خانه‌اش را در اختیار گذاشته است. التماس می‌کند، گریه می‌کند. دیدید شما رفتید، دیدید با چه التماسی می‌برند زائر را. چند سال پیش یکی از این مَبیت‌ها ما را بردند. یک خانواده عراقی چطور از ما پذیرایی کردند؟ چه محبتی؟ چند وعده غذا با چه کیفیتی؟ با چه احترامی؟ امام حسین (ع) سر سفره ما می‌گذارد. پرسیدیم شما زن‌هایتان خسته نمی‌شوند؟ می‌روند گوشواره‌هایشان را می‌فروشند. مسیر پیاده‌روی. گوشواره را خرج می‌کنی. غذا به زائران می‌دهی. بعد می‌آیی تو خانه وگرنه راهت نمی‌دهم. اباعبدالله (ع) چی دارد این کار را می‌کند؟ غیر از عشق علی (ع) و آل علی (ع).

اجتماعی که دور عشق اهل‌بیت (ع) موج می‌زند. این عشق گفت: بچه‌ای بود کنار جاده توی مسیر پیاده‌روی. بعد این مردم را خیلی با اصرار می‌برد تو خانه. ایرانی را دید و این بچه گفتش که: آقا! بیا امشب مَبیت ما بخور. بچه مشغول بازی باشم. گفتم: نون بیار کباب ببر. بلدی؟ گفت: آره. گفت: دستش را، دستم را گرفتم و اونم دستش را گذاشت روی دستم و من چند تا زدم و این‌ها. گفتم: حالا نوبت توئه. گفتم: بزن. دیدم اشک تو چشمش جمع شد. گفت: من روی دست ظاهر اباعبدالله (ع) بزنم؟ روم نمی‌شود. چه عشقی موج می‌زند! چه معرفتی موج می‌زند! کار هر یک ثانیه‌اش کار هزار تا کلاس امام شناسی می‌کند. کار هزار تا جلسه ختم قرآن می‌کند. جا نمانیم از این فیض عظیم. غصه نخورید. بیجا می‌مانیم. اذیت می‌شویم. چیزی نیست. ۳۰ میلیون آدم را دارد عاشق‌هایش را دارد دور و بر خودش جمع می‌کند. خدا رحمت کند مرحوم آیت‌الله پهلوانی تهرانی. عرض کنم عرض من تمام. مقام معظم رهبری می‌فرماید مشهد دیدم از بزرگان و عرفا بود و ناشناس بود. به ایشان گفتم که: شما همش تو حرمید. نمی‌خواهید یک چند قدمی بروید خارج از شهر؟ باغی، بستانی، اطراف مشهد ییلاقات خوبی دارد. این مرد الهی را ببینید چه جوابی داد. از حرم پا بزنم بیرون؟ اینجا مردم جمعند. امام رضا (ع) چیزی پخش بکند به من ندهند، من جا بمانم. ترسم اینجا چیزی پخش بکنم، محروم بشوم. ما محروم نمی‌شویم. تو این حرم و خبرهایی تو این پیاده‌روی. خبرهای امام زمان (عج) تو این اجتماع مؤمنین نمی‌آید. فرمود: هر وقت دو نفر کنار هم جمع بشوند، یادی از حسین (ع) بکنند، نفر سوم مادرشان. مادرش فاطمه (س). ۳۰ میلیون نفر حسین حسین (ع) بگویند، به سر و صورت بزنند، با پای برهنه بروند، مادرش فاطمه زهرا (س) تو راه نیاید، توجه نکند؟ می‌شود؟

امام زمان (عج) نیاید؟ هر سال تو حج شرکت می‌کند. این همه ناصبی، این همه وهابی تو حج هستند. امام زمان (عج) هم هر سال تو حج است. ۳۰ میلیون عاشق، دلداده، گریبان چاک داده، با پای برهنه و پیرهن مشکی و سر غبار گرفته بروند زیارت اباعبدالله (ع). امام زمان (عج) نظر نکند؟ توجه نکند؟ از همه مهم‌تر زینب (س) دارد تک و تنها می‌رود اربعین زیارت حسین (ع). نرویم یک آب و جارویی نکنیم استقبال زینب (س). نرویم زائران اربعین با این نگاه بروند کربلا. بگویند خانم دارد می‌آید زیارت استقبال زینب (س). اگر شما را با آن وضع از کربلا بردند، هر چه نگاه کردی محرم ندیدی، حالا السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیکم منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار ولا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام علیک و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین درباره زیارت دو نوع روایت داریم. در آب فرات غسل کن. غسل با غسل زیارت بیا زیارت اباعبدالله (ع). یک دستور دیگر این است: با گرد و غبار راه بیا. روی ژولیده و غبار گرفته. روز اربعین. این دو گروه رفتند زیارت اباعبدالله (ع). اولین جابر بن عبدالله (انصاری) بود. رفت در آب فرات غسل کرد. مثل حوله احرام به تن پیچید. نابینا بود. دستم را بگیر من را ببر. پشتم را بگذار روی قبر اباعبدالله (ع). دستش را تا انگشتش را رساند به قبر اباعبدالله (ع). گفت: جا بدهید، جا. علیه می‌گوید: دیدم جابر غش کرد. صدا زد حسین (ع)! السلام علیک یا اباعبدالله (ع). نشنید. گفت: «حبیب الله یجیب حبیبه». من دوست او هستم. آقا جان! چرا جواب دوستت را نمی‌دهی؟ جواب داد. گفت: چطور جواب بدهد کسی که فرسنگ‌ها بین یک زیارت بود.

یک گروه دیگر اربعین آمدند، یارد، ولی بدون غسل. با گرد و غبار راه. کی بود؟ امام سجاد (ع)، زینب کبری (س)، امام باقر (ع). این زن و بچه با رخت اسارت و لا اله الا الله. سر و روی غبار گرفته. سر سیلی خورده. منزل به منزل رفته. از پشت‌بام‌ها سنگ خورده. زیارت حسین (ع). برخی گفتند این بچه‌ها تا کربلا. اول از همه سراغ قبر عمو را گرفتند. رفتند روی قبر عمو. خودشان را انداختند. ای کاش لال شدیم نمی‌گفتیم عمو برایمان آب بیار. زینب کبری (س) رفت کنار قبر عبدالله (ع). این زیارت را کسی جز حق نمی‌دانم. روش‌های دل زینب (س) زیارت می‌خواند. یک عده گفتند: شروع کرد صحبت کردن. حسین جان! شرمنده‌ام. شاید با زبان شرمنده‌ام اگر رقیه‌ات را با خودم نیاوردم. شرمنده‌ام اگر رقیه‌ات را خرابه جا گذاشتم. تعریف کردن. فرمود: عرض کرد حسین (ع) که نامحرم اینجا ایستاده وگرنه گریبانم را می‌زدم ببینی با خواهرت چه‌ها کردم حسین!
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط