آشنایی با علوم حدیث

جلسه دهم

00:28:52
48

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب‌العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی ظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
فصل چهارم کتاب را داریم: آشنایی با مصطلح الحدیث. در این فصل با تعدادی از اصطلاحات حدیثی آشنا می‌شویم که خودش چهار مبحث اصلی دارد. ابتدا «کلیات» را می‌خوانیم؛ تعریف مصطلح الحدیث. باید بدانیم که مصنف این کتاب، «مصطلح الحدیث» را با اصطلاحاتی مانند «درایه الحدیث» و «اصول الحدیث» یاد کرده است. نظر ایشان این است که اطلاق کلمه «مصطلح الحدیث» به این دانش، به دلیل تبیینی است که از اصطلاحات حدیثی در آن انجام گرفته و بخش عمده‌ای از مسائل را در بر می‌گیرد.
درایه در لغت به معنای علم و اطلاع است که به نوع خاصی از علم (یعنی آن علمی که قبل از آن شک بوده) گفته می‌شود. به این می‌گویند درایه، یا دانش از روی دقت و توجه؛ مانند این آیه که «ما کنت تدری ما الکتاب و لاالایمان». درایه به همین معنا به کار رفته است. اطلاق «درایه‌الحدیث» بر این علم به این جهت است که در این دانش فقط به نقل و روایت حدیث توجه نمی‌شود، بلکه از متن؛ از مقبول یا مردود بودنش در کنار سند نیز بحث می‌شود؛ «حدیث تدری خیر من الف ترویه» (اینکه درایت کنی بهتر از این است که هزار حدیث روایت کنی).
به رغم این کاربرد شایع، مصنف این کتاب معتقد است که اصطلاح «درایه‌الحدیث» ناظر به فقه الحدیث است. از بین دو اصطلاح «مصطلح الحدیث» و «اصول الحدیث»، اصطلاح اول (یعنی «مصطلح الحدیث») شناخته شده‌تر است و نسبت به گستره مسائل آن که به اصطلاحات حدیثی مربوط است، مناسب‌تر است. کاربرد فارسی آن هم می‌تواند «اصطلاحات حدیث» باشد. با این توضیح، شایع‌ترین تعریف مصطلح الحدیث این‌گونه است:
شهید ثانی در تعریف مصطلح الحدیث می‌فرماید: «العلم الذی یُبحث فیه عن متن الحدیث و سنده و طرقه من صحیحها و سقیمها و عَلیلها و ما یُحتاج الیه لیُعرفَ المقبول منه من المردود». این، علمی است که در آن از متن حدیث و سند حدیث و طرق حدیث – چه صحیحش، چه ضعیفش، چه عَلیِلش (یعنی معلول بودن و بیمار بودن) – و هر آنچه برای شناسایی حدیث مقبول از حدیث مردود به آن نیاز است، بحث می‌شود.
شیخ بهایی این دانش را این‌گونه تعریف می‌کنند: «علم یُبحث فیه عن سند الحدیث و متنه و کیفیه تحمله و آداب نقله». مصطلح الحدیث آن علمی است که در آن از سند حدیث، متن حدیث، کیفیت تحمل حدیث و آداب نقل حدیث بحث می‌شود.
با توجه به مسائلی که در دانش مصطلح الحدیث مورد بررسی قرار گرفته و در نوع منابع مربوط به آن از آغاز تا اکنون انعکاس پیدا کرده است، می‌توان مصطلح الحدیث را این‌گونه تعریف کرد: مصطلح الحدیث دانشی است که از تقسیمات خبر، اصطلاحات ناظر به سند و متن، طرق و شرایط تحمل، و شرایط نقل و پذیرش روایات گفت‌وگو می‌کند.
پس ما در این مصطلح الحدیث – که به تعبیر دیگر به آن درایه هم گفته می‌شود – با چه چیزهایی کار داریم؟ با تقسیمات خبر، اصطلاحاتی که در مورد سند و متن به کار می‌رود، طرق روایت، شرایط تحمل آن راوی و شرایط نقل و پذیرش روایات. این‌ها بحث‌هایی است که اینجا داریم.
موضوع دانش مصطلح الحدیث هم سند و متن حدیث است. برخی موضوع این دانش را راوی و مَروی دانسته‌اند (یعنی خود راوی و آن چیزی که روایت شده)؛ ولی بحث از راوی در علم رجال مطرح است. لذا این دیدگاه را نمی‌توان پذیرفت.
فایده این دانش (مصطلح الحدیث) این است که با اصطلاحاتی آشنا می‌شویم که در گفتار محدثان به کار رفته و می‌توانیم بین روایت مقبول و مردود تمایز قائل شویم. از آنجا که مسائل هر علم را حالات عارض بر موضوع آن دانسته‌اند – یعنی مسئله‌هایی که در یک علم می‌آید، آن چیزهایی است که بر موضوعش عارض می‌شود – ما یک موضوع داریم (مثلاً فرض کنید سلامتی در طب، ما سلامت انسان و سلامت بدن را داریم)، مسائل طبی چیست؟ هر آن چیزی که در مورد این سلامتی بدن صحبت می‌کنیم. حالا اینجا هم مسائل مصطلح الحدیث، حالت‌هایی است مثل صحت، حُسن، ضعف که بر سند عارض می‌شود.
پس ما الان در مصطلح الحدیث، در این دانش درایه یا مصطلح حدیث، در مورد چه چیزی می‌خواهیم صحبت کنیم؟ مسائل این علم چه چیزهایی است؟ حالات سند؛ حالت‌هایی است که بر سند عارض می‌شود؛ حالا صحت سند، حسن سند، ضعف سند. یا حالت‌هایی که مربوط به متن حدیث است؛ مثل اجمالش، تبیینش، احکام تشابهش.
سیوطی از حازمی نقل کرده است و این‌گونه گفته: علم حدیث دربرگیرنده انواع زیادی است که به ۱۰۰ نوع می‌رسد. هر نوعش دانش مستقلی است که اگر کسی عمر خود را برای آن‌ها بگذارد، به پایانش نخواهد رسید. حاکم نیشابوری هم در کتاب خود ۵۲ نوع علم برای مصطلح الحدیث ذکر کرده است. ابن صلاح در مقدمه خود ۶۵ نوع علم را برشمرده و در پایان گفته است که همچنان می‌توان برای آن انواع بی‌پایانی شمرد. سیوطی در تدریب الراوی برای دانش مصطلح الحدیث ۶۵ نوع (صد دانش فرعی یا صد نوع علم) شمرده شده است، یا ارقامی نزدیک به این که برخاسته از شیوه قدماست که در هر دانش، هر مبحث را یک علم به حساب می‌آورد.
علی‌رغم اینکه مباحث دانش مصطلح الحدیث پراکنده است (که در اصطلاح قدما از آن‌ها به عنوان «نوع» یاد شده)، می‌توان این مباحث را به چهار دسته اصلی تقسیم کنیم:
۱. تقسیمات خبر که در آن خبر متواتر و آحاد را داریم (که خود آحاد نیز به صحیح و ضعیف و غیره تقسیم می‌شود).
۲. اصطلاحات؛ که در آن از اصطلاحات ناظر به سند و متن سخن به میان می‌آید.
۳. شرایط و طرق تحمل حدیث.
۴. شرایط نقل و پذیرش روایات.
هر روایتی از زمان صدور تا انتقال به ما سه مرحله را طی می‌کند: مرحله تحمل، نقل و مرحله سوم، یعنی پذیرش یا رد. لذا در این دانش از شرایط این سه مرحله گفت‌وگو می‌کنیم. مباحث مصطلح الحدیث در این فصل، جدای از مباحث مقدماتی، بر اساس همین تقسیم چهارگانه پیگیری می‌شود: همین تقسیمات خبر و اصطلاحات و شرایط و طرق تحمل حدیث و شرایط نقل و پذیرش روایات.
تقسیم اولیه حدیث به واحد و متواتر است. البته این اختصاص به علم حدیث هم ندارد. اهل منطق هم بعد از اینکه می‌آیند مواد اقیسه را به ۸ قسم تقسیم می‌کنند (که حالا در بحث‌های منطقی بحث شده و ما هم قبلاً بحث کرده‌ایم و صوتش هم هست)، یکی از آن‌ها را یقینیات می‌دانند؛ بعد یکی از اقسام یقینیات را متواترات می‌دانند. (بدیهیات سته یکیش متواترات است.) متواتر را مطابق با تعریف آن در دانش حدیث معنا می‌کند.
روایت در یک تقسیم‌بندی کلی بر اساس شمار راویانی که دارد، به دو دسته اصلی تقسیم می‌شود: یا متواتر است یا واحد. این «واحد» به معنای «یک» نیست. متواتر و واحد؛ واحد در برابر متواتر، (یعنی) کمتر از متواتر که باشد، به آن واحد گفته می‌شود. «ده تا راوی دارد، ده بار روایت شده، ولی چون به تواتر نمی‌رسد، به آن می‌گویند خبر واحد.» ولی از آنجا که خبر متواتر خیلی (متواتر) خودش به نوعی متواتر لفظی، معنوی، اجمالی و غیره است (یعنی خود متواتر چند نوع است)؛ اما از آنجا که خبر متواتر خیلی کم است و اکثریت قریب به اتفاق روایات به جا مانده در جوامع روایی جزء اخبار آحادند، بیشتر تقسیمات ناظر به خبر واحد است.
این تقسیمات را دسته‌بندی و بررسی می‌کنیم تا ببینیم متواتر چیست. ابتدا مفصل به تواتر می‌پردازیم، بعد می‌آییم سراغ خبر واحد و دسته‌بندی‌ای که خبر واحد دارد.
متواتر از ریشه «تواتر» است. تواتر به معنای «تطابع» (پشت هم آمدن، در پی هم آمدن، پی در پی) است؛ حالا این شامل حالتی است که بین این‌هایی که پی در پی می‌آیند فاصله باشد، یا فاصله هم نباشد. هرچند بیشترین کاربرد این واژه در معنای اولش است که معنای پشت هم بودن و با فاصله بودن (فاصله داشتن) است؛ یعنی فاصله زمانی بینش باشد. در قرآن دارد: «ثُمَّ أَرسَلنا رُسُلَنا تَتْرا کُلَّ ما جاءَ اُمَّةً رَسولُها کَذَّبوهُ فَاَتْبَعنا بَعضَهُم بَعضًا». این واژه «تترا» بر وزن «فَعلیٰ»، (یا دعوا)، مصدر به معنای پی در پی است؛ یعنی پیغمبران الهی از سمت خدای متعال پی در پی آمدند، بدون فاصله زمانی.
حدیث متواتر در اصطلاح (این معنای لغویش بود، معنای اصطلاحیش چیست؟) بنای اصطلاح حدیثی است که تعداد راویانش در هر طبقه به حدی باشد که دیگر عادتاً نمی‌شود این‌ها تبانی بر دروغ کنند. فرض کنید یک قضیه‌ای به ما منتقل شود، خبرش را ما از چندین نفر داریم می‌شنویم، از کانال‌های مختلف. مثلاً شهادت سید حسن نصرالله. خب ما که نبودیم، پیکر سید حسن نصرالله را که ندیدیم، در لبنان هم که نبودیم، آن انفجار را هم که ندیدیم، (پشه) عذر می‌خواهم، کلمه را تشخیص ندادم پیکر هم که برایش نگرفتیم! هم اسرائیلی‌ها گفتند شهید شده، هم حزب‌الله لبنان گفت شهید شده، هم رهبر ما گفت شهید شده، هم تمام خبرگزاری‌های دنیا گفتند شهید شده. دوست و دشمن همه خبر دادند که آقا سید حسن نصرالله به شهادت رسیده. نمی‌شود هم که این‌ها تبانی بر دروغ کرده باشند. انگیزه‌های یکسان داشته باشند و همه به خاطر آن انگیزه یکسان تصمیم گرفته باشند که دروغ بگویند؛ یا با انگیزه‌های متفاوت تصمیم بگیرند دروغ بگویند. شرایط طوری است که نمی‌شود همه این‌ها با همدیگر دروغ گفته باشند، تبانی بر کذب کرده باشند. از کانال‌های مختلفی به ما رسیده که ایشان به شهادت رسیده‌اند.
بین ما و اصل آن واقعه، این خبری که به ما رسیده، طبقه به طبقه‌ای که به ما منتقل شده، به واسطه تواتر بوده است؛ یعنی در هر طبقه تواتر بوده است. خود آن کسانی که باز از لبنان این را گفتند، باز افراد متعددی هستند: از نیروهای نظامی، از نیروهای درمانی، از نیروهای سیاسی. جریان‌های مختلف همه این را حکایت کرده‌اند تا به آن آخرین واسطه برسیم که خودش از نزدیک واقعه را شاهد بود و دیده است. که آن هم باز به حد تواتر می‌رسد؛ یعنی چندین نفرند. حالا آن چندین نفر به حسب هر خبری متفاوت می‌تواند باشد؛ ولی به هر حال به تعدادی هستند که نمی‌توانند این‌ها تبانی بر دروغ کرده باشند. این می‌شود تواتر.
عموم حدیث‌پژوهان شیعه و سنی معتقدند که نمی‌شود برای شماره راویان خبر متواتر، عدد یا رقم مشخصی را تعیین کرد. آقا باید ۲۰ تا راوی داشته باشد تا متواتر باشد؟ ۳۰ تا راوی؟ نه. آن چیزی که در تحقق تواتر لازم دانسته شده، این است که آقا یک تعدادی از راویان در هر طبقه باشند که عادتاً تبانی این‌ها بر دروغ محال باشد.
شهید ثانی می‌نویسد که بنا بر «اصح» (یعنی طبق نظر صحیح‌تر)، شماره راویان در عدد خاصی منحصر نیست؛ بلکه آنی که معتبر است، یک شماری است که شرط متواتر را محقق کند. آن شرط متواتر چیست؟ این است که آقا عادتاً تبانی این‌ها بر دروغ محال باشد. هر تعدادی که این را محقق بکند، کفایت می‌کند. حالا می‌خواهد ۵ تا باشد، ۱۰ تا باشد، ۵۰۰ تا باشد. حالا یک وقتی این شرط با ۱۰ تا راوی یا کمتر محقق می‌شود، گاهی هم با ۱۰۰ نفر هم محقق نمی‌شود.
۵ نفر آدم مختلف از نظامی و مثلاً درمانی و فلان و این‌ها می‌گویند: «ما خودمان پیکر سید حسن نصرالله را دیدیم.» همین کفایت می‌کند؛ از شیفتگان و علاقه‌مندانش. وقتی می‌گویند، بلکه دو نفر هم اگر بگویند کفایت می‌کند؛ چون اینجا هیچ انگیزه‌ای برای دروغ نیست. چون هیچ فایده‌ای در این دروغ برای این افراد نیست. بلکه دروغش منفعت است؛ یعنی ضدش منفعت است. برعکسش را بگویند فایده دارد. خودش این فایده ندارد که بخواهند به دروغ این را گفته باشند. منفعتش در ضد این است. اینجا پس همین که دو نفر هم بگویند، آن شرط تواتر حاصل می‌شود که بگویند ما پیکرش را دیدیم. بعد دیگر حالا هی در طبقات مختلف به ما رسیده. در هر طبقه‌ای هم باید آن شرط تواتر حفظ شود؛ یعنی مثلاً آن‌هایی که خود پیکر را دیدند، دو نفر هم مثلاً باشد، کفایت می‌کند. باز مثلاً از آن‌ها می‌خواهد به ما برسد، ممکن است دو نفر بگویند کفایت نکند؛ باید ۲۰ نفر بگویند، باید ۵۰ خبرگزاری بگویند این را که مثلاً ما مطمئن شویم، به حد تواتر برسد. به هر حال، این می‌شود شرط تواتر. دیگر بستگی دارد به میزان صدق و کذب راویان و بعد خود آن خبر، اهمیتش، درجه‌اش و فلان و این‌ها. نوع این راویان، گاهی مثلاً دشمن هم هستند. این‌ها مثلاً اثر دارد در اینکه میزان آن صدق این قضیه بالاتر برود، یا پایین‌تر بیاید؛ برای ما باورپذیری‌اش را بیشتر کند، یا احتمال تبانی و دروغش را کمتر کند.
ابن حجر عسقلانی می‌گوید که آقا بنا بر نظر صحیح، تعیین رقم راویان معنا ندارد. در برابر این دیدگاه، یک تعدادی از حدیث‌پژوهان هستند که آمده‌اند برای حدیث متواتر (راوی حدیث متواتر) ارقامی معین کرده‌اند؛ مثل ۴، ۱۰، ۱۲، ۲۰.
برای اینکه تواتر در اخبار محقق شود، دو شرط لازم است:
اولین شرط این است که آن کسانی که دارند خبر می‌دهند، آگاهیشان مستند به حس باشد؛ حواس پنج‌گانه؛ دیدن، شنیدن و این‌ها. خودشان دیده باشند، خودشان شنیده باشند. واقعه را از نزدیک، آن صدور گفتار را مطلع باشند. نه اینکه خود این‌ها از مجموعه شنیده‌ها و دیده‌های دیگران و جمع‌بندی این‌ها بیایند حدس بزنند، استنتاج عقلی بکنند و گزارش بدهند. نه، خودش دیده و دارد می‌گوید. نه اینکه احتمال دهد و برآورد و حدس و این‌ها باشد. مثلاً کسانی که از نزدیک شاهد کشته شدن زید هستند، گزارش این‌ها می‌تواند منجر به تواتر خبر شود. ولی اگر افرادی از روی علائمی (دو روز است تلفنش را جواب نمی‌دهد)، بخواهند بر اساس این بگویند که فلانی از دنیا رفته و کشته شده، این نمی‌تواند خبر از حس نیست که بخواهد مبنای تواتر واقع شود. منجر به تواتر مشهور می‌شود، ولی متواتر نمی‌شود؛ به شهرت می‌رسد، خیلی پخش شده، خبرش شایع می‌شود. به این می‌گویند شایعه. گاهی اصطلاحاً منجر به تواتر نمی‌شود؛ هرچند ممکن است مجموعه قرائن بیاید برای خود این، در حد این تواتر و مفید علم باشد؛ برای شخص من که دارم گزارش می‌کنم. ولی گزارش او برای دیگران مستند به حدس و مستند به حس نیست و مفید تواتر نخواهد بود.
شرط دومش هم این است که باید در تمام طبقات، تواتر حفظ شود. طبقه بعدی هم که دارد خبر را منتقل می‌کند، باید به تواتر برسد. طبقه بعدیش به تواتر برسد. طبقه بعدیش به تواتر برسد. افرادی را ما داریم می‌گیریم؛ مثلاً فرض کنید ما از رسانه‌های ایرانی داریم می‌گیریم. رسانه‌های ایرانی به حد تواتر این خبر را منتشر کرده‌اند. رسانه‌های ایرانی از رسانه‌های لبنانی گرفته‌اند که آن‌ها هم به حد تواتر منتشر کرده‌اند. رسانه‌های لبنانی از حزب‌الله لبنان گرفته‌اند که حزب‌الله لبنان هم به حد تواتر منتشر کرد. گاهی (طبقه) بعد تواتر یک دانه است؛ مثلاً همان گزارش رسمی که خبرگزاری حزب‌الله می‌گوید. آن به همان تواتر می‌رسد ها! چون دیگر آن صدق است؛ دیگر شاهد صدق است. باز خود خبرگزاری حزب‌الله به تواتر خبر بهش رسیده است؛ از افراد مختلفی که آنجا بودند، در صحنه و دیده‌اند. ۵ نفر باشد یا ۱۰۰ نفر باشد یا دو نفر باشد. پس طبقه به طبقه این تواتر باید حفظ شود. اگر یکی از این طبقات – حالا چه اولش، چه وسطش، چه آخرش – به حد تواتر نرسد، این خبر متواتر نخواهد بود. هرچند ممکن است به هر حال مفید علم باشد؛ یعنی ممکن است به تواتر نرسد ولی علم‌آور باشد. ما به علم می‌رسیم با آن. ممکن است در یکی از این طبقاتش تواتر حفظ نشود ولی چون قرائن دارد، مفید علم است؛ یعنی ما مطمئن می‌شویم ولی بهش تواتر گفته نمی‌شود.
اضافه بر این شرایطی که گفته شد، شرایط دیگری هم برخی ذکر کرده‌اند؛ مثل اینکه آقا باید استناد خبر آن‌ها به علم، اختلاف نسب و غیره را هم برخی گفته‌اند.
خب حالا خبر متواتر در چه حالتی علم‌آور است؟ متواتر فی حد ذاته و شأناً مفید علم است؛ ولی نسبت به همه شنونده‌ها در صورتی مفید قطع خواهند بود که این دو شرط را داشته باشند:
شرط اول این است که شنونده از مضمون خبر آگاهی نداشته باشد. شنونده خودش از قبل علم به مضمون این خبر نداشته باشد؛ چون اگر از مضمون این خبر آگاه باشد، خبرش یا عین علمی است که قبلاً از طریق مشاهده دریافت کرده، یا مثل آن است. من خودم در آن صحنه بودم، دیدم. آن خبر دیگر برای من علمی نمی‌آورد؛ یا عین آن چیزی است که خودم دیدم، یا مثل آن چیزی است که من دیدم. اگر عین اونی باشد که من دیدم، این که می‌شود تحصیل حاصل. اگر هم مثل آن چیزی باشد که من دیدم، می‌شود اجتماع مثلین؛ که هر دوتا این‌ها (را) گفتم محال است. که حالا دیگر بحث عقلی دارد، این دو تا که چرا تحصیل حاصل محال است و اجتماع مثلین محال است. چیزی که هست دوباره نمی‌شود باشد، دیگر؛ مثل اینکه مثلاً چراغ روشن را روشن کنیم. اجتماع مثلین هم یعنی اینکه مثلاً من مثل این را بهش بدهم؛ وقتی یک چیزی خاموش است، مثل این خاموشی را بهش بدهم. نه خودش را می‌توانم بدهم، نه مثلش را. دیگر خاموشی هست، دیگر. من خودم خبر دارم، دیگر. وقتی علم دارم، دیگر نمی‌شود دوباره علمم را بهم بدهند. جفتش محال است.
شرط دوم هم این است که شنونده مسبوق به شبهه یا تقلید نباشد؛ به این معنا که شنونده نسبت به مضمون خبر شبهه نداشته باشد یا تقلید نداشته باشد. لذا اگر مخالفان اسلام یا تشیع، به رغم وجود اخبار متواتر بر وجود معجزات پیامبر و تنصیص بر امامت ائمه از سوی پیامبر تن نمی‌دهند به تواتر، به خاطر این نیستش که این اخبار برای آن‌ها مفید علم نیست، بلکه این شبهه پیشینی این‌ها یا تقلید پیشینی این‌ها مانع پذیرش این‌ها شده است. تواتر هست، خود تواتر هم شأنش این است که علم بیاورد؛ ولی این‌ها به علم نرسیده‌اند. چرا؟ چون مشکل از خودشان است. اگر می‌خواهد علم‌آور باشد، آن هم نباید خودش ذهنش را با شبهه پر کرده باشد از قبل. سوگیری پیشینی داشته باشد یا پیش‌فرض داشته باشد یا تقلید داشته باشد و به حسب آن بخواهد از قبل سوگیری داشته باشد نسبت به یک محتوا و مطلبی.
اقسام متواتر: حدیث متواتر را به دو دسته تقسیم کرده‌اند: متواتر لفظی و معنوی.
متواتر لفظی مال وقتی است که راویان حدیث متواتر در تمام طبقات تواتر، آن حدیث را با لفظ و یک صیغه واحد نقل کرده باشند؛ یعنی همه طبقات که به حد تواتر هم رسیده‌اند، یک عبارت را عیناً نقل کرده باشند، می‌شود متواتر لفظی. مثل روایت «من کذب علیّ متعمداً فلیتبوأ مقعده من النار»؛ هر کس به من عمداً دروغ ببندد، باید خودش را برای جهنم آماده کند.
شهید ثانی می‌فرماید این حدیث را تعداد زیادی از صحابه نقل کرده‌اند که گفته می‌شود ۴۰ یا ۶۰ و چند نفر که عیناً هم همین لفظ را نقل کرده‌اند. این می‌شود تواتر لفظی. یک روایتی مثل «من کنت مولاه فعليٌّ مولاه» یا «إنی تارکٌ فیکم الثقلین» یا «ثِقلین». این‌ها همه تواتر لفظی دارد.
تواتر معنوی مال وقتی است که الفاظ حدیث یکسان نیست، به صورت‌های مختلفی نقل شده است؛ ولی وقتی به مفاهیم این‌ها توجه شود – حالا چه مفاهیم تضمنی چه التزامیش – می‌بینیم که همه یک مفهوم را می‌رساند، همه یک مدل را می‌رساند. مثلاً فرض کنید که روایات فراوانی رسیده است، همه حکایت می‌کند از شجاعت امیرالمؤمنین. مثلاً خب همه یک عبارت را ندارد. ولی مثلاً فرض کنید در کندن در خیبر، همه این تعابیر یکسان نیست، کلمات یکسان نیست؛ ولی از یک مضمون دارد حکایت می‌کند. این می‌شود تواتر معنوی.
مثلاً احادیث مرتبط با ظهور امام زمان. صدها روایت ما از پیغمبر داریم یا از اهل بیت در مورد اصل ظهور و رخدادهای قبل ظهور یا همزمان بعد از ظهور که با استفاده از مفاهیم و مفاد مشترکش می‌شود به نتایج قطعی دست پیدا کرد. برای شما بگویم جالب است، احادیث مربوط به انقلاب ایرانیان یا مشرقی‌ها قبل از ظهور امام زمان در حد تواتر شیعه و سنی نقل کرده‌اند که ایرانی‌ها قبل از ظهور انقلاب می‌کنند یا به تعبیری مشرقی‌ها انقلاب می‌کنند. این هم جز آن‌هایی است که تواتر دارد ولی تواتر معنوی دارد، نه تواتر لفظی.
اصل ظهور امام زمان، ظهور برخی از حوادث کیهانی مثل طلوع خورشید از مغرب، پدیدار شدن دودی از آسمان، خروج دابه‌الأرض و غیره (مال قیامت است، حالا اینجا نوشته‌اند دیگر مال ظهور)؛ برخی از حوادث اجتماعی مثل گسترش ظلم و بیداد، ملء از ظلم و جور، فسق و فحشا، فتنه دجال (دجال هم بیشتر مربوط به منابع اهل سنت است)، طغیان سفیانی و این‌ها از اموری است که به صورت متواتر معنوی در این روایات تبیین شده است.
مراجعه به روایات متواتر نشان می‌دهد که بیشتر روایات متواتر به صورت معنوی است؛ چون تبیین یک موضوع در زمان‌های متعدد با الفاظ مختلف از سوی معصومین علیهم‌السلام از یک طرف؛ و از طرف دیگر هم اینکه به هر حال بیشتر روایت نقل به معنا شده است، از طرف دیگر سوء‌حافظه برخی راویان، امکان این را که همه الفاظ یکسان باشد و همه عبارات در تمام نقل‌های یک خبر متواتر یکسان باشد را خیلی کاهش می‌دهد. خب این بحث خبر متواتر بود. در مورد خبر واحد که بحث بعدی ماست، ان‌شاءالله دوستان یک استراحتی بکنند. خبر واحد را می‌خوانیم دیگر تا آخر فصل ان‌شاءالله.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات آشنایی با علوم حدیث

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00