امپراتوری رسانه ای در اینستاگرام، از بین رفته است.
کشش اولیه فضای مجازی، لهو و لعب است.
ابتداباید برای مخاطبین سفید، وسپس خاکستری،برنامه ریزی و هدف گذاری کنیم.
اینستاگرام در فرهنگ اِسکُرور کردن، سهم زیادی دارد.
ابزارهای مجازی، عمدتاً برای مدیریت غرائض است.
مفهوم اصلی صله رحم، چیست؟
اینستاگرام، ارتباط کلامی را، کم کرده است.
رسانه های مجازی، حوصله بصری را، کم کرده است.
اینستاگرام، مولد افسردگی بوده است.
هرچیزی که شادیَش، ظاهری و سطحی است، غمش، عمیق ودائمی است.
اینفلوئنسر ها، چه کسانی هستند؟
اینفلوئنسرها چند دسته اند؟
فرق سلبریتی بااینفلوئنسر چیست؟
یکی از فاکتورهای موفقیت در اینستاگرام، چیست؟
در جذب وحفظ مخاطب در شبکه های مجازی، ایجاد و طرح سوال، نقش مهمی دارد.
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم مصطفی محمد (اللهم صل علی محمد و آل طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین).
درباره اینستاگرام چند نکته مانده که تمامش بکنیم. فضای مجازی بهخصوص اینستاگرام، فیلترها را دور زده، به معنی واقعی کلمه. دیگر اگر سابق اینگونه بود که ارتباط من با شما از یک فیلتری باید رد میشد، یا تلویزیون بود یا سایت بود یا روزنامه بود؛ بالاخره مطلب باید میآمد یک جایی، آنجا تأیید میشد، تصویب میشد و بعد نشر پیدا میکرد. الان اینجوری نیست. هر کسی میتواند با هر کسی ارتباط داشته باشد و اثرش را، هنرش را عرضه بکند و مشتری خودش را جذب بکند. امپراتوری رسانهای به یک معنا از بین رفته؛ ولی خب این است که تو این فضا بیشتر مردم مشتری چه چیزی هستند؟ عمدتاً در این فضا مردم خواهان مسائل فان، مسائل پورنو هستند. خلاصه این فضا کشش اولیهاش به سمت لهو و لعبی است که در مباحث فقهی داریم. چطور میشود که نه؟ علت اصلیاش این است که طبع و غریزه آدمها به این سمت است، یعنی در کمترین سطح لذت ارتباط برقرار میکنند و انسان عجول است، پایینترین سطح لذت را، «آناً»؛ اینها لذتهای نقد است. «آناً» از یک لذتی بهرهمند میشود و لذتهای دیگر، تا انسان بخواهد بیاید انس بگیرد، از آن لذت بهرهمند بشود، خیلی زمانبر است. وگرنه در این فضا هم خوب، مثلاً مداحیهایی که به اشتراک گذاشته میشود و خود مداحان هم از مباحث محبوبی هستند در فضای اینستاگرام؛ ولی برای یک طیف، برای همه اینجوری نیست. یک عده بالاخره با زیارت، با اهلبیت انسی دارند، لذت میبرند. جمع محدودی این علاقهها را به اشتراک میگذارند و لذت میبرند؛ ولی عمدتاً این نیست. عمدتاً غذای غلط املایی، احتمالاً منظور "غذاهای دختر فان و سرگرمی، تمسخر، دابسمش درست کردن، کلیپ تمسخر درست کردن و انیمیشن درست کردن؛ این چیزها بورس اولیه است در اینستاگرام و در تلگرام. همه جا عمده وقت به همین لهو و لعب میگذرد.
ما اول باید هدفگذاری کنیم روی مخاطب خاصمان. نکته مهم، آن مخاطب سفیدی که داریم، این اول از دست نرود. این را داشته باشیم، این را بتوانیم جمعش بکنیم. بعد در کنار او برای خاکستریها برنامهریزی کنیم. اول میروند برای سیاهها، برای جذب آنها. بعد، «ثمّ خاکستریا»؛ این خیلی غلط است. آنوقت مجبور میشود که بیاید، این هم حالا مثلاً یک کلیپ طنزی درست بکند، مسخرهبازی دربیاورد، از این ابزارهایی استفاده بکند که خب در شأن ما نیست.
نکته بعدی این بود که پولی هم پرداخت نمیشود و رایگان همه هنرش را در اختیار هم قرار میدهند. هرچند اسپانسرهای تبلیغاتی این وسط کلید دخالت دارند. همین الان در مورد شاخهای اینستاگرام میبینید دیگر؛ اسپانسرهای بزرگی آمدهاند پشتشان و هر کلیپی که اینها میسازند، تبلیغ مجموعه میشود. برند، کارش را دارد انجام میسازد (میسازد)، لا به لایش حالا اسم فلان مجموعه، فلان مؤسسه را میآورد و پول هنگفتی هم میگیرد. آن بستر هم به صرفهتر است، حتی به نسبت صدا و سیما. از جهاتی به صرفه است. صدا و سیما با هزینههای گزاف، مخاطبی که الان دیگر با فضای مجازی افول کرده و افت کرده، و در فضای مجازی، نه این هم پخش میشود و دستبهدست میشود. در فضای فان هم چون هست، اثرگذاریاش بیشتر است.
این بحث تبلیغاتیاش بود. یک بحث دیگر که هست، این است که اینستاگرام در فرهنگ اسکرول کردن سهم زیادی داشته. این است که شما دائماً روزآمد و در جریان هستید، در اطلاع هستید. همه رفقای خودت را آمار تو مهمانی میدیدی، الان نه. همین اولی که شما عضو اینستاگرام میشوید، از روی شمارهتلفنهایی که در دفتر مخاطبین شما هست، به شما رفقایی که در لیست مخاطبین هستند، پیجشان را معرفی میکند. حتی ممکن است که پیج اینها فیک باشد؛ ولی چون با آن شماره ثبت شده، به شما معرفی میشود. امکانات ویژهتری که در فاصله مثلاً 5کیلومتری من چه کسانی هستند، آشنا میشود. حالا بماند که این معمولاً ابزاری برای فساد است دیگر. همچنین چیزی معمولاً که شما بدانی بالاخره دختران محل چه کسانی هستند و کجا هستند. اساساً اصل هدفگذاری اینهاست؛ یعنی مدیریت غرایز. نرمافزارها عمدتاً برای مدیریت و مهندسی غرایز هستند. و از طرفی هم خب وسعت ارتباطی بیشتر شده؛ ولی عمق ارتباطی کمتر. وقتی با کسی از نزدیک در ارتباطید، در ارتباطتان بالاخره فیدبکها، آن ریاکشنها ... این را آدم میگیرد. ارتباط، ارتباط همهجانبهای است؛ ولی وقتی که شما فقط طرف را فالو کردی و در جریان رفتوآمدها، آمد و شدهای او هستی، زوایایی از زندگی او را فقط در جریان هستی. هیچوقت از غم عمیق او باخبر نیستی. هیچوقت از شادی هم همینطور. بله دیگر. یعنی آدم... من خودم یکی از رفقا اوضاعش خیلی خوب بود، بعد یک مدتی رفته بود از ایران. فضای مجازی هم که همیشه خب مطلب اخلاقی و عرفانی و اینهایش را میگذاشت. فکر میکردیم فلانی کلی لاغر شده به خاطر مشکلات فراوان اقتصادی و اینها. باورم نمیشد. شما وقتی فقط اینستاگرام و تلگراممان را چک میکنیم، هیچوقت نمیفهمیم که چه مشکلی دارد. فقط میفهمیم که فلانجا سخنرانی همدیگر را داریم چک میکنیم، سخنرانی داشته، فلان کتاب را نوشته، فلان مقاله را نوشته. هیچ وقت از عمق مسائل باخبر نمیشویم. گاهی ما اشتباه میکنیم، میگوییم آقا این فضا باعث شده که صلهرحم بیشتر شود. فضای مجازی محل برای صلهرحم نیست. بله، حالا یک خواهری کانادا است، یک برادری ایران است. اینها بالاخره بهتر میتوانند با هم در ارتباط باشند. حالا آشپزی دارد میکند در خانهاش، اتفاقی افتاده، در جریان میگذارد. این را صلهرحم، ارتباط، لزوماً نیست. صلهرحم حل مشکل، رفع مشکل است نه اینکه همدیگر را ببینید. 18 جلسه فکر کنم بحث در مورد صلهرحم کردیم، منتشر شده. آنجا بحثی که داشتیم این است که اگر شما منزل کسی رفتی و او به دردسر افتاد، طبق روایات صلهرحم نیست. این قطع رحم است. پول خرج کنی برایش، برایش چیزی بخری، پولی به ما هدیه بدهی، مشکل است. تهران برعکس. حالا در این بحث مردن و مرگ و میرها که دیگر مصیبتی است. طرف باباش مرده، یک دور سکته را آنجا زده، یک دور هم سکته مهمان شهرستانی. که در روز قرار است اینجا بماند، لقمه اینجا. رسیدگی به کار کسی نمیشود؛ بلکه بیشتر به زحمت میافتد. یعنی من بروم خانه پدرم، مادرم به خرج میافتد. صلهرحم این است که شما بروی از نزدیک مشکل را باخبر بشوی و مشکل را برطرف بکنید. این سر زدنها، رسیدگی برای رفع مشکلات. خنده. ساجد و مهلا نگاه میکنند، خلاصه میخندند.
صله رحم، بعد نکته بعدی اینکه اینستاگرام ارتباطات کلامی را کم کرده. این هم یک نکتهای است و حتی در حد شرح عکس هم خیلیها همان کپشن را هم دیگر حال ندارند بنویسند. فقط عکس. توضیحات را از بین برد؛ غلط املایی، منظوور "برده است" و اکثراً هم حوصله کامنت گذاشتن ندارند. پستهایی که لایک میشود، مثلاً 500هزار تا لایک شده، 1000 تا کامنت. نسبت قابل قیاس نیست. یک بحث ما در کتاب پیغمبر مجازی کردیم که حوصله بصری را پایین آورده. شبکههای مجازی، رسانههای مجازی حوصلهها کم شده. دیگر کسی حوصله دیدن فیلم 20 دقیقهای ندارد. ما سخنرانی 20 دقیقهای در کانال گذاشته میشود، میگویند آقا این را 2 دقیقهایاش کن، بگذار. سخنرانی یک ساعت و نیمه میرفتیم، ملت مینشستند گوش میکردند. کاملاً مشخص است. در این 5 سال اخیر، من در تهران زیر 50 دقیقه سخنرانی نمیکردم. الان در این سه چهار سال اخیر کاملاً اینجوری شده. هر جا میرویم، میگویند حاج آقا نیم ساعته تحویل بده، 20 دقیقه. این اثر فضای مجازی است که حوصلهها را کم کرده. یک کلمه، یک جمله بگو. تِویتری. برویم یک تِویت بزنیم. برویم. نماز جمعهها مثلاً اینجوری میشود، یک سلام به اهلبیت میدهند و یک تِویت میخوانند. از روح تمام بحث خوبی است که پیغمبر سفارش میکند که خطبهها را همین مدل تِوییتری ارائه کنید. خطبه نماز جمعه. حالا انشاءالله.
اینستاگرام مولد افسردگی بوده، بیشتر باعث غم و غصه و اینکه عرض کردم ایجاد رقابت و مسابقه میشود برای مخاطبین. برای دیدن در فضای لوکس زندگی مردم. بالاخره این امکانات زندگی و خانه و ماشینش، مسافرتش. این یک دعوایی سر اینکه چه کسی مسافرتش بهتر است، ایام عید چه کسی کجا رفته و چه کسی جایی که رفته بهتر بوده. خب همیشه هم در این رقابت یک نفر از آدم جلوتر است و بقیه احساس عقبماندگی میکنند. این ایجاد افسردگی توسط اینستاگرام به شدت به افسردگی دامن میزند. باعث خودکشی. بحث کردند، پایاننامهها نوشتند. وقت دارید، فرصت دارید تا به موضوع کار بکنید. نقش فضای مجازی در افزایش خودکشی یک بحث قابل طرح است. چرا اصلاً خودکشی از تو این در میآید؟ آیا خودکشی را افزایش داده؟ بیشتر میکند. هر چیزی که شادیاش ظاهری و سطحی است، هر چیزی که شادیاش ظاهری و سطحی است، غمش عمیق و دائمی است. نکته مهم: و هر چیزی که غمش ظاهری و سطحی است، شادیاش عمیق و باطنی است. فضاهای این شکلی که حالا یک فضای فانی خنده قلب را میمیراند. ترجمان دیگری از افسردگی «مرگ قلب» است. یک چیزی شبیه همین حالت افسردگی. انسان از آن حقیقت دیگر، از حقایق لذت نمیبرد. قلب که میمیرد، این شادی حقیقی در این زمینه نمایش داده نمیشود. زیاد در این فضایی که بگو بخند، فضای فان، یک فضای سرخوشی است، در باطنش یک غم عمیقی وجود دارد. شما تو این بازیگران طنز نگاه کن، کمدینها اکثراً دچار افسردگی شدید هستند. بسیاری از این کمدینهای معروف دنیا خودکشی کردهاند. بسیاری از آنها چون افسردهاند، بسیاریشان تنها زندگی میکنند. همین کمدینهای معروف ایرانمان. الان من برای شما اسم بیاورم که بعضیهاشان چند بار خودکشی کردهاند. یکیشان هست که جزو برترینهاست، اگر نگوییم کمدین اول، جزو 5 تای اول. او فقط 3 بار خودکشی کرده. غلط املایی، شاید منظور "با خودکشیهای خودش شوخی میکند. بعضیهای دیگرشان سالیان سال تنها زندگی میکنند. باورت نمیشود. بس که پژمرده است. برنامههای طنز اینها فوقالعاده هستند. این تولید افسردگی در این فضا، کارکرد اصلی و اولیهاش فضای فان است. دقت کردی؟ بحث افسردگی، بحث جدی است.
جالب است که ماها متهمیم به افسردگی و آدمهای پژمرده، داغان، غمگین، تو خود فرو رفته. این را اگر ما خوب بتوانیم نشان بدهیم در این فضا که ما شادمانی خودمان، نشاط خودمان را داریم. نه نشاطی که حالا واقعیه، سرور واقعی احساس رضایت از زندگی. این کتاب «رضایت از زندگی» آقای پسندیده را بخوان. کتاب خیلی قشنگی است. کتاب «الگوی شادکامی»، یا «الگوی شادی»، یا «شاد». اگر ما بتوانیم این را نشان بدهیم واقعاً در ارتباط با زنمان، بچهمان، رفقایمان، ببینند که آقا اینی که در مورد زیارت کربلا گفته شده، حالا من در محرم امسال یکی از بحثهایی که در جلسات داریم، افسردگی است. جالب است که ما امام حسین و زیارت و روضه را به چشم چه چیزی میبینیم؟ محل غم. روایات اکثراً به عنوان «محل شادی» تعریف کردهاند. «نَفَّسَ اللهُ کَربَهُ، رَدَّ مَسرورا.» خیلی جالب است، هیچکس نیست بیاید زیارت او، مگر اینکه «رَدَّهُ اللهُ مَسرورا.» خدا او را شاد برمیگرداند. حالَت خوب بشود، شاد بشوی، برو کربلا. تصورمان این نیست. درب و داغان و افسردهاند، اینها میروند کربلا. در فضای رسانه نتوانستیم این شادی با امام حسین را نشان بدهیم. شهدا، شهدا صحبت میکنند، چه میگویند؟ «فَرِحینَ بِما آتاهُمُ اللهُ مِن فَضلِهِ». ما در مورد شهدا هر وقت میخواهیم یک چیزی منتشر بکنیم، یک کلیپی است، در تاریکی دارم غلط املایی، منظور "داریم" میروم، استخوانها را از تو جعبه در میآورند. یا آهنگ «بوی پیراهن یوسف» هم گذاشتهاند و اشکگذاری. نعره میزنند، همه داد میزنند. حالا اشک بر شهدا بله. حالا پیغمبر فرمود برای حمزه گریه کن. کسی نیست؛ ولی ترسیم قرآن از فضای شهادت این نیست. «مُستَبشِرینَ بِما آتاهُمُ اللهُ». فضای شهادت چقدر شاد. این را چقدر نشان دادیم؟ الان اگر یک محفلی برای شهدا گرفتیم، چقدر این فضایمان شاد است؟ یک احساس آرامش و رضایت خاطر دارد. که در مورد امام حسین بعد از مجلس، در مورد شهدا فضای شاد. شادند، الان شادند، همین الان در شادیاند. هنر فضای خود ما.
یک برنامهای بود، دوستان به من زنگ زدند از شبکه افق تماس گرفتند، آقای ابراهیمپور که تهیهکننده «ماه عسل» بود و اینها. دوستان خیلی خوب، از بچههای ارزشی و خیلی خیلی خوب. گفتش که میخواهیم شبکه افق یک چیزی شبیه «خندوانه» بسازیم. مینویسی؟ گفتم: تنظیم بودجه و فلان و اینها. دیگر مشکلاتی پیش آمده، فعلاً کار را رها کردیم. حالا ببینیم بعداً چه میشود. بعد آیتمهایی که طراحی کرده بودیم، یک بخشش این بود در استندآپ کمدی. استندآپ کمدیهای در مورد شهدا خیلی جذاب است. این کتاب «فرهنگ جبهه» را شما بگیرید بخوانید. واقعاً آدم باید جمعآوری کند. من یک وقتی در منبری این کتاب را دستم گرفتم، آمدم از رو کتاب بعضی چیزهایش را خواندم. 14 – 15 جلد کتاب است فقط در مورد این خاطرات فان شهدا، تیکهکلامهایی که داشتند، اسمهایی که روی مناطق میگذاشتند، اسمهای عجیب و غریب روی هر جایی. اسم خلاقیت موج میزد. ما الان یک مشکلی که داریم در استندآپ کمدی، من تازگی با خودم فکر میکردم، میگفتم که الان دیگر حالا ما که خیلی عقبیم. یعنی من هر چند سال یک بار میرسم به اینکه یک چیز جدیدی ما بین طلبه باید داشته باشیم. و الان آنهایی که مثلاً از 10 سال پیش در ذهنم بوده، هنوز محقق نشده. بعد من الان مثلاً به این نتیجه رسیدم که حوزه استندآپ کمدین بسازیم. استندآپ کمدی فضایی میشود که آن طرف جبهه دیگر میآید میسازد. بعد شما میبینید حیا دارد آرام آرام شُل میشود. در این استندآپ همین «خندوانه» اجرا میکند. واقعاً من خجالت میکشم، خیلی وقت است. خانواده آدم نگاه میکند، واقعاً خجالت میکشد. تازگی چند شب این پسر واسه اتاق عمل را میخواست شرح بدهد، نمیدانم کدام یکتان دید. بعد گفتش که خب اگر من حواسم نباشد به جای اینکه اینجا را بگیرم، اینجا را میگیرم. خیلی بد است، خیلی زشت است؛ ولی ماشاءالله از اینهایی که یا در مورد اتاق خواب است، یا در مورد سرویس بهداشتی است. خود آن جناب خانم که زوم کرده روی شب ادراری، برآورد عمومیاش این است که خیلی مرزها از هم گسسته میشود. خب برای اینکه او ابزاری ندارد برای خنداندن مردم، غیر از این محتوا. این اشتباه است. شما چه داری؟ خاطرات شهدا را بگوییم. از این دکمهبازیها درنیاورید. نه، اینقدر موضوع حذف میشود. طراحی یک استندآپ کمدی نوشتن، ذهن خلاق میخواهد. در حوزه باید نویسندگی را جدی گرفت، رسانه را جدی گرفت. اگر من میدانم که جواد میفرمود این غلط املایی است و در متن فارسی آن را حذف کردهام. فرمود که من دوست داشتم 60 تا طلبه را میگرفتم، شهریه اینها را میدادم، همه امکانات را به اینها میدادم، فردوسی دربیاید. دیگران ازشان حالا من استندآپ کمدین دربیاید بلد باشد، خیلی شستهرفته. الان طلبههایی که مفرح صحبت میکنند، خیلی جذاب است. مشهد شناخته شده است ایشان. از جهت محتوای خوب انصافاً، یک بخشی از جذابیتش به خاطر همین شاد بودن فضای سخنرانی است. یکی از خانمها گفته که هر وقت تو توانستی مردم را بخندانی، آقای صدیقی هم توانست مردم را بخنداند، امام زمان میآید. این بخش ضعیفی است در منبر. یک کسی بلد باشد، یک نمکی داشته باشد، یک خلاقیتی داشته باشد، بتواند مردم را بخنداند. خلاصه اینجور محتوایی را ما اگر داشته باشیم، در قلممان یک نمکی باشد، در صحبتمان یک نمکی. طلبههایی را میشناسم که در مجلس عروسی مثلاً داریم. ویس 10 دقیقه، یک ربع. یک جایی ما را یکی از دوستان دعوت کرده بود دماوند. برنامه این رفیقمان، برادرش یک مجری معروف صدا و سیما بود و ما هم دعوت شدیم برای سخنرانی. عبدالله هومن، حاج عبداللهی پایتخت بود. عرض کنم که بعد ما آمدیم و خلاصه وایسادیم یک 20 دقیقه استندآپ کمدی کردیم، یک ربع کامل. شوخیهایی که روده بر کرد ملت را. حالا یکیاش این بود که حالا با این مجری چون خودش هم مداح بود، کلی با هم شوخی کردیم. بعد یک روحانی دیگری بود در جلسه، این فامیل داماد بود، یک آدم ساکت و مظلوم. و من هم گفتم این بنده خدا ساکت و مظلوم است. الان ضایع میشویم اینها. همه ملت با ما میخندند. اینها میگویند اولین تهران هستند، ضایع میشود حاج آقا. من میخواهم برای مردم اثبات بشود که روحانیت بخیل نیست. روحانیت دست در جیبش میکند، روحانیت کمک میکند. میخواهم امروز همین جا جلو چشم مردم عیدی را از شما بگیرم تا این ذهنیت غلط شکسته بشود. همه باور کنند که روحانیت خلاصه اهل انفاق و اینها. گفتم این الان بنده خدا ساکت. 50 تومانی میدهد. همه میگویند عزیزم، کارتخوانت را آوردی؟ با شما آخوند. ما آخوند. خلاصه فضای شاد بدون بزن و برقص و سروصدا و معصیت و گناه میشود اینجوری طراحی کرد. یک نمک ذاتی میخواهد، یک قریحه خاصی میخواهد. اینقدر در بلاغت قریحه، قریحه میکنیم، «ذوق سلیم» میگوییم، این کی قرار است فعال بشود؟ این به درد کجا میخورد؟ فقط حفظش بکنیم، داشته باشد. در این فضا یکی از عوامل جذابیت طلبه این ذوق سلیم و با نشاط است که مسائل را از یک دیدگاه طنزی بررسی میکند، گفتگو میکند. یک قلم جذابی دارد، شخصیت شاداب و بانشاط و مفرح که واقعاً در کنار او بودن برای دیگران غمزداست. حالا بین رفقای خودمان هم آدم کسی است. انصافاً «خندوانه» چند بار ایشان را دعوت کرده و ایشان هم هیچ وقت نرفته. نکته جالبی است که در عین اینکه آدم آدم طنازی است؛ ولی سبک نیست. ایشان به همین دلیل «خندوانه» نمیرود. میگوید شأن من نیست، من مفسر قرآن هستم. یکی از رفقا تو ایام خنداننده برتر غلط املایی، منظور "مسابقهای مثل خنداننده برتر" که ساخته بودند، سال گذشته منزل ناهار دعوت کرده بود، میگفت که به ایشان گفتم که حاج آقا «خندوانه» را که میبینید؟ کار پریشب را زدم دیدم. دیدم که حداد عادل آوردند. دیشب زدم دیدم که آقای خمسه با خر آمد. برنامه رعایت نشده. برنامه آدم نخبه علمی فلان خانواده شهدا میآیند. برادر، برنامه از جهت هنری برنامه خوبی است، جذاب. نام یک شرکتکننده در مسابقه خنده برتر شد. بچهمحل بودیم با سید مجید. آنقدر که ما از نزدیک میشناختیم غرب تهران، خیلی شوختر از این است. یعنی حالا آنجا کنترل شده بود. یک چیز مهارنشدنی است مجید بنی فاطمی. یک چیزهایی. خلاصه آره، آنجا خیلی آن بروزش را نداشت. سعید حدادیان خیلی شوخ است. حالا برخی از این مداحها، اینها خب میآیند، باید آن پرستیژ و دست و پا بسته باشند. حالا غرض اینکه آنجا فضای بازی و سرگرمی است. ما یک فضای معقولش را درست بکنیم. یک فضای طنز معقول. این یک چیزی است که باید روش کار بکنیم. نباشد، یک حرفی بزنیم یادداشت بکنیم. کلاس برگزار شد. سطح مشهد خیلی اوضاع فرق میکند. یک طرح استانی داشتیم. حالا بگذریم، وقتمان گذشته. در سطح کشوری کاری میکردیم، میرفتیم در هر استانی دو تا طلبه طناز و شوخ و بانشاط پیدا میکردیم. اینها سرمایه هستند. به نظر «خندوانه» بعد گفتم برای یک شبکه دیگر کپی آن برنامه. یعنی چیزی که ما طراحی کردیم، هیچ ربطی به «خندوانه» نداشت. یک فضای دیگری بود؛ ولی تم شوخی و خنده و طنز. بالاخره همه دارند. «دورهمی» و «خندوانه» جفتش مثل هم است. خوب. ولی اینها جفتش محصول جریان انقلاب و محصول بچهحزباللهیها به حساب میآید. هم مهران مدیری نصف شوخیهایش. خیلی رامبد خودش از جهت چیزی فضای طنزش فضای خوبی نیست. در صورت غلط املایی، منظور "در صورتی که" فضای طنز دارد میرود به این سمت، هر چه بیپردهتر و بیحیاتر میشود، جذابتر میشود و این خیلی بد است. این خیلی خسارت سنگین. اصل اشکال را هم باز من در این مسئله به حوزه و طلبهها برمیگردانم. مثل همه جا که اشکال را اول و اساس متوجه حوزه میدانم، این است که ما خودمان را متولی مسائل نمیدانیم. این درد عظماست. این سرطان اعظم است. ما متولی طنز نمیدانیم. ما خودمان را مرتبط با صدا و سیما نمیدانیم. ما خودمان را مسئول نمیدانیم. ما فقط فقط نقد میکنیم، فقط غر میزنیم. نشستیم با همدیگر یک متنی بنویسیم، یک پلاتویی بنویسیم، یک فیلمنامهای. چند تا طلبه تا حالا نشسته نمایشنامه طنز طراحی بکند؟ بنده خودم چندین فیلمنامه طنز نوشتم، پخش شده. طراحی میکردیم. یک شوخی بود که بعدش برند شد. به احتمال 63 درصد، به احتمال 63 درصد دارد فلان کار را انجام میدهد. متن پاکیزه و تمیز و جذاب عمو پورنگ. بخش مذهبیاش که ارائه میشد که کلید آورده شده و اینها. خب متنش با ما بود دیگر. در همانها چقدر فضای شاد و طنز و شعر. حالا مخاطبانت هم متفاوتند. مخاطب نوجوان یک فضا دارد، جوان یک فضا دارد، فضای خانوادگی فضایی دارد، فضای علمی فضایی دارد. یک ضعف جدی است برای ما. اگر میخواهیم در این فضا موفق باشیم، در فضای مجازی و اینستاگرام، یکی از چیزهایی که لازم است «طنز» و فضای نشاط حقیقی است. که حالا یعنی شما مخاطبت را دعوت به رقابت و مسابقه نکنی. گاهی بین خود ما طلبهها این گونه است. مثلاً پوستر 5 تا منبرش را میزند، آن میآید رو کم کنی، پوستر 6 تا. من مثلاً دزاشیب منبر رفتم، تو مثلاً جوادیه منبر رفتی، من مثلاً حرم امام رضا منبر دارم، تو مثلاً مسجد فلان. این رقابتها و مسابقهها بین ماها میافتد. این نه از این فضای رقابت و مسابقه بر سر حاتم دنیا اول باید دربیاید. غلط املایی، منظور "وزن" شخصیت بانشاط، استوار، محکم. این را ببینند. هیچ چیزی برای مخاطب از این جذابتر نیست که خوشبختی را در ما ببیند. احساس خوش به حال شما طلبه. نه به خاطر اینکه از جهت مالی و دنیا و اینها میبیند که چیزی نیست. میگوید بابا زندگیت را میبینم. در ارتباط با همسرت عاشق هم هستید. همین برای هم جان میدهید. در ارتباطت با فرزندت، شخصیت شادی دارد. این آرامش به هم نمیخورد. این طمأنینه از بین نمیرود. سرحال و قبراق هستی. خسته نمیشوی. با این همه مشکلات کم نمیآوری. این هیچ چیزی برای تبلیغ ایمان از این اثرش بیشتر نیست. اول برای خود شما خاصیت داشته باشد. نه اینکه ایمان تو آخر باشد. یکی بشود که تازه باید دنبال من راه بیفتد که تو یک اعتباری پیدا کنی. ارومیه استقلال، با من عکس بینداز. فلانی عموی تو بوده. گفتم که بعضیها که میخواهند مثلاً یک چیزی از تو این در بیاورند، بازیگر معروف صدا و سیما، سینما. باخبر میشوند. ما که جایی هیچ وقت نمیگوییم. بعضیها که باخبر میشوند، میگویند آقا فلانی عموی شماست. میگویم افتخار. این روحیه را بالاتر میگیرم. نه حالا الان به مناسبت خاصی نیست. محرم برود استندآپ کمدی اجرا بکند. مشخص است. در همان محرم هم میشود یک زبان جذابی داشته باشد. من یادم است پرخندهترین منبرهای آقای پناهیان را شب عاشورا دیدم. شب عاشورا، دانشگاه هنر. شاید 7-8-10 بار جمعیت را خندانده؛ ولی به روضه که میرسد، دیگر سکوت میکنند. یعنی کسی که شما بلد بودی و مسلط بشوی، بحث از دستت درنیاید. این تسلط خیلی مهم است. در اصل جلسه داری. با آن روحیه تسلط شما. به هر حال من خودم را بالا میگیرم. بحث این است که باید این افتخار به طلبگی و این عزت را در ما ببیند. ببینند که من افتخار میکنم به این لباس و افتخار من به این است و بقیه باید اگر دیگران درماندند. این افتخار به این لباس و این سربلندی و این لذت را ببینند. جذابیت برای این هم از این جهت در اینستاگرام هست. مارپیچ حسادتی که در مورد یک توضیح عرض کردیم. خودنمایی که خب اصل اولیه است در این فضا و رقابت بر سر این است. نکتهاش بارها مطرح شده.
دانلود اینفلوئنسرها. یک چیزی که باید عرض بکنم خدمتتان این است که کسانی که بیش از 500 هزار فالوور داشته باشند در فضای اینستاگرام، بهشان میگویند اینفلوئنسر (Influencer). افراد شناختهشده و تأثیرگذار. بعد اگر کسانی بیش از 500 هزار تا باشند، میشوند ماکرو اینفلوئنسر. بین 100 تا 500 هزار فالوور باشند، میشوند میکرو اینفلوئنسر. حالا در فضای میکرو اینفلوئنسرها بهتر است. بین 100 تا 500 هزار تا. چون هر چه که تعداد پیج فالوورش کمتر است، مطالب بهتر خوانده میشود. کشکی فقط به خاطر تعداد بالایش فالو کردن. اصلاً بررسی نمیکند، نمیخواند. تحقیقات نشان هم داده که اینهایی که مثلاً طرف 200 کا فالوور دارد، از این 200 کا مثلاً 60 درصد لایک میکنند، از آن یک میلیون کا کمتر. این میکرو اینفلوئنسر اثرش برای تبلیغ بیشتر است؛ ولی یک فرقی با سلبریتی دارد. سلبریتی شناختهشده است در بیرون. خواننده، عرض کنم که بازیگری، فوتبالیست. بعد میآید در این فضا. یکی هم نه، در این فضا شناخته میشود. یک کارهای ویژهای میکند، در این فضا شناخته میشود. عمدتاً اینفلوئنسرها سه دستهاند: یا واینرند، کمدین دابسمش میسازند یا انیمیشنهای طنز میسازند یا ویدئوهای فان میسازند. واینر. یک دسته واینرها هستند. یک دسته لاکچریها. یک دسته هم لاکچریها. لاکچریها بالاخره زندگی اعیانی و هی سفر از اینور به آنور و هواپیمای اختصاصی. جذابیت دارند و جالب است که بعضی از این اینفلوئنسرهای 10 تای اول و شاخ اینستاگرام ایرانی، سه چهار تاشان لاکچری است. جذابیت غلط املایی، منظور "ندارند". دیگر طرف بیشتر تولید افسردگی میکند به خاطر همین. ببین فقط سرویس بهداشتی اش ببین چیه. سرویس بهداشتیاش از کل خانه من بیشتر میارزد. من حاضرم بروم در سرویس بهداشتی اینها زندگی بکنم. دیدم من را دیدم. غلط املایی، منظور "نوشتند". خارج از قاعدهها. طرف هر روز مینشیند یک سری آشغال قاطی میکند میخورد و یکی از شاخهای اینستاگرام یا قیافهاش یک فرم خاصی است یا یک مریضی خاصی دارد. خلاصه یک چیزی دارد، این خارج از قاعده است. یک مشکل، یک مسئلهای، چیزی دارد. اینها هم باعث جذابیت میشوند.
یکی از روشهای اینفلوئنسرها برای حفظ و جذب فالوورشان، ایجاد سؤال در ذهن مخاطب. نکته مهمی است. در فضای رسانهای شما باید مخاطب را با چالش مواجه کنیم. مخاطب احساس بکند نیاز دارد. شماره غلط املایی، منظور "نباید ". پیگیری بکند ازت. جا میماند. جا بمانی یک سری چیزها از دست رفته. این دیگر نکتهای که بین طلبه و غیر طلبه و اینها فرقی نمیکند. مثبت و منفی دارد. حالا یک وقتی این ایجاد چالش منفی است. خاطرات خودش و دخترخالهاش را روزی نیم صفحه مینویسد. بعد بیست روز میرسد تازه میبینی به کجا رسیده. یا هر اتفاقی که رخ میدهد، یک دابسمشی برایش میسازد و شما منتظر الان فلان ماجرا هستی این کتاب و پیگیریش کنیم. مسائل روز را از دست ندهیم. تلگرام و توییتر هم هست ها. که حالا آن وقت آن دو تا که میخواهیم برسیم. این ایجاد سؤال، ایجاد چالش برای منبر هم عامل جذابیت همینی است. در این فضای این شکلی، در فیلم هم همین است. اول یک سکانس اول، یک اتفاقی رخ میدهد. مخاطب دیگر باید پی این فیلم بیاید ببیند چه شد، آن چه بود. درگیر بشود. این درگیرسازی مخاطب که یک فنی است، یک بخش از بلاغت اتفاقاً این است که در بلاغت هم ننوشتند: «درگیرسازی مخاطب». مخاطب را درگیر باید کرد. چالش باید برایش ایجاد کرد. ایجاد سؤال باید برایش کرد. باید شیفته بشود ببیند که این بعدش چه میشود، چه اتفاقی قرار است بیفتد. یا ببیند که در هر مسئلهای تحلیل شما چیست. فضای مجازی بعضی اتفاقات که رخ میدهد، ما موضع نمیگیریم. پیام میآید موضع نگرفتی. ما منتظریم تحلیل تو چیست در این مسئله. یعنی مشخص است که بخش اعظمی از اینهایی که دارند پیگیری میکنند بحث را به خاطر اینکه «آناً» فلان اتفاق که رخ میدهد چیست. این یک جذابیتی است برایش. در این فضا جذابیت با فکر کردن و طراحی کردن. روشهای جذابیتسازی مثلاً یک سؤالی را مطرح میکند. چالشی، یک مسئله روزی، یک تقارنسازی. که مثلاً میدانی قبل انقلاب چقدر پول؟ این مثلاً با چقدر پول کارش راه میافتد؟ بعد چقدر بودجه دارند میدهند به فلان جا؟ بخش اعظمی از این جریانسازیها نسبت به اینکه فلش میآید به سمت انقلاب و نظام و 2 میلیارد مثلاً میشود همه این زلزلهزدههای کرمانشاه را بهشان کانکس داد، فقط بودجه یک روز مثلاً خدمات حوزه علمیه مثلاً 20 میلیارد بر فرض سرش را ببرد. این جریانسازی است دیگر. قشنگ ایجاد نفرت میکند، ایجاد شغل میکند. بعد خود افشاگری یکی از عوامل خیلی جذاب است در این فضاهایی که افشاگری دارند. پس اینجا این هم یک نکته بود. بلوک آخرم اینکه باید از هنر ادبیات استفاده کرد. به صورت سطحی و عامهپسند. غلط املایی، منظور "چیزی". نه مدل حضرت استاد آیتالله جوادی آملی، همان جملات را میآورد مثلاً ایشان یک فیلسوف است، یک فقیه، مفسر. او از آسمان گرفته مطلب را. شما او را زمینیاش کنی. این را خردش بکنی، به خورد مردم بدهی. طلبهها همه ادبیات قلمبهسلمبه آسمانی. تخاطبمان در مسائل جزئی و عوامفهم. خیلی بحث هنوز ادامه دارد. خیلی نکات مانده.
و صلی الله علی سیدنا محمد.
در حال بارگذاری نظرات...