تفسیر سوره نور

جلسه سی و ششم

00:35:17
65

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
واژه "مثَل" را بررسی کردیم و بعضی از هیئات و اشتقاقاتش را مطرح کردیم. رسیدیم به این آیه: «مَثَلُ الْأَعْلَى». آیه «مَثَلُ الْأَعْلَى» را خواندیم، از سوره روم، آیه ۲۷: «خَلَقَ ثُمَّ یُعِیدُ». خدا کسی است که خلق را آغاز می‌کند و اعاده می‌کند. اعاده، همان عمل ثانویه است؛ یعنی رجوع به اول. کاری که اول کردی، شما دوباره تکرار می‌کنی. عود هم به این معناست که شما بازگردی. اعاده برمی‌گردد به آن حالت اول، رجوع به اول. و در سماوات و زمین، ساده‌تر از اول خلق می‌شود. و «لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلَى فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». به چه معنا؟ به اینکه دوباره خلق را شروع کند! نه، این خلق را اول که آغاز کرده، بعد از دنیا رفتن معدوم نشده، به معنای که این‌ها را توی حالت فنایی برده و دوباره بخواهد به آن حالت اولیه برگرداند. خیلی راحت‌تر است دیگر، بله، بله.
بعد، با این آیه مسئله اعلا را می‌فهمیم. خدایی که آغاز و اعاده خلق با اوست، او مثل اعلا دارد در سماوات و ارض. «لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلَى فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». در آسمان‌ها و زمین، مثل اعلا از صفات خدا و عظمتش و مقاماتش و تجلیاتش (تجلیات ظاهره) از اسماء عظمای اوست. از همه این‌ها و «لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلَى». خلق که مثلاً الان ندارد در سماوات و ارض! مثل خودش می‌شود خلق دیگر. «لهُ» دیگر نمی‌شود خود آن خلق باشد. مسئله دیگر «لهُ» نمی‌شود برای این خلق مثل باشد؛ خودش که مثل است دیگر، برایش نمی‌شود مثل باشد. از حیاتش، قدرتش، علمش، حکمتش، نور محیطش و اراده قاطعه نافذش. این‌ها همه مثل اعلای خدای متعال است. پس، اعاده را انکار نمی‌کند مگر کسی که غافل باشد از این امثال علیا. کی اعاده را انکار می‌کند؟ کسی که «لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلَى» را قبول نداشته باشد. تجلیات صفات باهره خدا را قبول نداشته باشد، غافل باشد و توجه به آثار قدرت و حکمت و علم و عجایب صُنع خدا در آسمان‌ها و زمین نداشته باشد. پس ایشان مسئله اعلا را چه گرفت؟ همه این‌هایی که شما تو عالم می‌بینی، این‌ها همه مثل اعلاست برای خدا؛ یعنی مثلی‌ست از قدرت او، مثلی از حکمت او، مثلی از علم او، از اراده او، از نور او. این‌ها همه چی است دیگر. هر آنچه که در آسمان و زمین است، می‌شود «لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلَى فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ».
حالا آن «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ». آن را باید این شکلی تفسیر کرد: «لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلَى فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». خودش هم که نور السماوات و الارض است. احسنت! حالا یعنی خود سماوات و ارض را هم در بر می‌گیرد دیگر. در سماوات و ارض، به این معنا نیستش که حالا ما یک چیزی به اسم سماوات، یک چیزی به اسم ارض و یک چیزی بین این‌ها داریم. خود سماوات و ارض مسئله اعلا نیست، فقط آنچه که در این ظرف آمده مثل اعلاست. اینجا از طریق اولویت می‌رویم جلو. می‌گوید: وقتی که مظروف مسئله اعلا بشود، دیگر ظرف به طریق اولی خودش هم مثل اعلاست. درست! ارز نداری. کجا هست که خارج از این‌ها لحاظ کردی؟! چی هست که خارج از سماوات و ارض است؟! مگر اینکه عرش الهی را خارج در نظر بگیری.
بحث مهمی است! اضافه و نسبی. نسبت به همه از مفاهیم متضایفان، متظایفین. سماوات و ارض به نسبت همه با حقیقت مطلق که نداریم. هر آنچه که ارض نباشد، می‌شود سما. هر آنچه که سما نباشد، می‌شود ارض. به یک معنا خود عرش همیشه سماست، چون ارض نیست. به یک معنای دیگر باز عرش می‌شود ارض، چون سما نیست. سخت می‌شود کار. ارض را که بله... دیگر واسه اینکه نه پدر باشد، نه پسر. خب در قیاس با هم لحاظ می‌شود دیگر. امر سوم نیست. خب، همین بحث است که اصلاً ما داریم خارج از این‌ها باید بررسی کنیم. پدر و پسر، پدر و پسر ذیل یک مفهومند؛ به اسم مرد یا رجولیت یا ذکوریت. توی مفهوم، یک متضاد دارد. نظام پدر و پسر لزوماً این‌جوری نیست که هر کی پدر نبود، پسر است؛ هر کی پسر نبود، پدر است. نه، پدر در قیاس با پسر پدر است، پسر در قیاس با پدر پسر است. ولی اگر ما یک مفهومی داشتیم که این خودش دیگر بالاتر از این مفهوم چیزی نبود؛ مثلاً نور در سحر. واژه‌ای تو ذهنم داشته باشیم فعلاً. مثل را نور و سماوات و الارض بگیریم. سماوات و ارض یعنی چی؟ ما هنوز حالا حالا در آیه نور هستیم. خودش، خودش نور دارد، منور است. ولی بالاتر از نور نیست. ولی در مثل اعلا بودن، خب آن نور بالاتر از این است که حالا ما عرض کردیم که نورالسماوات و الارض، یعنی نور في السماوات و الارض. وقتی نورون في السماوات و الارض باشد، «لَهُ المثل في السماوات و الارض» یعنی خود نور هم مثل است. چه نوع اضافه‌ای است؟ نورون با السماوات و الارض. نورون لِسماوات و الارض. نورون في السماوات و الارض. نور لِسماوات و الارض باشد، نور دیگر مثل اعلا نمی‌شود؛ خودش حقیقت است. حقیقت بالاتر از این‌هاست دیگر، مثل نیست. ممثل مفاهیمی است. ولی اگر نور في السماوات و الارض باشد، خودش هم مثل است. بله، حالا خود نور هم در مراتب تشکیکی است. یک نوری می‌توانیم داشته باشیم که سماوات و الارض، یک نوری هم داشته باشیم که لِسماوات و الارض. نور هم در مراتب تشکیک است.
«یتخافتون بینهم». هر وقت وقت تمام شد به من خبر بدهید. «إِلَّا عَشْرًا». «نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ إِذْ يَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِیقَةً إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا یَوْمًا». در سوره کهف، آیه ۱۰۴. به نظرم یک سوره طاهاست یا سوره کهف. سوره ۲۰، آیه ۱۰۴. طاها ۱۰۴. خب اینجا می‌فرمایند که «یتخافتون بینهم». تخافت. حالا آیات قبلش هم آیه ۱۰۳ و ۱۰۴ بحث قیامت است دیگر. تخاف، اخوات. می‌گویند آرام، طوری که جهر نباشد، تو صدا حرف می‌زنند با همدیگر. می‌شود تخافت. روز قیامت تخافت می‌کنند با همدیگر، آرام در گوشی می‌گویند که چقدر گذشت؟ به این شکلی. همه این‌هایی که گذشتیم، همه مراحل چقدر گذشته؟ «إِلَّا عَشْرًا». می‌گویند همه این‌ها یک روز بود یا ۱۰ مرحله بود. وقتی عشر را اینجا ۱۰ مرحله گرفتند، از عالم ذر و صلب و رحم و دنیا و برزخ و صور و قیامت و همه این‌ها را. حالا دیگر لابه‌لایشان چیزهایی اضافه می‌شود. همه این‌ها با همدیگر می‌شود ۱۰ مرحله، مثلاً. «بِمَا يَقُولُونَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا یَقُولُونَ». ما بهتر می‌دانیم که این‌ها چی می‌گویند. به آنچه که این‌ها می‌گویند ما عالم‌تریم. خیلی این آیات لطیف است. چرا تو قیامت این شکلی است؟ این‌ها از همدیگر می‌پرسند. سوره طاها، آیات بعدیش. آقای جوادی تو این آیه که رسیده‌ام، «وَ خَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَٰنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًا». همه صداها بریده می‌شود. اصوات برای رحمان خاشع می‌شود. رحمان تجلی می‌کند، همه ساکت می‌شوند. خود رحمان، رحمتش بروز می‌کند، همه ساکت می‌شوند. بگویم که صدایش در نمی‌آید. کسی جرئت نمی‌کند حرف بزند. آنجا مقام، مقام عظمت و بزرگی است. تازه رحمت تجلی کرده، رحمان تجلی کرده. خیلی از «يَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِیقَةً إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا یَوْمًا». «أَمْثَلُهُمْ طَرِیقَةً». می‌گوید: آقا، شما گذشت بر شما، یعنی چه؟ امثلهم طریقهً تمییز است. امثلهم طریقهً. امثال شما از چه جهت؟ امثال از جهت طریقت. حالا امثال یعنی چی؟ امثال اینجا به معنای متمثل، از همان متمثل، از مجرمین. و بین آن‌ها در جهت تثبتشان در طریق وجدان و شرف و انسانیت. یعنی بین این مجرمین، اونی که امثل است، یعنی بیشتر شبیه آدم است. خیلی عجیب است. یعنی باطناً با انسان حقیقی بیشتر جور در می‌آید. امثال از جهت طریقه است. خب بعضی‌ها واقعاً حیوانند. بعضی خیلی حیوانند. بعضی اَشد و حیوانند، وضعیت حیوانیت شدیدترند. بعضی «أَمْثَلُهُمْ طَرِیقَةً». یک خورده طریقه‌شان به آدم حسابیا می‌خورد. دیگر مجرمینی که مثلاً طرف خدا را قبول ندارد ولی ظلم نمی‌کند، دروغ نمی‌گوید، شراب نمی‌خورد، آدم نمی‌کشد. این «أَمْثَلُهُمْ طَرِیقَةً». در قیامت هم این‌ها حساب و کتاب دارد. اونی که «أَمْثَلُهُمْ طَرِیقَةً» باز فهمش به حقایق یک خورده بهتر است. خیلی عجیب است! این آیه در مورد قیامت خیلی عجیب است! خیلی عجیب است!
حالا فرصتش نیست. تو سوره نور که دیگر به آیات به قیامت و این‌ها نمی‌رسیم. یک وقتی اگر بحثی بود و این‌ها بحث می‌کنیم. بله، فرق می‌کند. یعنی قوای او و فهم او نسبت به حقایق متناسب با طریقه‌ای که رفته فرق می‌کند. انسانی که خیلی غوطه ور در شهوات و کثافات و آلودگی و رذائل بوده، خیلی دور از فهم حقیقت است حتی در قیامت. انسانی که نزدیک‌تر است، «أَمْثَلُهُمْ طَرِیقَةً». از طریق در طریق وجدان. «أَمْثَلُهُمْ طَرِیقَةً» در طریق وجدان شرف انسانیت. یعنی امثال در جهت طریقت، در این جهت طریقت. این امث با آن ممثل، یک مثل، یک ممثلی اینجا هست. این مثل اونه. یک کسی که حقیقت انسانیت در طریقه انسانیت او نماد اعلاست، او اصل است. این مثل برای امثل است؛ بیشتر با او در می‌آید. بین این‌ها، امثال هم نسبی است دیگر. بین این طایفه مجرمین، این امثِلَه طریقت و شریعت. به این معنا، بله. راهی که رفته، اسلوب و روش و سبک و سیره‌ای که داشته تو زندگی‌اش، بیشتر به آن مثل می‌خورد. حالا اینجا آن اصل حقیقت ممثل می‌شود اهل بیت دیگر. امیرالمؤمنین که «میزان الأعمال» است. «أَمْثَلُهُمْ طَرِیقَةً»؛ یعنی یک خورده باز یک ربطی با او دارد، یک شباهت‌هایی می‌تواند به او داشته باشد. مثل اونه. بله، «أَمْثَلُهُمْ طَرِیقَةً» به آن طریقه، به آن صراط مستقیم. بالاخره طریق است دیگر. در زیارت جامعه کبیره هم در صورت و در طرق که طریق است.
مثلاً و امثل طریقتاً. تمییز است دیگر. امثل منصوب است، به‌خاطر تنوین منصوب می‌آید. تمییز که مثلاً احسن و حال. افسران تبلیغات، چرا؟ چرا تنوینش؟ یا طریقه، یا طریقهً دیگر. تفاوت طریقه و طریقهً. یک سر خودت تنوین است، طبیعی است. چون منصرف، غیر منصرف نیست. باید طریقت را بررسی کرد که طریق با طریقت چه فرقی می‌کند. در طرق، در ماده طرق گفتیم که طریقه مصلا، خب طریقه مصلا داریم و امثل طریقتاً داریم. این‌ها آن چیزی است که اقرب به اعتدال باشد و اعدل باشد، به نسبت به طرق دیگر و صاحبش هم نزدیک‌تر باشد. طریقه مصلا، آن طریقه که میانه‌تر، میانه‌روتر، عادلانه‌تر نسبت به طرق دیگر و مراد از طریق آن چیزی است که متخذ باشد از برنامه معتدل صحیح منظم در حیات جسمانی و روحانی. یعنی: انسان یک برنامه‌ای را می‌گیرد، یک برنامه معتدل صحیح را، این را پیاده می‌کند، اجرا می‌کند، می‌شود طریقه. هر چقدر آن برنامه امثال باشد، این طریقه امثال می‌شود. طریقه مصلا می‌شود. درست شد؟
خب، «إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا عَشْرًا». او فرهنگ «إِلَّا عَشْرًا» را شاید مراد از این عشر مراحل عشر باشد در سیر تکوینی انسان. البته ظاهر آیه قرآنی بود که این «إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا عَشْرًا» را خیلی خدا تو کَتِش نرفت. این‌ها می‌گویند ما بهتر می‌دانیم چی می‌گویند. باز طریقه، آن‌هایی که «أَمْثَلُهُمْ طَرِیقَةً» هستند، می‌گویند یک روز شد. این‌ها می‌گویند ۱۰ روز شد. خود همین هم می‌تواند اشاره باشد. شاید فالمراد، شاید حالا این بالاخره یک چیزی، یک چیزی انداختن. شاید بی‌دلیل برای چی آورد؟ شاید اشاره به این مراحل دهگانه است که اول حالت تکون نطفه است، بعد زمان نفخ روح و جنین مرحله دوم، مرحله سوم طفولیت، مرحله چهارم دوران تمییز که بچه ممیز می‌شود، مرحله پنجم شباب، مرحله ششم کهولت، مرحله هفتم زمان قبر، مرحله هشتم برزخ روحی جسمانی که حالا به نظر خیلی نمی‌آید که بین برزخ و قبر تفاوتی باشد، مرحله نهم نفخ در صور، مرحله دهم بعث و حشر. که حالا به جای این برزخ و قبر ایشان اگر می‌آمد عالم قبل و برزخ را یکی می‌گفت. پس این‌ها ۱۰ تا تحول و ۱۰ تا، بله، معنی دوران ثابت، زمان‌های طولانی را اینجا دارد. اما قول امثل و طریقت. چرا آن‌ها گفتند ۱۰ تا مرحله؟ چرا گفتند ۱۰ تا؟ شاید به‌خاطر این ۱۰ تا بوده. چرا این گفت یکی؟ شاید اشاره به دو تا مرحله است. یکی مرحله بدو و اوت. همان‌جور که در آیه سابق هم «خَلَقَ ثُمَّ یُعِیدُ». یک روز شد دیگر. یک مرحله بدو داشتیم، یک روز گذشت. الان مرحله اعاده است. همه آن‌ها بدو بود، الان مرحله اعاده است. یک روز شد.
اما تمثال‌ها. دیگر این را تمامش کنیم. دیگر حالا که نشستیم. تمثال با فتح تاء. خب ما واژه‌های دیگر هم داریم. تمسُل داریم، مثلاً یکی از واژه‌های خیلی مهم قرآنی واژه تمسُل است که حالا ایشان اینجا بحث نکرده. «فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِیًّا». واژه تمسُل و واژه‌های فوق‌العاده کلیدی در فلسفه و عرفان است. با تمسُل داریم. توسُل برزخی داریم. توسُل در به مثال متصل داریم، به مثال منفصل داریم. اگر لازم شد، دوستان خواستند، می‌شود من حالا رفرنس‌های فلسفی‌اش را بیاورم از اسفار و جاهای دیگر. بریم بحث بکنیم که مثال متصل یعنی چی، منفصل یعنی چی. این‌ها بحث‌های خوبی است. ایشان اینجا متعرض بحث تمثل نشد. واژه‌های دیگر مثل تمثال و تمثال و مثله و این‌ها را بررسی کرد. تمثال با کسر می‌باشد. مثل ترداد. مصدر برای تکثیر. توی بحث تفعیل هم گفتیم دیگر. تبیین و تبیان. در بحث صرفی که داشتیم، گفتیم که حالا یک وقتی به نحو تفعال می‌آید مثل تکرار. تکرار، همان تکریر است. کثرت را دارد می‌رساند. یعنی خود تکریر یعنی مکرراً کاری صورت بگیرد. تکرار یعنی یک چیزی به شدت، یعنی کثرت در مکرر. خیلی دیگر تکرار بشود. خیلی تکرار فارسی آن تکرار یعنی مبالغه در تکرار فارسی تکرارم غلط است. تکرار در رهبر معظم انقلاب همیشه تکرار می‌گویند. تکرار هیچ وقت مثل تفعیل. مگر اینکه در تفعیل به وجود یا زیادت دلالت بر جهت وقوع فعل. خب این‌ها دیگر. ایشان از این کارهای سمبولیک‌شان خیلی من خوشم می‌آید، از این سبک ایشان. حرکات سمبولی را همیشه در نظر می‌فرماید که تو تفعیل چی آوردیم؟ یا آوردیم. افعال چی آوردیم؟ الف آوردیم. پس یا دلالت بر چی دارد؟ بر جهت وقوع فعل دارد. در قمی. کرمانی. یا برای نسبت می‌آوری. تو باب تفعیل هم برای نسبت می‌آوری. باب تفعیل دلالت بر نسبت نیروهای نسبی. و در تفعال چون الف داری، الف حرف چی است؟ حرف می‌کشد. حالا یارم توی تجوید فعلی ما می‌گویند حرف مد. ولی ایشان می‌گوید اصل مد، حرف الف. الف برای مد در تفعال. شما الف داری. پس تمدید را می‌رساند. مد داریم. تمثِل. یعنی استمرار در مثل بودن. به وجود تمثال با کسر تاء آمده است. اسم از تمثال. به فتح تمثال مصدر. تمثال اسم و دلالت دارد بر مماصلی که مماصل در آن امتداد ظهور باشد و جمعش می‌شود تماثیل. خب تماثیل هم واژه قرآنی است دیگر. «تمساح» می‌گوید. این تمثال فلانی است. فقهی هم خیلی به درد ما می‌خورد که مثلاً تمثال کشیدن از کسی حرام است. مثلاً اختلاف فتوا هم که حسابی داریم. حتی می‌گوید آقا شما صورتش را فقط بکشی کافی است. کلش را نکش. حتی نقاشی. برخی از مراجع، به نظرم حتی آقای بهجت، نقاشی کشیدن از دیگران را حرام می‌دانند. این‌جور تو ذهن من است. بله. روح‌دار و روح‌دار. بله. ببر و پلنگ و این‌ها هم همه نقاشی‌شان مشکل‌دار می‌شود. عکس خودش باشد که نه. نقاشی‌اش. بله. حالا مجسمه و فلان و این‌ها. بله. آن که اصلاً توش بحث نیست. الان بعد از دوران پسابرجام دارند مجسمه می‌سازند دیگر. از فرجامی. جمعش می‌شود تماثیل. نمی‌توانی وارد سیاست بشوی. «إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ» سوره ۲۱ آیه ۵۲. «إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ مَا هَٰذِهِ التَّمَاثِیلُ الَّتِی أَنْتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ». حضرت ابراهیم به پدرش و قومش فرمود که این تماثیلی که شما برایشان اعتکاف کردی چیست؟ چه این تماثیل؟ سوره ۲۱ آیه ۵۲. به نظرم سوره انبیاء باشد. تماثیل پس شد جمع چی؟ تمثال. تمثال یعنی چی؟ یعنی یک مماصلی که در آن امتداد و ظهور است. یعنی همیشه مثل اونه. تصویر شما می‌افتد در آب، تمثال نمی‌گویند. چون امتداد ندارد. ولی یک وقت است از شما نقشی کشیده‌اند. این دیگر امتدادات دارد. مثل شماست. مثل یعنی مثل شماست و این امتداد دارد. این می‌شود تمثال. جمعش می‌شود تماثیل. به بت می‌فرمایند تماثیل. یعنی خیلی توش اهانت است دیگر. شما برای چی شکل یک آدم را ازش بت درست می‌کنی که خداست. خیلی لطافت. اگر امتداد نداشت، مثل یا مثلت یا شبیه. حالا دیگر باید عباراتش را بررسی کرد. تمثال در مرات، صورت در مرآت، مثلاً در مراعات را بله. تمثال در مرآت. من جایی یادم نیست دیده‌ام.
آیه بعدی سوره ۳۴ آیه ۱۳ یا سوره صاد یا سوره سبا. حالا سوره ۳۴ چی می‌شود؟ آیه ۱۳: «یَعْمَلُونَ لَهُ مَا یَشَاءُ مِنْ مَحَارِیبَ وَ تَمَاثِیلَ وَ جِفَانٍ کَالْجَوَابِ». این اجنه برای حضرت سلیمان عملگی می‌کرده. تازه اینجا تعبیر به شیاطین است. می‌گوید: شیاطین برای حضرت سلیمان عملگی می‌کرد. یعنی جن‌های بد. خیلی جالب است. تسخیر جن در حد اینکه شیاطین ایشان را تسخیر کرده بود. چه کار می‌کردند؟ برایش مهراب می‌ساختند. محرابی که شیاطین بسازند چی می‌شود؟ حالا مهراب. مهراب اینجا به معنای محراب. ما تو فارسی مهراب می‌گوییم، یک چیز دیگر می‌فهمیم. مهراب در قرآن غیر از محرابی که ما می‌گوییم این مهراب این شکلی که اصلاً سابقه دینی هم برای ما ندارد. یعنی هیچ‌کدام از معصومین هم تو اینجور محراب نرفته‌اند. به این معنا که دور تا دور بپوشانند، از ابتکارات جناب معاویه بود دیگر. که مثل اینکه او را ترور نکنند. آمد ساخت و گفت که از روبرو یک چیزی بسازید گرد باشد و من برم توش. بلکه محراب این است که بری پایین، نه اینکه بری توش! یعنی از دیگران بریم پایین‌تر. مسجد پیغمبر این‌ها که در مدینه. آن که هیچی. این هم که رو حساب آن بیماری اسلامی از اموی در واقع گرفتن. در هر صورت محراب یعنی محل حرب. اسم مکان است. محل حرب. حالا محل حرب با نفس، محل حرب با شیطان. حالا خود شیاطین آمدند مهاریب ساختند. محل حرب. مهاریب ساختند و تماثیل ساختند و جفان ساختند. جفان آنجا چی ترجمه کرده؟ آقای بهرام‌پور ۱۳: «برای او هرچی می‌خواست از معبدها، مجسمه‌ها بزرگ مانند حوضچه‌ها و دیگ‌های ثابت می‌ساختند». جفان ج. معنای مصدری ندارد. جواب. جواب یعنی دیگ. ظرف‌های بزرگ مثل دیگ. و تماثیل را ایشان مجسمه ترجمه کرده. تماثیل مجسمه. و مهاریب هم ایشان معبد گرفته. این‌ها یک خورده همین‌جور یک خورده لایه چسب است. یعملون از باب کشیدن یک مقداری استفاده نمی‌شود. ولی مجسمه‌سازی با عمل جورتر. بهترین مصداقش مجسمه است. امثال خود ب... امثال مجسمه است دیگر. و تعبیر به این صیغه اشاره است به اهمیت و عظمت و بزرگی در این تماثیل. «أَرْحَمُ فِی الْأَرْحَامِ کَيْفَ يَشَاءُ مُجَسَّمٌ».
این هم یک واژه دیگر. دو تا واژه دیگر ما داریم. این هم تمامش کنیم. مَثُلَه. مثل عَضُله و عُضله. فعاله. اسمی که استعمال می‌شود در مفهومی که در آن ربط است و استحکام است و وثبت است. و این به سبب نقل از فتحه به ضمه ثقیل است. یعنی شما اول فتح داری، بعد می‌روی ضمه صغیر. ایشان از چه چیزهایی در معنا استفاده می‌کند؟ می‌گوید اول فتحه آمده، بعد ضمه آمده. پس باید درش ربط و استحکام و تثبت بشود. چون از فتحه به ضمه رفته. ضمه ثقل دارد. از فتحه به ضمه رفته. یعنی یک ثقل و استحکام و قوتی توش هست. خب آن به معنای متمثل. متمسن به معنای متمثل. فیه شدت و حدت. چیزی که متمثل است و درش شدت و حدت است. خیلی سفت. متوسل. با قوت. متمثله. این را می‌گویند مثله. همان‌جور که در عقوبت، عقوبتی که بعد از سیئه می‌آید، به این می‌گویند مَثُله. حالا این هم از آیات قرآن، واژه‌های خیلی غریب قرآن. مَثُله سوره ۱۳ آیه ۶. الآن عرض می‌کنم آیه را. سوره سیزدهم آیه ۶. ترجمه فارسی‌اش تقریباً می‌شود: تبعات، نتایج، آثار مستقیم. کانال سوره رعد، آیه ۶: «وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ وَقَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمُ الْمَثُلَاتُ». این‌ها درباره آن برای شما عجله‌ای به سیئه می‌کنند، قبل از حسنه. می‌گویند عذاب زودتر بفرست. نسبت به سیئه، عجله‌شان بیشتر است تا حسنه. «وَقَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمُ الْمَثُلَاتُ». از قبل از این هم این‌ها مثُلات داشتند. مثُلات یعنی چی؟ ایشان می‌فرمایند که یعنی عقوبات در اثر سیئات اعمال. مثُلات یعنی حبوبات نباید باشد، عقوبات است، یعنی یک مثل سنگین بابت کارهایشان. تاوان کارهایت. واژه فارسی‌اش می‌شود تاوان. این‌ها قبلاً تاوان پرداخت کرده‌اند. دیدند که بابت سیئات چه تاوانی پرداخت کرده‌اند. دیدند تاوان‌های درجه صیاد نباید باشد، سیئات است. چقدر علاقه دارند که زودتر از حسن بینا صحیحه برسد. واژه علمی معادل مثله را می‌شود تاوان گذاشت. و تعبیر به مثله اشارت به این است که عقوبت همان متمثله‌ای از عمل صحیح است. این هم از مبانی قرآنی. انسان بابت گناهش مواخذه نمی‌شود، خود گناهش را مواخذه می‌شود. خود این گناه، مثلی دارد. بسته تمثیل و مثل. و آن تمثلات هم همین‌جا خیلی به درد این مباحث می‌خورد.
ببینید، یادم هست که از آیت‌الله جوادی آملی تو بحث تمسُل، آن روایت چیز را می‌خواندند. شاید تو همین تفسیر سوره مبارکه مریم بود. «فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا». بحث تمسُل را خواندند. در روایاتی که وقتی شخص دارد از دنیا می‌رود، چند تا چیز برایش متمثل می‌شود. یک صورتی می‌آید می‌گوید من اعمالت هستم. یک صورتی می‌آید می‌گوید من بچه‌هایت هستم. یک صورتی می‌آید می‌گوید من اموالت هستم. بعد، آن صورت اموال می‌گوید که من بهت یک کفن می‌دهم. صورت اولاد می‌آید می‌گوید من تو را دوست داشتم، من فقط باهات هستم. خب این تمسُل است دیگر. یعنی این اعمال، یک مثلی دارد در عالم ماورای این عالم. درست. اموال، یک مثلی دارد در ماورای این عالم. حتی حیوانات مثل دارند. تو روایت دارد خروس. عالم نفس الامر. عالم ملکوت. بهترینش ملکوت است که بگوییم: «سُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ». همه اشیاء ملکوت دارد. پس همه اشیاء مثل دارد. هر چیزی مثلی دارد در ملکوت عالم. «وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ». هر چیزی خزانه‌ای دارد نزد خدا. حقایقی دارد در عالم بالا. مثلی دارد در عالم بالا. خروس وقتی می‌خواند، ملکی است به شکل خروس در بالا زیر عرش. او که می‌خواند، این خروس‌های پایین وقت را تشخیص می‌دهند که وقت اذان و این‌ها، وقت طلوع آفتاب، غروب آفتاب. کی اذان شد و این‌ها. بله. لقمه‌های شبهه‌ناک و حرام خوردن باعث قاطی کردن است. ارتباطشان با ماورا قطع شده. ارتباطش با ملکوت قطع شده. این هم نکته‌ای است. یعنی انسان می‌تواند کاری بکند که ارتباط یک حیوان با ملکوت قطع بشود. خیلی عجیب است!
خیلی عجیب است! خدا ملکی دارد به شکل گاو. حالا تصورش هم بامزه است دیگر. ملک به شکل گاو. تصور کنید مثلاً فرشته است. همین شکلی که آن حیا کرد. وقتی که دید مردم گوساله‌پرست شدند، از خدا حیا کرد که خدایا من را شریک تو کردند. از باب حیا سرش را پایین انداخت. دیگر سر بالا نیاورد. این گاوهای زمین هم همه سرها پایین آورده‌اند. «أَكْرِمُوا الْبَقَرَ». گاو را احترام بگذارید. این موجود باحیایی است. این از خدا حیا کرد. کسی مثل من را می‌خواهند بپرستند. من دیگر از خجالت تا ابد همین‌جوری سر به زیره‌ام. روایت در «بهار» الأنوار است. خب این مثلی دارد. «أَكْرِمُوا الْبَقَرَ». این را سرچ بفرمایید. خب پس این‌ها همه مثل دارند، ملکوت دارند. انسان بابت گناهش مواخذه نمی‌شود. مثل گناهش دامنش را می‌گیرد. خیلی مهم است. سیئه‌ای که می‌کند، این سیئه مثلی در ملکوت عالم دارد. در قیامت با آن مثل مواجه می‌شود. تو همین دنیا هم با یک جلوه‌هایی از همان مثل مواجه می‌شود. یعنی آن مثل یک جلوه‌هایی تو عالم ماده و تو همین عالم دنیا دارد. یک جلوه‌هایی تو برزخ دارد. جلوه تامش تو دیگر در قیامت است. یعنی همه چیز نهایت بروز و ظهور را داشته باشد. این قیامت است. همه چی قیام کند، هر آنچه هست، هر آنچه دارد، بروز دهد. این می‌شود قیامت. حالا برای این سمت یا برای خود خدا. خود خدا بروز کامل دارد دیگر در قیامت. ظهور کامل. «وَنَفَخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَىٰ فَإِذَا هُمْ قِيَامٌ يَنْظُرُونَ». نباید باشد، «وَالْقَوْا إِلَى الَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ» صحیح است. خود خدای متعال هم هست که در قیامت تجلی می‌کند. بله. «وَجَاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا». خدا می‌آید. «جَاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَائِكَةُ». ربّت می‌آید یعنی چی؟ ملائکه ظهور پیدا می‌کنند. خلاصه، انسان چوب گناهش را نمی‌خورد، خود گناهش را می‌خورد. مثلش اثر. یعنی از مثل مواجهه با مثل پیدا می‌کند. خیلی مهم است. این‌جوری نیست که ما یک کاری کردیم، خب این الان اثری نداشت. خدا الان می‌خواهد بزند تو گوش من، انتقام بگیرد. انتقام خدا یعنی چی؟ یعنی خدا یک ضربه مثل ما. مثل اینکه انسان بگوید آقا، من زدم تو گوش من. من زدم تو گوشش. من که برایم اتفاق نیفتاد که زدم تو گوش او. خلافی کند. درست شد. گناه که این شکلی نیست. من برایم اثری نداشت که من یک کاری در بیرون انجام دادم. این شکلی نیست. این از قبیل تو گوش دیگری زدن، آب به بالا ریختن است. اتصال دارد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00