‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد
صل علی محمد و آل محمد
ال طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین
درس دومی که در این جلسه آغاز میکنیم بحث خیرخواهی و حسد نورزیدن است؛ بحثی در مورد حسادت که البته در برابر حسادت، نُصْح - به معنای خیرخواهی - قرار دارد. یک وقت انسان خیر و خوبی دیگران را میخواهد. یک وقت هم هست که میگوید چون من ندارم - حتی گاهی هم دارد ولی چشم ندارد دیگری داشته باشد - نمیخواهم او داشته باشد. چشم دیدن نعمت را در او ندارم. گاهی آدم خودش صد هزار فالوور دارد، چشم دیدن پنج هزار فالوور در دیگری را ندارد. گاهی هم چون خودش ندارد، چشم ندارد در دیگری ببیند؛ فالوور و اینها که حالا خیلی لزوماً خیر هم نیست که بگوییم خیر کسی را نمیخواهد. به هر حال این که انسان حالا هر آن چیزی را که خیر میداند، به تناسب همان که خیر میداند، آن را برای دیگری هم بخواهد، میشود نُصح. اگر نخواهد، میشود حسد.
نُصح در لغت عربی به معنای خلوص، بیشیلهپیله بودن، و روراست بودن است. اگر در مورد قلب انسان گفته شود، نُصح به معنای طهارت قلب است. اگر برای بیان این که چه شکلی با دیگران یک شخص تعامل داشته باشد به کار برود، منظورش صداقت و اخلاص در رفتار با دیگران است. برای همین، نُصح را در لغت بروز دادن رفتار یا کلامی به خیر و صلاح دیگران دانستهاند. وقتی هم در مورد بیان صفات درونی به کار برود، معنایش میشود منشی که مستلزم بروز رفتار یا کلامی در مسیر خیر و صلاح دیگران یا به تعبیر رایجتر، خیرخواهی برای دیگران است. که در مقابل خیرخواهی و نُصح، حسد میشود.
حسد این است که انسان خوشش نمیآید از این که دیگران داشته باشند، و چشمش به این است که نعمت دیگری کی زائل میشود. منتظر و مترصد این است که این نعمت از دیگری گرفته شود، نعمتش نابود شود و از نابودی نعمت او خوشحال میشود. همین قدر هم حسادت است ولو کاری برای نابود کردن آن انجام ندهد. دیگر مرتبه شدیدتر حسادت این است که کاری هم بکند برای این که نعمت دیگری را نابود بکند. این دیگر حسادت شدیدتری است. ولی همین قدر هم که چشمش به این است کی نعمت دیگری از بین میرود و خوشحال میشود از این که نعمت دیگری از او گرفته شود، حسادت است.
یک وقتی هم هست که نعمت را در دیگری میبینم، خودم هم آرزو میکنم داشته باشم و آرزو نمیکنم از او گرفته شود. مثلاً میگویم «انقدر کربلا میرود ماشاالله، برویم!» نه این که دوست دارم او نرود. حالا گاهی آدم اصلاً خودش هم مهم نیست که برود یا نرود، میگوید: «فقط این نره! لجّم میگیرد این انقدر کربلا میرود! لجّم میگیرد این ماشین خوب دارد. اصلاً مهم نیست من ماشین خوب داشته باشم؛ این نداشته باشد.»
یک وقت هم هست که میگوید خب این هم داشته باشد، خدا به من بدهد، به ما بچه بدهد، به ما بچه خوب بدهد. به این بچه خوب دادی، به ما بده. به این همسر خوب دادی، به ما هم بده. چیزهایی که معمولاً به آنها حسادت ورزیده میشود: بچه خوب، همسر خوب، خانه خوب، مسافرت، زیبایی، سلامتی، موقعیت اجتماعی، تحصیلات، سواد. او باسواد است. البته زحمت کشیده باسواد شده. قلمبه که نمیافتد. شب بخوابی، صبح بلند شوی. «احمد چرا الکی انقدر دارم باسواد میشوم؟» زحمت کشیده. من نکشیدم. خود عرضه این زحمته را ببرم بدهم.
آره، یک کسی در مورد یکی دیگر میگفت که این اگر خیلی مطالعه میکند به خاطر این است که بابایش پولدار بود، هر وقت هر کتابی میخواست میخرید. اگر پولدار نبود، چهار تا کتاب داشتی ولی عرضه خواندن همین چهار تا را هم نداشتی. آدمیزاد وقتی میخواهد یک کسی را از کمال بیندازد، هی میگردد یک چیزی پیدا کند دیگر. میخواهد بگوید که این اگر مثلاً حالا باسواد است، کمال نیست باسواد بودنش. یک معلمی میگفت که من معلم شایسته شده بودم در مدرسه خودمان، بقیه معلمها برگشته بودند گفته بودند که ایشان اگر معلم شایسته شده و بچهها با او خیلی خوب ارتباط میگیرند به خاطر زیباییاش است. هیچ چیزی محصول این که حالا مثلاً کمالی به حساب نمیآید. یک جوری باید یک چیزی بگوییم که خودمان را آرام میکنیم دیگر. ببینید این خیلی نکته عجیبی است. آدم بیمار، کسی که حسادت دارد و حسادت بیماری بسیار خطرناکی است. با این نگاه، با این حرفها خودش را آرام میکند. اگر مثلاً این حالا باسواد است یا مثلاً معلم برتر شده، خوب شده، این که حالا فضیلتی به حساب نمیآید. این به این معنا نیست که او یک چیزی دارد که من ندارم. بله، من ندارم. آن هم زیباییاش است که حُسن به حساب نمیآید.
دیگر این که حالا با بچهها خوب برخورد میکند، وقت میگذارد، حرفهایشان را میشنود، درد دلهایشان را گوش میدهد، کمکشان میکند، اینها را دیگر نگاه نمیکند. این چشم کورِ این حسود که تو این کارها را نمیکنی، عرضهاش را نداری، وقتش را نمیگذاری، برایش ارزش قائل نیستی. او فضیلتش به اینهاست. او اگر انقدر هم زیبا نبود، باز این کارها را میتوانست بکند، باز این اثرگذاری و اقبال را داشت. میخواهید بگویید که خدا به این خوشگلی داده که به من نداده؟ فضیلت حساب نمیشود. و اگر هم حالا دیگر بقیه چیزها به این برمیگردد. خیلی وقتها ما در روابط اجتماعی این جوری هستیم دیگر. یعنی یک برتری را به یک نقطهای میرسانیم که آرام بشویم. خب دیگر حالا، دیگر یک کاری کرده من نکردم. آخرش میخواهم بگویم من مثلاً مقصرم؟ من مقصرم؟ به حضرت عباس، من جسارت میشود. یعنی او یک کاری کرده، زحمتی کشیده مثلاً. یعنی میخواهید بگویید که من فاقد کمالم.
خب اگر نعمت نخواهیم که از دیگری زائل بشود و بخواهیم که ما هم داشته باشیم، این را بهش میگویند غبطه و این چیز بدی نیست. حسادت بد حساب نمیشود. در مورد اهمیت خیرخواهی و دوری از حسادت میفرمایند که بهترین محیط برای زندگی اجتماعی، فضایی است که آن جا خوبیها و فضایل رشد کند و تقویت بشود و زشتیها و رذایل ریشهکن بشود. برای ایجاد چنین محیطی، همه افراد جامعه وظیفه دارند واقعاً خیرخواه همدیگر باشند. کی جامعه اصلاح میشود؟ کی کمالات در جامعه منتشر میشود؟ کی نقائص در جامعه کم میشود؟ در یک مجموعه، در یک آپارتمان، در یک محله، در یک مدرسه، در یک محیط ارتباطی، بنده نقصی دارم، شما خوبی داری. چطور میشود که من هم خوبی تو را داشته باشم؟ از این نقص دربیایم؟ وقتی که شما برای من خیرخواهی کنی و وقتی هم من به تو حسادت نکنم، به دنبال این باشم که من هم آن کمال را واقعاً پیدا کنم بدون این که بخواهم تو را از آن کمال بیندازم. هم تو دلسوزی کنی برای من. دلسوزی است، دلسوزی در برابر حسادت. خیرخواهی، دلسوزی. من ندارم، تو هم دلت برای من بسوزد. تو هم به هر حال یک کاری بکن.
برای همین، انبیا بعد از این که رسالتشان را ابلاغ میکردند، خودشان را ناصح معرفی میکردند. «یا قوم لقد ابلغتکم رسالات ربی و نصحت لکم و لکن لا تحبون الناصحین.» یا «ابلغتکم رسالات ربی و انا لکم ناصح امین.» یا «ابلغتکم رسالات ربی و انصح لکم و اعلم من الله ما لا تعلمون.» که همه اینها در سوره مبارکه اعراف بود، این سه تا آیه. و شاید همین امر، فلسفه وجوب امر به معروف و نهی از منکر است. یک جور دلسوزی و خیرخواهی است. در امر و نهی از منکر، حالگیری نیست، روکمکنی نیست. این که این طرف دارد با گناه به خودش آسیب میزند، فقط هم در گناهان اجتماعی نیست، در گناه فردیاش هم همین است. ممکن است که آسیب اجتماعی به آن معنا هم نداشته باشد. حالا مثلاً روزه خورّی، یک کسی که حالا علنی هم روزه خورّی نمیکند یا بینمازی، خیلی اثر اجتماعی بارز به آن معنا - چرا، اثر دارد ولی اثر نمایان ابتدایی اجتماعی به آن شکل ندارد. با این حال، وظیفه داریم نهی از منکر کنیم، امر به معروف کنیم. این خودش میشود دلسوزی، میشود نُصح.
به خاطر امر به معروف و نهی از منکر است که قرآن کریم امت اسلامی را بهترین امتها معرفی کرده که چون آنها امر به معروف و نهی از منکر میکنند: «کنتم خیر امه اخرجت للناس تعمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر.» امیرالمومنین علیه السلام میفرماید که: «لا خیر فی قوم لیسوا بناصحین.» آن قومی که ناصح نیستند، خیری درشان نیست و «لا یُحبون الناصحین»، ناصحین را هم دوست ندارند. پیغمبر اکرم هم بهشت را برای کسی که خیرخواه و مخلص درگاه خداوند است و خیرخواه پیغمبر و خیرخواه قرآن و خیرخواه دین خدا و جماعت مسلمین است، تضمین کردند. فرمود: «من یضمن لی خمسا اضمن له الجنه.» کسی ضامن پنج تا چیز بشود پیش من، من هم ضامن بهشت میشوم برایش. پرسیدند: «چیست یا رسول الله؟» دلسوز خدا باشی، خیرخواه خدا باشی. «نصیحت لرسوله»، آدم دلش برای دین خدا، برای دستور خدا بسوزد، حرف خدا روی زمین نماند. برای پیغمبر همین طور. «نصیحت برای قرآن کتاب الله، نصیحت برای دین خدا و نصیحت و نصیحت لجماعه المسلمین.» به یک معنا، انگار همه دینداری در خیرخواهی نهفته است. البته خیرخواهی برای خدا و پیغمبر و کتاب خدا و دین الهی و خیرخواهی برای مسلمانها، همه از یک روان سالم و جویای خیر و صلاح برمیآید. با این نگاه خیرخواهی که همواره با صفای درون و پاکسازی نیت ملازم است - یعنی اگر میخواهی شما خیرخواه باشی، باید یک نیت پاک و خوب داشته باشی، صفای درون داشته باشی - این باعث رشد و تعالی فضایل اخلاقی و بالندگی مادی و معنوی جامعه خواهد شد. وقتی دلسوزی و خیرخواهی بود، همه رشد میکنند، کسی دنبال این نیست که نعمت کسی ازش سلب بشود، همه از این که دیگری نعمت دارد لذت میبرند.
گاهی مسائل بین ماها در امور معنویها، در امور علمی، که خب خیلی است. اصلاً یکی از ویژگیهای اصلی علما را گفتند حسادت بین علما. بله، علما. علمایی که خودساخته نیستند، فقط درس خواندند، سواد دارند، کتاب خواندند. فرمودند چند دسته به چند دلیل مستقیم میروند جهنم: «العلماء بالحسد.» علما بابت حسادت. خیلی بین علما، آنها که خودساخته نیستند، حسادت رایج است. درس. او چهار نفر بیشتر برود منبر، او چهار نفر بیشتر، کتاب بیشتر چاپ بشود، چشم ندارد ببیند، تحقیرش میکند: «این که سواد ندارد، این که...»
بله، دلسوزی باشد، یعنی یک کسی به ناحق، با ترفندهای شیطانی خودش را در جامعه برجسته میکند. دلسوزی برای آن شخص، دلسوزی برای جامعه است. اگر هم آن آدم هم به حق برجسته بشود، این ناراحت نمیشود. این شکلی دارد با نیرنگ و فریب و کلاهبرداری برجسته میشود. این عالم ربانی است که این شکلی است. عالم نفسانی نه، لجش میگیرد که به فلانی استاد، استاد میگویند. انقدر پای منبرش آدم میآید مینشیند. ما جلسه داریم توی این شهر، او هم جلسه دارد. جلسه چهل نفر هم نمیآید. چرا باید این جوری باشد؟ خب حالا او سواد دارد، تحصیلات دارد، زحمت کشیده، مطالعه گرده، نفس گرمی دارد، حرف تأثیرگذاری دارد، متخلق است، خدا برکت داده کار او. نه، حالا الا و لابد، به قول مشهدیها، یک کوخی دارد، یک کَرّمی دارد یا مشکلی دارد.
یک وقت هست یک چیزی واضح است، عیان است. طرف دارد هی من من میکند، بقیه را تخریب میکند. واضح است دیگر. آدم که دیگر بیعقل که نباید باشد دیگر. وقتی یک جایی کسی عیان از خودش بدی نشان میدهد. زن نداریم. بیعقلی است دیگر، که آدم باید زنش بد بشود. ولی وقتی هم هست نه، نمیدانی واقعاً چیزی نمیبینیم. نه، بنا را باید بگذاریم برای این که گفته بود که به هر حال آدم تا ریگی توی کفشش نباشد مشهور نمیشود. فلانی گفته بود که آره، خیلی همه جا اسمش هست و اینها، من خوشم نمیآید. گفته بود چرا؟ بیماری است دیگر، اینها حسادت است.
حسادت به دیگران، از یک سو حس بدبینی به خدا و انکار تدبیر خدا در نعمت دادن به بندگان را در آدمی تقویت میکند. یکی از چیزهایی که ما ناخواسته در حسادت داریم، میگوییم این است: «خدایا! تو حالیت نبوده به کی باید بدهی، به کی ندهی؟» حسادت این است: «تو نمیدانستی؟ لایق نیست؟ به فلانی میخواهی ثروت بدهی؟ خدایا این لایقش نیستها! بیا تو خدایی کن.» بعدش هم اینها اصلاً خیر در دنیا. آن فصل اول بحثهای سوره فجر ما، از حیوانیت و حیات، مفصل به این بحث پرداختیم که این امور دنیایی اساساً در توهم ما خیر است، خیر واقعی نیست. اینها همش مایه امتحان و ابتلاء و آزمایش است. حالا به یکی شهرت داده، به یکی قدرت داده، به یکی ثروت داده. این بابایی که هشت سال رئیس جمهور بود، آن دو تا بابا است، بلکه سه تا بابا، چهار تا بابا. همه باباهایی که غیر از شهید رجایی و رهبر معظم انقلاب، کدامشان خیر بود برایشان؟ این بنده خدایی هم که الان هست، لب جهنم است دیگر. خدا کمکش کند که پرت نشود. خب این دیگر حسادت کردن دارد واقعاً؟ بابای قبلی که رئیس جمهور شد، واقعاً مثلاً من اگر خودم را در اندازههای او میبینم، بنشینم الان این جا گریه بکنم که این در دل ناراحت باشم که این رئیس جمهور شد؟ این چه خیری واقعاً بهش رسید جز یک جهنم عجیب و غریبی که خدا میداند چند میلیارد سال قیامت باید حساب پس بدهد بابت مفاسدی که در جامعه ایجاد کرد، که یکیاش این ولنگاری فضای مجازی است، یکیاش است و این اتفاقاتی که هی دارد پشت سر هم میافتد به خاطر این که از اول که قضیه فضای مجازی در همان اوایل دهه نود در مملکت ما شکل گرفت، اینها مراقبت نکردند، اینها کنترل نکردند. نه کنترل نکردند بلکه نان اینها در همین کنترل نکردنش بود. آتش بیار معرکه بودند، ضد کنترل بودند، با آنها که کنترل میکردند برخورد میکردند. خب آن همه حق الناس و هم یک قلم فضای مجازیاش برای مفاسدی که در فضای مجازی است، غیر از در نظر گرفتن اقتصادیش آنها دیگر بماند. واقعاً این جا آدم باید روزی هزار بار سجده شکر بکند که لااقل منی که در آن موقعیت بودم، مسئولیت به گردن من نیامد. روزی هزار بار استغفار بکند که من به این آدم قدرت دادم و در همه کارهایی که کردی شریکم. اگر تحقیق نکرده، مطالعه نکرده، بررسی درست نکرده. اگر حجت داشته که خب هیچی.
حسادت یعنی این که: «خدایا تو بلد نیستی! تدبیر نداری!» این بدبینی به خداست. «تو به نااهل دادی. تو جای خوب نداری!» اولاً که یک پیش فرض غلطی داری که این را کمال میدانی. ثانیاً یک پیش فرض غلط داری. حواست هم نیستها! آگاهانه نیست. حالیت نیست خودت، ولی معنای این حسادت تو این است که: «خدایا! تو حالیت نبوده به کی باید بدهی، به کی ندهی؟» به یک معنا، زبان استعداد. و از طرف دیگر هم، آدم حسود تلاشش میرود روی این که اخلال ایجاد بکند در بهرهمندی افراد از نعمات، به جای این که بخواهد نعمت را گسترش بدهد، خیر را گسترش بدهد، خدمت بکند به دیگران، به آسایش افراد جامعه، به رشد افراد جامعه. همش چشمش به این است که یکی وقتی یک کم دارد خوب میشود فقط اینها را میرود میزند. این جور که باشد انسان هیچ وقت خیرخواه دیگران نخواهد بود و به خاطر این سوء ظنش، به خدا حسود سوء ظن به خدا دارد. بامزه است، چهار ساعت حسن ظن به خدا صحبت میکنیم. حرفهایمان آخرش این است که ببین جهنمی نیست و عذابی نیست و خیلی خدا کریم است، گوگولی، ناز است، خیلی خوب است. مدلهای شر وری که توی اینستاگرام، خب الان تو باور کردی دیگر. حسن ظن به خدا داری. خب نشانه حسن ظن به خدا، نه خدا، خدا خیلی کریمه، خدا خیلی مهربونه، خدا خیلی جیگره. زن. اولین نشانه این که کسی حسن ظن به خدا داریم که حسادت ندارد، هستی این طور یا نه؟ پس شعر نگو، کمتر شعر بگو. کنتور که نمیاندازد که. به جاهای دیگر که میرسد، پای حسن ظن به خدا را میکشد وسط. این جا که میآید، اونی که نه انگار خیلی غسل زنی ندارد. غسل زن چطور این جا خدای کریم نیست؟ خدا مهربان نبوده؟ از دستش در رفته؟ حالیش نبوده به کی باید بدهد، به کی نباید بدهد؟ من فقط در مورد جهنم تو، شخص توأَم فقط. بقیه هم نه، در مورد شخص تو فقط کریم است و خیلی حالا خیلی گوگولی و همین یک دانه تو را فقط نمیسوزاند. «من، آخه من به این خوبی برای چی باید من را بسوزاند؟» توهمات که به اسم خدا، بعد به اسم حالات معنوی هم اینها را حالا آن بنده خدای ساده لوحی که این را باور میکند به کنار. آن شیادی که به اسم دین این را میگوید، آن خیلی خطرناک است. با خلال لباس و اینها مشکلش حل نمیشود. اینها را به اسم دین و خدا و پیغمبر، آن خیلی خطرناک است.
اگر حسن ظن تو باید تسلیم باشی. خب پس قبول دارم دیگر. حسن ظن به خدا یعنی این که کارت درست است. «خدایا، تو کارت درست است.» خب یعنی من الان به او دادم، به تو ندادم. درست است؟ بله، قطعاً درست است. آفرین! این میشود واسه زن واقعی. ببرم تو را، نبرم، درست است. قطعاً درست است. قبول میکند یا نه. بهشت تو جلادی. فیلم داستان خداپرستی ماها این جوری است. حسود سوء ظن به خدای متعال دارد و هیچ وقت هم نه خیرخواه خدا خواهد بود به خاطر این که سوء ظن دارد به خدا، نه خیرخواه پیغمبر خواهد بود، نه امام خواهد بود. از کسی که حسادت دارد، نمیشود توقع داشت که به درد امام زمان بخورد. با خدا دعوا دارد، با خدا چالش دارد. بعد با نماینده خدا، روراست باشد؟ یک رنگ باشد؟ دلسوز باشد؟ با خود خدا سر شاخه حقش را نداده، درست رفتار نمیکند. گفتم چند باری که خیلیها مثلاً حالا انتقاد به جمهوری اسلامی فلان و اینها که حالا درست هم هست، عمدتاً به این بحثهای اقتصادی و اینها. ولی بعضی چیزها خیلی عمیقتر از این مسائل است که مثلاً فکر کنیم این طرف مثلاً نقدش به آخوند است یا مثلاً به جمهوری اسلامی است یا ولایت فقیه است. اینها اگر خوب شکافته بشود، اعماقش یک دعوا و درگیری جدی با خود خدا دارد، ولو حالیش نیست و نمیداند.
مسئله حجاب، وقتی کسی زیر بار نمیرود، این اصلاً بحث جمهوری اسلامی ... نقطه چین توسط ویرایشگر اضافه شد. کم عقلی میآید توی برنامه میگوید که این خدا را قبول دارد، با تو مشکل دارد. خدا، خدا را قبول دارد، موقع نماز روسریاش را میکشد بالا، بعد میآید بیرون، میآید پایین. با تو مشکل دارد. حالا بماند که خود این تحلیل غلط است و اصلاً طرف لزوماً به عنوان یک رفتار اپوزیسیون وار به این قضیه نگاه نمیکند. آن خانم اثر این که خب میداند نمازش باطل است، اگر میخواهد نماز بخواند باید حجاب داشته باشد، این کار را انجام میدهد. بعدها احساس ضرورت توی خیابان میآید، بخواهد همیشه این جوری خودش را بپوشاند. لزوماً به معنای این که در یک رفتار متخاصمانه انجام میدهد، معنا دارد. یک رفتار حجابشان جدی نیستند، این قضیه نیست. قضیه از آن ور قضیه هم خب مگه کی گفته حجاب؟ این را عرض کردم قبلاً. قرآن محل نمیگذارد، معنایش چیست؟ یعنی بیخود گفته؟ یعنی غلط گفته؟ خب کی گفته؟ خدا گفته. روشن است.
اعماقش که شکافته بشود، اصلاً ستیز با آخوند نیست، ستیز با جمهوری اسلامی نیست. اگر خوب مسئله تبیین شد، برای طرف توضیح داده شد که آقا این دستور خداست، تکلیف شرعی است، حرف قرآن است. حجاب که دیگر حرف قرآن است. حالا سگ و مگو اینها را میگویند کجای قرآن نوشته سگ داشته باشیم توی خانه حرام است؟ لباسهای این شکلی بامبولی بعضیها در میآورند، یا مثلاً ما اگر شراب کم بخوریم، آن قدری که مست نشویم، فقط گرم بشویم، کجای قرآن گفته این حرام است؟ باشد، آن را اصلاً، اصلاً تو خوبی. باشد، وقتی خوب تبیین شد، تحلیل شد، برای طرف جا افتاد، بازم قبول نمیکند. یعنی بیخود گفته. کی بیخود گفته؟ این اعماقش را که بشکافی، ستیز با خود خداست.
خب وقتی من با خود خدا ستیز دارم، میتوانم یار ولی خدا بشوم؟ رفیق ولی خدا میتوانم بشوم؟ من با خود خدا دعوا دارم. من رفیق امام زمان؟ امام زمان میگوید: «بیا من و تو با همدیگر رفیقیم.» امام حسین میگوید که: «ببین تو دهن خدا اصلاً مهم نیست. مهم این است که تو گریه کن منی، بیا تو بغلم. خدا را چیکار داری؟ با همدیگر رفیقیم.» این هم خدا بهش داده که شده امام حسین. البته خود خدا نقطه چین توسط ویرایشگر اضافه شد. میشود که برخورد نمیکند که حالا هر کی بیحجاب شد، تق، بخواباند با پتک توی سرش. ولی این یک عمق این شکلی دارد که ما باید در تحلیل این مسئله این را بفهمیم، حواسمان بهش باشد. اعماق قضیه سر از ستیز با خدا در میآورد. نه، این هر گناهی اعماقش ستیز با خداست. هر گناهی، اگر انسان بداند که این حرام است و بداند که خدا گفته، محرز شده برایش و باز محل نمیگذارد، یعنی بیخود گفته. گفته که گفته؟ به درک که گفته؟ حالا مگر کی هست که گفته؟ اعماق گناه حسادت هم عمقش این است: «معاذالله! حالیت نبوده تو به کی بدهی؟» به سوء ظن به خدا برمیگردد.
اینها نکات خیلی مهمی است. این مسائل را باید با مبانی توحیدی حل کرد. رذایل اخلاقی ریشهاش توی مشکلات توحیدی ماست و فضایل اخلاقی ریشهاش در اصلاح توحید ماست. مگر تولیدمان درست باشد، منجر میشود به فضایل اخلاقی و هر رذیلهای که داریم، برمیگردد به این که یک جایی از توحیدمان «لنگ» است. آقایون، خدا داده دمش گرم، فداش بشوم که آن کاری که علی بن جعفر کرد نقطه چین توسط ویرایشگر اضافه شد. سلام الله علیه. برادر موسی بن جعفر بود، عموی امام رضا بود، عموی امام رضاست. حالا با آن سن و سال بالا، با آن اعتباری که در جامعه دارد. فرزند امام صادق، امام هشتم از دنیا رفتند. یک کودک هفت ساله یا نه ساله شده امام، امام جواد علیه السلام. علی بن جعفر با آن سن و سال، با آن موقعیت، میآید کفشهای ایشان را جلو پایش جفت میکند. بهش میگویند: «بابا تو عمو، عموی باباشی! تو عالمی! تو پیرمردی! تو بزرگی! کفش بچه را جلو پایش میکنی؟» دست به محاسن میگیرد علی بن جعفر و میفرماید که: «خدا در این کودکی که مثلاً من حاصل ندارد، چیزی دید که در این محاسن سفید ندید!» ببین خیلی عظمت میخواهد آدم نقطه چین توسط ویرایشگر اضافه شد. تم بده. خدا دیده، خدا خواسته. این توحید است، این بندگی است. ما یک جوری آن میشود تهش، اگر تقابلم نکنیم، به هر حال دیگر کفش دیگر جفتمان. کفشاتم جفت کنم. صلاحیتش معلوم میشود که چیکاره است، کیست؟
و برای همین است که حسادت ایمان را از بین میبرد. ایمان آن علقه عاطفی و اعتقادی به توحید است. حسادت این علقه توحیدی را از بین میبرد. فرمود: «ان الحسد لَا کَلَ الایمان کما تاکل النار الحطب.» همان طور که آتش هیزم را خاکستر میکند، حسد هم ایمان را خاکستر میکند. پودر میشود ایمان آدم. واقعاً در بعضیها دیده میشود. سر چالش با یک نفر مثلاً توی دعوای انتخاباتی، این از آن یکی شکست میخورد. اثر حسادت به این میرود، میرود، میرود، میرود، دیگر اصلاً میشود فرمانده و ژنرال سپاه اسرائیلیها. حسادت این جوری میکند به آدم. خدا به دادمان برسد.
خیلی خیلی خطرناک است حسادت. میآید آن بدگمانی به خدا را برمیانگیزد، آتش کینه را شعلهور میکند. بعد دیگر حالا از آن ورش در حوزه اعتقادات هم به چالش میخورم. از این ورش، در حوزه رفتار، حسادت زمینهساز غیبت میشود، تهمت میشود، باعث بدخلقی میشود، باعث کینه میشود، باعث عصبانیت میشود، باعث بددلی میشود، باعث سوء ظن میشود. حالا من، خدا نکند نسبت به یکی حساس بشوم، حسادت داشته باشم. دیگر مگر میتوانم در این خوبی ببینم؟ این الان در بغل امام زمان هم اگر شهید بشود، حضرت با دست خودشان دفنش بکنند، باز من یک چیزی توجیه دارم. بالاخره امام زمان پیغمبر هم منافقین را مثلاً تحویل میگرفت. یک چیزی میگویم تهش. نمیتوانم زیر بار بروم. این همه از تو دلش گناه در میآید. خدا نکند در این یک عیبی ببینم. خدا نکند یک سوژهای پیدا کنم. نمونههایی به ذهن بنده میآید که این باعث میشود که آقا ایمان با سرعت نابود میشود.
حسد سلامت روانت را هم ازت میگیرد. تعبیری در روایت داریم که حسود بیشتر از همه به خودش دارد آسیب میزند. این همه بیماریهای روانی گاهی دیده شدهاند. من نمیخواهم مواردی را بگویم چون بعد از اینها شناخته شدند. مثلاً دو نفر با هم زندگی میکردند، بعد طلاق میگیرند. بعد طرف سابقه این موفقیتهای اجتماعی پیدا میکند. آقا، این طرف این وری بیماری روانی شدید پیدا میکند. بعضاً بوده کارشان به خودکشی کشیده شده. «قبلاً زن من بود!» یا «قبلاً شوهر من بود، طلاق گرفتیم، الان هر روز خوشبختتر، هر روز موفقتر!» نمیتوانم. یعنی خیلی حسادت. درمانش هم به همین توجهات توحیدی است و تمرین میخواهد.
بله، خدا خیر بدهد داوودی را که همزمان حدیث زیرنویس میکند برای صحبتهای ما. کلی حدیث نوشته این جا: «أسوأ الناس عیشاً الحسود.» یعنی بین مردم، اونی که زندگیاش از همه بدتر است، حسود است. خدا خیرت بدهد. حالا من دهه اول محرم یک بحث در مورد زندگی چون میخواهیم داشته باشیم، این حدیث به درد آن جا میخورد. در یک فایل دیگر آقای داوودی بگذار احادیث مرتبط توی این زمینه هم اگر چیزی که پیدا کردی، بگذار انشاالله. دعاگویت خواهم بود آن جایی که این بحث را ارائه بدهم. فرمود: «لا راحه للحسود.» حسود راحتی ندارد. «الحسد شر الامراض.» بدترین مرض است. میخورد دیگر، همین جور هی خودخوری دارد. بیدار میشود اولین چیزی که یادش میآید نقطه چین توسط ویرایشگر اضافه شد. درد یا خودت. اصلاً بیچاره میشود آدم. حالا بماند که این نماز را خوب نمیتواند بخواند، نهال مناجاتی، نهال قرآنی، نه حال عبادتی. از زندگی هم میاندازدت. حالا این همه هم خودش جاذبه توی زندگیاش دارد، این همه امکانات، این همه نعمت، اتفاقات خوب. فلان قضیه را ببین. آخه خانوادهای هستی تو مثلاً خدا به تو چیها داده؟ ۱، ۲، ۳، اینها را لیست کن. به صد تا چیز میرسی. حالا همین یک دانه که ماشین خوب دارد، کتاب چقدر پرفروش بوده مثلاً. حالا چیزهایی که بین ما طلبه آگاهی هست دیگر. موقعیت اجتماعی دارد.
چرا در مورد حسد این را بگویم که اولین قدم برای مقابله با حسد این است که انسان اگر در درونش همین حس را دارد، نگذارد این به بروز برسد. این را قبلاً عرض کردیم. یکی از راهکارهای بسیار مهمی است که اساتید اخلاق فرمودند. خیلی هم گرهگشاست که وقتی به بروز نرسید، کم کم خشک میشود. چون صفات و ملکات، حیاتش به عمل است. یک بحث علامه طباطبایی دارد. باید بگردم. الان این جوری نیست که دو کلمه سرچ بکنم پیدا بکنم. حالا برای این جلسه که نمیرسد. برای جلسه بعد اگر یادم باشد و آماده بکنم، بحث خیلی قشنگی دارد که اساساً بالندگی روح در هر چیزی، چه روح ایمان، چه ضد به، چه عطای روح مربوط به بدن مادی، به واسطه آن حرکت و فعلیت بدن است. روح اگر قرار است حیات داشته باشد، بدنی که در اختیار آن روح است باید کار بکند. همان جور که الان من و شما اگر زندهایم چون بدن انرژی دارد، بدن طعام داشته، بدن خواب خوب کرده که روح ارتباطش با این بدن حفظ شده. در مسائل اخلاقی و معنوی هم همین است. رفتار خوب، روح ایمان را شاداب و سرزنده نگه میدارد. رفتار بد آن روح کفر را، خدای نکرده، و روح طغیان و راه این که آن روح طغیان هی ضعیفتر بشود و فاصله بگیرد، این است که عاملیت نداشته باشد، بدنی نداشته باشد، کار برایش صورت نگیرد. هر کدام از این صفات اخلاقی حیاتش وابسته به این است که در حوزه رفتار بهش خوراک برسد. اگر خوراک نرسد، این آرام آرام فروکش میکند. در مورد تکبر هم همین است. در مورد حسادت هم همین است. در مورد بخل هم همین است. در مورد حب دنیا هم همین است. در مورد سوء ظن هم همین است. این که اینها منجر به عمل نشود. حسدم را نگذارم بیاید برسد به چی؟ به این که در رفتارم متلک بیندازم، غیبت بکنم، تهمت بزنم.
گفتند که برخی علما فقط حسادت را بد و گناه میدانند و برخی غبطه را هم بد میدانند. کدام درست است؟ روایت داریم که «ان المومن یغبط ولا یحسد والمنافق یحسد ولا یغبط.» منافق حسادت دارد، غبطه ندارد. مومن غبطه دارد، حسادت ندارد.
گفتند که در مورد افرادی که اسلام رحمانی را ترویج میکنند. تا یک حدیثی میگوییم میگوید اینها جعلیاند. اما حدیث حسن ظن به خدا که امام رضا فرمودند خیلی خوب قبول دارد و همیشه میگوید حسادت هیچ جنبه مثبتی ندارد. یعنی در کل، عدمی است. حالا این که عدمی است را نفهمیدم یعنی چی، ولی هیچ جنبه مثبتی ندارد. نه از جهل و تنگی سینه نشأت میگیرد. فرمود: «هر کی را خدا بخواهد هدایت کند: بخون آیهاش را. یشرح صدره للاسلام.» «فمن یُرِد الله أن یَهدیهِ یشرح صدره.» هدایت نسبت مستقیم دارد با گشادگی سینه. ادامهاش: «و من یُرِدْهُ یجعل صدره ضَیِّقاً حَرَجاً کأنَّما یَصَّعَّدُ فی السماء.» هر جا هر کی را که خدا بخواهد از راه به در بکند، سینه تنگ بهش میدهد. «کأنما یصعد فی السماء»، انگار واسه کسی که سر کوه هوا بهش نمیرسد، دارد خفه میشود. آن شکلی است، فشار میآید. حسادت چه شکلی است دیگر؟ حسادت از یک صدر ضیق و حرج نشأت میگیرد. از یک سینه تنگ. این آدم تنگ نظر است. حسادت، تنگ نظری میآورد. نمیتواند جا بدهد در دلش به این که حالا آن هم داشته باشد، حالا آن هم حالش خوب بشود، آن هم خوشحال باشد. آیت الله مهدوی میگفتند غبطه هم بد است. بنده نشنیدم همچین چیزی را. و از خود ایشان باید حالا ببینیم مطلب چطور است.
«مگر بدن ارواحش متفاوته استاد؟» که روح ایمان داریم. روح مگر پاک نیست؟ چطور ناپاک میشود؟ روح مراتب دارد، درجات دارد، فرق میکند. روح این روحی که ما داریم نسبت به کالبد دنیاییمان است. ایمان هم خودش روح دارد. به بدن متناسب با خودش روح دارد که هر چقدر آن بدن او که عمل صالح باشد قویتر باشد، مستحکمتر باشد، آن روح هم زندهتر و شادابتر است. در حسادت، اگر دیگر رفتیم توی سوالات. آقا همین طور. «در حسادت اگر قلب جسمی بهش فشار بیاد و تیر بکشه یعنی خیلی عمیق شده یا ممکنه از خشکی مزاج هم باشه؟» حالا آن هم میتواند باشد. ولی خب دیگر خوب نیست که آدم دیگر این جوری بشود ک واقعاً قلبش تیر بکشد. دیگر وقتی خیلی آدم فشار بیاید. وقتی یک کسی مثلاً یک نعمتی دارد. البته از این ور حسادت بد است، از آن ور هم به رخ کشیدن بد است. این نیست که حالا بگوییم آن هم کارش بد است، آن هم مقصر است. کسی که به رخ میکشد، هی نعمتش را به چشم تو فرو میکند، هی توی سرت میزند که تو نداری و من دارم، آن هم خیلی بد است. آن هم بیماری است، آن هم مقصر است. آن هم به هر حال توی این حال بد من سهم دارد. چارهاش همینهاست. اول از همه این که در رفتارم کنترل بکنم که سختم هست البته که ظهور ندهم، بروز ندهم حسادتم را و بعد تقویت توحید. حالا برای ماها که خب ضعیفتریم، یکی از راهکارهای خوب و قشنگ و سادهاش این است که بگوییم: «خدا به ما هم بدهد.» من ماشین خوب میخواهم. ما معمولی. چالش بعدی با خدا دعوایمان میشود. یک چیز دیگر. آن جا صحبت میخواهد. ولی حالا اجمالاً این که هر خیری که خدایا به دیگران دادی، اگر واقعاً خیر است، آدم به این توجه داشته باشد که اولاً اینها لزوماً خیر نیست و به خاطر خوبیش نبوده که خدا بهش داده. خدا به این همه کافر عنود این همه امکانات داده. این صهیونیستها را شما نقطه چین توسط ویرایشگر اضافه شد. به مردم غزه بهتر است یا صهیونیستها؟ کی شک دارد؟ ولی مردم غزه نان ندارند بخورند، آب ندارند نقطه چین توسط ویرایشگر اضافه شد. خدا انشاالله به حق امام رضا علیه السلام، به حق ساعات ظهر جمعه، مردم را نجات بدهد. سلاح ندارند، حامی ندارند، رسانه ندارند. آن بیشرف مقابلش همه چیز است. اگر قرار است اینها را با معیار فضیلت بدانیم، یعنی خدا بین فلسطینیها و اسرائیلیها هی گفته: «آی گوگولی اسرائیلی من! ای جونم عزیزم! بیا بگیر این خوراک بیشتر، این این زمین، این پول، این سلاح.» این جوری است؟ نیست دیگر. توجه به همین که این لزوماً خیر نیست، نه برای آن، نه برای من. حالا من هم داشته باشم برای من خیر است. خود این نکته خیلی کمک میکند در فروکش کردن حسادت. و اگر هم بر فرض او خوب بوده و خدا از سر خوبیش بهش داده و لایق نعمت است، خب خدا کریم است، به من هم بدهد. اگر من هم لایقش هستم، لیاقتش را بدهد، بعد عطا بکند. تمرین میخواهد. دکمه ندارد، قرص ندارد بخوریم، بخوابیم، بعد حل بشود. مداومت میخواهد، ذکر میخواهد، توجه میخواهد، تمرین فکری میخواهد، تمرین اعتقادی میخواهد. پایههای اعتقادی آدم باید محکم باشد. یاد مرگ بسیار اثرگذار است.
خب سوالات دوستان هم همین جور دارد میآید. من مطلبم میماند. مطلب را تمام کنیم. سوالات بماند حالا جلسه بعد بعضیهایش را بپردازیم. پس آقا، سلامت جسمیت هم از توجه به آفات. یکی از چیزهای خوبی که باعث میشود ما از رذایل فاصله بگیریم، توجه به آفات جسمی و روحی اینهاست. بدانیم چقدر بد است، چقدر خطرناک است، چقدر آسیب دارد. آقا، رذیله حسادت خیلی آسیب دارد. آسیب جسمی. اگر خودت را دوست داری، اگر سلامتت را دوست داری، اگر آرامش روانیات را دوست داری، حسود نباش، حسادتت را بیرون کن. به خاطر خودت، نه به خاطر خدا، گور بابای بقیه، خودت را نابود میکنی. آن قضیه معروف هست که طرف به همسرش حسودی میکرد. بعد به غلامش گفت: «من را بردار ببر روی پشت بام اینها با چاقو این همسایهمان را بکش، جنازه را بینداز مثلاً جلو در خانه، این قاتل را بگیرند اعدام کنند، من دلم خنک شود.» حسادت تا کجاها میرود؟ آدم حاضر است خودش را تکه تکه بکند که اونی که چشم نداری ببینیاش، یک لگدی بهش بخورد.
اگر آن آدم با این نعمت دارد طاعت میکند. راهکار دیگر. این راهکار خیلی مهم است. خدا انشاالله به خود گوینده هم توفیق بدهد اینها را بفهمد و عمل بکند. کسی که بهش این نعمت داده شده که حالا تو چشم نداری ببینی و بهت فشار میآید یا صلاحیت دارد یا ندارد. یا با این نعمت طاعت میکند یا معصیت. درست است، خارج نیست. اگر طاعت میکند، تو هم نیت کن در طاعت او شریک باشی. او زحمت میکشد، ثواب میبرد. تو مفت مفت در ثواب او شریک. درست است؟ یک طلبهای کار و بارش گرفته، بیا. کارش خوب است؟ کارش بد است؟ اگر کارش خوب است، دارد هدایت میکند، خدایا، من هم نیت کردم در کار این شریک باشم. او باید برود کلی زور بزند، مطالعه کند، سخنرانی کند، اخلاص داشته باشد نداشته باشد، اینها کی حالا ثواب ببرد. من با همین نیت توی خانه نشستهام، مفت مفت در ثواب او شریک. این مال وقتی است که طاعت انجام میدهد. اگر معصیت انجام میدهد که فرمود وقتی دشمنت دشمن خدا شده، همین برای دلگرمی تو بس است. وقتی کسی با تو دشمن است که خدا هم باهاش دشمن است. به کسی که معصیت میکند، ستیز با خدا میکند دیگر. اگر لجت گرفته از این آدم، دلت گرم باشد به این که این دارد معصیت میکند. کجا میرود این ویلا دارد؟ چیکار میکند؟ شده پاتوق میگساری و کثافت کاری. این که دیگر حسادت ندارد. این با این نعمت دارد دشمنی با خدا میکند. چکشم از خود خدا میخورد. روشن است. این هم راهکارها. اینها همه راهکارهای توجهی است که اگر انسان توجه بکند کمکش میکند. خدا انشاالله نصیبمان بکند و تمام کنیم.
شخص حسود از نعمتهای بقیه ناخشنود است، منتظر گرفته شدن نعمت است. در حالی که اکرام خداوندگانش حد و حصر ندارد. به تو هم بدهد، خدا چیزی کم نمیشود. ولی من چون به این توجه ندارم، همش توی رنج و ناراحتیام. آرامش ذهنی و روانیام گرفته میشود. غم و ناراحتی جای شادی و انبساط را میگیرد و به خاطر این غم و ناراحتی که میآید، دیگر این بدن من هم میشود همین جور دیگر، بیماری میبارد و چون افسردهام، چون دَمغم، چون به هم ریختم، دیگر پشت سر هم دیگر این بیماریهای جسمی است که میآید. فرمود: «الحسود مغموم.» امیرالمومنین فرمود: «حسود غمزده است.» و «صحه الجسد من قله الحسد.» یکی از راهکارهای صحت جسمی، نداشتن حسادت است. آدمی که حسادت ندارد، طول عمر دارد، آرامش دارد، بدن سالم دارد، نشاط دارد. چرا ما انقدر داغونیم، هی قرص و هی چه میدانم دارو. این همه بیماری روانی توی دنیا یکی از علتهای جدیاش حسادت است. خدا انشاالله که دست همه ما را بگیرد و انشاالله که از این بیماریها خدای متعال نجات بدهد ما را.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین
در حال بارگذاری نظرات...