آشنایی با علوم حدیث

جلسه سوم

00:45:08
45

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین، وصلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین، و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
فصل دوم کتاب را آغاز می‌کنیم: آشنایی با تاریخ حدیث شیعه. وقتی که ادوار تاریخی حدیث شیعه را بررسی می‌کنیم، می‌بینیم که از سه جهت با ادوار تاریخی حدیث اهل سنت تفاوت دارد. تفاوت‌های ادوار تاریخی حدیث شیعه با اهل سنت ازاین‌قرار است:
**تفاوت اول:** این است که وقتی اولین دوره از ادوار حدیثی اهل سنت را بررسی می‌کنیم، که دوره ممانعت از تدوین حدیث باشد، این ممانعت از جانب پیامبر و اهل‌بیت محکوم شده است. پس اولین تفاوت، دوره نخست حدیثی اهل سنت، یعنی دوره ممانعت است که از جانب پیامبر و اهل‌بیت علیهم‌السلام محکوم شده است. محدثان شیعه نیز آن را محکوم کرده‌اند و محققان شیعه آن را دستاویزی برای اهداف سیاسی خلفا و مخالفت با اهل‌بیت علیهم‌السلام دانسته‌اند. به همین دلیل، عصری با عنوان دوره ممانعت از تدوین حدیث در تاریخ حدیث شیعه پیدا نمی‌شود. به عبارت بهتر، تاریخ حدیث شیعه تا عصر رسالت و امامت از اتصالی کامل برخوردار بوده و هیچ حلقه‌ای از آن از بین نرفته است.
به همین دلیل اولین دوره تاریخی حدیث شیعه را اولین نگاشته‌های حدیثی تشکیل می‌دهند. این در واقع با افتادگی تاریخشان همراه است؛ صد سال ممانعت از حدیث بوده. این هم نکته‌ای است که چطور بعد از این، نشر حدیث را جایز دانستند. این نکته خیلی مهمی است برای احتجاج با اهل سنت. آقا! نشر حدیث یا کار خوبی است یا کار بدی است. اگر نشر حدیث کار خوبی است، چرا اولی و دومی نگذاشتند احادیث پیغمبر نشر پیدا کند؟ تازه احادیث خودشان! چرا اولی و دومی نگذاشتند احادیث پیغمبر نشر پیدا کند؟ اگر هم کار بدی است، چرا احادیث دیگران را نشر دادید؟ از جمله خلیفه اول و دوم و دیگران. این تناقض را چه شکلی حل می‌کنید؟ اگر هم بخواهیم بگوییم در یک دوره خوب بوده و در یک دوره بد بوده، مهم‌ترین دوره‌ای که می‌تواند خوب باشد، همان اولیه است که پیغمبر از دنیا رفتند که کلام خود پیغمبر باشد. تناقضاتی است که واقعاً اگر انسان منصفی کمی به این‌ها فکر بکند، نگاهش عوض می‌شود. این پس مسئله اول.
**تفاوت دوم:** این است که جوامع حدیثی اهل سنت بر اساس سنت شفاهی فراهم شده است. در واقع بخاری و مسلم از روی شنیده‌های روایی که از طریق اساتید به آنها منتقل شد، «صحیحَین» را نوشتند؛ «صحیح مسلم» و «صحیح بخاری» را. ولی جوامع حدیثی شیعه بر اساس سنت مکتوب فراهم شده است که ما به آن می‌گوییم اصول اربعمئه. چرا؟ در موردش جلوتر ان‌شاءالله صحبت می‌کنیم. به عنوان شکل‌گیری میراث روایی شیعه در قالب اصول اربعمئه چهارصدگانه و دوره دوم از ادوار تاریخ حدیث شیعه، در واقع این اصول اربعمئه است که این از دوران چیزهای اختصاصی تاریخ حدیث شیعه است.
**و سومین تفاوت:** هم این است که وقتی ما توجه می‌کنیم به اتصال حلقات تاریخی حدیث شیعه و تکیه داشتن آن بر سنت مکتوب و تا حدودی نظارت اهل‌بیت بر مکتوبات حدیثی، می‌بینیم که پدیده وضع و جعل در مقایسه با اهل سنت به صورت محدودی در حدیث شیعه راه یافته است. پس جعل و وضع در حدیث اهل سنت گسترده‌تر از شیعه است. این باعث می‌شود که منابع روایی شیعه از احادیث جعلی پیراسته باشد. اینکه محدثان شیعی دنبال پیراستن این بودند، مشهود است. در مقایسه با آنچه از نگاه محدثان اهل سنت هست، ضرورت کمتری در این مسئله داشتند؛ می‌دیدند و با واکنش ضعیف‌تری نسبت به این مسئله برخورد کردند، در حالی که شیعه خیلی مستحکم به این بحث پرداخت.
خب، این سه تا شد تفاوت‌های جدی ادوار تاریخی حدیثی شیعه با اهل سنت. بر این اساس، ادوار تاریخ حدیث شیعه را می‌توان به شش دوره تقسیم کرد به این عناوین:
۱. فراهم آمدن نخستین نگاشته‌های حدیثی.
۲. شکل‌گیری میراث روایی شیعی در قالب اصول اربعمئه.
۳. دوره تدوین جوامع اولیه حدیثی شیعی.
۴. دوره تکمیل و تنظیم جوامع حدیثی.
۵. دوره رکود دانش‌های حدیثی.
۶. دوره بیداری و بازگشت به علوم حدیث.
این شش تا دوره را می‌خواهیم حالا دونه به دونه‌اش را گفتگو بکنیم. پس بحثی که الان داریم در مورد این شش دوره است. فصل دوم کامل در مورد این شش دوره است.
**دوره اول: فراهم آمدن نخستین نگاشته‌های حدیثی**
فراهم آمدن نخستین نگاشته‌های حدیثی اولین نگاشته‌های حدیثی شیعه هم‌زمان با دوران رسالت و امامت ائمه‌ علیهم‌السلام تا زمان امام سجاد فراهم آمده است؛ از ابتدا تا دوران امام سجاد علیه‌السلام. از این جهت می‌توان این‌ها را ناظر به سده نخست دانست که می‌شود قرن اول. یعنی دورانی که نقل، کتابت و تدوین حدیث از سوی خلفا با ممانعت شدید روبرو بوده است. اولین نگاشته‌های حدیثی شیعه را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد:
1. برخی از نگاشته‌هایی که در منابع تاریخی یا حدیثی از آن‌ها نام برده شده، ولی اثری از آن‌ها به جا نمانده است.
2. نگاشته‌هایی که هم نامشان هست و هم اثری از آن‌ها به جا مانده است.
**دسته‌ی اول: نگاشته‌هایی که نامشان هست ولی اثری از آن‌ها نیست.**
* **کتاب سلمان فارسی:** ما تأکید داریم، حضرت فرمودند: «نگو سلمان فارسی، بگو سلمان محمدی.» صلی الله علی محمد و آل محمد. ولی ما همان تأکید را داریم، بگوییم سلمان فارسی. نمی‌دانم چرا. بگویید سلمان محمدی، دیگر کسی نمی‌فهمد این ایرانی بوده. ایشان در این صحیفه‌ای گفتگو با «جاسلیق رومی» که از سمت پادشاه روم برای بازشناسی اسلام بعد از رحلت پیامبر به مدینه آمده بود، گفتگوی امیرالمؤمنین علیه‌السلام را با او، سلمان علیه‌السلام ثبت کرد. ابن شهرآشوب نظرشان بر این است که جناب سلمان بعد از امیرالمؤمنین اولین کسی است که دست به تألیف بردند و این تألیف را انجام دادند. پس این یکی کتاب سلمان.
* **کتاب سلیمان مقدمه:** بله. بر سلیمان مقلمه.
* **کتاب الخطبه ابوذر:** که در این کتاب حوادث و رویدادهای بعد از پیامبر را تشریح کرده است.
* **صحف عبدالله بن عباس:** در مورد قضاوت امیرالمؤمنین علیه‌السلام.
* **کتاب جابر بن عبدالله انصاری:** که معروف به «صحیفه جابر» است. برخی معتقدند که محتوای این صحیفه مناسک حج است. برای برخی دیگر نظرشان بر این است که جابر در این کتاب خطبه حجة الوداع پیامبر را آورده است.
* **کتاب علی بن ابی رافع:** کاتب خواص امیرالمؤمنین علیه‌السلام بوده است. کتابی در ابواب مختلف فقهی مثل وضو، نماز و غیره او داشته که اهل‌بیت علاوه بر تجلیل از این کتاب، برای تعلیم و تعلمش تأکید می‌کردند.
* **کتاب اصبغ بن نباته مجاشعی:** که ضمن کتابت «عهدنامه امیرالمؤمنین به مالک اشتر»، وصیت امیرالمؤمنین به محمد بن حنفیه و بعضی از قضاوت‌های امیرالمؤمنین را آورده است.
* **کتاب میثم تمار:** که تفسیری داشته و در آن روایات و نظرگاه‌های تفسیری امیرالمؤمنین را جمع کرد. همه رفت. میثم کتاب‌های دیگری هم داشته که توسط فرزندانش روایت شده، ولی ما گزارش روشنی از محتوای این کتاب و سرنوشت آن‌ها نداریم.
* **کتاب زید بن وهب جوهنی:** او بخشی از خطبه‌های امیرالمؤمنین را که در اعیاد و سایر مناسبت‌ها ایراد شد در این کتاب آورده است.
* **کتاب حارث بن عبدالله اول حمدانی:** بر اساس گزارش شیخ طوسی، کتابی فراهم کرد و در آن گفتار امیرالمؤمنین به شخص یهودی را نگاشت.
* **و نسخه عبیدالله بن حرّ جوفی:** که بخشی از خطبه‌های امیرالمؤمنین علیه‌السلام را جمع کرده است. اثری از آن نیست. اسمشان فقط مانده.
**دسته‌ی دوم: نگاشته‌هایی که هم نامشان هست و هم به ما رسیده یا اگر به امام نرسیده باشد، دست خود اهل‌بیت است.**
مثل کتاب علی علیه‌السلام که پیش اهل‌بیت است. نهج البلاغه و صحیفه سجادیه به ما رسیده، لااقل بخش‌هایی از این‌ها به ما رسیده است. صحیفه جامع داریم برای امام سجاد علیه‌السلام. نهج البلاغه هم که بعضی قائل‌ند، تمام نهج البلاغه حضرت می‌رود روی منبر، دیگر به اندازه یک سوره بقره بدون مطالعه.
کتاب علی علیه‌السلام را در منابع تاریخی و روایات، از کتاب علی علیه‌السلام با عنوان‌های دیگری مثل «جامعه»، «جفر»، «صحیفه علی علیه‌السلام»، «صحیفه الفرائض» و غیره یاد شده است. بر اساس روایات زیادی که در توصیف کتاب علی علیه‌السلام با املای پیامبر و به خط حضرت فراهم شده و طولش هفتاد ذراع بوده است. طول کتاب که می‌شود حدود ۳۵ متر. شاید هی ضمیمه می‌شده به همدیگر. چه پهن شود با همدیگر؟ نمی‌دانی به چه کیفیتی بوده. چون این‌ها جمع می‌شده دیگر. کتاب قدیم این شکلی بوده که این کاغذ جمع می‌شده، لول می‌شده. آره آره. این اگر احتمالاً باز می‌شده، می‌شده ۳۵ متر. جمع می‌شده، هی می‌نوشتن هی بعدی. آره دیگر، آره دیگر. یک جلد کتابی که الان ما داریم هم اگر بخواهد باز بشود، این برگ‌هاش همه کنار همدیگر، همان ۳۵ متر می‌شود دیگر تقریباً. هر صفحه آچاری چند سانت حساب بکنید. عرضش را اگر حساب بکنید، عرض این‌ها کنار همدیگر بیاید، خیلی می‌شود.
به هر حال، قدیم این شکلی بوده که این‌ها را لول می‌کردند، هی جمع می‌کردم، می‌رفتم صفحه بعدی را می‌نوشتم، جمع می‌کردم بعدی را می‌نوشتم، جمع می‌کردم بعدی را. کلش باز می‌شده، می‌شده ۳۵ متر. که نشان می‌دهد که این کتاب به صورت طومار (همین دیگر، خودشان هم گفتند) بر اساس روایت پیامبر اکرم کتاب را به عنوان میراث علمی برای ائمه علیهم‌السلام به علی علیه‌السلام املا کردند. در کتاب «بصائرالدرجات» آمده که پیغمبر به امیرالمؤمنین فرمودند: «آنچه را که به تو املا می‌کنم، بنویس.» امیرالمؤمنین عرض کردند: «نگرانی دارم که من فراموش کنم.» فرمودند: «من نگرانی ندارم از فراموشی تو، چون از خدا خواستم که تو را از فراموشی در امان نگه دارد. بنویس برای شرکای خودت.» عرض کردم: «من کیم؟» فرمود: «امامانی که از نسل تو هستند.» و خود اهل‌بیت هم تصریح کردند که بخشی از دانش خودشان را در کنار تلقی از روح القدس، از کتاب علی علیه‌السلام استفاده می‌کنند. کنار و بحث شود در طول همه در عرض همه، چه مدلی می‌شود؟
در موارد زیادی هم اهل‌بیت به این کتاب مراجعه می‌کردند. گاهی به اصحابشان یا مخالفانشان این را نشان می‌دادند و از آن به عنوان افتخاری برای خودشان یاد می‌کردند. به عنوان مثال، ابوبصیر می‌گوید: «از امام صادق علیه‌السلام درباره مسئله‌ای از میراث پرسیدم.» حضرت فرمود: «کتاب علی را به تو نشان ندهم؟» گفتم: «مگر از بین نرفته؟» فرمود: «ابا محمد! کتاب علی از بین نمی‌رود.» بعد این را بیرون آوردند، در حالی که کتاب بزرگی بود. در آن آمده بود که اگر مردی بمیرد و تنها وارثش عمو و دایی‌اش باشند، عمو دو سوم بیشتر می‌خورد.
در کتاب علی علیه‌السلام، بر اساس روایات متعددی که داریم، این است که ناظر به قوانین فقهی و حقوقی بوده و قواعدی راه‌گشا (مثلاً واژه‌ها را تعریف می‌کرده، مثلاً سهم‌ها را معین می‌کرده.) حالت دایره‌المعارف مال فرهنگ، فرهنگ، فرهنگ فقه و این‌ها. این فرهنگ فقه اهل‌بیت بوده که مثلاً فلان موضوع چیست؟ مثلاً فلان بحث چیست؟ فلان عنوان چیست؟ وقت مثلاً فلان چیز چیست؟ یا مثلاً فلان کلمه‌ای که در روایت دیگری آمده، معنایش چیست؟ مثلاً «قدم» یعنی چقدر؟ «ذراع» یعنی چقدر؟ این‌طوری.
فوزیل می‌گوید: امام باقر علیه‌السلام به من فرمود: «فضل پیش ما کتاب علی علیه‌السلام به طول ۷۰ ذراع است که در جهان هیچ نیازی نیست مگر اینکه در این کتاب آمده باشد، حتی دیه خراش ناخنت به صورت کسی؛ چقدر دیه‌اش می‌شود؟» همین دیگر. خیلی همه مسائل را همان حالت فرهنگ کلمه قشنگیه. کسی بلد باشد مراجعه کند بهش به طور تفریح بکند بحث را در می‌آورد که این چی می‌شود دقیقاً.
نجاشی در ترجمه محمد بن اظافر بن عیسی سیرفی این‌طور آورده که از آخر بن عیسی سیرفی می‌گوید: «من با حکم بن عتیبه که از فقهای اهل سنت بود، پیش امام باقر علیه‌السلام بودیم. او از امام سؤالاتی کرد، امام به او احترام می‌گذاشتند. آن‌ها در یک مسئله اختلاف کردند.» امام گفت: «فرزندم، پاشو برو آن کتاب علی علیه‌السلام را بیاور.» رفت و کتاب بزرگ و درهم‌پیچیده را آورد. امام طومار را باز کردند، در آن نگریستند تا مسئله را پیدا کنند. فرمود: «این خط علی و املای پیامبر است. پیغمبر می‌فرمودند و امیرالمؤمنین یادداشت می‌کرد.» در بسیاری از روایات از زبان ائمه علیهم‌السلام که «فی کتاب علی»، «فی کتاب علی علیه‌السلام فلان»، «فی کتاب علی»، «فی کتاب علی» خیلی رایج است. شاید هیچ بابی از ابواب فقه نباشد که ما یک روایت این شکلی نداشته باشیم: «فی کتاب علی فلان» یا «کذا وجدنا فی کتاب علی» مثلاً. این‌طور پیدا کردیم، این‌طور خواندیم در کتاب.
اینکه اهل‌بیت علیهم‌السلام بارها تصریح کرده‌اند که تمام آنچه امت تا روز قیامت به آن نیاز دارند در این کتاب آمده، نشانگر جامعیت این کتاب است. ان‌شاءالله محضر منور حضرت بقیة‌الله مشرف بشویم، حضرت به ما نشان بدهند این کتاب را، ببینیم دست‌خط امیرالمؤمنین را ببینیم. هرچند در مورد چگونگی پاسخ‌گویی او می‌توان مدعی شد که بیشتر به صورت تبیین کلیات است. مراجعه به روایاتی که در آن‌ها از کتاب علی علیه‌السلام یاد شده، نشان می‌دهد که کتاب علی علیه‌السلام افزون بر احکام، حاوی مباحث اخلاقی، تفسیر قرآن، پیش‌بینی برخی از رخدادها در امت اسلامی است. پس همه‌اش احکام نیست، بحث‌های اخلاقی هم دارد، تفسیر قرآن هم دارد، ملاحم و فتن هم چه‌بسا در آن باشد (از آینده). همان فرهنگ، به نظرم کلمه قشنگیه. در فرهنگ‌ها هم چیزهای مختلف پیدا می‌شود.
به مناسبت، بعضی از دوستان و حتی مخالفان اهل‌بیت، کتاب علی علیه‌السلام را دیده‌اند، ولی بنا به قولی برای ائمه این را پنهان بکنند. و طبق برخی شواهد، این کتاب همچنان در دست امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه الشریف است.
دومین نگاشته: **مصحف فاطمه سلام الله علیها**
که گاهی به عنوان کتاب فاطمه یاد می‌شود، گاهی هم صحف فاطمه یاد می‌شود. بر اساس روایات، وقتی پیغمبر از دنیا رفتند، حضرت زهرا سلام الله علیها خیلی در اندوه رحلت پدر گریه می‌کردند. خدای متعال جبرئیل را یا فرشته دیگری را برای تسلی پیش حضرت زهرا سلام الله علیها فرستادند. آن فرشته در کنار تسلای آن حضرت، رویدادهای مربوط به فرزندانشان را تا روز قیامت به ایشان گزارش می‌کرد و امیرالمؤمنین علیه‌السلام هم می‌نوشتند. منبع مصحف فاطمه سلام الله علیها، فرشته الهی، املایش توسط حضرت زهرا بوده، حضرت زهرا می‌فرمودند و امیرالمؤمنین هم یادداشت می‌کردند. انشایش (نگارشش) به دست امیرالمؤمنین بوده.
ابوعبیده می‌گوید: «از امام صادق علیه‌السلام در مورد مصحف حضرت زهرا پرسیدم.» امام مکث طولانی کردند، فرمودند: «فاطمه بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ۷۵ روز در حیات بود و به خاطر پدر دچار اندوه شدیدی شد. جبرئیل پیش ایشان آمد و به او به خاطر اینکه پدرش را از دست داده، تسلیت می‌گفت و آرامش می‌داد. از پدر و مکانش و رویدادهای فرزندان بعد از وفاتش به او خبر می‌داد.» امیرالمؤمنین علیه‌السلام این شد مصحف حضرت زهرا سلام الله علیها.
از برخی روایات به دست می‌آید که مصحف حضرت زهرا پیش اهل سنت امری شناخته شده بوده است. آن‌ها فکر می‌کردند که شیعه بر اساس آموزه‌های اهل‌بیت معتقدند که بخشی از آیات قرآن تحریف و حذف شده و در مصحف فاطمه آمده است. یعنی اصلش را قبول داشتند ولی می‌گفتند که شیعه قائل به این است که قرآن یک جاهایش حذف شده، تحریف شده، رفته در مصحف حضرت زهرا. واسه همین، ائمه علیهم‌السلام به شدت وجود هرگونه آیات قرآن در مصحف را انکار کردند. هی تأکید دارند که در این مصحف هیچی قرآن نیست، مصحف یک کلمه قرآن نیست، که وقتی بعضی‌ها سوءاستفاده نکنند بگویند که این‌ها می‌گویند قرآن یک جایش رفته آنجا. مثلاً همچین تهمتی در دوران بعد از ائمه و در دوران ما هم همچنان استمرار پیدا کرده است.
هاشم معروف حسنی می‌نویسد: «برخی از محدثان و مؤلفان اهل سنت برای تشویش اذهان، شیعه را متهم کردند؛ می‌گویند مصحف فاطمه قرآنی غیر از قرآن‌های موجود در دست مردم است.» علامه عسگری هم رحمةالله علیه در این باره آورده که برخی دیگر از نویسندگان اهل سنت تهمت دیگری را متوجه مدافعان مکتب اهل‌بیت کرده و می‌گویند که آن‌ها قرآن دیگری دارند به نام مصحف فاطمه. چون نام کتاب، نام کتاب فاطمه مصحف، برخی از مسلمان‌ها هم در آغاز به قرآن مصحف می‌گفتند. اینکه ائمه علیهم‌السلام تقریباً در تمام روایات بعد از توصیف این مصحف، قرآن بودنش را انکار می‌کنند، به خاطر دفع این تهمت است.
امام صادق علیه‌السلام در توصیف مصحف الزهرا می‌فرمایند که به خدا سوگند، پیش ماست مصحف حضرت زهرا و درون آن حتی یک آیه قرآن هم نیست. در روایت دیگر، امام کاظم فرمودند: «مصحف فاطمه پیش من است، در آن چیزی از قرآن نیست.» آنچه از عموم روایات به دست می‌آید این است که در مصحف فاطمه رویدادهای امت اسلامی یا رخدادهای مربوط به حاکمان اسلامی یا رویدادهای مرتبط با فرزندان حضرت زهرا سلام الله علیها آمده است. چنان‌که وقتی محمد ابراهیم از فرزندان امام حسن علیه‌السلام بر منصور دوانقی شورش کردند، امام صادق فرمودند: «در میان مصحف فاطمه ندیدم اسم این‌ها به عنوان حاکم اسلامی آمده باشد.» که حکایت دارد که این‌ها شکست خواهند خورد، و همینطور هم شد.
اسم امام خمینی به عنوان حاکم آمده بوده که شکست نخورده. خود امام هم این را می‌گفتند دیگر که در مصحف حضرت زهرا اسم ما بوده و این‌ها. خب، سومین چیز مصحف امیرالمؤمنین علیه‌السلام است.
سومین نگاشته: **مصحف امیرالمؤمنین علیه‌السلام**
که منظور از مصحف علی علیه‌السلام، قرآنی است که آن حضرت بنا به دستور پیامبر بلافاصله بعد از رحلت ایشان فراهم کردند. امیرالمؤمنین آن را به مردم ارائه دادند. توجه به آن نشد، بی‌مهری شد. حضرت آن را از چشم‌ها پنهان کردند و به عنوان میراث علمی ائمه علیهم‌السلام دست به دست شده و طبق برخی روایات، الان دست امام زمان ارواحنا فداه است.
ابن ندیم، وراق سده چهارم، معتقد است که علی علیه‌السلام بعد از وفات پیامبر سوگند خورد که عبا به دوش نیندازد و از خانه خارج نشود مگر اینکه قرآن را جمع بکند. و در خانه نشستند و قرآن را جمع کردند. و آن اولین مصحفی بود که در آن قرآن جمع‌آوری شد. و این مصحف آل جعفر به تعبیر محمد بن سیرین از اکرمه نقل می‌کند، می‌گوید که در اول خلافت ابوبکر، علی بن ابیطالب در خانه نشست و قرآن را جمع کرد. ابن جزیه کلبی گفته که قرآن در دوران پیامبر در صحیفه‌ها و در سینه مردم ثبت شده بود. بعد از رحلت پیامبر، علی علیه‌السلام بر اساس ترتیب نزول، آن را جمع کرد. برگردیم، مصحف علی یافت شود درش دانش فراوان است.
شیخ مفید هم معتقدند که امیرالمؤمنین علیه‌السلام قرآنی را که نازل شده، از اول تا پایان بر اساس چینش جمع کردند و آیات مکی و مدنی را بر ناسخ مقدم داشتند و هر چیز را در جای مناسبش قراردادند. از برخی روایات هم به دست می‌آید که امیرالمؤمنین علیه‌السلام کار را به دستور پیامبر انجام دادند.
به هر حال باید توجه داشت که برعکس برخی از مدعیان تحریف، وجود مصحف امیرالمؤمنین به هیچ وجه به معنای این نیستش که پس یعنی در این قرآن فعلی تحریفی رخ داده. چون مصحف امیرالمؤمنین به سه دلیل جمع شد:
1. اول این بود که قرآن در دوران پیامبر به صورت صحف بود؛ کتابچه‌های پراکنده بود، در سینه‌ها حفظ و ثبت شده بود. و آنچه نیاز داشت این بود که به صورت یکپارچه جمع بشود و در یک مصحف بیاید. و امیرالمؤمنین علیه‌السلام این کار را انجام دادند.
2. دومین دلیل این بود که حضرت دنبال این بودند که برای راهنمایی امت اسلامی به مفاهیم و معانی قرآن بر اساس ترتیب نزول جمع بکند. برای همین اول آیات و سور مکی را آوردند، بعد آیات و سور مدنی را، و انطباق کامل دادند بین چینش قرآن و چینش نزول.
3. و سوم این بود که مهمترین هدف امام که در حقیقت بیانگر اساسی‌ترین ویژگی این مصحف است، گردآوری تمام روایات و سخنان پیامبر در تفسیر، تأویل، ثواب نزول، شأن نزول و غیره بود. چند نکته‌ای که مربوط به این آیات بوده را در کلام پیامبر، امیرالمؤمنین علیه‌السلام آوردن در حاشیه آن آیات. از آن می‌خواستند قرآنی که در دست مسلمان‌ها قرار می‌گیرد، تفسیر و تبیینی داشته باشد که از جانب دریافت‌کننده‌اش مطرح شده؛ یعنی پیامبر.
چون خود امام علیه‌السلام اعلام کردند که پیامبر تفسیر و تأویل تمام آموزه‌های مرتبط با قرآن را به من یاد دادند؛ حالا چه ناسخ و منسوخش، محکم و متشابهش، عام و خاصش. و با این توضیح باید مصحف امیرالمؤمنین را قرآن مفصل بنامیم: قرآن تفسیر شده. تدوین چنین مصحفی به معنای این نیستش که حتماً در قرآن فعلی تحریف رخ داده. چه اینکه این مصحف بلافاصله بعد از رحلت پیامبر و به اذعان همگان قبل از هر اقدام دیگری برای اینکه قرآن جمع‌آوری بشود، انجام شد. لذا مجالی برای تحریف قرآن برای کسی نبوده تا امام بخواهند در مصحف خودشان این را جبران کنند. و این مصحف امیرالمؤمنین علیه‌السلام به عنوان یکی از آن نخستین نگاشته‌های حدیثی مطرح می‌شود به خاطر حجم قابل توجه روایات تفسیری که دربرگیرنده سخنان پیامبر و امام علیه‌السلام در حاشیه تفسیر یا لابلای آیات ثبت کردند. ثبت و نگارش روایت تفسیری از سوی امام علیه‌السلام آن هم بنا به دستور پیامبر و بلافاصله بعد از رحلت ایشان، نشان از اهتمام اهل‌بیت به کتابت میراث روایی است.
چهارمین کتاب: **نهج البلاغه**
که باید این کتاب را فوق کلام بشر و دون کلام خالق و اخ القرآن بدانیم. برادر قرآن نامی است که گردآورنده آن، یعنی سید رضی، بر مجموعه‌ای از خطبه‌ها، نامه‌ها و کلمات قصار امیرالمؤمنین گذاشتند. چرا؟ نگاه ایشان. یکی از ویژگی‌های برتر گفتار امیرالمؤمنین، فصاحت (یعنی رسایی در ارائه مقصود) و بلاغت (یعنی رعایت مقتضای حال) که شگفت‌آور است و هرکس با این کلمات آشنا شود، با شیوه مناسب سخن گفتن آشنا می‌شود. لذا نهج البلاغه گذاشت اسم این کتاب را، یعنی شیوه بلاغت‌گویی.
از بین انبوه گفتارهایی که از امیرالمؤمنین به جا مانده، در سده چهارم فقط یک سوم آن‌ها را انتخاب کردند. این کتاب از روز تدوینش تا امروز بعد از قرآن با بیشترین اقبال عالمان شیعی و سنی روبرو شد تا جایی که حتی در انتخابات سال ۴۰۳ با آن رأی آوردند به گونه‌ای که بیش از هزاران اثر در شرح، تعلیق، اسناد سازی، تبیین بخش‌هایی از محتوا و ترجمه و غیره به رشته تحریر درآمد. برای همین باید این را یکی از مهمترین میراث شیعه به شمار آورد.
نهج البلاغه کنونی ۲۴۱ خطبه دارد، ۷۹ نامه و ۴۸۰ حکمت (کلمات قصار). و باید توجه داشته باشیم که بخش‌های مهمی از گفتار امیرالمؤمنین در کتاب‌های قبل از نهج البلاغه انعکاس پیدا کرده است. کما اینکه نصر بن مزاحم، علی بن محمد مدائنی، حضرت عبدالعظیم ، ابراهیم بن محمد ثقفی، محمد بن جریر طبری، جناب کلینی، جناب شیخ مفید و غیره، این‌ها بخش‌های قابل توجهی از سخنان و نامه‌های آن حضرت را در کتاب‌های خودشان منعکس کرده‌اند.
بدون تردید کتابت و ثبت خطبه‌ها، نامه‌ها و کلمات حضرت امیر علیه‌السلام که عموماً در دوران ۵ ساله حکومت آن حضرت انجام شده و بنا به اذعان سید رضی فقط یک سوم آن در نهج البلاغه کنونی انعکاس پیدا کرده و با حمایت و آگاهی امیرالمؤمنین انجام شده، این امر نشان می‌دهد که امیرالمؤمنین علیه‌السلام برعکس خلفای پیشین، نه تنها با کتابت حدیث ممانعت نمی‌کرد، بلکه به آن اهتمام ویژه‌ای هم داشت.
و آخرین کتاب این دوره اول که به جا مانده: **صحیفه سجادیه** است.
در آن قرن اول که معروف به «زبور آل محمد» یا «انجیل اهل‌بیت» یا «اخت القرآن» است. کتابی که در آن دعاهای امام سجاد در زمینه‌های مختلف آمده است و از آنجا که دعا از عرصه‌های سنت است، صحیفه سجادیه را می‌توان به عنوان یک نگاشته حدیثی قلمداد کرد. البته باید توجه داشت که گرچه صحیفه مجموعه‌ای از دعاهاست، ولی در لابلای دعا و در قالب راز و نیازها، درس‌ها و آموزه‌های مهمی در زمینه‌های مختلف معارف دینی آمده است.
گرچه صحیفه سجادیه فاقد اتصال سند است (یعنی سندش متصل نیست)، با این حال آنچه صدور این صحیفه را از امام سجاد قطعی می‌کند، محتوای بسیار عالی و غنی آن، الفاظ زیبا و رسای آن در عرصه مناجات و گفتگوی با خداست که از هیچ‌کس به جز حجت الهی که در عالی‌ترین سطح معرفت الهی قرار داشته و بر رازگوی با ساحت حق آشنایان ساخته نیست. البته این را هم اینجا خوب است بگویم که برخی قائل به تواتر هستند برای سند صحیفه سجادیه، مثل علامه مجلسی. به نظرم آقابزرگ هم در «الذریعه» همین را نقل می‌کند. پس خیلی این هم نیست که بگوییم سندش آنچنان قوی نیست.
علامه سید محسن جبل عاملی در «اعیان الشیعه» می‌نویسند که بلاغت و فصاحت بی‌پایان صحیفه سجادیه، معانی و مضامین بسیار عالی، محتوای عمیق و بی‌نظیرش در تبیین تذلل و فروتنی در پیشگاه خدا و ستایش او، شیوه‌های شگفت‌آور در طلب عفو و رحمت الهی و توسل به ذات حق که در صحیفه موج می‌زند، از قوی‌ترین شواهد صحت انتساب صحیفه به امام سجاد علیه‌السلام است.
صحیفه کنونی دارای ۵۴ دعاست. برخی از محدثین با بررسی سایر منابع روایی و گردآوری سایر دعاهای نقل شده از امام سجاد، صحیفه فراهم کردند که حالا گاهی به آن «صحیفه السجادیه الثانیه» مال شیخ عاملی، از «صحیفه السجادیه الثالثه» میرزا عبدالله افندی اصفهانی، از «صحیفه الخامسه» محدث نوری، و «خامسه» سید محسن امین جبل عاملی و غیره. مرحوم شیخ آقابزرگ هم حدود ۵۰ شرح بر صحیفه را نام برده در «الذریعه» جلد ۱۳.
**دوره دوم: شکل‌گیری میراث روایی شیعه در قالب اصول اربعمئه**
اصول اربعمئه یا اصول چهارصدگانه به مجموعه‌ای از مکتوبات حدیثی گفته می‌شود که در دوران ائمه، به ویژه در دوران صادقین علیهم‌السلام، توسط یاران ائمه فراهم شد و در گردآوری جوامع روایی شیعه مورد بهره‌برداری قرار گرفت. با توجه به تکیه داشتن جوامع اولیه به این اصول، می‌بایست این‌ها را دستمایه‌های اولیه در تدوین جوامع حدیثی دانست. بررسی مفهوم اصل و تفاوتش با مفهوم کتاب و تصنیف.
پس ما اصل داریم، یک «کتاب» و «تصنیف» داریم. فرقش با همدیگر چیست؟ اول باید بدانیم که در تبیین مفهوم اصل بین صاحب‌نظران اتفاق نظر وجود ندارد. شاید طرح این بحث در قرن پنجم بعد از آن از عوامل ابهام باشد. لذا در مجموع دو دیدگاه اساسی درباره مفهوم آن ارائه شده است:
1. گروهی اصل را مرادف کتاب می‌دانند و معتقدند که بین مفهوم «اصل» و «تصنیف» تباین دارد. علامه شوشتری در دفاع از این نگرش می‌گوید: «متقدمین اصل و کتاب را به جای همدیگر به کار می‌بردند.» مثلاً شیخ طوسی درباره احمد بن میثم می‌گوید که از حمید بن زیاد کتاب «ملاحم» و کتاب «دلالت» را از اصول دیگر نقل شده. یا درباره احمد بن سلمه می‌گویند که حمید بن زیاد از او اصول زیادی را نقل کرده، از جمله کتاب کتاب زیاد بن مروان قندی. شیخ در گفتار خودش اصل را جای کتاب به کار می‌برد و گاهی هم کتاب را جای اصل به کار می‌برد.
2. در مقابل آن گروه، عده‌ای اعتقاد دارند که بین مفهوم اصل و کتاب، عموم خصوص مطلق است. بر این اساس، اصل کتابی است که اولاً دربرگیرنده عبارات معصوم است (برعکس کتاب که در آن استدلال‌های مؤلف هم می‌آید.) ثانیاً، اصل از کتاب دیگر گرفته نشده، در حالی که کتاب می‌تواند از اصل گرفته شده باشد. بر اساس این دیدگاه، اصل در حقیقت یک نوع خاصی است از کتاب. اصل خاص‌تر می‌شود به نسبت کتاب.
به نظر می‌رسد که اصل را می‌شود این شکلی تعریف کرد. این دیگر نظر خود مصنف است. اصل نگاشته‌ای است اولیه و سامان‌نیافته که در آن روایت معصوم بدون دخل و تصرف آمده است. متنی که در آن روایات معصوم علیه‌السلام بدون دخل و تصرف آمده است. وجود چنین اصولی نشانگر اهتمام اهل‌بیت و اصحاب ائمه به کتابت و ثبت احادیث است. پس ما ۴۰۰ تا اصل داشتیم که یک ذره دخل و تصرف نبوده، هرچه بوده عین کلام معصوم.
شیخ بهایی بعد از اینکه وجود روایت در یکی از اصول اربعمئه را از جمله قرائن صحت آن دانسته در دفاع از اصالت این اصول می‌نویسد که از مشایخ حدیثی برای ما نقل شده که دأب صاحبان اصول این بود که وقتی حدیثی از ائمه می‌شنیدند، بلافاصله آن را در اصول خودشان ثبت می‌کردند تا با گذشت زمان نسبت به بخش آن فراموشی به آن‌ها دست ندهد. از برخی روایات به دست می‌آید که ائمه علیهم‌السلام بخشی از این اصول را بعد از نگارش مورد بازنگری و اصلاح قرار دادند که این هم بر اتقان آن‌ها می‌افزاید. چک بکنند، باز هم چک کردن این‌ها را.
درباره زمان تألیف امامانی که سخن آنها در اصول اربعمئه جمع شده، بین صاحب‌نظران اختلاف وجود دارد. بعضی از علمای شیعه مثل شهید اول، محقق حلی، پدر شیخ بهایی و محقق داماد معتقدند که این اصول مجموعه روایی‌اند که ۴۰۰ تن از یاران امام صادق از گفتار آن حضرت یا از پاسخ‌های امام به پرسش‌ها جمع کرده‌اند. شهید اول می‌گوید از پرسش‌های امام صادق، ۴۰۰ نگاشته از سوی ۴۰۰ مؤلف جمع شده. ۴۰۰ تا شاگرد امام صادق، فقط فقط از پاسخ‌های امام صادق به پرسش‌ها، ۴۰۰ تصنیف از سوی ۴۰۰ مؤلف جمع شده که به آن می‌گویند اصول. امین الاسلام طبرسی باید باشد. مرحوم طبرسی این مجموعه را افزون بر امام صادق علیه‌السلام، حاوی پاسخ‌های امام کاظم هم دانسته‌اند. یعنی ایشان می‌گوید هم امام صادق و هم امام کاظم.
در مقابل این‌ها، برخی از صاحب‌نظران بر این باورند که اصول اربعمئه از زمان امیرالمؤمنین تا زمان امام حسن عسکری بوده و شامل گفتار همه ائمه است. ولو بیشترین سهم روایات اصول اربعمئه از امام باقر و امام صادق علیهم‌السلام است. فاضل دربندی هم اینطور فرمودند که امامیه از دوران امیرالمؤمنین تا دوران امام حسن عسکری ۴۰۰ کتاب جمع کردند که به اصول معروف شدند.
حالا این اصول چی شد آقا؟ سرنوشتش چه شد؟ بر اساس گزارش‌های تاریخی، این اصول تا دوران صاحبان جوامع اولیه شیعه، یعنی محمدین ثلاث وجود داشته. محمدین ثلاث کیان آقا؟ محمد بن یعقوب کلینی، محمد بن علی بن بابویح قمی که می‌شود شیخ صدوق، و محمد بن حسن طوسی که می‌شود شیخ طوسی. این‌ها اصل روایات ما از این سه بزرگوار است دیگر. محمدین ثلاث. و مورد استفاده این‌ها قرار گرفته و شماری از این‌ها هم تا زمان محمد بن ادریس حلی، سید بن طاووس، شهید ثانی، کفعمی و شمار محدودتری از آن‌ها هم تا دوران علامه مجلسی، شیخ حرّ عاملی، میرزا حسین نوری و این‌ها باقی مانده و مورد استناد این‌ها قرار گرفته است.
شیخ آقابزرگ تهرانی در «الذریعه» با استفاده از منابع تاریخی و رجالی مثل رجال نجاشی، فهرست شیخ طوسی، معالم العلماء ابن شهرآشوب و منابع دیگر، فهرست ۱۲۲ اصل از آن ۴۰۰ اصل را ذکر کرده است. امروزه از میان این اصول فقط ۱۶ اصل به دست ما رسیده که مرحوم حسن مصطفوی، علامه صفوت، مجموعه آن‌ها را در کتاب «الاصول الستةعشر» چاپ کرده‌اند.
از نظر شیخ آقابزرگ، دو عامل مهم داریم در اینکه این اصول اربعمئه از بین رفته:
1. یکی اینکه بعد از تدوین جوامع اولیه حدیثی، دیگر علما رغبتشان کم شد به اینکه این اصول اربعمئه را همه‌شان این‌ها نوشتند دیگر. شیخ طوسی و شیخ صدوق و پخش کردند در آثارشان. موضوع‌بندی کردند، پخش کردند. دیگر رغبتشان را از دست دادند برای اینکه این‌ها را باز بازنشر بکنند. چون از سوی این روایات در کتب اربعه گردآوری شده بود. کتب اربعه باید باشد. چرا علامه؟ از طرف دیگر مراجعه مستقیم به اصول اربعمئه به نظرم آن اربعمئه باید باشد، به اشتباه نوشتن اربعمئه. پس هم در کتب اربعه آمده بود و هم از یک طرف دیگر مراجعه مستقیم به اصول اربعمئه به خاطر فقدان تنظیم و تبویب دشوار بود. باب‌بندی کردند، فهرست‌بندی کردند. این‌ها خیلی سخت است. برای اصلی بخواهیم مراجعه کنیم، یک روایت، کل اصل را باید بالا پایین کنیم در فلان موضوع کجاست.
2. و عامل دوم آتش‌سوزی کتابخانه شیخ طوسی بود در قرن پنجم به دست متعصبان اهل سنت. تعدادی از این اصول متأسفانه سوخت و از بین رفت.
این هم دوره دوم. ان‌شاءالله یک استراحتی بکنید. ۱۰ دقیقه دیگر، یک ربع، ۱۱ اصول سوم را ان‌شاءالله به عنایت الهی شروع خواهیم کرد. دوره سوم.
وصلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات آشنایی با علوم حدیث

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00