تفسیر سوره نور

جلسه سی و پنجم

00:38:36
63

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
واژه «مثل» را بررسی می‌کردیم و به مثل‌هایی رسیدیم: «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا عَبْدًا مَمْلُوکًا»، «إِنَّ اللَّهَ لَا یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلًا مَا بَعُوضَةً». بله، حالا فقط آیات را اشاره می‌کنم و رد می‌شوم. می‌گوید نمی‌خواهیم مراجعه کنیم. «کَمَثَلِ الشَّیْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنْسَانِ»، سوره حشر. «کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا»، در سوره جمعه. مثل، مثل در قرآن زیاد داریم.
مثل به چه معناست؟ «المثل ما یُتَّصَف به کَونَه مَثَلاً»، آنچه که وصف می‌شود به مثل بودن. یعنی این وصف را دارد که مثل است، وصف مثلیت را با خودش دارد. مثل به «کَونِهِ مَثَلاً»، به بودنش چه چیزی را مثل و «هو المتمثّل فی مقامِ ارائةِ امرٍ». این در مقام ارائه امر متمثّل می‌شود؛ یعنی وقتی من می‌خواهم امری را نشان دهم، چیزی که این مثلیت در آن هست، متصف به مثلیت. او را می‌آیم نشان می‌دهم برای اینکه این امر روشن بشود. می‌گویم آقا ببین، آمریکا به نوکرهایش رحم نمی‌کند. مثل بن‌علی. ببین، بن‌علی وقتی می‌خواست از تونس فرار بکند، آمریکا بهش راه نداد. مثل محمدرضا پهلوی ملعون، وقتی می‌خواست از ایران فرار بکند، آمریکا بهش راه نداد. آمریکا به نوکرهای خودش رحم نمی‌کند. مثل فلانی، مثل فلانی. این‌ها این وصف نسبیت درشان ثابت است. امری را من می‌خواهم ارائه بکنم، این‌ها مثل می‌شوند. مثل یعنی آن کسی که متصف به این مثل است. الان اینجا مثل مثل نوکریّت آمریکا. نوکریّت که واژه غلطی است، فارسی را داریم تا یا تابش. نوکری آمریکا و رحم نکردن آمریکا. مثلش کیست؟ محمدرضا پهلوی. مثلش کیست؟ مبارک. مثلش کیست؟ بن‌علی. مثلش کیست؟ صدام. بفرمایید. مثلاً متصف به این مثل می‌شوند.
در مقام ارائه امر، ما این مثل را می‌آییم نشان می‌دهیم که آن جنبه مثل آن صفات ممتازه منظور است. یعنی آن صفات ممتازه مد نظر است. در این هست. برای با این می‌توان چیزی را بر چیزی تطبیق داد. این می‌شود مثل. خیلی نکته مهمی است! واژه مثل از واژه‌های خیلی کلیدی است. «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا عَبْدًا مَمْلُوکًا». خدا، به نظرم سوره نحل است، خدا مثل می‌زند، عبد مملوکی را. عبد مملوک بعوضه، مثلاً «ما بَعُوضَةً»، به مگس مثال می‌زند. حمار، شیطان، این‌ها همه امثال هستند. «يَتَجَسَّمُ فِيهَا أُمُورٌ مَنْظُورَةٌ يَراد إِرائَتُهَا». در این‌ها امور منظوره‌ای متجسّم است که من اراده کرده‌ام این‌ها را ارائه کنم. ارائه این‌ها اراده شده است. آن امور منظومه، این‌ها را می‌خواهم ارائه کنم. همان صفات منظوره. بله، یعنی آن جنبه مثل که من می‌خواهم مثال بزنم، آن صفت منظوره‌ای که در مثال مد نظر است، در این هست و من این را لحاظ می‌کنم در آن شیء. مثلاً در شیطان، در حمار. آن مثال من در این هست. متصف به این مثل است. این را دارد. آن صفت ممتازه منظوره را دارد. من با او ارائه می‌کنم. روشن است دیگر؟ ابهامی که نیست.
حالا جامع، در بحث‌های منطقی خود متفاوت، جامع منطقی تم به یک نحو جامع می‌شود گفت، ولی حالا اینجا خیلی اصطلاح جامع در آن به کار نمی‌آید، چون در جامع ما می‌خواهیم علتیابی کنیم. بله، بله. «کَمَثَلِ الشَّیْطَانِ»، «کَمَثَلِ الْحِمَارِ»، «بَعُوضَةً»، «عَبْدًا مَمْلُوکًا». این‌ها همه جزئی است. عرض کنم که اعتبار شیطان و این‌ها کلی است. اسم جنس به اعتبار کلی. اینجا خیلی آن بحث تمثیل منطقی صدق. آنجا ما بیشتر می‌خواهیم از یک جزئی به علت برسیم برای اینکه جزئی دیگر را اثبات بکنیم. جامع آنجا بیشتر معنای علت دارد. علت این چیست؟ این است. علت این حکم چیست؟ این است. ما به آن علت می‌خواهیم برسیم. جامع بیشتر آنجا رنگ و بوی علت دارد. اینجا خیلی علت نیست. اینجا صفت است. در یک صفت مد نظر در «مَثَلٍ مَنصوبٍ» در مثل آن، اهم صفات ممتازه دیده می‌شود و خصوصیات مقصود.
خوب، سه تا آیه. «مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَاراً». مثل این‌ها، مثل مثل کسی است که ببین یک وقت‌هایی قرآن می‌گوید: مثلشان مثل. مثل است. وقتی می‌گوید: مثلشان مثل، مثلاً «کَالَّذِی» بحث «مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَاراً». مثل نوره، نه «کَمَثَلِ الْمِشْکَاةِ». «مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ». بررسی نور که بیاییم، مثل این‌ها مثل مثل کسی است که «استیقادَ نار» کرده، آتش‌افروزی کرد.
دومین مسئله: «إِنَّ مَثَلَ عِیسَى عِندَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ». مثل عیسی پیش خدا مثل مثل آدم است. او را از خاک خلق کرد. صفات ممتازه منظوره در هر دو مشخص است.
دیگر چه؟ «فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ»، مثل بلعم باعورا مثل مثل سگ است. خوب، صفات ممتازه منظوره مشخص است. بحث خیلی قشنگی هم دارد. یک عده گفتند که مثل سگ هار است و پارس می‌کند. ولش کنی پارس می‌کند. آره دیگر، از درون این قوه غضب فعال است. این مسئله سگ. گفتند: البته خوب، باید واقعاً صفات ممتاز منظوره باشد دیگر. صفت ممتازی که در «کلب» منظور است چیست؟ اگر مطلق بیاید، یک وقت قید می‌زند، می‌گوید: مثل سگ است در این صفت. آنجا روشن است. مثل فلانی.
عیسی مثل آدم است. مثل چیست؟ قیافه‌اش مثل آدم است؟ در اینکه پدر ندارد، مشخص است. صفت ممتازه منظوره مشخص است. ولی حالا بلعم باعورا مثل سگ است. در چه جهت؟ صفت ممتاز منظومه سگ چیست؟ همان هار بودن و پارس کردن و قوه غضب. آیا صفات ممتازه منظور است واقعاً یا نه؟ خوب، ببینید الان شما به یک نفر بگویید سگ. منظورم وفاداری‌اش خلاف عرفیات است. صفات ممتاز منظوری که در ذهنش هست یا مثلاً بگویم به یکی بگویم: آن حیوان دو حرفی، خاوَرا؟ خوب، طرف ناراحت. حمار ناراحت بشود. بعد بگویم: منظورم این بود که گوش‌هایت مخملی. مثلاً جنس گوش‌هایت خیلی شبیه آن. خیلی موهایت، موهایت لطافت موهایت شبیه آن. خوب، این که نجابتت مثلاً شبیه آن. اصل مختار فلان. فحش‌های قدیمی. خلاصه کم می‌خوری شما در طول روز آب کم می‌خوری. مثلاً وجه تمثیل.
حالا مثل کلب. حالا برخی آمدند اینجا گفتند: مثل کلب یک ویژگی دارد که فقیر و غنی را از هم تشخیص می‌دهد. از عجایب سگ، جنس لباس‌ها را از جهت اینکه این مثلاً مندرس، لباسش مثلاً لباس خوبی است، اتو کشیده، از امام حسن اتو کشیده و این‌ها. برخی ذکر کردند. مصطفوی جایی از ایشان دیدم که ایشان این مثال را زده بود. آره، خیلی جالب است. این تشخیص از این جهت شباهت داشت. یعنی دیگر متمایل شد به پولدارها و اتو کشیده‌ها و اغنیا و مرفهین و این‌ها. «مَثَلُ الْکَلْبِ». سگ با پولدارها کار ندارد. پارچه فقرا را فقط می‌گیرد. دم تکان می‌دهد و بدون اینکه استخوان دست آن هاست. استخوان دارند. استخوان گوشت‌دار دست این‌ها جا می‌دهند، موا می‌دهند. بله، آره، وارثش می‌شوند. طرف بچه دارد، زن محروم همه برسد به سگ.
«شَبَهُ اَلْمَثَلِ بِاَلْمَثَلِ دُونَ اَلْمَوضُوعَینِ مِنْ حیثُ هُما». تشبیه شده مثل به مثل نه دو موضوع. از جهت «مِنْ حیثُ هُمَا». پس تشبیه خود شیء به شیء دیگر، مفید توافق آنها در ذات است. همان‌جور که در عیسی، همان‌جور که عیسی در اینکه عیسی مثل آدم است و فلانی مثل سگ است. «و لا یُفیدُ الاشتراکَ فی أهمِّ الصفات و فی خصوصِیةٍ مقصودةٍ و هذا بِخلافِ تشبیهِ عنوانِ المثلِ له، فَإِنَّ مَثَلَ کلِّ شیءٍ هو المتمثِّلُ من صفا صفاتِ ممتازةٍ مقصودةِ». اگر بگویی «إنَّ عیسَی کَآدَمَ» نگو «مَثَلُ عیسی مثل آدم است». بگویی عیسی شبیه آدم است. خوب، این مفید اشتراک در اهم صفات نیست. این ها یک سری اشتراکاتی با همدیگر. تشبیه نفس شیء به شیء دیگر، مفید توافق آنها در ذات است. در ذات توافق. وقتی می‌گویی که فلان یعنی توافق در ذات. ولی مثل وقتی شد یعنی اهم صفات.
عیسی که آدم، یعنی شباهتی با هم دارند. مثل عیسی، مثل آدم است. این یعنی چی؟ یعنی صفات ممتازه منظوره. فلانی «کَالْکَلْبِ»، یعنی شباهت به کلب دارد. مثل فلانی، مثل سگ است. یعنی چی؟ این صفات ممتازه منظور. مثل هر چیزی همان متمثل از صفات ممتازه مقصوده است. مثل هر چیزی، یعنی همان صفات ممتازی مقصودش. سپس در تعبیر به مثل و مثل یا وجه شبه ذکر می‌شود و تصریح به آن می‌شود.
همین که عرض کردم، شباهت می‌آید. وجه تمثیل چیست؟ اینجا صفت منتظر منظوره ما چیست؟ خلق از خاک. یعنی بی‌واسطه، بدون پدر و مادر. «کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ». اگر برایش چیزی را حمل کنی، پارس می‌کند. حالا آب دهانش باز و آب از دهانش می‌آید و فلان. یعنی در علی‌ای‌حال آن حالت هجوم در او هست. چه به او محبت کنی، چه سمتش بروی، چه ولش کنی. آن حالت هجوم را دارد. تهاجم را دارد. آن قوه غضب فعال شده، می‌خواهد لطمه بزند. شکلی، علی‌ای‌حال می‌خواهد لطمه بزند. شما بروی بخواهی به او محبت کنی، بخواهی ولش کنی. بعضی این‌جور هستند دیگر.
نه، نه. او آن چیز بود. آصف بن برخیا. باعورا. او همان کسی بود که اسم اعظم داشت و فرعون تحریکش کرد که بیاید برود از اسم اعظم استفاده بکند حضرت موسی را نفرین کند. که قرار شد برود بالای کوه نفرین کند. الاغش را هر کاری کرد. این چند تا حیوان بهشتی داریم، یکیش الاغ بلعم باعورا است. این الاغ به زبان آمد و گفت: فلان، فلان شده. تو می‌خواهی بروی بالای کوه موسی را نفرین کنی. زدش که از دنیا رفت. این الاغ خلاصه سگ است دیگر. وقتی هم «تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ»، حمل. حالت غضب فعال. بله، بعضی می‌بینی رأی می‌آورند حمله می‌کنند. رأی نمی‌آورند حمله می‌کنند. «کَمَثَلِ الْکَلْبِ». عجیب است. رأی می‌آورد به همه آن‌هایی که بهش رأی ندادند حمله. رأی نمی‌آورد باز به همه آن‌هایی که بهش رأی ندادند حمله می‌کند. «تَحْمِلْ عَلَیْهِ» فعال شده است. این کلبیت در وجودش. اگر تصریح بشود که پس همینی که تصریح شده مد نظر است. اما اگر تصریح نشود، وجه شبه مخصوصی نیاید، اینجا جمعی از صفات ممتازه را در مشبه‌به در بر می‌گیرد.
صفات ممتازه منظوره چیست؟ در مشبه‌به، همه را می‌تواند تو واژه مثل. فلانی مثل هر آنچه که از صفات ممتازه منظور در این هست را می‌شود اینجا مد نظر بوده باشد. بله دیگر، همین که تصریح شده، همین است دیگر. اینجا الان تصریح شده: «کَمَثَلِ الْکَلْبِ فَیَلْهَثْ»، «إِنْ تَرْکُهُ یَلْهَثْ». دارد قید می‌زند دیگر در چه جنبه‌ای. دارد تصریح می‌شود. وجه شبه. وجه تمثیل دارد تصریح می‌شود. اگر اشاره نشود، بله، بله دیگر. علامه جعفری کتاب نوشتند.
ابن‌سینای زمان از چه جهت؟ زن نگرفت؟ یعنی بچه و بالا درخت می‌رفت؟ بازی می‌کرد؟ یعنی مثلاً دائم در سفر بود بکشندش؟ نه، ابن‌سینای زمان از جهت نبوغش، از جهت استعداد، از جهت زحمتی که کشید، از جهت علمش، ورودش در علوم مختلف. این ها است دیگر. شما ولو هیچی ندارید الان. درست است هیچی نداریم، داریم چی داریم؟ اطلاعاتی داریم از این دو نفر. نه، ما سیاق الان اینجا نداریم که عبارتی نداریم. کدام صفت مقصود است برایمان مد نظر است. می‌شناسیم سریع آن تمثیل را به کار می‌گیریم. بعد می‌گوییم: خوب، ایشان از نظر نبوغ و شدت کاری که در علوم علمی دارد.
غرض این بود که یک وقتی توی یک متنی نیست. دلیل لبی مطلب می‌شود. یعنی یک وقت فضا فضایی است که دارد ما را می‌برد. سیاق یعنی همین دیگر. یعنی سوق دادن. فضا می‌برد به یک سمتی. می‌برد ما را به اینکه آقا این وجه تمثیل آن است. نداریم حالا بگوییم سیاق لبی به این. یا بگوییم حالا ما آن صفات ممتازه منظوره را برایمان تو یک سری چیزهایش انصراف دارد. حالا بحث انصراف می‌شود، در خواهیم رسید. انصراف به یک سری یعنی یک سری مفاهیم انصراف در یک سری چیزها دارد. آن بحثش جداست. انصراف در یک چیزی دارد. صدام که می‌گوید: انصراف در یک چیزی دارد. صدام یک بچه‌ای است که این‌قدر بچه داشت. مثل صدام است. جفت‌شان تکلیتی منظور در ذهن او هست. درست است که ما الان قید نزدیم، ولی خوب او به این وصف بیشتر از همه شناخته شده است. انصراف دارد نسبت به این. همین عرض می‌کنم دیگر، این انصراف می‌شود. یعنی بیشتر از همه تو این باب شناخته شده است.
مثلاً شما آقای بهجت می‌گویی، می‌گویی: آقا این بهجت زمانه، سلمان زمانه. بهجت زمان یعنی چی؟ جنبه تعبد و خضوع و خشوع و عبادات و اینهایش مد نظر است و اینها. خوب، بهجت مثلاً از بچگی مطیع پدر بودن. مثلاً مادر را در طفولیت از دست داده. بهجت. بهجت زمان که مادرش بچه این بهجت زمان از جهت اینکه مثلاً چهارده سالگی مجتهد. آقای بهجت، این وصفش آنقدر قدرت ندارد که آن یکی وصفش قدرت دارد که مثلاً اگر پانزده، شانزده سالگی مجتهد شده، یک وصف است. آنی که ایشان هشتاد سال تو نماز گریه کرده به این یکی بیشتر شناخته شده است. انصراف به این دارد. آقای بهجت، وقتی شما می‌گویی صفت ممتاز منظوره این است. هرچند می‌شود بعداً شما تصریح کنی، اشکالی هم ندارد. می‌گویم: این مثل بهجت، بهجت زمان است از جهت اینکه در بچگی. اشکالی ندارد. ولی وقتی مطلق آوردی دیگر آن صفات ممتاز منظوره‌ای که انصراف دارد به ذهن. بله، بله. آن‌هایی که انصراف دارد، البته همه صفات ممتازه را در بر می‌گیرد. ولی خوب، اگر انصرافی بود، یعنی واقعاً اول از همه این عنوان تو شاید مثلاً، بله دیگر. حالا باید بررسی کنی که دو تا صفت دارد.
یک کسی تو یک مجموعه مثلاً بوعلی را شما تو جمع فلاسفه که بگویی، یک جایگاه دارد. تو جمع اطباء که بگویی، یک جایگاه دیگر دارد. یعنی اصلاً شیخ‌الرئیس که به او می‌گویند به اعتبار فلسفیش است. تو فضای طب به او می‌گویند شیخ‌الطب. تو فضای فلسفه حالا به او چی می‌گویند الان خاطرم نیست. دو تا جایگاه. بوعلیِ زمان از جهت فلسفی، از جهت طبی یا اعم از این دو تا. حالا بررسی باید کرد. تا حدی روشن است. انسان می‌تواند تشخیص مطلق دیگر، همه صفات ممتازه منظوره را در بر بگیرد. قید دیگر نخورده از چه جهت.
«أَنْزَرْتُکُمْ صَاعِقَةً مِثْلَ صَاعِقَةِ عَادٍ وَثَمُودَ». یک صاعقه‌ای مثل صاعقه عاد و ثمود. «یَا لَیْتَنَا لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِیَ قَارُونَ». ای کاش یک چیزی مثل اونی که قارون دارد گیر ما می‌آمد. مثل اونی که قارون دارد یعنی یک زن خوب مثلاً؟ یک بچه خوب مثلاً؟ سلامتی که قارون دارد؟ نه، آن ثروت عظیم و اینها مد نظر است. «بِخَیْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا». ما خیری را بر نمی‌داریم مگر اینکه یا بهتر از آن بیاوریم یا مثلش را می‌آوریم. مثل آن خیر در صفات ممتازی منظوره دیگر. «خَلَقَهُ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَیْهِ وَلَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلَى». عرفانی می‌شود. سنگین می‌شود. خدا مثل اعلی دارد. در زیارت جامعه کبیره چی می‌گوییم؟ «أَنْتُمُ الْمَثَلُ الْأَعْلَى». حالا دیگر داریم کم کم یک جوری دارد با اینها کم کم برایمان آیه نور روشن می‌شود. مثل اعلا اهل بیت. «مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ». خود خدا که مثل ندارد. «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ». خود الله که «نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»، مثل ندارد. ولی نور هو مثل دارد. نورالله یا نورالنور که تو این بحث تعبیر داشتیم نور و نور تمثیل دارد. مثل اعلا کیست؟ اهل بیت. «وَلَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلَى فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ».
خدا در آسمان‌ها و زمین مثل اعلی دارد. مثل اعلی یعنی چی؟ با اینها که عرض کردیم بفرمایید. مثل اعلی یعنی چی؟ یعنی همه صفات محتاج خدا. آها، صفات ممتازه منظوره. صفات ممتاز است به غیر از ذات و کبریایی و یک سری صفاتی که الوهیت و اینها. احسنت. غیر از اینها همه چی هست. الوهیت عین ذات است. مثلاً علم خدا ذاتی است. همان علم. دو تا نیست. به هر حال رو مبنای وحدت وجود که اصلاً خیلی مهسا دقیق‌تر از این حرفها. عرض کنم خدمت شما که اینها در غیر الله. «فَرْقٌ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُمْ إِلا أنَّهُمْ» در زیارت رجب است. از امام زمان صادر شده در مفاتیح. اهل بیت فرقی خدایا فرقی بین تو و بین اهل بیت نیست الا «أنَّهُمْ عَبْدٌ». یعنی غیر از مقام الوهیت و عبودیت که در این یکی تفاوت. تو در مقام الوهیت، اینها در مقام عبودیت اند. در بقیه چیزها یکی. «لا فَرْقَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ بَیْنَهُمْ» یا «بَیْنَهَا». به نظرم اینجور شد. «مَثَلَ و هُوَ الَّذِی یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُ».
آیه را مرحوم مصطفوی یک اشاره‌ای می‌کند. این آیه را بگوییم و بعد واژه «أَمْثَلُهُمْ طَرِیقَةً» می‌ماند برای بحث فردا. خود الله ندارد چون «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ». حتی یک بحثی یک بحثی هست که حالا خدا مثل ندارد، مثل دارد. خود خدا این هم اختلافی است. یعنی برخی گفتند که خود خدا مثل دارد. «عَبْدِي اتِّبَعَنِي حَتَّى أَجْعَلُکَ مِثْلِي». نه «مِثْلِي مثل تو». اطاعت کن من تو را مثل خودم قرار می‌دهم. راجع به ماست یا راجع به ائمه؟ نه، اهل بیت که دارند این را بالفعل. برای همه هست. انسان به معنای انسان با اطاعت می‌تواند مثل الله بشود. مثل یعنی در صفات ممتازه منظوره.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00