متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
در ابتدا تبریک دارم خدمت برادران عزیزمون و اساتید محترم، خواهران عزیز، سال تحصیلی جدید رو و ترم جدید رو. خصوصاً به رفقا و عزیزان دهه هشتادی که امسال دانشگاه متبرّک به دهه هشتادی‌ها هم هست و محضر رفقای دهه هشتادی هم این مطلب رو عرض می‌کنم.
مطلب دوم درمورد غیبت نسبتاً طولانی‌مدت بنده از محضر عزیزان است. به یک اعتبار چهار ماه خدمت عزیزان نبودیم. الان بعد از چهار ماه به دانشکده مهندسی آمدیم، نمازخانه آمدیم. الحمدلله، نبودن هم برای ما خیر شده. ما روز ۲۲ ماه رمضان محضر دوستان بودیم و شب قدر. نمی‌دانم چه تقدیری برای ما رقم خورد که کلاً دیگر از شب بیست‌وسوم، اولین بار است که محضر عزیزان هستیم.
در دی ماه، وظیفه‌ای سنگین و مسئولیتی به بنده محوّل شد که البته در حوزه فعالیت اجتماعی، خیلی نیست؛ بلکه مسئولیت بر این بود که کار اجتماعی ما کمتر شود و بیشتر به مسائل شخصی و علمی و مسائلی از این سنخ بپردازم. موظّف شدیم به اینکه فعّالیت‌ها را کم بکنیم و واقعاً دیگر بعد از آن هیچ جلسه‌ای و هیچ جایی را قبول نکنیم؛ ولی خوب، لطف دوستان به ما، خصوصاً در دانشکده مهندسی، واقعاً شرمنده کننده است. رفقا خیلی محبت داشتند. این چندوقتی که ما نبودیم، از همان اولی که بنا شد نیاییم تا همین الان، همین‌جور سیلی از پیام‌ها و محبّت‌ها و این‌ها بود.
به یک طلبه بی‌مایه و فقیر، رفقا این‌قدر محبّت داشتند. این به نظرم خودش مقیاس و معیار خوبی می‌تواند باشد برای این‌هایی که می‌گویند طلبه و روحانی در مردم پایگاه اجتماعی ندارد. یک طلبه صفر این‌قدر مورد محبّت قرار می‌گیرد از قشر نخبه؛ و حالا اگر علما و برجستگان و شخصیّت‌های علمی و معنوی باشند، دیگر چه برخوردی دریافت خواهند کرد؟ این عطش و استقبال مردم ما رو نشان می‌دهد؛ و خصوصاً جوان‌های ما را که قدردان نسبت به معارف اهل بیت و معارف ناب قرآن و عترت هستند.
خوب، پس علّتش این بود؛ ولی حالا بنا هست که خدمت عزیزان باشیم. روزهای شنبه، اگر خدای متعال توفیق بدهد، ظهر شنبه هر هفته محضر دوستان خواهیم بود.
مطلب سوم درمورد آخرین بحثی است که ما محضر دوستان داشتیم؛ کتاب «آن سوی مرگ» که خب، این کتاب دیگر جهانی شد و این بحث‌های ما هم، فکرش را نمی‌کردیم. البته حقیقتِ خوشحالی نمی‌توان گفت که حالا این بحث میلیونی، اقبال این شکلی بهش پیدا کرد؛ مثلاً بشود گفت خوشحال هستیم. مسئولیت سنگین‌تر می‌شود و بعضاً تبعاتش هم برای ما نخبه‌گانی و تحصیل‌کرده قابل تأمل است. من برخی مسائل وقتی مطرح می‌شود، می‌دانم از جانب شما برای بنده آفتی پیش نمی‌آید. کسی ممکن است بخواهد چیزی بگوید، اما شما پیگیر نشوید که این کیه و این‌طور مطالب در فضای مجازی منعکس می‌شود و منتشر می‌شود. سیل پیام و گاهی با نکاتی تند که مثلاً مگر فکر کردی کی هستی که نمی‌خواهی معرفی شوی؟ مثلاً از این تبعاتی هم دارد.
یک عزیزی اصرار کرد که آقا، من می‌خواهم یکی از این آقایان را ببینم. مشکلی داشت؛ مشکل واقعاً حاد بود. مادرش به بیماری بسیار بد و سنگین و سختی دچار بود و این بنده خدا هم بابت آن اذیت و آزار می‌کشید. شفا بدهد خدا همه مریضان را. این بنده خدا خیلی اصرار کرد. آدم مؤمن و متعبّدی هم بود. حالا بنده که ارتباط نداشتم، با واسطه دیده می‌شد و خیلی اصرار کرد. بنده می‌دانستم که افاقه نمی‌کند و خاصیتی ندارد و ضرر هم دارد که بزرگی را در تهران به ایشان معرفی کنیم. میسر نشد و عزیزی را در قم معرفی کردیم و رفت. و ایشان هم گفت: «من دعا می‌کنم» و اتفاقی هم نیفتاد.
پیام داد: «خدا یک دروغ بزرگ است.» بعد خودکشی کرد یا نکرد؟ واکنش خاصی نشان ندادیم. «خدا کمک!» چون «خدا دروغ بزرگ است.» گفتم «خدا کمک!» این تبعات را دارد. این قطعاً برای خودمان و عزیز بدتر است. یعنی یک وقتی فکر می‌کنی یک راه دررویی هست، یک کسی می‌تواند نجاتش بدهد، با همین توهم اگر آدم بماند بهتر است تا اینکه برود و ببیند آینده چه می‌شود. می‌گوید «چیکار بکنیم؟ شغلمون چی بشه؟ مشکل اقتصادیمون از کجاست؟ اسم منو به فلانی بگو ببین نظرش چیه؟» از این قبیل مسائل زیاد داریم و اگر خدای نکرده باز تبعات داشته باشد، مجبور می‌شویم خیلی از مباحث رو فاکتور بگیریم.
این کتاب خوب، به همّت عزیزانمان آقای صادقی و حاجی دهابادی تألیف کرده شده بود. خود یکی از مؤلفین کتاب با ما تماس گرفت و هم تشکر کردند بابت مباحثی که ما این‌ها رو گوش می‌دهیم. عزیزان دیگر گوش داده بودند و برای کمک برای جلد دوم خواستند که عرض کردم. معذوریت‌هایی هم داشتم که به خودشان گفتم. درمورد کتاب بحث کردیم. دیگر حالا بعضی‌ها را قبول داشتند که کتاب را بین‌المللی کنند، انگلیسی‌اش را بنویسند، سفرهای خارجی بروند، با برخی از کسانی که این تجربه برایشان حاصل شده گفتگو داشته باشم که اتفاق خیلی خوبی است و قلم، قلم خیلی خوبی بود، مطالب، مطالب خیلی خوب. و مشخص بود که متأثرند. خود این‌ها وقتی صحبت می‌کردند، آخرش گفت که: «من الان باید در وادی حق‌الناس، ۴۵ دقیقه به شما برگردانم.» یک سال بیشتر از بحث کتاب گذشته بود.
خودشان تحت تأثیر مطلب قرار گرفته بودند و همین برکت می‌دهد به کتاب. خب، ما خیلی علاقه داشتیم که مباحثی از این قبیل را ادامه بدهیم. البته اعلام کرده بودیم سوره مبارکه مطفّفین را پارسال اعلام کرده بودیم؛ ولی نمی‌دانم چرا سر نمی‌گیرد. خود سوره انگار راضی نیست به اینکه محضرش باشیم. می‌خواهیم امسال هم مطفّفین رو شروع بکنیم، همان مباحث قرآنی‌اش را. نکاتی عرضه می‌کنیم.
پارسال، یکی از عزیزان سه روز پیش کتابی را معرفی کرد. گفت: «آقا، این کتاب چاپ شده، تو همان موضوع.» دلم لرزید. گفتم: «این کتاب به دست من برسد.» دیگر عساکری را ما موظّف کردیم، رفقا را که این کتاب را بگردند، پیدا بکنند. و هرچقدر این‌ها گشتند، کتاب را پیدا نکردند تا دیروز عصر. بنده خودم کتاب به دستم رسید و دیشب خواندم و از امروز بنا داریم که این کتاب را شروع بکنیم بعد از «آن سوی مرگ». اسم کتاب هست «سه دقیقه در قیامت». که تجربه نزدیک به مرگ NDI یک جانباز مدافع حرم است که تا مرز شهادت می‌رود و برمی‌گردد. از جهاتی خیلی از کتاب «آن سوی مرگ» هشدارها و نهیب‌های جدی‌تر دارد.
کتاب، کتابی است که همان، تو همان حال و هواست و یک تکانی باز به آدم می‌دهد. انتشارات شهید ابراهیم هادی آن را چاپ کرده و کتاب هم داغ داغ است. یعنی چاپ همین الان، امسال ۹۸، تازه کتاب چاپ شده و خیلی هم کمیاب است. البته قلم کتاب «آن سوی مرگ»، قلم جذاب‌تری است. نویسنده بالاخره نویسنده ماهر و رمان‌نویس و داستان‌پرداز است. خیلی قشنگ توانسته تصویرسازی بکند. آن تصویرسازی ها در این کتاب نیست. یکی دیگر از حُسن‌های کتاب «آن سوی مرگ» به نظر بنده برای بنده این است که اصلا وارد فضای آخوندی و تخصصی نشده. حرف آیه و روایت نزده. آنی که دیده را گزارش کرده؛ ولی این کتاب، وقایعی که دیده می‌شود را هی می‌گوید: «آقا، این آن آیه است»، «این روایته.» خب، این از تکاپو برای بنده می‌اندازد کتاب را. ولی از جهتی، متن کتاب و ماجرا، خیلی ماجرای عمیق‌تری است.
اولاً با یک شهید ما مواجهیم. وقایع مربوط به شهادت، مسائلی که برایش پیش می‌آید، خیلی خاص است. ایشان کلاً سه دقیقه از دنیا می‌رود. ۹۰ صفحه محصول آن سه دقیقه است. بحث حساب کتابش، آن بحث حق‌الناس، با یک جزئیات خیلی عمیق‌تر و سنگین‌تر اینجا مطرح است، به نسبت یک شهید. و چیزهایی نقل می‌شود که خیلی جالب است. آثار معنوی کارها که حالا بدم نمی‌آید بعضی‌هایش را بگویم؛ ولی می‌ترسم که شما اشتیاق مطالعه را از دست بدهید.
مثلاً می‌گوید: «به من می‌گفتند که این شهادت تو که افتاد، هر نگاه حرام، شش ماه شهادت را عقب می‌اندازد.» وقایعی که برایش پیش آمده که یکی یکی مسائلی که پیش می‌آید، خاصی هم هست. ترسیم می‌کند شبیه به فضای «آن سوی مرگ» با یک تفاوت‌هایی و جزئی است. می‌گوید: «دیدم یک نفر منتظر من است.» پیرمردی که دیده بودیم و می‌شناختیم. از قدیمی‌های مسجد ما بود. ما نوجوان بودیم، تو مسجد کار می‌کرد. ۴ سال بود که از دنیا رفته بود. من که وارد شدم، گفت: «۴ ساله من معطل توام که تو بیایی! من تو مسجد که تو نوجوان بودی، شما داشتین سیاهی می‌زدین غیبت می‌کردین. من فیلم گرفتم. این به عنوان تهمت حساب شده. چهار سال منو نگه داشتن که شما بیایی حساب کتاب کنیم.»
بعد من وارد خانه‌ام. هیچی نمانده بود که حالا تو کتاب توضیح می‌دهد به چه دلایلی. همه اعمال از بین رفته بود. شهید، البته ایشان این را می‌گوید. شهیدی است که عمل ندارد. «خیلی حسابم خالیه. گفتم: من از این نمی‌گذرم. سخته که این بنده خدا رو گرفتار کنم. گفتم که: این چی داره؟ گفتن: یک وقف خوبی، یک زمین بزرگی رو، خانه خوبی داره. گیرش میاد این که معادل تهمت تو گرفتن. پژمرده شد. پژمرده رفت. برگشتم دنیا، رفتم آمارش را گرفتم که حاجی فلانی وقفی داشته یا نه؟ گفتن: آره. رفتم خونه رو دیدم، آشنا شدم باهاش.»
وقایعی هست. حضرت زهرا سلام الله علیها رو می‌بیند ایشان. درمورد انقلاب مسائلی را می‌گوید. درمورد آینده مسائلی را می‌گوید؛ و خصوصاً بخش جالب ماجرا این است که افرادی را به اسم می‌گوید: «این‌ها رو دیدم شهید شدند.» و این‌ها بعدها یکی یکی شهید می‌شوند. شهید می‌شوند که خب، این کتاب یک بخش اولی دارد. یک ۳۰ صفحه ندارد که نخوانید. همه‌اش را باید بخوانید. صفحه اولش هم بخوانید. صفحه اول مقدمه است. یک مطلب خیلی خوبی درمورد کلاً تجربه نزدیک به مرگ NDI ایشان می‌گوید. نویسنده کتاب، نویسنده کتاب شهید ابراهیم هادی است. رزمنده آشنا شدم، پیگیرش شدم ببینم وقایعش را. ازش شنیدم و با اصرار مجابش کردم که این کتاب بدون اسمش چاپ شود. رفقای شهیدش هم به مردم شهید می‌شوند.
صفحه اول مطالب علمی درمورد این تجربه نزدیک به مرگ است که ان‌شاءالله می‌خوانیم. نکات خیلی خوبی دارد و بعد وقایع و یکی یکی می‌گوید. اعمالی که داشته و از بین رفته یا مثلاً عمل برایش مانده با برکات و آثارش. اتفاقات پیرامونی، حالات افراد وقتی برمی‌گردد. چشم برزخی پیدا می‌کند. از خدا می‌خواهد چشم برزخی را از او بگیرد؛ چون می‌گوید: «نه غذا می‌تونستم بخورم، نه با کسی می‌تونستم ارتباط برقرار کنم.» رو به سوی خدا با ناله و التماس گفت: «چشم برزخی رو برگردونید که از من بگیرید تا بتونم زندگی کنم.» صفحات آخر کتاب خیلی شورانگیز است. ماجرای شهداست و رفقایی که از دوستان ایشان شهید می‌شوند و مسائلی که برایش پیش می‌آید. افراد همه اسمشان هست، غیر از ایشان. و عکس شهدایی هم که از دوستان ایشان بودند و شهید شدند، همه‌اش آخر کتاب هست.
خب، ما این کتاب را ان‌شاءالله از امروز، خیلی کوتاه وقتی را برایش داریم. این کتاب را آرام‌تر ما خواهیم خواند؛ چون ۹۰ صفحه است، با مکث بیشتری طبیعتاً. برخی از مطالبش ممکن است برای ما برانگیز انگیزه‌بخش باشد. این طبیعی است. مهم این است که ما بتوانیم با ادله عقلی و نقلی، مطلب را اثبات بکنیم. خودمان را بخوانیم. این کتاب بهانه است. ساعت عالم غیب خیال می‌کند. خاصیت هنر این است دیگر. باید ما را وارد عالم خیال بکند. یک مطلب، وقتی مطلب عقلی و هنری می‌شود، یعنی این عالم خیال شما هم ارتباط پیدا می‌کند. این کتاب از این جهت که عالم خیال و عالم تجسّم ذهنی ما را فعّال می‌کند، کتاب خوبی است.
مطالب عقلی بگوییم درمورد آیات قرآن: «آقا یک کار بکنی، ده برابر می‌شود»، «نیت بکنی ثواب دارد.» ولی این کتاب می‌آید همه این‌ها را با جزئیات صورت‌بندی می‌کند و نشان می‌دهد. خب، این خیلی فضای گفتگو را برای ما فراهم می‌کند. ادله عقلی را به بحث‌های عقلی‌مان کنار هم داشته باشیم.
مقدمه کتاب می‌گوید: «شهدا سال‌ها فعالیت می‌کردیم، ده‌ها عنوان کتاب با موضوع شهدا نوشتیم. سال ۹۶ سفری به اصفهان داشتیم. دوست عزیزی که از فرماندهان سپاه بود، شنیدم که ماجرای عجیبی برای همکارشان اتفاق افتاده.» می‌گوید: «کسی نگفتی. چون برخی از اقوام نزدیکش را به صورت گرگ و خرس و این‌ها می‌بیند. کسی نگفتم. به یکی دو تا از همکارا گفتم. بعضاً واکنش‌ها این‌قدر منفی بود که تصمیم گرفتم برای احدی نگویم.»
واسطه‌ای به نویسنده کتاب می‌رسد. می‌گوید: «همکار ما جانباز و از مدافعین حرم است. او در جریان یک عمل جراحی برای لحظاتی از دنیا می‌رود و سپس با شوک ایجادشده در اتاق عمل دوباره به زندگی برمی‌گردد.» که البته شفاعت حضرت زهرا سلام الله علیها بوده که ایشان برگشته. اینم بگویم که ما این حالت تجربه نزدیک به مرگ رو در بین علمای خودمان هم داشتیم. عالمی که صحن انقلاب دفن است آیت‌الله میرزای قمی. فرصت نکردم دوستان خودشان سرچ بکنند و پیدا بکنند. ایشان از دنیا می‌رود، در جوانی امام زمان را می‌بینند و درخواست می‌کنند. «من کاری نکردم.» حضرت اجازه می‌دهد برمی‌گردیم به دنیا. کتاب «وسائل الشیعه» رو ایشان می‌نویسد که این کتاب، سند اصلی همه فقها بود. از این کتاب بهره‌مند شدند در طول تاریخ بعد از ایشان. و مرحوم شیخ عبدالکریم حائری. ایشان هم همین طور بوده. ایشان از دنیا می‌رود، متوسل به امام حسین می‌شود، و حوزه علمیه را تأسیس می‌کند. از این قبیل ماجراها ما بین علما داشتیم و رایج بوده.
مسائل اینجا هست. با کتاب «آن سوی مرگ» خوب متفاوت است. قطعاً می‌طلبد ما توضیحات بیشتری بدهیم. احتمالاً از این جور رفرنس‌ها بیشتر خواهیم داشت. به علما و شخصیت‌هایی این شکلی می‌کنیم. بیایم داستان از رو بخونیم؛ چون ماجرای علامه مجلسی را مثلاً ما طرح کردیم، آن هم برایمان مایه شرم شد. مجدداً تو همین کتاب باز هم خواهم گفت، ان‌شاءالله اگر خدا توفیق بدهد؛ ولی از رو می‌آیم می‌خوانم برایتان دیگر که بعد کسی اشکال نگیرد.
مرحوم نراقی، کسی که از اهل برزخ برنج می‌گیرد. ایشان برنج را می‌آورد و می‌گوید: «تا چند سال ما از این برنج خوردیم. یک پیمانه برنج به من دادند تا چند سال استفاده می‌کردیم.» بعد می‌گوید: «که می‌گوید به همسرم گفتم به کسی نگو. وقتی گفت، دیگر برنج تمام شد.» برزخ این شکلی است. یعنی ماندگاری‌اش به مصرفش نیست؛ چون نتیجه ماندگاری‌اش به حُبّت است که آن را آدم حُبّتش نکند از جنس نور و ظلم است. ان‌شاءالله توضیحاتش خواهد آمد.
بحث جزای عمل را می‌خواهیم با یک رویکرد دیگری باز دوباره مطرح بکنیم. نکات خوبی دارد. ان‌شاءالله اگر خدا توفیق بدهد وقت عزیزان را هم می‌گیریم؛ ولی ان‌شاءالله که بحثمان نتیجه داشته باشد. این بحث‌ها تا یک جاهایی رفت که اصلاً باورمان نمی‌شد. یک عزیزی پیام داده بود که ما مصلای قم بعد از نمازجمعه رفتیم کتاب‌فروشی. بعد دیدیم که مردم ریختن و می‌گویند که «کتاب آن سوی مرگ را بدهید که فلانی فلان جا شهر توصیه کرده این کتاب را.» الان موفقیت این کتاب را به تو می‌شناسند و به دانشکده مهندسی. فقط نویسنده است؟ نفس حق شماهاست. واقعاً همین طور است. یعنی باطن پاکی که رفقای ما دارند، اینجا با اخلاص پیگیر مطلب هستند. خود این به بحث برکت می‌دهد. وگرنه ما این کتاب را به بعضی‌ها دادیم، خواندند، مسخره کردند. بعضی از این افرادی که به شما معرفی کردیم، به بعضی‌ها نشان دادیم، آن را مسخره کردند.
یک سری مسائل دیگر برمی‌گردد به این‌ها و نیست که به فلانی و ایکس و ایگرگ و این حرف‌ها نیست. خلاصه ایشان می‌گوید که: «ایشان لحظاتی از دنیا رفته و برمی‌گردد. در همین زمان کوتاه چیزهایی دیده که درک آن برای افراد عادی خیلی سخت است. همکار ما برای چند نفر از رفقای صمیمی ماجرایش را تعریف کرد؛ اما خیلی نمی‌خواست ماجرا پخش شود. در ضمن از زمانی که این اتفاق افتاده و از آن سوی هستی برگشته، اخلاق و رفتار فوق‌العاده خوبی پیدا کرده.»
می‌گوید: «می‌گوید من خیلی آدم شوخی بودم. بقیه را تو جبهه و تو عملیات و این‌ها مثلاً سر کار می‌گذاشته. بعد اثراتش را دیده بوده که چ‌ها شده که مثلاً فلان کلمه را که به فلانی گفت، چی شد؟ مثلاً با فرزند شهید و همسر شهید فلان شوخی را کرد.» و شهید جلویش را گرفته بود. و مسائلی از این قبیل که خیلی مسائل دقیقی است و جای توجه فوق‌العاده است واقعاً. حالا ان‌شاءالله می‌رسیم.
«مشتاق دیدن این شخص شدم. تلفن تماسش را گرفتم. چندین بار زنگ زدم تا بالاخره گوشی را برداشت. نتیجه چندین بار صحبت و چند سفر و دیدار و غیره، کتابی شد که در پیش روی شماست. البته ساعت‌ها طول کشید تا ایشان راضی شد که اجازه چاپ مطالب را بدهد. در ضمن شرط ایشان برای چاپ کتاب، عدم ذکر راوی ماجرا بود. لذا از بیان جزئیات و مشخصات و نام ایشان معذوریم. در این کتاب سعی بر اختصارگویی بوده. برخی موارد که ایشان راضی به بیانش نبوده را حذف کردیم. این کتاب در درجه اول بر روی اعضای گروه و نویسنده بسیار تأثیرگذار بود.» واقعاً می‌فهمد آدم وقتی کتاب را می‌خواند وقتی نویسنده متأثر باشد آدم. امیدواریم که ماحصل پیگیری یک ساله دوستان ما در بهبود اوضاع معنوی مخاطبین ما مؤثر باشد.
یک متنی که عرض کردم حدود ۳۰ صفحه، بیست و خورده‌ای صفحه است درمورد تجربیات نزدیک به مرگ. این باشد برای جلسه بعد. من چون کتاب را تازه خواندم، یک سری ارجاعات تو بیست و خورده‌ای صفحه دارد که البته برخی‌اش را خبر داشتم و مراجعه کنم. دو سه تا کتاب معرفی می‌کند، مثل کتاب «حیات پس از مرگ» ریموند مودی یا مثلاً کتاب «دید ذهن: تداوم هوشیاری». چندین کتاب این شکلی معرفی می‌شود که این‌ها مقالات علمی هستند و الان تو آمریکا و جاهای دیگر نوشته شده درمورد تجربیات پس از مرگ که این جای مطالعه دارد و بحث خیلی خوبی دارد. و یک سری مشترکات از این‌ها گرفتند. درش باز شده. آن بخش آخرش می‌گوید که: «الان دیگر همجنس‌گراها هم تجربه پس از مرگ می‌کنند. می‌گویند من با همسر از جنس خودم تو بهشت با هم بودیم.»
تجربیات پس از مرگ، بررسی روایات و هیچ کدام از مطالب، مطالبی نیست که آدم بتواند رد بکند؛ ولی ما سعی می‌کنیم ان‌شاءالله دوز عقلی و فلسفی بحث را در جلسات آینده می‌خواستم درموردش صحبت کنم. درمورد «خود»، کم و زیاد بود. از واژه‌هایی که ما خیلی استفاده می‌کنیم: «کم و کمه». این «کم و زیاده». «کم‌فروش». «کم یعنی چی که به یکی می‌گویند کم‌فروش؟» خیلی بحث‌های شیرینی دارد. نکات فلسفی و زاویه دید فلسفه. علم نیست فلسفه. این که علوم از غیر اهل بیت است، فلسفه عین زندگی است.
الان بنده شما همین ستونی که اینجا می‌بینید، می‌توانم به شما زاویه دید بدهم، از ۱۰ زاویه بهش نگاه کنید. از حیث معماری‌اش، از حیث گچ‌کاری‌اش، از حیث بتُنش، از حیث سازه و تناسبش با بقیه جاهای این ساختمون، از حیث متراژش. ۱۰ تا حیث می‌شود برایش لحاظ کرد. فلسفه می‌گوید: «همینایی که داری زندگی می‌کنی یک زاویه دید دیگه بهت میدم. کم و زیاد یعنی چی که میگی کمه؟ زیاده؟ کیفیت یعنی چی؟» مثلاً مقولات عشری که می‌گویند، جوهر یعنی چی؟ اعراض یعنی چی؟ خیلی بحث شیرینی است. نفت بیاوریم سر سفره مردم. چرا نتوانست؟ البته حالا ما می‌خواهیم فلسفه را بیاوریم سر سفره مردم. ان‌شاءالله خدا توفیق بدهد تو این بحث‌ها ازش استفاده می‌کنیم. نکات خیلی خوبی است. بعد می‌بینیم که ما کم و زیاد نداریم تو عالم برزخ. همه چی زیاد است. کم مال اینجاست. کوچک‌ترین چیزی که شما به حساب نمی‌آوری که یک خطور ذهنی شما باشد، یک لحظه به ذهن شما می‌زند، تا ابد با شما باقی می‌ماند. کم و زیاد نداریم؛ چون انسان انسان است و چیزهایی که با انسان است. یکی یکی همه چیز ما دارد می‌شود عین ما. همین‌های ما مجموعه از روابط است. می‌خوریم. کم و زیاد ندارد این با ماست.
تا ابد خیلی خوبیم که درمورد NDI دارند. ان‌شاءالله جلسه بعد اگر خدا توفیق بدهد محضر عزیزان مطرح خواهم کرد. خدا ان‌شاءالله به حق این کتاب و این معارف این کتاب که فضای شهادت گونه‌ای دارد. هوایی می‌کند آدم. خیلی آدم تو این کتاب هوای شهادت می‌شود. با «آن سوی مرگ» خیلی مطرح می‌شود. ببینید تجربه مرگ قبلاً هم گفتیم، چون باز دوستان می‌پرسند. بعضی وقتا در حد پرواز روح، بعضی وقتا موت. یعنی ورود در یک عالم دیگر است. بسیاری از این حالات، مخصوصاً تو این غربی‌ها. ۷ ساله بوده تو استخر خفه شد و به مربی‌اش باور نمی‌کرد. بعد گفت: «فلانی فلان لحظه فلان کارو کرد.» که تو این کتاب مقدمه آورده. این‌ها اکثراً از سنخ پرواز روح است.
تازه من این را به شما بگویم خیالتان را راحت بکنم. ما تو کتاب «آن سوی مرگ» و تو این کتاب در واقع هیچ کدام از افراد نمرده بودند. ما الان با مرگ واقعی مواجهیم. اصلاً مرگ واقعی وقتی که یکی تو قبر می‌گذارند، حساب و کتاب، سؤال ملکین، وضعیتش، افراد از کنارش می‌روند، تنهایی او، مسائلی که پیش می‌آید که همه این‌ها را تو روایات داریم. برایشان پیش نیامد. صرفاً از بدن در آمدن! چقدر خوش می‌گذرد و خوشحال است. بعد بحث قبر و این‌ها که مطرح می‌شود، آنجا موقع غسل دادن و موقع قبر، جنازه‌اش را وقتی می‌بیند و می‌خواهد برگردد و البته تو آن کتاب یک اشاراتی تو یکی از این داستان کرده بود که این طرف که برگردد، آن مرگ واقعی آن است. هیچ کدام از این‌ها نمرده‌اند. شهادت باز به نوعی است. مرگ به نوع دیگری است که این دو تا با هم کاملاً متفاوت است. حساب و سؤالش، کفنش، دفنش، قبرش، برگردد به خانواده سر بزند. از قبر خودش خبر دارد؟ کسانی که دور قبرش می‌آیند باخبر است؟ مسائل بسیار مهمی است. شاید بعداً درمورد برخی از این مرگ ها. تجربه است صرفاً و خلع روح.
مرحوم آیت‌الله کشمیری، آیت‌الله حسن‌زاده آملی. می‌گوید: «فرمانده! تو قبرستون می‌خوای بهت نشون بدم برزخ این‌ها رو ببینی؟» تازه می‌خواهند برزخ نشون بدهند، نه پرواز روح. الان پرواز روح که دوره دارد. دوره می‌روند، می‌بینند. کلاس دارد. ۱۰۰% تضمینی. «سه ماهه پروازت می‌دهم.» تقلب می‌کند مثلاً با پرواز روح. روشن نکنی شب باشد، توهمات باشد. خیلی به درد ما نمی‌خورد. اصلاً کاری هم با این چیزها نداریم. این بحث، بحثی دیگر است. از عوالم است. باید حجاب برداشته شود. باید بیشتر گفتگو خواهیم کرد.
عذرخواهی می‌کنم وقت عزیزان را گرفتیم. ان‌شاءالله شنبه‌ها محضر دوستان هستیم به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00