اخلاق اجتماعی

جلسه اول

00:43:46
71

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من العول الی قیام یوم الدین.
تبریک عرض می‌کنم حلول ماه مبارک رمضان را؛ اول به محضر روزی‌دهنده حقیقی و میهمان حقیقی این ماه، حضرت بقیه‌الله الاعظم ارواحنا فداه و سپس خدمت همه مسلمین عالم. ان‌شاءالله که این ماه، سراسر رحمت و برکت، فصل جدیدی از بندگی برای ما باشد و ان‌شاءالله که در این ماه تحولات مثبت و مفیدی رقم بخورد؛ خصوصاً که در میانه این ماه، ما فصل بهار را داریم، تحویل سال نو را داریم. ایشالا که ما هم مشمول این دعای «اول حالنا الی احسن الحال» باشیم و ان‌شاءالله که تحولات خوبی در این ماه رقم بخورد برای ما و نهایت استفاده را از این ماه ببریم.
عنوان این جلسه هست «اخلاق اجتماعی». بنا داریم ان‌شاءالله این ساعت را از کتاب «اخلاق اجتماعی»، تألیف استاد عزیز و بزرگوار، حضرت آیت الله شیخ محمدباقر تحریری، ان‌شاءالله بهره‌مند بشویم و ان‌شاءالله مباحثی را از این کتاب با همدیگر داشته باشیم. البته ما فعلاً در دهه اول هستیم و اگر امکانش باشد و فرصتش فراهم بشود، در دهه سوم ماه مبارک رمضان، اگر مانعی نباشد، ان‌شاءالله خدمت دوستان خواهیم بود.
توضیح ابتدایی در مورد این کتاب و مباحثی که ان‌شاءالله خواهیم داشت این است که ما در روابط اجتماعی، حد و حدود و حق و حقوقی برایمان در نظر گرفته شده است. اگر این حدود را رعایت بکنیم، حدودی که خدای متعال برای ما تعیین کرده، حقی از کسی ضایع و فوت نمی‌شود. پس نکته اولی که اینجا هست، بحث مراعات حق و حقوق دیگران است که به‌واسطه مراعات حد و حدود الهی حاصل می‌شود. اگر این حد و حدود مراعات شد، کسی به حقوق کسی تجاوز نمی‌کند. کسی به کسی آسیب نمی‌زند؛ آسیب مادی و آسیب معنوی، و آرامش روانی حاکم می‌شود. از تشدد و پراکندگی خیال و تشویش روحی، افراد خارج می‌شوند؛ فضا برای رشد معنوی و تمرکز و توجه عمیق به مسائل معنوی برای انسان فراهم می‌شود. این یک بُعد طرح مباحث اخلاقی است.
یک بُعد دیگر هم این است که اساساً کمال ما در این است که متخلق باشیم به اخلاق الهی و اخلاق بندگی در قبال خدای متعال. فقط بحث جامعه نیست؛ در قبال خدای متعال ما وظیفه داریم گونه‌ای باشیم، طوری باشیم. از یک جهت اقتضای بنده بودن ماست که چگونه باشیم؛ اخلاقی که اقتضای بندگی ماست به بندگی امام مرتبط است. از یک جهت هم اقتضای الهی شدن ماست. خلق شدیم برای الهی‌شدن، برای اینکه مثل خدای متعال باشیم؛ «عبدی اطعنی حتی اجعلک مفعلی». اطاعت من را بکن، من تو را مثل خودم قرار می‌دهم. مثال خدای متعال بودن؛ مثل خدای متعال ما نمی‌توانیم بشویم؛ چون خدا «لیس کمثله شی»، مثل ندارد، ولی مثال خدای متعال می‌توانیم بشویم. می‌شود انسان به جایی برسد که «لا فرق بینک و بینها یا بینهم الا انهم عبادک و خلقک». به مرتبه‌ای می‌رسد انسان که بین او و خدا تفاوت و فرقی نیست؛ فقط تفاوتش این است که بنده است و مخلوق است. از خود ندارد وگرنه هرچه خدای متعال دارد، او هم دارد.
هدف ما در این زندگی و هدف ما در خلقت، رسیدن به این نقطه است؛ به جایی برسیم که فرقی بین ما و خدا نباشد مگر بنده بودن. همه نکته تو همین یک جمله است: در این بنده بودن، قرار ما تمام کمالات الهی را داشته باشیم و فرقمان فقط با خدا یک چیز باشد، آن هم بنده بودن؛ که این اقتضا دارد یک سری چیزهایی داشته باشیم که خدا ندارد و آن اقتضای بندگی و عبودیت ماست. مثل اظهار ذلت به خدای متعال. خب خدا اظهار ذلت دیگر ندارد؛ خدا پرستش ندارد؛ خدا کرنش ندارد؛ خدا تسلیم و اطاعت ندارد. این‌ها همه لوازم بندگی ماست. ما چون بنده‌ایم این‌ها را داریم و شرط رسیدن به آن قرب و کمال ما هم همین است. و وقتی با این‌ها به کمال و قرب رسیدیم، آن‌وقت واجد تمام کمالات الهی خواهیم بود. ما در آن مراتب عالی رحمت الهی مستقر می‌شویم: ستار می‌شویم، غفور می‌شویم، رحیم می‌شویم، رئوف می‌شویم. علی هذا ویژگی‌های دیگری که خدای متعال دارد، صفات کمالیه خدای متعال در این انسان هم جلوه می‌کند و واجد این کمالات می‌شود. این شد ضرورت پرداختن به مباحث اخلاقی.
مؤلف محترم این کتاب که حقاً و انصافاً شخصیتی کم‌نظیر است از حیث علمی و عملی و اخلاقی در تبحر نسبت به مسائل اخلاقی و معنوی، زبانزد است. ایشان بین آن کسانی که آشنایی با این مسائل دارند، مباحث اخلاقی را چهار دسته تقسیم می‌کنند: مؤلف محترم بخش اول را اخلاق الهی؛ بخش دوم را اخلاق فردی؛ بخش سوم را اخلاق اجتماعی و بخش چهارم را اخلاق زیستی می‌داند. هرکدام از این‌ها توضیحاتی دارد که معنای هرکدام چیست. اخلاق الهی ارتباط مستقیم با خدای متعال است؛ اخلاق فردی ارتباط با خود، فضائل و رذائل اخلاقی که در ارتباط با خود تعریف می‌شود؛ اخلاق اجتماعی در ارتباط با افراد دیگر و جامعه از جامعه انسانی؛ اخلاق زیستی در ارتباط با محیط طبیعی، فضائل و رذائل و حدود و وظایفی که ما در قبال آب و خاک و هوا و حیوانات، این قبیل مسائل داریم که البته این‌ها هم ارتباط محکمی با هم دارند و باید همگی با هم زنجیر باشند تا انسان در مسیر بندگی قرار بگیرد وگرنه آسیب به مسیر بندگی و بنده بودن انسان وارد می‌شود.
اخلاق اجتماعی که بحث ماست و دسته سوم از این چهار دسته بود، خودش دو بخش تقسیم می‌شود: یک اخلاق اجتماعی عام داریم، یک اخلاق اجتماعی خاص داریم. اخلاق اجتماعی خاص، آن ارزش‌های اخلاقی‌اند که توی حیطه خاصی از ابعاد زندگی انسان تعریف می‌شوند. مثلاً اخلاق مربوط به اقتصاد، اخلاق خانواده، اخلاق تعلیم و تربیت، اخلاق سیاست. بهش می‌گویند اخلاق اجتماعی خاص؛ یعنی در اجتماع هست، اخلاق اجتماعی هست ولی حیطه خاصی را برایش در نظر گرفته می‌شود.
ولی اخلاق اجتماعی عام دیگر حیطه‌ای ندارد؛ گروه‌بندی و دسته‌بندی و محدودیت ندارد. ناظر به یک فضای خاص، مثلاً اخلاق کارمندی، اخلاق شهروندی. ولی یک وقت است که شما کارمند باشی یا نباشی، شهروند باشی یا نباشی، در اقتصاد باشه یا خانواده باشه یا هرجایی، بعضی چیزها فضیلت است و بعضی چیزها رذیله است. مثلاً تواضع همه جا خوب است؛ خیرخواهی، عدالت، حلم، صبر. از آن‌ور مثلاً نفاق، فرض بفرمایید تکبر، خودپسندی، خودشیفتگی و همین‌طور نوع مسائلی است که همه جای این‌ها بد است.
در این کتاب ما بنا داریم اخلاق اجتماعی را بحث بکنیم که در این جلسات ان‌شاءالله محل بحثمان است و در اخلاق اجتماعی هم اخلاق اجتماعی عام را ان‌شاءالله بهش می‌پردازیم که با مفاهیم تک‌تک این فضائل آشنا خواهیم شد. هم اهمیتش را آشنا خواهیم شد و هم راهکار آراسته‌شدن به این فضائل را ان‌شاءالله با هم مرور خواهیم کرد. این راهکارها را هم از ابعاد مختلف ان‌شاءالله بهش می‌پردازیم برای اینکه التزام داشته باشیم به این ارزش‌های اخلاقی.
اولین مبحثی که در این کتاب بهش پرداخته می‌شود، بحث بسیار مهم تواضع است. این را هم عرض بکنم حالا بعضی عزیزان شاید متن کتاب را داشته باشند. آن‌ها هم که متن کتاب را ندارند، در اینترنت، تو بعضی از این اپلیکیشن‌های کتاب‌خوانی، متن کتاب موجود است و می‌توانند عزیزان استفاده بکنند. کتاب «اخلاق اجتماعی» از آیت الله محمدباقر تحریری.
خب متن کتاب سی درس دارد. اگر هم ما بنا بود که ماه رمضان هر روز این را بخوانیم که خب طبعاً انتظار می‌رفت که روزی یک درصد کتاب را بخوانیم، باز هم بعید بود که هر درسی را تو زمان یک ساعت، یک ساعت و خرده‌ای که تقریباً یک ساعت زمانی که در هر جلسه داریم، بعید بود مطلب تمام بشود و هر درس را بشود پیش رفت. به هر حال این مباحث، مباحثی است که نیاز به گفتگو دارد و بعضی‌هایش نیاز به دقت دارد. حد و حدود این مباحث کمی پیچیده و سخت است. ما هم بنا داریم حالا بشود تو هر جلسه یک درس را بخوانیم ولی قول نمی‌دهیم. حالا سعی می‌کنیم که آن‌قدر هم کند نشود که حالا مثلاً یک درس دو سه جلسه طول بکشد. ان‌شاءالله که این‌طور نشود ولی احتمال دارد هر درسی دیگر یک‌و‌نیم جلسه، دو جلسه، دو و نیم جلسه، یک زمان این شکلی را به هر حال دوستان در نظر داشته باشند که مباحث کتاب را بتوانیم با همدیگر پیش ببریم.
در درس ۱ ما اول مفهوم لغوی و اصطلاحی تواضع را بررسی می‌کنیم. بعد رذائل مقابل تواضع را بررسی می‌کنیم؛ بعد عجب و کبر و فخر و ارتباط مفهومی بین این‌ها را بحث می‌کنیم. بعدش مصادیق روزمره تواضع را بحث می‌کنیم و بخش پنجم هم راهکار رسیدن به تواضع است. بحث تواضع، فضیلت اخلاقی که رذائلی در برابر او هستند. کبر، فخر و عجب، رذائل در برابر تواضع هستند. آن چیزی که در مسیر بندگی، حتی در اخلاق الهی و اخلاق فردی، حالا ما اینجا به آن جنبه اجتماعی این صفت، داریم می‌پردازیم. ولی در متن بیانات استاد عزیز و بزرگوار در این کتاب، با اینکه قاعده‌اش بر این است، یعنی ایشان روالشان بر این است که در این کتاب مباحث اجتماعی را داشته باشند و آن زاویه اجتماعی این خلقیات را بررسی بکنند، ولی در بحث تواضع به آن ابعاد الهی و فردی این صفت هم اشاره دارند. توجه می‌کنند به اینکه تواضع کمالی است در برابر خدای متعال؛ یعنی هم در اخلاق الهی کمال به حساب می‌آید، هم در اخلاق فردی.
و کبر و عجب باعث می‌شود که حالا فخر جنبه اجتماعیش بیشتر است؛ همین که ما می‌گوییم فخرفروشی. کبر هم کمی جنبه اجتماعی دارد، ولی در قبال با فخر شاید پنهان‌تر باشد، آن‌قَدَر ظاهر نباشد ولی عجب یک مسئله شخصی است و بیشتر تو ارتباط انسان با خدا تعریف می‌شود. و کسی که می‌خواهد در مسیر بندگی قدم بگذارد و پیشرفت بکند، واقعاً یکی از موانع بزرگی که سر راهش هست و مانع حرکت و سیر او می‌شود، همین رذائل کبر و فخر و عجب است.
در مورد مفهوم تواضع، تواضع از «وَضْع» گرفته شده. معنای وضع، فرو افتادگی و اون پایین بودن است؛ یک چیزی پایین در قبال با چیزهای دیگری. سطح پایین بودن، پایینی بودن، افتاده بودن، این‌ها در معنای وضع نهفته است که حالا ما گاهی در فارسی با تعبیر افتادگی و فروتنی ازش یاد می‌کنیم. این معنای لغوی تواضع بود. معنای اصطلاحیش که در علم اخلاق از این کلمه یاد می‌شود، آن شکستن نفس است. معنای تواضع در علم اخلاق این است که انسان طوری خودش را، بنا به تعریف مرحوم نراقی در «جامع السعادات»، «انسان طوری خودش را بشکند که مانع از این بشود که ذات خودش را از دیگران بهتر ببیند». این را بهش می‌گویند تواضع. در رفتار انسان، در سلوک اجتماعی انسان این شاخصه نمود پیدا بکند؛ جوری باشد، من خودم را متمایز و متفاوت که حالا فعلاً این‌ها هم بحث بعدی است، در درجه اول خودم را بهتر از بقیه نبینم. حالا آن متمایز و متفاوت بودن بحث دیگری است؛ فعلاً در قدم اول خودم را برتر نبینم. یعنی در رفتار من اینطور دیده نشود که من یک امتیاز خاصی برای خودم قائلم، یک جایگاه خاصی قائلم.
البته در زمانه ما، خصوصاً در بین ماها که این مسئله برایمان فضیلت اخلاقی شمرده می‌شود؛ چون تو بعضی از جوامع خصوصاً در بین غربی‌ها، تواضع حسن حساب نمی‌شود، فضیلت اخلاقی حساب نمی‌شود، کسی را به‌خاطر افتادگی مدحش نمی‌کنند. یک استادی اگر مثلاً خودش را متمایز نداند از دانشجوهایش بر فرض. البته حالا آنجا هم این‌جوری نیست که مطلقاً هیچ بُعدی از ابعاد تواضع را ارزش برایش قائل نباشند، ولی چون بحث از اعتماد به نفس و به هر حال فردگرایی، خودمحوری، چون در فرهنگ غرب و در مباحث اعتقادی غربی‌ها خیلی برجسته است، این افتادگی‌هایی که ما بین همدیگر داریم و خودمان را کوچک نشان می‌دهیم و مثلاً پیش همدیگر تواضع نشان می‌دهیم، این‌ها در بین غربی‌ها به این شکل نیست. یعنی یک استادی که مثلاً افتاده‌حال باشد، با دانشجو گپ بزند، بنشیند مثلاً رو زمین، مثلاً رو چمن، خیلی این‌ها را فضیلت نمی‌دانند. یعنی استاد یک جایگاهی دارد، دیسیپلینی دارد، پشت میزش نشسته، آن طرف وارد می‌شود، این هم بلند نمی‌شود جلو پاش. همان‌جور که نشسته، گاهی پاش را هم دراز می‌کند. یک تبختریه توشون خیلی رایج است دیگر. آن‌هایی که فیلم‌های غربی زیاد می‌بینند، فیلم‌های آمریکایی، می‌فهمند بنده چی عرض می‌کنم.
و این روحیه بلندمرتبگی و از هم سر بودن و رو دست هم زدن و از هم بهتر بودن، یک شاخصی است بلکه فضیلتی است در غربی‌ها. خیلی بینشان تواضع به این معنا که بین ما فضیلت است، فضیلت حساب نمی‌شود بلکه رذیله حساب می‌شود. یعنی کسی که اینطور خودش را پایین می‌گیرد، مثلاً یک استادی بگوید آقا من بلد نیستم، نمی‌دانم، نمی‌دانم خیلی عیب است برای یک استاد. بعضی‌ها هم که متأثر از فرهنگ غرب هستند، که متأسفانه جامعه ما خیلی از حیث اخلاقی آسیب دیده و می‌بیند از فرهنگ غرب، خصوصاً به‌واسطه رسانه‌ها و تولیدات رسانه‌ غربی‌ها، این فضائل کمرنگ می‌شود. و هرچه بنده بیایم گنده‌گویی بکنم و از خودم بگویم من این‌طورم من آن‌طورم، من تألیفاتم این است، من رزومه‌ام این است، من صاحب فلانم، شاگردانم این‌ها بودند، اساتیدم آن‌ها بودند، فلان کار من کردم، فلان کتاب من نوشتم، هی بها پیدا می‌کنم، برجسته می‌شوم. ولی اگر آمدم گفتم نمی‌دانم، بلد نیستم، تو این مسئله سررشته ندارم، تو آن مسئله از کارشناس می‌پرسم، آنجا باید مشورت بگیرم، این‌ها دال بر این تلقی می‌شود که خب این بی‌سواد است، بلد نیست. یعنی به عنوان کمال دیده نمی‌شود.
این یک مشکل بزرگ است. خود این قضیه که ایمووان کمال و فضیلت تلقی نشود. اگر کسی این‌طور بود که این‌قدر اهل مراقبت بود که در چیزی که نمی‌داند حرف نمی‌زند، این اتفاقاً ارزشمند است. به‌خاطر اینکه آن حرفایی که می‌زند، بها پیدا می‌کند. پس می‌داند که دارد می‌گوید. این خیلی مهم است. پس پرسیده که دارد می‌گوید. پس این‌ها حوزه تخصصی و کارشناسی چنین چیزهایی که دارد می‌گوید. ولی خب الان بین ماها استادان هستند که استاد ندیده الحمدلله پر کردند همه جا را، خصوصاً فضای مجازی‌مان را. بدون یک روز شاگردی، بدون استاد دیدن، بدون دوره دیدن، یکم شما فن بیان داشته باشی و مهارت داشته باشی در حرف زدن و در عَلَم کردن خودت، تو اوضاع مختلف هم که همین‌جور تولید شعر و وَر اگر بکنیم، تو هر مسئله‌ای نظر بدهی و تو هر چیزی دخالت بکنی و نخود هر آش باشی و این‌ها، روزبه‌روز بها پیدا می‌کنی و به عنوان یک انسان صاحب کمالات تو را می‌شناسند.
مَن علامه طباطبایی - رضوان الله تعالی علیه - این انسان خجسته و وارسته، یکی از ویژگی‌های ممتازش این بود که غالباً سوالاتی که ازش پرسیده می‌شد، اول می‌فرمود: نمی‌دانم. با آن لهجه شیرین آذری خودش. بعد تأمل می‌کرد. مرحوم علامه، مثل آیت الله مصباح، استاد عزیز، می‌فرمود که اول می‌فرمود: نمی‌دانم. بعد یه تأملی می‌کرد. فرمود: شاید بشود این‌طور گفت. بعد آن شاید بشود، رو دست تمام حرفایی که زده شده، رودست تمام مطالبی که تا حالا گفته شده. «من نمی‌دانم، ولی حالا ببین شاید بشه این‌طور گفت.» خب این‌ها آن کمالات اخلاقی است.
در مسئله تواضع در جامعه ما یک بُعدش این است که تواضع در ابعادیش و در بین طیف‌هایی به عنوان کمال و فضیلت شمرده نمی‌شود. این یک گرفتاری است که ما در قبال تواضع داریم. یک گرفتاری دیگری که در قبال تواضع داریم این است که در بین آن افرادی که تواضع فضیلت شمرده می‌شود، ما گرفتار تظاهر هستیم؛ یعنی تواضع‌نمایی، ادای تواضع درآوردن. حالا الان که فهمیدیم چقدر خوب است آدم بگوید نمی‌دانم تو جمع‌های خودمان که این حرف را شنیدیم و فضیلت به حساب می‌آید، از این راه کسب اعتبار می‌کنیم، خودمان را خوب نشان می‌دهیم. همیشه می‌روم آن پایین می‌نشینم، تو کاروان که مثلاً سفر داریم می‌رویم کفش بقیه را جفت می‌کنیم، ساک‌هایشان را برمی‌داریم، هی چاکرم مخلصم، هی گردن کج، ادا در می‌آوریم. این هم بد است.
تواضع ادایی نداریم. تواضع باید واقعاً در ساختار وجودی انسان راه پیدا بکند و رابطه‌ای هست بین ظاهر و باطن. بحث مفصلی است. ما هم تو یکی دو جلسه تو مباحث شرح زیارت امین‌الله یک اشاره به این مباحث چیزی بلد نیستیم، چیزی هم نداریم، مختصری اشاره کردیم به این بحث در آنجا که بین ظاهر و باطن ارتباطی است. البته این بحث خیلی بحث مفصلی است و جا دارد که در جلسات دیگری مفصل‌تر به این پرداخته بشود که باطن از ظاهر می‌گیرد و ظاهر از باطن می‌گیرد. این‌ها با همدیگر ارتباط دارند. شما رو به قبله می‌کنی برای نماز و این رو به قبله شدن باعث ایجاد توجه می‌شود در شما و این توجه معنوی نورانیت می‌آورد برای شما و آن نورانیت در چهره شما دوباره ظاهر می‌شود. دائماً بین ظاهر و باطن رفت و آمد است و ظاهر، باطن را می‌سازد و باطن در ظاهر شکوفا می‌شود و جلوه می‌کند.
و تواضع همین شکلی است. یعنی بعضی رفتارها، حالا باید جلوتر تو بحث راهکارها بهش می‌پردازیم ان‌شاءالله، بعضی رفتارها می‌شکند استکبار و تکبر ما را. ابلیس تکبر باطنیش در سجده نکردن ظاهریش نمود پیدا کرد. داشت قبلاً تکبر را، ولی تا حالا نمود پیدا نکرده بود، به مرتبه ظاهر نرسیده بود. البته خدای متعال بسیاری از این مسائل اخلاقی را در ما، تا وقتی به مرحله ظاهر نرسیده، به فضل و کرم و لطفش آثار رذائل را بر ما مترتب نمی‌کند. این نکته را هم داشته باشید. حالا بعضی نکات دارد پیش‌پیش بهش می‌پردازیم. یادم باشد ان‌شاءالله بعضی از این‌ها بیشتر باید توضیح بدیم.
این مسئله که عرض می‌کنم در علم اخلاقی بسیار کاربردی است و در روش عملی هم بسیار مفید که اساساً راهکار اصلی در قبال فضائل و رذائل همین بحث ظاهر است؛ مراقبت در ظاهر. چه کنیم به فضائل اخلاقی برسیم؟ سعی کنیم ظاهر باشد این فضائل اخلاقی. در چه مورد بکنیم رذائل اخلاقی در ما نابود بشود؟ سعی کنیم به مرحله ظهور نرسد رذائل اخلاقی. حسادتمان ظاهر نشود. حسادت را از اول نمی‌شود از بین برد. داریم، همه حسادت داریم، ولی به ظهور نرسد، به مرتبه ظاهر من نیاید تو رفتار ظاهری من بروز پیدا نکند حسادت من، تکبر من تو رفتار ظاهری من بروز پیدا نکند، بخل من تو رفتار ظاهری من بروز پیدا نکند، حب دنیا در رفتار ظاهری من بروز پیدا نکند. خود این مهار بروز بسیار سخت است.
و مهار بروز باعث می‌شود که یک ضدیت، یک ضد رفتار نسبت به آن رذیله در من ظاهر بشود و آن ضد رفتاری که ظاهر می‌شود، یک ضد خلق در باطن ایجاد می‌کند. وقتی در رفتار من یک ضد تکبر ظاهر شد، تکبر باطنی من یک لگد بهش می‌خورد، یک مشت بهش می‌خورد، یک پتک بهش می‌خورد، یک کلنگ می‌خورد تو سرش، ترک برمی‌دارد. ضربه دوم ترک بیشتر، ضربه سوم ترک بیشتر، ضربه دهم دو تا آجرش می‌ریزد، ضربه پنجاهم نصفش می‌ریزد، ضربه صدم صد تاش می‌ریزد و این در اثر استمرار کم‌کم محو می‌شود.
اخلاقی یک ربطی با مباحث عرفانی دارد. بحث‌های اخلاقی که فعلاً نمی‌خواهیم وارد آن بحث بشویم که اساتید می‌فرمایند اساساً تا انسان از حوزه عنانیت و توجه به خود خارج نشود، دایره رذائل خارج نخواهد شد و در دایره فضائل به معنای واقعی ورود نخواهد کرد و آن هم میسر نمی‌شود مگر اینکه انسان به مرتبه لقاءالله نائل بشود و به مشاهده خدای متعال برسد. «به نور عزک الذی ابتهجت به قلوب العارفین و انسواک منحرفا و منک خائفا»، مراقب یا ذوالجلال والاکرام. در ماه شعبان مناجات را حتماً زیاد خواندید: مناجات شعبانیه. «منو به اون نور عزت خودت که مبتهج کننده‌ترین چیزه برسان که اگر به اونجا رسیدم عارف به تو می‌شوم و از غیر تو دیگه میرهم، منحرف می‌شوم از غیر تو، رها می‌شوم از غیر تو.»
این آن مرتبه است که انسان به مشاهده خدای متعال برسد، از غیر دیگر رها می‌شود که یکی از آن غیر، خود ماییم، خود خودمانیم. «انصواک منحرف». آن سواک، غیر خدا. یکیش خود خودمانیم. وقتی از خودمان رها شدیم، دیگر ریشه تمام این رذائل کنده شده. آن کسی که باید بیاید اینجا دستور بدهد که منو بهتر بدون، من قشنگم، منو ببین، او دیگر رفته. او ذوب شده، او سوخته. کسی نیست دیگه داد و قال بکند که منو ببین. کسی نیست دیگه داد و غار کند من بهترم. پس من چی که بشه ریشه حسادت و بخل. این آن ریشه منتفی شده. ریشه ذوب شده، از بین رفته. ولی تا به آن مرتبه انسان برسد، فعلاً کاری که باید بکند مهار این خلقیات و بروز خلقیات خوب است. خلقیات بد را مهار بکند، خلقیات خوب را بروز بدهد. حلم و صبر حقیقی آن وقت است، سخاوت حقیقی آن وقت است، محبت حقیقی آن وقت است. ولی فعلاً تظاهر می‌توانم بهش بکنم. تظاهر خوب، تظاهر برای خدا، نه تظاهر برای مردم.
نکته‌ای که تو بحث تظاهر داشتیم این بود: در بحث تواضع ما گرفتار تظاهر می‌شویم. این عملاً اصلاً تواضع نیست. این خود را برجسته‌کردن و خود را بهتر کردن تو ابعاد دیگری. طرف گاهی بنده می‌بینم بعضی از این بلاگرها، بعضاً آخوند هم هستند. طرف مثلاً توی ایتا صبح تا شب از خودش پیام می‌گذارد. نظرات کارشناسی، کارنشناسی، خداشناسی، نمک‌ناشناسی هم گاهی از خودش در می‌کند. هی می‌گوید که من روزی هزار تا پیام جواب می‌دهم، من نه ادمین دارم، نه فلان دارم، همه رو خودم جواب می‌دهم. خیلی متواضع است ایشان. هی تأکید دارد: «مردم، من خیلی متواضعم! من دائم در دسترسم. هرکی به من پیام بدهد من می‌خوانم، من جواب می‌دهم. من مثل بقیه نیستم که خودشان را می‌گیرند، ادمین دارند، جواب نمی‌دهند. من همه را جواب می‌دهم.»
خب بزرگوار! ریشه، اگر بقیه هم ادمین دارند و جواب نمی‌دهند و از سر تکبرشان است که معلوم نیست که همین هم معلوم نیست که از سر تکبرشان باشد که این کارها را دارند. اگه حاجبی دارند، دربانی دارند، این همه اولیا خدا حاجب و دربان داشتند. ائمه داشتند. امام امام صادق علیه السلام عنوان حاجبش راه نداد. آن اول ادمین داشت. امام صادق علیه السلام راه نمی‌داد هر کسی را تو پی‌وی. بنده خدا را بلاکش کردند، انداختندش بیرون.
خدمت شما عرض کنم که این لزوماً اثر تکبر و چه می‌دانم مثلاً فلان و این حرف‌ها نیست. بعد هم سر تکبر باشد، خب تو صد برابرش را داری. آن تکبره است برای تو با این تظاهر به تواضع شکل گرفته. این خیلی خطرناک است. این همان است که فرمود: «اخصرین اعمالا.» که کارهای بد انجام می‌دهند و «هم یحسبون انهم یحسنون صنعا.» در حیات دنیا، حیات دنیا، همه هم و غمش دنیایی: فالوور پیدا کردن، مرید پیدا کردن، اعتبار پیدا کردن. فکر می‌کند که کار معنوی دارد می‌کند. اسمش را می‌گذارد تواضع. این نیست. این تواضع نیست. این تظاهر به تواضع است. این همان تکبر، ریشه‌اش تکبر. خیلی این مسائل، مسائل عمیق و خطرناکی است. بحث‌های اخلاقی صرفاً اینکه مثلاً در رفتار لبخند بزند، چه آدم متواضعی! سعی کن به لبخند بزنی.
حضرت امام رضوان الله تعالی علیه که واقعاً متواضع بود؛ تواضع هم اصلش عزیزان تواضع در برابر حق است، نه در برابر افراد. جایی که حقی در میان است. هر کسی حرف حقی می‌زند، ولو بچه‌ات، ولو دشمنت، اعتراض حقی دارد بهت می‌کند، نقدی دارد می‌کند؛ یک حقی. اولاً که آدم دستگاه عاقلش حق را بفهمد. گاهی آن‌قدر بیمار می‌شویم که دیگر حق را نفهمی، باطل را حق می‌فهمی. خود یک مرتبه از سلامت می‌خواهد که من حق را بفهمم. بعدش تواضع به این است که وقتی حق را فهمیدم، کرنش بکنم.
بله، این مدل گفتن ما قضاوت نیست. از کجا می‌دانیم برای فالوور این کار را می‌کند؟ طرف نه برای فالوور ما نگفتیم این کار را می‌کند. گفتیم که خود این تکبر است. تفاوت بین این دو تا. خود اینکه من خودم را به عنوان این فضیلت مقایسه می‌کنم که من این را دارم و آن ندارد، این خودش تکبر. این «انا خیر منه» است. تکبر ذاتش «انا خیر منه» است: من بهترم! گاهی من بهترم به خاطر یک مسائل مادی است. این دیگه خیلی تکبر خطرناکی است. گاهی به خاطر مسائل معنوی است: من بهترم چون پیامبر خودم جواب می‌دهم. من بهترم چون مثلاً سر کسی داد نمی‌زنم. من بهترم چون این‌طوریم. من بهترم چون مثلاً سوالات شاگردان را جواب می‌دهم یا این‌طوریم یا آن‌طوریم. این من بهترم گاهی به‌واسطه، به تکیه‌گاه این مسائل. آن بحثی هم که گفتم، آن هم باز یک قضیه مادی است. یعنی آن هم خیلی بحث معنوی نیست.
حالا به هر حال، پس اصل تواضع، تواضع در برابر حق است، نه این رفتارهای ظاهری که حالا به هر کسی لبخند بزنیم و گردن کج بکنیم و کفشش را جفت بکنیم. البته همین‌ها هم خوب است. همین‌ها هم مهم است و مفید است. مرحوم ملا حسینقلی همدانی به یکی از شاگردانشان - اسم نمی‌آورم- یکی از شاگردانشان پرسیده بود که چرا ما این همه اینجا پیش شما می‌آییم و می‌رویم، پیشرفتی در خودمان احساس نمی‌کنیم؟ ایشان فرموده بودند که چون می‌آییم بغل من می‌نشینی، کسر شأن روبرو می‌نشینی. می‌آی و بالا می‌نشینی. بعد فرموده بودند که فلان طایفه از فلان شهر، همشهری‌های آن آقا، آن مرد بزرگ، این شاگردی که داریم در موردش صحبت می‌کنیم، مرد بسیار بزرگی است. بزرگ‌زاده بوده این آقا در یکی از شهرها که حالا شهرهای آذربایجان که ایشان مال آنجاست. اقوام یادشون است. در نجف بودند. ملا حسینقلی به آن آقا می‌فرماید که تا کفش این‌ها را جلو پاشان جفت نکنی به جایی نمی‌رسی. اینجا پیش من خیلی جایگاهی نداری. سخت بود که من کفش این‌ها را جلو پاشان جفت کنم. گاهی نا سخت؟ است بین ماها.
دیگر داستان دیگری که گفتند که آن مرد بزرگ الهی نشسته بود تو خیابان، کیسه سیب‌زمینیش پاره شده بود. یکی از اساتید ما جایی می‌رفتیم، تسبیح ما فکر کنم یک چیز دیگر بود، پاره شد. پیدا هم نمی‌شود که همه چیزهاش پیدا نمی‌شود. ارزشی هم نداشت. یعنی حالا مثلاً تسبیح هزار تومانی. استادمان این خاطره را تعریف کردند، گفتند که فلان عالم ربانی تو نجف، کیسه سیب‌زمینیش پاره شده، دولا شده دارد جمع می‌کند و می‌خندد. یکی به ایشان گفت که: آقا چرا می‌خندید؟ «اولی که آمده بودم نجف، یک تسبیح داشتم از عقیق. این در حرم امیرالمومنین پاره شد. من کسر شأنم شد دولا بشوم و دانه‌های عقیق را جمع بکنم. ولی با کاری که اساتید ما به دستورات این‌ها کردم، الان کیسه سیب‌زمینی پاره شده. وسط خیابان نشسته‌ام. الانی که در حد مرجعیتم نشسته‌ام. سیب‌زمینی‌ها را از رو زمین دارم جمع می‌کنم و دوباره تو ضبط پلاستیک می‌ریزم.» به هر حال خود این رفتارهای ظاهری اثر دارد.
حالا ما در مورد تواضع نکات بیشتری داریم. باید بهش بپردازیم. فعلاً یکی از راهکارهای مهمی که عرض شد، خود این در مرتبه ظاهر کاری را انجام دادن و ملکه کردن. پیامبر اکرم مقید بودند شیر بز را خودشان بدوشند، لباسشان را خودشان بدوزند. خیلی مهم است. خیلی به حسب ظاهر چیزهای پیش پا افتاده‌ای است. حالا ما می‌گوییم خوب لباسمان را خودمان می‌دوزیم دیگر. معلوم است دیگر. خب ما به شأن خودمان باید نگاه کنیم دیگر. با آن مسائلی که به ما ربط دارد. مثلاً در مورد بنده خودم بروم نانوایی وای‌سم، کسر شأنم نیاید از نانوایی وایسادن. من الان که می‌زنی، فلان اپلیکیشن هر پانزده هزار تومان می‌آورد دم خانه‌ات. تهران که نان ده، پانزده تومان است. قم که نان مثلاً دو تومان است، ده، پانزده تومان. کسر شأن ندارم. مسائل این شکلی.
اینکه به بچه‌ها سلام می‌کرد. پیغمبر اکرم مقید بود به بچه‌ها سلام بکنه. این حالتی که آدم به بقیه سلام می‌کند، این حالتی که تو صف وایمیستد، لباس‌هایی که من می‌خرم و همین‌طور. حالا تمرین تا فردا اینجا چون اذان شده و تمام بکنیم. یک لیستی را دوستان تهیه بکنند از این مسائلی که حالا امروز ما خیلی زود وارد راهکار شدیم. هنوز کلی باید جلوتر می‌رفتیم به راهکارها می‌رسیدیم. یک لیستی را تهیه بکنند برای فردا ارسال بکنند. حالا آیدی ادمین را می‌زنند و برای ادمین ارسال بکنیم بین پنج تا ده تا نمونه از مسائلی که ماها، مثل این قضیه که مثلاً پیغمبر بز را خودشان می‌دوشیدند، لباسشان را خودشان می‌دوختند، سوار بر مرکب ارزان قیمت می‌شدند، به بچه‌ها سلام می‌کردند. پنج نمونه الی ده نمونه از این مسائل را دوستان غیر از این‌ها، چیزهایی که تو زندگی خودتان، خودتان باهاش مواجه می‌شوید، در خودتان می‌یابید. مثلاً فرض بفرمایید که کیف دستی دست گرفتن یا مثلاً چه می‌دانم با اتوبوس رفتن، با مترو این‌ور آن‌ور رفتن، سوار دوچرخه شدن، مثلاً برای یک آقا مثلاً گوشی ارزان داشتن. کلی نمونه گفتم دیگر. محله‌های پایین شهر نشستن، وسایلی که در خودمان می‌یابیم، چیزهایی که فشار می‌آورد به ما، کسر شأنمان می‌شود ولی موجب تواضعمان می‌شود، تکبر ما را می‌شکند. موارد این شکلی را ان‌شاءالله دوستان یادداشت بکنند و ارسال بکنند تا ان‌شاءالله فردا نمونه‌هاش را بررسی بکنیم و بحث را ان‌شاءالله ادامه بدهیم. وصلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات اخلاق اجتماعی

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00