اخلاق اجتماعی

جلسه ششم

00:47:16
57

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
بحث بعدی که واردش خواهیم شد، بحث عدالت و انصاف است که در برابر عصبیت به معنای تعصب قرار می‌گیرد. عدالت از "عدل" به معنای حکم کردن به حق، تقسیم کردن مساوی، یا به آن مقداری که مورد رضایت است، یاد می‌شود؛ یعنی تقسیم کردنی که افراد را نسبت به حقشان قانع می‌کند. عدل به این معناست.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرمایند: «العدل یضع الامور مواضعها.» یعنی عدل، امور را در موضع خودش قرار می‌دهد که نشان می‌دهد نسبتی است بین عدالت و اینکه امور در جایگاه خودشان قرار گیرند.
انصاف هم در لغت به معنای «نصف نصف کردن» است؛ نصف چیزی به دیگری داده شود. معنایش می‌شود همانی که حق دیگری را هم بدهیم. نصف نصف یعنی هم حق من، هم حق تو. انصاف یعنی همان‌قدر که برای خودمان حق قائل می‌شویم، برای دیگری هم قائل شویم. همان‌طوری که برای گرفتن حق خودمان تلاش می‌کنیم، برای گرفتن حق دیگران هم تلاش کنیم و به آنها این حق را بدهیم. اگر کسی انصاف را در دادوستد رعایت بکند، این می‌شود مصداق عدالت. لذا انصاف، مصداق عدالت است و عدالت اعم از انصاف؛ چون انصاف فقط در مورد ادا کردن حقوقی است که از دیگران به عهده ماست، ولی عدالت یعنی هر چیزی در جایگاه اصلی خودش قرار بگیرد و هر امری آن‌طور که شایسته است انجام شود. به همین دلیل است که قطع کردن دست دزد و اجرای حدود الهی، مصداق عدالت است، ولی مصداق انصاف نیست.
عدالت در یک نگاه، معیار کلی همه ارزش‌های اخلاقی است. رفتارهای متناسب با عدالت، اخلاقی و رفتارهای نامناسب با عدالت، غیر اخلاقی می‌شود. به این دلیل از منظر اخلاق اسلامی، عدالت قانونی عام است که همه فضایل اخلاقی دیگر را شامل می‌شود؛ چون «العدل یضع الامور مواضعها.»
در ادامه امیرالمؤمنین می‌فرماید: «و العدل سائسٌ عام.» تنظیم‌کننده عمومیه عدالت یک بزرگراهی است که همه افراد با پذیرش اخلاق الهی نباید از مسیرش منحرف شوند. عدالت تنها اصلی است که می‌تواند تعادل فرد و اجتماع را از نظر اخلاق و همین‌طور باقی عرصه‌های حیات بشری حفظ کند و به پیکره فرد و اجتماع، سلامت و آرامش بدهد.
حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند: «و العدل تسکینٌ للقلوب.» خدای متعال عدالت را مایه آرامش دل‌ها قرار داد و قرآن کریم هم در آیه ۲۴ حدید می‌فرماید: «لَقَد أَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَيِّناتِ وَأَنزَلنا مَعَهُمُ الكِتابَ وَالميزانَ لِيَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ.» که از اهداف رسالت و بعثت، رسیدن به عدالت فردی و اجتماعی است.
توجه و عدم توجه به اینکه عدالت ملاک است و تعریف‌های متفاوت از آن، از جمله علت‌های اختلاف مکتب‌های اخلاقی در ارزش‌گذاری‌ها در مورد اعمال و رفتار انسانی است؛ چون مکتب‌ها در مواجهه با مسائل اجتماعی و اخلاقی، خواه ناخواه در دوراهی‌های گوناگون قرار می‌گیرند و در ارزیابی این مسائل، درجات، مراتب و ارزش‌های مختلفی تصور می‌کنند. در نتیجه به خاطر اختلاف در فهم جایگاه مسائل و اهمیت آنها، عده‌ای از مسیر عدالت خارج می‌شوند و ارزش‌های فرعی را اصل قلمداد می‌کنند یا ناهنجاری‌ها را در جایگاه هنجارها و هنجارها را در جایگاه ناهنجاری‌ها قرار می‌دهند. ولی انسان در نهایت با نور وحی از حقیقت مسائل آگاه می‌شود. اعتدال در بینش، او را به پی‌ریزی نظام عادلانه اخلاقی در حوزه فردی و اجتماعی سوق می‌دهد؛ چون خداوندِ عادل، اساس نظم عادلانه در عالم و وجود انسان است و دستورهای خدا و دستورات اولیایش برای اجرای عدل الهی در تمام شئون فردی و اجتماعی انسان است.
پیغمبر اکرم فرمودند: «مَن عامَلَ الناسَ فَلَم یَظلِمهُم، و حَدَثَهُم فَلَم یَکذِبهُم، و وَعَدَهُم فَلَم یُخلِفهُم، فَهُوَ مِمَّن کَمَلَت مُروءَتُه وَ ظَهَرَت عَدالَتُهُ وَ وَجَبَت اُخُوَّتُهُ وَ حَرُمَت غَیبَتُهُ.» یعنی: کسی که با مردم معامله کند ولی به آنها ظلم نکند، و حرف بزند ولی دروغ نگوید، و وعده بدهد ولی خلف وعده نکند، از کسانی است که مروتش کامل است و عدالتش ظاهر شده و واجب است با او دوست شوی و غیبتش حرام است.
لذا عدالت در هر ساعتی جلوه خاصی دارد که بیان‌کننده نحوه ارتباط انسان با مسائل است و باید با دقت در دستورهای نورانی کتاب و سنت، عدالت کشف شود. اگر عدالت در وجود انسان نهادینه شود و در عرصه تعامل با دیگران بروز کند، طوری که شخص از هوای نفسش صرف نظر کند و از جانب خودش حق را به دیگری بدهد، این باعث می‌شود که متخلق به صفت انصاف شود. انصاف، واقع‌بینی و التزام به حق و عدالت در گفتار و رفتار و آزاد شدن از قید اوهام واهی و خیالاتی است که از خودپسندی و خودمحوری برمی‌آید.
خب، چرا ما انصاف را رعایت نمی‌کنیم؟ چون برای خودمان یک شأن و شئون خاصِ من‌درآوردی قائل هستیم و بر مبنای خودپسندی و خودمحوری است. لذا در رابطه با انصاف یکی از بهترین خلقیات این است: «سید الاعمال انصاف الناس.» سید احوال، انصاف با مردم است. وزن اعمال به آن میزانی است که از هوای نفس فاصله داشته باشد، مبتنی بر حق باشد. و در انصاف، من دارم از هوای نفسم فاصله می‌گیرم و حق و حقوق شما را درک می‌کنم و بهت می‌دهم. برای همین خیلی فضیلت دارد و سخت هم هست، انصاف، منصفانه رفتار کردن؛ که من فقط خودم را نبینم. (بله، من رفتم یک جنس خریدم، گران شده. من آن‌قدر نخریدم به همان گرانی که الان شکل گرفته. من سود را ۲۰ درصد، ۲۵ درصد مثلاً بگیرم، ولی چون می‌دانم گران شده، ۶۰ درصد سود می‌گیرم و می‌گویم که بخواهم بروم بخرم باید پول بیشتر بدهم.) خب، فقط خودم را می‌بینم. گرانی مال همه است. فقط آسیب نباید به خریدار برسد؟ تو نباید آسیب ببینی؟ این می‌شود بی‌انصافی. چقدر انصاف کم است. آره، توهمات الکی است. حرص، انسان را از انصاف فاصله می‌دهد.
با فقدان این صفت خوب، آدم همیشه در پرده‌ای از خودگرایی قرار گرفته و به دلیل این گرایش ناصواب، حق دیگران را دانسته یا ندانسته پایمال می‌کند. (خودم که استاد باشم، به خودم حق می‌دهم این‌طوری درس بدهم، این‌طوری رفتار کنم با شاگردم. وقتی شاگردم بی‌انصافی می‌کند، در ارتباط با همسرم حق می‌دهم به خودم این‌جور باهاش حرف بزنم، این‌طور توقعاتی ازش داشته باشم. به او حق نمی‌دهم که این‌جور باهام حرف بزند و این‌طور توقعاتی داشته باشد. آره دیگه، همیشه حق با منه و چون منم، من من خیلی مهمم!)
رسیدن به مرحله‌ای که این ویژگی در نفس پایدار شود، کار سهلی نیست. بله. همیشه همین را می‌گویند که سهل نیست، اینها زحمت دارد، تمرین می‌خواهد.
«ألا أخبِرُکُم بِأَشَدِّ ما فَرَضَ اللّٰهُ عَلی خَلقِهِ؟» بهتون بگویم: شدیدترین چیزی که خدا بر مخلوقاتش واجب کرده، چیست؟ سه تا چیز فرمودند: اولها، «أن تُنصِفَ الناسَ مِن نَفسِکَ.» اینکه با مردم انصاف داشته باشی. خیلی دشوار است.
دوستان، موارد انصاف را در مسائل شخصی و هر کسی پنج نمونه را بفرستد. ان‌شاءالله استفاده می‌کنیم. با خودتان نگویید که قبلی‌ها را فرستادیم، مگر چی شد؟ پرونده اعمالتان ذخیره شد. ان‌شاءالله در دوره استفاده می‌شود ازش برای تمرین جمعی حضرات. و اینها که حالا از این دوره‌ها استفاده می‌شود، ان‌شاءالله آنجا هم از اینها استفاده می‌شود، بچه‌های دیگر استفاده خواهند کرد.
انصاف یعنی اینکه آن چیزی که من حق می‌دانم برای خودم، همین را برای دیگری هم حق بدانم و همان‌طور که از حق خودم دفاع می‌کنم، از حق او هم دفاع کنم. همان‌طور که تلاش می‌کنم حق خودم را بگیرم، تلاش کنم او هم به حقش برسد. تمرین هم این بود که پنج نمونه از موارد انصاف و بی‌انصافی را در مسائل شخصی و اجتماعی خودتان نام ببرید. اهمیت انصاف در بهبود روابط اجتماعی و آسیب‌های بی‌انصافی باعث می‌شود که آدم تلاشش را بکند برای اینکه به این فضیلت اخلاقی برسد.
واقعاً اگر انصاف در جامعه ما رواج پیدا کند، خیلی خیلی مشکلات حل می‌شود. اینکه آدم خودش را جای دیگری بگذارد، بتواند تصور کند. مسئولین خود را جای مردم بگذارند، مردم گاهی خودشان را جای مسئولین بگذارند. بابا، اجرا و اصلاح امور خیلی سخت است. کار اجرایی مدیریت خیلی سخت است. همه‌اش از بی‌عرضگی، شارلاتانی، حرام‌خوری اینها نیست. کار جمعی انجام دادن، یک فرایند انسانی، یک سیستم انسانی بسیار سختی دارد. همه همفکر باشند، همدل باشند، همکار باشند، همسو باشند، خیلی سخت است. اگر تازه هم خوب باشند، کسی دزد نباشد توشان، پای منافع می‌آید وسط، پول می‌آید وسط، خوب خوب‌ها اینجا یک چیز دیگر می‌شوند. اینها انصاف است دیگر. مسئول هم خودش را بگذارد جای مردم، درک کند شرایط اقتصادی را، درک کند وضعیت فرهنگی را و خیلی مسائلی که حالا در جامعه هست. اینها را بفهمد، اینها را با گوشت و پوستش لمس بکند، اینها انصاف است دیگر. اینکه یک مسئول، خورد و خوراکش را بیاورد متوسط به پایین جامعه، زندگی‌اش را این‌طور کند، بفهمد بقیه چی می‌کشند؟ با حقوق آن‌چنانی، زندگی‌اش به راه است، گوشتش، مرغش... چه می‌داند که مردم در حسرت یک کیلو گوشت گاهی مدت‌ها می‌مانند! مردم هم که می‌گویم یک طبقه وسیعی را می‌گویم ها، نه یک تعداد چهار نفر آدم. به بعضی‌ها واقعاً سر همین خریدن مرغ فشار می‌آید در زندگی. دو تا مرغ، سه تا مرغ در ماه بخرد، واقعاً به او فشار می‌آید. زحمت می‌کشند. این کالابرگ و اینها تا حدی کمک‌کار مردم هست، ولی خب درک این اوضاع و شرایط... وقتی می‌آید پیش من برای مشاوره، وقتی از من درخواست می‌کند، حالا منِ نوعی دیگر. یعنی آن کسی که واقعاً توان کمک را دارد، شرایطش را دارد، من دلسوزی کنم، فکر کنم بچه خودم است، فکر کنم خودم هستم، خودم در این مشکل افتاده باشم، چه‌کار می‌کنم؟ خیلی کم است این حالت در ماها. بله، اگر من درخواست مشاوره داشته باشم، کاملاً حق با منه. همه باید همه کارشان را تعطیل کنند. مگر چه کاری از این مهم‌تر؟ کار یک مسلمان را راه بندازی. ولی وقتی قرار است خودم کار را راه بیندازم، ششصد نفر مثل تو از اینها زیاد هست.
انصاف و رعایت عدالت در گفتار و رفتار، در یک بزنگاه‌هایی خودش را نشان می‌دهد که آنجا انگیزه فراوانی هست برای اینکه انسان به حقوق دیگران تجاوز کند. مثلاً در جایی که با فرد ضعیفی روبه‌رو است که قدرت دفاع از خود را ندارد. (خدا نکنه بخوریم به تور یک سی بی‌سروصدای بی‌سرزبون، بی‌پشت‌و‌پناه، غریبه، به‌جاهای‌بند‌نیست، پشتش سرد است. پشتش گرم باشد دیگر، خب، بر خر مراد سوار است.) من تجربه داشتم، مثلاً شما یک ماشینی بهت زده. وقتی اخلاقی برخورد می‌کنی، پیاده که می‌شوی مثلاً می‌گوید که آقا چی شد؟ مثلاً از عقب زدیم، من مقصر شدم. بالاخره از همان در که می‌آیی پایین، یک فصل اول طرف را بزنی، از موضع بالا که برخورد بکنی، بعد دیگر ولو تو هم مقصر باشی، دیگر بالاخره می‌توانی تهش اینکه مثلاً ۲۰ درصد تخفیف بگیری بابت جرمت. مهم این است که آن اول از چه موضعی برخورد کنی. خیلی چیز، در بعضی از این مشاجرات اجتماعی، از آن اولش از در بالا که می‌آیی، جلو، کارت پیش می‌رود. از در پایین که می‌آید، طرف می‌گوید که این خودش فرمانده مشکلی دارد، پایین نمی‌آید. طرفدار خدا و پیغمبری رفتار می‌کند که بهت فحش نمی‌دهد، دست‌به‌یقه نشده، اثر کظم غیض، حلم، اثر انسانیت. چند تا انسان داریم که اینها را بفهمد؟ انسانیت چیست؟ زور حرف اول و آخر است و زور می‌زند. جنگل است دیگر، جنگل حرف اول و آخر. وقتی می‌رسی به یک کسی که زورش کمتر است، حالا حق را می‌دانی، زور ندارد که. من تصمیم گیرم آنی است که زور دارد، زورش برسد، سنبه پرزور داشته باشد. خیلی اینها نکات بسیار مهمی است.
لذا فرمود: «إِيَّاكَ وَ ظُلمَ مَن لَا يَجِدُ نَاصِراً إِلَّا اللّٰهَ.» حواست باشد به آن کسی که جز خدا کسی را ندارد، ظلم نکن. آدم بی‌دفاع، مظلوم، غریب، تنها. همسران ما، معمولاً خانم‌ها در خانه‌هامون چه شکلی‌اند؟ البته داریم زن‌هایی که ماشاءالله، دور از جون خانم‌های این جمع، بعضی‌ها گرگ‌اند! یعنی یک زبان هشتاد متر دارند. زبان تیز است، اول زخمی می‌کند. مثل همین سلیطه بزرگواری که در درمانگاه قرآن رونمایی شد ازش. سلیطه از سلطه می‌آید دیگر. با یک بدزبانی و بددهانی مسلط است. همیشه از ترس زبانش سریع بقیه از حق و حقوقشان می‌گذرند که کار به بددهانی نکشد. (طلبۀ بدبختی آنجا وایساده، ما مبهوت نگاه می‌کنیم، چه‌کار می‌کنیم؟ من با این چه‌کار کنم؟)
داریم از این سلیطه‌ها. در مختار هم بود سلیطه در کوفه، بازیگرش هم آن خانمی بود که الان... اسم بازیگر آقا مازیار، مازیار فعلی. جنبش سلیطه‌ها در کوفه. بعضی نژادها همچین خانم‌هاشون ماشاءالله خوب از پس خودشان برمی‌آیند. خیلی مظلوم واقع نمی‌شوند. بله، گاهی مثلاً مادر شوهر برای عروس، گاهی عروس برای مادر شوهر. جفت اینا رو در نظر بگیرید. مادرشوهره از زبان تند عروسش می‌ترسد که این الان می‌آید فتنه می‌کند. عروس از زبان مادرشوهره، بنده خدا آهسته می‌رود، آهسته می‌آید، هیچی لو نرود. کوچک‌ترین مسئله‌ای از وسایل من اگر بفهمد، نه فقط در ارتباط من با بچه او، مسائل شخصی خودم. در ارتباط بچه‌ام که می‌شود نوه او، پدرم را در می‌آورد. چرا اینو این جوری کردی؟ چرا آن جور؟ چرا مدرسه فلان؟ چرا غذاشو مثلاً این جوری می‌دهی؟ چرا لباس از فلان جا براش خریدی؟ سد تا عیب دارد ها. یکی‌اش را نمی‌شود گفت. به یک «نیش‌غولی» برسد، صلابه می‌کشد. نه، موارد بی‌انصافی است. می‌شود، بله، همین دیگه.
گاهی ما مثلاً در دعوای پسرمون و عروسمون بی‌انصافی می‌کنیم. از پیش حق پسر منه. کی گفته اینو؟ ما یک مورد خواستگاری داشتیم، فرزند یکی از علما، قبل از ازدواجمون. خواستگاری طولانی، چهار سال فرایندش طول کشید. آخر هم دیگه صفر زدیم و سفت هم خوردیم. سفت که خوردیم، چند روز بعدش آمدیم مشهد و برای زیارت در همان سفر، دست پر برگشتیم الحمدلله. بعد آن آقا از علمای بزرگ بود، خواستگار دخترشون بودیم. از همان اول خیلی برای من جالب بود. نه تنها از موضع طاقچه بالا و خب ما بالاخره خیلی پیگیری کرده بودیم، خود همین آدم زمینه را برای منت گذاشتن و اینها فراهم می‌کند. اینی که تو منت نذاری، منصفانه برخورد کردن است دیگر. حالا چرا از موضع ضعف و موضع پایین آمده‌ای؟ دیگر باید تحقیرش بکنی و توی سرش بزنی، دست برتر باید بگیری، هی امتیاز بگیری که آره تو چون این جوری هستی، چون چهار سال داری می‌گویی، پس یک، دو، سه، چهار... نه. همانی که حق است. این هم با بقیه‌اش فرقی نمی‌کند.
نکته عجیب و جالبی که آنجا بود، این بود که یک روز ایشان نشست و یک سری از عیوب دخترش را به بنده گفت. «اینها هم هستا، اینها را تو خبر نداری. این جوری هم هستا، این‌طوری هم رفتار می‌کنه ها. به من این جوری می‌گه ها.» خیلی برای من جالب بود که هنوز داماد نشده، که نشدیم؛ یعنی باز هم دختر نخست خیر بود، فاصله اندکی بنده فهمیدم چقدر خیر بود در آنجا نشدن و چقدر خیر بود در اینجا شدن. هنوز داماد نشده می‌خواهد بگوید آقا من طرف حقم، طرف دخترم نیستم. (دخترم که طرف حقم).
بله، یکیش همین تبعیض بین فرزندان قائل شدن، خصوصاً معمولاً بین پسر و دختر خیلی رایج است. چون معمولاً پسر بیشتر به درد ننه بابا می‌خورد. دختر خیلی کارهایش به چشم نمی‌آید. به دختر هم به هر حال هر کار کنی، به هر حال خدماتش مال همسرش است. استفاده می‌کند، استفاده می‌کند و خدمت شما عرض کنم که بیشتر هم خب چون تحت قیمومت شوهرش است، او دیگر شوهر و خانواده شوهر. و البته ما مواردی هم داریم که ماشاءالله خانم‌ها «أَلنَّ قَوّامُونَ عَلَی الرِّجالِ» می‌بینیم مواردی را. یا بچه‌های پولدارتر، بچه‌هایی که بریزوبپاش دارند، سفره پهن است، ننه بابا بیشتر دوستشان دارند. شهرتی دارد، اعتباری دارد، اینو بیشتر دوست دارم. اسم این از زبانشان نمی‌افتد. هر جا می‌رسم: «من بابای فلانیم، من مامان فلانیم.» حالا اون یکی مسلماً سر به زیر دارد (نه أصلاً آدم‌های اذیت اخلاقی و اینها، سالم‌ترند.) بی‌عقلیه. بله، دخترها بیشتر به درد پدر مادرشان می‌خوردند وقت پیری، دلسوزترند، صادق‌تر.
تبعیض بین پسر و داماد در موقعیت مشابه. این مثلاً لنگ برای خانه‌دار شدن، اون هم لنگه برای خانه‌دار شدن. این هم دارد برای هر دو ولی فقط به پسرش می‌دهد. موارد دیگر به هر حال خیلی دایره بی‌انصافی، دایره وسیع بی‌عدالتی، ناعادلانه رفتار کردن است. خیلی ماها درگیر این مسائل هستیم. این بچه را بیشتر دوست داریم. حالا گاهی مثلاً یک بچه مریض است، بیشتر نیاز به حمایت و توجه دارد، آنجا هم نیازی نیست که من در حق و حقوق تبعیض قائل بشوم. همه حقشان برابر، مشترک. یکی دور از مثلاً غریبه و همین‌طور آسیب اجتماعی دیده است. اینها نباید دلیل شود که کسی یک امتیاز ویژه‌ای بگیرد. خیلی خیلی سخت است. اگر سخت نبود، نمی‌فهمید «أَشَدُّ ما فَرَضَ اللّٰهُ.»
گاهی ما دلخوریم از کسی، باعث می‌شود که نمی‌بینیم مسئولیتمان را نسبت به او. بی‌انصافی می‌آورد دیگر. ولو آسیبی به ما زده، یک جور تهمتی به من زد. این مجوز نمی‌شود من بی‌انصافی کنم در برابر او. «إلّا تَعدِلوُا.» اینکه سر یک جاهایی دلخوری‌هایی دارد، شنوان، دل‌چرکینی، دلخوری، دشمنی نشان می‌دهد. هو الابتر، شنان با کسی داری، اصلاً بگو نفرت. دلیل نمی‌شود عدالت به خرج ندهی. شهید بهشتی اجازه نمی‌داد به پهلوی محمدرضا بگویند «حرام‌زاده». حالا اینها در مورد یک آخوند مظلوم بدبخت که حالا تهش عکس گرفته یا نگرفته، برگشت گفت: «حرام‌زاده!» همه هم گفتند: «ما سلیطه‌ایم!» یعنی همه تأیید و تصدیق کردند کار این دختر را. آقا، پدرش معلوم است، مادرش معلوم است. حرام‌زاده یعنی اینکه سر هزار تا چیز دیگر باهاش اختلاف داریم، حق نداری اینو بگویی. اینها عدالت است، اینها انصاف است. اجازه نمی‌دهد در مورد بنی‌صدر پیشش بد بگویند پای تلویزیون. چقدر ما اینها را داریم. ایام انتخابات ببینیم چی می‌شود. این اونو تو لیست نذاشته، دیگر حالا چی می‌شود؟ اون یک لیست دیگر داده، اون فلان کرده. کلیپ منتشر شد که طرف آیا قرآن اشتباه خوانده؟ (آیه قرآن اشتباه؟) شهید بهشتی کاغذ داد که این آیه درستش است. سوژه را دست کسی نگیرند تخریب بکنیم. حق را نشان بدهند. بعد خدا ببین چه عزتی داده به شهید بهشتی (رضوان الله علیه). اینها خیلی مهم است. خدا نصیب ما بکند.
در محیط کاری‌مان منصفانه برخورد بکنیم. دلخوری هم داریم. همین که این رئیس هوای ما را داشته باشد دیگر هر غلط و گند و کثافتش به چشممان نمی‌آید. همین که یک جایی یک چیزی بگویی که حتی حق هم گاهی باشد، یک تشرّی بزند، به حق هم بزند (نه به ناحق). دیگر با این اصلاً من ده ساله با این مشکل دارم. اصلاً فلان دیگر انگار یکهو می‌ریزد بیرون. نیشتری می‌زند به این بادکنک من، به این سیل کثافت‌ها، چِرک و کثافت که می‌ریزد. آدم خویشتن‌دار باشد، اینجا حق و ناحق نکند، مسائل با هم قاطی نکند. ولو یک کسی یک جایی هم به او ظلم کرده، این را حمل بر تمام مسائل نکند، همه جا نبیند. بقیه موارد را ببیند، خوبی‌های دیگر را ببیند. کسی معصوم نیست، کسی مطلق مطلق نیست. اینش اشتباه بود، نه دیگه، من از این بدم آمد، دیگه تموم شد. اگر خدا بخواهد برخورد کند، بیچاره‌ای! روی یک نمونه، روی یک مورد. تمام.
پس یکیش وقتی بود که فرد مقابل ضعیف است. یا آنجایی که انسان به موقعیت و قدرت اجتماعی می‌رسد. من قدرت گاهی من قدرت رسانه‌ای دارم، حالا گوشیم: «پدرتو درمی‌آرم. تو یک توئیت علیه‌ات می‌زنم. من تریبون دارم. می‌دونی با تریبون چه‌کار می‌تونم بکنم؟ اسکرین‌شات دو منتشر می‌کنم. من به فلان جا بندم. گفتم این قضیه را.»
یک بار یک سفری وقتی ما مشرف شده بودیم، سال نود بود فکر می‌کنم، دوازده، سیزده سال پیش. عتبات. ما روحانی کاروانی بودیم از دروازه شمیران تهران. بعد یک مدیر کاروانی داشتیم از این یکم «ففول» بود. مثلاً پروفسوری و خوش‌تیپ و کار و بارشان هم بیشتر سیاحتی بود تا زیارتی. مشرف شدیم خیلی سیاحت کردیم. برویم بین‌الحرمین یک عکس دسته‌جمعی بگیریم و دور هم باشیم و برویم اینور و آنور خوش‌وبش کنیم و آره، ساحل فرات و پذیرایی لاکچری، دورهمی و بگو بخند. و یک تعدادی از این دوستان ضدانقلاب هم در کاروان بودند. هفت، هشت، ده تا بودند شاید. جنبش سبزی، کف خیابان ظهر عاشورا رفته سطل آشغال آتیش زده، آمده بود از امام تشکر کنم. موفق شدند به این کار. دو تا مدیر داشتیم. یکی مثلاً مدیر کاروان بود که از آژانس بود. یکی هم مثلاً کارهای اجرایی سفر را انجام می‌داد. آن بزرگ بود، پیرمردی بود. این مدیر جوان. این همان سفری است که ما بلیت هواپیما گم شد پیرزنی، برگشتیم. که آن مدیر بزرگ کاروان گفت: «اصلاً نمی‌شود.» آن ایامی بود که یک «مانیفستی» هم بود، اگر با پرواز نمی‌تونستی بیایی دست به دامان یعنی تو شهر اگر می‌موندی، دستگیرت می‌کردند و زندان می‌رفتی مثلاً، راه نداشت. بعد سربازهای آمریکایی، نمی‌دانم، به نظرم جلوی در بودند، می‌گشتند و اینها. هویت نداشتی. بلیت اگر نداشتی و می‌موندی، بعدش هم می‌موندی. زیر قبه دعا کردیم. بلیت مال پیرزنی هم بود و از سه تا گیت هم رد شدیم. هیچ‌کی هم نفهمید. این همان سفر، همان پرواز که می‌خواستیم برویم.
این مدیر کوچک کاروان عربی بلد بود. سفر زیاد آمده بود. عربی صحبت می‌کرد. از یک نفر شاید یکم جلو زد. حالا من ندیده بودم چی بوده قضیه. آن طرف بهم گفته بود که: «پات برسه ایران، پدرتو درمی‌آرم!» از قوم و خویش‌هایی که کَت و کلفت‌های قوه قضاییه بود. آقا رسیدیم فرودگاه امام خمینی، این مدیر کوچک کاروان به من گفت: «حاج آقا، می‌خوان منو دستگیر کنن، کمکم کن.» پلیس فرودگاه. مامان دیدیم که آقا دم و دستگاهی راه انداخت. حالا چیزی هم نشده بود. کتک‌کاری که هیچی، مثلاً حالا یکم زده بود، اونم به یک تشرّی زد و اونم حالا یک جوابی داده بود. با کمترین گفتگو حل می‌شد، تموم شده بود. می‌خواست قدرت‌نمایی کند که تو مثلاً نمی‌دانی با کی در افتادی! هیچی، آنجا تو پلیس فرودگاه، اونو که به صلابه کشیدن که به کنار، گفتم: «اومدی؟ ببینم اصلاً به ته و پته افتادم.» همچین موضوع قدرت. گفت: «اومدی شاهد بر ظلم باشی؟» یک جوری یک لحظه احساس کردم که با این دم و دستگاهی که دارد و انقدر شیر تو شیر و الکی الکی یک بهونه جور کردم. پا شدم رفتم از اعماق فهمیدم که مردم گاهی می‌بینند یک نفر به پشتوانه قدرتش پدر همه را در می‌آورد! یعنی چی که به من می‌گویی مثلاً فلان؟ می‌دونی من کیم؟ می‌دونی من چه‌کار می‌تونم بکنم؟ پلیس فرودگاه را بسیج کرده بود. پاش رسیده بود، یک زنگ زده بود، اونم یک زنگ زده بود. تمام.
اینها است. بعد امیرالمؤمنین در قضیه نصرانی، پالون اسب او را قصد می‌کند. نصرانی به علی می‌گوید تو شاهد داری؟ می‌گوید: «نه.» حضرت شکایت می‌کند. می‌رود دادگاه. دادگاه، قاضی خود امیرالمؤمنین از او شاهد می‌خواهد و حضرت نداشته. پالون را می‌دهند به آن نصرانی. می‌آید بیرون. نصرانی می‌گوید: «من ایمان آوردم به همین قانونی که برای مملکتت گذاشتی، خودت هم داری عمل می‌کنی و با همین محکوم می‌شوی در دادگاه.» بعد رفته زیارت امیرالمؤمنین. از همان نجف دارد می‌آید. پرواز نجف. شعر: «علی می‌دونه! خودش خصم علی تبری خواهد گزید!» و از جایی که زورمون برسه، پدر درمی‌آوریم. خیلی موجودات خطرناکی است. از آن سلاح‌ها و ابزاری که داریم. دعوای خانوادگی‌مان هم همین است. یک زن نسبت به مردی، یا مرد نسبت به زن قدرت‌نمایی می‌کند با آن قدرت، با آن اهرم‌های قدرتی که دارد. این دست پرزور دارد، آن زبان پرزور دارد. می‌تواند این‌ور و آن‌ور بنشیند، آبرویت را ببرد. عکس می‌گیرد بفرستد. (سلاح رسانه‌ای.) اون بهت خرجی نمی‌دهد، تو را در مضیقه می‌گذارد، دست از مهریه‌ات برداری تا طلاقتو بدهد، فشار اعمال زور است دیگر. این زورش مهریه‌اش است، اجرا قدرت‌نمایی دیگر. هم‌آوردی‌طلبی و این وضعی است که دنیا را گرفته و مملکت ما را گرفته و اوضاع و احوال اخلاقی، با قرآن به سر شب قبل هم فکر می‌کنی می‌شورد و می‌برد.
در روایت امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «ثَلَاثَةٌ هُمْ أَقْرَبُ الْخَلْقِ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ حَتَّی یَفْرُغَ مِنَ الْحِسَابِ.» روز قیامت، سه گروهند که نزدیک‌ترین مخلوقات به خدای متعالند تا حساب تمام شود. «رَجُلٌ لَمْ تَدْعُهُ قُدْرَةٌ فِی حَالِ غَضَبِهِ أَنْ یَحِیفَ عَلَی مَنْ تَحْتَ یَدِهِ.» چقدر این ذوات مقدسه حقند و چقدر هر چی که گفتند عیناً مطابق با آنی بود که ما لازم داریم. چقدر این معارف ناب است. چقدر این دستورات مبتنی بر نیاز ماست. فرمود: «مردی که قدرت بر او ستم وادارش نمی‌کند در حال غضبش به اینکه ستم کند بر کسی که تحت دست او است.»
«و رَجُلٌ مَشَی بَیْنَ اثْنَینِ فَلَم یَمِل مَعَ أَحَدِهِما عَلی الآخَرِ.» فرد دوم: «کسی که بین دو نفر مشی می‌کند، تعامل می‌کند، ولی به اندازه یک دانه جو به هیچ‌کدام میل الکی پیدا نمی‌کند.» چون این به گوشی داده، اون بهم افطاری نداده، این فلانه، پس حق با این است. این سفره چرب‌تره، این وام جور می‌کند، این به من قرض داده، دنبال من موس‌موس می‌کند. همکار، همشهری. حالا همشهری و تعصب و اینها، بهش می‌رسیم. بچه‌محل، همشهری، هم‌طیف، هم‌جناح، اصولگرا.
و سومیش: «قَالَ بِالْحَقِّ فِیمَا لَهُ وَ عَلَیْهِ.» حق را بگوید، چه به نفعش باشد، چه علیهش باشد. این آقا روز قیامت در آن کشاکش حسابرسی مردم فارغ و مقرب به حق‌تعالی است. همه‌اش به ذکر و مفاتیح دور دادن اینها نیست. تسبیح از دستت نیفتد و اینها. اونم خوبه، حالا در مواردی. ولی به تنهایی چقدر روی خودت پا می‌گذاری؟ چقدر طرف حق هستی؟ چقدر به حق توجه داری؟ اینها مهم است. زورت می‌رسد دیگر، هر کار بخواهی بکنی.
به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: «أَنَّ أحَبَّ النَّفْسِ الإنْصافُ مِنْها فیما أحبَّت أو کَرِهت.» اینکه انسان همه حواسش به خودش باشد. شبیه به خودش داشته باشد، مواظب خودش باشد. این است که انصاف داشته باشد نسبت به نفس، در آنجایی که دوست دارد یا بدش می‌آید. نفس خوشش می‌آید یا بدش می‌آید. تو این موارد آدم انصاف به خرج بدهد. بگوید: درسته خوشم نمی‌آید از فلانی، ولی درست می‌گوید. درسته خوشم می‌آید از این، ولی درست نمی‌گوید. درسته این با ماست، ولی اینجا حق نیست. با ما نیست، ولی حق حق باهاش است. مظلوم واقع شده. این را درست می‌گوید. اینها خیلی مهم است. خدا نصیب ما بکند.
خوب گفتند: «انصاف زنی که پدرش از لحاظ مالی خوبه، خانواده همسرش برای هر مشکل مالی از او بخوان که پدرش بیاد و مشکلات داماد و خانواده‌اش را برطرف کنه. اگه این کارو نکنه باید جواب خدا رو بده. بعد زنم از پدرش بخواد، پدرم از این قضیه ناراحت میشه. اون وقت شما حساب کنید زن بدبخت هم از طرف خانواده همسرش مورد توقع است، هم از طرف پدرش سرزنش میشه بابت توقعش.» (بیا یک کسی پول بیشتری دارد. انصاف، همه خودشان را طلبکار بدانند که این آدم پول دارد، تمام مشکلات بقیه را حل کند. نه، مشخص است. اگر گرفتاری‌ها همینه دیگه.) «پیامبر موظفیم! تو چون داری، وظیفه داری به ما برسی.»
مواردی را داریم، حالا اینها خنده‌دار است. وزیر که طرف هم باباش وضعش خوب است، هم پدرخانمش وضعش خوب است و هر کدام فکر می‌کنند که آن طرف مقابل دارد ساپورت می‌کند اینو، و هیچ کدام هم ساپورت نمی‌کنند و این هم به هیچ کدام هم نمی‌گوید! این هم قشنگ است. به هر کدام هم می‌گوید وظیفه آن طرف مقابلش است روی دلایلی. این جوری هم داریم که اینها رشد در این مسائل خیلی برکات هست برای کسی که در این موقعیت قرار می‌گیرد. امتحانات خداست و امتحانات متنوع. هر کدام یک امتحانی داریم. گاهی با نداری، گاهی با داشتن، با این مدل داشتن، نداری، با توهم داشتن که همه فکر می‌کنند این دارد، وضعش خوب است چون عزت نفس به خرج می‌دهد، به کسی چیزی نمی‌گوید، قناعت به خرج می‌دهد، به همان حد اندک قانع است. بقیه می‌آیند قناعت به خرج نمی‌دهند. سال به سال خانه‌اش را می‌خواهد عوض کند، برود خانه بزرگ‌تر بخرد، دارا بخرد. حالا این بدبخت این جور مواقع، یک ابوابی از یک جاهایی گشوده می‌شود، چه مادی چه معنوی که آن سرش ناپیدا است دیگر، زبان بسته است از خیلی از حرف‌ها. بله، این جور وقت‌ها انقطاع حاصل می‌شود برای انسان، آن قضیه مرحوم میثمی عراقی که امیرالمؤمنین فرمود: «بهت نمی‌دهند، خودم.» یکی دو بار این قضیه را تعریف کردیم. خیلی شیرین است. مثل مخزن دانش. اگر کسی چشیده باشد در زندگی‌اش، غیرت امیرالمؤمنین، غیرت پدری امیرالمؤمنین وقتی به جوش بیاید می‌گوید: «به تو نمی‌دهند، خودم می‌رم!» می‌آید برای حمایت. خیلی شیرین است. خیلی شیرین است. گفتیم توی صوت‌ها هست. حالا آدرسشو الان دوستان اینجا می‌زنند. همان «میثمیه میثمی» را کانال سرچ بکنی می‌آید. یارو و سایتمون اگه سرچ بکنی، بله.
«حقوق بازنشسته‌ها نماد بارز بی‌انصافی در جامعه است. جلوترش آنجاست که سهام تیم فوتبال پرسپولیس رو به صندوق بازنشستگی دادند تا حقوق‌های نجومی فوتبالیست‌ها از آنجا تأمین بشه.» جلسه دست و دامان خدا، همون اولش، آره، حالا اون شاید کیفیتش پایین‌تر باشه نسبت به انصاف نیست. فکر کنیم فقط پسر به درد پدر و مادر می‌خورد، در حالی که پدر مادر وقتی از کار افتاده. بله، این را هم دیدیم. دخترها باید پدر را تمیز کنند. چیزهای عجیبی دیدیم. طرف یکی از پسرهاش، همه زندگی‌اش را داد به اون. همان پسره اصرار داشت این بره خانه سالمندان. اون دخترایی که هیچی گیرشون نیامد، اینها آمدند جمعش کردند. بعد از این هم که از دنیا رفت، این سهم ارث بقیه را هم خورد. ذره ای خاصیت برای بابا هم نداشت. اون دختر ارثشان را هم نگرفتن، هرچند کار خیره انجام دادند. اینها را انجام می‌دهند برای بابا. «لَا تَدْرُونَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ لَکُمْ نَفْعًا.» چه می‌دانی کی بیشتر به دردتون می‌خورد؟
یکی از مواردی که می‌تواند قیامت را ثابت کند همین بی‌انصافی‌هاست که آدم فقط امید به قیامت دارد برای احقاق حقش.
گاهی مهریه سنگین هم شده حربه که آقا صدایش درنیاید. بله، افرادی که در این سطح از آزار رساندن به دیگران قرار دارند، برایشان درمانی هست، راهکاری؟ خودشان باید به فکر درمان خودشان باشند. به هر حال باید انسان روبروی نام بایستد دیگر. کسی که به پشتوانه قدرتش حق و حقوق دیگران را ضایع می‌کند، باید یک زهر چشمی گاهی بهش نشان داد و دعا هم کرد که خدا ماها را نجات بدهد از این مشکلات. این تا اینجا بحث تعصب را بهش رسیدیم که ان‌شاءالله فردا بحث تعصب را بهش خواهیم پرداخت.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات اخلاق اجتماعی

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00