امین خدا

جلسه چهارم

امین خدا . 1404/10/13
00:36:59
153

معرفی
اهل‌بیت «امین‌الله» هستند؛ امانت‌داران و خزانه‌داران تمام گنجینه‌های عالم .[2:10]

امیرالمؤمنین(ع) «یدالله» است؛ دست خدا که تمام کائنات را اداره می‌کند .[5:00]

حقیقت امیرالمؤمنین(ع) ازلی و ابدی است؛ او فقط ۶۳ سال در این دنیا طلوع کرد وگرنه همیشه بوده و هست.[10:20]

«من آیه بزرگ‌تر از خودم ندارم»؛ فریاد توحیدی علی(ع) که عظمتش از بهشت و قیامت فراتر است [15:30]

غرض خلقت در یک کلام خلاصه شد: یک سجده علی(ع) برای تحقق هدف آفرینش کافیست![18:30]

ایمان چیست؟ نماز چیست؟ روزه چیست؟ همه اینها جلوه‌ای از حقیقت امیرالمؤمنین(ع) است ![25:00]

ارزش هر مؤمن به اندازه «علی» در وجود اوست؛ اهل‌بیت عاشق جلوه امیرالمؤمنین در شما هستند.[28:30]

وعده امیرالمؤمنین(ع) به محبینش، در لحظه مرگ: «من همان علی هستم که دوستم داشتی؛ آمدم تا به دردت بخورم» [33:40]
خلاصه
در زیارت «امین‌الله» مولایمان امیرالمؤمنین (ع) را «امین خدا» می‌خوانیم. اما این مقام یعنی چه؟ امین خدا یعنی خزانه‌دار گنجینه‌های الهی؛ یعنی هرچه در عالم هست، از آب و نان تا ایمان و معرفت، به دست او تقسیم می‌شود. او نه فقط میرآب و تقسیم‌کننده، که خود، حقیقتِ ایمان است. نماز واقعی نماز اوست و هر ذرّه از ایمان در قلب ما، جلوه‌ای از نور اوست. در واقع، مؤمن آینۀ علی است و خداوند در این آینه تجلی می‌کند و عاشق بنده‌اش می‌شود. مگر ملائک بر آدم (ع) سجده نکردند چون نور علی را در او دیدند؟ عالمِ بی‌علی معنا ندارد. و اوج این عنایت کجاست؟ آن لحظه که جان به لب می‌رسد. در روایت داریم که مؤمن چشم باز می‌کند و دو نفر را می‌بیند. یکی می‌گوید «من رسول‌الله (ص) هستم» و دیگری می‌فرماید: «من همان علی هستم که دوستم داشتی؛ آمدم تا به دردت بخورم.» و با جامی از کوثر، تشنگی ابدی را از او می‌گیرد. امشب که شب میلاد اوست، از خدا بخواهیم ما را آینه‌دار حقیقتش کند تا در آن لحظۀ آخر، شرمندۀ نگاهش نباشیم.
متن
!! توجه : متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

زیارت امین‌الله، معتبرترین زیارت‌نامه

زیارت معروفی که در وصف امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) وارد شده، از معتبرترین و قوی‌ترین زیارت‌نامه‌هاست: زیارت امین‌الله. البته این زیارت را خطاب به بقیه اهل‌بیت هم می‌توان خواند؛ این عنوان مشترک برای تمام اهل‌بیت است، فقط اسمشان عوض می‌شود. آن اول عباراتی که هست، برای تک‌تک معصومین صادق به کار می‌رود: السلام علیک یا امین‌الله فی ارضه و حجته علی عباده.

معنای امین‌الله

عنوان امین‌الله، عنوان عجیبی است؛ عنوان فوق‌العاده امین خدا. امین خدا یعنی چه؟ امانت‌دار خدا یعنی چه؟ کسی که همه‌جوره، همه‌رقمه، همه‌جا مورد اعتماد خداست و خزانه‌دار خداست. خدا خزائن عالم را به او سپرده است. این می‌شود امین. خیلی حرف است! امین خدا در زمین! هرچه بوده در این عالم، خدا در اختیار او قرار داده، دسترسی او را به همه اطلاعات و منابع و گنجینه‌ها فراهم کرده است. یک مدیری باشد، یک رئیسی باشد، به کسی هرچه که هست در آن اداره، هرچه زیرو‌بم آن اداره است، بگوید: از رمزهای حساب‌ها و کارت‌ها و گاوصندوق‌ها و این‌ها گرفته تا اسناد و مدارک، همه را در اختیار او قرار می‌دهم. به تعبیری بگوید: من و تو نداریم؛ تو امضا کنی، من امضا کردم. دست تو باشد، دست من است. من تو را نازل‌به‌منزله خودم کردم؛ هرچه تو بگویی، منم قبول دارم. خیلی حرف است! شوخی نیست. این به زبان گفتنش ساده است.

امین خدا و خزانه‌های الهی

این می‌شود امین خدا؛ امانت‌دار نسبت به خزانه‌های خدا. این خزانه‌ها در دست این امین خداست. البته خزانه‌ها مال خداست، ولی در دست امین خداست. از دست او این خزائن دارد تقسیم می‌شود، دارد جاری می‌شود، دارد پخش می‌شود. آن خزانه‌دار -کلمه قدیمی و اصیلش میرآب بود- این کلمه میر را قدیم احتمالاً شنیده‌اید: میر بودجه. سهمیه؛ کلمه قدیمیش و عربیش، کلمه میراث است. میر این‌ها را تقسیم می‌کند. مثلاً یک چیزی شبیه همین کوپن خودمان، البته الان دیگر کوپن هم نیست. یک چیزی شبیه یارانه امروز. سهمیه‌ها را پخش می‌کنند، بودجه را تقسیم می‌کنند. بودجه دست کیست؟ دست میرآب است. به میرآب چه می‌گویند؟ می‌گویند امیر. امیر یعنی این. امیر فقط معنایش رئیس نیست. ما معمولاً کلمه امیر را برای رئیس استفاده می‌کنیم، مخصوصاً تو این فیلم‌ها که مثلاً می‌آید به عمر سعد می‌گوید: مثلاً امیر چه دستوری می‌فرمایید؟ این امیر، البته معنای رئیس هم هست، ولی اصل کلمه امیر، مخصوصاً در مورد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، به معنای میرآب است، خزانه‌دار. گنجینه سهمیه را او تقسیم می‌کند.

امیرالمؤمنین، خزانه‌دار خدا

خزانه خدا، خزانه غیب، دست امیرالمؤمنین است. همه‌چیز هم خزانه دارد: آب و باد و خاک و طلا و نقره و قطرات خونی که تو بدن من و شماست، تعداد اکسیژنی که تو تن من و شما دارد رفت و آمد می‌کند، تا برسد به آن چیزهای لطیف، مثل علم، مثل معنویت، مثل یقین، مثل ایمان، مثل نور و نورانیت. این‌ها همه خزائن دارند: ان من شیء الا عندنا خزائنه. خدای متعال می‌فرماید: هرچی تو این عالم هست، خزائن دارد، و خزائنش هم پیش ماست و ما ننزله الا به قدر معلوم. ما این را خردخُرد می‌ریزیم پایین از خزائنش.

تعارض در کلام الهی

خود این کلمه ننزله [در قرآن]، این صیغه‌های جمعی که می‌آید، در روایت دارد [که امیرالمؤمنین] فرمود: حالَنا به نفسه. خدا ما را با خودش قاطی کرده است. یعنی این کلمه جمعی که استفاده کرده، منظورش خدا و اهل‌بیت است. اهل‌بیت را هم آورده تو حساب کلمات. معرفتی‌ست دیگر. این‌ها بحث‌هایی است که معرفت ما را افزایش می‌دهد، ان‌شاءالله. نمی‌گوید: من نازل می‌کنم. فرمود: ما نازل می‌کنیم. ما که می‌آید، پای اهل‌بیت می‌آید وسط. کی دارد نازل می‌کند؟ امین خدا، امین‌الله. گنجینه‌ها دست کیست؟ خزائن دست کیست؟ دست امین خدا. کی پخش می‌کند؟ امین‌الله. روزی من و شما را کی می‌دهد؟ امین‌الله. از جیب خودش نمی‌دهد، به اختیار خودش هم نمی‌دهد. مال خداست. به دستور خدا دارد پخش می‌کند، ولی با دست او دارد تقسیم می‌شود؛ چون دست او چیست؟ یدالله. امیرالمؤمنین یدالله است. دستش، دست خداست.

یدالله، نماد قدرت و عنایت الهی

یدالله فقط مال شمشیر زدن که نیست. آن قضیه معروف را شنیده‌اید؛ البته حالا قضیه‌ای دارد، من نمی‌خواهم وارد حواشی بشوم، ولی حالا یک اشاره‌ای به این قضیه بکنم بد نیست. یک جوانی کنار کعبه ایستاده بود. دستش به پرده کعبه بود، داشت چشم‌چرانی می‌کرد. زنی که محرم می‌شود، صورتش را نباید بپوشاند، نقاب نباید بزند دیگر. شیطان هم که همه جا هست؛ تو حرم هست، کنار کعبه است، همه جا وسوسه می‌کند. این پسره خلاصه، یکهو چشمش افتاد به خانم زیبایی کنار کعبه. او هم که صورتش باز بود. زل زد همین‌طور، حالا دستش به کعبه است. امیرالمؤمنین هم صحنه را دیدند. یکی خواباندند تو گوشش: اینجا جای این کارها نیست!

روایتی از خلیفه دوم

آمد پیش خلیفه دوم گلایه کند، گفت: این چه وضعی است؟ ما کنار کعبه داشتیم طواف می‌کردیم، علی‌ابن‌ابی‌طالب خواباند تو گوش ما. گفت: چرا؟ گفتی: حالا یک خانمی بود. داشتیم نگاه می‌کردیم. و این‌ها. خلیفه دوم یک جمله‌ای گفت، حالا از جهتی مهم نیست، از جهتی مهم است. [در ادامه] بحث می‌کنم. خلیفه دوم گفتش که: رأَتکَ عَینُ الله و ضَرَبتکَ یَدُ الله. یعنی: چشم خدا دیدت، دست خدا هم زد تو گوشت. بعضی فکر کردند که این جمله را مثلاً آن آقا که گفته، از سر معرفتش به امیرالمؤمنین بوده. این جمله درست است، برای آن‌هایی که معرفت به امیرالمؤمنین دارند هم درست است و درست می‌فهمند. ولی بعید است [که] آن بابام همین را فهمیده باشد. معمولاً به غلط گفته می‌شود که حتی مثلاً او هم می‌دانست امیرالمؤمنین یدالله است.

تفسیر یک گفته

به نظر نمی‌رسد این‌طور باشد. معنایی که او مد نظرش بود چی بود؟ [یعنی] انگار خدا زده‌ات بابا! خدا زده‌ات! یعنی هرکی خدا زده بود. یعنی علی اینجا موضوعیت نداشت. کنار کعبه داری چشم‌چرانی می‌کنی پیش خدا. خدا دید. درست شد؟ هرکی دیگر هم می‌زد، خدا زده بود. احتمالاً منظور او این بوده. ولی جمله، جمله درستی‌ست بر اساس آن چیزی که شماها برداشت می‌کنید. چشم خدا دید، دست خدا زد. چشم خدا، امیرالمؤمنین است. دست خدا، امیرالمؤمنین است. هم عین‌الله است، هم یدالله است. فقط هم مال اینجا نیست؛ هرجایی، هر اتفاقی می‌افتد، چشم خدا می‌بیند، دست خدا می‌زند. چون کلاً یک چشم خدا بیشتر تو عالم نیست، آن هم امیرالمؤمنین است و اهل‌بیت. فَسَیَرَی اللهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ. هر کار کنید، خدا و پیغمبر و مؤمنین می‌بینند. با این کلمه مؤمنین کار داریم. هرچی هم که تو عالم رخ می‌دهد، با دست او رخ می‌دهد. یک دست تو عالم بیشتر نیست. یک دست همه‌کاره است. یک یدالله بیشتر نیست. آن هم امیرالمؤمنین است.

نقش امیرالمؤمنین در هستی

صاعقه هم که می‌زند، یدالله تو آسمان صاعقه می‌زند. ابرها را یدالله می‌آورد. دست خدا می‌آورد. درست است؟ آقا خورشید خودش مگر دارد جابه‌جا می‌شود؟ دست خدا دارد جابه‌جا می‌کند. دست خدا چیست؟ امیرالمؤمنین. ما البته امیرالمؤمنین که می‌گوییم، یاد این شخصیتی می‌افتیم که مثلاً ۶۰، ۷۰ کیلو وزنش بوده، مثلاً یک و شصت، هفتاد قدش بوده، ۶۳ سال مثلاً عمرش بوده، ۱۳ رجب به دنیا آمده، ۲۱ ماه رمضان از دنیا رفته. ما امیرالمؤمنین را این شخصیت تصور می‌کنیم؛ این بدن مادی و اینجایی. امیرالمؤمنین، حقیقت امیرالمؤمنین که این نیست. حقیقت امیرالمؤمنین ازلی و ابدی‌ست. از وقتی خدا بوده، بوده. تا وقتی خدا هست، هست. ۶۳ سالی بالاخره تو این دنیا طلوع کرده، نور وجودش ظهور کرده تو این عالم، وگرنه امیرالمؤمنین منظور این نیست. آنی که می‌گوییم دست خدا که خورشید را جابه‌جا می‌کند، منظور وجود امیرالمؤمنین است. البته اینجا هم که هست، یک اشاره می‌کند، خورشید جابه‌جا می‌شود. می‌شود رد الشمس، جز فضایل امیرالمؤمنین.

تقسیم‌کننده ایمان و تقوا

خلاصه این می‌شود مقام امیرالمؤمنین؛ خزانه‌دار. خزانه‌دار گنجینه‌دار خداست. هرچی می‌آید، هرچی می‌رسد، تقسیمش با امیرالمؤمنین. نزولش با امیرالمؤمنین. این خیلی نکته مهمی است. ایمان هم تقسیمش با امیرالمؤمنین. تقوا هم تقسیمش با امیرالمؤمنین. نه ایمان... حواست جمع باشد. داریم مطالب مهمی می‌گویم ها! دیگر شماها. ما با شما رفیقیم. نمی‌دانم ۷ ساله، ۸ ساله، چندساله ما اینجا با هم تو این جلسه شما داریم بزرگ شدید. بعضی‌هاتون ما پیر شدیم، شما جوان شدید. بعضی‌هاتون اینجا دیگر با هم پلیس سالهاست که داریم گفتگو می‌کنیم. دیگر شما نیاز ندارید که ما بنشینیم مقدمه و صغرا و کبری و دوساعت حرف‌های حاشیه‌ای. دیگر صاف می‌رویم سراغ اصل مطلب.

حقیقت ایمان و معرفت

امیرالمؤمنین، نه فقط تقسیم می‌کند ایمان و تقوا و نور و معرفت و معنویت را، بلکه اصلاً خودش حقیقت همه این‌ها هست. هر چقدر ایمان تو عالم است، او تقسیم کرده است. این یکی دو [نکته] را دقت کنید به این عبارت‌ها. خیلی دقت کنید. حواستون جمع باشد. هرچقدر ایمان تو عالم هست، خود امیرالمؤمنین است. خود امیرالمؤمنین، ظهور امیرالمؤمنین، جلوه امیرالمؤمنین، نور امیرالمؤمنین، جدا نیست. مؤمن از او جدا نیست. اولاً او امیر مؤمنین است. میر مؤمنین، دست اوست. سهمیه و بودجه دست اوست. هرکی هرچی شده، به دست علی شده. سلمان هم که سلمان شده، به دست علی شده. سیدعلی قاضی هم به دست علی شده. محمدتقی بهجت هم به دست امیرالمؤمنین بهجت شده. علامه طباطبایی شده، ملاصدرا شده. هرکی هرچی شده، به دست امیرالمؤمنین بوده، به حقیقت امیرالمؤمنین بوده. هر علمی، هر یقینی، هر حقیقتی که تو عالم باز شده، فاتحش امیرالمؤمنین است. هر پرده‌ای که کنار رفته، فاتحش امیرالمؤمنین است. چرا؟ چون نقطه زیر بای بسم‌الله است توضیح دارد. نقطه زیر بای بسم‌الله، عالم از آن نقطه شکوفا شده، از عدم درآمده، عالم فتح شده، سفره هستی پهن شده، آن سفره هستی به دست امیرالمؤمنین پهن شده، با نور امیرالمؤمنین پهن شده، با حقیقت وجودش پهن شده. این‌ها خیلی توش نکته است. این‌ها آن معرفت نابی است که خدا نصیب ما بکند نسبت به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام). خیلی زلال است، خیلی بلند است، خیلی بلند.

عظمت امیرالمؤمنین در کلام خدا

فرمود: خدا آیه‌ای از من بزرگتر ندارد. آقا! شوخی نیست این جملات. مگر دهان آدمیزاد باز می‌شود به این حرف‌ها!؟ ما لله آیة هی اکبر منی. بابا! خدا قیامت دارد. قیامت هم به عظمت امیرالمؤمنین نمی‌رسد. قیامت هم یک جلوه‌ای از امیرالمؤمنین است. بابا! خدا بهشت دارد. آن هم یک جلوه از امیرالمؤمنین است. آن هم به عظمت خدا. عندَ مَلیکٍ مُقتَدِرٍ دارد. آن هم ظهور حقیقت امیرالمؤمنین است. از خدا که بیایی پایین، از ذات خدا که رد شوی، هیچ حقیقتی به عظمت امیرالمؤمنین در عالم نیست. هرچی هست، جلوه علی است. بهشت، جلوه رحمتش است. جهنم، جلوه قهرش است. همه آیه علی‌اند. آیه خدا یک نفر است، آن هم علی است. بقیه دیگر همه آیه علی‌اند. خدا یک آیه دارد، آن علی‌بن‌ابی‌طالب است. حقیقت علی، نور علی.

نماز و اهل‌بیت

آقا! ما نماز می‌خوانیم. یک نماز در عالم بیشتر نیست. نماز من و شما یک طلوعی، یک ظهوری، یک جلوه‌ای، یک صحنه‌ای، یک پرده‌ای، یک سکانسی از نماز امیرالمؤمنین است. هرچقدر نمازتر بشود، بیشتر به نماز او نزدیک‌تر می‌شود. نماز واقعی، نماز او است. فرمود: تو قرآن هر وقت گفته: یا ایها الذین آمنوا، به علی‌بن‌ابی‌طالب خطاب کرده. خب، آقا! یک جاهایی هم دارد ملامت می‌کند؟ نه! آنجا بقیه را دارد می‌گوید. فرمود: آن جاهایی که یا ایها الذین آمنوا می‌گوید، سابقه و فضلش اول علی را می‌گوید. خوب‌هایش را علی را می‌گوید. دارد از مؤمنات تعریف می‌کند، فضیلت می‌گوید، کمال می‌گوید. منظورش امیرالمؤمنین است. شما فکر می‌کنید خدا به من می‌گوید: یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا. آی مؤمنان! خیلی یاد خدا باشین. خدا دارد این را می‌گوید! دارد به من می‌گوید؟ من نماز صبحم قضا نشود، باید کلاه بیندازم هوا. بعد خدا به من می‌گوید: صبح تا شب یاد خدا باش! بالاخره اسم آن مؤمنه، مؤمن صدا می‌زنم، تو چون پشت علی ایستادی، تو را هم دارد مؤمن صدا می‌زند. وگرنه مؤمن دارد می‌گوید، علی را دارد صدا می‌زند. کلاً با امیرالمؤمنین کار دارد. کلاً هیچ‌کس تو عالم، هیچ وجودی که صلاحیت توجه و عنایت داشته باشد، جز این نور مقدس که البته همشان یک نور واحدند، کس دیگری نیست. به بقیه هم اگر می‌رسد، از این‌ها می‌رسد. به واسطه این‌ها می‌رسد. به گل روی این‌ها می‌رسد. چون یک شباهتی با [امیرالمؤمنین] داشتی، شبیه بودی، پشتش بودی، تو خطش بودی، ربط داشتی، بهت می‌رسد.

فلسفه خلقت

حدیث کسا چی فرمود؟ فرمود: همه هستی را به عشق این‌ها خلق کرده. آسمان سر جای خودش است، دریا سر جای خودش است، کشتی تو دریا دارد می‌رود. فکر کردی مثلاً خدا به عشق نتانیاهو مثلاً این‌ها را خلق کرده؟ این دریا را با این ریزه‌کاری، ظرافت، با این مهندسی، با این نظم. نتانیاهو که هیچ، اسرائیلی‌ها، اسرائیلی‌ها که هیچ. این عرب‌های دور اسرائیل که این‌ها اگر نبودند، اسرائیل نبود. این‌ها… آن‌ها هیچ. مسلمان‌هایی که حالا مثلاً یک آب پاک‌تر، آن‌ها هیچ. مسلمان‌های خوب‌تر، آن‌ها هیچ. شیعه‌ها، آن‌ها هیچ. اولیای خدا، درجه‌یک‌ها، آن‌ها هم هیچ. یکی صلاحیت دارد، آن هم علی‌بن‌ابی‌طالب است. فلسفه خلقت با او تأمین شده. این‌ها جملات علامه طباطبایی است. خیلی فوق‌العاده است. چون بعضی سؤال می‌کنند، می‌گویند که: این چه خلقیتی بود؟ جمله را داشته باشید. چکیده مطلب از علامه است. البته بحثش بحث مفصلی است که خدای عالم را خلق کرد. بابا! ۹۰، ۹۹ درصد که تو ضرب‌در آمد، باختیم. که چی شد؟ که خدا خواست بندگی کنند، بپرستند. الا لیعبدون. ۹۹ درصد که نپرستیدند که. خب چی شد که خدا اینجا را خلق کرده؟ علی‌بن‌ابی‌طالب بیاید نمازش را بخواند. آمد، خواند، رفت. غرض خلقت حاصل شد. با بقیه کار نداشت. بقیه هم طفیلی [علی‌بن‌ابی‌طالب]. [خدا] این‌ها را خلق کرده بود. بقیه را هم خلق کرده روی علی‌بن‌ابی‌طالب دست روی سر این‌ها بکشد. کمالات علی ظهور پیدا کند. بعضی را هم خلق کرده [تا] علی‌بن‌ابی‌طالب باز کمالات علی ظهور پیدا کند. معاویه را هم خلق کرده بود برای علی. معاویه سگ کی باشد؟ معاویه آمده بود صبر علی را نشان بدهد، کظم غیظ علی را نشان بدهد. معاویه اگر نبود که عالم نمی‌فهمید علی چه گوهری از صبر تو وجودش [دارد]، چه خویشتن‌داری و کظم غیظی دارد. عمروعاص باید باشد [تا] حیای علی‌بن‌ابی‌طالب معلوم بشود. وقتی عریان می‌کند صورتش را، برمی‌گرد، خلوت می‌رفتند. معاویه هم راست. معاویه می‌گفت: خداییش تاریخ به خودش ندیده بود کسی بتواند با شلوار جانش را حفظ کند. گفت: آره، ولی خب آن طرف علی‌بن‌ابی‌طالب بود. کس دیگر بود، کشته بود. حیای علی‌بن‌ابی‌طالب. همه‌شان آمده‌اند [تا] علی‌بن‌ابی‌طالب بیاید اینجا یک سجده کند، غرض خلقت حاصل شد. اگر بخواهیم بقیه بازی باشد، بعد دیگر همه‌چیز به هم می‌خورد. غرض خلقت نتانیاهو بود؟ هل یعبدون. اشرف کائنات ملائکه سجده کردند. بابا! ملائکه برای آدم سجده کردند. آن هم خود امیرالمؤمنین فرمود: نور ما را تو آدم دیدند، سجده کردند. یک چیزهایی شبیه علی دارد. سجده کن آدم هم ملاک نبود. آن وقتی که ملائک برای آدم سجده کردند، به علی‌نوار آدم سجده کردند، نه به آدمیت آدم. بوعلی می‌داد که سجده کردند: ملک در سجده آدم زمین بوس تو نیت کرد. حافظ می‌گوید: ملک در سجده آدم زمین بوس تو نیت کرد. این‌ها بهش می‌گفتند: اینجا عتبه نجف است. سجده کن درگاه حرم امیرالمؤمنین. سجده کن. برای آدم سجده نکرده‌اند، [برای] امیرالمؤمنین سجده کردند.

توحید و معرفت امیرالمؤمنین

علت چیست؟ امیرالمؤمنین همه وجودش توحید است. جلوه حق است، جلوه خداست. چطور آدم به کعبه می‌تواند سجده کند، به علی نمی‌تواند سجده کند؟ کعبه شده کعبه به خاطر اینکه از اول اینجا را آب و دارو کرده‌اند علی قرار است به دنیا بیاید. پدرآمرزیده! کعبه چه‌کاره است؟ از آدم ابوالبشر، نوح صفی‌الله، پیغمبر خدا، تا حضرت ابراهیم، همه آمده‌اند اینجا، آب و گل اینجا را مرتب کرده‌اند. دست به سر و گوشش کشیدند، مرتبش کردند. علی‌بن‌ابی‌طالب می‌خواهد به دنیا بیاید. از اول سجده کردند، طواف کردند، حواس‌ها شش‌دانگ باشد. کی قرار است اینجا ترک بخورد؟ علی‌بن‌ابی‌طالب به دنیا بیاید. علی را برداری، عالم معنا ندارد، رنگی ندارد، روحی ندارد، خلقت هدفی ندارد، دلیلی ندارد. برای چی؟ کلاً عوض کشک. عالم بی‌علی کشک است. بازی پوچ، صفر، خالی، هیچ. معنا علی، روح عالم علی، جان عالم. به فدای او. آدم سیر نمی‌شود از اسمش، از ذکرش. هرچی هست، او است. حالا شما نگو: آقا! این هم مؤمن است. او امیرالمؤمنین است. نه، قشنگ‌تر بگو. هرکی هر چقدر مؤمن است، همان‌قدر علی تو وجودش دارد؛ مثل حضرت آدم که آن‌قدر علی تو وجودش بود، سجده کردند برایش. ارزش مؤمن از اینجاست. از ایمان. ما ایمان نداریم. ایمان چیست؟ آقا! ایمان به من نشان بده. ایمان کجاست؟ حواست جمع است چی دارم می‌گویم؟ امشب زدم به آن درش و دیگر. شب، شب ساقی است دیگر. به هر حال ساقی خوبی داریم امشب. مست بشویم با یادش، به دستش. ان‌شاءالله امشب شب ۱۳ رجب، شراباً طهوراً از آن شراب معرفت به ما بده. همه را بریزیم دور. همه را. امیرالمؤمنین و اولاد، همه بروند کنار.

حقیقت ایمان و بندگی

ایمان یعنی چی آقا؟ تقوا یعنی چی؟ آیه قرآن چی می‌گوید؟ می‌گوید: لَیسَ البِرَّ أَن تُوَلّوا وُجُوهَكُم قِبَلَ المَشرِقِ وَ المَغرِبِ. فکر کردی این‌ور آن‌ور بروی آدم خوب می‌شوی؟ بر، بر کار خوب. کار خوب کردن خیلی قشنگ است. به‌به از این آیه! به‌به از این قرآن! قرآن چیست؟ قرآن بیوگرافی امیرالمؤمنین را می‌گوید. می‌گوید: کار خوب کردن این‌ور آن‌ور رفتن نیست. مغرب و مشرق رفتن نیست. کار خوب کردن چیست؟ وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ. آقا! باید بگویی کار خوب مثلاً ایمان است، نماز است، روزه است. کار را باید بگویی. می‌گوید: کار خوب چیست؟ آنی است که ایمان دارد. که در روایت فرمودند: منظور امیرالمؤمنین است. کار خوب چیست؟ علی. بابا! کار خوب علی کار خوب انجام می‌دهد. کار خوب کیست؟ که نگفتن [که] باید بگویی کار خوب کیست، بعد بگویی علی. کار خوب چیست را که نمی‌گویند علی. کار خوب می‌گویند نماز. نماز چیست؟ ایمان چیست؟ ایمان کجاست؟ به ما ایمان داری؟ یک علی هرچی از وجودش صادر شده، ایمان بوده. ایمان فهمیده شده. علی نبود، مگر ایم... ایمان چیست؟ علی. نماز چیست؟ علی. روزه چیست؟ علی. ما روزه مگر جدا داریم؟ دیگر بحث‌های فلسفی دارد. نمی‌خواهم واردش بشوم که این‌ها عرض جوهر می‌خواهد. مصدر که معنا ندارد. ما در عالم چیزی نداریم. یک کسی باید باشد این را محققش بکند. آقا! زدن ما نداریم. یکی باید باشد بزند. وقتی زد، زدن کجاست؟ تای ضارب و مضروب نباشد، ضرب نیست. درست است؟ آقا! این عرض جوهر می‌خواهد. ایمان نداریم ما تا مؤمنی نباشد. ما ایمان نداریم. مؤمن کیست؟ علی‌بن‌ابی‌طالب. ایمان چیست؟ علی‌بن‌ابی‌طالب. پس اینی که ما داریم چیست؟ آن هم علی‌بن‌ابی‌طالب. چقدر ایمان داری؟ ۱۰ درصد؟ ۱۰ درصد علی تو وجودت است. فکر می‌کنی اهل‌بیت عاشق چشم و ابروی ما می‌شوند؟ دارم باز دیگر می‌زنم به آن درش. اهل‌بیت آن‌قدر شماها را دوست دارند برای چیست؟ اهل‌بیت امیرالمؤمنین را دوست دارند. تو یک درصدی از امیرالمؤمنین تو وجودت محقق شده. آینه شدی. همان‌قدر علی تو وجودت می‌بینم، قربان‌صدقت می‌روم، عاشقت می‌شوم. یک جاهایی قربان‌صدقه‌ها که اصلاً قاعده‌اش می‌ریزد به هم. مثلاً امام حسین (علیه‌السلام) به حضرت عباس می‌فرماید: به نفسی انت. یعنی جانم فدات! مگر امام می‌شود خودشان را فدای غیر امام بکند؟ هر کار کنی، امام حسین از حضرت عباس بالاتر است. قاعده‌اش این است. عباسی نمانده است. این آینه امیرالمؤمنین است. امام حسین نگاه می‌کند، علی می‌بیند، می‌گوید: فدات شم! گرفتی چی شد؟ قاعده دستت باشد. عباسی نمانده است. این صیقل داده شده، آینه امیرالمؤمنین است. اینش قشنگ است. این‌جوری باید نگاه کرد.

مؤمن، آینه امیرالمؤمنین

خوش به حال آن‌هایی که آینه می‌شود برای یوسف. این را مولوی می‌گوید. حالا داستانش مفصل است. گفت طرف خواست کادو بیاورد برای یوسف. خیلی عمیق است، خیلی لطیف است. می‌خواست کادو بیاورد. هرکی دارد یک چیزی می‌آورد. گفت خب من چی ببرم برای یوسف؟ بابا! این عزیز مصر است، پادشاه، پولدار، سرمایه‌دار. مملکت چنگش است. دستبند بگیرم؟ انگشتر بگیرم؟ چه می‌دانم! هرچی بگیرم، گم است تو ثروت او، گم است. دیدند [که] آمد تو دربار حضرت یوسف، یک مثلاً بسته‌ای داشت. باز کرد. هدیه را داد. حضرت یوسف باز کرد، دید آینه است. این چیست؟ گفت: من هرچی فکر کردم برای تو هدیه چی بیاورم، دیدم بهترین هدیه این است که آینه بیاورم. خودت را ببینی. از تو خوشگل‌تر مگر چی بود من بخواهم بیایم نشانت بدهم تو آن را نگاه کنی؟ من آینه آوردم تو این را نگاه کنی، کیف کنی. حالا امیرالمؤمنین خودش آینه خداست: المؤمن مرآة المؤمن. او مؤمن است. این هم المؤمن. خودش هم که بزرگ‌ترین آیه خداست. فرمود: خدا از من آیه بزرگ‌تر ندارد. این مؤمن‌های پایین هم می‌شوند آینه امیرالمؤمنین. امیرالمؤمنین کیف می‌کند. بعد کیف می‌کند، خوشحال می‌شود. شما هم بالاخره آن خوشحالیش به شما می‌رسد. شما می‌روی بهشت. تمام شد. وگرنه شما را که به خاطر خودت نبرده‌اند بهشت که. او خوشش آمد، بردن بهشت. قَسیمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ. او برای چی خوشش آمد؟ چون آینه بود دیگر. آن آینه‌اش روبروی خدا. تو هم آینه روبروی این. آن خدا دوست داشت. افتاده بود تو وجودش. تو هم علی دوست داشتی. افتاده بود تو وجودت. این‌جور نور منعکس شد. خدا را تو یک سطحی، تو یک ظرفی، تو یک اندازه‌ای پایین، کوچک، تو وجود من و شما تجلیش را، جلوه‌اش را دید. خوشش آمد، گفت: برو بالا! این می‌شود داستان بهشت و جهنم و بالا و پایین و همه‌چیز. خلاص. راحت باشید. کلاً راحت زندگی کنید، کیف کنید. کلاً تو این عالم خدا با غیر امیرالمؤمنین کار نداشت. با غیر امیرالمؤمنین هم کار ندارد. به بعدش هم همین. بهشتش هم همین است. جهنمش هم همین است. یکی همه‌کاره هستی، به خاطر بندگی‌اش ها! باز قاطی نشود. برویم سمت این چیزهایی که علی‌اللهی‌ها و این‌ها می‌گویند. امیرالمؤمنین باز آنجا علی نمی‌بینی. وجودش را می‌شکافی، می‌بینی خدا را فریاد می‌زند. علی نیست.

زهد و ساده‌زیستی امیرالمؤمنین

علی کجا بود؟ بچه نماز جمعه. بابا! برده بود. شنیدید معروف است دیگر. خیلی داستان هست، خیلی حرف هست، داستان که واقعیت است. قضایایی که هرکدامش دریایی است. اگر برویم توش، واقعاً آدم سیراب می‌شود. بچه بابایش را برده بودش نماز جمعه. امیرالمؤمنین را دید که امیرالمؤمنین دارد خطبه می‌خواند. این دستش را هی تکان می‌دهد. گفتش که: بابا! فکر کنم آقا گرمشان است، باد می‌زند. گفت که: این هم با معرفت بود. گفت: عزیزم! این‌ها از جنس من و تو هستندو به ظاهر بشرند، ولی خب خیلی تفاوت‌ها دارند. این‌جوری مثل ما نیستند که گرمشان بشود، باد بزنند. این‌جور ادراکاتی... گفت: پس داستان چیست؟ قضیه معلوم می‌شود برایش. گفتش که: امیرالمؤمنین غسل جمعه کرده. لباسش را شسته. خلیفه مسلمین است. یک دست لباس بیشتر نداشت. شسته، تنش کرده، آمده. لباس خیس است. دارد باد می‌زند خشک می‌شود. می‌خواهد نماز بخواند با لباس خیس. دنبال باد زدنش [بود]. این هم خودش توش یک چیزی است دیگر. بالاخره باد می‌زند کیف می‌کند. همین هم ندارد. لباسش را شسته. عجیب است‌ها! حالا امیرالمؤمنین تا کجاها حواسش هست. فرمود: من نمی‌دانم طعم گندم چیست. طعم گندم نمی‌دانم چیست. فضیلتش نسبت به حضرت آدم. خودش فرمود. فرمود: خدا بهش گفت گندم نخور، خورد. برای من گندم را جایز کرد، نخوردم. نمی‌دانم طعم گندم چیست، یعنی نخوردم. فرمود: نخوردم، چون ممکن است یکی آن گوشه‌موشه‌ها باشد، شب گرسنه بخوابد. یکی تو عالم باشد گندم نخورده باشد. [چون] یکی تو عالم باشد گندم نخورده باشد، می‌خواهم بدانم یک علی هست از آن دارد پایین‌تر زندگی می‌کند، کجاست واقعاً؟

عدالت و هستی‌بخش امیرالمؤمنین

اگر امیرالمؤمنین نبود، این زندگی اصلاً چه معنایی داشت؟ اصلاً ما از خوبی‌ها چه درکی داشتیم؟ چه جور می‌شد گفت آقا خوبی هم هست تو عالم؟ نه، آدم‌های خوب هستند. اصلاً خوبی، اصلاً عدالت هست؟ عدالت مگر بود؟ عدالت مگر هست؟ علی اگر نبود، عدالتی مگر تو این عالم هویدا می‌شد؟ خودش عدل، خودش ایمان است، خودش یقین است. هرچقدر ایمان داری، همان‌قدر علی تو وجودت است. خیلی قشنگ این نکته کلیدی است. او خزانه‌دار است. از او جاری می‌شود، از او می‌آید. ان‌شاءالله امشب در این شب میلادش، این ظرف وجود ما پر بشود. پر کن این ظرف. سقایت کند ما را ساقی.

ملاقات مؤمن با امیرالمؤمنین در لحظه مرگ

موقع مرگ گفتند: مؤمن می‌خواهد از دنیا برود، یکهو چشمش باز می‌شود به حضور دو نفر. یک نفر می‌فرماید: انا رسول‌الله. بشارت بهش می‌دهد. یک نفر هم می‌فرماید: انا علی‌بن‌ابی‌طالب الذی کنت تحبنی. یعنی: من آن علی هستم که دوستم داشتی. بعد می‌فرماید: می‌فرماید لَأَنْفَعَکَ. به دردت می‌خورم. از این به بعد می‌فهمی این علی که دوستش داشتی، سنگش را به سینه می‌زدی، چه‌کاره می‌کند برایت. بعد می‌گویند آنجا اول کاری یک ظرفی از کوثر به این مؤمن می‌دهد. این دیگر اصلاً از آن به بعد دیگر اصلاً تشنگی با اینکه گرفتاری اصلی موقع جان دادن، تشنگی است، گرفتاری اصلی قیامت هم تشنگی است. این همان لحظه سیراب می‌شود تا ابد دیگر اصلاً نمی‌فهمد تشنگی یعنی چه. اول کاری که دارد می‌رود سر پایی شراب معرفت را، یک جرعه‌ای بهش می‌دهند از کوثر. بقیه‌اش چیست؟ بقیه‌اش دیگر بهشت. هرکدام یک گوشه‌اش جلوه امیرالمؤمنین.

آرزوی دیدار و فیض

وقت نشد، وگرنه یک سری روایات بود می‌خواندیم، کیف می‌کردیم با هم. باشد ان‌شاءالله فرصت دیگری پیش بیاید. ان‌شاءالله قرار بعدی‌مان نجف، تو ایوان امیرالمؤمنین. آن روایتی که می‌خواستم برایتان بخوانم که نخواندم، ان‌شاءالله توفیقمان بشود، روزی‌مان بشود، ان‌شاءالله نجف، تو حرم امیرالمؤمنین آنجا برایتان بخوانم که اصلاً ملائکه تو بهشت به نفس امیرالمؤمنین خلق می‌شوند. نعمت‌های بهشت مال امیرالمؤمنین است که فرمود: ببرید بین شیعیانم پخش کنید. مال اوست. به شیعیانم بدهید. امثال من را خلق نکرده [است]، او را خلق کرده و صدقه سر او به ما می‌دهند. می‌گویند: تو هم علی‌علی گفتی، بیا بگیر، مال تو. تو هم دوستش داشتی، بیا! اسمش را تو هم بوده. حتی همین‌قدرش هم خدا کیف می‌کند: علی‌علی صدایت می‌زدند. علی صدایت می‌زدم. بگیر، برو! ان‌شاءالله که دستمان را بگیرد و ان‌شاءالله تو دنیا و آخرت با او باشیم. لبریز از عشق او باشیم. لبریز از نور او باشیم. محب او باشیم. محبوب او باشیم و ان‌شاءالله لحظه‌ای از او جدا نشویم. ان‌شاءالله گرفتاری‌ها و مشکلاتی هم که امروز درگیرند مردم عالم، خصوصاً مردم ما، با یک نگاهش، با یک توجهش، با یک لبخندش، با یک عنایتش، این مشکلات را برطرف کنه و چشممان ان‌شاءالله روشن بشود به جمال دلربای آئینه کامل امیرالمؤمنین، حضرت بقیه‌الله الاعظم ارواحنا فداه، به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

---------------------------

منابع:

[آیه قرآن] سوره بقره، آیه ۱۷۷ — «لَّيْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَٰكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ...»

[آیه قرآن] سوره حجر، آیه ۲۱ — «وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ»

[آیه قرآن] سوره توبه، آیه ۱۰۵ — «...فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ...»

[آیه قرآن] سوره قمر، آیه ۵۵ — «فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ»

[آیه قرآن] سوره احزاب، آیه ۴۱ — «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا»

[آیه قرآن] سوره ذاریات، آیه ۵۶ — «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»

[داستان/حکایت تاریخی] زیارت امین‌الله، یکی از معتبرترین و قوی‌ترین زیارت‌نامه‌هاست که در وصف امیرالمؤمنین (ع) وارد شده است. (بحار الانوار، بیروت، دار احیاء‌التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۱۳ق.)

[حدیث/روایت] امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: «خدا ما را با خودش قاطی کرده است» (اشاره به عبارت «حالَنا به نفسه» در توضیح صیغه‌های جمع در قرآن). (إرشاد القلوب , جلد۲ , صفحه۳۴۳)

[داستان/حکایت تاریخی] خلیفه دوم در واکنش به سیلی خوردن آن جوان از امیرالمؤمنین (ع) گفت: «چشم خدا تو را دید و دست خدا تو را زد.» (رأَتکَ عَینُ الله و ضَرَبتکَ یَدُ الله). (وافی , جلد۵ , صفحه۱۰۶۸).

[حدیث/روایت] امیرالمؤمنین (ع): «خداوند آیه‌ای بزرگتر از من ندارد.» (ما لله آیة هی اکبر منی). (البرهان في تفسير القرآن , جلد۵ , صفحه۵۶۵)

[داستان/حکایت تاریخی] علامه طباطبایی بیان می‌کند که فلسفه خلقت با یک سجده امیرالمؤمنین (ع) حاصل می‌شود. (https://fa.wikishia.ne)

[داستان/حکایت تاریخی] معاویه و عمروعاص با رفتار خود باعث آشکار شدن کمالاتی چون صبر و حیای امیرالمؤمنین (ع) شدند. (https://fa.wikifeqh.ir)

[حدیث/روایت] در روایتی آمده که منظور از «البِرّ» (نیکی) در آیه «وَلَٰكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ...»، شخص امیرالمؤمنین (ع) است. (تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱، ص۸۱۴.

[حدیث/روایت] امام حسین (ع) به حضرت عباس (ع) فرمودند: «جانم فدایت» (بنفسی أنت). (عوالم العلوم، ج۱۷، ص۲۴۲)

[داستان/حکایت تاریخی] حکایت شخصی که به عنوان هدیه برای حضرت یوسف (ع) آینه آورد تا یوسف زیبایی خود را در آن ببیند، زیرا هیچ هدیه‌ای زیباتر از خود او نبود. مثنوی معنوی دفتر اول، بخش ۱۴۹

[حدیث/روایت] «الْمُؤْمِنُ مِرْآةُ الْمُؤْمِنِ» (مؤمن آینه مؤمن است). (خصال , جلد۲ , صفحه۶۱۰)

[حدیث/روایت] امیرالمؤمنین (ع) تقسیم‌کننده بهشت و دوزخ است (قَسیمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ). (الخرائج و الجرائح , جلد۲ , صفحه۵۴۳ ).

[داستان/حکایت تاریخی] حکایت پدری که به فرزندش توضیح می‌دهد امیرالمؤمنین (ع) در حال خطبه خواندن، لباس خیس خود را که تنها لباسشان بود، تکان می‌دهند تا خشک شود. (بحارالانوار ج 8 - و - الغارات ج 1).

[حدیث/روایت] امیرالمؤمنین (ع) فرمودند که طعم گندم را نمی‌دانند و این را فضیلتی بر حضرت آدم (ع) می‌دانستند، زیرا خدا آدم را از خوردن گندم منع کرد ولی خورد، اما برای ایشان حلال بود و نخوردند. (كشف الغمه ص 47ـ تاریخ طبرى و كتب دیگر).

[داستان/حکایت تاریخی] هنگام مرگ مؤمن، پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) بر بالین او حاضر می‌شوند و امیرالمؤمنین (ع) به او می‌فرماید: «من همان علی هستم که دوستم داشتی» (انا علی‌بن‌ابی‌طالب الذی کنت تحبنی) و به او از آب کوثر می‌نوشانند. (المحاسن , جلد۱ , صفحه۱۷۵)
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات امین خدا

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00