رسالت ما در رسانه‌های تعاملی

جلسه چهارم

00:45:04
147

معرفی
خدای متعال و احکام شریعت نسبت به پرورش بی حساب وکتاب قوه خیال خیلی حساس است.
دلیل اصلی مخالفت احکام شریعت با غنا، چیست؟
چرا فضای مجازی، در تورم قوه خیال، خیلی اثر دارد؟
تکثر ورودی قوه خیال، رَمِ ذهن را، درگیر می‌کند.
در اینستاگرام، جنبه های دیداری، از جنبه های شنیداری، بیشتر است.
در فضای رسانه، ادبیات وگفتمان، و نحوه دیدگاه، در فضای مجازی، حرف اول را میزند.
ویژگی کسی که بخواهد در فضای مجازی کار کند، چیست؟
ارتباط مصرف کنند، وتولید کننده، در فضای رسانه، تعامل مستقیم، روی هر دو دارد.
پاسخ امام(ره)، به تهدید منافقین، در خصوص حمایت از آنها چه بود؟
عالِمی که دنبال دنیاست، از موقعیتش می ترسد.
امام خمینی (ره) چه نظری، در مورد آخوند فاسد، داشتند؟
خداوند، رفعتِ ذکر می‌دهد،به مُبَلغ. اگر، اخلاص داشته باشد.
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا القاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
**نکاتی در مورد اینستاگرام**
نکاتی در مورد اینستاگرام خدمت شما عرض می‌کنم. مسائلی مطرح شد، مثلاً اینکه معمولاً این بخش از زندگی‌ها که در این فضا دیده می‌شود، واقعی نیست. این‌ها روی پرورش قوه خیال خیلی اثر دارد و خدای متعال و احکام شریعت نسبت به پرورش بی‌حساب‌وکتاب قوه خیال خیلی حساس است و دلیل اصلی مخالفت با غنا هم همین است؛ که انسان خیال‌زده نشود، خیال‌باف نشود و در تخیلات زندگی نکند. آرامش خیالی، شادی خیالی، حتی غم خیالی (شما غنایی که غم خیالی هم ایجاد بکند، حرام است)، خیال، خیالی که انسان را وارد یک وادی دیگری می‌کند و انسان دیگر به‌جای اینکه بر واقعیت بنا داشته باشد، در زندگی بر اساس خیالات و اوهام و توهمات حرکت می‌کند، تصمیم می‌گیرد. فضای مجازی کلاً در تورم قوه خیال خیلی اثر دارد، به‌خصوص اینستاگرام. در بین تمام شبکه‌های اجتماعی، آنی که بیش از همه برای قوه خیال آسیب‌زاست، اینستاگرام است.
شما می‌بینید بزرگان اخلاق و معنویت در سفارشاتشان می‌فرمایند که آن‌کسی که می‌خواهد حضور قلب در نماز داشته باشد، چشمش را کنترل بکند. تکثر ورودی‌ها برای چشم، قوه خیال را درگیر می‌کند. قوه خیال تا بخواهد این را پردازش بکند، مثل اینکه شما پنج تا فلش – پنج تا هارد اکسترنال – بزنید به این لپ‌تاپ، که هرکدام هم دو ترابایت پرحجمش باشد. پنج شش ساعت طول می‌کشد که بخواهد یک دور این را بخواند، یک دور آن را بخواند، این چه دارد، آن چه دارد. تا بخواهد تازه اطلاعات برای شما بفرستد که آقا این خلاصۀ اطلاعات این هارد است و آن خلاصۀ اطلاعات آن. آن‌ها تا پردازش بکند کلی وقت می‌برد. حالا شما یکی از بین این‌ها را سرچ بکنی، سلکت بکنی، تا باز بکند نیم ساعت وقت می‌برد. بخواهی کپی کنی از یکی از این‌ها روی یکی دیگر، باز دو ساعت وقت می‌برد. این رم را درگیر می‌کند. تکثر ورودی‌های قوه خیال، رم ذهن ما را درگیر می‌کند و چشم باید کنترل بشود.
اگر این ورودی‌ها زیاد شد، به قول اساتید می‌فرمودند که مثل بچه‌ای که هی تصاویر جلوش رفت‌وآمد کند، خوابش می‌برد. بچه با تصاویر زیاد و پی‌درپی خوابش می‌برد؛ آدم هم اگر تصاویری که به او داده می‌شود زیاد باشد، کم‌کم خوابش می‌برد، دچار غفلت و مرگ قلب، مرگ ذهن، مرگ روح می‌شود. آن وقت این مبلغی که می‌خواهد در این فضا کار بکند، اگر درگیر این تکثرات شد و منفعل بود – در کتاب «پیغمبر مجازی» روی این تأکید داشتیم که ورود در فضای مجازی باید آن‌قدر دقیق باشد که انسان تأثیر بگذارد و تأثیر نگیرد یا تأثیر گرفتنش خیلی پایین بیاید – چون نمی‌شود واقعاً تأثیر نگیرد، تأثیر گرفتنش خیلی پایین بیاید و کنترل بشود. وگرنه اگر تأثیر گرفت، آن وقت تأثیرگذاری‌هایش در امتداد تأثیرپذیری‌هایش است. «فضای جامعه، نبض جامعه، موجی که الان آمده چیست؟» این هم می‌نشیند شروع می‌کند به تولید ادبیات دینی برای آن. یعنی الان بحث رقص است، این هم می‌گردد چهار تا روایت می‌آورد یا دوگانه با عدالت درست می‌کند، «این مهم‌تر است یا آن؟» که حالا چون این مهم‌تر است، پس این را خیلی ... از لرزش کمر این خیلی چیزی حاصل نمی‌شود، از لغزش قلم آن خیلی چیزی حاصل می‌شود. این دوگانه‌تراشی‌ها در اثر انفعال است و تأثیرپذیرفتن.
تأثیرپذیرفتن این نیست که آدم برود پورنو ببیند، در اینستاگرام بروی سرچ بکنی و خلاصۀ یک هشتگ‌های پورنو را سرچ بکند. مدیریت کنترل دارد نسبت به سكس و خشونت، مدیریت دارد و خلاصۀ چیز عیانی در هیچ‌کدام از این دوتا نباید باشد. هرکدامش باشد خلاصۀ خودش با مدیریتی که دارد، حذف می‌کند. حال این نیست که من بروم در آن فضا برای این کارها. همین‌قدر که من متأثر بودم از یک موج اجتماعی که اساساً مبدأ و مبتنی بر حقیقت نیست (همین‌جا تأثیر پذیرفتم)، حالا من هم پیش‌گرفتم. گفتم: «حالا من هم این هشتگ را خلاصه بگیرم و من هم این مطلب را که الان مطلبی است در بورس و طرفدار دارد و جذاب است، دنبال این را گرفتیم.» این خودش تأثیرپذیرفتن است و این اصل، به هر حال یکی از آفات بزرگش همین است که آدم نسبت به چیزهایی که می‌بیند – حال آن پردازشی که روی عکس‌ها می‌شود و گزینشی که نسبت به نحوۀ القای مطلب می‌شود – یعنی الان از این اتاقی که مثلاً یک لوله بخاری دارد تا بالای سقف رفته و چقدر بی‌ریخت، مثلاً یک شیشه آب‌معدنی‌اش که بغل سطل آشغال است (سطل آشغال بغلش دبه ترشی بوده احتمالاً)، می‌آید یکی همان گل خوشگله را که روی آن بخاری است، زیر گلدانی بخاری که ضایع است، یک‌جوری از بغل عکس بگیرد و بعد بگوید: «جای شما خالی! این کلاس‌ها.» عزیزم! این چه کلاسی است؟ چقدر گوشش زده بیرون؟ بعد «کلاس این‌ها را ببین!» نمی‌داند بیاید اینجا را ببیند، صدتا چیز دیگر می‌بیند.
کاری که هالیوود می‌کند همین است دیگر که پدر قوه خیال مردم را درمی‌آورد و همه فکر می‌کنند آمریکا چه خبر است، غرب چه خبر است. همین تملق و اغراق را می‌کند. بازیگرهای هالیوود، بازیگران ما هم همین است. شما مگر همۀ ایرانی‌ها مثلاً فلان خانم بازیگرند؟ همۀ مردهای ایرانی مثلاً مگر محمدرضا گلزارند؟ خب شما وقتی در فیلم‌ها همش خوشگل‌ها را سوا کردی، آن پالسی که برای بقیه می‌فرستی (کسانی که در بین مردم شما نبودند)، این است که آقا ما نژادمان و ژنمان یک همچین چهره‌هایی است. فیلم‌های هالیوودی دیده بودم و رفتم آمریکا، گفتم: «دیگر الان همه از دم...» حالا به قول آیت‌الله علم‌الهدی، «صوفیا همه بو می‌دهند.» بوی ادرارشان را نمی‌شویند، با دستمال پاک می‌کنند ادرار و مدفوع را. قیافه و بی‌ریخت، هیکل‌ها افتضاح. «آن خوشگل‌هایتان کو؟» در ویترین بودند. خلاصۀ این کاری است که انجام می‌شود، در فضای رسانه نمایش داده می‌شود.
یک کاری که در مورد اولیای خدا می‌شود – که من مخالفم با این مدل زندگی‌نامه‌نوشتن‌ها – اثر بد دارد، بعضی وقت‌ها خیلی ضرر دارد. حالات خوب و کرامات ولی خدا را جمع می‌کنند و چاپ می‌کند. اولاً شما باید آن سیری که این ولی خدا طی کرده و رسیده به این خروجی‌ها، آن را هم باید بیایی بگویی، ابتداء تا انتها. که این بدبخت پنجاه سال لای در بوده، چه‌طور! یهو در وا شده؟ آیت‌الله قاضی را، کسی آن چهل سالی که ایشان می‌گوید من حتی یک خواب خوب هم نمی‌دیدم و منگنه بودم، به مار گفت: «به اذن الله نمی‌دانم چی‌چی کرد.» آن یکی چی گفت، این چی گفت. خلاصۀ همه آثار این چهل سالی که زحمت کشیده شده، حالا آثار دارد. آن چهل سال بعد، طرف می‌آید با توهمات اشتباه، با یک توقع اشتباه از استاد اخلاق و معنویت هم یک تلقی و توقع اشتباه دارد. با توهم آمده، با توهم می‌رود. با واقعیت نیامده. «الق مصحف البصر» تکثرش بده. یا مثلاً کمتر بودن ورودی. وقتی که قلب مصحف می‌شود، یک کاغذی که از پنجاه جهت شروع کنید نوشتن. تشبیه دیگر، تشبیه معنا دارد دیگر. وقتی شروع «مصحف القلب»، «مصحف قلب»، «دفترچه چشم» یا «برید القلب»، تعابیر مختلف. ببینید، بعد خیلی خوب، اشکال تصور ما کنترل. وقتی تعدادش خیلی زیاد بشود، آدم نمی‌تواند.
حالا یک بحث دیگر هم هست در مورد شهدا و علما و این‌ها. اساتید آن جنبه‌های علمی‌اش را می‌نویسند. من یک وقتی کتاب «استاد عشق» را دانلود کردم. گفتم: «حالا کتاب استادش...» کتاب در مجموع کتاب خوبی است، کتاب خیلی قشنگی است. ولی حالا دوستان اساتید فیزیک خیلی به این کتاب می‌تازند که آقا این اغراق درش شده و غلو شده و این‌ها. بعد خدمت شما عرض کنم چیزی که هست این است که من کتاب ... هیچ وقت نگفتن مثلاً آقای پروفسور حسابی کجا، کدام شاگردش را در کلاس اخراج کرد؟ این‌ها را دیگر کسی نمی‌آید بگوید. در سیره اهل‌بیت این‌ها هست. «یه کتک که ام‌النبی هم خوردن.» و همه بلدند. اصل اولیه‌شان این بوده: اول می‌زده طرف، خیلی دیگر کتک‌خورش ملس بوده، یک چیزی هم لابلای وحشت بهش می‌گفتند. «چه طوری عزیزم؟» پنجاه سال پیش بگویم: «چیکار کردی؟» توقع الکی در مورد شهدا یا در مورد عرفا. بخش پردازشش است دیگر که خیالات ایجاد می‌کند. خیلی برای این‌ها دقت بکنیم. یک وقتی یک‌جوری حرف نزنیم که مخاطب در این فضا یا نمایش ندهیم که مخاطب دچار سوءتفاهم بشود، یک چیز دیگر بفهمد از ماجرا. احساس کند: «چقدر این فضا گل‌وبلبل است. زندگی طلبه‌ها در فضای اینستاگرام...» «در آسمان دارم می‌روم بالا!» از این چیزهای جلیقه نجات پوشیدن دوتایی زن‌وشوهر آخوند دیدید یا نه؟ عکسش را. کدام خوبی را گیر آورده‌ام که از آن ته دارد عکس می‌اندازد؟ از این‌ها وسط دریا. خلاصه نگاه می‌کند، می‌گوید: «وای! شما طلبه‌ها چه زندگی‌هایی دارید!» غم و درد و رنج و عکس مشخص، مدل گرفتنش هم معلوم است. بزرگوار! در طول عمر مشخص است که اصلاً دستش آلرژی داشته نسبت به کلنگ، چوب، همه‌چیز. کلاً به این‌جور اسباب و وسایل.
پس این چند تا ویژگی‌های حال مثبت یا منفی اینستاگرام. جنبه‌های دیداری و جنبه‌های شنیداری‌اش بیشتر است و عکس و فیلم در این فضا جذاب و ارزشمند است. در توییتر عرض کردم که مهارت نوشتن جملات کوتاه با بیشترین معنا باشد، جلب بکند. بالاخره بحث فالوینگش یک بحث مهمی است، هم در اینجا هم در توییتر و اثر مستقیمی که آن‌کسی که فالو کرده بر شما دارد. در تلگرام این‌جوری نیست. (فیک Salman Saudi - صفحه توییتر ۱۶ میلیون کاربر داشت، فیک‌هایش را حذف کردند شد ۶ میلیون.)
در تلگرام از سین (seen) می‌شود فهمید، در اینستاگرام از لایک می‌شود فهمید. تا حدودی فیک. یعنی "تقلبی"؛ یعنی این‌هایی که عددشان می‌رود بالا، آدم نیست، یک سری چیز کاربر تولید می‌کنند، لایک را افزایش می‌دهند. خلاصه این خیلی اثر دارد دیگر. کسی وارد صفحه‌ای می‌شود و وارد کانالی می‌شود، اول نگاه می‌کند که چقدر اینجا مشتری دارد. یعنی می‌گوید: «اگر چیز خوبی بود، افراد زیادی را جذب می‌کرد.» ۲۰۰ نفر ممبر دارد، یعنی حرفی برای گفتن. وقتی که ۲۰۰ کا ممبر داشت، معلوم می‌شود یک چیزی است که این همه آدم آمده‌اند. ماجرای ملا نصرالدین که گفت: «همسایه‌ها دویدند» و این‌ها دیدند: «یک نفر، دو نفر...» خلاصه ماجرا این است در فضای رسانه که آدم کم‌کم نه‌کن. یک خبری است این همه آدم دارند فالوش می‌کنند. آدم پیگیرش، پیگیرش است. اعتبار پیدا می‌کند دیگر. و خیلی هم شخصیت‌های ممتاز علمی می‌آیند در این فضا و نمی‌توانند ارتباط برقرار بکنند و محو می‌شوند. من دیدم شخصیت‌هایی که بعضی‌هایشان خیلی هم مشهورند، آمدند در فضای مجازی و این‌ها، اینستاگرام، تلگرام و این‌ها، اصلاً نتوانستند ارتباط برقرار کنند. ادبیات دیگری می‌خواهد، یک گفتمان دیگری می‌خواهد. آدم جور دیگری باید حرف بزند. مخاطب، وزن علمی شما اینجا خیلی دیده نمی‌شود. مهم این است که چطور می‌توانی حرف را برسانی. ادبیات شما، نحوۀ نگاه شما، دیدگاه مسائل، از چه زاویه‌ای می‌بینی، از چه زاویه‌ای تحلیل می‌کنی، از چه زاویه‌ای بیان می‌کنی، با چه ادبیاتی بیان می‌کنیم. این‌هاست که حرف اول را می‌زند در فضای مجازی.
و از این جهت هم که حالا بالاخره در کامنت‌ها سریع آثارش ظاهر می‌شود. وقتی خوششان می‌آید یا بدشان می‌آید، روی شما اثر می‌گذارد. این مطلب بابتش زیاد دیدم که خیلی‌ها هستند مطلبی که می‌گذارند، چهار تا پنج تا کامنت بد که آمد، پاک می‌کنند. بد یعنی نه یعنی فحش و توهین، انتقاد. کامنت‌های اول فهمیده می‌شود که مخاطبین خوششان آمده، گرفته یا در تلگرام خیلی کمتر، ولی در اینستاگرام که خب دیگر خیلی مشخصاً بیشتر است. یا تعداد فالوورها یک دفعه کم می‌شود، آنفالو می‌کند سر یک مطلبی. به هر حال این هم چیز مهمی است. اگر هم کسی می‌خواهد در این فضا کار بکند، اولین ویژگی‌اش این است که آزاد باشد؛ حر، اخلاص و حریت رسالتی داشته باشد که وارد این فضا بشود. رسالتی برای خودش تعیین کرده باشد و حر باشد. گیر تأیید این و تعریف آن و فحش این و این‌ها نباشد. در آن کتاب به نظرم «پیغمبر مجازی» یا «پیغمبر زمانه» که منافقین به حضرت امام گفتند که شما از ما حمایت کن. امام فرمودند که: «یک سری مسائل بنیادین را قبول ندارید، من نمی‌توانم معاد و این‌ها را...» بحث این‌ها گفتند که: «شما اگر از ما حمایت نکنی ما راه می‌افتیم در نجف، همه مقلدین شما را از شما برمی‌گردانیم، آنفالو می‌کنند.» امام فرمودند: «اگه این کار را بکنید دستتان را می‌بوسم. من دنبال اینم یکی بار قیامت من را سبک کند.» چقدر این شعار نیست، این نیست که حالا بگویم آقای قاضی چرا همسرم با اینکه گل عمرش یک روزه، عمر من مثلاً پنجاه ساله، من این‌قدر به دردش می‌خورم، بیشتر از من دوست دارد؟ قاضی گفت: «چقدر قشنگ بود، در تلگرام برایم بفرست.» حالا خلاصۀ این هم چه گفتی؟ «انجام بده.» این نهایت حریت یک آدم است که چقدر آزاد است. «این رنج مطالب، این اِشل جذابیت دارد میاید در آن فضا، این اِشل جذابیت ندارد، فحش می‌خوریم، از آن فضا در می‌آید.»
مدیریت کرد. فحش، توهین، تمسخر یک ابزار مهمی است که طیف مقابل دارد باهاش. سریع منفعل می‌شود. لذا قرآن بسیار جدی روی این بخش کار می‌کند: «وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ» کسی می‌خواهد تأثیرگذار باشد، یک عنصر فعال باشد در این رسانه‌های تعاملی، تأثیرگذار و تأثیرناپذیر باشد، باید «لاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لاَئِمٍ» باشد. تا این جور نباشد این آدم متأثر است و آسیب می‌بیند، آسیب می‌زند. آسیب می‌زند. عالمی که در مورد علمای سوء است، بروید بخوانید. کتاب مرید. الان نمی‌خوانند. اینجا هم احتمالاً نمی‌گویم: «المراد خودمان.» یکی مال شهید ثانی، روایات مربوط به علمای سوء را ببینید، یا کتاب «آفات علم» آقای جواد محدثی. این‌ها کتاب خیلی قشنگی است. «اول آداب و طلاب» معروف حاج‌آقا مجتهدی، «آداب و طلاب»، «آفات طلاب»، «احادیث طلاب» سه جلد. هر سه جلدش قشنگ است. علماء سوء همین‌اند دیگر. طرف از موقعیتش می‌ترسد. هیچ‌کسی به‌اندازه این، خیانت ... تا عالمی که دنبال دنیاست، «درس لایک‌هایم بیاید پایین.» این برای همین یک حرکتی می‌کند. بله، آدم بلد باشد حرف حق را یک‌جوری بزند که عوام بفهمند و جذاب باشد، قطعاً عین حکمت است، باید این‌طور باشد. بله، خلاصه انسان باید اولاً حق را بپذیرد، کاری هم به این نداشته باشد که چند نفر موافق‌اند، مخالف‌اند. شورای عالی انقلاب فرهنگی نشود! بیاید ۲۳ تیر را بگوید: «روز تعامل و گفتگوی سازنده با دنیا.» درد این‌ها. دیگر کسی که قرار است نقشۀ علمی و فرهنگی کشور را طراحی بکند، آن شورایی که قرار است همچین کاری بکند، سازندۀ دنیا. بسیاری از اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی آدم‌های متدین و بسیار کارآمدی است/بوده‌اند. شخصیت‌های حقوقی زیادند درش دیگر، شخصیت‌های حقیقی کمتر. در مجلس کمیسیون فرهنگی، رئیس کمیسیون فرهنگی کیست؟ همان که با ماگرین سلفی گرفت. شورای عالی انقلاب فرهنگی می‌شود نقشۀ فرهنگی طراحی... به مصیبت این‌هاست دیگر. به هر حال این علمای سوء، علمای که تابع دنیاند، تابع دنیایند، تابع همین اعتباریات و همین وجه‌ای‌اند که دنبال‌اند که مردم به این‌ها بدهند. به سر همین آسیب می‌زند. «آخوند فاسد پیش من از ساواکی بدتر است.» خیلی این جمله عجیبی از حضرت امام است. از ساواکی بدتر است؟ ساواک یکی را می‌گیرد تنش را شلاق می‌زند، تازه بیشتر باعث بیداری مردم می‌شود. این می‌گیرد روح را نابود می‌کند. هیچ‌کسی هم نمی‌فهمد. یک سیر قهقرایی دارد، یک جمعیت را می‌برد. خیلی باید ترسید از اینکه کسی دنبال ما راه بیفتد. (دانلود فالوور و فالوینگ و این‌ها) «خفق النعال» را سرچ بکنید، روایات احادیث دارید. خفقان نه، خیلی روایت عجیبی است. می‌فرماید که: «من چیزی که دین آدم را به باد می‌دهد، صدای کفش است.» یعنی چی؟ فرمودند که: «این مریدان دنبال راه می‌افتند. تق‌تق کفش‌هایشان.» خب این تشبیه دیگر، فالوور تق‌تق کفش ندارد. همان بخش شهرت. «النعل النعال با هم» بحث شهرتش است که نام دام، نام دام. بعضی به ما پیام می‌دهند: «آقا ما تا مشهور نشیم که نمی‌تونیم کار فرهنگی تأثیرگذار بکنیم.» نه! کی لازم شد؟ خودش به شما شهرت... کتاب «پیغمبر» این بحث را مطرح کردم که خدای متعال رفعت ذکر می‌دهد به مبلغ. اگر اخلاص باشد خود خدا معرفیش می‌کند سر وقتش، وقتی که آسیب برای دینش نداشته باشد. وگرنه نام دام نام دام. عرض کنم که جان پیدا شد، محاسن برقی تا امام صادق علیه‌السلام امیرالمؤمنین بگذار کنار. «فقال لهم ماشین کسی که سوار یک پیاده‌ای دنبالش راه می‌افتد، آن سواره مفسده است.» آن هم مذلت است برایش. سواره بودن و یک عده پیاده بودن. «خفف خلف الراکب قلوبٌ نوکا» آدم‌های پخمه که راه می‌افتید. این صدای تق‌تق کفش‌ها، آدم‌های پخمه را از دین، بی‌دین می‌کند. دل‌هایی که اهل بصیرت نیست، فهم ندارد. چهار نفر که دنبالش راه می‌افتند گم می‌کنند. «ببین چقدر دنبال ما!» «ببین چقدر لایک میشه!» «لایکش کردن!» «چقدر کامنت گذاشتن!» «چقدر تعریف کردن!» «چقدر کف زدن!» کمبود. «طرفداران حق لا تستوحشوا فی طریق الحق من قلت اهله...» در نهج‌البلاغه. در مسیر حق از کمی طرفداران حق وحشت نکن. این آزادگی و حریت همین است. جانم.
پس این ارتباط مصرف‌کننده و تولیدکننده در فضای رسانه، تعامل مستقیمی است که اثرات جدی روی هر دو تا دارد. یک تعادل گرمایی دارد صورت می‌گیرد. عدد «کیو» بود یادتان است؟ در فیزیک می‌خواندیم جسم سردی با یک جسم گرمی تماس پیدا می‌کرد، جفت این‌ها به خط میانه می‌رسیدند. هم آن پایین می‌آمد، هم این بالا می‌آمد. حالا این هم همین است. در فضای تعاملی وقتی که قرار بود – یعنی ما را دعوت کرده بودند برای اینکه برویم ساکن بشویم کانادا و این‌ها – با یکی از اساتید که مشورت کردم. چند تا از این مشورت‌ها خیلی اثر داشت، چون که ذهنم منفی بشود و قیدش را بزنیم. یکی از اساتید که اکثر کشورهای دنیا را تماس گرفتم باهاشون، کلی با هم صحبت کردیم و بعد گفت که: «آقای فلانی ببین من الان ایران نیستم.» حالا (گفتم) آمده‌ام با هم از اول می‌گفتی! خلاصه ایشان خیلی چیزها در مورد غرب و کانادا و آمریکا گفتند که خیلی خوب بود. وجوهی که حالا آدم خیلی توجه بهش ندارد. جامعۀ مخاطب در آنجا مثلاً طرف از جهت پذیرش و دینداری و این‌ها یا صفر است یا یک. تو خیلی زور بزنی این بشود پنج مثلاً. ولی تو بیستی. همین می‌آیی شروع کنی می‌شود ده. اگه نشی پنج؟ ایشان فرمود: «که ما نباید برویم. باید از آنجا افرادی که حالا متدین شدند، ایمان آوردند بیاوریم، رویشان کار بکنیم برگردانیم. آدم بومی باید برود در آن فضا کار.» و فرمود: «اگر هم می‌خواهی بروی.» آره ما در کتاب «پیامبر» در این کتاب «سازمان پیغمبری» همین بحث را که اگه می‌خواهی بروی و آسیب نبینی باید تشکیلاتی بروی. یک آدم، یک مجموعه. اگه رفتید لااقل شما خودتان این مجموعه ایمان همدیگر را حفظ می‌کنند. یعنی بیست تا طلبه که رفتید، خانوادۀ طلبه با همند و این‌ها. آن نوزده تا رفیق طلبه دیگر نگه‌ات می‌دارند. فضای جمعی می‌آوردت پایین. حل می‌شود که یک جلسه فقط قرآن را از رو می‌خوانیم. گفتم: «روضه فلان...» گفت: «نه، نه. اینجا اصلاً کسی گریه...» روضه گفتم: «من روضه نخونم می‌میرم.» مگر می‌شود روضه نخواند؟ فضای جمعی اثر می‌گذارد.
خب، پس تهران خانم‌ها نشستند در توی از همه بی‌حجاب... اینستاگرام طرف سعی می‌کند نحوۀ چیدمان عکس وارد پیج می‌شود، آن نمای کلی بگیرتش. بعضی از این روحانیونی که حالا در اینستاگرام معروف‌اند، در مجموع خوب‌اند. یعنی با امام و انقلاب و نظام و این‌ها. بعد شما پیج این‌ها که می‌آیید نمای کلی‌اش، مثلاً توی بیست تا عکس اخیر، عکس زن است. حالا زن چادری است ولی خب خوشگل است. ضمیر ناخودآگاه شیفته می‌شوی که ببینی حالا چی می‌گوید. نمای بصری کار می‌گیردت. واقعاً از فرمول‌ها و ترفندهایی استفاده می‌کنند که هیچ این بازی‌ها توش نیست و واقعاً مطلب جذاب است، حفظشان بکند. آقای سرلک «خندوانه» آمده‌ام دوباره، «خنده برتر» شدند. دوستان خیلی خوب ماست. هفته پیش تماس گرفته بودند، مشهد بودم. بعد این کتاب «پیامبر مجازی» ما را معرفی کرده، دفتر تبلیغات به تعداد سفارش دادند، می‌خواهم تدریس بکنم توی ۱۷ سال از من بزرگتر است و بین این روحانیون اینستاگرامی، بین روحانیون تلویزیونی انصافاً، حالا من پنج شش تا را واقعاً خیلی دوستشان دارم و قبولشان دارم چون از نزدیک مشی و سلوکشان را دیدم. با هم بودیم، سفر رفتیم. رنجبر، اکثر اوقات جلوی دوربین بهتر از پشت دوربین است، ایشان پشت دوربینش قشنگ‌تر است، عاشقش می‌شوی؛ متانت، اخلاق. نجف بودیم با هم، توی هتل بودیم، ایشان و حسن‌آقای سلطانی با هم هم‌اتاق بودیم. حسن سلطانی که سحر ماه رمضان مجری است. بعد خیلی هم با هم شوخی و خنده، آقای سلطانی هم آدم خیلی خوشمزه و واقعاً آدم دوست‌داشتنی است. لباس توی اتاق آماده گفتند: «شما گفته بودی خواستی بریم.» من نشسته بودم خیلی متواضع. مسیر مثلاً ۵ دقیقه‌ای تا حرم با ایشان یک ساعت و نیم، دو ساعت طول می‌کشید. همه می‌آمدند سلفی می‌گرفتند. یک اخم روی چهره‌اش، همه را با محبت و لبخند. کفر ما درمی‌آمد واقعاً، صدایمان درمی‌آمد. ایشانم خیلی در فضای هر دو بزرگوار در فضای مجازی انصافاً تأثیرگذار و موفق بودند در فضای تلویزیون هم که حمید.
بعد آیا سلکم همین‌طور. ایشان هم خیلی انسان متواضع دوست‌داشتنی. من یک وقتی یک‌کسی، یک جوانی تهران، پیام دادم خدمت شما عرض کنم که گفتم این‌جوری دیدم، سریع ایشان پیام فرستاد، زنگ زد: «این شماره فلان جاست، بگو زنگ بزنه.» من برایش کار جور کردم برود پسر. گفت: «نه، من پشت‌میز.» از یک موضع بالای حاج سلک با این ماجرا برخورد نمی‌کند. نسبت به این پیج اینستاگرامی ما نظرت چیست؟ گفتم: «انصافاً یکی از موفق‌ترین پیج‌های اینستاگرام، شاخص معرفی کرد، پیج شماست.» یک چیز سالم، مرتب، موضع سیاسی مشخص ولی با یک نرمی و اعتدالی دارد گفته می‌شود. یک کاری نمی‌کند طیف مقابل رم کنند. فضا فضای فحش و فحش‌کشی نیست. خیلی پیج این‌جوری است. یک نقدی که می‌کنی می‌بینی در کامنت‌ها دیگر می‌رود به سمت دادودعوا و گل‌وقال. خلاصه سریع انسداد کار، تمام. «قالوا سلام» این خوب نیست. فضای تعاملی عادت می‌کنیم. اشکال ندارد. حالا خیلی اگه بد بود پاک کن. تلگرام یک فحشی داد، بعد گفتم: «بگو عزیزم، بیشترم اگه داری بگو، تخلیه.» ایموجی خنده. گفت: «می‌خندی همتون را می‌ریزیم توی آب.» گفتم که: «خب بگو بازم بگو.» گفتم: «قربون شکلت! من خوشبختانه متأسفانه مسئولیتی در مملکت ندارم، معلم ساده...» عذرخواهی می‌کنم، ببخشید. خیلی سریع از خودم ماندم چه سرعتی تغییر موضع! تخلیه بشود، یک جایی پیدا کرده بیاید داد بزند. چه اشکال دارد؟
یکی از این بچه‌های اصلاح‌طلب که از این سمپات‌های این‌ها در واقع شناخته می‌شد، در کانالش عکس ما را زده با یک فحش بدی، حیوانی قیاس کرده بود و این‌ها. «حیوان شرف دارد به تو...» به این دلیل گفت که از قبلش یک گفتگو کرده بود. بعد سریع پاک کرد و عذرخواهی کرد و توی کانال خودش سریع عذرخواهی‌اش را نوشت و تهران محرم گفت: «من می‌خواهم محرم بیایم منبرهات را من می‌برم از اینجا به آنجا می‌خواهی بروی و این‌ها.» شب عاشورا هم شاید بود. همین فضایی که آن فحش بدی داد، کانال خلاصه شب عاشورا هم بود. سنتی داریم در از قدیم می‌رفتیم، الانم با همه شلوغی سرمان می‌رویم جلسۀ هیئت دانشگاه هنر. راجع به پناهیان دیگر یک‌جورایی بچه‌هیئتی آنجا محسوب می‌شود. از اوایل که راه افتاده بود، الانم اگه وقت دهۀ اول می‌روم. ساعت ۱۲ و نیم، ۱ تازه منبر ایشان شروع می‌شود. آمد تا ۲ آنجا بودیم. و حالا اینکه اصلاً کلاً ضد این گفت، ضد دلواپسا. آمدیم بیرون و توی آن خیابان فلسطین یک‌بار دیدیم یک ماشین فورد شاخی خلاصه پارک است و ما را سوار کرد و فورد ندیدم از دنیا. سوار فورد کرده توی خیابان‌های تهران ساعت ۲ و نیم، ۳ نصف شب تا ۴، ۴ و نیم شاید طول ۱۰۰ بار عذرخواهی کرد: «حاج‌آقا ببخشید، حاج...» باز لحظه‌ای نگاهی: «حاج‌آقا ببخشیدا، واقعاً واقعاً عذرخواهی می‌کنم.» آدم داشته باشد. چرا از این ظرفیت استفاده نکنیم؟ در این فضای تعاملی، فضای تعاملی را می‌کنیم فضای تقابلی. رسانه‌های تقابلی. رسانه‌های ما رسانه‌های تقابلی است. ۵۰۰ این می‌زند، آن یکی می‌زند. این آپارات می‌زند. عبدالله چگینی چی‌چیه؟ این مخصوصاً برای یک طلبه نباید یک همچین فضایی (باشد).
**ختم کلام**
غذاهای تند، عبارات تند، رم کننده، تحریک‌کننده. طیف مقابل به رم می‌اندازد یا می‌آیم اینجا فحش بدهم. خوب، خیلی منطق و شفافیت دیروز توی کلاسی می‌گفتم. گفتم: «آقا، همه این فحش‌هایی که شما به آقای روحانی دادید.» آقا توی یک عبارت محترم سامانه‌ای خلاصه کرد کار ۱۰۰ برابر، کار ۱۵۰ جلد. مخاطب بایدها، بایدها، کار ۱۵۰ جلد کتاب بود. ایشان الان آمده اینجا گفته: «باید این کار بشود، باید این کار بشود.» مخاطبین بایدها کیست؟ خودش مخاطب. «زد و برم، ناله کنم: آی مردم، آی دردم آمد!» من می‌توانم فحش بدهم، فحش بدهم چی بگویم؟ منطقی، شفاف، واضح. تصویری از دولت به چشم مردم، تصویر مقتدر. در مورد لیبرال‌ها و این‌ها در جلسه خیلی قشنگ این‌جور باید در این فضا صحبت کرد. غیر از توهین به خودم با سعه صدری ها، یعنی با همه انتقادات جدی مبنایی که داریم به ایشان ولی حوصله‌اش خوب است. روحانی که دیدیم، حالا از نزدیک من خیلی دیدم ولی خیلی ارتباطی نداشتم با ایشان. این ارتباط تولیدکننده و مصرف‌کننده. وقتمان هم تمام شد. چقدر وقتمان ماند؟ به من پیام دادند در این چیز دوستانی که بحث را پیگیری می‌کنند، گفتند: «آقا این طلبه‌ها زیاد سؤال می‌کنند، بحث شاخ اینستاگرامت ماند. این را جلسه تکمیلش کن. جلسۀ بعد توییتر را، جلسۀ بعدش تلگرام را وصل بکنید.» هنوز کلی از بحث اینستاگرام مانده. چیکار کنیم؟ یکی دو جلسه از مدرسه وقت بگیریم. خیلی نکته هست اینجا. بحث را پیش ببرید. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00