متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
بالاترین تحیت‌ها و درودها و صلوات الهی هدیه به محضر قدسی آقا و مولامان حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام. خدا را شاکریم که رزق این بحث را در محضر آقا امام رضا علیه السلام قرار داد. ان‌شاءالله از برکات و فیوضات این حرم بهره‌مند بشویم و دل‌هایمان آماده بشود برای کسب معارف الهی به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. «اللهم صل علی محمد و آل محمد.»
بحثی که خدمت عزیزان چند جلسه‌ای داشتیم و ان‌شاءالله بناست ادامه دهیم، کتاب «سه دقیقه در قیامت» است. البته اول در مقدمه بحث، ما چند جلسه‌ای حسابی خواهیم ماند و کمی طول می‌کشد تا به متن خود کتاب برسیم؛ چون این بحث، بحثی است که کمتر روی آن کار شده است. غرب ۳۵ سال، تقریباً بلکه بیشتر، ۴۰ سال است که در این موضوع وارد شده و دارد کار می‌کند. چند مجله الان به‌صورت هفتگی و ماهیانه، در این موضوع پژوهش می‌کند. حول‌وحوش ۳۰۰۰ مورد را نشسته‌اند و روی آن‌ها کار کرده‌اند، از این‌جور تجربیات نزدیک به مرگ. درحالی‌که در آسیا و منطقه ما هیچ کار جدی صورت نگرفته.
و جالب‌اش به این است که ما خودمان را مدعی می‌دانیم در این بحث و ادعا داریم که دستمان خیلی پر است. حالا نقدهای جدی من می‌خواستم نسبت به حوزه علمیه داشته باشم که چهل سال گذشته و شما یک مقاله از حوزه علمیه در این زمینه نمی‌بینید. به یک معنا، هیچ کاری تقریباً نشده است. یک کار خیلی خوبی، خدا حفظ بکند و سلامتی بدهد، دکتر مجتبی اعتمادی‌نیا انجام داده است. این کتاب را بنده هفته پیش در اینترنت دیدم و سفارش دادم، دو سه روز پیش رسید دستم. کتاب «مرگ آشنایی، پژوهشی در باب چیستی و ابعاد تجربه‌های نزدیک به مرگ». این تنها کتابی است که با مبنای فلسفه اسلامی و مبانی فکری تشیع نوشته شده است. چقدر خوب کار کرده! حالا توی همین یکی دو روز بنده یک چهارم کتاب را خواندم، خیلی قابل استفاده و عالی است و ارجاعات به مبانی ملاصدرا، تسلط به مباحث، تسلط به مباحثی که در غرب هست. یک همچین کاری باید صورت می‌گرفت. من دلم واقعاً آرام شد و خیلی دعا کردم برای ایشان. و باید از همین‌جا به ایشان دست‌مریزاد گفت با این کار عالی که ایشان انجام داده‌اند. عکس جلدش را اصلاً خوشم نیامد، عکس ناجوری بود. به خود ایشان اگر ببینمشان می‌گویم که آقا این عکس جلد را عوض کن، دافعه دارد.
چند تا تجربه نزدیک به مرگ در «مرگ آشنایی» دکتر مجتبی اعتمادی‌نیا، آخر کتاب هم یک چند تا تجربه نزدیک به مرگ را، هفت هشت تای آن‌ها را خود ایشان و یک تیمی بررسی کرده‌اند و نقل کرده‌اند، نکات جالبی است. و ۹ تا ظاهراً، بله ۹ تا تجربه نزدیک به مرگ، بانک ۶ شاید منظور "باب شش" است در ذهنم آمد که برای شما بخوانم. چیزهای خوبی دارد که یکی‌اش تجربه نزدیک به مرگ شهید خرازی است و بیشتر این را هم که ایشان اینجا نقل کرده‌اند، در مورد شهدا است. یکی از دوستان پیشنهاد خوبی دادند، گفتند بعضی از این‌هایی که تجربه نزدیک به مرگ داشتند را به جلسه بیاور. خیلی پیشنهاد خوبی است. چشم، اگر بتوانیم پیدا بکنیم، با بعضی از این بیمارستان‌ها صحبت بکنیم. جلسه برای نقداً حالا داریم. حالا ان‌شاءالله بعداً در خدمتشان هستیم. فقط یک بار من خودم بشنوم، بعد ان‌شاءالله خدمتتان هستیم. برای استفاده در جلسه.
و بعضی پیام‌ها می‌آید، یک پیامی یک عزیزی از بیرجند داده بود. حالا از این‌جور پیام‌ها که کلاً زیاد می‌آید. بنده هم کلاً سوءظن دارم نسبت به مباحث، قبلاً هم گفتم، یعنی کلاً جدی نمی‌گیرم. ولی این یکی، چون خیلی ویژه بوده و به دلم چسبید، حالا البته ایشان گفته بود بگو. این هم شباهت دارد، مربوط به ماجرای پدرشان بود که از دنیا رفته است، که اول یک بار می‌رود و بعد به زور، نیم ساعت عملیات احیا طول می‌کشد و برش می‌گردانند. چهار پنج روزی مثل اینکه، ها، چهار پنج روز می‌ماند، بعد دوباره از دنیا می‌رود. چهار پنج روز چیزهایی نقل کرده بود از مسائلی که دیده بوده، چیزهای جالبی، نکات خوبی. برخی به معصومین شبهات دارند. آقایی را دیدم که گفت: «من از طرف امام زمان آمده‌ام تو را برگردانم.» و این‌ها پرسیده بودند که «این شبیه کی بود؟» گفته بود که: «شبیه همین عکس‌های دم در حرم از معصومین اهل بیت.» حالا کی از برخی بزرگان پرسیده بودند: «آقا، ائمه شبیه کی‌اند؟» گفته بودند: «شبیه همین عکس‌هایی که دم در حرم می‌زنند.» بالاخره بی‌شباهت نیست. یک کلیتی درست. تمام ۱۴ معصوم یک شکل‌اند، یعنی هیچ تفاوتی نه در قد و وزن و چهره و این‌ها توی عکس‌ها. عکس امام زمان هم که در عراق دیده می‌شود، حضرت را می‌کشند، چهره حضرت هم دیده می‌شود. به هر حال، سیمای کلی این شکلی است دیگر. حالا وارد جزئیاتش نشویم.
خدمت شما عرض کنم که البته یک عکسی از امام زمان در تالار قدیم آستان قدس هست که برخی بزرگان فرمودند که این عکس شبیه صورت حضرت است. عکسش نایاب است توی خیابان‌ها. این‌ها که بنده تاحالا ندیده‌ام. دانلود درباره تمثال صحبت نکنیم. خب به هر حال از این مسائل زیاد است، از این قبیل تجربیات و هی هم دارد بیشتر می‌شود و زمینه خیلی خوبی برای دنیا باز شده است تا در این مباحث صحبت بشود. هرچند گروهی که دارند در این حوزه کار می‌کنند در غرب، اقلیت‌اند و اکثریت به این‌ها برخورد خیلی شدید و تندی دارد، یعنی فضای دانشگاهی و بیمارستانی و پزشکانی که در غرب هستند، این حرف‌ها را، تجربه نزدیک به مرگ و این مباحث را، قبول ندارند. و ریموند مودی و ملوین مورس، خانم جِفری لانگ و خانم اکواتر، عرض کنم خدمت شما که این‌جور شخصیت‌ها، ایبن الکساندر و این‌ها، یک نهضتی را راه انداخته‌اند در غرب. البته عرض کردم طرفدار خیلی به‌شدت این مباحث را طرفدار ندارند. و فیلم‌ها و سریال‌هایی ساخته شده و آثار فراوانی هم ساخته می‌شود.
خب، یک مقداری من از مقدمه کتاب بخوانم، بعد برویم سراغ اصل حرف‌ها، که یادمان نرود ما داریم این کتاب را با هم مباحثه می‌کنیم. نوشته‌اند که: «آیا کسانی که ادعای تجربه اِن‌دی‌اِی را کرده‌اند راست می‌گویند؟ آیا ادراک می‌تواند خارج از مغز آدمی و بدون آن وجود داشته باشد؟» شما این را بدانید: اگر این مطلب اثبات بشود که روحی هست و انسان همش ماده نیست، هیچی از تمدن غرب نخواهد ماند. یعنی با همین یک نکته و همین یک نقطه، تمدن غرب مضمحل خواهد شد. بر مبانی خودش. مبانی چه‌جور؟ کلاً همین تمدن بر مبنای انسانی است که بیش از ماده چیزی نیست. انسانی که می‌شود ۷۰ سال باشد. برای یک انسانی است که تاریخ مصرفش ۷۰ ساله است. اگر این شکست، دیگر هیچی از این تمدن نخواهد ماند. البته اهلش هم می‌دانند که از این تمدن همین الان آفتاب تند اگر بیاید، از این آدم‌برفی چیزی نخواهد ماند برای اهلش. «آیا این تجربه‌ها به سؤالات اساسی درباره جهان و منشأ و هدف آن جواب می‌دهند؟ در اینجا به‌صورت خلاصه مهم‌ترین شواهدی که دال بر واقعی بودن تجربه‌ها هستند می‌پردازیم.»
یک: «برخی کارشناسان اِن‌دی‌اِی‌ها را زاییده توهم و فعالیت‌های غیرطبیعی مغز در لحظات بحرانی قبل از مرگ دانسته و یا آن را نتیجه نرسیدن oksigen به مغز در اثر ایست قلبی و تشویش و به هم ریختگی شیمیایی مغز خواندند.» گفتند که اصلاً چون اکسیژن به مغز نمی‌رسد، این‌ها این‌جور تجربیاتی پیدا می‌کنند. «در پاسخ به این گروه باید به واقعیتی اشاره کرد که از نظر دانش پزشکی، مقدار فعالیت مغزی افراد را در هر لحظه می‌شود با نوار مغزی eeجی اندازه‌گیری کرد. بسیاری افراد در حالی تجربه اِن‌دی‌اِی داشتند که نوار مغز آن‌ها یک خط صاف را نشان می‌داده.» از نظر پزشکی این هنگام اتفاق می‌افتد که سلول‌های مغزی هیچ فعالیت الکتریکی ندارند. الکساندر هم سر همین، در همین کتاب «بهشت برین حقیقت دارد» خیلی صحبت می‌کند، می‌گوید: «من نمی‌توانم قبول بکنم این را که در مورد مغز و این‌ها می‌گویند. من تجربیاتی که داشتم، مغزم فعال نداشته باشد؟ نه، من مغزم کامل از کار افتاده بود و در چنین شرایطی مغز توانایی تشکیل فکر و ایجاد تصور و تجسم را نخواهد داشت. درحالی‌که بسیاری از تجربه‌های اِن‌دی‌اِی طولانی و دارای صحنه‌ها و جزئیات زیاد و به نسبت پیچیده هستند.» البته این را هم ریموند مودی اشاره می‌کند، می‌گوید که ما با اینکه تقریباً غالب این تجربه‌های نزدیک به مرگ مشترک‌اند، توی ۸ ۹ تا چیز، ولی حتی دو تا تجربه یکسان، یعنی اینکه دو نفر کاملاً تجربه‌شان یکسان باشد، نداشتیم. تجربه‌ها به هم خیلی نزدیک است، همه از تونل نور رد می‌شوند و همه مثلاً اول خودشان را می‌بینند، توی یک فضای بالایی می‌بینند. با این حال، دو تا تجربه یکسان شما پیدا نمی‌کنید.
«اغلب افراد تجربه خود را بسیار شفاف و زنده می‌خوانند.» عرض کردم این یکی از واضح‌ترین دلایل برای این مسئله است؛ چون هرکی که رفته، در این جلسه دو سه جلسه قبل گفتم، گفتم این‌هایی که می‌روند می‌گویند که «اینجایی که شما هستید خواب است. آنجا که ما رفتیم از اینجا واقعی‌تر بود.» عوالم وجود هرچه پایین می‌آید، محدودیت و حجاب و بُعد پیدا می‌کند. از سرمنشأ، از حقیقت. ما الان از حقیقت دورتریم به نسبت کسانی که در برزخ‌اند. آن افراد واقعاً حضور برزخی داشته‌اند. حضور برزخی البته فرق می‌کند با مرگ. این را هم قبلاً اشاره کردیم، باز هم باید اشاره کنیم، بعداً هم اشاره خواهیم کرد. «تجربه نزدیک به مرگ» اصطلاح غلطی است. نزدیک به مرگ نیست. نزدیک به مرگ را برایتان می‌خوانم، نزدیک به مرگ و روایتش را ان‌شاءالله می‌خوانم که مرگ چیست. روایت از امام رضا علیه السلام بخوانیم که در محضرشان هستیم، از محضر آقا استفاده کنیم. که حضرت آن حالی را که ترسیم می‌کنند که مرگ شبیه تولد فرزند است. در این مرحله طرف وارد یک جهانی می‌شود که برایش ناشناخته است و تک و تنهاست. لذا گفتند سه تا گریه واقعی دارد انسان، سه بار انسان در طول عمرش گریه واقعی دارد، یعنی با ادراک کامل فقر خودش گریه می‌کند. یکی وقتی به دنیا می‌آید، به همان گریه اول، گریه دوم که نه. گریه‌های بعدی مال شیر است، شیر مزه کرده، شیر می‌خواهد. گریه اول، گریه ادراک فقر محض. گریه هنگام مرگ و گریه در قیامت.
لذا در قرآن سه جا در مورد دو تا پیغمبر تعبیر «سلام» را دارد: «و سلام علیه یوم ولد و یوم اموت و یوم یبعث حیا». یکی دیگر هم «و سلام علیه» در مورد حضرت یحیی. حضرت عیسی خودش به خودش سلام می‌دهد که این هم باز قرینه است و اینکه عیسی از یحیی بالاتر است. در این سه جا سلام با «سلم» بود، وقتی به دنیا آمد، وقتی از دنیا رفت، وقتی هم مبعوث می‌شود در قیامت. خب، موقع مرگ این شکلی است. فضای مردن فضایی است که انسان توی یک خلئی است، توی اضطرابی است، توی کنده شدن. «تَقَطَّعَتِ الأَسبابُ». اسباب همه از دسترس انسان خارج می‌شود. این مرگ واقعی است. این‌هایی هم که این حالت را داشتند، هیچ‌کدام تجربه این شکلی نداشتند، مگر تک و توک. چرا این کتاب «سه دقیقه در قیامت» یک حال را دارد؛ این‌ها کامل بریده و به حساب و کتاب رسیده، ولی اکثر کسانی که رفته‌اند، طرف به‌خاطر مصرف زیاد مواد مخدر رفته، تجربه نزدیک به مرگ هم پیدا کرده. خب، هیچ هم فضایش اینجوری نبوده که بخواهد مثلاً احساس تنهایی و وحشت و این‌ها بکند. و آمارها را برایت آورده‌ام، بیش از ۶۰ درصد، ۷۲ درصد این‌ها وقتی برگشته‌اند، از همه طیفی و با همه‌جور شخصیت و به مرگ علاقه‌مند شده‌اند، از مرگ ترسشان کامل ریخته. این پس یک کمی با آن فضای مرگی که ما می‌گوییم تفاوت دارد.
پس، این یک دلیل برای اینکه این تجربه‌ها واقعی است. بسیار شفاف و زنده. خواب هاله‌ای از نمی‌دانم ابهام و صورت‌هایی که مبهم و معلوم نیست و این‌جوری نیست. قشنگ مثل همین گفت‌وگویی که من و شما داریم انجام می‌دهیم، این‌قدر واقعی است. مکاشفات البته همین‌جوری است. مکاشفات هم می‌گویند و این‌ هم رؤیا، همین‌طور است. رؤیا هر چقدر شفاف‌تر باشد، صادق‌تر است. اصلاً رؤیای شفاف تعبیر نمی‌خواهد. رؤیایی که خیلی شفاف است، اصلاً تعبیر ندارد. رؤیا، اگر رؤیای معصوم باشد، خودش تعبیر است. بهجت ؟، امام رضا، خواب امام رضا تعبیر ندارد. خواب امام رضا خودش تعبیر است. البته بستگی به شفافیتش دارد، نسبت به موضوعی که دارد منتقل می‌شود، آن معارفی که دارد منتقل می‌شود. بستگی به این‌ها دارد. به هر حال این وادی ، وادی‌ای است که توهم توش زیاد است. ما همیشه هم گفتیم و بارها هم خواهیم گفت، خیلی این بحث و بحث‌های سختی است، از باب تبعاتی که آدم می‌ترسد توهمی برای کسی پیش بیاید، که از تو حرم رد می‌شد، آن یکی تو دیوار آمد بیرون و بعد فهمیدیم امام زمان را زیاد داشتیم و داریم. خدا کمک بکند، دیگر واقعاً کار دیگری نمی‌شود کرد. ما باید مباحثمان را داشته باشیم، قواعدش را هم بگوییم. در عین حال از توهم هم باید همه بترسیم.
یک نکته برای من خیلی جالب بود، مکاشفه. این را مرحوم علامه طباطبایی در «المیزان» می‌فرمایند. خیلی نکته عجیبی است، یعنی خیلی جای بررسی دارد. همین نکته هم خیلی کمک می‌کند برای ماها که حواسمان جمع باشد. می‌گویند که حضرت زکریا وقتی که ملائکه را دید، در نماز بود. در نماز بود. ملائکه بهش گفتند که «آقا، شما بچه‌دار می‌شوید.» خب سن و سالی هم ازش گذشته بود، پیرمرد و تازه وقتی جوان بود همسرش نازا بود. خب خیلی شرایط، شرایط ویژه‌ای بود برای اینکه ایشان بچه‌دار نشود. بهش گفتند: «شما بچه‌دار می‌شوی. «إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیَیٰ مُصَدِّقًا»» نه، «بِغُلامٍ اسمُهُ یَحیَی». خدا بشارت می‌دهد به پسری اسمش یحیی است. و می‌گوید که «اجعل لی آیة». حضرت زکریا برگشت گفت: «یک آیه‌ای برای من قرار بده.» علامه طباطبایی می‌فرمایند که این را از این باب گفت که بفهمد این مکاشفه شیطانی بوده یا رحمانی. دیگر زکریا مگر این حرف‌ها را دارد؟ بله، زکریا هم باهاش این حرف‌ها را دارد. علامه طباطبایی می‌گوید از خدا خواست. «آیه این بود که «آیَتُکَ أَلَّا تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَ لَیَالٍ سَوِیًّا.»». علامتش به این است که سه روز با مردم حرف نمی‌زنی، یعنی قدرت تکلمت با مردم از دست می‌رود. این علامت این است که این مکاشفه‌ای که برایت رخ داده، مکاشفه الهی و رحمانی است. یعنی آن بزرگانی که در آن سطح‌اند، نگرانی این را دارند که وقتی اینطور است، ممکن است این این‌جوری نباشد. چون بالاخره شیطان همه‌جا هست، همه‌رقم هم ترفند بلد است، اوستای کار است. یک‌جایی تو این مکاشفات یک چیزهایی می‌اندازد که ما قبلاً برخی ماجراها را در دانشگاه داشتیم. ماجرایی که آیت‌الله بهاءالدینی فرموده بود که «ملک نیست و کلک است.» ماجرا بس است دیگر! گاهی آدم در یک لطافت خیلی ویژه‌ای در حرم امام رضا هم است، یکهو پلک می‌زند. مکاشفه شیطانی است. حساب کتاب این‌جوری ندارد که این حرم بود و شب قدر بود و فلان بود و نه این. سخت است تشخیصش سخت است.
رضا ؟ بزرگان هم معمولاً به این مسائل، اولاً که مکاشفات دو نوع‌اند، این را هم باز دسته‌بندی خوبی است، گفتند: مکاشفاتی که انسان مقدماتش را فراهم کرده و مکاشفات بی‌مقدمه. این مکاشفات اصلی، مکاشفات بی‌مقدمه‌اند. جالب به تعبیر بزرگان که دارند، من فقط عربی‌اش را می‌گویم، دیگر ترجمه نمی‌کنم. می‌گویند: «المکاشفه حیض الاولیا.» دیگر حالا ترجمه و توضیحات مفصلی دارد، یعنی آنی و ناگهانی بدون پیش‌زمینه است. توضیحاتی دارد. یک وقت آدم نشسته، یک ذکری می‌گوید که یک چیزی ببیند، زور می‌زند، چشم‌ها را هم فشار می‌دهد و سر و کله و مغز هم به آن مشغول است. حساب و کتاب ولی یک وقت بدون زمینه است، آنی، یک‌هو. که این مکاشفات، مکاشفات درست حسابی این‌ها هستند. البته یک لطافت‌هایی، آدم مقدماتی طی کرده ولی آمادگی ندارد برای اینکه یکهو یک همچین مسئله‌ای برایش رخ بدهد. معمولاً مکاشفات انبیا و معصومین هم در قرآن همین شکلی است، یعنی جا خوردن. حضرت ابراهیم جا خورد. وقتی مریم جا خورد وقتی روح‌القدس، حالا روح‌القدس که نه، جبرئیل را دید. و بقیه کسانی که در قرآن حالا نقل شده این شکلی بود، یعنی یک‌هو بوده، جا خوردند. یعنی با پیش‌زمینه‌ای که بخواهیم فضای حضرت داود جا خورد وقتی دو نفر یکهو پریدند. مکاشفه، بله. حضرت لوط همین‌طور. حالا ماجرای حضرت داود خیلی ویژه است که دو نفر آمدند و گفتند که «ما برادریم، این ۹۹ تا گوسفند دارد، من یکی دارم و این می‌گوید که آن ۹۹ تا که من دارم یکیت هم تو بده به من.» حضرت داود چون حکمش حکم داوودی بود، ویژه بود، ایشان بینه نمی‌خواست، یعنی قضاوت می‌کرد بدون بینه. یک نگاه کرد و گفتش که «چرا شما می‌خواهی یکی این را بگیری، یکی ازش نگیر.» «إِنَّ هَٰذَا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِیَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَکْفِلْنِیهَا وَعَزَّنِی فِی الْخِطَابِ.» نه، آیه این نیست. «قالَ لَقَد ظَلَمَکَ بِسُؤالِ نَعجَتِکَ إِلی نِعاجِهِ وَإِنَّ کَثیراً مِنَ الخُلَطاءِ لَیَبغی بَعضُهُم عَلی بَعضٍ إِلَّا الَّذینَ آمَنوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ وَقَلیلٌ ما هُم». چرا قضاوت عجولانه کردی؟ حضرت داود که ۴۰ روز گریه کرد و ناله زد و این‌ها، مکاشفه بوده. نه برادری بوده، نه آدمی بوده. ملک بوده تو چهره. یعنی خدا خیلی از ابتلائاتش چه شکلی است؟ خیلی از ابتلائات در مکاشفات برای اهلش است.
دوباره کتاب را بخوانیم. می‌گویند که: «سطح درک و هوشیاری خود را در حین تجربه، مراتب بالاتر از آگاهی و هوشیاری در حال بیداری در زندگی روزمره توصیف کردند.» این افراد به حقیقی بودن آنچه دیده‌اند کاملاً اطمینان دارند و آن را کاملاً متفاوت از خواب دیدن یا توهمات ناشی از بیماری یا تب یا مصرف مواد مخدر می‌خوانند. «در چندین مورد اشخاصی که اِن‌دی‌ای خود را قبلاً در طول زندگی خود از مواد مخدر یا شیمیایی توهم‌زا نیز استفاده کرده بودند، ولی بیان نمودند که تجربه اِن‌دی‌ای آن‌ها کاملاً از مقوله متفاوت بوده و برخلاف مواد مخدر که شخص بعد از برگشت به حال عادی، توهم بودن آنچه را دیده حس می‌کند، در مورد تجربه‌های اِن‌دی‌ای چنین نبوده است.»
بخوانم و بعد توضیحات. «همان‌گونه که گفته شد، تعداد گزارش‌های اِن‌دی‌آی منتشر شده به چند ده‌هزار می‌رسد. این با وجود آن است که تنها اقلیت کوچکی از کسانی که این تجربه‌ها را داشتند، در صدد انتشار و بازگو کردن آن برای عامه برمی‌آیند. بسیاری از تجربه‌کنندگان دچار تحولات بعضاً عمیقی در زندگی بعد از تجربه خود می‌شوند و اهداف و ارزش‌های آن‌ها دگرگون می‌گردد.» البته این تغییرات برای بعضی نامحسوس و برای بعضی کاملاً بنیادی است. «ولی باید به این نکته اشاره کرد که بعد از احیا، شخص تجربه‌کننده باید از طریق کانال ارتباطی کلام و زبان خود برای بازگو کردن این تجربه به دیگران استفاده کند و گاهی اعتقادات و زمینه‌های فکری افراد روی نحوه تعبیر و بیان تجربه آن‌ها مؤثر است.» البته فرق می‌کند. بعضی‌هایشان وقتی برمی‌گردند، کاملاً عادی می‌شوند. بعضی بدتر از قبل می‌شوند. خب این که خیلی بی‌عدالتی است! یکی رفته تا دم مرگ و بعد رفته آن‌ور هم دیده و بعد حالات این‌جوری هم دارد، به بهشت و جهنم یقین دارد مثلاً. خب ما هم هیچی ندیدیم، این‌جوری هم نداریم. بعد دیگر این هم گناه نمی‌کند. مثلاً همه‌چیز را می‌داند. اختیار که از آدم سلب نمی‌شود. سر کلاس گفتم به دوستان، ما مورد داشتیم، طرف شهید شده، بردن دفنش کنن، توی قبر گذاشته، دیدند که علائم حیاتی دارد، برش گرداندند. بعد ۲۰ سال، ۳۰ سال، چند سال، این بابا به‌خاطر عمل منافی عفت با زن شوهردار، گرفتن اعدامش کردن. فاصله زیاد است دیگر! قرآن که دیگر بهترین نمونه‌اش را دارد می‌گوید، سامری: «فَبَصُرْتُ بِهِ مَا لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ.» سامری جبرئیل را دید. این‌ها کشف مثالی است دیگر. همه این‌ها کشف مثالی بهش می‌گویند. همه این‌هایی که در این کتاب نرم شده ؟، کشف مثالی است. یعنی در حد تمثل. مگر اینکه کسی واقعاً از دنیا رفته باشد که این کتاب «سه دقیقه در قیامت» از این جهت از همه این‌ها حالاتش قوی‌تر است.
کشف مثالی با یک لطافت‌هایی برای آدم حاصل می‌شود. خیلی چیز ویژه‌ای نیست. حالا حرف من اینجا زیاد است که حتی برای کفار هم بدون این مسائل، این شکلی با یک ریاضت‌هایی کشف مثالی حاصل می‌شود. در ابعادیات ملکوت دو تاست دیگر: ملکوت اولیا داریم، ملکوت سفلا داریم. ملکوت سفلا خیلی راه بهش باز است و راحت هم هست، بلکه با گناه آدم زود بهش منتقل می‌شود. برخی افراد صاحب استخاره بودن و بعداً فهمیدیم این شکلی. صاحب استخاره بودند. صاحب استخاره‌های عجیب و غریب بودند. کانال استخاره‌شان معاصی ویژه‌ای داشتند. از طریق آن معاصی، ارتباط ویژه‌ای با شیاطین داشتند. یکی از این‌ها بود که خیلی از این مغیبات را می‌گفت، چیزهای غیبی و این‌ها. البته سطحش این‌ها پایین است دیگر. امور غیبی هم که می‌گویند سطحش پایین، جواب بده. می‌رود، برمی‌گردد. خیلی کنجکاو شدند، چرا هرکی جواب هرکی را می‌خواهد بدهد، می‌رود و برمی‌گردد؟ خیلی دیگر بررسی کردند، فهمیده بودند که این یک قرآن کوچکی دارد. حالا در محضر امام رضا آدم خجالت می‌کشد این حرف‌ها را بزند. قرآنی کوچکی دارد. می‌رود، روش ادرار می‌کند، شیاطین را می‌بیند، سؤالش را مطرح می‌کند، جواب می‌گیرد، می‌آید. به این‌ها برای هر کدام از این‌ها که می‌خواسته ، این شکلی بود. ملکوت سفلا ی شیاطین هم بالاخره از یک سری امور اطلاع دارند و می‌برند و می‌آورند. خود ماجرای حضرت سلیمان، «عفریتی از جن» بود و قدرتی داشت، ولی آن انسان، «آصف بن برخیا»، قرآن از این تعریف می‌کند. «قَالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتَابِ». از آن جنه تعریف نمی‌کند. جن‌ها سرعتشان بالاست، هوششان هم پایین، زرنگ و باهوش نیستند. حالا ماجراها هست اینجا. خیلی بندگان خدا شب‌ها خواب نمی‌بینند، بعد ما باید جوابگو باشیم. همین الانش که حرف‌های این‌جوری زدیم، یک عزیزی پیام داده که «آقا من خواب و خوراک ندارم، زندگی ندارم، از همه‌چیز می‌ترسم.» کار به کجا می‌رسد؟ بله، جن‌ها هوش ندارند. ادراکشان پایین است. چی می‌گویند؟ بسیط‌اند اصطلاحاً. خیلی بسیط‌اند، فهم کمی دارند. البته قدرت تمثل، یعنی در ماده می‌توانند به خودشان ماده‌های مختلفی بدهند.
در آن ۴۰ صفحه کتاب که نخواندیم، همچین ماجرایی داشت دیگر. می‌گوید که این‌ها، آن آیه مهندس با دکتر بود چی بود؟ نفر دوم مهندس، می‌گوید که جن‌ها برای من ظاهر شدند. دیگر حالا ۴۰ صفحه اشاره بهش بکنیم. می‌گوید که: «من تنها زندگی می‌کردم.» حالا من هر وقت می‌گویم یاد ایشان می‌افتم که با لپ‌تاپ کار می‌کردم. گفتم که از وقتی خوانده‌ام لپ‌تاپ نمی‌توانم کار بکنم. می‌گوید: «خلاصه یک شبی دیدم یکی آمد و نشستیم به صحبت و جنی بود. اسمش هم چی بود؟ لاک ؟» خوانده‌ام، از خانم هم داریم، کسی که خوانده باشد. ببینید خلاصه با ما رفیق شد و با هم نماز جماعت می‌خواندیم و کم‌کم مسائلی را به من گفت. دیگر کم‌کم پته یک نفری را آب ریخت و گفت این خانم فلانی این روابطی دارد با یک کسی و کم‌کم برو این را منتشر بکن و آبروش را ببر و مچش را بگیر. یک سی دی از این همه عکس‌ها و فیلم‌هایی که از همدیگر دارند، توی آن سی دی جمع کرد. این تکه‌اش واقعاً محشر است، یعنی حالا از آن ۴۰ صفحه این تکه‌اش خیلی زیباست. من به خود نویسنده کتاب هم گفتم، گفتم که این تکه واقعاً عالی است، یعنی واقعاً منقلب می‌کند. یک چیز هم بگویم، این را هم تا حالا نگفتم. نویسنده کتاب به بنده می‌گفت که ظاهراً همین وادی حق‌الناس را یا یک بخش دیگر از کتاب، وقتی ما مصاحبه گرفتیم، این را بدانید جالب است، وقتی ما مصاحبه گرفتیم، ما شرط کرده بودیم که ما عکس و فیلم و صوت و این‌ها را به هیچ‌کی نمی‌دهیم. بخشی از این مصاحبه‌ها آن‌قدر من را گرفت، به خانه که رفتم به خانمم گفتم بیا همین پنج دقیقه را گوش بده، نمی‌خواهد بقیه‌اش را گوش بدهی. «وادی حق‌الناس»، گفتم: «همین پنج دقیقه را گوش بده.» ترس و لرز افتاده بود به بدنم، می‌لرزید و منقلب شده بودم. گذاشتم، گوش دادم. ناگهان گوشی‌ام زنگ زد، آنی که مصاحبه کرده بود، گفت: «مگر ما با هم عهد نداشتیم شما این را به کسی نگذارید، برای کسی نگذارید گوش کند؟» خلاصه این را هم می‌خواستم بگویم که برخی از این‌ها حالت این شکلی که پیدا می‌کنند، برمی‌گردند، یا آدم کاملاً معمولی می‌شوند. تحولات اساسی، اصلاً مکاشفه خاصیتش این است. اگر مکاشفه حق باشد، البته دنبال این حرف‌ها نباید مطلقاً بودها. این را هم باز معضلی است، باز پیام می‌آید: «آقا چه کار کنیم به مکاشفه برسیم؟» مکاشفه رسیدنی نیست که. مکاشفه اولاً که زندگی برزخی آدم، ادراک برزخی آدم مهم است، نه دیدن صور برزخی. صور برزخی مهم نیست. برزخی ببیند، ادراک برزخی، یعنی شما قلبت در دنیا نباشد. اینجا که هستی یک آدم مرده است. این ادراکش از خودش این است.
یک وقت یک کسی از یکی از اساتید سؤال کرد، این را بگویم و بعد کجا بودیم، برگردیم تو آن ماجرای آن ۴۰ صفحه، یادم بیندازید ادامه‌اش را بدهم. یک وقت یکی از یکی از اساتید پرسید که: «آقا چه کار کنیم ما؟ منبر که می‌رویم جمعیت ما را نگیرد؟ این بنر و تبلیغات و تشکیلات و دفتر و دستک و این‌ها حواسمان را پرت نکند از کار؟» چیزی که فرمود خیلی عجیب بود، خیلی هم دل‌نشین بود. فرمود که: «وقتی منبر می‌روی، خودت را در کفن ببین و احساس کن برای مثلاً قطعه ۵۰ فلان قبرستان دارد سخنرانی می‌کند و همه با کفن نشسته‌اند دارند گوش می‌دهند.» دیگر نه ریا می‌کنی، نه خودنمایی داری. جمعیت برایت مهم نیست. برای اموات مثلاً خودنمایی می‌کنی؟ مثلاً: «قرآن بخوانید تو قبرستان، امروز برای ده‌هزار نفر خواند، خیلی هم خوششان آمده! برای دو نفر.» این چه زندگی برزخی است. از این اعتبارات دنیا کند است. به این باید برسیم. اگر کسی تحولاتی پیدا کرده در این بحث‌ها، این‌جوری شده، خوش به حالش. رد شد و یک صدایی آمد و یک موجی افتاد و یک هویی آمد و بادی آمد و وزوز این‌ها، این‌ها توهم است. دو روز هم هست، روز سوم هم می‌رود. حالات این شکلی دوامی هم ندارد. روز سوم آدم بدتر از روز اولش هم می‌شود. وقتی حالت می‌رود می‌گوید حالا یک چیز جدید رو کن. این‌ها را که ما رفتیم تو این وادی، در آمدیم.
اگر قلب برزخی شد، انسان ادراکش، یکی از این تجربیات را برایتان بخوانم، می‌گوید: «من عذر می‌خواهم این تعبیر را به کار ببرم ولی احساس می‌کنم مردم دیوانه‌اند.» پیغمبر فرمود: «بیشتر مردم می‌میرند و دیوانه می‌شوند»، یعنی کسی وقتی قلب برزخی پیدا کرد، این حالات و وضعیتی که در مردم می‌بیند برای آن مسخره است. جلسه قبلی تازگی این را گفتم، باز هم می‌گویم. آن صوت آن جلسه چون عمومی نمی‌شود و منتشر نمی‌شود، الان عمومی‌اش را می‌گویم که همه عزیزان در جمع ما نسبت به مسائل اقتصادی و وضعیتی که الان هست و این‌ها نقد جدی داریم. از خدا می‌خواهیم که کمک بکند. آینده را هم روشن می‌بینیم. قطعاً در مورد گرانی و این‌ها، با همه نقدی که داریم، با همه فشاری که هست، ما کارت سوخت نداشتیم، هنوز ۴-۵ روز است منتظریم کارت سوخت بیاید بنزین بزنیم. یعنی خود ما مثل بقیه، بلکه بدتر از بقیه، از دهان صدا از جای گرم در نمی‌آید. ولی می‌خواهم عرض بکنم امام سجاد علیه السلام. در کانال منتشر شده، حالا اگر عزیزان می‌خواهید پیدا کنید. به امام سجاد گفتند: «آقا، جنس‌ها خیلی گران شده.» ببینید این نگاه را، ببینید چقدر متفاوت با این حال ما، حالا خود بنده. «جنس‌ها خیلی گران شده.» حضرت فرمودند که: «رازق که عوض نشده؟» جنس خدای بنزین هزار تومانی با خدای بنزین ۳ تومانی که عوض نشده. بله، نکته روشن است. این حال این است. اَهال هم دارد. انتقاد از مسئولین. رزقش را از جیب مسئول و تدبیر مسئول می‌بیند. حق‌الناس داری. از مسئولین. یکی دو تا بهش برمی‌گردیم. در هر ۱۰۰ سالی، مسئول از میان باشد. جهنم رفتن روایت است. پیغمبر فرمود: «هرکی مدیریت ۱۰ نفر را قبول کرده باشد، این را باید توی اولین بار...» باز یکی از اساتید شنید و شاعران ؟ علامه طباطبایی. باورم نشد، یعنی گفتم ان‌شاءالله سندش مشکل دارد. بعد دیدم رهبر انقلاب چند وقت بعد فرمودند. که روایت دارد که این‌ها را مقرن می‌کنند، دست و پا را می‌بندند، دست به گردن می‌بندند. مسئول ۱۰ نفر بوده باشد، لب پرتگاه جهنم می‌برند. تک به تک این ده تا را می‌آورند. حق این‌ها را اگر ادا کرده، رد. ۱۰ نفر، ۱۰ نفر از تک به تک این‌ها، حق‌الناسی که دارند، حلالیت می‌طلبد. حالا یک وقت اونه، یک وقت تدبیرش به این است که ملت را بدبخت می‌کند. دیگر جهنم ذات است دیگر. این وضعیت ما با مسئولین. الان بعضی رفقای ما پیام می‌دهند از تهران و مشهد و این‌ها: «آقا ما می‌خواهیم برویم کاندیدا بشویم، نظرت چی است؟» من هم جواب نمی‌دهم. ناراحت می‌شوند این‌ها. نظری ندارم من. من در حق‌الناس خودم مانده‌ام. به تو هم بگویم برو کاندیدا شو، بعد باز آن را هم بیایم به عهده بگیرم برای خودم. همین‌ها بس است. پسش برمی‌آیی که واقعاً هم سخت است. خوش به حالت اگر برو بروی. اگر به زور می‌برنت، چون باز حسابش فرق می‌کند. باز حسابش با آن‌هایی که به زور می‌برند، خلاصه عرصه سختی است. یعنی دویدن و پیش انداختن و افتخار و باد انداختن این‌ها ندارد. به هر حال ولی حضرت فرمود که «آقا، رازق من عوض نشده.» همان که در گرانی روزی را می‌دهد، می‌داد.
یکی از آقایان می‌گفت: «من تهران، میدان بهارستان با یکی از علما می‌رفتم. خیلی درگیر بودم ظاهراً توی بحث کرایه خانه و این که مثلاً اجاره خانه ندارم، خانه خوب گیرم نمی‌آید با این پول‌ها و این‌ها.» آقا دست گذاشت روی شانه من. کبوترانی که وسط میدان بهارستان می‌رفتند و می‌آمدند. این گندم ارزان بشود، گران بشود، برایش فرقی نمی‌کند. چوب هم ارزان باشد، گران باشد. او خونش را در گندم می‌بیند، نه در چوب می‌بیند. نه ارزانی برایش معنا دارد، نه گرانی. توکلش به یکی است. این قلبی است که از این ماده فاصله گرفته. این را می‌گویند حیات برزخی عقلی، حیات شهودی. که اول خدا را می‌بیند، بعد خودش را به خاطر خدا می‌بیند. حیدری پرتو نه. خودش را می‌بیند. خدا نصیب بکند این را. که از این‌ها می‌دهند. اهل بیت حرم از این‌ها می‌دهند. از این‌ها باید بخواهیم. آب و نان بخواهیم. این شکم‌ها را پر بکنیم. که یکی از اساتید می‌فرمود در مکاشفه امام رضا علیه السلام را دیدم، یا خودشان دیدند، فرمودند که حضرت گفتند که: «وضعیت عجیبی است. این جماعت می‌آیند برای زیارت. گونی‌هایی دارند. گونی اعمال.» می‌کرد، یعنی آن توشه‌ای که آدم اعمالش را توش می‌ریزد. حضرت فرموده بودند که: «این‌ها وقتی می‌آیند اینجا، پر از خرمهره و سنگ و کود و خاک و آشغال و ما این را خالی می‌کنیم. این‌ها بروند با طلا و جواهرات برگردند.» باز می‌روند با همان اونا برمی‌گردند. تا کی می‌خواهند با این آشغال‌ها بیایند و برگردند؟ آن طلائه چیست؟ این توجهات، این قلب طلایی است. از این اسباب بریده است. به این‌ها کار ندارد. این اصلاً اینجا نیست. این تنش این‌جاست، خودش جای دیگر است. صورت ببیند، مفت نمی‌ارزد. هیچ‌کس هم دنبال این حرف‌ها نبود. بلکه دنبال این‌ها بودن سلب درجات می‌آورد. سلب درجات می‌آورد. کسی دنبال این مسائل باشد، ذکری بگوید به‌خاطر اینکه یک چیزی ببیند، محرومیت می‌آورد قطعاً.
خلاصه ملکوت سفلا این شکلی است. آن بابا می‌گوید که من این هفته بعد به من گفت که این دختره این‌جوری است. با یک کسی روی هم ریخته و فیلم‌هایش را هم گرفته و توی فلان سی دی. رفتم خانه‌شان. رفتم سمت سی دی. یعنی رفتم تو اتاق و فامیلش بوده دیگر. حالا یادم نیست. ما که حافظه همین‌جور درب‌و‌داغون هست و این دیگر آن ۴۰ صفحه بوده که سریع خواندیم، رد شدیم، دیگر بدتر. رفتیم تو اتاق و سخنرانی و این‌ها. با انگشت گشتم آن سی دی را درآوردم. سی دی‌ای که فیلم و عکس‌ها بود با آن آقایی که این رفت‌وآمد داشته. کسی هم خبر نداشت. روابطی داشت، می‌خواستند ازدواج کنند. رنگش پرید. خیلی عجیب. این تکه‌اش منقلبمان کرد. خیلی اشک آدم را جاری کرد. گفت که، گفت: «سخنرانی آقای الهی قمشه‌ای، گل.» من عاشق سخنرانی آقای الهی قمشه‌ای. «این کدام موضوعش است؟» گفت: «موضوع ستارّیت خداست.» موضوع ستارّیت. که این مهندس وقتی اینجا نقل می‌کند، مهندس می‌زند زیر گریه. در کتاب خیلی گریه می‌کند. می‌گوید که: «من داشتم رسوایش می‌کردم، خدا این‌جور پوشانده بود، من داشتم رسوایش می‌کردم. آن جنه به من گفته بود که رسوا کن.» می‌گوید: «دیگر من دیدم این دیگر دارد بی‌تاب می‌شود، منصرف شدم.» یکی از علما این‌هایی که دیدی، این‌ها همش شیطان بوده. و این جن هم این‌جوری است و این شیطان بوده. و نمازم که می‌خوانده، فیلم بوده. تو جلو وایستاده بودی، به تو اقتدا می‌کرده. بنا گذاشتم به نافرمانی او. زندگی من را به آتش کشید که دیگر آن بخش اصلی و خطرناک ۴۰ صفحه همین‌جاست. یک نشسته بودم دیدم پرده مثلاً کنار آتش می‌گرفت، می‌رفت و لپ‌تاپ من را پرت می‌کردند روی میز ناهارخوری و به هم می‌ریختند. می‌گوید که این‌جایش بامزه بود که برای این‌جایش گفتم. سر سفره شام نشسته بودیم، خانه عمّه. «بامزه.» بعد می‌گوید که تقلید صدا بکنند، کارهای این‌جوری شد. «خوب است آقا فلانی، با صدای عمّه: «یک کفگیر دیگر برایت برنج بکشم؟» خنده. «سیرم دیگر نمی‌خواهم.» پدری از من درآوردند. حیثیتی از من بردند با این کارها.
سید حسین قاضی، آیت‌الله سید حسین قاضی. درسش، یک گربه سیاه می‌آمده. در احوال ایشان نقل شده در خاطراتش. جن می‌توانند به‌صورت‌های مختلف در بیایند. تجسمشان با قدرتش رو ؟. حالا الان دیگر مصیبت می‌شود دیگر. می‌رویم بیرون و بحث جن هم که شد و دیگر گربه سیاه و دیگر خانم‌ها شب دیگر. آقایان آماده‌باش دیگر. گربه سیاهی رد شد، ماجرا درس. گربه سیاه هر روز می‌آمد می‌نشست. «بیرونش کنم.» با چوب، بیل و این‌ها. خیلی شخصیت بزرگی بود. فکر کنم جلسه قبل صحبت کردم. نمی‌دانم کجا بود، تازگی در مورد ایشان صحبت کردم، زیاد صحبت کردم. ولی تازگی یک جلسه‌ای بود، توی کلاس بود فکر کنم هفته پیش بود. توی کلاس کلاممان در مورد ایشان. بله بله، کلاس کلام هفته پیش. ایشان خیلی شخصیت بزرگی بود. از ۱۸ سالگی، امام فرموده ایشان «موت اختیاری» دارد و خیلی امام به ایشان ارادت عجیب و غریبی داشت. ایشان سال ۵۱ از دنیا رفته بود. به امام گفته بود: «شما انقلاب می‌کنی، پیروز می‌شوی، عکست را روی پول‌ها چاپ می‌کنی.» ۱۵۰؟ ایشان ۵۵۱ از دنیا رفته. با امام شوخی می‌کرد، می‌گفت: «یک دست‌خط به ما بده، پس‌فردا رهبر شدی می‌بریم بانک بگوییم این دست‌خطم، آقایی که عکسش روی پول‌هاست.» شوخی می‌کرد. با گربه سیاه می‌آمد و می‌خواستند این را بیرون کنند. «کاریش نداشته باش.» این جنه بهتر می‌فهمد. در مجالس روضه که شما تشکیل می‌دهید، جن‌ها زودتر از همه می‌آیند. بیشتر از همه، خیل‌ی عاطفی‌اند. بیشتر از همه گریه می‌کنند و خرجی برای امام حسین می‌دهند و چیزهای دیگر. زیاد است دیگر، یعنی لااقل ۲۰۰۰ سال عمر دارند. قبرستانی دارند و تشییع‌جنازه‌ای دارند. احکامشان مثل ماست دیگر. قرآن واضحات است. قرآن. از بخش‌های مهم هم هستا. نگویید آقا قرآن. سوره مبارکه الرحمن. همه بحث «فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ» دیگر با جن هم دارد حرف می‌زند. این همه آیات به جن. مسائل جن، یک سوره به اسم این‌ها داریم. یکی از اساتید می‌خوان تفسر بگوید: «چه بگویم؟» گفتم: «شما اول تفسیر سوره جن را بگو.» انسان تفاوت جن و انسان فهمیده می‌شود. سطح مباحث خیلی نازل است. سوره انسان خیلی سطح مباحث بالا. تفاوت جن و انسان.
به هر حال دیگر، حالا کتاب یک مقداری خواندیم. می‌خواستم مسائل دیگر هم بگویم. خوبی این ساعت به این است که ما نمی‌توانیم بیشتر کشش بدهیم، به نماز جمعه می‌خورد. خاطره از مرحوم آیت‌الله حائری یزدی آورده بودم برایتان بگویم، دیگر وقت نمی‌شود. تجربه نزدیک به مرگ ایشان را چه کار کنم؟ آقا می‌خواهم از کتاب «کرامات صالحین» البته دو تا آورده‌ام. یکی‌اش مربوط به سید مهدی کشفی است که از شهیدان مرحوم جواد ملکی. جفتش را بخوانم. حال احتضار تفاوت با تجربه نزدیک به مرگ، نکات خوب.
«هنگامی که در کربلا بودم، شبی در خواب دیدم که فردی به من گفت: "شیخ عبدالکریم، کارهایت را ردیف کن که تا سه روز دیگر از دنیا خواهی رفت."» شیخ بها هم که در حرم مدفون‌اند، ایشان هم همچین ماجرایی داشت. یک وقت یادم باشد آن را هم برایتان بگویم. «از خواب بیدار شدم و غرق در حیرت گشتم اما بدان توجه زیادی نکردم. شب سه‌شنبه بود که این خواب را دیدم. روز سه‌شنبه و چهارشنبه را به درس و بحث رفتم و کوشیدم خواب را فراموش کنم.» حضرت امام فرمود: «اگر یک حاجت مستجاب داشته باشم، دعا می‌کنم حاج شیخ برگردد.» شیخ عبدالکریم برگردد به دنیا. مؤسس حوزه علمیه قم ایشان. می‌گوید که: «کوشیدم خواب را فراموش کنم. پنج‌شنبه که تعطیل بود، با برخی از دوستان به باغ معروف سیدجواد کلیددار در کربلا، پس از گردش و بحث علمی ناهار خوردیم و به استراحت پرداختیم. هنوز خوابم نبرده بود که به‌تدریج تب و لرز شدیدی به سراغم آمد و به‌سرعت شدت یافت و کار به جایی رسید که دوستان هرچه عبا و روانداز بود، همه را روی من انداختند اما باز هم می‌لرزیدم و آنگاه پس از ساعتی تب سوزانی همه وجودم را فرا گرفت و احساس کردم که حالم بسیار وخیم است و با مرگ فاصله‌ای ندارم. از دوستان خواستم که مرا هرچه سریع‌تر به منزل برسانند و آنان نیز وسیله یافتند و من را به خانه انتقال دادند. در منزل به حالت احتضار افتادم. کم‌کم علائم و نشانه‌های مرگ از راه رسید و حواس ظاهری رو به خاموشی نهاد. و تازه به یاد خواب شب سه‌شنبه افتادم. در آن حالت بحرانی بودم که دیدم دو نفر وارد اتاق شدند. در دو طرف من قرار گرفتند. ضمن نگاه و خطاب به یکدیگر گفتند: "پایان زندگی اوست، باید او را قبض روح کرد." من که مرگ را در برابر دیدگانم می‌دیدم، با قلبی سوخته و پر اخلاص به سالار شهیدان توسل جسته و گفتم: "سرورم، من از مرگ نمی‌هراسم، اما از دست خالی و فراهم نکردن زاد و توشه آخرت بسیار نگرانم. شما را به حرمت مادرت فاطمه سلام الله علیها، شفاعت مرا بکن تا خدا مرگم را به تأخیر اندازد و من کار آخرت را بسازم و آنگاه بروم."» دعاها اثر دارد قطعاً. همین کتاب «سه دقیقه در قیامت»، این جانباز فقط به‌خاطر دعای زن و بچه‌اش است که برمی‌گردد. آخرین بار کتاب را می‌خواند. «شگفتا که پس از این توجه قلبی دیدم فردی وارد شد و به آن دو فرشته گفت: "سیدالشهدا می‌فرماید شیخ به ما تو و ما شفاعت او را نزد خدا نموده‌ایم که عمر او را طولانی سازد و خدا از سر مهر به ما اجابت فرموده است. او را رها کنید." آن دو به نشانه اطاعت خضوع کردند و آنگاه هر سه با هم صعود نمودند. درست در آن لحظات احساس کردم که رو به بهبود بازگشتم.»
یک ماجرا در مورد تجربه نزدیک به مرگ و این‌ها، چون خیلی فضا گاهی فانتزی می‌شود. این را هم بگویم که ببینید حالات انسان موقع مرگ همیشه اینجوری هم نیست. یعنی تفاوت جدی دارد با این‌هایی که در این خاطرات آدم می‌بیند. از مرحوم سید مهدی کشفی (ایشان از عرفای گمنام ماست). توی قبرستان نو قم، شما از دری که وارد می‌شوید، از توی خیابان اراک، ان‌شاءالله اگر رفتی قم بروید قبرستان نو. قبرستان عجیب و غریبی است. شیخ عبدالکریم ؟ و خیلی استاد حسین قاضی که عرض کردم، در همین قبرستان است. کربلایی کاظم همین‌جاست. رسول تُرک همین‌جاست. برادر علامه طباطبایی، آیت‌الله محمدحسین طباطبایی. اینجا همین قبرستان است و خیلی بزرگان هستند. مهدی کشفی. قبرهای عجیب و غریبی نیست. داستان‌ها هست. یک تور قبرستان‌گردی یک وقت راه بیندازیم با هم برویم آنجا. بنده شش هفت ساعت برای شما صحبت بکنم، لااقل درباره قبرستان حاج شیخ. که چه خبر است اینجا؟ یک قبری، آن سمت راست گوشه پله می‌خورد. درش هم ؟. توی اتاق قبل یک کمی برآمده از قبل است. سید مهدی کشفی. این ماجرا مال ایشان است.
دوست مرحوم آیت‌الله اراکی بوده و شاگرد آقای ملکی تبریزی. آیت‌الله اراکی فرموده بودند که: «رفیقی به نام سید مهدی کشفی داشتیم. ایشان گفته بود: "شبی از خواب بیدار شدم برای نماز شب، و به حیاط بروم و وضو بگیرم. اما وقتی در حیاط را باز کردم، دیدم که خانه شکل دیگری دارد."» این مکاشفه این شکلی است، یک‌هوئی است، هیچ مقدمه و فکر و این‌ها ندارد. «دور تا دور حیاط مثل صحن‌های حرم، حجره حجره شده بود. متوجه شدم از یکی از این حجره‌ها صدای ناله جان‌سوزی می‌آید.» مکاشفات هم بستگی به روحیات آدم، فضای آدم، اعمال آدم، شرایطی که توش زندگی می‌کند دارد. قوچانی که کتاب «سیاحت غرب» را نوشته، آخرش می‌گوید: «تلفن زنگ خورد.» مکاشفه‌اش این جوری است. تلفن. الان اگر ایشان بود، احتمالاً توی واتساپ پیام می‌آمد. این‌جوری بوده. احتمالاً این‌ها دخالت‌هایی است که قوه خیال تصویرسازی می‌کند در مکاشفه آدم. این نکته‌ای است دیگر. حالا این را هم لابلا ؟ گفتیم. «متوجه شدم از یکی از این حجره‌ها صدای ناله جان‌سوزی می‌آید. گشتم و حجره را پیدا کردم و نزدیک‌تر شدم، ولی در قفل بود و باز نمی‌شد. از شکاف در نگاه کردم، دیدم یکی از رفقای خودم است که در بازار فعالیت داشت و دیدم چاله‌ای به اندازه قامت یک انسان کنده‌اند و یک نفر را تا گردن توی آن چاله گذاشته و سنگ ریخته‌اند.» آن‌قدر خودم بد نوشته‌ام. سنگ گذاشته‌ام، «بنگ» می‌خواندم. گفتم برای چی «بنگ» باید بریزم تو چاله؟ بدهم سنگ سنگ ریخته باشند و فقط گردن آن شخص بیرون است. «دیدم دو ملک در حلقوم او عملیاتی انجام می‌دهند. وقتی این صحنه را دیدم، پاهایم شل شد. آن شخص هر چقدر که فریاد می‌زد، آن دو ملک بی‌اعتنا کارشان را انجام دادند. من هرچه که داد زدم، اصلاً اعتنایی نکردند. دیگر طاقت نداشتم ببینم و حال نماز شب.» این‌جایش خیلی قشنگ است این بزرگان. ببینید، این‌اند. «رفتم درب منزل استادم حاج میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، رضوان الله. محکم در زدم. هنگام اذان صبح.» حالا جالب است که جوابش را داده، چون سر اذان صبح نماز صبح شروع می‌کرد. سر طلوع آفتاب. «و السلام علیکم» را او. نماز صبحش یک ساعت و نیم طول می‌کشید. «هنگام اذان صبح بود. در می‌زدند و از آن طرف میرزا که داشت به سوی در می‌آمد، می‌گفت: "چه خبرت است؟ یک چیزی نشانت دادند؟" گفت: "سید مهدی، رفیقت که از بازاریان تهران است، اکنون در حال جان دادن است و دارند جان او را می‌گیرند." صحنه‌ای که دیدی قبض روحش بود.» در را باز کرد و گفته بود که می‌گوید: «شبی که رحلت کرد ۳۰۰ طلبه با هم خواب دیدند!» جواد آقای ملکی. «خدا روزی بکند، واقعاً آدم چیزی می‌خواهد از این‌ها بخواهد.» ۳۰۰ طلبه خواب دیدند: «فردا در قم تشییع‌جنازه‌ای است. رسول‌الله دارند پای آن تابوت سینه می‌زنند.» ۳۰۰ طلبه خواب دیدند، فردا از دنیا رفت و تشییع‌جنازه‌اش شد. ۳۰۰ طلبه خواب دیدند، پیغمبر دارند سینه می‌زنند پایین ؟. مرحوم کشفی ساعت و تاریخ را یادداشت می‌کند. بعد از چند روز تلگرافی برایش می‌آید که در آن خبر فوت نوشته بود و برای مراسم. تاریخی که دیدم، دیدم همان روز از دنیا رفته است. گفتند: «این اهل ربا بوده. جان می‌کندند.» هر کاری هم که باشد از این چیزها را تجربه نمی‌کند، بعد می‌شود فضای توهم و فانتزی که بعضی فکر می‌کنند دیگر کلاً مرگ همین است، هیچ خبری هم نیست. نه، این را عرض کردیم قبلاً. برزخ بدن فاصله می‌گیرد، خیلی شیرین است. هفته پیش هم گفتم، گفتم بچه وقتی به دنیا می‌آید، از اینکه از یک فضای تنگی درآمده توی فضای آزادی، خروج اینش برایش خوب است. ولی بعد که می‌خواهد کار بکند، هیچ امکانی ندارد. آنجا سختی‌ها شروع می‌شود. این هم ماجرای برزخ و مرگ همین شکلی است.
به لطف امام رضا این جلسه را اینجا ادامه خواهیم داد همین ساعت. ان‌شاءالله همه عزیزان موفق باشند و از فرق این ساعات و این لحظات استفاده کنند. خدا در فرج آقامان امام زمان تعجیل بفرماید. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00