آداب زیارت
فضیلت زیارت اهل بیت در ماه رجب
حرم اهل بیت دریاست
عدم رعایت آداب در حرم سلب توفیق می آورد
ورود به حرم از پایین پا
ورود از درب بزرگ، خروج از درب کوچک
پشت به گنبد و ضریح ممنوع
جوان مرگی به خاطر توهین به کعبه
لزوم رعایت احترام به پیامبر
حبط اعمال به سبب بی احترامی بر امام
رعایت آداب همراهی با سادات
عظمت اسم محمد در قیامت
شان حریم اهل بیت را رعایت کنید
برکت تفأل به اسم محمد
مایه ی آبروی امام باشیم !
بی حرمتی به زائر امام چوب دارد!
شعائر الهی چیست ؟
شعائر الهی مقدس است
ابن فهد حلی شخصیتی بی نظیر در بین علما شیعه
کرامات ابن فهد حلی
عشق آیت الله کشمیری به امام علی علیه السلام
پیش بینی آینده انقلاب توسط آیت الله کشمیری
عنایت امیرالمومنین به علامه جعفری
تماس عضو بیمار با قصد شفا به حرم امام
عرض ادب ملائکه عظیم در حرم امام
کرامت امام رضا علیه السلام به علامه حسن زاده آملی
دریافت عنایت ویژه در هر سلام زیارت
ثواب سلام به امام حسین علیهالسلام از اه دور
ماموریت فطرس ملک
در زیارت امام حسین چه خبر است ؟
اثر سجده بر تربت امام حسین علیهالسلام
محدوده ی تربت
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد (اللهم صل علی محمد و آل محمد)، الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل العقدة من لسانی یفقهون قولی.
جلسۀ قبل، عرضمان دربارۀ این بود که یکی از اعمال ویژۀ ماه رجب، زیارت اهل بیت و خصوصاً زیارت امام رضا (علیه السلام) است و خصوصاً ماهایی که توفیق نصیبمان شده که در شهر امام رضا (علیه السلام) ساکن باشیم، از این فرصت باید استفاده کنیم. حرم امام رضا (علیه السلام)، فرصت زیارت... ما کنار یک نهر آبیم، کنار یک دریا. آبشاری... خیلی زشت است اگر کسی کنار "آبشار" باشد و آلوده باشد. کسی کنار "چشمه" باشد و آلوده. درعینحال، کنار دریا بودن اقتضائات خودش را دارد، آداب خودش را میطلبد، شرایطی را دارد برای اینکه کسی استفاده بکند. از "دریا" لابد دیدید بعضی از این عزیزانی که کنار دریا زندگی میکنند، کسانی که با کشتی رفت و آمد دارند، اصطلاحاً میگویند: "دریازدگی". بعضیها دچار دریازدگی میشوند. زیاد روی دریا بودند، دریازدگی میآید. این بعضی از دوستان ما که با کشتیها مسافرت میرفتند، یکی از اینها برای من تعریف میکرد، میگفت که: «سختیهای کار» میگفت: «یک ماه توی کشتی بودیم، چقدر سخت بود! اول که راه میافتند این حالت تهوع ایجاد میشود و بعد دیگر» میگفت: «(دور از محضر شما، دور از شأن جلسه) دیگر تهوع دارند و بیرونروی و اینها دارند.» میگفت: «بعد چهار، پنج روز، بوی کل این اتاق و دریازدگی و حال بد...» خیلی جذاب است از بیرون که میگویند: «فلانی مثلاً با کشتی دارد میرود دریا.» همه فکر میکنند چقدر خوب است. ولی چند ساعت اولش جذاب است. سرگیجهها میآید، حالت تهوع میآید. یک موج بزند، به تلاطم بیفتد.
باز یکی از این بچههایی که زیردریایی داشتند در بندرعباس، یگان یکم نیروی دریایی. رفتیم، مستندی داشتیم میساختیم برای تلویزیون. رفتیم و (همه این چیزهای خاص و حکم صداوسیما داشتیم) ناوشکن جماران و اینها، زیردریایی طارق. یکی از این بچهها (بچههای تهران هم بود)، توضیحات داد در مورد زیردریایی طارق. گفت: «این زیردریایی تا عمق ۴۰۰ متر میرود. عمق ۴۰۰ و زیر دریا، یک ماه رادارگریز هم هست و هیچ ابزار ارتباطی و اینها ندارد. کار هلیکوپتر، هواپیما نیست.» گفت: «یک راه نجاتی دارد، میگوید: چترت را وا میکنی، میپری.» راه بیرون رفتن هم ندارد. توی همین زیردریایی منفجر میشود. میگفت: «سه، چهار بار تا حالا ما تا مرز انفجار رفتیم. وقتی که خبرِ سوپاپ خبر میدهد که در حال غرق شدنیم.» با سرعتِ نمیدانم ۱۰۰ کیلومتر، ۵۰۰ کیلومتر در ساعت میرود به سمت پایین. افتاده و خلاصه ازاینحالاتی که بهشان دست میداد که دیگر: «ما چند بار شهادتین گفتیم، دیگر رو به قبله شدیم و گریه و زاری و التماس.» خلاصه دریا از بیرون قشنگ است ولی کسی که میخواهد توی این دریا باشد، روی این آب باشد، یک موجی که میزند آدم را، مرگ را جلوی چشم آدم میآورد. بودن در دریا کار سختی است.
در دریا بودن کار... زیارت هم اینجوری است. حرم دریاست. حرم اهل بیت (علیهم السلام) دریا. خب، این دریا خیلی برکات دارد. دریا اگر نباشد ابری نیست، بارانی نیست، جنگلی نیست، سرسبزی نیست. همۀ برکت دریاست. ولی اگر آداب را انسان خدای نکرده رعایت نکند...
یک آقایی بود به اسم "براء بن معروف معرور" (با عین). توی جنگ خیبر. ببینید آداب اینهاست. بخش از آداب این. گاهی سلب توفیق میآورد خدای نکرده. انسان توی حرم، آداب را رعایت نکند، سلب توفیق میآورد. خیلی وقتها انسان توی زیارت، حال توجه ندارد بهخاطر اینکه از آن دری که باید وارد بشود، وارد نشده. از بالای سر هیچ وقت توی صحن میخواستند وارد بشوند. از در بزرگ وارد میشدند، از در کوچک خارج میشدند. (طرحهای بزرگی که در وسط، درِ بزرگ دارد و دو طرف، درِ کوچک.) از در بزرگ وارد میشدند، از در کوچکیها. پشت به گنبد و پشت به ضریح نمیکردند.
یکی از اساتید میفرمود: «یکی از دوستانم در سن جوانی از دنیا رفت. من برایم سؤال بود این چرا جوانمرگ شد؟» «یک روز صبح بعد نماز صبح، یک صحنه دیدم.» «دیدم مشغول طواف بود (مکه رفته بود). آمد از مسجد الحرام برود بیرون، پشت به کعبه. بیادبی و بیاحترامی که به کعبه کرد.» جوان مرگ. حساب و کتاب دارد. بله. مرکز رحمت، دریا، مرکز رحمت است. مرکز رحمت زیارت، حرم، دریاست. بله! اگر کسی کار بلد باشد، آن کپسولش را داشته باشد، غواص باشد، جواهرات... یکی از این دریا، جواهراتی... ولی خدای نکرده یک کمی فرمولها به هم بریزد، دیگر کار از کار گذشته.
براء بن معروف توی جنگ خیبر. حالا، یک مجاهد توی میدان بوده. کمک کرده، جنگیده. جنگ خیبر بود و امیرالمومنین دیگر میدانید. حضرت ضرب شست امیرالمومنین. خبر داری توی جنگ خیبر حضرت چه کرد؟ حضرت، "مرحب" را که قلعۀ خیبر، مسئولیتش با مرحب بود، حضرت از روی کلاه خود مرحب، یک جوری با شمشیر روی کلاه خود مرحب زدند. کلاه خود که هیچ. کلاه خود که دو نیم شد، صورت و سر مرحب هم تا فکش دو نیم شد. امیرالمومنین بود. جنگ خیبر که در را گرفت و پرت کرد. دری که ۴۰ نفر با هم باز میکردند، قوت جسمانی نبود. خلاصه جنگ خیبر یک همچین جنگی بود. جنگ سختی.
غذا آوردند بعد از این رزم. همه گرسنه بودند، خسته بودند. فتح بزرگی هم بود. گوسفند را کباب کرده بودند. اصحاب پیغمبر نشسته بودند. براء گرسنه بود. به نیش کشید که بخورد. حالا مجاهد توی میدان جنگ است. جلوتر از پیغمبر. اول پیغمبر. «رسول الله! تو پیغمبر را بخیل میدانی؟ پیامبر مثلاً سخت است شما اول بخورید؟ پیامبر بخیل است؟ تنگ نظر؟ من بخورم بعد شما بخورید؟» «من "تبخیل" نمیکنم! من پیغمبر را بخیل نمیدانم. پیغمبر را "بخل" میدانم.» (اینکه میگویم زودتر نخور، از باب این نیست که تنگنظری دارم.) از باب اینکه میگویم اول احترام پیغمبر. خاصیتش هم این است: اگر خدای نکرده این گوشت ضرر داشته باشد، پیغمبر که اول دست بزند، پیامبر خودش کریم است، خوشحال هم میشود من زودتر بخورم. پیغمبر آمدند سر سفره نشستند. گوشت خیلی دوست داشتند. گوشت گوسفند و از گوشت گوسفند هم که اتفاقاً خیلی دوست داشت. نصیب شد (اگر بگیرن). گوشت به صدا در آمد. گفت: «یا رسول الله! لا تأکل منی. انی مسموم.» (آقا از من نخورید، من مسمومم.) حضرت فرمودند که هیچ کس نخورد. براء بن معروف: «آقا ما خوردیم.» افتاد و سم در او اثر کرد و از دنیا رفت. کفارۀ این بود که جلوتر از پیغمبر خورد. مجاهد پای رکاب پیغمبر، مجاهد پای کار پیغمبر، مدافع حرم (به قول امروزیها)، توی میدان بوده، رزمنده بوده. گوشت مسموم بود دیگر. خورد و از دنیا رفت.
فردا، تشییع جنازهاش. پیغمبر آمدند نماز را بخوانند. فرمودند که: «علی کجاست؟» «یا رسول الله، امیرالمومنین، یک مومنی مشکلی داشت (رفتند سمت مسجد قبا)، کارش را راه بیندازند، برمیگردند.» حضرت فرمودند: «من براء بن معلول را دفن نمیکنم، تا علی بیاید حلالش کند. آن یک کلمهای که به علی گفت، بابت آن یک کلمه اگر علی حلال نکند، هرچه از عمل داشته براء بن معلول، از بین میرود.» و تا امیرالمومنین همه صبر کردند. امیرالمومنین از قبا برگشتند. تا آمدند بالای سر جسد براء. پیغمبر فرمودند که: «علی جان! حلال کن.» امیرالمومنین کَرده به جنازه، فرمودند: «رحمک الله.» (رحمت کند تو را.) «اهل روزه بودی، اهل تهجد بودی، اهل نماز شب بودی، مجاهد در راه خدا بودی.» یک کلمه «رحمک الله یا امیرالمومنین.» گفت: «رحمک الله.» اگر با دست خالی رفته بود، براء به هیچی از عمل نداشت. از زمین تا عرش برایش پر از سکه و طلا شد... معنی این کلمه که علی برایش رحمک (الله) و اگر زمین تا عرش عمل داشت و علی حلالش نمیکرد، همه حبس. بله، کنار دریا بودن خوب است، توی دریا بودن خوب است ولی حفظ آداب خیلی....
بعضی از این جوانها میآیند، "سید زهرا"، محرم بشوم. همسر سید. دلم سیاره. شهرضایی که از بزرگان ایشان (همسرش). وقتی طبقۀ پایین بود، طبقۀ بالا نمیرفت. خانمشان سیده. طبقۀ پایین پایش را جلو دراز نمیکند. همسر ایشان گفته بود که: «هوس شیرۀ انگور کردم.» من اینجوری شنیدم. یعنی درست شنیدم ولی درست یادم نیست. دو روز بعد برگشت. «کجا رفتی؟» گفت: «دنبال شیرۀ انگور رفتم. مثلاً قم نداشت، ملایر.» رفت. «دختر حضرت زهراست! هوس کرده. حضرت زهرا را دیدم، فرمودند که من نمیگذرم از کسی که به دختر من دست بلند کند.» بچهها سعادت. بودن با سادات خیلی خوب است. از آن ور، خانمهایی که شوهرشان سیده. حالا حداد (رضوان الله علیه) منزل ایشان. «سیدبازی؟» خیلی ناراحت شده بودند. «حضرت زهراست. داد بزنی سرش؟» علی را دارد. توی روایت دارد: «روز قیامت خدای متعال اینهایی که "محمد" اند، و جهنمیاند، نگه میدارد. میگوید: "اسمت... با اینکه جهنمی هستی، به احترام خجالت میکشم همنام حبیبم را عذاب کنم."» ظرفیت اسم را نشان میدهد، حتی اسم میتواند شفاعت بکند. داد نزن سرش.
کسی با اسم پیغمبر وارد میشود، جلو پایش بلند شو. خیلی عجیب و غریب. به این اسم تفأل بزنید. میگویند: «روز اول سال کسی که وارد خانه میشود، قدمش خیر است.» حالا این اصلش خرافات است. پیغمبر اول وارد شود. قیچی میکنند، رمان (روبان). میگویند چی میگویند؟ روبان میگویند. باتوم برای رمان هم رمان درست است؟ رمان درست است. تا باز نکن...
توی جمعی کسی همراه پیغمبر باشد، خدا برکت را به آن جمع نازل میکند. دعای آن جمع مستجاب میشود. خیلی عجیب است ها! حالا این همنام اهل بیت است. همنام اهل بیت، خود امام رضا، خود امیرالمومنین، خود پیغمبر اکرم. اینها چهاند؟ حرمت اینها را نگه داشتن چقدر سخت است. یک کلمه، خدای نکرده، انسان بیادبی کند. شأن آن جلسه، شأن آن حرم، شأن آن حریم. به ما سفارش کردند که حرمها را زیاد نمونه (شلوغ)، ظهر و لای. یکی از اساتید میفرمود، این را بگویم دیگر ربطی به این ایام دارد: یکی از اساتید خوب و بزرگ ما که در تهران هستند (حرم امام رضا باشی سال تحویل حرم باشی) حالا مثلاً ۸ شب سال تحویل است، ۸ صبح رفته که جا بگیرد. ۱۲، ۱ احتیاج به تخلیه دارد. از ساعت یک و دو دیگر، چهار و پنج دیگر به خودش پیچیده. هی نگاه میکند من کی از حرم خلاص میشوم. لطیفهای که ساختند، میگوید: «همه رفتند و بعد بهم گفتند آقا بمبگذاری شده، حرم باید در برود.» ذهنیتش این است: «دیگر از حرم خلاص میشوم.» یکی از مشهد. میروم توی این شهر. حالا گاهی ما برای دیگران خاطرهسازی اینجوری میکنیم که این هم حتماً چوب است خدای نکرده. یکی مدتها آمده اینجا، یک زیارتی بکند. بنده ساکن مشهد. یک برخورد میکند، اسم مشهد که میآید، خاطره تلخ. قطعاً از جانب امام رضا سیل دارد. قطعاً از جانب امام رضا سیل... «کونوا لنا زینا و لا تکونوا علینا شیناً.» (آبروی ما باشید، بر ضرر ما عمل نکنید.) اسم حرم میآید خوب شده. انشاالله توی دورۀ بعدی هم بعضی از این اشکالات جدی در آستان قدس، انشاالله یک کمی نگرانی این هست که برخی از مشکلاتی که در دورۀ تولیت قبل بود، دوباره تکرار بشود. الحمدالله کسی میآمد، راحت میخوابید. هرکی میخوابید، کسی کارش نداشت. حرم جا دادن. برای... فکر میکردم بسته. تکیه داده سه کنج حرم. دانلود. شیرینترین لذت عالم. برای همین خواب است. تنها یک کاری میکنیم توی حرم (جات خالی). کدام یک از زائران امام رضا حرکتی کرد و حتماً سیلی دارد؟
بیحرمتی. گاهی صدا بالا بردن زائر امام رضاست. یک وقتی بنده برای خادمان میگفتم توی حرم چند سال پیش: «شعائر الله را ببینید، بِلَا آمَنَ الْبَیْتِ...» (خانۀ خدا را ایمن بدارید). «شعائر الهی را حریمش را نگه دارید. قصد کردن خانۀ خدا. وَالْهَدْیَ وَالْقَلَائِدَ.» (قربانیها و نشانههای آنها). حق نداری پشت گوسفند سیخ فرو کنی، پیش کنی. گوسفند حاجی. با او برخورد کنیم. زیارت امام رضا بالاتر یا حج؟ زائر امام رضا بالاتر است یا گوسفندی که تو قربانی میشوی در مغازه؟ من پلاک تهرونم. امام رضا. شاعر امام رضاست. از جاده کاظمین رفتم. شاید گفتم بهتون. از مسیر کاظمین آمدم کربلا. عجیب و غریب. آن جاده ایرانی خیلی کم. روحانی ایرانی که اصلاً نبود. من ندیدم. خود ایرانی هم خیلی کم. شب بود. از بغداد که راه افتاده بودیم. توی خود بغداد، توی محلههای بغداد تک و تنها با عبا و عمامه. ساعت ۱۱ شب بغدادی بود. پل خیلی طولانی بود توی اتوبان. آب میوه گرفته بودند. گفتم: «من ایرانیام.» «اشکال نداره.» «اصلاً ناراحت شد.» «زائر امام حسین.» محبت. بیاحترامی به امام رضاست. توی محدودۀ آن زمین مقدسه.
مرحوم ابن فهد حلی، که از بزرگان ایشان، شخصیت کمنظیر... گفتند: «در عالم برزخ چند نفر را الهی که اهل ارتباط برزخیانند، چند نفر نمیتوانند ببینند؟» حلی، کربلا رفتی. فهد حلی. (خیابانی که شاه الحسین.) یک گنبد کوچکی بغل خیابان است. ابن فهد حلی. در تاریخ شیعه ما شخصیتی مثل ابن فهد حلی نداریم. رقص. یک یهودی آمد. گفتش که: «شما چی میگویید که علمای امت پیغمبر از انبیای بنی اسرائیل بالاترند؟» ایشان گفت: «چطور؟» گفت: «موسی عصا را انداخت، اژدها کرد. تو چکار میکنی؟» (داستان بالای قبر ابن فهد حلی. داستان یهودی. آب پاشیدن و به هوش آوردن را نرفت.) گفت: «تازه شدی مثل موسی. دیگر بهتر از موسی که نیستی.» ایشان گفت که: «موسی وقتی عصا را انداخت، وقتی میخواست بگیرد عصا را ترسید. شما غش...» بزرگوار، هیچ وقت (ببینید اینها، اینهاست). کار سخت میکند. اینها مقام میآورد. حفظ آداب خیلی...
هیچ وقت مرحوم ابن فهد حلی در زمین کربلا تخلیه نکرد. خارج از کربلا تخلیه میکرد. برمیگشت. یا اگر مجبور میشد در زمین کربلا تخلیه کند، نمیگذاشت به زمین برسد. یک پلاستیکی جمع میکرد. اما اول پلاستیک. به این زمین نباید نجاست. به زمینی که خون اباعبدالله ریخته، نباید نجاست.
توی دریا بودن سخت است. دفتر ما. چهار نوجوان مومن بسیجی، فرمانده بسیج. یکی بمیرد، بریم برای اینها قهر میآورد. کشمیری که شخصیت فوقالعادهای بود. ایشان در نجف، توی گرمای نجف. تابستان میشود زیر آفتاب سر ظهر. گرمای نجف را دیدید لابد دیگر. سر ظهر گرما توی تابستان. میشود زیر آفتاب زل میزد به گنبد. «اذیت نمیشوی؟» گفت: «عشق امیرالمومنین هیچی برای من نگذاشته که... سلام روح ریحان میبینم.» لهجۀ عراق. ایشان آمد قم. ساکن قم بوده. بنده با آقای بهجت رفتیم عیادت کشمیری (عمل قلب کرده). پیرمردی که حالا آن شخصیت علمی ایشان. پدرش نامه نوشته بود که: «من راضی نیستم بروی دنبال این صوفیمآبها راه بیفتی.» پدر. توی فضای نجف، فضای مسمومی بود دیگر. علیه عرفان و اینها. هرکی دنبال آقای قاضی میرفتند، دنبال صوفیها. پدر ایشان شب امیرالمومنین خواب میبیند. حضرت فرموده بودند که: «تو چهکار داری به پسرت؟ پسر تو کمر به بالا، من علی. عجیب و غریب.» عظمت ایشان فهمیده بشود. بعد ببینیم که وقتی میگوییم توقع آداب، یعنی چی؟
اساتید دارم خدمت آیت الله کشمیری. ایشان استخارههای عجیبی میکرد. بعد یکی به شوخی گفت که: «میخواهم یک استخاره بگویم آقا بگیرد. نیتم همین است که آقا کشتن حاج آقا چه حکمی دارد؟» «شما حرام است. چی میشود؟» آینده انقلاب اوایل دهۀ ۵۰. انقلاب پیروز میشود. ابتدای جادۀ قم دفن میکنند و اینها. گفته بود: «من هم هستم.»
شخصی بعد از عمل جراحی قلب، چند روزی بود. آقای کش(میری) حرم حضرت معصومه. با گشوهای بروجردی. گفتند: «آقا (شاه سعودی) دارد میآید ایران. میخواهد بیاید قم دیدن من.» «اجازه نمیدهم.» گفتند: «برای چی؟» گفت: «برای اینکه...» رفتن دیدن آقای کشمیری. استاد ما فرمود که: «کسی هم خبر نداشت که کشمیری چند وقت است حرم نرفته.» آقای بهجت تا نشستند فرمودند: «آقا سید! عمۀ شما از شما بازی است که چند وقت حرم نرفته. از شما توقع دارد.» «بیحرمتی شما مهمان از شهرستان برایت بیاید.» «آقا من الان نمونه شهرستان. بیا توی اتاق، وقت نکردم بیایم ببینمت.» «ذهن من که خبر ندارم (من منی که جاهلم و غافلم) خبر ندارم توی حرم چه خبر است. چه خبر است؟» وقت عزیزان را بگیرم. امشب دو سه تا نکته از حرم بگویم که حالا کمتر شنیده شده.
(رحمت الله) شخصیت کمنظیر بلکه بینظیر. فوقالعاده بود. فوقالعاده. ۱۴ سالگی در نماز غش میکرد. ۱۸ سالگی اختیاری داشت. قبل ۱۸ از هر حرم عنایت خاصی بهش شده بود. از امیرالمومنین. بدن حرم حضرت معصومه. حرم امام رضا. تابستانها مشهد بودند. استفاده نشد متاسفانه از ایشان. نماز روی چیزی نداشتند. حسابی استفاده کردن. هستند الان. در مشهد. چاپ شده ۲۴ تا کتاب چاپ شده. کتاب جمع و جوری. "این بهشت و آن بهشت" اسمش یادم بیاید. کوچک و پر مغز. من توی کتابخانهای که داشتیم، اینجا خوب مشهد مشغول مرتب کردن کتابها بودم. مرحوم علامه جعفری دهۀ ۶۰ "آزاده". آقای بهجت گفته بودند که: «من به شما پول میدهم.» «آن موقع نمیدانم یادتون است یا نه، واکمن بود؟ یادتون است ضبط. صبح به صبح بزن جلو پدر خالی ضبط بکند که اگر پدر یک کلمه آن لا به لا گفت، ضبطش.» علامه جعفری که خودش از دست امیرالمومنین شیر گرفته بود. «امیرالمومنین به من کرد.» «بعدش دیدم که هیچ مطلبی را نخواندم مگر اینکه دیدم از قبل میدانستی.» زیارت نکند، قلبش میمیرد.
هممنزل شدم و از اوایل دهۀ ۸۰ هماتاق شدم. با الطاف خدا بود که حرفهای مرد جمع شده تا حدودی. گفت: «لا به لای کتابها بودم.» "آزاده" ایشان. "شیخ علی آقا" مرتب میکردم. یک هو پدر یک چیزی گفت. برق گرفت. فرمود: «امروز در حرم برایم مکشوف شد. امروز در حرم روشن شد که اگر کسی هر جایی از بدنش اختلالی داشته باشد با قصد شفا به هر دیواری از دیوارهای حرم علی بن موسی الرضا این عضوی که مشکل دارد را بزند خوب میشود.» امروز در حرم دُستَم بد بریده بود. فردا شبش یکی آمد با التماس و اصرار گفت: «من آقا را میخواهم ببینم.» «این مردان الهی چی... فلان شهر آمدم ببینم درمان کند.» «آقا دیروز لای کتابخانه من بودم این جمله را گفتم. گفتم: "برو دیوارش این است، خوبه، همین هم خوبه."» اگر آدم هم همین آدابش را رعایت کند، همین آدم مشغول میکند. البته صحن آزادی این بغل سنگ است. اسم پیغمبر روش افتاده. همه حرم معدن عجایب است. چه خبر است توی این حرم. ملائکهای هستند که انقدر عظمت دارند. اگر یک قطره اشک از چشم این ملائکه بیاید این یک قطره انقدر بزرگ است چون پایش روی زمین است، کتفش زیر عرش. از ملائکه خطبۀ ۱ نهج البلاغه. بزرگ. خدا ملائکهای دارد. انقدر بزرگ است که اگر یک قطره اشک از اینها بیاید، قطره اشکشان انقدر... اقیانوسپیماها در آن سالها اگر بروند به آخر نمیرسد. این ملک با آن قطره اشک، همین ملک به اندازه قناری میشود. قناری میشود. اذن دخول میگیرد، میآید توی ارواحی که میآیند و میروند. بزرگانی که میآیند میروند. نصیب میشود.
«من ۱۰ سالم بود. در عالم رویا مشرف شدم خدمت امام رضا (علیه السلام).» برداشت دیگری کردند. حالا شما الحمدالله همه فهمیدید. میفهمید من چی میخواهم بگویم. غریبان ملاقات کردم. دیدم یک قطره آبی روی لب مبارک امام رضا. از شدت عطش و عشق، این قطعه آب را مکید. فرمود: «خدا صد علم به واسطۀ آن قطره آب به من داد که کمترینش طی الارض بود.» «۱ برگشتم توی ۱۰ سالگی. یک قطره آب دهان مبارک.» و ایام شهادت امام هادی هم هست. سلام خدمت امام هادی (علیه السلام). نشسته بودم خدمت امام هادی (علیه السلام). نشسته بودم. حضرت یک سنگ ریزه را برداشتند، به زبان زدند، دادند به من. گفتند: «به دهان بمال.» «به زبان... سنگریزه را به زبان مالیدم، دادند به من. به زبانم مالیدم.» «دیدم بر ۷۰ زبان مسلط شدم.» یک امام هم که زندان. مرد (هادی). همون امام رضا که مامون به شگفت آمده بود این عظمت رو. همون امام رضا یادمان؟ مثلاً میرویم راهی یادمان شهدای هویزه. یاد ما نیست. یادمان امام رضا. مرکز عنایت و توجه حضرت. غوغایی از عنایات. خدا میداند چه خبر است. و هر باری که آدم میرود، عنایت ویژه است.
«کلما دخل علیها زکریا المحراب وجد عندها رزقا.» (هر بار زکریا میآمد کنار مریم، رزق جدیدی داشت.) هر بار زکریا میآمد، میدید مریم یک رزق جدیدی دارد. هر بار وارد حرم بشی که نه. هر سلامی که به سلام.... "السلام مجدد". قبلاً هم خوندیم توی اون جلساتی که ماه سفر داشتیم. تازگی هم به مناسبتی خوندیم که امام صادق به صدیق فرمودند که: «قبر الحسین فی کل یوم.» (شما هر روز میروی زیارت قبر حسین؟) گفتم: «آقا راه ما دور است.» «جهت کربلا را پیدا کن. یک نگاه به راست، یک نگاه به چپ، یک نگاه به سمت کربلا. سه بار بگو: "السلام علیک یا اباعبدالله."» «توکتب لک زورتن.» (برایت یک زیارت مینویسیم.) «حجت و عمره.» معادل یک حج و یک عمره است. از بلندی سلامش انقدر اثر دارد که گفتند: «اون فطرس مَلَک حمایت اباعبدالله خوب شد و پر و بالش، ماموریت پیدا کرد هرجا عالم هرکس سلام بدهد او برسونه.»
سلام. حالا حرم آمدنش. اون هم آداب رعایت کردنش. اون هم مثل آقای بهجت. شاهد بودم به چشم خودم دیدم. به کف زمین پر میکند. وجود آدم. ملک در سجده آدم. زمین بوس. «تو نی که در خلق تو چیزی دید غیر از طور انسانی.» امام رضا فرمود: «ملائکه برای آدم سجده نکردن چون در ذریۀ آدم ما را دیدند.» سجده. حافظ هم قشنگ: «ملک در سجده آدم زمین بوس/ تو نِه که در خلق تو چیزی دید غیر از طور انسانی.»
صحبت کنیم. من نیت کردم دست شما را ببوسم. من به شما میگویم این زمینِ حرم را ببوس. از اینکه سر منو ببوسم، بهتر است. علامه طباطبایی که وارد حرم میشد. ملائکه بزرگوار. خبرهایی است در این زیارتها. خدا میداند که چیه و چی می دهند. نظام؟ امام صادق فرمود: «لو یعلم زائر الحسین، اگر زائر حسین بداند در زیارت چه خبر است، لما تو شوقا.» (از شدت شوق میمیرد.) اگر زائر حسین بداند توی زیارت که گفتند به هر نفس زائر فاطمه زهرا برایش استغفار میکند. یعنی چی؟ فاطمه زهرا هر نفس... قدم اول که از خانه برمیدارد، امیرالمومنین و پیغمبر میآیند به استقبالش از جلوی خانه. تحویل میگیرند. از امام. پیام شهادتشان. دیدم کسی دارد میرود کربلا. حضرت فرمودند: «من یک پولی بهت میدهم، آنجا زیر قبه برای من...» حجت خدایی. مقدس است. حاجت آنجا رواست. دعا مستجاب است. کربلا حجابی بین... در زمین کربلا حجابی بین عبد و معبود نیست. سجده به تربت او بکنی، حجابها را برمیدارد خود آن مزار چیه حرم چیه دیگر.
اشک روضهای هم داشته باشیم. امشب آخرین جلسۀ امسالمان به این عنوان. فکر کنم بشود. الطاف خداست که پوشانده بر این زائرین. نمیفهمیم و نمیبینیم چه خبر است این زمین. زیر این زمینی که چه خبر است. امام عصر توی زیارت ناحیه: «السلام على الأعضاء المقطعات.» (اعضای تکه تکه شده.) که درست است امام سجاد اینها را جمع کردند ولی از آن پراکنده بود روی زمین. هر گوشه تنهای مقدس از هم پاشیده شده. فقط در مورد علی اکبر. از یک طرف پرت زمین. در روایت فرمود که: «تا شش فرسخ خاک زمین کربلا...» (هر فرسخ ۶ کیلومتر) «تا شش فرسخ خاک زمین کربلا، تربت اباعبدالله.» امام صادق: «چرا آقا؟» فرمود: «چون اباعبدالله الحسین توی مسافت ۶ فرسخی بر اسب رزم داشت و میجنگید و در تمام این مسافت، خون مبارکش به زمین ریخته شد.» در حین جنگ، بدن مقدس. یک بخشیش. همه خونهایی است که ریخته شده. جراحتهایی است که هر گوشهای از این کربلا، جراحت. امام زمان در زیارت ناحیه فرمودند: «عجبت ملائکته السما من صبر.» (ملائکه آسمان از صبر تو تعجب کردند حسین.) «خدایا! مگر میشود انسان انقدر صبور؟» این همه... همه بلا از زمین و آسمان. بدن منتشر و پراکنده بود. شاهدش هم بعضی را چارهای ندارم اشاره بکنم. همین قدر فقط تصور کنید این اسبها با این نعل تازه. وقتی بدن منتشر شد روی زمین پخش. استخوانها... صدای شکسته شدن و خرد شدن استخوانهای سینهها. تعبیر مقتل این است که: «به بنی اسد فرمودند: "بروید یک بوریا بیاورید."» «حتی اجمع ابی.» امام سجاد این قطعات مبارک، مثل مصحف قرآن بود که پاشیده بود. انگار خبر جمع کردن. لا اله الا الله.
یک قطرهای رو هرچی گشت پیدا نکرد. اون هم گفتند: «ماجرایی بود که ابجد بن کعب ملعون وقتی آمد بالای این بدن، دید بر این بدن بود به غارت رفته. نه عمامهای مانده نه عبایی مانده نه شمشیری مانده نه سپری مانده نه خنجری مانده نه...» نگاه کردی. فقط یک انگشتر به انگشتم. روضه ماه رجب. زیارت نجفیه برای ما بنویسند. امشب هرچه گریه... انگشتر از دست در بیاورد. دید نمیتواند. اینجا گفتند: «خنجر رو کشید، قطع کرد.» السلام علیک اباعبدالله. بفنا علیک منی سلام ابدا ما بقی تو و بقیه لیل و النهار و جعله الله آخر لزیارت.
در حال بارگذاری نظرات...