امین خدا

جلسه اول

امین خدا . 1404/10/10
00:36:32
118

معرفی
زیارت، مودت می‌آورد و زیارت‌نامه، معرفت؛ زیارت جامعه و امین‌الله در صدر این معارف‌اند [01:07]

روایت شگفت‌انگیز زیارت امین‌الله؛ دعایی که در پلکان نور به عرش می‌رود و به مهر پیامبر(ص) ممهور می‌شود![18:35]

زیارت امین‌اللهِ شما در قیامت توسط امام زمان(عج) با بشارت و کرامت به شما تحویل داده می‌شود.[20:20]

«السلام علیک یا امین الله»؛ یعنی من هم آمده‌ام تا برای تو امانت‌دار باشم[24:35]

اوج خیانت در کلام امام جواد(ع): «همین بس که امینِ خیانتکاران باشی»![28:33]

خائن کیست؟ کسی که برای دشمنِ امام خطر ندارد و دشمن روی او حساب باز می‌کند [30:00]

هشدار به مسئولان بی‌کفایت؛ با خرابکاری‌هایتان دشمن را به فروپاشی نظام امیدوار نکنید[31:00]

درس وفاداری از قمر بنی‌هاشم؛
وقتی شمر امان‌نامه آورد، فرمود: «مرا امان می‌دهی و پسر فاطمه امان ندارد؟!» [33:23]
خلاصه
خداوند متعال مزد رسالت نبی مکرم اسلام را مودت اهل‌بیت (ع) قرار داد و فرمود: «قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ... إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَىٰ». طبق فرمایش پیامبر (ص)، «الزِّيَارَةُ تُنْبِتُ الْمَوَدَّةَ»؛ زیارت، بذر محبت را در دل آبیاری می‌کند و مانع از فراموشی یاد امام می‌شود. در میان زیارات، «زیارت امین‌الله» گنجینه‌ای معرفتی است که یادگار اشک‌های امام سجاد (ع) بر مزار مخفی امیرالمؤمنین (ع) است. امام باقر (ع) فرمودند هر کس این زیارت را بخواند، دعایش در نردبانی از نور تا عرش بالا رفته، به مُهر خاتم‌الانبیاء (ص) ممهور شده و نزد امام زمان (عج) حفظ می‌شود. در این زیارت، امام را «امین‌الله» می‌خوانیم. شرط یاریِ «امینِ خدا» این است که زائر نیز امانت‌دار باشد و کاری نکند که دشمن در او طمع کند. امام جواد (ع) فرمودند برای خیانت مرد همین بس که امینِ خیانتکاران باشد. زائر حقیقی کسی است که دشمن خدا از او ناامید شود، نه آنکه روی او حساب باز کند. الگوی این امانت‌داری، قمر بنی‌هاشم (ع) است. عصر تاسوعا وقتی شمرِ ملعون امان‌نامه آورد و به قرابت قبیله‌ای دل خوش کرد، غیرت‌الله فریاد زد: «أَتُؤْمِنُنِي وَ ابْنُ فَاطِمَةَ لَا أَمَانَ لَهُ؟»؛ وای بر تو! آیا به من امان می‌دهی در حالی که فرزند فاطمه در امان نیست؟ عباس (ع) امانِ دشمن را نخواست و دست رد به سینه کفر زد تا ابدالدهر امینِ ولایت باقی بماند.»
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.
همه ما این آیه معروف قرآن را بلدیم که پیغمبر فرمود -در واقع خدای متعال به پیغمبر فرمود- که به مردم بگوید: «من بابت رسالتم مزدی از شما نمی‌خواهم، الا المودته فی القربی». یا در آیه دیگر فرمود: «اگر من از شما مزدی بخواهم، فهو لکم.» باز برای خودتان است، برای من نیست. آن چیزی است که خیرش به شما می‌رسد. مزد رسالتم آن چیزی است که شماها را آباد می‌کند، برای شماها فایده دارد، برای من فایده‌ای ندارد. آن هم چیست؟ مودت نسبت به خانواده من.
همین پیغمبر بزرگوار، راه مودت را به ما یاد داد؛ در یک روایتی که از پیغمبر نقل شده، فرمود: «الزیاره تنبت الموده.» آن چیزی که مودت را پرورش می‌دهد، آن چیزی که مودت می‌آورد، چیست؟ زیارت. زیارت مثل آبی می‌ماند که هی این مودت را پرورش می‌دهد. اگر زیارت نباشد، این مودت خشک می‌شود، کم‌کم از بین می‌رود. خود ما می‌گوییم در فارسی: «از دل برود هر آنکه از دیده رود.» آدم وقتی با یک کسی زیاد فاصله داشت، رفت‌وآمد نداشت، حشرونشر نداشت، کم‌کم یادش، کم‌کم محبتش از دل می‌رود. آدم نسبت به او بی‌تفاوت می‌شود. ولی وقتی یک کسی را آدم زیاد می‌بیند، زیاد با او رفت‌وآمد دارد، این محبت گرم و زنده و فعال است.
راه اینکه مودت اهل بیت در دل ما گرم باشد، زنده باشد، چیست؟ زیارت اهل بیت. این زیارت هم چهار نوع است: زیارت در زمان حیات اهل بیت، زیارت بعد از رحلت اهل بیت. این دو تا زیارت از نزدیک، زیارت از دور. این هم دو تا، می‌شود چهار حالت. وقتی که اهل بیت در قید حیات‌اند، برویم از نزدیک زیارتشان کنیم. وقتی که از دنیا رفتند، یا برویم از نزدیک زیارتشان کنیم یا از دور زیارتشان کنیم. البته در قید حیات هم که باشند، می‌شود از دور زیارت کرد. مثل همین زیارت آل یاسین برای امام زمان. به حسب ظاهر ما روبروی امام زمان نیستیم، ارتباط حضوری و فیزیکی، ملاقات حضوری با امام زمان نداریم ولی زیارت می‌کنیم، زیارت می‌خوانیم، سلام می‌دهیم، می‌شنود، امام زمان پاسخ می‌دهد. این هم زیارت است؛ این محبت می‌آورد.
بعضی سؤال می‌کنند: «چه‌کار کنیم محبتمان به امام زمان بیشتر بشود؟ محبتمان به اهل بیت بیشتر بشود؟» یکی از آن کلیدها، زیارت اهل بیت است. زیارت زیاد باشد. از نزدیک نمی‌توانی؟ از دور. چقدر سفارش داریم: «امام حسین (علیه السلام) را از دور زیارت کنید.» ولو شده روی پشت بام خانه بروید، روی بلندی بروید. الان دیگر خانه‌ها خیلی‌هایش بلند است، در ارتفاع. آدم می‌آید روی بالکن خانه یا از پنجره خانه در ارتفاع، سلام می‌دهد به سمت کربلا. این هم ارزش دارد، این هم اثر دارد. خوش به حال آن‌هایی که هر روز زیارت اهل بیت انجام می‌دهند؛ توفیقی است. خوش به حال آن‌هایی که هر روز زیارت عاشورا می‌خوانند، هر روز زیارت آل یاسین می‌خوانند یا از دور به امام حسین سلام می‌دهند، به اهل بیت سلام می‌دهند. این‌ها امام حسینی می‌شوند. این‌ها وجودشان یک آتشی از اهل بیت در آن هست. آدم‌هایی که اهل زیارت این شکلی هستند، ببینید یک محبت عجیبی در وجودشان است. آن‌هایی که کربلا زیاد می‌روند، می‌بینی یک محبت خاصی نسبت به امام حسین در وجودش است. آن‌هایی که حرم زیاد می‌روند، این شکلی‌اند.
خوش به حال آن‌هایی که در مشهد هر روز زیارت می‌روند. یک وقتی، یک استاد بزرگی را در حرم امام رضا (علیه السلام) توفیق داشتم ایشان را زیارت کردم، چند سال پیش. آن وقت‌هایی که مشهد ساکن بودیم. قضیه‌ای هم بود، بنده سر ظهر بود، خیلی خسته بودم، اصلاً حال حرم رفتن نداشتم، داشتم از حال می‌رفتم، اصلاً داشتم می‌افتادم. یکهو به دلم آمد، گفتم: «یا امام رضا! من حال ندارم می‌آیم. شما هم دیگر امروز یک هدیه‌ای به ما بده.» آمدم و یکی از اساتید درجه یک را که گمنام هم هستند، در حرم زیارت کردم. با ایشان گفت‌وگویی شد و نصیحتی خواستم از ایشان. ایشان فرمود: «اینی که می‌گویم گوش بده.» حالا جمله‌اش هم جالب بود. فرمود: «من نمی‌دانم تو چند وقت دیگر اینجا هستی؟» -جالب هم بود، چند وقت بعدش ما از مشهد رفتیم.- فرمود: «من نمی‌دانم چقدر دیگر هستی، ولی این‌قدری که هستی، سعی کن تمام نمازهای واجبت را در حرم بخوانی.» و جمله ایشان این بود: فرمود: «این کار را نکنی، بعداً حسرت می‌خوری.» فرمود: «اگه نشد، لااقل روزی دو بار حرم بیا. اگه نشد، حسرت می‌خوری. اگه نتوانستی دیگر، لااقل روزی یک بار حرم بیا. بعداً حسرت می‌خوری.» این «بعداً» منظورشان بعد مرگ بود. خیلی جمله عجیبی بود. البته بنده توفیق پیدا نکردم هر روز حرم بروم بعد از این فرمایش ایشان، ولی خب تصمیمش را داشتم، خیلی وقت‌ها هم به لطف خدا موفق می‌شدیم. الان هنوز از دنیا نرفته‌ام این حسرت هست که آقا ای کاش آن وقتی که مشهد بودیم، هر روز حرم می‌رفتیم و یک نماز واجب را لااقل در حرم می‌خواندی. این‌قدر برکت دارد، این‌قدر در آن عنایت...
چی می‌آورد؟ زیارت مودت می‌آورد. این یک نکته. نکته دوم: پس زیارت امام مودت می‌آورد، عشق می‌آورد. زیارت‌نامه‌ی امام معرفت می‌آورد. دوباره می‌گویم: زیارت امام مودت می‌آورد، زیارت‌نامه‌ی امام معرفت می‌آورد. این زیارت‌نامه‌هایی که به ما یاد دادند، وقتی آدم می‌خواند، توجه می‌کند. همین‌جوری طوطی‌وار آدم رد نشود روی آن، یک مکثی بکند. همین زیارت رجبیه که در ماه رجب انجام می‌دهید، چه تعابیر عجیبی دارد: «فبکم یجب المهیض و یشفی المریض.» می‌گوید: «همه استخوان‌های شکسته به واسطه شما جوش می‌خورد، همه بیمارها به واسطه شما شفا می‌گیرند.» این را ما در زیارت به امام می‌گوییم. استخوان‌های شکسته به واسطه شما جوش می‌خورد. چقدر تعبیر عجیب است! این زیارت‌نامه‌ها معرفت می‌آورد. این‌ها کتاب معرفت‌اند، این‌ها معرفی‌نامه‌ی اهل بیت‌اند. در رأس این زیارت‌نامه‌هایی که معرفت می‌آورد، زیارت جامعه کبیره است. خیلی پر و پیمان است، خیلی مشتی است. ولی یک زیارت‌نامه‌ی معتبر داریم که در این زیارت‌نامه‌هایی که خیلی معتبر است، مختصر است. این کدام زیارت است؟ ببینم کی جواب می‌دهد؟ آفرین! زیارت امین الله. این زیارت، آقا، زیارت عجیبی است.
آدم زیارت برود، امین الله بخواند، هم مودت پیدا می‌کند، هم معرفت پیدا می‌کند، هم عشق پیدا می‌کند، هم شناخت پیدا می‌کند. تازه، آن شناخت، عشق آدم را بیشتر می‌کند.
یکی دیگر از راهکارها برای افزایش محبت این است. بعضی سؤال می‌کنند، می‌گویند: «آقا، مشهد می‌رویم، کربلا می‌رویم، نجف می‌رویم، چه‌کار کنیم از زیارت بیشتر بهره ببریم؟» حالا این‌هایی که عرض می‌کنم هیچ‌کدام مال من نیست، این‌ها کلمات علماست، کلمات بزرگان است. یکی از راهکارهایش مطالعه است؛ مطالعه نسبت به آن امام، افزایش معرفت. آدم کاظمین که می‌رود، در مسیر مطالعه کند در مورد امام جواد (علیه السلام)، در مورد امام کاظم (علیه السلام). اگر یک سخنرانی خوبی در مورد اهل بیت است، در مسیر گوش بدهد، در حرم بنشیند گوش بدهد. همان‌جا آدم می‌بیند حسش عوض می‌شود. آدم وقتی یک مطلبی را در مورد امام رضا (علیه السلام) یاد می‌گیرد، حرم که می‌رود، می‌بیند حسش عوض می‌شود، زیارتش عوض می‌شود، شناختش بیشتر شده است. همین قبور علما و بزرگانی که آدم نسبت به این‌ها شناخت دارد، دیدید دیگر؟ آن‌هایی را که آدم نمی‌شناسد، نسبت به اینها هیچ حسی ندارد. ولی آنی که مثلاً زندگی‌نامه‌اش را خوانده، آدم یک حس خاصی نسبت بهش دارد.
این قبرهایی که مثلاً در حرم هست، بعضی قبرها خیلی شلوغ است. مثلاً قبر مرحوم آقای نخودکی. حالا این هم که حاجت می‌دهد، بی‌تأثیر نیست. این هم که معمولاً حاجت مجردها را می‌دهد، بی‌تأثیر نیست. اصلاً خیلی وقت‌ها فیلم مجلس، همان‌جا نقداً حاجت می‌دهد! چون مشخص است آقا برای چه آمده، خانم برای چه آمده. یک نگاه می‌کنند و خلاصه همان‌جا الحمدلله جوش می‌خورد قضیه. نقداً حاجت می‌دهد. آقای نخودکی به این قضیه شناخته شده است؛ قبر شلوغ است. خب، این همه شخصیت ممتاز دیگر ما در حرم امام رضا (علیه السلام) داریم که از آقای نخودکی اگر بالاتر نباشند، پایین‌تر نیستند. ولی خیلی کسی این‌ها را نمی‌شناسد، قبر این‌ها را بلد نیست.
این معرفت، زیارت امین الله معرفت می‌آورد. متن این زیارت را که آدم می‌خواند، می‌بیند امام برایش یک جور دیگر دارد معرفی می‌شود، نگاهش نسبت به امام عوض می‌شود. من چند کلمه در مورد زیارت امین الله نکته‌ای را عرض بکنم. بعد با یک مطلب خاصی کار دارم امشب، یک اشاره‌ای می‌کنم، فردا شب ان‌شاءالله توضیح مفصل‌تر عرض می‌کنم.
در مورد زیارت امین الله که خب، احتمالاً همه شما عزیزان و بزرگواران خوانده‌اید و می‌خوانید ولی شاید داستانش را ندانید؛ یعنی کامل این قضیه را نشنیده باشید. کسی هستش که داستان زیارت امین الله را کاملش را تا حالا شنیده باشد؟ ها! اگر کسی هست، دست مبارک بالا بیاورد. حالا من خانم‌ها را نمی‌توانم ببینم، ولی در آقایان، خب، پس باید حواس بیشتری گوش بدهیم تا ان‌شاءالله من این حدیث را بخوانم و استفاده بکنیم. یک صلوات بفرستیم.
متن کامل این روایت در کتاب «اقبال الاعمال» سید بن طاووس، خوب این کتاب جز کتاب‌های معتبر و درجه یک شیعه است، در جلد ۱، صفحه ۴۷۰. روایت از امام باقر (علیه السلام) است که چه کسی نقل می‌کند؟ جابر بن یزید جعفی. جابر بن یزید خودش یک شخصیت عجیبی است. امام باقر (علیه السلام) هفتاد هزار روایت به او یاد دادند، فرمودند: «یک دانه از این‌ها را اگر جایی افشا بکنی، لعنت خدا و پیغمبر و ملا»؛ یعنی هفتاد هزار روایتِ اختصاصیِ فابریک را جابر بن یزید بلد بود. اسراری را امام به او یاد داده بود. گاهی می‌آمد، می‌گفت: «آقا، خیلی بهم فشار می‌آید، نمی‌توانم نگویم.» فرمود: «برو توی بیابان، یک چاله‌ای بکن، سرت را بکن توی چاله، این مطلبی که در سینه‌ات دارد بهت فشار می‌آورد را در چاله بگو. بیا!» کسی که یک وقتی پیش مردم لو ندهد. یک همچین شخصیتی، جابر بن یزید جعفی، زیارت امین الله را از امام باقر (علیه السلام) نقل می‌کند.
داستانش چیست؟ می‌گوید: امام باقر (علیه السلام) به من فرمودند: «پدرم امام سجاد، بعد از داستان کربلا» -خوب دل بدهید، حواس‌جمع باشید، این‌ها کمتر شنیده شده، کمتر گفته می‌شود. حالا یک تکه اولش توی فضای سوگواری و روضه و این‌هاست که من سریع از کنارش رد می‌شوم.- «می‌گوید که بعد از شهادت امام حسین، پدرم امام سجاد (علیه السلام) یک خانه‌ای را از موی حیوانات -حالا مثلاً موی شتر و این‌ها- یک خیمه‌ای درست کرده بود در بیابان و پدرم در آن خیمه می‌نشست و عزاداری می‌کرد. چند سال پدرم در بیابان خیمه زده بود، در مصیبت امام حسین (علیه السلام) عزاداری می‌کرد و گریه می‌کرد. خوشش نمی‌آمد با مردم ارتباط داشته باشد؛ کراهیتا لمخالطه الناس. خوشش نمی‌آمد با مردم قاطی بشود و گاهی لابلای یک سفر هم می‌آمد کربلا و عراق زیارت می‌کرد، برمی‌گشت.» فرمود: «یک جوری هم می‌آمد که هیچ‌کس باخبر نشود.» خیلی روایت عجیب و جالبی است.
در بیابان‌ها بود امام سجاد، خیمه‌نشین بود. گاهی کربلا می‌رفت زیارت. طوری هم می‌رفت کسی نفهمد. امام باقر فرمودند: «یک بار پدرم راه افتاد برود زیارت امیرالمؤمنین (علیه السلام)، من هم همراه ایشان بودم. هیچ موجود روح‌داری غیر از من و پدرم نبود، جز همین دو تا شتری که ما را می‌برد.» هیچ موجود روح‌داری نبود. یعنی حتی جن هم نبوده، با این تعبیر جور می‌شود. دیگر من بودم و پدرم. دو تا موجود جاندار بود، آن هم شترهای ما دو تا بود. هیچ‌کس دیگر نبود. از مدینه راه افتادیم، آمدیم نجف. داشته باشید، روایت خیلی محشر است. این همه زیارت امین الله خوانده می‌شود ولی این قضیه گفته نمی‌شود. فرمود: «راه افتادیم، آمدیم. به نجف که رسیدیم، خب آن موقع هنوز حرم و این‌ها نبود. اصلاً قبر امیرالمؤمنین مخفی بود، تا زمان رشید قبر امیرالمؤمنین مخفی بود. پدرم آمد، رسید نجف، رسید به قبر امیرالمؤمنین (علیه السلام). تا نگاهش افتاد به قبر امیرالمؤمنین، زد زیر گریه، این‌قدر گریه کرد، محاسنش از اشک خیس شد.» سلام داد. پدرم امام سجاد اول گریه کرد. اصلاً خود گریه اذن دخول است. حرم که آدم می‌رود، اول باید ببیند اشکش می‌آید یا نمی‌آید. این اشک آمد، معلوم می‌شود که راه داده‌اند، به عنوان زائر پذیرفته‌اند ما را. نکته‌ای دارد! ها! نکته‌ی فنی. اول اشک جاری می‌شود، بعد آدم زیارت می‌کند. بعضی قائل بودند که: «تا اشک جاری نشده، ما زیارت نمی‌کنیم. می‌رویم روزه‌ای می‌گیریم، استغفاری می‌کنیم، قربانی، صدقه‌ای چیزی, دوباره برمی‌گردیم. هر وقت اشک جاری شد، زیارت می‌کنیم.» نکته دارد، آن کلید زیارت، آن کلید اتصال توی این اشک است.
امام سجاد اشکشان را ریختند. بعد زیارت شروع کردند. زیارت هم این شکلی شروع کردند: «السلام علیک یا امیرالمؤمنین و رحمه الله و برکاته، السلام علیک یا امین الله فی ارضه و حجته.» متن این زیارت با این زیارتی که در مفاتیح است کمی فرق می‌کند. ان‌شاءالله بگردید در اینترنت، متن زیارت امین الله نسخه «اقبال» را پیدا کنید. یک بار ان‌شاءالله در حرم این را بخوانید. حالا اگر بشود دوستان هم منتشر بکنند در این کانال‌هایی که عزیزان هستند. متن این زیارت کمی متفاوت است. متن زیارت امین الله نسخه «اقبال» ولی خب اکثرش شبیه به همین است که در مفاتیح است.
می‌گوید امام سجاد (امام باقر که می‌گوید پدرم امام سجاد)، «من بودم و پدرم، هیچ‌کس دیگر نبود.» این زیارت امین الله را خواند. تمام شد. رسید به آخرش: «بقیت رجائی فی منقلبی و مثوای.» آخرین عبارت زیارت امین الله. جابر، خوب دل بدهید، حواست را جمع کن. جابر می‌گوید: «امام باقر (علیه السلام) به من فرمودند که هرکی این عبارت‌ها را، این زیارت امین الله را بخواند، هر کدام از شیعیان ما، هر کدام که این را بخوانند، در هر حرمی که بخوانند، چه کنار قبر امیرالمؤمنین، چه قبرستان بقیع، چه کربلا، چه کاظمین، چه مشهد، چه سامرا، کنار هر امامی که زیارت امین الله را بخوانند، رفع دعاه.» به‌به! «خدا این دعایش را» -چون اکثر زیارت امین الله دعا است، یک دو سه خطش زیارت است، بقیه‌اش دعا است- «خدا این دعای او را بالا می‌برد.» چه‌شکلی؟
«فی درج من نور.» یک آسانسور خدا از نور دارد. این زیارت امین الله شما که می‌خوانید، می‌رود روی این آسانسور. آسانسور نورانی، پلکان همین‌جور پله تا عرش نور. این دعای شما از روی پله‌ها می‌رود بالا. بعد چی می‌شود؟ «و طبع علیه بخاتم محمد صلی الله علیه و آله و سلم.» محمد روی دعای شما یک مهر هم می‌زند. با انگشتر پیغمبر اکرم، با خاتم. خاتم الانبیاء. خاتم یعنی انگشتر، مهر. مهر پیغمبر دارد. امضای پیغمبر دارد. آقا الان یک چیزی باشد، مثلاً بگویند امضای آیت الله سیستانی، فلان مطلب، فلان حکم، امضای آیت الله سیستانی را دارد، مهر ایشان را دارد. چقدر معتبر است! مهر امام زمان، چقدر معتبر است! مهر پیغمبر دارد. دعایی که شما خواندی در حرم، زیارت امین الله را داری. می‌رود آسمان، مهر پیغمبر هم بهش خورده. بعد چی می‌شود؟ «و کان محفوظاً.» می‌رود آنجا حفظ می‌شود. می‌رود بایگانی می‌شود درگاه الهی.
تا کی؟ به به!
تا وقتی که تسلیم امام زمان بشود. امام باقر دارند می‌فرمایند به جابر، «این تحویل امام زمان داده می‌شود.»
«فیلقا صاحبه بالبشری و التحیه والکرامه.» وقتی که از دنیا رفتیم، این زیارت امین الله‌مان را از دست کی تحویلمان می‌دهند؟ از دست امام زمان. چه‌جور تحویلمان می‌دهند؟ با بشارت. اول شادباش بهمان می‌گویند. تحیت، سلام علیکم، بگو بخند و خوش آمدید و باریک‌الله و ماشاءالله و کلی تحویلمان می‌گیرند. «والکرامه.» با احترام. این زیارت امین اللهی که خواندی از دست امام زمان تحویل می‌گیری با مهر پیغمبر که از پله‌های نور رفته بالا. در وضعیتی هم تحویل می‌گیری که کلی تحویلت می‌گیرند، کلی محبت می‌کنند، کلی احترام می‌کنند.
جابر می‌گوید من این را از امام باقر (علیه السلام) شنیدم. خوب دل بدهید، چون این دیگر بخش بعدیش را می‌دانم دیگر حتماً نشنیده‌اید، این چون اصلاً گفته نمی‌شود. جابر می‌گوید: «من این را از امام باقر شنیدم، رفتم برای امام صادق (علیه السلام) هم تعریف کردم. گفتم: آقا، پدر شما امام باقر (علیه السلام) این قضیه را برای من این شکلی تعریف کرد.» امام صادق به من فرمودند: «این را هم اضافه کن به قضیه.» فرمود: «هر وقت زیارت رفتی، زیارت امین الله خواندی، خواستی برگردی، این عبارت را بهش اضافه کن موقع خداحافظی، موقعی که زیارتت تمام شده، می‌خواهی بروی این عبارت را اضافه کن.» عبارت چیست؟ من سریع می‌خوانم دیگر. حالا هرکی می‌خواهد حفظ بکند، سرچ بکند، بگردد، پیدا بکند، دیگر با خودتان. عبارت این است:
«السلام علیک ایها الامام و رحمه الله و برکاته استودعُک الله و علیک السلام و رحمه الله آمَنّا بِالرسولِ و بما جئتُم بِهِ و بما دَعَوتُم، اللهم لا تَجعل آخرَ العَهْدِ مِن زیارَتِ وِلیک.»
خدایا! این آخرین زیارت من نباشد. اگر زنده‌ام، بازم زیارت این شکلی بیایم. اگر مردم، زیارت آن شکلی بروم. جهت چه شکلی؟ خود امام را زیارت کنم. اگر زنده بودم، قبر امام را زیارت کنم.
«اللهم لا تحرمُنی ثوابَ مَزارِه الذی اوجَبْتَ لَهُ و یَسِّر لنا العوْدَ الیه.» برگشتنمان را راحت کن. راحتش کن بازم اربعین بیاییم. راحتش کن بازم نیمه شعبان بیاییم. راحتش کن بازم زیارت.
امام صادق فرمودند: «این عبارت را هم بهش اضافه کن.» این می‌شود زیارت امین الله.
نکته دوم چیست؟ نکته دوم این است که گفتیم با زیارت به ما معرفت می‌دهند، ما را تربیت می‌کنند. امام را چه‌شکلی معرفی کرد در زیارت؟ گفت: «امام، امین الله است.» «امین الله» یعنی چه آقا؟ همین یک کلمه چند تا معنا دارد. من دو تایش را می‌گویم. حالا نمی‌دانم سؤال هم طرح می‌کنند از این بحث‌ها، جایزه می‌دهند یا نه. حالا اگر سؤال طرح کردید، این می‌تواند جز گزینه‌ها باشد. هرکی جواب داد، جایزه بگیرد. حالا امشب، فردا شب.
دو تا معنایی که برای «امین الله» است، این است: یکی‌اش این است؛ «امین الله» آن کسی که در امان خداست. خدا او را در امان قرار داده، یک جای امن گذاشته. کسی بهش آسیب نمی‌تواند بزند. این می‌شود «امین الله»، در امان خداست.
دیگر چی؟ امانت‌دار خداست. خدا این را امین دانسته. خدا با این ندارد (یعنی مخفی نمی‌کند). خدا چیزی را از این مخفی نمی‌کند. دیدید آدم‌هایی که خیلی با همدیگر رفیق می‌شوند، او می‌شود امین این. این یعنی چه؟ یعنی آقا، این رمز مثلاً کارت این را خبر دارد، رمز گاوصندوق این را خبر دارد. چرا؟ چون بهش اعتماد دارد. می‌دانم او دستبرد نمی‌زند، خیانت نمی‌کند، آسیب نمی‌زند، خطر ندارد. وقتی دو نفر به قول شما مشهدی‌ها وقتی دو نفر خیلی با همدیگر یخلا می‌شوند، او می‌شود امین این. این امین می‌داند اگر یک پولی یک جایی دارد، حسابی دارد، طلایی جایی قایم کرده، سندی جایی گذاشته، به این خبر می‌دهد. این امین است.
حالا خدا هم بعضی‌ها را برای خودش امین می‌داند. هرچی در عالم بوده، با این‌ها در جریان گذاشته. هرچی ثروت در عالم بوده، خدا خبر به این‌ها داده. کلید گنج‌ها را دست این‌ها داده. آدرس گنج‌ها را به این‌ها داده. این‌ها می‌شوند امین خدا. اهل بیت، امین خدا. امام، امین خداست.
این حالا نکته معرفتی‌اش برای ماها چیست؟ نکته معرفتی‌اش این است: آدمی که زیارت می‌رود، سلام می‌دهد، می‌گوید: «السلام علیک یا امین الله فی ارضه.» سلام بر تو ای امانت‌دار خدا. معنایش چیست؟ معنایش این است که «من هم آمده‌ام امانت‌دار تو بشوم. من هم آمده‌ام یک کسی بشوم که برای تو امین باشم.» اگر من یک کسی باشم که اهل بیت از من احساس خطر بکنند، احساس خیانت بکنند، دیگر من امین نمی‌شوم. از من احساس سلامت ندارند. بعد دیگر من سلامم واقعی نیست، سلامم می‌شود دروغ. من یک خنجر پشتم قایم کردم، بعد به شما می‌گویم: «سلام علیکم آقا، خیلی چاکریم!» آن خنجرت چی می‌گوید؟ آن خنجر را بگذار کنار، بعد سلام علیکم.
سلام کی واقعی است؟ سلام آن کسی که امین است. کی امین است؟ اونی که خائن نیست. اونی که خطر ندارد، آسیب ندارد. این‌جور سلامی را وقتی داد که سلامش واقعی بود، جواب سلام هم می‌گیرد. خدا روزی همه‌مان بکند. سلامش واقعی است. امثال من سلاممان دروغ است، خالی‌بندی. کدام سلام؟ کدام سلامت؟ کدام امنیت؟ پس امین الله که امام است، زائری می‌خواهد که این هم امین باشد. کسی که زیارت می‌رود، امین می‌شود، امانت‌دار می‌شود.
امانت‌دار یعنی چه؟ چند کلمه در مورد این می‌خواهم صحبت کنم. فردا شب ان‌شاءالله یک توضیح مفصل‌تر عرض می‌کنم. امانت‌دار یعنی آن کسی که می‌داند همه این چیزهایی که دستش است امانت است. امانت خداست. در این‌ها خیانت نمی‌کند. آقا، عمر ما امانت، سلامتیمان امانت، جسممان امانت، بچه‌مان امانت، همسرمان امانت، پولمان امانت، آبرومان امانت. اونی که امین الله می‌شود، امانت‌دار می‌شود، در این‌ها خیانت نمی‌کند. به این امانت‌های خدا آسیب نمی‌زند. این می‌شود امین خدا.
در مورد خیانت می‌خواهم یک روایت برایتان بخوانم از امام جواد (علیه السلام) که شام میلادشان است. خیلی این روایت محشر است، خیلی روایت عجیبی است. امام جواد (علیه السلام) در این روایت می‌فرماید که: «کفی بالمرء خیانه، برای اینکه یک آدمی خیانتکار باشد، همین یک دانه بس است: ان یکون امینا للخونه.» آدم‌های خیانتکار این را امین بدانند برای خودشان. آدمی که امین خیانتکاران است، خودش هم خیانتکار است. یعنی چه؟ یعنی چه امین خیانتکاران؟ آقا، یک وقت هست یک آدمی خیلی خوب است، دوست و دشمن می‌گویند این آدم امانت‌دار است. مثل خود پیغمبر در مکه. همه اسم او را گذاشته بودند امین. دیگر آن‌قدر که پیغمبر امانت‌دار بود، هرکی هر مسافرتی می‌خواست برود، امانتش را تحویل پیغمبر می‌داد. اینکه دوست و دشمن در مورد یک آدمی بگویند «این امانت‌دار است»، خیلی چیز خوبی است.
چی بد است؟ اینی که دشمن خدا بداند روی تو می‌شود حساب کرد. به تو اعتماد کند بدون اینکه تو بهش آسیب نمی‌زنی. تو برایش خطر نداری. وای از این جمله! آدمی که برای دشمن امام خطر ندارد، برای کی خطر دارد؟ برای خود امام! وقتی خطر داشت، دیگر امین نمی‌شود. وقتی امین نبود، سلامی که می‌دهد دیگر واقعی نمی‌شود. اونی سلامش واقعی است که امین باشد. اونی امین است که برای دشمن امام امین نباشد. دشمن امام ازش بترسد. دشمن امام روی او حساب باز نکند.
خیلی روی هوا حرف زدم. می‌ترسم وارد مثال‌هایش بشوم. یعنی امشب کمی زود است. فردا شب باید بیشتر بهش بپردازیم. ولی خیلی وقت‌ها دشمنان اهل بیت، خیلی موضوعات را، خیلی‌ها را روی آن‌ها حساب باز می‌کنند. این خطرناک است. به قول این جوان‌ها: این بد است، این بد است. دشمن باید ناامید بشود. الان ببین، دشمن امید دارد. این اتفاقاتی که کف خیابان... البته مردم حواسشان جمع است. مردم ما خیلی روشن‌اند، خدا را شکر. ولی به هر حال، یک چهار تایی هستند. این‌ها امید می‌دهند به دشمن. دشمن روی این‌ها حساب باز می‌کند که می‌آیند کف خیابان و یک شورشی را به هم ریخته‌اند و این‌ها. شما مشغول جمع کردن خیابان می‌شوی، آسمان را ول می‌کنی، دشمن حمله‌اش را بکند. مردم البته حواسشان جمع است، الحمدلله.
این خبرهایی که از توی بازار می‌آید، شهرهای مختلف، با اینکه واقعاً حق دارند. واقعاً جان مردم به لبشان رسیده. این گرفتاری‌ها پدر مردم را درآورده. دلار ۱۵۰ تومانی یعنی چی؟ وضع معیشت اعصاب خردکن، حال به هم زن است. ولی این مردمی که اهل زیارت امین الله‌اند، اعتراض می‌کنند، گلایه دارند ولی یک کاری نمی‌کنند که دشمن روی این‌ها حساب بکند. برای دشمن امام خطر دارند، آسیب دارند. این خیلی مهم است عزیزان، خیلی مهم. آدم یک جوری اعتراض بکند، یک جوری گلایه بکند، یک جوری نقد بکند که از توی نقدش یک خنجر دست دشمن نیفتد که با آن بزند کسی را لت و پار بکند. دشمن ناامید بشود. این خیلی نکته مهمی است.
خصوصاً اینجا نکته‌ای که مهم است برای مسئولین ماست. بعضی از مسئولین ما با جهلشان، نادانی‌شان، خرابکاری‌شان، یک کاری می‌کنند دشمن امیدوار می‌شود. می‌گوید: «ما که نتوانستیم پدر این‌ها را در بیاوریم، ان‌شاءالله همین مسئولین پدرشان را در می‌آورند. ما که نتوانستیم این‌ها را فلج کنیم از پا در بیاوریم، این‌ها بازار این‌ها را یک کاری می‌کنند، این‌ها را از پا در می‌آورند.»
مسئولینمان هم باید طوری باشند که دشمن را ناامید کنند. بعضی حرف‌ها از بعضی مسئولین که شنیده می‌شود، خیلی ترسناک است، خیلی وحشتناک. من نمی‌خواهم فعلاً وارد این بحث بشوم. فردا شب ان‌شاءالله کمی به این بیشتر می‌پردازیم.
آن کسی یار امام می‌شود که امانت‌دار امام باشد. امام از این احساس آسیب نکند، احساس خطر نکند، خطر نداشته باشد. امام، نمونه‌اش حضرت عباس (علیه السلام). شمر حساب کرده بود روی حضرت عباس، روی چه حساب؟ روی حساب اینکه هم‌قبیله ماست. آقا، داستان قبیله شوخی نیست، مخصوصاً بین عرب‌ها. تعصبات نژادی، فامیل بودن، زود می‌کشد یک نفر را به یک سمتی. شمر هم‌قبیله مادر حضرت عباس (علیه السلام) بود. خودش هم آمد، گفت: «من دایی توأم. تو خواهرزاده منی.» گفت: «برایت امان‌نامه گرفته‌ام. حساب تو را سوا کرده‌ام. تو فامیل مایی، تو خواهرزاده‌ای مایی، عزیز مایی.» به قول جوان‌ها: «چشم مایی.» «من حساب تو را سوا کرده‌ام، تو هم حساب خودت را سوا کن.»
چه گفت؟ گفت: «اتؤمننی؟!» جمله را ببینید! زیارت امین الله: «اتؤمننی و ابن فاطمه لا امان له؟» به من امان می‌دهی وقتی پسر فاطمه امان ندارد؟! یعنی من امان بدون امان پسر فاطمه نمی‌خواهم! هر وقت او در خطر نبود، من در امانم. چقدر این جمله قشنگ است! چقدر این درس است!
این را نکته‌ی کلیدی زیارت امین الله، این شکلی می‌شود. آدمی که می‌رود زیارت، این شکلی زیارت می‌کند، جواب می‌گیرد. در مورد این ان‌شاءالله فردا شب نکاتی عرض می‌کنم.
بعضی‌ها گاهی امین هستند برای اینکه اهل بیت بهشان مطلب معرفتی یاد بدهند، ولی امین نیستند که اهل بیت به این‌ها مدیریت دستشان بدهند. نمونه‌ای دارد فردا عرض می‌کنم که نکته خیلی مهم است. اگر می‌خواهیم ان‌شاءالله یار امام زمان بشویم، بعد برای امام زمان امین باشیم، حضرت روی ما حساب کند، کار دستمان بدهد، برایش آسیب نداشته باشیم.
دو جمله بگویم، تمام. گاهی آقا، یک حسینیه را می‌دهند دست ما، یک مسجد می‌دهند، یک مهد کودک می‌دهند، از پس همین بر نمی‌آییم. عرضه اداره همین را نداریم، در همین آسیب می‌زنیم. این امین برای امام زمان نمی‌شود. این یار برای امام زمان نمی‌شود. اونی که در همه جا بتواند مورد اعتماد حضرت باشد، ازش کار بسپارد با خیال راحت. این می‌شود امین امام. خدا ان‌شاءالله همه ما را امین اهل بیت بکند. امین الله بشویم، ان‌شاءالله.
خدایا! به حق امام جواد (علیه السلام)، مولود امروز، میوه دل امام رضا (علیه السلام)، فرج امین الله، حضرت ولی‌عصر را برسان. قلب نازنینش را از ما راضی بفرما. عمرمان را نوکری اهل بیت قرار بده. نسلمان...

---------------------------------

منابع:

[آیه قرآن] سوره شوری، آیه 23 — «قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَىٰ» (پیغمبر فرمود -در واقع خدای متعال به پیغمبر فرمود-)

[آیه قرآن] سوره سبأ، آیه 47 — «قُلْ مَا سَأَلْتُكُم مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ»

[حدیث] پیامبر اکرم (ص): «الزِّيَارَةُ تُنْبِتُ الْمَوَدَّةَ»

[حدیث] فرازی از زیارت رجبیه: «فَبِكُمْ يَجْبُرُ الْمَهِيضُ وَ يَشْفِي الْمَرِيضَ»

[داستان] روایت جابر بن یزید جعفی از امام باقر (ع) درباره عزاداری و خیمه‌نشینی امام سجاد (ع) در بیابان پس از واقعه کربلا و سفر مخفیانه ایشان به نجف برای زیارت امیرالمؤمنین (ع).
اقبال الاعمال، در جلد ۱، صفحه ۴۷۰.

[حدیث] امام باقر (ع): هر کس از شیعیان این زیارت (امین‌الله) را بخواند، دعایش در نردبانی از نور بالا رفته، با مهر پیامبر (ص) ممهور و بایگانی می‌شود تا با بشارت و احترام به دست امام زمان (عج) برسد.
بحار الأنوار، جلد ۹۹، صفحه ۱۷۷.

[حدیث] امام صادق (ع) (وداع زیارت امین‌الله): «السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْإِمَامُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ أَسْتَوْدِعُكَ اللَّهَ وَ عَلَيْكَ السَّلامُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ آمَنَّا بِالرَّسُولِ وَ بِمَا جِئْتُمْ بِهِ وَ بِمَا دَعَوْتُمْ، اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِيَارَةِ وَلِيِّكَ...»

[حدیث] امام جواد (ع): «كَفَى بِالْمَرْءِ خِيَانَةً أَنْ يَكُونَ أَمِيناً لِلْخَوَنَةِ» عوالم العلوم، ج ۲۳، ص ۲۹۰.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات امین خدا

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00