آشنایی با علوم حدیث

جلسه نهم

00:25:29
49

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
به دوره سوم تاریخ حدیث اهل‌سنت رسیدیم. این هشت کتابی که پیش‌تر خواندیم، یعنی موطأ مالک، مسند احمد بن حنبل و صِحاح سِتّه، با توجه به پیشگامی تاریخی مؤلفانشان و اتقان کتب نوشته‌شده، در سطح عالی از اعتبار قرار دارند و تلاش‌های بعدی برای تکمیل و تنظیم جوامع روایی، متأثر از این جوامع روایی شکل گرفت.
بعد از عرضه جوامع روایی نخستین، علمای حدیث دریافتند که بخش قابل‌توجهی از روایات، با وجود بهره‌مندی از شرایط صحت - چه از نگاه صاحبان جوامع و چه از نگاه محدثین دیگر - در این کتاب‌ها انعکاس پیدا نکرده است. از طرف دیگر، این بزرگان در دورانی به سر می‌بردند که از نظر خودشان هنوز به سرچشمه‌های اولیه روایات - اعم از مکتوبات و مشایخ حدیثی - دسترسی داشتند؛ بنابراین، احساس کردند که اگر به تکمیل کارهای پیشین نپردازند، این بخش از میراث روایی از دست خواهد رفت. چنان‌که بسیاری از علمای حدیث دریافتند که لازم است جوامع روایی را با حذف روایات مکرر، به‌صورتی تنظیم‌شده عرضه کنند.
اینجا بود که دوره تکمیل و تنظیم شکل گرفت. کتاب‌هایی که فراهم شدند و تعدادشان را در اینجا معرفی می‌کنیم باید توجه داشت که دوره تکمیل به دلیل ضرورت تکیه بر منابع اولیه، بیشتر در قرن چهارم و بلافاصله پس از دوره تدوین آغاز شد؛ اما دوره تنظیم، به دلیل آنکه ضررورتی برای تکیه بر منابع حدیثی اولیه نداشت، تا قرن کنونی استمرار پیدا کرد.
مهم‌ترین منابع روایی در دوره تکمیلی عبارت‌اند از:
۱. **المسند الصحیح** از ابوحَاتم محمد بن حِبّان، معروف به ابن حِبّان. ایشان مورخ، جغرافیدان و محدث بود. «المسند الصحیح» به «صحیح ابن حِبّان» مشهور است. ابن حِبّان در این کتاب روایات را در پنج موضوع کلی (اوامر، نواهی، اخبار و عبادات و افعال پیغمبر) طبقه‌بندی کرد و کتاب او را به دلیل این دسته‌بندی، «الأنواء و التقاسیم» نیز نامیده‌اند. برخی معتقدند که کتاب او از نظر صحت بر «سُنن ابن ماجه» برتری دارد.
۲. **کتاب الإلزامات** که ابوالحسن علی بن عُمر بن احمد، معروف به دارقُطنِی، آن را نوشته است. او در زمینه علوم حدیث دارای چهل اثر، از جمله «التصحیف فی الحدیث»، «کتاب الجرح و التعدیل» و «کتاب العلل فی الحدیث» است. دارقُطنِی در کتاب «الإلزامات علی الصحیحین»، روایاتی را که طبق شرایط بخاری و مسلم صحیح بوده و در صحاح آن‌ها نیامده را استدراک کرد.
۳. **المستدرک علی الصحیحین** که ابوعبدالله محمد بن عبدالله حاکم نیشابوری آن را نگاشته است. حاکم نیشابوری از محدثان پُرکار اهل‌سنت به شمار می‌رود. او در کتابش روایاتی را که برخوردار از شرایط بخاری و مسلم بودند و آن‌ها در کتابشان نیاورده بودند، ذکر کرده و به همین جهت نام کتابش را «المستدرک علی الصحیحین» گذاشته است. این کتاب در چهار جلد و شامل ۸۸۰۳ روایت منتشر شده است.
مهم‌ترین منابع حدیثی در دوره تنظیم عبارت‌اند از:
۱. شش کتاب، که اولین آن‌ها **مصابیح السُّنّه** است که حسین بن مسعود شافعی، معروف به فَرّاء بَغَوِی آن را نوشته است. بَغَوِی در این کتاب روایات صِحاح سِتّه، موطأ مالک، سُنن دارمی و غیره را با حذف سند و با تنظیم جدید آورده است. او در مقدمه خود گفته است که اسانید روایات را به خاطر رعایت اختصار و با توجه به وجود آن‌ها در منابع اصلی نیاورده و احادیث کتاب را به دو دسته صحیح و حَسَن تقسیم کرده است. مقصود او از صحیح، روایات بخاری و مسلم و مقصودش از حَسَن، روایات سایر کتب است.
از آنجا که این اصطلاح جدید بود و طبق نظر شخصی او ارائه شده بود، مورد انتقاد قرار گرفت. پس از نگارش این کتاب، محمد بن عبدالله، مشهور به خطیب تبریزی، فصل جدیدی به کتاب اضافه کرد که شامل روایات ضعیف بود و با مشخص کردن راویان و منابع روایات، کتاب «مشکات المصابیح» را تدوین کرد که در مقایسه با کتاب بَغَوِی، مورد استقبال بیشتری قرار گرفت و بیضاوی و امثال او نیز به شرح‌نویسی بر کتاب «مصابیح» پرداختند. این کتاب ۴۳ شرح دارد.
۲. کتاب دوم، **جامع الأصول فی أحادیث الرسول** است که ابوالسعادات مبارک بن محمد، معروف به ابن اثیر جَزَری آن را نوشته است. ابن کثیر کتاب خودش را بر اساس کتاب «التجرید الصحیح لصِحاح سِتّه» که اثر احمد بن رَزین است، فراهم کرده است با این تفاوت که او فقط به روایات صحیح صحاح بسنده نکرده، بلکه سایر روایات را نیز آورده است. روایات «جامع الأصول» بر اساس حروف الفبا تنظیم شده و مؤلف در صدر هر روایت، نام کتابی را که حدیث از آنجا نقل شده، آورده است. از سوی دیگر، اسناد روایات - به استثنای آخرین راوی - حذف شده و مؤلف تعدادی از واژه‌ها و عبارات دشوار روایات را توضیح داده است. ابن اثیر در پایان کتاب اسامی تمام راویان را به ترتیب حروف آورده است. کتاب «جامع الأصول» در ۱۴ جلد چاپ و مورد استقبال محققین قرار گرفته است.
۳. کتاب سوم، **المسند الجامع لأحادیث الکتب الستّه و مؤلّفات أصحابها الأخری و موطّأ مالک و مسانید الحُمیدی و احمد بن حنبل و غیره** است که هیئتی با اشراف بَشّار عواد (که معاصر است) آن را نگاشته است. در این کتاب - آن‌گونه که از آمارش پیداست - روایات سته و کتاب‌های روایی صاحبان سته، موطأ مالک، مسند حُمیدی، مسند عبد بن حمید، سُنن دارمی و صحیح ابن خُزَیمه، در مجموع از ۲۱ کتاب گردآوری شده است. مؤلفان این کتاب، روایات را بر اساس شیوه کتاب‌های مسند، بر محور صحابه تنظیم کرده‌اند. در تنظیم روایات هر کدام از صحابه نیز از شیوه کتاب‌های سُنن بهره گرفته‌اند، یعنی بر اساس فقهی منعکس کرده‌اند. در این کتاب، روایت مکتوم، مرسل و معلّق نیامده و مجموعه روایاتش ۱۷۸۰۲ روایت است که از ۱۲۳۷ صحابی نقل شده است.
۴. کتاب چهارم، **جامع المسانید و السنن الهادی لقوم السنن** از اسماعیل بن عمر بن کثیر، معروف به ابن کثیر دمشقی است. ابن کثیر در این کتاب روایات صِحاح سِتّه، مسند احمد بن حنبل، مسند ابوبکر بَزّار، مسند ابویعلی موصلی و مُعجم کبیر طبرانی را، در مجموع از ده کتاب گردآوری کرده است. او کتابش را بر اساس شیوه مَسانید، بر محور صحابه و بر اساس حروف الفبا تنظیم کرده است. بدین ترتیب، او ابتدا شرح‌حال کوتاهی در مورد آن صحابی و دیدگاه‌های رِجال‌یون در مورد جرح و تعدیل آن‌ها را ارائه می‌دهد و سپس سِیره‌اش را ذکر می‌کند. از آنجا که مؤلف در صدد گردآوری تمام روایات بوده، به ذکر روایت صحیح بسنده نکرده و روایات حَسَن و ضعیف و حتی موضوع را نیز در آن آورده است. شمار روایات این کتاب حدود یک‌صد هزار روایت است که در ۳۱ جلد به چاپ رسیده است. این کتاب در زمینه گردآوری و تبیین درجه صحت رُوات و ذکر آرا و جرح و تعدیل کامل‌ترین و جامع‌ترین کتاب به نظر می‌رسد.
۵. کتاب پنجم، **جمع الجوامع** است که عبدالرحمن بن ابی‌بکر، معروف به جلال‌الدین سُیُوطی آن را نوشته است. سُیُوطی در این کتاب روایات صِحاح سِتّه، مسند احمد بن حنبل، موطأ مالک بن انس و بیش از ۷۰ کتاب روایی دیگر را آورده است. از جهت گستردگی، این کتاب که در دوران متأخر بزرگ‌ترین کتاب حدیثی اهل‌سنت به شمار می‌رود، به «جامع کبیر» نیز معروف شده است. در این کتاب نیز، مانند «جامع المسانید» ابن کثیر، روایت ضعیف در کنار روایات صحیح آمده است؛ زیرا هدف مؤلف، جمع‌آوری تمام روایات بوده است. سُیُوطی روایات کتاب را بدون سند ذکر می‌کند و آن‌ها را در دو بخش «اقوال» (که روایات پیامبر به ترتیب حروف الفبا تنظیم شده‌اند) و «افعال» (که بر مبنای اسامی و روایات صحابیان در آن ارائه شده‌اند) آورده است. سُیُوطی خودش با نگاشتن کتاب «المختصر الجامعِ الصغیر: الجامع الصغیر فی أحادیث البشیر النذیر»، در واقع تلخیصی از همین «جامع کبیر» را نوشته و آن را تنقیه کرده است که در آن روایات ضعیف را حذف کرده است. این کتاب شامل ۱۰۳۱ روایت است.
۶. کتاب ششم و پایانی، **کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال** از علاء‌الدین علی بن حسام، معروف به مُتَّقی هندی است. مُتَّقی هندی در مقدمه کتاب توضیح داده که دیده است دو کتاب «الجامع الصغیر» و «زوائد الجامع الصغیر» را سُیُوطی نوشته که تلخیصی از بخش «اقوال» «الجامع الکبیر» است و بر اساس حروف الفبا تنظیم شده است. و کتاب‌های مناسب را بر اساس ترتیب ابواب فقهی در یک کتاب با نام «مِنهاج العمال فی سنن الاقوال» منتشر کرده است. سپس می‌آید بخش‌های دیگری از «اقوال الجامع الکبیر» را به آن کتاب اضافه می‌کند و «الإکمال لِمنهاج العمال» را می‌نویسد. این دو کتاب را با هم ادغام می‌کند و یک کتاب به نام «غایه العمال» می‌شود. بعد می‌آید «افعال النبی» را از «الجامع الکبیر» اضافه می‌کند و مجموعه‌ای منظم از اقوال و افعال پیغمبر را با الهام از کتاب «الجامع الکبیر» سُیُوطی جمع‌آوری می‌کند و نامش را «کنزالاعمال فی سنن الاقوال و الافعال» می‌گذارد. (یک‌جور دستور آشپزی بود دیگر، همان‌طور که گفتیم: اول خوب تفت می‌دهی، آب اضافه می‌کنی، نمک و پیاز، تهش می‌شود کنزالعمال!)
کتاب محل اعتناء بهشتی نیز هست و در «میزان‌الحکمه» بسیار از این کتاب استفاده شده است. پس آمده اینجا یک تنظیم برای کتاب سُیُوطی انجام داده است. روایاتی که از «الجامع الصغیر» در «الجامع الکبیر» انعکاس نیافته، در این کتاب «کنزالعمال» گردآوری و تنظیم شده‌اند. روایات سه کتاب «الجامع الکبیر»، «الجامع الصغیر» و «زوائد الجامع الصغیر» سُیُوطی که این «کنزالعمال» شامل ۱۸ جلد است. این هم دوره سوم حدیثی.
---
می‌رویم سراغ دوره چهارم حدیثی، که این دوره، دوره ظهور و تکامل دانش‌های حدیثی است. قبل از نگارش «موطأ مالک»، «مسند احمد» و «صحیحین»، دانش‌های مختلف حدیثی - یعنی مصطلح حدیث، رجال حدیث و فقه الحدیث - به‌صورت پراکنده و محدود و بر اساس رویکرد نیازها مورد توجه بوده است؛ اما بعد از این آثار، این دانش‌ها به‌صورت رسمی و دارای نظام منسجم پدید آمدند و به‌سرعت از قرن سوم تا قرن دهم به رشد و تکامل رسیدند.
برای روشن شدن زمینه‌های ظهور این دانش‌ها، باید توجه داشته باشیم که دوره تدوین جوامع روایی، به‌صورت کلی، کاوش در سه عرصه را برای حدیث‌پژوهان ضروری کرد. در حقیقت، دریافتند که برای تعامل صحیح‌تر، استفاده و فهم روایاتی که در جوامع روایی جمع شده، منقّح کردن این سه عرصه لازم است. این سه عرصه عبارت‌اند از: اول، رجال؛ دوم، مصطلحات؛ و سوم، فقه الحدیث. ان‌شاءالله این کتاب که تمام شود، به هر سه اینها می‌پردازیم؛ یعنی بعد از دو سه جلسه دیگر کتاب تمام می‌شود، ان‌شاءالله یک رجال می‌خوانیم به عنایت الهی، بعد هم بحث مصطلحات حدیث (همان بحث درایه و اینها) و بحث فقه الحدیث. حالا کتاب‌های معمولی‌تر و ساده‌تر هم، اگر باز حوصله بود و رفقا علاقه داشتند و وقت بود، کتاب‌های عمیق‌تر و قوی‌تر ان‌شاءالله می‌خوانیم؛ که به‌هرحال این بحث‌های مرتبط با حدیث هم بحث‌های جدی است و متأسفانه در حوزه کمتر کار می‌شود و به درد خودمان هم خیلی می‌خورد.
---
**۱. بخش رجال:**
برخی شواهد روایی نشان می‌دهد که ذکر اسناد برای روایت، بنا به توصیه رسول اکرم، در بین مسلمانان پیدا شد؛ که ما هم در منابع خودمان در «کافی» این را داریم. هرچند تعدادی از محققان اهل‌سنت این را ناشی از ظهور پدیده جعل و وضع در دهه ۴۰ هجری می‌دانند. به‌هرحال، صاحبان جوامع روایی، آن‌گونه که از مشایخ حدیث آموخته بودند، خود را ملزم به ذکر اسناد روایات دیدند. وجود سند در روایت به معنای یاد کرد شمار زیادی از افراد و اشخاصی است که به‌نحوی در انتقال حدیث از پیغمبر، صحابیان و تابعان، تا این کسی که حدیث را جمع‌آوری می‌کند، دخالت دارند.
کثرت راویان، عدم معاصرت و عدم اشتهار شمار زیادی از آن‌ها، کار معرفی و نقد و بررسی شخصیت آن‌ها را ضروری می‌کند. جالب اینجاست که در بین آثار رجالی، به کتاب «الضعفاء الکبیر» از محمد بن اسماعیل بخاری و کتاب «الضعفاء و المتروکین» از نَسائی - که خودش از جمله فراهم‌آورندگان صِحاح سِتّه است - برمی‌خوریم؛ و این امر به‌خوبی نشان می‌دهد که بررسی رِجالیِ روایان حدیث برای آن‌ها امری شناخته‌شده بوده است تا آیندگان بر اساس مبنای روشنی در مورد اسناد روایات قضاوت کنند.
بعد از اینکه اذعان به چنین نیازی کردند، تعدادی از صاحب‌نظران علم رجال، منابع رِجالی را تدوین کردند که از بین این‌ها می‌توان به کتاب‌های «الجرح و التعدیل» از ابوحَاتم رازی، «التکمیل فی معرفه الثُّقات و الضعفاء و المجاهیل» از ابن کثیر و «تذکره الحفّاظ» از شمس‌الدین محمد ذهبی اشاره کرد.
**۲. دومین عرصه، مصطلحات حدیث است:**
قبل از عصر تدوین، اصطلاحاتی مثل حدیث صحیح، مُسند، مُرسَل، موضوع و غیره برای محدثان امری شناخته‌شده بوده است. تبیین تمام جوانب این اصطلاحات و ظهور آثار علمی متقن، آن وقتی ضرورت پیدا کرد که صاحبان جوامع روایی بر اساس ضوابطی، احادیث کتاب‌های خودشان را صحیح یا حَسَن اعلام کردند.
از اینکه حالا بخواهند بگویند چگونگی تَحمُّل و فراگرفتن هر حدیثی به‌صورت آشکار یا غیرآشکار سخن آوردند و گاه در مورد چند و چون متن روایات - مثل مشهور بودن یا شاذ بودن، غریب یا مُنکَر بودن و غیره - دیدگاه‌های خودشان را ارائه کردند، که این امر ضرورت بررسی و تبیین چند مورد را ضروری کرد:
* یکی اینکه برای اینکه شناسنامه هر روایت از نظر سند مشخص شود، کاربرد اصطلاحاتی ضروری است؛ مثلاً به جای اینکه گفته شود سلسله اسناد این روایت از طریق راویان ثقه تا پیغمبر متصل است، برای تسهیل، ضروری است گفته شود: «روایت صحیح». از این نظر، اصطلاحات حدیث همان نقش علائم راهنمایی و رانندگی را ایفا می‌کنند که در این صورت مشخص کردن انواع این اصطلاحات و محدوده کاربرد معنایی آن‌ها، ضرورت پیدا می‌کند.
* یکی دیگر اینکه شیوه‌های تَحمُّل و فراگیری روایات متفاوت و در سده‌های مختلف انجام گرفته است، مثل سماع، قرائت، مناوله و غیره. این شیوه‌ها از نظر اتقان متفاوت‌اند که بررسی این امر میزان اعتبار روایات را مشخص می‌کند.
* سومین مورد این است که ضوابط پذیرش یا رد روایات، از ضروریاتی است که نیاز به بررسی تام دارد؛ چون چه‌بسا از نظر برخی از محدثین - مثل ابن حنبل - اعتبار یا حتی ضعف سند، حداقل در بخش فضایل و سُنن، برای پذیرش روایت کافی است، حتی اگر محتوای آن با سایر مبانی دینی ناسازگار باشد؛ اما برخی دیگر از محدثین، اضافه بر صحت سند، بر صحت محتوا هم پافشاری دارند.
مجموعه این عوامل بود که به‌گونه‌ای متأثر از تدوین جوامع روایی، در پیدایش و تکامل مصطلحات حدیث مؤثر بوده است. از مهم‌ترین آثاری که در این زمینه فراهم شده، می‌توان به این کتاب‌ها اشاره کرد: «معرفه علوم الحدیث» از حاکم نیشابوری، «الکفایه فی معرفه الرّوایه» از خطیب بغدادی، «مقدمه ابن صلاح» از تقی‌الدین عمر بن عثمان بن صلاح و «نُخْبهُ الفِکَر فی مصطلح أهل الأثر» از ابن حجر عَسْقَلانی.
**۳. دانش سوم، عرصه سوم، فقه الحدیث:**
حدیث، گذشته از سند و همچنین اصطلاحات پیرامونی‌اش، یک ویژگی اساسی دیگر هم دارد؛ یعنی متن حدیث، متن دارد که باید اذعان کرد بقیه دانش‌ها یک‌طوری در خدمت فهم حدیث هستند. خوب، در فصل ششم خواهیم آورد که بنیادی‌ترین دانش در حدیث - که اصطلاحاً به آن فقه الحدیث می‌گویند - از کمترین اقبال در بین محدثین برخوردار بوده است. ما هم، ان‌شاءالله، مفصل‌ترین بحثمان در مورد فقه الحدیث خواهد بود و خیلی مفصل ان‌شاءالله به آن می‌پردازیم.
به رغم اذعان به چنین واقعیتی، برخی از عرصه‌های این دانش بعد از عصر تدوین مورد توجه قرار گرفت و دانش‌هایی که در این زمینه پدیدار شدند و تکامل یافتند، عبارت‌اند از:
* **غریب الحدیث:** در شمار قابل توجهی از روایات، واژه‌ها و اصطلاحاتی دشوار آمده که فهم آن‌ها با برخورداری از آگاهی‌های متداول از ادبیات و لغت میسر نیست. به این واژه‌ها «غریب الحدیث» گفته می‌شود. علمای ما معمولاً در این زمینه کتاب دارند، مثلاً مرحوم سید رضی و اینها کتاب‌هایی در این زمینه دارند. گروهی از علمای حدیث به شرح و تبیین این واژه‌ها پرداختند که بدین ترتیب، دانش «غریب الحدیث» پدید آمد. پیداست که اطلاق دانش بر «غریب الحدیث»، به رغم اینکه یکی از عرصه‌های دانش فقه الحدیث است، از باب تسامح و همگام با قدما است که به هر یک از عرصه‌های دانش کلی، علم اطلاق می‌کردند. کتاب «غریب القرآن و الحدیث» از احمد بن محمد هروی و «النهایه فی غریب الحدیث و الأثر» از ابوالسعادات مبارک بن محمد، معروف به ابن اثیر، از جمله کتاب‌های مهم این دانش هستند.
* **متعدالحادیث (مختلف الحدیث)**: غالب احادیث تناقض‌نما هستند؛ یعنی در بدو امر بین این‌ها تناقض و تعارض به نظر می‌رسد، اما پس از بررسی عمیق‌تر، تعارض آن‌ها برطرف می‌شود که این امر ناشی از دو جهت است:
* یکی اینکه احادیث، به‌مثابه قرائن خارجی، نسبت به همدیگر عمل می‌کنند؛ لذا باید طبق قوانین جمع عُرفی (حَمل مطلق بر مقید و غیره) و با سازش میانشان، به مراد جدی متکلم دست پیدا کرد.
* دوم اینکه دلالت برخی از احادیث ظاهر و دلالت برخی دیگر باطنی است که اصطلاحاً به احادیث دسته اول «محکم» و به احادیث دسته دوم «متشابه» گفته می‌شود. در چنین مواردی می‌بایست از قاعده تأویل و حَمل متشابه بر محکم کمک گرفت.
تناقض‌نمایی در روایت، بعد از عصر تدوین و همین‌طور پیدا کردن راه‌های جمع عُرفی و تأویلی - به‌ویژه بعد از تکامل علم اصول فقه - زمینه را برای ظهور کتاب‌هایی در زمینه جمع بین روایات، که از جمله مباحث مهم فقه الحدیث است، فراهم کرد. کتاب‌های «تأویل مختلف الحدیث» از ابن قتیبه دینوری و «التحقیق فی احادیث الخلاف» از ابن جوزی از مهمترین کتاب‌ها در این زمینه هستند.
* **ناسخ و منسوخ حدیث:** نسخ، محدود کردن گستره زمانیِ عام است که در حقیقت، نوعی تخصیص به حساب می‌آید. نسخ یعنی اینکه آقا، اینی که دارم می‌گویم زمان‌بندی دارد، زمان‌بندی داشته. این کلام، این عام، زمان‌بندی‌اش محدود بوده. اگر دلیل عامی که ظاهرش گستردگی و فراگیری در محدوده اشخاص و زمان است، از نظر افراد محدود شود، می‌گویند تخصیص خورده است. یک چیزی به حسب ظاهر به همه زمان‌ها و به همه افراد و اینها می‌خورد، بعد بُرهه‌ای می‌آیند می‌گویند آقا، این تا اینجا بود، این مال تا اینها بود. تخصیص می‌خورد. این به آن می‌گویند نسخ. اگر از نظر زمان دچار محدودیت شود... یعنی اگر از نظر محدوده اشخاص و زمان باشد، اگر از نظر افراد محدود شود می‌گویند تخصیص خورده است؛ از نظر زمان اگر محدود شود، می‌شود نسخ. (افراد می‌شود تخصیص، زمان می‌شود جهت زمان). اعلام می‌شود که از این زمان دیگر دلالت عام ملغا است. این دچار نسخ می‌شود. این پدیده هم در قرآن و هم در روایات جاری است.
از طرف دیگر، عده‌ای در برخورد با این دسته از روایات در جوامع روایی دچار اشتباه می‌شدند؛ چون به جای استناد به روایت ناسخ، برای فتوای خودشان به روایت منسوخ استناد می‌کردند که این امر، تحقیق در زمینه ناسخ و منسوخ در روایات را که از شعبه‌های دانش فقه الحدیث است، فراهم کرد. از مهمترین آثار در این زمینه می‌توان به کتاب «الاعتبار فی الناسخ و المنسوخ من الآثار» از ابوبکر محمد بن موسی کاظمی اشاره کرد.
---
**دوره پنجم: عصر رکود دانش‌های حدیثی**
منظور از عصر رکود در تاریخ حدیث اهل‌سنت، قرن دهم تا چهاردهم هجری است که عملاً شاهد ظهور محدثان بزرگ و پیدایش آثار مهم حدیثی نبوده است. برای همین، می‌شود این دوره را «عصر رکود دانش‌های حدیثی» نامید. دکتر نورالدین عِطر در این باره می‌گوید که در این دوره، اجتهاد در مسائل علمی و ابتکار در تصنیف متوقف شد و فقط کتاب‌های مختصری در علوم حدیث به‌صورت شعری و لفظی فراوان شد و نویسنده‌ها به جای ورود به بحث‌های عمیق تحقیقی و علمی، خود را مشغول مناقشه‌های لفظی عبارات مؤلفان کردند. او در ادامه برخی از تألیفات در این زمینه را شمرده است. محمود سالم عُبَیدات همسو با نورالدین عِطر، این دوره را دوره رکود دانش حدیث دانسته که در آن تحولات علمی یا آثار حدیثی قابل‌توجهی ارائه نشده است.
**دوره ششم: عصر شکوفایی دانش‌های حدیثی**
از آنجا که شاخصه‌های عصر شکوفایی علوم حدیث در تاریخ حدیث اهل‌سنت و شیعه تا حدود زیادی یکسان است، این دوره را به عنوان آخرین دوره تاریخ حدیث شیعه در فصل آتی مورد بررسی قرار دادیم، بهشت! در فصل بعدی می‌پردازیم.
خوب، به نظرم امروز زیاد خواندیم. حالا ۳۰ صفحه را خواندی، الحمدلله. بنا بود روزی ۳۰ صفحه بخوانیم. ۱۳۷ تا ۶۸ ۶۸ - ۱۳۷ = ۳۱. اگر دوستان صلاح بدانند که دیگر با توجه به اینکه ما خیلی انرژی نداریم، باشد ان‌شاءالله فردا.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات آشنایی با علوم حدیث

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00