اینگونه حرم برویم

جلسه پنجم

00:51:09
743

معرفی
آداب قلبی و قالَبی زیارت
رعایت آداب ظاهری، توجه می آورد
رعایت آداب ظاهری، هیبت می آورد
امام، وجه خداست
هر چه غم و غصه داری، به امام بگو
چرایی مواضع تند امام رضا علیه السلام
محافظت وادی طلا توسط مورچه ها
ای بهتر از هزار یقین اشتباه ما
اگر می خواهی حضور قلب داشته باشی…
معنای اذن دخول
اثر یک زیارت با توجه
چرا لقب ابابصیر
حالت را در محضر امام بررسی کن
حقیقت صله رحم
صله رحم فقط سر زدن نیست
ببین امام چه طور صدات می زنند
آبروی تو عمل توست
برو پاک شو بعد بیا
الان امام رضا علیه السلام اینجاست!
تا وقتی از زیارت در نیای، زائری
وجه شباهت زیارت و نماز
شدت اتصال اُویس قرنی
ای کاش اُویس اینجا بود
در زیارت، اتصال بخواهیم
ما کربلا را برای تو می آوریم
شعبه ای از حرم امام رضا علیه السلام
مَظهر اسم "هوالمُغنی"خدا برای پیامبر اکرم صَلَى اْللّٰهُ عَلَيْه وَ آله
حاجت جبرئیل، سلام بر حضرت خدیجه سلام الله علیها
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
درباره کیفیت زیارت و برخی آداب آن، نکاتی محضر عزیزان عرض شد. یکی از نکات مهم در بحث زیارت، آداب توجهی و آداب قلبی در زیارت است. یک سری آداب هم آداب قالبی، آداب جسمی و آداب بدنی است. جلسه بعدی که جلسه پایانی‌مان است، در مورد این‌ها کمی صحبت می‌کنیم که البته آن‌ها هم مهم‌اند و خیلی وقت‌ها خود آداب ظاهری، آداب باطنی را ایجاد می‌کنند؛ مثل نماز. کیفیت ایستادن در نماز، کیفیت گذاشتن دست‌ها روی پا، کیفیت نشستن، کیفیت نگاه، کیفیت بلند شدن، کیفیت رکوع، کیفیت سجود؛ این‌ها خودشان اثر دارند در حضور قلب. خلاصه عرض کردیم خود رعایت نکات ظاهری، توجه می‌آورد.
یکی از اسباب توجه اینکه دل حاضر بشود، آداب ظاهری است. شما ببینید خدمت... خدمت که نمی‌شود گفت، این‌ها آن‌قدر بی‌شرفند که تعبیر "خدمت" تعبیر خوبی نیست، ولی ملکه انگلیس دیدارش بیست تا پروتکل دارد. حداقل نعمتی که... عقرب‌ها به ما، نسبت به انگلیسی‌ها قرار بود بروند و نرفتند، خلاصه توضیح بدهند. پروتکل دارد دیدار ملکه انگلیس که خدا ان‌شاءالله خودش و نسلش و دودمانش را همه را نابود کند. نحوه ایستادن، سلام کردن، دست دراز کردن، نگاه کردن، ورود و خروج؛ همه این‌ها آداب دارد. فیلمش معروف شد، ترامپ می‌خواهد ملکه انگلیس بیاید، این زودتر جلوتر راه افتاده، هی بغل و دستش انداختند. خیلی کار عجیب و خلاصه خلاف قاعده‌ای بود. یعنی در سطح رئیس‌جمهور آمریکا کسی حق ندارد این‌جوری بیاید، چه رسد به مردم معمولی. چرا این کارو می‌کنند؟ چون ایجاد هیبت می‌کند. می‌خواهد هیبت این را بندازد تو دل مردم. خود رعایت این آداب ظاهری، هیبت می‌آورد. شما وقتی نسبت به یک کسی خیلی مراعات آداب کردید، خود مراعات آداب در چشم شما، طرف را بزرگ می‌کند. بزرگ می‌کنم.
یکی از مسئولین ناعزیز، خدا ان‌شاءالله این‌ها را هم سر به راه کند، یک پیامی منتشر شده بود قبل از یکی از دیدارهای این بابا که لو رفته بود. ده دوازده قانون حضور در جلسه این آقا: "لباس گرم بپوشید." این بزرگوار دمای جلسه را روی بیست و پنج تنظیم می‌کند، هرجا برود کولر جوجه روشن است، سرما نخورد. ده دوازده تا دیگر قانون از این آدم گفته بودند که ما یک وقتی شوخی کردیم گفتیم: "فقط غسل زیارت ننوشتند قبل از اینکه برید یک غسل زیارت." خلاصه بایدها مربوط به عظمت است. آداب ظاهری متکبرین و مستکبرین. از جهتی این آداب را دارند. آداب خیالی در واقع. ائمه از جهتی، از جهت اینکه عبودیت؛ چون ما خدمت اهل بیت که می‌رویم، با خود اهل بیت که کار نداریم. اهل بیت واسطه‌اند. واسطه بین ما و خدا. تو زیارت جامعه خیلی جالب است. یکی از مداح‌های معروف می‌گفت که: "من یک وقتی این را تو یک جلسه‌ای تو تهران این عبارت را گفتم. یک پیرمردی آمد، کله بیاید تو صورت من که: اگر ما کسی بهتر از اهل بیت سراغ داشتیم، می‌رفتیم در خونه این‌ها. بهتر از این‌ها وجود ندارد." آخر زیارت جامعه کبیره است آخرش. خدایا "لو وجدت..." تو اگر پیدا می‌کردم "أعقرب من هذه اهل البیت إلیک" به تو را نزدیک‌تر به تو را، می‌رفتم سراغ آن‌ها. ما نوکر زید و عمرو و بکر و خالد که نیستیم. حسن و حسین، علی و تقی و نقی. این اسامی که ما را شکار نکرده، حقیقت این‌ها ما را گرفته. حقیقتشان هم چیست؟ دلالت به خدا دارند. دست خدا. "من احبّکم فقد احبّ الله." چون محبت شما، محبت خداست، شما را می‌خواهیم. چون اطاعت شما، اطاعت خداست، شما را می‌خواهیم.
رعایت آداب تو حرم، رعایت آداب در برابر امام نیست. رعایت آداب در برابر خداست. خدا را که نمی‌شود رفت دید. من بخواهم ابراز چاکری کنم برای خدا، کجا به خدا نشان بدهم؟ من خیلی نوکرشم. پیش امام نشان می‌دهم. اینجا سرت را خم کن، به خدا نشان می‌دهی. خدا که نمی‌توانیم بریم یک جایی ببینیم. خدا مکان ندارد، زمان ندارد. جا ندارد به سمتش رو کنیم. "وجه الله". "وجه الله" کیست؟ "عین وجه الله الذی الیه یتوجّه الاولیاء". وجه الله امام زمان است. شما به سمت وجه الله رو می‌کنید، پیش وجه الله ادب نشان می‌دهید. اینی که حرم وارد می‌شویم، در و دیوار می‌بوسیم. بهمن علامه طباطبایی با آن عظمت، ماه رمضان، با آن سن، با آن رعشه، دست مبارکش می‌لرزید. چشم مبارک کم‌سو بود. قلب مبارکش مشکل داشت. بیمار بود. تو آن گرما، گرمای قم، قبل افطار، نیم ساعت قبل افطار ایشان پیاده راه می‌افتاد، می‌رفت حرم. با بوسه بزنی حضرت معصومه روزمو باز کنم، موقع اذان بوسه می‌زد.
آیت‌الله جوادی آملی می‌فرمودند که: "من تنها کسی را که دیدم، تنها کسی رو که بین علما دیدم، قرآن را می‌بوسید، اصول کافی را می‌بوسید، نهج‌البلاغه را می‌بوسید، بحارالانوار را می‌بوسید، علامه طباطبایی بود." این ابراز عشق و علاقه. تو حرم دست ایشان را ببوسد. ایشان تشر زده بود، فرموده بود که: "زمین حرم امام رضا را ببوس. اینجا را ببوسی از اینکه سر من را ببوسی بالاتر است. دست من را می‌خواهی ببوسی؟ تو زمین را ببوس. از بوسیدن سر من بالاتر است." اگر جلو مردم مانعی نداشتم که وقتی برداشتی دیگه نکنی. از مسافرخانه، از محل اقامت تا حرم سینه خیز می‌رفتند که نشان بدهند در برابر این اهل بیت چقدر خواریم، چقدر خفیفیم.
یکی از اساتید صحبت می‌کردم تلفنی. عزیز علامه طباطبایی یک صحبتی شد. حرم بودم. ایشان فرمودند که: "من تو همون حرمی که تو ایستادی، یک وقت به مرحوم علامه عرض کردم که: حالمون اینطوریه و چیکار باید بکنیم؟" که آدم هرچی دارد باید بیاورد محضر امام عرضه کند. گلایه‌هاش و غصه‌هاش و گله‌هاش و دلتنگی‌هاش و دل‌پریشی‌هاش. این حس گلایه بردن پیش امام. خدا خوب است. پیش خدا یعنی کجا؟ یعنی پیش ولی خدا. وجه خدا. درد و دل‌های آدم اینجاست. این ولی خدا خودش یک چیزی نیست که بگیم آقا یا خدا، یا امام رضا. خودت می‌دهی یا خدا بدهد. از خدا بگیرم. مثل اینکه به مادرت می‌گویی پول بده. مادرتم از خودش که پول ندارد. الان هم که مردم ایران از خانم‌ها... قدیم‌ها مثلاً مادری که از خودش پول ندارد. مادر پول‌های بابا رو بده. فرق می‌کند. به ما کمک کن. دست ما رو بگیر. حاجت رو بده. هم ما می‌دانیم، هم حضرت کامل می‌داند. اونی که خدا بهت داده را به موالاتکم علمنا الله معالم دین. به ولایت شما خدا به ما یاد داد. خدا یاد داد. هرچی هم که می‌آید خدا دارد می‌دهد. شما واسطه‌ای.
از خود امام. یکی از دوستان طلبه آورد. جالب بود. تو این مضمون قبلاً شنیده بودم ولی ندیده بودم. دوستان عزیزمان از طلبه‌های فاضل، سر کلاس برنامه مطالعاتی از یک سیری گرفته بود برای حدیث‌خوانی و این‌ها. شروع کرد از اول نفهمیدم چیست که به امام رضا علیه السلام گفتند که: "آقا شما چه جوری این حرف‌های تند رو...؟" چون حضرت بعد از هارون‌الرشید، یعنی بعد از امام کاظم علیه السلام، خیلی مواضع تند و تیز انقلابی گرفتند. امام امام کاظم علیه السلام زندانی شدند. موضع تند و تیز و شفافی نداشتند. با این حال سالیان سال تو زندان بودند. آخر هم حضرت مظلومانه به شهادت رسیدند. هیچ‌کس هم صداش در نیامد. دوره رسید به امام رضا علیه السلام. حالا موسی بن جعفر تو بغداد بود، امام رضا علیه السلام تو مدینه. مواضع تند و تیز شیعه گیرپاش کرد. یعنی چی؟ آخه یهو موسی بن جعفر سکوت کرده بود. امام رضا که رسید، حضرت شروع کردند. "شمشیر این داره ازش خون می‌چکه." "تَقَطرَ دَمًا" از این گفته‌ها خون می‌چکد. مواضع تند و انقلابی می‌گیری. روایت دیگری که من دیده بودم این بود که حضرت فرمودند که: "اگه یک تار مو کسی تونست از من کم کنه، من پسر پیغمبر نیستم." حالا این روایت امروز جالب بود که من ندیده بودم. حضرت فرمودند که: "خدا "إنّ لله وادیاً من ذهب". خدای متعال وادی از طلا دارد. محافظین این وادی طلا مورچه‌ها. که اگر شترهای خراسانی هم بخواهند وارد این وادی بشوند، مورچه‌ها نمی‌گذارند. خدا از یک گنج‌هایی که دارد، با یک سری مورچه‌ها دارد محافظت می‌کند." نگاه امام رضا دست خداست. خدا بخواهد نگه دارد. حالا این امام می‌شود که ما برویم... من می‌خواهم کمکت کنم یا حواست پرت نشود؟ غیر خدا نمی‌بیند. فنای مطلقه. مثل اینکه می‌گفت: "اگه همه عالم یا حسین بگند، یک بار امام حسن به دل نمی‌گیرند که: آقا یک بار دیگه یا حسنم بگید. فرقی با هم نمی‌کنند. یک نورند. صدا زدن خداست."
**جلسه همه حرف چی بود؟**
مراعات ادب تو زیارت مثل مراعات ادب تو نماز است. فقها فتوا دادند به دلیل دیگری سجده نکنید. به آن ورودی ده حرمت شرعی دارد. خود کار دیگرانی هستند، ممکنه برداشت‌های دیگری بکنند. حبیب‌الله خراسانی رحمه الله علیه که از عرفای بزرگ بود، اشعار فوق‌العاده ایشان. تو حرم امام رضا نماز می‌خواند. مسجد گوهرشاد نماز می‌خوانده، این‌جور یادم است از حالات ایشان. کج کرد، کج کرد، کج کرد، کج کرد، کج کرد. به ایشان گفتند که: "آقا حواست بود رو را بزنی تو نماز؟ این‌وری شد دیگه." گفتند که: "خوب الان این تماس که مشکل دارد. شما از کعبه از قبله رو برگردان به سمت ضریح شد، منحرف ز کعبه به میخانه راه ما شد. منحرف ز کعبه به میخانه راه ما. ای بهتر از هزار یقین اشتباه." ای "بهتر از هزار یقین". نماز مستحبی رو آیت‌الله محمد باقر روحانی که می‌خواهند بگن که: "آقا یک وقتی گول قبله رو نخورید." تو نماز مستحبی که به هر طرف بخونید مشکل ندارد دیگه. نماز واجب کسی این‌جوری نخوانده. امام بالاتر است یا کعبه؟ حرم و ضریح رو قبله کن. یعنی رو به ضریح بخون. از این جهت بوده که بعضی بزرگان سفارش می‌کردند. روایت حضرت فرمود که: "نماز می‌خواهید بخونید." خیلی جالب است این روایت. امام رضا علیه السلام فرمود که: "نماز می‌خواهید بخونید، می‌خواهید حضور قلب داشته باشید؟ یکی از ما معصومین را روبروی خودتان تصور کنید. احساس کنی که رو به ما دارید نماز می‌خوانید." توجه امام تو زیارت یک آداب ظاهری دارد. این توجهات ظاهری، توجهات باطنی که البته اصل ماجرا همون توجهات باطنی است. اینکه انسان بداند، خب با توجه... من فکر می‌کنم از ایشان نقل مکاشفه دیدم که هر کسی هرجایی از حرم امام رضا را که می‌بوسد، دارد دست حضرت را از باب احترام که می‌بوسد، این حکم بوسیدن دست امام رضا را دارد. حالا شما دست امام را چه حسی داری؟ یک وقت صرف این است که بقیه انجام دادند، قدیمی‌ها انجام می‌دادند، بچه بودیم می‌آمدیم می‌بوسیدیم. یک وقت با این توجه است، یک حس دیگری می‌آورد. این خودش توجه می‌آورد. حال زیارتم نداشته باشی، یک دانه بوسه این‌جوری در و دیوار بزنی، حال پیدا می‌شود. با این حال وارد بشود، حس آدم عوض می‌شود. یک دو دقیقه ورودی حرم با امام حسین حرف می‌زند. با قرآن ما را نهی کرده از اینکه "لا تدخلو بیوت‌النبی إلاّ..." اینجا خانه پیغمبر است. خانه پسر پیغمبر است. می‌خواهیم با اجازه وارد بشویم. خیلی جالب است. رسماً دارد در می‌زند، دارد زنگ می‌زند. جواب می‌دهم. جواب دادن به آن حال اشکی است که می‌آید. ولی یک اگر اشکی نیامد، برید سه روز روزه بگیرید. بعد سه روز برگردید درآییم و می‌رویم. و پیغمبر فرمود: "مثل کلاغ دارد نوک می‌زند." یعنی بهره‌ای ندارد. از برخی زیارت‌ها می‌شود که یک دانه فقط، یک دانه زیارت با توجه، اگه آدم برود، زندگی‌اش تقسیم می‌شود به قبل آن زیارت. یک دانه زیارت سی ثانیه. توجه امام رو حاضر ببیند. خود را در محضر امام و وضعیت خود را هم ببیند. یک وقت عرض کردم: "چطور اگه یک عارفی باشد، چشم برزخی داشته باشد، زندگی من را می‌داند، می‌بیند." حس خودش از وزن خودش خجالت می‌کشد. زیر و زبر زندگی ما رو خبر دارد. خطورات به ذهنمان می‌آید، خبر دارد. خطور یک ثانیه می‌آید، رد می‌شود. ابوبصیر آمد خدمت امام صادق علیه السلام. نابینا بود. ابوبصیر نابینا. این پیرمرد بود. تو کوفه، مدینه. خدمت امام صادق علیه السلام. تو کوفه یک کلاس قرآنی داشت برای پیرزنی. ظاهراً پیرزن بود. حالا خانم بوده، به نظرم پیرزن بوده. می‌گوید که: "من یک روز که به این خانم درس می‌دادم، مزاحی با این خانم کردم." کلاس پایان یافت. خدمت امام صادق علیه السلام نشستم. دیدم حضرت با یک تشر فرمودند که: "آقای ابوبصیر! فکر نکن اگه تو کوفه برای یک خانم داشتی درس می‌دادی، باهاش شوخی کردی، ما نمی‌فهمیم." صورتم با خجالت تو دلم گفتم: استغفرالله. "لا زیارت." آدم حال خود را بررسی بکند محضر امام.
یک روایتی دارد از داود رقی. خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم. "قال لی مبتدئاً من قبله قبل ان أشیء." قبل از اینکه من چیزی بگویم، خود حضرت شروع کردند که: "یا داود!" ببینید چقدر جالب است. "عرضت علی اعمالکم یوم الخمیس." روز پنجشنبه، اعمالتان به من عرضه شد. "عرضت علیّ من عملک صلتک ابن عمک فلان فسرّنی." جزء اعمالت که برای من آمد، روز پنجشنبه آمد، دیدم با پسر عمت فلانی صله رحم کردی. خوشحال شدم. "فسرّنی." من را خوشحال کرد. "أسره لفناء عمره و قطع عجله." عمر او طولانی شد. در ازای صله رحم کرده بودی. تو رفتی صله رحم با او کردی، مرگ او هم نزدیک‌تر شد. صله رحمی که شما انجام می‌دهید با اونی که از شما بریده، مرگش را نزدیک‌تر می‌کند. نکته عجیبی است. قال داود یعنی داود برگشت گفت که: "آقا این پسر عموی من "کان مِن معاندیْ الْخبیث." این دشمن اهل بیت بود. حالش خبر رسید که این وضع مالیش بد است، مشکل دارد. "ففککت له نفقة." یکی از این همیان‌هام را مهرومومش را شکستم که پول را بدهم به او. قبل اینکه راه بیفتم برای مکه، نرفته بودم سر بزنم. صله رحم اصلاً به سر زدن نیست. ناهار و شام و این‌ها نیست. اون که اصلاً قطع رحم، پدر رحم را درآوردن است. پول دادن. نرفته بود سر بزند. دشمن اهل بیت که سر زدن ندارد. فامیلی پیش می‌آید سر بزند. پول فرستاده بود براش. خبر رسید که ما مشکل دارد. پولی که فرستادی مرگ اون را هم نزدیک‌تر کرد. دشمن اهل بیت. حضرت فرمود: "این به من رسید. دیدم عملت را. عملت را دیدم، خوشحال شدم."
حرم که می‌رویم، این وضعمان است. حضرت همه را دیدند. متناسب با آنی که دیدند، بعضی‌ها را منتظرم. شیخ مرتضی زاهد فرموده بود: "کیست سحرها من را برای نماز شب بیدار می‌کنند؟" ملائکه. بعضی شب‌ها که یک کم خوبم، صدا می‌زنند، می‌گویند: "آقا مرتضی پاشو، مرتضی پاشو!" شب‌هایی که حالا بد نیستم، پاشو. شبی که بدم، می‌گویند: "هوی!" بدش بوده که بیدارش می‌کردند. بدش بوده.
تو زیارت آقا فلانی صدا بزند. او قنیه است. صدا بزنم. با عشق صدا بزنم. لبخند هم بزنم. فقط نگاه بکنند. فقط جواب سلام بدهند. این بستگی به آن روز قبل، به هفته قبل و به آن شرایط قبل، به این اعمالی که می‌رسد دارد. "عملت را دیدم خوشحال شدم." می‌گوید عبدالله بن ابان می‌گوید به امام رضا علیه السلام عرض کردم. خیلی روایت جالب است. "موالیک یسألونی أن تدعو الله لهم." گفتند: "به شما بگویم التماس دعا." عبدالله بن ابان به امام رضا علیه السلام گفت: "شیعیان التماس دعا دارند." آقا گفتند: "به شما بگویم دعا کنید." جواب سؤال را ببینید. جواب را ببینید. "التماس دعا دارند." جواب چیست؟ یعنی چی؟ می‌بینمت. تو فکر می‌کردی واسطه می‌خواهد؟ یکی بسپارم؟ حواسم نیست. واسطه دیگه نمی‌خواهد. واسطه تو خودتی. واسطه تو عملت است. فکر کردی به فلانی بگوید دعا می‌کنم؟ فلانی آبرو دارد؟ آبروی تو عملت است. کار توست. توبه‌ای؟ یک غسلی؟ اشکی؟ یک ناله‌ای؟ اشک‌هایمان را حرم، اشک‌هایمان را خانه می‌ریزیم. بعد می‌رویم حرم: "شست‌وشویی کن و آنگه به خرابات خرام، تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده." آیت‌الله جاودان که نوه آیت‌الله مرتضی زاهد از علمای بزرگ تهران‌اند، می‌فرمودند که: "دو تا ماجرا را ایشان گفتند." فرمودند که: "حاج مقدس از روضه‌خوان‌های تهران معروف، تاج مقدس، تعدادی از دوستاشون اومده بودن مشهد. زمان طاغوت که قاطی بود تو حرم. با هر وضعی بودند." و خانم مقدس وارد حرم شده بودند. رفیقاش می‌گفتند که: "دیدیم دولا شد، کفشاش را برداشت. بیاید تو با یک حال به هم ریخته برگشت. با اشک زد بیرون." گفت: "من وارد حرم که شدم، می‌خواستم دولا شم کفش‌ها را بردارم، یک لحظه، یک لحظه ناخودآگاه نگاهم افتاد به یکی از زنانی که وضع حجابش خوب نبود. نگام نکردم. کفش‌هام را برداشتم برم. تا آمدم داخل بشم، امام رضا را دیدم. حضرت فرمودند: "چشمت آلوده شد. برو پاک شو، بعد بیا."" چشم.
آیت‌الله جاودان می‌گوید: دوستان پدری و پدربزرگی و این‌ها ساعت سه ظهر می‌رفت حرم. ده دقیقه هم زیارت. ضلع آفتاب گرما. می‌رود. خیلی به این ماجراها و نمی‌دانم خلوتی و شلوغی و این‌ور و اون‌وری و به اینا نیست. آن حس ماست. وضع ما. حرم خلوت شد. الان دیگه امام رضا... امام رضا می‌گفت: "عوض می‌شود." شب مثلاً هوا خنک شده یک کم. نمی‌داند که آقا ، عملت را می‌بینند. الان آقا از این عمل تو بدشان می‌آید. تو موقع نماز اول نزدیک می‌شود. بنده خدا در و دیوار. بزرگان این‌جوری نبوده. نمی‌رسد. حس این توجه حالیه که این آدم دارد. امام رضا مال حرم نیست. امام زمان با خودش می‌برد. امام رضا با خودش می‌برد. تا وقتی امام رضا را با خودش دارد، زائر است. این نکته مهم است‌ها. بعد از زی زیارت ما تا کی است؟ تا وقتی از در حرم می‌آییم بیرون. امام رضا شا... دیدند ؟ تا کی است؟ تا وقتی که تو حضرت را می‌بینی، حضرت هم تورا می‌بینند. "ما ز گهواره تا لحد ؟ که معشوق مگسلت پیوند نگهدار رشته نگاه." مگو: "نگه تهران است زیاد، همیشه بر زبان شجاع!" بلكه: "گر از خویش که معشوق نگسلد پیوند، نگه دار سر رشته را تا نگه دارد." تا تو ول نکردی، ول نمی‌کند. تا تو از زیارت در نیامدی، او تو را از زیارت در نخواهد آورد. ببینید چقدر قشنگ است. چقدر مهم است. ما کی دیگر از زیارت در می‌آییم؟ آن حس و حال توجه تو حرم و آن حس و حال کنار ضریح و آن دیدن امام رضا. و اینجاست و باهاش حرف می‌زنیم و این را تا هرجا که داری، یک روزه، دو روزه، یک ساله، ده ساله. این حس زیارت، حال توجه. کربلا نرفتی، چرا حرم نمی‌روی؟ باز شده الان می‌شود رفت. من این‌قدر شبانه‌روز با پرواز کنار مزار اباعبدالله هستم که حضرت می‌فرمایند: "دیگه بسه برو." بعد منزل؟ نبود در سفر روحانی. دلش تو بازار است. تنش کنار ضریح. دلش تو بازار است. تنش وسط بازار است. دلش تو حرم. اصل زیارت به آن حس. بله، حالا نه این هم دلیل نمی‌شود که بگوید آقا پس ما همون دلمون می‌خواهد توجه داشته باشد. نه. اگه می‌خواهد و اگه کسی می‌تواند برود، تنش هم باید برود. نماز می‌ماند. دیگه توجه با نماز می‌آید. سعی کنید نگهش دارید. اتفاقاً آن‌هایی که توجه بیشتر دارند، بیشتر از میل زیارت دارند. مروارید روزی سه بار می‌رفت حرم. با این وضعیتی که ایشان را می‌بردند با ویلچر و این‌ها. روزی سه بار. حضرت امام روزی دو بار می‌رفتند حرم. این حس و حال کسی است که خود را در آن مقام می‌بیند. می‌خواهم. حس طلبش بیشتر است. صلوات بفرستید.
زیارت خیلی به این نزدیکی و دوری و این‌ها البته نیست. هرچند این‌ها اثر دارد. حضور درون مقام آدم خود را در محضر امام می‌بیند. هرجا که هست. به نظرم اینجا صحبت کردم، یادم نمی‌آید. حالا اینجا بود، جای دیگه بود. ظاهراً خدمت پیغمبر نرسیده بود. تعابیر تعابیر مختلفی در مورد اویس. یک نقل این است که: "سر سفره نشسته بود. دندانش شکست." بعد گفتش که: "گمانم حبیبم رسول خدا الان دندانش شکسته است." معلوم شد که پیغمبر تو جنگ احد دندانشان همان لحظه شکست. شدت اتصال. یا پیغمبر دعا بکند، الان جبرئیل آنجاست و حاجات مستجاب است. حاجت‌های مختلف. "من درآوردی بیشتر استفاده." این‌ها ظاهراً نزدیک‌ترند به پیغمبر. صبح تا شب پیش پیغمبر. ولی دورند. فکر دور است، قلب دور است. او خیلی دور است. ظاهراً او محضر پیغمبر است. جنگ صفین هم ابن‌عباس می‌گوید که: "ثانیاً جنگ ما وقتی شروع می‌شود که سپاه من جمعیتش به هزار نفر برسد." ابن‌عباس هم بالاخره آدم تعداد اصحاب را شمردن. دقیقاً نهصد و نود و نه نفر بودند. "ارشاد" گفتم. "هیچی دیگه. این خوارج هم که هستند و اینا الان بهانه دست می‌گیرند. می‌گویند: هزار تا یکی کم است. خیلی من نگران بودم. دل تو دلم نبود نکنه جنگ شروع بشود. ما همین نهصد و نود و نه تا!" دست می‌گیرند. "تو از جانب قرن می‌آیی. نفر هزارم. منتظرت بودم." شهید هم می‌شود جنگ صفین. منتظرشند. ماجرا این است. کسی اتصال پیدا کند، این‌جوری می‌شود. اتصال. این اتصال است که مهم است. تو زیارت اتصال را بخواهیم. وصل بشود این قلب به این حرم. وقتی آدم هرجا هم که برود، متصل است.
اسماعیل دولابی می‌گوید: حمله بودند که با پدرم در جوانی رفتیم کربلا. پدرم مخالف حرم امام حسین علیه السلام. "این‌قدر سینه‌ام رو به ضریح مالیدم که سینه‌ام زخم شد." نقل قول ایشان که: "غش کردم افتادم. حضرت را خواب دیدم. دیدم که حضرت یک سیخ گذاشتند در سینه من. به من فرمودند که: غصه نخور، تو می‌خواهی در کربلا بمانی؟ مصلحتتون این است که بروی. ما کربلا را برگشتم خانه. تو اتاق پشتی که مثل برخی شاگرداشون همسایه پشتی ما، یکشنبه‌ها غرب تهران، حاج آقای مصلحی بود. همسایه پشت ما اتاق پشتی که خانه ماست." "من وقتی از کربلا در آمدند، اینجا را که باز کردم، دیدم شش گوشه اباعبدالله." حضرت فرمودند: "ما کربلا برایتان می‌فرستیم." اینجا حالاتت حالت خاصی می‌شود. همین که نقل شده هرکی وارد این اتاق شد، یک حال خاصی پیدا می‌کرد. مسئله این است که آدم کربلا را با خودش ببرد. حرم را با خودش ببرد. محل کارش. مغازه، یک شعبه از حرم امام رضا. حرم را توسعه می‌دهند. توسعه‌اش اعتباریه دیگه. بیست سال پیش نصف این صحن‌ها دیوار بود و قصابی بود و سرویس بهداشتی بود و بله آقا. پارچه‌فروشی بود و داد و بیداد و چک و سفته و نزول و... الان شده حرم. این حرم اعتباری است دیگر. حجره ما اگه متصل است، این دفتر ما. آورد و دست‌فروش ؟. ما محل کار ما، خانه ما. منزل بهاءالدینی بودیم. "رو به حرم امام رضا پات را دراز نکن. اینجا متصل به حرم حضرت خدیجه سلام الله علیها، متصل به پیغمبر. فاصله پیغمبر. "حرف عجیب. برخی روایات فرمودند که: "فوجدت خدا دید که تو محتاجی و تو را بی‌نیاز کرد به واسطه خدیجه. تو را بی‌نیاز کرد." "مظهر اسم هو المغنی" بود حضرت خدیجه برای پیامبر اکرم. خدای متعال با او بی‌نیاز کرد پیغمبر را. چقدر این ذات مبارک، باطن پاک، لیاقت پیدا کرد.
منجم یهودی به او گفتش که: "سرزمینی که مرد به دنیا می‌آید که می‌شود پیغمبر و این شرایط پیش می‌آید." یهودی هم بود. خدیجه سلام الله علیها گفتش که: "اگر تو دیدی اون مرد رو، خودت رو خاک زیر پاش کن." ازدواج فقط. هشتاد هزار شتر داشت. هشتاد هزار شتر. در تمام سرزمین‌ها، در تمام بازارهایی که تو عالم بود، سهم داشت، کار داشت. گفتند: "همسر داشت." این هم حرف غلطی است. اولاً که چهل سالش نبود، بیست و پنج سالش بود. نهایتاً بیست و هشت سالش. شوهر نداشت. مجرد بود. بزرگان عرب مثل ابوسفیان اومده بودند، رد کرده بود این‌ها رو. گفتند: "برخی کار کردند." مرتضی عاملی تو این کتاب شریف "سیره پیغمبر" همین بحث را مطرح کرده. اثبات هم کرده که حضرت خدیجه سلام الله علیها مجرد بودند. سنشان هم کم بود. بیست و پنج سالشان نهایتاً بیست و هشت سالشان. مخالفین حضرت خدیجه برای اینکه تخریب بکنند حضرت خدیجه را. "بچه با او باشد و تو خانه باشد." امثال ابوسفیان اومدند، رد کرد. می‌شود کسی با فلان آدم معمولی عرب ازدواج کرده باشد، بعد ابوسفیان بیاید رد بکند؟ اون هم به عنوان همسر سومش مثلاً. پیغمبر اکرم خودش خواستگاری کرد. ورقه بن نوفل را گفتند؟. ورقة بن نوفل گفتش که: "از طرف من به پیغمبر بگویید که من حاضرم." وقتی پیغمبر قبول کردند، برگشت گفتش که: "من را به عنوان کنیز قبول کنید." حضرت خدیجه. پیغمبر. کسی که با یک نگاه همه عرب را می‌خرید و می‌فروخت. سرمایه و دارایی که داشت، فقط گفتند: "خونه اون با نخ‌های ابریشمی کلاف زده بودند." درآمد و سرمایه عجیب و غریب داشت. این روحیه تواضع، این خود را در محضر دیدن. این کار را پیامبر اکرم وقتی از معراج برمی‌گشتند، به جبرئیل گفتند که: "جبرئیل! حاجتی نداری؟" خیلی جالب. خیلی عجیب است این‌ها. "حاجتم این است. سلام من را به خدیجه برسان." حاجت جبرئیل از پیغمبر. خدا و جبرئیل به تو سلام رساندند. ادب ایشان. "هو السلام. منه السلام الیه السلام." خودش سلام، سلام ادب توحیدی. حضرت خدیجه سلام الله علیها. هر وقت پیغمبر گریه می‌کرد، وقت تنهایی پشت من بود. کمک من. یگانه شد او با پیغمبر. ذات مقدس فاطمه زهرا سلام الله علیها تربیت شده همچین مادری. این‌ها را دیده که این‌جور فداکاری می‌کند برای امیرالمومنین و یگانه می‌شود. از آن ذات مقدس نشئت می‌گیرد.
السلام علیکم یا اهل بیت النبوة و موضع مختلف الملائکه
ای تو بانویی که در مسلمان شده‌ای همدم ختم رسل
ز زنان شده‌ای بین زن‌های عرب برتری و فاضله‌ای
که ز با تو فقط همسر طاها شده‌ای
چه قیاس غلطی و چه گزاف. بلکه بالاتر از آسیه.
چقدر از تو سخن گفتن ما سخت است. مثل ظرفیت کوزه و دریا شده.
تو امانی که نبی را بدرقه‌ای. محرم راضی و هم صحبت مولا شده‌ای.
ثروتت داد به اسلام یار بقا. همچو تیغ دو حیدر غرا.
مونس قلب نبی، همسر خیرالبشری. که در ایثار و سخا ورد زبان‌ها شده‌ای.
مومنین را به جهان مادر و طاهره‌ای. چشم همه تنگ‌نظرها شده‌ای.
در مقام تو همین نکته بس و حرف مادر فاطمه، اُم ابیها شدی.
رفتی و خنده به لب‌های نبی گشت حرام. رفتی و حزن و غم حضرت زهرا شده‌ای.
همه اموالش را داد. اندازه کفنی براش نماند. پیغمبر. تو پیراهن مبارک. جبرئیل نازل شد: "یا رسول الله! خدای متعال فرمود: همه اموالش را خدیجه برای من داده. من کفن می‌فرستم. تو این کفن دفنش کن." لذا خدیجه کبری کفن دارد. یک کفن پیراهن پیغمبر، یک کفن از بهشت. ما شنیدیم: "کفن از بهر تو آمد ز بهشت." تو خودت گریه ظهر بلاها شده. خانم جان! شما با دو کفن دفن شدی ولی پسر شما حسین کربلا، ظهر دهان چاره گر است، هر دو سر گشت بیچاره. یک پیکرت باشه ؟ شده‌ای. همه اموال را دادید شما. خدا فرمود: "من کفن می‌فرستم." پسر شما هرچی از بچه‌ها گرفته، علی اکبر، علی اصغر، برادرها، پاره‌های تن تو. اباعبدالله، عمامه و شمشیر و خنجر و انگشت... لا اله الا الله. شب دهم ماه مبارک گذشت. هرکی مثل من زالوی پاک است، با این دو قطره اشک پاک بشویم. برای شب‌های قدر آماده بشویم.
کفن از بهشت. یک وقت امام سجاد آتنیا ؟ یک پوریا بیاورید. حتی بدن بابام را جمع کنید. این قطعات منتشر روی زمین جمع کرد. آماده‌اید؟ بسم الله. یک وقت دیدند دنبال چیزی می‌گردد. سرآسیمه می‌گردد. پیدا نمی‌کند. "آقا جان! چی شده؟ دنبال چی می‌گردی؟" فرمود: "یک انگشت از پدر پیدا نمی‌شود. انگشتر حسین کجاست؟"
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات اینگونه حرم برویم

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00