متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنتالله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
خب، رسیدیم به دوره دوم تاریخ حدیث اهل سنت: «دوره دوم تدوین جوامع روایی». مهمترین و نقشآفرینترین دوره در بین ادوار حدیثی اهل سنت، دوره دوم است که در آن، جوامع روایی اهل سنت به عنوان میراث حدیثیشان فراهم شد؛ چون تمام ادوار بعدی تا دوران امروزی، به گونهای متأثر از این دوره و کتابهایی بوده که در این دوره نوشته شدهاند. کتابهای حدیثی، مثل: «موطأ مالک»، «مسند احمد بن حنبل»، «صحیح بخاری»، «صحیح مسلم» و غیره، همه مربوط به این دوره است. میخواهیم کتابها و مؤلفینشان را بررسی کنیم.
**کتاب اول: موطأ مالک بن انس**
مالک بن انس که در سال ۱۷۹ هجری قمری از دنیا رفته است، در سال ۹۳ هجری در مدینه به دنیا آمد و در سال ۱۷۹ هجری در همین شهرِ مدینه از دنیا رفت. اساتید و مشایخ حدیثی ناموری داشت که اینها جزء بزرگان تابعین بودند؛ مثل: ربیعه الرأی، ابن شهاب زهری، زید بن اسلم، یحیی بن سعید انصاری و غیره. مدتی از محضر امام صادق علیه السلام استفاده کرده و کثرت عبادت حضرت را میستوده است.
مالک، یکی از ائمه چهارگانه فقه اهل سنت است و فقه مالکی را ایشان بنا کرده است. او بر سنت پیغمبر تکیه داشت و تا حدود زیادی هم از رأی و قیاس پرهیز میکرد. این، یکی از ویژگیهای فقه اوست.
مالک، کتاب «موطأ» را در پاسخ به درخواست منصور عباسی نوشت. شافعی اینطور نقل میکند و میگوید: «منصور، سال ۱۴۸ هجری به مدینه آمد و مالک بن انس را خواست. به او گفت: مردم در عراق دچار اختلاف شدهاند. از تو میخواهیم که کتابی برای مردم فراهم کنی تا باعث اتحاد و اجتماع مردم بشود.» مالک در پاسخ منصور، که خلیفه عباسی بود، اقدام به تدوین و نوشتن این موطأ کرد. از بین صد هزار حدیث، ده هزار روایت را انتخاب کرد. او این روایات را تنقیح میکرد و با مراجعه مکرر با محک قرآن و حدیث، آنها را تنقیح میکرد؛ تا اینکه آخرش این ده هزار تا هم به سه هزار روایت رسید. از نگاه برخی از محققین، اگر مالک فرصت دیگری پیدا میکرد، در پی مراجعه مکرر، همه روایات کتابش را حذف میکرد!
مالک میگوید: «بعد از اینکه من کتاب را نوشتم، آن را به هفتاد نفر از فقهای مدینه عرضه کردم و همگی با من در محتوای کتاب موافق بودند. به همین دلیل، اسم این را موطأ گذاشتم، به معنای موافقت شده.» کتاب موطأ، قدیمیترین کتاب روایی اهل سنت است که در قرن دوم تدوین شده و به دست ما رسیده است. ابورَیه به نقل از اَبهری آورده که مالک در این کتاب ۱۷۲۰ روایت آورده است که از بین آنها ۶۰۰ تایش مسند، ۲۲۲ تایش مرسل، ۶۱۳ تایش موقوف (یعنی گفتار صحابه) و ۲۸۵ تایش گفتار تابعان (که مقطوع است) میباشد.
با توجه به قدمت این کتاب و پدیده استنساخ، نسخههای موطأ اختلاف دارند که تا سی نسخه نیز ذکر شده است. بنا به نقل سیوطی که خودش از موطأ نقل کرده، مشهورترین نسخههای موطأ چهارده نسخه است که از بین اینها، معروفترین نسخهها عبارتند از: نسخه یحیی بن یحیی، نسخه محمد بن حسن شیبانی، نسخه ابومصعب زهری و نسخه ابن وهب. از بین اینها، نسخه یحیی بن یحیی لیثی را صحیحترین نسخه دانستهاند.
کتاب موطأ به دلیل جایگاه علمی و فقهی مالک در بین اهل سنت و همچنین دقت مؤلف در نگارش، احترام ویژهای دارد. شافعی معتقد است که صحیحترین کتابها در زمین (بعد از قرآن)، موطأ مالک است. دِهْلوی، کتاب مقدس صحیح بخاری و مسلم را در بالاترین سطح اعتبار میداند. علمای اهل سنت بر موطأ مالک شرحهایی نوشتهاند که از جمله اینها، میتوان به شرحهای زیر اشاره کرد:
* دو شرح «موطأ» و «مختصر» که سیوطی نوشته است، با نامهای «کشف الموطأ فی شرح الموطأ» و «تنویر الحوالک فی شرح موطأ مالک».
* شرح عبدالله عبدالباقی زرغانی از علمای مصر در قرن یازدهم.
موطأ مالک، به خاطر اینکه روایت مرسل آورده و جانبداری کرده از مکتب نقلگرایان در برابر مکتب عقلگرایان عراق، مورد نقد قرار گرفته است. موطأ مالک ۳۹۱ روایت دارد و در دو جلد منتشر شده است. آن قضیه معروف، آن روایت شیر خوردن از خواهر عایشه، که لابد شنیدهاید، در همین کتاب موطأ مالک آمده است که برای اینکه محرم شوند، مردان بزرگ از خواهر عایشه شیر میخوردند و محرم میشدند و میآمدند با عایشه صحبت میکردند! (آیا تیجانی میگوید: «من با آن روایت، کلی سُنی را شیعه کردم.») مالک این روایت را در موطأ آورده است.
**کتاب دوم: مسند احمد بن حنبل**
احمد بن حنبل از نظر نسبت، از مردم مرو خراسان به شمار میرود. پس ایشان هم ایرانی است. در سال ۱۶۴ هجری در بغداد به دنیا آمد و در سال ۲۴۱ هجری در همین بغداد از دنیا رفت. تحصیلات خود را در این شهر دنبال کرد و برای فراگیری دانش بیشتر، به شهرهای مختلفی مثل مدینه، بصره، کوفه و غیره سفر کرد. از درس اساتید و مشایخ حدیث؛ مثل: وکیع، سفیان بن عیینه، هُشیم بن بشیر، قاضی ابویوسف و شافعی و غیره استفاده کرد.
احمد بن حنبل، بنیانگذار فقه حنبلی و یکی از ائمه چهارگانه فقه اهل سنت است. بنا به نقل ابن ندیم، سیزده کتاب به رشته تحریر آورده است که «المسند» و «العلل» مهمترین آنها به شمار میرود. به دلیل اعتقاد به قدیم بودن قرآن، از سمت مأمون و خصوصاً معتصم عباسی، متحمل تازیانه و زندان شد؛ ولی بعد از حاکمیت متوکل و پایان بخشیدن به حاکمیت علمی معتزله، جایگاه احترامآمیز ویژهای پیدا کرد و عقاید و فقه او به سرعت انتشار یافت.
با توجه به اینکه در اواخر قرن دوم، گرایش ویژهای به مسندنویسی در بین محدثین پدیدار شد و کسانی؛ مثل: سلیمان بن جارود طیالسی، عبیدالله بن موسی و عثمان بن ابیشیبه، به مسندنویسی روی آوردند، احمد بن حنبل نیز با توجه به گستردگی روایاتی که به آن دست پیدا کرده بود، اقدام به تدوین مسند کرد. او روایات مسند را از بین هفتصد و پنجاه هزار روایت انتخاب کرد و دائم مینوشت و اینها را در برگههایی که حکم چرکنویس داشت، جمع میکرد. بعد، به خاطر اینکه احساس کرد عمر خودش دارد به پایان میرسد، اینها را به فرزندان و نزدیکانش داد. او آنها را صدا کرد و اینها را (البته قبل از اینکه پایش و ویرایش بکند) تحویل اینها داد و از دنیا رفت. فرزندش عبدالله و شاگردش قطیعی، روایاتی را به اینها اضافه کردند و شد مسند کنونی احمد بن حنبل.
شماره روایات مسند، بر اساس چاپهای اخیری که انجام شده، ۲۷۷۱۸ روایت بر اساس چاپ دارالفکر، یا ۲۷۵۱۹ روایت بر اساس چاپ دارالحدیث است. «الاستعداد الاحمد فیما یتعلق بمسند احمد» از ابن جزری و «عقود و زبرجد علی مسند الامام احمد» از سیوطی، جزء شرحهای مسند ابن حنبل است.
نقدی که به مسند ابن حنبل شده، اینطور معرفی شده است: معمولاً احمد بن حنبل اولاً خودش از اعتبار مسندش دفاع کرده، گفته است که: «من این کتاب را به عنوان راهنمای مسلمانان تدوین کردم که اگر مردم در سنتی از رسول خدا اختلاف کردند، به این مراجعه کنند. اگر آنجا پیدا نکردند، باطل بدانند.» ولی به هر حال، نقدهایی به این کتاب شده است.
یکی این است که کتاب مسند در زمان حیات مؤلف و با نظارت خودش تکمیل و تنقیح نشده است. فرزند او عبدالله و شاگردش ابوبکر قطیعی، چیزهایی به آن اضافه کردهاند و خود همین نشان میدهد که به هر حال، نظر ابن حنبل نیست این چیزهایی که در این کتاب آمده است؛ و این از اتقان کتاب کم میکند؛ خصوصاً که گفتهاند چیزهایی که قطیعی اضافه کرده، در آن احادیث جعلی و موضوع هم وجود دارد.
اشکال دوم این است که احمد بن حنبل خودش تصریح میکند: «ما برعکس روایات حلال و حرام، در روایات فضائل تسامح میکنیم و در صحت سندش سختگیری نمیکنیم.» این باعث میشود که این دسته از روایات، اعتبارش کم شود؛ چون همین تسامح، عملاً راه را باز کرده است که روایات جعلی منعکس شود؛ و بر این اساس، تعدادی از صاحبنظران؛ مثل: زین الدین عراقی، تأکید دارند به اینکه روایات ضعیف در مسند احمد بن حنبل و تا حدودی روایات جعلی در این کتاب هست.
محمود ابورَیه (یا ابورِیه؟ حالا نمیدانم کدامش درست است.)، بعد از نقل این اقوال صاحبنظران در مورد مسند احمد بن حنبل اینطور میگوید: «اینها نقطهنظرات علمای نامداری بوده که ذکر اینها را درباره مسند احمد مناسب دیدم و همین مقدار برای معرفی مسند و ارزش و اعتبارش و نشان میدهد، برعکس آنچه مشهور است، مسند از آن منابعی است که نمیشود به آن اعتماد یا استدلال کرد و مثل بقیه مسانید، امتیاز چندانی ندارد.» این هم شد کتاب دوم شاخص در بین اهل سنت که مسند احمد بن حنبل است.
**کتاب سوم: صحیح بخاری**
محمد بن اسماعیل بخاری اباعبدالله محمد بن اسماعیل بخاری، سال ۱۹۴ هجری در بخارا به دنیا آمد. ایشان هم ایرانی محسوب میشود. بخشی از تحصیلات خود را همان جا گذراند و از آنجا که پدرش بعد از درگذشت، ثروت زیادی برایش به ارث گذاشت، با استفاده از این ثروت، برای تکمیل معلوماتش و بهرهمندی از مشایخ حدیث، به شهرهای مشهور در خراسان، عراق، حجاز و شام مسافرت کرد.
به خاطر حفظ احادیث زیاد و تبحر در زمینه حدیثشناسی، مورد تکریم علمای عصر خودش قرار گرفت. از اساتید و مشایخ بزرگ عصر خودش؛ مثل: ابوزرعه رازی، احمد بن حنبل، یحیی بن معین و اسحاق بن راهویه، حدیث آموخت. بخاری بعد از مسافرتهای مکرر، سال ۲۵۶ هجری به زادگاهش برگشت. سال ۲۵۶ هجری در خرتنگ، یکی از روستاهای سمرقند از دنیا رفت. حشرش با اولیا خودش باشد انشاءالله.
بخاری در مورد انگیزه فراهم آمدن صحیح بخاری میگوید: «یک روزی پیش اسحاق بن راهویه نشسته بودم. گفت: چه میشد اگر یک کتاب مختصری در مورد سنت صحیح رسول اکرم فراهم میکردید؟ این به دلم نشست. شروع کردم به جمعآوری جامع روایی صحیح و صحیح خودم را از بین ششصد هزار روایت جمع کردم.» این صحیح هم که گفته میشود، یعنی آنچه که او صحیح دانسته، آورده است. «من صد هزار حدیث صحیح و صد هزار حدیث غیرصحیح را در حفظ دارم.» این نشانگر کثرت روایات در عصر بخاری و ضعیف و جعلی بودن بسیاری دیگر از روایات است.
ابن حجر در مورد انگیزه بخاری اینطور معتقد است. میگوید: «بخاری مسانید را ملاحظه میکرد، یعنی مسندها را؛ و به این نتیجه رسید که روایات صحیح و ضعیف در اینها درهمآمیخته است؛ طوری که تمیز بین اینها برای همه میسر نیست. برای همین، تصمیم گرفت از بین هزاران حدیث، احادیث صحیح را جمع کند تا برای کسی جای تردید نماند.»
بخاری بر اساس شرایطی، روایات خودش را انتخاب کرد. این شرایط عبارتند از:
1. اتصال سند تا طبقه صحابه.
2. عدالت و ضابط بودن راویان.
او البته به این شرایط تصریح نکرده، ولی این شرایط از شیوه او در این کتاب قابل برداشت است. کتاب خودش را نگارش آن را در حرم پیغمبر آغاز کرد. برای تکمیل کار، شانزده سال در بصره و شهرهای دیگر بود و بعد در زادگاه خودش این را به اتمام رساند. میگویند که او برای انتخاب هر حدیث، اول غسل میکرد، بعد استخاره میکرد، بعد دو رکعت نماز به جای میآورد. (چند هزار حدیث، دو رکعت دو رکعت نماز بخواند... چیز عجیبی است!)
بنا به قرائنی، بخاری کتاب خود را بر احمد بن حنبل، یحیی بن معین، علی بن مدینی و چندین محدث دیگر عرضه کرد. آنها به استثنای چهار حدیث، به بقیه روایاتش صحه گذاشتند. بخاری خودش از حجیت و صحت روایات صحیحش دفاع کرده و گفته است که: «این کتاب بین من و خدا حجت من است. من جز حدیث صحیح در این کتاب نیاوردهام.»
صحیح بخاری در بین علمای اهل سنت جایگاه بسیار ممتازی دارد؛ طوری که آن را تالی تلو قرآن میدانند و صحیحترین کتابها بعد از کتاب خدا میدانند. شافعی معتقد است که صحیحترین کتابها، صحیح بخاری است. ابن حجر در مقدمه شرح خودش بر صحیح بخاری، در یک فصلی، آنجا گفته که اصح بودن صحیح بخاری در زمینه حدیث را من مطرح کردهام و هم دفاع کرده است از آن. نووی مینویسد که علما یکصدا معتقدند که صحیحترین کتابها بعد از قرآن، صحیح بخاری و صحیح مسلم است و امت، همگی این دو کتاب را پذیرفتهاند؛ و کتاب بخاری در مقایسه با صحیح مسلم، صحیحتر و فایدهاش بیشتر است. ذهبی هم شبیه همچین حرفی را گفته است.
از این عبارتها که از زبان مشهورترین علما و محدثین اهل سنت ارائه شده، میتوان برداشت کرد که همگان صحیح بخاری را بعد از قرآن، معتبرترین کتاب میدانند. یعنی مسلم در مرتبه سوم: قرآن، صحیح بخاری، صحیح مسلم. صحیح بخاری بنا به تحقیق فؤاد عبدالباقی، ۷۵۶۳ حدیث دارد.
خب چرا صحیح بخاری بین علمای اهل سنت اینقدر اعتبار دارد؟ به نظر میرسد که این عوامل، دو عامل باشد:
1. **قدمت کتاب:** که قبل از صحیح بخاری دو کار برجسته در زمینه گردآوری حدیث بود: «موطأ مالک» و «مسند احمد بن حنبل». موطأ مالک، به خاطر فقدان جامعیتش و اینکه بالاخره یک رنگ و لعاب اجتهادی داشت و مسند احمد بن حنبل هم به خاطر اینکه روایات ضعیف و موضوع در آن بود، نتوانستند جایگاه ممتاز صحیح بخاری را داشته باشند. لذا باید اذعان کرد که صحیح بخاری، جامعترین و در عین حال، متقنترین کتابی است که در دیرپاترین تاریخ تدوین حدیث، یعنی در نیمه اول قرن سوم، فراهم آمد.
2. **محتوای صحیح:** کسانی که بخاری را تا حد تالی تلو قرآن بالا بردند و آن را بعد از کتاب الهی، اصح کتب معرفی کردند، با مراجعه میدانی به روایات صحیح، دریافتند که کتاب صحیح بخاری همان رنگ و بویی را دارد که اینها طالبند؛ نه مثل احمد بن حنبل، روایت فضائل اهل بیت آورده؛ نه مثل حاکم نیشابوری چندان دم از محبت اهل بیت پیغمبر زده؛ نه مثل زمخشری به مذهب گرایش نشان میدهد. و وقتی بخاری بعد از غسل و استخاره و نماز، یکجوری خیلی خوشگل روایات مربوط به تاریخ اسلام و خلفا را میچیند که نه سیخ بسوزد نه کباب و به قول معروف، بر پیشانی طرفداران مکتب خلفا چین و شکن نیندازد. پس چرا کتاب او از اصح کتب شناخته نشود؟ (دوباره میگویم حشرش با اولیاش باشد انشاءالله!)
**نقدهای وارد بر صحیح بخاری**
صحیح بخاری، علیرغم اینکه بخاری دفاع کرده از صحت روایات صحیح خودش و تأکید بسیاری از علمای اهل سنت بر اینکه صحیح بخاری بعد از قرآن صحیحترین کتاب است، نقدهای قابل توجهی به آن شده است که دو دسته نقد، در واقع به این کتاب هست:
* یک دسته، ضعفهای سندی این کتاب.
* یک دسته، ضعفهای محتوایی این کتاب.
**در مورد ضعفهای سندی:**
با اینکه درباره روایاتی که بخاری در صحیح آورده، گفته شده: «کل من روا عنه البخاری فقد جاوز القنطره» (هر کسی که بخاری از او نقل کرده، از این پل گذشته است). از پل چی؟ از پل جرح و تعدیل رجالشناسان. یعنی هر کسی را که او تأیید کرده، رجالشناسان عبور او را از پل قبول کردهاند. ولی واقعیت نشان میدهد که او از افراد فاسق و فاجر، خارجی و ناصبی و دین به دنیا فروخته؛ مثل: عمر بن عاص، مروان بن حکم، ابوسفیان، معاویه، مغیره بن شعبه، عبدالله بن عمر بن عاص، نعمان بن بشیر (که تا آخرین لحظه ملازم معاویه، فرزند یزید بود و در تمام جرائم اینها شرکت داشت)، ابوهریره، عبدالله بن عمر، ابوموسی اشعری، عبدالله بن زبیر، عمران بن حطان (که از رؤسای خوارج و از خطبای اینها بود)، عروه بن زبیر، عِکرِمه (که حامل انتشار مذهب خوارج و اباضیه در مغرب بود) و اینها از افرادی از این دست، روایات فراوانی نقل کرده است؛ ولی از افراد صادق و سرچشمه معارف اسلامی و معلم فرهنگ غنی اسلام و حدیث، یا اصلاً حدیث نقل نکرده، یا اگر هم نقل کرده، نسبت به دیگران بسیار ناچیز و کم است.
مثلاً از ابوهریره، سی و چهار سال مصاحب پیامبر بود، ۴۸۴۶ حدیث. از عبدالله بن عمر ۲۷۰ تا، از عایشه ۲۴۲ تا، از ابوموسی اشعری ۷ تا، از انس بن مالک بیش از ۲۰۰ حدیث نقل کرده است؛ ولی از علی علیه السلام که «باب مدینة العلم» بود، ۱۹ تا حدیث نقل کرده است. از زهرای مرضیه سلام الله علیها فقط یک دانه حدیث نقل کرده است. از بقیه اهل بیت و علویین، از امام حسن علیه السلام که همسن عبدالله بن زبیر بود، زید بن علی که مسند داشت و امام فرقه زیدی است، از امام صادق که بیشترین سهم در ترویج فرهنگ اسلامی در دانشگاه مدینه بعد از پدربزرگش امام باقر علیه السلام داشت، امام کاظم، امام رضا که اینها شهره آفاق از حیث دانش و معرفت اسلامی بودند، امام جواد، امام هادی که معاصرش بودند و هر کدام مرجع علوم، معارف و حدیث اسلامی به شمار میرفتند، حتی یک حدیث نقل نکرده است. (دوباره میگویم حشرش با اولیاش بشود!)
علامه شرفالدین میفرماید که: «از همه زشتتر اینکه بخاری در صحیح خودش به ائمه علیهم السلام احتجاج نکرده؛ چون هیچ روایتی را از صادق، کاظم، رضا، جواد، هادی، زکی، عسکری، در حالی که معاصر اینها بود، نقل نکرد؛ چنانکه از حسن بن حسن، زید بن علی بن حسین، یحیی بن زید، نفس زکیه و غیره، نه دیگر بزرگان عترت طاهره و گلهای باغ زهرا؛ به سان عبدالله بن حسن و علی بن جعفر عُریضی و دیگران، هیچ حدیثی نقل نکرد؛ حتی یک حدیث از سبط اکبر و ریحانه پیامبر و سید شباب اهل جنت، امام حسن مجتبی نیاورده؛ در حالی که گفتار پرچمدار خوارج که بیشترین دشمنی را با اهل بیت داشت، یعنی عمران بن حطان را آورده است که این شخص در تمجید ابن ملجم و ضربت زدن او به علی علیه السلام سروده است:
یا ضربة من تقی ما اراد بها الا لیبلغ من ذی العرش رضوانا
(چه ضربتی بود از آن شخص پرهیزکار که از آن جز رسیدن به رضای خدا هدفی نداشت.)
انی لأذکره یوما فاحسبه أوفی البریة عنداللّه میزانا
(روزی ابن ملجم را به یاد آوردم و خیال کردم که سنگینترین میزان پیش خدا از آن اوست.)
از کسی که همچین شعری سروده، روایت آورده، صحیح بخاری! این آقای بخاری از امام مجتبی نیاورده! (حشرش با اولیاش باشد انشاءالله!) (علامه محمد حسن مظفر. اولیای عشق که میگویم منظور معاویه و همینان دیگر، همین که علاقه داشته بهش.) علامه محمد حسن مظفر در کتابی تحت عنوان «الافصاح عن حال الرجال» از ۳۶۸ راوی اسم میبرد که حداقل به استناد دو تن از رجالشناسان معروف اهل سنت، به شدت مورد طعن و ضعف قرار گرفتهاند. گذشته از علمای شیعی، صحیح بخاری از جهت ذکر راویان ضعیف، از سوی بعضی بزرگان اهل سنت هم مورد انتقاد قرار گرفته است.
ابن حجر میگوید: «حُفّاظ در ۱۱۰ حدیث بخاری تشکیک کردهاند و اینها را فاقد صحت میدانند؛ و ۸۰ تن از چهار صد راویانی که منحصراً در صحیح بخاری آمده، تضعیف شدهاند.» خودش در مقدمه جلد دوم شرح خودش بر بخاری، یعنی ابن حجر عسقلانی، اسم ۴۰۰ تن از راویان ضعیف را آورده و علت ضعف آنها را از نگاه رجالشناسان. حافظ زین الدین عراقی بعد از ذکر سخن محمد بن طاهر که گفت: «بخاری و مسلم شرط کردند فقط روایاتی که اتقان راوی اتفاق نظر بوده و متصل به صحابی مشهور و متصل است را آوردند.» میگوید: «این سخن، سخن درستی نیست؛ چون نسائی گروهی از راویان بخاری و مسلم یا هر کدام از آنها را تضعیف کرده است.» نسائی خودش نیز، یکی از بزرگان اهل سنت است. بدرالدین عینی میگوید: «در صحیح بخاری گروهی ذکر شدند که برخی از رجالشناسان متقدم، او را تضعیف کردهاند.» به هر حال، این کتابی است که این شیخ افغانستانی نوشته (و حالا ما گفتیم ایرانی، حالا میگوییم افغانی) و انتقاداتی به آن از جهت ضعف سندی بود.
**از جهت ضعف محتوایی هم اشکالاتی دارد:**
مهمترین نقد به صحیح بخاری، انعکاس روایاتی است که از هر جهت با فرهنگ و آموزههای قرآن و اهل بیت، حتی از دیدگاه برخی از صاحبنظران اهل سنت، مخالف است. از طرف دیگر، قداست و جایگاه رفیع این کتاب در بین جامعه دینی اهل سنت باعث شد تا این روایات، مورد استناد و اعتنای بسیاری از محققین قرار بگیرد. بدون تردید، اگر مدعی باشیم که صحیح بخاری در شکلدهی و بسیاری از اندیشههای نصبا و کلامی و فقهی و دور کردن امت اسلامی از فرهنگ ناب اسلامی و قرآنی، به عنوان مهمترین منبع روایی، بیشترین نقش را داشته، حرف گزافی نگفتهایم.
صحیح بخاری در بعد توحید، از خدا یاد میکند که جسم دارد، اعضا دارد، جوارح دارد، قابل رؤیت است، مثل موجودات عادی، محل اعراض صفات قابل زوال. در بعد نبوت، از پیامبران یاد میکند که دروغ میگویند، غذای حرام میخورند، زنبارهاند (معاذالله)، برای فرار از مرگ، چشم عزرائیل را میکنند، با حال جنابت نماز میخوانند، اشتباهکارند، فراموشکارند، در نبوت خودشان تردید دارند، مورد سحر ساحران قرار میگیرند. در ابعاد دیگر، قرآن را تحریفشده معرفی میکند، مباشرت با حائض را جایز میداند، قناره را مباح معرفی میکند (که کتابی دارد جناب آقای نجمی، «سیری در صحیحین» اینجا ما داشتیم کتابش، در این کتاب مفصل به این مباحث پرداخته و مطرح میکند که اشکالات اینها چی بوده است).
«الکواکب الدراری» از شمس الدین کرمانی، «فتح الباری فی شرح صحیح البخاری» از ابن حجر عسقلانی و «عمدة القاری فی شرح صحیح البخاری» از بدرالدین عینی، مهمترین شرحهای صحیح بخاری به شمار میروند. این هم از صحیح بخاری.
**کتاب چهارم: صحیح مسلم**
مسلم بن حجاج قشیری، ایشان هم نیشابوری و ایرانی است. در سال ۲۰۴ هجری در نیشابور به دنیا آمد و در سال ۲۶۱ هجری در همین شهر از دنیا رفت. تحصیلات خود را در زادگاه خودش پی گرفت. برای تکمیل علمآموزی، به شهرهای مختلف در عراق، حجاز، شام و مصر رفت. حدیث را از محضر اساتید نامداری؛ مثل: یحیی بن یحیی، احمد بن حنبل، اسحاق بن راهویه و محمد بن اسماعیل بخاری فراگرفت. وسعت دانشش در زمینه روایات و پرکاریاش باعث شد که بزرگانی؛ مثل: احمد بن سلمه و ترمذی که در حدیث همپای او به شمار میرفتند، از او دانش حدیث بیاموزند.
نووی تعدادی از کتابهای مسلم را ذکر کرده است. محمد بن ماسرجی میگوید: «از مسلم شنیدم که گفت: کتاب صحیح را از بین سیصد هزار حدیث که خودم شنیدم، جمع کردهام.» صحیح مسلم، بعد از صحیح بخاری، معتبرترین کتاب نزد اهل سنت است و بنا به نقل ابن کثیر، علمای در غرب جهان اسلام و ابوعلی نیشابوری در شرق جهان اسلام، صحیح مسلم را حتی بر بخاری هم ترجیح دادهاند.
روایاتی که مسلم در صحیح مسلم آورده، ۷۲۷۵ روایت است و با حذف مکررات، ۳۱۸ روایت میماند. «شرح صحیح مسلم بن الحجاج» از نووی و «دیباج الی صحیح مسلم بن الحجاج» از جلال الدین سیوطی، مهمترین شرح صحیح مسلم هستند.
مسلم، مثل بخاری، روایت را در صورتی که شرایطی داشته باشد که در نگاه او صحیح است، در کتابش آورده است؛ ولی در برخی از شرایط با بخاری هماهنگ نیست. مثلاً بخاری در نقل حدیث، همزمانی راوی با شیخ حدیث و ملاقات آن دو را شرط میداند؛ ولی مسلم همزمانی را کافی دانسته و ملاقات را لازم نمیداند. از طرف دیگر، ملاکهای توثیق (یعنی موثق شمردن) از نگاه بخاری و مسلم یکسان نیست. برای همین، مسلم روایت برخی از راویان را آورده است که بخاری از ذکر اینها اجتناب کرده است. از طرف دیگر، صحیح مسلم را از جهاتی که بیشتر به ساختار و چینش روایات مربوط است، بر صحیح بخاری ترجیح دادهاند؛ هرچند بخاری از جهت غوص در دانش حدیث و گسترش آگاهی در این زمینه و همچنین بهرهمندی بیشتر از بزرگان حدیث، بر مسلم برتری دارد؛ چنانکه مقام استادی او بر مسلم، این برتری او را تقویت کرده است.
**کتاب پنجم: سنن ابیداود**
ابوداود سلیمان بن اشعث سجستانی، ایشان هم ایرانی بوده است. در سال ۲۰۲ هجری به دنیا آمد و در سال ۲۷۵ هجری در بصره از دنیا رفت. او برای یاد گرفتن حدیث به شهرهای خراسان، شام، مصر و حجاز مسافرت کرد و در نهایت تا پایان عمر در بصره اقامت گزید. فقه و حدیث را از احمد بن حنبل، صفوان بن صالح، قُتیبه ابن سعید و اسحاق بن راهویه آموخت. گفتهاند که ترمذی، نسائی، صاحبان سُنن و ابوعوانه اسفراینی از او حدیث شنیدند و او را امام محدثین عصر خودش دانستند.
ابوداود، آثار مختلف علمی دارد؛ از جمله کتاب «المسائل» که به پرسشهای احمد بن حنبل پاسخ داده است. ابوداود به دنبال این بود تا احادیثی را جمع کند که برای استدلال فقها به کار میآمد و احکام از آنها استنباط میشد. بر این اساس، کتاب «سنن» را فراهم کرد. ابوبکر بن داسر، یکی از راویان سنن، از ابوداود این سخن را نقل کرد: «که از روایات پیامبر، پانصد هزار روایت را جمع کردم. از بین آنها، ۴۸۰۰ حدیث انتخاب کردم و روایات صحیح و نزدیک به صحیح را در آن آوردم.»
او کتاب خود را بعد از نگارش، به احمد بن حنبل داد تا ببیند و آن هم کتابش را مورد تأیید قرار داد. برای همین، کتاب سنن ابوداود اعتبار زیادی دارد و بعد از صحیح بخاری و مسلم، در مرتبه سوم قرار دارد. خطابی میگوید: «در علم حدیث، مثل سنن ابوداود نوشته نشده است.» مشهورترین راویان سنن عبارتند از: ابوسعید بن اعرابی، ابوعلی لؤلؤ و ابوبکر بن داسه. کتاب سنن، بنا به روایت ابوعلی لؤلؤ، انتشار یافته است. تعداد روایات سنن ابوداود، بر اساس چاپ دارالسلام، ۵۲۷۴ روایت است. خب، این هم کتاب پنجم بود.
**کتاب ششم: سنن ترمذی**
ابوعیسی محمد بن عیسی ترمذی، سال ۲۰۹ هجری در روستای بوق، از روستاهای شهر ترمذ در کنار رود جیحون به دنیا آمد که الان تاجیکستان میشود (آن موقع باز هم ایران بوده). ایشان هم ایرانی است. سال ۲۷۹ هجری در همین شهر از دنیا رفت. او حدیث را از مشایخ حدیث؛ مثل: قتیبه بن سعید، اسحاق بن راهویه و ابومصعب زهری آموخت. برای طلب حدیث به شهرهای مختلف، از جمله خراسان، عراق، حجاز و بغداد مسافرت کرد. جالب است که در بین اهل سنت هم این آقا، راویانشان (یعنی اصلیترین کتابهایشان را ایرانیها نوشتهاند): بخاری و مسلم و چه میدانم، ابوداود و ترمذی و سعدی! احمد بن حنبل از خودشان بود، دیگر؟ بقیه هم دیگر... احمد بن حنبل بود. مالک هم از اینها بود؟ مالک از اینها بود، احمد بن حنبل ایرانی بود، آره، احمد بن حنبل از ما بود، مال خراسان بود. (جوادی میگویند: عابدی امروز صبح میگفتم به حدیثهایش به اعرابش نمیتوانیم اعتنا نکنیم.)
خب، موطأ که مالک، مالک در مدینه به دنیا آمده، بقیهشان ولی ایرانیاند.
بله. جالب است که اینقدر این عجمها تحقیر شدند در اینها (آخر هم حتی سُنیهاشان هم سر سفره همهشان سر سفره عجمها نشستند آخر)! «و آخرین منهم لما یلحق بهم» همینان دیگر.
مسافرتهای متعددی وصل کرد: خراسان، عراق، حجاز، بغداد. آخرش برگشت به زادگاه خودش و کتاب سنن را در همین شهر نوشت. برخی گفتند که او در پایان عمرش نابینا شد؛ لذا به او لقب ضریر دادند. حافظه و هوش سرشاری داشت. اولین کسی که اصطلاح «حسن» را برای آن دسته از احادیثی که یک درجه از صحیح کمتر است، باب کرد، قبل از او فقط حدیث به صحیح و ضعیف تقسیم میشد. این حدیث حسن را هم این کتاب.
دو نام مشهور دارد: یکی «جامع ترمذی»، یکی «سنن ترمذی». به این دو اسم معروف است. نام اول بین حدیثپژوهانی؛ مثل: سمعانی، مِزّی، ذهبی، عسقلانی و دیگران مشهور است. از نظر آلبانی، این عنوان از آن جهت بر این کتاب زیبنده است که او در کتابش فواید و علومی را آورده که حتی در صحیح بخاری و سایر کتب هم یافت نمیشود. برخی هم؛ مثل: چلبی (چلبی در کشف الظنون) و احمد بن شاکر، عنوان الجامع الصحیح را روی آن گذاشتند.
ترمذی، چنان که خودش گفته، کتاب خود را بعد از نگارش به محدثان حجاز، عراق و خراسان عرضه کرد و آنها کتاب او را تأیید کردند و در تمجید از او گفتند: «من کان فی بیته هذ الکتاب، نبیا یتکلم.» (هر کس این کتاب را در خانهاش داشته باشد، انگار پیامبری را در خانه دارد که سخن میگوید.)
سنن ترمذی، بر اساس چاپ دارالسلام، ۳۹۵۶ روایت دارد. خب، این هم کتاب ششم بود.
**کتاب هفتم: سنن احمد بن شعیب نسائی**
نسائی معروف به ابوعبدالرحمن احمد بن شعیب نسائی، سال ۲۱۵ هجری در شهر نساء (نکا داشتیم، نساء هم داریم، از شهرهای قدیم ایران، مابین سرخس و مرو و ابیورد) متولد شد. این خراسان کبیر میشود. ایشان هم افغانی محسوب میشوند.
او در سال ۳۰۳ هجری، البته میرود به سمت مرو (نمیرود به سمت تاجیکستان، الان ترکمنستان). سال ۳۰۳ هجری، بعد از اینکه در شام مجروح و مضروب شد، در مکه از دنیا رفت. او را بین صفا و مروه دفن کردند. داستان دارد مجروح و مضروب شدنش. گرفتند زدندش سر معاویه. روایت که نقل کرد در فضیلت معاویه. گفتند: «چی داری؟» گفت: «روایت خاصی در فضیلت معاویه ندارم. همین که پیغمبر گفتند بیا.» گفت: «دارم غذا میخورم.» دوباره فرمودند گفتم: «دارم غذا میخورم.» «الهی سیر نشوی.» چیزی که از پیغمبر در مورد معاویه بلدم، این است. گرفتند، اینقدر زدندش، لای نعمت کردند، زدند کشتندش (که با هجوم، دیگر توهین دختران در آن هم شاید بوده). به هر حال، زمینه دیگر بوده؛ ولی ظاهراً اصل قضیه اینجاست.
او پیش بزرگانی؛ مثل: اسحاق بن راهویه، حسین بن منصور، عیسی بن حماد و دیگران دانش آموخت. نسبت به اهل بیت محبت ویژهای داشت. به تشیع نسبت داده شد. کتابی به نام «خصائص» در فضائل امیرالمؤمنین دارد و خودش میگوید: «وقتی وارد شام شدم، دیدم مردم آن منطقه منحرفاند از امیرالمؤمنین. برای همین، به نگارش این کتاب روی آوردم تا باعث هدایت آنها بشود.» (ایشان هم حشرش با اولیاش باشد که انشاءالله اولیایش اهل بیت.)
گفتهاند که بعد از تألیف این کتاب، شامیها از او خواستند تا کتابی درباره فضائل معاویه بنویسد. گفت: «چه بنویسم در مورد کسی که رسول خدا در موردش فرمود: "لا اِشْبعَ اللهُ بطنَه." (شکمش را خدا سیر نکند.)» اینها بعد از اینکه این را شنیدند، او را مورد هجوم قرار دادند. بعد از ضرب و شتم، از شهر بیرونش کردند که همین حادثه باعث شد در مکه ایشان فوت کند.
نسائی در آغاز، کتاب مفصلی درباره احادیث پیغمبر نوشت و این را «سنن الکبری» نامید و در آن، روایت صحیح، حسن و ضعیف را جمع کرد؛ و وقتی که آن را به امیر رمله تقدیم کرد، امیر او پرسید که: «آیا همه روایات سنن صحیح است؟» نسائی پاسخ داد که: «در این کتاب، احادیث صحیح، حسن و روایاتی نزدیک به اینها را جمع کردهام.» امیر رمله به او گفت: «احادیث صحیح را از آن استخراج کن.» نسائی در پی درخواست، آمد و آن احادیث صحیح را از سنن الکبری تلخیص و استخراج کرد و اسم این را گذاشت: «سنن المجتبی» که همان سنن معروف اوست که از آن به «صغیر» هم یاد میشود از طریق ابن سنی.
با توجه به اینکه ایشان ضابط و متقن بوده و اعمال شرایط سختتر از بخاری و مسلم در انتخاب سنن او را در ردیف «صحاح سته» به عنوان کتاب معتبر شناخته است؛ (آنکه عابدی گفتند، احتمالاً منظور صحاح سته بوده، موطأ ابن مالک را صحاح سته نیست. بله). آن شش تایش همش مال ایرانیهاست؛ به گونهای که برخی این را به خاطر صحت روایات و تنظیم ابواب فقهی، همتای سنن ابوداود یا در مرتبه بعد از آن دانستهاند. نسائی از راویان ضعیف، روایات کمی نقل کرده است. با این حال، ابن کثیر معتقد است: «در سنن نسائی، راویان مجهول و مجروح و همچنین روایات ضعیف، معلل و منکر آمده است.»
از جمله اشکالات سنن نسائی، تکرار بیش از حد روایات است که از این جهت، در بین صحاح سته منحصر به فرد است. به عنوان مثال، روایت نیت شانزده بار در کتاب او تکرار شده است. در سنن نسائی ۵۷۶۱ روایت وجود دارد.
**کتاب هشتم: سنن ابن ماجه قزوینی**
ابوعبدالله محمد بن یزید ابن ماجه ربعی قزوینی، که ایشان هم دیگر مشخص است ایرانی است، در سال ۲۰۷ یا ۲۰۹ هجری تولد پیدا کرده و سال ۲۷۳ هجری از دنیا رفته است. برای تکمیل دانش حدیثیاش، به شهرهای مختلف علمی آن روزگار، از قبیل بغداد، کوفه، بصره و شام مسافرت کرده است. از مشایخ بزرگی؛ مثل: علی بن محمد تنافسی، مصعب بن عبدالله زبیری و بقیه، علوم حدیث را آموخته است.
کتابی در تفسیر قرآن و کتابی درباره تاریخ قزوین دارد؛ ولی مهمترین اثرش، کتاب «سنن» است که در زمینه ابواب فقهی، از طهارت تا دیات، در دو جلد نوشته است. در بین «صحاح سته» اهل سنت، به عنوان آخرین کتاب از نظر اعتبار شناخته شده است. البته غالباً مؤلفان مالکی، به جای سنن ابن ماجه، موطأ مالک را به عنوان کتاب معتبر در بین صحاح سته میشناسند. گذشته از طرفداران مذهب مالکی، شماری از صاحبنظران؛ مثل: ابن اثیر جزری، موطأ مالک را بر سنن ابن ماجه ترجیح دادهاند و برخی دیگر، سنن دارمی را از سنن ابن ماجه برتر میدانند.
سنن ابن ماجه ۴۳۴۱ حدیث دارد که حدود ۳۰۳۲ حدیثش در پنج کتاب دیگر از بین صحاح (سته) آمده و از بین روایات باقیمانده، فقط ۴۲۸ حدیث به عنوان روایت صحیح شناخته شده است. سیوطی، برخی از راویان احادیث سنن را اشخاص متهم به کذب و سرقت حدیث دانسته و معتقد است که این دسته از احادیث، از طریق دیگری هم نقل شده است. «مصباح الزجاجه» از سیوطی و «کفایة الحاجه» از سندی، جزو شرحهای سنن ابن ماجه هستند.
امروز چند صفحه خواندیم؟ ۱۳۷ تا ۱۵۷، بیست صفحه خواندیم. خب، دوستان یک استراحتی بکنند انشاءالله. برسیم سر فصل چهارم. فصل چهارم ده صفحه مانده که انشاءالله تند تند میخوانیم، میرسیم. شاید اصلاً فصل چهارم را امروز شروع کردیم.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنتالله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
خب، رسیدیم به دوره دوم تاریخ حدیث اهل سنت: «دوره دوم تدوین جوامع روایی». مهمترین و نقشآفرینترین دوره در بین ادوار حدیثی اهل سنت، دوره دوم است که در آن، جوامع روایی اهل سنت به عنوان میراث حدیثیشان فراهم شد؛ چون تمام ادوار بعدی تا دوران امروزی، به گونهای متأثر از این دوره و کتابهایی بوده که در این دوره نوشته شدهاند. کتابهای حدیثی، مثل: «موطأ مالک»، «مسند احمد بن حنبل»، «صحیح بخاری»، «صحیح مسلم» و غیره، همه مربوط به این دوره است. میخواهیم کتابها و مؤلفینشان را بررسی کنیم.
**کتاب اول: موطأ مالک بن انس**
مالک بن انس که در سال ۱۷۹ هجری قمری از دنیا رفته است، در سال ۹۳ هجری در مدینه به دنیا آمد و در سال ۱۷۹ هجری در همین شهرِ مدینه از دنیا رفت. اساتید و مشایخ حدیثی ناموری داشت که اینها جزء بزرگان تابعین بودند؛ مثل: ربیعه الرأی، ابن شهاب زهری، زید بن اسلم، یحیی بن سعید انصاری و غیره. مدتی از محضر امام صادق علیه السلام استفاده کرده و کثرت عبادت حضرت را میستوده است.
مالک، یکی از ائمه چهارگانه فقه اهل سنت است و فقه مالکی را ایشان بنا کرده است. او بر سنت پیغمبر تکیه داشت و تا حدود زیادی هم از رأی و قیاس پرهیز میکرد. این، یکی از ویژگیهای فقه اوست.
مالک، کتاب «موطأ» را در پاسخ به درخواست منصور عباسی نوشت. شافعی اینطور نقل میکند و میگوید: «منصور، سال ۱۴۸ هجری به مدینه آمد و مالک بن انس را خواست. به او گفت: مردم در عراق دچار اختلاف شدهاند. از تو میخواهیم که کتابی برای مردم فراهم کنی تا باعث اتحاد و اجتماع مردم بشود.» مالک در پاسخ منصور، که خلیفه عباسی بود، اقدام به تدوین و نوشتن این موطأ کرد. از بین صد هزار حدیث، ده هزار روایت را انتخاب کرد. او این روایات را تنقیح میکرد و با مراجعه مکرر با محک قرآن و حدیث، آنها را تنقیح میکرد؛ تا اینکه آخرش این ده هزار تا هم به سه هزار روایت رسید. از نگاه برخی از محققین، اگر مالک فرصت دیگری پیدا میکرد، در پی مراجعه مکرر، همه روایات کتابش را حذف میکرد!
مالک میگوید: «بعد از اینکه من کتاب را نوشتم، آن را به هفتاد نفر از فقهای مدینه عرضه کردم و همگی با من در محتوای کتاب موافق بودند. به همین دلیل، اسم این را موطأ گذاشتم، به معنای موافقت شده.» کتاب موطأ، قدیمیترین کتاب روایی اهل سنت است که در قرن دوم تدوین شده و به دست ما رسیده است. ابورَیه به نقل از اَبهری آورده که مالک در این کتاب ۱۷۲۰ روایت آورده است که از بین آنها ۶۰۰ تایش مسند، ۲۲۲ تایش مرسل، ۶۱۳ تایش موقوف (یعنی گفتار صحابه) و ۲۸۵ تایش گفتار تابعان (که مقطوع است) میباشد.
با توجه به قدمت این کتاب و پدیده استنساخ، نسخههای موطأ اختلاف دارند که تا سی نسخه نیز ذکر شده است. بنا به نقل سیوطی که خودش از موطأ نقل کرده، مشهورترین نسخههای موطأ چهارده نسخه است که از بین اینها، معروفترین نسخهها عبارتند از: نسخه یحیی بن یحیی، نسخه محمد بن حسن شیبانی، نسخه ابومصعب زهری و نسخه ابن وهب. از بین اینها، نسخه یحیی بن یحیی لیثی را صحیحترین نسخه دانستهاند.
کتاب موطأ به دلیل جایگاه علمی و فقهی مالک در بین اهل سنت و همچنین دقت مؤلف در نگارش، احترام ویژهای دارد. شافعی معتقد است که صحیحترین کتابها در زمین (بعد از قرآن)، موطأ مالک است. دِهْلوی، کتاب مقدس صحیح بخاری و مسلم را در بالاترین سطح اعتبار میداند. علمای اهل سنت بر موطأ مالک شرحهایی نوشتهاند که از جمله اینها، میتوان به شرحهای زیر اشاره کرد:
* دو شرح «موطأ» و «مختصر» که سیوطی نوشته است، با نامهای «کشف الموطأ فی شرح الموطأ» و «تنویر الحوالک فی شرح موطأ مالک».
* شرح عبدالله عبدالباقی زرغانی از علمای مصر در قرن یازدهم.
موطأ مالک، به خاطر اینکه روایت مرسل آورده و جانبداری کرده از مکتب نقلگرایان در برابر مکتب عقلگرایان عراق، مورد نقد قرار گرفته است. موطأ مالک ۳۹۱ روایت دارد و در دو جلد منتشر شده است. آن قضیه معروف، آن روایت شیر خوردن از خواهر عایشه، که لابد شنیدهاید، در همین کتاب موطأ مالک آمده است که برای اینکه محرم شوند، مردان بزرگ از خواهر عایشه شیر میخوردند و محرم میشدند و میآمدند با عایشه صحبت میکردند! (آیا تیجانی میگوید: «من با آن روایت، کلی سُنی را شیعه کردم.») مالک این روایت را در موطأ آورده است.
**کتاب دوم: مسند احمد بن حنبل**
احمد بن حنبل از نظر نسبت، از مردم مرو خراسان به شمار میرود. پس ایشان هم ایرانی است. در سال ۱۶۴ هجری در بغداد به دنیا آمد و در سال ۲۴۱ هجری در همین بغداد از دنیا رفت. تحصیلات خود را در این شهر دنبال کرد و برای فراگیری دانش بیشتر، به شهرهای مختلفی مثل مدینه، بصره، کوفه و غیره سفر کرد. از درس اساتید و مشایخ حدیث؛ مثل: وکیع، سفیان بن عیینه، هُشیم بن بشیر، قاضی ابویوسف و شافعی و غیره استفاده کرد.
احمد بن حنبل، بنیانگذار فقه حنبلی و یکی از ائمه چهارگانه فقه اهل سنت است. بنا به نقل ابن ندیم، سیزده کتاب به رشته تحریر آورده است که «المسند» و «العلل» مهمترین آنها به شمار میرود. به دلیل اعتقاد به قدیم بودن قرآن، از سمت مأمون و خصوصاً معتصم عباسی، متحمل تازیانه و زندان شد؛ ولی بعد از حاکمیت متوکل و پایان بخشیدن به حاکمیت علمی معتزله، جایگاه احترامآمیز ویژهای پیدا کرد و عقاید و فقه او به سرعت انتشار یافت.
با توجه به اینکه در اواخر قرن دوم، گرایش ویژهای به مسندنویسی در بین محدثین پدیدار شد و کسانی؛ مثل: سلیمان بن جارود طیالسی، عبیدالله بن موسی و عثمان بن ابیشیبه، به مسندنویسی روی آوردند، احمد بن حنبل نیز با توجه به گستردگی روایاتی که به آن دست پیدا کرده بود، اقدام به تدوین مسند کرد. او روایات مسند را از بین هفتصد و پنجاه هزار روایت انتخاب کرد و دائم مینوشت و اینها را در برگههایی که حکم چرکنویس داشت، جمع میکرد. بعد، به خاطر اینکه احساس کرد عمر خودش دارد به پایان میرسد، اینها را به فرزندان و نزدیکانش داد. او آنها را صدا کرد و اینها را (البته قبل از اینکه پایش و ویرایش بکند) تحویل اینها داد و از دنیا رفت. فرزندش عبدالله و شاگردش قطیعی، روایاتی را به اینها اضافه کردند و شد مسند کنونی احمد بن حنبل.
شماره روایات مسند، بر اساس چاپهای اخیری که انجام شده، ۲۷۷۱۸ روایت بر اساس چاپ دارالفکر، یا ۲۷۵۱۹ روایت بر اساس چاپ دارالحدیث است. «الاستعداد الاحمد فیما یتعلق بمسند احمد» از ابن جزری و «عقود و زبرجد علی مسند الامام احمد» از سیوطی، جزء شرحهای مسند ابن حنبل است.
نقدی که به مسند ابن حنبل شده، اینطور معرفی شده است: معمولاً احمد بن حنبل اولاً خودش از اعتبار مسندش دفاع کرده، گفته است که: «من این کتاب را به عنوان راهنمای مسلمانان تدوین کردم که اگر مردم در سنتی از رسول خدا اختلاف کردند، به این مراجعه کنند. اگر آنجا پیدا نکردند، باطل بدانند.» ولی به هر حال، نقدهایی به این کتاب شده است.
یکی این است که کتاب مسند در زمان حیات مؤلف و با نظارت خودش تکمیل و تنقیح نشده است. فرزند او عبدالله و شاگردش ابوبکر قطیعی، چیزهایی به آن اضافه کردهاند و خود همین نشان میدهد که به هر حال، نظر ابن حنبل نیست این چیزهایی که در این کتاب آمده است؛ و این از اتقان کتاب کم میکند؛ خصوصاً که گفتهاند چیزهایی که قطیعی اضافه کرده، در آن احادیث جعلی و موضوع هم وجود دارد.
اشکال دوم این است که احمد بن حنبل خودش تصریح میکند: «ما برعکس روایات حلال و حرام، در روایات فضائل تسامح میکنیم و در صحت سندش سختگیری نمیکنیم.» این باعث میشود که این دسته از روایات، اعتبارش کم شود؛ چون همین تسامح، عملاً راه را باز کرده است که روایات جعلی منعکس شود؛ و بر این اساس، تعدادی از صاحبنظران؛ مثل: زین الدین عراقی، تأکید دارند به اینکه روایات ضعیف در مسند احمد بن حنبل و تا حدودی روایات جعلی در این کتاب هست.
محمود ابورَیه (یا ابورِیه؟ حالا نمیدانم کدامش درست است.)، بعد از نقل این اقوال صاحبنظران در مورد مسند احمد بن حنبل اینطور میگوید: «اینها نقطهنظرات علمای نامداری بوده که ذکر اینها را درباره مسند احمد مناسب دیدم و همین مقدار برای معرفی مسند و ارزش و اعتبارش و نشان میدهد، برعکس آنچه مشهور است، مسند از آن منابعی است که نمیشود به آن اعتماد یا استدلال کرد و مثل بقیه مسانید، امتیاز چندانی ندارد.» این هم شد کتاب دوم شاخص در بین اهل سنت که مسند احمد بن حنبل است.
**کتاب سوم: صحیح بخاری**
محمد بن اسماعیل بخاری اباعبدالله محمد بن اسماعیل بخاری، سال ۱۹۴ هجری در بخارا به دنیا آمد. ایشان هم ایرانی محسوب میشود. بخشی از تحصیلات خود را همان جا گذراند و از آنجا که پدرش بعد از درگذشت، ثروت زیادی برایش به ارث گذاشت، با استفاده از این ثروت، برای تکمیل معلوماتش و بهرهمندی از مشایخ حدیث، به شهرهای مشهور در خراسان، عراق، حجاز و شام مسافرت کرد.
به خاطر حفظ احادیث زیاد و تبحر در زمینه حدیثشناسی، مورد تکریم علمای عصر خودش قرار گرفت. از اساتید و مشایخ بزرگ عصر خودش؛ مثل: ابوزرعه رازی، احمد بن حنبل، یحیی بن معین و اسحاق بن راهویه، حدیث آموخت. بخاری بعد از مسافرتهای مکرر، سال ۲۵۶ هجری به زادگاهش برگشت. سال ۲۵۶ هجری در خرتنگ، یکی از روستاهای سمرقند از دنیا رفت. حشرش با اولیا خودش باشد انشاءالله.
بخاری در مورد انگیزه فراهم آمدن صحیح بخاری میگوید: «یک روزی پیش اسحاق بن راهویه نشسته بودم. گفت: چه میشد اگر یک کتاب مختصری در مورد سنت صحیح رسول اکرم فراهم میکردید؟ این به دلم نشست. شروع کردم به جمعآوری جامع روایی صحیح و صحیح خودم را از بین ششصد هزار روایت جمع کردم.» این صحیح هم که گفته میشود، یعنی آنچه که او صحیح دانسته، آورده است. «من صد هزار حدیث صحیح و صد هزار حدیث غیرصحیح را در حفظ دارم.» این نشانگر کثرت روایات در عصر بخاری و ضعیف و جعلی بودن بسیاری دیگر از روایات است.
ابن حجر در مورد انگیزه بخاری اینطور معتقد است. میگوید: «بخاری مسانید را ملاحظه میکرد، یعنی مسندها را؛ و به این نتیجه رسید که روایات صحیح و ضعیف در اینها درهمآمیخته است؛ طوری که تمیز بین اینها برای همه میسر نیست. برای همین، تصمیم گرفت از بین هزاران حدیث، احادیث صحیح را جمع کند تا برای کسی جای تردید نماند.»
بخاری بر اساس شرایطی، روایات خودش را انتخاب کرد. این شرایط عبارتند از:
1. اتصال سند تا طبقه صحابه.
2. عدالت و ضابط بودن راویان.
او البته به این شرایط تصریح نکرده، ولی این شرایط از شیوه او در این کتاب قابل برداشت است. کتاب خودش را نگارش آن را در حرم پیغمبر آغاز کرد. برای تکمیل کار، شانزده سال در بصره و شهرهای دیگر بود و بعد در زادگاه خودش این را به اتمام رساند. میگویند که او برای انتخاب هر حدیث، اول غسل میکرد، بعد استخاره میکرد، بعد دو رکعت نماز به جای میآورد. (چند هزار حدیث، دو رکعت دو رکعت نماز بخواند... چیز عجیبی است!)
بنا به قرائنی، بخاری کتاب خود را بر احمد بن حنبل، یحیی بن معین، علی بن مدینی و چندین محدث دیگر عرضه کرد. آنها به استثنای چهار حدیث، به بقیه روایاتش صحه گذاشتند. بخاری خودش از حجیت و صحت روایات صحیحش دفاع کرده و گفته است که: «این کتاب بین من و خدا حجت من است. من جز حدیث صحیح در این کتاب نیاوردهام.»
صحیح بخاری در بین علمای اهل سنت جایگاه بسیار ممتازی دارد؛ طوری که آن را تالی تلو قرآن میدانند و صحیحترین کتابها بعد از کتاب خدا میدانند. شافعی معتقد است که صحیحترین کتابها، صحیح بخاری است. ابن حجر در مقدمه شرح خودش بر صحیح بخاری، در یک فصلی، آنجا گفته که اصح بودن صحیح بخاری در زمینه حدیث را من مطرح کردهام و هم دفاع کرده است از آن. نووی مینویسد که علما یکصدا معتقدند که صحیحترین کتابها بعد از قرآن، صحیح بخاری و صحیح مسلم است و امت، همگی این دو کتاب را پذیرفتهاند؛ و کتاب بخاری در مقایسه با صحیح مسلم، صحیحتر و فایدهاش بیشتر است. ذهبی هم شبیه همچین حرفی را گفته است.
از این عبارتها که از زبان مشهورترین علما و محدثین اهل سنت ارائه شده، میتوان برداشت کرد که همگان صحیح بخاری را بعد از قرآن، معتبرترین کتاب میدانند. یعنی مسلم در مرتبه سوم: قرآن، صحیح بخاری، صحیح مسلم. صحیح بخاری بنا به تحقیق فؤاد عبدالباقی، ۷۵۶۳ حدیث دارد.
خب چرا صحیح بخاری بین علمای اهل سنت اینقدر اعتبار دارد؟ به نظر میرسد که این عوامل، دو عامل باشد:
1. **قدمت کتاب:** که قبل از صحیح بخاری دو کار برجسته در زمینه گردآوری حدیث بود: «موطأ مالک» و «مسند احمد بن حنبل». موطأ مالک، به خاطر فقدان جامعیتش و اینکه بالاخره یک رنگ و لعاب اجتهادی داشت و مسند احمد بن حنبل هم به خاطر اینکه روایات ضعیف و موضوع در آن بود، نتوانستند جایگاه ممتاز صحیح بخاری را داشته باشند. لذا باید اذعان کرد که صحیح بخاری، جامعترین و در عین حال، متقنترین کتابی است که در دیرپاترین تاریخ تدوین حدیث، یعنی در نیمه اول قرن سوم، فراهم آمد.
2. **محتوای صحیح:** کسانی که بخاری را تا حد تالی تلو قرآن بالا بردند و آن را بعد از کتاب الهی، اصح کتب معرفی کردند، با مراجعه میدانی به روایات صحیح، دریافتند که کتاب صحیح بخاری همان رنگ و بویی را دارد که اینها طالبند؛ نه مثل احمد بن حنبل، روایت فضائل اهل بیت آورده؛ نه مثل حاکم نیشابوری چندان دم از محبت اهل بیت پیغمبر زده؛ نه مثل زمخشری به مذهب گرایش نشان میدهد. و وقتی بخاری بعد از غسل و استخاره و نماز، یکجوری خیلی خوشگل روایات مربوط به تاریخ اسلام و خلفا را میچیند که نه سیخ بسوزد نه کباب و به قول معروف، بر پیشانی طرفداران مکتب خلفا چین و شکن نیندازد. پس چرا کتاب او از اصح کتب شناخته نشود؟ (دوباره میگویم حشرش با اولیاش باشد انشاءالله!)
**نقدهای وارد بر صحیح بخاری**
صحیح بخاری، علیرغم اینکه بخاری دفاع کرده از صحت روایات صحیح خودش و تأکید بسیاری از علمای اهل سنت بر اینکه صحیح بخاری بعد از قرآن صحیحترین کتاب است، نقدهای قابل توجهی به آن شده است که دو دسته نقد، در واقع به این کتاب هست:
* یک دسته، ضعفهای سندی این کتاب.
* یک دسته، ضعفهای محتوایی این کتاب.
**در مورد ضعفهای سندی:**
با اینکه درباره روایاتی که بخاری در صحیح آورده، گفته شده: «کل من روا عنه البخاری فقد جاوز القنطره» (هر کسی که بخاری از او نقل کرده، از این پل گذشته است). از پل چی؟ از پل جرح و تعدیل رجالشناسان. یعنی هر کسی را که او تأیید کرده، رجالشناسان عبور او را از پل قبول کردهاند. ولی واقعیت نشان میدهد که او از افراد فاسق و فاجر، خارجی و ناصبی و دین به دنیا فروخته؛ مثل: عمر بن عاص، مروان بن حکم، ابوسفیان، معاویه، مغیره بن شعبه، عبدالله بن عمر بن عاص، نعمان بن بشیر (که تا آخرین لحظه ملازم معاویه، فرزند یزید بود و در تمام جرائم اینها شرکت داشت)، ابوهریره، عبدالله بن عمر، ابوموسی اشعری، عبدالله بن زبیر، عمران بن حطان (که از رؤسای خوارج و از خطبای اینها بود)، عروه بن زبیر، عِکرِمه (که حامل انتشار مذهب خوارج و اباضیه در مغرب بود) و اینها از افرادی از این دست، روایات فراوانی نقل کرده است؛ ولی از افراد صادق و سرچشمه معارف اسلامی و معلم فرهنگ غنی اسلام و حدیث، یا اصلاً حدیث نقل نکرده، یا اگر هم نقل کرده، نسبت به دیگران بسیار ناچیز و کم است.
مثلاً از ابوهریره، سی و چهار سال مصاحب پیامبر بود، ۴۸۴۶ حدیث. از عبدالله بن عمر ۲۷۰ تا، از عایشه ۲۴۲ تا، از ابوموسی اشعری ۷ تا، از انس بن مالک بیش از ۲۰۰ حدیث نقل کرده است؛ ولی از علی علیه السلام که «باب مدینة العلم» بود، ۱۹ تا حدیث نقل کرده است. از زهرای مرضیه سلام الله علیها فقط یک دانه حدیث نقل کرده است. از بقیه اهل بیت و علویین، از امام حسن علیه السلام که همسن عبدالله بن زبیر بود، زید بن علی که مسند داشت و امام فرقه زیدی است، از امام صادق که بیشترین سهم در ترویج فرهنگ اسلامی در دانشگاه مدینه بعد از پدربزرگش امام باقر علیه السلام داشت، امام کاظم، امام رضا که اینها شهره آفاق از حیث دانش و معرفت اسلامی بودند، امام جواد، امام هادی که معاصرش بودند و هر کدام مرجع علوم، معارف و حدیث اسلامی به شمار میرفتند، حتی یک حدیث نقل نکرده است. (دوباره میگویم حشرش با اولیاش بشود!)
علامه شرفالدین میفرماید که: «از همه زشتتر اینکه بخاری در صحیح خودش به ائمه علیهم السلام احتجاج نکرده؛ چون هیچ روایتی را از صادق، کاظم، رضا، جواد، هادی، زکی، عسکری، در حالی که معاصر اینها بود، نقل نکرد؛ چنانکه از حسن بن حسن، زید بن علی بن حسین، یحیی بن زید، نفس زکیه و غیره، نه دیگر بزرگان عترت طاهره و گلهای باغ زهرا؛ به سان عبدالله بن حسن و علی بن جعفر عُریضی و دیگران، هیچ حدیثی نقل نکرد؛ حتی یک حدیث از سبط اکبر و ریحانه پیامبر و سید شباب اهل جنت، امام حسن مجتبی نیاورده؛ در حالی که گفتار پرچمدار خوارج که بیشترین دشمنی را با اهل بیت داشت، یعنی عمران بن حطان را آورده است که این شخص در تمجید ابن ملجم و ضربت زدن او به علی علیه السلام سروده است:
یا ضربة من تقی ما اراد بها الا لیبلغ من ذی العرش رضوانا
(چه ضربتی بود از آن شخص پرهیزکار که از آن جز رسیدن به رضای خدا هدفی نداشت.)
انی لأذکره یوما فاحسبه أوفی البریة عنداللّه میزانا
(روزی ابن ملجم را به یاد آوردم و خیال کردم که سنگینترین میزان پیش خدا از آن اوست.)
از کسی که همچین شعری سروده، روایت آورده، صحیح بخاری! این آقای بخاری از امام مجتبی نیاورده! (حشرش با اولیاش باشد انشاءالله!) (علامه محمد حسن مظفر. اولیای عشق که میگویم منظور معاویه و همینان دیگر، همین که علاقه داشته بهش.) علامه محمد حسن مظفر در کتابی تحت عنوان «الافصاح عن حال الرجال» از ۳۶۸ راوی اسم میبرد که حداقل به استناد دو تن از رجالشناسان معروف اهل سنت، به شدت مورد طعن و ضعف قرار گرفتهاند. گذشته از علمای شیعی، صحیح بخاری از جهت ذکر راویان ضعیف، از سوی بعضی بزرگان اهل سنت هم مورد انتقاد قرار گرفته است.
ابن حجر میگوید: «حُفّاظ در ۱۱۰ حدیث بخاری تشکیک کردهاند و اینها را فاقد صحت میدانند؛ و ۸۰ تن از چهار صد راویانی که منحصراً در صحیح بخاری آمده، تضعیف شدهاند.» خودش در مقدمه جلد دوم شرح خودش بر بخاری، یعنی ابن حجر عسقلانی، اسم ۴۰۰ تن از راویان ضعیف را آورده و علت ضعف آنها را از نگاه رجالشناسان. حافظ زین الدین عراقی بعد از ذکر سخن محمد بن طاهر که گفت: «بخاری و مسلم شرط کردند فقط روایاتی که اتقان راوی اتفاق نظر بوده و متصل به صحابی مشهور و متصل است را آوردند.» میگوید: «این سخن، سخن درستی نیست؛ چون نسائی گروهی از راویان بخاری و مسلم یا هر کدام از آنها را تضعیف کرده است.» نسائی خودش نیز، یکی از بزرگان اهل سنت است. بدرالدین عینی میگوید: «در صحیح بخاری گروهی ذکر شدند که برخی از رجالشناسان متقدم، او را تضعیف کردهاند.» به هر حال، این کتابی است که این شیخ افغانستانی نوشته (و حالا ما گفتیم ایرانی، حالا میگوییم افغانی) و انتقاداتی به آن از جهت ضعف سندی بود.
**از جهت ضعف محتوایی هم اشکالاتی دارد:**
مهمترین نقد به صحیح بخاری، انعکاس روایاتی است که از هر جهت با فرهنگ و آموزههای قرآن و اهل بیت، حتی از دیدگاه برخی از صاحبنظران اهل سنت، مخالف است. از طرف دیگر، قداست و جایگاه رفیع این کتاب در بین جامعه دینی اهل سنت باعث شد تا این روایات، مورد استناد و اعتنای بسیاری از محققین قرار بگیرد. بدون تردید، اگر مدعی باشیم که صحیح بخاری در شکلدهی و بسیاری از اندیشههای نصبا و کلامی و فقهی و دور کردن امت اسلامی از فرهنگ ناب اسلامی و قرآنی، به عنوان مهمترین منبع روایی، بیشترین نقش را داشته، حرف گزافی نگفتهایم.
صحیح بخاری در بعد توحید، از خدا یاد میکند که جسم دارد، اعضا دارد، جوارح دارد، قابل رؤیت است، مثل موجودات عادی، محل اعراض صفات قابل زوال. در بعد نبوت، از پیامبران یاد میکند که دروغ میگویند، غذای حرام میخورند، زنبارهاند (معاذالله)، برای فرار از مرگ، چشم عزرائیل را میکنند، با حال جنابت نماز میخوانند، اشتباهکارند، فراموشکارند، در نبوت خودشان تردید دارند، مورد سحر ساحران قرار میگیرند. در ابعاد دیگر، قرآن را تحریفشده معرفی میکند، مباشرت با حائض را جایز میداند، قناره را مباح معرفی میکند (که کتابی دارد جناب آقای نجمی، «سیری در صحیحین» اینجا ما داشتیم کتابش، در این کتاب مفصل به این مباحث پرداخته و مطرح میکند که اشکالات اینها چی بوده است).
«الکواکب الدراری» از شمس الدین کرمانی، «فتح الباری فی شرح صحیح البخاری» از ابن حجر عسقلانی و «عمدة القاری فی شرح صحیح البخاری» از بدرالدین عینی، مهمترین شرحهای صحیح بخاری به شمار میروند. این هم از صحیح بخاری.
**کتاب چهارم: صحیح مسلم**
مسلم بن حجاج قشیری، ایشان هم نیشابوری و ایرانی است. در سال ۲۰۴ هجری در نیشابور به دنیا آمد و در سال ۲۶۱ هجری در همین شهر از دنیا رفت. تحصیلات خود را در زادگاه خودش پی گرفت. برای تکمیل علمآموزی، به شهرهای مختلف در عراق، حجاز، شام و مصر رفت. حدیث را از محضر اساتید نامداری؛ مثل: یحیی بن یحیی، احمد بن حنبل، اسحاق بن راهویه و محمد بن اسماعیل بخاری فراگرفت. وسعت دانشش در زمینه روایات و پرکاریاش باعث شد که بزرگانی؛ مثل: احمد بن سلمه و ترمذی که در حدیث همپای او به شمار میرفتند، از او دانش حدیث بیاموزند.
نووی تعدادی از کتابهای مسلم را ذکر کرده است. محمد بن ماسرجی میگوید: «از مسلم شنیدم که گفت: کتاب صحیح را از بین سیصد هزار حدیث که خودم شنیدم، جمع کردهام.» صحیح مسلم، بعد از صحیح بخاری، معتبرترین کتاب نزد اهل سنت است و بنا به نقل ابن کثیر، علمای در غرب جهان اسلام و ابوعلی نیشابوری در شرق جهان اسلام، صحیح مسلم را حتی بر بخاری هم ترجیح دادهاند.
روایاتی که مسلم در صحیح مسلم آورده، ۷۲۷۵ روایت است و با حذف مکررات، ۳۱۸ روایت میماند. «شرح صحیح مسلم بن الحجاج» از نووی و «دیباج الی صحیح مسلم بن الحجاج» از جلال الدین سیوطی، مهمترین شرح صحیح مسلم هستند.
مسلم، مثل بخاری، روایت را در صورتی که شرایطی داشته باشد که در نگاه او صحیح است، در کتابش آورده است؛ ولی در برخی از شرایط با بخاری هماهنگ نیست. مثلاً بخاری در نقل حدیث، همزمانی راوی با شیخ حدیث و ملاقات آن دو را شرط میداند؛ ولی مسلم همزمانی را کافی دانسته و ملاقات را لازم نمیداند. از طرف دیگر، ملاکهای توثیق (یعنی موثق شمردن) از نگاه بخاری و مسلم یکسان نیست. برای همین، مسلم روایت برخی از راویان را آورده است که بخاری از ذکر اینها اجتناب کرده است. از طرف دیگر، صحیح مسلم را از جهاتی که بیشتر به ساختار و چینش روایات مربوط است، بر صحیح بخاری ترجیح دادهاند؛ هرچند بخاری از جهت غوص در دانش حدیث و گسترش آگاهی در این زمینه و همچنین بهرهمندی بیشتر از بزرگان حدیث، بر مسلم برتری دارد؛ چنانکه مقام استادی او بر مسلم، این برتری او را تقویت کرده است.
**کتاب پنجم: سنن ابیداود**
ابوداود سلیمان بن اشعث سجستانی، ایشان هم ایرانی بوده است. در سال ۲۰۲ هجری به دنیا آمد و در سال ۲۷۵ هجری در بصره از دنیا رفت. او برای یاد گرفتن حدیث به شهرهای خراسان، شام، مصر و حجاز مسافرت کرد و در نهایت تا پایان عمر در بصره اقامت گزید. فقه و حدیث را از احمد بن حنبل، صفوان بن صالح، قُتیبه ابن سعید و اسحاق بن راهویه آموخت. گفتهاند که ترمذی، نسائی، صاحبان سُنن و ابوعوانه اسفراینی از او حدیث شنیدند و او را امام محدثین عصر خودش دانستند.
ابوداود، آثار مختلف علمی دارد؛ از جمله کتاب «المسائل» که به پرسشهای احمد بن حنبل پاسخ داده است. ابوداود به دنبال این بود تا احادیثی را جمع کند که برای استدلال فقها به کار میآمد و احکام از آنها استنباط میشد. بر این اساس، کتاب «سنن» را فراهم کرد. ابوبکر بن داسر، یکی از راویان سنن، از ابوداود این سخن را نقل کرد: «که از روایات پیامبر، پانصد هزار روایت را جمع کردم. از بین آنها، ۴۸۰۰ حدیث انتخاب کردم و روایات صحیح و نزدیک به صحیح را در آن آوردم.»
او کتاب خود را بعد از نگارش، به احمد بن حنبل داد تا ببیند و آن هم کتابش را مورد تأیید قرار داد. برای همین، کتاب سنن ابوداود اعتبار زیادی دارد و بعد از صحیح بخاری و مسلم، در مرتبه سوم قرار دارد. خطابی میگوید: «در علم حدیث، مثل سنن ابوداود نوشته نشده است.» مشهورترین راویان سنن عبارتند از: ابوسعید بن اعرابی، ابوعلی لؤلؤ و ابوبکر بن داسه. کتاب سنن، بنا به روایت ابوعلی لؤلؤ، انتشار یافته است. تعداد روایات سنن ابوداود، بر اساس چاپ دارالسلام، ۵۲۷۴ روایت است. خب، این هم کتاب پنجم بود.
**کتاب ششم: سنن ترمذی**
ابوعیسی محمد بن عیسی ترمذی، سال ۲۰۹ هجری در روستای بوق، از روستاهای شهر ترمذ در کنار رود جیحون به دنیا آمد که الان تاجیکستان میشود (آن موقع باز هم ایران بوده). ایشان هم ایرانی است. سال ۲۷۹ هجری در همین شهر از دنیا رفت. او حدیث را از مشایخ حدیث؛ مثل: قتیبه بن سعید، اسحاق بن راهویه و ابومصعب زهری آموخت. برای طلب حدیث به شهرهای مختلف، از جمله خراسان، عراق، حجاز و بغداد مسافرت کرد. جالب است که در بین اهل سنت هم این آقا، راویانشان (یعنی اصلیترین کتابهایشان را ایرانیها نوشتهاند): بخاری و مسلم و چه میدانم، ابوداود و ترمذی و سعدی! احمد بن حنبل از خودشان بود، دیگر؟ بقیه هم دیگر... احمد بن حنبل بود. مالک هم از اینها بود؟ مالک از اینها بود، احمد بن حنبل ایرانی بود، آره، احمد بن حنبل از ما بود، مال خراسان بود. (جوادی میگویند: عابدی امروز صبح میگفتم به حدیثهایش به اعرابش نمیتوانیم اعتنا نکنیم.)
خب، موطأ که مالک، مالک در مدینه به دنیا آمده، بقیهشان ولی ایرانیاند.
بله. جالب است که اینقدر این عجمها تحقیر شدند در اینها (آخر هم حتی سُنیهاشان هم سر سفره همهشان سر سفره عجمها نشستند آخر)! «و آخرین منهم لما یلحق بهم» همینان دیگر.
مسافرتهای متعددی وصل کرد: خراسان، عراق، حجاز، بغداد. آخرش برگشت به زادگاه خودش و کتاب سنن را در همین شهر نوشت. برخی گفتند که او در پایان عمرش نابینا شد؛ لذا به او لقب ضریر دادند. حافظه و هوش سرشاری داشت. اولین کسی که اصطلاح «حسن» را برای آن دسته از احادیثی که یک درجه از صحیح کمتر است، باب کرد، قبل از او فقط حدیث به صحیح و ضعیف تقسیم میشد. این حدیث حسن را هم این کتاب.
دو نام مشهور دارد: یکی «جامع ترمذی»، یکی «سنن ترمذی». به این دو اسم معروف است. نام اول بین حدیثپژوهانی؛ مثل: سمعانی، مِزّی، ذهبی، عسقلانی و دیگران مشهور است. از نظر آلبانی، این عنوان از آن جهت بر این کتاب زیبنده است که او در کتابش فواید و علومی را آورده که حتی در صحیح بخاری و سایر کتب هم یافت نمیشود. برخی هم؛ مثل: چلبی (چلبی در کشف الظنون) و احمد بن شاکر، عنوان الجامع الصحیح را روی آن گذاشتند.
ترمذی، چنان که خودش گفته، کتاب خود را بعد از نگارش به محدثان حجاز، عراق و خراسان عرضه کرد و آنها کتاب او را تأیید کردند و در تمجید از او گفتند: «من کان فی بیته هذ الکتاب، نبیا یتکلم.» (هر کس این کتاب را در خانهاش داشته باشد، انگار پیامبری را در خانه دارد که سخن میگوید.)
سنن ترمذی، بر اساس چاپ دارالسلام، ۳۹۵۶ روایت دارد. خب، این هم کتاب ششم بود.
**کتاب هفتم: سنن احمد بن شعیب نسائی**
نسائی معروف به ابوعبدالرحمن احمد بن شعیب نسائی، سال ۲۱۵ هجری در شهر نساء (نکا داشتیم، نساء هم داریم، از شهرهای قدیم ایران، مابین سرخس و مرو و ابیورد) متولد شد. این خراسان کبیر میشود. ایشان هم افغانی محسوب میشوند.
او در سال ۳۰۳ هجری، البته میرود به سمت مرو (نمیرود به سمت تاجیکستان، الان ترکمنستان). سال ۳۰۳ هجری، بعد از اینکه در شام مجروح و مضروب شد، در مکه از دنیا رفت. او را بین صفا و مروه دفن کردند. داستان دارد مجروح و مضروب شدنش. گرفتند زدندش سر معاویه. روایت که نقل کرد در فضیلت معاویه. گفتند: «چی داری؟» گفت: «روایت خاصی در فضیلت معاویه ندارم. همین که پیغمبر گفتند بیا.» گفت: «دارم غذا میخورم.» دوباره فرمودند گفتم: «دارم غذا میخورم.» «الهی سیر نشوی.» چیزی که از پیغمبر در مورد معاویه بلدم، این است. گرفتند، اینقدر زدندش، لای نعمت کردند، زدند کشتندش (که با هجوم، دیگر توهین دختران در آن هم شاید بوده). به هر حال، زمینه دیگر بوده؛ ولی ظاهراً اصل قضیه اینجاست.
او پیش بزرگانی؛ مثل: اسحاق بن راهویه، حسین بن منصور، عیسی بن حماد و دیگران دانش آموخت. نسبت به اهل بیت محبت ویژهای داشت. به تشیع نسبت داده شد. کتابی به نام «خصائص» در فضائل امیرالمؤمنین دارد و خودش میگوید: «وقتی وارد شام شدم، دیدم مردم آن منطقه منحرفاند از امیرالمؤمنین. برای همین، به نگارش این کتاب روی آوردم تا باعث هدایت آنها بشود.» (ایشان هم حشرش با اولیاش باشد که انشاءالله اولیایش اهل بیت.)
گفتهاند که بعد از تألیف این کتاب، شامیها از او خواستند تا کتابی درباره فضائل معاویه بنویسد. گفت: «چه بنویسم در مورد کسی که رسول خدا در موردش فرمود: "لا اِشْبعَ اللهُ بطنَه." (شکمش را خدا سیر نکند.)» اینها بعد از اینکه این را شنیدند، او را مورد هجوم قرار دادند. بعد از ضرب و شتم، از شهر بیرونش کردند که همین حادثه باعث شد در مکه ایشان فوت کند.
نسائی در آغاز، کتاب مفصلی درباره احادیث پیغمبر نوشت و این را «سنن الکبری» نامید و در آن، روایت صحیح، حسن و ضعیف را جمع کرد؛ و وقتی که آن را به امیر رمله تقدیم کرد، امیر او پرسید که: «آیا همه روایات سنن صحیح است؟» نسائی پاسخ داد که: «در این کتاب، احادیث صحیح، حسن و روایاتی نزدیک به اینها را جمع کردهام.» امیر رمله به او گفت: «احادیث صحیح را از آن استخراج کن.» نسائی در پی درخواست، آمد و آن احادیث صحیح را از سنن الکبری تلخیص و استخراج کرد و اسم این را گذاشت: «سنن المجتبی» که همان سنن معروف اوست که از آن به «صغیر» هم یاد میشود از طریق ابن سنی.
با توجه به اینکه ایشان ضابط و متقن بوده و اعمال شرایط سختتر از بخاری و مسلم در انتخاب سنن او را در ردیف «صحاح سته» به عنوان کتاب معتبر شناخته است؛ (آنکه عابدی گفتند، احتمالاً منظور صحاح سته بوده، موطأ ابن مالک را صحاح سته نیست. بله). آن شش تایش همش مال ایرانیهاست؛ به گونهای که برخی این را به خاطر صحت روایات و تنظیم ابواب فقهی، همتای سنن ابوداود یا در مرتبه بعد از آن دانستهاند. نسائی از راویان ضعیف، روایات کمی نقل کرده است. با این حال، ابن کثیر معتقد است: «در سنن نسائی، راویان مجهول و مجروح و همچنین روایات ضعیف، معلل و منکر آمده است.»
از جمله اشکالات سنن نسائی، تکرار بیش از حد روایات است که از این جهت، در بین صحاح سته منحصر به فرد است. به عنوان مثال، روایت نیت شانزده بار در کتاب او تکرار شده است. در سنن نسائی ۵۷۶۱ روایت وجود دارد.
**کتاب هشتم: سنن ابن ماجه قزوینی**
ابوعبدالله محمد بن یزید ابن ماجه ربعی قزوینی، که ایشان هم دیگر مشخص است ایرانی است، در سال ۲۰۷ یا ۲۰۹ هجری تولد پیدا کرده و سال ۲۷۳ هجری از دنیا رفته است. برای تکمیل دانش حدیثیاش، به شهرهای مختلف علمی آن روزگار، از قبیل بغداد، کوفه، بصره و شام مسافرت کرده است. از مشایخ بزرگی؛ مثل: علی بن محمد تنافسی، مصعب بن عبدالله زبیری و بقیه، علوم حدیث را آموخته است.
کتابی در تفسیر قرآن و کتابی درباره تاریخ قزوین دارد؛ ولی مهمترین اثرش، کتاب «سنن» است که در زمینه ابواب فقهی، از طهارت تا دیات، در دو جلد نوشته است. در بین «صحاح سته» اهل سنت، به عنوان آخرین کتاب از نظر اعتبار شناخته شده است. البته غالباً مؤلفان مالکی، به جای سنن ابن ماجه، موطأ مالک را به عنوان کتاب معتبر در بین صحاح سته میشناسند. گذشته از طرفداران مذهب مالکی، شماری از صاحبنظران؛ مثل: ابن اثیر جزری، موطأ مالک را بر سنن ابن ماجه ترجیح دادهاند و برخی دیگر، سنن دارمی را از سنن ابن ماجه برتر میدانند.
سنن ابن ماجه ۴۳۴۱ حدیث دارد که حدود ۳۰۳۲ حدیثش در پنج کتاب دیگر از بین صحاح (سته) آمده و از بین روایات باقیمانده، فقط ۴۲۸ حدیث به عنوان روایت صحیح شناخته شده است. سیوطی، برخی از راویان احادیث سنن را اشخاص متهم به کذب و سرقت حدیث دانسته و معتقد است که این دسته از احادیث، از طریق دیگری هم نقل شده است. «مصباح الزجاجه» از سیوطی و «کفایة الحاجه» از سندی، جزو شرحهای سنن ابن ماجه هستند.
امروز چند صفحه خواندیم؟ ۱۳۷ تا ۱۵۷، بیست صفحه خواندیم. خب، دوستان یک استراحتی بکنند انشاءالله. برسیم سر فصل چهارم. فصل چهارم ده صفحه مانده که انشاءالله تند تند میخوانیم، میرسیم. شاید اصلاً فصل چهارم را امروز شروع کردیم.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سوم
آشنایی با علوم حدیث
جلسه چهارم
آشنایی با علوم حدیث
جلسه پنجم
آشنایی با علوم حدیث
جلسه ششم
آشنایی با علوم حدیث
جلسه هفتم
آشنایی با علوم حدیث
جلسه نهم
آشنایی با علوم حدیث
جلسه دهم
آشنایی با علوم حدیث
جلسه یازدهم
آشنایی با علوم حدیث
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات آشنایی با علوم حدیث
جلسه ششم
آشنایی با علوم حدیث
جلسه یازدهم
آشنایی با علوم حدیث
در حال بارگذاری نظرات...