‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
کلمهی جلاله «الله» را بحث میکردیم و بحث پیرامون این بود که این کلمهی شریف چه معنایی دارد. «اله» را بررسی کردیم، یکسری آیات را خواندیم و دیدیم که در تمام اینها «اله» بر کسی اطلاق شده که عبادت میشود و نزد او خضوع میشود؛ چه حق باشد چه باطل، چه صاحب عقل باشد چه بدون عقل. آن موجودی که برایش عبادت و خضوع باشد، این دو قید با هم، او را «اله» مینامند. یعنی اینجا «فاعل» معنای «مفعول» میدهد. «اله» معنای «معبود» میدهد؛ کسی که برای او خضوع میشود. «أفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ»؛ الهش را هوایش قرار داده، یعنی برای چه خضوع دارد؟ در برابر چه کرنش میکند؟ این میشود معنای «اله».
اما «الله»؛ این کلمه اطلاق نمیشود مگر بر الله عزیز متعال. پس او معبودی است که عقول در مقام و عظمتش محیرند، حقند. یعنی دیگر واقعاً در او متحیرند، حیرت کامل دارند. آگاه، نام سوره مبارکه نور هستیم، آیه نور؛ پس اسم اخص اعلاست از بین اسماء حسنای او. وقتی که اطلاق بشود، دلالت دارد بر ذات او. وقتی «الله» میگویی، منظور ذات خدای متعال است که مستجمع همه صفات جلالیه و جمالیه متعالی است. معنای عبادت و تحیر یعنی هم برایش خضوع بشود هم در برابرش تحیر باشد. «الله الخالق البارئ المصور له الأسماء الحسنى» یا میفرماید: «الله الصمد» یا میفرماید: «الله لا إله إلا هو» یا میفرماید: «والله غفور رحیم» یا میفرماید: «لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ» یا میفرماید: «وَمِنَ النَّاسِ مَن یَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ». در همهی اینها منظور، آن ذات مقدسی است که همهی صفات جمالی و کمالی، جمالی و جلالی را دارد و معبودی است که عقول در او متحیرند، در مقام او متحیرند، در عظمت او متحیرند.
این کلمهی شریفه ۲۶۹۷ بار در قرآن بهکار رفته است. الله ۲۶۹۷. محمود مصطفوی، اینجای بحث اللهم میکنند که حالا این را قبلاً توضیح دادیم، «الله» «ام» بوده است. حالا دیگر اینجا اشاره به آن دوباره نمیکنیم. خوب، «الله نور السماوات و الأرض». «الله ام»، «ام» فعل امر، توجه کن. «اللهم» بوده که یا افتاده، «الله امه» شده «اللهم». «الله امه»، این یکی دو تا بوده. یا «الله امه»، ای خدا! توجه کن. «إنی أسئلک»، «فلا» یا را انداختیم، شده «اللهم». این دو تا را یکی کردیم؛ «اللهم».
خوب، کلمهی بعدی که میرویم سراغش کدام کلمه است؟ بفرمایید جان. کلمهی «سماوات» و «ارض». اول «ارض» را بگوییم و بعد بیاییم سراغ «سماوات». مورد توجه. حالا میتواند معنای بیسواد و درسنخوانده بدهد، میتواند بدهد، بله. ولی خوب، اصلش به این معناست، آن یعنی کسی که — گفتم یعنی کسی که پیش مادرش بوده، درس نخوانده. مادرش آنقدر دوستش داشته، نمیگذاشته این برود درس بخواند. گفتنیها مثل همان حالتی که از مادر متولد شده، بیسواد مانده. «اُمّی» از مادر بیسواد متولد، همچنان مانده. سؤالاتی که «اُمّی» یعنی از مادر؟ اهل "أُمَّ القُرَىٰ" بوده، مال مکه؟ "أُمَّ القُرَىٰ"؟ وقتی ما دو کلمه، دو سیلابی داریم، کلمهی دو هجایی داریم، دو تکهای داریم، دو کلمهای است، وقتی میخواهند منسوب بکنند، به تکهی اول منسوب میکنند دیگر. مثلاً «جبل عاملی» را گاهی به تکهی دوم و گاهی به تکهی اول میگویند «جبلی» مثلاً «عاملی». مثلاً، حالا اینجا «اُمَّ القُرَىٰ» بوده، کران عمومی.
کلمهی شریفه «ارض». الله نور السماوات و الأرض. «ارض» به چه معناست؟ معنای حقیقی برای «ارض»، آن چیزی است که سافِل است و در برابر سَماء. سافِل: پایین. طبقه بالا: سَماء. اسم جنسی است که صحیح است اطلاقش بر هر آنچه که مقابل آسمان است. مقابل سَماء، هرچه مقابل سَماء باشد، میشود «ارض». الان پشت بام آن خانه «ارض» میشود بهش گفت یا نمیشود گفت؟ برای ما الان آنجا سَماء است، ولی از آنجا در برابر سَماء دوباره آن چیست؟ اینها مفاهیم نسبی و اضافیاند دیگر. هرچه در برابر «ارض»، در برابر سَماء. سَماء در برابر «ارض». هرجا به اعتبار اینکه سَماء نیست، میگویند «ارض». هرجا به اعتبار اینکه «ارض» نیست، میگویند سَماء. آن بالای آن پشت بام، الان این «ارض» نیست، میشود سَماء به اعتبار اینکه «ارض». آنجا به اعتبار اینکه آسمان، آن آسمان نیست، دوباره میشود «ارض». درست شد؟ همینطور است دیگر. طبقهبندی. بله، بله. یعنی سَماء طبقه اول، سَماء اول برای «ارض» اول میشود خودش «ارض» برای سَماء دوم. درست شد؟
پس وقتی که اطلاق بشود در برابر سَماء، همه آنچه که سَفل است، «ارض» را شامل میشود؛ از جماد و نبات و حیوان. وقتی میگوییم سَماء و «ارض»، «ارض» و سَماء را با هم بیاوریم. وقتی با هم بیاوریم، دیگر این «ارض» شامل همهی اینهایی که روی زمیناند میشود؛ حیوانات و نباتات و جمادات و همه را در بر میگیرد. «لهُم مَلَکوتُ السَّماوَاتِ وَالأرضِ»، «رَبُّ السَّماوَاتِ وَالأرضِ»، «لَهُ مَقَالِیدُ السَّمَاوَاتِ وَالأرضِ». زمین، موجودات زمین خاکی، همهی موجوداتی که در زمیناند - توی آسمان نیستند - نبات و حیوان و جماد، همه. وقتی «ارض» در برابر سَماء میآید، وقتی که مطلق بیاید، «ارض» خالی بگوییم، در برابر سَماء نیست. این میشود معنای کرهی زمین. «ارض» در برابر سَماء وقتی میآید، شامل همهی اینهایی که پاییناند و توی آسمان نیستند. هرچه که توی آسمان نیست، روی زمین است، این شامل همهاش میشود. ولی وقتی «ارض» خالی میآید، منظور کرهی زمین است. «وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ»، «وَالْأَرْضِ ذَاتِ الصَّدْعِ»، «أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ كِفَاتًا». همهی اینها منظور چیست؟ کرهی زمین. همهاش «ارض» خالی آمده، منظور کرهی زمین است و گاهی اطلاق میشود و منظور از آن عالم جسمانی است در برابر عالم روحانی. یعنی عالم ماده در برابر عالم معنا. میگوید: آقا زمینیام. بعضیها زمینیام، بعضیها آسمانیام. فرهنگ خودمان، همهی اینها را داریم دیگر. یک وقت زمین میگوییم، منظورمان یعنی زمین با همهی موجوداتش. یک وقت زمین میگویی، منظور یعنی کرهی زمین. یک وقت زمین میگوییم در برابر ملکوت، در برابر عالم روحانی. ما که زمینی هستیم، آنهایی که آسمانی هستند.
«الله نور السماوات و الأرض». ایشان میفرمایند که اینجا «سماوات» و «ارض» منظور عالم روحانیت و عالم مادیت است. یعنی اینجا «ارض» به معنای عالم مادی است، عالم جسمانی است در برابر عالم روحانی. «یُسَبِّحُ لَهُ مَن فِی السَّماواتِ وَالاَرضِ». تسبیح دارد برای خدا هرآنکس که در «سماوات» و «ارض» از هرآنچه از در عالم روحانیت، هرآنچه در عالم جسمانی. «إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». خدا هرآنچه در سَماء و «ارض» است، میداند. «یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ». البته اینجا یک نکتهای ایشان هم اشاره نکردند. یک وقتی «سماوات» میآوریم در برابر «ارض»، یک وقتی سَماء میآوریم در برابر «ارض». «سماوات». یک دانه آسمان از آن، یک دانه آسمان به زمین، خدا تدبیر امر میکند از آسمان به زمین. تدبیر امر ما توی آسمان است. تقدیراتمان توی آسمان است. از آسمان جاری میشود. نزولات رزق و برکات از آنجا میآید. تدبیر خدا از آسمان میآید. ملائکه هم در شب قدر «تنزل الملائكة و الروح» نازل میشوند از آسمان، میآیند. عالم تدبیر آسمان. اینجا میگویند آسمان، دیگر «سماوات» گفته نمیشود. وقتی «سماوات» میآید، کثرت مد نظر است. کثرت باید بررسی کرد که چرا بررسی بشود که چرا از این گفته میشود مفرد در مقابل کثرت دیگر؟ «وَ لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلى فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ». این مثل اعلا در «سماوات» و آنجا «الله نور السماوات و الأرض». اینجا «له المثل الأعلى في السماوات». جفت «سماوات» دارد. «إن الله یعلم ما فی السَّماءِ و الأرض». چرا آنجا مفرد است، اینجا جمع است؟ انشاءالله در واژه سَماء، بحث نگفتی «ارض» میکنیم که در قرآن به چه معناست و گاهی مراد از آن قطعه محدودهی معینی از زمین است، از شهر یا محلی. زمین. زمین ما، فلان زمین. زمین یعنی شهر، یعنی تکهی مخصوص. این هم گاهی گفته میشود. بله، بله. زمین، اینجا زمین ما. این زمین. «یَا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ». مردم! وارد «ارض» مقدسه بشوید. یک تکه از زمین است. کل «ارض» را که نمیگویند مقدسه. کل کرهی زمین یا هرآنچه که زیر آسمان است، میشود «ارض» مقدسه. نه، یک تکه از زمین میشود «ارض» مقدس و «وَنَجَّيْنَاهُ وَلُوطًا إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا». زمین مبارک. «وَنَسُوقُ الْمَاءَ إِلَى الْأَرْضِ الْجُرُزِ». «أَرْضٍ جُرُزٍ»، «وَ مَا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ». هیچکسی نمیداند که به چه زمینی خواهد مرد. خوب، همه میدانند که بر زمین خواهد مرد. آن هم که توی آسمان است، بالاخره به زمین میآید میمیرد دیگر. وقتی بمیرد، به زمین میآید. میمیرد، به زمین میآید. به زمین، میآید میمیرد. بالاخره توی آسمان که نمیمیرد، همانجا بماند. به کدام زمین میمیرد؟ به زمین میمیردند، نه به کدام زمین، یعنی خود این اعتباری است. زمین اعتباری است. یعنی ما الان زمینهایی داریم، «أَرَضِینَ» به این اعتبار گفته میشود. یعنی ما هزار تا زمین داریم. یک وقت «أَرَضِینَ» به اعتبار «سماوات» است، یک وقت «أَرَضِینَ» به اعتبار خودش است. خوب، به کدام «ارض» شما میمیری؟ یعنی ما هزار تا زمین داریم، شما توی کدامش قرار است بمیری؟ درست شد؟ از این ما داریم: زمین قم، زمین مشهد، زمین ایران، زمین افغانستان، زمین عربستان. جمع دیگر از این که نیست. خوب. «ارض» زمین دریا، به خود دریا هم «ارض» گفته میشود. اینجاها دیگر «ارض» به معنای خشکی نیست. یک وقتی «ارض» به معنای خشکی است، ولی اینجا عرض میکنم «به أی أرضٍ تموت؟»، زمین. «توی زمین مُرد، زمینه. مسافر بودنش مراتب دارد. خودشم قطعهبندی دارد. یک وقت زمین اعتباری است دیگر، امر اعتباری. خوب. «أَتُرِكُ الأَرْضَ». او را در زمین رها کنید. «وَ أَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ». خدا زمین اینها را به شما به ارث گذاشت برای شما. «یُخْرِجُکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ». شما را از زمینتان بیرون میکند. کسی از زمینش بیرون کند؟ از زمینش، از زمین که کسی نمیتواند کسی را بفرستد آسمان. از زمینش میتواند بیرون کند، ولی از زمین. درست شد؟
پس کشف شد که برای کلمهی «ارض» اطلاقاتی است، بعضیشان وسیعترند از بعضی دیگر از جهت مفهوم. مسکن، محل، قریه، شهر، مملکت، قاره، کره. «ارض» میآید بالا. مسکن کمترین، منظور مسکن. از آن بالاتر محل، از آن بالاتر قریه، از آن بالاتر بلده، از آن بالاتر مملکت، از آن بالاتر قاره، از آن بالاتر کرهی زمین، از آن بالاتر هرآنچه که زیر آسمان است؛ «کل ما سفلَ و وقعَ تحتَ السَّماء». هرچی دیگر زیر آسمان است، هرچی پایین است، بالا نیست به هرآنچه، باز از آن بالاتر هرآنچه که در عالم جسم است، در عالم روح نیست. روح میشود اینجا سَماء. آها، یعنی الان آنی که در کرهی مریخ است، آن فضانوردی که فرستادندش آسمان، آن آسمان است یا زمین است؟ زمین به اعتبار عالم جسمانی و روحانی. خود این ماه و خورشید «ارض»، چرا به اعتبار جسمانی بودنش در برابر عالم روحانیت؟ اینها «ارض» عالم روحانیت، میشود سَماء. در آسمان را برای کفار باز نمیکنیم. خوب، در آسمان را برای کفار باز نمیکنی؟ کفار که راهبهراه دارند میروند و برمیگردند. فضانوردی میکند، روی ماه هم رفتند، کرهی ماه رفتند. باز نمیشود در آسمان معنویت، عالم روحانیت.
و هریک از این مفاهیم درش دو تا قید اخذ شده: یکی پایین بودن، یکی نسبتش به بالا. توی تمام اینها ما داشتیم: محل و مسکن و قریه و بلد و همه اینها. این دو تا قید تویش بود. هم پایین است، هم در برابر بالا. پایین، پایین خالی نیست. پایین در برابر بالا. پایین دیگر سَفل است دیگر. مسکن بالاست؟ مسکن با محل، مسکن، محل و قیاس با همدیگر نمیکند. مسکن خودش بهش میگویند «ارض»، بالانیست. یعنی بالا نیست. درست و به این لحاظ صحیح نیست اطلاقش بر انسان یا حیوان یا سایر آنچه که درش روح و حیات است. دیگر به انسان نمیگویند «ارض»، به حیوان نمیگویند «ارض»، به جایی که انسان و حیوان درش هستند، میگویند «ارض». به خود انسان نمیگویند «ارض»، به حیوان نمیگویند «ارض». روی زمین، خودمان که زمین نیستیم که. بالاخره هرچی که زیر آسمان باشد، هرآنچه که زیر آسمان باشد، چون مفهوم نسبت بالا در آن منظور نیست. زیر آسمان است، ولی در قیاس با بالا، کسی مد نظرش نیست. زمین بهش میگویند زمین، چون پایین است و در مقایسه با آن بالاییه، پایین است. انسان پایین است، ولی دیگر آن قیاس بالا را دیگر نمیکند. جفتش با هم باشد، هم پایین باشد، هم در قیاس با بالا. انسان پایین است، ولی با بالا قیاسش نمیکند. خودش، خودش «ارض» نیست. در «ارض»، ولی خودش «ارض» نیست. به خودش نمیگویند «ارض»، چون به خود «ارض» بشود، سَماءش چیست؟ شما در قیاس با چی داری میگویی «ارض»؟ چی را آسمان این گرفتی که به این داری میگویی «ارض»؟ درست شد؟ و کنها به واسطهی حیاتش، موجودات اینها موجودات مستقلاً چون حیات سَماء هم دارد، میشود گفت انسان «ارض» و سَماء دارد؟ جسمش «ارض» است، روحش سَماءش است. ولی انسان خودش در برابر چی «سماوات» و «ارض» دارد؟ خودشان «ارض» و «سماوات» دارند؟ نه دیگر. بالا پایین اینجا چی بالا پایین درست حسابی باید باشد، معنوی که نمیشود از جهت رتبه. وقتی کسی بالاتر است، نمیگویند که رفعت. میگویند او از آن بالاتر است، رفعت دارد. «أرفعه»، اعلاست. میگویند «أعلا». بله.
خوب، جمعش را «أَرَضُونَ» و «أراضی» میگویند که این فصیح نیست و در قرآن هم «أَرَضُونَ» و «أراضی» ما نداریم. «أَرَضِینَ» هم نداریم. در قرآن، در روایات داریم: «اَرَضینَ سبع» توی روایات، در دعاهاست. منظور «أرض» هفتگانه، سرور سَبع و قرآن ما عربی و بر تقدیر ورودش در کلمات انبیاء و ائمه علیهمالسلام شاید مراد قطعات و مصادیق و جزئیاتی از مطلق مفهوم «أرض» است. حالا مثلاً «أراضی» هفتگانه را مثلاً ما این مراقد اهلبیت، «ارضین سبع»: مکه و مدینه، کربلا و نجف و سامرا و کاظمین و مشهد. «أراذين سبع» را مثلاً به این معنا. سبع به اعتبار آسمانهای سبع. اینجوری امام معصوم داریم عمل آیتالکریمه. منظور عبدالعظیم. خیلی جاها اضافه میشود: کوفه، بله. خوب حرم اهل، خود اهلبیت که اینجا همه درست. حالا مکه به اعتبار اینکه مسقطالرأس اهلبیت. جان؟ نه دیگر. از جهت محل تولد پیغمبر و امیرالمومنین، حضرت زهرا سلامالله.
اما آیه کریمهای که میفرماید: «اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ» در سوره ۶۵، آیه ۱۲. آیه ۱۲، سوره طلاق، آیه ۱۲. «اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ». خدا هفت تا آسمان خلق کرد و از زمین هم مثل آن را. یعنی مثل همان هفت تا. یعنی ما هفت تا آسمان داریم، هفت تا زمین. «يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» خیلی آیه لطیفی. همهی آسمانها و زمین و «تنزل عن بین» اینها و آنها. ام بالا پایین میشود و واسهی خدا آسمانها این شکلی. هفت تا آسمان خلق، زمین خلق کرد. امرش بین اینها میرود و میآید که چی بشود؟ که شما آخرش بفهمید که خدا بر هر کاری غدیر است. همهی هدف اینها این. «وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا» تا شما بدانید که خدا بر هر چیزی غدیره و بدانید که خدا علمش هم بر هر چیزی محیط است. خیلی لطیف است. خدای متعال هفت تا «سماوات» عالیه خلق کرده که حالا یا منظومه یا منظومات. منظومه منظومهن یا طبقاتن یا محدوداتن به حدود معلومهای. هفت تا آسمان داریم که حدودشان از هم جداست یا هفت آسمان داریم که منظومههایش از هم جداست یا هفت آسمان هم که طبقهطبقه. رو هم از روایت بررسی کنیم که عرض میکنیم و ناچاریم که برای هر آسمانی، به نسبت به خودش «ارض صافلهای» باشد. هر آسمانی، هفت آسمان داریم. حالا یک هفت تا آسمان منظومهای یا هفت تا آسمان طبقهای یا هفت آسمان محدودهای، هرکدام از این هفت تا باید ۷ تا زمین هم داشته باشد دیگر. هرکدام از اینها، هر یک دانه اش، یک دانه هم زمین دارد. پس میشود ۷ تا «سماوات» و ۷ تا «مِثْلَهُنَّ». مثل هنش همین عبارت جمع ازش جمع فهم. بله. مثل همان «سبع سماوات». میشود «مِثْلَهُنَّ» و ممکن است مراد از «سماوات»، «سماوات البیه روحانیه» باشد. منظور آسمانهای روحانی باشد. هفت آسمان و «سماوات»، آسمانهای روحانی و از منظور از «ارض» در «وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ» هفت آسمان جسمانی مادی باشد. «مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ» یعنی «سماوات» هفت تا سَماء روحانی، «مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ» هفت تا سَمای جسمانی. پس هر منظومهای به نسبت به عالم روحانیاش «ارض»ی است. به هر عالم روحانی متعلق است به منظومهی محدودهای که مشهود است که این را میگویند سَماء. پس سَماء و «ارض» را اینجوری بگوییم: عالم روحانی و عالم جسمانی. هر عالم روحانی یک عالم جسمانی. الان ما خودمان «سماوات» و «ارض»مان این بشود: هفت تا «سماوات» هفت تا «ارض». مثلاً قوای هفتگانهی روحانیمان در برابر قوای هفتگانهی جسمانی. غضب و شهوت و وهم و خیال مثلاً همین. خوب، اینها میشود ۷ تا بر فرض در برابر ۷۰ روحانی. مثلاً این میشود «سماوات» هفت، ۷ تا «ارض». «والله العالم بحقائق الأمور». حالا خدا واقعاً میداند که این هفت تا آسمانها و اینها چیست. بله. و مخفی نماند، مخفی نیست که این معانی همهاش از مصادیق سَماء و «ارض» است و روایت شده این مضمون از امام هشتم، امام رضا علیهالسلام که ایشان - یعنی این سَمایی است و زیرش آن سَمای پایینی میشود «ارض» - این سَمای بعدی این «ارض». مثلاً سَمای چهارم میشود «ارض». سَمای پنجم، سَماء، «ارض» سَمای چهارم میشود «ارض» برای سَمای پنجم به ترتیب حالا که حالا روایت از واژهی «ارض»، حالا واژهی سَماء را انشاءالله جلسهی بعد بررسی خواهیم کرد. الحمد لله رب العالمین.
در حال بارگذاری نظرات...