‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
**بحث در مورد حسد و ناصح واقعی**
بحث در مورد حسد بود و اینکه ناصح واقعی کیست. گفتیم که ضد حسد، «نسخه» در برابر حسد، آدم دلسوز، خیرخواه، آدم بیشیلهپیله است. این با حسود متفاوت است. حسود کسی است که طرحی دارد، ایدهای دارد، حرفی برای این است که از موفقیت بیفتی، از کمال بیفتی، از نعمت محروم شوی؛ ولی ناصح، چیزی که میگوید برای این است که نعمتت را حفظ کند، نعمت را بیشتر کند و درصدد این است که نعمت را برایت نگه دارد. حالا این ناصح کیست و چه ویژگیهایی دارد؟
نکتهای که هست این است که انسان در این عالم به هر وسیلهای امتحان میشود و در هر امتحانی، حق و باطل با هم آمیخته میشود. یکی از اسباب آزمایش الهی این است که انسان با ناصحان غیرواقعی مواجه میشود. همانطور که شیطان هم در برابر حضرت آدم و حوا در آن باغ سوگند یاد کرد که من ناصحم: "قاسَمَهُما إِنّی لَکُما لَمِنَ النّاصِحینَ". قسم خورد که من براتون ناصحم. آدم بزرگوار فریب خوردند و دچار لغزش شدند. برای همین، تشخیص ناصح حقیقی از غیرحقیقی ضرورت دارد. عقل و شرع علامتها و معیارهایی را برای تشخیص ناصح حقیقی از غیرحقیقی گفتهاند.
امام صادق (علیه السلام) در توصیف ناصح فرمودند که آزادگی و تدین باعث خیرخواهی افراد میشود: "اذا کان حراً متدیناً جهد نفسه فی النصیحت لک." آدم آزادهای باشد، آزاده باشد یعنی درگیر و بند تعلقات دنیایی و این تعلقات پوچ نیست. آزاده است. آخه ما به هر کسی که مثلاً بیکلاس است، گاهی میگوییم آزاده. نه، اینها خیلی وقتها حریت نیست، شاید خریت باشد، شاید چیزی از این قبیل باشد. حریت یعنی اینکه من واقعاً آزادم از بند ریاست و شهرت و ثروت و قدرت و شهوت. اگر حرفی میزنم، اگر تصمیم میگیرم، دربند اینها نیست، برای اینها نیست. بنده اینها نیستم. آزاد کسی است که بیتعلقیش را به این مسائل اثبات کرده است. این اگر حرفی زد، از سر دلسوزی است.
البته باز هم نفس خیلی حیله و مکر دارد و کسی هم معصوم نیست. آدم خوبی است، آدم متدینی است، آدم آزادهای است. حالا یه جاهایی ازش تدین و آزادگی دیدیم. دیگه تمام شد؟ دیگه دلسوزی نیست؟ نه، به هر حال، انسان نگاهش به همچین کسی مثبت است. ما وظیفه داریم حسن ظن داشته باشیم. دیگر کار این شخص حمل بر حسادت نمیشود. اگر هم میخواهیم خودمان این شکلی باشیم، راهش همین است. راهش آزاد شدن از این قیود و از این تعلقات.
تدین هم که به تعبیر استاد بزرگوار اینجا میفرمایند که اگر کسی متدین نباشد، این خیرخواه خودش هم نیست. به مصالح حقیقی خودش هم اهمیت نمیدهد. حالا چطور میخواهد خیرخواه دیگران باشد؟ آدمی که خیر خودش را میخواهد، کمال خودش را میخواهد، متدین میشود. از غیر متدین نمیشود توقع خیر داشت. خود او بدبخت، به باد دارد میرود. اینقدر غلط دارد زندگی میکند و پیش میرود. حرف درستی بخواهد به تو بزند؟ این برای همه جای زندگیهاست.
**مشاوره و اهمیت تدین مشاور**
حالا یکی از مباحث این کتاب که آخر کتاب بحث مشاوره است، این مطلب در مشاوره هم هست. مشاور صادق، یکی از ویژگیهایی که دارد، متدین بودن است. کسی که متدین نیست، هرچقدر هم حاذق است، هرچقدر با تجربه است، با مطالعه، ۶۰ تا مدرک دارد، دلیل نمیشود. این نمیتواند خیلی به تو برساند. این خودش بنده خدا گرفتار است.
همین که آدم در مسائل مختلف، مسائل خانوادگی به آدم متدین مراجعه کند، آدم متدین، آدم باتقوا. مثلاً مواردی داشتیم، متأسفانه، طرف برای مشاوره رفته، خصوصاً مشاوره خانوادگی خیلی فتنهخیز است. خانم بوده، آقا بوده، از یکی از این دو طرف مشاور خوشش آمده، نسخه طلاق و ازدواج صادر شده! یا خودش یه عقدههای شخصی در زندگیش داشته، مثلاً آقایی بوده، از زن بدش میآید، مثلاً زنستیز است، مثلاً عقدهای است، دوست دارد حال زنها را بگیرد، یه قضیهای داشته میخواهد تلافی کند سر زنها. داریم اینجوری، متأسفانه، چیزهای خیلی واضح و نمایانش. یه چیزهای مخفیش هم هست. دیگر کسی که تدین ندارد، حرفی که میزند، مشورتی که میدهد، به هر حال به یک هوای نفسی وابسته است، یه جاییش قضیه، یه آلودگی، یه رخنهای دارد.
تجربه کردهام که بعضی افرادی که دور و برمان بودند و مجبور بودیم ارتباط داشته باشیم، آدمهای متدینی نبودند. به کرات پیش آمده که در هر قضیهای اینها گفتند، برخلافش عمل کردیم و موفق شدیم؛ چون شیطان از اهرم اینها بسیار استفاده میکند (آسیب زدن به...) و به کرات اثبات شده برایم که این متأثر از شیاطینی است که خودش به قلبش راه داده. دارد مشورت میدهد، نظر میدهد. خیلی وقتها حتی فکر میکند که دارد خیرخواهی میکند، اما اینطور نیست. اگر خیر خودش را میخواست، عقلش را به شیطان نمیداد. اگر خیر خودش را میفهمید، اینی که عقلش دست شیطان است و مدیریت زندگی خودش را دست شیطان سپرده و روز به روز دارد بیچاره و بدبختتر میشود، مدیریت کلینیکش دست شیطان است و خودش را دارد به باد میدهد، میآید تو را به خیر ببرد، برای تو فایده داشته باشد؟ نمیشود.
البته ممکن است همین هم خدا خیری بر زبانش جاری کند، این هم بعید نیست. قدرت خدا بعید نیست که با همین هم یه خیری به تو برساند یا خیری را بفهماند؛ ولی قاعده اولیش این نیست. انسان غیرمتدین نفعی نمیرساند به دیگران، چون اصلاً خودش منتفع نیست که بخواهد نفعی برساند. خودش جزو خاسرین است، خودش جزو ظالمین است. حالیش هم نیست، نمیفهمد. اگر عقل داشت که متدین میشد. میفهمید حق چیست. میفهمید خیر چیست. میفهمید فایده چیست. میفهمید چه چیزی باقِیتر است، چه چیزی بهتر است. وقتی در تشخیص اینها عاجز است، چطور میخواهد خیر و خوبی را برای تو تشخیص دهد؟ از غیر متدین توقع خیر نداشته باشید.
حالا کار به حسادت نداریم. این نیست که حالا لزوماً حسودی میکند. نه، ممکن است حسودی هم نکند، ولی خاله خرسه است، دوستیاش دوستی خاله خرسه است. چون عقل ندارد، دیگر نمیفهمد. بلکه مگس را از تو دور بکند، او را در تن میاندازد و درگیر هزار مصیبت و بدبختی دیگرت میکند که یه منفعت کمی بهت برساند. داریم اینها را در زندگیمان، در اطرافیان، گاهی اینجور مسائل دیده میشود. یک خیری میخواهد به یکی برساند، پیشنهاداتی میدهد، وسوسههایی میکند: "برو فلان کار اقتصادی را انجام بده." حالا من نه سوادش را دارم، نه موقعیتش را دارم. من را میاندازد در یک دام بزرگ، یک فعالیت اقتصادی بزرگ، ورشکسته میشوم، بدبخت میشوم یا از بقیه کارهایم میافتم. صبح تا شب باید درگیر این کارهای اقتصادی باشم. یا بعدها یک ثروت هنگفتی یکهویی ناگهان بهم میرسد؛ جدایی از بحث حلال و حرامش، مدیریت این بسیار سخت است و ظرفیت زیادی هم میخواهد. داشتن همین پول، آفات روحی و معنوی دارد. آدمی که اینطوری من را در این بازی انداخت، فکرش به این چیزها نمیرسید که بابا این ۱۰۰۱ آسیب دارد. مثالهای دیگری هم هست در ذهنم که الان رشتهای میپردازم.
**خیرخواهی و اطاعت از خدا**
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: "عبادالله إن أنصح الناس لنفسه أطوعم لربّه." خیرخواهترین مردم برای خودش، بیشتر از همه غیر خودش را میخواهد، کیست؟ او کسی است که بیشتر از همه مطیع خداست؛ چون هیچکس به اندازه خدا خیر ما را نمیخواهد. آدم عاقل و باشعور این را میفهمد. برای همین خودش را میسپارد دست خدا. آدم بدون شعور هم دست شیطان است. پس ناصح و خیرخواه واقعی کسی است که این ویژگی از درون او جوشیده باشد.
بنابراین کسی که حسادت در روان او ریشه کرده یا با مشورتکننده کینه و عداوت دارد، نمیتواند خیرخواه او باشد. بر این اساس است که امام صادق (علیه السلام) فرمود: "النصیحه من الحاسد محال." نصیحت از حسود محال است و نمیشود به خیرخواهی همچین فردی اعتماد کرد. از حسود نصیحت نمیآید. هر کاریش بکنی، یک کاری دارد میکند که تو زمین بخوری، نعمت ازت گرفته شود. خیلی نکته مهمی است.
حسادت و خیرخواهی دو روی یک سکهاند. حالا دو روی یک سکه معمولاً وقتی گفته میشود که دو تا چیز یک چیز باشد، اما اینجا تقابل دارند. حالا اینجا منظورش از "دو روی یک سکه"، در نقطه کاملاً مقابل همدیگر است. انسان فطرتاً از رنج دیدن همنوعش خوشنود نیست. برای همین اگر حسادت از درون آدمی ریشهکن بشود، به اقتضای طبع و فطرتش خیرخواه همنوع خودش خواهد بود. اگر کسی حسود نبود، واقعاً دلسوز میشود برای دیگران، خیرخواه میشود، واقعاً دوست دارد دیگران به کمال برسند.
**نمونهای از دلسوزی واقعی**
بله، مؤلف محترم همین کتاب در یک قضیه شخصی برای دفع یک سری آفات، تدبیر کردند. خب، خیلی تدبیر ایشان مهم و مفید بود. دامت برکاته. دیشب بعد از سالها سؤال کردند از آن واقعه، چی شد؟ عرض شد که مثلاً اینطور شده. بعد از ۸ سال قضایا الان در چه حدی است، چطور است، چه جور است؟ خب، خیلی ایشان قدم به قدم هی مدیریت میکردند، راهکار میدادند، اینطور بشود، آنطور بشود، اینطور نشود، مراقبت بشود، اینطوری نشود. دیشب یک گزارشی داده شد که خب مثلاً اینطور شد و اینها. خیلی جالب بود. دوباره بعد ۸ سال همان جمله را تأکید کردند که مثلاً همه اینها که میشود، تو آسیب نبینی. آن یکیهایش مهم نیست. یعنی همه آن طراحی ایشان برای این بود که یک آسیبی دفع بشود. عرض شد که بله، واقعاً با تدبیر شما آسیبها به حداقل رسید. اصلاً نبود، آسیبی نبود. چرا جاهای دیگر خیلی بلبشو شده بود، ولی با آن مدیریتی که ایشان فرمودند و ذکاوتی که خرج شده و دلسوزی، دلسوزی به معنای واقعی کلمه. دلسوزی که یک پدر هم گاهی برای بچهاش وقت میگذارد، فکر بکند، قدم به قدم مشورت بدهد، افقهای دوردست را ببیند، یک تصمیمهای شجاعانهای بگیرد در بعضی از... حالا حرف زیاد است و نمیتوانم موردش را بگویم، وگرنه خیلی میتوانست مثال مفیدی باشد.
**شجاعت مشاور و دلسوزی واقعی**
در زندگیهایمان یه جاهایی مشاور شجاعت باید به خرج بدهد؛ چون بار مسئولیت مشاورهای که دارد میدهد، به عهده میگیرد و بعدها به اسم او تمام میشود و این سنگین است. ما خیلی وقتها وقتی یه رفتاری که میدانیم خیر برای دیگران است، به او بگوییم انجام بدهد و او باید برود با چهار نفر دیگر یک تقابلی پیدا کند، آن چهار نفر از چشم او مشاور میبینند و همه دشمن میشوند با مشاور. همین قضیه هم شد در مورد این استاد بزرگوار، مؤلف این کتاب. ولی ایشان باکی نداشت؛ چون دلسوزی واقعی داشت.
خیلی اینها حرف است. حالا خیلی نمیتوانم باز کنم این مسائل را. استاد این است. مشاور این است. برادر مؤمن اینجوری است. دلسوزی واقعی این است. گوشی فداکاری نهفته است و واقعاً خیر تو را میخواهد. واقعاً محبت به تو دارد. واقعاً میخواهد به تو فایده برسد و ضرری دفع بشود. خب، خیلیها اینجوری نیستند. باکی ندارند. حالا به مشکل هم خورده؟ به درک. مشاور هم اگر میدهم، راهکار خوب میدهم برای اینکه یک رزومهای برای من بشود، اعتبار و آبرو میشود. چهار نفر دیگر میبینند. شما میروی تعریف میکنی، چهار نفر دیگر میآیند، دوباره مرید میشوی برای من، اعتبار پیدا میکنم؛ خوب است این داستان. من که حرّ متدین هستم، اینجاها خودش را نشان میدهد.
**علاج حسادت**
پس هر راهکاری برای علاج حسادت، گامی است برای تقویت خیرخواهی در انسان. حالا چه شکلی حسادت را علاج بکنیم؟ علاج علمی حسادت در این است که انسان حسود بداند که با حسادت تنها خود را... اولین نکته، قبلاً هم عرض شد، برای درمان رذایل، اولین قدم نفرت از رذایل است. اینکه ما توجیه نکنیم این رذایل را، راضی نباشیم به بودنشون در خودمان. بفهمیم که هیچ فایدهای توش نیست. حالا یکی از عزیزان پرسیده بودند که آقا حسادت خوب است؟ مثلاً ما به یکی حسادت میکنیم، رشد علمی میکنیم. حسادت نیست این، همان غبطه است.
یکی از دوستانم دیروز بعد جلسه نقل قولی از یکی از علما کرد که ایشان گفته بودند که غبطه هم خوب نیست؛ چون غبطه یعنی اینکه آقا من سر و دست بشکنم برای رسیدن به یک کمال دنیایی، حالا یکی دیگر دارد. این هم رقابت است دیگر. مثلاً یکی ماشین آنچنانی دارد، من هم بدوم و بروم از آن ماشینها داشته باشم. نمیخواهم از آن ماشین محروم بشود، ولی من هم میخواهم داشته باشم. غبطه دنیایی در یک سری موارد چون رقابت دنیایی دارد و از سر هوای نفس، مسابقههای دنیایی، حرص زدن، اینها بد است. بله، غبطهای هم خوب نیست نسبت به کمالات حقیقی. حالا او هم علم دارد، من هم به او نگاه میکنم، تشویق میشوم بروم درس بخوانم. نه، اصلاً "حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ. إنَّکَ لَعَلی هُدیً" حرص را قرآن خود پیغمبر گفته. حریص بودن، هر حرصی بد نیست. حرص به علم خوب است، حرص به تقوا، حرص به مراتب معنویت. "إنَّکَ لَحَرِیصٌ عَلَی..." خدا "فَإنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی مَنْ یُضِلُّ."
پس قدم اولی را... حالا آنجا پس گفتند که آقا حسادت خوب است، باعث رشد علمیمان میشود. حسادت نیست. ثانیاً اگر انگیزه آدم در یادگیری، روکمکنی من نباشد، نمیخواهم حالا بیسواد بشود، از علم بیفتم، از تحصیلات بیفتم، استاد دَکش بکند، از چشم استاد بیفتم... حسادت اینهاست دیگر. موقعیت علمی و موفقیتهای علمیش از دست بدهد. حسادت اینهاست. گاهی این هم نمیخواهم، ولی میخواهم بروم پوزش را بزنم، رویش را کم کنم. خب، این هم که انگیزه خوبی نیست که اصلاً این علم، علم خوبی نیست. این اصلاً نورانیت نیست، این جهنم است. در مباحث ادب علمآموزی اینها را عرض کردیم. این آدم عالم نشود، اینجوری درس نخواند که بهتر است. که علم آدم یاد میگیرد برای عمل، برای رشد شخصیتی خودش. من بروم یاد بگیرم که روی این را کم بکنم؟ چه درس خواندنی است اینها؟ اینها انگیزههاست. اصلاً برکتی هم در آن کار نیست. فایدهای هم ندارد.
پس این رذایل هیچ خیری توش نیست. هیچ فایدهای ندارد برای خودمان. برای دیگران فایده دارد. آن کسی که مورد حسادت و ظلم واقع میشود، رشد میکند. البته همانجا قرآن به ما گفته از همان هم پناه ببرید به خدا: "مِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ" از شر حسودی که حسودی میکند، پناه ببرید به خدا. همان هم خطرناک است. ولی به هر حال، حسودی میکند به ما، غیبت میکند، گناههایمان پاک میشود، تهمت میزند، ظلم برای دیگران خیر است از جهاتی؛ ولی برای خودش هیچ خیری ندارد.
پس اولین نکته این است که آقا در حسادت هیچ خیری نیست و همه رنج و زحمتش برای من است و هر چقدر من زور بزنم، نعمت از کسی سلب نمیشود. خدا در فشار واقع نمیشود که این بنده من خوشش نمیآید و اتفاقاً دیگر دماغ تو را به خاک میمالم و روی تو، حسودی میکنی، از کوری چشم تو به آن دو تای دیگر هم میدهم. نمونه حسادت بود. تجربیات نزدیک به مرگ و خبر ندارم، در جریانش نبودم. بله، روی او را کم میکند دیگر خدا. این همان است که تو چشم نداشتی نعمت را ببینی، بیا! این هم دو تا دیگر هم بهش دادم، کوری چشم تو. بله، خدا رسانی خودش را میخواهد اثبات بکند به کسانی که اصلاً نه هوشی دارند، نه سوادی دارند، حسب و نسب خاصی دارند، پاش میکند برایش که بقیه بفهمند به این چیزها نیست.
پس حسادت فقط ما را به رنج میاندازد. نعمتی هم از کسی سلب نمیشود. فقط نعمت سلامتی و آرامش از تو سلب میشود، تو حسود!
**چشم زخم و عوامل آن**
یه بحثی دارد، بحث چشمزخم خدمت شما عرض کنم که اصل بحث چشمزخم محرز و واضح است: "العین حق". امام رضا (علیه السلام) فرمود: چشمزخم حق است. بعضی چشمها شور است یا نه، بعضیها با حسادت چشم میزنند. چطور؟ چه فرآیندی دارد؟ بحث پیچیدهای است. خیلی هم جایش همینجا نیست. خیلی هم سر در نمیآوریم. بعد خود معصوم ابعاد این قضیه را باز بکند. به هر حال، اجمالاً اینطور ظاهراً هست که بعضی افراد چشمشان شور است. بعضی حسادتها هم ظاهراً بیتأثیر در این چشم زدنها نیست. برای همین گفتند هر وقت نعمتی از تو بروز پیدا کرد، حتماً یک ذکری از اذکار الهی، خصوصاً "لا حول ولا قوه الا بالله" را کنارش بگو که در امان بماند از چشم. خود آدم هم ممکن است چشم بزند خودش را و دیگران را. بله.
**آثار حسادت بر فرد و جامعه**
حسادت آثار بسیار ناخوشایندی دارد بر تن و روان آدمی و رابطه او با خدا. اگر حسادت در گفتار و رفتار آدم بروز پیدا کند، بنیانهای تعامل اجتماعی را سست میکند. رابطهها سرد میشود، رابطهها به بُغض و کینه و تعارض و کشمکش و مچگیری و سوتی گرفتن، و همه دنبال این است که از آن سوتی بگیرند، حساس میشوند، ذرهبین میگردند، یک چیزی پیدا کنند. اینها هست دیگر. و مصالح فردی و عمومی به مسلخ تمایلات واهی و توهمات شیطانی میروند. دیگر زندگی نمیشود دیگر. یعنی همهاش میشود تقابل، همهاش میشود جنگ، رویارویی. دست هم را دیگر نمیگیریم، مچ هم را میگیریم. کمک هم نیست، دلسوزی برای هم نداریم، دنبال رشد دادن همدیگر نیستیم. یکجوری من میخواهم تو را گله کنم، چشم ندارم ببینم تو یک قدم جلوتری. خوشحال میشوم پوست موز زیر پایت بیاید.
در کارت و خوبهایش چیزها دیده میشود. یک آقا یک حرفی زده بود از شاگردان یک آقای دیگری. یعنی آقای "الف" شاگردانی داشت. یکی از شاگردانش آقای "ب" بود. یک حرفی زده بود، آقای "الف" هم حرف او را رد کرده بود در فضای عمومی. یک آقای "جیم" بود، با مکه بودیم با هم، از اینکه این آقای "ب" توسط آقای "الف" کنف شده بود خوشحال بود. لازم داشت در خونش. خیلی هم لطیف است. یعنی خیلی وقتها فکر میکنیم به خاطر خدا و دین و پیغمبر و اینهاست، ولی باطنش حسادت است. خوشحال میشویم: "استاد یه چک زد تو گوش این شاگرده. لازم داشت، آره. بشین دیگه." واقعاً دنبال رشدمان نیستیم. دنبال اینکه خیلی وقتها همینجوری همدیگر را به مسلخ میبریم و به باد میدهیم.
البته بعضیها خب از آنور حالا نمیخواهم سوءظنی به این شخص یا اینجور افرادی هم داشته باشیم. بعضی وقتها هم آن آدمهای در جایگاه "ب" آنقدر که نقد پذیر نیستند، آنقدر حرف حالیشان نمیشود، آنقدر که هزینهتراشند، گاهی دیگر واقعاً آدم راضی است به اینکه یک چکی بخورند، لال بشوند یک مدت. حالیش نمیشود هرچی میگویی. نمیفهمد. هر کسی که نقدش میکند، هر آدم خیرخواه و دلسوزی هم که نقدش میکند، این را میگذارد پای حسادت، پای دشمنی. یادم میرود. چارهای نیست مثل اینکه این باید یک چک درست بخورد. خدا کمک کند. به هر حال خداست که از نیتهای ما خبر دارد و میداند ما کی هستیم و چی هستیم.
**خیرخواهی و برکات آن**
پس حسادت جز ضرر چیزی ندارد؛ هم برای شخص تو، هم برای آرامش تو، هم برای دنیای تو، هم برای آخرت تو، هم برای جامعه و روابط اجتماعی. در برابرش، خیرخواهی آرامش روان میآورد. خیرخواهی برای دیگران، ارتباط تو را با خدا تقویت میکند. برکت میآورد در زندگیت. نیت نیک (فرمود) رزق تو را افزایش میدهد. برای دیگری هم میخواهی: "یه کلاس خوبیه، ای کاش فلانی هم شرکت کند." فلانی میآید، دوباره میشود سوگلی استاد. باشد، اینجا خودمان استاد خوبی هستیم. حالا بیاید بشود سوگلی استاد، جلو بزند. بنده چیزهایی دیدهام، گاهی از آدمهای خوب.
یک آقای "الف" یک شاگرد "ب" داشت. "جیم" داستان بودیم. آن آقای "ب" شاگرد آقای "الف" بود. این "جیم" را معرفی کرد به "الف" و "الف" را به "جیم". رابطه "جیم" و "الف" رابطه خیلی خوبی شد. بعدها از رابطه "الف" با "ب" بهتر شد، ولی "ب" خوشحال بود از اینکه رابطه "جیم" و "الف" از رابطه "الف" با "ب" بهتر است و حتی برگشت به "جیم" گفتش که "تو برو بشو شاگرد اول الف، من به جای اینکه دیگر از این به بعد برای الف شاگردی کنم، شاگردی تو را میکنم." به گوش خودمان شنیدهایم. چقدر خوب است شما! چقدر کیف کردید از اینکه این کمال است دیگر. خدا هم تو را خوشش میآید. امام زمان، یک کسی اینجوری باشد. "بشین بچه، برو. حالا آدم شده برای من؟ کی تو را آورده اینجا؟ روتو زیاد نکن؟ میروم یکجوری سوسه میروم، رابطه "جیم" و "الف" را به هم بزنم." این برای خودت هم برکت دارد. اتفاقاً اینجا رابطه تو با "الف" هم بهتر میشود، با "جیم" هم بهتر میشود. خدا هم دستگیریها و عنایت خاصی هم به خودت خواهد کرد. غیرت خدا نسبت به تو به جوش میآید.
خیرخواهی واقعاً، لذت میبری از اینکه دیگران رشد بکنند. فرزند یکی از علما به بنده میگفت که "پدرم به من گفت تو فکر میکنی اگر آقا سید علی قاضی امروز بود..." یک قضیهای بود، یک داستانی بود. گفت: "مثلاً اگر میدیدی تو داری رشد میکنی، برمیگشت بهت میگفت: بچه، ما اینجا حق آب و گل داریم، بیا بزن جلو؟ این راه خداست، باز است و از اینکه تو از او جلو بزنی هم لذت میبرد." ما به خودمان نگاه میکنیم، فکر میکنیم که چشم نداریم. زیادند آدمها که چشم ندارند. اگر حرفی میزنند، استادی در شاگردش مصلحت نمیبیند که حالا او خیلی شهیر بشود. آن شاگرد نادان فکر میکند که این استاده چشم ندارد، من مثلاً از او مشهورتر بشوم، فالوورهای من بیشتر است، زورش آمده. چرا کار پاکان را قیاس از خود مگیر؟ چرا به خودت مقایسه میکنی؟ از سر دلسوزی، آفات و خطرات را میداند، میفهمد: محروم نشوی از عنایات، از برکات، از رشد.
**رحمت الهی و اهمیت نیت خیر**
بیشترین چیزی که رحمت را برای بنده سرازیر میکند، نیت خیر داشتن و همت داشتن برای دیگران است. امیرالمؤمنین فرمود: "اَبْلَغُ ما تُسْتَدَرُّ بِهِ الرَّحمَهُ أنْ تُضْمِرَ لِجَمیعِ النّاسِ مِنَ الرَّحمَهِ" در دل دلسوزی و محبت و رحم به دیگران داشته باشی، این چیزی است که آبشار رحمت خدا را به سمت تو سرازیر میکند. خیلیها همین. اگر تو در این ماه رمضان جز یک جمله و جز این روایت را نشنیده باشیم، برایمان بس است. این ماه رحمت. چکار کنیم بیفتیم زیر آبشار رحمت خدا؟ آبشار نیاگارا را دیدهاید؟ چه شدتی دارد! یکی از رفقا از نزدیک فیلم گرفته بود، تازگی به من نشان میداد. گفتم: "بابا، کسی اینجا بیفتد که تیکه تیکه میشود!" گفت: "آره، دقیقاً همین است." از آن بغل آبشار نیاگارا فیلم گرفته بود، یک شتابی دارد، نمیدانم مثلاً ۱۰۰ کیلومتر یا ۱۲۰ کیلومتر در ساعت، شایدم بیشتر. حالا تو دوست داشته باشی در آبشار نیاگارای رحمت خدا آن زیر باشی با سرعت ۱۲۰ کیلومتر؟ آنجا خرابی هم بعد آبادی دارد. رحمت بریزد روی سرت. راهش چیست؟ دلت لبریز از ترحم و محبت نسبت به دیگران باشد. خوبیشان را بخواهی، خیرشان را بخواهی، رشدشان را بخواهی.
**همبستگی اجتماعی و رفع حسادت**
از طرف دیگر، خیرخواهی برای دیگران به معنای همبستگی نیروهای انسانی برای رسیدن به مصلحت فردی و جمعی خواهد بود. در جامعه خیرخواه، دیگر کسی تنها نمیشود. همواره میشود به کمک دیگران اتکا کرد. افسردگی دیگر نمیآید. این وضعیتی که دنیا دارد که همه احساس تنهایی میکنند، فکر خودشان است. چون تو در هر مصیبتی میدانی آقا، رفقایت به محض اینکه باخبر بشوند، سر و دست میشکنند. چند تا از این طلبههایمان از عتبات برمیگشتند، عرفه، ماشینشان چپ میکند. بدون اینکه خودشان بفهمند، رفقای دیگری از طلبهها، دیگر دوستان اینها راه میافتند. من خودم شاهد بودم این قضیه. راه افتادند، بدون اسم و بدون خبر دادن اینکه کی بوده و چی بوده و اینها، برای پول کلانی جمع کردند که تعمیر ماشینشان بتوانند استفاده کنند. یعنی خیرخواه، یعنی دلسوز. حالا برو کربلا، آخ جون همین. برو حالا با سرعت برو، خوردی، چپ کردی، خب خوب است، حالیت میشود. ببر. بعضی اوقات کیف میکنند از بدبختی دیگران.
دیگر این تنها نیست. در گرفتاری هم که میافتد، راننده حوضشان در پارکینگ، نمیدانم گازگرفتگی بوده، چی بوده، ماشینش منفجر میشود. بنده خدا اصلاً درآمدش از همین رانندگی اساتید بوده. طلبهها جمع شدند، پول ماشین این را جمع کردند، درد زیادی از اینور و اونور را زدند به او. چقدر قشنگ است اینها. بله، دیگر ما مشکلات داریم، حاج آقا. به هر حال، همه دارند. خب، یه ارتباطاتی داری، یه روابطی داری، میتوانی استفاده کنی. خدا به خود این گوینده هم توفیق بدهد اینگونه بشود. آن فقط صرف خطورات است دیگر. آن طبیعی است، پیش میآید.
اگر واقعاً احوال دل من به هم میریزد و واقعاً از زمین خوردن دیگری شاد میشوم، واقعاً ناراحت میشوم، آن دیگر حسادت است و دست خودم نیست. ولی وقتی قلقلک داده میشود، نفسم یعنی اذیت میشود، تحریک میشوم، ولی محل نمیگذارم، گرفتار نیستم. حالا محل هم نگذارم، اتفاق خاصی هم نمیافتد. باز تمرین میکنم روی خودم، میگویم که خیرش بوده، مصلحت. خدا کمکش کند. یکی از راهکارهای خیلی خوبش دعا کردن برای آن شخص است. وقتی اینجا نفس قلقلک میدهد، "خدا عاقبتبهخیرش کن، خدا از شر در امانش بدار." بعد دیگر حالا در رفتارم بتوانم نفسم قلقلک میدهد، اصلاً تواضع کنم بهش، کفشش را پاش جفت کنم، دستش را ببوسم. در ارتباطات طلبگی روی خودم پا بگذارم که این حسادتم میدان نگیرد.
**عوامل تحریک حسادت و بیتقوایی**
بله، البته بعضی وقتها دیگران هم خیلی سوسه میآیند و تأثیر دارند. مثلاً بابا، یک بچه را هی... همان قضیه حضرت یوسف، بقیه حساس میشوند دیگر. البته آن هم که حسادت میکند بیتقواییاش است، ولی به هر حال ماها هم باید مراقبت کنیم. برفرض هم که بچه را دوست داریم، آنقدر عیان و نمایان. بعضیها پسرین، حالا مثلاً چند تا دختر دارد یا پسر دارد، همه زندگیش مال آن پسره است. انگار مثلاً دخترهایش انگار کاهن، مثلاً دامادها که اصلاً بلوط. آدم خانواده فقط پسرش است. بعضی خانوادهها در بعضی فرهنگها اصلاً دختر را نگاهشان این است که این که مال غریبههاست، این مال بچه مردم است، پسر بچه خودمان است. یا نوههایی از پسرشان را مثلاً نوه میدانند، نوههایی از دختر را نوه نمیدانند. یا نوههایی که پسرند را نوه، نوههایی که دخترند را آدم حساب نمیکنند. اینها خودش همهاش زمینهساز حسادت است دیگر. به هر حال، اینها بسیار مهم است. ما هم جوری رفتار نکنیم که در آتش حسادت بدمیم. تحریک نکنیم دیگران را. ما وظیفه داریم، آنها وظیفه دارند حسودی نکنند. ما وظیفه داریم و اگر او حسودی کرد، به هر حال ما هم سهمی داریم در این حسودی. چراغ تحریک میکنی بنده خدا؟ بابا، ضعیفیم ما، رحم کنیم به همدیگر. یکم مصادیق رحم همین است. رحم کن به این بنده خدا. این هم رحم، ترحم است دیگر. وقتی کسی ظرفیت درونی ندارد، هی سیخش نده، انگولکش نکن، آنتیکش نکن. پیش این مداح از بقیه مداحها تعریف میکنم. پیش این منبری از بقیه منبریها تعریف میکنم. پیش این آرایشگر، خب برو پیش همان.
تحریک نکنیم کسی را. بیا در مغازه. حالا طرف یک جنسیه، قیمتی میگوید. یکی از آداب معامله این است دیگر. میروی پیش مغازه "ب" ببینیم موضوع میدهد، ۴۵ تومان. مغازه "الف" میلاد کیلو ۴۰ تومان. به این "ب" دیگر نگو که آن "الف" میداد ۴۰ تومان. ایجاد حسادت میکنی بین اینها. جزو مکروهات معامله است. "۴۵ تومان؟ نمیشود ارزانتر؟ ارزانتر هم هست ها." نه آخه آن یکی دارد میدهد ۴۰ تومان. او هم میگوید خب آن جنس آشغال دارد بهت میدهد ۴۰ تومان. غیبت او را بکند. در رقابت و حسادت با او واقع شود. اگر تا برود تا خون و خونریزی، تو سهم داری در آن خون. بذر دشمنی را تو گذاشتی. به تو چه که حالا اینها را به جان هم بیندازی که این ۴۵، ۴۰ تومان؟ باید وایستی حتماً اینها را به جان هم بیندازی؟ بچهها را به جان هم میاندازند. گاهی همسایهها را به جان هم میاندازند. شاگردهای آقا را به جان هم میاندازند. شیاطیناند، کسانی که اینجوری فتنهانگیزی میکنند.
**شکرگزاری و ریشهکن کردن حسادت**
یکی از چیزهایی که باعث میشود که حسادت ایجاد بشود و رشد بکند، راضی نبودن به نعمتها و داشتههاست. چه نعمتهای خودت، چه نعمتهای دیگران. خانم زن این است و "المال" بشکست. چاقی داشت. راضی نیست دیگر از این، از آن چیزی که خودش دارد. و دیگر راضی هم نمیشود به اینکه من زنم این باشد، تو زنت باربی باشد. باشد. دارم برات. آدم حسود علاقه دارد نعمتهایی که او ندارد، از دیگران هم سلب بشود. دیگر "برا من نمیجوشه، سر سگ توش بجوشه." وقتی من و فلان جا دعوت نکردند، یک کاری میکنم که هیچکس نرود. وقتی او مؤسسه به من فایده ندارد، فایده نداشته باشد. "استاد من را چون راه نمیدهد، یک کاری میکنم هیچکس دیگر راه ندارد، کلاسش تعطیل بشود." و همینطور.
این ویژگی اخلاقی برمیگردد به نداشتن روحیه شکرگزاری، به مثبتنگری به داشتهها و نعمتهای خود. بابا، تو همینهایی که داری را نگاه کن. یک دانه دونش را بهش توجه کن. ببین خدا بهت چی داده. چه نعمتهای بزرگی داده. همین شکر نعمت و دیدن بهرهمندیهای خودت باعث میشود که به سکون و آرامش برسی. دیگر اصلاً توجه تو را از نداشتهها برمیدارد به مواهب الهی معطوف میکند. ریشه حسادت را میخشکاند.
ریشه حسادت، ضریب دادن به مادیات است. به خاطر مادیات است دیگر. سر معنویات که حسادت نمیشود که. معنویت اصلی. اگر سر معنویت حسادت میشود، سر آن ابعاد مادی معنویات حسادت میشود. یعنی علم، ولی به خاطر خود علم و حقیقت علم که نور است، دعوا ندارد که. به خاطر آن منافع ظاهری علم، اعتبار و موقعیت و دم و دستگاه و خود ذات علم، گوهر علم، نورانیت علم که تو تزاحمی آنجا نیست که به یکی بدهند به یکی ندهند. حسادت ندارد. حسادت مال آنجاست که یکی به یکی میرسد به یکی نمیرسد. این بهت نرسید؟ به آن چیزهای دیگری که بهت رسیده توجه کن. به آن چیزهای دیگری که به آن هم نرسیده توجه کن. حالا بنده خدا این را دارد، صد تا چیز دیگر هم بهش نرسیده. خب، به این هم توجه کن. تو این یک دانه را نداری، این هم توجه کن.
البته حسادت میتواند معلول عوامل مختلفی باشد؛ مثل کبر، دنیاطلبی، خودشیفتگی یا حتی برآمده از زمینههای فرهنگی و تربیتی باشد که در هر موردی باید با شناخت ریشههای بینشی به اصلاح فکر و رفتار متناسب با آن پرداخت. اصل راهکار هم اصلاح بینش است. نگاهم باید عوض بشود. در مورد اصلاح نگاه، نکات چند تا نکته عرض شد در این جلسات. ولی راهکار عملی این است که شخص حسود مراقبت کند آثار حسادت درونی به گفتار و رفتارش وارد نشود که این را عرض کردیم، بروز پیدا نکند. راهکار در برابر همه رذایل همین است و باید همیشه با مبارزه عملی با انگیزههای برآمده از حسادت به رفتارهای و گفتارهای حاکی از محبت خیرخواهی اقدام بکند. سعی کند در رفتارش و گفتارش، حرفی که میزند، کاری که میکند، همهاش محبت و خیرخواهی باشد.
**پایان بحث حسد و پرسش و پاسخ**
خب، بحث حسد هم الحمدلله تمام شد. یکی دو تا سؤال، خدمتتان هستیم. دیگر آدم وقتی اگر این انتقام جنبه الهی دارد، اینجا مشکلی ندارد، ولی معمولاً ما انتقام جنبه الهی که ندارد، جنبه شخصی دارد. از ریشه و حس انتقامجویی من حس خوبی نیست. از ریشه... بله، سؤالات دوستان هم ماشاالله زیاد است. بخواهیم به اینها بپردازیم خودش دو سه جلسه وقت میخواهد. سؤالات ذخیره میشود و انشاالله که حالا وبیناری جدا، جدا، انشاالله دورههای درسی که بشود هر درسی که طی میشود، انشاالله یه وبیناری برایش خواهیم داشت. حالا یه جلسه، دو جلسه. سؤالات دستهبندی بشود، عرض بکنم. بله، تا ساختار روانش رشد کند و دیگر آن موقع که هست، بله، دیگر ما همه ساختار روانمان پایین است، همه ضعیفیم: "خلق الانسان ضعیفا". همه ضعیفیم و همه مادیم، عجولیم، سطح دیدمان در حد مادیات و مسائل مادی.
بچه وقتی چشم باز میکند، تا نگاه میکند به آن یکی بچه... محبت میکنی... بچههای کوچکمان این داستان را زیاد داریم دیگر. تا یکی را میبوسی، آن یکی میآید در بغلت. با حسادت کودکان چه باید کرد؟ طبیعی است دیگر. طبیعت ذات انسان. آرام آرام تحریکش نکرد، حسود، "خاک توسرت!" نه. اول اینکه تحریکش نکرد، تحقیرش نکرد و آرام آرام رشدش داد. هست دیگر، در همه ما اینها هست. بعد رشد بکنیم و آره، اصلش هم همان تغییر بینش است. تمرین اینکه خوبیها را ببینیم، نعمتها را ببینیم. بابت نعمتها شکر کنیم. عظمت نعمتها را ببینیم. شکوه نعمت و هر نعمتی چقدر خاص است، چقدر عجیب است. دانه به دانه نعمتهایی که ما در زندگیمان داریم. خیلی، دانه به دانهاش. خوابت یکم بالا و پایین میشود، تازه قدر نعمت خواب را میفهمی. قیمت دراز کشیدن. آدم کمرش درد میکند تا دراز بکشد. آغوش نعمتی. ما شب دراز میکشیدیم، میخوابیدیم، غلط میزدیم و میخوابید، میخوابیدی. آدم خوابش میبرد، شب میخوابید و همینطور و همینطور دانه به دانه.
هر چقدر اینها، خصوصاً برای بچهها از همان کودکی تمرین بشود، ببینند اینها را، مثبتنگری، حس آرامش، حس دارایی. چون حسادت از حس نداری برآمده است. هر چقدر حس دارندگیاش تقویت بشود، حسادتش فروکش میکند. من هم دارم، من هم کم ندارم، من هم خیلی چیزها دارم، من هم خیلی چیزهای خوبی دارم. اینها همهاش کمک میکند که انسان از حسادت خارج شود. دعا کنیم برای همدیگر، برای بنده هم دعا کنیم که از حسادت خارج بشویم و انشاالله که خدای متعال همهمان را از شر این رذایل در امان بدارد. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
در حال بارگذاری نظرات...