‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
در آیه شریفه نور، واژه "مثل" را بررسی میکردیم. "یا ربُ الامثال..." و این امثال را میخواستیم ببینیم که مادهاش به چه معناست و خود این واژه و واژه "کَمِثل نوره" -این هم به چه معناست؟- حالا مرحوم مصطفوی در جلد ۱۱، صفحه ۲۵ اینجا چند تا آیه قرآن را ذکر فرمودند که واژه "مِثل" در آنها به کار رفته است. واژه "مِثل" را از چند آیه ذکر میکند: «قالَ الَّذِينَ لا يَعلَمُونَ مِثلَ قَولِه» کسانی که علم ندارند، حرفی میزنند مثل قول دیگران، مثل قول آنها. «مِثل» -گفتیم- به چه معناست؟ اشتراک در صفات ممتازهی منظوره؛ لزوماً معنای جهات مثبت نیست. وقتی جهات منفی، یعنی یک چیزی مثل دیگری است در جهت منفیاش، در آن صفت ممتاز منفیاش.
آنها در حرفهای کفرآمیزشان، اینها در حرف کفرآمیزشان، مثل آنها حرف میزنند. یعنی آن جهت امتیازشان که مدنظر است، یکی است. «فَآمِنُوا بِمِثلِ مَا آمَنتُم بِهِ» اینجا مثل ایمان است. «فَمَنِ اعتَدَى عَلَيكُم فَاعتَدُوا عَلَيهِ بِمِثلِ مَا اعتَدَى عَلَيكُم» اعتدا مثل اعتدای بر شما کردند، شما به مثل آنی که برای شما اعتدا شده است، بر آنها اعتدا کنید. «وَ لَهُنَّ مِثلُ الَّذِي عَلَيهِنَّ بِالمَعرُوفِ» حق و تکلیفشان مثل هم است. همان مقداری که حق دارند، تکلیف دارند. همان مقدار حق دارند. خانمها در این آیه علت قلبیشان -بله- آن حیثیت مساواتشان؛ بحث پاداشش که فرق میکند. حیثیتش. میگوید: آقا، اینها مثل آنها مؤمناند. مثلاً میگوییم: مثل مؤمنین فلان است. «کَمَثلِ الحِمارِ يَحمِلُ أَسفَاراً». خب، این مثل الاغ، یعنی چه؟ در آن صفت ممتازه منظوره که چیست؟ بارکشی و اینهاست.
این مثل او است. حالا درست است که این بدتر از الاغ است. «أُولَٰئِکَ کَالأَنعَامِ بَل هُم أَضَلُّ» این اخبار یهود که در این آیه اشاره به آنها شده است، اینها بدتر از الاغاند. متأسفانه مسابقات «شیء» -«شید» نمیشود. «عم»، دیگر «شیء» حتماً معنای... ما وقتی میگوییم، یعنی غیر از انسان و حیوان و اینها، مساوات در همهچیز که مساوات نیست، که. یک جهت در آن جهت مساوات است.
الان این اخبار یهود با الاغ، اینها با هم در چه مساواتاند؟ در حمل بار و بیبهره بودن از این بار. «مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّورَاةَ ثُمَّ لَم يَحمِلُوهَا کَمَثَلِ الۡحِمَارِ يَحۡمِلُ أَسۡفَارَا». اینهایی که تورات برشان حمل شد، «ثُمَّ لَم يَحمِلُوهَا». بعد حملش نکردند. در ظاهر گرفته است، در باطن ول کردند. مثل الاغی که بر ظاهرش کتابی هست، در باطن هیچ بهرهای از آن کتاب جهت نسلیتش. این دو مساویند در این صفت ممتازه منظوره.
حالا دو تا مؤمن را من میگویم: این مؤمن، مؤمنان مثل هماند، امثالهم. اینها مثل آنها. این مؤمنان دوران فلان، مثل مؤمنهای فلان. مؤمنان دوران پیغمبر مثل مؤمنان دوران حضرت موسی؟ در تمام جهات؟ مسلماً مسلمان ؟ مؤمنان زمان پیغمبر بالاترند. امت پیغمبر درجه به اعتبارش بالاتر است. ده تا فضیلت دارد، دیگر. در حدیثی که حضرت موسی علیه السلام از خدای متعال پرسید که چرا امت پیامبر بهترین امماند؟ روایت قشنگی هم هست. فرمودند که به خاطر ۱۰ تا خصلت؛ امر به معروف، نهی از منکر، عاشورا، هفدهم، گریه بر سیدالشهدا و چیزهای دیگر که حالا آنجا ذکر شده.
خب، امت پیامبر بالاتر است، ولی مؤمنان... «یا علی انت منی بمنزله هارون من...» بگوییم: «انت مثل هارون» یا «یا علی، انت مثل... یا علی مثل هارون» اشکالی دارد. وضعیت وصایت از جهت مظلومیتش، سکوتش در هنگام فتنه. سکوت در معنای ساکتین فتنه. ولو اینکه برای اینکه «کادوا یقتلوننی» به خاطر اینکه نکشند او را. و ولی دچار شقاق نشوند، امت و اینها برای... قلبم. حالا بعداً یک چیزی «منزلت» به همان مسئله «مثل» درنیاز برمیگردد. بله، به منزلت، در صورت مثل از همه جهات نیست.
لذا میگویند: آقا، مثال از یک جهت مؤکده، از یک جهت مقربه (اصطلاح معروفی که بین علما هست). یعنی از تمام جهات که مثل هم نیستند که. یک حیثیت هست که از آن حیثیت ما لحاظ میکنیم. نه اینکه حالا بگوییم: مثل مثال شجاعت و شیر. مثال معروف بلاغیشه، دیگر. شما میگویید که «علی کالأسد». خب، حالا معروف است که میگویند شیر خیلی دهن بدبویی دارد. «کالأسد» یعنی همهچیزش دیگر اطلاق دارد یا اطلاقگیری با آن صفت ممتازه منظوره؟ اسد بوی دهانش است یا شجاعتش؟ شجاعتش است. پس وقتی میگویی: «کالأسد»، یعنی در آن صفت ممتازه منظوره. نکات خوبی است اینها.
بلاغتم گفتیم: «قُل إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثلُکُم». من یک بشری مثل شما، انس از جهت صفات ممتازه منظورهی بشریت هستم. بشریت را ما غلط ترجمه میکنیم. بشریت، یعنی بشر بودن. نه معنی... نه معنای جمیع ابناء بشر، یا منجی عالم بشریت. خیلی واژه غلطی است. منجی عالم بشر. بشریت، بشریت. الان بنده خدا، من کره دیگر نیستش دیگر. خصال خوب بشر. دیگر بشریت مصدر بستری صنایع بشر بودن، بشر بودن مصدر. منجی عالم بشر بودن است. یعنی مثل اینکه مثلاً من به شما بگویم که قرص قرص، واژه خوب بگوییم. بگوییم مثلاً یک کسی زیباست، بگوییم: ایشون زیبایی است. مبالغه و فلان و اینها میشود، ولی اصلاً در مصدر صنایع این اصلاً معنا ندارد. حتی مبالغه. خیلی معنا ندارد. بله، مصدر صناعیه دیگر. حالا بشر مثل شماست در صفات ممتازه منظورهی بشریت؟ بشر بودن؟ چه صفات ممتازهای منظوره دارد؟ اولین صفت ممتازه منظورش خاکی بودن، یعنی کرهخاک. انسان نیاز... نیاز او صفت ممتازه منظورهی بشر. نیاز. محتاج. محتاج به روابط علی و معلولی است. محتاج به اسباب است. برای سیر شدن باید غذا بخورد. برای سیراب شدن باید آب بخورد. برای زندگی احتیاج به اکسیژن دارد. احتیاج به خواب دارد. احتیاج به نکاح دارد. احتیاج به توالت دارد. همهاش میآیند. انسان، یعنی بشر، یعنی احتیاج. «يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ».
حتی به قول برخی اساتید، خیلی جالب است. خیلی جالب است اینو وقتی شنیدم، اصلاً میخواستم بال دربیاورم که چقدر این تحلیل، تحلیل قشنگ است. ما فکر میکنیم که انسان اشرف مخلوقات است، دیگر. بلکه انسان «أرذل» مخلوقات است. از چه جهت؟ که مغالطه نشود. از چه جهت؟ از جهت نیاز. گیاه چقدر نیاز دارد؟ تو این عالم، خیلی کم. به آب و خاک و نور. حیوان چقدر نیاز دارد؟ آب و خاک و نور و گیاه. انسان چقدر نیاز دارد؟ آب و خاک و نور و گیاه و حیوان. لذا انسان ارذل مخلوقات است. جهت اشرفیتش هم تو ارتباط با خداست. نه اینکه من کافر بینماز بیدین، من اشرف مخلوقاتم. تو سر من بخورد. تو ارذل مخلوقات بودی و هستی و خواهی بود. این از مغالطههایی است که ما داریم؛ مغالطه بد است، دیگر.
انسان اشرف مخلوقات، کدام انسان؟ کدام اشرف؟ کدام مخلوقات؟ انسان، هر انسان... انسان نیستند که «أرذل» و مرحوم «أذل»؟ اشرف یعنی چه؟ مخلوقات کیاناند؟ مخلوقاتی که همه اهل تسبیحاند. از اینها اشرف است. خوشا و کلا فرمود: کسی موسیقی دارد گوش میدهد، روایت از پیغمبر، روایت عجیبی است. فرمودند که: وای به حال آن کسی که بر مرکبی نشسته و مشغول غناست که آن مرکب «تسبح الداب» بله «تسبح الداب و هو یعص الله». این مرکبی که داری، الاغی که دارد، تسبیح خدا میکند. این دارد معصیت خدا میکند. تا این در واقع حساب اشرفیت اشتها ؟. برعکسه. رو حساب اسباب که حالا خدا خواسته که بماند. او پایین. وگرنه تمکین نباید بکند.
لذا تو آن دعای زیارت امام رضا علیه السلام: «لساخطبی أولجبال الحدثنی أول سماواتنی أول بهار لاغرقتنی» اگر آسمانها خبر از گناه من داشتند، اختطاف میکردند، ولی میربودند. دریا خبر داشت، من را غرق میکرد. کوهها خبر داشتند، متلاشی میشدند. زمین خبر داشت، من را تو خودش میکشید. «أرذل» مخلوقات است. تمکین نباید بکند. زمین نباید با کافر تمکین بکند. خدا حجابی انداخته بین زمین و کافر. اینی که زمین کافر رو نمیرباید، به خاطر حجاب است. حجاب را برمیدارد، مثل قارون میشود. ماجرای قارون این است که خدا حجاب را برداشت بین زمین و قارون.
حالا آن نفرین دیگر. سید حسین قاضی تو کلاسشون یک گربه سیاهی میآمده مینشسته. بعد یک روز اینها جن ؟. از شاگردهای خیلی خوب و ممتاز من است به صورت انیمیشن. «مِثلُکُم» در جهت صفات ممتازه منظوره. من هم محتاجم مثل شماها به این مخلوقات دیگر. به این نظام اسباب و این نظام علمی و معلولی. من هم محتاجم. پس «أَنَا بَشَرٌ مِثلُکُم» در همه جهات؟ خب، نه. پیغمبر سایه نداشته. پیغمبر ادرار و مدفوعشان را زمین میبلعیده. پاک بوده. پاک. طهارت داشته. اصلاً نجاست به او راه نداشت. خون او پاک بود. صحبت کردیم. خون پیغمبر طاهر بود. نجاست در او راه نداشت. «لِيُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ». خدا اذهاب رِجس کرده است از آنها. نمیشود چیزی را بشود. نمیشود چیزی منسوب اهل بیت باشد و رِجس باشد. یعنی این الان بول امام معصوم است و رِجس است؟ نه. بول امام معصوم هست، ولی رِجس نیست. کممعرفتی ماست. وگرنه آدم نباید حالش به هم بخورد. اگر بدانیم چه طینتی است. از ساق عرش، طینت جسم معصوم گرفته شده است. اگر بفهمیم چه طینتی است. عصاره او شده بهشت. عصاره طینت معصوم شده بهشت. آن همه لطافت عالم از عصاره معصوم است. ولایت.
الان مثلاً چیز بشود. مثل که میگوییم همین است. از چه جهت صفات ممتازه منظوری در ولایت چیست؟ اداره جامعه، مطاع بودن، حرف نهایی را زدن، فصل الخطاب بودن. اینها میشود. وقتی ما میگوییم ولایت فقیه مثل ولایت رسول الله است. نه یعنی از همه جهات. مغالطه نباید. که نمیگوییم. ولی فقیه مثل رسول الله است. ولایت او مثل ولایت رسول الله است. از چه جهت؟ از جهت اداره، تدبیر، فصل الخطاب. اینها. بعد تازه فقیه هم کسی نیست. فقیه یعنی چه؟ اینها فقیه را نفهمیدهاند یعنی چه. فقیه یعنی کسی که از هوا دور است. یعنی یک درجه با عصمت فاصله دارد. یعنی کسی که از همه این ارجاس و آلودگیها و اوصاف و اینها خودش را دور کرده است. اهل معصیت نیست. صغیره نه، کبیره نه. عالماً نه، عامداً نه، سهواً هم حالا سهواً مراتبی است، دیگر. سهواً ممکن است یک چیزی باشد که یک وقتی از آنها صادر بشود. من فهمیدم که این ولی سهو به معنای عدم التفات نیست. یعنی من بیمبالاتی کردم تو این مسئله. سهو به معنای اینکه آدم التفات داشت، فکر میکرد که این درست است. غلط. ولایت فقیه یک نظریه است. یک چیزی انسان تصور بکند در این مقام. این میشود مثل ولایت رسول الله.
به هر صورت جوراب مشابه، قبول «خصوات» ؟ ممتازه در ایمان و اعتدا و غیر این. خوب، «لیسَ کَمِثلِهِ...» بله، صفات ممتازه منظور است. اینها همه را از باب مثال گفتیم. برای شباهت مطلق شباهت بود. وقتی میگوییم: این شبیه او است، دیگر صفات ممتاز و غیرممتاز فرق نمیکند. یک وجه شبه هم که درست بشود، حل است. لذا میگوییم: زید شبیه اسد است. این غیر از این است که زید مثل اسد است. درست شد؟ در «مثل» باید آن وجه ممتازش باشد. در شباهت، شما میتوانی بگویی: آقا، مثل اسد در بوی دهانش. شبیه شبیه اسد است. اینجا «شیء» گفته میشود.
مساوات، بله، مساوات در یک زاویه. ببینید، الان «شیء» به «شیء». یک شیئی با یک شیئی مساوی باشد در چی؟ گفتیم دیگر، در صفات الممتازه المنظوره. در صفات ممتازه. چی اسد؟ کجاست؟ مساوات به آن معنا نه که یعنی در یک حد. مساوات یعنی که همانجا که شما منظور در این اسد است، همانجاست منظور در این است. یعنی همان شجاعت اینجا منظور است.
مقوله تشکیک میتواند باشد؟ بله، لزوماً در یک مرتبه نیست. مؤمنین پایه رکاب پیغمبر مثل مؤمن پای کار موسی خمینی. در جایشان یکی است. آن حیثیت ممتازه منظورهای که مثلیت آورده، همانجایی که آنجا هست، اینجا هم هست. چون ایمان خالص است. مثلاً ایمان غیر مشرب است. مثلاً. حالا این ذرات بالا داشته. «علی کالأسد». خب، «علی کالأسد». بعضی از این اسامی را که به اهل بیت اطلاق کردیم. «السلام علیکم یا اسد» قیاس القابات در زیارتنامه دارد. سلام بر شیران بیشه. خب، اصلاً شما داری تشبیه میکنی به حیوان چهارپا. پس بگوییم: مساوات در داشتن آن صفت. در آن صفت ممتازه منظوره. مساوات در خودش، در حدش، در کیفیتش، نه. در داشتن آن صفت. احسنتم.
بریم سراغ این آیه. «لَیسَ کَمِثلِهِ». بزرگ، کوچک. ۹۰ درجه، ۴۵-۴۵. بزرگترین، کوچکترین. در داشتن اینکه دو تا مثلث داریم، مساوی هستیم. مثلث داریم، ولی در اینکه حالا متشابه اعم دیگر. به مطلق این شباهت گفته میشود. «مثل» یک قید اضافی دارد. تشابه در این صفت ممتازه منظور است.
بریم سراغ این آیه. آیه بهشدت کلیدی. خیلی بحث آیه نور را برای ما حل میکند. سوره ۴۲، آیه ۱۱. اگر کسی میخواهد آیه را قرائت کنیم. سوره ۴۲ فرقان میشود چی میشود؟ شورا. «لَیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ». خیلی آیه دقیقه. خیلی دقیقه. این «کَمِثلِهِ». کافش برای چیست؟ حرف تشبیه. اول ترجمه بفرمایید این آیه را. ترجمه غلط بکنیم اول. بعد بریم درستش بکنیم. «لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ». مانند مثلش چیزی نیست. درست. مانند مثلش؛ یعنی مانند خودش میتواند چیزی باشد. مانند مثل چیزی نیست. درست ترجمه غلط. ترجمه تحت اللفظی. غلط. «لیسَ کَمِثلِهِ هُوَ کَمثلِ» ؟. کاف. ببین. کاف تشبیه. مثل. مثلیت. تشبیه غیر از مثلیت. این نکته مهمی بود. کاف حرف تمثیل نیست. حرف تشبیه مطلق شباهت را میخواهد بگوید. ولی «مثل» میخواهد در صفات ممتازه منظوره.
حالا بیاییم ببینیم چی میشود. «لَیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ». و دلالت دارد در معنا بر معنای فی غیره. «وَ هُوَ یَدُلُ عَلَی مَعنَیً فِی غَیرِه». معنا مستقل این کاف حرف... حرف خودش معنای مستقل دارد. کجا معنی پیدا میکند؟ در غیر. «فِی مَعنَیً غَیرِه». در معنای دیگری است که او معنا پیدا میکند. پس خود کاف که معنا ندارد. کاف تشبیه در این عبارت. بلکه معنایش در غیرش پیدا میشود. و نفی متعلق است به مثلی که وجود دارد در آن شباهت «الما» ؟. حالا «لَیسَ کَمِثلِهِ». کاف که الان گذاشتیم کنار. تجزیه چی بود؟ در صفات ممتازه منظوره. تشبیه. شباهت داشته باشد چیزی با چیزی. پس «مِثلُهُ» یعنی کسی یا چیزی که در صفات ممتازه منظوره شباهت دارد. این از «مِثلُهُ». حالا دارد چی میکند؟ این را. این تشبیه به مثل را دارد چی میکند؟ نفی میکند. «لَیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ». چیزی مانند مثل او نیست. خب، این نفی تشبیه مثل.
با دقت خوب ملاحظه بفرمایید. و معنا این است که «لَیسَ شَیءٌ» عجب عبارتی دارد ایشان. رحمت خدا بر مرحوم مصطفوی. «لَیسَ شَیءٌ وَ هُوَ کَمِثلِ لَهُ». عجب عبارتی. «لَیسَ شَیءٌ وَ هُوَ مِثل». عجب عبارتی. چقدر این عبارت قیمتی است. یعنی شیئی نیست که بخواهد مانند مثل باشد برای او. مانند خودش که دیگر هیچی. ترجمه کرد. چیزی نمیتواند بیاید مانند مثل بشود برای او. چیزی نمیتواند بیاید در صفات ممتازه با او شبیه باشد. «لَیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ».
الان هزار تا شبهه در میآید تو ذهنتان. نه، شبههی قوی است. اسمش کل جمله « لَیسَ شَیءٌ وَ هُوَ کَمِثلِ لَهُ». حالاً که نمیتواند باشد. تو زور حال نداریم. حالا استنافیه باشد. در هر صورت، این جمله، جمله خبر است. گیریم توش نیست. خب، پس انتفای مثل چی بوده دیگر. انتفای مثل وقتی شد علی طریق اولی. «فَیَکُونُ انتِفَاعُ المِثلِ عَلَی...» وقتی مانند مثل چیزی نمیتواند برایش. چیزی در حکم مثل نمیتواند برایش باشد. خود مثل میتواند باشد. مثل به اسم مثل در صفات ممتازه منظوره. ببینید، وقتی «مَس» ؟ نگویید، نه. یعنی در مطلق شباهت. یعنی در صفات ممتازه منظوره. صفت ممتازه منظورهی خدای متعال چیست؟ الوهیتش است. درست است؟ در الوهیت خدا مثل دارد؟ چیزی؟ از حتی اهل بیت میتوانند مثل خدا باشند؟ همه تفاوت هم تو بنده و خداست، دیگر. خدا، خدای ما. ما بنده. درست است؟ الوهیت. اله بودن. درست شد؟ صفت ممتازه منظورهی خدای متعال که میگوییم: الله. اصلاً الله، وقتی میگوییم، یعنی چه؟ یعنی صفت ممتازه منظورهی الوهیتش. در الوهیت، کدام مثل دارد؟ مانند مثل دارد؟ در حکم مثل دارد؟ شبیه مثل دارد؟ شبیه مثل که «کَمِثلُهُ». یا آفرین. شباهت. حتی شبیه مثلش هم ندارد. آها. وقتی شبیه مثل این مثلش را شبیه مثل ندارد، خود مثل به طریق اولی ندارد.
ترجمه آیه چی بود؟ ترجمه «لَیسَ کَمِثلِهِ». مانند مثل چیزی نیست. مانند خودش ممکن است باشد. آقا میگوید: شبیه به مثلش نمیتواند باشد. چیزی باشد که شبیه به مثلش باشد. صفت الله که الله. الله صفت ذات نیست. الله اسم جامعی است مستغرق در صفات کمالی. همه صفات را... همه صفات را که دارد. آنی که اول از همه به چشم میخورد از خود واژه الله، کدامش است؟ ماده الله چیست؟ «اله». الوهیتش است. صفت ممتازه منظورهی الوهیت. حالا عالیه است. حالا آن بحثش جداست. مثل یا مثل نیست. آن هم بحث. یعنی اهل بیت مثل خدا هستند؟ علم اهل بیت مثل علم خداست؟ علم اهل بیت عین علم خداست؟ شبهه میآورد. اینجاها شکل سنگین است. شما فعلاً اینی که الان گفتم... بحثهای روایتی که میخواهیم از آیه نور بخوانیم... آره، خب، ممکن است یک وقتی یک شبههای، چیزی از توش دربیاید. بحث اعتقادی. خیلی سعی میکنیم با مراعات و گاماس گاماس پیش برویم. یک کلمه میگوید، یک چیز دیگر از توش در میآید. خیلی خطرناک. یعنی یک وقت آدم مسئله را غلط بگوید، برود نمازشو غلط بخواند. این باز شرافت دارد به اینکه آدم یک چیز اعتقادی را به یک کسی غلط بفهماند. اصلاً تصورش نسبت به اهل بیت یک چیز دیگر بشود. بله. آدم گاهی میبیند دیگر. بین عوام از بین قمهزنها و ال و بل. یک چیزهایی اعتقاداتی در مورد اهل بیت دارند. «یا علی بگو، ۱۰ هزار تا ختم قرآن بالاتر است.» اصلاً نمیداند یعنی چه. نمیداند این مثل ۱۰ هزار تا ختم قرآن است. آن صفت ممتازهی منظورَش چی چی بوده؟ «یا علی بگو»، کفر اعتقادی. شرک اعتقادی. حالا شرک خفی به اسم توحید، به اسم اهل بیت.
پس شیء شبیه و غریبه از نسبیت. وقتی منفی باشد، انتفاع خود مثل هم به طریق اولی. در کلمه «مثلی» مستعمل به معنای حقیقیاش و به معنای ذات نیست و کاف زائده هم نیست. بلکه لطف تعبیر در نفی مثلی است که در یک شباهت به مثلیت پیدا میشود. و این تعبیر ابلغ از تعبیر به نفی به خود تعبیر «مثل» است. میگویم: آقا، شبیه مثل ندارد. فاصله را میخواهد برساند. ببین چه بلاغتی تو این آیه است. اصلاً کسی نمیتواند بیاید توی مرحلهای که بگوید: من شبیه مثلش شدم. ندارد. ها. آن شعر شامل... کلاً همهچیز. هرآنچه که به عنوان شعر بر آن بار بشود. اهل بیت شفافیت قرآنند. حالا آن رابطه اهل بیت به چه نحو است؟ نسبیت، شباهت، هوم. اسه ؟. یک سری صفات را میگوییم که اینها صفات خداست. جلوه بحث دیگر است. تجلی بحث دیگر است. میشود چیزی واسطهای باشد؟ ببینید، یک موجودی در مرتبه پایین یک چیزی را خلق بکند برای اینکه او را نشان بدهد. نمیگوید مثل او. این تجلی کرده با او. درست شد؟
خدای متعال ایجاد صوت میکند. صوتش تکریم میکند با موسی از دل چی؟ شجره. این میشود تجلی. تکلیف الهی. یعنی درخت مثل تکریم خداست. تکلیف درخت مثل تکریم خدا. تکلیف درخت نداریم. موضوع منتفی است. ما چیزی به اسم تکلیف درخت نداریم. تکلیف خداست. هرآنچه هم صفات کمالی در هرجای عالم باشد، صفت کمالی برای این شیء نیست. صفت کمالی مال خداست. لذا میگوییم: «الحمد لله». شما هر جا هر موجودی را داری ستایش میکنی به اینکه این چه خوب است. ولو توجه ندارد، موجودی نیستیم که از خودش چیزی داشته باشیم مگر نه. مگر ما داریم تو عالم بگوییم: آقا، این یک علمی دارد مثل علم خدا؟ یک علم تو عالم بیشتر نیست. علم کیست؟ هرکی هر جا علمی دارد، این ظهور و تجلی علم خداست. گرفتی چی شد؟ حل شد مسئله. لذا اهل بیت «لَیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ» تجلی. بله. هیچ اشکالی ندارد. ولی مثل و «کَمِثلِ» و اینها دیگر نمیشود.
به ما «کَمِثلِ نُورِه» «کَمَشکَاتٍ». جلسه بعد بحث بکنیم. قشنگ. الان انگار آیه دارد مینشیند به جانمان. مثل نورش. مثل میگوییم یعنی چی؟ در صفات ممتازه منظوره. «کَمَشکَاتٍ». حالا کاف آورده. تشبیه شده. نگفتیم «مِثلُ نُورِه مشکات» یا «مِثلُ نُورِه مِثلَ مِشکَاتٍ». «مِثلُ نُورِه کَمَشکَاتٍ». حالا بحث بکنیم. این آیه را تمام کنیم. و صحیح نیست همچنین قول به اینکه، حالا اینجا چیکار کردند دیگر؟ وای. مفسرین. کاف زائد از این بازی. حالا خدا انشاالله اجر همهشان را بدهد و زحمت کشیدند. کاف زائد و اینها دیگر نداریم.
یا اینکه بگوییم: «مثل» به معنای صفت. قبول ندارد که ما در قرآن چیزی به اسم زائده داشته باشیم. مرحوم صفوی و ثانیاً میفرمایند که «مثل» معنایش مشابهت در صفات ممتاز است. معنایش کاف آنجا نیست. این کاف نیست. حتی با تحریف. تحریف نشده قرآن. اصلاً تحریف نشد. حتی یک واو هم تحریف نشد. بله. هیچی پیدا. چرا کاف برایش؟ در هر صورت، آنجا با خاصیت دارد یا ندارد؟ و شاید مفهوم صفت آمدن صیغه «مثل» به فتحتین که صفت بشود. مثل «کَمِثلُهُ». ما این را بگیریم، «مثل» یعنی صفت. وصفی بگیریم. ایشان میگوید که این «مثل» خواندند دیگر. «کَمِثلُهُ الشیء». آن بحثش. «لَیسَ». خود «لَیسَ» از افعال نمیتواند متعلق باشد. کان و قصص ؟ نیست. متعلقش کان است.
انشاالله جلسه بعد به ما بفرمایید که کتاب «التحریر و التنویر» ابن درویش تو نرمافزارها هست. ما کتابش را نداریم. نرمافزارش را داریم. بله. تنویر. این آیه را ملاحظه بفرمایید. «اعراب القرآن الجول» از «تحریر و التنبیه». این سه تا کتاب را میشود ملاحظه بفرمایید برای اینکه ببینیم که این را چی گرفتند. «اشتباها فی تعیین حقیقت معنی الماده». خوب. این از معنای «لَیسَ کَمِثلِهِ». بحث مثل و اینها. واژه «مثل» را انشاالله جلسه بعد واردش بشویم و این بحث «مثل» را تمام بکنیم و بیاییم سراغ آیه شریفه. ما را به کجا انشاالله رهنمون خواهد شد. و الحمدلله رب العالمین.
در حال بارگذاری نظرات...