تفسیر سوره نور

جلسه سی و نهم

00:17:42
72

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم.
آیه شریفه نور را در سوره مبارکه نور بررسی می‌کردیم: «اللهُ نورُ السماواتِ والارض». این مد نظر داشتیم و واژه شریف «الله» را بحث کردیم. اکنون به واژه شریفه «سماوات» می‌رسیم که حالا قرار شد ببینیم سماوات هم خودش معنایش چیست و هم رمز اینکه یک وقت‌هایی مفرد می‌آید، یک وقت‌هایی جمع. «سماءٌ والارض» می‌گوید، جای «سماوات والارض».
اصل واحد در این ماده، آن چیزی است که مرتفع است فوق شیء دیگر و محیط به آن است. پس آسمان، سما یعنی یک چیزی مرتفع باشد نسبت به چیز دیگر، یک چیزی بالا، یک چیز دیگر باشد، ارتفاع داشته باشد و محیط هم بر آن باشد. پس سما یعنی مشرف باشد، محیط باشد، یک چیزی از بالا. ارتفاع و احاطه، این دو با هم.
این لغت از آرامی و سریانی و عبری اخذ شده. در زبان آرامی، عبری و سریانی کاربرد دارد. شما آنجا گفته می‌شود: «شما، شمیا، شامی» کلاً واژه‌های عبری‌اش را هم ایشان (مصطفوی) نرم‌افزارش که در چیزها هست، این‌ها را ندارد، فقط در کتاب «تحقیق» این تکه‌ها را قشنگ واژه‌های عبری را ایشان آورده. پس «شما» بوده در زبان عبری، شده «سما» در زبان عربی.
از واژه‌های تبادل‌یافته است. زبان عبری و عربی، وارداتی. وارداتی از فارسی هم البته بحث هست که برخی گفتند «سراویل» مثلاً شلوار بوده، از فارسی رفته توی عربی. «ابریق»، «قلعه»، «گناه» یا «سرادق» عرض کنم که «جناح» هم بعضی گفتند «گناه» بوده، فارسی شده «گناه عربی». آدم علیه‌السلام، ایشان عرب بوده دیگر. زبانش ظاهراً عربی صحبت می‌کرد. چون در مناطق عرب‌نشین کوفه و فلسطین، تا این محدوده الان قبلشان که نجف است، محدوده زندگی می‌کرد. خود اختلاف السُن از زمان حضرت ابراهیم بوده دیگر. ظاهراً کی بود؟ رفت نمرود بود رفت بالا کوه برای کاخش تیر به آسمان پرتاب کرد و این‌ها. که با «بابیلون» ماجرای بابل در زمین بابل رفت و تیر را که پرتاب کرد، خلاصه «بابیلون» که می‌گویند یکی از معتبرترین لغت‌نامه‌هاست، این از همان جهت است دیگر. ماجرای بابل، در بابل اختلاف زبان‌ها شکل گرفت و این‌ها. «بابیلون»، اختلاف زبان‌ها را هم از همانجا گرفت.
پرنده با تخت و حضرت ابراهیم بیا نمرود لعنت الله علیه جلو پرنده بسته بودند. خدا خیلی خوب پس حمزه در اسم برای وصل است که اضافه شده بر ماده‌ای که ازش اخذ شده، بعد از حذف یا از آن. یعنی «شما» بوده یا «شمیت» بوده. بعد ما یاء و را انداختیم، یک همزه اولش آوردیم، شده «اسم». پس اصل کلمه اسم «شما» بوده، نه «وَصل» بوده، نه «سَمْ». ایشان می‌گوید که کلاً اختلافی، ولی خب حرف ایشان برای بنده می‌چربد به حرف همه آن دیگرانی که اتفاق دارند. مقبولات ماست که برای شما جز متشابهات. سپس مشتق شده از آن مشتقاتی مثل تسمیه و تسمیه و غیرش.
الف لام تعریف، لام تعریف داریم. پس این ماده غیر از ماده «سما» است که آن ماده «سما» از «شَمیا» اخذ شده. ایشان «سما» را از «شما» می‌داند. «اسم» را از «شما» می‌داند. «سما» را از «شمی». «شما» در زبان عبری شده «اسم» در زبان عربی. «شَمیا» در زبان عبری شده «سما» در زبان عربی. و ممکن نیست که ما قائل بشویم به اینکه مرجع دو تا لغت به یک مفهوم واحد برمی‌گردد. انگار مرحوم مصطفوی اول کتاب یک صیغه نذر خوانده که آقا من یک کار می‌کنم که هیچ‌جا مشترک لفظی پیش نیاید و آن آن چیزی است که ما ذکر کردیم از ارتفاع و احاطه فوق چیز. پس اسم همچنین محیط است به مسمایش، مستقر است، مسما تحت عنوان اسم و دعوت به آن می‌شود. پس ایشان اسم و سما را هم در حقیقت معنا را یک مفهوم واحدی در هر دو. اما فرق بین این ماده آن عبری بوده دیگر، همان آسمان به معنای سماع شد. «شمامه» اسم.
حالا فرق سما با ارتفاع و علو و صعود و رُقی و فوق. چند تا واژه ما اینجا داریم که این‌ها خیلی نزدیک به سماع. واژه اول «ارتفاع»، رفعت. ما رفعت می‌گوییم، خب این هم نزدیک به سما. رفعت. خیلی این‌ها واقعاً به درد می‌خورد. این مباحث خیلی زحمت کشیده شد. یکی از اساتید، از اساتید خیلی معروف بود، همه می‌شناسید. مرحوم جوادی آملی در «تسنیم» از کتاب تحقیق استفاده کردند. شما اول که نگاه می‌کنی، بحث لغت که می‌کند، پاورقی‌شان هست؛ از تحقیقاتی که در درس هیچ وقت یادم نیست که اسمی از تحقیق آورده باشند، ولی توی کتاب «تسنیم» در کتاب هستش.
خوب، رفعت زوال از موضعی است. رفعت یعنی شما از یک موضع جدا بشوی، بعد از اینکه تصفل کردی به مافوقش. یعنی پایین بودی، از آن موضع جدا می‌شوی، می‌آیی بالا. از موضع پایین کنده می‌شوی. این می‌شود رفعت. «رفعت درجات» کسی. این ضد «خفض». خفض یعنی به همان پایین کشیده بشود. رفع یعنی از آن موضع پایین کنده بشود. تصفل، سافل بودن، پایین بودن، سفیلی بودن، تصفل. بعد از تصفل آیا تصور داشتیم؟ زوال از موضعی که این پایین بوده، بعد از تصفل به مافوقش. از یک موضع پایین شما بیایی موضع بالا. از موضع پایین کنده بشود، بیاید بالا. می‌شود چی؟ رفعت.
واژه دوم علو. فرق علو با سما چیست؟ خیلی این‌ها کمک می‌کند در فهم ا‌لاسیا بِاَضدادِها. هرچی ضدش بررسی بشود، علو به خودی خود مد نظر است. به تصور و زوال از موضع و قهر اقتدار درون قالب است. یعنی ما نمی‌گوییم در قیاس با چیزی بیاید بالا. چیزی به خودی خود بالا باشد، این می‌شود علو. در رفعت ذات الاضافه است. یک چیزی در قیاس با یک چیزی که پایین از اوست یا پایین بود. یک چیزی در قیاس با آن حالتی که پایین بود _ خودش یک حالت پایین داشت _ از آن حالت پایین در آمد، آمد بالا. این می‌شود رفع. در علو، این به خودی خود بالاست. دیگر کاری نداریم که پایین بود، پایین دارد. به این چیزها دیگر کار نداریم. «علو». رفعت درجات باید بگوییم. «رفعت درجات». «یرفعُ اللهُ الذین آمنوا». من، تعبیر قرآنی‌اش هم رفعت. علو آنجا «رَفیعُ الدَّرَجاتِ» نه «عَلِیُّ الدَّرَجاتِ». «رَفیعُ الدَّرَجاتِ». آنجا می‌گوید «عُلُوٌّ کَبیرا». «تَعالَی اللهُ عَن ذلِکَ عُلُوّاً کَبیراً». خداست که حالا امیرالمؤمنین رفیع نیستند. علی اینجا دیگر از آن حرف‌هاست، از آن تیزهوش‌هاست. خلاصه در موضع قهر و اقتدار و غلبه است. و لو هیچ پایین هم نبوده باشد. اصلاً کاری نداریم به اینکه پایین بوده یا نبوده. پایین خودش نگاهی نداریم اینجا. بالاست به خودی خود. ما آن بالا بودن خودش کار داریم. بلندمرتبه. شاه بلندمرتبه.
صعود. صعود، ارتفاع از مکانی به یک مکان دیگر است. این دیگر مخصوص به مکان است. صعود، صوت مخصوص مکان. ارتفاع از مکانی به مکان. از یک مکان شامل یک مکان دیگر، از یک مکان بریم مکان بالاتر. نزدیک. تفاوتش چیست؟ در مکانیت است. آن مکانی و مکانتی. این مکانی است فقط. رقی، رفیق پایین و بالا آن اعم از این است. آن هم مکانی هم مکانتی. جایگاه. یعنی کسی علم دارد نسبت به کسی جاهل بود. عالم شد. این رفعت پیدا کرد. بالاتر. رفعت پیدا. این خیلی مهم است. در آیه بعدی آیه نور این‌ها همه ما کار داریم. «فِی بُیُوتٍ أذِنَ اللهُ أن تُرفَعَ». یعنی چی؟ آیه نور اگه نفهمیم، آیات بعدی‌اش هم دیگر هیچی فهمیده نمی‌شود. رقیم از آن واژه ارتقاء. ارتقاء و رقه. آقا گفته بود که در این روایت غلط است. «اقرأ و ارفع» بوده این‌ها اشتباه خواندند. آقا و رقه از رُقی می‌آید. ترقیه. قرآن بخون ترقی پیدا کن. خب، ترقی و رُقی یعنی چی؟ یعنی صعود درجه‌ای بعد درجه به تدریج. صعود درجه‌ای. رُقی دیگر می‌تواند هم مکانی باشد، هم مادی، هم معنوی. نه این به تدریجش نظر دارد. پله پله. رُقی پله پله است. صعود پله، یعنی به آن جنبه تدریجی بودنش نظر داریم. صعود کردیم، کاری نداریم. رُقی که گفته می‌شود، به جنبه تدریجی بودن نظر.
رفعت مکانتی، صعود مکانی. صعود مکانی بود، رُقی هم هم مکانی است هم مکانتی، هم مادی هم معنوی. ولی قید تدریج در یک لحاظ شده. آن قید احاطه درش لحاظ شده. در رفعت، در رفعت قید اینکه قبلاً پایین بوده، بعد می‌آید بالا، لحاظ شده. به آنکه آره، یعنی به ناپایین بودن. وقتی می‌گوییم رفعت، یعنی پایین بود، آمد بالا. در صعود هم می‌گوییم پایین بود، آمد بالا. ولی در جنبه مکانی. در رُقی دیگر حالا پایین بودن اول که خیلی مد نظر نیست. بالا رفتن پله پله در لفظ مد نظر نیست. درسته که این‌ها همه کنار هم یک معنا در واقع می‌دهند. قیدهایشان و ملحوظاتشان متفاوت. در یک واژه یک چیزی مثل اینکه در فارسی می‌گوییم: «بنشین» و «بفرما». به تم، یکی می‌خواهیم تحقیرش بکنیم، تو یکی می‌خواهیم احترامش بکنیم، تو یکی برایمان خنثی است. بشین، همان به تمرگست. با قید «بفرما» همان به تمرگست با قید احترام «بفرما» است. می‌گفتش که تو هر خاک، فدای سرت، یک خاک بر سرت تقدیری توش داره. ظرف را شکوندی، فدای... خلاصه این هم توش پنهان است. در رُقی بلاشک این تدریج درش مد نظر است. و بعد درجه. تدریج. درجه به درجه می‌رود. تدریجاً.
«لِرُقی» یکم در سوره اسرا دارد. رقیه. رهبر. حضرت رقیه سلام الله علیها روز شهادتشان امروز. بر حضرت رقیه صلوات بفرستید. اللهم صل علی محمد و آل محمد. رقیه هم از همین رُقی است. یعنی آن ترقی‌یافته کوچک حسین. بله. انفویله، چون مؤنث است. رقیه و رقیه ترقی‌یافته کوچک.
خوب، فوق چی؟ فوق دیگر در برابر تحت. پایین و بالا. یعنی معنایش بالا دیگر. بالا رفتن و تدریج و قبلاً پایین بوده، بالا از ظروف مکان خودش ظرف است دیگر. ظرف مکان است. «و هو لیس من الشیء». هیچی دیگر توش نیست. یعنی یک مفهوم اعتباری صرف. بالا و پایین، اعتباری محض. دیگر هیچی نیست. هیچی بالا نداریم. ولی بالا رفتن که اعتباری نیستش که. اعتبار است. معلوم نیست بالا دارد می‌رود، پایین. ولی الان ما بالایی هستیم نسبت به طبقه پایین. طبقه بالا باز پایینیم. اعتبار محض است. یعنی واقعاً یا پایین. ولی از اینکه از این پله‌ها داریم می‌رویم بالا، پایین می‌رویم. ولی بالا به اعتبار پایین، بالاست. پایین به اعتبار بالا، پایین است. مقابلش را باید در نظر بگیری، اعتباری می‌شود. رُقی هم معنوی و معنوی، برای همین ترقی با قرآن دیگر. انسان مرحله به مرحله. «اقرأ». هر یک آیه یک درجه بالا. تدریجی.
خوب، پس فوق هم در برابر تحت که حالا بحثی دارد در ادامه ان‌شاءالله. بهشت…
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00