متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین»**
میرویم سراغ دوره سوم حدیث در شیعه؛ «دوره تدوین جوامع اولیه حدیثی شیعه». چنان که در تبیین دوره دوم از تاریخ حدیث شیعه روشن شد، اصحاب ائمه (علیهمالسلام) تا دوران امام حسن عسکری (علیهالسلام) کوشیدند تا میراث روایی اهل بیت را در قالب اصول روایی ثبت و ضبط کنند. بدین ترتیب هرکس بنا به سلیقه خود و میزان حضور در جلسات ائمه (علیهمالسلام) به ثبت پارهای از روایات توفیق یافت.
گرچه شماری از محدثان مثل حمید بن زیاد، یونس بن عبدالرحمان، محمد بن یحیی و غیره به «جامعنویسی» و تنظیم بخشهایی از این اصول رو آوردند، ولی به خاطر دسترسی نداشتن به تمام اصول روایی و درک بخشی از دوران صدور روایت از ائمه (علیهمالسلام) و همینطور توجه به بخش خاصی از روایات مثل احکام، کاری درخور و جامع ارائه نشد. پس بود که تعدادی رفتند خلاصه، جمع کردند تعدادی از این روایات را و به «جامعنویسی» این جوامع روایی را تدوین کردند. این افراد یک مقداری مشکل داشتند؛ به همه اصول روایی دسترسی نداشتند و مشکلات بحث موضوع خاص بود، مثل فقه و اینها.
از سوی دیگر، رشد و تعالی جامعه شیعی در دوران غیبت صغرا و آغاز غیبت کبری امام زمان و نیاز پیوسته عالمان دینی، اعم از فقیه، متکلم، مفسر، به میراث روایی مدون و رویکرد اختلاف در نگرشهای فقهی و کلامی در اثر پراکندگی اصول روایی، ضرورت تدوین جوامع حدیثی شیعه را بیش از هر زمان دیگری ضروری میکرد. زیرا نیاز بود که به مناسبتهای مختلف فقهی، اصولی، کلامی و تفسیری اینها را تدوین بکنند.
از اینجا بود که بزرگانی مثل جناب کلینی و شیخ صدوق و شیخ طوسی اقدام کردند به تدوین جوامع روایی و کتابهای «کافی»، «من لایحضره الفقیه»، «مدینة العلم»، «تهذیب» و «استبصار» به رشته تحریر درآمد. البته پیش از آنها بزرگانی مثل احمد بن محمد بن خالد برقی، صاحب «محاسن»، محمد بن صفار، «وسایل» و «درجات حمیدی قمی بلبلسناد» اینها را نوشتند و همزمان با عصر «محمدون ثلاثه»، کتابهای حدیثی دیگری هم توسط این بزرگان و دیگر محدثان مثل «عیون اخبار الرضا»، «خصال»، «امالی شیخ صدوق»، «غیبه» و «الاقتصاد» از شیخ طوسی و غیره تدوین شد؛ ولی به خاطر برخورداری کتابهای پنجگانه از جامعیت، اتقان سند و متن روایات، این کتب مورد توجه علمای شیعی قرار گرفت.
در قرنهای بعدی و آرام آرام به عنوان کتب خمسه روایی شیعه شناخته شدند که البته بعدها، بعد از اینکه «مدینة العلم» مفقود شد، چهار تا از آنها ماند و شدند «کتب اربعه». خب، کتب اربعه چیست؟ «آقا کافی»، «من لایحضره الفقیه»، «تهذیب الاحکام»، «الاستبصار». که دیگر حالا این چهار تا را بر روی آن بحثی اینجا میکنند، هرکدامش را معرفی میکنند، ویژگیهایشان چیست، امتیازاتشان چیست و بحثی چند صفحهای در مورد این کتابها دارند.
**اولینش «کافی» است از کلینی متوفای ۳۲۹ قمری.**
ابوجعفر محمد بن یعقوب کلینی که به «ثقة الاسلام» و «رئیس المحدثین» معروف است، در روستای کلین از روستاهای ری، که گفتهاند ۳۸ کیلومتری جنوب غربی ری قرار دارد به سمت قم، که امروز آیتالله جوادی آملی فرمودند که از تهران سمت قم، سمت چپ، روستای روستای کلین. خب، پیدا کنیم، برویم. قبر پدرِ آدم خوبی بوده که خدا بهش بچه داده. «در بین خاندانی علمی» چشم به جهان گشود. معلوم میشود که پدرشان هم احتمالاً از علما بوده که قبلش در آنجا بوده. زمان دقیق ولادت کلینی مشخص نیست، ولی از قرائنی میشود نتیجه گرفت که او با فاصله کوتاهی قبل یا پس از ولادت امام زمان (عج)، یعنی حدود سال ۲۵۵ هجری ولادت پیدا کرده. منظور همان فشافویه میشود، الان همان آموزشی که توابعش بود قبلش نوشته آنجا قبر پدر کلینی.
کلینی برای کسب حدیث به شهرهای مختلفی رفت، از جمله کوفه، بغداد، دمشق، بعلبک. هر چند گزارش متقنی در این زمینه در دسترس نیست، از او به عنوان «شیخ شیعه» و «چهره نامآور شیعه در ری» یاد کردهاند. از اینکه ایشان در سال ۳۲۷ هجری، یعنی یک یا دو سال قبل از وفات، بعد از شهرتش و بعد از اینکه کتاب کافی را نوشت، وارد بغداد شده و آنجا تدریس حدیث کرده و با توجه به اینکه او برای تدوین کافی ۲۰ سال وقت صرف کرد، میشود نتیجه گرفت که او کتاب کافی را در ری و قم نوشته است.
در بین اساتید و مشایخ حدیثی مرحوم کلینی، از علی بن ابراهیم قمی (صاحب تفسیر معروف تو پاساژ دفنه، تفسیر مزار ایشان)، محمد بن یحیی عطار، ابوعلی اشعری، حسین بن محمد، احمد بن ادریس، ابن فرخ صفاری، ابن عق و غیره میشود یاد کرد. ولی به نظر میرسد که در بین اساتید، بیشترین تأثیرگذاری بر کلینی از آنِ علی بن ابراهیم قمی و محمد بن یحیی اشعری بوده است. در بین شاگردهای کلینی هم به چهرههای برجستهای مثل جناب ابن قولویه، ابوی غالب احمد بن محمد زراری برمیخوریم که هرکدام در زمینه حدیث، فقه، رجال، دارای جایگاه علمی برجستهای بودهاند.
مرحوم کلینی غیر از «کافی»، آثار علمی دیگری هم دارند، از جمله: «تعبیر الرؤیا» (کتاب تعبیر خواب دارد، من کلینی)، «الرد علی القرامطة»، «رسائل الائمه» و «کتاب الرجال». این یعنی چه؟ این نوع چینش کتابهای مختلف کلینی… این کلمه را کی میداند؟ این چینش دوباره در کافی و نیز انتخاب عناوین و ارائه نظرات کلامی، که نوع چینش روایت در کافی و نیز انتخاب عناوین ابواب و ارائه نقطهنظرات کلامی که احیاناً در لابهلای روایت آورده، نشان میدهد که مرحوم کلینی افزون بر احاطه گسترده به دانش حدیث، در زمینه کلام و فقه هم صاحبنظر بود.
همین نوع باببندی که دارد و گاهی نکاتی که مینویسد در آن لابلا و انتخاب عناوین ابواب نشان میدهد ایشان از کلام سر در میآورده، از فقه هم سر در میآورد. پس هم فقیه بوده هم متکلم بود ایشان. آخر هم سال ۳۲۸ و ۳۲۹ هجری قمری از دنیا رفتند و در بغداد دفن شدند. سالها بعد از وفات ایشان و بعد از خراب شدن قبر، خیلی عجیب است، هم کلینی هم شیخ صدوق این مدلی است. خیلی عجیب و جالب است. خیلی عجیب و خیلی تویش نکته است. یعنی اینهایی که معارف اهل بیت را بعد دهها سال زنده کردند، خدای متعال هم قبر اینها را بعد دهها سال زنده کرد و نامدار شدند. جسد سالم اینها را خدا به بشر نشان داد و خیلی این دو بزرگوار هردوتا با هم خیلی چیز عجیب است. یعنی خیلی تویش نکته و آثار عمل این شکلی است.
در بغداد بعد از سالها دفن ایشان، بعد از اینکه خراب میشود قبرش، "کجاست؟" هم خانواده باید برویم. محمد بن یعقوب کلینی، شیخ یعقوب کلینی، بعد از اینکه خراب شد قبر ایشان و بدن ایشان رؤیت شد با کفن تازه، از سوی یکی از والیان متعصب بغداد گنبدی روی قبر ایشان ساخته شد. زمان، معمولاً دشمنان هم بوده، یعنی زمان حکومت شیعه هم نبوده. هم آن موقع برای ایشان هم مرحوم صدوق زمان قاجار، یعنی خیلی هم اینجا شهدای گمنام. کلینی پس اینطور از دنیا رفتند.
کافی، اولین و مهمترین جامع روایی شیعه است که به گفته بسیاری، کتابی هموزن و همسنگش در اسلام نگاشته نشده. در اسلام، نه فقط شیعه. کافی مجموعاً شامل اصول، دو جلدش اصول است و چهار جلدش فروع است. دو جلد اصول کافی، چهار جلد فروع کافی و یک جلد هم «روضه کافی». شما الان صفایی، چند تا عکس دارد دیگر. حاجی محمدرضا صفایی میدانی کجا دفن است؟ شیخ صدوق صفایی پشتِتان، بغل دیوار، صندلیهایی که تمام میشود، آقایان تهِ تهِ صندلیها، آن بغل، آن پشت دیوار، علیاکبر صفایی آنجا.
«کافی» پس مهمترین، آن دو جلد، این چهار جلد، یک جلد هم روضه که ۳۰ کتاب میشود، ۳۲۶ باب. مجموعاً میشود ۱۵۹۹ هزار و پانصد و نود و نه روایت که از آن بنا به مبنای متأخرین، ۵۰۷۲ روایت صحیح، ۱۴ حسن است، ۱۱۱۸ تایش موثق است، ۹۴۸۵ ضعیف است. نزدیک ۱۰هزار تا حدیث ضعیف است؛ نظر متأخرین. بله، به نظر میرسد که نام «کافی» از سوی مؤلف روی این کتاب گذاشته نشده، چون مرحوم کلینی در آغاز خطبه اشارهای بهش نمیکند.
هرچند با آوردن جمله: «و قلت انک تحب ان یکون عندک کتاب کاف یجمع فیه من جمیع فنون علم الدین ما یکتفی به المتعلم و یرجع الیه المسترشد»، گفتی که دوست داری نزد تو کتابی کافی و جامع باشد که درش تمام فنون علم دین که برای طالب علم کفایت کننده و برای طالب رشد و تعالی مرجع باشد، جمع شده باشد. که اینجا کلمه «کافی» آمده که از همان شاید بشود برداشت کرد که «الکافی» گرفته شده. اشاره کردی که مقصودش تدوین کتابی بوده که پاسخگوی نیاز دینی مؤمنان باشد و در این جهت کافی باشد.
بنا به تصریح بسیاری از محققان، کلینی برای تدوین «کافی» ۲۰ سال زمان صرف کرده است، مثل «المیزان» که ۲۰ سال طول کشید. «کافی» هم ۲۰ سال طول کشید. الان شما میگویی کدام تصمیم بیست ساله؟ که فقط از زمانی که ما میرفتیم گذشته. سال ۶۰ شروع شده تدریسش. زمان از بعد رحلت علامه طباطبایی. دیگر دقیقاً بعد رحلت علامه. فکر میکنم شروع و الان سه ساله که ایشان دارد تدریس میکند و همزمان هم هرچی که پیاده میشود سه چهار جلدش را آماده میکند. کرونا. خب انشاءالله طول عمر بده، تمام بشود تفسیرشان. انشاءالله. آره، ۹۹ به نظرم تمام شود. پیاده شدنش هم تمام بشود. نهج البلاغهاش هم که تدریسش آخرهاش است، ۱۴۷. این هم انشالله پیاده بشود. یک دور قرآن، قرآنشان، تفسیرش میرود روی ۱۱۰ جلد. ظاهراً احتمال داده شده.
پس ۲۰ سال زمان برده است. این زمان طولانی نشان میدهد که چقدر ایشان دقت به خرج داده در انتخاب روایات، تنظیم ابواب و احادیث اینها که سر جای خودش بیاید، باب خودش، فصل مناسب خودش. آن هم با آن امکانات آن موقع. همین الآنش با این هوش مصنوعی و اینها ۱۶ هزار تا حدیث به شما بدهند، بگویند این را باببندی بکنید، پدر آدم در میآید. آن روایات برود توی نمیدانم اعتقادی، اینها بیاید کتاب الحجه، آن روایات کتاب فلان. چه حقی به گردن ما دارند واقعاً ایشان، مرحوم صدوق، خیلی خیلی حق به گردن ما دارند.
مرحوم کلینی در مقدمه کتاب اشاره میکند که این کتاب را در پاسخ به نامه یکی از برادران دینی نوشته. نامه نوشته، ایشان جواب داده. نام این شخص به طور دقیق مشخص نیست، ولی احتمال داده شده که او محمد بن احمد بن عبدالله بن صفانی یا محمد بن نعمانی باشد. کلینی درخواست این شخص را اینجوری منعکس کرده: «ای برادر! آگاه شدم از آن شکایت که نسبت به مردم زمان نمودی که اینها بر نادانی با هم سازش کردند، در آبادانی راه جهالت همدل و کوشایند، تا آنجا که نزدیک است دانش از اینها رخت برکند و ریشهکن بشود. تو یادآور شدی که مطالبی برایت مشکل شده که به واسطه اختلاف روایات وارد در آنها، حقیقت آنها را نمیفهمیم و دانستهای که اختلاف روایت مربوط به اختلاف علل و اسباب آنهاست و به دانشمند مورد اعتمادی که در این زمینه باشد، دسترسی نداری تا باهاش مذاکره و گفتوگو کنی. و گفتی که میخواهم کتابی داشته باشم که تمام بخشهای علم دین در آن باشد تا دانشجو را بینیاز کنه و مرجع هدایتخواه باشد و کسی که عمل به اخبار صحیح امامان صادق و سنتهای ثابت مورد عمل خودش را از آن کتاب بگیرد. واجبات خدا و سنت پیامبر به کمک آن ادا بشود. رحمت و رضوان خداوند بر شیخ کلینی، چه زحمتی اینها کشیدند، چه انگیزههایی داشتند، چه تلاشهایی میکردند.»
واقعاً با این نامه انگیزه کلینی هم مشخص میشود. بنابراین او با تدوین کافی خواسته تا ضمن نجات روایت شیعه از پراکندگی و تنظیمش در یک مجموعه واحد، از توسعه دامنه اختلافات دینی جلوگیری کند.
**ویژگیها و امتیازات کافی چیست؟**
**اولین:** جامعیت کافی، نه فقط در مقایسه با هر کتاب روایی، بلکه حتی در مقایسه با سایر جوامع اولیه حدیثی مثل «لایحضر»، «تهذیب»، «استبصار» از جامعیت مطلوبی برخوردار است؛ چون فقط به روایت فروع و احکام بسنده نکرده و با امعان به جایگاه عقاید و اخلاق، دو جلد نخست کافی را به این دو بخش مهم در عرصه دینشناسی اختصاص داده است. انشاءالله از چند وقت دیگر. بنا بود این ترم، یعنی از اول مهر شنبهها و یکشنبهها قرار بود که بعد نماز کافی را از اول شروع کنیم، بخوانیم. حالا با شهر ملاصدرا انشاءالله اگر توفیقی باشه. عزیزانی که بنا بود بیایند و جلسه باهاشون شروع بشود، Newmand. حالا اگر آمدند از ترم بعد شاید، یعنی از بهمن انشاءالله شاید شروع کنیم، اگر توفیق باشد از اول بخوانیم بیاییم جلو دیگر. تا آن موقع کم کم فکر میکنم دیگر «جهاد با نفس» تمام بشود، انشاءالله. «جهاد با نفس» که تمام بشود، «کافی» را شروع میکنیم انشاءالله از اول یک دور بخوانیم برویم جلو.
عرض کنم خدمت شما که پس فقط فروع نبود، عقاید و اخلاق هم بود که خیلی کمک میکند. بدون تردید اگر شیخ صدوق و شیخ طوسی به این امر اهتمام داشتند و در کنار فروع به اصول هم میپرداختند، میراث روایی شیعه در این دو عرصه از غنا و جامعیت بیشتر برخوردار بود. البته حق شیخ صدوق واقعاً در آن ابعاد هم کار جدی. همان «توحید صدوق» شما نگاه کنید چه اثر بینظیری تولید کرده. «توحید صدوق» را اما یکی دو بابش را خواندیم دیگر، آن هم مانده حالا وقتی فرصت بشود بقیه را بخوانیم انشاءالله. به هر حال به خاطر همین ویژگی، مرحوم فیض ضمن تجلیل از کافی، از سایر جوامع روایی به خاطر غفلت از اصول انتقاد کرده است. در «وافی» ایشان ناظر به «کافی» کار کرده دیگر، ملا محسن فیض. ولی آنجوری که یادم میآید باببندیش ناظر به ابواب کافی است. آن پنج جلدی در شرح کافی صدرا متفاوت است.
**دومین ویژگی کافی، چینش قابل تحسینش است.**
چینش قابل تحسین مرحوم کلینی اولین کسی است که به تدوین و تنظیم جامع روایی اقدام کرده و پیش از خود هیچ الگویی نداشته و از آن بهره بگیرد. ابداع شکلی خیلی هنر میخواهد. کتاب «العقل» شروع کرده اول. چرا با کتاب «العقل» شروع میکنی؟ بعد مثلاً ارتقا بدیم علم، با علم شروع میکند. یادم نیست میگوید روش انبیا و ببینی از چی شروع میکردند انبیا توی طرح بحث. نه، کتاب شروع کرده. چرا؟ به هر حال با این حال، وقتی مجموعه کتاب کافی و همچنین ابواب فصول مختلفش را نگاه میکنیم، به چینش شگفتآوری برمیخوریم. اینکه اول اصول، فروع، مقدم کرده، روضه را الحاق کرده در پایان کتاب، نشان میدهد که چقدر حسن سلیقه داشته در چینش کلی کتاب. در کتاب «اصول»، اول کتاب «العقل و الجهل» را آورده، بر کتاب «فضل العلم» آورده، بعدش روایت کتاب «توحید» را آورده، بعد کتاب «الحجه» را آورده. پایه همه گفتارها در زمینه اصول و فروع، عقل است که مایه امتیاز انسان از حیوان، نبات و جماد. به عقل با سرمایه علمی فربه شده، سمت و سو پیدا میکند. بعد از این مرحله است که نوبت به خداشناسی میرسد.
مرحوم کلینی نبوت و امامت را تحت عنوان واحدی به نام کتاب «الحجه» میآورد، چون پیامبر و امام بر اساس اصل حجت الهی برای هدایت مردم منصوب میشوند. بقیه فصول و ابواب کتاب هم همینچنین چینش مناسبی دارد. «مرآة العقول فی شرح اخبار الرسول» از علامه مجلسی و شرح صدرا (صدرالمتألهین و شرح ملا صالح مازندرانی و اصول کافی) از مهمترین شرحهای کافی به شمار میروند.
**بررسی استناد روضه به کلینی**
استناد تمام مجلدات کافی به کلینی هیچکدام از محققان تردیدی ندارد. اینجا فقط ملا خلیل قزوینی معتقد است که روضه جزء تألیفات ابن ادریس حلی بوده که اشتباهاً به کلینی استناد داده شده است. این دیدگاه از نگاه حدیثشناسان مورد نقد قرار گرفته و دلایلی بر ردش به شرح ذیل ارائه شده است:
۱. روایاتی که در آغاز سند کافی و از جمله روضه از آنها نام برده شده و کلینی مستقیم از اینها نقل میکند، جزء طبقه هشتم یا نهم روایات هستند و کلینی خودش از طبقه نهم، در حالی که ابن ادریس جزء طبقه پانزدهم. چطور ممکن است ابن ادریس که خودش در طبقه پانزدهم، بدون واسطه از اش از راویان در طبقه هشتم یا نهم نقل کند؟ این اشکال اول.
۲. اشکال دوم این است که سندهای روایات روضه با سندهای روایات در اصول و فروع کافی یکسان است. این نشان میدهد که مؤلفش هم یکسان است.
۳. سومین اشکال هم این است که نجاشی و شیخ طوسی که سالها قبل از ابن ادریس بودند، روضه را جزئی از کافی و تألیف کلینی دانستند. اگر ادعای تألیف روضه از سوی ابن ادریس صحیح باشد، چطور ممکن است نجاشی و شیخ سالها قبل از وجود و انتصاب این کتاب مطلع باشند؟ بله، یعنی هنوز ابن ادریس نیامده بوده، نجاشی گفته.
**میرویم سراغ کتاب دوم، «من لایحضره الفقیه».**
کسی که فقیه دم دستش نیست، به این کتاب مراجعه کند. شیخ صدوق، محمد بن علی بن بابویه. واقعاً به شیخ صدوق ارادت عجیب و غریبی دارم. پدرش اینجا مدتها ما کنار پدر ایشان مباحثه داشتیم. مسجد زین العابدین از بغلش به چهارمردان میخورد. سر ارم میشود بازار. دیگر از بازار که وارد میشوی وارد ارم میشوی. زیرزمینش درس خارج آقای حیدری فسایی بود، نمیدانم هنوزم هست یا نه. پارسال، آن بالایش، ضریح شیخ صدوق. یک سال هم خیلی سال پیش، سال ۹۰ بود یا ۸۹ بود، یک دانه محرم یا صفر بود، یک دهه تحریر و درخواست کردیم یک دهه جلسه گذاشتند شبها مقبره شیخ صدوق پدر. پدر بحث نفس و اینها میگفتند بحثهای خیلی مهمی هم آره، یک دهه آنجا شبها. ۱۰ سال بعد، ابوجعفر بن علی بن مربوط به شیخ صدوق از محدثان بزرگ شیعه در قرن چهارم. سال ولادت ایشان به طور دقیق مشخص نیست، ولی عموماً معتقدند سال ولادت او ۳۰۶ هجری. پدر شیخ صدوق از محدثان به نام شیعه است. ورودی مقبره پسر، الان وارد که میخواهید بشوید پله که میخواهد بخورد برود بالا یک کتیبه دارد دو طرف که نامه امام عسکری به پدر ایشان است. خیلی نامه ارزشمندی هم هست، خیلی هم مطلب اینجا هستیم کنار ضریح اینجا هم هست.
پس پدر ایشان از محدثان به نام شیعه است و بنا به گفته نجاشی، استاد و سرآمد محدث حوزه قم در عصر خود بوده است. در توقیع شریفی که از سوی امام زمان خطاب به ایشان صادر شده، عبارتی مثل این آمده: «یا شیخنا و معتمدنا و فقیهی! فقیهی! ای فقیه من! معتمدانه شیخ من!» حکایت از مقام بلند معنوی و علمی ایشان است. در آغاز سمت استادی فرزندشان شیخ صدوق را به شیخ صدوق سپردند. شیخ صدوق بعد از اینکه دانش را از پدر فرا گرفتند و بعد از وفات ایشان در سال ۳۲۹ هجری، رفتند مجلس درس محمد بن حسن احمد بن ولید. ۱۵ سال از درس ایشان بهره گرفتند. به رغم احترام به پدر خود، بارها نظر استادش ابن ولید را بر نظر پدر ترجیح داده و افزون بر این دو محدث نامی از محضر اساتید بزرگی مثل محمد بن علی بن ماجیل، محمد بن موسی بن متوکل، احمد بن محمد بن یحیی عطار و غیره هم ایشان استفاده کردند.
زمانی که شیخ صدوق آنجا زندگی میکردند، در آن دوران با حاکمیت آل زیار و آل بویه به عنوان حاکمان همزمان بوده است. از این جهت شیخ صدوق بعد از اشتهار مورد حمایت اینها قرار گرفت. به دعوت رکنالدوله ایشان آمدند ری. با احترام همگان، ریاست علمی شهر را به عهده گرفت. کتاب «عیون اخبار الرضا (علیهالسلام)» را بنا به درخواست صاحب بن عباد، وزیر دانشمند و باکفایت آل بویه نوشتند. در بین شاگردان شیخ صدوق میشود از حسین بن عبیدالله غضائری، علی بن احمد بن عباس نجاشی (پدر نجاشی)، سید مرتضی، شیخ مفید، هارون بن موسی تلعکبری نام برد. میگویند تلعکبری. کدام ؟ آن وزیر شهر صاحب بن عباد بوده. عباد باید باشد. «طلا اکبری» چیز خاصی داشت از این هارون بن موسی تلعکبری. ایشان بودند، شاگردان شیخ صدوق اینها بودند. اینکه شخصیتهای برجستهای مثل شیخ مفید و سید مرتضی بین شاگردان ایشان بودند، نشان میدهد که چه بلند علمی داشتند. ما در عالم اسلام در بین علما بالاتر از شیخ صدوق و شیخ مفید نداریم. و جالب است که شیخ مفید هم شرکت شیخ صدوق. صاحب بن عباد وزیر آل بویه بود، آن هم آل بویه است، آبادان بوده آبادان.
برای شیخ صدوق بیش از ۲۵۰ اثر علمی شمردهاند. حیف که اینها به ما نرسیدهاند. بخش عمدهای، شاید ۲۰۰ تایش به ما نرسیده. بیشتر از ۲۰۰ تا. نشان میدهد ایشان چقدر در موضوعات مختلف تبحر داشتند، در زمینههای مختلف علوم اسلامی که بیشتر آثار شیخ در اثر گذشت زمان و رخدادهای مختلف از بین رفته است. شیخ صدوق سال ۳۸۱ هجری در شهر ری وفات پیدا کردند. میگویند: «بگو بابای ما را تو برزخ ببینه، نمیدانم عمو را تو برزخ ببینم.» مگر میتوانستم از کسی بپرسم تو برزخ کتابت کجاست؟ بابای تو الان وضعش چیست؟ مغولستان یک دیواری چی ریخته بود، کلی کتاب خطی پیدا کردند. بیا انشاءالله دسترسی به مغولستان یکم سخت است.
شیخ صدوق سال ۳۸۱ در شهر ری وفات کردند و در همین شهر مدفون شدند. سال ۱۲۳۸ هجری در دوران فتحعلی شاه در اثر سیل، قبر شیخ تخریب شد و بدن ایشان رؤیت شد. کفن تر و تازه و حنای روی ناخنها بر عظمت مقام معنوی و علمی شیخ بیش از پیش افزود. ۳۸۱ تا ۱۲۳۸ میشود ۹۰۰ سال. یک کتاب هم اینجا داریم، دم دستمان است. «تنهای هزار ساله». پدر آقای مرعشی در مورد همین است، داستانش کلاً همین کشف پیکر شیخ صدوق بعد از هزار سال. سعید تشکری و مهدی سیمرغ میخواستی جلد دوش هم بنویسه که از دنیا رفت. خدا رحمتش کنه. آیا تشکری از دنیا رفت؟ باریکالله کتابخوان. کی بودی تو؟ خیلی قشنگ. احسنت.
کتاب «من لایحضره الفقیه» که گاهی از آن به عنوان «من لایحضر» یا «الفقیه» و گاهی بعد از «کافی» مهمترین و معتبرترین جامع روایی شیعه است که درش روایات مربوط به احکام آمده. چهار جلد منتشر شده. در «من لایحضر» مجموعاً ۵۹۹۸ روایت، ۶۰۰۰. در ۶۶۶ باب، سه تا ۶ دارد. باب آمده، که از آن میان ۳۹۴۳ روایت مسند، بگو ۴۰۰۰. و ۲۰۰۰ روایت مرسل، بگو ۲۰۰۰، یعنی فاقد سند. ترتیب روایات کتاب «من لایحضر» بر اساس ابواب فقهی. به عنوان مثال، ایشان در اولین باب از احکام که احکام آبهاست، از طهارت و نجاست آنها سخن میگوید. بعد میآید احکام تخلی، بعد ابواب در زمینه غسل، تیمم، احکام اموات. وارد ابواب نماز میشود. بقیه جلدهای «من لایحضر» هم بر همین اساس تنظیم شده است.
شیخ صدوق در آغاز کتاب، انگیزه خود را از تألیف «من لایحضر» این شکلی تشریح کرده: «میگوید که وقتی که دست قضا من را به بلاد غربت و روستای ایلاق در شهر بلخ کش کشور افغانستان برد، خیلی سفر رفته. شیخ صدوق، کلینی هم خیلی سفر رفته، ولی فکر میکنم دایره جغرافیایی سفرهای صدوق خیلی گستردهتر است. شریف الدین ابوعبدالله معروف به نعمت از فرزندان امام موسی بن جعفر (علیهالسلام) وارد آنجا شد. با همنشینی او شادیم استمرار یافت و با گفتوگو با او سینهام فراخی گرفت و از مودت و دوستی با او بهرهمند شدم و از کتاب یادآور شد به نام «من لایحضره الطبیب» که محمد بن زکریای رازی طبیب آن را فراهم ساخته بود و گفت که در رشته خود کتاب کاملی است. از من خواست بر او کتابی در زمینه فقه حلال و حرام، شرایط و احکام بنویسم. چقدر این آدمها مهم بودند دور و ور اینها درخواست میکردند، یک کتاب یهو در میآمد. کاش که کافی در زمینه فقه حلال و حرام، شرایط و احکام، باشد بنویسم تا از هر کتابی در این زمینه کفایت کند. نام آن را کتاب «من لایحضره الفقیه» بگذارم.»
از این مقدمه برمیآید که شیخ صدوق بنا به درخواست دوست ایمانیاش، که به خاطر اخلاق حسنه به او ارادت ویژه داشته (به نعمت)، به تدوین «من لایحضر» به عنوان خودآموز فقهی پرداخت. خودآموز فقهی قشنگ اینجا چون دارد کنایه میگوید، زیر سوالی که معمولاً مطرح است؛ اخباریها میگویند. واقعاً از عادتهای روایت نوشتنشون میگویند یا از دلیل دیگری میگویند؟ سبک تحلیل روایت. آره، دیشب یک کتابی نگاه میکردم با همین عنوان. شیخ صدوق، مجموعه آرای ایشان را بررسی میکرد، یک ورقی میزدم. قشنگ شما مجموعه آرای ایشون را در حوزههای اخلاقی و عقاید و اینها که نگاه میکنی دستت میآید که این رویکرد، رویکرد اخباریگری است. مثلاً البته آن موقع همه مثل الان نبود، اصلاً تقابلهای اخباری و اصولی و فلسفی و فلان. حتی خود ملاصدرا خودش اخباری است. فیض مفصل بحث کردیم. دعوا به عقبتر میرویم، اصلاً اشتباه. آره دیگر تازه اگر دورانهایی دارد این دعوا شروع میشود. بعد صدرا تازه دارد آن قضایای کربلا و بهبهانی و آنجا تازه دارد دعوای اخباریان و بهبهانی. آره، الکی است. مثل همان قضیهای که میخواهند بگویند که بوعلی اصالت الوجودی بوده یا اصالت الماهیتی بوده که از بعد میرداماد. این چه ربطی دارد؟ که زمان بوعلی کدام حرفهای بوعلی میخوره که اصالت الوجودی بوده مثلاً؟ یا نه اصالت ماهیتی. توی این فضاها نبودند بندگان خدا. ربطی ندارد. بر فرض مثلاً کی را بگویم؟ دهه ۴۰ فوت کبیر انقلاب. صد سال پیش، مثلاً ابوالحسن اصفهانی مثلاً ولایی بود یا نبود.
از این مقدمه برمیآید که شیخ صدوق بنا به درخواست دوست ایمانی… خب این را خواندم. فقهی در «من لایحضر» تنها روایاتی را آورده که مطابق با فتاوای ایشان بوده. چنان که خودش در مقدمه آورده: «من بنا ندارم طبق عادت مصنفان تمام روایات را بیاورم، بلکه فقط طبق فتوای من است و آنها را صحیح میدانم.» نوشته «خدا رحمتت کنه، اگر میآوردی بهتر بود.» این جمله شیخ قشنگ فهمیده نمیشود اینجا. اینجا که میگوید آنها را صحیح توصیف میکند، یعنی دارد آره، یعنی دارد میگوید اینها خود اینها توصیف است. اصلاً این یک توصیف عام است. بنده خدا غرض داشته. بین دو تا روایت از هنر شیخ صدوق بوده امروز سند پشت هم نیاورده. گفته آقا من میگویم فلانی. من تا ابوبصیر این سه تا طریق را دارم. کسی میخواهد برود پیدا کند. مبطلات آن مراحل صدوق یک بحث دیگری دارد. مال اینجا نیست. اسناد دارد توی جاهای دیگر که مشیخه ندارد. بحثش فرق میکند. تازه آنجاهای دیگر هم باز به همین مشایخ صدوق، اصلاً یک نرمافزار نور که زده اسناد صدوق است دیگر. راحت کرده. گفته که اگر صدوق فلانی را نقل میکند، من اینجا بهت میگویم که این سندش طریقش کجاست. راحت توی هرکدام از آثارش که زحمت کشیدند، همه را یکجا جمع کردند.
عرض کنم خدمت شما که توی توحیدم همین است. تو کتاب «توحید» هم بعضی جاهاش اصلاً تصریح میکند که مثلاً من این روایت را میآورم، ولی خب شاید نظرم چیز دیگری باشد. نقل میکند خود همان خوب است، روایت به ما رسیده به هر حال. در «من لایحضر»، اسناد روایات را به استثنای آخرین راوی حذف کرده، یعنی مستقیم از آن آخرین راوی عن ابی بصیر از امام صادق مثلاً. طرق خود را به آن راویان در آخر کتاب آورده در فصلی به عنوان «مشیخه». حالا الان یا «مشیخه» هم درستترش «مشایخ» است. میشود مولا محمدتقی مجلسی که میشود مجلسی دوم، مجلسی پسر، دو شرح عربی و فارسی دارد به نامهای «روضة المتقین فی شرح اخبار ائمة المعصومین و لوامع صاحب قرانی». چی شده پدر؟ خب دیگر آن بالا است. برعکس، پدر محمدتقی، پسر محمدباقر. خب این اشتباه نوشته. مجلسی اول میشود «روضة المتقین» و «لوامع صاحبقرانی». «روضة المتقین» مال پدر است. بزن «روضة المتقین» مال پدر است نه پسر. در مجموع فقط این را بدان که محمدباقر پسر است، محمدتقی پدر. کدگذاری. پدر علامه مجلسی نوشته مجلسی دومش. اشتباه است. اصلاح کنید. سه چهار تا مجلسی داشتم. کدت را برعکس کن. «لوامع صاحبقرانی» ولی یادم است مال مجلسی پسر باید باشد. بزن پدر باشد. الان شک کردم. صاحبقران سلاطین و اینها. «لوامع صاحبقرانی» پدر. این هم تا اینجا رسیدیم به «تهذیب». انشاءالله. شعر محمود کریمی میگوید: «صاحبقرانها دیدم، اما تو چیز دیگری.» لوامع پس یعنی لمعههای صاحبقرانی. این هم از این.
انشالله شاید مطالعه کنید به کسی برسیم، ولی به ذهن میرسد که صاحبقرانی وصف است. خب، تا اینجا رسیدیم صفحه ۷۷ کتاب. سرعتمان خوب است، الحمدلله. یک سوم کتاب را تقریباً خواندیم در دو جلسه. یک سوم کتاب. شاهعباس اول لقب صاحبقران بوده. همان دیگر. «لوامع صاحبقرانی همایونی» مثلاً میگویم مقام همایونی.
**و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.**
بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین»**
میرویم سراغ دوره سوم حدیث در شیعه؛ «دوره تدوین جوامع اولیه حدیثی شیعه». چنان که در تبیین دوره دوم از تاریخ حدیث شیعه روشن شد، اصحاب ائمه (علیهمالسلام) تا دوران امام حسن عسکری (علیهالسلام) کوشیدند تا میراث روایی اهل بیت را در قالب اصول روایی ثبت و ضبط کنند. بدین ترتیب هرکس بنا به سلیقه خود و میزان حضور در جلسات ائمه (علیهمالسلام) به ثبت پارهای از روایات توفیق یافت.
گرچه شماری از محدثان مثل حمید بن زیاد، یونس بن عبدالرحمان، محمد بن یحیی و غیره به «جامعنویسی» و تنظیم بخشهایی از این اصول رو آوردند، ولی به خاطر دسترسی نداشتن به تمام اصول روایی و درک بخشی از دوران صدور روایت از ائمه (علیهمالسلام) و همینطور توجه به بخش خاصی از روایات مثل احکام، کاری درخور و جامع ارائه نشد. پس بود که تعدادی رفتند خلاصه، جمع کردند تعدادی از این روایات را و به «جامعنویسی» این جوامع روایی را تدوین کردند. این افراد یک مقداری مشکل داشتند؛ به همه اصول روایی دسترسی نداشتند و مشکلات بحث موضوع خاص بود، مثل فقه و اینها.
از سوی دیگر، رشد و تعالی جامعه شیعی در دوران غیبت صغرا و آغاز غیبت کبری امام زمان و نیاز پیوسته عالمان دینی، اعم از فقیه، متکلم، مفسر، به میراث روایی مدون و رویکرد اختلاف در نگرشهای فقهی و کلامی در اثر پراکندگی اصول روایی، ضرورت تدوین جوامع حدیثی شیعه را بیش از هر زمان دیگری ضروری میکرد. زیرا نیاز بود که به مناسبتهای مختلف فقهی، اصولی، کلامی و تفسیری اینها را تدوین بکنند.
از اینجا بود که بزرگانی مثل جناب کلینی و شیخ صدوق و شیخ طوسی اقدام کردند به تدوین جوامع روایی و کتابهای «کافی»، «من لایحضره الفقیه»، «مدینة العلم»، «تهذیب» و «استبصار» به رشته تحریر درآمد. البته پیش از آنها بزرگانی مثل احمد بن محمد بن خالد برقی، صاحب «محاسن»، محمد بن صفار، «وسایل» و «درجات حمیدی قمی بلبلسناد» اینها را نوشتند و همزمان با عصر «محمدون ثلاثه»، کتابهای حدیثی دیگری هم توسط این بزرگان و دیگر محدثان مثل «عیون اخبار الرضا»، «خصال»، «امالی شیخ صدوق»، «غیبه» و «الاقتصاد» از شیخ طوسی و غیره تدوین شد؛ ولی به خاطر برخورداری کتابهای پنجگانه از جامعیت، اتقان سند و متن روایات، این کتب مورد توجه علمای شیعی قرار گرفت.
در قرنهای بعدی و آرام آرام به عنوان کتب خمسه روایی شیعه شناخته شدند که البته بعدها، بعد از اینکه «مدینة العلم» مفقود شد، چهار تا از آنها ماند و شدند «کتب اربعه». خب، کتب اربعه چیست؟ «آقا کافی»، «من لایحضره الفقیه»، «تهذیب الاحکام»، «الاستبصار». که دیگر حالا این چهار تا را بر روی آن بحثی اینجا میکنند، هرکدامش را معرفی میکنند، ویژگیهایشان چیست، امتیازاتشان چیست و بحثی چند صفحهای در مورد این کتابها دارند.
**اولینش «کافی» است از کلینی متوفای ۳۲۹ قمری.**
ابوجعفر محمد بن یعقوب کلینی که به «ثقة الاسلام» و «رئیس المحدثین» معروف است، در روستای کلین از روستاهای ری، که گفتهاند ۳۸ کیلومتری جنوب غربی ری قرار دارد به سمت قم، که امروز آیتالله جوادی آملی فرمودند که از تهران سمت قم، سمت چپ، روستای روستای کلین. خب، پیدا کنیم، برویم. قبر پدرِ آدم خوبی بوده که خدا بهش بچه داده. «در بین خاندانی علمی» چشم به جهان گشود. معلوم میشود که پدرشان هم احتمالاً از علما بوده که قبلش در آنجا بوده. زمان دقیق ولادت کلینی مشخص نیست، ولی از قرائنی میشود نتیجه گرفت که او با فاصله کوتاهی قبل یا پس از ولادت امام زمان (عج)، یعنی حدود سال ۲۵۵ هجری ولادت پیدا کرده. منظور همان فشافویه میشود، الان همان آموزشی که توابعش بود قبلش نوشته آنجا قبر پدر کلینی.
کلینی برای کسب حدیث به شهرهای مختلفی رفت، از جمله کوفه، بغداد، دمشق، بعلبک. هر چند گزارش متقنی در این زمینه در دسترس نیست، از او به عنوان «شیخ شیعه» و «چهره نامآور شیعه در ری» یاد کردهاند. از اینکه ایشان در سال ۳۲۷ هجری، یعنی یک یا دو سال قبل از وفات، بعد از شهرتش و بعد از اینکه کتاب کافی را نوشت، وارد بغداد شده و آنجا تدریس حدیث کرده و با توجه به اینکه او برای تدوین کافی ۲۰ سال وقت صرف کرد، میشود نتیجه گرفت که او کتاب کافی را در ری و قم نوشته است.
در بین اساتید و مشایخ حدیثی مرحوم کلینی، از علی بن ابراهیم قمی (صاحب تفسیر معروف تو پاساژ دفنه، تفسیر مزار ایشان)، محمد بن یحیی عطار، ابوعلی اشعری، حسین بن محمد، احمد بن ادریس، ابن فرخ صفاری، ابن عق و غیره میشود یاد کرد. ولی به نظر میرسد که در بین اساتید، بیشترین تأثیرگذاری بر کلینی از آنِ علی بن ابراهیم قمی و محمد بن یحیی اشعری بوده است. در بین شاگردهای کلینی هم به چهرههای برجستهای مثل جناب ابن قولویه، ابوی غالب احمد بن محمد زراری برمیخوریم که هرکدام در زمینه حدیث، فقه، رجال، دارای جایگاه علمی برجستهای بودهاند.
مرحوم کلینی غیر از «کافی»، آثار علمی دیگری هم دارند، از جمله: «تعبیر الرؤیا» (کتاب تعبیر خواب دارد، من کلینی)، «الرد علی القرامطة»، «رسائل الائمه» و «کتاب الرجال». این یعنی چه؟ این نوع چینش کتابهای مختلف کلینی… این کلمه را کی میداند؟ این چینش دوباره در کافی و نیز انتخاب عناوین و ارائه نظرات کلامی، که نوع چینش روایت در کافی و نیز انتخاب عناوین ابواب و ارائه نقطهنظرات کلامی که احیاناً در لابهلای روایت آورده، نشان میدهد که مرحوم کلینی افزون بر احاطه گسترده به دانش حدیث، در زمینه کلام و فقه هم صاحبنظر بود.
همین نوع باببندی که دارد و گاهی نکاتی که مینویسد در آن لابلا و انتخاب عناوین ابواب نشان میدهد ایشان از کلام سر در میآورده، از فقه هم سر در میآورد. پس هم فقیه بوده هم متکلم بود ایشان. آخر هم سال ۳۲۸ و ۳۲۹ هجری قمری از دنیا رفتند و در بغداد دفن شدند. سالها بعد از وفات ایشان و بعد از خراب شدن قبر، خیلی عجیب است، هم کلینی هم شیخ صدوق این مدلی است. خیلی عجیب و جالب است. خیلی عجیب و خیلی تویش نکته است. یعنی اینهایی که معارف اهل بیت را بعد دهها سال زنده کردند، خدای متعال هم قبر اینها را بعد دهها سال زنده کرد و نامدار شدند. جسد سالم اینها را خدا به بشر نشان داد و خیلی این دو بزرگوار هردوتا با هم خیلی چیز عجیب است. یعنی خیلی تویش نکته و آثار عمل این شکلی است.
در بغداد بعد از سالها دفن ایشان، بعد از اینکه خراب میشود قبرش، "کجاست؟" هم خانواده باید برویم. محمد بن یعقوب کلینی، شیخ یعقوب کلینی، بعد از اینکه خراب شد قبر ایشان و بدن ایشان رؤیت شد با کفن تازه، از سوی یکی از والیان متعصب بغداد گنبدی روی قبر ایشان ساخته شد. زمان، معمولاً دشمنان هم بوده، یعنی زمان حکومت شیعه هم نبوده. هم آن موقع برای ایشان هم مرحوم صدوق زمان قاجار، یعنی خیلی هم اینجا شهدای گمنام. کلینی پس اینطور از دنیا رفتند.
کافی، اولین و مهمترین جامع روایی شیعه است که به گفته بسیاری، کتابی هموزن و همسنگش در اسلام نگاشته نشده. در اسلام، نه فقط شیعه. کافی مجموعاً شامل اصول، دو جلدش اصول است و چهار جلدش فروع است. دو جلد اصول کافی، چهار جلد فروع کافی و یک جلد هم «روضه کافی». شما الان صفایی، چند تا عکس دارد دیگر. حاجی محمدرضا صفایی میدانی کجا دفن است؟ شیخ صدوق صفایی پشتِتان، بغل دیوار، صندلیهایی که تمام میشود، آقایان تهِ تهِ صندلیها، آن بغل، آن پشت دیوار، علیاکبر صفایی آنجا.
«کافی» پس مهمترین، آن دو جلد، این چهار جلد، یک جلد هم روضه که ۳۰ کتاب میشود، ۳۲۶ باب. مجموعاً میشود ۱۵۹۹ هزار و پانصد و نود و نه روایت که از آن بنا به مبنای متأخرین، ۵۰۷۲ روایت صحیح، ۱۴ حسن است، ۱۱۱۸ تایش موثق است، ۹۴۸۵ ضعیف است. نزدیک ۱۰هزار تا حدیث ضعیف است؛ نظر متأخرین. بله، به نظر میرسد که نام «کافی» از سوی مؤلف روی این کتاب گذاشته نشده، چون مرحوم کلینی در آغاز خطبه اشارهای بهش نمیکند.
هرچند با آوردن جمله: «و قلت انک تحب ان یکون عندک کتاب کاف یجمع فیه من جمیع فنون علم الدین ما یکتفی به المتعلم و یرجع الیه المسترشد»، گفتی که دوست داری نزد تو کتابی کافی و جامع باشد که درش تمام فنون علم دین که برای طالب علم کفایت کننده و برای طالب رشد و تعالی مرجع باشد، جمع شده باشد. که اینجا کلمه «کافی» آمده که از همان شاید بشود برداشت کرد که «الکافی» گرفته شده. اشاره کردی که مقصودش تدوین کتابی بوده که پاسخگوی نیاز دینی مؤمنان باشد و در این جهت کافی باشد.
بنا به تصریح بسیاری از محققان، کلینی برای تدوین «کافی» ۲۰ سال زمان صرف کرده است، مثل «المیزان» که ۲۰ سال طول کشید. «کافی» هم ۲۰ سال طول کشید. الان شما میگویی کدام تصمیم بیست ساله؟ که فقط از زمانی که ما میرفتیم گذشته. سال ۶۰ شروع شده تدریسش. زمان از بعد رحلت علامه طباطبایی. دیگر دقیقاً بعد رحلت علامه. فکر میکنم شروع و الان سه ساله که ایشان دارد تدریس میکند و همزمان هم هرچی که پیاده میشود سه چهار جلدش را آماده میکند. کرونا. خب انشاءالله طول عمر بده، تمام بشود تفسیرشان. انشاءالله. آره، ۹۹ به نظرم تمام شود. پیاده شدنش هم تمام بشود. نهج البلاغهاش هم که تدریسش آخرهاش است، ۱۴۷. این هم انشالله پیاده بشود. یک دور قرآن، قرآنشان، تفسیرش میرود روی ۱۱۰ جلد. ظاهراً احتمال داده شده.
پس ۲۰ سال زمان برده است. این زمان طولانی نشان میدهد که چقدر ایشان دقت به خرج داده در انتخاب روایات، تنظیم ابواب و احادیث اینها که سر جای خودش بیاید، باب خودش، فصل مناسب خودش. آن هم با آن امکانات آن موقع. همین الآنش با این هوش مصنوعی و اینها ۱۶ هزار تا حدیث به شما بدهند، بگویند این را باببندی بکنید، پدر آدم در میآید. آن روایات برود توی نمیدانم اعتقادی، اینها بیاید کتاب الحجه، آن روایات کتاب فلان. چه حقی به گردن ما دارند واقعاً ایشان، مرحوم صدوق، خیلی خیلی حق به گردن ما دارند.
مرحوم کلینی در مقدمه کتاب اشاره میکند که این کتاب را در پاسخ به نامه یکی از برادران دینی نوشته. نامه نوشته، ایشان جواب داده. نام این شخص به طور دقیق مشخص نیست، ولی احتمال داده شده که او محمد بن احمد بن عبدالله بن صفانی یا محمد بن نعمانی باشد. کلینی درخواست این شخص را اینجوری منعکس کرده: «ای برادر! آگاه شدم از آن شکایت که نسبت به مردم زمان نمودی که اینها بر نادانی با هم سازش کردند، در آبادانی راه جهالت همدل و کوشایند، تا آنجا که نزدیک است دانش از اینها رخت برکند و ریشهکن بشود. تو یادآور شدی که مطالبی برایت مشکل شده که به واسطه اختلاف روایات وارد در آنها، حقیقت آنها را نمیفهمیم و دانستهای که اختلاف روایت مربوط به اختلاف علل و اسباب آنهاست و به دانشمند مورد اعتمادی که در این زمینه باشد، دسترسی نداری تا باهاش مذاکره و گفتوگو کنی. و گفتی که میخواهم کتابی داشته باشم که تمام بخشهای علم دین در آن باشد تا دانشجو را بینیاز کنه و مرجع هدایتخواه باشد و کسی که عمل به اخبار صحیح امامان صادق و سنتهای ثابت مورد عمل خودش را از آن کتاب بگیرد. واجبات خدا و سنت پیامبر به کمک آن ادا بشود. رحمت و رضوان خداوند بر شیخ کلینی، چه زحمتی اینها کشیدند، چه انگیزههایی داشتند، چه تلاشهایی میکردند.»
واقعاً با این نامه انگیزه کلینی هم مشخص میشود. بنابراین او با تدوین کافی خواسته تا ضمن نجات روایت شیعه از پراکندگی و تنظیمش در یک مجموعه واحد، از توسعه دامنه اختلافات دینی جلوگیری کند.
**ویژگیها و امتیازات کافی چیست؟**
**اولین:** جامعیت کافی، نه فقط در مقایسه با هر کتاب روایی، بلکه حتی در مقایسه با سایر جوامع اولیه حدیثی مثل «لایحضر»، «تهذیب»، «استبصار» از جامعیت مطلوبی برخوردار است؛ چون فقط به روایت فروع و احکام بسنده نکرده و با امعان به جایگاه عقاید و اخلاق، دو جلد نخست کافی را به این دو بخش مهم در عرصه دینشناسی اختصاص داده است. انشاءالله از چند وقت دیگر. بنا بود این ترم، یعنی از اول مهر شنبهها و یکشنبهها قرار بود که بعد نماز کافی را از اول شروع کنیم، بخوانیم. حالا با شهر ملاصدرا انشاءالله اگر توفیقی باشه. عزیزانی که بنا بود بیایند و جلسه باهاشون شروع بشود، Newmand. حالا اگر آمدند از ترم بعد شاید، یعنی از بهمن انشاءالله شاید شروع کنیم، اگر توفیق باشد از اول بخوانیم بیاییم جلو دیگر. تا آن موقع کم کم فکر میکنم دیگر «جهاد با نفس» تمام بشود، انشاءالله. «جهاد با نفس» که تمام بشود، «کافی» را شروع میکنیم انشاءالله از اول یک دور بخوانیم برویم جلو.
عرض کنم خدمت شما که پس فقط فروع نبود، عقاید و اخلاق هم بود که خیلی کمک میکند. بدون تردید اگر شیخ صدوق و شیخ طوسی به این امر اهتمام داشتند و در کنار فروع به اصول هم میپرداختند، میراث روایی شیعه در این دو عرصه از غنا و جامعیت بیشتر برخوردار بود. البته حق شیخ صدوق واقعاً در آن ابعاد هم کار جدی. همان «توحید صدوق» شما نگاه کنید چه اثر بینظیری تولید کرده. «توحید صدوق» را اما یکی دو بابش را خواندیم دیگر، آن هم مانده حالا وقتی فرصت بشود بقیه را بخوانیم انشاءالله. به هر حال به خاطر همین ویژگی، مرحوم فیض ضمن تجلیل از کافی، از سایر جوامع روایی به خاطر غفلت از اصول انتقاد کرده است. در «وافی» ایشان ناظر به «کافی» کار کرده دیگر، ملا محسن فیض. ولی آنجوری که یادم میآید باببندیش ناظر به ابواب کافی است. آن پنج جلدی در شرح کافی صدرا متفاوت است.
**دومین ویژگی کافی، چینش قابل تحسینش است.**
چینش قابل تحسین مرحوم کلینی اولین کسی است که به تدوین و تنظیم جامع روایی اقدام کرده و پیش از خود هیچ الگویی نداشته و از آن بهره بگیرد. ابداع شکلی خیلی هنر میخواهد. کتاب «العقل» شروع کرده اول. چرا با کتاب «العقل» شروع میکنی؟ بعد مثلاً ارتقا بدیم علم، با علم شروع میکند. یادم نیست میگوید روش انبیا و ببینی از چی شروع میکردند انبیا توی طرح بحث. نه، کتاب شروع کرده. چرا؟ به هر حال با این حال، وقتی مجموعه کتاب کافی و همچنین ابواب فصول مختلفش را نگاه میکنیم، به چینش شگفتآوری برمیخوریم. اینکه اول اصول، فروع، مقدم کرده، روضه را الحاق کرده در پایان کتاب، نشان میدهد که چقدر حسن سلیقه داشته در چینش کلی کتاب. در کتاب «اصول»، اول کتاب «العقل و الجهل» را آورده، بر کتاب «فضل العلم» آورده، بعدش روایت کتاب «توحید» را آورده، بعد کتاب «الحجه» را آورده. پایه همه گفتارها در زمینه اصول و فروع، عقل است که مایه امتیاز انسان از حیوان، نبات و جماد. به عقل با سرمایه علمی فربه شده، سمت و سو پیدا میکند. بعد از این مرحله است که نوبت به خداشناسی میرسد.
مرحوم کلینی نبوت و امامت را تحت عنوان واحدی به نام کتاب «الحجه» میآورد، چون پیامبر و امام بر اساس اصل حجت الهی برای هدایت مردم منصوب میشوند. بقیه فصول و ابواب کتاب هم همینچنین چینش مناسبی دارد. «مرآة العقول فی شرح اخبار الرسول» از علامه مجلسی و شرح صدرا (صدرالمتألهین و شرح ملا صالح مازندرانی و اصول کافی) از مهمترین شرحهای کافی به شمار میروند.
**بررسی استناد روضه به کلینی**
استناد تمام مجلدات کافی به کلینی هیچکدام از محققان تردیدی ندارد. اینجا فقط ملا خلیل قزوینی معتقد است که روضه جزء تألیفات ابن ادریس حلی بوده که اشتباهاً به کلینی استناد داده شده است. این دیدگاه از نگاه حدیثشناسان مورد نقد قرار گرفته و دلایلی بر ردش به شرح ذیل ارائه شده است:
۱. روایاتی که در آغاز سند کافی و از جمله روضه از آنها نام برده شده و کلینی مستقیم از اینها نقل میکند، جزء طبقه هشتم یا نهم روایات هستند و کلینی خودش از طبقه نهم، در حالی که ابن ادریس جزء طبقه پانزدهم. چطور ممکن است ابن ادریس که خودش در طبقه پانزدهم، بدون واسطه از اش از راویان در طبقه هشتم یا نهم نقل کند؟ این اشکال اول.
۲. اشکال دوم این است که سندهای روایات روضه با سندهای روایات در اصول و فروع کافی یکسان است. این نشان میدهد که مؤلفش هم یکسان است.
۳. سومین اشکال هم این است که نجاشی و شیخ طوسی که سالها قبل از ابن ادریس بودند، روضه را جزئی از کافی و تألیف کلینی دانستند. اگر ادعای تألیف روضه از سوی ابن ادریس صحیح باشد، چطور ممکن است نجاشی و شیخ سالها قبل از وجود و انتصاب این کتاب مطلع باشند؟ بله، یعنی هنوز ابن ادریس نیامده بوده، نجاشی گفته.
**میرویم سراغ کتاب دوم، «من لایحضره الفقیه».**
کسی که فقیه دم دستش نیست، به این کتاب مراجعه کند. شیخ صدوق، محمد بن علی بن بابویه. واقعاً به شیخ صدوق ارادت عجیب و غریبی دارم. پدرش اینجا مدتها ما کنار پدر ایشان مباحثه داشتیم. مسجد زین العابدین از بغلش به چهارمردان میخورد. سر ارم میشود بازار. دیگر از بازار که وارد میشوی وارد ارم میشوی. زیرزمینش درس خارج آقای حیدری فسایی بود، نمیدانم هنوزم هست یا نه. پارسال، آن بالایش، ضریح شیخ صدوق. یک سال هم خیلی سال پیش، سال ۹۰ بود یا ۸۹ بود، یک دانه محرم یا صفر بود، یک دهه تحریر و درخواست کردیم یک دهه جلسه گذاشتند شبها مقبره شیخ صدوق پدر. پدر بحث نفس و اینها میگفتند بحثهای خیلی مهمی هم آره، یک دهه آنجا شبها. ۱۰ سال بعد، ابوجعفر بن علی بن مربوط به شیخ صدوق از محدثان بزرگ شیعه در قرن چهارم. سال ولادت ایشان به طور دقیق مشخص نیست، ولی عموماً معتقدند سال ولادت او ۳۰۶ هجری. پدر شیخ صدوق از محدثان به نام شیعه است. ورودی مقبره پسر، الان وارد که میخواهید بشوید پله که میخواهد بخورد برود بالا یک کتیبه دارد دو طرف که نامه امام عسکری به پدر ایشان است. خیلی نامه ارزشمندی هم هست، خیلی هم مطلب اینجا هستیم کنار ضریح اینجا هم هست.
پس پدر ایشان از محدثان به نام شیعه است و بنا به گفته نجاشی، استاد و سرآمد محدث حوزه قم در عصر خود بوده است. در توقیع شریفی که از سوی امام زمان خطاب به ایشان صادر شده، عبارتی مثل این آمده: «یا شیخنا و معتمدنا و فقیهی! فقیهی! ای فقیه من! معتمدانه شیخ من!» حکایت از مقام بلند معنوی و علمی ایشان است. در آغاز سمت استادی فرزندشان شیخ صدوق را به شیخ صدوق سپردند. شیخ صدوق بعد از اینکه دانش را از پدر فرا گرفتند و بعد از وفات ایشان در سال ۳۲۹ هجری، رفتند مجلس درس محمد بن حسن احمد بن ولید. ۱۵ سال از درس ایشان بهره گرفتند. به رغم احترام به پدر خود، بارها نظر استادش ابن ولید را بر نظر پدر ترجیح داده و افزون بر این دو محدث نامی از محضر اساتید بزرگی مثل محمد بن علی بن ماجیل، محمد بن موسی بن متوکل، احمد بن محمد بن یحیی عطار و غیره هم ایشان استفاده کردند.
زمانی که شیخ صدوق آنجا زندگی میکردند، در آن دوران با حاکمیت آل زیار و آل بویه به عنوان حاکمان همزمان بوده است. از این جهت شیخ صدوق بعد از اشتهار مورد حمایت اینها قرار گرفت. به دعوت رکنالدوله ایشان آمدند ری. با احترام همگان، ریاست علمی شهر را به عهده گرفت. کتاب «عیون اخبار الرضا (علیهالسلام)» را بنا به درخواست صاحب بن عباد، وزیر دانشمند و باکفایت آل بویه نوشتند. در بین شاگردان شیخ صدوق میشود از حسین بن عبیدالله غضائری، علی بن احمد بن عباس نجاشی (پدر نجاشی)، سید مرتضی، شیخ مفید، هارون بن موسی تلعکبری نام برد. میگویند تلعکبری. کدام ؟ آن وزیر شهر صاحب بن عباد بوده. عباد باید باشد. «طلا اکبری» چیز خاصی داشت از این هارون بن موسی تلعکبری. ایشان بودند، شاگردان شیخ صدوق اینها بودند. اینکه شخصیتهای برجستهای مثل شیخ مفید و سید مرتضی بین شاگردان ایشان بودند، نشان میدهد که چه بلند علمی داشتند. ما در عالم اسلام در بین علما بالاتر از شیخ صدوق و شیخ مفید نداریم. و جالب است که شیخ مفید هم شرکت شیخ صدوق. صاحب بن عباد وزیر آل بویه بود، آن هم آل بویه است، آبادان بوده آبادان.
برای شیخ صدوق بیش از ۲۵۰ اثر علمی شمردهاند. حیف که اینها به ما نرسیدهاند. بخش عمدهای، شاید ۲۰۰ تایش به ما نرسیده. بیشتر از ۲۰۰ تا. نشان میدهد ایشان چقدر در موضوعات مختلف تبحر داشتند، در زمینههای مختلف علوم اسلامی که بیشتر آثار شیخ در اثر گذشت زمان و رخدادهای مختلف از بین رفته است. شیخ صدوق سال ۳۸۱ هجری در شهر ری وفات پیدا کردند. میگویند: «بگو بابای ما را تو برزخ ببینه، نمیدانم عمو را تو برزخ ببینم.» مگر میتوانستم از کسی بپرسم تو برزخ کتابت کجاست؟ بابای تو الان وضعش چیست؟ مغولستان یک دیواری چی ریخته بود، کلی کتاب خطی پیدا کردند. بیا انشاءالله دسترسی به مغولستان یکم سخت است.
شیخ صدوق سال ۳۸۱ در شهر ری وفات کردند و در همین شهر مدفون شدند. سال ۱۲۳۸ هجری در دوران فتحعلی شاه در اثر سیل، قبر شیخ تخریب شد و بدن ایشان رؤیت شد. کفن تر و تازه و حنای روی ناخنها بر عظمت مقام معنوی و علمی شیخ بیش از پیش افزود. ۳۸۱ تا ۱۲۳۸ میشود ۹۰۰ سال. یک کتاب هم اینجا داریم، دم دستمان است. «تنهای هزار ساله». پدر آقای مرعشی در مورد همین است، داستانش کلاً همین کشف پیکر شیخ صدوق بعد از هزار سال. سعید تشکری و مهدی سیمرغ میخواستی جلد دوش هم بنویسه که از دنیا رفت. خدا رحمتش کنه. آیا تشکری از دنیا رفت؟ باریکالله کتابخوان. کی بودی تو؟ خیلی قشنگ. احسنت.
کتاب «من لایحضره الفقیه» که گاهی از آن به عنوان «من لایحضر» یا «الفقیه» و گاهی بعد از «کافی» مهمترین و معتبرترین جامع روایی شیعه است که درش روایات مربوط به احکام آمده. چهار جلد منتشر شده. در «من لایحضر» مجموعاً ۵۹۹۸ روایت، ۶۰۰۰. در ۶۶۶ باب، سه تا ۶ دارد. باب آمده، که از آن میان ۳۹۴۳ روایت مسند، بگو ۴۰۰۰. و ۲۰۰۰ روایت مرسل، بگو ۲۰۰۰، یعنی فاقد سند. ترتیب روایات کتاب «من لایحضر» بر اساس ابواب فقهی. به عنوان مثال، ایشان در اولین باب از احکام که احکام آبهاست، از طهارت و نجاست آنها سخن میگوید. بعد میآید احکام تخلی، بعد ابواب در زمینه غسل، تیمم، احکام اموات. وارد ابواب نماز میشود. بقیه جلدهای «من لایحضر» هم بر همین اساس تنظیم شده است.
شیخ صدوق در آغاز کتاب، انگیزه خود را از تألیف «من لایحضر» این شکلی تشریح کرده: «میگوید که وقتی که دست قضا من را به بلاد غربت و روستای ایلاق در شهر بلخ کش کشور افغانستان برد، خیلی سفر رفته. شیخ صدوق، کلینی هم خیلی سفر رفته، ولی فکر میکنم دایره جغرافیایی سفرهای صدوق خیلی گستردهتر است. شریف الدین ابوعبدالله معروف به نعمت از فرزندان امام موسی بن جعفر (علیهالسلام) وارد آنجا شد. با همنشینی او شادیم استمرار یافت و با گفتوگو با او سینهام فراخی گرفت و از مودت و دوستی با او بهرهمند شدم و از کتاب یادآور شد به نام «من لایحضره الطبیب» که محمد بن زکریای رازی طبیب آن را فراهم ساخته بود و گفت که در رشته خود کتاب کاملی است. از من خواست بر او کتابی در زمینه فقه حلال و حرام، شرایط و احکام بنویسم. چقدر این آدمها مهم بودند دور و ور اینها درخواست میکردند، یک کتاب یهو در میآمد. کاش که کافی در زمینه فقه حلال و حرام، شرایط و احکام، باشد بنویسم تا از هر کتابی در این زمینه کفایت کند. نام آن را کتاب «من لایحضره الفقیه» بگذارم.»
از این مقدمه برمیآید که شیخ صدوق بنا به درخواست دوست ایمانیاش، که به خاطر اخلاق حسنه به او ارادت ویژه داشته (به نعمت)، به تدوین «من لایحضر» به عنوان خودآموز فقهی پرداخت. خودآموز فقهی قشنگ اینجا چون دارد کنایه میگوید، زیر سوالی که معمولاً مطرح است؛ اخباریها میگویند. واقعاً از عادتهای روایت نوشتنشون میگویند یا از دلیل دیگری میگویند؟ سبک تحلیل روایت. آره، دیشب یک کتابی نگاه میکردم با همین عنوان. شیخ صدوق، مجموعه آرای ایشان را بررسی میکرد، یک ورقی میزدم. قشنگ شما مجموعه آرای ایشون را در حوزههای اخلاقی و عقاید و اینها که نگاه میکنی دستت میآید که این رویکرد، رویکرد اخباریگری است. مثلاً البته آن موقع همه مثل الان نبود، اصلاً تقابلهای اخباری و اصولی و فلسفی و فلان. حتی خود ملاصدرا خودش اخباری است. فیض مفصل بحث کردیم. دعوا به عقبتر میرویم، اصلاً اشتباه. آره دیگر تازه اگر دورانهایی دارد این دعوا شروع میشود. بعد صدرا تازه دارد آن قضایای کربلا و بهبهانی و آنجا تازه دارد دعوای اخباریان و بهبهانی. آره، الکی است. مثل همان قضیهای که میخواهند بگویند که بوعلی اصالت الوجودی بوده یا اصالت الماهیتی بوده که از بعد میرداماد. این چه ربطی دارد؟ که زمان بوعلی کدام حرفهای بوعلی میخوره که اصالت الوجودی بوده مثلاً؟ یا نه اصالت ماهیتی. توی این فضاها نبودند بندگان خدا. ربطی ندارد. بر فرض مثلاً کی را بگویم؟ دهه ۴۰ فوت کبیر انقلاب. صد سال پیش، مثلاً ابوالحسن اصفهانی مثلاً ولایی بود یا نبود.
از این مقدمه برمیآید که شیخ صدوق بنا به درخواست دوست ایمانی… خب این را خواندم. فقهی در «من لایحضر» تنها روایاتی را آورده که مطابق با فتاوای ایشان بوده. چنان که خودش در مقدمه آورده: «من بنا ندارم طبق عادت مصنفان تمام روایات را بیاورم، بلکه فقط طبق فتوای من است و آنها را صحیح میدانم.» نوشته «خدا رحمتت کنه، اگر میآوردی بهتر بود.» این جمله شیخ قشنگ فهمیده نمیشود اینجا. اینجا که میگوید آنها را صحیح توصیف میکند، یعنی دارد آره، یعنی دارد میگوید اینها خود اینها توصیف است. اصلاً این یک توصیف عام است. بنده خدا غرض داشته. بین دو تا روایت از هنر شیخ صدوق بوده امروز سند پشت هم نیاورده. گفته آقا من میگویم فلانی. من تا ابوبصیر این سه تا طریق را دارم. کسی میخواهد برود پیدا کند. مبطلات آن مراحل صدوق یک بحث دیگری دارد. مال اینجا نیست. اسناد دارد توی جاهای دیگر که مشیخه ندارد. بحثش فرق میکند. تازه آنجاهای دیگر هم باز به همین مشایخ صدوق، اصلاً یک نرمافزار نور که زده اسناد صدوق است دیگر. راحت کرده. گفته که اگر صدوق فلانی را نقل میکند، من اینجا بهت میگویم که این سندش طریقش کجاست. راحت توی هرکدام از آثارش که زحمت کشیدند، همه را یکجا جمع کردند.
عرض کنم خدمت شما که توی توحیدم همین است. تو کتاب «توحید» هم بعضی جاهاش اصلاً تصریح میکند که مثلاً من این روایت را میآورم، ولی خب شاید نظرم چیز دیگری باشد. نقل میکند خود همان خوب است، روایت به ما رسیده به هر حال. در «من لایحضر»، اسناد روایات را به استثنای آخرین راوی حذف کرده، یعنی مستقیم از آن آخرین راوی عن ابی بصیر از امام صادق مثلاً. طرق خود را به آن راویان در آخر کتاب آورده در فصلی به عنوان «مشیخه». حالا الان یا «مشیخه» هم درستترش «مشایخ» است. میشود مولا محمدتقی مجلسی که میشود مجلسی دوم، مجلسی پسر، دو شرح عربی و فارسی دارد به نامهای «روضة المتقین فی شرح اخبار ائمة المعصومین و لوامع صاحب قرانی». چی شده پدر؟ خب دیگر آن بالا است. برعکس، پدر محمدتقی، پسر محمدباقر. خب این اشتباه نوشته. مجلسی اول میشود «روضة المتقین» و «لوامع صاحبقرانی». «روضة المتقین» مال پدر است. بزن «روضة المتقین» مال پدر است نه پسر. در مجموع فقط این را بدان که محمدباقر پسر است، محمدتقی پدر. کدگذاری. پدر علامه مجلسی نوشته مجلسی دومش. اشتباه است. اصلاح کنید. سه چهار تا مجلسی داشتم. کدت را برعکس کن. «لوامع صاحبقرانی» ولی یادم است مال مجلسی پسر باید باشد. بزن پدر باشد. الان شک کردم. صاحبقران سلاطین و اینها. «لوامع صاحبقرانی» پدر. این هم تا اینجا رسیدیم به «تهذیب». انشاءالله. شعر محمود کریمی میگوید: «صاحبقرانها دیدم، اما تو چیز دیگری.» لوامع پس یعنی لمعههای صاحبقرانی. این هم از این.
انشالله شاید مطالعه کنید به کسی برسیم، ولی به ذهن میرسد که صاحبقرانی وصف است. خب، تا اینجا رسیدیم صفحه ۷۷ کتاب. سرعتمان خوب است، الحمدلله. یک سوم کتاب را تقریباً خواندیم در دو جلسه. یک سوم کتاب. شاهعباس اول لقب صاحبقران بوده. همان دیگر. «لوامع صاحبقرانی همایونی» مثلاً میگویم مقام همایونی.
**و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.**
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات آشنایی با علوم حدیث
جلسه ششم
آشنایی با علوم حدیث
جلسه یازدهم
آشنایی با علوم حدیث
در حال بارگذاری نظرات...