‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان تا قیام یوم الدین.
میرسیم به آیه «وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ لَمَسَّکُمْ فِی ما أَفَضْتُمْ فِیهِ عَذابٌ عَظِیمٌ» - آیه چهاردهم. خب، بعد از این ماجراها و بحث «اسوه» و «افک» و تُهمتی که این گروه زدند، حالا به چه نحو بوده و چی بوده و اینها، میفرماید که اگر فضل و رحمت خدا در دنیا و آخرت برای شما نبود... آیه قبل بحثش تفاوت در این است که آنجا فقط فضل و رحمت را فرمود. اگر فضل و رحمت نبود، هم در دنیا آثارش ویرانگر است و هم در آخرت.
خب، اگر این فضل و رحمت نبود، شما را مسح میکرد، با شما تماس پیدا میکرد، در آنچه که افاضه کردید، در آن عذاب عظیم افاضه در آن کردید؛ یعنی چه؟ افاضه در چیزی یعنی چه؟ افاض وقتی میگویند که آبی خیلی زیاد، یک دفعه - به قول ما میگوییم سیلآسا - جایی وارد شود، خیلی زیاد و کثیر و خلاصه با شدت وارد میشود، میگویند افاضه. درباره مشعر تعبیر قرآن در سوره مبارکه بقره این بود که بله، بحث افاضه دارد. جمعیت خیلی زیاد است دیگر؛ وارد مشعر که میخواهد بشود، از عرفات و اینها که حرکت میکنند، یک جمعیت خیلی وسیع که لحظهای آدم توقف نمیتواند بکند، جای ایستادن هم نیست. جمعیت خیلی زیاد دارند به سمت مشعر، مزدلفه و مشعر و اینها، آنجا تعبیر افاضه دارد؛ با کثرت و شدت دارند وارد مشعر میشوند. حالا اینجا هم به معنای ورود پیدا کردن، بردن، یک جمعیتی را بردن، جریان داشتن. این تعبیر جریان در جریان انداختن، جریانسازی، این خیلی تعبیر خوبی است برای ترجمه افاض.
میفرماید اگر فضل و رحمت خدا نبود، این چیزی که شما جریانسازی کردید، این جریانی که درست کردید، خواستید حرکت بدهید و اینها، این باعث میشد که شما به عذاب علیم گرفتار شوید. این جریانی که برای شما درست کردند، شما افاضه درون جریان کردید، شما ورود در آن جریان - جریانی که درست شد و آمد - خلاصه برای بردن شما؛ فضل و رحمت خدا بود که فتنه. اگر فضل و رحمت خدا نبود، این فتنه همه شما را برده بود تا عذاب عظیم. فتنههای اجتماعی، بحرانهای اجتماعی، جریانهای ویرانگر اجتماعی، تنها چیزی که نجاتدهنده است در آن، باعث میشود که انسان نجات پیدا بکند، فضل و رحمت خداست.
این فضل و رحمت را در این آیات بدن - این سوره - خب به کرات میبینیم دیگر. یک بار هم که قبلاً گذراندیم، باز هم داریم. محور، فضل و رحمت خداست. انسان باید متمسک به فضل و رحمت خدا بشود در این بحرانها؛ وگرنه راه نجاتی نیست. وظیفهها، فتنههای امّیها. حالا امیرالمؤمنین درباره فتنه که در نهجالبلاغه دیگر غوغایی به پا کردهاند، عبارات خیلی عجیبی درباره فتنهها دارد: «لیل مظلم». بعضی فتنهها مثل شب تاریک فراگیرند. بعضی شبها آنقدر تاریکاند که از تاریکیشان، چراغ شما دستت باشد، انگار آن تاریکی شب دارد بر نور چراغ شما غلبه میکند. نمیدانم دیدهاید یا نه؛ گاهی آنقدر تاریکی شب زیاد است، شما یک چراغ دستت میگیری، احساس میکنی که آن نور، آن تاریکی شب بر نور چراغ شما غلبه میکند، بس که آن تاریکی فراگیر است. این را میگویند «لیل مظلم». خب، بعضی فتنهها این شکلیاند، ظلماتش قالب، ظلماتش فراگیر. اینجا فقط فضل و رحمت خداست که به داد انسان میرسد.
خب، توی این سوره ما بحث نور را زیاد داریم، بحث نور و ظلمت را زیاد داریم. آنی که زمینه را برای از بین بردن ظلمات فراهم میکند، توجه به خدای متعال است که حالا در آیه نور و آیه بعدش بحثش مطرح میشود. «رِجَالٌ لَا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِیتَاءِ الزَّکَاةِ». این سه تا مایه نجات: ذکر خدا، اقامه صلات و ایتاء زکات. این سه تاست که در فتنهها نور چراغ راه را روشن میکند، نشان میدهد آدم کدام طرف باید برود. خب، این هم باز دوباره خودش ذیل فضل و رحمت خداست که فضل و رحمت خدا شامل حال کسی میشود و او متوجه به خدای متعال است، او تمسک به قرآن دارد، تمسک به نماز دارد، تمسک به عبادات دارد؛ وگرنه خلاصه این شب فراگیر، این بحرانها بالاخره میآید و میبَرد. آدمها هم که اکثراً عواماند دیگر. اکثر انسانها عواماند، تحت تأثیرند، نگاهشان به دست دیگران است، نگاهشان به حرف دیگران است. آدمی که جزء خواص باشد و خاص باشد، خودش فکر کند، خودش جریانساز باشد، کم است.
یک جریانی درست میشود نسبت به یک چیزی، آدم را میبرد. همین الان میبینیم دیگر. توی این فضاهای مجازی، یک فضایی درست میشود به سمت چه میدانم فلان گروه. شروع میکنند یک عده، آنهایی که صاحب فکرند، جریانسازند، خوراک تولید میکنند. توی همین ماجرای کودتای ۲۸ مرداد، آمریکاییها وقتی که خواستند بیایند و خلاصه دولت مصدق را ساقط بکنند، یک چمدان عکس و کاریکاتور و مقاله از آمریکا برداشتند آوردند اینجا، «سقوط مصدق». یک چمدان عکس و کاریکاتور و مقاله. آنی که جریانساز است، مینشیند برنامهریزی میکند، طراحی میکند؛ چه کاریکاتوری؟ چه عکسی؟ چه مطلبی؟ خب، مردم هم که عوام عموماً. پس کی؟ این طور؟ عجب! پس این طور بوده! هیچی، یک بحران میبرد، یک جریان جریان درست میشود. خب، الان این جریانی که درست شد، چی نجات میدهد آدم را؟ «لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ».
این بحرانها در آخرت هم هست. در قیامت هم یک همچین بحرانی هست. حالا دیگر آنجا بحران از نتیجه اعمال خود انسان است، بحران را کس دیگری بر انسان غلبه نمیدهد. ولی در دنیا، آن خواص خلاصه بحران را تولید میکنند و میآورند عوام را توی این فضا. ولی در آخرت، بحران خلاصه نتیجه کردار و وابستگیهای انسان است. آنجا هم فضل و رحمت خدا فقط؛ «و رحمت خیرک و رحمت ربک خیر من ما یجمع». قرآن فرمود: در قیامت بالاتر از همه اعمال، آنی که نجاتبخش است، آنی که نجاتدهنده است، آن رحمت رب توست که برخی علما رحمت تا وحدت است، جای مصدر نیست، طهر احمد. یعنی یک رحم خدا، یک رحم خدا، یک رحم خدا. «خیر من ما یجمعون». از همه آنچه که جمع میکنند بالاتر.
آنجا پس کسی با عمل خودش و با عدل الهی بهشت نمیرود. همه با فضل و رحمت الهی بهشت میروند. آنی که ما احتیاج داریم و فرمودند که دلخوشیتان هم به همین باشد: «فَبِذَلِكَ فَلْیَفْرَحُوا بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ». به آنی که باید دلها شاد باشد و پشت و پناه دلها باشد، آرامش دلها باشد، شادی دلها باشد، فضل و شادی در نگاه اسلام با چی ایجاد میشود؟ با فضل رحمت، دلگرمی، طمأنینه، آرامش، لذت، کامجویی؛ همه اینها با فضل و رحمت خداست. لذا ازدواج هم ذیل فضل و رحمت خداست. هم رحمت خدا را دارد هم فضل خدا را. اگر در زندگی خوب است، خوش است، لذتبخش است، به خاطر فضل و رحمت خداست. درباره رحمتش فرمود: «و جعل بینکم مودة و رحمة». در ازدواج، خدا مودت و رحمت قرار داد.
این از این آیه. خب، آنجا باز دوباره درباره ظلم که خب خیلی سختتر است بله بله، ظلم و حق الناس و اینها، البته بعضی موارد دارد که در مورد حق الناس هم یک جاهایی دست خدا باز است. این جوری نیست که بعضی میگویند آقا مطلقاً دست خدا بسته. حق الناس! نخیر، آنجا دارد که مثلاً خدای متعال از عمل اولیای خودش خلاصه معامله میکند با این مؤمنی که خلاصه یک جایی حق الناسی داشته. مثلاً دارد که نفس امیرالمؤمنین در لیلة که حضرت آنجا شب تا صبح که خوابیدند، با یک نفسش تمام خلایق بخشیده میشوند. با یک نفسی که امیرالمؤمنین آنجا جای پیغمبر خوابیدند. من آنجا کم و کسریها را یک وقتهایی حتی در حق الناس با همین نفسهای امیرالمؤمنین خلاصه راه میاندازند و میبخشند. خب، آن کفه حسنات مؤمن وقتی سنگین میشود، از حسنات خودش میدهد به آن شخصی که به او بدهی داشته و حقی به گردنش بوده. معلوم میشود که یک جاهایی در حق الناس هم دست خدای متعال باز است. ولی خب، ما نباید مطمئن باشیم. ما دلمان حق الله هم نباید. حق الله که بدتر از حق الناس است. در مورد حق الله هم انسان نباید، بلکه اصلاً تمام حقوق الناس که از رساله شریف رساله حقوق امام سجاد علیه السلام برمیآید این است که همه حق الناس ذیل حق الله است. اصلاً هر کسی حقی دارد، آن حق، حق خداست؛ حقی که خدا به او داده. هر جا هر کسی در حق الناس لکهدار میکند، حق الله را لکهدار کرده. این هم نکته خیلی در مورد ازدواج عرض میشد. اگر فرحی دارد، خوشحالی و کامجویی و لذتی دارد، به خاطر همین فضل الله و رحمت خداست. درباره رحمت خدا که آیه را عرض کردم: «جعل بینکم مودة و رحمة». درباره که در سوره روم بود، اگر اشتباه نکنم: «مودة و رحمة» بله، آیه ۲۱ سوره مبارکه روم: «وَ مِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَیْهَا وَ جَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً». این از سوره مبارکه روم، آیه بیست و یکم.
این درباره رحمت خدای متعال بود. درباره فضل خدای متعال هم در همین سوره مبارکه نور، آیه ۳۲ و ۳۳: «إِنْ یَكُونُوا فُقَرَاءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ». اینها که ازدواج میکنند، اگر فقیرند، خدا از فضل خودش، از فضل خودش اینها را غنی خواهد کرد. بعد میفرماید: آنهایی هم که نمیتوانند ازدواج بکنند، عفت داشته باشند تا خدا با فضل خودش اینها را، یعنی هم خود ازدواج فضل است هم دستگیریهایی که خدای متعال در ازدواج دارد و از حوادث و بحرانهایی عبور میدهد. ببینید، هر جا که پای بحران و عبور از بحران است، اسم فضل و رحمت خداست و پای فضل و رحمت خدا در میان است. دقت فرمودید این نکته را؟ بحران جنسی، بحران ازدواج، اینها را خدای متعال میفرماید که با فضل خودش خدا عبور میدهد. بحران مالی، بحران سیاسی، بحران عرض کنم که روانی. بحران روانی در یک جامعه که میآید، ناامنی روانی ایجاد میکند، ذهن مردم را نسبت به آن چیزهایی که بهشان اعتماد داشتند خراب میکند، دغدغه ایجاد میکند. «بابا این پیغمبر ما این همه حساب باز میکردیم، این هم این جوری است؟ این هم زنش فلان است؟ این هم خونش فلان است؟ این هم بیتش فلان است؟ این هم تشکیلاتش فلان است؟» کمی بحران، یک بحران اجتماعی. چی باعث شد که این بحران فرونشست؟ «لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ». پس این فضل و رحمت خدا میبینیم که اصل ماجراست. این خیلی نکته مهمی برای بحرانها. هر جا آدم با هر بحرانی روبهرو شد، خلاصه به چی باید دست بیندازد؟ از چی باید کمک بگیرد؟ از فضل و رحمت خدا. فضل و رحمت خداست که نجات میدهد انسان. بله، الهی دعا اگر یادم بیاید: «و بفضلک امن سوی عقدنی»؛ «بِحَلالِكَ عَنْ حَرامِكَ». و بفضلك عن سوی؟ دعایی که بزرگان سفارش میکردند توی قنوت اگر خوانده بشود خوب است. «اللهم یا الهی بحلالک عن حرامک»، من را با حلالت از حرام بینیاز کن. بعدش اصل دعا توی این تیکه است. «و بفضلک ام من سوی»؛ با فضل خودت از هر آن کس و هر آنچه که غیر از توست. این چقدر شعاع فضل الهی زیاد است که با فضلش میتواند از غیر خودش بینیاز بکند.
این هم از آیه چهاردهم. برویم سراغ آیه ۱۵.
آیه پانزدهم میفرماید: «إِذْ تَلَقَّوْنَهُ». خب، این «اِذ» را معمولاً میگویند که متعلق به «اذکر» است، یک «اذکروا» یا چیزی. پس میفرماید که به یادتان باشد، حواستان باشد، «اذکروا» محذوف معمولاً تقدیر میگیرند. به یاد بیاورید، حواستان باشد: «إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ». وقتی که شما این را با زبانتان تلقی میکردید. تلقی: القا، تلقی، دریافت. با زبانتان تلقی میکردید، به استقبال میرفتید. به استقبال رفتن نکته قشنگی است دیگر. اینها که شایعه را پخش میکردند و بقیه که شایعه را قبول؛ یک عده بودند شایعهساز بودند، یک تعدادی بودند شایعه را قبول میکردند، پخش میکردند. اینها که شایعه را پخش میکردند، با چی تلقی میکردند شایعه را؟ با زبانشان، نه با فکر. معلوم میشود که اینی که روایت فرمود که عقل زبان عاقل در عقلش است، یا پشت عقلش است و قلب عقل احمق پشت زبانش است. معلوم میشود که احمق و نادان، آدم جاهل با زبانش دریافت میکند، نه با فکر. و آدم عاقل با فکرش دریافت میکند، با عقلش دریافت میکند. اینها با زبانشان دریافت میکردند، فکر نمیکردند که بابا این حالا درست است، غلط است، اصلاً احتمال این میرود یا نه؟
به قول مرحوم شهید مطهری، رضوان الله علیه، در این کتاب شریف «حماسه حسینی» میفرماید که بعضی از این روضههایی که یک عده همین طور حالا ساختند یا شنیدند و نقل کردند، مثلاً اگر آنی که میگویند که در یک ظهر امام حسین سی هزار نفر را کشت که ما حساب کردیم، حالا سی هزار نفر را شما تقسیم بکنید، هر کشتن هر یک نفر ۵ دقیقه اگر بخواهد طول بکشد، نه یک دقیقه، ۲۰ ثانیه اگر بخواهد طول بکشد، این چقدر وقت میبرد؟ سی هزار تا ۲۰ ثانیه چقدر میشود؟ هر سه تایش میشود یک دقیقه. سی هزار تا میشود... بگیریم هزار تا یک دقیقه، ده هزار تا یک دقیقه، ده هزار تا یک دقیقه شصت تا. یک ساعت میشود. حالا ۱۰۰۰۰ تا تقسیم بر ۶۰ میشود یک آمار عجیب و غریب. در هر ثانیه امام حسین باید ۲۰ نفر، ۳۰ نفر، چه میدانم چقدر کشته باشد. جور درمیآید؟ این جور چیزها را نقل کردند. هر ثانیه هر ساعتی ۱۶۶ تا. بعد هر دقیقه چقدر میشود؟ هر دقیقه ۱.۳ تا. هر ثانیهای هر ۲۰ ثانیه یک نفر. اصلاً میشود؟
در هر صورت «تلقونه بلسانکُم». آدم هر روضهای را بشنود، نقل بکند. مرحوم شیخ عباس قمی، یک همچین شخصیتی که پسرشان اینجا، پسرشان الان شاهدند اینجا، خودشان میتوانند شهادت بدهند. شیخ عباس قمی فرموده بود که شیخ عباس قمی آن شخصیت عظیم، ملا، که فقط ایشان سه تا، به نظرم بیش از سه جلد «بحار» را ایشان مطالعه کرده بودند. کل بانک کتاب «سفینه البحار» را برایش نوشتند، موضوعی کردند «بحار» را در «سفینه البحار». ایشان فرمودند یک شب خواب دیدم دارم گوشت امام حسین علیه السلام را میجوم. پرسیدم برای چی است؟ گفتند که بعضی روضههایی که میخوانی دقیق نیست. تصمیم گرفت که از آن به بعد فقط با کتاب مقتل روضه بخواند. کتاب را دست میگرفتند و میخواندند. شیخ عباس، شیخ عباس قمی که اصلاً خودش، خودش او، حتی به خیالش هم بیاید، اشتباه هم بکند. یعنی یک جایی دیده، حتماً «متل آمال» او را ببینید، کتابهای دیگر او را ببینید چقدر این مرد با فضیلت است، چقدر این مرد ملا است، رضوان الله علیه. انشاءالله پسرشان سلام ما را بهشان برسانند الان اینجا.
در هر صورت این است. حالا آدم هر روضهای میگوید: «از یک جلسهای شنیدم، یک حاج آقایی شنیدم». بلکه برعکسها. یعنی حالا ما که خودمان روضهخوان هستیم، میدانیم هر چقدر روضه مستندتر و واقعیتر باشد، بیشتر میسوزاند. بله، از عجایب است که روضه حقیقی و واقعی یک همچین اثری دارد. در صورت «تلقونه بلسانکُ» آدم هرچی شنید بگوید: «و تقولون بافاهکم ما لیس لکم به علم». چیزی که علم ندارید، یقین ندارید، برایتان صد در صد روشن نیست، با زبانتان تلقی میکنید، با دهانتان میگویید. دو تا عبارت به کار برده، زبان، دهان. دو تا. با زبان دریافت میکنیم، با دهان میگویید. خیلی تعبیر، تعبیر لطیف و عجیبی است. همهاش زبان است، عقل ندارد. فقط یک زبان است، به جای مغزش زبان گذاشته، حرف میزند. بعد فکر میکند، هم آن را تازه بعضیها فکر نمیکنند حرف میزنند، بعدش هم فکر نمیکنند. اینها دیگر خیلی جالبند. یک عده باز حرف میزنند بعدش فکر میکنند.
فقط حرف میزنند، ماشین تکلم. اینها با زبان دریافت میکنند و با دهان از این دهان میدهند بیرون چیزهایی را که علم بهش ندارند. «وَ تَحْسَبُونَهُ هَیِّنًا»، محاسبه شما این است، حساب شما این است، خیال شما این است که اینی که دارید میگویید یک چیز سادهای است، یک چیزی است. «وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِیمٌ». و او پیش خدا بحث عظیم را توی این آیات، یکی آیه قبل بود، عذاب عظیم. یکم اولئك عندالله هم الكاذبون بود، خیلی عجیب بود. یکم آیه ۱۱ بود: «وَلْیَتَوَلَّ كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ». همهاش بحث عذاب عظیم و عظمت مسئله است، ساده نیست. خدای متعال خیلی اصرار دارد که آدمها را از سادهانگاری توی این مسئله در بیاورد. حالا چی شده مگر؟ حالا چند سال پیش بوده، بابا! دیدی یک کسی به یکی نسبتی میدهد و بعد چند ثانیه آقا تو، همه ۲۰ سال پیش یادت است؟ اِذان عظیم دارد. بله، میگوید تو هنوز از این همه سال، تمام که تمام شد رفت. آدم گاهی خیالش به این است که نسبت به اعمال گذشته، تمام شد رفت. چی چی تمام شد رفت؟ این عمل الان دور گردن شماست. «طائِرَكُم مَعَكُم». اینی که گفتی و رفت، به ظاهر رفت، ولی هیچ جا نرفت. آمد روی گردنت. ۸۰ سالم که گذشته باشد، ۵۰۰ هزار سالم که گذشته باشد، این با گردنت هست تا وقتی که توبه کنی. توبه و اصلاح. کلاس آیات قبلی هم دیدیم اگر تهمت بود و نسبت به دیگری بود، باید اصلاح هم باشد کنارش. صرف استغفار، نماز جعفر خواندن و نماز توبه خواندن و غسل توبه کردن اینها را حل نمیکند. ماجرا باید اصلاح کند. خب، یک کربلا میرویم درست میشود؟ نخیر، اصلاح باید بکند. اینها پیش خدا عظیم است.
چیز کوچکی نیست. ماها چیزهایی که باید بزرگ بشود توی ذهنمان کوچک است. چیزهایی که باید کوچک باشد توی ذهنمان بزرگ. این مال و منال و موقعیت دنیا و جاه و ثروت و ریاست و اینها که در چشم خدا کوچک است، اینها برای ما خیلی مهم است. آقا شوخی نیست، رئیس فلان جاست. آن استخر چه میدانم چیچی یک کجا که این همه بزرگ، بزرگترین استخر خاورمیانه است، مال ایشان است. این خیلی آدم بله، «جرمه صغیر و جرمه کبیر». جرمش کم است، کوچک است. جرمش خیلی زیاد. در هر صورت اینها پیش چشم خدا کوچک است، چشمهای ما. آنی که پیش چشم خدا بزرگ است، آبروی کسی دیگر بردن، حرف بدون علم زدن. حرف بدون علم زدن، چیزی را که آدم نمیداند، یقین ندارد، این را میگوید، راحت به زبان میآورد، توی این فضای دهان میچرخاند. این خیلی چیز بزرگی است پیش خدای متعال.
توی سوره مبارکه مریم یک آیهای داریم، خیلی عجیب است، از آیات غریب قرآن هم هست. شاید این را تا حالا نشنیده باشید. چه آیه عجیبی! مریم، آیه ۸۸، ۸۹، ۹۰: «وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا». اینها گفتند خدا بچه دارد. خب، الان به نظر من و شما واقعاً «لَقَدْ جِئْتُمْ شَيْئًا إِدًّا». شما یک چیز خیلی بدی آوردید. «تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنشَقُّ الْأَرْضُ وَتَخِرُّ الْجِبَالُ هَدًّا». نزدیک است از این حرفی که زدید، آسمان تکه تکه شود و زمین شکافته شود و کوهها متلاشی شوند. از این یک کلمهای که به دهان آوردید، تهمت به خدا. آقا! این که چیزی نیست، حالا یک چیزی گفته، دو کلمه حرف! یعنی اینقدر اثر دارد؟ بله! اینقدر یک کلمه حرف هم اثر دارد، کمتر از یک کلمه حرف هم اثر دارد. یک حرف هم اثر دارد. نگفتنش. از حدیث یوسف علیه السلام یک کلامی نقل شده که ایشان بر زبان نیاورده. در سوره مبارکه یوسف، حرف نگفته یوسف را خدای متعال نقل کرده. از عجایب!
آیه ۷۷ سوره یوسف. «قَالُوا إِنْ یَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ». اینها تهمت زدند به حضرت یوسف علیه السلام، وقتی که بنیامین را خلاصه با آن حیله و کید از یوسف علیه السلام پیش خودش نگه داشت، ایشان را به عنوان سارق معرفی کرد، بنیامین دیگر پیش خودش نگه داشت. برادران یوسف برگشتند گفتند که آقا این اگر دزدی کردی، یک داداشی هم داشت قدیماً، آن هم دزد بود. منظورشان یوسف. «فَأَسَرَّهَا یُوسُفُ فِی نَفْسِهِ وَلَمْ یُبْدِهَا لَهُمْ». یوسف این سر را در خودش نگه داشت و برایشان آشکار نکرد. «وَقَالَ أَنْتُمْ شَرٌّ مَّکَانًا». در دلش گفت: عجب آدمهای پستی هستید! حضرت یوسف حرفی که در دلش زده را خدای متعال در قرآنش نقل کرده. چقدر عجیب است! «اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَصِفُونَ». یعنی خدای متعال حساب نگفتنهای ما را دارد، حساب نگفتههای ما را دارد، چه برسد به گفتهها. «وَإِنْ تُخْفُوهُ أَوْ تُبْدُوهُ یُحَاسِبْکُمْ بِهِ اللَّهُ». یکی از آیات کمرشکن قرآن، همین آیه است. اگر شما آشکار بکنید یا مخفی بکنید، خدا حسابش را دارد.
سوءظن، نگاه سوءظن، تهمتی که آدم به زبان نمیآورد ولی در درونش است، نگاهش نسبت به این آدم عوض شده. ولو هیچ در ظاهر من برخوردم عوض نشود، نگاهم عوض شده. سوءظن. آن هم بدون علم. یک گمانه، فکر میکنم او دارد به من حسودی میکند، فکر میکنم او بد من را میخواهد، فکر میکنم او دارد به من ضربه میزند. خب، اینها چیزی نیست که اینها عقب میاندازد. اسم بعضی از این گمانها، اسم آدمها را عقب میاندازد. اثر دارد در نورانیت یا تاریک شدن یک نفر. چی به گمانهایش میآید، چی توی خیالش میآید. خود این اثر دارد. حالا اگر بخواهد به زبان بیاورد و بخواهد یک بحرانی ایجاد بکند و یک مملکتی را آشوب ایجاد کند با یک حرفی، یک طایفهای، یک قومی، یک شهری. حالا نسبت به پیغمبر اکرم باشد، نسبت به ولی اعظم خدا، نسبت به امام جامعه باشد، آن دیگر هیچی! «وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِیمٌ».
اینجا سه مرحله تقسیم کرده خدای متعال این مسئله را. مرحله اول، پذیرش شایعه است. که اینها به استقبالش میروند و از زبان همدیگر میگیرند و به زبان میآورند. مرحله دوم، نشر این شایعه است. «افواهکم مالیس لکم به علم». چیزی که نمیدانند همین جور میگویند، راحت. مرحله سوم، کم شمردن، ساده گرفتن. «تَحْسَبُونَهُ» چی شده مگر؟ همه میگویند. همه میدانند. مثل روز روشن است. این سه تا بیچاره میکند آدم را در سه مرحله این گناه بزرگ. سه مرحله. حالا برخی فقط در مرحله اول هستند، برخی توی مرحله دوم هستند، مرحله سوم هستند. به میزانی که انسان ورود پیدا میکند، سهمش از این فتنه بیشتر میشود. روایتش را فکر کنم همین جا قبلاً خواندیم یا جای دیگر خواندیم که یک نفر را میآورند در قیامت، یک پیاله خون، اینجا گفتیم، یک پیاله خون میآورند، ندا میرسد که این سهم شماست، این خون شما ریختی. خدایا، خدایا! من در پرونده اعمالم قتل نبود، من آدم نکشتم. میگویند یک وقتی یک حرفی به یک کسی زدی، این هفت زبان به زبان چرخید، زمینه قتلی را بعد از چند مرحله ایجاد کرد. شما این مقدار خون، سهم شماست و شما ریختی این مقدار خون را با آن یک کلمه حرف، آن یک جملهای که شما شریکی در...
حالا بعضیها لعن علنی و چه و چه و چه، جاهای دیگر میگیرند، این فیلمها را پخش میکنند، راحت شیعه میکشند، سر میبرند. گفت: «ما هر وقت ریگی ملعون گفت: هر وقت میدیدیم کارمان پیش نمیرفت، از فلان سخنرانی فلان آقا در ایران که لعن علنی کربلای مجلس میگذاشتیم برای اینها، اینها شارژ میشدند، میآمدند عملیات انتحاری میکردند، میآمدند بمبگذاری». آن موقعی که یک طلبهای بوده و در حجره. و الان که ماهواره و بلوتوث و واتساپ و ایمیل و دیگر اصلاً حرف جایی نمیماند دیگر. ما الان مخفی نداریم. چیز مخفی نیست. یا جلسهی مخفیانه است، آهنگ مخفیانه است. چطور همه باخبرند؟ توی واتساپ همه میدانند، عکسهایش درآمده، فیلمش درآمده. این دیگر خلاصه هر کسی در هر جای کشته بشود بابت این لعن این آقا، خون در آن خون شریک. برخی علمای تهران، برخی از این آقایان که لعن میکردند، گفتند که گردنت خیلی سنگین است از این خونهایی که ریخته شده این ور آن ور. این حرفها را که میزنی، ما هم بگوییم یا نگوییم میکشند؟ شما شریک نباش. چه حرف؟ بله، او دنبال یک بهانه دیگر میگردد. تو بهانه را بهش نده.
حرف مزخرفی که ما بگوییم یا نگوییم میکشند! میفرماید که شما با السنتون، با زبانتان چیزی میگویید که و به دهان میآورید چیزی که علم بهش. بعد دوباره آیه بعد، در آیه شانزدهم چقدر این مسئله عجیب است و عظیم است. چند بار خدا هی توبیخ میکند، هی انذار میکند. برای چی؟ شما وقتی که این را شنیدید گمان خوب نبردید؟ برای چی اینها شاهد نیاوردند؟ میدانید چقدر این پیش خدا سنگین است؟ میدانید اینها پیش خدا دروغگو هستند؟ اگر فضل و رحمت خدا نبود، شما بیچاره شده بودید. عذاب شما را میگرفت. همین جور برداشتید گفتید، ساده گرفتید. باز دوباره آیه آخر میفرماید: «وَلَوْلا أَن قُلْتُم مَّاکَانَ لَنَا أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحانَکَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ». برای چی نگفتید آخه وقتی این حرف را شنیدید؟ برای چی با خودتان نگفتید که ما برای چی باید این حرف را بزنیم؟ چند بار خدا از چند جهت هی دارد توبیخ میکند، سرزنش میکند. برای چی این کار را کردید؟ برای چی؟ برای چی اینقدر راحت دامن زدید به این شایعه؟ برای چی شایعه را پخش کردید؟ برای چی تهمت زدید؟ نمیدانستید گفتید؟
چرا نگفتی آخه من برای چی باید بگویم؟ گفتن دلیل میخواهد، نه نگفتن. گفتن دلیل. آدم وقتی چیزی را میخواهد بگوید دلیل باید داشته باشد. ما گفتنهای بیدلیل و سکوتهای با دلیل. یعنی برای سکوتمان دلیل میخواهیم. دلیل پیدا کنم که ساکت بشوم. یک دلیل بیار تا من حرف را نزنم. دلیل بیاید تا بگوید نه. دلیل بیاید تا حرف را نزنی. شما دلیل بیار من دیگر نمیگویم. دلیل بیار این یکی دزد نیست، من دیگر نمیگویم. از عجایب! دلیل بیار که دزد است بعد بگو. اصل در دزد بودن. مگر اینکه تو دلیل بیاری یک نفر...
یک چند سال پیش به ما زنگ زدند، راستای بهجت، در مورد فلان مسئول. گفتند که عقلش در حد یک بچه است. گفتم که ما نشنیدیم. گفتم نخیر. دلیل بیار که نگفتم؟ گفتم چون باید دلیل بیاری که ایشان گفته. گفتن دلیل میخواهد، نگفتن که دلیل نمیخواهد. گفتن دلیل میخواهد. گفتم تا وقتی دلیل نیامده که گفتم برای چی داری پخش میکنی شایعه را؟ او چقدر بله، چقدر هم بد شد. آن مسئول را خوار و ذلیل کردند با همین خلاصه یک شایعه الکی که تهش به جای بد نیست. همین جور از این حرفها چقدر رایج است، چقدر در میآید. فلان کس، فلانی چه خوب است، چه بدش خطرناک! آدمی که بعداً در میآید ناتو بوده، ناسابی بوده، الکی است. حرف خوبی از یک عالمی، یک بزرگی ازش در میآید، بعد یک مدت منافق بوده، این با حساب کتاب آمده بوده جلو. خودمان هم شایعه است، خودمان هم ضربه میزند، خودمان هم بحران اجتماعی است. یک وجه الکی، یک عزت حرام برای کسی دارد درست میکند. عزت حرام مسئلهای است. عزت حرام هم یک مسئلهای است واقعاً. همان جور که ذلت حرام مسئلهای است، عزت حرام هم مسئلهای است. نه کسی باید با حرام بیآبرو بشود، نه کسی باید با حرام آبرومند بشود. جفتش بد است. هر دو حرام. هر دو بد است. هر دو خطرناک است. هر دو بحران اجتماعی درست میکند.
بعضیها آبروی حرام دارند. عزت حرام با دروغ، با تهمت عزت درست کرده برای خودش. همهی افراد غیر از خودش را لت و پار کرده، جایگاه درست کرده. موقعیت حرام است یا توی همین دنیا. معمولاً توی همین دنیا کسانی که عزت حرام دارند نابود میشوند، جلوی چشم مردم ذلیل میشوند. ولی اینجا هم اگر نشد، آن ور حسابی ویژه برای این آدم هست که خدای متعال خلاصه ذلت را بهش میچشاند. «ذُوقُوا إِنَّکُمْ أَنْتُمُ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ». شما خیلی با عزت بودی، بچش! حضرت علی، مال عزت حرام است. «ذُوقُوا إِنَّکُمْ أَنْتُمُ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ». وقتی شما این را شنیدید، چرا نگفتید که: «مایکون لنا». خیلی «مایکون لنا» توی لطافت. به ما چه؟ «مایکون لنا». به ما چه؟ «اَنتکلم بهذا». به ما چه بخواهیم این حرف را بزنیم؟ قشنگی. چرا شما نگفتید: به ما چه؟ یکی از توبیخهایی که خدای متعال میکند و عذاب میکند اینجا بابت این، بابت نگفتن به ما چه. ما بابت گفتنها و نگفتنهای به ما چهمان توبیخ خواهیم شد. کجاها گفتیم به ما چه؟ و کجاها نگفتیم به ما چه؟ وقتی که نهی از منکری و بدحجابی و عروسی ناجوری و سروصدای به ما چه؟ وقتی شایعهای و تهمتی و اینها، نه آقا! چی را به ما چه؟ مملکت است، فلان است. حق من و تو را دارند میخورند. پول من و تو را چی را به ما چه؟ پول من و تو را دارند میخورند. «مایکون لنا انتکلم بهذا». چرا نگفتید به ما چه؟ «سُبْحانَکَ هذا بُهْتانٌ عَظِيمٌ». سُبْحانکَ، پای سبحان الهی را وسط آورده. خدایا تو پاکی، پاکیزهای. بهتان عظیمی بود. این هم از آیه ۱۶. بله. چقدر بابت یک کلمه حرف، یک تهمت و یک شایعه خدای متعال چند بار توبیخ کرد و بعد تازه باز بعدش ادامه دارد. آیه بعدی باز میفرماید که خدا موعظهتان میکند. دیگر از این غلطها نکنید. «یَعِظُکُمُ اللَّهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا». دیگر این کارها را نکنید. دیگر بگذارید کنار. باز دوباره آیه نوزدهم میگوید آنهایی که این شایعه را دامن زدند چه مشکلی دارند. باز دوباره بشارت میدهد به فضل و رحمتش که باز فضل و رحمت خدا نبود، چه بلایی سرتان میآمده. یک مسئله را ببینید خدای متعال در چند تا آیه. اینقدر کتاب رسمی، بله، کتاب رسمی، کتاب اصلی که این قرار است تا ابد بماند. این همه آیه درباره همچین موضوعی. خدای متعال اینقدر حساسیت نشان میدهد. خدا انشاءالله ما را از این بحرانها و فتنهها و گناههای اجتماعی، گناه اجتماعی به مراتب بدتر، عقابش بدتر است، هم خلاصه آثارش بدتر است نسبت به گناه فردی. خدا انشاءالله ما را از این گناهان اجتماعی و بحرانها و اینها نجات بدهد و اهل این مسائل انشاءالله نباشیم. به آبروی امام رضا. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
در حال بارگذاری نظرات...