متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
خوب، به دوستان خدا قوت میگوییم؛ فکر نمیکردیم این تعداد از عزیزان در این کلاس حضور پیدا کنند، در این کلاس که علیحده و جداگانه است و انشاءالله در این چند روز، در این ایام فاطمیه، آن را به اتمام برسانیم.
یکی از مباحث مهمی که مطرح بود و جای بحث جداگانه داشت، بحث علوم حدیث است. «علوم حدیث» یکی از علوم لازم برای فهم معارف و منابع دینی است که خود جای کار دارد. چون در بحثهای مختلف همواره اصطلاحات حدیثی استفاده میشود؛ در فقه، اصول و...، لازم است یک جا این بحث را کامل داشته باشیم و با این مفاهیم و اصطلاحات آشنا باشیم.
چند بحث در علم الحدیث وجود دارد که حالا واردش میشویم. بنده بر اساس کتاب «آشنایی با علوم حدیث» آقای علی نصیری بحث را به دوستان ارائه میدهم، انشاءالله. شاید هم اگر فرصت بود، که الان چند کتاب جلوی دستم گذاشتهام – غیر از این کتاب، چهار کتاب دیگر هم جلوی دستم هست – میخواهم از اینها استفاده بکنم. اگر فرصت بود و دیدیم که رفقا اقبال نشان میدهند و حوصله دارند، گاهی هم از مطالب آن کتابها استفاده میکنم که به درد بخور است.
به هر حال، بحث علوم حدیث مهم است؛ اینکه باید با حدیث چگونه برخورد کرد، چگونه تشخیص بدهیم کدام حدیث درست است و کدام غلط، و میزان اعتبار این حدیث به چه نحو است، مربوط به علم حدیث است. یک بخش هم علم رجال است که بتوانیم دقیقاً راویها را بشناسیم و تحلیل بکنیم بر اساس راوی که اعتبار این روایت به چه نحو است؛ آن هم انشاءالله اگر فرصتی پیش بیاید، به لطف الهی، بعدها برای رجال هم برنامه داریم انشاءالله.
خوب، بنده متن کتاب را نمیخوانم؛ متن را نمیخوانم ولی مباحث را بر اساس کتاب «آشنایی با علوم حدیث» آقای علی نصیری عرض میکنم. «روش فهم حدیث» بحث دیگری است به نام «فقه الحدیث». آن هم دنبالش هستم. یکی از این چهار کتابی که الان جلوی بنده است، همین کتاب «فقه الحدیث» است. آن هم دوست دارم. فصل آخر همین کتابی که الان میخواهیم بحث بکنیم، فصل ششمش «آشنایی با مبانی فقه الحدیث» است. حالا شاید آنجا، به فصل ششم که رسیدیم، یک بحث «فقه الحدیث» هم داشته باشیم که روش فهم حدیث باشد که آن هم بحث بسیار مهمی است و به دردمان میخورد.
خوب، سنت، بعد از قرآن، دومین منبع دین ماست که میآید کلیات قرآن را تبیین و تفسیر میکند. در روایت پیغمبر (ص) هم آمده است که علم سه چیز است: «آیت محکمه، فریضه عادله، سنت قائمه» که عقاید، اخلاق و احکام میشود. سنت دیدگاههای اسلام را در این سه بخش به تفصیل تبیین میکند. سنت در کنار قرآن در تمام عرصههای شناخت دین جایگاه مهمی دارد و پیغمبر (ص) نیز سنت را به عنوان قرین قرآن و موهبت دوم الهی دانستهاند؛ فرمودند: «اوتیت القرآن و مثله معه» به من قرآن داده شد و کنار قرآن، مثل قرآن داده شد که منظور این کلام سنت است.
قرآن و سنت، پیغمبر (ص) و اهل بیت (ع) به تعلیم و انتشار آموزههای روایی اهتمام زیادی داشتند و بر ثبت و ضبط آنها تأکید میکردند. همچنین کوشش عموم صحابه، تابعان و شاگردان ائمه (ع) در این بود که حدیث یاد بگیرند، ثبت کنند و نشر دهند. به رغم اینکه ممانعت صورت گرفت از کتابت و تدوین حدیث طی صد سال تقریباً که در تاریخ حدیث اهل سنت اتفاق افتاد از خلیفه دوم تا عمر بن عبدالعزیز، ولی به هر حال سنت در جایگاه خودش محفوظ بوده است. در سده سوم، که آغاز تدوین سنت بود، هزاران روایت جمعآوری شد در قالب جوامع روایی و کتب روایی ما.
در پی اینها هم دانشهای تخصصی حدیث مثل علم رجال (برای آشنایی بیشتر با راویان حدیث) و درایت الحدیث (برای آشنایی با اصطلاحات و تقسیمات حدیثی) شکل گرفت. علم رجال آشنایی با راویان حدیث است و درایت الحدیث شناخت تقسیمات و اصطلاحات حدیثی. و هزاران اثر علمی نوشته شد. امروز با عنوان «جوامع روایی» یا «منابع مصطلح الحدیث»، «رجال»، «شرح احادیث» و اینها به دست ما رسیده است که اینها محصول ۱۴ قرن کوشش بیوقفه و مستمر در ثبت، انتشار و تبیین گسترههای دانش حدیث است که میطلبد ما این علوم را بشناسیم، این علوم را تعمیق دهیم، توسعه دهیم و به نسل بعد انتقال دهیم.
این کتابی که الان در دست داریم و میخواهیم بحث بکنیم، خلاصهای از دو جلد کتاب با عنوان «حدیثشناسی» از آقای علی نصیری است. اینجا دانشهای حدیثی به چهار دانش اصلی تقسیم شده است: پس علوم حدیث که گفته میشود، چهار علم است: «تاریخ حدیث»، «درایت الحدیث» (اصطلاحات حدیثی)، «رجال حدیث» و «فقه الحدیث». این چهار تا را ما بهش میگوییم علوم حدیث. ایشان میگویند که برخی از مباحث، مثل آشنایی با تعاریف پرکاربرد، دلایل حجیت سنت و مسائلی از این قبیل، نقش مقدمه داشته و برای فهم بقیه مباحث ضروری بوده است. برای همین اینها را مقدمه آوردهایم. عنوان فصل نخست شده است «بازشناخت کلیاتی پیرامون حدیث» که به این بحث پرداختیم. با توجه به اینکه تاریخ حدیث اهل سنت تا حدود زیادی با تاریخ حدیث شیعه متفاوت است، مبحث نخست ما بحث تاریخ حدیث است که دو فصل جداگانه دارد: یکی تاریخ حدیث اهل سنت، یکی تاریخ حدیث شیعه. لذا مباحث کتاب در شش فصل انعکاس پیدا کرده است.
خوب، فصل اول «بازشناخت کلیات علم حدیث» است. «تعاریف و اصطلاحات حدیثی». در بیشتر مباحث کتاب اصطلاحاتی به کار میرود، مثل حدیث، روایت، سنت و غیره. لذا قبل از اینکه به فصل چهارم کتاب برسیم، که آشنایی کاملتری با اصطلاحات حدیثی است، اینجا فعلاً یک مرور اجمالی به یک سری اصطلاحات داریم.
اول در مورد خود کلمه حدیث؛ اصلاً حدیث یعنی چه؟ حدیث در لغت به معنای هر چیز نو و تَر و تازهای است. مثلاً «حادث» میشود «حدیث». لذا به کسی هم که کم سن و سال است، میگویند «حدیث السن». «اَحداث» میگویند به نوجوانها. «نوجوان» میگویند «شاب حدث». در روایت هم داریم که «انما قلب الحدث کارض الخالیه». قلب نوجوان مثل زمین خالی میماند، «ما القی فیها من شیء قبله». هر چه در آن ریخته شود، قبول میکند. و اینجا «حدث» همین معناست. در واقع، اطلاق حدیث به خرمای تَر و تازه هم به همین اساس است.
واژه حدیث با توجه به عنصر معنایش، که تَر و تازگی باشد، دو تا کارکرد لغوی دارد که عبارتند از: «گفتار» و «رخداد». هم به گفتار گفته میشود حدیث، هم به رخداد. به گفتار از آن جهت میگویند حدیث به خاطر اینکه تدریجی صادر میشود؛ هر بند و بخشش نسبت به قبلیاش تَر و تازه است. و کلمه حدیث به معنای گفتار در قرآن آمده است، از اثر «النبی الی بعض ازواجه حدیثا». پیغمبر با بعضی از همسران، به صورت سری، حدیثی را مطرح کرد. یا آیه «فما لهؤلاء القوم یکادون یفقهون حدیثا»؛ اینها معلوم نیست حرف حالیشان بشود، حدیثی حالیشان بشود. یا در خود قرآن به خود قرآن هم اطلاق کلمه حدیث شده است: «فلیأتوا بحدیث مثله»؛ «افمن هذا الحدیث تعجبون». که به خاطر این است که قرآن از مقوله گفتاری برخوردار است و هم تَر و تازگی ویژهای دارد. این مال گفتار بود.
به گفتار میگویند حدیث. به رخدادها هم میگویند حدیث به خاطر اینکه تدریجی صادر میشوند و نسبت به وقایع قبلی نو به نو رخ میدهند. و اطلاق «احادیث» در روزهای مشهور که در دوران جاهلیت و در میان اعراب مرسوم بود هم به همین معناست که آن روزهای مشهور به آنها میگفتند «حدیث» یا «احادیث». در آیه قرآن هم در «هل أتتک حدیث الغاشیه» این به معنای رخداد است. یا «فجعلناهم احادیث» که این هم به معنای همین رخداد باشد.
کلمه حدیث شایعترین و پرکاربردترین اصطلاح در علم حدیث است، ولی با این حال درباره حوزه و دامنه مفهومی آن از جهات متعدد اختلاف شده است که تا کجا و به چه چیزهایی حدیث گفته میشود. تعاریف مختلفی در مورد حدیث آمده است. ابن حجر میگوید: «در اصطلاح شرع، حدیث آنی است که به پیغمبر منصوب است.» سیوطی به نقل از عالمان و محدثان در تعریف حدیث گفته که: «حدیث فعل، تقریر، قول پیامبر، صحابه و تابعان است.» یعنی کلام صحابه و تابعان حدیث است و فعل و تقریرشان هم حدیث است به همراه فعل و تقریر و قول پیامبر.
مامقانی میفرماید که: «تعدادی از علما گفتند حدیث اصطلاحی است. حدیث لغوی را کار نداریم در لغت به چه معناست؛ اصطلاح یعنی در علم.» توی این علم وقتی این کلمه به کار میرود، معنایش این است که میگویند اصطلاح. لغت یعنی در لغت وقتی میگویند معنایش چیست. ولی توی این علم وقتی میگویند حدیث، توی علم فقه، توی علم حدیث، توی مباحث دینی، وقتی میگویند حدیث، این اصطلاح معنایش چیست؟ «گزارش قول و تقریر معصوم.» این هم تعریف سوم از حدیث. محقق قمی میفرمایند که: «حکایت سخن، فعل و تقریر معصوم را حدیث میگویند.» محقق قمی میگوید: «حدیث حکایت قول و تقریر معصوم.» محمد ابوزور میگوید: «منظور از حدیث در نگاه محدثان، سخنان، رفتار، تقریر، صفات خلقی و خلقی، سیره، جنگها و برخی از اخبار پیامبر قبل از بعثت، مثل قضیه تهانوس ایشان در غار حرا، شامل همه اینها میشود.» خیلی دایره وسیعی را ایشان قائلاند.
خوب، چند تفاوت بین این تعریفها دیده میشود:
یکی اینکه اهل سنت عموماً فقط گفتار، کردار و تقریر پیامبر را حدیث میدانند و گاهی حالا صحابه و تابعین را هم اضافه کردهاند، در حالی که در تعریف شیعه به جای پیامبر از کلمه معصوم استفاده میشود تا ائمه را هم در بر بگیرد.
دو، در برخی از تعاریف در خود گفتار، رفتار و کردار معصوم، حدیث اطلاق شده است؛ ولی در برخی دیگر از تعاریف به حکایت و گزارش آنها حدیث اطلاق شده است. یعنی خود کلام پیغمبر حدیث است یا آن چیزی که گزارش داده میشود از کلام پیغمبر، حدیث است؟
مؤلف این کتاب، آقای نصیری، این تعریف را برای حدیث بهترین تعریف میداند: «بهترین تعریف این است: حدیث گفتار غیر قرآنی خداوند، که میشود حدیث قدسی، معصومان (چه پیامبر، چه ائمه و چه حضرت زهرا سلام الله علیهم اجمعین)، صحابه، تابعان (این گفتار اینها همه با هم) و حکایت فعل و تقریر آنها.» این را ما بهش میگوییم حدیث. خوب، چرا صحابه و تابعین را هم آورد؟ به خاطر اینکه اصطلاح حدیث را باید یک جوری بگوییم که شامل احادیث اهل سنت هم بشود دیگر. معنی تعریف جامعی بیاریم که احادیث اهل سنت هم باشد. آنها به کلام صحابه و تابعین هم میگویند حدیث. مرحوم علامه طباطبایی وقتی بحث حدیثی میکند (بحث روایی)، در هر بخشی از تفسیر المیزان، آخرش یک بخش حدیثی و روایی دارد. در آن بخش روایی، اینها را هم میآورد؛ کلام صحابه و تابعان را به عنوان روایات اهل سنت ایشان میآورد. اینها هم حدیث است.
پس گفتار غیر قرآنی خدا، که میشود حدیث قدسی؛ گفتار معصومین، چه پیامبر، چه ائمه، چه حضرت زهرا سلام الله علیها؛ گفتار صحابه و تابعین؛ و حکایت فعل و تقریر همه اینها میشود حدیث.
چند نکته حالا اینجا در این تعریف هست:
اولینش این است که بین گفتار، فعل و تقریر ما تفصیل قائلیم. اینجا خط کشیدم بنده، به این معنا که به خود گفتار، حدیث گفته میشود، ولی در مورد فعل و تقریر، به حکایت آنها حدیث گفته میشود. خود فعل معصوم حدیث نیست، حکایت فعل معصوم حدیث است. خود تقریر معصوم حدیث نیست، حکایت تقریر معصوم حدیث است.
دومیش این است که دامنه حدیث شامل گفتار غیر قرآنی خود خدا هم میشود که میشود حدیث قدسی.
و سومیش این است که به گفتار صحابه و تابعان اصطلاحاً حدیث گفته میشود. چون، چنانکه در فصل اصطلاحات حدیثی خواهد آمد، به حدیث صحابه میگویند حدیث موقوف، و به حدیث تابعان میگویند حدیث مقطوع. هرچند حجیت حدیث اینها مورد مناقشه است و در سن ما حجیت ندارد، ولی بهش میگویند حدیث.
خوب، میرویم سراغ واژه دوم. تا حالا در مورد حدیث بحث کردیم. حالا میخواهیم در مورد سنت بحث بکنیم؛ یعنی چه؟ یکی از اصطلاحات بسیار پرکاربرد در کنار حدیث، اصطلاح سنت است. سنت در لغت (باز همون بحث لغت و اصطلاح را داریم دیگر، لغت و اصطلاح) در لغت به معنای شیوه و روش است. به این میگویند سنت؛ حالا چه خوب باشد، چه بد باشد. ابن منظور میگوید: «السنه هی السیره حسنه کانت او قبیحه». سنت همان سیره است، حالا میخواهد خوب باشد یا بد باشد.
در اصطلاح فقها و محدثین، اصطلاحی که فقها و محدثان به کار میبرند، معانی مختلفی دارد. اینجا چه معانی دارد؟ فقها به چه چیزی میگویند سنت؟ «هر چیزی که از پیامبر نقل شده، ولی از باب فریضه نباشد.» یعنی جز مستحبات باشد. «سنت» هر چیزی که از پیغمبر نقل شده، واجب نیست، مستحب است.
محدثان به چه چیزی میگویند سنت؟ محدثان میگویند، آقا: «اعم از قول، فعل و تقریر. قول و تقریر؛ دیگر چه؟ ویژگیهای جسمی، صفات اخلاقی پیامبر، پیش از بعثت و پس از آن.» اینها میشود سنت. محدثین میگویند، آقا هر چیزی که کلام بوده، فعل بوده، تقریر بوده، ویژگیهای جسمی پیغمبر بوده، صفات اخلاقی پیغمبر بوده، قبل بعثت بوده، بعد بعثت بوده، اینها همهاش میشود بفرمایید چی؟ سنت! «سنت» در اصطلاح محدثین.
خوب، در تفاوت بین سنت و حدیث، حالا فرق سنت و حدیث چیست؟
حدیث ناظر به گفتار معصومین است؛ حدیث ناظر به گفتار معصومان است، ولی سنت ناظر به شیوه، منش و رفتار آنهاست. و خوب، منش شامل گفتار هم میشود. پس سنت میشود اعم از حدیث. برای همین وقتی میخواهند ادله استنباط را بیاورند، سنت را کنار قرآن میآورند، نه حدیث را؛ نمیگویند قرآن و حدیث، میگویند قرآن و سنت. چون سنت فراگیرتر است. در روایت، عرضه به سنت به عنوان یکی از راههای شناخت روایات مجعول (ساختهشده) است. یعنی خود روایت، اگر میخواهی ببینی درست است یا غلط، به سنت عرضه کن. گفتند به سنت عرضه کن، نگفتند به حدیث عرضه کن. چرا؟ چون سنت اعم از حدیث است و فراگیرتر است.
ولی با این حال، باید توجه داشت که امروزه چون ما فعل پیامبر و تقریر پیامبر را هم به صورت گزارش و حکایت داریم، از این جهت به آن هم حدیث گفته میشود. پس از یک جهت هم حدیث هم درست است. شهری دانشکده قرآن و حدیث زد دیگر. یعنی آخرش همه اینها حدیث میشود. شما سنتی جدا از حدیث ندارید. هرچه از سنت به شما رسیده، چیست، آقا؟ حدیث. شما که معصوم را که ندیدهای که تقریرش را بخواهی ببینی و فعلش را بخواهی ببینی؛ گزارش فعل او به شما رسیده. پس آخر گزارش و کلام، گفتار و همهاش میشود حدیث. این هم اصطلاح سوم بود. پس یکی حدیث را گفتیم، دو سنت را گفتیم.
میرویم سراغ کلمه سوم که «روایت» باشد. روایت در لغت (باز دوباره در لغت و اصطلاح، لغت و اصطلاح) در لغت به معنای حمل و نقل است. به انسان یا حیوانی که آب هم حمل میکند، میگویند «راویه». «یوم الترویه» میگویند. هشت ذیالحجه را میگویند «ترویه». آب را میآوردند برای عرفات. ترویه به روز هشتم ذیالحجه به این جهت که حاجیها برای عزیمت به عرفات آب حمل میکنند.
یا متر «روایت» اصطلاحاً حالا توی اصطلاح به چه چیزی میگویند روایت؟ «مترادف حدیث است.» همان معنای حدیث درباره روایت هم جاری است. هرچند اصطلاح روایت کاربرد کمتری نسبت به حدیث دارد؛ کمتر بهش میگویند روایت، بیشتر میگویند حدیث. ولی همان است. چه روایت بگویند، چه حدیث بگوینند، همینهایی که در مورد حدیث گفتیم، معنای روایت هم در اصطلاح علمی همین است.
چهارمین واژهای که داریم «خبر» است. (مرگ اسرائیلیا بیاد انشاءالله) خبر چیست؟ باز در لغت و اصطلاح. در لغت چیزی است که آن را گزارش کند. آن چیز میخواهد بزرگ باشد، کوچک باشد؛ چه بزرگ چه کوچک. ولی «نبأ» حتماً باید، برخلاف «نبأ» که گزارش امر بزرگ است، در اصطلاح به چه چیزی میگویند خبر؟
حالا در تاج العروس هم معنای لغویش را آورده که: «خبر عرفاً و لغتاً آن چیزی است که از دیگری نقل میشود و اهل عربیت در آن اضافه کردند و احتمال دادند صدق و کذب لذاته را. و محدثین استعمالش کردند به معنای حدیث.» پس اصطلاح خبر هم محدثان به معنای حدیث به کار میبرند. این هم میشود خبر. مصباح المنیر هم خبر را به معنای علم و آگاهی دانسته است.
حالا در اصطلاح خبر، دو تا اصطلاح داریم: یک اصطلاح، اصطلاح منطقیون؛ یک اصطلاح، اصطلاح محدثان.
اصطلاح منطقیون: در منطق میگویند، آقا، مرکب تام تقسیم میشود به دو دسته اساسی: «خبر» و «انشا». خبر آنی است که ذاتاً مطابقت یا عدم مطابقت با خارج را برمیتابد که اگر با بیرون مطابقت داشت، بهش میگویند «صادق (خبر صادق)». اگر مطابقت نداشت، میگویند «خبر کاذب». انشا مطابقت با بیرون ندارد. در معانی بیان هم دوباره آنجا ما همین قضیه خبر را به این اصطلاح داریم که خبر در برابر انشا باشد و صادق و کاذب.
ولی خبری که در حدیث میگوییم، در تعریفش بین محدثین اختلاف است. سه تا نظر اینجا هست:
نظر اول این است که نظر عموم محدثان است. این است که، آقا، خبر مرادف حدیث است و همان تعریفی که در مورد حدیث گفته بودیم، اینجا هم برای خبر میآورد.
دسته دوم، برخی محدثان گفتهاند که، آقا، خبر اعم از حدیث است. چرا؟ چون خبر گفتار هر انسانی میشود، ولی حدیث حتماً باید گفتار پیامبر و اهل بیت و صحابه باشد.
و سومین تعریف خبر که باز برخی گفتهاند این است که، آقا، بین مفهوم اصطلاحی حدیث و خبر تباین است. خبر اصلاً مال گزارشهای تاریخی است؛ حالا چه امتهای پیشین، چه امت اسلامی. واسه همین کسی که بررسی رخدادهای تاریخی میکند، بهش میگویند «اخباری». ولی حدیث مخصوص آن گفتار معصومان و پیامبر و صحابه و تابعین و اینها است. برای همین کسی که سنت نبوی را بررسی میکند، بهش میگویند «محدث». طبق این دیدگاه، دیگر به این حدیثی که در اصطلاح علمی میگوییم حدیث، نمیشود بگوییم خبر.
مصنف کتاب، نظرشان به همین نظر اول است و میگویند که، آقا، خبر مرادف حدیث است. چون در اصطلاح محدثان و کار رایج، روایات، حدیث به جای خبر و برعکس استعمال میشود و مقصود از مفهوم اصطلاحی چیزی جز استعمال رایج و متداول نیست. ما میخواهیم ببینیم که چی میگویند در این علم. میگوید همانی که رایج است. خوب، آنها که استعلا، اصطلاحی که استفاده میکنند، همین هم خبر میگویند، هم روایت میگویند. هم «معان الاخبار»، مثلاً «جامع الروایات»، چه میدانم «جامع الروات روایات» بستگی دارد آن تاریخ روایت تاریخی. اما اینکه به گزارشهای تاریخی در اصطلاح تاریخنگاران خبر گفته میشود که در جای خودش مدعای درستی است، مانعی نمیشود که اصطلاح خبر از نگاه محدثان به جای حدیث و مترادف با آن به کار نرود.
یک کلمه دیگر هم داریم، آقا سید، اینجا استفاده میشود به عنوان کلمه «اثر». معاصر «آثار شیعه» مثلاً یا مثلاً چیچی معاصر؟ معاصر توی تراث شیعه. حالا تراث یک چیز معاصر هم دارد. «حدیث مأثور» میگویند. این هم همینطور است. اصطلاح پرکاربردی است. به حدیث میگویند «اثر». این هم باز یک معنای لغوی دارد، یک معنای اصطلاحی دارد.
لغتش به معنای چیز برجامانده از چیزی است. یک چیزی میرود، یک چیزی اثر انگشت، از انگشت شما به جا مانده. «مکتوب مقدم و آثارهم». «اثرت الحدیث» مثلاً میگویند. جوهری میگوید: وقتی که این را برای یکی دیگر تعریف میکنی، میشود «اثرت الحدیث». حدیث مأثورم که میگویند همین است؛ حدیثی است که پسینیان از پیشینیان نقل میکنند. زیارت، آره. «زیارت مأثوره»، «حدیث مأثور»، «روایات مأثوره» درباره «ادعیه مأثوره» خیلی مهم است. «ادعیه مأثوره» آقای بهجت تأکید، ودیعه مرسوله داشتند.
درباره مفهوم اصطلاحی اثر، دو نظر ارائه شده است:
اصطلاحش یکی این است که، آقا، اثر مرادف حدیث باشد. لذا اینجا به محدث میگویند «اثری». به احادیثی که از صحابه رسیده، که میشود موقوف، و از تابعان رسیده، که میشود مقطوع، تعبیر «اثر» به کار میرود. پس اثر برای احادیث صحابه و تابعان نیز به کار میرود. در مقابل حدیث که فقط ناظر به گفتار پیامبر است.
دیدگاه دوم غیرقابل دفاع است. ما این را قبول نداریم. چون بر اثبات چنین انحصاری در کاربرد اثر دلیلی ارائه نشده است. در برابر در نگریستن در عموم کتابهای حدیثپژوهی اثبات میکند که به گفتار صحابه، افزون بر اصطلاح اثر، اصطلاحات روایت و حدیث هم اطلاق شده است. در کتب حدیثی به کلام صحابه و تابعان، حدیث گفتهاند، هم اثر، هم روایت.
از آنی که گفته شد، نتیجه میگیریم که چهار اصطلاح «حدیث، روایت، خبر و اثر» از نگاه ما مترادفاند. پس این چهار تا یکی است: خبر، اثر، روایت، حدیث. هرچند کاربرد دو اصطلاح حدیث و روایت نسبت به دو اصطلاح خبر و اثر به مراتب شایعتر است. کاربرد دو اصطلاح حدیث و روایت نسبت به دو اصطلاح خبر و اثر به مراتب شایعتر است. و بین اصطلاح سنت با اصطلاحات چهارگانه تفاوت وجود دارد. پس اینها غیر از سنت است. روشن است، آقا سید؟
بریم سراغ حدیث قدسی.
بین احادیث به روایاتی برمیخوریم که از زبان خدا نقل شده است. از نمونههای معروفش حدیث سلسله الذهب است که امام رضا (ع) به نقل از پدرانشان از پیامبر (ص) و ایشان با وساطت جبرئیل از خداوند چه نقل کردند: «لا اله الا الله حصنی... من عذابی.» به چنین حدیثی اصطلاحاً میگویند «حدیث قدسی».
تفاوت حدیث قدسی با اصطلاحات قبلی که گفتیم، که اعم از حدیث، سنت، روایت و غیره است، روشن است. چون این اصطلاحات ناظر به گفتار، کردار و تقریر، و فقط گفتار خداوند است.
تفاوت حدیث قدسی با قرآن را هم عموماً در این دانستهاند که لفظ و معنای قرآن از ناحیه خداست؛ لفظش هم از ناحیه خداست. ولی حدیث قدسی فقط معنا و مفادش از جانب خدا و ساختار لفظی از جانب پیامبر است.
برخی معتقدند که حدیث قدسی از این جهت با قرآن متفاوت است که مفادش در حالت خواب یا به صورت الهام بر پیامبر القا میشود، در حالی که آیات قرآن در حالت بیداری و به صورت مستقیم یا با وساطت فرشته بر پیامبر ابلاغ میشود.
تفاوتهای دیگری هم بین قرآن و حدیث قدسی گفته شده است که حالا اگر دوست داشتید، میتوانم آنها را هم بخوانم برایتان یا بگویم از جاهای دیگر، که به هر حال، تفاوتهای جدیتری به نظر بنده میرسد بین قرآن و حدیث قدسی که حالا فعلاً به آن نمیپردازیم. گفتند بفرمایید.
عرض کنم که تمامش کنم بعد از جاهای دیگر بگویم. به نظر میرسد که تفاوتهای گفته شده ناتماماند. چون ضرورتی ندارد که استناد الفاظ حدیث قدسی را از خداوند منتفی بدانیم. برای چی باید بگوییم که «الّا و لابد» این کلماتش از خدا نیست؟ نه، کی گفته؟ ظاهر نقل پیامبر آنجا که میفرماید: «قال الله تعالی» این است که معنا و لفظ حدیث از آن خداست. پیغمبر وقتی میفرماید خدا این طور گفت، یعنی همین لفظش را هم خدا این طور گفته دیگر. چه دلیلی هست که پیغمبر لفظ کلام خدا را عوض کرده باشد؟
از سوی دیگر، حدیث قدسی هم میتواند به صورت مستقیم یا با وساطت فرشته بر پیامبر ابلاغ شده باشد. الان مگر این حدیث کساء، مثلاً جبرئیل، چیزهایی که به پیغمبر میگوید نامش حدیث قدسی نیست؟ خوب کلماتش عین کلماتی است که جبرئیل گفته. همه پنج تن هم شنیدند. حدیث هم حدیث قدسی است. جبرئیل هم نازل شده. این عالم عقل پیغمبر القا میشود، کسی آنجا لفظ نیست اصلاً. همین جا که الان دارد میآید؛ حدیث کساء، خدا آیه را نازل کرده، کنارش چیزهای دیگری هم فرموده و برای پیغمبر مشخص است که اینهایش قرآن است، آنهایش حدیث قدسی است.
توضیحاتی که میخواستم بدهم دیگر، روی همین مثال روشن میشود. روی همین فکر کنید. پس الان اینجا توی حدیث کساء، این قرآن متن حدیث کساء را بیاورم، خیلی جالب است. بهجت میفرماید هر جور فکر میکنی معجزه است واقعاً. حدیث را لحاظ میکنی آخرش وقتی جبرئیل میآید: «فهبط الامین جبرئیل و قال السلام علیک یا رسول الله.» سلام از جانب خودش «العلی الاعلی» «یقراک السلام و یخصک بالتحیه و الاکرام و یقول لک...» «یقول لک» دیگر حدیث قدسی است. چی فرمود خدا؟ جبرئیل آمده، توی حالت وحی هم آمده، قرآن هم آورده، کلام خدا را دارد نقل میکند. این دو صفحه کلام خداست که توی این دو صفحه یک خطش قرآن است، بقیهاش حدیث قدسی است. همهاش فرایند وحی است. هیچ تفاوتی ندارد. خیلی جالب است. «یقول لکه و عزتی و جلالی انی ما خلقت سماء مبنیه فلان اینها... محبتکم.» بعد حالا اجازه میگیرد که اجازه میدهی من بیایم بین شما؟ حضرت میفرمایند: بفرما. بعد میآید میگوید: «ان الله قد اوحی الیکم.» آنجا «یقول لکم»، «الیکم»، سبحان الله. از این حدیث که هر چی میخوانی، میبینی تمام نمیشود. اعجاز این کلام آنی که حدیث قدسی است، «یقول لکم». اینی که قرآن «قد اوحی الیکم». پس تفاوت حدیث قدسی با قرآن این است که این وحی است. خوب آن چی بود؟ آن قول است. این وحی است. حالا این باید کار کرد. چند تا تفاوت دارد، عرض میکنم.
بعد اینجا امیرالمؤمنین (ع) به پیغمبر (ص) گفتند که چی شد و فلان و اینها که پیغمبر (ص) هم فرمودند که این قضایا اتفاق افتاد. حالا غرضم این است که توی این، حالا گفتم یک صفحه، یک پاراگراف، یک پاراگراف «یقول لک و عزتی و جلالی و فلان و اینها» بود و یک خط «اوحی الیکم».
و جالب است که حضرت زهرا (س) قبل از این حدیث قدسی، قبل این وحی، همه را دارم گزارش میکنم، خدا الان دارد جبرئیل را میفرستد. حالا این کلام حضرت زهرا (س) چی میشود؟ سلام الله علیها. این هم خودش حدیث قدسی است دیگر. فرایند با کلمات این، این نکتهاش که حدیث قدسی، حدیثی بود که فاطمه زهرا (س) نقل کرد. خودشان جبرئیل نازل نشده. مگر نمیگوییم حدیث قدسی کلامی است که بر پیغمبر در خواب، در رؤیا، فلان و اینها؟ این نه الان خواب بود، نه پیغمبر بود، فاطمه زهرا حدیث از این تعاریفی که برای حدیث قدسی آوردند، همهاش نارسا است. چون ما اینجا الان حدیث قدسی داشتیم که فاطمه زهرا مستقیم آن باز بحث جبرئیل است. اینجا بحث حدیث قدسی است که مستقیم فاطمه زهرا از خدا حکایت کند. یعنی تعاریف موجود، تعاریفی نیستش که این را هم حدیث قدسی حساب کند. یک دانه دقیقاً متنش مثلاً مثل دعای عرفه میگویند اثبات میکنی که هست. بعضی متنش دقیقاً میگویند که نیست دیگر. به هر حال کارشناس امر تشخیص.
اینجا کلمات از خداست دیگر: «فقال الله عزوجل یا ملائکتی و یا سکان سماواتی.» هنوز جبرئیل نیامده. هنوز پیغمبر هم از جبرئیل نقل نکرده. خود حضرت زهرا (س) میفرمایند: ما نشستیم، جمع شدیم، پیغمبر دعا کرد، پدرم این را فرمود، خدا آن را فرمود. ببین خیلی عجیب است. پدرم فرمود که «یمنا الی السماء»، دست راست را برد بالا، فرمود عرض کرد: «اللهم ان هؤلاء اهل بیتی.» پدرم این را فرمود: «فقال الله عزوجل یا ملائکتی.» خدا این را فرمود. پیغمبر برایش مشهود و ملموس است و کلام پیغمبر خدا هم برایش مشهود است. فرقی نمیکند از پیغمبر بشنود یا از خدا میشنود. و آنی که دارد نقل میکند، منتظر نیست که جبرئیل بیاید به پیغمبر بگوید و پیغمبر بفرمایند، بعد مثلاً اینها را به عنوان حدیث قدسی نقل بکند. مستقیم مشافهاً از خدای متعال دارد میشنود. عین عبارتی که وقتی جبرئیل هم میآید، یک دانه را بالا و پایین نمیکند. معلوم میشود که الفاظ را که جبرئیل بالا پایین نکرده. روشن است. بعضی در مورد حضرت موسی که میگویند «کلیم الله»، خوب این کلام در ساعتی، ساعت وجودی عالم عقل یا بالاتر روح، بحث مفصلی دارد. حالا من این را تمامش کنم بعد چند تا نکته دیگر در مورد تفاوت حدیث قدسی بگویم.
پس گفتند که حدیث قدسی هم میتواند به صورت مستقیم یا با وساطت فرشته بر پیامبر ابلاغ شده باشد. لذا تنها تفاوت حدیث قدسی با قرآن از این جهت میشود دانست که به رغم انتساب لفظ و معنای حدیث قدسی به خدا، چنین گفتاری به عنوان معجزه، اولاً معجزه نیست، به عنوان معجزه مطرح نشده؛ ثانیاً تحدی هم نشده، هماوردطلبی نکرد که اگر میتوانی مثلش بیاور. در مورد قرآن که هم معجزه است، هم هماوردطلبی در مقابل قرآن هم استناد لفظ و معنایش به خداست و به عنوان معجزه و با اعلان تحدی نازل شده. این یکی از تفاوتهایی است که گفته شده.
تفاوتهای دیگر هم گفتهاند. مثلاً یکیاش این است که، آقا، مس قرآن بدون طهارت حرام است، ولی حدیث قدسی این طور نیست. نماز با قرآن خوانده میشود، ولی با حدیث قدسی خوانده نمیشود. منکر قرآن کافر است، ولی منکر حدیث قدسی کافر نیست. از تفاوتهای دیگری است که برای قرآن و حدیث قدسی مطرح شد.
با این توضیح، حدیث قدسی را میشود این شکلی تعریف کرد: «گفتار خداوند که بدون عنوان معجزه و بدون تحدی، از زبان پیامبران (ص) حکایت شده است.» که ما یک کمی سر این کلمه «پیامبرانش» بحث داریم. به نظر همان اولیای الهی. از زبان اولیای الهی حکایت شده است.
شیخ حر عاملی مجموعه روایات قدسی را در کتابی به عنوان «الجواهر السنیه فی الاحادیث القدسیه» گرد آورده است. مرحوم آیت الله مصباح، بعضی آثارشان شرح یکی از این احادیث بود. خیلی همون حدیث خیلی قشنگ بود. هم شرح حاج آقا خیلی قشنگه. اسم کتاب شرح حدیث قدسی چیچی از مرحوم آیت الله مصباح یزدی. خیلی جلسات زیبایی بود. ما در نوجوانی گوش میدادیم و میخواندیم و کیف میکردیم. هم فکر کنم، آره به نظرم هم صداهایش را گوش دادم. «پندهای الهی». باز هم «راهیان کوی دوست»؛ فکر میکنم هست. رحمت خدا بر این مرد الهی. همانها باعث طلبگی ما یعنی آمدن ما به قم شد. طلبه بودیم، باعث آمدن به قم شد.
خوب، عرض کنم که حجیت سنت. یک تنفسی به نظرم بده. سر حجیت سنت رسیدیم.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
خوب، به دوستان خدا قوت میگوییم؛ فکر نمیکردیم این تعداد از عزیزان در این کلاس حضور پیدا کنند، در این کلاس که علیحده و جداگانه است و انشاءالله در این چند روز، در این ایام فاطمیه، آن را به اتمام برسانیم.
یکی از مباحث مهمی که مطرح بود و جای بحث جداگانه داشت، بحث علوم حدیث است. «علوم حدیث» یکی از علوم لازم برای فهم معارف و منابع دینی است که خود جای کار دارد. چون در بحثهای مختلف همواره اصطلاحات حدیثی استفاده میشود؛ در فقه، اصول و...، لازم است یک جا این بحث را کامل داشته باشیم و با این مفاهیم و اصطلاحات آشنا باشیم.
چند بحث در علم الحدیث وجود دارد که حالا واردش میشویم. بنده بر اساس کتاب «آشنایی با علوم حدیث» آقای علی نصیری بحث را به دوستان ارائه میدهم، انشاءالله. شاید هم اگر فرصت بود، که الان چند کتاب جلوی دستم گذاشتهام – غیر از این کتاب، چهار کتاب دیگر هم جلوی دستم هست – میخواهم از اینها استفاده بکنم. اگر فرصت بود و دیدیم که رفقا اقبال نشان میدهند و حوصله دارند، گاهی هم از مطالب آن کتابها استفاده میکنم که به درد بخور است.
به هر حال، بحث علوم حدیث مهم است؛ اینکه باید با حدیث چگونه برخورد کرد، چگونه تشخیص بدهیم کدام حدیث درست است و کدام غلط، و میزان اعتبار این حدیث به چه نحو است، مربوط به علم حدیث است. یک بخش هم علم رجال است که بتوانیم دقیقاً راویها را بشناسیم و تحلیل بکنیم بر اساس راوی که اعتبار این روایت به چه نحو است؛ آن هم انشاءالله اگر فرصتی پیش بیاید، به لطف الهی، بعدها برای رجال هم برنامه داریم انشاءالله.
خوب، بنده متن کتاب را نمیخوانم؛ متن را نمیخوانم ولی مباحث را بر اساس کتاب «آشنایی با علوم حدیث» آقای علی نصیری عرض میکنم. «روش فهم حدیث» بحث دیگری است به نام «فقه الحدیث». آن هم دنبالش هستم. یکی از این چهار کتابی که الان جلوی بنده است، همین کتاب «فقه الحدیث» است. آن هم دوست دارم. فصل آخر همین کتابی که الان میخواهیم بحث بکنیم، فصل ششمش «آشنایی با مبانی فقه الحدیث» است. حالا شاید آنجا، به فصل ششم که رسیدیم، یک بحث «فقه الحدیث» هم داشته باشیم که روش فهم حدیث باشد که آن هم بحث بسیار مهمی است و به دردمان میخورد.
خوب، سنت، بعد از قرآن، دومین منبع دین ماست که میآید کلیات قرآن را تبیین و تفسیر میکند. در روایت پیغمبر (ص) هم آمده است که علم سه چیز است: «آیت محکمه، فریضه عادله، سنت قائمه» که عقاید، اخلاق و احکام میشود. سنت دیدگاههای اسلام را در این سه بخش به تفصیل تبیین میکند. سنت در کنار قرآن در تمام عرصههای شناخت دین جایگاه مهمی دارد و پیغمبر (ص) نیز سنت را به عنوان قرین قرآن و موهبت دوم الهی دانستهاند؛ فرمودند: «اوتیت القرآن و مثله معه» به من قرآن داده شد و کنار قرآن، مثل قرآن داده شد که منظور این کلام سنت است.
قرآن و سنت، پیغمبر (ص) و اهل بیت (ع) به تعلیم و انتشار آموزههای روایی اهتمام زیادی داشتند و بر ثبت و ضبط آنها تأکید میکردند. همچنین کوشش عموم صحابه، تابعان و شاگردان ائمه (ع) در این بود که حدیث یاد بگیرند، ثبت کنند و نشر دهند. به رغم اینکه ممانعت صورت گرفت از کتابت و تدوین حدیث طی صد سال تقریباً که در تاریخ حدیث اهل سنت اتفاق افتاد از خلیفه دوم تا عمر بن عبدالعزیز، ولی به هر حال سنت در جایگاه خودش محفوظ بوده است. در سده سوم، که آغاز تدوین سنت بود، هزاران روایت جمعآوری شد در قالب جوامع روایی و کتب روایی ما.
در پی اینها هم دانشهای تخصصی حدیث مثل علم رجال (برای آشنایی بیشتر با راویان حدیث) و درایت الحدیث (برای آشنایی با اصطلاحات و تقسیمات حدیثی) شکل گرفت. علم رجال آشنایی با راویان حدیث است و درایت الحدیث شناخت تقسیمات و اصطلاحات حدیثی. و هزاران اثر علمی نوشته شد. امروز با عنوان «جوامع روایی» یا «منابع مصطلح الحدیث»، «رجال»، «شرح احادیث» و اینها به دست ما رسیده است که اینها محصول ۱۴ قرن کوشش بیوقفه و مستمر در ثبت، انتشار و تبیین گسترههای دانش حدیث است که میطلبد ما این علوم را بشناسیم، این علوم را تعمیق دهیم، توسعه دهیم و به نسل بعد انتقال دهیم.
این کتابی که الان در دست داریم و میخواهیم بحث بکنیم، خلاصهای از دو جلد کتاب با عنوان «حدیثشناسی» از آقای علی نصیری است. اینجا دانشهای حدیثی به چهار دانش اصلی تقسیم شده است: پس علوم حدیث که گفته میشود، چهار علم است: «تاریخ حدیث»، «درایت الحدیث» (اصطلاحات حدیثی)، «رجال حدیث» و «فقه الحدیث». این چهار تا را ما بهش میگوییم علوم حدیث. ایشان میگویند که برخی از مباحث، مثل آشنایی با تعاریف پرکاربرد، دلایل حجیت سنت و مسائلی از این قبیل، نقش مقدمه داشته و برای فهم بقیه مباحث ضروری بوده است. برای همین اینها را مقدمه آوردهایم. عنوان فصل نخست شده است «بازشناخت کلیاتی پیرامون حدیث» که به این بحث پرداختیم. با توجه به اینکه تاریخ حدیث اهل سنت تا حدود زیادی با تاریخ حدیث شیعه متفاوت است، مبحث نخست ما بحث تاریخ حدیث است که دو فصل جداگانه دارد: یکی تاریخ حدیث اهل سنت، یکی تاریخ حدیث شیعه. لذا مباحث کتاب در شش فصل انعکاس پیدا کرده است.
خوب، فصل اول «بازشناخت کلیات علم حدیث» است. «تعاریف و اصطلاحات حدیثی». در بیشتر مباحث کتاب اصطلاحاتی به کار میرود، مثل حدیث، روایت، سنت و غیره. لذا قبل از اینکه به فصل چهارم کتاب برسیم، که آشنایی کاملتری با اصطلاحات حدیثی است، اینجا فعلاً یک مرور اجمالی به یک سری اصطلاحات داریم.
اول در مورد خود کلمه حدیث؛ اصلاً حدیث یعنی چه؟ حدیث در لغت به معنای هر چیز نو و تَر و تازهای است. مثلاً «حادث» میشود «حدیث». لذا به کسی هم که کم سن و سال است، میگویند «حدیث السن». «اَحداث» میگویند به نوجوانها. «نوجوان» میگویند «شاب حدث». در روایت هم داریم که «انما قلب الحدث کارض الخالیه». قلب نوجوان مثل زمین خالی میماند، «ما القی فیها من شیء قبله». هر چه در آن ریخته شود، قبول میکند. و اینجا «حدث» همین معناست. در واقع، اطلاق حدیث به خرمای تَر و تازه هم به همین اساس است.
واژه حدیث با توجه به عنصر معنایش، که تَر و تازگی باشد، دو تا کارکرد لغوی دارد که عبارتند از: «گفتار» و «رخداد». هم به گفتار گفته میشود حدیث، هم به رخداد. به گفتار از آن جهت میگویند حدیث به خاطر اینکه تدریجی صادر میشود؛ هر بند و بخشش نسبت به قبلیاش تَر و تازه است. و کلمه حدیث به معنای گفتار در قرآن آمده است، از اثر «النبی الی بعض ازواجه حدیثا». پیغمبر با بعضی از همسران، به صورت سری، حدیثی را مطرح کرد. یا آیه «فما لهؤلاء القوم یکادون یفقهون حدیثا»؛ اینها معلوم نیست حرف حالیشان بشود، حدیثی حالیشان بشود. یا در خود قرآن به خود قرآن هم اطلاق کلمه حدیث شده است: «فلیأتوا بحدیث مثله»؛ «افمن هذا الحدیث تعجبون». که به خاطر این است که قرآن از مقوله گفتاری برخوردار است و هم تَر و تازگی ویژهای دارد. این مال گفتار بود.
به گفتار میگویند حدیث. به رخدادها هم میگویند حدیث به خاطر اینکه تدریجی صادر میشوند و نسبت به وقایع قبلی نو به نو رخ میدهند. و اطلاق «احادیث» در روزهای مشهور که در دوران جاهلیت و در میان اعراب مرسوم بود هم به همین معناست که آن روزهای مشهور به آنها میگفتند «حدیث» یا «احادیث». در آیه قرآن هم در «هل أتتک حدیث الغاشیه» این به معنای رخداد است. یا «فجعلناهم احادیث» که این هم به معنای همین رخداد باشد.
کلمه حدیث شایعترین و پرکاربردترین اصطلاح در علم حدیث است، ولی با این حال درباره حوزه و دامنه مفهومی آن از جهات متعدد اختلاف شده است که تا کجا و به چه چیزهایی حدیث گفته میشود. تعاریف مختلفی در مورد حدیث آمده است. ابن حجر میگوید: «در اصطلاح شرع، حدیث آنی است که به پیغمبر منصوب است.» سیوطی به نقل از عالمان و محدثان در تعریف حدیث گفته که: «حدیث فعل، تقریر، قول پیامبر، صحابه و تابعان است.» یعنی کلام صحابه و تابعان حدیث است و فعل و تقریرشان هم حدیث است به همراه فعل و تقریر و قول پیامبر.
مامقانی میفرماید که: «تعدادی از علما گفتند حدیث اصطلاحی است. حدیث لغوی را کار نداریم در لغت به چه معناست؛ اصطلاح یعنی در علم.» توی این علم وقتی این کلمه به کار میرود، معنایش این است که میگویند اصطلاح. لغت یعنی در لغت وقتی میگویند معنایش چیست. ولی توی این علم وقتی میگویند حدیث، توی علم فقه، توی علم حدیث، توی مباحث دینی، وقتی میگویند حدیث، این اصطلاح معنایش چیست؟ «گزارش قول و تقریر معصوم.» این هم تعریف سوم از حدیث. محقق قمی میفرمایند که: «حکایت سخن، فعل و تقریر معصوم را حدیث میگویند.» محقق قمی میگوید: «حدیث حکایت قول و تقریر معصوم.» محمد ابوزور میگوید: «منظور از حدیث در نگاه محدثان، سخنان، رفتار، تقریر، صفات خلقی و خلقی، سیره، جنگها و برخی از اخبار پیامبر قبل از بعثت، مثل قضیه تهانوس ایشان در غار حرا، شامل همه اینها میشود.» خیلی دایره وسیعی را ایشان قائلاند.
خوب، چند تفاوت بین این تعریفها دیده میشود:
یکی اینکه اهل سنت عموماً فقط گفتار، کردار و تقریر پیامبر را حدیث میدانند و گاهی حالا صحابه و تابعین را هم اضافه کردهاند، در حالی که در تعریف شیعه به جای پیامبر از کلمه معصوم استفاده میشود تا ائمه را هم در بر بگیرد.
دو، در برخی از تعاریف در خود گفتار، رفتار و کردار معصوم، حدیث اطلاق شده است؛ ولی در برخی دیگر از تعاریف به حکایت و گزارش آنها حدیث اطلاق شده است. یعنی خود کلام پیغمبر حدیث است یا آن چیزی که گزارش داده میشود از کلام پیغمبر، حدیث است؟
مؤلف این کتاب، آقای نصیری، این تعریف را برای حدیث بهترین تعریف میداند: «بهترین تعریف این است: حدیث گفتار غیر قرآنی خداوند، که میشود حدیث قدسی، معصومان (چه پیامبر، چه ائمه و چه حضرت زهرا سلام الله علیهم اجمعین)، صحابه، تابعان (این گفتار اینها همه با هم) و حکایت فعل و تقریر آنها.» این را ما بهش میگوییم حدیث. خوب، چرا صحابه و تابعین را هم آورد؟ به خاطر اینکه اصطلاح حدیث را باید یک جوری بگوییم که شامل احادیث اهل سنت هم بشود دیگر. معنی تعریف جامعی بیاریم که احادیث اهل سنت هم باشد. آنها به کلام صحابه و تابعین هم میگویند حدیث. مرحوم علامه طباطبایی وقتی بحث حدیثی میکند (بحث روایی)، در هر بخشی از تفسیر المیزان، آخرش یک بخش حدیثی و روایی دارد. در آن بخش روایی، اینها را هم میآورد؛ کلام صحابه و تابعان را به عنوان روایات اهل سنت ایشان میآورد. اینها هم حدیث است.
پس گفتار غیر قرآنی خدا، که میشود حدیث قدسی؛ گفتار معصومین، چه پیامبر، چه ائمه، چه حضرت زهرا سلام الله علیها؛ گفتار صحابه و تابعین؛ و حکایت فعل و تقریر همه اینها میشود حدیث.
چند نکته حالا اینجا در این تعریف هست:
اولینش این است که بین گفتار، فعل و تقریر ما تفصیل قائلیم. اینجا خط کشیدم بنده، به این معنا که به خود گفتار، حدیث گفته میشود، ولی در مورد فعل و تقریر، به حکایت آنها حدیث گفته میشود. خود فعل معصوم حدیث نیست، حکایت فعل معصوم حدیث است. خود تقریر معصوم حدیث نیست، حکایت تقریر معصوم حدیث است.
دومیش این است که دامنه حدیث شامل گفتار غیر قرآنی خود خدا هم میشود که میشود حدیث قدسی.
و سومیش این است که به گفتار صحابه و تابعان اصطلاحاً حدیث گفته میشود. چون، چنانکه در فصل اصطلاحات حدیثی خواهد آمد، به حدیث صحابه میگویند حدیث موقوف، و به حدیث تابعان میگویند حدیث مقطوع. هرچند حجیت حدیث اینها مورد مناقشه است و در سن ما حجیت ندارد، ولی بهش میگویند حدیث.
خوب، میرویم سراغ واژه دوم. تا حالا در مورد حدیث بحث کردیم. حالا میخواهیم در مورد سنت بحث بکنیم؛ یعنی چه؟ یکی از اصطلاحات بسیار پرکاربرد در کنار حدیث، اصطلاح سنت است. سنت در لغت (باز همون بحث لغت و اصطلاح را داریم دیگر، لغت و اصطلاح) در لغت به معنای شیوه و روش است. به این میگویند سنت؛ حالا چه خوب باشد، چه بد باشد. ابن منظور میگوید: «السنه هی السیره حسنه کانت او قبیحه». سنت همان سیره است، حالا میخواهد خوب باشد یا بد باشد.
در اصطلاح فقها و محدثین، اصطلاحی که فقها و محدثان به کار میبرند، معانی مختلفی دارد. اینجا چه معانی دارد؟ فقها به چه چیزی میگویند سنت؟ «هر چیزی که از پیامبر نقل شده، ولی از باب فریضه نباشد.» یعنی جز مستحبات باشد. «سنت» هر چیزی که از پیغمبر نقل شده، واجب نیست، مستحب است.
محدثان به چه چیزی میگویند سنت؟ محدثان میگویند، آقا: «اعم از قول، فعل و تقریر. قول و تقریر؛ دیگر چه؟ ویژگیهای جسمی، صفات اخلاقی پیامبر، پیش از بعثت و پس از آن.» اینها میشود سنت. محدثین میگویند، آقا هر چیزی که کلام بوده، فعل بوده، تقریر بوده، ویژگیهای جسمی پیغمبر بوده، صفات اخلاقی پیغمبر بوده، قبل بعثت بوده، بعد بعثت بوده، اینها همهاش میشود بفرمایید چی؟ سنت! «سنت» در اصطلاح محدثین.
خوب، در تفاوت بین سنت و حدیث، حالا فرق سنت و حدیث چیست؟
حدیث ناظر به گفتار معصومین است؛ حدیث ناظر به گفتار معصومان است، ولی سنت ناظر به شیوه، منش و رفتار آنهاست. و خوب، منش شامل گفتار هم میشود. پس سنت میشود اعم از حدیث. برای همین وقتی میخواهند ادله استنباط را بیاورند، سنت را کنار قرآن میآورند، نه حدیث را؛ نمیگویند قرآن و حدیث، میگویند قرآن و سنت. چون سنت فراگیرتر است. در روایت، عرضه به سنت به عنوان یکی از راههای شناخت روایات مجعول (ساختهشده) است. یعنی خود روایت، اگر میخواهی ببینی درست است یا غلط، به سنت عرضه کن. گفتند به سنت عرضه کن، نگفتند به حدیث عرضه کن. چرا؟ چون سنت اعم از حدیث است و فراگیرتر است.
ولی با این حال، باید توجه داشت که امروزه چون ما فعل پیامبر و تقریر پیامبر را هم به صورت گزارش و حکایت داریم، از این جهت به آن هم حدیث گفته میشود. پس از یک جهت هم حدیث هم درست است. شهری دانشکده قرآن و حدیث زد دیگر. یعنی آخرش همه اینها حدیث میشود. شما سنتی جدا از حدیث ندارید. هرچه از سنت به شما رسیده، چیست، آقا؟ حدیث. شما که معصوم را که ندیدهای که تقریرش را بخواهی ببینی و فعلش را بخواهی ببینی؛ گزارش فعل او به شما رسیده. پس آخر گزارش و کلام، گفتار و همهاش میشود حدیث. این هم اصطلاح سوم بود. پس یکی حدیث را گفتیم، دو سنت را گفتیم.
میرویم سراغ کلمه سوم که «روایت» باشد. روایت در لغت (باز دوباره در لغت و اصطلاح، لغت و اصطلاح) در لغت به معنای حمل و نقل است. به انسان یا حیوانی که آب هم حمل میکند، میگویند «راویه». «یوم الترویه» میگویند. هشت ذیالحجه را میگویند «ترویه». آب را میآوردند برای عرفات. ترویه به روز هشتم ذیالحجه به این جهت که حاجیها برای عزیمت به عرفات آب حمل میکنند.
یا متر «روایت» اصطلاحاً حالا توی اصطلاح به چه چیزی میگویند روایت؟ «مترادف حدیث است.» همان معنای حدیث درباره روایت هم جاری است. هرچند اصطلاح روایت کاربرد کمتری نسبت به حدیث دارد؛ کمتر بهش میگویند روایت، بیشتر میگویند حدیث. ولی همان است. چه روایت بگویند، چه حدیث بگوینند، همینهایی که در مورد حدیث گفتیم، معنای روایت هم در اصطلاح علمی همین است.
چهارمین واژهای که داریم «خبر» است. (مرگ اسرائیلیا بیاد انشاءالله) خبر چیست؟ باز در لغت و اصطلاح. در لغت چیزی است که آن را گزارش کند. آن چیز میخواهد بزرگ باشد، کوچک باشد؛ چه بزرگ چه کوچک. ولی «نبأ» حتماً باید، برخلاف «نبأ» که گزارش امر بزرگ است، در اصطلاح به چه چیزی میگویند خبر؟
حالا در تاج العروس هم معنای لغویش را آورده که: «خبر عرفاً و لغتاً آن چیزی است که از دیگری نقل میشود و اهل عربیت در آن اضافه کردند و احتمال دادند صدق و کذب لذاته را. و محدثین استعمالش کردند به معنای حدیث.» پس اصطلاح خبر هم محدثان به معنای حدیث به کار میبرند. این هم میشود خبر. مصباح المنیر هم خبر را به معنای علم و آگاهی دانسته است.
حالا در اصطلاح خبر، دو تا اصطلاح داریم: یک اصطلاح، اصطلاح منطقیون؛ یک اصطلاح، اصطلاح محدثان.
اصطلاح منطقیون: در منطق میگویند، آقا، مرکب تام تقسیم میشود به دو دسته اساسی: «خبر» و «انشا». خبر آنی است که ذاتاً مطابقت یا عدم مطابقت با خارج را برمیتابد که اگر با بیرون مطابقت داشت، بهش میگویند «صادق (خبر صادق)». اگر مطابقت نداشت، میگویند «خبر کاذب». انشا مطابقت با بیرون ندارد. در معانی بیان هم دوباره آنجا ما همین قضیه خبر را به این اصطلاح داریم که خبر در برابر انشا باشد و صادق و کاذب.
ولی خبری که در حدیث میگوییم، در تعریفش بین محدثین اختلاف است. سه تا نظر اینجا هست:
نظر اول این است که نظر عموم محدثان است. این است که، آقا، خبر مرادف حدیث است و همان تعریفی که در مورد حدیث گفته بودیم، اینجا هم برای خبر میآورد.
دسته دوم، برخی محدثان گفتهاند که، آقا، خبر اعم از حدیث است. چرا؟ چون خبر گفتار هر انسانی میشود، ولی حدیث حتماً باید گفتار پیامبر و اهل بیت و صحابه باشد.
و سومین تعریف خبر که باز برخی گفتهاند این است که، آقا، بین مفهوم اصطلاحی حدیث و خبر تباین است. خبر اصلاً مال گزارشهای تاریخی است؛ حالا چه امتهای پیشین، چه امت اسلامی. واسه همین کسی که بررسی رخدادهای تاریخی میکند، بهش میگویند «اخباری». ولی حدیث مخصوص آن گفتار معصومان و پیامبر و صحابه و تابعین و اینها است. برای همین کسی که سنت نبوی را بررسی میکند، بهش میگویند «محدث». طبق این دیدگاه، دیگر به این حدیثی که در اصطلاح علمی میگوییم حدیث، نمیشود بگوییم خبر.
مصنف کتاب، نظرشان به همین نظر اول است و میگویند که، آقا، خبر مرادف حدیث است. چون در اصطلاح محدثان و کار رایج، روایات، حدیث به جای خبر و برعکس استعمال میشود و مقصود از مفهوم اصطلاحی چیزی جز استعمال رایج و متداول نیست. ما میخواهیم ببینیم که چی میگویند در این علم. میگوید همانی که رایج است. خوب، آنها که استعلا، اصطلاحی که استفاده میکنند، همین هم خبر میگویند، هم روایت میگویند. هم «معان الاخبار»، مثلاً «جامع الروایات»، چه میدانم «جامع الروات روایات» بستگی دارد آن تاریخ روایت تاریخی. اما اینکه به گزارشهای تاریخی در اصطلاح تاریخنگاران خبر گفته میشود که در جای خودش مدعای درستی است، مانعی نمیشود که اصطلاح خبر از نگاه محدثان به جای حدیث و مترادف با آن به کار نرود.
یک کلمه دیگر هم داریم، آقا سید، اینجا استفاده میشود به عنوان کلمه «اثر». معاصر «آثار شیعه» مثلاً یا مثلاً چیچی معاصر؟ معاصر توی تراث شیعه. حالا تراث یک چیز معاصر هم دارد. «حدیث مأثور» میگویند. این هم همینطور است. اصطلاح پرکاربردی است. به حدیث میگویند «اثر». این هم باز یک معنای لغوی دارد، یک معنای اصطلاحی دارد.
لغتش به معنای چیز برجامانده از چیزی است. یک چیزی میرود، یک چیزی اثر انگشت، از انگشت شما به جا مانده. «مکتوب مقدم و آثارهم». «اثرت الحدیث» مثلاً میگویند. جوهری میگوید: وقتی که این را برای یکی دیگر تعریف میکنی، میشود «اثرت الحدیث». حدیث مأثورم که میگویند همین است؛ حدیثی است که پسینیان از پیشینیان نقل میکنند. زیارت، آره. «زیارت مأثوره»، «حدیث مأثور»، «روایات مأثوره» درباره «ادعیه مأثوره» خیلی مهم است. «ادعیه مأثوره» آقای بهجت تأکید، ودیعه مرسوله داشتند.
درباره مفهوم اصطلاحی اثر، دو نظر ارائه شده است:
اصطلاحش یکی این است که، آقا، اثر مرادف حدیث باشد. لذا اینجا به محدث میگویند «اثری». به احادیثی که از صحابه رسیده، که میشود موقوف، و از تابعان رسیده، که میشود مقطوع، تعبیر «اثر» به کار میرود. پس اثر برای احادیث صحابه و تابعان نیز به کار میرود. در مقابل حدیث که فقط ناظر به گفتار پیامبر است.
دیدگاه دوم غیرقابل دفاع است. ما این را قبول نداریم. چون بر اثبات چنین انحصاری در کاربرد اثر دلیلی ارائه نشده است. در برابر در نگریستن در عموم کتابهای حدیثپژوهی اثبات میکند که به گفتار صحابه، افزون بر اصطلاح اثر، اصطلاحات روایت و حدیث هم اطلاق شده است. در کتب حدیثی به کلام صحابه و تابعان، حدیث گفتهاند، هم اثر، هم روایت.
از آنی که گفته شد، نتیجه میگیریم که چهار اصطلاح «حدیث، روایت، خبر و اثر» از نگاه ما مترادفاند. پس این چهار تا یکی است: خبر، اثر، روایت، حدیث. هرچند کاربرد دو اصطلاح حدیث و روایت نسبت به دو اصطلاح خبر و اثر به مراتب شایعتر است. کاربرد دو اصطلاح حدیث و روایت نسبت به دو اصطلاح خبر و اثر به مراتب شایعتر است. و بین اصطلاح سنت با اصطلاحات چهارگانه تفاوت وجود دارد. پس اینها غیر از سنت است. روشن است، آقا سید؟
بریم سراغ حدیث قدسی.
بین احادیث به روایاتی برمیخوریم که از زبان خدا نقل شده است. از نمونههای معروفش حدیث سلسله الذهب است که امام رضا (ع) به نقل از پدرانشان از پیامبر (ص) و ایشان با وساطت جبرئیل از خداوند چه نقل کردند: «لا اله الا الله حصنی... من عذابی.» به چنین حدیثی اصطلاحاً میگویند «حدیث قدسی».
تفاوت حدیث قدسی با اصطلاحات قبلی که گفتیم، که اعم از حدیث، سنت، روایت و غیره است، روشن است. چون این اصطلاحات ناظر به گفتار، کردار و تقریر، و فقط گفتار خداوند است.
تفاوت حدیث قدسی با قرآن را هم عموماً در این دانستهاند که لفظ و معنای قرآن از ناحیه خداست؛ لفظش هم از ناحیه خداست. ولی حدیث قدسی فقط معنا و مفادش از جانب خدا و ساختار لفظی از جانب پیامبر است.
برخی معتقدند که حدیث قدسی از این جهت با قرآن متفاوت است که مفادش در حالت خواب یا به صورت الهام بر پیامبر القا میشود، در حالی که آیات قرآن در حالت بیداری و به صورت مستقیم یا با وساطت فرشته بر پیامبر ابلاغ میشود.
تفاوتهای دیگری هم بین قرآن و حدیث قدسی گفته شده است که حالا اگر دوست داشتید، میتوانم آنها را هم بخوانم برایتان یا بگویم از جاهای دیگر، که به هر حال، تفاوتهای جدیتری به نظر بنده میرسد بین قرآن و حدیث قدسی که حالا فعلاً به آن نمیپردازیم. گفتند بفرمایید.
عرض کنم که تمامش کنم بعد از جاهای دیگر بگویم. به نظر میرسد که تفاوتهای گفته شده ناتماماند. چون ضرورتی ندارد که استناد الفاظ حدیث قدسی را از خداوند منتفی بدانیم. برای چی باید بگوییم که «الّا و لابد» این کلماتش از خدا نیست؟ نه، کی گفته؟ ظاهر نقل پیامبر آنجا که میفرماید: «قال الله تعالی» این است که معنا و لفظ حدیث از آن خداست. پیغمبر وقتی میفرماید خدا این طور گفت، یعنی همین لفظش را هم خدا این طور گفته دیگر. چه دلیلی هست که پیغمبر لفظ کلام خدا را عوض کرده باشد؟
از سوی دیگر، حدیث قدسی هم میتواند به صورت مستقیم یا با وساطت فرشته بر پیامبر ابلاغ شده باشد. الان مگر این حدیث کساء، مثلاً جبرئیل، چیزهایی که به پیغمبر میگوید نامش حدیث قدسی نیست؟ خوب کلماتش عین کلماتی است که جبرئیل گفته. همه پنج تن هم شنیدند. حدیث هم حدیث قدسی است. جبرئیل هم نازل شده. این عالم عقل پیغمبر القا میشود، کسی آنجا لفظ نیست اصلاً. همین جا که الان دارد میآید؛ حدیث کساء، خدا آیه را نازل کرده، کنارش چیزهای دیگری هم فرموده و برای پیغمبر مشخص است که اینهایش قرآن است، آنهایش حدیث قدسی است.
توضیحاتی که میخواستم بدهم دیگر، روی همین مثال روشن میشود. روی همین فکر کنید. پس الان اینجا توی حدیث کساء، این قرآن متن حدیث کساء را بیاورم، خیلی جالب است. بهجت میفرماید هر جور فکر میکنی معجزه است واقعاً. حدیث را لحاظ میکنی آخرش وقتی جبرئیل میآید: «فهبط الامین جبرئیل و قال السلام علیک یا رسول الله.» سلام از جانب خودش «العلی الاعلی» «یقراک السلام و یخصک بالتحیه و الاکرام و یقول لک...» «یقول لک» دیگر حدیث قدسی است. چی فرمود خدا؟ جبرئیل آمده، توی حالت وحی هم آمده، قرآن هم آورده، کلام خدا را دارد نقل میکند. این دو صفحه کلام خداست که توی این دو صفحه یک خطش قرآن است، بقیهاش حدیث قدسی است. همهاش فرایند وحی است. هیچ تفاوتی ندارد. خیلی جالب است. «یقول لکه و عزتی و جلالی انی ما خلقت سماء مبنیه فلان اینها... محبتکم.» بعد حالا اجازه میگیرد که اجازه میدهی من بیایم بین شما؟ حضرت میفرمایند: بفرما. بعد میآید میگوید: «ان الله قد اوحی الیکم.» آنجا «یقول لکم»، «الیکم»، سبحان الله. از این حدیث که هر چی میخوانی، میبینی تمام نمیشود. اعجاز این کلام آنی که حدیث قدسی است، «یقول لکم». اینی که قرآن «قد اوحی الیکم». پس تفاوت حدیث قدسی با قرآن این است که این وحی است. خوب آن چی بود؟ آن قول است. این وحی است. حالا این باید کار کرد. چند تا تفاوت دارد، عرض میکنم.
بعد اینجا امیرالمؤمنین (ع) به پیغمبر (ص) گفتند که چی شد و فلان و اینها که پیغمبر (ص) هم فرمودند که این قضایا اتفاق افتاد. حالا غرضم این است که توی این، حالا گفتم یک صفحه، یک پاراگراف، یک پاراگراف «یقول لک و عزتی و جلالی و فلان و اینها» بود و یک خط «اوحی الیکم».
و جالب است که حضرت زهرا (س) قبل از این حدیث قدسی، قبل این وحی، همه را دارم گزارش میکنم، خدا الان دارد جبرئیل را میفرستد. حالا این کلام حضرت زهرا (س) چی میشود؟ سلام الله علیها. این هم خودش حدیث قدسی است دیگر. فرایند با کلمات این، این نکتهاش که حدیث قدسی، حدیثی بود که فاطمه زهرا (س) نقل کرد. خودشان جبرئیل نازل نشده. مگر نمیگوییم حدیث قدسی کلامی است که بر پیغمبر در خواب، در رؤیا، فلان و اینها؟ این نه الان خواب بود، نه پیغمبر بود، فاطمه زهرا حدیث از این تعاریفی که برای حدیث قدسی آوردند، همهاش نارسا است. چون ما اینجا الان حدیث قدسی داشتیم که فاطمه زهرا مستقیم آن باز بحث جبرئیل است. اینجا بحث حدیث قدسی است که مستقیم فاطمه زهرا از خدا حکایت کند. یعنی تعاریف موجود، تعاریفی نیستش که این را هم حدیث قدسی حساب کند. یک دانه دقیقاً متنش مثلاً مثل دعای عرفه میگویند اثبات میکنی که هست. بعضی متنش دقیقاً میگویند که نیست دیگر. به هر حال کارشناس امر تشخیص.
اینجا کلمات از خداست دیگر: «فقال الله عزوجل یا ملائکتی و یا سکان سماواتی.» هنوز جبرئیل نیامده. هنوز پیغمبر هم از جبرئیل نقل نکرده. خود حضرت زهرا (س) میفرمایند: ما نشستیم، جمع شدیم، پیغمبر دعا کرد، پدرم این را فرمود، خدا آن را فرمود. ببین خیلی عجیب است. پدرم فرمود که «یمنا الی السماء»، دست راست را برد بالا، فرمود عرض کرد: «اللهم ان هؤلاء اهل بیتی.» پدرم این را فرمود: «فقال الله عزوجل یا ملائکتی.» خدا این را فرمود. پیغمبر برایش مشهود و ملموس است و کلام پیغمبر خدا هم برایش مشهود است. فرقی نمیکند از پیغمبر بشنود یا از خدا میشنود. و آنی که دارد نقل میکند، منتظر نیست که جبرئیل بیاید به پیغمبر بگوید و پیغمبر بفرمایند، بعد مثلاً اینها را به عنوان حدیث قدسی نقل بکند. مستقیم مشافهاً از خدای متعال دارد میشنود. عین عبارتی که وقتی جبرئیل هم میآید، یک دانه را بالا و پایین نمیکند. معلوم میشود که الفاظ را که جبرئیل بالا پایین نکرده. روشن است. بعضی در مورد حضرت موسی که میگویند «کلیم الله»، خوب این کلام در ساعتی، ساعت وجودی عالم عقل یا بالاتر روح، بحث مفصلی دارد. حالا من این را تمامش کنم بعد چند تا نکته دیگر در مورد تفاوت حدیث قدسی بگویم.
پس گفتند که حدیث قدسی هم میتواند به صورت مستقیم یا با وساطت فرشته بر پیامبر ابلاغ شده باشد. لذا تنها تفاوت حدیث قدسی با قرآن از این جهت میشود دانست که به رغم انتساب لفظ و معنای حدیث قدسی به خدا، چنین گفتاری به عنوان معجزه، اولاً معجزه نیست، به عنوان معجزه مطرح نشده؛ ثانیاً تحدی هم نشده، هماوردطلبی نکرد که اگر میتوانی مثلش بیاور. در مورد قرآن که هم معجزه است، هم هماوردطلبی در مقابل قرآن هم استناد لفظ و معنایش به خداست و به عنوان معجزه و با اعلان تحدی نازل شده. این یکی از تفاوتهایی است که گفته شده.
تفاوتهای دیگر هم گفتهاند. مثلاً یکیاش این است که، آقا، مس قرآن بدون طهارت حرام است، ولی حدیث قدسی این طور نیست. نماز با قرآن خوانده میشود، ولی با حدیث قدسی خوانده نمیشود. منکر قرآن کافر است، ولی منکر حدیث قدسی کافر نیست. از تفاوتهای دیگری است که برای قرآن و حدیث قدسی مطرح شد.
با این توضیح، حدیث قدسی را میشود این شکلی تعریف کرد: «گفتار خداوند که بدون عنوان معجزه و بدون تحدی، از زبان پیامبران (ص) حکایت شده است.» که ما یک کمی سر این کلمه «پیامبرانش» بحث داریم. به نظر همان اولیای الهی. از زبان اولیای الهی حکایت شده است.
شیخ حر عاملی مجموعه روایات قدسی را در کتابی به عنوان «الجواهر السنیه فی الاحادیث القدسیه» گرد آورده است. مرحوم آیت الله مصباح، بعضی آثارشان شرح یکی از این احادیث بود. خیلی همون حدیث خیلی قشنگ بود. هم شرح حاج آقا خیلی قشنگه. اسم کتاب شرح حدیث قدسی چیچی از مرحوم آیت الله مصباح یزدی. خیلی جلسات زیبایی بود. ما در نوجوانی گوش میدادیم و میخواندیم و کیف میکردیم. هم فکر کنم، آره به نظرم هم صداهایش را گوش دادم. «پندهای الهی». باز هم «راهیان کوی دوست»؛ فکر میکنم هست. رحمت خدا بر این مرد الهی. همانها باعث طلبگی ما یعنی آمدن ما به قم شد. طلبه بودیم، باعث آمدن به قم شد.
خوب، عرض کنم که حجیت سنت. یک تنفسی به نظرم بده. سر حجیت سنت رسیدیم.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوم
آشنایی با علوم حدیث
جلسه سوم
آشنایی با علوم حدیث
جلسه چهارم
آشنایی با علوم حدیث
جلسه پنجم
آشنایی با علوم حدیث
جلسه ششم
آشنایی با علوم حدیث
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات آشنایی با علوم حدیث
جلسه ششم
آشنایی با علوم حدیث
جلسه یازدهم
آشنایی با علوم حدیث
در حال بارگذاری نظرات...