متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. «اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی رضاک». «و أنذرهم یوم الحسره إذ قضی الأمر و هم فی غفلهٍ و لا یؤمنون». اینها را انذار بده از روز حسرت؛ وقتی که امر قضاوت میشود، قضاوت پایان پیدا میکند، درحالیکه اینها در غفلتاند و ایمان نمیآورند. یکی از اسمای قیامت «یوم الحسره» است، یعنی قضا وقتی باعث میشود که فوت بشود آنچه باعث روشنی چشم و آرزو و سعادت شخص میشود. هرچه را که در آن کمال میدید، سعادت میدید، خوبی و خوشی میدید، همه از بین میرود. حسرت آن را میبیند. هر آنچه که کمال است او به دست نیاورد. هر آنچه کمال میدانست، کمال نیست. هرچه کمال هست او برایش کاری نکرد. چون قیامت اصلیترین توصیفش این است که روز بروز حقیقت است. همه حقیقت جلوه میکند و نسبت انسان فقط یک نسبت با حقیقت بیشتر نیست، آن هم نسبت با حقایق. نسبتهای دیگر همه اعتباریاند. هیچ نسبت دیگری؛ پدر و فرزند، رئیس و مرئوس و رئیسجمهور و فلان... این حرفها همش اعتباریات و توهمات است، بلکه رحم یک نسبت حقیقی، نسبت عبودیت است. عبودیت کی؟ الله جل جلاله که همه حقیقت است. «ذلک بأن الله هو الحق» او همه حق است، او همه حقیقت است.
و شما میبینید که فقط یک حقیقت است. شما ذیل عبودیت و همهچیز ذیل عبودیت تعریف میشود. همه شئون اجتماعی شما ذیل عبودیت و وظایف عبودیتی شماست. باید به فرزند رسیدگی کنی، چون عبدی هستی که خدا عبدی را به تو سپرده است، نه چون پدرش هستی. پدر بودن آن طرف نیست. ولی وظیفه پدری یک عبد به یک عبد آن طرف هست. این عرض من را خوب دقت بکنید، نکات مهمی است. وظیفه پدری یک عبد به یک عبد، این وظیفه هست، این حق هست، این تکلیف هست. فراریم که همه از هم میکنند به خاطر همینهاست. درست؟ چون حقوق ادا نشده، در راستای بندگی تو این حقوقی که نسبت به همدیگر داشتند کم گذاشتند؛ زکات آورده، یعنی حقی که من به عنوان رب به عهده شما دارم و حقی که من به عنوان رب ایجاد میکنم از عباد به گردن عباد از هم منفک نیست. هیچ اقامهصلات بدون ایتای زکات در یک عرض. همه حق خدا بر عباد است و حق خدا، عباد را بر عباد. سال حقوق امام سجاد را یک مقداری توضیح دادیم تو جلسات اولش.
در غفلت بودن معضل اصلی انسان است. حالی پیدا میکنیم، توجه پیدا میکنیم بعد یک مدت یادمان میرود در غفلتیم. به پیغمبر گفتند: «آقا إنا نخاف علینا النفاق». برای خودمان از نفاق میترسیم. چرا؟ گفتند: پیش شما که هستیم دنیا را فراموش میکنیم. دلها متوجه آخرت، نورانی باصفا. بگذار اسمش را نفاق نگذاریم. همینکه میرویم بچههایمان را بو میکنیم تو خانه، بوی بچههایمان که به مشاممان میخورد، خانه با زندگی و کار و کسب و اینها کلاً یادمان میرود. این نفاق نیست؟ نفاق نیست، «لیس من النفاق». این خطوات شیطان است. نفاق نیست، ولی «اگر بر اون حال بمانید، لصافحتم الملائکه». با ملائکه مصافح مصاحبه با ملائکه کنایه است از ثبوت در عالم برزخ و تمثلات اهلش. اهل فن اینجوری ملائکه تمثل دارند. البته ملائکه اصلش مال عالم عقل، جبروت است، ولی مصافحه با ملائکه نمیگوید شما از ملائکه میشوید. اگر میگفت «لتکون ملکا»، نزدیک است که فرشته شوید. یعنی دارد بهشدت به عالم عقل نزدیک میشود. جبروت. ولی اینجا بحث این نیست که دارد به جبروت نزدیک میشود، دارد ملکوتی میشود. چهار تا عالم است دیگر. عالم الوهیت و جبروت... عرض کنم که قلم الوهیت، لاهوت و جبروت، ملکوت و ناسوت که ما هستیم. اسفل سافلین به تعبیر قرآن.
قوه محو و این قوا به میزانی که فعلیت پیدا میکند. صحبتش تو ملکوت حاضر میشود. جبروت حد فاصل بین لاهوت و ملکوت است. یعنی در واقع ما یک عالم بیشتر نداریم. عالم لاهوت است با جلواتش تو عوالم پایین. حالا خود بحث عالم یک بحث مفصلی است. عالم یعنی چه؟ به نظر من بحث مهمی است. شما اول قرآن «رب العالمین» داریم. یعنی خود خدا، خودش را اینجوری معرفی میکند: من رب همه عوالمم. توضیحات خوبی آوردند: عالم مورچهها، عالم سگها، عالم گرگها، همه اینها میشود عالمین. رب همه این عالمین است. رب عوالم جبروت، ملکوت و ناسوت. به هر حال بحث مهم نیست. بحث عالم. یک وقتی هم یک جایی به نظرم ما یک بحثی کردیم. حالا اینکه انسان باید عالمش عوض بشود، یادم نمیآید کجا وصل عالم قیامت. عالم بروز تامه حق. «یومهم بارزون». بروز است. «برزوا لله جمیعا». همه چیز برای خدا بروز دارد. البته «لله» که بروز داشته باشد، یعنی خدا بروزش میدهد. برای خداست بروز دادنش. همه با آن حقیقت صعودی، نه قوس نزولش، به قوس صعودش (قوسی که دارد میرود تو مسیر شدن). «الا الی الله المصیر»، «الی الله ترجع الامور». همه امور به خدا رجوع دارد، سیرورت دارد. همه این عالم ماده تو مسیر حرکت است به سمت الله. درست شد؟ با محوریت انسان. این انسان، همه این موجودات مادونش، مادون در عالم ناسوت. از حیث ناسوتی همه با هم برابرند، از حیث اشتداد وجودی تفاوت دارند که یکی میشود نبات، یکی میشود حیوان، یکی میشود انسان. و هر موجود ضعیفتری باید بیاید به موجود قویتر برسد. یعنی کمالش به این است. کمال نبات، حیوان شدن؛ کمال حیوان، انسان شدن. انسان شدن یعنی چه؟ انسان بشود. نه یعنی بیاید ذیل شعاع وجودی انسان. برای شما خلق شده. یعنی ذیل وجود شما. و تو هم باید چه؟ ذیل الله و خلیفه الله بشوی. کمال همه موجودات ذیل خلیفه الله قرار گرفتن است.
دوران همه عالم در شعاع وجودی «أشرقت الأرض بنور ربها». درست؟ نور رب اشراق دارد. عالم را روشن کرده است که گفتند «رب الأرض» امام «الأرض». هر یک جملهاش ۱۰ تا کتاب است. ذیل کمال و ذیل نور امام و ذیل اشراق نور امام، موجودات تو مسیر تکاملی اولیه خودشون قرار میگیرند. در دوران امام زمان چه اتفاقی میافتد؟ گفتم: همه عالم برمیگردد تنظیمات کارخانه! دستکاری شده. الان تحت ولایت فرعون و فراعنه رفته است. هر فرعونی آمده یک چیزی بهش اضافه کرده، خراب کرده. درست شد؟ این است که عالم به هم ریخته است. «ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما کسبت أیدی الناس». فطرت طعمه حیوان. بله! یعنی در ذیل وجود حیوان تعریف میشود نبات. انسان محور عبودیت بازی میشود. مثل آن حیوانی که به آن درجه اوج خودش رسید. ها! حیوان رفته توی مسیر تکامل خودش رسیده تا آنجایی که حشر حیوانات و کمال حیوانات بحث بشود. و کمال اصلاً چیست؟ رشد چیست؟ بحث حرکت تبدیل قوه به فعل، بحث بسیار مفصلی است. انشاءالله فلسفه میخوانید و مینشینیم با هم مقایسه میکنیم بعدش.
بعد خدمت شما عرض کنم که فقط چیزی که هست این است که همه عالم در شعاع انسان تعریف میشود. اگر انسان کامل بود، همه عالم تو مسیر کمال حرکت میکند. اگر انسان کامل مسلط بود بر اوضاع، یعنی امور به او بازگشت داشت، ولی امر بود، اولیالامر بود. «ردّوا به اولیالأمر». تو سوره نسا بود کجا بود؟ رد به اولیالأمر کنید. رد اولیالأمر یعنی همین. به طاغوت فوقالعاده ایستاست اینها. یعنی کسی بخواهد نظام سیاسی اسلام را بفهمد، آیا کفایت میکند؟ کل آن هندسه را برای آدم نشان میدهد. بعضی آدمهای ساده روایات میگویند این... نمیدانم ازش... این مقوله ساده است. کسی اگر منات شریعت و مقاصد شریعت و هندسه کلی شریعت دستش باشد، کار ندارد. روایت همش میشود ارشادی. همش ارشادی است برایش. دانشجو بحث کردیم از طریق نقل وارد بشود. دو تا از طریق عقل. دو تا مرحله. رفته کلاً گیرپاش کرد. هیچی دیگر نداشت. از طریق نقل به شدت قوی. هرچه اقوال علیه ولایت و ولایت فقیه میخورد از طریق عقل این است: نسبت خدا و عبد. نحوه تکاملبخشی خدا به عبد. خدا چیکارش کنی؟ این را دو مرحله خودش اقرار کرد: ولایت مطلقه برای فقیه. الان دو ساله رفته. بیاید انقدر منات شریعت و مقاصد شریعت تو مشتش است، اصلاً نیاز به روایت ندارد. او فرموده بود که بین من و لوح محفوظ یک تأمل فاصله است. یک تأمل میکنم. همین اصل فق یعنی معصوم یک جوری شما را بسازد. حالا یک بحثی هم امام جواد عنوانش هم یادم نمیآید که همین بود که کار تشکیلات یعنی همین. یعنی امام جواد علیهالسلام آن نرمافزار تشکیلات را دادند. به این، شیعه مستغنی از امام میشود از حیث فیزیک. نیاز به رفت و آمد ندارد. نرمافزار طرف دارد. کسی میشود روز حسرت. آنجا همه، همه قوس صعود همه موجودات بروز پیدا میکند. شما چه شدهای؟ سیرورتت چی بوده؟ یک عدهای گرگ شدهاند، یک عدهای سگ شدهاند. یک عدهای سیرورت ۸۰ سال زندگی کرده. روز به روز سگتر. روز به روز گرگتر. تو مسیر گرگ بودن، سبوعیت روز به روز حرکت و اشتداد پیدا میکند. تو غفلت بوده. حالا ایمان پیدا... عرض کردیم مهمترین مانع هم غفلت است. یعنی زندگی ماده این شکلی است. ذات زندگی ماده یک عده انسان دائماً در حرکت و تزاحماند دیگر. ثبوتی ندارد که! عالمی که دائماً در تغییر است. آنقدر این تغییرات کثیر است. نمیتوانی توجه پیدا کنی. ثبات ندارد. طرف یک چیزی گفته، یک کاری کرده، یک چیزی بهت میگویند تا میآیی مشغولش بشوی با ده تا مسئله دیگر مواجه میشوی. دائماً شما با تغییرات و کثرات مواجهاید. اسباب غفلت. تا وقتی کسی در دنیاست مشکلات را دارد، مگر اینکه یا حقیقتاً از دنیا خارج شود یا حکمت. خیلی تغییر تعبیر فوقالعادهای است یا حکم. انسان در دنیا نیست. «أجسادهم فی العمل و قلوبهم فی الجنة». تو دنیاست آقا. تو دنیایی نیست دیگر. جسدش تو عمله. دنیای او خلاصه میشود در عمل. قلبش کجاست؟ میشود حکم. «یحرک الأوصاف». طوفان میآید به محل بقا، به دار بقا وصل. به دار القرار وصل است. ببینید آقا تو طوفانهایی که هی میآید پشت سر هم، نسیمش به ما بگیرد پوکیدیم. یک هو میآید وضعیت یک هو اینجوری میشود. تا دیروز این... چرا؟ چون دار بقا وصل است. دار القرار وصل است. این وارث زمینیم. «إنا نحن نرث الأرض». ما خودمان، خود... خود ما خودمان زمین را ارث میبریم که عرض کردیم وقتی زمین، جمعیت عالم ولایت را نظر دارد. وقتی ضمیر مفرد میآید، عالم توحید را نظر. «نحن نرث». یعنی من و همه ایادی و همه جلوات من. همه کسانی که مظهر وجهاللهاند. بقیةالله. چون بقیةالله فقط یکی که نیست که! امام زمان؟ هرکی که تو مسیر بقا قرار گرفته «بقیة» باقی است.
به خدا به بقای الهی. «و العلماء باقون». علما میشوند بقیةالله. تو آخر بحث... چیزم بود. بحث این بود که نسبت به مکیال و میزان و اینها کم نگذارید. فرمود دیگر. فرمود ربا نکنید. پول زور و اینها نگیرید. این پول کم خدایی که براتون میماند. «بقیة الله خیرکم». این بقیةالله یعنی پول کم دسترنج حلال. این میشود مصداق بقیةالله. این هم بقیةالله. حیثیت بقا دارد. «کل من علیها فان و یبقی» چی چی باقی میماند؟ «وجه رب». بقا مال کجاست؟ مال حیثیت وجهالله. هرکی که در حیثیت وجهالهی فعال شده، بروز پیدا کرده است، این باقی شده. میشود بقیةالله. نکنه دست خراب است دستتان! امروز هم ارث میبریم. زمین را هم ارث میبریم. هرکی روی زمین است و به سمت ما برمیگردد. مراد این است که خدای سبحان تنها کسی است که بعد از فنای هر چیزی باقی است. پس بعد از فنای زمین هم تنها او باقی میماند. چون ارث یعنی چه؟ یعنی باقی بعد فانی انتقال ملکیتش. وارث کیست؟ وارث این است که یکی فانی میشود، آن میماند. ارث تو حیثیت دارد. یکی اینکه این بعدش میماند. یکی اینکه بعدش بهش منتقل میشود. قرآن ظاهراً به آن وجه اول خیلی نظر دارد، نه وجه دوم ملکیت منتقل بشود. خدا ملکیت را به تو داده. بعد ملکیت از تو به من منتقل میشود. انتقال ملکیتش نیست. شباهت و چه شبه میخواهد دیگر. و وجه شبه از یک حیث مقرب و از یک حیث موحد است. بله! من جون ندارم حرف بزنم، شما جون دارین که گوش بدین که! بله آفرین. یعنی وارث کیست؟ وقتی مورث میمیرد، وارث میماند. درست؟ بچه دوم نظر دارد. یعنی همه میروید و من هستم. همه اینهایی که روی زمیناند و خود زمین و اینها همه میروند من میمانم. جاهای دیگر هم که وارث را مستضعفین میدانیم، یعنی همین. یعنی مستکبرین میروند، مستضعفین میمانند. درست شد؟ «زمین را به ارث میرسانیم». «و نجعلهم الوارثین علی الذین استضعفوا فی الأرض و نجعلهم أئمة». مستضعفین حاکمان بالقوه بشریت. سر همین توئیت زدند، لج آنها در آمد و کلی بالاخره به آقا حمله کردند سر همین ماجرا. همینه. یعنی بسیج مستضعفین و توش هم نکته است. حرف آقا فهمیده نشده. این پیام برای من و شما فهمیده نشده. دشمن که میخواست به آن کند. یک جمله. مطلب چیست؟ میخواهد بگوید الان مستضعفی، تو فشاری. فکر نکنی ادامه دارد. شما حاکمان بالقوه بشریت. میبینید آن روزی را که شما حکومت خواهید کرد بر عالم. اینها فشار امت موسی است در رهایی از فرعون. بگذار فرعون غرق بشود تو شبی که باورت نمیشود. تو شبی که از دو طرف قبضت کرده. از جلو دریاست، از پشت فرعون. میگوید: یا دریا خفه میکند یا فرعون. میبینی دریا فرعون را خفه میکند و تو میمانی و این مملکت. قطع میکنی. این میشود وارثان زمین. این میشود حاکمان بالقوه بشریت. یکباره آمده حمله گازانبری کردند. اینها حقوقدانند که ببرنت به خونت. خودشون بریده میشوند. شبی که فکرش را نمیکنی. فکر میکنی قیچی میکند. کار را تمام میکند. خودش دارد قیچی میشود. او لبه میرود لب دریا میگذارت تو از پشت هم آمده و روبرو هم دریا. و رب. آنجا معلوم میشود. آنجا موسی عصا را میاندازد و «إلینا یرجعون». رجوع به ما دارند. یک مقداری در موردش روایاتی را آوردند که روایات خوبی است. دوستان مطالعه میکنند.
«کتاب إبراهیم فی کتاب إبراهیم». «و اذکر فی الکتاب إبراهیم إنه کان صدیقا نبیا». معمولاً اینهایی که اینجور مقدم میشود، تقدم حکایت از تنزل ارتجاعی. اشارهای بهش نشده. به نظرم یادم نمیآید. «صدیقا نبیا» یعنی صدیق مرحلهاش نسبت به نبی پایین است. هر صدیقی نبی نیست، ولی هر نبی صدیق است. به ترتیبی که آورده، یعنی به ترتیب رتبه است دیگر. صدیقا نبیا که آورده مطرح شد بهشان سکوت با تحمّل کردن. جلوترش رسلا نبیا این دو تا تحمّل کرد، ولی نبی رس... «رسلا أنبیاء». داریم. مدرسه استدلالش را آوردیم و رفقا خلاصه برگریزان بود اینجا که نبوت و رسالت بالاتر است. نبی هم از نبوی، از نبعه نیست و هر وقت هم قرآن به شأن خلقی پیغمبر کار دارد، خالقی... یک حیثیت با خلق داریم، یک حیثیت با خالق داریم. خدا هر وقت به حیثیت با خلق پیغمبر کار دارد، «یا ایها الرسول» بهش میگوید. هر وقت به حیثیت با خالقش کار دارد، «یا ایها النبی» میگوید. رضا! تعابیر «یا ایها النبی» تو قرآن خیلی احترامآمیز است. «رسول» گفته. «فلم تفعل فما بلغت رسالة». نبی از نبوی میآید. نبوی یعنی ارتفاع. نبوی به قوس صعود پیغمبر کار دارد. رسول به قوس نزول پیغمبر. معلوم شد چی گفتم؟ «یا ایها النبی قل لأزواجک». «قل لأزواجک». آنجا نبی. آیا صلوات الان نبی... آفرین. خیلی اظهر. تو هم رسول. شما هم پدر خانوادهای، هم شهروند مملکتی، هم طلبه فلان مدرسه. شما وقتی میروید بالای منبر به خاطر اینکه بابای زید هستی احترام نمیکنند. سخنان مجلسی احترام میکنند. سلامتی بابای زید صلوات. سلام علیکم حاج آقا. آقای مغلطه خوب هستید؟ شما گفتم شهید دستغیب وارد جلسه: سلامتی صاحبان گناهان کبیره صلوات. سایر گناهان کبیره. «صدیقا نبیا». گاهی به همان نبی در حیثیت صدیق بودنش کار دارد. امیرالمؤمنین صدیق است. حضرت زهرا صدیقه است. بحث خیلی خوب و قشنگی برای فاطمیه که میشود روش منبر رفت همین بحث صدیقه بودن حضرت زهراست که صدیقه است یعنی چه؟ مقام صدیقین چیست؟ صدیق یعنی چه؟ صدیق یعنی چه؟ صدق یعنی وقوع بیرونی. ملاصدرا تفاوتش این است که یکی ثبوتیه، یکی اثباتیه. ثبوتیه یعنی در بطن عالم، اثباتیه در زهرا حق وقتی بروز پیدا میکند میشود صدق. حالا اگر شما یک مقدار حق در بروز پیدا کرد در عمل... سه ساعت دارد انسان دیگر. اینها که دارم میگویم هیچ کتابی نیست، خیالتان راحت باشد. اگر در حیطه فعل شما بروز پیدا کرد، شما میشوید صادق. «کونوا مع الصادقین». اگر در حیطه صفات شما بروز پیدا کرد، شما میشوید صدوق. اگر به ذات شما رسید، میشود صدیق. صدیق کسی است که در ذات خودش حق را تثبیت کرد. در ذاتش. در فعل شماست. یعنی چه؟ شاید صدیقین و مخلصین را بشود یکی دانست. روشن شد چی گفتم؟ «نبی اذ قال لأبیه». این بروز صدیق بودن و نبی بودنش بود. جفتش را تو این داستان دارد. بروز این نکته هم بسیار مهم است. قرآن داستانهایی که میگوید بروز مراتب و جلواتی از کمالات و میل و چیست؟ هر کدام، هر فقرهای از داستان انبیا تو هر سورهای، تو هر بخشی یعنی همین ماجرا. به نظرم تو سوره شعرا هم دارد. بله. سوره شعرا هم دارد. سوره انبیا هم دارد. آل عمران این را ندارد. تو گفتگویش با پدرش را ندارد. با آ... توی انبیا دارد. تو شعرا هم فکر کنم داشته باشد. هر کدام شما یک داستان دارد میگوید. یک داستان نیست. داستان شیطان را تو سوره حج گفته، سوره اسرا گفته، تو سوره کهف گفته، تو سوره اعراف گفته، تو سوره صاد گفته، تو سوره بقره گفته. هیچ کدام از اینها یکسان نیست.
تو سوره بقره گفته بحث خلافت، «إنّی جاعلٌ فی الأرض خلیفة». شیطان را گفته از حیث درگیری با خلیفةالله. تو سوره کهف گفته «فسق عن أمر ربّه»، فسق خواسته بگوید. تو سوره اسرا گفته کرامت بنی آدم میخواسته بگوید. چون از یک حادثه میتوانی وجوه حادثه را، جلوههای مختلف... محبت امام حسین در قلب مردم. ۹ دی یک جلوه. فتنهانگیزی آدمهای موجه در صدر انقلاب. حیثیتهای مختلف دارد دیگر. دلبستگی مردم به شعارهای انقلاب. قدرت خدای متعال. امداد غیبی تو به صحنه آوردن یکباره مردم. خیلی جلوهها دارد. چون اسامی مختلفی بروز دارد. ۵ بار بگوید به حیثیت ۵ اسم خدای تبارک و تعالی. حالا اینجا بعد کمالات خود آن نبی را هم نظر داریم. اینجا به کدام کمال ابراهیم کار دارد؟ صدیق و نبی بودنش. بروز صدیق و نبی. این است. صدیق این شکلی است. صدیق این است که در قلب، چون ذاتش است دیگر هیچ وابستگی به غیر خدا... حق در ثبوت پیدا کردی میشود صدیق. صادق تو فعل است. لذا میگوید خدا میخواهد صادقین از شما را ببیند. واسه همین دستور جهاد. ولی برای یوسف چی؟ او صدیقه. چرا یوسف «أیها الصدیق»؟ چرا صدیق دانست؟ زندان میرود. تن به گناه نمیدهد. در ذات او، در قلب او نماز صدق است. اینها بروز جلوه صدیقی است. حالا برویم تو حضرت زهرا سلام الله علیها. صدای ایشان کار بکنیم که بروز صدیقیت در حضرت زهرا سلام علیها چیست؟ از اینها باید کمک گرفت. طرف مقابل کلاً منشأ حق داشته باشد. تمام. زیرا هر تجلی دارد. «الحق». نمیشویم کسی محل حق وقتی بود صدیق هم هست. بله. حالا ما تو مسیر صدیقیت باید قرار بگیریم. جلوه بده اینها را. صدیقیت ابراهیم را نشان بده. صدیقیت مریم را نشان دادم. «أمة صدیقة» قرآن مریم را صدیقه میداند.
خب سه تا اسم کار دارد. در مورد رب، رب سمیع و بصیر و مغنی باید باشد. شما اگر خواستید کافری را مسلمان کنید. الان من فردا شب جایی باید بروم یک همچین ماجرایی. بله. بنده خدا آتئیست و اینها بوده. آمریکا بود. انتقال فایلش منتشر بشود بعداً و ۸۵ سالگی ۲۰ روز پیش میرود تو کما. و تو کما بوده. تازگی از کما درآمده. با تجربه نزدیک به مرگ. وصیت کرده بوده وقتی مردم جنازهام را بسوزانید. چهل سال آمریکا بود و تازه برگشته بود. بله! من خیلی چیزها دیده. به کسی هم نگفته ظاهراً هنوز و ما فردا شب مهمانشیم به صرف جوجه. میخواهد کلاً تعریف بکند که چی بوده و چی دیده و اینها ندارد. قبول دارد. قبولش بود. جان. این یکی از اقوامش ایشان را آورده و آره و جذب هم شده بود. فیلم با محبت و اینها. بصیر، غنی، مغنی. اینها نه سمیعاند، نه بصیرند، نه مغنیاند. غنی نیستند. کشته… چیز را میگرفتم میخوردند. بوته خرما را میگرفتم میخوردند. حاجتم بتی نیست کسی بپرستد. ترامپ را درست کردند بت ترامپ را. سرچ بکنید. بت ترامپ را میپرستند. بچهدار نمیشود. باز به شکل فلان درست کردند. میرود آنجا. بله. حیثیت مادیاش که کار ندارد. جلوه مادیاش. حیثیت تعلقش کار دارد و اینکه شما او را غنی میدانید. «یحسب أنّما له أخلده». عدده. فکر میکند این مظهر اسم مغنی است. اسم مغنی را اشتباه گرفته است.
آقا امام سجاد فرمودند: مرا با گرانی شکار... پیام بده که تو توجیه میکنی گرانی را. وضعیت منتشر کردی آقا. خدا که دیگر عوض نشده. حالا دولت دارد گند میزند. معاویه حالا سوءاستفاده میکرد. بحث قضا و قدر و... قضا و قدر صحبت نکنیم. معاویه دارد سوءاستفاده میکند، استفاده میکند. خدا رازق است، چون دولت کارش را انجام نمیدهد. دیگر حق نداری. خدا رازق است. خیلی عجیب است واقعاً. بت است دیگر. اگر فکر میکنی دولت کار راهانداز است و دولت باید ارزان بکند. خب این هم چه فرقی کرد؟ «لمن تعبد»؟ ما ولایت... چرا این را میپرستی؟ و فرمود از ظالم سیفی. ظالم شمشیر من است. برو ببین برای چی خدا با این شمشیر دارد میزندت؟ چه کردیم؟ خدا ما را مبتلا کرد به این جاسوسِ خائنین. مبتلا. «و إذا ظلم، سیفی». شمشیر خداست. دارد میزند تو کمر ما. همهمان هم به یک نحوی مبتلاییم. همه هم به یک نحوی یک کاری کردهایم. اثر کار خودمان است. آنی که رأی داده به یک نحوی. آنی که رأی نداده به یک نحوی. اثر فعل خود ماست که به خودمان برگشته. ماجرا نیست. رازق هم همان است. چون ما علیه گرانی... چی کار... «إنّ الله هو الرزاق ذو القوّة المتین». گران بشود با آن، ارزان بشود با آن. «و ما من دابةٍ إلاّ علی الله رزقها». علیالله. به تو اصلاً ربطی ندارد. این تو شئون ربوبیتیه. شئون عبودیتی نیست. رزق مال شئون ربوبیت است. به تو اصلاً دخالت. حق نداری دخالت کنی. به تو چه کار. بعضی صبح از خانه میآیند بیرون دنبال رزق و بعد دنبال رازق میروند. دنبال رازقاند. امروز رازق چه میکند؟ «کلّ یوم هو فی شأن». چه شکلی میخواهی جلوه کند برایم؟ این تفاوتها به اینها. صدیقون آن صدیقیناند. صدیقی که گول این صحنهها هرچه متکثر میشود گولش نمیزند. تو آتش هم میرود. به یکی بیشتر کار ندارد. «أما إنّه لکفی» جبرئیل میآید میگوید نیاز داری. ذات عین حق است. هیچکسی در این دل نیست. «لا تسکن حرم الله غیر الله». در این حرم خیلی سال پیش خواندم و هرچه هم گشتم تو این سالها پیدایش نکردم. قلبم تسکین میکند که قطعاً روایت است، ولی پیدایش نکردم. از کجا به اینجا رسیدی؟ فرمود: «کنت بوابا علی قلبی». دربون دلم بود. صدیقی. نمیگذارم چیز دیگری بیاید در ذات در قلب من از علم. علمم همین است دیگر. «فطلبه اولا فی نفسک، حقیقت العبودیة». گفت دنبال علم میگردم. پیرمرد ۹۵ ساله آمده پیش امام. آمده بودم علم بگیرم. «تعلّم». علم گرفتنی. بنده خوب خدا «تعلیمی»، «تعلّمیه». درسی نبود. هر آنچه در سینه بود در سینه بود. خب چی کار کنم؟ حجاب را کنار بزن. طلوع میکند. اشراقیه علم. درست شد؟ از قبل بهش داده. من یک علمی دارم که به تو داده نشده. «فتّبع». تبعیت بر محور چیست؟ بر محور علم. لذا آنجا هم گفتش که من میخواهم دنبال تو راه بیفتم. «علی أن تعلمنی مما علمت رشدا». تبعیتت کنم بر آنچه که تو تعلیم داده شدی که یک رشد گیر من بیاید. تبعیت بر محور علم و به هر آن کس که علم دارد از این ورش آنجور علم دارم تبعیتش واجب است. میشود ولایت. علمی دارم که تو نداری. تبعیت. تمام. «عهدک صراطا سویا». اگر تبعیت کنی باز هدایت فرع بر چیست؟ تبعیت. پس چی شد؟ تبعیت، هدایت، رشد. و هدایتی است که بهش رسیده میشود. یعنی بلافاصله تو مسیر تبعیت میافتد، تو مسیر هدایت میافتد. آن نتیجه که حاصل میشود، میشود رشد. رشد با رشد هم فرق میکند دیگر. رشد اسم مصدری است. آنچه از چیزی که حاصل؛ «رشدا». بچه باید بالغ بشود. تبدیل به رشد کرده است. اسم مصدر درش بروز تحقق پیدا کرده. تحقق مصدری اگر بود که نمیشد که. رشد مصدری که رشّت باشد را که نمیشود تشخیص داد. رشد اقتصادی. بله. «اذ قال لأبیه» مبالغه تصدیق. معناش این است که او مردی بود کسی را تصدیق نسبت به ... هم به زبانش. «صراطا سویا». راه نشان دادن، نه به راه رساندن. بحث کردیم تفاوت نبی با امام. امام میبرد، نبی نشان میدهد. اینجا هست، آنجا نیست. از هست و نیست خبر میدهد. گفتیم هر آنچه از هستیها خبر میدهد میشود بشارت. هر آنچه از نیستیها خبر میدهد میشود انذار. لذا گاهی بشارت میدهد. «فبشّره بعذاب علیم». چرا بشارت به عذاب علیم میدهد؟ چرا خبرت از هست؟ انذار میکند از «یوم الحسرة». نیست. حسرت چیزهایی است که نمیخوری. از دست میدهی. انذا. امام میبرد. امام کارش تکوینی است. با قلوب است. امام توی زمان هست یا نباشد یک بحث دیگری است. ولی اینکه اینجا حضرت ابراهیم به مقام نبوت رسیده، ولی مقام امامت نرسیده. رضا میگوید: من تو را هدایت میکنم به صراط سوی. کلاممان. اگر حال و حوصلهای داشتید آن بحث منحصر به فرد است. یعنی آنها بحثهایی که جایی گیرتان نمیآید. مبانی علامه را. مبانی کلامی علامه را پدرمان را درآورده است. البته تو این شلوغی کار و اینها به وقت خوبی از ما گرفت. این کار مکتوب هم شده. بسته نبوتش را جزوه ۷۰، ۸۰ صفحهای کردهاند. بحثهای امامتش باید کار بشود.
«یازیت لا تعبد الشیطان إنّ الشیطان کان للرحمن». شیطان را نپرست. خب مگر شیطانپرست داریم ما؟ یعنی سجده میکرد برای شیطان. شیطانپرست که الان همین چیزند دیگر؟ اسمشان چیست؟ از کابالیسم مثلاً یک نشأتی دارند. در واقع خود کابالیستها خیلی نزدیکاند به شیطانپرستها. نمادهایش را دارند دیگر. یعنی صلیب برعکس و ۶۶۶ و فلان. ابراهیم. «لا تعبد الشیطان». نه. عبودیت چیست؟ هر آن کس که او را مبدأ رفع حوائجات میدانی، فروشش رب به تو میشود. تو همیشه عبد شیطان. مریض منفعل. ما تو بحث مصرف شوندگی زن این آیه را بحث کردیم. هراس یعنی منفعل توی حیطه عالم ماده، فعل و انفعال داریم دیگر. یکی از مقولات. مقولات عشق خودش از معقولات اولیه است. یک معقولات داریم. یک معقولات داریم. اینها را شنیده باشید. به گوشتان خورده باشد خوب است. کفریات. شاید به دل... شبهاتتان هم حل شد. بعد از اقسام مقولات عنیف و عنفصل. فعل و انفعال. مقولات اشک، اقسام وجود، معقولات اولیه، معقولات ثانویه. ثانیه احکام وجود، وجود و عدم و فلان. خود وجود، حالا یا جوهر است یا عرض است. جوهر وجودش به خودش ثابت است. عرض وجودش به جوهر ثابت است. عرض ۱۰ قسمت میشود. مقولات. یکیش فعل و انفعال. درست شد؟ موجود منفعل، موجود فعال. حالا مرد در عالم رجل، ذکوریت مظهر فعلیت و فعالیت. انوثیت مظهر منفعل است. تأثیرگذار، تأثیرپذیر تو عالم ماده. درست شد؟ تأثیرپذیر است. اگر اینطور شد، میشود پرستش شیطان. تعبد شیطان. برای همین فعال را بپرستی، منفعل را میپرستی. شیطان به خود خود پرستیده نمیشود. «ألم أعهد الیکم یا بنی آدم أن لا تعبدوا الشیطان إنه لکم عدو مبین». همین است. من عهد نگرفتم شیطان را نپرستید. «کثیرا». آیه بعدش. آیه قبلش. چرا؟ چی کار میکند؟ جبل را اضلال میکند. پس عبودیت شیطان چیست؟ اضلال جبل. اضلال جبل چیست؟ جبل همان فطرت. اضلال جبل به چیست؟ تو حوائجی داری، دنبال اسامی میگردی. اسم رازق را میخواهی، اسم مغنی را میخواهی، اسم مانی را میخواهی. اضلال اشتباه که کردی، رفتی تو دامن کی. قبلش را پیدا کنی و بعد مثلاً روزی ۵ بار بروی شیطان. از عبودیت الله که خارج شدی، همه هر آنچه که خارج از عبودیت الله است، عبودیت شیطان است. «تعبد الشیطان»، انحراف. انحراف از صراط مستقیم. هر کس که در صراط مستقیم نیست، در صراط شیطنت است. صراط شیطان. نپرست. چرا؟ چون با رحمان عاصی است. هر کس که عاصی رحمان باشد، اطاعت و تبعیت او میشود هویت شیطان. شیطان برای رحمان. همون تحلیلی که میگفتیم. شیطان با رحمان عاصی است. به تعبیر رحمان که توش لطافت است دیگر. یعنی اینکه رحمتش فراگیر است. همه عالم گرفته. و آنی که محرومیت تام است، شیطان مظهر محرومیت تام. آن مظهر رحمت تامه. این مظهر محرومیت. تو رحمت تام را ول میکنی. خب ملاکش چیست؟ هرکی که با رحمت تام مخالف است و میشود مظهر محرومیت. تو حرف این را گوش میدهی میشود شیطانپرست. دیدار اول به من اینجور گفتند. انتخابات برگزار نمیکنیم، شرایط انتخابات عوض بشود. اینجوری میشود شیطان. عبودیت شیطان. «من الرحمن». من بر تو میترسم که تو عذابی از جانب رحمان مست. کی میترسم؟ معلوم میشود که هنوز یقین به ثبوت کفر در آزر نداشته. ثبوت کفر داشت دیگر، جایی نبود برای استغفار. این هم باز از این حرفهای عوامی است. دردهایمان را میآوریم برای شماها دیگر. مردم باید از مسئولین ناامید بشوند. انقلاب برای چیست؟ تو میگویی ناامیدی از مسئولین. امام حسین از شمر ناامید نشده بود. تو میگویی ناامیدی از مسئولین؟ تأثیر مکتب آقامیریسم در ذهن مردم. مکتب کابالیسم اسلامی شکل گرفته. امام حسین ناامید نشده بود. امیدش به چی بود؟ امام حسین... بعد شمر را دوست داشت. یعنی چه؟ تا لحظات آخر همه تلاشش را... یکی از ارکان ایمان «و الفاسقین» چیست؟ تا کفر به طاغوت نداشته باشیم، مؤمن به الله نمیشوی. چیست؟ مثل آن بابا که صاحب مکتب شرور میبافد. مسئله به این است که حضرت از حیثیت وجهالهی او دوست دارد او را فعال بکند. ولی آن چه در فعل شده چیست؟ شیطنت. امید دارد. دوست دارد از حیث وجهالهی او که فعال نشده آدم بشود. دوست داری. ولی دوست دارم کدام؟ خودش را قبول ندارد. در نتیجه الان چیست؟ الان یک گرگ درنده است. موضع من چیست؟ دوست دارم سر به تنش نباشد. امام حسین روز عاشورا این همه نفرین کرد اینها را. اصلاً به آنها کار ندارد. «قاتلکم الله». تا آخر. حضرت امید. دوست داشتن. لبخند زدن. و وای از آن روزی که طلبه تریبوندار شود، مثل من بدبخت و سواد نداشته باشد. این اصل ماجرا اینجاست که این واقعاً خیانت اسلام و مسلمین و خدا و رسول. به هم گفت: «قال أراغبٌ أنت عن آلهتی؟». گفتش که پس این حضرت ابراهیم دوستش داشت، میخواست هدایت بشود. جلوتر میگوید که من برایت استغفار میکنم. ابراهیم تو این یک دانه اسوه نگیرید. تو سوره ممتحنه است «إلاّ قول إبراهیم لأبيه آزر». اسوه بودن ابراهیم با اسوه بودن پیغمبر ما چه تفاوتی دارد؟ «اسوة حسنة». «یرجو الله و الیوم الآخر و ذکر کثیرا». این سه تا را اگر داری، استاد پیغمبر که برای کی اسوه است. ولی خود اسوه بودن ابراهیم مشروط میکند. این کار را بکنم. آن یک بود که به باباش داشت. یک قرار مدار هایی داشتند یا خودش یک وعدهای داد و گفت من استغفار میکنم و اینها. آن هم تازه تو سوره توبه فرمود که «فلما تبین له» وقتی واضح شد که دیگر «عدو الله» عداوت در آن ملکه است. تا وقتی عداوت ملکه نیست و تبیین پیدا نکرده استغفار میکنی، زحمت میکشی، تلاش میکنی. برایش دعا میکنی. وقتی تبیین پیدا کرد عداوت در او جای دعا نیست، بلکه جای نفرین است، جای لعن است، جای تبری است. رضا خود ابراهیم تبری کرد از پدرش. لعنش کرد. تو ماجرای قوم لوط هم همه تلاشش را کرد که اینها عذاب نشوند ولی اینها گفتند که آقا تمام شد امر. چی چی است؟ غیر مردود است. «یالوط، یا إبراهیم إعرض عن هذا». ها! همین بود. خیلی هم ارزشمند است. باریکلا. خیلی تشخیص این سخت است. حضرت یونس دقیقاً تو همان مرز باریک به فنا رفت. یعنی هنوز تبیین عداوت نداشت، ول کرد اینها را. تبری قبل از تبیان عداوت داشت. بدبخت. خیلی مرزش باریک است. «أراغبٌ عنّی يا إبراهیم»؟ تو رغبت کردی. «رغبت عن» وقتی میآید مثل «سنتی فلسل منی». رغبت با «الا» وقتی میآید به معنای رغبت. با «ان» وقتی میآید به معنای زهد است. روی برگرداندن. بیمیلی. بیتوجهی تو نسبت به آلهه من. بیرغبتی. «لئن لم تنته لأرجمنک». اگر دست برنداری رجمت میکنم. سنگینترین مجازات نفرت هم دیده میشود دیگر. کشتن طرف فقط نیست. اوج نفرت بروز دارد. «و اهجرنی ملیا». من را ترک کن «ملیا». واسه مدت طولانی. بله. یک مدت طولانی با من کار نداشته باش. «قال سلام علیک سلام علیک». سلام علیکم. یعنی تو با من من را از امان و سلم بیرون کردی. من تو را از امان حسین بیرون نمیدانم. از من به تو سیل میرسد. «سلام علیک». تو صفحه ما پی وی آمده بود، به فحش بسته بود ما را. بعد اولش چون سلام کرده، آخرش گفتیم سلام علیکم. دوباره به فحش بست که تو چیز... «به آیه عمل میکنی فلان فلان شده». سلام علیکم. خلاصه اینجوری است. سلام. یعنی در سلم از من. نه یعنی سلام علیکم. من به زودی برایت استغفار میکنم. ربم را. «إنه کان بی حفیا». حفی یعنی لطیف و مهربان. گفتند کسی که مراقب حواجی دقیق و باریک محتاجان هست این را میگویند حفی. آمار ریز و درشت حوائج این را دارد. لطفی دارد. من میروم برایت استغفار میکنم. همین الان استغفار به معنای رایج عربی تفاوت دارد. معنای رایجی که ما میگوییم بنده ثابت نشده که سین معنایی... همین آینده. مستقبل و مستقبل نزدیک و مستقبل. خیلی ثابت نشد. معانی دیگری دارد. حالا یک بحثی در مورد وضع حروف داریم که خود حروف معانی. اگر آن بحث خوب شکل بگیرد، آن وقت میبینی که اینها اصلاً تو گفتی «وهجرنی». هجر نمیکنم. اعتزال میکنم. هجر به معنای قهر است برای اینکه در واقع یک جوری مثلاً گوشمالی دادن طرف. اعتزال برای اینکه طرف حفظ بکند. عزتی است که طرف میخواهد حفظ بکند از آسیب. درست شد؟ که اصحاب کهف هم اعتزال کردند دیگر. و از مریم اعتصام. برایش از مریم چی داشت؟ «من أهله فانتبذت من أه». انتباذ یک اعتزال دیگر هم باید داشته باشیم. من از خودتان و آنچه که غیر خدا میپرستید اعتزال میکنم و «ادعوا ربی». میروم رب خودم را میخوانم. «عسى أن أکون بدعاء ربي شقیا». یادتان اول سوره هم داشت که «من به دعای تو شقی نیستم». از زکریا عرض: خدایا من به دعای تو شقی نیستم. امیدوارم که به دعای ربم شقی نباشم. یعنی آنچه که عامل رفع شقاوت است دعا است. «فلولا یعبأکم ما یعبأ بکم ربی لولا دعائکم». آیه آخر سوره فرقان. خدا به شما اعتنا نمیکرد که ما تو آن بحثهایی که داشتیم در مورد دعا این آیه را بحث. دعای شما نبود. محل سنگ هم بهتون نمیداد. آنی که باعث میشود محل توجه بشوی دعا است. شما این همه آدم تو خیابان محتاج است ولی تک تک نمیآیی بپرسی آقا نیاز داری، میخواهی بهت پول کمک کنم. کسی که بروز میدهد گرفتاری و نیازش را درست است. بروز میدهد. محل توجه و رحمت قرار میگیرد. لذا دعا «مخ العبادة» است و دعا محل توجه قرار میدهد شما را. خوب! «فلمّا اعتزلهم». حالا هر اعتزالی که تو قرآن داریم برکاتی دارد. وقتی از اینها جدا شد و «و ما یعبدون من دون الله». از خودشون و آن معبودهاشون. وقتی جدا شد از اول جدا بود معلوم است. از جایی رفت که هیچ بتی نباشد. «و وهبنا له اسحاق و یعقوب». آنجا بهش اسحاق و یعقوب را هبه کردیم که باز گفتیم تو این سوره بحث وهابیت خدا مطرح است. و کلاً و یعقوب و کلاً «جعلنا نبیا». همه را پیغمبر قرار دادیم و «و وهبنا». باز به همه اینها از رحمتمان هبه کردیم. دیگر چی را نمیگوید؟ هر آنچه که اقتضای رحمت است. رحمت رحمت نکره است. اینجا اطلاع ازش فهمیده میشود. نکرهای که بخواهد ازش خصوصی نه، یک رحمتیها. وحدت فهمیده نمیشود. «رحمة». هر آنچه رحمت. هر آنچه از این جنس به حساب میآید. هر آنچه هست مفید عموم است دیگر. اینجا رحمت خدا. هر آنچه که بود هبه کردیم «علی» برای اینها لسان صدق قرار دادیم. در حالی که عالی بودند. یعنی ذکر خیر در مردم داریم. «لسان لهم لسان صدق». که معنای ثنا جمیله. ثنایی که دروغ هم نیست. واقعیت است. چون برخی برای برخی ثنای جمیل هست ولی صدق نیست. چرا؟ «لسان صدق علی». قرار دادیم. علی به معنای رفیع. ثنای جمیل راست و رفیع القدر. «کتاب موسی مخلصا و کان رسولا نبیا». حالا میخواهد مخلصیت. کتاب موسی مخلص است و رسول نبی است. مخلص بودنش هم که روشن است. کسی که خدا او را خالص برای خودش کرده است و غیر خدا کسی در او نصیبی ندارد. نه در او نه در عمل او. تعریف علامه این. مقام بلندترین مقامهای عبودیت. فرق رسول نبی هم که قبلاً گفتند در اینجا به این معنا که گفتیم خودمان به نظر میرسد باشد. «نجیا». از جانب طور ایمن با ندا دادیم او را. طور ایمن. ایمن صفت جانب است، نه صفت طور. وادی ایمن نیست. یعنی سمت راست طور. جانب راست طور که گفتیم یمین و یسار همین جنبه اشراقیش مطرح است. رضا حضرت مریم به سمت شرق رفت. مکان شرقی. این هم از سمت راست بهش. در حالی که عنایت خدای متعال، حق تعالی اصلاً خودش مکان ندارد که از آنجا ندا بدهیم. متکلم حلقه را آورده. یعنی در عالم کثرات ملائکهای هم که ندا را دادند، حالا تمثل پیدا کردند. لحاظ میشود سمت راستش طور بودن. ولی اصل بحث یمین و یسار به چیست؟ به بحث اشراق. اگر کسی خودش را در مسیر جلوات و در برابر اشراق نور خدا قرار داد، میشود اصحاب یمین. اگر پشت کرد به این نور، میشود اصحاب یسار. اصحاب شمال. دست راست من و شما و دست چپ من و شما نماد همین است. لذا کارهای خوب را دست راست انجام میدهیم. با پای راست انجام میدهیم. کارهای اکراه داریم از مشرف حیثیت وجهالهی ندارد دست چپ انجام. بله دیگر. حالا آنها دیگر چاره. خدا با دست راستش عنایت میکند. «و کِلتا یدیه یمین». خدا جفت دستش راست است. در حالی که نجوا کننده بودیم، نزدیکش کردیم. تقرب برش حاصل کردیم.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
بسم الله الرحمن الرحیم. «اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی رضاک». «و أنذرهم یوم الحسره إذ قضی الأمر و هم فی غفلهٍ و لا یؤمنون». اینها را انذار بده از روز حسرت؛ وقتی که امر قضاوت میشود، قضاوت پایان پیدا میکند، درحالیکه اینها در غفلتاند و ایمان نمیآورند. یکی از اسمای قیامت «یوم الحسره» است، یعنی قضا وقتی باعث میشود که فوت بشود آنچه باعث روشنی چشم و آرزو و سعادت شخص میشود. هرچه را که در آن کمال میدید، سعادت میدید، خوبی و خوشی میدید، همه از بین میرود. حسرت آن را میبیند. هر آنچه که کمال است او به دست نیاورد. هر آنچه کمال میدانست، کمال نیست. هرچه کمال هست او برایش کاری نکرد. چون قیامت اصلیترین توصیفش این است که روز بروز حقیقت است. همه حقیقت جلوه میکند و نسبت انسان فقط یک نسبت با حقیقت بیشتر نیست، آن هم نسبت با حقایق. نسبتهای دیگر همه اعتباریاند. هیچ نسبت دیگری؛ پدر و فرزند، رئیس و مرئوس و رئیسجمهور و فلان... این حرفها همش اعتباریات و توهمات است، بلکه رحم یک نسبت حقیقی، نسبت عبودیت است. عبودیت کی؟ الله جل جلاله که همه حقیقت است. «ذلک بأن الله هو الحق» او همه حق است، او همه حقیقت است.
و شما میبینید که فقط یک حقیقت است. شما ذیل عبودیت و همهچیز ذیل عبودیت تعریف میشود. همه شئون اجتماعی شما ذیل عبودیت و وظایف عبودیتی شماست. باید به فرزند رسیدگی کنی، چون عبدی هستی که خدا عبدی را به تو سپرده است، نه چون پدرش هستی. پدر بودن آن طرف نیست. ولی وظیفه پدری یک عبد به یک عبد آن طرف هست. این عرض من را خوب دقت بکنید، نکات مهمی است. وظیفه پدری یک عبد به یک عبد، این وظیفه هست، این حق هست، این تکلیف هست. فراریم که همه از هم میکنند به خاطر همینهاست. درست؟ چون حقوق ادا نشده، در راستای بندگی تو این حقوقی که نسبت به همدیگر داشتند کم گذاشتند؛ زکات آورده، یعنی حقی که من به عنوان رب به عهده شما دارم و حقی که من به عنوان رب ایجاد میکنم از عباد به گردن عباد از هم منفک نیست. هیچ اقامهصلات بدون ایتای زکات در یک عرض. همه حق خدا بر عباد است و حق خدا، عباد را بر عباد. سال حقوق امام سجاد را یک مقداری توضیح دادیم تو جلسات اولش.
در غفلت بودن معضل اصلی انسان است. حالی پیدا میکنیم، توجه پیدا میکنیم بعد یک مدت یادمان میرود در غفلتیم. به پیغمبر گفتند: «آقا إنا نخاف علینا النفاق». برای خودمان از نفاق میترسیم. چرا؟ گفتند: پیش شما که هستیم دنیا را فراموش میکنیم. دلها متوجه آخرت، نورانی باصفا. بگذار اسمش را نفاق نگذاریم. همینکه میرویم بچههایمان را بو میکنیم تو خانه، بوی بچههایمان که به مشاممان میخورد، خانه با زندگی و کار و کسب و اینها کلاً یادمان میرود. این نفاق نیست؟ نفاق نیست، «لیس من النفاق». این خطوات شیطان است. نفاق نیست، ولی «اگر بر اون حال بمانید، لصافحتم الملائکه». با ملائکه مصافح مصاحبه با ملائکه کنایه است از ثبوت در عالم برزخ و تمثلات اهلش. اهل فن اینجوری ملائکه تمثل دارند. البته ملائکه اصلش مال عالم عقل، جبروت است، ولی مصافحه با ملائکه نمیگوید شما از ملائکه میشوید. اگر میگفت «لتکون ملکا»، نزدیک است که فرشته شوید. یعنی دارد بهشدت به عالم عقل نزدیک میشود. جبروت. ولی اینجا بحث این نیست که دارد به جبروت نزدیک میشود، دارد ملکوتی میشود. چهار تا عالم است دیگر. عالم الوهیت و جبروت... عرض کنم که قلم الوهیت، لاهوت و جبروت، ملکوت و ناسوت که ما هستیم. اسفل سافلین به تعبیر قرآن.
قوه محو و این قوا به میزانی که فعلیت پیدا میکند. صحبتش تو ملکوت حاضر میشود. جبروت حد فاصل بین لاهوت و ملکوت است. یعنی در واقع ما یک عالم بیشتر نداریم. عالم لاهوت است با جلواتش تو عوالم پایین. حالا خود بحث عالم یک بحث مفصلی است. عالم یعنی چه؟ به نظر من بحث مهمی است. شما اول قرآن «رب العالمین» داریم. یعنی خود خدا، خودش را اینجوری معرفی میکند: من رب همه عوالمم. توضیحات خوبی آوردند: عالم مورچهها، عالم سگها، عالم گرگها، همه اینها میشود عالمین. رب همه این عالمین است. رب عوالم جبروت، ملکوت و ناسوت. به هر حال بحث مهم نیست. بحث عالم. یک وقتی هم یک جایی به نظرم ما یک بحثی کردیم. حالا اینکه انسان باید عالمش عوض بشود، یادم نمیآید کجا وصل عالم قیامت. عالم بروز تامه حق. «یومهم بارزون». بروز است. «برزوا لله جمیعا». همه چیز برای خدا بروز دارد. البته «لله» که بروز داشته باشد، یعنی خدا بروزش میدهد. برای خداست بروز دادنش. همه با آن حقیقت صعودی، نه قوس نزولش، به قوس صعودش (قوسی که دارد میرود تو مسیر شدن). «الا الی الله المصیر»، «الی الله ترجع الامور». همه امور به خدا رجوع دارد، سیرورت دارد. همه این عالم ماده تو مسیر حرکت است به سمت الله. درست شد؟ با محوریت انسان. این انسان، همه این موجودات مادونش، مادون در عالم ناسوت. از حیث ناسوتی همه با هم برابرند، از حیث اشتداد وجودی تفاوت دارند که یکی میشود نبات، یکی میشود حیوان، یکی میشود انسان. و هر موجود ضعیفتری باید بیاید به موجود قویتر برسد. یعنی کمالش به این است. کمال نبات، حیوان شدن؛ کمال حیوان، انسان شدن. انسان شدن یعنی چه؟ انسان بشود. نه یعنی بیاید ذیل شعاع وجودی انسان. برای شما خلق شده. یعنی ذیل وجود شما. و تو هم باید چه؟ ذیل الله و خلیفه الله بشوی. کمال همه موجودات ذیل خلیفه الله قرار گرفتن است.
دوران همه عالم در شعاع وجودی «أشرقت الأرض بنور ربها». درست؟ نور رب اشراق دارد. عالم را روشن کرده است که گفتند «رب الأرض» امام «الأرض». هر یک جملهاش ۱۰ تا کتاب است. ذیل کمال و ذیل نور امام و ذیل اشراق نور امام، موجودات تو مسیر تکاملی اولیه خودشون قرار میگیرند. در دوران امام زمان چه اتفاقی میافتد؟ گفتم: همه عالم برمیگردد تنظیمات کارخانه! دستکاری شده. الان تحت ولایت فرعون و فراعنه رفته است. هر فرعونی آمده یک چیزی بهش اضافه کرده، خراب کرده. درست شد؟ این است که عالم به هم ریخته است. «ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما کسبت أیدی الناس». فطرت طعمه حیوان. بله! یعنی در ذیل وجود حیوان تعریف میشود نبات. انسان محور عبودیت بازی میشود. مثل آن حیوانی که به آن درجه اوج خودش رسید. ها! حیوان رفته توی مسیر تکامل خودش رسیده تا آنجایی که حشر حیوانات و کمال حیوانات بحث بشود. و کمال اصلاً چیست؟ رشد چیست؟ بحث حرکت تبدیل قوه به فعل، بحث بسیار مفصلی است. انشاءالله فلسفه میخوانید و مینشینیم با هم مقایسه میکنیم بعدش.
بعد خدمت شما عرض کنم که فقط چیزی که هست این است که همه عالم در شعاع انسان تعریف میشود. اگر انسان کامل بود، همه عالم تو مسیر کمال حرکت میکند. اگر انسان کامل مسلط بود بر اوضاع، یعنی امور به او بازگشت داشت، ولی امر بود، اولیالامر بود. «ردّوا به اولیالأمر». تو سوره نسا بود کجا بود؟ رد به اولیالأمر کنید. رد اولیالأمر یعنی همین. به طاغوت فوقالعاده ایستاست اینها. یعنی کسی بخواهد نظام سیاسی اسلام را بفهمد، آیا کفایت میکند؟ کل آن هندسه را برای آدم نشان میدهد. بعضی آدمهای ساده روایات میگویند این... نمیدانم ازش... این مقوله ساده است. کسی اگر منات شریعت و مقاصد شریعت و هندسه کلی شریعت دستش باشد، کار ندارد. روایت همش میشود ارشادی. همش ارشادی است برایش. دانشجو بحث کردیم از طریق نقل وارد بشود. دو تا از طریق عقل. دو تا مرحله. رفته کلاً گیرپاش کرد. هیچی دیگر نداشت. از طریق نقل به شدت قوی. هرچه اقوال علیه ولایت و ولایت فقیه میخورد از طریق عقل این است: نسبت خدا و عبد. نحوه تکاملبخشی خدا به عبد. خدا چیکارش کنی؟ این را دو مرحله خودش اقرار کرد: ولایت مطلقه برای فقیه. الان دو ساله رفته. بیاید انقدر منات شریعت و مقاصد شریعت تو مشتش است، اصلاً نیاز به روایت ندارد. او فرموده بود که بین من و لوح محفوظ یک تأمل فاصله است. یک تأمل میکنم. همین اصل فق یعنی معصوم یک جوری شما را بسازد. حالا یک بحثی هم امام جواد عنوانش هم یادم نمیآید که همین بود که کار تشکیلات یعنی همین. یعنی امام جواد علیهالسلام آن نرمافزار تشکیلات را دادند. به این، شیعه مستغنی از امام میشود از حیث فیزیک. نیاز به رفت و آمد ندارد. نرمافزار طرف دارد. کسی میشود روز حسرت. آنجا همه، همه قوس صعود همه موجودات بروز پیدا میکند. شما چه شدهای؟ سیرورتت چی بوده؟ یک عدهای گرگ شدهاند، یک عدهای سگ شدهاند. یک عدهای سیرورت ۸۰ سال زندگی کرده. روز به روز سگتر. روز به روز گرگتر. تو مسیر گرگ بودن، سبوعیت روز به روز حرکت و اشتداد پیدا میکند. تو غفلت بوده. حالا ایمان پیدا... عرض کردیم مهمترین مانع هم غفلت است. یعنی زندگی ماده این شکلی است. ذات زندگی ماده یک عده انسان دائماً در حرکت و تزاحماند دیگر. ثبوتی ندارد که! عالمی که دائماً در تغییر است. آنقدر این تغییرات کثیر است. نمیتوانی توجه پیدا کنی. ثبات ندارد. طرف یک چیزی گفته، یک کاری کرده، یک چیزی بهت میگویند تا میآیی مشغولش بشوی با ده تا مسئله دیگر مواجه میشوی. دائماً شما با تغییرات و کثرات مواجهاید. اسباب غفلت. تا وقتی کسی در دنیاست مشکلات را دارد، مگر اینکه یا حقیقتاً از دنیا خارج شود یا حکمت. خیلی تغییر تعبیر فوقالعادهای است یا حکم. انسان در دنیا نیست. «أجسادهم فی العمل و قلوبهم فی الجنة». تو دنیاست آقا. تو دنیایی نیست دیگر. جسدش تو عمله. دنیای او خلاصه میشود در عمل. قلبش کجاست؟ میشود حکم. «یحرک الأوصاف». طوفان میآید به محل بقا، به دار بقا وصل. به دار القرار وصل است. ببینید آقا تو طوفانهایی که هی میآید پشت سر هم، نسیمش به ما بگیرد پوکیدیم. یک هو میآید وضعیت یک هو اینجوری میشود. تا دیروز این... چرا؟ چون دار بقا وصل است. دار القرار وصل است. این وارث زمینیم. «إنا نحن نرث الأرض». ما خودمان، خود... خود ما خودمان زمین را ارث میبریم که عرض کردیم وقتی زمین، جمعیت عالم ولایت را نظر دارد. وقتی ضمیر مفرد میآید، عالم توحید را نظر. «نحن نرث». یعنی من و همه ایادی و همه جلوات من. همه کسانی که مظهر وجهاللهاند. بقیةالله. چون بقیةالله فقط یکی که نیست که! امام زمان؟ هرکی که تو مسیر بقا قرار گرفته «بقیة» باقی است.
به خدا به بقای الهی. «و العلماء باقون». علما میشوند بقیةالله. تو آخر بحث... چیزم بود. بحث این بود که نسبت به مکیال و میزان و اینها کم نگذارید. فرمود دیگر. فرمود ربا نکنید. پول زور و اینها نگیرید. این پول کم خدایی که براتون میماند. «بقیة الله خیرکم». این بقیةالله یعنی پول کم دسترنج حلال. این میشود مصداق بقیةالله. این هم بقیةالله. حیثیت بقا دارد. «کل من علیها فان و یبقی» چی چی باقی میماند؟ «وجه رب». بقا مال کجاست؟ مال حیثیت وجهالله. هرکی که در حیثیت وجهالهی فعال شده، بروز پیدا کرده است، این باقی شده. میشود بقیةالله. نکنه دست خراب است دستتان! امروز هم ارث میبریم. زمین را هم ارث میبریم. هرکی روی زمین است و به سمت ما برمیگردد. مراد این است که خدای سبحان تنها کسی است که بعد از فنای هر چیزی باقی است. پس بعد از فنای زمین هم تنها او باقی میماند. چون ارث یعنی چه؟ یعنی باقی بعد فانی انتقال ملکیتش. وارث کیست؟ وارث این است که یکی فانی میشود، آن میماند. ارث تو حیثیت دارد. یکی اینکه این بعدش میماند. یکی اینکه بعدش بهش منتقل میشود. قرآن ظاهراً به آن وجه اول خیلی نظر دارد، نه وجه دوم ملکیت منتقل بشود. خدا ملکیت را به تو داده. بعد ملکیت از تو به من منتقل میشود. انتقال ملکیتش نیست. شباهت و چه شبه میخواهد دیگر. و وجه شبه از یک حیث مقرب و از یک حیث موحد است. بله! من جون ندارم حرف بزنم، شما جون دارین که گوش بدین که! بله آفرین. یعنی وارث کیست؟ وقتی مورث میمیرد، وارث میماند. درست؟ بچه دوم نظر دارد. یعنی همه میروید و من هستم. همه اینهایی که روی زمیناند و خود زمین و اینها همه میروند من میمانم. جاهای دیگر هم که وارث را مستضعفین میدانیم، یعنی همین. یعنی مستکبرین میروند، مستضعفین میمانند. درست شد؟ «زمین را به ارث میرسانیم». «و نجعلهم الوارثین علی الذین استضعفوا فی الأرض و نجعلهم أئمة». مستضعفین حاکمان بالقوه بشریت. سر همین توئیت زدند، لج آنها در آمد و کلی بالاخره به آقا حمله کردند سر همین ماجرا. همینه. یعنی بسیج مستضعفین و توش هم نکته است. حرف آقا فهمیده نشده. این پیام برای من و شما فهمیده نشده. دشمن که میخواست به آن کند. یک جمله. مطلب چیست؟ میخواهد بگوید الان مستضعفی، تو فشاری. فکر نکنی ادامه دارد. شما حاکمان بالقوه بشریت. میبینید آن روزی را که شما حکومت خواهید کرد بر عالم. اینها فشار امت موسی است در رهایی از فرعون. بگذار فرعون غرق بشود تو شبی که باورت نمیشود. تو شبی که از دو طرف قبضت کرده. از جلو دریاست، از پشت فرعون. میگوید: یا دریا خفه میکند یا فرعون. میبینی دریا فرعون را خفه میکند و تو میمانی و این مملکت. قطع میکنی. این میشود وارثان زمین. این میشود حاکمان بالقوه بشریت. یکباره آمده حمله گازانبری کردند. اینها حقوقدانند که ببرنت به خونت. خودشون بریده میشوند. شبی که فکرش را نمیکنی. فکر میکنی قیچی میکند. کار را تمام میکند. خودش دارد قیچی میشود. او لبه میرود لب دریا میگذارت تو از پشت هم آمده و روبرو هم دریا. و رب. آنجا معلوم میشود. آنجا موسی عصا را میاندازد و «إلینا یرجعون». رجوع به ما دارند. یک مقداری در موردش روایاتی را آوردند که روایات خوبی است. دوستان مطالعه میکنند.
«کتاب إبراهیم فی کتاب إبراهیم». «و اذکر فی الکتاب إبراهیم إنه کان صدیقا نبیا». معمولاً اینهایی که اینجور مقدم میشود، تقدم حکایت از تنزل ارتجاعی. اشارهای بهش نشده. به نظرم یادم نمیآید. «صدیقا نبیا» یعنی صدیق مرحلهاش نسبت به نبی پایین است. هر صدیقی نبی نیست، ولی هر نبی صدیق است. به ترتیبی که آورده، یعنی به ترتیب رتبه است دیگر. صدیقا نبیا که آورده مطرح شد بهشان سکوت با تحمّل کردن. جلوترش رسلا نبیا این دو تا تحمّل کرد، ولی نبی رس... «رسلا أنبیاء». داریم. مدرسه استدلالش را آوردیم و رفقا خلاصه برگریزان بود اینجا که نبوت و رسالت بالاتر است. نبی هم از نبوی، از نبعه نیست و هر وقت هم قرآن به شأن خلقی پیغمبر کار دارد، خالقی... یک حیثیت با خلق داریم، یک حیثیت با خالق داریم. خدا هر وقت به حیثیت با خلق پیغمبر کار دارد، «یا ایها الرسول» بهش میگوید. هر وقت به حیثیت با خالقش کار دارد، «یا ایها النبی» میگوید. رضا! تعابیر «یا ایها النبی» تو قرآن خیلی احترامآمیز است. «رسول» گفته. «فلم تفعل فما بلغت رسالة». نبی از نبوی میآید. نبوی یعنی ارتفاع. نبوی به قوس صعود پیغمبر کار دارد. رسول به قوس نزول پیغمبر. معلوم شد چی گفتم؟ «یا ایها النبی قل لأزواجک». «قل لأزواجک». آنجا نبی. آیا صلوات الان نبی... آفرین. خیلی اظهر. تو هم رسول. شما هم پدر خانوادهای، هم شهروند مملکتی، هم طلبه فلان مدرسه. شما وقتی میروید بالای منبر به خاطر اینکه بابای زید هستی احترام نمیکنند. سخنان مجلسی احترام میکنند. سلامتی بابای زید صلوات. سلام علیکم حاج آقا. آقای مغلطه خوب هستید؟ شما گفتم شهید دستغیب وارد جلسه: سلامتی صاحبان گناهان کبیره صلوات. سایر گناهان کبیره. «صدیقا نبیا». گاهی به همان نبی در حیثیت صدیق بودنش کار دارد. امیرالمؤمنین صدیق است. حضرت زهرا صدیقه است. بحث خیلی خوب و قشنگی برای فاطمیه که میشود روش منبر رفت همین بحث صدیقه بودن حضرت زهراست که صدیقه است یعنی چه؟ مقام صدیقین چیست؟ صدیق یعنی چه؟ صدیق یعنی چه؟ صدق یعنی وقوع بیرونی. ملاصدرا تفاوتش این است که یکی ثبوتیه، یکی اثباتیه. ثبوتیه یعنی در بطن عالم، اثباتیه در زهرا حق وقتی بروز پیدا میکند میشود صدق. حالا اگر شما یک مقدار حق در بروز پیدا کرد در عمل... سه ساعت دارد انسان دیگر. اینها که دارم میگویم هیچ کتابی نیست، خیالتان راحت باشد. اگر در حیطه فعل شما بروز پیدا کرد، شما میشوید صادق. «کونوا مع الصادقین». اگر در حیطه صفات شما بروز پیدا کرد، شما میشوید صدوق. اگر به ذات شما رسید، میشود صدیق. صدیق کسی است که در ذات خودش حق را تثبیت کرد. در ذاتش. در فعل شماست. یعنی چه؟ شاید صدیقین و مخلصین را بشود یکی دانست. روشن شد چی گفتم؟ «نبی اذ قال لأبیه». این بروز صدیق بودن و نبی بودنش بود. جفتش را تو این داستان دارد. بروز این نکته هم بسیار مهم است. قرآن داستانهایی که میگوید بروز مراتب و جلواتی از کمالات و میل و چیست؟ هر کدام، هر فقرهای از داستان انبیا تو هر سورهای، تو هر بخشی یعنی همین ماجرا. به نظرم تو سوره شعرا هم دارد. بله. سوره شعرا هم دارد. سوره انبیا هم دارد. آل عمران این را ندارد. تو گفتگویش با پدرش را ندارد. با آ... توی انبیا دارد. تو شعرا هم فکر کنم داشته باشد. هر کدام شما یک داستان دارد میگوید. یک داستان نیست. داستان شیطان را تو سوره حج گفته، سوره اسرا گفته، تو سوره کهف گفته، تو سوره اعراف گفته، تو سوره صاد گفته، تو سوره بقره گفته. هیچ کدام از اینها یکسان نیست.
تو سوره بقره گفته بحث خلافت، «إنّی جاعلٌ فی الأرض خلیفة». شیطان را گفته از حیث درگیری با خلیفةالله. تو سوره کهف گفته «فسق عن أمر ربّه»، فسق خواسته بگوید. تو سوره اسرا گفته کرامت بنی آدم میخواسته بگوید. چون از یک حادثه میتوانی وجوه حادثه را، جلوههای مختلف... محبت امام حسین در قلب مردم. ۹ دی یک جلوه. فتنهانگیزی آدمهای موجه در صدر انقلاب. حیثیتهای مختلف دارد دیگر. دلبستگی مردم به شعارهای انقلاب. قدرت خدای متعال. امداد غیبی تو به صحنه آوردن یکباره مردم. خیلی جلوهها دارد. چون اسامی مختلفی بروز دارد. ۵ بار بگوید به حیثیت ۵ اسم خدای تبارک و تعالی. حالا اینجا بعد کمالات خود آن نبی را هم نظر داریم. اینجا به کدام کمال ابراهیم کار دارد؟ صدیق و نبی بودنش. بروز صدیق و نبی. این است. صدیق این شکلی است. صدیق این است که در قلب، چون ذاتش است دیگر هیچ وابستگی به غیر خدا... حق در ثبوت پیدا کردی میشود صدیق. صادق تو فعل است. لذا میگوید خدا میخواهد صادقین از شما را ببیند. واسه همین دستور جهاد. ولی برای یوسف چی؟ او صدیقه. چرا یوسف «أیها الصدیق»؟ چرا صدیق دانست؟ زندان میرود. تن به گناه نمیدهد. در ذات او، در قلب او نماز صدق است. اینها بروز جلوه صدیقی است. حالا برویم تو حضرت زهرا سلام الله علیها. صدای ایشان کار بکنیم که بروز صدیقیت در حضرت زهرا سلام علیها چیست؟ از اینها باید کمک گرفت. طرف مقابل کلاً منشأ حق داشته باشد. تمام. زیرا هر تجلی دارد. «الحق». نمیشویم کسی محل حق وقتی بود صدیق هم هست. بله. حالا ما تو مسیر صدیقیت باید قرار بگیریم. جلوه بده اینها را. صدیقیت ابراهیم را نشان بده. صدیقیت مریم را نشان دادم. «أمة صدیقة» قرآن مریم را صدیقه میداند.
خب سه تا اسم کار دارد. در مورد رب، رب سمیع و بصیر و مغنی باید باشد. شما اگر خواستید کافری را مسلمان کنید. الان من فردا شب جایی باید بروم یک همچین ماجرایی. بله. بنده خدا آتئیست و اینها بوده. آمریکا بود. انتقال فایلش منتشر بشود بعداً و ۸۵ سالگی ۲۰ روز پیش میرود تو کما. و تو کما بوده. تازگی از کما درآمده. با تجربه نزدیک به مرگ. وصیت کرده بوده وقتی مردم جنازهام را بسوزانید. چهل سال آمریکا بود و تازه برگشته بود. بله! من خیلی چیزها دیده. به کسی هم نگفته ظاهراً هنوز و ما فردا شب مهمانشیم به صرف جوجه. میخواهد کلاً تعریف بکند که چی بوده و چی دیده و اینها ندارد. قبول دارد. قبولش بود. جان. این یکی از اقوامش ایشان را آورده و آره و جذب هم شده بود. فیلم با محبت و اینها. بصیر، غنی، مغنی. اینها نه سمیعاند، نه بصیرند، نه مغنیاند. غنی نیستند. کشته… چیز را میگرفتم میخوردند. بوته خرما را میگرفتم میخوردند. حاجتم بتی نیست کسی بپرستد. ترامپ را درست کردند بت ترامپ را. سرچ بکنید. بت ترامپ را میپرستند. بچهدار نمیشود. باز به شکل فلان درست کردند. میرود آنجا. بله. حیثیت مادیاش که کار ندارد. جلوه مادیاش. حیثیت تعلقش کار دارد و اینکه شما او را غنی میدانید. «یحسب أنّما له أخلده». عدده. فکر میکند این مظهر اسم مغنی است. اسم مغنی را اشتباه گرفته است.
آقا امام سجاد فرمودند: مرا با گرانی شکار... پیام بده که تو توجیه میکنی گرانی را. وضعیت منتشر کردی آقا. خدا که دیگر عوض نشده. حالا دولت دارد گند میزند. معاویه حالا سوءاستفاده میکرد. بحث قضا و قدر و... قضا و قدر صحبت نکنیم. معاویه دارد سوءاستفاده میکند، استفاده میکند. خدا رازق است، چون دولت کارش را انجام نمیدهد. دیگر حق نداری. خدا رازق است. خیلی عجیب است واقعاً. بت است دیگر. اگر فکر میکنی دولت کار راهانداز است و دولت باید ارزان بکند. خب این هم چه فرقی کرد؟ «لمن تعبد»؟ ما ولایت... چرا این را میپرستی؟ و فرمود از ظالم سیفی. ظالم شمشیر من است. برو ببین برای چی خدا با این شمشیر دارد میزندت؟ چه کردیم؟ خدا ما را مبتلا کرد به این جاسوسِ خائنین. مبتلا. «و إذا ظلم، سیفی». شمشیر خداست. دارد میزند تو کمر ما. همهمان هم به یک نحوی مبتلاییم. همه هم به یک نحوی یک کاری کردهایم. اثر کار خودمان است. آنی که رأی داده به یک نحوی. آنی که رأی نداده به یک نحوی. اثر فعل خود ماست که به خودمان برگشته. ماجرا نیست. رازق هم همان است. چون ما علیه گرانی... چی کار... «إنّ الله هو الرزاق ذو القوّة المتین». گران بشود با آن، ارزان بشود با آن. «و ما من دابةٍ إلاّ علی الله رزقها». علیالله. به تو اصلاً ربطی ندارد. این تو شئون ربوبیتیه. شئون عبودیتی نیست. رزق مال شئون ربوبیت است. به تو اصلاً دخالت. حق نداری دخالت کنی. به تو چه کار. بعضی صبح از خانه میآیند بیرون دنبال رزق و بعد دنبال رازق میروند. دنبال رازقاند. امروز رازق چه میکند؟ «کلّ یوم هو فی شأن». چه شکلی میخواهی جلوه کند برایم؟ این تفاوتها به اینها. صدیقون آن صدیقیناند. صدیقی که گول این صحنهها هرچه متکثر میشود گولش نمیزند. تو آتش هم میرود. به یکی بیشتر کار ندارد. «أما إنّه لکفی» جبرئیل میآید میگوید نیاز داری. ذات عین حق است. هیچکسی در این دل نیست. «لا تسکن حرم الله غیر الله». در این حرم خیلی سال پیش خواندم و هرچه هم گشتم تو این سالها پیدایش نکردم. قلبم تسکین میکند که قطعاً روایت است، ولی پیدایش نکردم. از کجا به اینجا رسیدی؟ فرمود: «کنت بوابا علی قلبی». دربون دلم بود. صدیقی. نمیگذارم چیز دیگری بیاید در ذات در قلب من از علم. علمم همین است دیگر. «فطلبه اولا فی نفسک، حقیقت العبودیة». گفت دنبال علم میگردم. پیرمرد ۹۵ ساله آمده پیش امام. آمده بودم علم بگیرم. «تعلّم». علم گرفتنی. بنده خوب خدا «تعلیمی»، «تعلّمیه». درسی نبود. هر آنچه در سینه بود در سینه بود. خب چی کار کنم؟ حجاب را کنار بزن. طلوع میکند. اشراقیه علم. درست شد؟ از قبل بهش داده. من یک علمی دارم که به تو داده نشده. «فتّبع». تبعیت بر محور چیست؟ بر محور علم. لذا آنجا هم گفتش که من میخواهم دنبال تو راه بیفتم. «علی أن تعلمنی مما علمت رشدا». تبعیتت کنم بر آنچه که تو تعلیم داده شدی که یک رشد گیر من بیاید. تبعیت بر محور علم و به هر آن کس که علم دارد از این ورش آنجور علم دارم تبعیتش واجب است. میشود ولایت. علمی دارم که تو نداری. تبعیت. تمام. «عهدک صراطا سویا». اگر تبعیت کنی باز هدایت فرع بر چیست؟ تبعیت. پس چی شد؟ تبعیت، هدایت، رشد. و هدایتی است که بهش رسیده میشود. یعنی بلافاصله تو مسیر تبعیت میافتد، تو مسیر هدایت میافتد. آن نتیجه که حاصل میشود، میشود رشد. رشد با رشد هم فرق میکند دیگر. رشد اسم مصدری است. آنچه از چیزی که حاصل؛ «رشدا». بچه باید بالغ بشود. تبدیل به رشد کرده است. اسم مصدر درش بروز تحقق پیدا کرده. تحقق مصدری اگر بود که نمیشد که. رشد مصدری که رشّت باشد را که نمیشود تشخیص داد. رشد اقتصادی. بله. «اذ قال لأبیه» مبالغه تصدیق. معناش این است که او مردی بود کسی را تصدیق نسبت به ... هم به زبانش. «صراطا سویا». راه نشان دادن، نه به راه رساندن. بحث کردیم تفاوت نبی با امام. امام میبرد، نبی نشان میدهد. اینجا هست، آنجا نیست. از هست و نیست خبر میدهد. گفتیم هر آنچه از هستیها خبر میدهد میشود بشارت. هر آنچه از نیستیها خبر میدهد میشود انذار. لذا گاهی بشارت میدهد. «فبشّره بعذاب علیم». چرا بشارت به عذاب علیم میدهد؟ چرا خبرت از هست؟ انذار میکند از «یوم الحسرة». نیست. حسرت چیزهایی است که نمیخوری. از دست میدهی. انذا. امام میبرد. امام کارش تکوینی است. با قلوب است. امام توی زمان هست یا نباشد یک بحث دیگری است. ولی اینکه اینجا حضرت ابراهیم به مقام نبوت رسیده، ولی مقام امامت نرسیده. رضا میگوید: من تو را هدایت میکنم به صراط سوی. کلاممان. اگر حال و حوصلهای داشتید آن بحث منحصر به فرد است. یعنی آنها بحثهایی که جایی گیرتان نمیآید. مبانی علامه را. مبانی کلامی علامه را پدرمان را درآورده است. البته تو این شلوغی کار و اینها به وقت خوبی از ما گرفت. این کار مکتوب هم شده. بسته نبوتش را جزوه ۷۰، ۸۰ صفحهای کردهاند. بحثهای امامتش باید کار بشود.
«یازیت لا تعبد الشیطان إنّ الشیطان کان للرحمن». شیطان را نپرست. خب مگر شیطانپرست داریم ما؟ یعنی سجده میکرد برای شیطان. شیطانپرست که الان همین چیزند دیگر؟ اسمشان چیست؟ از کابالیسم مثلاً یک نشأتی دارند. در واقع خود کابالیستها خیلی نزدیکاند به شیطانپرستها. نمادهایش را دارند دیگر. یعنی صلیب برعکس و ۶۶۶ و فلان. ابراهیم. «لا تعبد الشیطان». نه. عبودیت چیست؟ هر آن کس که او را مبدأ رفع حوائجات میدانی، فروشش رب به تو میشود. تو همیشه عبد شیطان. مریض منفعل. ما تو بحث مصرف شوندگی زن این آیه را بحث کردیم. هراس یعنی منفعل توی حیطه عالم ماده، فعل و انفعال داریم دیگر. یکی از مقولات. مقولات عشق خودش از معقولات اولیه است. یک معقولات داریم. یک معقولات داریم. اینها را شنیده باشید. به گوشتان خورده باشد خوب است. کفریات. شاید به دل... شبهاتتان هم حل شد. بعد از اقسام مقولات عنیف و عنفصل. فعل و انفعال. مقولات اشک، اقسام وجود، معقولات اولیه، معقولات ثانویه. ثانیه احکام وجود، وجود و عدم و فلان. خود وجود، حالا یا جوهر است یا عرض است. جوهر وجودش به خودش ثابت است. عرض وجودش به جوهر ثابت است. عرض ۱۰ قسمت میشود. مقولات. یکیش فعل و انفعال. درست شد؟ موجود منفعل، موجود فعال. حالا مرد در عالم رجل، ذکوریت مظهر فعلیت و فعالیت. انوثیت مظهر منفعل است. تأثیرگذار، تأثیرپذیر تو عالم ماده. درست شد؟ تأثیرپذیر است. اگر اینطور شد، میشود پرستش شیطان. تعبد شیطان. برای همین فعال را بپرستی، منفعل را میپرستی. شیطان به خود خود پرستیده نمیشود. «ألم أعهد الیکم یا بنی آدم أن لا تعبدوا الشیطان إنه لکم عدو مبین». همین است. من عهد نگرفتم شیطان را نپرستید. «کثیرا». آیه بعدش. آیه قبلش. چرا؟ چی کار میکند؟ جبل را اضلال میکند. پس عبودیت شیطان چیست؟ اضلال جبل. اضلال جبل چیست؟ جبل همان فطرت. اضلال جبل به چیست؟ تو حوائجی داری، دنبال اسامی میگردی. اسم رازق را میخواهی، اسم مغنی را میخواهی، اسم مانی را میخواهی. اضلال اشتباه که کردی، رفتی تو دامن کی. قبلش را پیدا کنی و بعد مثلاً روزی ۵ بار بروی شیطان. از عبودیت الله که خارج شدی، همه هر آنچه که خارج از عبودیت الله است، عبودیت شیطان است. «تعبد الشیطان»، انحراف. انحراف از صراط مستقیم. هر کس که در صراط مستقیم نیست، در صراط شیطنت است. صراط شیطان. نپرست. چرا؟ چون با رحمان عاصی است. هر کس که عاصی رحمان باشد، اطاعت و تبعیت او میشود هویت شیطان. شیطان برای رحمان. همون تحلیلی که میگفتیم. شیطان با رحمان عاصی است. به تعبیر رحمان که توش لطافت است دیگر. یعنی اینکه رحمتش فراگیر است. همه عالم گرفته. و آنی که محرومیت تام است، شیطان مظهر محرومیت تام. آن مظهر رحمت تامه. این مظهر محرومیت. تو رحمت تام را ول میکنی. خب ملاکش چیست؟ هرکی که با رحمت تام مخالف است و میشود مظهر محرومیت. تو حرف این را گوش میدهی میشود شیطانپرست. دیدار اول به من اینجور گفتند. انتخابات برگزار نمیکنیم، شرایط انتخابات عوض بشود. اینجوری میشود شیطان. عبودیت شیطان. «من الرحمن». من بر تو میترسم که تو عذابی از جانب رحمان مست. کی میترسم؟ معلوم میشود که هنوز یقین به ثبوت کفر در آزر نداشته. ثبوت کفر داشت دیگر، جایی نبود برای استغفار. این هم باز از این حرفهای عوامی است. دردهایمان را میآوریم برای شماها دیگر. مردم باید از مسئولین ناامید بشوند. انقلاب برای چیست؟ تو میگویی ناامیدی از مسئولین. امام حسین از شمر ناامید نشده بود. تو میگویی ناامیدی از مسئولین؟ تأثیر مکتب آقامیریسم در ذهن مردم. مکتب کابالیسم اسلامی شکل گرفته. امام حسین ناامید نشده بود. امیدش به چی بود؟ امام حسین... بعد شمر را دوست داشت. یعنی چه؟ تا لحظات آخر همه تلاشش را... یکی از ارکان ایمان «و الفاسقین» چیست؟ تا کفر به طاغوت نداشته باشیم، مؤمن به الله نمیشوی. چیست؟ مثل آن بابا که صاحب مکتب شرور میبافد. مسئله به این است که حضرت از حیثیت وجهالهی او دوست دارد او را فعال بکند. ولی آن چه در فعل شده چیست؟ شیطنت. امید دارد. دوست دارد از حیث وجهالهی او که فعال نشده آدم بشود. دوست داری. ولی دوست دارم کدام؟ خودش را قبول ندارد. در نتیجه الان چیست؟ الان یک گرگ درنده است. موضع من چیست؟ دوست دارم سر به تنش نباشد. امام حسین روز عاشورا این همه نفرین کرد اینها را. اصلاً به آنها کار ندارد. «قاتلکم الله». تا آخر. حضرت امید. دوست داشتن. لبخند زدن. و وای از آن روزی که طلبه تریبوندار شود، مثل من بدبخت و سواد نداشته باشد. این اصل ماجرا اینجاست که این واقعاً خیانت اسلام و مسلمین و خدا و رسول. به هم گفت: «قال أراغبٌ أنت عن آلهتی؟». گفتش که پس این حضرت ابراهیم دوستش داشت، میخواست هدایت بشود. جلوتر میگوید که من برایت استغفار میکنم. ابراهیم تو این یک دانه اسوه نگیرید. تو سوره ممتحنه است «إلاّ قول إبراهیم لأبيه آزر». اسوه بودن ابراهیم با اسوه بودن پیغمبر ما چه تفاوتی دارد؟ «اسوة حسنة». «یرجو الله و الیوم الآخر و ذکر کثیرا». این سه تا را اگر داری، استاد پیغمبر که برای کی اسوه است. ولی خود اسوه بودن ابراهیم مشروط میکند. این کار را بکنم. آن یک بود که به باباش داشت. یک قرار مدار هایی داشتند یا خودش یک وعدهای داد و گفت من استغفار میکنم و اینها. آن هم تازه تو سوره توبه فرمود که «فلما تبین له» وقتی واضح شد که دیگر «عدو الله» عداوت در آن ملکه است. تا وقتی عداوت ملکه نیست و تبیین پیدا نکرده استغفار میکنی، زحمت میکشی، تلاش میکنی. برایش دعا میکنی. وقتی تبیین پیدا کرد عداوت در او جای دعا نیست، بلکه جای نفرین است، جای لعن است، جای تبری است. رضا خود ابراهیم تبری کرد از پدرش. لعنش کرد. تو ماجرای قوم لوط هم همه تلاشش را کرد که اینها عذاب نشوند ولی اینها گفتند که آقا تمام شد امر. چی چی است؟ غیر مردود است. «یالوط، یا إبراهیم إعرض عن هذا». ها! همین بود. خیلی هم ارزشمند است. باریکلا. خیلی تشخیص این سخت است. حضرت یونس دقیقاً تو همان مرز باریک به فنا رفت. یعنی هنوز تبیین عداوت نداشت، ول کرد اینها را. تبری قبل از تبیان عداوت داشت. بدبخت. خیلی مرزش باریک است. «أراغبٌ عنّی يا إبراهیم»؟ تو رغبت کردی. «رغبت عن» وقتی میآید مثل «سنتی فلسل منی». رغبت با «الا» وقتی میآید به معنای رغبت. با «ان» وقتی میآید به معنای زهد است. روی برگرداندن. بیمیلی. بیتوجهی تو نسبت به آلهه من. بیرغبتی. «لئن لم تنته لأرجمنک». اگر دست برنداری رجمت میکنم. سنگینترین مجازات نفرت هم دیده میشود دیگر. کشتن طرف فقط نیست. اوج نفرت بروز دارد. «و اهجرنی ملیا». من را ترک کن «ملیا». واسه مدت طولانی. بله. یک مدت طولانی با من کار نداشته باش. «قال سلام علیک سلام علیک». سلام علیکم. یعنی تو با من من را از امان و سلم بیرون کردی. من تو را از امان حسین بیرون نمیدانم. از من به تو سیل میرسد. «سلام علیک». تو صفحه ما پی وی آمده بود، به فحش بسته بود ما را. بعد اولش چون سلام کرده، آخرش گفتیم سلام علیکم. دوباره به فحش بست که تو چیز... «به آیه عمل میکنی فلان فلان شده». سلام علیکم. خلاصه اینجوری است. سلام. یعنی در سلم از من. نه یعنی سلام علیکم. من به زودی برایت استغفار میکنم. ربم را. «إنه کان بی حفیا». حفی یعنی لطیف و مهربان. گفتند کسی که مراقب حواجی دقیق و باریک محتاجان هست این را میگویند حفی. آمار ریز و درشت حوائج این را دارد. لطفی دارد. من میروم برایت استغفار میکنم. همین الان استغفار به معنای رایج عربی تفاوت دارد. معنای رایجی که ما میگوییم بنده ثابت نشده که سین معنایی... همین آینده. مستقبل و مستقبل نزدیک و مستقبل. خیلی ثابت نشد. معانی دیگری دارد. حالا یک بحثی در مورد وضع حروف داریم که خود حروف معانی. اگر آن بحث خوب شکل بگیرد، آن وقت میبینی که اینها اصلاً تو گفتی «وهجرنی». هجر نمیکنم. اعتزال میکنم. هجر به معنای قهر است برای اینکه در واقع یک جوری مثلاً گوشمالی دادن طرف. اعتزال برای اینکه طرف حفظ بکند. عزتی است که طرف میخواهد حفظ بکند از آسیب. درست شد؟ که اصحاب کهف هم اعتزال کردند دیگر. و از مریم اعتصام. برایش از مریم چی داشت؟ «من أهله فانتبذت من أه». انتباذ یک اعتزال دیگر هم باید داشته باشیم. من از خودتان و آنچه که غیر خدا میپرستید اعتزال میکنم و «ادعوا ربی». میروم رب خودم را میخوانم. «عسى أن أکون بدعاء ربي شقیا». یادتان اول سوره هم داشت که «من به دعای تو شقی نیستم». از زکریا عرض: خدایا من به دعای تو شقی نیستم. امیدوارم که به دعای ربم شقی نباشم. یعنی آنچه که عامل رفع شقاوت است دعا است. «فلولا یعبأکم ما یعبأ بکم ربی لولا دعائکم». آیه آخر سوره فرقان. خدا به شما اعتنا نمیکرد که ما تو آن بحثهایی که داشتیم در مورد دعا این آیه را بحث. دعای شما نبود. محل سنگ هم بهتون نمیداد. آنی که باعث میشود محل توجه بشوی دعا است. شما این همه آدم تو خیابان محتاج است ولی تک تک نمیآیی بپرسی آقا نیاز داری، میخواهی بهت پول کمک کنم. کسی که بروز میدهد گرفتاری و نیازش را درست است. بروز میدهد. محل توجه و رحمت قرار میگیرد. لذا دعا «مخ العبادة» است و دعا محل توجه قرار میدهد شما را. خوب! «فلمّا اعتزلهم». حالا هر اعتزالی که تو قرآن داریم برکاتی دارد. وقتی از اینها جدا شد و «و ما یعبدون من دون الله». از خودشون و آن معبودهاشون. وقتی جدا شد از اول جدا بود معلوم است. از جایی رفت که هیچ بتی نباشد. «و وهبنا له اسحاق و یعقوب». آنجا بهش اسحاق و یعقوب را هبه کردیم که باز گفتیم تو این سوره بحث وهابیت خدا مطرح است. و کلاً و یعقوب و کلاً «جعلنا نبیا». همه را پیغمبر قرار دادیم و «و وهبنا». باز به همه اینها از رحمتمان هبه کردیم. دیگر چی را نمیگوید؟ هر آنچه که اقتضای رحمت است. رحمت رحمت نکره است. اینجا اطلاع ازش فهمیده میشود. نکرهای که بخواهد ازش خصوصی نه، یک رحمتیها. وحدت فهمیده نمیشود. «رحمة». هر آنچه رحمت. هر آنچه از این جنس به حساب میآید. هر آنچه هست مفید عموم است دیگر. اینجا رحمت خدا. هر آنچه که بود هبه کردیم «علی» برای اینها لسان صدق قرار دادیم. در حالی که عالی بودند. یعنی ذکر خیر در مردم داریم. «لسان لهم لسان صدق». که معنای ثنا جمیله. ثنایی که دروغ هم نیست. واقعیت است. چون برخی برای برخی ثنای جمیل هست ولی صدق نیست. چرا؟ «لسان صدق علی». قرار دادیم. علی به معنای رفیع. ثنای جمیل راست و رفیع القدر. «کتاب موسی مخلصا و کان رسولا نبیا». حالا میخواهد مخلصیت. کتاب موسی مخلص است و رسول نبی است. مخلص بودنش هم که روشن است. کسی که خدا او را خالص برای خودش کرده است و غیر خدا کسی در او نصیبی ندارد. نه در او نه در عمل او. تعریف علامه این. مقام بلندترین مقامهای عبودیت. فرق رسول نبی هم که قبلاً گفتند در اینجا به این معنا که گفتیم خودمان به نظر میرسد باشد. «نجیا». از جانب طور ایمن با ندا دادیم او را. طور ایمن. ایمن صفت جانب است، نه صفت طور. وادی ایمن نیست. یعنی سمت راست طور. جانب راست طور که گفتیم یمین و یسار همین جنبه اشراقیش مطرح است. رضا حضرت مریم به سمت شرق رفت. مکان شرقی. این هم از سمت راست بهش. در حالی که عنایت خدای متعال، حق تعالی اصلاً خودش مکان ندارد که از آنجا ندا بدهیم. متکلم حلقه را آورده. یعنی در عالم کثرات ملائکهای هم که ندا را دادند، حالا تمثل پیدا کردند. لحاظ میشود سمت راستش طور بودن. ولی اصل بحث یمین و یسار به چیست؟ به بحث اشراق. اگر کسی خودش را در مسیر جلوات و در برابر اشراق نور خدا قرار داد، میشود اصحاب یمین. اگر پشت کرد به این نور، میشود اصحاب یسار. اصحاب شمال. دست راست من و شما و دست چپ من و شما نماد همین است. لذا کارهای خوب را دست راست انجام میدهیم. با پای راست انجام میدهیم. کارهای اکراه داریم از مشرف حیثیت وجهالهی ندارد دست چپ انجام. بله دیگر. حالا آنها دیگر چاره. خدا با دست راستش عنایت میکند. «و کِلتا یدیه یمین». خدا جفت دستش راست است. در حالی که نجوا کننده بودیم، نزدیکش کردیم. تقرب برش حاصل کردیم.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...