تفسیر سوره مریم

جلسه هشتم

00:47:58
46

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

**بسم الله الرحمن الرحیم**
اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی.
«أفرأیت الذی کفر بآیاتنا و قال لأوتین مالاً و ولداً...»
یک کلیپی را عزیزی برایمان فرستاد. از دیروز به هم ریختم! بهترین کلیپ... حالا صحت و سقمش یک بحث است؛ اینکه خود گرفت کلیپ من را، باز یک بحث دیگر است و اینکه خیلی جا برای تحقیق باز کرد. کلیپ مال مجموعه‌ "جعبه سیاه" است. چه چیزهای منتشر نشده و عجیب‌غریب... و بعد، در شوروی اینها داشتند تا اعماق زمین بررسی می‌کردند و فیلمبرداری کردند. تا عمق هزار و خرده‌ای، ۱۲ کیلومتری زمین رفتند. دوربین هم فرستادند پایین. صدای زجه می‌آید!
بعد، چون خود اینها کمونیست بودند، فیلمش را منتشر نکردند و اینها می‌گویند آتش بوده آن زیر. آتش عجیب‌غریبی بوده؛ یعنی اصلاً قابل قیاس نبوده با آتش‌های دنیایی. آن چیزی که داشتند... پوز می‌شود؟ دوربین می‌فرستد، صوت را می‌گیرد. صوتش را منتشر کردند ولی فیلمش منتشر نشده. صوتش من را گرفت. صدای جیغ و زجه و همهمه آدم... زیر زمین، ۱۲ کیلومتر زیر زمین! که حالا البته از برخی روایات ما برمی‌آید. ۱۲ کیلومتر! ۱۲ کیلومتر زیر زمین!
بعد خدمت شما عرض کنم که جهنم! توی «افتادم پایین! دیگه توی آن‌سوی مرگ، دوساله سوم پرت شدم پایین.» قارون داریم که رفت تو دل زمین. تو روایت دارد که در کافی، حضرت فرمودند که اینی که خروسه را جلویش پرپر می‌کرد، داشت نماز می‌خواند. این رفت تو دل زمین و همین الان که من دارم با شما صحبت می‌کنم، باز دارد می‌رود پایین‌تر. روایت کافی. جهنم که قطعاً مادی نیست، کف زمین نیست، بیابان برهوت خودمان. بله، عجیب است. قطعاً آن ملکوت یک جایی از ماده هست؛ یعنی یک جایی از ماده ارتباط دارد. مثل وادی‌السلام که خود وادی‌السلام این دنیا نیست. بهشت کسانی که... خود جهنم، ماده‌اش که جهنم است، گردوخاک و آلودگی و کثیفی.
تلویزیون، نمی‌دانم برنامه تلویزیون "جعبه سیاه". این مستند از خود حرف‌های آنهاست که: «به جهنم رسیدیم.» چون کمونیست بودند گفتند: «این عقیده این خداباورها را تأیید می‌کند.» منتشرش... همان جهنمی که اینها می‌گویند. صداش خیلی جالب بود. مجموعه‌ای از کجا آورده این را؟ واقعیت دارد؟ ندارد؟ یکم عجیب است ولی اصل ماجرا جالب بود. من که این خیلی قابل تحمل است که تو باطن زمین جهنم، یک عمقی است که بهشت تو آسمان هفتم. آسمان هفتم ملکوت این ماده می‌شود بهشت. خب، می‌شود تو زمین هفتم باشد. جهنم هیچ بعدی... بلکه از آیه هم استفاده می‌شود و این سقوط و پایین رفتن و جهنم و ضیق و اینها همه، اصلاً خود جهنم به آن ضیقش گفته می‌شود. خیلی چیز جالبی بود. ذهنم را درگیر کرده از دیروز.
بله! بله! «زمین... آیا دیدی کسی را که کفر می‌ورزید، کفر ورزید به آیات ما و گفت من به مال و ولد خواهم رسید؟» که حالا اینجا بحث‌هایی کردند این بابا را. گفتند: «کی بوده و چی بوده؟» ادعای این را داشت که آقا ما اینجا اگر وضعمان خوب است، آنجا هم وضعم... یعنی من استحقاقاً ثروتمندم. یکی از توهماتی که آدم پیش می‌آید، دیگر. آدم وقتی پول بهش می‌رسد فکر می‌کند از استحقاقش است. «خب، منی که اینجا...» یعنی نفس من یک نفس مستحقی است برای عنایت و تفضل خدا. اگر دنیای دیگری هم باشد، بر فرض، آنجا هم وضعم خوب است. بدهی داشته و یکی از مؤمنین گفته که: «مگر نمی‌گویی به بهشت می‌روم، آن‌ور وضعم خوب می‌شود؟» «بدی‌ات را می‌دهم به تو. قبول نداری بهشت را؟ آنجا مال و ولد بهت می‌دهند!» که حالا این بحثی که تو تفاسیر کرده‌اند و نکاتی هم گفته‌اند دیگر. حالا آره، تفسیر. اگر وقت کردی مطالعه کنیم.
**به هر حال، نکته‌ای که هست این است که ماده را نفهمیده‌اند.** یک عده برادر عزیزی که پیام داده که آقا محبت خدا هم افراط درش معنا دارد. می‌خواهد... این به خاطر این است که تصور نکرده محبت خدا توش تعادل لازم است. این هم باز به خاطر اینکه خوف و رجا را تصور نکرده. خوف و رجا عمل جوانحی است، افراط ندارد؛ یعنی افراط ندارد برای اینکه مربوط به ذات شماست. عمل مربوط به ذات شماست. افراط و تفریط و مرز و اینها مربوط به ماده است. جایی که ماده می‌آید، تزاحم می‌آید، حد می‌آید، محدودیت می‌آید. عمل جوارحی، عمل جوانحی بخش لاهوتی شماست. از این جهت، آن عمل محدودی برنمی‌دارد.
**محبت خدا افراط درش معنا ندارد!** نوشته: «آیا کسی برود یک گوشه‌ای. همه چیز محبت خدا نیستش که!» عزیز، این دوباره فعل است. این عمل جوارحی است. صوفی‌ها می‌روند گوشه‌ای، از همه کارها رها می‌کنند و محبت خدا یعنی عمل جوانحی. یعنی ذا... خوف و رجا هم هر دو باید در حد بی‌نهایت انسان داشته باشد. فقط مهمش این است که دوتایش را با هم داشته باشد، نه اینکه معتدل. میانگین بگیر. نصف رجا... که نشد که. همه خوف را با همه رجا را، جفتش را با هم در نهایت. حدی ندارد. خوف و رجا حدی ندارد. نه اینکه آقا دیگر تو خوف داری افراط می‌کنی. نه، شما خوف باید نهایت باشد. اگر خوف را یک‌تنه داشته باشی و رجا نداشته باشی، آن وقت این تنظیم نمی‌شود. آن ذات تو آسیب می‌بیند. تو ذاتت... و جفتش را به حد نهایت برسانی، ذات شما آسیب می‌بیند. آن وقت متجلی می‌شوی، تجری می‌کنی، عصیان می‌کنی، طغیان می‌کنی. اعتدال یعنی یک حدی دارد.
عمل جوانحی حد خیلی... این بحث را مطرح کرده‌اند. محبت شخص با یکی دیگر. خب، این محدود است. این چون متعلق شما مادی است، محبت شما محدودیت دارد. به حسب متعلقش مادی چون هست، باید تا یک حدی دوست داشته باشی. با یک شعاعی دوست داشته باشی. با یک پشتوانه غیرمادی دوست داشته باشی. در مورد خدای متعال، متعلق غیرمادی است. نامحدود. محبت شما نامحدود است. محبت هم تا هر بره، افراط نیست. یعنی تا یک جایی نیست که بگویند حد یقف. دیگر از اینجا جلوتر نرو. منظور این است؛ یعنی شما هر مقدار محبت پیدا کنی، باز به شما می‌گویند بیشتر. لذا تو روایت گفته: ذکر کثیر. تنها چیزی که تو قرآن حد نخورده. تو قرآن همه چیز محدود شده: حج، نماز، فلان... چی بود تو سوره اسراء با هم خواندیم؟ «بین ذالک کل البسط فتقعده معلوم مخذول.» آیا محصور؟ یکی «بین ذالک» یک چیز میانه. تو بحث بخشیدن، انفاق. تو انفاق میانه دارد. آره، خلاصه میانه‌ها را حد وسط گرفتن. اقتصاد در معیشت که بابی است در روایات از مسائل... اینها مال اینجاست. لذا یکی از خلط‌های بزرگی که می‌شود، از کلاهبرداری و شیادی‌های عجیب‌غریب همین است که اعتدال را مربوط به عمل جوانحی می‌گیرند در حالی که مثال به عمل جوارحی می‌زنند. افراط و تفریط.
می‌گوید: «اعتدال! اعتدال یعنی چه؟» یکم شیطان را دوست داشته باش. یکم خدا؟ اسلامی شیادی! بله، در مسیر محبت خدا، توان خودت را در این ابراز محبت خدا لحاظ کنی. سرمایه‌ات را، دارایی‌ات را، حدت را، محدودیت‌هایت را، شرایطت را. اینها را باید لحاظ کنی ولی محبتت که نباید کم بشود که. محبت بی‌نهایت است. ابراز محبت در حدی که می‌توانی. فشار نیاور. به زور الکی نزن. «شیطان را دوست داشته باشی یکم، خدا را یکمی.» می‌شود اعتدال؟ نه عزیزم؛ یعنی شما همه میلت به آخرت. چون بقا دارد ولی «لا تنس نصیبک من الدنیا.» نصیب اینجات را هم فراموش نکن. ظاهر و باطن است دیگر. راه رسیدن مقدم، ابزار، هدف. راه رسیدن به آخرت چیست؟ دنیاست. شما نمی‌توانی دنیا را ول کنی در مقام عمل جوارحی. نمی‌توانی دنیا را بگیری در مقام عمل جوانحی. مبانی مهم ماست. محبت دنیا ممنوع. تصرف در دنیا واجب. «استعمرکم فیها.» از شما استعمار کردید. از شما خواسته آبادش کنید دنیا را. دنیا را داشته باش در عمل جوارحی. نداشته باش در عمل جوانحی. ذره محبت دنیا در دل نباید بیاید. «فرمود باید اصغر فی اونکم من قراضة الجلم.» که شاید یک وقت آنجا خواندیم. از قراضه الجلم باید تو چشمشان کوچک‌تر باشد. این دانه‌های پشمی که روی هوا معلق می‌شود وقتی پشم گوسفند می‌زنند. چشم شما کوچک‌تر باید اینجور بشود. این تو چشم شما، یعنی تو قلب شما. فرمود در مورد آن برادر خودشون فرمود که: «اونی که در چشم من آن را بزرگ می‌کرد، صغر الدنیا فی عینه.» چون دنیا در چشم او کوچک بود. «صغر دنیا فی عین.» این عظمت و صِغار یک چیز مربوط به عمل جوانحی قلب است. یعنی اهتمام قلب، همت قلب. درست شد؟ ولی از دنیا استفاده‌اش را می‌کرد. «کان ضعيفًا مستضعفًا.» با آن تعابیری که امیرالمومنین ۱۳ تا ویژگی، ۱۱ تا ویژگی را در موردش می‌فرماید. کیک یکی بهتر، زحمتش را می‌کشید. اگر به کار می‌افتاد، «لیس قابن، شیر بیشه است.» وقتی می‌آمد تو کار، به دنیا هیچ ارزشی قائل نبود. سه قرار دنیا. کسی در عمل جوانحی حب دنیا را از قلب بیرون نکرده باشد در عمل جوارحی هم دنیا را آباد نمی‌کند. سخنرانی کرده‌ایم که چرا نسبت این دو تا با هم چیست. دنیا را کسانی آباد می‌کنند که محبت به حب دنیا ندارند. چون اگر محبت به این اعتبار یاد داشته باشند، دنیا را برای اعتباریات می‌خواهند. بعد می‌خواهد رئیس بشود، پشت میز بنشیند، بخورد، بچرخد، بچرد. فداکاری می‌کنند، ایثار. امیرالمومنین دنیا را نمی‌خواهد برای خودش ولی آباد می‌کند برای خلایق. اعتدال این بابایی که می‌گوید من آن‌ور مال و ولد دارم. «أطلع الغیب أم اتخذ عند الرحمن عهداً...» این اطلاع از غیب دارد؟ غیب خبر دارد؟ مقیدات دیگر هم داریم. بهش بگو که اینها را بگوید دیگر. فلانی مثلاً چقدر پول فلان جا قایم کرده. اینی که دارد می‌گوید از دو حال خارج نیست: یا اطلاع از غیب دارد یا از خدا عهد خاصی دارد.
اگر اطلاع از غیب دارد، که باید الان از سایر مقیدات هم خبر بدهد. اگرم از خدا عهد خاصی دارد که الان یک سری ویژگی‌ها پیدا می‌کند که عهد خدا همان امامت است. در سوره «عهدی الظالمین امامه». اشراف ملکوت دارد، تصرف در عالم امر دارد. این هم باز دوباره باید یک چیزی از خودش بروز دهد. علم به عالم امر دارد. شبیه همان آیه‌ای که از شیطان می‌پرسیدند دیگر. یا آلین از فرشته‌هایی که در غرق در حیوان بودند، به معنای رذی. استکبار داشته. یا علوف دسته خاصی از ملائکه بودند. ملاصدرا به نظر بحث ملائکه‌ای بودند که حتی متوجه امر حق تعالی نشدند؛ آن‌قدر غرق در خدا بودند، در ذات بودند، از فعل خدا که امر خدا بود خبر نداشتند. مقام جمع ندارد. من اگر امر همه بود، ملائکه ؟ چیست. «جمیعاً» به همه گفتیم سجده کنید. اینها چون اصلاً در مقام فعل خدا، ملائکه مقام جمع ندارند. یعنی اگر کسی مستغرق است در ذات بود، دیگر از صفات، به مراتب پایین‌تر خبر ندارد. خداوند انسان فرض ندارد. چون انسان سلوک است. سلوک جمعی است. اگر فانی در او، فانی در فعل می‌شود. بعد فانی در صفات می‌شود: اسم و صفات. بعد فانی در ذات. فانی در فعل هم هست. اگر فانی در ذات شد، فانی در مراتب پایین‌تر هم. فانی ذات باشد، فانی در اسماء صفات نباشد. آنها متعلق یعنی مسجد‌الله برای تو باید سجده می‌کردند. دانستی یا در مقام ساجدین دانستی. خود خودت را تخصیص داد. چندین وجه دارد. حالا به این آیه آخر. علامه غوغا کرده. بله.
«سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَٰنُ وُدًّا»
**متراجم:** در این قسمت، سخنران به آیه «سیجعل لهم الرحمن ودا» اشاره می‌کند. سپس ادامه می‌دهد:
علامه چهار تا وجه می‌گیرد، ۱۶ تا پس. «عندُ الرحمن عهداً.» داشته. کلاً «سنكتب ما يقول.» همه اینهایی که می‌گویی و می‌نویسی، ادعا. حرف که می‌زنی محو نمی‌شود. نمی‌گویند حرف باد هوا نیست. گفتی باید ثابت کنی. گفتی باید تو قیامت باشی. گفتی باید ثابت کنی. ثابت کنی. ناصرالدین شاه گفت: «هر شوخی که ما کردیم در تئاترهایی که بازی می‌کردیم به‌عنوان جدی برایمان نوشتند.» خوابش را دیده بودند. رمان‌نویسی حرام است دیگر. آقای بهجت می‌گوید حرام. تو می‌گویی که مثلاً این هویج، گفت واضح باشد. حالا یک بحث‌هایی دارد. بحث فقهی مفصل برایش کرده‌اند. استعاره و مجاز و اینها عمل کنیم. بعد «علی قمر.» که می‌گوییم قمر نیست دیگر. استعاره تخیلی است و چه می‌دانم حقیقت ادعایی است و از این حرف‌ها.
حتی سؤال بوده. مثل که اول کتاب می‌نویسد که: «آقا من اینها را خودم همش زائیده ذهن خلاقمه.» بازم دلیل نمی‌شود. طراحی نه. مثلاً امام حسین مثلاً با حضرت قاسم داشتند وداع می‌کردند. بعد مثلاً داشتند با هم اینجوری گفتگو می‌کردند. خب طبعاً قبلش یک سلام و علیکی شده، محبتی شده. اینها دیگر تو تاریخ نیامده ولی شما از آن سیاق، خودت تولید می‌کنی. وقتی اینجوری دکو فضا را دریافت می‌کنی، بعد دیگر می‌سازیم فضا را. خیلی دیگر تو نقش فرورفته است.
دیگر از آن‌ور دیگر می‌زنیم: «کلا سَنَكْتُبُ ما یَقُولُ.» ما می‌نویسیم اینی که گفت و «وَ نَمُدُّ لَهُ مِنَ الْعَذَابِ مَدًّا.» عذاب برایش متن می‌دهیم. این گفتنش که من مال و ولد دارم. لازمه کلامش این است که مال و اولاددارشدن از آثار کفر به آیات خداست. خلاصه‌ی ردش این است که کفر با آیات خدا، مال و اولاد نیست بلکه اثرش امتداد عذاب است.
فکر نکن چون کافر بودی به مال رسیدی، وضعت خوب شد. صدقه نمی‌دادی، انفاق نمی‌کردی، خرج نمی‌کردی. بقیه می‌رفتند نماز جماعت اربعین، تو داشتی کار می‌کردی. اینها عامل این شد که تو پول درآوردی. اینها پول اینها برای ماده نمی‌آورد. «مدّ» می‌آورد. «مدّ» در عذاب می‌آورد. ماده می‌آورد. ماده تبدیل به مدّ می‌شود. خود ماده کلمه عربی است دیگر. «المالُ مادةُ الشهوة.» یعنی چه؟ «مدّ» در شهوات می‌آورد. شما پول نداشته باشی یک بار عشق و حال بیشتر نمی‌توانی داشته باشی دیگر. هر هفته می‌خواهی شمال بروی و جوجه... چی می‌خواهی؟ پول می‌خواهد دیگر. به خاطر پیام کثرت پیام‌هایی که گفتند آقا این کلمه را نگو. نگو. دیگر خیلی مراقبت محدود شده زبان من. این هم دیال و دردسری است که ما داریم. البته لطف دوستانه که می‌نشینند گوش می‌دهند. از جاهای مختلف. یک کسانی را که اصلاً ما باورمان نمی‌شود، می‌گویند: «آقا ما همه آن فلانی‌ها را گوش دادیم.»
این سوره مریم مخاطبین وسیعی دارد. از جاهای مختلف پیگیری می‌کنند، گوش می‌دهند، یادداشت می‌کنند. پیام‌هایی که می‌آید، دیدید دیگر. خانوادگی با هم گوش می‌دهند. «خانواده اذیتم. فلانم. آبروم یک روز می‌رود و همه اینها بخواهند به ما فحش بدهند.» سخت است برایم. واقعاً بفهم که این صلاحیت نداشته. یک عمر عزیزان سر کار بوده‌اند. خدا نکند جورش با طلبگی. همه ماشاءلله بالای بیست. متأهل. همه مرد. آخوند. همه دانشگاه رفته. کسی بزرگواری که می‌گوید: «من یک روز گوش ندهم اذیت می‌شوم.» این هم اینها که اینجا نشستند یک روز ؟ متل کار نیندازند. یکی از اول ویرایش فاطمه می‌دانند دیگر. نه پولیه نه آدمیه. دیگر خود ایشان بنده خدا اثر بزرگواری و لطفش، بخش عمده‌ای از کار را دست گرفته. یک بار منتشر کنیم، بنشینیم ویرایش کنیم که وقتش را نداریم یا بدون ویرایش دیگر باز پدرمان در می‌آید. همان حالت، آره. از همه طرف اگر برویم مشکلات پیدا می‌شود.
خلاصه این را از این ماجراها هست. لا به لای وقتی یک چیزی گفته می‌شود دیگر عزیزان خودشان باید مدیریتش را نگاه می‌کردند. بعد مهمان که می‌آمد یک بزرگ خانواده بنشیند گوش بدهد. عذاب ممدود می‌شود. اثر گفتگو چنین عذابی است. نه پولدار شدن و فرزنددار شدن «و یقول.» آنچه می‌گوید را ارث می‌بریم. گفتیم ارث. مرحوم علامه فرمود در قرآن معنا چیست؟ «تو می‌روی و آن می‌ماند و من. خودت نیستی ولی او هست. منم هستم.» ارث به معنای اعتباری‌اش که ملکیت منتقل بشود نیست در مورد خدا. چون ملک خودش است. مال شما اعتباری بوده. به او برمی‌گردد. حقیقتاً چیزی که برای او بود. حالا تو می‌روی و این می‌ماند. تو می‌روی و عملت هست. تو می‌روی و قول تو هست. ایامی که این وضعیت مملکت را می‌بینم برای آن بنده خدای بیچاره‌ای که مثل این ایام چند سال پیش از دنیا رفت. جیگرم کباب می‌شود برای بنده خدا. گفت: «۴ درصد این رأی داشت. من کردمش ۵۰ درصد.» و در همه این بلاها و شیطنت‌ها و فسادها و آلودگی‌های آدم بخواهد شریک باشد، خیلی سخت است. واقعاً. به خاطر یک کلمه حرف. «وقت ملاقات می‌خواهم. به من نمی‌دهد.» طبقات هست دیگر. یک آدم است و این تا ابد هرآنچه می‌رود اینجوری است. یک کلمه که صلاحیت شد به این رأی خودت. می‌روی و می‌ماند این تبعات. سخت است واقعاً. بهش ندارد. بدبخت می‌گذارد می‌رود جهنمیه. کفر «و یأتینا فردا.» فردا می‌آید سمت ما. فردا می‌آید پیش ما بدون هیچی. چون ما خودمان را ترکیبی از همه اینها می‌دانیم دیگر. من خودم را ترکیبی از درسم و سوادم و مدرک تحصیلیم و زنم و فرزندم و موقعیت جغرافیایی که تو محل می‌نشینم و ماشینم و من همه اینها هستم. روز قیامت خود، خود، خودت فقط می‌آیی. خود شما چی هستی؟ علم است و عمل. حضرت فاطمه ؟. گوش بدهید. مباحث خیلی مهمی است. یعنی آنها زبده مبانی معرفت‌شناسی و انسان‌شناسی شیعه است. با حسین از دنیا طاق. با اینی که ما بعداً هستیم. حشر ما با اهل بیت است. اصلاً حشرمان چی، چیست؟ چی محشور می‌شود؟ حقیقت ما محشور می‌شود. برزخ ما چیست؟ چه اتفاقاتی می‌افتد؟ همه اینها این رکن را دارد. ما علم و عمل هستیم. «الا ملکاتنا العلمية و العملية.» ملکات علمی ما هویت ما. چیزی نیست در شهر منظومه می‌... هویت ما چیزی نیست مگر ملکات علمی و عملی که گفتند روح انسان علم اوست. بدن انسان عمل. «یأتينا فردا» یعنی علم و عمل فقط پیش من می‌آید. عقیده و عمل صالح. اگرم نباشد عمل. طالع اینها می‌آید دیگر. پول و مال و فلان. اینها. بعد این حرفی که زدی یا صالح است یا طالح. یا راست گفتی یا دروغ گفتی. یا می‌تونم ؟. روشن است. فرد بودن یعنی چی؟
هیچ‌یک از آن یاورانی که بی‌خیال خود دل به آنها بسته بود با او نیستند. عملش هم که با او... یعنی او عملش با ذاتش متحد است. خودش می‌آید. با همین حرفه. حرفی که او زد به خاطر اعتقاد به حرفش نبود. به خاطر این چیزها بود که از بیرون می‌دید. حالا تو حرفش را نگه می‌داری. بیرونی‌ها را ازش می‌گیری. چرا می‌گفت من خیلی وضعم خوب است؟ چون اینها را دارم. وضعم خوب است که ادعا بود و نگه می‌داریم. این را ازش می‌گیریم. می‌گوییم خیلی روشن است. «و اتخذوا من دون الله آلهة لیکون لهم عزا.» اینجا می‌خواهد عزتش بشود. اصلاً عمدتاً انسان توجه به غیر خدا از باب حس عزت طلبی انسان است. عزیز بشود. انسان موجود ضعیف است. همه را موشن کردم. من خوشحالم. همه مبانی که اینجا گفتیم موشن کرده. یک چیز تمیز. انسان ذاتاً احتیاج و فقر است و انسان می‌آید وارد عالم می‌شود و فقر اوست و روابط شکل می‌گیرد و بعد نیاز به دین و فلان. مبانی علامه طباطبایی موشن خیلی تمیزی دارد توش. خب این حس باطنی انسان که می‌خواهد حمایت بشود از یک طرف، انسان چون تو قالب محسوسات دارد زندگی می‌کند ماده را می‌بیند و اونی که احتیاج او را برطرف می‌کند مادیات را می‌بیند. پول و فلان و واقعیت جذابیت هم گفتیم کفار معمولاً وصل شدن بهتر است. ظلم می‌کنند. زور می‌گویند. پول بقیه را می‌گیرند. حرف بزند نابودش می‌کند. بهتر است. قدرت دارند. قلدرند. به شما احساس می‌کنی که اگر با او ببندی عزت پیدا می‌کنی. روشن است. این می‌شود مبانی روانشناختی کفر. تکیه به طاغوت از همین مبانی نش... منافق می‌شود. ابتغاء عزت می‌کند پیش کفار. موقعیتی برای او در نظر... جایگاهی که حالا حرف در مورد این زیاد است مخصوصاً با تطبیق‌های سیاسیش که الی ماشاءلله مثال.
اینها دون خدا آلهه گرفتند. نه یعنی بت و فلان و اینها. هرچیزی که شما بهش تکیه می‌دهی و احساس می‌کنی او رافع نیاز است. آلهه یعنی رافع نیاز. چرا رافع نیاز دانستند؟ «لیکون لهم عزا» تا آنها به اینها عزت بدهند. «کلا سَنَكْفُرُ بِعِبَادَتِهِمْ.» بعداً به همین عبادتشان کافر می‌شوند. این چیزها را دیدید. تیم مستربین هم بود تو اتاق بازجویی برده بودنش. بعد آینه بود. پایین می‌رفتند نگاه می‌کردند آینه است. بدبخت خودش با همین آینه خشک بود. فکر می‌کرد خودش را دارد. خودش دست خودش. این وضعیت ماست در صحرای قیامت. هر آنچه توهم فکر می‌کرد من بودم و خودم بودم و زحمتم و کارم و فکرم و تلاشم و درس خواندنم و فلان و اینها. بعد می‌رفت کنار. یکی دیگر داشت کار می‌کرد تو ابزار کار او بودی. خیر مردم برسد. ۴ نفر هدایت بشوند. حرف تو دهنتان می‌گذاشت. منتقل می‌کردی. من چقدر مطالب خوبی بلدم. مشتری دارم. به حماقت و خریت خودش پی می‌برد. درست شد؟ حالا اگر آلهه نفسش است، هوا. آن هم برایش می‌شود. حالا می‌شود زد. ضد گفتند که منافی که با هیچی جمع نمی‌شود. ابداً. اینها با همان روز جمع سازگاری نخواهند داشت. این می‌شود معنای زد. خیلی آیه مهمی است.
«اَلَمْ تَرَ اَنَّا اَرْسَلْنَا الشَّيَاطِينَ عَلَی الْكَافِرِينَ تَعُزُّهُمْ عَزّاً»
نمی‌بینی، ندیدی ما شیاطین را فرستادیم که بیایند کفار را عزل بکنند؟ از یک معنا دارد تکان دادن به شدت. ما فرستادیم کفار را تکان بدهند. نکته قشنگی که مهندی مهندس می‌گفت تو آن‌سوی مرگ می‌گفتش که من می‌دیدم این شیاطین با همه این افسارگسیختگی یک نظم خاص و یک قانون خاصی حاکم بود برشان. مدیریت می‌کرد اینها را خدا. بر اینها اشراف و مدیریت و تسلط داشت. اینها تو چارچوبی که خدا لحاظ کرده بود. خیلی فنی و قشنگی همین آیه است. «مَا أَرْسَلْنَا الشَّيَاطِينَ.» از دست من در نرفته که بگوید شیطان رفت. لامصب دارد الان به فساد می‌کشاند. خودم فرستادم. یک تکانت بدهد. یک حرکت منظ... بله اصلاً حساب و کتاب دارد. کی را بروند سمتش؟ روی چه حسابی؟ چقدر محکش بزنند؟ هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید خدایا من مثلاً شیطان فریبم داد بدون اینکه زمینه‌ای داشته باشم. هرکی دارد آسیب از شیطان می‌خورد، زمینه‌ای از خودش دارد. شیطان فقط دعوت. فقط پیشنهاد. شما پیشنهاد خودت دریافت می‌کنی. خودت ترتیب اثر می‌دهی. «لَا تَلُومُونِي وَ لُومُوا أَنفُسَكُمْ.» من را ملامت نکن. نفست را ملامت کن. هیچ‌کس از ناحیه شیطان به خود شیطان آسیب نمی‌بیند که شیطان به کسی اثر بگذارد بدون اینکه او تو زمینه فراهم کرده. الان ساعت قبل بحث سحر را داشتیم. کلاس مکاسب محرم متاجر سحر هم همین است. تو زمینه ایجاد نکنی سحر شما کارگر نخواهد شد. «عزاً ما ارسلنا الشیاطین علی الکافرین.» شیاطین را. «فَلَا تَعْجَلْ عَلَيْهِمْ.» به تعبیر مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی: «کلب بارگاه.» دیگر شیطان «کلب بارگاه» که امام روی این تعبیر کار دارد. «کلب بارگاه» پاچه می‌گیرد. درنده از صاحب‌خانه کریم و رحیم است. ولی پاچه کی را می‌گیرد؟ نااهل و غریبه را. دزد و ناشناس و... ولی اگر کسی شناس باشد با صاحب‌خانه، سگ باهاش کاری ندارد. اگر کسی در درگاه الهی خواست وارد بشود و شناس بود برای صاحب‌خانه، این سگ... «تَعُزُّهُمْ عَزّاً» مال کافرین است. غریبه‌ها را می‌گیرد. خود ما فرستادیم غریبه‌ها را بگیرد. هرکی هم که گازش گرفتند، سگ گاز گرفته. به اذن صاحب‌خانه. صاحب‌خانه هم آسیبی بهش نرسانده. مشکل از خود او بوده که غریبه بوده.
خودت هم که خودت را آشنا کنی، چطور نمی‌گوید برو خودت را ملامت کن چرا اهل نشدی با این خانه؟ «فَلاتَعْجَلْ عَلَيْهِمْ.» و اینها عجله نکن. سیستم ساختار عالم مهلتی ست. یک اجلی بهش عالم ماده دادیم. دورش باید طی بشود. ۲۰ ساله، ۳۰ ساله، ۵۰ ساله، ۱۰۰ ساله. بنی‌امیه ۸۳ سال بودند. روایت خیلی زیبا که یک وقت خواندیم، آن هم شر شد برایمان. مخیر شدم که یکیش دنیایی بود، یکی اخروی بود و دنیا را ترجیح دادم. شب نشد کتکش را خوردم. امام صادق از امام سجاد نقل فرمودند که امام سجاد اینطور بود. بنی‌امیه یک عمر دنیا را بر آخرت ترجیح دادند و اجلشان هم کم نشد. ۸۳ سالشان پر کرد. لطیفه دیگر. یعنی مؤمن را خدا در محدوده امام سجاد است دیگر. حالا ترجیح دنیا و آخرت یعنی چی؟ امام سجادش این است. قبل اذان وضو می‌گرفتم که به محض اینکه اذان شد نماز بخوانم. موقع اذان داشتند وضو می‌گرفتند. این ترجیح دنیا و... بله. ترک مستحب مستحب است یا مستحب فقط اول وقت یعنی ثانیه اول یا کلاً اول؟
«فَلَا تَعْجَلْ عَلَيْهِمْ.» عجله بر اینها نکن. «إِنَّمَا نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا.» ما داریم یکی‌یکی می‌شماریم برایشان که اینجا تو روایت فرمود: «نفس به نفسش را دارم می‌شمارم. کی مهلتش تمام می‌شود.» نوشتم: «۵ میلیارد و ۴۷۸ میلیون و ۲۳۴ هزار و ۱۵۳۱ نفس.» یکی‌یکی دارم می‌شمارم. تمام بشود می‌گیرمش. خدا دارد تک‌تک نفس‌های ما را می‌شمارد. شماره‌انداز. شماره‌انداز دارد می‌اندازد. یک روایت دیگری که خیلی هم زیباست. ما یک وقتی یک قلمی جواد ؟ خیلی سال پیش خودم دوست داشتم: «نفس المرء خطاه الی اجله.» هر نفس تو یک گام است به هر نفس یک گام به مرگ تو. در نهج البلاغه هم هست به نظرم. جز حکمت‌ها است. نه گام. یک گام رفتم سمت. هر نفسی که می‌آید یک گام به قلب؟ نزدیک‌تر. حالا کی می‌رسم معلوم نیست. ممکن است ۱۰ تا دیگر گام بردارم رسیده باشم. «نفس المرء خطاه الی یوم یحشر المتقین الی الرحمن وفداً.» ۵ دقیقه مانده و تمام بشود به من بگویید که: «روزی که ما متقین را محشور می‌کنیم به سمت الرحمن.» ببین همش رحمن. ذکر و رحمت. رب عبد و زکریا از اول شروع کرد جلوه رحمت بود. بعد عذاب را هم خواست بگوید به رحمت کار داشت. کدام آیه بود که الرحمن داشتیم؟ چندی قبل‌تر اینجا الرحمن دارد. آیه ۸۷ عند الرحمن دارد. آیه ۸۸ اتخذ الرحمن دارد. آیه ۹۱ «أن دعوا للرحمن ولدًا.» دارد. آیه ۹۲ «وَمَا یَنبَغِی لِلرَّحْمَٰنِ.» دارد. آیه ۹۳ «إن كل من في السماوات والأرض إلا آتي الرحمن عبدًا.» الرحمن. الرحمن وداً. این صفحه دیگر رحمن غوغا کرده. صفحه رحمن قرآن. فکر نمی‌کنم در یک صفحه این‌قدر ما رحمن داشته. منحصر به فرد باشد.
اینها می‌آیند وقت الرحمن می‌شوند. مهمان‌های خاص و ویژه و وی‌آی‌پی. فارسی‌اش می‌شود وی‌آی‌پی. البته فارسی نیست. وی‌آی‌پی‌های الرحمن. متقین. وی‌آی‌پی‌های الرحمن‌اند. مهمان‌های خاصی که برای زیارت می‌آیند. با یک وسایل خاصی هم می‌آیند. سواره می‌آیند و امکانات خاصی می‌فرستند دنبالشان. اینها می‌گویند خودت هم نمی‌آیی. می‌آورندشان برای مهمانی. حالت اینجوری دارد.
جهنم «ورداً.» الرحمن. جهنم «ورداً.» آنها رفتند. اینها «ورداً.» که «ورداً» گفتند، لب تشنه از ورود به آب. خب آب چیست؟ حقیقت توحید است. آب شور، آب شور باشد. بدبخت. آب شور دنیاست. اولین مزه بزنید. بعد آره مهمه عرض کنم که می‌گوید: انگشت کبابه کباب کردن گوسفند از ناحیه انگشت میت می‌ماند دیگر. اینها هم سؤال داشته باشید. جواب سؤال جواب می‌دهد دیگر. انگشت سبابه تو خواب انگشت سبابه میت را بگیری. خیلی عرض کنم خدمت شما که اینجا اینها «ورداً» بدون آب. دنبال آب می‌گردند. تشنه‌اند. به خاطر چیست؟ عطش است به خاطر دوری از حقیقت. تو دنیا بحری از آب، از علم، از معرفت نداشتند که... دیگر هم دارد که اینها می‌گویند: «افیضوا علينا من الماء یا مما رزقکم الله.» یکم به ما آب بپاشید. «إن الله حرمها علی الکافرین.» مدل بر کافرین حرام کرد این آب توحید. این شراب توحید. آب توحید، شراب معرفت. حالا نهرها شکایتی دارد که قرار شد تو یک جلسه سه دقیقه در قیام طرح‌های قرآن را توضیح بدهیم. هرکدامش نماد چیست. تسنیم و چه می‌دانم خدمت شما عرض کنم که تفاوت‌هایش. انهار من لبن و چه می‌دانم سلسبیل و چه و چه. اینها با هم تفاوت دارد.
«إلا مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمَٰنِ عَهْدًا.» کسی مالک شفاعت نیست مگر کسی که از خدا، نزد خدا، نزد الرحمن عهدی اتخاذ کرده باشد. گفتیم عهد. عهد امامت و ولایت. «لا ینال عهدي الظالمین.» البته این عهد مراتب دارد. عهد هم باز خود عبودیت هم هست. «الم اعهد الیکم يا بني آدم أن لا تعبدوا الشیطان...» آن هم عهد الهی است. عدم عبودیت شیطان. لذا کسی که همین شیطان را نپرستیده باشد، این هم در راه دارد. همین قدرش هم می‌تواند شفاعت شود.
«وَ قَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَٰنُ وَلَدًا.» اینها گفتند که رحمن اتخاذ ولد کرده. بعد می‌فرماید که منکر و شنیع. خیلی چیز حرف بدی در نگاه قرآن. یکی از خط قرمزهای شرک همچین ادعاهایی، همچین نسبت‌هایی است. این دیگر آن نقطه اوج است دیگر. یعنی دیگر عذاب. «تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ.» از این حرفی که شما زدید نزدیک آسمان تکه‌تکه بشود. دو نیم بشود. خدا ولد و «وَ تَنشَقُّ الْأَرْضُ.» داعشی ها. این اگر زنای با محارم خودش را بکند، آن قدر معصیت ندارد که کعبه اگر آمد با محارمش زنا بکند، آن قدر مسجد ندارد که دارد می‌گوید خدا عذاب. خدا را می‌گوید. اگر خدا اینجوری عذاب بکند، داعشی هیچ فهمی نکرده از جنس عذاب خدا. اصلاً خدا مگر احتیاج دارد؟ مگر ماده است؟ بغض؟ مگر بغض شخصی دارد؟ حتی حب و بغض خدا معنا ندارد. توحید صدوق بخوان. حب و بغض خدا مجازی است. خدا محبت به کسی پیدا می‌کند نه بغض پیدا می‌کند. گفتند در نفس معصوم ایجاد می‌شود روایتش در توحید صدوق. خدا حقیقت است. «و لا غیر.» نسبت با این حقیقت وقتی معلوم نباشد، این خورشید است. پرده را که کشیدی تاریک می‌شود. خورشید باید خیلی نامرد باشد که من پرده را بکشم بعد دیگر من نور ندهد. خب تو هم خیلی احمق باشی که همچین حرفی بزنی. درست شد؟ کور می‌شوی. بله. چند ساعت نگاه کند. دو ساعت چقدر است؟ نگاه کنی کور می‌شوی.
«السماوات یتفطرْنَ.» آسمان را تکه تکه کنیم. «وَ تَنشَقُّ الْأَرْضُ.» زمین منشق بشود. «وَ تَخِرُّ الْجِبَالُ هَدًّا.» «خرور» به معنای سقوط. به کلمه «هدم» به معنای «هدم.» ویرانی. حتی کوه‌ها بریزد. با ویرانی بریزد. فروریزد. تکه‌تکه بشود. از این حرف. از حرف شما تکه‌تکه بشود. می‌شود انسان یک حرفی بزند کوه‌ها تکه‌تکه بشود.
در باطل. در حقش هم می‌شود. «أن دعوا للرحمن ولدًا.» به خاطر اینکه اینها برای خدا ادعای غلط کردند. «وَمَا يَنبَغِي لِلرَّحْمَٰنِ...» فهمیدی چیست؟ رحمن که نمی‌تواند ولد اتخاذ بکند. او به هرچیزی که توجه می‌کند، توجه او مساوی با افاضه است. آقا تبرک کنید دست بکشم. خودم تبرک می‌شوم. برسانم. من به محض اینکه مست مست می‌کنم، کدام؟ به محض اینکه به چیزی توجه می‌کند، توجه مساوی با چه جور می‌خواهد از او بگیرد؟ اتخاذ ولد بکند؟ یک خاصیت برایش داشته باشد. همین که یک چیزی را بخواهد ولد کند یعنی افاضه او به او. وجود ربطی. وجود امکانی. فقر محض. «لقد احصاهم وعدّهم عدًّا.» اینها را احصا کرده. بعد شمردنشان را می‌فرماید که یعنی تثبیت عبودیت برای اینها. برده‌ها. بعد از شمردن و تسبیح در دیوان بندگان و عبد بشود. ولدی که می‌خواهد اتخاذ بکند. این می‌رود در زمره بندگان. یکی در حساب اینها. به حساب این را جدا کنی به عنوان ولد و الرحمن. «عبدًا.» هیچ‌کی نیست در آسمان‌ها و زمین مگر اینکه می‌آید رحمن را در حالتی که عبد است. هرچیزی که وجود از خدا گرفته، وجود فقری. وجود امکانی. وجود ربطی. وجود رقیب. عین عبودیت. همه عالم. همه موجودات غیر از او. «والله عبدًا.» نمی‌شود کسی ولد باشد برای خدا. ولد باشی یعنی وجود ربطی نداشته باشد. یعنی بلکه برای خدا خاصیت داشته باشد. خدا به او محتاج باشد. خدا به او وجود داده یا نداده؟ اگر وجود داده، وجودش بود عین ربطش است. عین فقرش. وقتی این فرق شد، چه شکلی باز من به او فرق دارم؟ روشن.
آقا گذشت. «إن الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم.» صفحه تمام شد. صفحه قبلی تمام شده. پس فردا با سوره طه یکیش می‌کنیم دیگر.
**و صلی الله علی سیدنا محمد و آله**
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00