امین خدا

جلسه پنجم

امین خدا . 1404/10/14
00:37:35
134

معرفی
امیرالمؤمنین (ع)، تجلی سه حقیقت الهی است: امین، ایمان و امان.[4:30]

امام صادق (ع): حقیقتِ «ایمان» یک شخص است، و آن امیرالمؤمنین است.[8:20]

شرط امان از نگاه قرآن: ایمانی که به ذره‌ای ظلم آلوده نباشد.[14:50]

عذاب دنیوی، فرصتی برای بازگشت است؛ اما عذاب آخرت، مجالی برای جبران باقی نمی‌گذارد.[18:20]

«امان الهی» به معنای آسیب ندیدن نیست؛ به معنای شکست‌ناپذیری روح در برابر مصیبت است.[24:20]

اوج صلابت زینب در برابر طعنه دشمن: «ما رأیت الا جمیلاً؛ من جز زیبایی ندیدم».[28:30]

زینب (س) داغدار و آزرده بود، اما شکست‌خورده نبود؛ این است معنای «اَمْنٌ مِنْ عَذَابِی».[32:00]

روایت جانسوز امام سجاد(ع) از شام غریبان: «دیدم کوه صبر، عمه‌ام زینب، نمازش را نشسته می‌خواند».[34:20]
خلاصه
ما در زیارت «امین‌الله»، امام را «امین خدا» می‌خوانیم. امیرالمؤمنین (ع)، حقیقت سه کلمه است: امین، ایمان و امان. او خود، ایمان است و هرکس در ولایت او باشد، در امان خداست: ﴿أُولَئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ﴾. اما این امان به معنای گزند ندیدن نیست. مصداق کامل آن، زینب کبری (س) است؛ آن بانویی که در مجلس ابن‌زیاد، آن ملعون را با صلابت پاسخ داد که «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا»؛ من جز زیبایی ندیدم. این صلابت از ایمان می‌آمد، از احساس شکست‌ناپذیری در راه حق. او آزرده بود، اما شکست‌خورده نبود. اما امان از دل زینب... امام سجاد (ع) می‌فرمایند شب شام غریبان، عمه‌ام را دیدم که نشسته نماز می‌خواند. داغ برادر چنان کمرش را شکسته بود که توان ایستادن نداشت. همان زینبی که در برابر دشمن چون کوه ایستاد، در خلوت خود از مصیبت حسین (ع) درهم‌شکسته بود. حسین جان... چه بر دل خواهرت گذشت.
متن
!! توجه : متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم، الحمدلله رب‌العالمین و صلی‌الله‌علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل‌علی محمد و آل‌محمد فعال الطیبین الطاهرین، لعنت‌الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسر لی و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.
تبریک عرض می‌کنم ایام میلاد امیرالمؤمنین، صلوات‌الله‌وسلام‌علیه را و تسلیت عرض می‌کنم رحلت بانوی بزرگ، حضرت زینب کبری (سلام‌الله‌علیها) را. به روح بلند امیرالمؤمنین و اولاد طیبین و طاهرینشان، خصوصاً زینب کبری، صلوات غرایی هدیه بفرمایید.
الله در توصیف امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، آیات و روایات فراوانی داریم. به یک معنا، تمام آیات قرآن، توصیف امیرالمؤمنین و توصیف کمالات امیرالمؤمنین است. آیاتی هم که از بدی‌ها می‌گوید و از زشتی‌ها می‌گوید، بدی‌ها و زشتی‌های دشمنان امیرالمؤمنین است. لذا گفتند که قرآن خلاصه می‌شود در سوره حمد. سوره حمد خلاصه می‌شود در بسم‌الله. بسم‌الله خلاصه می‌شود در با. با خلاصه می‌شود در نقطه زیر با. به امیرالمؤمنین فرمود: من نقطه زیر با بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم هستم. این روایت البته از روایات شگفت‌انگیز و بسیار اسرارآمیز است، ولی یک معنای ظاهری و ساده دارد و آن هم این است که قرآن خلاصه می‌شود در وجود امیرالمؤمنین (علیه‌السلام). عصاره حقایق و معارف قرآن، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است.
در زیارت‌نامه، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را با عنوان امین الله معرفی کرده‌اند. اهل بیت را به‌عنوان امین الله معرفی کرده‌اند؛ هم در خود زیارت امین‌الله، هم در برخی ادعیه و زیارات دیگر، مثل دعای عالیه‌المضامین که بعد از زیارت‌ها سفارش شده خواندنش. آنجا اهل بیت را به‌عنوان امین الله معرفی کرده‌اند. البته می‌دانید زیارت امین‌الله اصلش برای امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است، متن اصلی در مورد امیرالمؤمنین است، ولی برای بقیه اهل‌بیت هم می‌شود خواند. بر اساس زیارت امین‌الله، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) امین خداست. بر اساس آیات و روایات متعدد، این سه تا عنوان رو می‌شود به امیرالمؤمنین نسبت داد.
امشب در مورد این سه تا کلمه می‌خواهم چند کلمه‌ای صحبت بکنم و وقت عزیزان را بگیرم. که البته وقت گرفتن به حسب ظاهر وقت گرفته می‌شود. در واقع وقتمان را به دست می‌آوریم. وقت‌هایی که به غیر این معارف می‌گذرد، از دست رفته است. وقتی که به این معارف می‌گذرد، به دست آوردن وقت است. امیرالمؤمنین مظهر و حقیقت سه کلمه است: امین، ایمان و امان. امیرالمؤمنین خلاصه این سه کلمه است. امین خداست به خاطر زیارت امین‌الله: السلام علیک یا امین‌الله فی ارضه. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) امین خداست، امین الله. این شد مظهر امین.
امیرالمؤمنین مظهر ایمان است. این روایت را ملاحظه بفرمایید، خیلی روایت زیبایی است. اول آیه قرآنش را بخوانیم، بعد روایتش را. در سوره مبارکه حجرات، خدای متعال اینطور فرمود: ولکن الله حبب الیکم الایمان و زینه فی قلوبکم. خدا در دل‌های شما ایمان را محبوب قرار داده است. وقتی دل ما را خلق می‌کرد، خمیره این دل را یه طوری گرفت که متایل به سمت ایمان باشد. ایمان دوست دل ما فطرتاً، بر اساس جبلی خودش، ایمان را دوست دارد، خداخواهی را دوست دارد، خداپرستی را دوست دارد. در دل‌های شما خدا ایمان را محبوب کرد و زیبا کرد. دل ایمان را قشنگ می داند. و کرّه الیکم الکفر و الفسوق و العصیان. خیلی آیه عمیقی است، خیلی هم مباحث مفصلی را دارد.
در برابر ایمان سه تا کلمه را فرمود. ما می‌گوییم یا مؤمنه یا کافره، در حالی که در نگاه قرآن در برابر ایمان سه تا کلمه است: کفر، فسوق و عصیان. پس هم کافر روبروی مؤمنه، هم فاسق روبروی مؤمنه، هم عاصی گناهکار روبروی مؤمن. آن وقتی که گناهکار گناه می‌کند، آن وقت دیگر ایمان ندارد، مؤمن نیست. بعد که توبه می‌کند، برمی‌گردد. ساعت‌ها و دقایقی که به غیر معصیت می‌گذرد، هنوز به او می‌گویند مؤمن. لحظاتی که مشغول عصیان است، آنجا دیگر مؤمن نیست. فرمود: من ایمان را برای شما محبوب کردم، زیبا کردم و سه تا چیز را هم در چشم شما زشت کردم و تنفر گذاشتم برایتان. کرّه علیکم، بیزارتان کردم نسبت به چی؟ یک، کفر. دو، فسوق. فسوق چیست؟ از این پوسته هویتی خودت دربیایی. پوسته هویت ما بندگی خداست. از این پوسته آدم دربیاید، این می‌شود فسوق. عصیان چیست؟ عرض کردم حرف گوش ندادن، معصیت کردن. کفر و فسوق و عصیان.
در روایت، وجود نازنین امام باقر (علیه‌السلام) این کلمات را برای ما تفسیر کرد. امام صادق (علیه‌السلام) در کتاب کافی، جلد یک، صفحه ۴۲۶، از روایات بسیار ارزشمند کتاب کافی، جزو چهار تا کتاب اول شیعه است، بلکه در همان چهارتا کتاب اول شیعه است. کتاب کافی شریف از مرحوم کلینی معتبرترین سند روایی شیعه است، معتبرترین سندهای شیعه است. این را باید از امام صادق در کتاب کافی [نقل کرد] فرمود: ایمان چیست؟ کفر و فسوق و عصیان کین؟ نه، ایمان چیست؟ ایمان کیه؟ ما که می‌گوییم ایمان چیست؟ یعنی [برمی‌داریم] یک سری چیزهای ذهنی در توصیف ایمان می‌گوییم. تا وقتی یه مؤمنی نباشد این‌ها را انجام بدهد محقق نمی‌شود. نماز، تا نمازخوان نباشد، تا نمازگزار نباشد که ما نماز نداریم. نماز کجای عالم است؟ نماز در نماز نمازگزار است. نمازگزاری باید باشد که نمازی باشد. بدون نمازگزار که نماز نداریم.
بله آقا سخت نیست؟ از عرایضی که بنده دارم، روشن است. بیان بنده دشوار که نیست الحمدلله. تا مؤمنی نباشد ایمان نیست. مؤمنی باید باشد که ایمان را بروز بدهد. مؤمنی باید باشد که ایمان را محقق بکند. تا مؤمن نباشد، ما ایمانی نداریم. تا حاجی نباشد، ما حج نداریم. تا صدقه دهنده نباشد، ما صدقه نداریم. تا مجاهد نباشد، ما جهاد نداریم. پس نگو ایمان چیست، بگو ایمان چیست. کیست که با وجود او ایمان محقق شده؟ همه ابعاد ایمان در این هستی خود را نشان داده. امام صادق فرمود: ایمان کیست؟ امیرالمؤمنین (علیه‌السلام). ایمان علی. اگر علی نبود، ایمانی نبود. چون هرکس در این عالم ادعای ایمان دارد، یک گوشه‌هایی از ایمان را دارد بروز می‌دهد، یک سطحی را از ایمان دارد بروز می‌دهد. یک نفر بود که آن نقطه صد ایمان را نشان داد. تمام صد در صد ابعاد ایمان را نشان داد.
بعضی‌ها یک گوشه‌هایی از ایمان را نشان می‌دهند. خوب، مثلاً این‌ها حالا به تعبیری جلال و جمال، جلال و جمال رحمت و غضب. بعضی‌ها ابعاد رحمت را بهتر نشان می‌دهند تا ابعاد غضب. بعضی‌ها ابعاد غضب را بهتر نشان می‌دهند تا ابعاد رحمت. بعضی‌ها نسبت به خانواده ایمان بهتر نشان می‌دهند تا نسبت به غریبه‌ها. بعضی‌ها نسبت به غریبه‌ها ایمان بهتر نشان می‌دهند تا نسبت به خانواده. خلاصه، آقا کار هر کدام از مؤمنین تا یک حدی می‌لنگد. آن مؤمنی که صد ایمان را نشان بدهد، در همه زوایای ایمان، ایمان را محقق بکند، یک نفر است. آن کیست آقا؟ امیرالمؤمنین (علیه‌السلام). لذا نباید گفت علی مؤمن است. حتی نباید گفت علی امیر مؤمنان است. بالاتر از این حرف‌هاست. علی خود ایمان است: الایمان. این خیلی کلمه مهمی است عزیزان، بزرگواران، مردم عزیز و دوست‌داشتنی، همسایگان امام رضا (علیه‌السلام). بحثی که عرض کردم خدمتتان معنایش این می‌شود. از این به بعد شما هر وقت کلمه ایمان را شنیدید، می‌توانید پاکش بکنید به جایش بنویسید علی (علیه‌السلام). در قرآن هر جا حرف از ایمان است، شما اسم ایمان را بردار بنویس علی (علیه‌السلام).
مثلاً قرآن می‌فرماید: یهدیهم ربهم بایمانهم. خدا این‌ها را بابت ایمانشان هدایت می‌کند. شما بنویس: یهدیهم ربهم ب علی (علیه‌السلام). خدا این‌ها را با علی هدایت می‌کند. ایمان که هدایت نمی‌کند. ایمان که بدون علی (علیه‌السلام) وجود ندارد. علی است که ایمان را محقق می‌کند. علی حقیقت ایمان است. علی همه ایمان است.
آقا، ده درصد ایمان دارد، آن پنجاه درصد ایمان دارد، این ایمان ضعیف است، آن ایمانش قوی است. نگو ایمان به جایش بگو علی. بگو این ده درصد علی دارد، او پنجاه درصد علی دارد. این کم است، آن علی‌اش زیاد است. ایمانش کم است یعنی علی‌اش کم است. یعنی کم علی را در وجودش ظهور داده. هر چقدر مؤمن‌تر بشود، علی‌تر می‌شود. اگر ایمانش کامل شد، می‌شود آینه کامل امیرالمؤمنین. مثل کی؟ مثل سلمان. امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: جعل هوا و هوا علی بن ابیطالب. چرا سلمان به این درجات رسید؟ چون سلمان خودش را داد کنار، علی را جایش گذاشت. دیگر سلمان نبود، شده بود علی. آخر خودِ خودِ امیرالمؤمنین نمی‌شود، چون از او کسی نمی‌تواند سبقت بگیرد. صد امیرالمؤمنین و اولاد طیبین و طاهرین، نسخه کپی برابر اصل فرزندان طیب و طاهر او. ولی آن قله و حقیقت چیست؟ امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، حقیقت ایمان. البته او هم جان پیغمبر است: انفسنا و انفسکم. از پیغمبر جدا نیست، تربیت شده پیغمبر است.
پس امیرالمؤمنین امین خداست: السلام علیک یا امین الله فی ارضه. دو، امیرالمؤمنین حقیقت ایمان است. امین و ایمان. سه، امیرالمؤمنین حقیقت امان است. ولایه علی بن ابی‌طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی. وقتی حقیقت ایمان شد، آن ایمان نقطه‌ای است که نقطه امان است. آن کسی که در دژ ایمان وارد شد، آنجا دیگر هیچ آسیبی به او نمی‌رسد. آیات قرآن، آیات بسیار زیبایی است. در این زمینه می‌فرماید که: اَلَّذينَ آمَنوا و لَم يَلبِسوا ايمانَهُم بِظُلمٍ اولَٰئِكَ لَهُمُ الأَمنُ. آن‌هایی که ایمان داشته باشند، ایمانشان آلوده به ظلم نباشد. ظلم هم اولین مرحله از سنگین‌ترین مرحله ظلم، شرک است: اِنَّ الشِّركَ لَظُلمٌ عَظيمٌ. حالا شرک جلی نداشته باشد، شرک خفی هم نداشته باشد، ظلم‌های کوچک هم نداشته باشد، هیچ مرتبه‌ای از ظلم را نداشته باشد، حتی ظلم سهوی هم نداشته باشد. هر چقدر این مرحله رهایی از ظلم و خالص بودن از ظلم قوی‌تر باشد، ایمانش قوی‌تر می‌شود. هر چقدر ایمانش قوی‌تر باشد، می‌شود: اُولَئِكَ لَهُمُ الأَمْنُ. Iman و امان به هم متصل‌اند. هر چقدر ایمان قوی‌تر، امان قوی‌تر.
کی مثل امیرالمؤمنین در عالم سراغ دارید؟ ایمان علی و عدالت علی. ظلم نداشته باشد یعنی عادل باشد. فرمود: هفت تا اقلیم عالم را به من بدهند، اقالیم سبعه در نهج‌البلاغه. هفت تا اقلیم عالم را بدهند، نه یک محله، نه یک آپارتمان، نه یک شهر، نه یک کشور، نه خاورمیانه. ببینید برای نفت و چهار تا بشکه نفت چکارها می‌کنند. رئیس‌جمهور یک مملکت را شبانه دزدیدند، بردند. قشنگ جنگ است. جنگل صاحب ندارد. شبانه آمده رئیس‌جمهور یک کشور دیگر، کشور دیگر محاکمه کند، پیش‌بینی سؤال کند. تو چکارۀ عالمی؟ تو چه حقی در مورد یک مملکت دیگر داری؟ رئیس‌جمهور مملکت را بدزدند، درختان کشور را بکنند ببرند. که همان هم کسی حق ندارد این کار را بکند. رئیس‌جمهور مملکت را برداشته برده. می‌گوید باید رئیس‌جمهور بعدی کسی باشد که ما هماهنگ کنیم، ما تعیین بکنیم. به خاطر چهار تا حلقه نفت، چه جنایت‌ها می‌کند این بشر دوپا. فرمود: هفت تا اقلیم عالم را به من بدهند در ازای چه؟ بخواهم بگویم این برگی که در دهن این مورچه است به ظلم از دهنش دربیاورم. این می‌شود اوج عدالت. یک ذره در وجود او ظلم نیست، ولو ناخواسته، ولو سهواً.
کسی که اینجور بود در روایات هم دارد، فرمود مصداق بارز این آیه امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است: اُولَئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ. پس امیرالمؤمنین شد حقیقت امین الله، حقیقت ایمان و حقیقت امان. کسی هم که ولایت او را داشته باشد، در امان است. کسی که به او ایمان بیاورد، در امان است. کسی که دست امیرالمؤمنین باشد، در امان است. از عذاب خدا در امان است. دو کلمه در مورد این عرض بکنم عرضم تمام.
عذاب خدا عزیزان، بزرگواران، فقط مال آخرت است یا در همین دنیا هم هست؟ بله، هم در دنیاست هم در آخرت. آیات قرآن بعضی عذاب‌ها را در همین دنیا بیان می‌کند. بعضی چیزها عذاب در همین دنیاست. آن داستانی که در سوره مبارکه قلم اشاره می‌کند، آن داستانی که در سوره مبارکه کهف اشاره می‌کند. در سوره مبارکه قلم، داستان اصحاب الجنه را مطرح می‌کند: کَمَا بَلَوْنَا أَصْحَابَ الْجَنَّهِ إِذْ أَقْسَمُوا لَیَصْرِمُنَّهَا مُصْبِحِینَ. یک جماعتی بودند باغ‌دار بودند. اصحاب‌الجنه یعنی باغ‌دار. می‌خواستند بروند میوه‌های باغشان را بچینند. با همدیگر قرار گذاشتند. گفتند: قبل اینکه آفتاب دربیاید، در تاریکی پاورچین پاورچین می‌رویم. الله. لایدخلنّ النهار علیکم المساکین. یک وقت این گدا گرسنه‌ها نفهمند ما داریم می‌رویم میوه بچینیم، دنبالمون راه نیافتند، از ما میوه بخواهند. ساکت و آرام می‌رویم این‌ها نفهمند، بریم میوه‌ها رو بچینیم بین خودمان تقسیم کنیم. در تاریکی راه افتادند، رسیدند دم باغ. خوب که نگاه کردند، دیدند باغشان نیست. به همدیگر گفتند: آقا فکر کنیم اشتباه آمدیم. گفت: آدرس را درست آمدیم. گفت: پس چرا اینجا باغ نیست؟ اینجا که تلی از خاک است.
یهو ملتفت شدند، فهمیدند که این باغ شبانه آتش گرفته، خاکستر شده. یکی‌شان برگشت گفت: من بهتان نگفتم تسبیح کنید؟ این نعمت‌ها را از خدا بدانید، خودتان را مالک ندانید؟ دیدید چی شد؟ چه بلایی سرتان آمد؟ دیدید خدا نعمت را گرفت؟ می‌خواستید به چهار تا مسکین نرسد، به خودتان هم نرسید. خیلی قرآن قشنگ این داستان را حکایت می‌کند. بعد آخر این آیات، داستان را که مفصل تعریف می‌کند، می‌فرماید: كَذَٰلِكَ الْعَذَابُ. دیدی من چه شکلی عذاب می‌کنم؟ وَ لَعَذَابُ الْآخِرَهِ أَکْبَرُ. عذاب آخرت بدتر است. چرا؟ چون عذاب اینجا ملتفت می‌شوی، اصلاح می‌کنی، درستش می‌کنی، برمی‌گردی. در آیات دیگر در قرآن فرمود: من در دنیا عذاب ادنا بهتان می‌دهم، دون العذاب الاکبر. نمی‌گذارم به عذاب اکبر که قیامت است برسید. چرا؟ لَعلَّهُم یَرجِعون. همین جا درست کنی برگردی. اینجا عذاب ادنا، عذاب اکبر قیامت، عذاب اکبر بعد مرگ است. آن وقتی است که [دست آدم بسته است]. چطور می‌خواهی اصلاح کنی؟ برگردانی؟ می‌خواهی دلش را راضی کنی؟ عذرخواهی کنی؟ او چطور راضی بشود ازت؟ اینجا یک دسته گل می‌بری، دو کلمه باهاش حرف می‌زنی، عذرخواهی می‌کنی، می‌بخشد، تمام. آنجا مگر راضی می‌شود؟ می‌گوید: آن حجی که رفتی باید بدهی، کربلاهایی که پیاده رفتی باید [بدهی]. حسنات ازت می‌گیرم، نداشته باشی، سیئات بهت می‌دهم. چون دارایی آدم‌ها آنجا حسنات و سیئات است. با دارایی اینجا اگر معامله کنی، سود کردی. اینجا یک کتاب ازت می‌گیرد، گل می‌گیرد، شیرینی می‌گیرد، سکه پارسیان ازت می‌گیرد، حل می‌شود. دارایی اینجا اینهاست. دارایی آنجا حسنات است. آدم با چه زحمتی، با چه خون دلی مسجدی را وقف کرده، ساخته، هزینه کرده. حالا آن طرف آمده می‌گوید: تو از من غیبت کردی، به من تهمت زدی. مسجد را رد کن بیاید. این‌ها می‌شود عذاب.
عذاب ادنا را خدا می‌فرستد تا به عذاب اکبر مبتلا نشوی. کجا می‌فرستد؟ در دنیا. ولی کسی که ولایت امیرالمؤمنین را دارد، از عذاب خدا در امان است. امن من عذابی. چرا؟ آدمی که ولایت علی را داشته باشد ظلم نمی‌کند که بخواهد گرفتار بشود. نه اینکه ظلم می‌کند خدا زیر سیبیلی رد می‌کند. بعضی‌ها اینجوری تفسیر می‌کنند این‌ها را. می‌گوید: تو علی را داری، هر غلطی [می‌خواهی بکن]. نه. تو هر غلطی بکنی، علی را از دست می‌دهی. اگر علی را می‌خواهی داشته باشی، غلطی نکن. نه اینکه علی را داری، هر غلطی می‌خواهی بکن. خیلی این دو تا با هم تفاوت دارد.
گفت آقا شعر گفته بود که: حساب قیامت با علی است، هرچه دوست داری گناه کن. شب خواب دیدم امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را. حضرت فرمود: حساب حشر یقیناً با علی است. شرم از رخ علی کن و کمتر گناه کن. از علی خجالت بکش. هر کار خواستی بکنی، دیگر علی را نداری. ما فکر کردیم ولایت همین دو کلمه که به زبان بیاوریم که آقا: اشهد ان علی ولی‌الله. در اذانش می‌آوریم، اسم بچه‌هایمان می‌گذاریم. این‌ها قطعاً خوب است، قطعاً اثر دارد. ولی اینها با این‌ها نیست. آنی که در ولایت امیرالمؤمنین باشد، دنبال علی راه افتاده. در هر حرکتی و در هر اقدامی، نظر او را می‌پرسد. خودش را با او چک می‌کند. خودش را شبیه او می‌کند. او حقیقت ایمان است، این هم مؤمن می‌شود. او حقیقت امان است، این هم در امان است: امن من عذابی.
این نیستش که در دنیا گرفتار نمی‌شود این چند کلمه. در دنیا گرفتار نمی‌شود. در امان است. یعنی یک سپری دورش شکل می‌گیرد. به قول این جوانا، یک گلس [محافظ] روی او می‌گذارند. دیگر خراش روی او نمی‌افتد، آسیب نمی‌بیند، پایش پیچ نمی‌خورد، تصادف نمی‌کند، بیمار نمی‌شود، دعوایش نمی‌شود، تهمت بهش نمی‌زنند. بالاترین گرفتاری‌های دنیایی را داشتند. در امان بودن معنایش اینها نیست. در امان بودن یعنی چه؟ از عذاب خدا در امان است. در آیه دیگری فرمود: اولیای الهی، لا خوف علیهم و لا هم یحزنون. نه دچار ترس می‌شوند نه دچار حزن می‌شوند. یعنی احساس باخت نمی‌کند، احساس شکست از درون نمی‌کند، احساس نمی‌کند هست و نیستش را از دست داده.
آسیب می‌بیند، احساس شکست نمی‌کند. به حسب ظاهر باخت می‌دهد، احساس باخت نمی‌کند. چون واقعاً نباخته. مؤمن که نمی‌بازد. فرمود: مؤمن هر چیزی که برایش پیش می‌آید خیر است. روی قله عالم من ببرمش، برایش خیر است. ته چاه هم ببرند، خیر است. مثل کی؟ مثل حضرت یوسف (علیه‌السلام). ته چاه رفت، برایش خیر بود. مسندنشین مصر شد، باز هم برایش خیر بود. کافر بالا برود، شر است. پایین بیاید، شر است. هر کار کند، شر است. نتانیاهو رأی بیاورد برایش شر است. شکست بخورد، شر است. زنده بماند، شر است. کشته بشود، شر است. چون همه‌اش جهنم است. هر کار می‌کند، جهنمش را افزایش می‌دهد. غیر از این، آقا. نتانیاهو هرچه برایش پیش بیاید شر است. سید حسن نصرالله هرچه برایش پیش می‌آید خیر است. زنده باشد دارد چهار تا مظلوم را از چنگال ظالم نجات می‌دهد. کشته باشد، سر سفره امیرالمؤمنین مهمان است.
نه اینکه مومن گزیده نمی‌شود. نه اینکه مومن آسیب نمی‌بیند. چرا؟ مومن آسیب شکست نمی‌خورد. بین این دو تا خیلی تفاوت است. مصداق بارز اینی که عرض کردم کیست و چیست؟ حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها). واقعه کربلا، این گفتگویی که حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) با عبیدالله بن زیاد داشتند در مسجد کوفه، در آن دارالاماره کنار مسجد کوفه. همه شنیده‌اید، معروف است. کاملش روی یک اشاره‌ای بکنم. در این شب رحلت بی‌بی دوعالم، نشان داد [توجه]. دستگیری بکند. وقتی که وارد شد بی‌بی دوعالم در مجلس عبیدالله. که ورودش در مجلس عبیدالله ورود خاصی بود. نمی‌خواهم اشاره کنم. آن خودش یک روضه جداگانه‌ای دارد که با چه وضعی دخلت زینب الی عبیدالله بن زیاد. با چه وضعی واردش کردند مجلس عبیدالله. متنکرتا و هی ارا الا انزل. آیا؟ پوشش بسیار تحقیرآمیزی زینب کبری وارد مجلس عبیدالله کردند. خودش همین جوری وانمود می‌کرد که از بقیه کنیزها متمایز نباشد. آن‌ها هم یک طوری پوشش به او داده بودند که او از بقیه کنیزها متمایز نبود. از بقیه اسیرها متمایز نبود. متنکرتاً. کسی نمی‌شناخت زینب. عبیدالله نگاهش افتاد. جلال و جبروت این بانو، نگاه او را به خودش جلب کرد. پرسید: این کیست؟ این چرا با این بقیه فرق می‌کند؟ گفتند: این زینب است. دختر علی. این قلب پلید و کثیف عبیدالله که سرشار از بغض امیرالمؤمنین بود. علیکم الکفر و الفسوق و العصیان. مصداق بارز کفر و فسوق و عصیان بود عبیدالله ابن زیاد.
تا چشمش افتاد به زینب کبری، گفت: الحمدلله الذی فضحکم و قتلکم و اکذب عهودکم و سنتکم. شکر آن خدایی که شماها را ذلیلتان کرد، خارتان کرد، دروغتان را رسوا کرد. زینب کبری احساس شکسته نمی‌کند. احساس حقارت نمی‌کند. در امان الهی، در ولایت علی، با صلابت و قدرت جواب داد: شکر آن خدایی که ما را با پیغمبرش اکرام کرد. و طهرنا تطهیرا. ما اهل بیتی هستیم که خدا ما را تطهیر کرد. آنی که دچار فضاحت می‌شود فاسق است. آنی که دروغ می‌گوید فاجر است که ما نیستیم و هو غیرنا. یکی دیگر است، آن تویی، نه ما. عبیدالله برگشت گفت: کیف رأیت صنع الله باهل بیتک؟ دیدی خدا با خانواده‌ات چه کرد؟ می‌خواست نیش بزند، تحقیر کند. صلابت و ایمان و امان را ببینید. زینب کبری پاسخ داد: ما رأیت الا جمیلاً. من جز زیبایی ندیدم. این نگاه زینب، این نگاه کسی است که در امان خداست. چون از وجود او چیزی کم نشده. چیزی از دست نداده. رابطه او با خدا مگر آسیبی دیده؟
آسیب این است، آنی که در ولایت علی است، آنی که در ولایت خداست، این امان را دارد. هیچ‌کس نمی‌تواند بین او و خدا اختلالی ایجاد کند. آسیبی به رابطه او و خدا بزنیم. آسیب‌های دیگر که آسیب نیست. آزار می‌دهد، ولی آسیب نیست. آسیب این است: بین من و خدا فاصله بیفتد. فرمود: من جز زیبایی ندیدم. مگر چیزی از ما کم شد؟ مگر چیزی از ما توانستی بگیری؟ این‌ها یک جماعتی بودند خدا برایشان شهادت نوشته بود. رفتند: فبرضوا الی مضاجعهم. رفتند شهید راه خدا شدند، به قرب الهی رسیدند. این که خیلی زیباست. این که خیلی قشنگ است. یک روزی هم خدا جمع می‌کند تو را با آن‌ها. و از تو بازخواست می‌کند که با این‌ها چه کردی. یک روزی هم خدا انتقام این‌ها را از تو می‌گیرد. ما شکستی نداریم. نه اینجا شکست خوردیم، نه بعداً شکستی. این کلام زینب کبری بود با عبیدالله بن زیاد.
یه تعبیر تندی هم زینب کبری به کار برد. نام مادر او را گفت: یبن مرجانه. مادر او به فحش معروف بود. کسی جرأت نداشت عبیدالله را با این نام صدا بزند. پسر مرجانه! چی خیال کردی؟ بعداً می‌فهمی آنی که شکست خورده کیست. فانظر لمن الفلک. بعداً می‌فهمی کی فلج شده. پسر مرجانه! عبیدالله بهش برخورد. عصبانی شد. کمک. یک واکنشی نشان بدهد. یکی برگشت گفت: این زن است. باز هم جماعت آدم درگیر نمی‌شود. ولی عبیدالله هنوز عصبانی بود. برگشت گفت: خدا این آتش دل من را آرام کرد وقتی برادر تو را کشت. این طاغوت روزگار را از روی زمین محو کرد. داغ دلم آرام شد. جیگرم حال آمد. اینطور گفت به زینب کبری.
عرضم چی بود؟ مؤمن آزرده می‌شود، گزیده می‌شود ولی احساس شکست نمی‌کند. آن بخش اول ما رأیت الا جمیلاً می‌خواهد نشان بدهد عظمتش را، می‌خواهد نشان بدهد که احساس شکست نمی‌کند. حالا اینجا می‌خواهد نشان بدهد چه آزاری به روح زینب کبری وارد شده. چه داغی بر دل او وارد شده. گفت: دل تو خشک شده با کشتن حسین. دل تو خشک شده. لقد قتلت کهلی. آقای من را کشتی. پاره تنم را گرفتی. ریشه من را از جا درآوردی. شاخ و برگ من را بریدی. اگر دلت با این حال خوش است، خوشحال باش. اگه با این داغی که به دل من وارد کردی، آرامی، آرام باش. حسابت با خدا. ولی بدان قیمت این شاد بودن دل تو چی بوده. برای ما اهل بیت می‌خواهد بفهماند من همه وجودم گزیده شده از این مصیبت. ولی امن من عذابی دارند. من خدا را دارم. من ولایت علی را دارم. من احساس شکست نمی‌کنم. این معنایش این نیست که داغ وجودم را نگرفته باشد. چرا؟ اتفاقاً آنی که وجودش را داغ گرفته زینب کبری است. هیچ‌کس به اندازه زینب داغدار نشده در این مصیبت.
عرض روضه من این یک کلمه باشد. ناله اش را بزنید. این شب وفات برای این بانوی غریب عزاداری کنید. جان‌ها به فدای زینب تو. یا امیرالمؤمنین. امام سجاد (علیه‌السلام) ازشان نقل شده این روایت است. فرمود: شب یازدهم شام غریبان، سحر برای عبادت بلند شدم. نگاه کردم دیدم عمه‌ام رو به قبله نشسته. عمه‌ام زینب. اولش تعجب کردم. گفتم: عمه‌ام چرا نشسته؟ اگر مشغول استراحت است باید خواب باشد. اگر مشغول عبادت است باید ایستاده باشد. این چه حالتی است که نه استراحت است نه عبادت. رو به قبله نشسته. نزدیک آمدم دیدم عمه‌ام [نشسته است]. فهمیدم این داغ کمر زینب را شکست. توان زانوهایش را گرفته. حقش هم همین است عزیزان. مگر امام حسین (علیه‌السلام) کنار قمر بنی‌هاشم نفرمود: الان انکسر ظهری. کمرم شکست. بازوهایم بریده شد. داغ عباس برای حسین (علیه‌السلام) این بوده. حتماً داغ عباس برای زینب هم همین است. حتماً کمر زینب هم در مصیبت عباس شکسته. حتماً بازوهای زینب هم در مصیبت حضرت عباس بریده شده. اگر در مصیبت عباس کمر زینب شکسته، در مصیبت حسین (علیه‌السلام) چه بلایی سر زینب آمد.
همه هست و نیستش را گرفتند. فرقت باغ را در قتلگاه، یک عده با شمشیر می‌زنند. یک عده باز نیزه می‌زنند. یک عده با خنجر می‌زنند. و فرقه بالسا و فرقه بالخشب. پیرمردها با عصا می‌زنند. لعنت‌الله علی القوم الظالمین.
خدایا به آبروی زینب امیرالمؤمنین در فرج آقامان امام زمان تعجیل بفرما. قلب نازنینش از ما راضی بفرما. عمر ما نوکری حضرتش قرار بده. نسل ما نوکران حضرتش قرار بده. اموات علما، شهدا، فقها، امام راحل، حقوق تمثین السا سر سفره بابرکت حضرت زینب مهمان بفرما. شب اول قبر حضرت زینب به فریادمان برسان. شر ظالمین را به خودشان برگردان. آمریکا و اسرائیل جنایتکار را نیست و نابود بفرما. رهبر عزیزمان را حفظ و طول عمر با عزت عنایت بفرما. رزمندگان اسلام را غلبه و فتح و نصرت [عطا بفرما]. بیماران اسلام را شفای عاجل و کامل عنایت بفرما. حاجات شیعیان امیرالمؤمنین السا را برآورده بفرما. هرچه گفتیم و صلاح ما بود، هرچه نگفتیم برای ما رقم بزن. نبی و آله. رحم‌الله من قرأ الفاتحه مع الصلوات.

-----------------------------

منابع:

[آیه قرآن] سوره حجرات، آیه ۷ — «...وَلَٰكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ...» (ولی خدا ایمان را برای شما محبوب گردانید و آن را در دل‌هایتان بیاراست و کفر و پلیدکاری و نافرمانی را در نظرتان ناخوشایند ساخت...)

[آیه قرآن] سوره یونس، آیه ۹ — «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ يَهْدِيهِمْ رَبُّهُم بِإِيمَانِهِمْ...» (بی‌گمان، کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، پروردگارشان آنان را به سبب ایمانشان هدایت می‌کند...

[آیه قرآن] سوره انعام، آیه ۸۲ — «الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُم بِظُلْمٍ أُولَٰئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُم مُّهْتَدُونَ» (کسانی که ایمان آوردند و ایمان خود را به ستم نیالودند، آنان راست ایمنی و ایشان راه‌یافتگانند).

[آیه قرآن] سوره قلم، آیه ۱۷ — «إِنَّا بَلَوْنَاهُمْ كَمَا بَلَوْنَا أَصْحَابَ الْجَنَّةِ إِذْ أَقْسَمُوا لَيَصْرِمُنَّهَا مُصْبِحِينَ» (ما آنان را آزمودیم، همان گونه که «صاحبان آن باغ» را آزمودیم، آنگاه که سوگند یاد کردند که صبحگاهان [میوه‌های] آن [باغ] را بچینند.)

[آیه قرآن] سوره قلم، آیه ۳۳ — «كَذَٰلِكَ الْعَذَابُ ۖ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ ۚ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ» (عذاب [دنیا] چنین است، و اگر می‌دانستند، قطعاً عذاب آخرت بزرگ‌تر است.)

[آیه قرآن] سوره سجده، آیه ۲۱ — «وَلَنُذِيقَنَّهُم مِّنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَىٰ دُونَ الْعَذَابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» (و قطعاً غیر از آن عذاب بزرگ‌تر [عذاب آخرت]، از عذاب نزدیک‌تر [عذاب این دنیا] به آنان می‌چشانیم، باشد که [به سوی ما] بازگردند.)

[آیه قرآن] سوره لقمان، آیه ۱۳ — «...إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ» (...همانا شرک، ستمی بزرگ است.)

[آیه قرآن] سوره آل عمران، آیه ۶۱ — «...فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ...» (...پس بگو: «بیایید پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و خودمان و خودتان را فرا خوانیم...»)

[آیه قرآن] سوره یونس، آیه ۶۲ — «أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ» (آگاه باشید که بر دوستان خدا نه بیمی است و نه آنان اندوهگین می‌شوند.)

[حدیث/روایت] امیرالمؤمنین (ع): «من نقطه زیر باء بسم الله الرحمن الرحیم »( ثاقب المناقب، ج۱، ص۱۲۷).

[حدیث/روایت] امام صادق (ع) در تفسیر آیه «حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ...» فرمودند که مصداق «ایمان»، امیرالمؤمنین (ع) است و مصادیق «کفر و فسوق و عصیان» دشمنان ایشان هستند. (کتاب کافی، جلد یک، صفحه ۴۲۶).

[حدیث/روایت] حدیث قدسی: «وِلاَیَةُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی.» (ولایت علی بن ابی‌طالب دژ استوار من است، پس هر کس داخل دژ من شود، از عذاب من در امان است.) (بحار الأنوار، ج۳۹، ص۲۴۶).

[حدیث/روایت] امیرالمؤمنین (ع): [به خدا سوگند] اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمان‌های آنهاست به من دهند تا خدا را با گرفتن پوست جوی از دهان مورچه‌ای نافرمانی کنم، هرگز نخواهم کرد. ( نهج‌البلاغه، خطبه ۲۲۴).

[حدیث/روایت] در روایات آمده است که مصداق بارز آیه «أُولَٰئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ»، امیرالمؤمنین (ع) است.(بحار الأنوار، ج۲۷، ص۱۷۴).

[داستان/حکایت تاریخی] داستان «اصحاب الجنه» (صاحبان باغ) که در قرآن آمده است، نقل می‌شود: آن‌ها قصد داشتند مخفیانه و بدون انفاق به مساکین، میوه‌های باغ خود را بچینند، اما شبانه باغشان دچار عذاب الهی شد و به تلی از خاکستر تبدیل گشت. (سوره مبارکه قلم، آیه ۱۷).

[خواب/مکاشفه] شاعری که سروده بود: «حساب قیامت با علی است، هرچه دوست داری گناه کن»، در خواب امیرالمؤمنین (ع) را دید که به او فرمودند: «حساب حشر یقیناً با علی است، شرم از رخ علی کن و کمتر گناه کن.»
https://hawzah.net

[داستان/حکایت تاریخی] در مجلس ابن زیاد در کوفه، وقتی او با طعنه از حضرت زینب (س) پرسید: «دیدی خدا با خانواده‌ات چه کرد؟»، ایشان با صلابت پاسخ دادند: «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا» (من جز زیبایی ندیدم).
(عوالم العلوم، ج۱۷، ص۳۸۳).

[حدیث/روایت] حضرت زینب (س) در پاسخ به ابن زیاد که از کشته شدن امام حسین (ع) ابراز خشنودی کرد، فرمودند: «لَقَدْ قَتَلْتَ کَهْلِی» (تو بزرگ و سرور مرا کشتی).(
عوالم العلوم، ج۱۷، ص۳۸۳).

[داستان/حکایت تاریخی] امام سجاد (ع) نقل می‌کنند که در شب یازدهم (شام غریبان)، عمه‌شان حضرت زینب (س) را دیدند که به دلیل شدت داغ و مصیبت، نماز شب را نشسته می‌خواندند.
منبع در متن: به نقل از امام سجاد (علیه‌السلام)
(https://hawzah.net

[حدیث/روایت] امام حسین (ع) در کنار پیکر حضرت عباس (ع) فرمودند: «الْآنَ انْكَسَرَ ظَهْرِي.» (اکنون کمرم شکست).(بحار الأنوار، ج۴۵، ص۱۱۳).
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات امین خدا

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00