رسالت ما در رسانه‌های تعاملی

جلسه دوم

00:49:42
146

معرفی
اصل کارکرد رسانه‌ها، تغییر وتحمیل سبک زندگی است.
کارکرد رسانه، کنترل و مدیریت فرهنگ و گفتمان عمومی است.
چه کسانی را میتوان در رسانه‌ها چهره کرد؟
آیا می‌شود در رسانه‌ها، موج های بوجود آمده را کنترل کرد؟
تعریف قرآن، از دین چیست؟
از نظر استاد، هیچ رسانه ایی مانند منبر، نیست؛ و ما از اینستاگرام باید برای امتداد منبر استفاده کنیم.
چه کار کنیم که در فضای ریا، نفاق، اشتهار دنبال تمایز ها نباشیم؟
ما در رسانه، باید از جهت علمی قوی، خلاق و از جهتِ بیان، جدید و بروز باشیم.
آدم‌های علمی، تعاملی نیستند؛ و آدم‌های تعاملی، علمی نیستند.
طلبه ها، در فضای مجازی چگونه ادبیات گفتاری متن های تحلیلی، ادبی، سیاسی، را بنویسند؟
گاهی گفتن، از عمل سبقت می‌گیرد.
خیلی از حرفها را در قالب فیلم و فتوشاپ می‌توان زد.
مستند اربعین (هوس کربلا )
معرفی کتاب: سازمان پیغامبری (مصطفی امینی خواه)
نبرد در مورد استعمار_مترجم:( محمود حکیمی)
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی ابوالقاسم المصطفی محمد؛
اللهم صل علی محمد و آل محمد و فعال الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن.
در مورد اینستاگرام، جلسۀ قبل بحثی داشتیم، مشخصاً در فضای رسانه‌های تعاملی و تا حدودی این رسانه را معرفی کردیم. عرض شد که اصل کارکرد رسانه‌ها، تغییر سبک زندگی و تحمیل یک سبک زندگی‌ست. پارامترها و شاخص‌ها عوض می‌شود؛ همان چیزی که بسیجی‌های قدیم بهش می‌گفتند ارزش‌ها و آرمان‌ها، یک‌سری چیزهای دیگری ارزش پیدا می‌کند، یک‌سری چیزها از ارزش می‌افتد و می‌شود فرهنگ و مدیریت. کارکرد اصلی رسانه، کنترل و مدیریت فرهنگ و گفتمان عمومی‌ست. یک‌سری واژه‌هایی که تا حالا نبوده، بر لسان مردم وارد می‌شود. واژه‌هایی که بوده یا یک‌سری چیزهایی که ارزش داشته، محبوب بوده و از محبوبیت خارج می‌شود. یک‌سری چیزهایی که محبوب نبوده، محبوب می‌شود. (مسئله‌ای شخصی مثل محسن قرائتی که محبوبیت خودش را البته او هم به واسطۀ رسانه دارد، ولی رسانه‌هایی که شیرِ فلکه دست بیگانه نبوده). لذا آن طیف مقابل عصبانی‌ست از اینکه یک شخصیت چهره می‌شود و مترصد می‌شود برای اینکه یک زمینه‌ای پیدا بکند و از وقتش آسیب و ضربه بزند.
به محض اینکه آن کلیپ معروف ایشان پارسال منتشر شد، دیدید دیگر؛ همین‌جور تیتری بود که روی روزنامه‌ها آمد، بهش عملیات گسترده و بلد هم هستند دیگر این‌ها. آن‌ها عملیات میدانی‌شان خوب است، بلدند برای بمب‌گذاری چه‌کار بکنند. این‌ها بمب‌گذاری فکری را بلدند چه‌کار کنند. همین امروز دو تا تیتر، دو تا از روزنامه‌ها را دیدم. روزنامۀ اعتماد که کامل کل صفحه در مورد مائده حجابری بود، روزنامۀ دیگر هم نصف صفحه، روزنامۀ همشهری، نصف صفحه در مورد مائده حجابری. این دختری که توی اینستاگرام جزو شاخ‌های اینستاگرام بود، از خودش فیلم رقص می‌گذاشته و معروف شده بوده، ۴۰۰-۵۰۰ هزار مخاطب داشته. حالا دستگیر می‌کنند و اشتباهی که حالا البته اصلش اشتباه نیست، مدل پردازشش اشتباه است. تلویزیون مصاحبه‌ای از او پخش می‌کند و به‌عنوان یک مجرم پخش می‌شود. ماجرا این است که حالا ان‌قدر فشار می‌آورند به صداوسیما که خود همین هم یک عملیات و طراحی‌ای است که منتظر و مترصدند که یک اتفاقی بیفتد و حمله کنند به صداوسیما. عملیات چه عملیاتی؟ صداوسیما یک ساعتی دارد در هفته در اختیار قوا و نهادهاست، در اختیار قوۀ قضائیه است، در اختیار مجلس، ارتش، سپاه. یک ساعتی هم در اختیار نیروی انتظامی. خودشان رسانه و روابط عمومی آن مجموعه، مستندی می‌سازد، می‌دهد صداوسیما پخش می‌کند. معمولاً هم دیگر خیلی نظارتی، چون خیلی دیگر چندین سال تکرار شده است، مطمئناً معمولاً به آن کسانی که این کار را می‌کنند و معمولاً آن‌ها از خود بچه‌های صداوسیما هستند. آن‌ها فعالیت‌ها را انجام داده‌اند. این بخش را نیروی انتظامی داده و گفته صداوسیما کِی پخش بشود و پخش شده است. تبعات سَرَوان چه بود؟ هشتگی راه افتاد که "برقص و برقص" و دفاع از حجابری. ظاهراً ۱۵-۱۵ هزار بار هشتگ استفاده شد. اینستاگرام یک موجی راه افتاده است که هرکی مخالف نظام است، یک فیلم از رقص خودش منتشر بکند، اعلام بکند که ما ۱۵ هزارتا فعلاً منتشر شده است و همین‌جور دارد تصاعدی پیش می‌رود. خلاصه، فضای رسانه، فضای جدی است.
این‌ور ما که خب حوزۀ علمیه که "کل یومٍ سیزده بدر"، اینکه هیچی. یعنی یک نهاد اگر بخواهد کار درست‌حسابی و منظمی ازش توقع می‌رود، توی فضای رسانه وارد موج‌آفرینی شود، مکانی نرسد. به‌رغم اِحمق در فضاهای رسانه که این شکلی متأسفانه تعطیل جدی است.
بله. سپاه هم که نمی‌تواند اسم اش را، یعنی سردار که نمی‌تواند چهره بشود. اونی که می‌شود رویش مانور داد و چهره‌اش کرد، روحانی و طلبه است. ما چون برنامه‌ریزی نداریم، روحانی و طلبه‌های سطحی و بی‌سواد و ساده. طرف آمده بعد از آن صحبت رهبری که در مورد حجاب و این‌ها بود، گفت: موضع گرفتم، ما تابع و روَند و برنامه‌های شما هستیم. باز هم همان روَند تکرار شد که باز هم صحبت می‌کنم.
می‌گویند که: آقا، اروپا چرا مشکلی پیش نمی‌آید؟ مسجد بغل نایت‌کلاب است، این نماز خودش را می‌خواند، آن هم می‌رود عرق‌خوری می‌کند. هیچ مشکلی پیش نمی‌آید. به جای من برنمی‌خورد به دین. این خودش آسیب است. سطح فکر کسی در این وسط سواد کسی پایین باشد، قطعاً از آن آدم می‌شود خیلی استفاده کرد. از آن شخص نیست، از آن کسانی که بعضاً بین خودمانند و دلداده به یک همچین افرادی‌ایم. به مریم شفَرها هم اعتبار می‌دهند. اعتبار نداشته حوزوی‌اش را ماها که حوزوی هستیم، بهش الگوی زندگی اجتماعی من! فلانی که خب مثلاً خودش چه‌قدر مایه دارد؟ خودش چه‌قدر سواد دارد؟ خودش چه‌قدر سطح تحلیل دارد؟ یا کمر بلرزانیم، خب مثلاً مشکل ما همین یک کمری است که می‌لرزد.
همه را هم یک دوگانه ایجاد می‌کنند با عدالت و با اختلاس داریم. همه‌چی. می‌گوید: آقا، این الان من دو متر خونم را آوردم تو کوچه، مشکلش همین ۲ متر است. سرعت هم حالا ۱۰ تا بیشتر بود، مسافر هم سه نفر بیشتر بود، چه‌ می‌دانم، توی غذای من حالا دو تا مو است. او هر چیز بی‌ربطی را می‌خورد و می‌بَرد. مغالطه‌ای که درش گشاده است و آدم است. همین می‌تواند هرچی می‌خواهد بگوید. شر یک مسئلۀ کلی است که جای دیگر مشکل اساسی را ول کرده است. از دو سر، مغالطه. نه اینو گرفتیم، نه اونو ول کردیم. این حرف اینه که اینم ول کن، همان‌جور که او ول است. نه، او ول است. نه، اینو باید ول کرد. ازدواج که ازدواج است. نمی‌تواند غذا بخورد. شما گیر دادی به اینکه فلان رستوران تو غذاش مو بوده یا نبوده. گرسنه است.
توی صفحۀ مسیح علینژاد، یک پسر، یکی از این آقایان روحانی معروف، سفیر مسیح علینژاد توی کمپین حجابش. یک آقایی، پسر یکی از این روحانیون معروف. آن طرف اعتدال و فلان. پسرش با خانم‌اش فیلم گذاشتند، گفتند: چادری‌ام، طرفدار اینم که حجاب اختیاری باشد. طرف آمده، فیلم هم منتشر کرده است. خب، حرفش هم درست است. بعد چی شد؟ همسر خودش، همان خانم طلاق گرفت و الان عکس‌های سرلختش را دارد همین‌جور منتشر می‌کند. شوهره که خیلی معروف است، مانده است. نه. برای شوهره ایموجی نیست ؟ که شما فکر کنی یک جایی درست بشود و دیگر می‌شود کنترلش کرد. هیچی از زندگی هیچکی نمی‌ماند. او مجری تلویزیون برمی‌گردد و می‌آید. عکس با چادر داشته که اتفاقاً دیروز هم عکس پروفایل، عکس جدید را گذاشته است. بعد چادری بوده، آمده چادر برداشته است و با عکس بی‌حجاب، بدحجاب، این‌ها. او گفته است: از امروز می‌خواهم بی‌خیال صداوسیما باشم!. از امروز می‌خواهم آن‌جوری که خودم هستم، باشم. اول زندگی خود شما آسیب می‌بیند، بعد زندگی او. اول زندگی خود آن کسی که دارد این کار را می‌کند آسیب می‌بیند. مشکل ازدواج، یک بخشش همین است. طرف اشتهایش یک اشتهای کاذبی می‌شود و همین‌جا دارد تأمین می‌شود. این‌ها را باید لحاظ کرد.
جبهۀ مقابل چه‌کار؟ پازل او را بازی نکنیم. این مرحله اول است. من که یک طلبه هستم، به عنوان اینکه حالا می‌خواهم چند نفر حرف من را هم گوش بدهند. به اسم عدالت‌خواهی و به اسم اینکه من می‌خواهم داد مظلوم را بگیرم و این‌ها، می‌آیم این‌ورم را می‌دروم. با کمباین افتاده‌ام به بی‌حجابی و بدحجابی. بعد با یک استدلالات مزخرفِ افتضاح که مثلاً آن‌ور هم این‌ها هست. خب حالا مثلاً تو اروپا آن دینی که فقط نماز است چه‌قدر دینه؟ آن دینی که مظاهر فساد کار ندارد چه‌قدر دینه؟ کی گفته این دینه؟ "فذالک الذی یَدعّ الیتیم و لا یَحُضُّ علی طعام المسکین". به هر حال، مسائل با هم خلط کرد و در قیاس با هم قرار می‌دهیم. به او رسیدگی می‌شود، به این فلان نمی‌شود. به این نباید فلان شود که این از آن مهم‌تر است. خب غیبت هم از زنا بدتر است. هرکی که غیبت کرد، شما اول دستگیرش کن، پدرش را در بیاور یا امام صادق (ع)، امیر المؤمنین (ع)، بعد بیا این بدبختِ ننه‌مرده که تو خلوت غیبت کردی را گرفتی، زدی‌اش. برای منی که یک خطای کوچک در حد ریز جامعه تأثیر می‌گذارد. (ازدواج چند زوجی، نحوۀ پرداختش تو رسانه جالب نبود). قشنگ نبود. یک ساعت آنتن داری، باید مسائلی که در اولویت، قابلیت، و الان مسئلۀ روز جامعه است و جامعه دارد ازش آسیب می‌بیند، در درجۀ اول، یعنی به ترتیب رتبه باید این‌ها طرح بشود.
من بیایم منبر. الان یک نفر آن‌جا دارد می‌میرد. اتاق بغلی هم درهایش قفل شده است. چهار نفر هم آشپزخانه گاز گرفتگی پیدا کرده‌اند. صحبت بکنم در مورد اینکه مثلاً اون گلی که آن‌جا گذاشته‌اید، مثلاً حواستان بهش هست که چند روزه بهش آب دادید یا آب ندادید؟ عقلش کم است. قبول دارم. یک بخش دیگری است، ولی همین را هم نحوۀ گفتن، نحوۀ ادبیات از صحبت فلان آخوند. شبکۀ من و تو می‌آید هی این را پخشش می‌کند. برای چی ضریب می‌دهد به این ماجرا؟ چه اهمیتی برایش دارد؟ این همان بحث سبک زندگی است. حالا جالبش هم اینه توی همچین وضعیتی که مشکلات اقتصادی هست، هیچ‌کی هم نمی‌رود جریان‌سازی بکند، کسی که الان مصوبه را بگیر د که نه، اونی که مسبب، مسبب ماجراست و خودش باید پاسخگو باشد، بیاید با یک زبون ۶ متری توییت بکند و بیفتد به جان این غلطه. شما جریان‌سازی علیه این هم می‌خواهی بکنی، یک‌جوری باید باشد که چوب برداری، اون هم در بره. این را بزنم که او حساب کار دستش بیاید. یک‌جوری اینو می‌زنم که اون می‌آید. حماقت است دیگر. این بصیرت نیست. کسی که این کار را می‌کند، این درد دل اولمان که حالا مسئلۀ روز بود و رفت د داشت. البته و انتقاد همیشگی که ما نسبت به دوستان طلبه ایم و روحانی این ماجرای افراد و نوجوان.
جنبه‌های مختلفی است، یکی دو تا نیست. از هر ابزاری که بتواند استفاده می‌کند، حتی مسائلی که ذاتاً مال ماست. یعنی اخلاقی که ذاتاً مال ماست. اگر بتواند برای خودش ضریب می‌دهد، برای خودش تعریف می‌کند. یعنی همان حرکت را، یعنی یک آخوندی مثلاً توی آمدنیوز عکس گذاشته است. آخونده دارد کف خیابان را با کف دست اشغال‌ها را جمع می‌کند. می‌گوید که، بعد کپشنش چیست؟ می‌گوید که: بالاخره بین آخوندها هم چهار نفر آدم هستند که حقوق شهروندی حالیشان است. حقوق شهروندی یعنی اصلاً چیست؟ اخلاق لیبرال. این هنر است دیگر. حالا به خاطر شیطنت و مکر و حیله و یا هرچی، روح الله زم. حالا هرچی. حالا آن مجموعه، این طیفی که این‌جور کار رسانه‌ای می‌کند، بالاخره یک خباثتی تو وجودش است. می‌داند که کجا چی بگوید. حکمتی تو وجودمان باشد دیگر. سر وقتش یک حرفی بزنیم که آخر به نفع ما تمام بشود. ما مص ؟ اگر یک جایی یک حرکتی می‌بینیم خلاف این را، مثلاً الان می‌آیند مانور می‌دهند: آقا، در کرۀ جنوبی مثلاً وقتی مشکل اقتصادی برای دولت پیش آمده بود، همه آمدند طلاهایشان را دادند. روایت داریم امام صادق (ع) گندم داشتند در منزل. بعد حضرت فرمودند که: چه‌قدر گندم؟ چند بار داریم. خیالاتش بازار طلبه در حد روایتش نگفتیم تا حالا، درحالی‌که باید این را ۱۰۰ هزار بار می‌گفتیم، ۵۰۰ تا فیلم از خود همین می‌گرفتیم، یک رمان ۴۰۰ صفحه‌ای باید می‌نوشتیم. یک فیلم‌نامه طراحی می‌کردیم، تئاترش را باید اجرا می‌کردیم. ژاپنی‌ها این کارها را می‌کردند. عجب! حضرت احیاناً تک‌فامیل تو کره نداشتند. انکار هم می‌کردند. این می‌شود برند کره و ژاپن.
خودش یادتان هم هست که چه پوستی می‌کَندیم توی فقه جریان‌سازی جامعه و فضای رسانه. تو ماجرای رسانه‌مان هم تهش می‌شود یک رسانۀ سنتی که البته من به منبر به شدت اعتقاد دارم و رسانه منبر هست. نمی‌دانم، ولی ما باید منبر آن امتداد داشته باشد که ندارد. شما اینستاگرام و این‌ها را به عنوان امتداد منبرت استفاده کن. حالا طلبه هم که می‌آید توی اینستاگرام می‌خواهد کار بکند آن‌هایی که معروفند. بیرون تبلیغات منبرهایش را می‌گذارد تو اینستاگرام یا مثلاً من مثلاً توی این جلسه امشب بالا منبر چیا گفتم؟ این‌جا فضایی است که شما را باید پایین منبر، پشت منبر، توی خانه، توی خیابان، توی کوچه، حالا اونی که بالا منبر دیده را می‌خواهد این‌جا ببیند. حالا اینم خیلی ظرافت دارد دیگر که ما چه‌کار بکنیم که فضای ریا نیفتیم، فضای نفاق نیفتیم، فضای اشتهار نیفتیم، اشتهار برای خودمان ایجاد نکنیم، در عین حال بتوانیم مبین آن سبک زندگی باشیم. به خاطر اینکه مبین سبک زندگی باشیم، نیفتیم دنبال تمایزهای الکی ایجاد کردن. معروف مشهد، جلسۀ ما دعوت بودیم طرقبه سخنرانی داشتیم. ایشان هم دعوت، لامک عبا را درآورد و خلاصه رفت بالای سه نوع ؟. خب، تو این فضا خود ما بودیم. اصلاً پیاده می‌کرد. آرام سربازی نشستیم. اون هم رفت اون بالا و من می‌خندم. این‌ها می‌نشینند. مو می آیم. می‌خواهد تمایز ایجاد کند. تو ندارد. نه علمیتی دارد، نه جنبۀ برجسته‌ای دارد. یک آیه از بین این همه آیه که خواند، عربی اصلاً نخواند. یکی دو تا عربی خواند، پنج شش تا اشکال جدی تو همان آیه خواندنش داشت. روایت‌های غلط، جعلی، چیزهای عجیب و غریب، من درآوردی. پنج شش تا دروغ سنگین قالب همین ؟ استندآپ کمدی‌هایی که بابام این کار را کرد، خاله‌ام این کار را کرد. این‌ها که به وضوح دروغ بود.
فضای اینستاگرامی ما طلبه. من تمایزم به چیست؟ من چه‌قدر کتاب خوانده‌ام؟ چه‌قدر سواد دارم؟ چه‌قدر ادبی و بیان دارم که یک چیزی به جا بیندازم؟ اون من ندارم. می‌روم بوقچۀ تراکتور بیلیارد بازی می‌کنم. فیلم با زنم یک سلفی می‌گیرم، معروف بشوم. اینست دیگر. آخوندهای اینستاگرامی از کلمات خاص استفاده می‌کنیم. تمام آخوندها باید همه منبر جدید باید داشته باشند. می‌شود. خیلی می‌شود مانند شهاب مرادی. شهاب مرادی از همۀ روحانیون اینستاگرامی این‌ها. آیا علی ؟ سر؟ صمیمی و عزیز است؟ آیا شهاب مرادی علف هرزه بار نیاورد. آدم به‌روز، دوست‌داشتنی، مهربان است. شخصاً یک شخصیت خوب، به‌روز است. مسائلی که بهش می‌پردازد مثلاً من جذابه. بازی‌هایی که می‌شود تو خانه با بچه‌ها داشت و امکان جعبۀ کارتونی که می‌خواهی بریزی دور، چه بازی‌هایی می‌توانیم طراحی کنیم. خلاقیت می‌خواهد. خلاقیت و خباثت. دوگانه. خلاقیت نداشتم. خودم را مطرح بکنم. توهین به نظام بکن. در مورد حجاب شعور بگو ؟. در مورد مسئولین، رهبری، سپاه، افشاگری‌ها، تحلیل‌های من درآوردی. همین است دیگر. خلاصه از این‌جور کارها سخت است. حالا شما بخواهی تو این فضا وارد بشوی. اولاً که کسی نمی‌شناسدت. خیلی باید دَم بکشد. طرف آمده پیام داده. جوان ۱۸ ساله به ما تو تلگرام که مخاطب هست. که: آقا، من کار رسانه‌ای می‌خواهم بکنم و این‌ها، می‌شود شما متن‌های ما، پیام‌های ما این‌ها را تو کانالتان بگذارید؟ این‌ها دیده بشود. نه چیز داریم ؟ تبلیغات داریم، نه تبادل داریم. اگر جای مطلب خودم ببینم خوشم بیاید، ببینم لازم نیست سفارشی چیزی بگویم. گفتش که: گفت هرکسی از ما حمایت نمی‌کند، فلان است. گفتم: خب، شما کار خودت را انجام بده. جدی، انشاالله کم‌کم کارت خودش، خودش را نشان می‌دهد.
آقا این چه وضعی است؟ هرکی خواست کار کند. با این ایموجی‌های اشک، هرکی می‌خواهد کار فرهنگی بکند، این بچه‌ها، جوان‌ها، بزرگ‌تر از این‌ها حمایت نمی‌کنند. فلان نمی‌کنند. درخواست می‌کنی کسی که ۱۴-۱۵ سال نوشته برای سه نفر مخاطب بود. وبلاگ که داشتم هفت هشت سال بود. دو تا وب، بعضی متن‌ها را ۵ ساعت وقت می‌گذاشتم. ۵ ساعت و سه نفر می‌خواندند. یک نفر کامنت می‌گذاشت. ولی می‌دانستم مخاطب من سه نفر است و می‌دانستم این به مرور پیدا می‌کند مخاطب خودش کجاست. خیلی خوبه دیگر. این خیلی خوب است. دیده بشود. آپارات زدم. یک جمله‌ای: آخوند خیلی ویژه و فلان و این‌ها. یک تعابیر خیلی عجیب. طلبه ۱۸ ساله مشهدی نشسته و محتوا، حرف این‌ها که هیچی. خودش فیلم گرفته، خودش هم آپلود کرده است. بازی از همان اول این اشتها را داشته که من هم باید بیایم آن ۵۰۰ هزار، یک میلیون آن مقدار فالوور را بگیرم. حوصلۀ درس چون معمولاً آدم‌ها این‌جوری حوصلۀ درس که ندارند. این یک مشکل جدی است تو آدم‌های علمی. تعاملی نیستند. آدم‌های تعاملی علمی نیستند. اصل جاه‌طلبی حالا می‌خواهد توی خوبی‌ها باشد.
آقا، فالوور داشته باشد برای مخاطبان من مخاطب‌ها. پاسخ سؤالاتتان را در کتاب سازمان پیغام می‌گیرید، مطالعه می‌فرمایید. ما با تبلیغ انفرادی کامل مخالفیم. تبلیغ انفرادی اینی که شما می‌گویید به خاطر اینکه تبلیغ ما انفرادی است، من خودم باید بیایم برم خودم را اثبات بکنم. پیشنهادی به من اعتبار، آبرو، جایگاه، ظرفیت نمی‌دهد.
من خودم اگر توانستم تو این فضا یک کاری بکنم، یک دادی بزنم، صدایم شنیده بشود، شنیده می‌شود وگرنه جای ؟. مشکل ما این است که حوزه خودش را متولی تبلیغ نمی‌داند. مرجع تقلید بساز، تهش اینه که شما خواستی یک جایی یک روستایی بروی، من پشتت هستم. فضای فضای مجازی که دوستان مشهد زدند که ما را خواستند، گفتند: آقا، کمک فکری بدهید. بعد من گفتم. نشستم کامل گوش دادم. یک جلسۀ مفصل طولانی. یکی از رفقا شب‌های ماه رمضان برنامه داشت. زنگ می‌زدم. خلاصه مطلب و این‌ها ساعت فلان شبکه فلان. نشستم نگاه کردم. تمام که شد، یعنی این معلوم بود کلاً هاشور ؟ تحویل داده بود. یعنی من همان‌جا که برنامه تمام شد، تلویزیون را هاشور ؟ تحویل داد. زنگ زدم خداحافظی می‌کرد با آن عوامل صحنه فلان‌فلان‌شدۀ. تو که گند زدی به فلان! تو که فلان! حالا با تعابیر خیلی شدیدتر. این هم بنده خدا گفت: خجالت بکش. این چه طرز برنامه اجرا کردن است؟ چرا آن حرف را نزدی؟ چرا این را به جایش گفتی؟ خلاصه، این‌ها چیزهایی که شوخی‌بردار نیست. باید این‌جوری به هم بپریم تو این مسائل. وگرنه آن هم دیگر احساس گنده‌بودنی بهش دست می‌دهد و شهرت و بالاخره چهار نفر ما را دارند و بعد کم‌کم آن مبدأ و معال و آن خاستگاه حوزوی خودش را فراموش می‌کند. من به آقای الهی گفتم: گفتم یکی از مشکلات ما طلبه‌ها این است که نسبت به هیچ‌جا پاسخگو نیستیم. من الان لباس تنم کنم، برم تو هر مسجد، هر منبر، هر جلسه هرچی دلم خواست بگویم. دادگاه ویژۀ روح ؟ مسائل خاص. من روایت چپ ؟ روایت یک‌جور دیگر تحلیل بکنم و هزار تا مشکل پیش بیاید و بعد یک مشاور دیگر بدهم. کسی من را بازخواست نمی‌کند. اینستاگرام نظر علمی‌اش چیست؟ نظر علمی مال کسی است که رأی صائب دارد و اول مبنای علمی داشته باشد. کاری که باید بشود این است که حوزه صابری ؟ گفتم، گفتم که: آقا، شما این‌هایی که نوشتید که همش مال این طرح درس و این واخدها و فلان شده است. رسانه گفتاری که همش منبر است. که شما ؟ دایرۀ مخاطبینتان تو منبر که پیرمردهای مسجد سمت شما نمی‌آید. امور تخصصی کلام و فلسفه و این‌ها تخصص. تبلیغ رفته باشد کلاس‌های تخصصی تبلیغ. حاج آقای پناهیان بود. تخصصی تبلیغ می‌خواندند. خیلی شهرت این‌جوریش را ؟. رفاقت و صمیمیت، شاگردی قدیمی که خدمت ایشان داشتیم. عنایت و محبت و خصلت‌های فوق‌العاده. یادم نمی‌آید من بهشون پیامک داده باشم جواب نداده باشند. خیلی خوب ایشان داشت یک مبلغ تمام‌عیار و تراز برای دانشگاه تهران درست می‌کرد. برکت بدهد بهشون. اکثراً این‌ها آمده بودند تخصصی. وگرنه روستاهایش ننه‌بزرگ هم تو روستا صحبت کنم. این روش‌ها چیست؟ به نظر شما کدامش خوب است؟ مثلاً حجاب مصونیت. آخری‌اش نوشت که: حجاب حس مادرانه‌ای است که زن‌ها به بقیۀ زن‌ها دارند. یعنی حس محبتی است که می‌خواهد بقیه را درگیر رقابت نکند. زرنگشان بود. برگشت گفتش که: این آخری از همش بدتر است. برای چی؟ تخصصی تبلیغمان. ما که بلد نیستیم آن طلبه‌های نخبه‌مان را سوق بدهیم به این سمت و رسانه هم دست این‌ها نمی‌آید. اونی که از اول تو فضای کار فرهنگی و مقاله و روزنامه و نشریه و سرمقاله و منبر فضای مدارس و حوزه‌ها و این‌ها، معمولاً این آدم‌های اینکه بنشینند درس بخوانند مطالعه بکنند. نیستند تو خونه حرف بزند. دیگر از مادرش یادداشت ثبت ملی می‌کند: این پسرم در ساعت فلان فلان جمله را فرمود. خلاصه اینستاگرام صحبت بکنم که اشکال ندارد؟ این حرف که زدیم، این دغدغه و شور را باید ایجاد کرد تو فضای ماها. کسی معمولاً این‌ها رو به ما نمی‌دهد. این موازی با همه. همان مقداری که بلدی بگو. باز هم یاد می‌گیری. می‌گویی: همینم انشاالله خودت عمل می‌کنی.
به یکی از اساتید بود که به نظرم گفتم: گفتم که آقا، ما اهل عمل نیستیم. حرفم زیاد می‌زنیم. ایشان گفتش که: اونی که می‌خواهد اهل عمل بشود، اگر حرف بزند اهل عمل می‌شود. وقتی می‌گویی، خودت خجالت بکش اگر عمل نکنی. با این نیت بگو. وقتی گفتی، بقیه عمل کردند، تو هم به نور عمل کردن دیگران تو هم توفیق پیدا می‌کنی. وقتی تو گفتی نماز شب بخوان، بقیه خواندند. ۴۰ نفر که خواندند، اولاً ۴۰ تا نماز شب هر شب داری. نماز شبی که مال خودت هم محسوب می‌شود و مال دیگران است. کم‌کم تو هم اهل نماز می‌شوی. جدی نفاق این است که بنای عمل ندارد. نفاق عمل بکند. و اگر لازم شد که بگوید، این بنا را دارد. حالا گاهی گفتن او از عمل او سبقت می‌گیرد، اشکال ندارد. این گفتنه و عمل دیگران به عمل او نور می‌دهد و ؟. کاری که باید کرد این است که ما باید شبکه بشویم. الان باید آموزش داد توییت زدن را به طلبه‌ها. ادبیات گفتاری تو فضای مجازی، متن سیاسی تو چه شکلی بنویسی؟ متن تحلیلی تو چه شکلی بنویسی؟ متن ادبی تو چه شکلی؟ متن عاطفیتو چه شکلی؟ یک تکه از تاریخ اهل بیت را می‌خواهی منتشر کنی. زمخت از تاریخ فلان، مثلاً با قلم شهیدی برداشت آورده، کپشن کرده ۵۰ خط سیامح ؟ عنوانی. توی مناسبت‌ها. الان که وقتمان کمتر شده، مناسبت‌ها می‌رفتیم یک سری فرازهای زندگی اهل بیت که این‌ها جلوه‌های بصری داشت منتشر می‌کردیم. بعد می‌گفتیم که: یک سکانس مثلاً از زندگی امام صادق علیه السلام. فعال فرهنگی این‌ها بود. پیام داد: این را کامل فیلم‌نامه‌اش کرده بود. یعنی مثلاً داخلی فلان، مثلاً شب. بعد دیالوگی کرده بود. بعد مثلاً این را می‌گوید. بعد تو پرانتز: زیر لب مثلاً لبخند می‌زند. کاری که تو انجام دادی فکر می‌خواهد، بیشتر وقت بیشتر منتشر بشود. آدم یک هفته، دو هفته، یک ماه فکر کند چه شکلی بگویم. لازم نیست ضربدری پست بگذاری. یک عکس خوب طراحی بکن تو گرافیک.
من از آرزوهایم این است. حالا البته پدر ما خوب نقاش بزرگی است. آثار هنری فوق العاده‌ای دارد. اصرارم داشت از بچگی ما به اینکه بازیگر هنرمند شویم. (که اولین عکس امام را به نظرم توی بنیاد شهید پدر ما کشید). آثار معروفی از بچگی ما. خیلی اصرار داشت که بیا از دست من بنشین، من بهت یاد بدهم. اهل کتاب و این‌ها بودم از بچگی. چند تا کتاب داشتم: نبرد علیه استعمار و هفت سالم یا هشت سالم بود سه بار خوندم. خیلی کتاب جذاب. بیشتر فضای کتاب بوده. یک مقدار هم کار کرد. یک نصف تابلویی هم من نصفه کشیدم. اون هم دیگر تکمیلش. الان حسرت می‌خورم. می‌گویم: خیلی حرف‌ها است که من فقط تو قالب طراحی می‌توانم بگویم. فقط باید طراحی باشد. خیلی حرف‌ها را فقط در قالب فتوشاپ می‌توانم بگویم. خیلی حرف‌ها فقط در قالب فیلم. (تو مستندی که در مورد اربعین ساختیم). فقط ذوق می‌خواهد. یاد می‌گیری. کمک می‌کند آدم مستند بسازد. هوس کربلا این را که می‌ساختیم، کارگردان و فیلم‌بردار مجموعه. آیا آبشار برای آبشار ؟ یکی از بهترین‌ها است. هرچی که توی خندوانه می‌بینید، بیرون استودیو کار ایشان است. تدوینگر خانۀ سبز بوده. محمدرضا شهیدی فرد و رامبد جوان و این‌ها هرچی می‌خواهند کار بسازند با ایشان کار می‌کنند. آدم فوق العاده‌ای است. خیلی هم با هم صمیمی و رفیقیم شدید. بیشتر مشغول خندوانه است. خندوانه مستند هوس کربلا را که می‌ساختیم، بعد یک سری صحنه‌ها بود. گفت: ببین، این‌ها را من دارم بهت می‌گویم. هیچ مستندی از کربلا این‌ها را نشان نمی‌دهد. این‌ها را من خودم پارسال آمدم مستند ساختم. برای کربلا، اربعین. چیزی در بیاید مثلاً بچه نشسته بود بغل جاده داشت نقاشی می‌کرد. پشتش را گرفت و این‌ها. رزق می‌شود. یک چیزی می‌آید این‌ور اون‌ور، آدم بالاخره یک چیزهایی می‌شنود و می‌گیرد. این‌ها جمع می‌شود، کمک می‌کند. مثلاً روی آن نوشتۀ گفتم که: مهم چراغ قرمز بود. چراغ قرمز انسانی بود. آدم‌ها می‌رفتند. قشنگ‌ترین چراغ قرمز دنیاست. بعد همیشه رفت ؟. می‌گفت که: من رفتم تو جمع مدیرهای کجا و هنرمندهای کجا و این‌ها تعریف کردم. گفتم که: من از چراغ قرمز فیلم گرفتم تو مستند گذاشتم. کدامتان از چراغ قرمز می‌تونی بگیری از تو؟ قشنگ‌ترین چراغ قرمز دنیاست. پشت این چراغ امام حسینی است که منتظر این‌ها است که این‌ها بیایند و برسند و فلان. این‌ها مثلاً همین‌جوری مانور داده بود. خب، این فقط مال کار دوربین است. قلم دست بگیریم. رفتم نویسندگی. نویسندگی هم خدمت آقای رضا بابایی ؟ درس. نویسنده‌های معروف است و متأسفانه آقای جوادی. آثار مذهبی خیلی خوب و فراوانی هم دارند. کم‌کم کشیده به سمت لیبرالیسم و الان هم دیگر لیبرال شده. ایشان رسماً نویسندگی شاگرد ایشان بود. کیبورد دست بگیریم. وبلاگ نویسی. دوربین دست بگیریم. هر کسی که می‌خواهد مبلغ بشود. من الان یک چیزی که دغدغه‌ام است و دنبالشم که پولی دستم بیاید، می‌خواهم دوربین عکاسی بگیرم. مدت‌هاست تو ذهنم. شما تو فضای اینستاگرام مسخره بازی، مثلاً یک کار فان یا یک کار جلف تقلید صدام و این حرف‌ها. صحنه‌هایی که همه دارند می‌بینند. به هیچ کسی از این منتقل به چیزی نمی‌شود. شما این را ببینی. یکی از ظرافت‌های مرحوم آیت الله حائری که من خیلی غصه‌ام است که چرا حائری کارپرداز رسانه بغلش نبود که این حرف‌ها را خوب بردارد، بپزد و تحویل بدهد. شاگرد خوب اسماعیل رنجبر دارد. فوق‌العاده امکانی داشت. دوربین داشت و این اینستاگرام داشت، می‌توانست از این صحنه‌هایی که می‌بیند عکس بگیرد. از آن چیزی که خودش می‌خواهد و خودش دارد می‌فهمد. تصویری که شما می‌خواهی نیست. این منتقل نمی‌شود. طرف تصویری که شما می‌خواهی هست این‌جا. تصویر وقتی می‌گذاری و این خلاصۀ متن آن کپشن را می‌گذاری زیرش. این منتقل می‌شود. طرف به اون. این نگاه، به نظر من از همه‌چی مهم‌تر است. این را خیلی هم جذاب است. کلاً دنبال سرگرمی‌اند و دنبال فان‌اند توی فضای رسانه. این‌ها بالاخره کشوندنشان خیلی سخت است. شما خیلی نباید سرمایه‌گذاریتان روی این‌ها باشد. انبیا هم روی این‌ها سرمایه‌گذاری نکردند. این کانال‌هایی که حرف منتشر می‌کند هم جبهۀ ما هم نیست. این‌ها هم کم نیستند و مشتری هم کم ندارند. کانال روان‌شناسی، مسائل خانواده، مسائل تربیتی. خیلی از اون‌ها را هم می‌شود بالاخره با آن‌ها تعامل کرد. ولی کشوندن و نگه داشتنش سخت است. یعنی حوصلۀ اینکه حرف، اگر یک حرفی هم می‌زنی چرت و پرتی از توش در می‌آید. یک تنزی و یک هجوی و چیزی در می‌آید. حالا لابلایش هم باشد اشکال ندارد ها. این هم مهم است. حالا وقتمان گذشت.
طلبه باید توی طنازی خیلی قوی باشد. آیا قرائتی واقعاً رمز موفقیتش چند مورد است؟ آن‌ها از این بیان طنز را نداشتند. آقای قرائتی، آقای راشد، این‌ها که تو رسانه ماندند، آره. یک تمایزی داشته باشیم. ما تمایزمان به این نیست که من عمامه را بردارم و صدای موتور طرف در بیارم. نمی‌آید. دیگر معلم دینش را از شما بگیرد. صدای گوشتکوب هم می‌تونی در بیاری. گوشتکوب برقی. خلاقیت‌هایی که از شما می‌خواهد. صدای شجریان هم در می‌آورد. ولی چیزهای دیگر هم دارد. این یک واسطه‌ای می‌شود. می‌کشاند به آن سمت. خیلی بد است. خیلی خسارت است. هنر را باید داشت. طنز را باید داشت. تو قالب مطلب. اول آدم حرف داشته باشد برای گفتن ولی قالبش است. من که محتوا نیست. فقط یک قالب دارد. خب اون هم بعد یک مدت تکراری می‌شود. از این تجمع صد هزار نفری طلبه‌ها. هزار نفری طلبه‌ها. آیا یکی دو تا طلبه باشند که نازل ؟ هنر هم داشته باشند. نگاه خودش کارکردش این بشود. این غلط است. این خاطره بگویم تمام. آقای استاد آقا تهرانی می‌فرمودند که: من خدمت آقا بودم. کاری داشتم. آقای لاریجانی هم آمده بود اوایل دهۀ ۸۰ یا اواخر دهۀ ۷۰. مثلاً رئیس مجلس. یک طلبه آقا آمدند، عقلش را بخوانند ؟. شاید داماد خودشان بودند به نظرم. دوست ماست. خواستند بخوانند. بعد صدای خوبی هم دارد. توسل به امام زمان خوانده بود. استفاده کنیم. برخی از منبری‌ها، شیخ حسین انصاری که توی مداحی حسن خلج و محمد طاهری. حاج حسین انصاریان صدا ؟ می‌کند. خیلی بد است. با لباس و صلی الله علی سیدنا.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00