آشنایی با علوم حدیث

جلسه یازدهم

01:03:36
43

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
رسیدیم به «خبر واحد». عرض کردیم که هر خبری که متواتر نباشد (هر خبری که شرایط خبر متواتر را نداشته باشد)، به آن خبر واحد می‌گویند؛ و به عبارت روشن‌تر، خبری که در تمامی یا برخی از طبقاتش، تعداد راویانش در حدی نباشد که تبانی آن‌ها بر کذب عادتاً محال باشد، به آن می‌گویند «خبر واحد».
این خبر ذاتاً مفید علم نیست. همان‌طور که برای شمار راویان خبر متواتر نمی‌شود حدی مشخص کرد، شمار راویان یک خبر واحد هم رقم مشخصی ندارد؛ برای همین ممکن است روایتی که فقط یک راوی دارد، جزء خبر واحد باشد و همچنین روایتی که ده تن حتی در تمامی طبقات آن را نقل کرده باشند، به‌خاطر ضعف درجه وثاقت و اعتبار راویان، همچنان خبر واحد محسوب شود. ۹۵ درصد روایاتی که از معصومین به ما رسیده‌اند، جزء اخبار واحد هستند و برای همین، شناخت وجه حجیت خبر واحد، تقسیماتش و این‌ها، بحث‌های مفید و معنویه‌ای است. (آره دیگه، یعنی اون ۵ درصد خبر متواتر معنوی را ۵ درصدش کردند وگرنه اگر لفظی... آره دیگه لفظی ما در هر صد تا روایت، یکیش خبر متواتر لفظی باشد.)
قدما آمدند و به قرائنی که همراه خبر بود استناد کردند و روایات را به دو دسته تقسیم کردند: صحیح و ضعیف (یا مقبول و مردود). اولین‌بار علامه حلی یا سید بن طاووس (که در حقیقت ناظر به دوره متأخرین هستند) احادیث را چهار دسته تقسیم کردند: صحیح، حسن، موثق و ضعیف. شیخ بهاءالدین عاملی، معروف به شیخ بهایی، دراین‌باره می‌فرماید که این اصطلاح که حدیث را چهار دسته کردند، بین قدما چنان‌که با بررسی گفتار این‌ها مشخص است، شناخته شده نبوده. بین این‌ها این‌طور متعارف بود که «صحیح» را بر هر حدیثی اطلاق می‌کردند که از نظر این‌ها اقتضای اعتماد داشت یا همراه با قرائنی بود که باعث اطمینان و اعتماد به آن می‌شد.
توجه قدما بیشتر به متن روایات بوده و بر اساس موافقت این‌ها با کتاب و سنت و عقل و غیره، روایت را صحیح می‌شمردند. خیلی مهم است! متن روایت را نگاه می‌کردند و سبک و سیاق برنامه‌ها را (وحشتناک) بیشتر مدّنظر قرار می‌دادند. حتی اگر در سند روایات ضعف وجود داشته باشد، ولی همین‌قدر که متنش می‌خورد به اصول کلی معارف دین، می‌پذیرفتند. در صورتی که روایتی فاقد این قرائن بود، ضعیف و مردود تلقی می‌شد.
ولی در دوره متأخرین، چون همه یا بخشی از این قرائن از دست رفته، این‌ها به‌جای توجه به متن، به سند روایات روی آوردند. اگر بعداً مقایسه درایه داشته باشیم، ان‌شاءالله یک جلسه مفصل درمورد این سندمحوری و این‌ها بحث می‌کنیم. اگر توفیقی باشد، چون خیلی بحث مهمی است. و با توجه به اینکه راویان از صفاتی مثل عدالت و وثاقت و امامی بودن برخوردار بودند، روایات را به چهار دسته تقسیم کردند. از آنجا که اساسی‌ترین تقسیم روایات و همین‌طور پرکاربردترین اصطلاح، همین تقسیم چهارگانه روایات است، لذا به تعریف این‌ها می‌پردازیم.
**۱. صحیح**
روایتی است که سندش توسط راویان عادل و امامی در تمام طبقات به معصوم متصل باشد. از این تعریف (که مورد پذیرش محدثان شیعه است) می‌شود استفاده کرد که در تحقق روایت صحیح این شرایط لازم است:
* **شرط اول: نقل از معصوم.** بنابراین، روایتی که به‌رغم برخورداری از اتصال سند و همچنین برخورداری راویان از عدالت و امامی بودن، اگر از غیر معصوم (مثل صحابه) نقل کرده باشند، به آن حدیث صحیح نمی‌گویند.
* **شرط دوم: اتصال سند.** سند روایت صحیح باید در تمام طبقات از اتصال برخوردار باشد و حتی یک حلقه از سلسله سند، روایت را از صحیح بودن ساقط می‌کند؛ مثلاً «فلانی از فلانی از فلانی از مردی از فلانی از فلانی». تمام این فلانی‌ها شناخته شده در عالی‌ترین حد باشند، ولی «مرد» وسط کار را خراب می‌کند. «مردی» کار را خراب می‌کند.
* **شرط سوم:** راویان در تمام طبقات از دو صفت برخوردار باشند: هم عادل باشند و هم امامی باشند. اگر عادل باشد، امامی نباشد، دیگر حدیث صحیح نخواهد بود.
**محدثان اهل سنت به چه حدیثی صحیح می‌گویند؟**
آن‌ها صحیح، روایتی می‌دانند که سندش توسط راویان عادل و ضابط باشد، متصل باشد و «شذوذ» و «علت» نداشته باشد. علت‌شان آن‌ها خیلی باز است، یعنی همین‌قدر که کمی روایت در فضائل اهل‌بیت و فلان و این‌ها... همین چون در فضیل اهل‌بیت، همین شاذ است، چون فلانه، چون شنیده نشده، کمتر شنیده شده، خیلی این‌جور از این کارها زیاد می‌کنند که این فلان مشکل را دارد، این حدیث را سریع از صحیح بودن می‌اندازند و برایش گیر درست می‌کنند. مثال خیلی دارد، حالا الان در ذهنم چیزهایش نمانده، کلیتش در ذهنم هست که مثلاً روایات مختلفی را به چه‌بهانه‌های واهی... ولی الان مثلاً مصداق خاصی در ذهنم نیست که بخواهم بگویم.
در تعریف صحیح از نگاه اهل سنت، سه شرط وجودی و دو شرط عدمی لحاظ شده است. شرایط وجودش این است: اول اتصال سند داشته باشد، بعدش راویان عادل باشند (با مبنای خودشان) و ضابط باشند. شاذ نباشد، یکی دیگر اینکه علت روایت نباشد. منظور از شذوذ این است که روایت فقط از یک عادل نقل شود که فاقد شهرت باشد؛ به این می‌گویند شاذ، چون در برابر مشهور است. مقصود از علت، آفتی است (حالا مثل ارسال یا وهم) که معمولاً پیچیده و پنهان است و فقط حدیث‌شناسان می‌توانند این را بشناسند، چون ظاهر چنین خبری (خبر) صحیح به نظر می‌رسد.
**۲. حسنه**
دسته دوم از روایات ما، حسنه است. حسن روایتی است که تمام شرایط روایت صحیح را دارد، فقط یک مشکل دارد: این است که بین سلسله راویان، نسبت به یکی از آن‌ها یا چند تا راوی، در منابع رجالی ما تصریح به عدالت نشده، فقط مدحش کرده‌اند، ستایشش کرده‌اند، گفته‌اند «خوب است»، «خدا رحمتش کند»، مثلاً «رحمَةُ اللهِ»، ولی نگفته‌اند «کانَ عادِلاً»، «کانَ ثِقَتاً»، «کانَ فُلاناً». به عبارت روشن‌تر، حسن روایتی است که سندش توسط راویان امامی عادل به معصوم متصل است، فقط این وسط یک راوی یا چند راوی تصریح به عدالتشان نشده است؛ مثلاً روایتی که در سلسله سندش اسم ابراهیم بن هاشم آمده، از نگاه عموم محدثین، حسن است. نسبت به ابراهیم بن هاشم، به‌رغم اینکه مشهور و شناخته‌شده است، در کتب رجالی تصریح به عدالت نشده، فقط به مدح و ستایشش اکتفا شده است. آقای عابدی گفتند: «کاش می‌شد این را پیدا می‌کرد تو عمق!» و نشان پدر علی بن ابراهیم... بله، اصلاً نکته‌اش این است که برخی گفته‌اند آن‌قدر که بالا بوده، گفته‌اند «شأنش اجل از این است که بخواهند توصیفش کنند.» این هم هست، حالا دیگر داریم ما کتاب را می‌خوانیم، وارد این دعواها فعلاً نمی‌شویم. بعداً شوخی شد (شله‌ای شد)، مفصل‌تر به این‌ها بپردازیم.
**اهل سنت به چه حدیثی حسن می‌گویند؟**
محدثین اهل سنت تا قبل از ترمذی، احادیث را به دو دسته صحیح و ضعیف تقسیم می‌کردند. ولی ترمذی پیشنهاد کرد اصطلاح «حسن» هم به‌عنوان واسطه بین صحیح و ضعیف مدنظر قرار بگیرد. این پیشنهاد عملاً مورد پذیرش محدثین اهل سنت قرار گرفت و از آن روز تا حالا احادیث در تقسیم‌بندی کلی از نگاه اهل سنت به سه دسته صحیح، حسن و ضعیف تقسیم شده است. مقصود از حسن روایتی است که سندش از طریق عادل «خفیف الضبط» متصل بوده و شذوذ و علت هم ندارد. منظور از خفیف و ضبط (در برابر تمام و ضبط) کسی است که در ضبطش کمی خلل وجود داشته، ضبطش خراب بوده، کامل درست ضبط نکرده. خفیف الضبط اونی است که ضبطش خیلی خوب نبوده و با این رکوردرهای قوی ضبط نکرده. اون میشه تمام الضبط، اونی که ضبطش مثل ضبط‌های مؤسسه مشکل داره، جایش قطع می‌شود، پرش دارد، چه دارد، اینها خفیف الضبط. کمی اختلال داشته باشد ضبطش، «خفیف الضبط»، ولی نه اینکه به‌طور کامل ضابط نباشد.
**۳. موثق**
دسته سوم روایات، روایت موثق است. معمولاً در روایات این دسته‌بندی که داریم می‌گوییم، آقا در بحث‌های فقهی کلمه «حسن» خیلی کم استفاده می‌شود. بیشتر یا می‌گویند صحیحه یا می‌گویند موثقه. حسن خیلی بیشتر ... حسنه را سنی‌ها استفاده می‌کنند. موثق روایتی است که با اینکه اتصال سند دارد به معصوم و همه هم عدالت دارند، یا وثاقت دارند در تمام طبقات، ولی در آن راوی غیر امامی هست. «عادل» است ها، ولی سنی است. حالا یا یکی یا چندتا. در حقیقت، راویان این حدیث در حوزه اخلاق عاری از عیب و نقص‌اند، ولی در حوزه عقیده دچار... دروغ نمی‌گوید، ولی خب شیعه هم نبوده. بر اساس این اصطلاح، الان ما خودمان طرف تاریخ پهلوی را نقل می‌کند. خب آدم فاسدی است، شریک این‌ها بوده، ولی می‌دانیم که دروغ نمی‌گوید، آدم راست‌گوی صادق است. اردشیر زاهدی مثلاً، فردوس. بر اساس این اصطلاح، کلیه روایاتی که راویان اهل سنت یا شیعیان غیر امامی نقل کرده باشند، موثق شمرده می‌شود.
**۴. ضعیف**
دسته چهارم که روایت ضعیف است. با توجه به تعاریفی که قبلاً گفتیم برای حدیث صحیح، حسن و موثق، ضعیف حدیثی است که هیچ‌کدام از این تعاریف برای صدق ... (به عبارت دیگر) هر حدیثی که یا اتصال سند ندارد یا راویانش عدالت ندارند یا وثاقت ندارند، این می‌شود ضعیف. مفهوم ضعیف هم که خب از نگاه اهل سنت روشن است، چون هر حدیثی که باز صحیح و حسن بر آن منطبق نباشد، آن‌ها موثق که نداشتند. سنی‌ها حدیث موثق نداشتند، می‌شد صحیح و حسن و ضعیف. اینجا آن‌ها هم به این می‌گویند ضعیف. لذا روایتی که فاقد اتصال است یا فاقد صفت عدالت است یا در متن شذوذ دارد یا علت داشته باشد، راویان اهل سنت به آن می‌گویند حدیث ضعیف.
خب، می‌رویم سراغ بخش دوم مبحث «مصطلح الحدیث». این‌ها دیگر بخش‌های مهم این کتاب است، بخش‌های جدی و اصلی این کتاب اینجاست که حالا امروز ان‌شاءالله می‌خوانیم تا اذان ظهر، هر چقدر برسیم. اگر برسیم که فصل ۴ را تمام کنیم که خیلی خوب است، فردا ان‌شاءالله به حول و قوه الهی کتاب را تمام خواهیم کرد.
ان‌شاءالله در بحث قبلی ما آمدیم یک تقسیم‌بندی اولیه دادیم، روایت را چهار دسته کردیم. با برخی از پرکاربردترین اصطلاحات آشنا شدیم. افزون بر این اصطلاحات بنیادین، ۶۰ تا اصطلاح هست که بیانگر توصیفی از احادیث در بین کتب اصطلاحات حدیثی متداول است. شیوه طرح این اصطلاحات در همه یا عموم کتاب‌ها این‌جوری است که اول اصطلاحات مشترک بین اقسام چهارگانه را ذکر می‌کنند و تعریف می‌کنند، بعد اصطلاحات انحصاری خبر ضعیف را عنوان می‌کنند.
به‌عنوان مثال، مثلاً می‌گویند: اصطلاح مشهور، غریب، مصحف، مزید، مختلف، محکم، متشابه، نص، ظاهر، مجمل، مبین؛ نه جمله اصطلاحات مشترک بین همه این چهار تاست که هم به صحیح می‌خورد، هم به حسن، هم موثق، هم ضعیف. ولی مثلاً یک اصطلاحاتی هست که مخصوص ضعیف است، مثل موقف، مقطوع، مرسل، مضطرب، مدلس، مقلوب، مجهول. این‌ها اصطلاحات مخصوص خبر ضعیف است.
به‌خاطر برخی اشکالات، این تقسیم‌بندی ما، این اصطلاحات را بر اساس تقسیم‌بندی نوینی ارائه می‌دهد. بر اساس این تقسیم‌بندی، اصطلاحات حدیثی به سه دسته تقسیم می‌شود: یک سری اصطلاحات ناظر به سند، یک سری ناظر به متن، یک سری هم ناظر هم به سند و هم متن. با توجه به نوع تعریفی که دارند، شامل همه آن اقسام چهارگانه یا بخشی از آن‌ها خواهند بود. بر اساس این تقسیم، یادگیری دانش با این اصطلاحات آسان‌تر می‌شود.
حالا بیاییم این اصطلاحات حدیثی را بررسی کنیم.
**۱. اصطلاحات ناظر به سند:**
اینجا خودش چند دسته است:
* یک تعداد اصطلاحات سندی ناظر به اتصال سند
* ناظر به انقطاع
* کیفیت تحمل و نقل روایت
* چگونگی طرح در منابع رجالی
باز هرکدام از این چهار تا خودش چندتا اصطلاح در خودش دارد. این بخش اولی که ناظر به سند است. بخش دوم ناظر به متن است. باز دوباره در متنش یا ناظر به دلالت متنی است که دلالت صریح باشد (نص باشد)، یعنی ناظر به چگونگی دلالت. خدمت شما عرض کنم که یا ناظر به پذیرش یا رد روایات است. این را حالا باید نمودار بکنند، اگر کسی از عزیزان حوصله داشت، کاری هم ندارد، خیلی راحت یک نموداری از این درست بکند، یک صفحه بزرگ. همه اینها در آن بیاید، بفرستند دوستان در گروه داشته باشند، استفاده بکنند، خوب است. جلوی چشممان باشد، یک چند بار نگاه کنیم، حفظ می‌شویم. دسته سوم هم که ناظر به متن و سند است که آنجا هم چند تا اصطلاح داریم.
آن‌هایی که ناظر به اتصال سند است، پس ما در بحث سند ۴ تا محور داریم:
* اتصال و انفصال
* کیفیت تحمل و نقل روایت
* یکی هم اینکه در منابع رجالی چطور است.
* دسته اول می‌شود آن‌هایی که ناظر به اتصال سند است.
اینجا باز ۱۲ تا اصطلاح داریم:
۱. **حدیث مسند:** روایتی است که سلسله اسنادش در تمام طبقات متصل به معصوم است. اهل سنت چون این عنوان معصوم را منحصر در پیغمبر می‌دانند، روایتی که سندش تا پیغمبر متصل است، مسند می‌دانند. ولی محدثین شیعه چون معصوم (را) بیشتر می‌دانند، همین که به معصوم برسد، لذا امام رضا (علیه السلام) سلسله را می‌بردند به پیغمبر می‌رساندند (سلسلة الذهب) که بر اساس مبانی اهل سنت به پیغمبر برسد. ما دیگر نیازی نداریم به پیغمبر، به امام رضا برسد، کفایت می‌کند. برای همین اتصال به معصوم را در تعریف مسند لحاظ کرده‌اند. اصطلاح مسند با توجه به اینکه از بیان عقیده و اخلاق راویان (یعنی اثبات ایمان و عدالت) ساکت است، از کارایی چندانی برخوردار نیست. گاهی هم مقصود از مسند، مجموعه روایی است که روایاتش بر اساس ترتیب صحابه و روایات نقل شده (روایت نقل شده) از آن‌ها تنظیم شده است، مثلاً می‌گویند: «مسند احمد بن حنبل». این تعبیر «مسند» آنجا استفاده می‌شود. پس آقا مسند، اونی است که به معصوم برسد، ولی دیگر به راوی کار ندارند که مثلاً این راوی عادل هست یا نه، فقط می‌رسد به معصوم (این سلسله سند به معصوم می‌رسد)، به این حدیث می‌گویند مسند.
۲. **متصل:** دسته دوم متصل است. متصل مثل مسند، روایتی است که در تمام طبقات اتصال هست، با این تفاوت که در متصل روایت می‌تواند از معصوم نقل شود یا به‌صورت موقوف به غیر معصوم منتهی شود. از این جهت متصل اعم از مرفوع و موقوف است. به حدیث متصل، موصول هم می‌گویند. پس این به معصوم رسیده یعنی اتصال را دارد. اتصال حدیث هست، ولی آن آخر اتصال یا به معصوم می‌رسد یا به یکی دیگر (به غیرمعصوم). سندش متصل است، یعنی سر و ته دارد، مشخص است. ۱-۲-۳-۴-۵. این از آن، آن از آن، آن از آن، از آن… آخر هم به یکی ختم می‌شود. این پس از این جهت می‌شود مسند، اگر به معصوم برسد می‌شود مسند. جهت اتصالش می‌شود متصل. حالا این متصل یک وقتی به معصوم می‌رسد (و یک وقت) به غیر معصوم.
۳. **عالی و نازل:** سومین دسته؛ عالی و نازل می‌گویند. «عالی السند» البته عالی و سند غلط است. سند روایتی است که علی‌رغم اینکه از اتصال برخوردار است، واسطه کمتری تا معصوم دارد؛ با سه تا راوی به معصوم. روایت سکونی و چه بود؟ بگو کیو؟ سه نفر بودند دیگر، می‌رسید به امام صادق. ابوبصیر هم بود، هان؟ راوی معروف. یکی سکونی بود، یکی یکی دیگر بود. بعدیش امام صادق. خیلی مشکل، معمولاً قائلند بعضی‌ها، در می‌گویند موثق، سکونی. سلسله سکونی را همه‌اش یک سلسله است، یعنی سکونی از یکی دیگر، اسمش را همیشه یادم می‌رود، نوفلی. سکونی، نوفلی، امام صادق. که حالا برخی بر این‌ها بحث دارند دیگر. ولی معمولاً خود حضرت آقا، این‌ها را قبول دارند به‌عنوان موثقی قبول دارند. ولی سند با سه تا سند می‌رسد به امام صادق (علیه السلام). خیلی سند کوتاهی دارد. به این می‌گویند آقا چی؟ عالی. خیلی واسطه کمی می‌خورد تا معصوم. نازل در برابر این (کوتاهی) نازل. واسطه‌هایش زیاد.
۴. **حدیث مضمر:** چهارمین حدیث مضمر است. روایتی است که آخر سند تصریح به اسم امام نشده، می‌گوید: «از او نقل کرد»، مثلاً «زراره از او نقل کرد». این می‌شود مضمر. ضمیری آورده، اسمش را تصریح نکرده، ضمیر غایب. مثلاً گاهی به‌خاطر این است که تقیه کرده، اسم امام را نیاورده یا نام امام بر او مشتبه شده، یادش نیست که مثلاً از امام باقر شنیده بود یا از امام صادق مثلاً شنیده.
۵. **حدیث مفرد:** دسته پنجم حدیث مفرد. مفرد حدیثی است که فقط از یک راوی یا فرقه یا یک شهر خاص نقل شده است. مثل همین حدیث معروف این ایام فاطمیه: «نحن معاشر الأنبیا لا نوَرِّثُ دیناراً ولا درهماً وما ترکناه صدقه» (که این آقای ابوبکر بودند). حدیث مفرد.
۶. **حدیث موقوف:** آن روایتی است که سلسله سندش ختم به صحابه پیغمبر می‌شود یا مصاحب امام، یعنی صحابه پیغمبر یا صحابه امام. به این می‌گویند موقوف. تهش می‌رسد به زراره، تهش می‌رسد به سلمان مثلاً. به این می‌گویند موقوف. روایت می‌گوید از خودش نمی‌گوید. مثلاً زراره از خودش... به‌هرحال به این می‌گویند موقوف. روایت موقوف به‌خاطر اعتبار صحابه، در بسیاری از موارد از نگاه اهل سنت حجت است که به صحابه برسد، تمام است دیگر. «صحابه مثل اصحابی کمثل نجوم». ولی محدثین شیعه روایت موقوف را فقط زمانی که با یک قرائنی ثابت شود که از معصوم است، حجت می‌دانند.
۷. **مقطوع:** روایت هفتم مقطوع. روایتی است که سلسله سندش به یکی از تابعین منتهی می‌شود، یعنی حتی به صحابه هم نمی‌رسد، به تابعین می‌رسد. انگلیسی می‌شود «مقطوع» که این باز بیشتر در روایات اهل سنت رایج است. حدیث مقطوع مثل موقوف در نظر محدثین شیعه حجتی ندارد، ولو اتصال سند هم داشته باشد.
۸. **مشهور:** هشتمین روایتی است که نقلش شیوع دارد. حالا می‌خواهد در برابرش روایت شاذ باشد یا نباشد. حالا روبه‌رویش روایت نقل شده با مضمون دیگر یا نه چیز دیگر هم نقل نشده. روایت مشهور. شهرت روایی ضرورتاً به معنای این نیست که صحت سند… اصطلاح مشهور در عرصه‌های مختلف علوم اسلامی مثل فقه، روایات تاریخی و به‌ویژه حدیث به صورت گسترده مورد توجه قرار گرفته است.
۹. **مستفیض:** نهمین مستفیض. از ریشه «فاضَ الماء» به معنای سرازیر شدن آب است. در اصطلاح به حدیثی گفته می‌شود که راویانش در هر طبقه زیادند. استفاده (به حد استفاضه) رسیده. «استفاضه» وقتی که آفرین، می‌گویند در دالان تواتر واحده، یعنی به تواتر نرسیده ولی از این واحدهای معمولی هم نیست، بالا زیاد است، می‌گویند به حد استفاضه. ولی به حدی هم نیست که به تواتر برسد، می‌شود حد استفاضه. ولی بیشتر محدثین معتقدند که مستفیض حدیثی است که راویانش در هر طبقه بیشتر از سه نفر باشد.
۱۰. **عزیز:** دهمی عزیز. هر روایتی که شمار راویان و طرقش دو نفر باشند، یعنی دو نفر از دو نفر از دو نفر از دو نفر. عزیز. شاید به‌خاطر اندک بودن چنین روایتی به آن عزیز گفته می‌شود («عزیز» و «نادر» و این‌ها هم گفته می‌شود) یا شاید از آن جهت که به‌خاطر وجود طریق دیگری قوت دارد، به آن عزیز گفته می‌شود. اصطلاح عزیز رواج و کاربرد چندانی («خیلی» جای اصطلاح «حدیث عزیز» کمتر می‌شنویم) ندارد.
۱۱. **شاذ/نادر:** یازدهمین شاذ یا نادر. به روایتی می‌گویند که فقط یک اسناد دارد و راویانش «ثقه» نباشند. مخالف روایتی باشد که گروه مشهوری این را نقل کرده‌اند. به روایت شاذ، نادر هم می‌گویند. مثل روایت: «وَاَللهِ مَا نقصتُ شهرَ رمضان» (به خدا هیچ‌وقت ماه رمضان دوچار نقصان نمی‌شود)، که این روایت، روایت شاذی است. «هیچ‌وقت ۲۹ روز نمی‌شود ماه رمضون». مخالفان می‌گویند این جمله اصطلاحاتی است که تا حدودی متداول است. این زیاد گفته می‌شود: «شاذ و نادر».
۱۲. **منکر/مردود:** دوازدهمین منکر یا مردود. به روایتی می‌گویند که فقط یک اسناد دارد و راویانش «ثقه» نیستند و مخالف روایتی است که گروه مشهوری نقل کرده‌اند. منکر یا مردود. حالا تفاوت منکر با شاذ چیست؟ در روایت شاذ، راویانش ثقه‌اند، ولی در منکر، راویانش ثقه هم نیستند. اصطلاح منکر به‌صورت شایع متداول است.
این‌ها ناظر به سند بود، ناظر به اتصال سند بود، این ۱۲ اصطلاح.
**۲. اصطلاحات ناظر به انقطاع سند:**
حالا ناظر به انقطاع سند. حالا یا اولش انقطاع سند دارد یا وسطش یا آخرش، و به‌صورت حذف یک راوی یا بیشتر. ای کاش این‌ها را آقا وقت بود تمرین می‌کردیم. حالا اگر دوره با هم بخوانیم خوب است، تمرین کنیم، روایت بگذاریم از وسائل بیاوریم، از بحار بیاوریم، ببینید چه عنوانی به این‌ها می‌شود. تمرین فایده دارد. البته مثلاً شاذش و این‌ها کمی چیز می‌خواهد، مثلاً آن‌ها که کمتر است. مرفوع، موقوف هم بیشتر مال اهل تخصص است. عالی و نازل در درس خارج بیشتر گفته می‌شود. ولی این شاذ و ماذش هم همین‌جور با دیدن روایت فهمیده نمی‌شود، مخالف نظرشان است. می‌گویند روایت شاذ. آن حالا شاذش کمی حرفه‌ای‌تر است تشخیص دادنش. ولی این یکی‌هایش که حالا متصل، مضمر یا مثلاً مسند، این‌ها خوب خیلی رایج است. یا مثلاً استفاضه و این‌ها مثلاً تا حدی‌اش معلوم می‌شود. مثلاً از چندین روایت با این مضمون وقتی باشد، به استفاضه می‌رسد (لوگویش) به تواتر می‌رسد مثلاً. تواتر حالا لفظی، حالا اینجا تواتر معنوی که آورد، تواتر اجمالی را به آن نپرداخت. خود تواتر اجمالی هم یک بحث دیگری است در این کتاب اشاره نشده است.
انقطاع سند این چند مدل است، هفت تا اصطلاح اینجا:
۱. **معلق:** وقتی که از اول سند حدیث یا یک واسطه یا چند تا واسطه به‌طور پیوسته حذف شده و حدیث به راوی بعدی استناد داده شده. یکهو آمده مثلاً طبقه پنجم در روایت می‌کند. «بزن که برود». از طبقه اول با طبقه پنجم کجا؟ مثلاً پیغمبر کجا؟ ۴ تا طبقه فاصله است بین این تا پیغمبر. این یکهو طبقه پنجم را رعایت کرده. این به آن می‌گویند چی؟ می‌گویند «معلق». روایات «من لا یحضره الفقیه» و بسیاری از روایات «تهذیب الاحکام» و «استبصار» این مدلی است. یعنی شیخ صدوق و شیخ طوسی راویان اول سند را حذف کرده‌اند، روایت را از آخرین راوی امام نقل می‌کنند. ولی خب طریقشان را آخر کتاب گفته‌اند. یعنی این‌طور نیست که هیچ سندی ندارد. یکهو مستقیم می‌گوید: (بصیر) «از امام صادق این‌طور روایت کرد». در واقع معلق، خود متن آن روایتی که در کتاب می‌خوانی معلق است، ولی طریقش را آخر کتاب آورده.
۲. **منقطع:** دومی، هر حدیثی است که به هر صورتی به معصوم متصل نباشد؛ از اول سند یا وسطش، از آخر سند یکی از راویان یا چند تا از راویان ساقط شده باشند. بر این اساس اصطلاح منقطع شامل ۶ قسم از اقسام حدیث فاقد اتصال سند می‌شود. ولی منقطع به‌معنای اخص (که اصطلاح منقطع بیشتر در این معنا شناخته شده)، روایتی است که از وسط سندش یک راوی حذف شده. تعاریف دیگری هم برای منقطع گفته‌اند. این اصطلاح از جمله اصطلاحات کم‌کاربرد به‌شمار می‌رود.
۳. **معضل:** سومیش معضل که حالا معضَل درست است ولی معضَل معمولا گفته می‌شود. معضل، روایتی است که از وسط سندش بیشتر از یک راوی حذف شده. از آنجا که در منقطع، حذف فقط یک راوی از وسط سند لحاظ شده، منقطع با معضل متفاوت است. در معضل، بیشتر از یک راوی از وسط سند حذف می‌شود. مقباس الحدایه این‌ها همه را دارد می‌گوید، شاید آنجا مثال داشته (مال اهل سنت بیشتر اصطلاحاتی که بیشتر آن‌ها استفاده می‌کنند).
۴. **مرفوع:** حدیث بعدی مرفوع. مرفوع دو تا تعریف دارد. "هر حدیثی که به معصوم نسبت داده شده مرفوع است. حالا می‌خواهد متصل باشد یا منقطع باشد." برخی این‌طور تعریف کرده‌اند. طبق این تعریف، اصطلاح مرفوع در برابر آن دو تا اصطلاح موقوف و مقطوع قرار می‌گیرد که موقوف به صحابه می‌خورد، مقطوع به تابعین. این یک تعریف از مرفوع است. تعریف دوم اینکه: "هر روایتی که از وسطش یا آخر سندش یک راوی یا بیشتر افتاده و تصریح به لفظ رفع (شده) مثلاً می‌گوید: "رفعه الی فلان"، "رفعه الی جعفر بن محمد"، "رفعه الی رسول الله"." یا از طبقه ۳ مثلاً می‌پرد به پیغمبر و امام صادق. کلینی از علی بن ابراهیم از پدرش "رفعه عن ابی عبدالله علیه" یکهو از ابراهیم بن هاشم پرید به امام صادق (علیه السلام). سند مرفوع شد. اینجا بین پدر علی بن ابراهیم قمی که ابراهیم بن هاشم باشد تا امام صادق، یک راوی یا چند تا راوی حذف شده. تصریح شده به لفظ رفع. آدرس مقیاس الحدایه... دستمال اهل سنت. هدایت. پس من با آن تدریب و راوی شیخ بهایی اشتباه کردم. فکر می‌کنم تدریب پس مال اهل سنت، مقباس مال شیعه است. وقتی مفصل‌تر به این بحث بپردازیم، باید بنشینیم تمرین کنیم، تک‌تک ببینیم. حفظ این اصطلاحات چیزی گیر آدم نمی‌آید، چیزی...
۵. **مرسل:** پنجمیش مرسل. از ریشه «ارسال الدابه» به معنای برداشتن قید و بند از چهارپا آمده. گویا در حدیث مرسل با حذف سند، قید و ربط حدیث شده، یا از اول کتاب شروع می‌کند (از مستقیم) به پیغمبر نقل می‌کند. مرسل دو تا اصطلاح دارد: یک معنای عام دارد که آن هر حدیثی است که ارسال و حذف سند دارد، اعم از اینکه همه راویان حذف شوند یا تعدادی از آن‌ها. مرسل به این معنا شامل اصطلاح نخست مرفوع، یعنی هر حدیثی که منتسب به معصوم باشد، شامل آن می‌شود. شامل موقوف هم می‌شود (روایت صحابی)، شامل مقطوع هم می‌شود (روایت تابعی)، شامل معلق هم می‌شود که از اولش حذف سند شده، شامل منقطع هم می‌شود که یک راوی از وسطش حذف شده، شامل معضل هم می‌شود که چند تا راوی از وسطش حذف شده. به همه این‌ها می‌گویند مرسل؛ چون بالاخره یک جایی بریده شده. معنای خاصی برای مرسل گفته‌اند که به این معنا حدیثی است که یک تابعی آمده بدون ذکر واسطه (یعنی بدون صحابه) مستقیم از پیغمبر نقل می‌کند. مثلاً سعید بن مسیب که از تابعین است، می‌گوید: «پیغمبر این‌طور فرمودند.» اهل سنت بیشتر به این می‌گویند مرسل. مفهوم متداول این اصطلاح معنای نخستش است؛ که یعنی یکهو بریده شده، قطع.
۶. **مدلس:** شیشمیش مدلس. از «دَلَسَ» به معنای تاریکی و «مدالسه» به معنای خدعه و نیرنگ زدن. مدلس در واقع مخاطب را تدلیس می‌کند و او را در تاریکی فرو می‌برد، به او نیرنگ می‌زند. به این کار می‌گویند تدلیس. در اصطلاح محدثین دو قسم است: یکی تدلیس اسناد یا اسناد عیب سند را پنهان می‌کند. یکم تدلیس در شیوخ است، به این معنا که به‌رغم ملاقات و شنیدن حدیث از شیخ، اسم او را به‌صراحت نمی‌برد، با اسامی و کنیه‌های غیر معروف یاد می‌کند ازش، لو نمی‌دهد. هر که مثلاً «عبد صالح»، مثلاً از حسین فاطمی شنیده، می‌گوید: «از امیر شنیدم» در خانه. «امیر صداش».
۷. **موضوع/مجعول:** هفتمیش حدیث موضوع. وزن به معنای جهل. موضوع یعنی مجعول؛ حدیث دروغین و ساخته شده که به معصوم نسبت داده‌اند، که گاهی می‌گویند «موضوع»، گاهی می‌گویند «مجعول».
این هم شد دسته دوم که ناظر بود به سند (انقطاع سند).
**۳. اصطلاحات ناظر به کیفیت تحمل و نقل حدیث:**
سومیش می‌شود کیفیت تحمل و نقل حدیث. اینجا هم آقا چهار گروه است:
۱. **مکاتب:** دسته اول، مکاتب حدیثی است که حکایت دارد از کتابت حکم از سمت معصوم. حالا یک وقتی امام به‌صورت ابتدایی آن حکم (روایت) را نوشته‌اند. یک وقت در مقام جواب نوشته‌اند. گاهی خودشان نوشته‌اند، گاهی املا کرده‌اند، یکی دیگر نوشته. مخاطب نامه‌های نامه‌ها (مکاتبات امام).
۲. **مدبّج:** دومیش مدبّج. از تدبیج به معنای چهره به هم نمودن. گویا دو تا راوی وقتی که روایت را از همدیگر می‌گرفتند، چهره همدیگر را به همدیگر نشان می‌دادند. مدبّج؛ چهره به چهره. تبلیغ چهره به چهره می‌گویند، چهره به چهره. اصطلاحاً، اگر دو راوی از نظر سن یا اسناد یا ملاقات با مشایخ حدیث، مقارن هم باشند، در صورتی که هر کدام از آن‌ها از دیگری روایت را نقل کند، به آن مدبّج می‌گویند. این مهم‌ها هست. آها، یعنی چون شیخ‌شان یکی است. آره، این مهم است. کاربرد دارد، حالا در بحث‌های فقهی.
۳. **روایت الاقران:** در صورتی که دو تا راوی از نظر سن، اسناد یا ملاقات با شیخ مقارن هم باشند، ولی فقط یکی از آن‌ها برای دیگری حدیث نقل کند، نه اینکه این به او بگوید و او هم به او بگوید.
۴. **روایت الاکابر عن الاصاغر:** هر وقت راوی (اونی که دارد روایت می‌کند) به نسبت مروی‌عنه، از نظر سن یا ملاقات یا میزان دانش و کثرت روایت و این‌ها در سطح بالاتری باشد. مثلاً من از فلانی شنیدم. مثلاً صحابی بیاید از تابعی روایت نقل کند. تابعی بیاید از اتباع تابعی. خب خامنه‌ای بیاید بگوید که آقای روحانی گفتند که امام خمینی این‌طور فرمود (آقای روحانی منظور حسن روحانی).
**۴. اصطلاحات سندی ناظر به چگونگی طرح در منابع روایی:**
می‌دانم که هیچ‌کداممان هیچی از این‌ها نمی‌فهمیم. باید تمرین شود. باید این آقا تمرین شود. حالا ان‌شاءالله یک وقتی کتاب فرصتی بشود، هست کتاب اینجا «دانش درایة الحدیث همراه با نمونه‌های حدیثی و فقهی» از آقای ربانی (صبحانه ربانی). در ارتباط ایشان مثال آورده برای تک‌تک این‌ها، برای یک‌یک‌شان. کتاب خوبی هم هست. حالا ان‌شاءالله عربی بیرجندی برای مدبّج مثلاً می‌آورد. مثلاً نمونه‌هایی مثلاً می‌گوید که در روایت شیخ طوسی از سید مرتضی و بالعکس، یک روایت علامه مجلسی از شیخ را عاملی و با روایت سید علی خان مدنی از علامه مجلسی و عکسش. در بین اهل سنت روایت ابوهریره از عایشه، عایشه از ابوهریره. به آن می‌گویند مدبّج. گرفتن. مثلاً برای این «اکابر از اصاغر» می‌گوید که روایت عباس بن عبدالمطلب از فرزند عباس، از ابن عباس. عباس می‌گوید ابن عباس از پیغمبر این‌طور روایت کرد: «از اصحاب...» خیلی جالب است این مثال‌ها که باشد، اصلاً کلاً بحث می‌نشیند در ذهن آدم. وگرنه خوب است یا بد؟ یعنی مثلاً کنار بگذاری، نگذاری. اینجا بحث نمی‌کنند دیگر از حجیت.
پس ناظر به چگونگی طرح در منابع روایی:
۱. **حدیث مجهول:** یکیش آقا حدیث مجهول است. روایتی است که اسم تمام یا برخی از راویان حدیث در منابع رجالی نیامده (هیچ‌کدامشان اسمشان نیامده). اگر آمده‌اند، به‌خاطر نامشخص بودن هویتشان، حکم می‌شود به جهالت و ناشناس بودنشان. مثلاً گفته شده که عوف بن عبدالله، علی بن سلیمان و بنان بن محمد مجهولند، که خب این خیلی رایج است دیگر. اصطلاح مجهول، بله. یک همین روایتی که ما هی رویش مانور می‌دهیم، مجهول بودن با ضعیف بودن فرق می‌کند. همین روایتی که: «رَجُلٌ مِن اهلِ قم یدعو الناس یدعو الی الحق» (این روایت که از امام کاظم علیه السلام است)، این دو تا راوی دارد تا به امام کاظم می‌رسد. یکیشان عیسی بن علی، به نظرم. آن یکی هم یک اسم دیگری. بعد یکیشان مجهول است، آن یکی هم مشرک است بین ۱۰ نفر. البته حالا مشترک که می‌شود، مشترک پایین داریم. مشترک اگر یکی از این‌ها که مثلاً بین ۱۰ نفر مشترک است، یکیشان معلوم نباشد، به‌خاطر آن (یک نفر)، حدیث از اعتبار می‌افتد. از اعتبار می‌افتد. یک وقتی ضعیف است، یک وقتی مجهول. بین این‌ها تفاوت‌ها وجود دارد. مجهول که باشد فتوا مثلاً بر اساسش نمی‌دهند، ولی نمی‌گویند آقا این را کلاً بگذاریم کنار. می‌شود با قرائن دیگر این را قبولش کرد. ولی ضعیف که باشد دیگر می‌گذارندش کنار. حالا در این روایتی که از امام کاظم، نفر اولش که بین ۱۰ نفر مشترک است، همه آن ۱۰ نفر اتفاق نظر دارند... آره، این خوب شده، یعنی باعث شده که چون این نقل کرده از آن شخص، این خودش می‌تواند یک اعتباری بشود برای آن شخص مشترک. پس این می‌شود مجهول.
۲. **مهمله:** دومیش مهمله. حدیثی است که اسم تمام یا برخی از راویانش در کتب رجال برده شده، ولی چیزی درباره‌شان نگفته. اسمشان را آورده‌اند ولی در مورد مدح و ذم آن‌ها سکوت کرده. مثلاً گفته شده: «محمد بن موسی قزوینی» یا «حسن بن علی بن مهزیار» این‌ها مهملند.
۳. **مشترک:** روایتی است که اسم برخی از راویانش بین چند نفر مشترک است که حالا برخی‌شان ثقه‌اند و برخی‌شان ثقه نیستند. مثل «محمد بن قیس اسدی» که بین چهار نفر مشترک است. از بین این‌ها دو تاشان که «محمد بن قیس اسدی» و «ابو محمد بن قیس اسدی مولا بنی نضر» (اینها ثقه‌اند)، آن دوتای دیگر غیر ثقه‌اند.
۴. **متشابه:** چهارمیش متشابه. باز خوب است اینجا مثال زده. من این چند تا... خدا خیر بدهد. روایتی است که اسامی راویان سند از نظر نگارش و تکلم برابر است، ولی اسامی برایشان هرچند از نظر نگارش برابر است، ولی از نظر نطق و تکلم تفاوت دارد. مثل نظیر. مثل «محمد بن عقیل» که «عقیل» با فتح عین، نام نیشابوری است و با ضم عین، «عقیل» نام فریانی است. اصطلاح متشابه در منابع رجالی تا حدودی متداول است. این‌ها آقا اصطلاحات ناظر به سند بود.
**۳. اصطلاحات ناظر به متن:**
بریم سراغ متن. اصطلاحات ناظر به متن. این هم دو دسته است:
* اصطلاحاتی که ناظر به چگونگی دلالت متنی روایات است. مثلاً اگر دلالت صریح باشد، می‌شود نص و اگر دلالت غیر صریح و ظنی باشد، ظاهر.
* دوم هم اصطلاحاتی است که به پذیرش یا رد روایت و به‌خاطر متن او ناظر است. مثل اصطلاح مقبول یا مطرود.
اول بریم سراغ آن‌هایی که ناظر به چگونگی دلالت است، یعنی خود متن.
**الف) چگونگی دلالت متنی روایات**
۱ و ۲. **نص و ظاهر:** هر وقت دلالت روایت آن‌قدری صریح باشد که فقط درش یک احتمال داده شود، به آن می‌گویند «نص». آن وقت‌هایی که آن‌قدری صراحت ندارد، احتمالات دیگر هم می‌شود داد، احتمال خلاف می‌شود داد، این می‌شود «ظهور» یا «ظاهر». مثلاً روایت «الاثنان جماعة». این نص است. به‌روشنی اثبات می‌کند که با وجود دو نفر، جماعت برقرار می‌شود. دلیل مخالفش هم نداریم. ولی روایت «من كان يؤمن بالله واليوم الآخر فلا يبيتن إلا بَوَتَرَ». کسی که ایمان به خدا و پیغمبر دارد، نباید شب را به صبح بگذراند، گفته‌اش نباید شب و روز را به صبح بیاورد مگر اینکه نماز وتر خوانده باشد. که خب این ظهور در چی دارد؟ ظهور در استحباب دارد از این نهی. خلاف ظاهرش یعنی استحباب مؤکد اراده شده است.
۳ و ۴. **مجمل و مبین:** هر وقت دلالت روایت ظاهر و آشکار باشد، به آن می‌گویند «مبین». مبین شامل نص و هم ظاهر می‌شود. فهمیده می‌شود چی می‌خواهد بگوید. مجمل اصلاً معلوم نیست که این را می‌خواهد بگوید، آن را می‌خواهد بگوید. کلاً همین روایت قبلی هم باز دوباره مبین بود که مثلاً در مورد نماز، مثلاً در مورد بر فرض، مثلاً نماز شب، اگر اصلاً کلاً معلوم نیست که در مورد نماز، نمازش را داری می‌گویی یا مثلاً صدقه‌اش را دارد می‌گوید. مثلاً مجمل. مجمل در برابر مبین، روایتی است که واژه‌ها یا مجموعه عبارت‌هایش ظهوری ندارد. غالباً اجمال در مواردی است که کلام از تبیین تمام جوانب و پرسش‌ها ساکت مانده. مثلاً علامه مجلسی بعد از نقل روایت درباره زمان ظهور امام زمان می‌فرماید که: «این روایات جز مجملات است که تفسیر و تبیینش در روایت دیگر آمده.» دجال مثلاً شخص یا جریان واقعیت دارد؟ تمثیل است؟ از این جهت مجمل است. هیچی ما... مگر به قرینه روایات دیگری بتوانیم.
۵ و ۶. **ناسخ و منسوخ:** نسخ به معنای ازاله و نقل و منتقل کردن در لغت است. در اصطلاح، رفع حکم سابق با آمدن دلیل لاحق. یک دلیلی می‌آید، آن حکم قبلی را برمی‌دارد، می‌شود نسخ. به عبارت دیگر، ناسخ عموم یک زمانی (دلیل) منسوخ را پایان می‌دهد. به دلیل اول می‌گویند «منسوخ»، به دلیل دوم می‌گویند «ناسخ». در روایت فقط به روایت پیامبر اختصاص دارد، چون نسخ شریعت بعد از ایشان منتفی است. برگ از ظاهر بعضی از روایات اهل‌بیت، نسخ حکم به دست می‌آید. منظور کاشفیت از نسخ است، نه نسخ حاکمیت. یعنی همان که پیغمبر گفتند تا این زمان بوده، نه اینکه پیغمبر گفته بودند من حکم پیغمبر را نسخ می‌کنم. کاشف از نسخ.
۷ و ۸. **محکم و متشابه:** محکم از ریشه «احکام» به معنای اتقان و استواری است. منظور روایتی است که دلالتش آشکار است و وجوه معنایی مختلف هم ندارد تا برای ترجمه یکی‌اش نیاز به قرینه داشته باشیم. در برابرش، متشابه روایتی است که چندپهلو معنایی دارد. مراد جدی متکلم وراء معنای ظاهری‌اش قرار دارد. مثلاً مرحوم علامه شهرانی روایت «شاء و اراده و لم یوجب» را روایت محکمی دانسته که می‌بایست سایر روایات متشابه در زمینه انتصاب افعال به خدا به این برگردند. یا مثلاً «لیس کمثله شیء» این آیه محکم است که تمام آن آیاتی که خدا دست دارد و صورت دارد و فلان دارد همه‌اش به این آیه مشکل برمی‌گردد.
۹. **غامض:** حدیثی است که مطالب غامض و پیچیده‌ای دارد که فقط صاحبان فن و حدیث‌شناسان ماهر، قادر به فهم آن هستند. مثلاً علامه شبّر روایت «اعرف الله بالله والرسول برساله» را جز روایات دشوار و پیچیده دانسته. برای کسی که فلسفه نخوانده، بله مشخص است دشوار است ولی برای آن کسی که فلسفه و عرفان خوانده، می‌گوید آقا این ناظر به برهان چیست؟ برهان صدیقین. اخباری بیشتر نظرشان بوده.
۱۰. **غریب لفظی:** دهمیش هم غریب لفظی است (همان اخلاق شبران هم فضای چیزی ندارد، بیشتر همین تفسیر شبر هم تفسیرش کاملاً لغوی اخباری است)، به نقد دیدگاه‌ها و حمل و نقل نوشته: «آن‌قدر تعریف می‌کردی، بهش می‌گفتم مجلسی دوم». خب نه، این اخباری به آن معنا نه، اخباری به معنای اینکه در کار حدیث و این‌ها بوده، فیلسوف نبوده مثلاً. دانلود. اینکه علوم عقلی و این‌ها چیزی نگفته که چه فضایی بوده، مثل مثلاً در زمان ما، مثلاً کیا بودند که بیشتر در کار حدیث و این‌ها، خیلی مثلاً فرض کنید آقای مکارم مثلاً که مثلاً خیلی به سمت تحلیل فلسفی و این‌ها مثلاً نرفته. خب غریب لفظی. حدیثی که درش واژه‌ای آمده که به‌خاطر غلط استعمال در لغت، شایع نیست و دشوار و دور از فهم است. قید لفظی هم بهش اضافه کرده‌ام تا از «غریب مطلق» جدا شود.
**ب) اصطلاحاتی که به پذیرش یا رد روایت مربوطند**
دسته دوم، ناظر به متن، آن‌هایی که ناظر به پذیرش یا رد روایات است که حدیث مقبول و مطروح.
۱. **حدیث مقبول:** حدیثی است که قبولش کرده‌اند و بدون اینکه به صحت یا عدم صحت سندش کاری داشته باشند، مضمونش را عمل می‌کنند. مثل مقبوله عمر بن حنظله که در سندش آمده: «محمد بن یعقوب (یعنی کلینی) از محمد بن یحیی از محمد بن حسین از محمد بن عیسی از صفوان بن یحیی از داوود بن حسین از عمر بن حنظله». به‌رغم اینکه در سند این روایت محمد بن عیسی و داوود بن حسین تضعیف شده‌اند، ولی به‌خاطر استواری متنش، متن روایت مورد پذیرش قرار گرفته است. خب آن صفوان بعد قبل داوود، ولی بعد محمد بن عیسی. مثل علامه طباطبایی اصول... اگر بتوانی ببندیم بحث را. بعد دیگر همه را می‌توانیم (درس خارج). آقای مفیدی که می‌رفتیم شاید مثلاً در یک سال ایشان یک بار بحث در مورد سند روایت نمی‌کردند. یادم نمی‌آید، یعنی مگر به ندرت در مورد سند حدیث. خیلی منابعش را هم آورده.
۲. **معتبر:** دسته دوم معتبر. روایتی است که همگان یا بیشتر علما به آن عمل کرده‌اند و به‌خاطر صحت اجتهادی یا وثاقت یا دلیل بر اعتبارش رسیده. است. با این تعریف، معتبر اعم از مقبول است، چون معتبر می‌تواند علاوه بر قوت متن، عاری از ضعف سند هم باشد.
۳. **مطروح:** سومیش هم مطروح (مردود). روایتی است که متنش از یک طرف مخالف دلیل قطعی است، از یک طرف پذیرای تحلیل دیگری هم نیست، تحلیل‌بردار نیست. لذا به آن می‌گویند مقصود =مطرود، یعنی دور ریخته شده اطلاق می‌شود. خوب است که این‌ها خیلی هم پرکاربردند در اصطلاحات حدیث.
**۴. اصطلاحات ناظر به متن و سند:**
و دسته سوم کلاً اصطلاحاتی است که ناظر به متن و سند با هم. بخشی از اصطلاحات با توجه به تعاریفی که از این‌ها ارائه شده، طوری است که متن و سند را با هم در بر می‌گیرد. این را چند تاست که چهار تا اینجا کار داریم:
۱. **معلّل:** که دو تا اصطلاح دارد. یکی اصطلاح فقهی که اصطلاح محدث است. استعلام فقهای متأخر که معلّل را به احادیثی می‌گویند که دربرگیرنده علت و سبب حکمش کمی کتاب است. روایتی که در کتاب «علل الشرایع» شیخ صدوق آورده‌اند، از نمونه منابع روایی است که درش علت جعل احکام تبدیل شد. در اصطلاح محدثین، معلّل حدیثی است که به‌رغم اینکه سلامت و صحت ظاهری دارد، در متنش یا سندش یک آفت پنهان و پیچیده‌ای دارد که اینجا این علت به معنای مرَض است (علیل).
۲. **مدرج:** دومیش، گفتار راوی به روایت افزوده شده. یعنی مثلاً شیخ صدوق روایت آورده، آخرش هم تعبیر اضافه کرده. معلوم نمی‌شود که آخریه مال خودش است یا مال روایت. دعای عرفه. گمان می‌شود که این از حدیث است. ادراج به دو دسته اساسی «ادراج در سند» و «ادراج در متن» تقسیم می‌شود. ادراج در سند اینکه اوصافی را بعد از ذکر نام در سند می‌آورد که به نظر می‌رسد واقعاً این توصیف از آغاز در سند بوده. یکم ادراج در متن که راوی در وسط یا پایان روایت گفتاری از خودش را به عنوان استدلالی بر حدیث یا تبیین واژه‌ای از آن درج می‌کند که توهم می‌شود که این گفتار سخن معصوم است.
۳. **مصحف:** سومیش مصحف. کلمه تصحیف از ریشه صحیفه به معنای کتاب و تصحیف در لغت به معنای نگارش کتاب است، ولی بعدها توسعه به «خطا در کتابت» اطلاق شد. تصحیف دارد، یعنی غلط املایی دارد. واسه همین قضیه شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها). املایی باشد که توی چیز متن... «قرض الاحکام» همه‌اش برو دیگر، بله، زیاد است، کلاً در منابع تصویر. مصحف حدیثی است که سند یا متنش به گونه‌ای است که مشابه متن اصلیه، تغییر کرده. مثلاً تغییر «برید» به «یزید» توی این شهدای کربلا داشتیم. دیگر بسه. که داشتیم «حریز» به «جریر». از نمونه‌های تصحیف سندی، تصحیف «ثَلَّثَ» به «شیعا» در روایت «مَن صام رمضان و تبعهُ سِتًّا من شوال». این‌ها تصحیف متنی.
۴. **مزید:** چهارمیش هم مزید. حدیثی است که نسبت به سایر احادیث نقل شده در زمینه آن فزونی دارد. (امیر) آن‌قدر گفتند این یک دو جمله اضافه‌تر دارد. حالا این یک وقت در متن است، مثل: «جعلتُ لی الأرضُ مسجداً و ترابها طهوراً» که این «ترابها» را اضافه دارد، واژه «تراب» بهش اضافه شده. «مسجداً و طهوراً» یک «ترابها» اضافه داشت. یک وقتی هم در سندش اضافه می‌شود، مثل ارسال در روایت مسند، قتل در روایت متصل که این در واقع یک چیزی اضافه‌تر، یک کاری اضافه‌تر را صورت گرفت. این‌ها اصطلاحات رایجی است که به‌کار برده می‌شود.
**مبحث سوم: شرایط و طرق تحمل و نقل حدیث**
مبحث سوم، «شرایط و طرق تحمل». منظور از «شرایط تحمل حدیث»، شرایطی است که موقع تلقی و دریافتش لازم است. منظور از «طرق تحمل حدیث»، شیوه‌هایی است که در بین محدثین برای دریافت حدیث متداول است. که حالا ما این دو تا را می‌پردازیم: یکی شرایط تحمل روایت، یکی شیوه‌های نقل روایت که می‌شود مبحث چهارم. می‌گیرم مطلب را.
در مرحله تحمل حدیث، فقط لازم است که راوی دو تا شرط عقل و تمییز را داشته باشد. شعورش بکشد که حضرت چی می‌فهمد. مثل بشکه نشینید نگاه کنید. منظور از تمییز، مرحله بین صباوت و بلوغ است. همچین بچه‌مچه کوچولوموچول نباشد، بچه ۶-۷ ساله. بله، بله. یعنی هم عاقل باشد، هم قدرت تمییز بین خیر و شر داشته باشد. به‌عکس مراحل نقل و پذیرش. به‌عکس مراحل نقل و پذیرش، اسلام، ایمان، بلوغ و عدالت در مرحله تحمل شرط نیست. لذا اگر کافر یا منافق (که از بقیه فرق اسلامی غیر از امامیه باشد) یا غیر بالغ یا فاسق یک روایتی را به هر یک از طرق تحمل تلقی و دریافت کرده باشد، مفهوم تحمل (یعنی مفهوم تحملش) صادق است. حالا اینکه ما ازش بپذیریم یا نپذیریم بحث دیگری است. مفهوم تحمل محقق شد. هرچند حدیث در مرحله ادا و نقل وقتی ازش پذیرفته می‌شود که اسلام و ایمان، بلوغ و عدالت را داشته باشد.
دلیل مدعا، وقوع این‌گونه تحمل در صدر اسلام است. به‌عنوان نمونه، جبیر بن مطعم موقع کفر شنید که پیغمبر در نماز مغرب سوره طور خواندند. بعد در زمان اسلامش این حدیث را نقل کرد و ازش پذیرفته شد. تحمل در کفر کرد، نقل در اسلام.
**شیوه‌های تحمل روایت شش‌گانه:**
گاهی «سماع» است، گاهی «قرائت بر شیخ» است، گاهی «اجازه» است، گاهی «مناوله» است، گاهی «کتابت» است، گاهی «اعلام» است، گاهی «وصیت»، و «وجاده».
۱. **سماع:** «شنیدن». یعنی راوی در حضور شیخ، حدیث و روایتی را که او از روی حافظه یا نوشته می‌خواند، استماع می‌کند. در صورتی که راوی گفتار روایی شیخ را کتابت کند، به آن «املاء» می‌گویند (مثل همین امالی که امالی صدوق و امالی...). به‌اتفاق همگان، سماع عالی‌ترین نوع در بین این طرق هشت‌گانه حدیث و حدیثی است که از این طریق تحمل و نقل شده باشد؛ از اتقان و اعتبار بیشتری نسبت به سایر طرق برخوردار است. از آنجا که سماع حدیث به آن اعتبار ویژه می‌دهد، گفته‌اند که لازم است راوی این‌گونه احادیث، مقام نقل از عبارت‌های صریح دال بر سماع مثل «سمعتُ فلاناً»، «حدثنی فلان»، «حدثه»، «حدثنا»، «أخبارنا»، «أنبأنا» و نظایر این‌ها استفاده کند.
۲. **قرائت بر شیخ:** دومیش «قرائت بر شیخ». از این جهت که به گفتار و شنیدار متکی است، شبیه طریق قبلی است، مثل سماع ابراهیم. که در سماع، سخن از شیخ و شنیدن از سمت راوی انجام می‌شود. در قرائت بر شیخ، روایت از سمت راوی خوانده می‌شود، شیخ گوش می‌دهد. به این جور تحمل در اصطلاح محدثین پیشین «عرض» گفته می‌شود، چون راوی در حقیقت روایت را بر شیخ عرضه می‌کند. چنین شیوه‌ای زمانی قابل اعتناست که شیخ بعد از شنیدن، صحت آن را مورد تأیید قرار دهد.
۳. **اجازه:** سومیش «اجازه». از ریشه «جواز الماء» (عبور از آب) به معنای عبور دادن دانش آمده. گویا شیخ با اجازه دادن، زمینه عبور و جریان یافتن دانش حدیث را فراهم کرده. خواندیم قبلاً. علامه مجلسی، شیخ حر اجازه داده بود. هم شیخ حر به علامه مجلسی اجازه داده بود. اجازه در اصطلاح به این معناست که شیخ به راوی اجازه و اذن می‌دهد تا شنیده یا کتاب روایی او را با گفتار صریح باشد یا غیر صریح یا با اشاره، سنت اجازه بعد از تدوین در جوامع روایی به عنوان تیمن و تبرک استمرار پیدا کرده است. به عنوان مثال علامه مجلسی از مشایخ حدیثی مثل آقا حسین محقق خوانساری، شیخ حر عاملی از باب تیمن اجازه روایت دریافت می‌کند.
۴. **مناوله:** منابع این است که شیخ کتاب حدیثی را در اختیار راوی قرار می‌دهد. گفته‌اند این شیوه از سنت پیغمبر گرفته شده، چون آن حضرت نوشته‌ای را به فرمانده یکی از سریه‌ها داد، فرمود: «آن را نمی‌خوانی تا به فلان منطقه برسی.» آن وقتی به آن منطقه رسید، نامه را باز کرده، برای مردم خواند. مناوله می‌تواند به دو صورت انجام شود. مناوله مثل نامه‌ای که مثلاً آقا می‌دهد برای حج، حجاج می‌شود مناوله. یک وقتی مناوله همراه با اجازه است یا بدون اجازه است (مطلق مناوله). با اجازه باشد، یعنی افزون بر آن، شیخ کتاب روایی را در اختیار راوی بگذارد و به او اجازه نقل آن هم بدهد. بدون اجازه، مطلق مناوله، فقط کتاب در اختیار می‌گذارد. بگوید: «هذا سمائی». یا روایت برخی این قسمت از مناوله را کافی نمی‌دانند. معتقدند نقل روایت بر اساس آن نادر بوده و ناکافی برای مشهور محدثین و صحیح و کافی است.
۵. **کتابت:** پنجمیش «کتابت» است. کتابت این است که شیخ روایتش را برای مخاطب حاضر یا غایب بنویسد یا به شخص موثق فرمان دهد تا آن روایات برای مخاطب بنویسد و خودش در پایان تصریح کند که این کتابت به فرمان او انجام شده. کتابت را از نظر درجه اعتبار، بعد از سماع دانسته‌اند و گفته‌اند لازم است راوی با آوردن عباراتی مثل «الیه فلان»، نوع تحمل با کتابت را از سایر شیوه‌ها متمایز کند.
۶. **اعلام:** شیشمیش «اعلام». که شیخ به شخصی با گفتار صریح و غیر صریح و کتابت اعلام می‌کند که این کتاب یا حدیث، روایت یا سماع او از فلانی است و از اجازه روایتش سخنی به میان نمی‌آورد. برخی نقل روایت با استناد به اعلام را جایز نمی‌دانند. ولی مشهور محدثین معتقدند اعلام به منزله قرائت شیخ است و برای نقل حدیث کفایت می‌کند.
۷. **وصیت:** هفتمیش «وصیت» است. وصیت این است که شیخ موقع مرگش یا مسافرت به شخصی وصیت کند که کتاب روایی او را روایت کند. گروهی از محدثین وصیت را جایز دانستهاند، چون وصیت و واگذار کردن کتاب به معنای اجازه نقل و کاری شبیه مناوله یا اعلام است. ولی اکثر محدثین آن را کافی نمی‌دانند.
۸. **وجاده:** وجاده بر وزن کتابت است، از ریشه «وجدَ». به این معناست که راوی کتاب یا روایاتی به خط شیخ را پیدا می‌کند، بدون اینکه معاصرش باشد یا اگر معاصرش باشد، او را ملاقات نکرده باشد. از روی یقین به خط شیخ بودن، این را روایت می‌کند. مثل کتابت می‌تواند با اجازه یا بدون اجازه باشد. به‌عنوان نمونه، کتاب «فقه الرضا» که منسوب به امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) است، از طریق «وجاده» نقل شده.
هست، یک تکه کوچولو مبحث چهارم ماند که دیگر ان‌شاءالله فردا می‌خوانیم. احتمالاً فردا بحثمان تمام نشود، آن‌طوری که می‌بینم، چون پنجاه و خرده‌ای صفحه مانده. احتمالاً دو جلسه. خدا چی می‌خواهد. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات آشنایی با علوم حدیث

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00