متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
بنا بود که شنبه‌ها در محضر عزیزان، کتاب سه دقیقه در قیامت را مروری داشته باشیم و گفتگوهایی دربارهٔ آن انجام دهیم. این کتاب، در مورد تجربهٔ نزدیک به مرگ یک جانباز است که برای ایشان اتفاقاتی پیش می‌آید، از دنیا می‌رود و برمی‌گردد؛ مطالبی را که دیده، به اشتراک می‌گذارد. به اصطلاح امروزی‌ها، با بقیه.
اول کتاب، چند صفحه‌ای یک بحث کلی در مورد «ان‌دی‌ای» دارد. نکات خوبی است. مطالبی هم از اینجا و هم از جاهای دیگر، ان‌شاءالله در محضر دوستان عرض می‌کنم. از طرفی هم، سوالاتی که از جلسات قبل و بحث‌های آن سوی مرگ و این‌ها آمده که سوالات زیادی هم هست، مقداری از آن‌ها را در دقایق پایانی بحثمان ان‌شاءالله در حد توان جواب می‌دهم.
اولین نکته‌ای که اینجا مطرح است، در مورد راز بزرگ مرگ است. یکی از بزرگ‌ترین رازها و ناشناخته‌ترین پدیده‌ها، مرگ است. مرگ واقعیتی است غیرقابل‌انکار و رسیدن به مرگ برای هر موجود، بنابر گفتهٔ کتاب الهی، ضروری‌تر از حیات اوست. امیرالمؤمنین تعبیر جالبی دارند. می‌فرمایند که در این عالم، هیچ امر یقینی پیدا نمی‌کنید که مردم این‌قدر باهاش معاملهٔ شک بکنند. یقینی‌ترین چیزی که مردم، مشکوک‌ترین چیز می‌دانند، مرگ است. یعنی برای همه واضح است که باید بریم. بقیه برای همهٔ ما واضح است که همه می‌میرند، غیر از خودم! مثل مسافرت‌های دیگر است. در مسافرت‌های دیگر می‌گویند آقا الان شما به انزلی می‌آیید، می‌گویید تصمیمی ندارم. می‌آیید، تصمیم ندارم. خب نمی‌برم من. یعنی عزرائیل می‌آید، می‌گوید: می‌آیی برویم؟ شما می‌گویید: تصمیم ندارم. سفر آدم تا تصمیم نداشته باشد، نمی‌رود.
خیلی قشنگ است، می‌گوید: اصلاً شما نمی‌روید، او می‌آید. "جاءهم الموت" مرگ به سمت آن‌ها می‌آید. مرگ می‌آید پیش شما، قرار نیست شما جایی بروید. هر جا باشید، می‌آید. حضرت سلیمان بود، عزرائیل به حضرت سلیمان فرمودند که شما از عمرت خیلی نمانده. گفت: من را بفرست هند. ساعت بامزه‌ای است که با باد، ایشان را از فلسطین به هند فرستاد. تا رسید، آمد بنشیند یک غذای فلفل‌دار یا چیزی بخورد (طرف بنده خدا اهل هندوستان بود و غذای فلفل‌دار زیاد می‌خورد و می‌گفت: جان مادرت این بار دیگر بسم‌الله بگو، من شریک شوم، دیگر توان ندارم بخواهم فلفل فلفلی چیزی بخورم). دید عزرائیل آمد، دارد می‌خندد. پرسید: چرا می‌خندی؟ گفت: الان تو فلسطین بودی. خدا به من فرمود: برو هندوستان، جان این را بگیر. گفتم: این فلسطین است. کارَت نباشد، برو هند، جان این را بگیر. تا من رسیدم، تو هم رسیدی. جابه‌جا بشود، مرگ جابه‌جا می‌شود؟ نه، اصلاً به این حرف‌ها نیست.
یک وقتی یک تایمی (روایت در این زمینه فوق‌العاده است و جالب هم هست) می‌فرماید: اصلاً نگهبان تو عجل است. کدام اَجَل؟ چی فکر می‌کنیم از اجل می‌ترسیم؟ خیلی این روایت، روایت محشری است. من اولین باری که در قرآن حکم خواندم، گفتم: من تاریخ که بوسه به دهان امیرالمؤمنین بدهکار است، واقعاً بابت این کلمات. یکیش از این کلمات زیاد دارد. حضرت می‌فرماید: «کَفَى بِالْعَجَلَةِ حَارِسًا». حارس، نگهبان، محافظ، بادیگارد. بادیگارد را برای چی می‌گذاریم؟ بادیگارد را می‌گذاریم که اجل نیاید. می‌فرماید: تو یک بادیگارد بیشتر نداری، آن هم اَجَلَت است. اَجَلَت نمی‌گذارد بقیه بکشندت. «کَفَى بِالْعَجَلَةِ حَارِسًا». خیلی محشر است. یک توییت سه‌کلمه‌ای از امیرالمؤمنین. عالمی از معارف. مرگت، اَجَلَت، مواظبت است که تو غیر وقت اداری از دنیا نروی؛ سر وقت، سر شیفت تحویلت.
پدیدهٔ مرگ، همچین واقعه‌ای است؛ یعنی یک مسئلهٔ کاملاً یقینی که اصلاً جدی گرفته نمی‌شود. ۹۹ درصد نمی‌خواستند بروند، برده‌اند این‌ها را. از پدیده‌های شیرین روزگار ما ـ حالا بشود گفت به واسطهٔ تکنولوژی و این مسائل ـ خواست خدا این بوده که این وقایع یکم زیاد شده، دوزش. البته یکم دیگر شورش درآمده که دیگر هرکی از ننه‌اش قهر می‌کند، یک تجربهٔ نزدیک مرگ حاصل می‌شود. برمی‌گردد، می‌گوید: اگر الان غذایی که می‌خواهم درست نکنید، می‌روم یک تجربهٔ نزدیک مرگ می‌کنم، برمی‌گردم.
خب، ولی مسائل یقینی ما، افرادی که از دنیا رفتند و جوری اتفاقات برایشان رقم خورده که قابلیت داشته، قابلیت اثبات داشته، راست‌آزمایی می‌شده کرد. اول دکتر فلانی آمد، بعد آن آمد، آن رفت تو آن اتاق، این کار را کرد، این این را گفت. تو نگهبانی، فلانی و فلانی این کار را کردند. خب، این‌ها راست‌آزمایی دارد، می‌روند چک می‌کنند. درست هم هست. این‌جور مسائل، خب مسائل خیلی خوبی است. در کنارش، مسائل دیگری هم هست که راست‌آزمایی ندارد، از عوالم بعد دارد خبر می‌دهد. ولی ما دستمان تو دست قرآن و عترت است.
یک آقای پزشکی که در این وادی خیلی کار کرده، ملوین مورس، پدر علم تجربه‌شناسی نزدیک به مرگ و این حرف‌ها. مثلاً از این بحث‌ها، ایشان در واقع توی این قرن اخیر، ایشان بوده که وارد این بحث‌ها شده. پزشک اطفال هم بوده. کتاب خوبی هم دارد که بنده مشغول مطالعه‌اش هستم. یک «در آغوش نور» دارد که بیش از ۱۱ جلدش چاپ شده و یکی «کودکان در آغوش نور» است که الان مشغول مطالعهٔ این هستم، آن هم کتاب جالبی است. سه کتاب دیگر هم دارد: «ادراکات نزدیک به مرگ». اول من جذب ایشان شدم. در موردش مطالعه کردم. به نکات جالبی رسیدم. حالا می‌خوانم برایت که ایشان الان چه وضعیتی دارد و در کدام زندان دستگیره شده. می‌گویم برایتان و ماجرایش چیست.
ایشان پزشک اطفال بوده. بعضی از این بچه‌هایی که مثلاً وضعیت این شکلی پیدا کردند. مثلاً یک بچه‌ای به اسم کتی غرق می‌شود تو آمریکا، آمریکایی است و می‌گوید: من به این نتیجه رسیدم که این بچه قطعاً غرق می‌شود، برنمی‌گردد. آماده می‌کردم که سه روز بعد به طرز عجیبی به هوش آمد و هوشیاری کامل. بانک اکسیژن مغزش نرسیده بود ولی مغز آسیب ندید. ازش پرسیدم که می‌خواستم ببینم که این وضعیتش اینجا بوده که خودش حالش بد شده تو آب که یک سیستم مداوا را بریم یا کسی کاری با این کرد؟ می‌خواستم ببرمش به قبل از حالت غرق شدنش، خاطراتش را مرور بکند. پرسیدم: خب، بگو ببینم آخرین چیزی که یادت می‌آید کی بود؟ گفت: از بعد از دیدن پدر مقدس. یا قبل از مقدس؟ چیست؟ وقتی داشتم تو آب غرق می‌شدم، وارد تونلی شدم. همین‌جوری من کنجکاو شدم. گفت: پزشکان دیگر معمولاً وقتی کسی این حرف را می‌زند، دوز آرام‌بخش‌اش را می‌دهند؟ من کنجکاو شدم ماجرا چیست؟
بعد تحقیقات کردم ببینم این بچه. بعد می‌گوید: پروژهٔ اصلی من بچه‌ها بودند؛ چون بچه‌ها اطلاعات پیش‌فرضی و دیفالت ندارند. بر اساس آن بخواهند یک چیزی ببینند. در مورد کودکان به این شکلی، ایشان این تجربه را انجام داده که حالا آخرش می‌گویم بامزه می‌شود ته داستان. چیزهای عجیب و غریبی دستش آمده، تو این وادی افتاده و برخی دوستان و شاگردانش هم رینولدز یکیش است. عرض کنم که دیگر حالا بعضی افراد دیگر هم هستند. ریموند مودی یکی دیگر است. این‌ها افرادی هستند که در این زمینه کار کرده‌اند. در ایران، آقای جمالیان در این حوزه کار کرده و آثار ایشان را ترجمه کرده. خود ایشان هم در این وادی هست و کتابی هم که ایشان ترجمه کرده، یکی از فضلای بزرگ قوم، از علمای قم مقدمه زده و می‌گوید: همهٔ مسائل که ایشان تو این کتاب گفته، مورد تأیید ما هست که حالا برخی از نکات از آن کتاب‌ها هم ان‌شاءالله در محضر دوستان عرض می‌کنم. ذخیره کرده. بعد می‌گوید: من رفتم از پدر و مادرش پرسیدم این اطلاعات چقدر دارد صحت دارد؟ مسیحی بودند ولی به این مسائل دیگر اعتقاد نداشتند که این بچه رفته بود، دیده. از دنیا رفت. رفته بود تو خانه‌شان دیده بود که مثلاً آن داداشش دارد فلان سرباز را سوار ماشین می‌کند، دارد این را می‌گوید. آن یکی دارد این کار را می‌کند. یک گزارش این شکلی داده بود و از وضعیت خانواده. برخی امواتشان که این‌ها ماجرایش این است: آقا جان، این‌ها برزخ برزخ. واژهٔ برزخ را استفاده نکرد. برزخ برزخ. برزخ خودش، برزخ بین دنیا و آخرت. در قرآن، برزخ ملحق به دنیا می‌شود؛ چون پروندهٔ عمل، تمام، بسته نشده. پروندهٔ عمل خود شخص برای خودش بسته شده، پروندهٔ عمل دیگران برای او بسته نشده. عالم برزخ. ما یک دنیا داریم، یک آخرت. برزخ، از باب اینکه طرف هنوز می‌تواند تقویت بشود و اصلاح بشود، ملحق می‌کنند به دنیا.
عوالم کلاً این شکلی است (به فرمودهٔ ملاصدرا). چون شدت و ضعفی است. اولاً پله‌پله‌ای نیست که فکر کنیم پله شش، پله هفت. پله شش باشی یا پله هفت باشی. درست شد؟ دیگر یک حالتی نداریم بگوییم پله شش و نیم. عوالم وجود ماهیت، چرا. ماهیت مرتبه‌هایش متکاسره است. عالم کثرت، عالم وجود وحدت، همه‌اش شدت و ضعفی است، نور مثلاً. تا این بخش با این میزان نور، با آن بخش تا آن بخش با این میزان. رتبه‌بندی و طیف‌بندی شدت و ضعف نور است. پله ششم نور، پله هفتم، این‌جور پله‌پله‌ای نمی‌رود بالا وسطش ظلمت بیاید بعد وارد نور بعدی بشود.
عرض من روشن است. شدت پرش ندارد، شدت و ضعفی است. عالمی که ما توش هستیم، این شکلی است. لذا همه‌اش برزخ برزخی است. هی به سمت شدید می‌رود. این از نکات بسیار ناب و فوق‌العادهٔ مرحوم علامه طباطبایی در کتاب «الانسان بعد الدنیا» است. این را بحث کرده‌ام. اگر خدا عمری بدهد، توفیقی بدهد، از آرزوهایم این است که یک دور آثار علامه را بشود مرور کرد. اینها را بگوییم. یک جایی مقایسه بکنیم. رساله الانسان ایشان، رساله الولایه ایشان. عرض کنم، خود تفسیر المیزان ایشان. کتاب‌های فوق‌العاده. وسایل توحیدیه ایشان. انسان بعد از دنیا می‌فرماید که ظهور، رجعت، قیامت یک چیز است. شدت و است. یعنی از وقتی ظهور محقق می‌شود، این دیگر می‌رود تو طیف قیامتی. عالم پله‌پله است. عالم می‌رود به سمت قیامت. اول ظهور، بعد رجعت، بعد قیامت. این برزخ برزخی است. یعنی با ظهور، برزخ دنیا و قیامت. عوالم این شکلی می‌شود. هی شدت و ضعفی. یک کله از دنیا نمی‌رویم و پرتیم تو اعمالمان و آثار اعمال. برزخ برزخی. بعضی‌ها هی لایه‌ها قوی‌تر می‌شود. بعضی‌ها هم لایه‌های ضعیف‌تر می‌مانند. سکرات موت، یک چیزهای دیگری اصلاً داریم. هیچ کدام از این‌ها که تجربه دارند، هیچ کدام از این‌ها آن مسائل که ما می‌گوییم را تجربه نکرده‌اند.
یحیی به حضرت مسیح چی گفت؟ حضرت مسیح که کسی را می‌خواست دوباره زنده کند... حال و حوصله دارید یا نه؟ بخوانم یا نخوانم؟ خیلی کمی رای امتیاز این مرحله را از دست دادید. نخوانم؟ روایتش جالب است که حضرت عیسی می‌خواست یکی را برگرداند به دنیا. بهش فرمودند: می‌خواهم برگردانم دنیا. یادم بیندازید بگویم فقط عاقبتش چی شد. الان برای چی زندان است؟ چون خیلی اتفاق جالبی است. خیلی مسئله جالب در مورد خودش فوق‌العاده است. این روایتی که می‌خواهم عرض بکنم، در تفسیر عیاشی است. عیاشی به معنای درستش با اسم ایشان است. اسم ایشان کتاب عیاشی. و مرحوم مجلسیان در جلد ۱۴ بحار، روایت از ایشان آورده. این هم جالب است. می‌گوید: اصحاب عیسی حضرت مسیح را خواستند تا مرده‌ای را برایشان زنده کند. عیسی گفتند: یک مرده برایمان زنده کنید. بعد این‌ها آمدند کنار قبر سام بن نوح. سام، پسر حضرت نوح. بهش فرمودند که: «قُمْ بِإِذن اللهِ یا سَامُ بْنَ نُوحٍ». ای سام بن نوح بلند شو. دوباره بهش گفت. «فَتَحَرَّكَ». دوباره گفت. «فَخَرَجَ سامٌ مَحَلَّهُ». محل اصلی. یک بار گفت، درنیامد.
بعد عیسی فرمود: «أَیُّمَا أَحَبُّ إِلَیکَ الطَّبَقَ أَوْ تَعُودَ؟» کدامش را بیشتر دوست داری؟ می‌خواهی بمانی یا برگردی؟ «فَقَالَ: یَا رُوحَ اللَّهِ بَلْ أَعُودُ». می‌خواهم برگردم. برگردم، یعنی حالت سوختگی مرگ هنوز با من است. نمی‌خواهم دوباره تجربه اش کنم. یک بار تجربه کردم، بس است. نمی‌خواهم تو دنیا برگردم. از ترس اینکه دوباره موقع مردن این حرارت را نکشم. یک روایت دیگر دارد که لباس عجیب و غریبی است. حالا می‌خواهم بگویم چون خیلی دوز امیدمان رفت بالا تو آن بحث‌ها. کلاً حال کردیم. الان دیگر اصلاً این‌ها را ببینیم بعد. آن‌ها را توضیح بدهم که چه شکلی می‌شود.
در مورد مؤمن دارد که حضرت عزرائیل می‌آید، اجازه می‌گیرد. این‌ها روایت است: اجازه می‌گیرد. مثل عبدی در برابر مولا می‌ایستد. بهشتش را نشان می‌دهد. دستش را می‌گیرد، می‌بردش. ولی بالاخره یک حالاتی (آدم تو آن نقل و انتقالات است). هواپیما می‌خواهد بنشیند، آدم یک حالی به حالی می‌شود. یک کاکائو شکلاتی چیزی به آدم می‌دهند که حالت تهوع پیدا نکند. از این عالم می‌خواهد برود به آن عالم. خونریزی هم باشد، یک تکانی دارد. یک چیزی به هیچی دیگر نیست. می‌فرماید که به برخی اجازه بدهید بخوانم. لباس بامزه‌ای است. این هم در تفسیر عیاشی است. سندش هم خیلی سند خوبی است. ابان بن تغلب نقل می‌کند. از امام صادق پرسیدند که آیا عیسی بن مریم کسی را زنده کرد یا نه؟ زنده بشود برگردد بیاید زندگی کند؟ این جوری هم داشت. بچه‌دار شود، غذا بخورد، زندگی کند. یک برادری داشت حضرت عیسی. در راه خدا بود. عیسی یک روز از کنار این زن رد می‌شد، نشست، رفت و آمد. مادرش آمد بیرون. از آن پسره پرسید که این پسره کجاست؟ یا رسول‌الله، از دنیا رفت. دوست داری ببینیش؟ گفت: بله. بعد حضرت فرمود که فردا می‌آیم پیش تو، زنده‌اش می‌کنم. فردا آمد. بعد به آن زن گفتش که بیا با هم برویم کنار قبرش. رفتند کنار قبر و به قبر که رسیدند، عیسی ایستاد. «ثُمَّ دَعَا اللَّهَ فَانْفَرَجَ الْقَبْرُ وَ ا...» دعا کرد. قبر شکافت و پسره آمد بیرون. مادر که این را دید، رعایا نالید، ناله کرد. گریه کرد.
به این پسره گفت: دوست داری که جان مادرت در دنیا باشی؟ گفت: یا رسول‌الله، بیا با غذا و رزق و مدت اما به غیر مدت. بیا با غذا و زندگی و این‌ها یا بدون این‌ها. «تَعْمُرُ عِشْرِینَ سَنَةً». بیا ۲۰ سال زندگی کن. ازدواج کن و «یُولَدُ لَکَ». بچه‌دار شو. می‌خواهم بگویم حتی در این حد بودند که رفتند، برگشتند. تعجبی ندارد که یکی تو دالون برزخ برود، برگردد. می‌کند. مرده را زنده. حضرت عزیر واقعاً از دنیا رفت، برگشت. کامل از دنیا رفت. ۱۰۰ سال مرده بود و بعد ۱۰۰ سال دیگر. قرآن است دیگر. هیچ تعجبی ندارد که یکی برود، برگردد. بالاتر از این‌ها را می‌روند، می‌بینند، برمی‌گردند که آن دالون اولش بوده. یک چیزهایی دیده، هیچ تعجبی ندارد. ازدواج کنی و این‌ها. گفت: بله. «فَدَفَعَهُ عِیسَى إِلَى أُمِّهِ». عیسی مادرش را تحویلش داد. ۲۰ سال زندگی کرد و بچه‌دار شد.
ما یک لطفی که خدا به ما، به مجموعهٔ ما کرده، این است که ما دستمان تو دست اهل بیت و قرآن است. من این آقای مورس را وقتی یکم در موردش تحقیقات کردم، از اعماق دل خوشحال شدم که خدا واقعاً چه عنایتی به ما کرده و باغی گشوده که ما نیاز به این مسیرها و این روندی که این‌ها می‌خواهند طی بکنند به فرمول و نتیجه برسند، نداریم. این بابا در این وادی که افتاده این... عرض کنم که حالا خبرش را و منبعش را برایتان بخوانم، اگر پیدا بکنم. یکی از نشریات آمریکایی، منبعش را آورده بودم. حالا الان پیدایش نمی‌کنم. این خبر را منتشر کرده. سال ۲۰۱۱ که این آقای مورس را دستگیر کردند. برای چی؟ می‌خواهم بگویم که ما با مورس و پرس و از این حرف‌ها کار نداریم. نیاز به این‌ها نداریم. ببین این‌ها خودشان چقدر بیچاره‌اند. این‌ها باید بیایند پیش ماها. ببینند که این‌هایی که دیدند چیست. این وقایع را بتوانند تحلیل بکنند. تحلیل بچه‌هایی که تو این وقایع رفتند. چند جلد کتاب نوشته. بعد می‌گوید که خیلی یک سری مسائل را می‌خواسته بفهمد و کشف بکند. حالا برخی نکات خوبی هم هست. بعداً برایتان می‌گویم. مثلاً می‌گوید: "خروج روح از شقیقه از اینجاست." حالا این آثارش روی شقیقه. چون احساس کرده، بازم خوبه. برای ایشان پیشرفت محسوب می‌شود. و شقی شَقِّ عظیم. که آسیب وقتی می‌خورد، توجه روح به بدن قطع می‌شود، درست است. ولی خروج روح از بدن از اینجا نیست. از همان محلی است که سجده. روح از پا خورد خورد جدا می‌شود، می‌آید از پیشانی کنده می‌شود. یک نکته. حالا ایشان گفته: آقا شقیقه و این مسائل. نشسته تحلیل کرده.
بعد یک تحقیقاتی ایشان داشته. آقای (تمرین کنم) دختر ۱۱ سالش را برداشته، بزرگوار رویش تست کرده. چهار بار این بچه را "واتربوردینگ" کرده. تو آب سرش را گرفته. خفه کرده. عرض کنم که سیاه پرونده‌ای در جریان افتاده و آمدند گفتند که چهار بار در فاصله سال‌های ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۱ پدرش سروصورتش را در حوله‌ای می‌پیچیده؛ به‌زور زیر شیر آب می‌گرفته، به صورتی که احساس خفگی می‌کردیم. به همین برکت قسم، ایشان این‌جوری می‌خواسته بفهمد آن بچه چه خبر است. بعد می‌گوید چندین کتاب هم که نوشته: «نورولوژی معنوی» و از این حرف‌ها. دیگر می‌خواسته تحقیقات بیشتر بکند. دسترسی نداشته و اولین بار در 13 ژوئیه سال جاری، ملوین مورس به اتهام اینکه دختر ۱۱ ساله‌اش را از پا گرفته روی آسفالت خیابان جلوی منزلشان به زمین می‌کشید دستگیر شد. بعد از این شکنجه، به داخل خانه آورده بود دخترش را، به شدت کتک زده بود، در حالی که دختر ۶ ساله کوچک‌تری شاهد این صحنه بود.
خلاصه از این ماجراهای ایشان می‌خواسته پی ببرد به اینکه آن‌ور چه خبر است. ملاصدرا خلوت چند ساله‌ای کرد. تو آثار شما می‌خوانیم. حالا به نظرم تو «شواهد الربوبیه» خلوت چند ساله‌ای کردم و رفتم. حقایق عالم برایم روشن شد مثل روز و هر آنچه که فهمیده بودم، آمدم توی ادبیات فلسفی عرضه کردم. واقعاً بشریت مدیون است به ایشان. این چه کرده! همه بحث‌هایی که مطرح می‌کنند: «دالان نور» و فلان و این‌ها. همهٔ این‌ها تو ادبیات ملاصدرا به زیبایی، منطق و عقل و فلسفه و برهان، همه‌اش آمده. بنده خدا بدبخت، چهار بار خفه کرده که یک چیزهایی ببیند، بیاید تعریف بکند. این بدبختی، یعنی غرب از اینجا شروع می‌شود. حالا این خبر را بعضی از سایت‌های ما زدند تحت عنوان «توحش دکتر آمریکایی». بنده خدا، به نظر من منطقی عمل کرده، راه دیگری نداشته. همین است. این بدبختی آدمی است که دستش از دست وحی درآمده. وحی منقطع نشده. هر آنچه که در وحی بود، آمده به زبان فلسفی مطرح کرده.
خب، از متن کتاب می‌خواستم بیشتر بخوانم. سوالات را جواب بدهم. بقیه‌اش بشود برای بعد اربعین که در خدمت دوستان باشیم. یک نکته هم در مورد اربعین عرض می‌کنم. نکته و سوالی پرسیدند، البته متن طولانی اول تشکر و این‌ها. بعد دو تا سوال مربوط به یک بحث دیگر، سوال سوم این است که در بحث عوالم دیگر. پس برزخ برزخ معلوم شد دیگر. ما یک برزخ داریم، یک برزخ برزخ داریم. خیلی‌ها تو آن برزخ می‌روند، دردی از مرگ و این‌ها احساس نمی‌کنند. دردی احساس نمی‌کند. احساس خاصی ندارد. چرا؟ این فقط روح جدا شده، دارد می‌بیند که بقیه دارند چه کار می‌کنند. این هم باز بستگی به درجهٔ آدم دارد که همان‌هایی که می‌بینند هم در چه سطحی باشد. یکی فقط یک سری مسائل ظاهری و مادی را می‌تواند ببیند که این بیشتر برای این‌هایی است که غیرمسلمانند. در همین حد اتفاق می‌افتد. عمیق‌تران، می‌آیند باطن خود طرف را می‌بینند. این شهید عزیز ما که تو این کتاب برگشته، این شکلی شده. وقتی جدا شده هم، وقتی برگشته، هنوز باطن را می‌دید. این درجهٔ قوی‌تر. شما که اینجا هستید، یک کسی از فرش سر در می‌آورد. یک کسی مثلاً قطعات پنکه را آشنایی باهاش دارد. می‌داند این‌ها مثلاً کجا تولید می‌شود. خب الان بنده بروم از اینجا بگویم: اینجا چهار تا پنکه روشن بود. بنده دیدم گزارش اول از سرعتش انقدر بود. این‌ها پرمصرف. تولید فلان جاست. با این قیمت خریدند. لابد وسطش (فلا تناسب نداشت). این ورود به باطنش است دیگر. یعنی صد تا مسئلهٔ دیگر را از این می‌فهمد به خاطر یک عمق دیگری که خودش دارد. آدمی که از اینجا کنده می‌شود، خیلی مسائل دیگر را می‌فهمد. بابت عمقی که خودش دارد، ایمان او، عمل او اثر در این دارد که خیلی چیزهای دیگر را می‌فهمد.
بعضی‌ها پرسیده بودند که این با عدالت و ستاریت خدا تناسب دارد؟ بله. ستاریت خدا تو عالم ماده وجود دارد. خدا نسبت به بالاتر از عالم ماده ستاریت ندارد. آنجا عالم آثار است، اینجا عالم ماده است. ستاریت مال اینجاست. البته همان‌جا هم اگر کسی کاری کرده باشد که از خدا خواسته باشد نسبت به آن طرف هم ستاریت خدا برایش برقرار است. بعضی کارها را آدم انجام می‌دهد. بعضی دعاها را دارد. بعضی اعمال خاص را انجام می‌دهد. آن طرف وضعیت جوری می‌شود که بقیه باخبر نمی‌شوند. دیگر هرچی که هست، باخبرند. آن طرف قدرت پیدا کند، می‌فهمد. فقط مسئله این است که این‌ها نمی‌خواهند بفهمند. آقای بهجت که دیگر آخر این ماجراها بود، اذیت می‌شد از این‌ها که می‌دیدند فلانی چه کار کرده. اصلاً وارد آن حوزه‌ها نمی‌شوند. نمی‌خواهند وارد بشوند. ولی مکشوف می‌شود. عالم باطنی دارد. اگر کسی یکم ارتفاع پیدا کند از عالم عالم. اربعین التماس دعا.
ایشان می‌گویند که در بحث عوالم دیگر و تجربهٔ مرگ، آیا انسان اعمالی را که توبه کرده را هم بعد مرگ می‌بیند؟ بله. هم در لحظه‌ای که ابتدا همه زندگی‌اش را به صورت فیلم سریع می‌بیند، هم در برزخ. اگه می‌بیند، پس با بحث توبه تضاد ندارد؟ عمل را می‌بیند، توبه‌اش را می‌بیند. خیلی این کتابی که می‌خواهیم بخوانیم، «سه دقیقه در قیامت»، این‌ها را خیلی قشنگ توصیف کرده که می‌گوید: عمل را دیدم. بعد نابودیش را دیدم. عمل را دیدم، توبه‌اش را دیدم. این‌هایش خیلی قشنگ است. آن حالت تعظیم می‌کند تأثیر می‌گذارد حالت وقتی که توبه. البته تو دالون ورودی به برزخ، آدم باخبر می‌شود از کارهایی که کرده. گناه را انجام داده بعد توبه کرده، باخبر می‌شود. تو بهشت که می‌رود، دیگر یادش می‌رود.
از آیت الله جوادی می‌فرمودند که اگر بهشتی‌ها کارهایشان یادشان نمی‌رفت، حالا من تعبیرش را ساده‌اش می‌کنم. ایشان می‌فرمودند که مثلاً هر کدام همه‌اش تو شرمندگی بود. باز شروع می‌کردم. ما یک غلطی کردیم. باز می‌نشستند گریه کنند و با هم هی بگویند. این راه را بست. و این‌جور کرده. بابایی توبه کرده بود. یک حاج آقا، یک روحانی چند تا مسجد رفت تا گزارش بدهد که من عرق‌خور بودم، این کار را کردم. توبه کردم. دو سه تا مسجد. خلق‌الله، مردم، همین قدر بهتون بگویم، چهل سال گناه آبرو نگذاشتند. متوجه نمی‌شدند. اینجا گناه فرد پوشیده است. تو قیامت هم همین‌طور است. آن وقتی که می‌خواهد گزارش کلی از اعمالش بگیرد، باخبر است. وارد عالم جزای اعمال می‌شود. دیگر کاری ندارد. خدا از او می‌پوشاند و او را غافل می‌کند. اول طرف نگران زن و بچه و احوالات این شکلی‌اش است. رد که می‌شود، اصلاً دیگر زن و بچه یادش نمی‌آید. حالات هم که این آقای مورس از این بچه‌ها نقل کرده، همین شکلی است. می‌گوید: اول نگران پدر و مادرم بودم. یکم جلوتر رفتم، اصلاً من پدر و مادری ندارم. من زندگی‌ام اینجاست. همه اقوام من هم اینجاست. اگر پدر و مادر کنار قبرش می‌آیند، توجه پیدا می‌کند. آن تعلق را دیگر ندارد. توضیح بدهیم. خب، پس عمل را می‌بیند. باخبر می‌شود. شرمندگی‌اش را خیلی جزئی و کوتاه در حدی که از عمل رد بشود، دارد. ولی وقتی وارد برزخ می‌شود و بهشت برزخی‌اش بهشتش جا می‌دهند، دیگر مسئله ندارد.
این یک نکته. یک نکته دیگر بگویم، عرضم تمام. پیاده‌روی. مسائل عجیب و غریبی که در وادی حق الناس داشتیم. خیابان می‌رفتیم، یک وقتی لاین ماشین را عوض کردیم، بعد ترافیک شد. بعد مردم مثلاً ۵ دقیقه تو ترافیک ماندند. این ترافیک و گرفتاری‌یم. بابت همین شوخی‌هایی که می‌کنیم. همین کامنت‌هایی که خلق‌الله بسیج‌وار حمله می‌کنند به یک پیج و صاحبش و همه اقوامش را با هم می‌فرستند هوا. حتی از برخی اساتید ما یک سوالی بود. من دیدم که از یکی از اساتید پرسیده بودند. ایشان جواب دادند. طرف نوشته بود که من برخی از این پیج‌ها را قبلاً فالو کردم، الآن آنفالو کردم. آن وقتی که فالو کردم، باعث تقویت او بوده و ممکنه بعضی‌ها که آمدند به حساب اینکه این پیج مثلاً فالوور زیاد دارد، آمدند اینجا عضو شدند. من الان بله، وضع ما چیست؟ آن هم آقا امام حسین و خصوصاً این پیاده‌روی اربعین. یعنی ظرفیتی که این پیاده‌روی اربعین دارد برای اینکه حق الناس ما صاف بشود، ظرفیت فوق‌العاده ای دارد. شوخی کردیم گفتیم ترک‌ها و لرها و کردها و مشهدی‌ها و تهرانی‌ها. این‌ها هرچی می‌آیند و می‌روند و از قبل و بعد هرچی هستند. آن‌ور با ما کار ندارند. هیچ چیزی تو این عالم شاید واقعاً معادل ثواب زیارت امام حسین نباشد. آن هم این شکلی. ثواب زیارت پیاده. مخصوصاً خوش به حال شماهایی که از مشهد می‌روید. راه بیشتر. قدم اولی که از خانه برمی‌داری، زیارت محسوب می‌شوی. به هر قدمی هم یک حج و یک عمره، حداقل یک حج و یک عمره. هرچی نیت بالاتر باشد، آدم عمیق‌تر باشد، ثوابش بیشتر است. این‌ها را نیت بکنیم. هرکی که حقی داریم نسبت بهش، یعنی به گردنمان دارد. تو عالم برزخ این اول صاف بشود. به هرکی هم که منتظر است یا هرکی هم که بعداً می‌آید، موکل برای ما شکل بگیرد. آنجا بایستد بگوید آقا تو اینجا معطل نباش. بیا صاف کنیم این ثواب زیارت را. احتمالاً یک زیارت هم کم باشد، باید ۵۰-۶۰ تا زیارت آدم حساب صاف بشود. البته باز امیدمان به رحمت خداست. این را این‌جوری یک تصویر این شکلی داشته باشیم. نیت بکنیم از اول تا آخر سفر حقوقی که به گردنمان است، حالا حق پدر و مادر و این‌ها که اصلاً ادا نمی‌شود. و چیز عجیب و غریبی هم هست. یک نگاه چپ و فلان و این‌ها. دیگر چه ماجراهایی دارد. دنیای پدر و مادر. این روایت است. ماجرا ساده نیست.
حضرت فرمودند بعضی‌ها پدر و مادرشان تو دنیا که هستند از این‌ها راضی‌اند. بعد از مرگ عاق والدین می‌شوند. چطور؟ فرمود: این باید هر هفته یک هدیه بفرستد. چطور تو دنیا که بود پدر و مادر توقع داشتند هفته یک بار سر بزند. بعد از مرگ باید هفته یک بار یک هدیه‌ای می‌فرستاد، نفرستاد. این می‌شود عاق والدین. یکی از اساتید ما می‌فرمود که این هم بگویم جالب است. داشته باشید. نکات، نکات خوبی است. بعد نماز صبح هر روز مشغول بودم. هنوزم بعد از نماز صبح می‌خوانم. خدا عصمت صغرا، یعنی زمینه‌های نفوذ شیطان از بین می‌رود. عمل کنم. هم هدیه به اموات می‌خواستم بدهم. پهلوانی تهرانی فرمودند که من سحر، صد تا قل هوالله می‌خواندم برای انبیا. یک شب این‌ها را دیدم که همه با هم آمدند از من تشکر کردند و به من هدیه دادند. من بعد نماز صبح یک حمد و ۱۱ تا قل هوالله می‌خوانم برای اموات، خصوصاً پدر. هیچ‌کس هم خبر نداشت. یک روز خسته بودم، خواب ماندم. اخوی ما که از ماجرا خبر دوستان اخوی تماس گرفت، گفتش که شما صبح‌ها بعد نماز برای بابا چه کار می‌کردید؟ چطور؟ گفت: الان بعد نماز صبح خوابش را دیدم. ایشان گفت: من باید از شب تا صبح منتظر باشم برای من صبحانه بفرستد. یک نون‌پنیری صبح به صبح می‌فرستد. همونم ۱۱ تا قل هوالله. این شکلی. بعد می‌گوید که اگر این کار را نکنی، عاق والدین می‌شوی. یعنی نفرینت می‌کند.
حق الناس این شکلی است. کلاً سخت است. راه نجاتم همان است که شیخ جعفر شوشتری فرمود و ما تو آن جلسات عرض کردیم. ایشان فرمود که من به این رسیدم که اشک بر اباعبدالله، زیارت اباعبدالله. اگر یک چیزی قدرت داشته باشد این حق‌ها که به گردن ما صاف بکند، همین است. حساب کتاب کردم. این داستان را بنده از آیت الله زنجانی شنیدم. خودم. زنجانی رضوان الله علیه. شوشتری فرموده بود: که من یک شب نشستم حساب کتاب کردم که من اگر بخواهم بهشت بروم با چی می‌روم؟ دیدم نمازها که هیچی. روزه نداریم. حج هیچی. دیدم هیچ عملی برایم نماند. دیگر داشتم به یأس می‌رسیدم. پرونده را که ما دیگر جهنمی هستیم. به این رسیدم که به اشک اباعبدالله. اینجا دلم گرم شد. دیدم باب نجات امت که در روایت فرمودند امام حسین است و با همین نجات پیدا می‌کند. صاف بشود با همین است. عزیزانی که پیاده‌روی می‌روند توجه داشته باشند. عزیزانی که نمی‌روند هم سعی کنند بروند. به خاطر همین هم که شده، این حقوق به مقدار وسیعی از این‌ها صاف می‌شود. از عهدهٔ ما.
خیلی از مسائل زندگی‌مان هم از طرفی فعالیتی که داریم انجام می‌دهیم مورد رضایت امام زمان و تقویت امام زمان و فرج امام زمان باشد ان‌شاءالله. این بحث ما تا اینجا رسید. بعد پیاده‌روی اربعین اگر خدا توفیقی داد و حیاتی بود و رفتیم زیارت کردیم و به یاد هم بودیم، این بحث را ان‌شاءالله دقیق‌تر و جزئی‌تر با هم ادامه خواهیم داد. از دوستان درخواست حلالیت داریم. به هر حال وضعیت این ایام وضعیت در عراق البته خود همین ثواب را بیشتر می‌کند. با آرامش و طمأنینه و خلاصه رغبت بیشتری هم می‌رویم. وضعیت خاصی است. اگر یک وقتی همدیگر را ندیدیم بعد از این ماجراها ان‌شاءالله وعده‌مان تو وادی حق الناس نه، تو بهشت. ان‌شاءالله در محضر اباعبدالله به لطف و کرم خدای متعال. برزخ برزخ. آن‌ها همه را که رد کردیم، تو بهشت ان‌شاءالله آن طرف کنار هم باشیم. دانشکده مهندسی آنجا مثلاً ظهرها دور هم باشیم و یک جور دیگر با یک استادی درست حسابی قشنگ آنجا صفا بکنیم. خلاصه سیر بکنیم در عوالم. خدایا در فرج امام عصر تعجیل بفرما. قلب نازنین‌اش را از ما راضی بفرما. و صلی الله علی سیدنا محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00