متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
«...فقال انما انا رسول ربک...» این ملک به جناب مریم عرض کرد که «من فقط فرستاده رب توام، آمدهام تا به تو غلامی پاکیزه ببخشم». کلمه «زکی» هم که یعنی پرنمو، شایسته، بتادار؛ اینها معانی هبهاند (همه را وهاب مظهر میکند). حالا این ملک هم یا روحالقدس بوده (روحالقدس ظاهراً ملک نیست، ازش برنمیآید ملک باشد) یا جبرئیل بوده یا هرچه. «روحنا» خلاصه ازش تعبیر شده، توسل پیدا کرد. روح ما آمد پایین و به او حیات بخشید و نطفه را در او ایجاد کرد. حالا اینها با مبانی فلسفی هم باید روشان کار شود دیگر: جسمانیهالحدوث و اینها. جسم بوده، حادث شده، بعد روح بهش خورده.
حالا بحث «قالت انا یکون لی غلام و لم یمسسنی بشر» که مریم گمانش به این رفت که او میخواهد بگوید که داری بچهدار میشوی. بچهدار شدن یک تماسی است و همین که عرض کردم، یعنی همهاش اینها تو فضای اسباب بودند دیگر. انبیا و اولیا بشر بودند: «بشر مثلکم»؛ با همین فضای اسباب زندگی میکردند. خدای متعال گاهی میآمد اینها را از این طریق متوجه میکرد به اینکه همین اسبابی که، دیگر سبب گاهی به نظر میرسد که سبب تام است –که خصوصاً تو بحث اولاد خود را نشان میدهد که نیاز به پدر و مادر هست، دو تا با هم سن باروری دارند، اینها سن باروری دارند و شرایط تامه باشد- دیگر اینها را خدا میآید دور میزند. نه، میشود فضایی باشد که یک نفر باشد، یا دو تا با هم جفت نازا و عقیم باشند و من بخواهم کاری انجام دهم. این جوری استفادهام رو چطور شما میکنید؟
مریم، جایگاهی که داشتند، مثلاً ما بیایم در نظر بگیریم که نه، دیگر وابسته به اسباب مادی بودند. نه، وابسته نبودند. نه، وابسته نیستند. اینها دارند با اسباب زندگی میکنند. نه، خدای متعال اسم وهابش همینه دیگر: از غیر اسباب چیزی را به کسی رساندن. حالا این را هم بگویم، شوخیِ جدیاش این است. روایت دارد، مرحوم علامه هم نقل کرده از پیامبر اکرم (ص). پیغمبر (ص) فرمود که خدا رحمت کند برادرم زکریا را، برو تو پیری بچه خواستن چه کار؟ یعنی همین نگاهی که انگار مثلاً شما دارید که آقا اهل بیت شاید این جوری نبودند. یعنی اگر امام معصوم بود، شاید این جوری درخواستی، دعایی، مثلاً استعجاب هم باشد. به هر حال مراتب انبیا و اولیا متفاوت است، ولی نکتهاش این است که اینها اولاً این که اسباب را مستقل نمیدیدند. همان نگاه استقلالی که به اسباب نداشتند، عجیب بوده. اینکه کلاً یک سبب کلاً دور بخورد. دیگری از این جنس میآید، ولی اینکه کلاً مردی نباشد ولی دختر باکره باردار بشود، قدرتنمایی همینه. آخر به یاد میآورد که آقا همه کار من مدل و رحمت منا و «کان امراً مقضیا». امر مغزی، مغضی هم قضا و قدر و میخواهم آیتی را نشان دهم به مردم رحمتی است از جان ما.
«احسنت فرجها فنفخنا فیها من روحنا». بابت پاکدامنی که داشت، چون یک بحثی هم هست که این زنهایی که در قرآن هستند، خدای متعال یک غیرتی به نسبتشان دارد و اجازه نمیدهد اینها تحت ولایت هر کسی بروند. حضرت مریم به همین سبب مجرد ماند. حضرت زهرا (س) اگر امیرالمؤمنین (ع) نبود، فرمودند که این هم ایشان تا ابد مجرد میماندند. کفی نداشتند. توی امامان ما این جور نبود، یعنی زنهایی که گرفتند، کفوشان نبود؛ ولی توی زنها این جوری بود. حضرت معصومه (س) مجرد ماند. تحت ولایت میخواهد برود و خدای متعال غیرتش اجازه نمیدهد که این را تحت... خب کفو مریم نبود در آن دوران و در عین حال خدای متعال هم میخواست به او... یعنی این ظرف وجودی آن قدر شایسته بود و زمینه داشت برای اینکه ولد صالحی و ذریهای... حضرت عیسی فرزندی ندارد، ولی همین فرزند، تک فرزندی که خدا به او داد، ظرف پاک بود که «انبتها ربه نبات حسنا». از این باب خدای متعال قدرتنمایی کرد و میخواست به این ظرف پاک هم و قاعدهاش هم همون است: «احسنت فرجها». ف... یعنی این دختر و زنی که پاکدامن است، قطعاً خدای متعال یک نسل پاک و ذریه طیبه بهش میدهد. اگر هم کفوی برایش پیدا نشد، خدای متعال از غیر سبب میدهد. «نساء عالمی» بود در دوران خودش. یک دکتر سیدهالنساء عالمی داریم، یکی مریم در زمان خودش، یکی حضرت زهرا (س) در طول تاریخ. «سیدهالنساءالعالمین فی عصرها».
زن فرعون اول مؤمن نبود، بعداً مؤمن شد و به مقام شهادت نائل گشت. «و من فرعون و عمله من» از این هم از فرعون نجات بدهم، از عملش انگار از ولایت فرعون. بله، در عین حال او هم چون پاک بود، خدای متعال موسی را به او داد که او بزرگ کند. نه به خاطر پاکی و لطافت و قداستی که داشت، هرچند بعد از موسی ظاهراً مؤمن شده. قداست ذاتی و آن ظرف پاک، خدا موسی را به او داد. مسیر هدایت را پیدا کرد و بعد هم که مقام شهادت و بهشت و اینها.
حضرت معصومه (س) در دوره رجعت، برخی گفتند که حضرت عیسی ازدواج میکند با حس... داماد اروپاییها و مردم اروپا هم داماد خودشان را ول نمیکنند. کشمیر بله، معصومه و حضرت عیسی با هم ازدواج میکنند. «معصومه» خودشان اروپاییاند. معصومه، مادرشان اهل اسپانیا است. مادر امام رضا (ع) و مادر حضرت معصومه (س) خیزران. مرسی، مرسی. یک جزیرهای نزدیک عرض کنم که نه، تو اسپانیا است. تیم معروفی هم دارد تو اسپانیا: سوسیداد. مادر امام رضا (ع) اروپایی. یک شب گرفتم کامل نشستم خواندم، به وجد آمدم. کتاب برد، من کلاً در مورد مادر امام رضا (ع) بود و اثبات کرده بود که مادر امام زمان همین منطقه و اروپاییاند و ادله مختلف. کار خوبی که پسر مصباح مشهد، کلاً یک نسخه هم بیشتر ازش نیست. پایاننامه بوده، یک نسخه کتابش چاپ نشده. یک نسخه پایاننامهای بود، خیلی کتاب جالبی. امام رضا مثلاً اروپایی و حضرت معصومه اروپایی، از طرف مادر نکاتی دارد. خلاصه اگر سفر کانادا... کانادا که اروپا و اینها میخواهیم، امام رضا نه تنها برایت کربلا میدهد، برایت کانادا هم میدهد، اسپانیا و فرانسه و...
خب، «فهملت من بشری تماس با من پیدا کرده»، نه. «بقی» بودم. از اون خطا رد نشدم، یعنی از من حد و حریم و حدودی که داشتم، ازش رد نشدم. بخواهم کار خلاف قانون و خلاف رویه و خلاف مرز انجام بدهم که بشوم «بقی»، اختصاص مطلق باشد. «مس مست مطلق» باشد، نبود. زناکارم که «مست بشر» در طریقه ازدواج صحیح دومی را بگیم. نه، اول شدید را گفته، بعد ضعیف را گفته. حلال و حرام. حلال شدیدتر است یا حرام؟ حتی حلالش را هم این کارها نکردم، حرامش را هم نکردم. چه برسد به حلال. اول بشری تماس با من نداشته، این یکی از بیرون. از طرف من هم طلبی نبوده که بخواهم بروم یک همچین سمتی، همچین کارهایی. یعنی میخواهد بگوید که نه، بشری از بیرون، نه از جان من، طلبی از طرف من، چه شکلی که همین زکریا. «کذالک قال ربک هو علیه هین». رب به تو گفته که این بر من هَین است.
شما الان اراده بکنید، شعرا اراده بکنید که به یک سنگ... تو روایت حضرت فرمود: خدای متعال میتواند همه علم خود را به یک پشه بدهد یا نه؟ یک مگس بدهد؟ من از مگس کمترم پیش خدا. همون فرق بین علم و معلوم است، یعنی تو تطبیق معلومش. بعضی عرفا بودن، چشم برزخی داشتند و اینها، زندگی عادی هم داشتند و در عین حال ملکوتی هم بودند. خوب، این همه ما میپزیم دو روز با اینها زندگی بکنیم، کافر میشویم. به اون آدمه که دو روز زندگی بکنیم کافر میشویم، انقدر مسائل همه چی ساده، انقدر دیگر روتین تو فضای زندگی. بعد یکهو یک چیزی میگوید، کلاً این تطبیق اون علم بر معلوم خارجی آدم را بیچاره میکند. بله، لذا همین است. حالا شما تو ذهنتان بیاورید یک مگس را، بعد تو ذهنتان هر چه علم دارید را به مگسه بدهید. مانع دارید؟ برای اینکه عالم امر است دیگر. عالم امر شما است. بله، جنس عالم امر. حالا خدای متعال بخواهد اراده بکند، یک نفر را خلق بکند. بدو حرفهای مسخرهای که از بیسوادی عمل کرد، اول مرغ اول نه، مرغ بوده نه تخم مرغ بوده. خالق مرغ و تخم مرغ بوده، انشا کرده مرغ و تخم مرغ با هم تمام. مثل شما بگویید اول من مثلاً یک مرغ تو ذهنم میآورم یک تخم مرغ. حالا بیا بنشین پنج سال فکر کنیم که اول مرغ را آوردیم یا تخم مرغ. انشأ شما مگر تقدم تأخر دارد؟ مال عالم خلق است. بله، اگر بحثت از این است که تو عالم خلق اول کدام آمده، اون یک بحث دیگری است. اگر بحث منشأ خلقت است، منشأ خلقت اصلاً خلق نیست، عالم امر است. یک اراده است، یک اراده کرده کل عالم را آفریده. بروزش الان. همه آدمهای مثلاً ۱۰ میلیارد آدم بعدی کره زمین همین الان خلق شدهاند به اراده حق تعالی در عالم امر. باید تایمی بگذرد، اینها بروز پیدا کنند تو عالم خلق. شما الان کل ۸۰ سالت همین الان خلق شده، زندگیت از اول تا آخرت تو برزخ، بعداً تا قیامت. همه اینها را خدای متعال با یک اراده آفریده. اونی که حتمی است، یعنی میداند با ارادهات چه میکنی. نگو جبر بشود، نه. اونی که میداند شما با اراده اولی، حالا زمان میگذرد برای بروز آنچه که خدای متعال جاعل و اراده است. تا این مرحله بشری میخواست که آرام آرام تدریجاً با این مسئله ارتباط بگیرد.
بخشی از وحی با توسل جبرئیل، بسیاری از وحی که آورد تو چهره «دحیه کلبی» آورد. مردم نگاه میکردند، فکر میکردند جوان خوشگلی بوده، حجاز پیش پیغمبر نشسته. حتی ابوذر تشخیص نمیداد، امیرالمؤمنین ولی میشناخت جبرئیل در سیمای دحیه کلبی. دال، ح، جیم، ی، ه، دو چشم. دحیه گفتند. بله، همان جوری که بهت گفتم مطلب از این قرار است که به تو گفتم اراده کرد، من آمدم. یک ارادهام میکند، از تو بچه میآید. دحیه کسره دارد، دحیه کلبی. ده.
مطلب این را میخواهم آیه برای مردم قرار بدهم. رحمتی از جانب خودم قرار بدهم. «لنجعله رحمةً». میخواهم رحمتی از جان من باشد. کمربند حفاظتی است دیگر در برابر آسیبها، اطلاعات، خطرات. آن که میآید حفظ میکند، میشود رحم. «رحم» هم از همین با اقوام. اقوام که تو اطلاعات و گرفتاریها هوای همدیگر را دارند. هوای کسی را داشتن فارسی چی میشود؟ «رحمت» میشود هوای کسی را داشته باشند. «ارحم ترحم» یعنی همین. هوای بقیه را داشته باش. رحمت خدا شامل حال کسی بشود، یعنی خدا هوایش را دارد. درست. بسماللهالرحمنالرحیم. به نام خدای هوادار آفرین. خدایی که هوای همه عالم را دارد. «الرحمن» از جهت وسعتش، «الرحیم» از جهت دوام، یکسره هوای همه را دارد. خدایی که یکسره هوای همه را دارد، بهتر مخاطب میفهمد. مخاطب فارسی خوب. رحمتی از ما، یعنی تا معلوم بشود که ما هوای تو را داریم، هوای تو را داشتیم. مشغول عبادت بودی و اینها. فکر نکنی که رزق... این خیلی نکته قشنگی است. باید یک جلسه، حالا نمیدانم کجاها، یک بسته ما دوشنبهها مقرر شد داشته باشیم. از هفته بعد بحث ایماندرمانی را ادامه بدهیم. این بحث، حالا آنجا شاید.
«و فی السماء رزقکم و ما توعدون». «فی السماء رزقک». از آسمان رزقمان میآید. رزق شما تو آسمان است. رزق شما تو آسمان، یعنی اگر کسی آسمانی شد به رزقش میرسد. استغفار کن، رزقت درست میشود. گناه زمینیت میکند. زمینی که میشوی، از آسمان جدا میشوی. رزقت هم تو آسمان است. استغفار میکنی، برمیگردی به آسمان. سمانه، سمانه ملکوت سما. خودت، خود سما داری. خودت برمیگردی که اون خود خودتی، نفس تو است. حقیقت نفس تو به اون سما که برگشتی، رزقت اون جاست. رضا. «اسهل الطرق» برای رسیدن به رزق همین است: رفتن به سما. آسمان برو. حالا به آسمان برو. علم تو آنجاست. کلماتش این است که علم نه در تخم ارض است، نه فلان. علم در خود سماء است. همیشه تعبیر کار کردیم، همین تخم ارض را سرچ بکنیم. خیلی زیبا است، خیلی لطیف است. مسجد آفرین.
آداب الله خود عرض کنم که کجاست؟ قلب. دسترسی بهش ندارم. حجاب از سماع خودت. فاصله گرفت، به سماع خودت برو. به اون علم اصلی. هر رزقی که برایت نوشتند، آنجاست. رزق کن. بعد آن رزق را کن. کمش چیست؟ هیچ وقت آقا این نکته... هیچ وقت در قرآن، ضمیر خطابی اهل دلید. میگویم، حالا اینکه کجا بهش عنایت شده و اینها، ماجرای مفصلی دارد. امشب عرض میکنم، ولی ماجرایش این است که تعطیل کرده، صبح با بچه میرود پیشدبستانی و صبح تا ظهر پیشدبستانی، پشت در کلاس بچه مینشیند و ساعت تفریح میبرد تو حیاط. بعد گفت که، گفت که یک دور نشستم، یک کار جدید عجیب و غریب. گفت به تو بگویم، حال کنی. گفت نشستم غرض سورهها را و تطبیقی که علامه داده را درآوردم. مثلاً تو سوره شورا میگوید این پنج فصلی که تو مثلاً فصل ۱۶ تا ۴۰، یک فصل از سوره مریم. علامه یک وقت تو این بیست جلد، یک خط میگوید، با آن یک خط، یک دور میزند. همه علما همینها است. غرض سوره تقسیم شده به فواصل سوره، یعنی هر فصل یک وجهی از غرض سوره. کار کردم، گفت: دیوانه میشوی اگر بخوانی. حالا پنجشنبه دارد، فردا شب میرود پیش آقا صحبتِ دیگری دارد. گفت که غرض سوره، این کاری که علامه تو غرض سوره کرد، چه شکلی غرض سوره را پیدا کرد از فصلهای مختلف؟ چه شکلی آن وقت توسعه داد رو فصلهای مختلف؟ فصلها و غرض سوره مطابق به بدنت غوغا کرده. این مغز، مغز عادی نیست. این حرفها از آدم عادی برنمیآید. این تفسیر هم که شهید مطهری فرمودند: علامه را میشناختیم، این را به علمش ننوشته، این را به الهام نوشته. این تفسیر نیست. میگوید: «فالیوم ننجیک ببدنک». این آیه عدل دلیل اینکه یک روح است و یک جسمی است. دارد میگوید تو را نجات میدهم به بدنت. هیچ وقت قرآن خطابی که به کاف میکند، به بدن کار ندارد. میشود به نفس. و هیچ جای قرآن خطاب به کافش، «انتومش»، کافش، اینها بدن نمیخورد. خود طرف کار دارد. خود طرف که بدنش نیست. قرآن درآوردن: «امروز نجاتت میدهم به بدنت». یک کاف دارد، یک بدنه دارد. تازه آن هم بدن نک، بدن تو مؤبل، بدن تویی که بدنی، بدن تو بدنت را نجات میدهم. انگار نجات دادن تو است. نجات گیریت آمد، ولی نجات به بدن تو فقط میخورد. «کم» یعنی بدن «کم» نفس. رزق کی تو آسمون است؟ رزق نفست. رزق بدنت کجاست؟ همان جایی که رزق گاو گوسفندها است. «متاع لکم». و الان ۱۰ میلیارد میآید. بشریت بفهمیم معارف قرآن. خسارت این است که ما میآییم تو حوزه درس میخوانیم، غیر از بول و قاع تو رضا ابو مرتضی و فلان و این حرفها. طلب سرمایهای ندارد. بین مردم همینها است. این معارف دارد خاک میخورد. این حرفها وقت ما درس بده، اون جور مسلط نباشه. این معارف که مهم نیست برطرف بکند، اینکه سواد ندارد. یکی باید باشد که مثلاً اجداد سمانیه رو بلد باشه. تو یک لحظه فضل حوزه. ارزش قائل. وسایل اینها است. وقتی میخواستیم بحث بکنیم نظام تقدیر که نرسید. دیگر بعد از نظام تقدیر، قواعد رزقی که خدا میدهد چیست؟ این قواعد دارد فرمول. شما بدون، بلد باش. اکثر این شبهات و سوالات حل و سماعی بش، از سماع جدا شدی، رزقت قطع شد. یک درجه جدا بشی، یک درجه نسبت محرومیت دارد. رضا دارد. حرم محروم میشود. نماز شب ترکیب اولای در طول روز میکند، از نماز شب سحر محروم میشود. از رزق محروم میشود و رزق کیه؟ رزق خودت است دیگر. این رزق حکم دیگر نماز شب میخواند. در طول روز رزق نفس، رزق تن میآورد، چون مدیریت تن با نفس است. نفس استیاد میکند رزق تن را. قواعد عجیب و غریبی است که فلسفه صدرایی دیوانه میکند آدم را تو این بحث. حتی میگوید بدن را هم تو عالم جنین، نفس برای تن میسازد. نفس، تن را میسازد برای خودش. نفس گرگ است که به گرگ چنگال میدهد. گرگ سبعیت دارد، درندگی دارد. به بدنش چنگال میدهد که بدره. نزول دارد. اصلش این است که با صفاتی که دارید، صورت ملکوتی بدن مثالی برای خودتان میآب میآفریدید. بله، از کجایش گرفتید؟ میخواهد بگوید که نفس انسانی است، چون میخواهد تو قواعد عالم ماده باشد، به این چشم میدهد، دست میدهد، پا، دو تا پا میدهد، چهار تا پا نمیدهد. گردنش بالاست، پایین نیست. صفاتی که اون نفس دارد، بدنش را مثلاً به گاو به گوسفند. دندانها این شکلی میشود. شاخ محافظتی که قرار است از خودش بکند، به شاخ میدهد. اون صفت حفیظ را که نفس او دارد، صفت حفیظ او به بدن او شاخ میدهد.
خب ما تصورمان از خوشگلی با شما مشکل داریم. خوشگلی به چه معناست؟ خدا نشسته کنار. همه چی به این سپردهها. نفس خدا نفس ایجاد کرده، به نفس اقتضائات و صفاتی داده. اون نفس با صفاتی که دارد، بدن را برای خودش درست میکند در طول قدرت خدا، نه در عرض قدرت خدا. که حالا تا خدا حواسش نیست، بگذارید این کار را بکنیم. یک دانه نرمافزارش را داده. اون نرمافزار، اول نرمافزار. حالا باز جسمانیات الحدوس روحانی. نفس او، تن او، و از این تن کشف میشود ملکاتی که نفس دارد و میخواهد. لذا همه چی درست است. «ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت». هیچی کم ندارد. صبر. تصویرسازی حملات کامل شد. مریم «انتبذت به مکانا قصیا». او را کشاند، برد به یک جای دوری که از همه جدا شد. «فاجاءها المخاض الی جذع النخله». «فاجاءها» را فقط با حرف جر متعدی میشود. افعالش کردند. جوهر و افعال کرده. اعجابه. اعجاء. یوجی و اجائه. اینکه ادبیاتمان ادبیات قرآنی نیست همینها است. «جاء الح» تو اشکالات. کجا؟ «اهلاها»، کشاند. «مخاض» او را، مخاض چیست؟ مخاض درد زایمان را گفتند. درد زایمان مجبورش کرد، کشاندش به تلخم. درد کشاندش. آوردش. چقدر تعابیر قرآنی! یکی از شگردهای زیبانویسی، زندهنویسی که این در قرآن در اوج... نمیدانم صحبتش را کردیم یا نه. در قرآن زندهنویسی در اوج. هیچ کدام از موجودات قرآن مرده نیستند. خواندیم سوره کهف: «دیوار اراده کرده بود، داشت میخواست بریزد». اینجا میگوید درد زایمان کشیدش آوردش. آورد به زور. مریم کشون کشون، برداشت آورد تا پای نخل. تشبیه. فضای استعاره است. ولی لحن قرآن همان لحن زیبانویسی در این اتاق، کسی نیست جز من و قلمم. زندهنویسی اوج بلاغت. تایم مدرسه دو سه سال پیش داشتم میگفتم که تو بلاغت از همه مهمتر بدیع است. گفتم ولی معمولاً اساتیدی که درس میدهند، میگویند که معانی مهمه، بدیع مهمه. یک روز در یک کلاسی مطالعه میکردم، صدایم آمد. استاد من گفتش که خب، ما البته فقط معانی بیان را میخوانیم. بعد اینکه چیزی ندارد، خاصی ندارد. خودتان هم میتوانید بخوانید. اصل ظرافت قرآن تو بدیع است. معانی بیان که بحث علمی است. اگر کسی میخواهد خطیب بشود، هنرمند بشود، لذا ما بلاغتی که گفتیم اول بدیع است. منتشر شد یا منتشر؟ هنری و رسانهای در مورد همین زندهنویسی.
ارکان درد زایمان. آیتالله جوادی تو اون بحث، «چیه؟ قریه یوسف. و سَلِ القریة». اکثر مفسرین، شاید همهشان گفتند که یعنی بپرس از این روستاییهایی که با ما بودیم. از اهل قریه. خود روستا. با آن کسی که مخاطب در پیت میگوییم. برای او استعاره. برای آن اهل حقیقت چیزی ندارند. مخاض خودش شعور دارد، باطن دارد، حقیقت علمالصلاه و تسبیحه واضح است. هر موجودی، هر چون کمال مسابقه وجود. هر موجودی به میزان بهرهاش از وجود، کمال دارد. کل کمالات، علم یکی از کمالات است و وجود به ماه و وجود وقتی آمد، کمال به ماه و کمال میآید. هر چه بهره از وجود دارد، یک. هر چه بهره از وجود دارد، بهره از عشق دارد. یک وجود سطح وجودی. بله، آدمها میتوانند کاری بکنند به اطلاق میرسند. از قید درموش فنا درده دیگر. یعنی درد از خودش بوده دیگر. درد بدنش بوده، به هر حال. حالا استخارهای وجود، استعاره و تشبیه وجود ندارد در عالم ادبیات. زیبایی قمر و فلان. زیبایی مال قمر است دیگر، خوشگل است، قمر است دیگر. بله، دیگر محدودش خیلی متفاوت میشود.
خب، «فناداه من تحتها الا تحزنی». از اون زیر صدا زد. حضرت عیسی: ای کاش قبل از این مرده بودم و «کنت نسیا منسیا». هیچ اسمی از من نبود. نثر منسی شده بودم. چیزی که اصلاً قابل اعتنا نبود. فراموش میشدم تا اصلاً حرفی از من بین مردم... بعد «فناداه من تحتها». از اون زیر حضرت عیسی. خب نمیتواند دیگر ملک بوده باشد، چون «من تحتها» دارد. «من تحتها». گفتم به محض اینکه زایمان کرد، یعنی با اون درد و با اون حال و با اون وضعیت روحی و هیچ کی هم نیست که از او تحویل بگیرد، زیر درخت نخل بوده دیگر. و چرا خود نخل در قرآن باز حقیقتی است، ملکوتی دارد. گفتند: «مثل المومن کمثل النخله». مثل پسرشون. یک کم کوچیک بود اون موقع. سر سفره نشسته بودیم. اگه میخواهی چیکار بکنی؟ اگه میخواهی غذا بخوری. دیگر پس گفتم که نخل این جوری است که وقتی یک سال بار نمیدهد، جمع میشوند، میآیند با تبر و اینها زیرش میایستند و یکی میآید با تبر بزند، یکی دیگر پادرمیانی میکند: آقا، من واسطه میشوم، میگویم شما نزن، من قول میدهم سال دیگر بار بدهد. میآیند تا کندن، داد و بیداد میکنند این را باید بکنیمش، بندازیمش دور، این بار نمیدهد. اینها تهدیدش میکنند، سال بعد بار میدهد. یک مقاله نوشته بودم در مورد برجام با همین تشبیه که خیلی منتشر شد. واسم بارون میدهند. «اکرموا عماتکم النخله». عمهها تو نخل. نخل ۲۰ تا شباهت دارد. نخل با انسان ۲۰ شباهت دارد. زیر درخت نخل بود، توش حکایتی است که حالا تشبیحاتی هم شده به بحث اباعبدالله و کربلای ۷.
بعد ندا داد که: «حوض نداشته؟ قد جعل ربک تحتک سریا». خدا از زیر تو سریع. حالا این «سری» یا منظور خود عیسی است که این را نگفتند تو تفسیر. فکر نکن یک بچهای آمد، دریایی آمد. سریع گفتند که جوی آب و به معنای شریف و رفیع هم آمده. ولی به جوی آب بیشتر میخورد. حالا یا منظور جوی آب است، یعنی واقعاً همان بحث در آب بوده که این بعید است. البته اول زایمان کرد، بعد بهش گفتند بچه تو آب غل غل کند، بگوید این که نیست. بالاخره نجاسات و کثافات و شستشو اینها لازم دارد دیگر. آب جاری شد، یعنی خودت شستشو بده و بچه را بشور. بچه نیاز به شستشو دارد. اون کثیفیهای دور بچه، تک و تنها هم هست. چشمه خود عیسی میتواند سری باشد. یعنی یک چشمهای را به تو، از کانال تو، چشمهای به بشریت بخشیده شد. دروازهای به روی بشری. نقش اصلی حضرت عیسی هم تو دوران ظهور است دیگر. مسیحیت دو سوم کره زمین و با اون تخاطبی که ایشون دارد، مسیحیها را بسیج میکند برای امام زمان. با توجه به آیه از... به واسطه همین خارج شدن و اینها وجه پاک شدن تو از پس زمینه ذهنیام حاصل شد. بله، نکته قشنگی است. یعنی این ربطی که الان برای این آلودگیهایی که داری فکر کرده، به قول ما میخواهد اینها را پاک کند. آقای دوستانی که میخواهم بروم مذهبی... میخواهد اینها را پاک بکند. برای اون آلودگیهای آبرویی و ارضی و اینها برنامه دارد. یک تکوني بده این درخت نخل را، به شدت تکانش بده، برایت ...اینجاش محشر است. در روایت دارد که گفت که حضرت مریم سوال کرد، آن وقتی که دختر بودم، سالم تو مسجد بودم، مشغول عبادت بودم، رزق غیر فصل برایم میفرستادی. غذا میفرستادی، نمیگفتم یک تکونی بده، میآمد جلو. الان که زایمان کردم ازم این جوریه؟ میگویی درخت را به شدت بتکان، «تساقط الیک رطبا جنیا». یک خرمای تازه چیده شده برایت بریزد. الان من حالم بیشتر مساعد است به این که باید رزقی میخواهم که دیگر کاری برایش نکنم. آن رزقی که آنجا تو مسجد، روایت دارد که خطاب رسید که محبت بچه تو دلت افتاد. آنجا خالص، اینجا بچه را دیوانه میکند آدم را اگر آدم بفهمد قواعد خدای تعالی و این عالم عشقی که او توقع دارد از بنده. عیسی را به این وضعیت بهش داده. حالا این را دوستش داری دیگر. حالا من این جوری بچه من است دیگر. بالاخره آن وقت دیگر نمیخواست به زور میخواهم بهت بچه بدهم. همه بچه خواستم با رسواییاش چیکار کنم؟ تو قبل از آن هم گفتم همه اینها را تحمل کردم. حالا اینی که تو به من دادی، بهش علاقه پیدا کردم. میگوید برو، درخت را بترکان. عیسی آمد و دیگر بچه دار شدی و بچه عجیب این مطالب.
مادر گفتش که پس بخور و بنوش و چشمت را روشن کن. معانی مختلفی دارد. «قر» چشم. چشم وقتی آدمی که بیقرار و درمانده از هی، چشمش میچرخد دنبال این که کسی به دادش برسد. از وقتی به دادش میرسم که «قر» است. «قر» به معنای سردی. اشک شوق سرد است، اشک فراق گرم است. گفتند که این اشک شوق میریزد، انگار چشمش سرد میشود. چشمش خنک میشود. جاهای مختلف اشاره با حرکات بدن به کسی فحش بدهید. «اگر بشری، احدی از بشر را دیدی، بگو الرحمن صوما». بگو من روزه سکوت گرفتم. معلوم میشود که در قرآن زبان بدن هم مصداق قول به حساب بدن میگوید. و لو به لسان قولی بگو بگو. بحث روزه سکوت هم بحث مفصلی است در شریعت ما. که برای اینکه در شب قبلی بوده، نبوده، حضرت مریم همین روزهای که ما حرام میدانیم، گرفته یا نگرفته؟ بحثهای مفصلی. جای تحقیق دارد. کسی حال و حوصله دارد، مراجعه کند. اون هم زن. اون هم زن. نظرسنجی رفقا شرمنده. بعد یکی از سوالات این بود که پیگیری مباحثات یعنی استاد چقدر پیگیر ما؟ برسد رفقا زدند، بله. دیگر من میخواهم بروز بدهم. خودم از خودم دفاع میکنم. آیه برای زکریا بود. این آیه برای خلق سکوت او. آیه خودش بود. اینجا سکوت او آیه برای خلق. «فلن اکلم الیوم انسیا». امروز با هیچ انسی صحبت نمیکنم. با ملک حرف میزنم. زبان بدن امروزه مثلاً آیتالله جوادی آملی را وقتی میخواهد توی اخبار ناشنوایان بگوید، یک انگشت شروع میکند شبانهروز و امروز حرف نمیزنم، ۲۴ ساعت. عیسی به مادرش دستور داده که نیت روزه بکند دیگر. همین که: «اما ترین من البشر فقولی». اگر بشری را دیدی، این جور بگو. دستورساز و شریعت.
مریم با اون بچه آمد پیش قومش. «تحمله». در حالی که بچه را حمل میکرد. خداییاش من هر وقت این آیات را میخوانم، به یاد از مریم میافتم، جیگرم کباب میشود. یعنی قدرتنمایی خدا و حرف زدن عیسی به شدت امیدوارم میکند. یعنی خدا تا کجا میبرد؟ یعنی زمینهاش کاملاً مفصل است دیگر. افترایی که کاملاً بر حق است. یعنی احدی اصلاً. برگشتی مسجد، فاحشهخانه بابات خوب، ننت خوب، داداشت خوب. این چی بود از این خانواده درآمدی؟ چی بگیم بدبخت؟ بچه آن وقت حرف میزند! «فریا فریا» گفتند یک چیز نوظهور و عظیم. از این کارها نبوده توی فک و فامیل شما. قوم شما. یک چیزی که بستهاند. یعنی یک چیز دروغ. یک امری که یک کسی به یک چیزی میبندد. یک چیز بافتنی. یعنی خوب بافتی اینها را مثلاً به نسل خودت، به آباء و اجداد خودت، یک بچه بافتی! «یا اخت هارون». ای خواهر هارون. ای هارون. گفتند یا مرد صالح از بنی اسرائیل بوده که هرکی خوب بوده، به او تشبیه میکردند. برادر یا برادری داشته به نام هارون. یا هارون همان برادر موسی کلیم. نسبت دارید با او. با موسی، با هارون چهارم نماد بیگناهی بود دیگر. سلامت اینکه کسی بیگناه کتک بخورد و مظلوم واقع بشود. هارون معصوم مظلوم باشد. پسر پیغمبر مثلاً حیونک پسر پیغمبر زینب. زینب بلا کشیده. این از این، و یا مثلاً مثل بنی تمیم که میگویند برادر بنی تمیم، منظور این جوری باشد. برادر یک نسل معروف به زنا و فساد. «اخت هارون هارون که کثیفکاری میکرد، خواهرش این جوری»! بابات آدم بدی نبود و «ما کانت امک بَغیا». میزند. یعنی انگار یک بخشی از این مفاسد اجتماعی و بزهکاریهای این شکلی از سنخ زنا و اینها برمیگردد به اینکه یا بابای... قرآن رد نمیکند این حرف را، ولی تطبیقش را بر مریم صادق نمیداند. «بَغي فرش آورد».
«فاشارت الیه». مریم اشاره کرد به عیسی. خیلی جالب است. «قالوا کیف نکلم من کان فی المهد صبیا». اینها گفتند: ما چه شکلی حرف بزنیم با کسی که در مهد است و صبی است؟ حالا گفتند گهواره از کجا آورد؟ مریم. مفسرین اشکال کردند هر کسی که دندان درد نان دارد، مهد دهد. ساختن و نمیدانم از این حرفها. خلاصه مشکل نداریم. بحث مفصل وقت نمیشود بگویم. کسی که در مهد صبی بود. خب، میگوید: هر کی در مهد صبی بود که حنا. حالا همه بزرگان همیناند دیگر. یعنی کسی که در مهد است و من فیلم مطالعه میکنند. چهار تا وجه گفتند. «عبدالله». اول از همه میگوید که «عبدالله» بودن خودش را مطرح میکند. «من عبدالله». وقتی داشتیم که امام حسین (ع) «اباعبدالله». «عبدالله» قرآن کیست؟ حضرت عیسی. «اباعبدالله» یعنی چی؟ یعنی پرورش میدهد تو چه مدار و تو چه ترازی؟ پرورش میدهد تو مدار و تراز عیسی. «عبدالله». لذا «قمر بنی هاشم» پرورش میدهد. «السلام علیک ایها العبد الصالح المطیع لله». میخواهد بگوید این تولیدات ما، از شاخص این ها است. در این حد باید تو بزنی حرکت کنی برای این که از اباعبدالله بهرهمند بشوی. «عبدالله». عبدالله هیچ دفاعی از مادر نکرده تو این کلمات. مادرم پاک است، خوب است. گم شوید. لو بدهم تو چیکار کردی خودت؟ بگویم ننه، خودت خودت چی بودند، کی بودند؟ هیچ هزینه ندارد. «من عبدالله». دلیل، دلیل است برای اینکه هم من پاکم و محصول زنا نیستم و هم مادرم اهل این ماجراها نبوده. همچین بچهای که دارد تکلم میکند با اعجاز و خودش را عبدالله میداند. محصول «آتانی الکتاب و جعلنی نبیا». به من کتاب داده و منو نبی قرار داده. یعنی انجیل، اون موقع نبودی. یعنی قوت مقصود از آن همان انجیل است. «و جعلنی مبارکا». میرسیم و میرسید. اگر شما برسید، ایشان هر جا هستید مبارک باشید. هر جا باشم با برکت. لذا گفتند از همین باب بوده که وقتی به دنیا آمد، آب جاری شد، چون با برکت بود. او چشمه را با خودش آورد، چون او بود، برکت جاری شد. هر جا باشد، برکت هست. منو مبارک قرار داده هر جا باشم. کرمان. این آیات را در سیره امام جواد (ع) بحثی داشتیم. «و اوصانی بالصلاة و الزکات حی». منو وصیت کرده به صلات و زکات تا وقتی زنده ام. یعنی صلات دائم، زکات دائم. یعنی معادل حیات صلات. معادل حیات است. تا زندهای صلات. تا ادراک از حیات و زنده بودن داری، صلات و زکات. صلات در ارتباط با حق. زکات در ارتباط با خلق. هر دو تو مدار خودش قرار دارند. مدار توجه به وظایف. عبودیت. عبد است دیگر. «عبد». اقتضای کارش چیست؟ عمل به وظیفه است. برای فهم عبودیت، حدیث مطالعه داشته باشید. «و برا بوالدتی». که این آیه را چون قبلاً گفتیم، سریع ترجمه میکنیم. نسبت به مادرم کارهای نیک میرسانم. «و لم یجعلنی جبارا». این قشنگ است. کسی که جور خودش را به مردم تحمیل میکند، ولی خودش جور مردم را تحمل نمیکند، این را میگویند جبار. خودش را میاندازد روی بار. بارش را میاندازد رو مردم. مثل اون استخوانی که شما میاندازی رو اون استخوان بغلی که جوش بخورد. میشود جباریت. سوار شدن رو بقیه. رو بقیه سوار است. به کسی هم سواری نمیدهد. این را میگویند جبار. به جبار نسبت به همه هم هست. و سلام علیه، تمام شد. نصفه یا نه؟
بسم الله الرحمن الرحیم.
«...فقال انما انا رسول ربک...» این ملک به جناب مریم عرض کرد که «من فقط فرستاده رب توام، آمدهام تا به تو غلامی پاکیزه ببخشم». کلمه «زکی» هم که یعنی پرنمو، شایسته، بتادار؛ اینها معانی هبهاند (همه را وهاب مظهر میکند). حالا این ملک هم یا روحالقدس بوده (روحالقدس ظاهراً ملک نیست، ازش برنمیآید ملک باشد) یا جبرئیل بوده یا هرچه. «روحنا» خلاصه ازش تعبیر شده، توسل پیدا کرد. روح ما آمد پایین و به او حیات بخشید و نطفه را در او ایجاد کرد. حالا اینها با مبانی فلسفی هم باید روشان کار شود دیگر: جسمانیهالحدوث و اینها. جسم بوده، حادث شده، بعد روح بهش خورده.
حالا بحث «قالت انا یکون لی غلام و لم یمسسنی بشر» که مریم گمانش به این رفت که او میخواهد بگوید که داری بچهدار میشوی. بچهدار شدن یک تماسی است و همین که عرض کردم، یعنی همهاش اینها تو فضای اسباب بودند دیگر. انبیا و اولیا بشر بودند: «بشر مثلکم»؛ با همین فضای اسباب زندگی میکردند. خدای متعال گاهی میآمد اینها را از این طریق متوجه میکرد به اینکه همین اسبابی که، دیگر سبب گاهی به نظر میرسد که سبب تام است –که خصوصاً تو بحث اولاد خود را نشان میدهد که نیاز به پدر و مادر هست، دو تا با هم سن باروری دارند، اینها سن باروری دارند و شرایط تامه باشد- دیگر اینها را خدا میآید دور میزند. نه، میشود فضایی باشد که یک نفر باشد، یا دو تا با هم جفت نازا و عقیم باشند و من بخواهم کاری انجام دهم. این جوری استفادهام رو چطور شما میکنید؟
مریم، جایگاهی که داشتند، مثلاً ما بیایم در نظر بگیریم که نه، دیگر وابسته به اسباب مادی بودند. نه، وابسته نبودند. نه، وابسته نیستند. اینها دارند با اسباب زندگی میکنند. نه، خدای متعال اسم وهابش همینه دیگر: از غیر اسباب چیزی را به کسی رساندن. حالا این را هم بگویم، شوخیِ جدیاش این است. روایت دارد، مرحوم علامه هم نقل کرده از پیامبر اکرم (ص). پیغمبر (ص) فرمود که خدا رحمت کند برادرم زکریا را، برو تو پیری بچه خواستن چه کار؟ یعنی همین نگاهی که انگار مثلاً شما دارید که آقا اهل بیت شاید این جوری نبودند. یعنی اگر امام معصوم بود، شاید این جوری درخواستی، دعایی، مثلاً استعجاب هم باشد. به هر حال مراتب انبیا و اولیا متفاوت است، ولی نکتهاش این است که اینها اولاً این که اسباب را مستقل نمیدیدند. همان نگاه استقلالی که به اسباب نداشتند، عجیب بوده. اینکه کلاً یک سبب کلاً دور بخورد. دیگری از این جنس میآید، ولی اینکه کلاً مردی نباشد ولی دختر باکره باردار بشود، قدرتنمایی همینه. آخر به یاد میآورد که آقا همه کار من مدل و رحمت منا و «کان امراً مقضیا». امر مغزی، مغضی هم قضا و قدر و میخواهم آیتی را نشان دهم به مردم رحمتی است از جان ما.
«احسنت فرجها فنفخنا فیها من روحنا». بابت پاکدامنی که داشت، چون یک بحثی هم هست که این زنهایی که در قرآن هستند، خدای متعال یک غیرتی به نسبتشان دارد و اجازه نمیدهد اینها تحت ولایت هر کسی بروند. حضرت مریم به همین سبب مجرد ماند. حضرت زهرا (س) اگر امیرالمؤمنین (ع) نبود، فرمودند که این هم ایشان تا ابد مجرد میماندند. کفی نداشتند. توی امامان ما این جور نبود، یعنی زنهایی که گرفتند، کفوشان نبود؛ ولی توی زنها این جوری بود. حضرت معصومه (س) مجرد ماند. تحت ولایت میخواهد برود و خدای متعال غیرتش اجازه نمیدهد که این را تحت... خب کفو مریم نبود در آن دوران و در عین حال خدای متعال هم میخواست به او... یعنی این ظرف وجودی آن قدر شایسته بود و زمینه داشت برای اینکه ولد صالحی و ذریهای... حضرت عیسی فرزندی ندارد، ولی همین فرزند، تک فرزندی که خدا به او داد، ظرف پاک بود که «انبتها ربه نبات حسنا». از این باب خدای متعال قدرتنمایی کرد و میخواست به این ظرف پاک هم و قاعدهاش هم همون است: «احسنت فرجها». ف... یعنی این دختر و زنی که پاکدامن است، قطعاً خدای متعال یک نسل پاک و ذریه طیبه بهش میدهد. اگر هم کفوی برایش پیدا نشد، خدای متعال از غیر سبب میدهد. «نساء عالمی» بود در دوران خودش. یک دکتر سیدهالنساء عالمی داریم، یکی مریم در زمان خودش، یکی حضرت زهرا (س) در طول تاریخ. «سیدهالنساءالعالمین فی عصرها».
زن فرعون اول مؤمن نبود، بعداً مؤمن شد و به مقام شهادت نائل گشت. «و من فرعون و عمله من» از این هم از فرعون نجات بدهم، از عملش انگار از ولایت فرعون. بله، در عین حال او هم چون پاک بود، خدای متعال موسی را به او داد که او بزرگ کند. نه به خاطر پاکی و لطافت و قداستی که داشت، هرچند بعد از موسی ظاهراً مؤمن شده. قداست ذاتی و آن ظرف پاک، خدا موسی را به او داد. مسیر هدایت را پیدا کرد و بعد هم که مقام شهادت و بهشت و اینها.
حضرت معصومه (س) در دوره رجعت، برخی گفتند که حضرت عیسی ازدواج میکند با حس... داماد اروپاییها و مردم اروپا هم داماد خودشان را ول نمیکنند. کشمیر بله، معصومه و حضرت عیسی با هم ازدواج میکنند. «معصومه» خودشان اروپاییاند. معصومه، مادرشان اهل اسپانیا است. مادر امام رضا (ع) و مادر حضرت معصومه (س) خیزران. مرسی، مرسی. یک جزیرهای نزدیک عرض کنم که نه، تو اسپانیا است. تیم معروفی هم دارد تو اسپانیا: سوسیداد. مادر امام رضا (ع) اروپایی. یک شب گرفتم کامل نشستم خواندم، به وجد آمدم. کتاب برد، من کلاً در مورد مادر امام رضا (ع) بود و اثبات کرده بود که مادر امام زمان همین منطقه و اروپاییاند و ادله مختلف. کار خوبی که پسر مصباح مشهد، کلاً یک نسخه هم بیشتر ازش نیست. پایاننامه بوده، یک نسخه کتابش چاپ نشده. یک نسخه پایاننامهای بود، خیلی کتاب جالبی. امام رضا مثلاً اروپایی و حضرت معصومه اروپایی، از طرف مادر نکاتی دارد. خلاصه اگر سفر کانادا... کانادا که اروپا و اینها میخواهیم، امام رضا نه تنها برایت کربلا میدهد، برایت کانادا هم میدهد، اسپانیا و فرانسه و...
خب، «فهملت من بشری تماس با من پیدا کرده»، نه. «بقی» بودم. از اون خطا رد نشدم، یعنی از من حد و حریم و حدودی که داشتم، ازش رد نشدم. بخواهم کار خلاف قانون و خلاف رویه و خلاف مرز انجام بدهم که بشوم «بقی»، اختصاص مطلق باشد. «مس مست مطلق» باشد، نبود. زناکارم که «مست بشر» در طریقه ازدواج صحیح دومی را بگیم. نه، اول شدید را گفته، بعد ضعیف را گفته. حلال و حرام. حلال شدیدتر است یا حرام؟ حتی حلالش را هم این کارها نکردم، حرامش را هم نکردم. چه برسد به حلال. اول بشری تماس با من نداشته، این یکی از بیرون. از طرف من هم طلبی نبوده که بخواهم بروم یک همچین سمتی، همچین کارهایی. یعنی میخواهد بگوید که نه، بشری از بیرون، نه از جان من، طلبی از طرف من، چه شکلی که همین زکریا. «کذالک قال ربک هو علیه هین». رب به تو گفته که این بر من هَین است.
شما الان اراده بکنید، شعرا اراده بکنید که به یک سنگ... تو روایت حضرت فرمود: خدای متعال میتواند همه علم خود را به یک پشه بدهد یا نه؟ یک مگس بدهد؟ من از مگس کمترم پیش خدا. همون فرق بین علم و معلوم است، یعنی تو تطبیق معلومش. بعضی عرفا بودن، چشم برزخی داشتند و اینها، زندگی عادی هم داشتند و در عین حال ملکوتی هم بودند. خوب، این همه ما میپزیم دو روز با اینها زندگی بکنیم، کافر میشویم. به اون آدمه که دو روز زندگی بکنیم کافر میشویم، انقدر مسائل همه چی ساده، انقدر دیگر روتین تو فضای زندگی. بعد یکهو یک چیزی میگوید، کلاً این تطبیق اون علم بر معلوم خارجی آدم را بیچاره میکند. بله، لذا همین است. حالا شما تو ذهنتان بیاورید یک مگس را، بعد تو ذهنتان هر چه علم دارید را به مگسه بدهید. مانع دارید؟ برای اینکه عالم امر است دیگر. عالم امر شما است. بله، جنس عالم امر. حالا خدای متعال بخواهد اراده بکند، یک نفر را خلق بکند. بدو حرفهای مسخرهای که از بیسوادی عمل کرد، اول مرغ اول نه، مرغ بوده نه تخم مرغ بوده. خالق مرغ و تخم مرغ بوده، انشا کرده مرغ و تخم مرغ با هم تمام. مثل شما بگویید اول من مثلاً یک مرغ تو ذهنم میآورم یک تخم مرغ. حالا بیا بنشین پنج سال فکر کنیم که اول مرغ را آوردیم یا تخم مرغ. انشأ شما مگر تقدم تأخر دارد؟ مال عالم خلق است. بله، اگر بحثت از این است که تو عالم خلق اول کدام آمده، اون یک بحث دیگری است. اگر بحث منشأ خلقت است، منشأ خلقت اصلاً خلق نیست، عالم امر است. یک اراده است، یک اراده کرده کل عالم را آفریده. بروزش الان. همه آدمهای مثلاً ۱۰ میلیارد آدم بعدی کره زمین همین الان خلق شدهاند به اراده حق تعالی در عالم امر. باید تایمی بگذرد، اینها بروز پیدا کنند تو عالم خلق. شما الان کل ۸۰ سالت همین الان خلق شده، زندگیت از اول تا آخرت تو برزخ، بعداً تا قیامت. همه اینها را خدای متعال با یک اراده آفریده. اونی که حتمی است، یعنی میداند با ارادهات چه میکنی. نگو جبر بشود، نه. اونی که میداند شما با اراده اولی، حالا زمان میگذرد برای بروز آنچه که خدای متعال جاعل و اراده است. تا این مرحله بشری میخواست که آرام آرام تدریجاً با این مسئله ارتباط بگیرد.
بخشی از وحی با توسل جبرئیل، بسیاری از وحی که آورد تو چهره «دحیه کلبی» آورد. مردم نگاه میکردند، فکر میکردند جوان خوشگلی بوده، حجاز پیش پیغمبر نشسته. حتی ابوذر تشخیص نمیداد، امیرالمؤمنین ولی میشناخت جبرئیل در سیمای دحیه کلبی. دال، ح، جیم، ی، ه، دو چشم. دحیه گفتند. بله، همان جوری که بهت گفتم مطلب از این قرار است که به تو گفتم اراده کرد، من آمدم. یک ارادهام میکند، از تو بچه میآید. دحیه کسره دارد، دحیه کلبی. ده.
مطلب این را میخواهم آیه برای مردم قرار بدهم. رحمتی از جانب خودم قرار بدهم. «لنجعله رحمةً». میخواهم رحمتی از جان من باشد. کمربند حفاظتی است دیگر در برابر آسیبها، اطلاعات، خطرات. آن که میآید حفظ میکند، میشود رحم. «رحم» هم از همین با اقوام. اقوام که تو اطلاعات و گرفتاریها هوای همدیگر را دارند. هوای کسی را داشتن فارسی چی میشود؟ «رحمت» میشود هوای کسی را داشته باشند. «ارحم ترحم» یعنی همین. هوای بقیه را داشته باش. رحمت خدا شامل حال کسی بشود، یعنی خدا هوایش را دارد. درست. بسماللهالرحمنالرحیم. به نام خدای هوادار آفرین. خدایی که هوای همه عالم را دارد. «الرحمن» از جهت وسعتش، «الرحیم» از جهت دوام، یکسره هوای همه را دارد. خدایی که یکسره هوای همه را دارد، بهتر مخاطب میفهمد. مخاطب فارسی خوب. رحمتی از ما، یعنی تا معلوم بشود که ما هوای تو را داریم، هوای تو را داشتیم. مشغول عبادت بودی و اینها. فکر نکنی که رزق... این خیلی نکته قشنگی است. باید یک جلسه، حالا نمیدانم کجاها، یک بسته ما دوشنبهها مقرر شد داشته باشیم. از هفته بعد بحث ایماندرمانی را ادامه بدهیم. این بحث، حالا آنجا شاید.
«و فی السماء رزقکم و ما توعدون». «فی السماء رزقک». از آسمان رزقمان میآید. رزق شما تو آسمان است. رزق شما تو آسمان، یعنی اگر کسی آسمانی شد به رزقش میرسد. استغفار کن، رزقت درست میشود. گناه زمینیت میکند. زمینی که میشوی، از آسمان جدا میشوی. رزقت هم تو آسمان است. استغفار میکنی، برمیگردی به آسمان. سمانه، سمانه ملکوت سما. خودت، خود سما داری. خودت برمیگردی که اون خود خودتی، نفس تو است. حقیقت نفس تو به اون سما که برگشتی، رزقت اون جاست. رضا. «اسهل الطرق» برای رسیدن به رزق همین است: رفتن به سما. آسمان برو. حالا به آسمان برو. علم تو آنجاست. کلماتش این است که علم نه در تخم ارض است، نه فلان. علم در خود سماء است. همیشه تعبیر کار کردیم، همین تخم ارض را سرچ بکنیم. خیلی زیبا است، خیلی لطیف است. مسجد آفرین.
آداب الله خود عرض کنم که کجاست؟ قلب. دسترسی بهش ندارم. حجاب از سماع خودت. فاصله گرفت، به سماع خودت برو. به اون علم اصلی. هر رزقی که برایت نوشتند، آنجاست. رزق کن. بعد آن رزق را کن. کمش چیست؟ هیچ وقت آقا این نکته... هیچ وقت در قرآن، ضمیر خطابی اهل دلید. میگویم، حالا اینکه کجا بهش عنایت شده و اینها، ماجرای مفصلی دارد. امشب عرض میکنم، ولی ماجرایش این است که تعطیل کرده، صبح با بچه میرود پیشدبستانی و صبح تا ظهر پیشدبستانی، پشت در کلاس بچه مینشیند و ساعت تفریح میبرد تو حیاط. بعد گفت که، گفت که یک دور نشستم، یک کار جدید عجیب و غریب. گفت به تو بگویم، حال کنی. گفت نشستم غرض سورهها را و تطبیقی که علامه داده را درآوردم. مثلاً تو سوره شورا میگوید این پنج فصلی که تو مثلاً فصل ۱۶ تا ۴۰، یک فصل از سوره مریم. علامه یک وقت تو این بیست جلد، یک خط میگوید، با آن یک خط، یک دور میزند. همه علما همینها است. غرض سوره تقسیم شده به فواصل سوره، یعنی هر فصل یک وجهی از غرض سوره. کار کردم، گفت: دیوانه میشوی اگر بخوانی. حالا پنجشنبه دارد، فردا شب میرود پیش آقا صحبتِ دیگری دارد. گفت که غرض سوره، این کاری که علامه تو غرض سوره کرد، چه شکلی غرض سوره را پیدا کرد از فصلهای مختلف؟ چه شکلی آن وقت توسعه داد رو فصلهای مختلف؟ فصلها و غرض سوره مطابق به بدنت غوغا کرده. این مغز، مغز عادی نیست. این حرفها از آدم عادی برنمیآید. این تفسیر هم که شهید مطهری فرمودند: علامه را میشناختیم، این را به علمش ننوشته، این را به الهام نوشته. این تفسیر نیست. میگوید: «فالیوم ننجیک ببدنک». این آیه عدل دلیل اینکه یک روح است و یک جسمی است. دارد میگوید تو را نجات میدهم به بدنت. هیچ وقت قرآن خطابی که به کاف میکند، به بدن کار ندارد. میشود به نفس. و هیچ جای قرآن خطاب به کافش، «انتومش»، کافش، اینها بدن نمیخورد. خود طرف کار دارد. خود طرف که بدنش نیست. قرآن درآوردن: «امروز نجاتت میدهم به بدنت». یک کاف دارد، یک بدنه دارد. تازه آن هم بدن نک، بدن تو مؤبل، بدن تویی که بدنی، بدن تو بدنت را نجات میدهم. انگار نجات دادن تو است. نجات گیریت آمد، ولی نجات به بدن تو فقط میخورد. «کم» یعنی بدن «کم» نفس. رزق کی تو آسمون است؟ رزق نفست. رزق بدنت کجاست؟ همان جایی که رزق گاو گوسفندها است. «متاع لکم». و الان ۱۰ میلیارد میآید. بشریت بفهمیم معارف قرآن. خسارت این است که ما میآییم تو حوزه درس میخوانیم، غیر از بول و قاع تو رضا ابو مرتضی و فلان و این حرفها. طلب سرمایهای ندارد. بین مردم همینها است. این معارف دارد خاک میخورد. این حرفها وقت ما درس بده، اون جور مسلط نباشه. این معارف که مهم نیست برطرف بکند، اینکه سواد ندارد. یکی باید باشد که مثلاً اجداد سمانیه رو بلد باشه. تو یک لحظه فضل حوزه. ارزش قائل. وسایل اینها است. وقتی میخواستیم بحث بکنیم نظام تقدیر که نرسید. دیگر بعد از نظام تقدیر، قواعد رزقی که خدا میدهد چیست؟ این قواعد دارد فرمول. شما بدون، بلد باش. اکثر این شبهات و سوالات حل و سماعی بش، از سماع جدا شدی، رزقت قطع شد. یک درجه جدا بشی، یک درجه نسبت محرومیت دارد. رضا دارد. حرم محروم میشود. نماز شب ترکیب اولای در طول روز میکند، از نماز شب سحر محروم میشود. از رزق محروم میشود و رزق کیه؟ رزق خودت است دیگر. این رزق حکم دیگر نماز شب میخواند. در طول روز رزق نفس، رزق تن میآورد، چون مدیریت تن با نفس است. نفس استیاد میکند رزق تن را. قواعد عجیب و غریبی است که فلسفه صدرایی دیوانه میکند آدم را تو این بحث. حتی میگوید بدن را هم تو عالم جنین، نفس برای تن میسازد. نفس، تن را میسازد برای خودش. نفس گرگ است که به گرگ چنگال میدهد. گرگ سبعیت دارد، درندگی دارد. به بدنش چنگال میدهد که بدره. نزول دارد. اصلش این است که با صفاتی که دارید، صورت ملکوتی بدن مثالی برای خودتان میآب میآفریدید. بله، از کجایش گرفتید؟ میخواهد بگوید که نفس انسانی است، چون میخواهد تو قواعد عالم ماده باشد، به این چشم میدهد، دست میدهد، پا، دو تا پا میدهد، چهار تا پا نمیدهد. گردنش بالاست، پایین نیست. صفاتی که اون نفس دارد، بدنش را مثلاً به گاو به گوسفند. دندانها این شکلی میشود. شاخ محافظتی که قرار است از خودش بکند، به شاخ میدهد. اون صفت حفیظ را که نفس او دارد، صفت حفیظ او به بدن او شاخ میدهد.
خب ما تصورمان از خوشگلی با شما مشکل داریم. خوشگلی به چه معناست؟ خدا نشسته کنار. همه چی به این سپردهها. نفس خدا نفس ایجاد کرده، به نفس اقتضائات و صفاتی داده. اون نفس با صفاتی که دارد، بدن را برای خودش درست میکند در طول قدرت خدا، نه در عرض قدرت خدا. که حالا تا خدا حواسش نیست، بگذارید این کار را بکنیم. یک دانه نرمافزارش را داده. اون نرمافزار، اول نرمافزار. حالا باز جسمانیات الحدوس روحانی. نفس او، تن او، و از این تن کشف میشود ملکاتی که نفس دارد و میخواهد. لذا همه چی درست است. «ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت». هیچی کم ندارد. صبر. تصویرسازی حملات کامل شد. مریم «انتبذت به مکانا قصیا». او را کشاند، برد به یک جای دوری که از همه جدا شد. «فاجاءها المخاض الی جذع النخله». «فاجاءها» را فقط با حرف جر متعدی میشود. افعالش کردند. جوهر و افعال کرده. اعجابه. اعجاء. یوجی و اجائه. اینکه ادبیاتمان ادبیات قرآنی نیست همینها است. «جاء الح» تو اشکالات. کجا؟ «اهلاها»، کشاند. «مخاض» او را، مخاض چیست؟ مخاض درد زایمان را گفتند. درد زایمان مجبورش کرد، کشاندش به تلخم. درد کشاندش. آوردش. چقدر تعابیر قرآنی! یکی از شگردهای زیبانویسی، زندهنویسی که این در قرآن در اوج... نمیدانم صحبتش را کردیم یا نه. در قرآن زندهنویسی در اوج. هیچ کدام از موجودات قرآن مرده نیستند. خواندیم سوره کهف: «دیوار اراده کرده بود، داشت میخواست بریزد». اینجا میگوید درد زایمان کشیدش آوردش. آورد به زور. مریم کشون کشون، برداشت آورد تا پای نخل. تشبیه. فضای استعاره است. ولی لحن قرآن همان لحن زیبانویسی در این اتاق، کسی نیست جز من و قلمم. زندهنویسی اوج بلاغت. تایم مدرسه دو سه سال پیش داشتم میگفتم که تو بلاغت از همه مهمتر بدیع است. گفتم ولی معمولاً اساتیدی که درس میدهند، میگویند که معانی مهمه، بدیع مهمه. یک روز در یک کلاسی مطالعه میکردم، صدایم آمد. استاد من گفتش که خب، ما البته فقط معانی بیان را میخوانیم. بعد اینکه چیزی ندارد، خاصی ندارد. خودتان هم میتوانید بخوانید. اصل ظرافت قرآن تو بدیع است. معانی بیان که بحث علمی است. اگر کسی میخواهد خطیب بشود، هنرمند بشود، لذا ما بلاغتی که گفتیم اول بدیع است. منتشر شد یا منتشر؟ هنری و رسانهای در مورد همین زندهنویسی.
ارکان درد زایمان. آیتالله جوادی تو اون بحث، «چیه؟ قریه یوسف. و سَلِ القریة». اکثر مفسرین، شاید همهشان گفتند که یعنی بپرس از این روستاییهایی که با ما بودیم. از اهل قریه. خود روستا. با آن کسی که مخاطب در پیت میگوییم. برای او استعاره. برای آن اهل حقیقت چیزی ندارند. مخاض خودش شعور دارد، باطن دارد، حقیقت علمالصلاه و تسبیحه واضح است. هر موجودی، هر چون کمال مسابقه وجود. هر موجودی به میزان بهرهاش از وجود، کمال دارد. کل کمالات، علم یکی از کمالات است و وجود به ماه و وجود وقتی آمد، کمال به ماه و کمال میآید. هر چه بهره از وجود دارد، یک. هر چه بهره از وجود دارد، بهره از عشق دارد. یک وجود سطح وجودی. بله، آدمها میتوانند کاری بکنند به اطلاق میرسند. از قید درموش فنا درده دیگر. یعنی درد از خودش بوده دیگر. درد بدنش بوده، به هر حال. حالا استخارهای وجود، استعاره و تشبیه وجود ندارد در عالم ادبیات. زیبایی قمر و فلان. زیبایی مال قمر است دیگر، خوشگل است، قمر است دیگر. بله، دیگر محدودش خیلی متفاوت میشود.
خب، «فناداه من تحتها الا تحزنی». از اون زیر صدا زد. حضرت عیسی: ای کاش قبل از این مرده بودم و «کنت نسیا منسیا». هیچ اسمی از من نبود. نثر منسی شده بودم. چیزی که اصلاً قابل اعتنا نبود. فراموش میشدم تا اصلاً حرفی از من بین مردم... بعد «فناداه من تحتها». از اون زیر حضرت عیسی. خب نمیتواند دیگر ملک بوده باشد، چون «من تحتها» دارد. «من تحتها». گفتم به محض اینکه زایمان کرد، یعنی با اون درد و با اون حال و با اون وضعیت روحی و هیچ کی هم نیست که از او تحویل بگیرد، زیر درخت نخل بوده دیگر. و چرا خود نخل در قرآن باز حقیقتی است، ملکوتی دارد. گفتند: «مثل المومن کمثل النخله». مثل پسرشون. یک کم کوچیک بود اون موقع. سر سفره نشسته بودیم. اگه میخواهی چیکار بکنی؟ اگه میخواهی غذا بخوری. دیگر پس گفتم که نخل این جوری است که وقتی یک سال بار نمیدهد، جمع میشوند، میآیند با تبر و اینها زیرش میایستند و یکی میآید با تبر بزند، یکی دیگر پادرمیانی میکند: آقا، من واسطه میشوم، میگویم شما نزن، من قول میدهم سال دیگر بار بدهد. میآیند تا کندن، داد و بیداد میکنند این را باید بکنیمش، بندازیمش دور، این بار نمیدهد. اینها تهدیدش میکنند، سال بعد بار میدهد. یک مقاله نوشته بودم در مورد برجام با همین تشبیه که خیلی منتشر شد. واسم بارون میدهند. «اکرموا عماتکم النخله». عمهها تو نخل. نخل ۲۰ تا شباهت دارد. نخل با انسان ۲۰ شباهت دارد. زیر درخت نخل بود، توش حکایتی است که حالا تشبیحاتی هم شده به بحث اباعبدالله و کربلای ۷.
بعد ندا داد که: «حوض نداشته؟ قد جعل ربک تحتک سریا». خدا از زیر تو سریع. حالا این «سری» یا منظور خود عیسی است که این را نگفتند تو تفسیر. فکر نکن یک بچهای آمد، دریایی آمد. سریع گفتند که جوی آب و به معنای شریف و رفیع هم آمده. ولی به جوی آب بیشتر میخورد. حالا یا منظور جوی آب است، یعنی واقعاً همان بحث در آب بوده که این بعید است. البته اول زایمان کرد، بعد بهش گفتند بچه تو آب غل غل کند، بگوید این که نیست. بالاخره نجاسات و کثافات و شستشو اینها لازم دارد دیگر. آب جاری شد، یعنی خودت شستشو بده و بچه را بشور. بچه نیاز به شستشو دارد. اون کثیفیهای دور بچه، تک و تنها هم هست. چشمه خود عیسی میتواند سری باشد. یعنی یک چشمهای را به تو، از کانال تو، چشمهای به بشریت بخشیده شد. دروازهای به روی بشری. نقش اصلی حضرت عیسی هم تو دوران ظهور است دیگر. مسیحیت دو سوم کره زمین و با اون تخاطبی که ایشون دارد، مسیحیها را بسیج میکند برای امام زمان. با توجه به آیه از... به واسطه همین خارج شدن و اینها وجه پاک شدن تو از پس زمینه ذهنیام حاصل شد. بله، نکته قشنگی است. یعنی این ربطی که الان برای این آلودگیهایی که داری فکر کرده، به قول ما میخواهد اینها را پاک کند. آقای دوستانی که میخواهم بروم مذهبی... میخواهد اینها را پاک بکند. برای اون آلودگیهای آبرویی و ارضی و اینها برنامه دارد. یک تکوني بده این درخت نخل را، به شدت تکانش بده، برایت ...اینجاش محشر است. در روایت دارد که گفت که حضرت مریم سوال کرد، آن وقتی که دختر بودم، سالم تو مسجد بودم، مشغول عبادت بودم، رزق غیر فصل برایم میفرستادی. غذا میفرستادی، نمیگفتم یک تکونی بده، میآمد جلو. الان که زایمان کردم ازم این جوریه؟ میگویی درخت را به شدت بتکان، «تساقط الیک رطبا جنیا». یک خرمای تازه چیده شده برایت بریزد. الان من حالم بیشتر مساعد است به این که باید رزقی میخواهم که دیگر کاری برایش نکنم. آن رزقی که آنجا تو مسجد، روایت دارد که خطاب رسید که محبت بچه تو دلت افتاد. آنجا خالص، اینجا بچه را دیوانه میکند آدم را اگر آدم بفهمد قواعد خدای تعالی و این عالم عشقی که او توقع دارد از بنده. عیسی را به این وضعیت بهش داده. حالا این را دوستش داری دیگر. حالا من این جوری بچه من است دیگر. بالاخره آن وقت دیگر نمیخواست به زور میخواهم بهت بچه بدهم. همه بچه خواستم با رسواییاش چیکار کنم؟ تو قبل از آن هم گفتم همه اینها را تحمل کردم. حالا اینی که تو به من دادی، بهش علاقه پیدا کردم. میگوید برو، درخت را بترکان. عیسی آمد و دیگر بچه دار شدی و بچه عجیب این مطالب.
مادر گفتش که پس بخور و بنوش و چشمت را روشن کن. معانی مختلفی دارد. «قر» چشم. چشم وقتی آدمی که بیقرار و درمانده از هی، چشمش میچرخد دنبال این که کسی به دادش برسد. از وقتی به دادش میرسم که «قر» است. «قر» به معنای سردی. اشک شوق سرد است، اشک فراق گرم است. گفتند که این اشک شوق میریزد، انگار چشمش سرد میشود. چشمش خنک میشود. جاهای مختلف اشاره با حرکات بدن به کسی فحش بدهید. «اگر بشری، احدی از بشر را دیدی، بگو الرحمن صوما». بگو من روزه سکوت گرفتم. معلوم میشود که در قرآن زبان بدن هم مصداق قول به حساب بدن میگوید. و لو به لسان قولی بگو بگو. بحث روزه سکوت هم بحث مفصلی است در شریعت ما. که برای اینکه در شب قبلی بوده، نبوده، حضرت مریم همین روزهای که ما حرام میدانیم، گرفته یا نگرفته؟ بحثهای مفصلی. جای تحقیق دارد. کسی حال و حوصله دارد، مراجعه کند. اون هم زن. اون هم زن. نظرسنجی رفقا شرمنده. بعد یکی از سوالات این بود که پیگیری مباحثات یعنی استاد چقدر پیگیر ما؟ برسد رفقا زدند، بله. دیگر من میخواهم بروز بدهم. خودم از خودم دفاع میکنم. آیه برای زکریا بود. این آیه برای خلق سکوت او. آیه خودش بود. اینجا سکوت او آیه برای خلق. «فلن اکلم الیوم انسیا». امروز با هیچ انسی صحبت نمیکنم. با ملک حرف میزنم. زبان بدن امروزه مثلاً آیتالله جوادی آملی را وقتی میخواهد توی اخبار ناشنوایان بگوید، یک انگشت شروع میکند شبانهروز و امروز حرف نمیزنم، ۲۴ ساعت. عیسی به مادرش دستور داده که نیت روزه بکند دیگر. همین که: «اما ترین من البشر فقولی». اگر بشری را دیدی، این جور بگو. دستورساز و شریعت.
مریم با اون بچه آمد پیش قومش. «تحمله». در حالی که بچه را حمل میکرد. خداییاش من هر وقت این آیات را میخوانم، به یاد از مریم میافتم، جیگرم کباب میشود. یعنی قدرتنمایی خدا و حرف زدن عیسی به شدت امیدوارم میکند. یعنی خدا تا کجا میبرد؟ یعنی زمینهاش کاملاً مفصل است دیگر. افترایی که کاملاً بر حق است. یعنی احدی اصلاً. برگشتی مسجد، فاحشهخانه بابات خوب، ننت خوب، داداشت خوب. این چی بود از این خانواده درآمدی؟ چی بگیم بدبخت؟ بچه آن وقت حرف میزند! «فریا فریا» گفتند یک چیز نوظهور و عظیم. از این کارها نبوده توی فک و فامیل شما. قوم شما. یک چیزی که بستهاند. یعنی یک چیز دروغ. یک امری که یک کسی به یک چیزی میبندد. یک چیز بافتنی. یعنی خوب بافتی اینها را مثلاً به نسل خودت، به آباء و اجداد خودت، یک بچه بافتی! «یا اخت هارون». ای خواهر هارون. ای هارون. گفتند یا مرد صالح از بنی اسرائیل بوده که هرکی خوب بوده، به او تشبیه میکردند. برادر یا برادری داشته به نام هارون. یا هارون همان برادر موسی کلیم. نسبت دارید با او. با موسی، با هارون چهارم نماد بیگناهی بود دیگر. سلامت اینکه کسی بیگناه کتک بخورد و مظلوم واقع بشود. هارون معصوم مظلوم باشد. پسر پیغمبر مثلاً حیونک پسر پیغمبر زینب. زینب بلا کشیده. این از این، و یا مثلاً مثل بنی تمیم که میگویند برادر بنی تمیم، منظور این جوری باشد. برادر یک نسل معروف به زنا و فساد. «اخت هارون هارون که کثیفکاری میکرد، خواهرش این جوری»! بابات آدم بدی نبود و «ما کانت امک بَغیا». میزند. یعنی انگار یک بخشی از این مفاسد اجتماعی و بزهکاریهای این شکلی از سنخ زنا و اینها برمیگردد به اینکه یا بابای... قرآن رد نمیکند این حرف را، ولی تطبیقش را بر مریم صادق نمیداند. «بَغي فرش آورد».
«فاشارت الیه». مریم اشاره کرد به عیسی. خیلی جالب است. «قالوا کیف نکلم من کان فی المهد صبیا». اینها گفتند: ما چه شکلی حرف بزنیم با کسی که در مهد است و صبی است؟ حالا گفتند گهواره از کجا آورد؟ مریم. مفسرین اشکال کردند هر کسی که دندان درد نان دارد، مهد دهد. ساختن و نمیدانم از این حرفها. خلاصه مشکل نداریم. بحث مفصل وقت نمیشود بگویم. کسی که در مهد صبی بود. خب، میگوید: هر کی در مهد صبی بود که حنا. حالا همه بزرگان همیناند دیگر. یعنی کسی که در مهد است و من فیلم مطالعه میکنند. چهار تا وجه گفتند. «عبدالله». اول از همه میگوید که «عبدالله» بودن خودش را مطرح میکند. «من عبدالله». وقتی داشتیم که امام حسین (ع) «اباعبدالله». «عبدالله» قرآن کیست؟ حضرت عیسی. «اباعبدالله» یعنی چی؟ یعنی پرورش میدهد تو چه مدار و تو چه ترازی؟ پرورش میدهد تو مدار و تراز عیسی. «عبدالله». لذا «قمر بنی هاشم» پرورش میدهد. «السلام علیک ایها العبد الصالح المطیع لله». میخواهد بگوید این تولیدات ما، از شاخص این ها است. در این حد باید تو بزنی حرکت کنی برای این که از اباعبدالله بهرهمند بشوی. «عبدالله». عبدالله هیچ دفاعی از مادر نکرده تو این کلمات. مادرم پاک است، خوب است. گم شوید. لو بدهم تو چیکار کردی خودت؟ بگویم ننه، خودت خودت چی بودند، کی بودند؟ هیچ هزینه ندارد. «من عبدالله». دلیل، دلیل است برای اینکه هم من پاکم و محصول زنا نیستم و هم مادرم اهل این ماجراها نبوده. همچین بچهای که دارد تکلم میکند با اعجاز و خودش را عبدالله میداند. محصول «آتانی الکتاب و جعلنی نبیا». به من کتاب داده و منو نبی قرار داده. یعنی انجیل، اون موقع نبودی. یعنی قوت مقصود از آن همان انجیل است. «و جعلنی مبارکا». میرسیم و میرسید. اگر شما برسید، ایشان هر جا هستید مبارک باشید. هر جا باشم با برکت. لذا گفتند از همین باب بوده که وقتی به دنیا آمد، آب جاری شد، چون با برکت بود. او چشمه را با خودش آورد، چون او بود، برکت جاری شد. هر جا باشد، برکت هست. منو مبارک قرار داده هر جا باشم. کرمان. این آیات را در سیره امام جواد (ع) بحثی داشتیم. «و اوصانی بالصلاة و الزکات حی». منو وصیت کرده به صلات و زکات تا وقتی زنده ام. یعنی صلات دائم، زکات دائم. یعنی معادل حیات صلات. معادل حیات است. تا زندهای صلات. تا ادراک از حیات و زنده بودن داری، صلات و زکات. صلات در ارتباط با حق. زکات در ارتباط با خلق. هر دو تو مدار خودش قرار دارند. مدار توجه به وظایف. عبودیت. عبد است دیگر. «عبد». اقتضای کارش چیست؟ عمل به وظیفه است. برای فهم عبودیت، حدیث مطالعه داشته باشید. «و برا بوالدتی». که این آیه را چون قبلاً گفتیم، سریع ترجمه میکنیم. نسبت به مادرم کارهای نیک میرسانم. «و لم یجعلنی جبارا». این قشنگ است. کسی که جور خودش را به مردم تحمیل میکند، ولی خودش جور مردم را تحمل نمیکند، این را میگویند جبار. خودش را میاندازد روی بار. بارش را میاندازد رو مردم. مثل اون استخوانی که شما میاندازی رو اون استخوان بغلی که جوش بخورد. میشود جباریت. سوار شدن رو بقیه. رو بقیه سوار است. به کسی هم سواری نمیدهد. این را میگویند جبار. به جبار نسبت به همه هم هست. و سلام علیه، تمام شد. نصفه یا نه؟
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...