یکی از قابلیتهای خوب اینستاگرام، استوری است.
اینستاگرام، یک کنفرانس دیجیتالی است، از زندگی افراد.
رسانه، بازتاب بخشی از واقعیت است.
اینستاگرام،شبیه حوضچه بزرگی است که، تَوَهُمِ دریابودن، به شما منتقل میشود.
در اینستاگرام خیلی حساب شده کنترل می شوی.
چه کار کنیم که، کارکرد رسانه، واقع گرایانه باشد؟
گشت و گذار در اینستاگرام، باید ارزش افزوده داشته باشد.
نتیجه تحقیقات دانشگاه کمبریج، در خصوص نقش به اشتراک گذاشتن تصاویر در اینستاگرام چیست؟
کارکرد اصلی اینستاگرام چیست؟
رسالت اصلی حوزه چیست؟
حوزه باید تبلیغ را، به رسمیت بشناسد.
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
**بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.**
اللهم صل علی محمد و آل محمد، والْعَن اعداءهم من الان الی قیام یوم الدین.
یکی از استفادههای اینستاگرام، «استوری» است که یک تایم ۲۴ ساعته دارد و بعد از ۲۴ ساعت حذف میشود. دیگر برای لایک و اینهایش آدم، خیلی نیست. کامنت و لایک و اینها ندارد و شما میتوانی مسائلی را در جریان قرار دهی که احساس میکنی در درجه اول اولویت و اهمیت نیست یا مسائلی که شاید همهپسند نباشد. یک سری مخاطبان خاصت، صفحه و کانال و پیجت را نمیخواهی چهره دیگری به آن بدهی یا شلوغ بکنی. اینها را میگذارد. یک قابلیت خوبی است و باعث تعامل بیشتر، خلاصه فالوور با صاحب _در واقع_ شبکههای اجتماعی میشود. مخصوصاً اینستاگرام، یک کنفرانس دیجیتالی از زندگی است که همه جا را دیگر شما، همه ابعاد زندگیت را میتوانی در اختیار دیگران قرار دهی و دیگران هم همه ابعاد زندگیشان را با شما شیر به اشتراک میگذارند. و همه با هم، خلاصه یک زندگی مشترکی است که دیگر یک خانه بزرگی است که همه درش عضوند و هیچکس حتی اتاق خواب هم در این خانه ندارد. سرویس بهداشتیاش هم دیگر همه مشترک است. همه با هم میروند سرویس، با هم میروند حمام، اتاق خواب... خلاصه این همان دهکده جهانی است که منظور، همین است دیگر. این مرزها برداشته بشود و همه شهروند یک جامعهای باشند که این جامعه هم کاملاً قابل کنترل و موج دریا است و خودت موج مصنوعی ایجاد کنی، خودت پرورش ماهی کنی، دیگر کسی نیاید، کسی نرود. همه را کنترل بکنیم و حوضچه بزرگی است که احساس، در توهم دریا بودن به شما منتقل میشود. فضای مجازی این است.
مطالب و پیامها قشنگ از یک سری کانالهای خاصی دارد تولید میشود. یک سری از جاهای خاصی دارد ضریب پیدا میکند. بیمارستانی، احساس میکند پیجت، پیجی که دعوت به مباحث مربوط به مقاومت، آزادی و... نمیشود. دائم مباحث را ترک میکند. خیلی حسابشده دارد کنترل میشود. شبکه استفاده، نه اشتباه استفاده نمیکنند؛ ولی ذات ماجرا را عوض نمیکند. استادیوم بنشیند بحث علمی بکند، وسط فوتبال دارد حمله میکند یک تیمی، شما بنشینی گفتگو بکنی و برهان صدیقین بیاوری، کسی گوش نمیدهد. احساسات و هیجاناتش غالب است. کی فضای غالب درست میشود؟ وقتی که عقلانیت عموم مردم رشد بکند، در دوران امام، آن وقت توی اینستاگرامشان هم این الان دارد از عمل جراحیاش عکس میگذارد، آن یکی از، نمیدانم، آخرین آزمایشاتش عکس میگذارد، آن کتاب «شفا» را، مثلاً، در چاپ میکند. یعنی تنوع، و تنوعش میشود این شکلی. بدنوارگیای که شما توی اینستاگرام، سیکس پَک، میشودخورند اول اینستاگرام، هیکل، خلاصه، مسائل اولیه این بحث که داغترین هشتگها را دارد و گرمترین مباحث، مثل هیکل. خلاصه، و تولید گفتمانی که بعدش میشود چیست؟ این است که این کلاسهای بدنسازی و باشگاه بدنسازی شلوغ شود. آن سبک زندگی که از دل این در میآید، چیزی پکی بسازد و توی اینستاگرام عکسش را منتشر کند. رقابت و تفاخری دارد شکل میگیرد بر محور یک مسئلهای که اساساً ارزشی ندارد، اصلاً ارزشی ندارد. این پیج کریس رونالدو، عکسهایی که عریان، یا نیمهعریان از خودش میگذارد، توی کامنت میگویند: «سیکس پَک مسی بهتر است، فلان فلانشده... ». خلاصه، دعوا سر اینهاست دیگر. شما فضای تو که یک فضای رقابت بر سر یک مسئله حقی نیست (سابقوا الی مغفرٍ، خیرات). مسارعه و مسابقه و به سمت مغفرت و خیرات باشد. پسر، ارزشهای حقیقی اینها نیست. اینجا ارزش حقیقی نیست (قیافه و آن مدل گربهای چشمانش را درست کرده، گوشش را الاغی کرده...) و نمیتوان اینها را عمل پروتزش نگاه عرفانی خاصی کرد. همه وسائل دارد، همهچیز از یک زاویهای که بیربط است. مخاطبپسند بودن برای مردم خیلی جذابیت دارد، که مهارت روی بدن خودش، خود آن بدن هم خلاصه... .
نکته بعدی اینکه یک رسانه، رسانهای که قرار است کارکردش، کارکرد حقیقی باشد، باید متناسب با واقعیت باشد؛ حالا کارکردی باشد واقعیتگرایانه، مردم را سیر در خیالات و توهمات نکند. مردم با واقعیت زندگی کنند، واقعیت را بفهمند. این خاصیت آدم خیالزده است. مشت هم میدهد با دلار ۱۰ هزار تومانی، به نیت دلار هزاری میشود۱۰ هزار تومان. «تقصیر تو به خیالبافی است دیگر، زنش را مدیریت کرده.» اول میگوید: «این رفته، مذاکره بلد است، کار درست میکند.» بعد میگوید: «انقلاب مشکل است.» همهاش خاصیت ذهن خیالزده است. «ان الله لا یحب کل تالن فخ سیال و ف ...». خیالبافی و فخرفروشی بر اساس خیالبافی، این کارکرد اصلی اینستاگرام است. «انّ الله لا یحب کل مختال» یعنی «انّ الله کل شاخه» (ترجمه دقیق به فارسی سخت است؛ اگر بخواهم بگویم، «شاخ اینستاگرام») فضا، فضای خیالبافی و فخرفروشی بر اساس خیالبافی است.
ما اولین رکن را باید بزنیم. فضا، فضای رقابت بر سر اموری است که واقعیت نیستند. این مرزهایی که برداشته میشود، خب از یک طرف هم جذاب است؛ شما با زندگیهای دیگر آشنا میشوی. یعنی البته ما خب خیلی این فضا را نداریم که الان برویم فضایی که یمنیها الان چه حوزههایی دارند. توی اینستاگرام، الان خیلی از یمنیها از اوضاع روزشان فیلم میگذارند، لایو میروند؛ حتی فضای یمنیها را کشف بکنیم؛ لطفاً با افغانها در ارتباط باشیم. آن همبستگی که بعد توی این ایجاد بشود، ایجاد میشود. ما بیشتر دنبال اینیم که الان کریس رونالدو کجاست؟ وزن آن به آنِ ثانیه به ثانیه را پیگیری میکنیم، با او داریم زندگی میکنیم. این هم خلاصه یک نکتهای است. یعنی باید یک ارزش افزودهای داشته باشد این پیگیری شما، یک کلاسی داشته باشد که بعد توی جمع میآمدی نشستی در مورد یک آدمی صحبت بکنی که دائم داری پیگیریاش میکنی. آن آدم باید خودش جذاب باشد که شما مضاف به او بشوی و جذاب بشوی.
در مورد فلان رزمنده یمنی اگر صحبت بکنی که جذابیتی ندارد؛ بلکه اَنگ میخوری. اینستاگرام، طرح زوج و فرد است. این سفید، آن سیاه. خلاصه، جامعه واقعی، جامعه واقعی بالاخره واقعیتها هم توش هست. یک گروهی داریم، یعنی بودیم، تلگرام بود. مهدی نصیری و خیلی از آقایونی که خلاصه شخصیتهای حوزه هستند. یک نکتهای، من یک وقتی توی بحثی مطرح کردم، اینها خیلی به هم میپریدند. آقای نصیری گفتش که: «بابا ما طلبگی، همه از مفاخر. هر کدام از سوی مؤسسه گندههای حوزه جمع شدند.» حالا غیر از ما، فضای مجازی شخصیت مجازی میسازد برایت. عجب حرفی زدی! تو چند جلد کتاب از آداب رعایت مینویسی. ممکن است تا شخصیت حقیقیاش را رو نکَرده، اینجا شخصیت دیگری به شما بدهد. یعنی شما وقتی با یک عکس فیک، با یک یوزر فیک میآیی، میگویی: «خب من که کسی نمیشناسد.» یکی از ابزارهای بازدارنده اجتماعی، معروفیت است. یک بحثی، یک تحلیلی در مورد مسجد هست، این کتاب «پژوهشی در فرهنگ حیات» (کتاب عباس پسندیده) را بخوانید. آدمها از چیزها خجالت میکشند، از آدمها خجالت میکشند که اینها را بشناسند. کارکرد مسجد این است. شما وقتی مسجد رفتی، افراد زیادی را میشناسی، توی محله شناس میشوی و میشناسی و میشناسندت. آن وقت توی محله دیگر خلافکاری نمیکنی. محلههایی که آدمها در آن ناشناس باشند، من الان اینجا جلوی در مدرسهی حضرت مهدی، هیچ وقت توی ماشینم مثلاً اگر از مدرسه هم رد بشوم، طلبههای من را میشناسند. یک ابزار بازدارنده است. شما وقتی با یک شخصیت فیک آمدی، این ابزار بازدارنده را نداری. شخصیت حقیقی را رودررو چون نیستی، فیدبکها را نمیگیری، ریاکشنها را نمیبینی. آن فضای حیا و حریمی که الان توی گفتگوی من و شما هست، توی دیالوگ، توی پیامک، حتی این مانند نیست. آن خیلی جسورتر با هم صحبت میکنیم. دوز عاطفی و محبتی بحثم میآید. رودررو، چهره به چهره. «شخصیت مجازی را پذیرفتی بله، ضعف در خود من است.» یک ساختاری هم هستش که من را یک شخصیت دیگری میکند. لزوماً این نه خوب است نه بد است که شخصیت دیگری به من میدهد. فضای، فضایی که به شما شخصیت ثانویه میدهد، خودش اهمیت دارد و خط واقعیت آن.
حالا با همه استفادهای که مطالب دوستان میکنیم چون خیلی عقب افتادیم. پس یک بحث همبستگی، همدلی، خودارضایی اعتمادبهنفس. اینها بالاخره چیزهایی است که ابراز، ابرازی ببخشید. خود ابرازی، یعنی منی که توی محلهام، پهلوانم، به من اعتماد نمیکنند، سر کوچه ببرم توی فضای مجازی، مثلاً ۵۰k فالوور دارم، خلاصه اعتمادبهنفسی میآورد که حالا کاذب است یا هرچی، جذاب است. اینها بخش اصلی جذابیت توی این فضا است. شما همه افرادی که میبینی، همه اهل مطالعهاند، خوشتیپند، خوشاخلاقند، متشخصند، شیک میپوشند، آراستهاند، صبحانه قهوه با ویوی آپارتمان میخورند، غذای رنگارنگ میخورند، دائم سفر میروند، اجتماعیاند. توی سفر هم وقتی میروند، وقتی طلوع آفتاب است، همه کنار دریایند، موقع غروب هم همه توی کوهند. بعد خیلی به حیوانات علاقه دارند، خیلی به حیوانات رسیدگی میکنند، خیلی حساسند نسبت به حیوانات. همهاش لبخند میزنند، همهاش با رفقاشانند، سلفی هم میگیرند و اینها. آدمهاییاند که اصلاً در عالم واقع وجود ندارند. اینستاگرام در واقعیت حالت را به هم میزند؛ ولی آنجا مثل تلویزیون، اینقدر خوشاخلاقی هست. «الان چرا اینقدر گندهاخلاقی؟» میخندی، «خیلی روی تو باز شده، فلان.» این نکته هست. رسانه، که به هر حال رسانه همه واقعیت را اصلاً نمیتواند نشان بدهد. قطعاً رسانه بازتاب بخشی از واقعیت است. فقط نکته این است که ما اگر بازتاب بخشی از واقعیت کردیم، نباید جوری باشد که مخاطبمان را فریب بدهیم. نباید طوری فریببازنمایی بکنیم که بالاخره مخاطب نفهمد آسیبها و نقاط ضعفی هم وجود دارد. پس این زندگی همهاش این نیست. این آدم همهاش این نیست.
در رفتار خود تظاهر میکنیم، آرزوهایمان را در واقع باهاش زندگی میکنیم. تظاهر میکنیم به آن چیزی که یا هستیم یا دوست داریم باشیم. توی اینستاگرام، آدمها معمولاً آنهایی نیستند که هستند. آدمهاییاند که دوست دارند باشند، دوست دارند اینجور باشی. این کتابهایی که گذاشته، عکس کتابخانهاش را گرفته، یعنی کتابی که دوست دارد مطالعه کند، نه کتابهایی که خوانده. جاهایی که دوست دارد برود. مناطق زیبا و منازل زیبایی که عکس میگیرد، جاهایی که دوست دارد برود. این عکسهایی از لبخند و بگو بخند و اینها، حالتی که دوست دارد داشته باشد، نه اینکه اینجوری هست. یعنی با آرزوها زندگی میکند آدم در اینستاگرام. ببینید و نمایشی از چهرهای که دیگر واقعاً هم نیستیم، میتوانیم بسازیمش برای دیگران. توی واقعیت، نه. آدم بالاخره هیکلش، قیافهاش و فلان... عکس مثلاً نیمرخ میگذاری. قد کوتاه بنده، مثلاً توی فضای واقعی دیده میشود، توی فضای اینستاگرام که دیده نمیشود. از پایین همه را گرفته، فتوشاپ، رنگ چشم و قیافه و اینها. یک سری شوخی اینجا هست که چون غیبت میشود، نمیگویم.
در دانشگاه کمبریج، در خودارضایی جدید دانشگاه کمبریج، پژوهشی انجام شده، نشان میدهد به اشتراک گذاشتن تصاویر با دیگران و حس اجتماعی شدن نقش مهمی در شهرت و گسترش کاربرد اینستاگرام داشته است. کاربران مایلند نقطه اشتراکی در نگاه خود و دیگران پیدا کنند. خیلی جالب است. فضای اینستاگرام، فضای یافتن نقطه اشتراک است. جذابیتها و تعاملها سر این است. نقاط اشتراک با شما بیشتر و بهتر دیده بشود. نقاط افتراق دیده میشود قوی است. از فاسقین هم تبری داریم و... آره، ایراد هم که همه دارند، که ایراد دارند و کلاً هم همهجا مشکل دارد. و خیلی نقد، دست به نقدمان هم خیلی زیاد میشود. سمت جاذبههای تخیلی میرویم. پوزیشن میگیریم. «با یک بز خیار بخورم»، مثلاً روزهای ایرانخودرو بکنم، فحش بدهم به کالاهای ایرانی، در مورد اعدام و اینها صحبت بکنم، جذابیت میآورد. رحمت خدا و خدایی است که ۵۰ سال است قبولش دارم. خوشحالم آخوندها به این شعور رسیدهاند که این خدا را به رسمیت بشناسند.
هنری، هنر داری. با منطقت، با ادبیات زیبا و جذاب و واقعی و برهانی و درست، واقعیت را برسان به طرف. روشن کن. رسانههای حالا تلویزیون و اینها نمونه بسیار روشن اند. چهرهپردازی بکند. اگر آقای قرائتی را هر جای دنیا داشت، ۲ واحد درسی قرائتشناسی، قرائتشناسی برای طلبههاش میگذاشت. رمز موفقیت این آدم چیست؟ مدلش چیست؟ تفاوتهایش چیست؟ حتی آسیبهایش چیست؟ تا بتوانیم ۵۰ تا قرائتی بهتر از قرائتی و بهروز داشته باشیم. من نسبت به دولت، نه. نسبت به مجلس، مقصر اصلی را و جدی آقا توی دیدار معرفی میکنند. «بله، سیاستگذاریهای آنها مشکل دارد.» آقایان جامعه مدرسین به آقا نقد صدا و سیما میکنند. خیلی آدمهای ارزشی هستند، من بچههای صدا و سیما را خیلی تأیید میکنم. مشکل صدا و سیما به حوزه برمیگردد چون شما پای کار نبودین و تولید محتوا نکردید. ارکان کلیدی که یک جایی میشود تولید محتوا کرد، دست بگیرد رسانه را. دست گرفته صدا و سیما را، دست تلویزیون، شبکه فلان... . «یک دور من شرح صحیفه سجادیه بدهم». جمع کن! «جان مادرم، ایده چی داری؟» ببین! «برنامه ۹۰» اینجا. من گفتم شرح ادعیهای که از توش فوتبال میشود مثلاً استخراج کرد. خیر. با اینکه استعداد، استعداد میجوشد بین طلبهها. استعداد میجوشد، یعنی آنقدری که من اینجا استعداد میبینم، هیچ جای دیگر نمیبینم. خلاقیت، تیزهوشی. ولی خاصیت تیزهوشی، ۱۰۰ خاصیت تقریباً صفر دارد. خلاقیت بالاست ولی ذکاوت علمی. توی اصول که میرسد، آن جور لنگ میاندازد. آبکی، رو هوا، سطحی. «چه سطح یاد نگرفته بنده خدا؟» سواد رسانه ندارد، آموزش ندیده، نمیشناسد این فضاها را. اینقدر جا دارد برای کار کردن، جاهایی که هیچ آدمی حاضر نیست بیاید و به شدت هم از شما تقاضاست! دوستان مطالعه میکنند. نقاط اشتراک ما توی اینستاگرام باید برجسته بشود. دنبال فانند. نقاط اشتراک فان هم زیاد. «و من الناس من یشتری لهو الحدیث...» جذابیتهای جنسی. با زنش عکس میاندازد، عکس زنهای خوشگل را میگذارد. مهارتهایی است که ما میتوانیم در این فضاها، اَشِلهایی است که ما میتوانیم واردش بشویم. خدمت رسانی. یک بعضی از شاخههای اینستاگرام. از آخوندهایی که شاخ اینستاگرام هستند. شاخ اینستاگرام، مناطق محروم میرود، بین فقرا میرود، به سگ غذا میدهد، کلیهاش را داده، نمیدانم چی چی... محبوبیت و جذابیت میشود. اَشِل خوبی هم هست اگر از آسیبهایش مراقبت بشود. خدمت و هزار و یک اَشل دیگری هست که ما میتوانیم بزنیم. جذاب هم میشود توی این حوزه ورود کرد. اینستاگرام، فضایی بصریه است. برنامه «گنجنامه» نوشتیم، از تلویزیون ساختیم، پخش هم شد. راه افتادی میرفتیم استانهای مختلف، جذابیتهای بصری، فرهنگی، ژئوپلیتیک، جغرافیایی، گردشگری، هرچی توی استان که بود، میرفتیم اینها را خلاصه شناسایی میکردیم، یک تحلیل رویش میدادیم، پخش میکردیم برای جذب خلاصه. استان یزد رفتیم، استان کرمان رفتیم، استان هرمزگان رفتیم. هنوز هم دوستان من زنگ میزنند، میگویند: «آقا بیا ادامه بدهیم.» میگویم: «نمک مشهد هم سرم شلوغ است.» یک ماشین اصلاً درست کردیم برای این کار، یک ون خریدیم، بعد پول دادیم هلیشات خریدیم. تصاویری که مثلاً شما از هرمزگان میبینی، من این را گذاشته بودم برای دوستان. میگفتند: «آقا اروپا، آمریکا...» اینقدر جذابیت هرمزگان هست! جنگل حرا فوقالعاده است. بعد جاهای دیگر مثل آیا کیش یا قشم؟ مسائل مختلف، حالا مناظر طبیعی و اینها که نیست. موزههایی که هست، افرادی که از آدمهایی که هست، جاهای قدیمی که هست. آره، برداشتی که میشود، آخر چیزی که به نفع ما است، کلمهای نیست که بیاید آیه را بخواند و تفسیرش را بگوید.
ما مثلاً چیز رفتیم، کبوترخانهی میبد. یک کبوترخانه است مال ۳۰۰ سال پیش. ایرانیهای ۳۰۰ سال پیش از کبوتر کود میگرفتند. مهمترین کود مال کبوتر، بهترین کود مال کبوتر است. ماشین میافتد نابود میکند. اینها چه کار میکردند؟ کبوترها را میآوردند توی یک آپارتمانی برای کبوترها ساختند، مثلاً ۵۰۰ تا کبوتر جا میشود، توی محیط به اندازه مدرسه شما. مثلاً یک دریچههایی باز کردند، کبوترها شب میآیند آنجا. یک فضایی که از جهت هوا، تهویهاش مناسب است. نه گرم است، نه سرد است. جغد و شاهین و اینها هم نمیتوانند بیایند تو که به این آسیب بزنند. امنیتش هم تأمین میکند. دانه هم بهش میدهد، جایش هم بهش میدهد. فقط این شب تا صبح بخوابد، صبح پاشد برود. این کودش را جمع میکردند. برای فضای اینستاگرامی، تلگرامی اینها، یک چیزی است که تصویری بود برای مخاطبین تلویزیون. امنیت توش هست، رفاه توش هست، آرامش توش هست. «آدم نیست که بهت جا بدهد، هوا بدهد، امنیت بدهد، رفاه بدهد که کودت را بگیرد؟» هیچ پیشرفتی از این سطح بالاتر نیست. خودش که بعضی از دوستانمان که کانادا و اینها بودند، میگفتند: «آقا عجب تشبیه، عجب اقتصاد مقاومتی، هوش ایرانی، اعتمادبهنفس ملی، خودباوری.» ۳۰۰ سال پیش یک همچین کارهایی میکردند. یک منطقه که آب نداشته، سرمایهگذاری چه کار میکرده؟ یزدی که آب نداشته، با کود حیوانی اقتصادش را تأمین میکردیم، با کود کبوتر.
روایت نداشته باشد (انقلاب نداشت)، انقلاب که میشود سطح پایینی بوده. قطعاً نقد بسیاری هم بهش. مدلی، مدلی که میشود پیاده کرد، کاری که این طلبه باید توی این فضاها ورود بکند. اول کاری که میکند. پیغمبر، پیغمبر گفتیم باید تبلیغ را به رسمیت بشناسیم. بابا، رسالت اصلی ما تبلیغ است.
در حال بارگذاری نظرات...