تفسیر سوره مریم

جلسه هفتم

01:07:34
43

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
«رب السماوات و الارض و ما بینهما فاعبده و اصطبر لعبادته هل تعلم له سمیا.» (سوره مریم، آیه ۶۵)
این رب تو که نَسیمی یا "نسیبی" است، چه ربی است؟ رب آسمان‌ها و زمین است و میان این دو. رب فاعلیت و قابلیت (لب بالا و پایین)، رب فعل و قوه است، رب همه‌چیز؛ رب فعل و انفعال. هر دو تقابل در عالَم، نکته قشنگی است. یکی از اشارات لطیف قرآنی به بحث ترکیب و زوجیت. زوجیت، محصول رب آسمان‌ها و زمین است. خدا را به آسمان‌ها و زمین و مابین این دو تا چگونه تشکیکیه یعنی تشکیکی است، نوعی از تشکیک/مراتب وجود؟ از یک جا آسمان، زمین نیست؛ از یک جا زمین، آسمان نیست. هرجایی! الان دست من که بالای این میز است، در قیاس با این میز، این میز می‌شود زمین و این می‌شود سَما آسمان. هر سما و عَرَضی در بر گرفته می‌شود. لذا رب همۀ این‌هاست. این رب یعنی رب تو هم نسبت به تو همین شکلی است. فقط نسبت به مَلک نیست که رب ما بین ایدی و ما خلف و ما بین این دو تا باشد. درست شد؟ او چطور همه‌ی شعاع وجودی و ابعاد وجودی خودش را مربوب الهی می‌داند، تو هم همین‌طور. تفاوت به این است که تو غافلی، او متوجه و متذکر است. مَلک نسبت به این مسائل متوجه است و نسبت به درجه وجودی که دارد، نسبت به این مسئله توجه دارد که این فانی، فنا کمال به حساب نمی‌آید، چون نائل نیامده به فنا. ماده‌ای نداشته که کمال در خودش ایجاد کند. به واسطه‌ی ماده، به جلوه اسم، کمال را دارد، ولی کمال به نحو تجلی آنی و بالفعل. نه اینکه تجلی را خودش در خودش ایجاد کرده باشد، با اراده. همین که اصلاً اسم مرید را ندارد و مظهر اراده نیست. همۀ کمالات، فرع بر اراده است. اراده، منشأ تمام کمالات است. این مَلک همان منشأ را ندارد که اراده باشد. درست منتقل شدید به نکته؟
«فَاعْبُدْهُ» چرا باید او را پرستید؟ به همین خواستید باهاش صحبت بکنید؟ الحمدلله فضای فقهی، فقط و با مردم که صحبت می‌کنیم، فقهی است: "این حرام است و این واجب است و این مکروه است." و تبلیغ و دانلود، حتی در فضای مجازی هم کتاب می‌نویسند در مورد اینکه کجاهاش حرام است، کجاهاش واجب است، کجاهاش مستحب است. احکام خمسه را روی فضای مجازی بررسی می‌کنند. یعنی ذهن طلبگی که فضای حوزه بار می‌آورد، هر پدیده‌ای را فقط از حیث ابعاد احکامِ (بخاری بخاری!) روشن کردنش حرام است یا واجب است یا... (مستقیم برویم سراغ ادلّه‌اش که کدامش...). نمی‌تواند وجودی و فلسفی و عقلی نگاه بکند به پدیده‌ها که این از چه سِنخ وجود و چه قسم وجودی است؟ عوارض وجودش چیست؟ این در کدام مرتبه است؟ تو هر مرتبه که هست، باید به چه چیزی برسد؟ کمالش به چیست؟ نقصش به چیست؟ این ابعاد را معمولاً (گفتگو با عموم) باید چه شکلی حرف زد؟ همین زاویه «فَاعْبُدْهُ»، فرع بر چیست؟ چون او رب سماوات و ارض ما بین است، پس بپرست. یعنی اول فقر طرف را اِرَا بکن.
یک وقتی سخنرانی داشتیم در مورد وجود ربطی. خیلی سال پیش، هفت، هشت سال پیش. یک توضیح مختصری برای بچه‌های دبیرستانی هم بودند. عمدتاً تو اعتکاف. یک توضیح مختصری در مورد وجود ربطی گفتم که ما وجودمان از چه سنخ وجودی است؟ ربطی به آن مسائل سیب تو ذهن و فلان... عوض شده. فضای عجیب و غریب. نسبت ما با خدا این است. این ادراک فقر. به خدا محتاجی! "احتیاج ندارم." ممکن بود جواب بدهد: "وقتی مثلاً مریض بشوم و دکترا نتوانند خوبم کنند، آن موقع میگی محتاج؟ عبادت کن. نان می‌خواهم، آب می‌خواهم. به رئیسم احتیاج." وقتی سنخ وجودش که وجود ربطی است، توضیح می‌دهی؛ نسبت علت و معلول را توضیح می‌دهی؛ علت در معلول حضور دارد به چه نحوی حضور دارد؛ تجلی را توضیح می‌دهی. اصلاً زاویه دید طرف کلاً عوض می‌شود. اصلاً نمی‌خواهد نماز باهاش حرف بزنی. خودش تا ته خط پیام بگیرید که آقا ما همه نماز شب‌خوان شدیم، چی شدیم، خانوادگی توبه کردیم. ما هم همین‌جور اندر تعجب که آخه ما چیزی نگفتیم. ما نمی‌دانم... کتاب... تنها کتاب بی‌مطالعه‌ترین سخنرانی ما همین بود. می‌خواندیم، هرچی به ذهنمان می‌رسید، می‌گفتیم. هیچ مطالعه و بررسی. کارهای سخنران‌ها شانزده ساعت، بیست ساعت، چهل ساعت، یک ماه گاهی مطالعه برده. سخنرانی یک‌ساعته. یکی دیگه می‌خواهد بگه... بفهم که حالیت بشود که هیچ‌کاره‌ای، که حالی‌مان هم نمی‌شود عبادت است.
جالب است که همان ایام شد با آن کتابه. آن کتابه دقیقاً تو آن سه ماهی بود که من همه وقت گذاشته بودم رو آن کتاب و فکرم می‌کردم که آن کتاب، یک تحولی ازش حاصل بشود و این‌ها. کتاب اصلاً به چاپ نرسید. به چاپ نرسید به این حد که بخواهد چاپ بشود، دسته بشود، چسب ورق بشود، بیاید دست ملت. و آن سخنرانی‌ها... این‌جور که شما صد تا کامنت... چیو؟! که یک کانال دیگه صوت‌ها رو گذاشته، لطف هم کرده، آدرس کانال اصلی را حذف کرده، بزرگوار! که این کارو زیاد می‌کند. (آدرس کانال این‌ور مهم نیست. هرچی کمتر کسی بفهمد این‌ها رو کی گفته، بهتره). عمو حاله را داشته باشند در حال گوش دادن. دویست تا کامنت. همین جور مثلاً اسکرین‌شات چیست؟ جملات عجیب و غریب: "اداره بود چی بود." زنگ زدیم گفتیم گوش می‌کردیم، گوش می‌کردیم. "من حالم امروز این است. تو یک لباس‌فروشی کار می‌کنم." گفت: "تو لباس‌فروشی ما نشستن بحث می‌کنند. میگه: به نظر من تو عالم مثال، فلان چیزو داریم. ها؟!" عکس عجیب و غریب! خدا چه جور مثلاً ما رو ... ببرد مشهد، بعد تو مشهد که این‌ها قدَغَن است. تو بازار مشهد به لباس‌فروشی دم حرم که مثلاً اسم ملاصدرا را آب می‌کشیدن، مثلاً تو یک دورانی، الان این حرف‌هاست. عجیب است واقعاً. خدا دارد قدرت‌نمایی می‌کند. عبادت کن و استوار برای عبادت داشته باش.
«هل تعلم له سمیا؟» (سوره مریم، آیه ۶۵) تو سَمی‌ای برای او سراغ داری؟ بحث مفصلی مرحوم علامه مطرح کردند و کار نداریم و گفتند که چطور خدا مابین عیدی و ما خلف و بین ذلک ما را مالک نباشد؟ چگونه ممکن است فراموش‌کار باشد؟ با اینکه او رب آسمان‌هاست. معلوم است که رب هر چیزی، مالک و مدبرش است. پس ملک او و فراموش نکردنش، مقتضای ربوبیتش است. تفریع بر «اصطبر» است که وقتی نازل نشویم جزو امر پروردگار تو و اینکه همین کلام مجید رو که متضمن دعوت به عبادتش است، برایت نازل کردیم. پس کلام او و دعوت، دعوت اوست. او را به یگانگی بپرست. در برابر عبادتش خویشتن‌داری کن که در این میان کس دیگری نیست که غیر پروردگار تو، پروردگار باشد تا تو در برابر عبادت پروردگارت پایداری نکنی و به عبادت کافی از عبادت پروردگارت باشد یا او را با پروردگار شریک عبادت. تو چاره‌ای نداری. تو غیر او نداری. دعای شریف جوشن کبیر: «الهی و ربی من لی غیرک.» پس تو چاره‌ای غیر از این نداری.
من مهمم صببرها رکن ؟. ببینید ما تو عالم ماده‌ایم. کمال این‌ها که دارم می‌گویم، کلمه به کلمه‌اش را گوش بدهید و دل بدهید. خیلی مهم است. این‌ها هستی‌شناسی، انسان‌شناسی، چه می‌دانم از این حرف‌ها هرچی میگویند، همه تو همین سه چهار تا جمله جمع است. همین‌ها زندگی آدمو عوض می‌کند. دو خط از این حرف‌ها ساختار زندگی یک نفر تغییر می‌دهد. ما برای اینکه به کمال برسیم، چاره‌ای نداریم غیر از اینکه ماده داشته باشیم. چون اراده ما یک جا باید بروز پیدا کند برای کمال. آن هم مادۀ ماست. به واسطه‌ی ماده، اراده بروز پیدا می‌کند. ماده هم برای اینکه می‌خواهد اراده را بروز بدهد، نیاز به تزاحم دارد که ماده هم تزاحم هست ذاتش. ذاتش تغییر و تحول و تزاحم و فساد و این حرف‌هاست. خراب می‌شود، آباد می‌شود. درست؟ یعنی یک نفر کی کمال نجاری رو بروز می‌دهد؟ کی فهمیده می‌شود این آقا نجار است؟ وقتی که چوب بهش بدهند، بتواند نجاری‌اش را، ارادۀ نجارت را روی این چوب پیاده بکند. اراده بکند تراشیدن را و بتراشد و نشان دهد که تراشکار است، نجار است. خب! آن چوبی که باید بهش بدهند، باید هم بشود خوب بشود، هم بشود بد بشود، بشود خراب بشود، اصلاح بشود. بعد تغییر و تحول تویش باشد تا این بتواند روش کاری بکند. ماده بله! خب، حالا شما چون تو عالم ماده‌اید، حالا نجار فقط با چوب کار دارد. شما همه این عالم «خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» چی بود تو سوره؟ عملاً همۀ این‌ها برای این است که من ببینم چیکار می‌کنی. «أَحْسَنُ عَمَلًا». بروز بده «أَحْسَنُ عَمَلًا» رو.
چند سال پیش یک سخنرانی داشتیم توی کوه، لب پرتگاه. یعنی الان یادم می‌آید که عجب حماقتی کردی. امیرکبیر بود، پایین یک شیبی داشت و آن شیب هم پشتش یک دره مثلاً ده، بیست متری. لب شیب، پنج سانت با شیب آن لبۀ دره فاصله. که همۀ آسمان‌ها و زمین، ابزار برای تو. گفتیم خدا تو رو فرستاده برای اینکه نقاشی کنی «صِبْغَةَ اللَّهِ» (بقره، آیه ۱۳۸) را. مداد رنگی‌ات هم همۀ عالم. هر آنچه در عالم ماده است، مداد رنگی توست برای اینکه «صِبْغَةَ اللَّهِ» را در لوح دل ... بوم نقاشی تو لوح دلت است. مداد رنگی‌ات هم سماوات و ارض. رنگ هم که باید بزنی، «صِبْغَةَ اللَّهِ». قرآن همه‌اش بحث خلاصۀ ماده. تو عالم ماده، رکن اساسی، چون تو ماده، تزاحم و فساد و تغییر و تحول است، رکن اساسی ساخته شدن شما تو عالم ماده چیست؟ صبر. گفته «مَنْزِلَةَ الصَّبْرِ مِنَ الْإِيمَانِ بِمَنْزِلَةِ الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ.» (امام علی (ع)) نسبت ایمان و صبر، "خوب، سر". سر چیست؟ همۀ قوا آنجاست. مغز، چشم، فلان. شما هرچی قوا داری تو سر، بروز دارد دیگر. شما هر پنج تا حس را تو سر داری. توی بقیۀ اعضا ندارد. لامسه، شامه، گویایی، شنوایی، چشایی. بقیۀ اعضا یکی‌اش را دارد یا دو تا از آن‌ها را دارد یا اصلاً ندارد. یعنی شما می‌خواهی بگی در تمام این قطعات ایمان، یک نوع صبری نهفته است. یک نسبتی با صبر دارد. یک بروزی از صبر. درست شد؟ و آن مایه‌ی اصلی صبر است. لذا حضرت موسی را صبرش ... کیفیت تصویر صبر، رکن تربیت است. کی به مقامات می‌رسد؟ کیست که صبور است؟ اصل ماجرا این است. «حسنی استبر و بالاالصلاة و استبر علیها» (سوره طه، ۱۳۲). استوار بر صلات. یعنی تو اهل صبر نباشی، صلات تو، صلاتیت پیدا نمی‌کند. خاشعین که صلاتشان صلات است، با چی به خشوع رسیدند؟ با صبر.
یعنی این عالم ماده که دائماً در تغییر است، نباید تغییراتِ عالم، تو را تغییر بدهند. ابزار را، نباید بگذاری. آن تغییر روی تو اثر بگذارد، حالا تو ماده را داری. مادام که ذاتش تغییر و تحول است، تو هم باید از این تغییر و تحولات استفاده کنی. تو باید کنشگر باشی رو این تغییر و تحولات. نگذاری تغییر و تحولات رو روی تو کنش کند. ول کنی تو عالم ماده. با ماده بخواهی زندگی کنی، مادی بشوی. این‌ها تو را اداره می‌کند. منظور همینه دیگر. بُزرگان. حضرت امام می‌گویند که "کل شبانه‌روزشان مساوی بود." هفتاد سال. ساعتشان را با رفت و آمد امام چک می‌کردند. ساعت حرم امیرالمؤمنین خراب شده بود. "درست کنیم؟" گفت: "وایسا ساعت نه. آقای خمینی وارد می‌شود. پا را گذاشتی ساعت نه. تیکه می‌خورد. وارد می‌شود." به خم: "دوزش مساوی‌ام ؟. مساوی یعنی چی؟ تو قالبش یا تو قلبش مشکل دارد؟ باید برنامه‌ریزی آدم ثابت بشود. مگر تو شرایط و کار استثنایی پیش بیاید. ریتم ثابتی بیفتد. برنامه زندگی. قلب ثابت نیست. قلب چون ماده‌بند نیست. قلب در حرکت از ماده دارد می‌گیرد. می‌رود. قلب در حرکت است. اگر قلب ماده‌بند شد، خود این رفت و آمدها هی می‌گیرد و هیچ تحرکی هم ندارد. یعنی همۀ تنوع او، به همین تنوع رفت و آمدهاست. "همه تابستان می‌رود، دوباره زمستان می‌آید. این دریاست، آنجا جنگل است، فلان. یک کویر هم برویم. کویر هم ندیدیم. و خب دیگر زیاد کویر دیدیم. باز یکم جنگل برویم، باز یکم دریا برویم." ظاهرش هی تردد است. هیچ حرکتی نیست به بالا. مساوی همین روزاش. آن میل به حرکتی که دارد، تو این تغییر قوا و ماده فکر می‌کند این دارد تغییر می‌کند. چون عوض... نه خیر. اگر می‌خواهی عالمت عوض بشود، قلبت حرکت بکند، شرطش صبر است. "تفننیه، یک مدت هم این‌ور برویم. استاد اخلاق، استاد عرفان برام حال می‌دهد." تفننی می‌شود. چقدر این ماجراها داریم! الی ماشاءالله.
"بستر عبادت است برای عبادت و استوار." پس عبادت کی عبادت می‌شود؟ وقتی «اصطبار» بشود. صبر که عبادت حکیمانه است. این‌ها باز یک بحث‌های دیگری دارد. به خودم فشار بیاورم، گفتم صبر کن دو رکعت نماز بخوانم و ده تا زیارت عاشورا و هر روز روزه و... حکیمانه، عاقلانه. آن مقداری که بر شما ضرورت دارد، واجب است. تو آن مقدار صبر کن. همین نماز اول وقت، اجلا ؟ از مصادیق صبر در عبادت است دیگر. مقید که تو آن وقت، همین را با همۀ مزاحمت‌ها و موانعی که هست، پس بزنیم، مزاحمت‌ها و موانع را انجامش بدهید. قاضیان فرمود: "اگر کسی نماز اول وقت به جایی نرسید، منو لعنت کند." تو صبر است دیگر. شما صبر در شما تجلی می‌کند. صبر هم که مادر کمالات است. چو صبر وقتی آمد، اراده شما دارد قدرت پیدا می‌کند. میگه چیکار کنم ارادهم قوی بشود؟ صبر. "صبر تو صبرم قوی بشود." بلاهای تکوینی که دارند می‌ریزند، به همین دلیل است. اطلاعات تشریعی که... به همین دلیل است. حج میگه: "برو برای اینکه صبور بشوی." نماز میگه: "بخوان برای اینکه صبور بشوی." روشن است. فشارها ... ؟ من سادگی برایت می‌خواهم. تو ساده می‌شوی دیگر. از ماده در می‌آید. همۀ فشار، زحمت، اذیت، بدبختی، مال ماده است. با صبر از ماده جدا می‌شوی. حیات برزخی پیدا می‌کنی. حیات طیبه پیدا می‌کنی. اذیت ندارد آنجا. اذیتت این است که نتوانستی نماز بخوانی.
مادر خانمم عمل جراحی کرده بود، انسان بسیار مؤمنی. یک عمل قلب باز. بعضی از آدمای نادان هم درست و حسابی کارش را انجام نداده بودند. بخیه رو زود وا کرده بودند و دوباره مجبور شد دوباره بره بخیه کند و دو برابر شد. هم هزینه‌ها زیاد شد و هم دردش دو برابر شد. خیلی اذیت شد. بعد آن‌قدری که بابت اینکه این نامحرم‌ها و این‌ها بالا سرش بودند، اذیت شد. بابت درد و سنگ‌فرش، بابت جوش خوردن این و درد این و قلب و فلان این‌ها، اصلاً درد این مؤمنه. گویی حیات دیگری پیدا کردی. این اصلاً از این چیزها دیگر حالا اذیت می‌شود. درد خودش نیست. احساس می‌کند که این‌ها باعث فراق او می‌شود از محبوب. محبوب دوست ندارد من را تو این وضع ببیند. از این خجالت می‌کشد. عبادت اگر صبرش از جنس ورزش این شکلی می‌شود. قلب این‌جوری. لذا پیغمبر وقتی تو جمع می‌آمد، اذیت می‌شد. هفتاد بار استغفار. "اینجا می‌آید، اذیت است." «من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان» قیل و قال عالمی می‌کشم از ... «ملول گشتمی از نفس فرشتگان». فرشته می‌آید پیشش اذیت می‌شود. آن‌قدر لطیف است. تنزل کند بنشیند با فرشته حرف بزند. تنزل برای فرشته از مریم بود؟ اذیت شد وقتی بله...
خلاصه آقا، عوالم دیگریست. راه رسیدن بهش چیست؟ «فَاعْبُدْهُ». عبادت بپرستش. عبد شو. دیدی عبد چه کرد؟ «وَ اذْکُرْ رَحْمَةَ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیَّا.» (سوره مریم، آیه ۲) عبد چه کرد؟ «عِبادَنا الصّالِحِينَ». این‌ها عباد بودند دیگر. همه‌اش تو این سوره، همه‌اش وصف عباد. «فَاعْبُدْهُ» از این‌ها شو. این‌ها رو گفتم تو هم راه بیفتی. عیسی این‌ها رو داشت، چه جالب! بعد مثلاً بحث عیسی بزرگ‌تر بود یا یحیی؟ این مثلاً نمی‌دانم چند وقت... مقالات علمی و پژوهشی و فلان سرهنگ سفید بوده، زرد بوده، نمی‌دانم چی‌چی بوده، آن‌جوری بوده، قدش این‌قدر بوده! عبد شو. این‌ها هرچه داشتن از عبد بودن بود. ولی عبد شدن، زحمت کمالات تو دنیا این‌جوری است. نویسنده قوی بشوی، نقاش بشوی، صنعتگر بشوی، سخت است. همان اول می‌روی... رفته بود "آمدم اینجا چربی‌ها رو بسوزونیم، بدنمو بسازم. مشکل ندارد، ولی هفته اولش زحمت دارد. هفته دوم می‌آیم." بنده خدا، از هر وقت شروع کنی، هفته اولش زحمت دارد. هیچ کمالی تو این دنیا، حتی کمال مادی، پیدا نمی‌شود مگر اینکه فرع بر صبر و صبری براش به خرج بدهی. استیو جابز هم باشی و نمی‌دانم، از این جنس آدم مایکروسافت مال کی بود، بیل گیتس. بیل گیتس هم که باشی، آن هم زحمت داشته. و صبر. بعد کسی بخواهد به قرب الهی برسد، بدون صبر چطوری می‌شود؟ بدون زحمت.
قشنگ گفت که خیلی مهم است، خیلی مهم است. کتاب خاطرات وحشت‌آموز بانکی، چهار جلد است. شاید دو بار یا سه بار نقلش کردند. خیلی مهم است. تعجب جمعیت ایستاده بود. آن‌قدر اهل مراقبه. همین‌هایی که آمدند، همه آمدند یک کلمه بشنوند، یک ثانیه ای واصل بشوند. فرمود که: "ما کسی را ندیدیم که در جوانی به جایی برسد." (یکی جوان بود تو نجف که ایشان به کمالات رسید و زود هم مرد.) فکر نکنه مثلاً آقای... چیزی نمی‌گوید... در تواضع می‌کنم، فلان و این‌ها. مثلاً استعاره و مجاز و این حرف‌هاست. این‌جور فرمود: "ما هفتاد، هشتاد سال زحمت کشیدیم. هفتاد، هفتاد سال زحمت کشیدیم ولی هنوز معلوم نیست چیزی دست ما رو گرفته باشد. زحمت دارد. ما هم زحمتش را کشیدیم، معلوم نیست چیزی دست ما رو گرفته باشد."
در جوانی است. امام می‌فرماید: "خودسازی مال جوانی است." یعنی چی؟ یعنی مقدمات، تهیه زمینه جوانی حاصل می‌شود. هفته ؟ یکی از اساتید می‌فرمود: "یک روز مرحوم آیت الله پهلوانی تهرانی (رضوان الله علیه)، ایشان عکس جوانی... یک عکس خیلی عکس قشنگ ما تو کانال چند سال پیش منتشر کردیم. همان شبی که ازشان شنیدم، من عکسو منتشر کردم." تو فرمود که: "عکس جوانی علامه و اخوی و مرحوم مرندی." عکس قشنگ کنار همه. فرمود که: "یک روز مرحوم آیت الله پهلوانی تهرانی عکس جوانی این سه نفر رو آوردن سر درس، جلسه خصوصی ایشان. فرمودند که: من اهل عکس‌بازی نیستم. عکس آوردم بهتون بگم هر کی به هر جا رسید، از جوانی شروع کرد. از جوانی شروع." بزرگان هم می‌فرمودند دیگر: "از هجده دیگر رد بشود، شاید یکم سخت است و دیگر حالا تو همان دهه بیست و این‌ها دیگر می‌شود و دیگر به سی این‌ها برسد. دیگر به چهل آنجا برسد." دیگر که: "بزرگان کشور در بین موجود بالاتر." "فلانی تازگی آمد پیش من. توضیح می‌دادم، این تو آن جلسه بود. به آقا سؤال می‌کردم، جواب آقا رو باید بدهم. باید جواب می‌دادم." این هم فهمید عکس پیدا کردیم. دنبال ما بود. "فلانی دستور سیر و سلوکی سن دارد." به کرات به زبان‌های مختلف امام حالی‌مان نشد. سیر و سلوک سن دارد. چهل سال زحمت، پنجاه سال، شصت سال زحمت. تو بحث امام درمانی گفتم: "عمر طولانی آدم به خاطر همین است که پنجاه سال زحمت بکشد. کم‌کم یک چیزهایی بروز پیدا می‌کند." از این جهت که عمر طولانی، نعمت است. "به بهشت برود که زود، جوان شهید باشد. برو پانزده، شانزده سالگی شروع کند تا هشتاد دیگر کم‌کم یک چیزهایی دستش را بگیرد. شصت سالگی، هفتاد سالگی. چهل سال در زدم. بیست و سه سال زحمت کشیدم بدون یک دانه مکاشفه."
کبوتر می‌آید بیست و سه بار نوک می‌زند به آن دانه. "مُلهم می‌شود به این مسئله که دارد نشان می‌دهد به تو ماجرای تو." میگه: "دانه بیست و سوم که زد، گرفت." "او گرفت و من هم گرفتم." بیست و سه سال زحمت کشیدم. بیست و سه سال عمر. بیست و سه سال شب و روز نداشتن. زحمت. از همسر کربلایی پرسیدن که: "توصیف کن از زندگی سید احمد کربلایی." "توصیف کنم؟ یک سجده هفتاد ساله کرد، رفت." عمرش یک سجده هفتاد ساله! کی گفتم براتون؟ آن‌قدر گریه کرد که یک چشمش نابینا شد. دیگر حالا یا خوف خدا بوده، شوق خدا... به هر حال آقا، این است. "یکی بیاید نگاه به ما بکند و سریع بفهمیم که باید چیکار کنیم." این‌ها نیست. از توهمات. باید مبتلا می‌بودیم. این توهمات چوبش را هم خوردیم. کتکش را هم خوردیم. این هم که داریم به شما می‌گوییم، قدر بدونید، محصول تجربه است. هر کدامش کتک‌ها خورده شده، زخم‌ها آدم رد بشود تا به این رسیده و فهمیده این نیست. یکی بیاید یک نگاه بکند و یک دستور خاص بدن‌های فلان بکنند و عقرب و طرق ما رو بگویند و نمی‌دانم کلید چی‌چی ما رو بدهند. این‌ها نیست. هشتاد سال زحمت دارد. خرد خرد خرد خرد. با پدر درآوردن ؟ از آدم. آنی که اصل طلب است و طلب است و طلب، در زدن است و ناله کردن است و تضرع، اصالت و تضرعی هستیم. آنی که اصالت دارد، تضرع. هیچی دیگر نیست. هیچی هم نداری. سؤالی که بنده خدا از اول جز خدا کسی نداشتی. "یک نگاهی بکنم."
یادم نمی‌رود. کم سن و سال بودم. عصا رو انداخت گردن ما، یک فصل ما رو زد. خانۀ یکی از همسایه‌هاشون بود. محبت هم کردن. یک دعای خیلی خوبی کرد که بعداً آثار تو زندگی دیدیم. "خدا فلان چیزو نصیبت کنه." کتک هم خورد. و ما مدل شکسته بچه. "می‌خواهم دنبال این مسائل این عرفا چرا این‌جورین؟ پیغمبر یکم دلم می‌خواهد شور بگیرد." مشت زد تو سینه سلمان. سخت‌گیری برای این‌ها داشتند. پدر این‌ها را در می‌آوردند. هرچی به بقیه محبت می‌کردند، گوش این‌ها را می‌تاباندند. گفت: "آقا، چرا امیرالمؤمنین چیزی..." این روایت فوق‌العاده است. فوق‌العاده است این روایت. به امام صادق گفتش که: "آقا، چرا دیگر؟" (چهارشنبه قم معروفه، میگن چهارشنبه‌ها درس اخلاق، چهارشنبه نیم ساعت درس اخلاق). "چهارشنبه امیرالمؤمنین خیلی به اصحاب چیزا می‌گفت." با متلک. یعنی مثلاً شما چیزی نمی‌گید. امام صادق از آقای حسن‌زاده ده برابر امام صادق گیرش بیاید، یک نگاه کند پرونده رو بریزد بیرون. امام صادق به این اصحاب خاص، اصحاب سر. "ای کاش یک کسی هم بود به ما یک چیزی از این‌جور چیزها می‌گفت." "امیرالمؤمنین به میثم و کی و کی و کی این همه چیز و میز گفتن." حضرت فرمودند که: "کانال پوزبند داشتن، دهن‌ها بسته بود." «امتحن الله قلبه للایمان.» «حَدِيثُنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ إِنَّ الصَّبْرَ فِيهِ مُصْطَبَرٌ.» ؟ (حدیثنا صعب مستصعب لا یحتمله الا نَبِيٌّ مُرسَل أو ملكٌ مقرَّبٌ أو عبدٌ امتحن الله قلبه للایمان) باید این باشد. صبر پیدا کردیم. "ای کاش یکی بود." امام صادق، خود امیرالمؤمنین. چقدر متوالی توهم واقعاً نگاه می‌کنند. "دیشب آن گوشی که خوردی، آن با پنج واسطه مشکل شرعی داشت. پاشو برو مشکل دارد. دیروز من حالم بهتر بود، به مادرم رسیدگی کردم. امروز این کارا نمی‌کردم." داشتیم مشکلاتشان را می‌گفتم، آینده‌شان را می‌گفتم. "پلایک بلایای؟ کان الا... نگو چرا مثل علی نیست." استاد بزرگ می‌فرمود که: "هر کس (یعنی شرط سیروسلوک و استادی و شاگردی این است، یک رُکن) که هر آنچه عقب‌افتادگی داری، از خود بدانی. هرچه رشد داری از..." تو وسایل، اگه تغییرش بیشتر... دهن که بسته بشود. تازه دهن که باز می‌شود.
«هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِیًّا.» (سوره مریم، آیه ۶۵) همنامی براش می‌شناسی؟ همنام رب؟ رب دیگر سراغ داریم که بخواهی برای او صبر کنی؟ به پای او صبر کنی که رشدت می‌دهد. دیگر به دنبال رشد نیستی تو. همۀ فعالیت‌های زندگی دنبال این است که به یک نقطۀ دیگری برسی. همه دنبال همین که دارم. کفایت همین‌جایی که هستم. دیگر تمام. هیچ فعالیت اضافه یا فعالیت می‌کند برای اینکه حفظش کند. ترقی‌اش بدهد یک فعالیتی دارد. یک نقطۀ دیگری هنوز هست. آن نقطه حفظ است. حفظ وضعیت موجود. مثلاً کی تو را به آن نقطه می‌رساند؟ رب تو. تو غیر از آن ربی می‌شناسی؟ سمیعی می‌دانی که بخواهی برایش استوار کنی؟ به پایش صبر کنی؟
انسان میگه که این ادامه گفتار آن‌هایی‌اند که از راه گمراه شدند، خلف‌اند که «اضاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ» (سوره مریم، آیه ۵۹). جملۀ معترضه. تمام شد. ادامه حرف باورشان، پندارشان چی بود؟ این‌هایی که «اضاعُوا الصَّلَاةَ» و «اتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ» شدند. «وَیَقُولُ الْإِنْسَانُ.» (سوره مریم، آیه ۶۶) همۀ حرفشان این است. می‌گویند که: "آیا وقتی که ما مردم، تو مَنِ من را وقتی مردم، حیا ؟ به صورت حی اخراج می‌شوم؟" زنده می‌آیم؟ زندگی دارم آن طرف؟ کُنکَار ؟ معاد. توجه به این داشته باشی: یک روز هیچی نبوده‌ای و خلقت کرد. صفر. وقتی وجود پیدا کرده، اینی که الان هست بخواهد دوباره برگردد. که سختی اولاً «أَوَلَا یَذْکُرُ الْإِنْسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِنْ قَبْلُ وَلَمْ یَکُ شَیْئًا» (سوره مریم، آیه ۶۷). حالی‌اش نیست. توجه ندارد به اینکه ما اینو از قبل خلق کردیم، هیچی نبود. بله! قدرت تذکر به قدرت خدا. چون قرآن اصلاً کارش کار علم‌آموزی نیست. کار قرآن تذکر است. این کتاب علم ... است. علم همه‌چیز هست. تو این فطرت آمده، پرده را کنار بزند. فطرت را ببین و بفهمه حقیقت شد. متوجه و متذکر بشود به حقیقت. همین توجه به اینکه خدا قدرت دارد، قادر است، من هم هیچم.
«فَوَرَبِّكَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَالشَّیَاطِينَ» (سوره مریم، آیه ۶۸). به رب تو قسم، این‌ها را محشور می‌کنیم با شیاطین. چرا با شیاطین؟ چون این‌ها قرین شیاطین شدند دیگر. قرین، قرین شیطان است. با شیاطینش حاضر. شیطان حیطه غفلت است دیگر. هر جا که انسان «لَا یَذْكُرُ» باشد. انسانی که متذکر نیست، قرین شیطان است. گاهی قرین شدن مَلَکَه می‌شود برای آدم. چون انسان با چی‌ها محشور می‌شود؟ با ملکاتش محشور می‌شود. چرا این‌ها با شیاطین محشور می‌شوند؟ چون قرین بودن با شیاطین برایشان مَلَکَه شد.
خط به خط می‌گوییم و می‌رویم دیگر. این «ربک» ؟ قبلاً ظاهراً انسان. بحث انسان بوده. کافش هم ظاهراً خطاب به جنس انسان است. "به رب توی انسان قسم، این‌ها را این‌جور محشور!" انسان، آنجا باز انسان. یعنی چه تنوعی می‌خواهد توی این تو این‌جور نباش. چه‌جوری نباش؟ که از ربت جدا بشوی. قدر بابات رو بدون. قیمت بابات رو بدون. بابای تو، رب تو. به رب تو قسم! ببین، تو ربت این است. می‌تواند تا آنجا ببرت. ببردت. اگر دست از این جدا کردی، چی می‌شود؟ با شیاطین محشور می‌شود.
«ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِیًّا.» (سوره مریم، آیه ۶۸). این‌ها را حول جهنم حاضر می‌کنیم. «جِثِیًّا». جثی جمع جاسی. کسی که روی زانو افتاده. یا گفتند سنگ و خاک انباشته. روز قیامت اندوه اندوه ؟ می‌شوند دسته‌های متراکم که از کول هم بالا می‌روند. این معنا با سیاق آیه متناسب‌تر است. رو هم انباشته می‌شود. یعنی رو دو زانو. نگفته "زانو". نه. رو هم. رو هم. جای دیگر دارد که مثل چیزن دیگر. «كَأَنَّهُمْ جَرَادٌ مُنْتَشِرٌ.» (سوره قمر، آیه ۷۶ و اعراف، آیه ۱۳۳). روز قیامت صحنه حشر مثل حملۀ ملخ‌هاست. صحرای محشر این شکلی. ملخ‌ها چطور همراهم پرت و پلان ؟. فقط دارند می‌پرند. به یک جهتی دارند می‌روند. هیچ نظم و نسقی ندارد. انبیا، اولیا این شکلی نیستند. این‌ها چون تو زندگی بر مبنا حرکت کردن، رو صراط حرکت کردن، بروزشان هم آنجا هیچ اختلال و تفرقه و با این حق‌الناس‌ها و با این مسائل و مشکلات. «تو هم وِرا و اوضاع» ؟. دیشب تو خیابون دیدم پاک کنم. "پدر ما رو درآوردی تو این سخنرانی‌ها." حالا این چند خاصیت جدید هم برای سخنرانی: "خوابم می‌برد." قبلاً دارو مصرف می‌کردم. "تازگی فقط با سخنرانی فلانی خوابم می‌برد." این یکی از آثار ویژۀ صحبت‌های ما. یکم این بود. رد مظلمه خودش. مظالم این‌جوری می‌شود. رو هم انباشته. جهنم «جثیا». دور جهنم جمعشان می‌کنند برای کشیدن عذاب. جمع عذاب در حالی که همه از ذلت به زانو درآمدند. دسته دسته انبوه شدن.
«ثُمَّ لَنَنْزِعَنَّ مِنْ کُلِّ شِیعَةٍ أَیُّهُمْ أَشَدُّ عَلَى الرَّحْمَٰنِ عِتِیًّا.» (سوره مریم، آیه ۶۹). آن توصیفی که توی آن ماجرای «آن سوی مرگ» بود، خیلی به این شبیه. یارو رو سوارش شده بودند و تو برزخ می‌چرخید و این‌ها. این همین است. «أَشَدُّ عَلَى الرَّحْمَٰنِ عِتِیًّا». جدا می‌کنم. می‌کنیم از هر شیعه‌ای، از هر طایفه‌ای، فرقه‌ای. آنی که از همۀ این‌ها گستاخ‌تر و سنگدل‌تر و پرروتر و بی‌شرم‌تر و اَشَدّ و عَتِیّا بوده. «عَتِیّ» را گفتند که از «عتو» بوده در واقع، اصلش به معنای تمرد و عصیان. «شیع» جمعیتی که بر محور یک کاری جمع شوند. به همدیگه کمک می‌کردند تو آن مسیر، جهان‌پیروی عقیده. از هر شیعه‌ای شجرات ؟ و این‌ها گفتیم. هشت ؟ جمعی. امّت. امّت محشور. از هر گروهی از این‌ها، یکی‌شان را می‌کنیم. نمی‌گوید "می‌آوریم". می‌کند. چون «مُتَّصِلَن». ؟ خودِ کَندن هم دردناک است براش. و می‌آوریم جلو چشم این‌ها. پدرش را در می‌آوریم که باز این‌ها او را می‌بینند. وضعیت او را می‌بینند. خدای متعال عقابش، نه مثل مدرسه مثلاً معلم الهی بروز خود عمل «عتی» ؟ بود. هی برای این جماعت آن عتویش را جلوه می‌داد و این‌ها را دچار اضلال می‌کرد. جدایش می‌کنیم. عتویش را نشان می‌دهیم. مایۀ رسوایی باشد.
متمردترینشان نسبت به خدای رحمان رو بیرون می‌آوریم. یعنی رؤسا و امامانشان که «عَلَى الرَّحْمَٰنِ عِتِیًّا». خیلی لطیف است. کلاً تو این سوره و سوره طه، «عَلَى الرَّحْمَٰنِ» زیاد دارد. «عَلَى الرَّحْمَٰنِ»، رهبر کسی که رحمتش فراگیر بود و یک عمر این‌ها بر سر خان رحمتش نشسته بودند. «الکریم». بعد گفت جواب توش است دیگر! کرمک، یا کریم! این‌جوری. به رحمان! نسبت به رحمان بودن. در اصل «صَلِی» بوده، «صَلَنَارَ یَصْلِهَا صِلِیًا». «صَلِی» وقتی که شخص مورد نظر حرارت آتش را تحمل کرده. معنای آیه می‌شود: "سوگند می‌خورم که ما داناتریم به اینکه چه کسی سزاوارتر است. سزاوارتر به مقاصات حرارت آتش. یعنی زمام کم و زیادی حرارت آتش در درکات عذاب و مراتب استحقاق ایشان، به دست ماست. بر ما مشتبه نمی‌شود. می‌دانیم هر کی سطح سوختنش چقدر است." «اولاً بِهِمْ أَعْلَمُ بِالَّذِينَ هُمْ أَوْلَىٰ بِهَا صِلِیًّا.» (سوره مریم، آیه ۷۰). اذیت، سوختن، گداخته شدن. هر چه اولاست. کی باید بیشتر بسوزد؟ کی باید کمتر بسوزد؟ این‌ها قاطی‌پاتی نمی‌شود. «یکی از دست در بره جزغاله بشه، بعد یکی هم بلال درست بکنیم.» حیات ؟ باجناق ایشان یک حیاط درست کرده بود تو قم شبیه شمال. و بعد بلال. نشستیم آنجا بخوریم و این‌ها. بلال خراب بود. تویش کرم افتاده. این استاد ما گفتش که: "می‌خواهید این کرم‌ها را بسوزانید؟ یک قاشق بیاورید من کرم‌ها رو دربیارم." درآوردن. آرام آرام. دیگر کم‌کم مشغول حرف شدیم. یادش رفت. شوخی کردم. گفتم: "آقا، به نظرم این‌ها اگه بسوزند، عذاب کمتری تحمل می‌کنند." می‌خواست نسوازانه. یکم بسوزد. می‌خواهد بگوید عذاب آنجا این شکلی نیست. اصلاً شما تا ذهنت را از ماده درنیاری، هیچی از معاد نمی‌فهمی. اول ذهنت را. قدرتش را داری از ماده بتوانی بیشتر تصور کنی؟ اگه می‌توانی، بنشینیم صحبت کنیم. نمی‌توانی، نمی‌شود صحبت کرد. میگه آتیش این خب! یعنی یک حرارتی از بیرون افتاد. این دارد گل می‌گیرد. استمرار می‌خواهد. اکسیژن. اگه چی بشود؟ اگه اکسیژن برسد، شعله‌ورتر می‌شود. اکسیژن می‌خواهد. بعد اکسیژن که اصلاً خودش ماده است. آن که هیچی دیگر. پدرجد ماده. اکسیژن، هیدروژن. این سوخت.
ماجرای کلوخی که بهلول زده بود تو سر آن یارو. "گفته بود از جنس خاک، این هم خاکی." «بخُور تو سرت شیطون» ؟. این شکلی می‌سوزد. تصویر! نشود اینکه از جنس آتش است، چی از جنس آتشه؟ نفسش یا بدنش؟ جنس ندارد. بحث لغوی حتماً مغزی ؟. «وَاِنْ مِنْكُمْ اِلَّا وَارِدُهَا کَانَ عَلَىٰ رَبِّكَ حَتْمًا مَّقْضِیًّا.» (سوره مریم، آیه ۷۱). هیچ‌کدام از شما نیست، مگر اینکه وارد این آتش خواهد شد. و این بر رب تو حتم است و مقضی است. رب تو بر خودش واجب کرده و قضاوت خواهد شد. قطعاً رخ خواهد داد. همه‌تان وارد آتش خواهید شد. «وَارِدُها». خیلی سریع برایتان بگویم. مرحوم علامه می‌فرمایند که ورود با دخول تفاوت دارد. دخول تو محیط قرار گرفتن است. ورود اشراف است. حضرت موسی آمد. «وَوَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ» ؟ (سوره القصص، آیه ۲۳). «وَوَجَدَ مِنْ دُونِهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ یَسقونَ». و «وارد بر آب مدین شد». وارد بر آب یعنی رفت تو چاه؟ نه پسرش اشراف داشت. وارد شد یعنی اشراف پیدا کرد. احاطه پیدا کرد. آیات دیگری هم هست: «إِنَّكُمْ لَهَا وَارِدُونَ» (سوره انبیاء، آیه ۹۸) و این‌ها. این‌ها رو می‌آورند در لبۀ جهنم. همه می‌آیند در لبۀ جهنم. بعد ظالم را تویش می‌اندازند یا تویش نگه می‌دارند. متقین را نجات. مبنایی که خیلی‌ها گفتند: "گفتند ورود به معنای این است که داخل نمی‌شوند، اشراف پیدا می‌کنند." ولی خب آنجا می‌فهمند که «إِنَّ الظَّالِمِينَ فِيهَا جِثِيًّا» (سوره مریم، آیه ٧٢). اگه اشراف باشد، دیگر معنا ندارد بگوییم همه رو وارد می‌کنیم. ظالمی را نگه می‌داریم، متقین را نجات می‌دهیم. نگه داشتن، پرت می‌کنیم. نگه می‌داریم، متهم نژاد ؟. گفتیم البته گفتیم: "باطن عالم ماده، عالم دنیا، جهنم است." «وَارِدُهَا» یعنی همه‌تان وارد جهنم شدید. همین حیات دنیا، اگه ازش عبور نکنی، خودت را نسازی، رد نشوی، تزکیه ندهی نفس را، همینی که اینجا هستی، باطنش می‌شود جهنم. لذا ظالمی تویش می‌مانند. بالفعل نمی‌شوند. کمالات را بروز نمی‌دهند. تو همین جهنم می‌مانند. آنجا بروز پیدا می‌کنند. متقی نجات پیدا می‌کند. از این ابزار استفاده می‌کند. از این ابزاری که باطنش جهنم است. ماندن اینجا. فرودگاهی که سریع بزنم. یک سال ما همان دورانی که دوران اختناق عراق هم بود. «رانی کاروان بودیم» ؟ و هوا... هوایی رفتیم و ما توی پرواز رفت. بلیط برگشت. پرواز برگشت‌مان را تو پرواز رفتیم آنجا. و بعد ویزاها. مانیفستی نداریم و مسئول کاروان. "عراق... عراق هم بمانی، اولین جایی که بروی پاسپورت ازت بخواهند، ابوقریب." ماندن‌تان ویزا نداری که بخواهی پرواز بعدی سوار شوی. ویزای شما، ورود و خروجتان، مانیفست. که ما می‌بریم با خودمان. کار داشتم که اگه بمانی، جهنم اینجا برایت است. یعنی باید بیایی با ماحل ؟. تهران هم بود. از شوخم بود ؟. و یکمی فضای خاصی. "تو چیکار کردی؟" گفت: "یک دانه بلیط مال یک پیرزن پیدا شده دقیقاً مال همان ساعت است ولی هنوز نسوزانده‌اند. تعجب است! پیرزن تو روی همان‌جا نگاه! آخوند اسما جور درنمی‌آید." گفتم: "ما زیر دعا کردیم. دوران شلوغی عراق بود. از بیرون فرودگاه سه تا یا چهار بار با تا ؟ برید تو پرواز. هر سه تا و چهارت این‌ها آمدند نگاه کردند. نه به ما نگاه کردند، به اسم نگاه کردند." پرواز. خلاصه عرضم به این‌جایش بود: "اگه تو این پروازه رفتی، اگه ماندی، ماندنت عذاب است." «وَارِدُهَا» همه‌تان وارد شدید. اگر ماندی و عبور نکردی با زحمت خودت، با تلاش خودت. نکات تفسیری زیاد دارد. بحث‌های خیلی خوبی هم دارد. مرحوم علامه یک بحث موضوعی اینجا دارد در مورد بحث «حتماً مقضیا». که خدا بر خودش یک چیز واجب می‌کند و این‌ها یعنی چی؟ که دیگر دوستان خودشان مطالعه کنند. فناش رو عرض کردیم.
متقیان از عالمان نیست مگر اینکه به زودی در لبّه و پرتگاه آتش قرار می‌گیریم و این قرار دادن شما در پرپ پرتگاه پروردگار شده. آنگاه کسانی که تقوا داشتند، نجات داده می‌شوند؛ ظالمان را در آن باقی می‌گذاریم به خاطر اینکه ظلم کردند و به ایشان همچنان به زانو درآمده می‌مانند.
خب، آیه ۷۳. چند آیه مانده. ۷۶. «وَإِذَا تُتْلَىٰ عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوۤا أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ خَيْرٌ مَّقَامًا وَأَحْسَنُ نَدِیًّا.» (سوره مریم، آیه ۷۳). آیات بینه ما وقتی بر این‌ها تلاوت می‌شود، «قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوۤا أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ خَيْرٌ مَّقَامًا وَأَحْسَنُ نَدِیًّا.» خیلی بحث شیرین، بحث جذابیت واقعیته. اینو چون مادی فکر می‌کنند. همه‌چیز را مادی می‌دانند. کمالات را مادی می‌دانند. خدا اتفاقاً ماده به این‌ها بیشتر. به کفار مؤمنین میگویند که: "ما از وقتی کافر شدیم که وضعمان بهتر شد." تو ماده. ماده می‌دهد گرفتارش بکند. باطن ماده جهنم بود دیگر. جهنمی‌تر کن. جهنم که چی بود؟ باطن چی بود؟ ماده بود. وقتی میگه: "من را جهنم کن." خدا به چی می‌دهد؟ ماده بیشتر. بعد این هم چون ملاکاتش فرق می‌کند، میگه: "خب، من آن وقتی که نماز می‌خواندم، پرایدم نمی‌توانستم سوار شوم. وقتی نماز نمی‌خوانم، عرقم می‌خورد." چی میگی تو؟! «أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ خَيْرٌ مَّقَامًا وَأَحْسَنُ نَدِیًّا.» کدام یک از ما دوتا اوضاعش بهتر است در اینجا ماندن؟ جهنم ماده خودش که دهن خودش نعمت است. اگر کسی از این ماده عبور نکند، قوه را بالفعل نکند. واسه فرودگاه. باطن فرودگاه که جهنم نیست. عبور نکردن از فرودگاه جهنم. بمونیم. نه آبی داری، نه نانی داری. کاروانت هم رفت و پرواز هم موندی. ماندن آنجا جهنم است.
«أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ»؛ «أَیُّ» استفهام است. «فَرِیقَیْنِ» کافر و مؤمن. مراد کافر بوده که بگویند: "مقام مجلس ما از مقام مجلس مؤمنین که بیشتر فقرا و بردگانش حکومت بهتر است." یعنی مقام ما بهتر است. ولی با استفهام سؤال آوردند. دو جناح. "میگه: شما بابت انتخابات نگران نیستی؟" میگه: "نه، ما پایگاه رأی‌مان آن بالا شهر است. پایین شهر پایگاه رقیب است." آنجا اغتشاشات. دقیقاً احزاب و مقاما اعلام بکند. ما جز جبهۀ مؤمنین نیستیم. به چه بیانی باید بگویم؟ ندی ؟. چون آیات ما که ظاهر در حجیت و واضح در دلالت برای مردم خوانده بشود. با اینکه هیچ جایی برای تهدید باقی نمی‌گذارد، با این حال فریقی از ایشان، کم اهمیت کفار باشند. به یک فریق دیگر که مؤمن باشند، خطاب می‌کنند. "خودتان انصاف بدهید. کدام یک از دو طریق، خانه و مجلس بهترین است." ناگزیر میگویند: "کفار." مقصدشان از این حرف این است که لازمه بهتر بودن زندگی ما این است که سعادت در طریق ملت هم با ما باشد. چون سعادت ماورای تمتّع حیات دنیا وجود ندارد. پس حق با ماست. بهتر است. "کی بر حق است؟ فلانی هم رفت به آمریکا، چهل سال زد و بند کرد. الان خیرالمقام است و احسان. بدبخت شدیم. ولی حالا مثلاً فرزند داشته باشد." خب نه. دیر. اینجا کلمه ترجمۀ علامه برای خود کلمه نیاوردن ندارد. که دیگر ضمن همان بحث. بناش روشن. خانم مجلس ندی. محل ندا. جایی که می‌نشینند گپ می‌زنند. آن فضای باشگاه. چی میگویند تو عربی؟ «نادی». همان غذای باشگاهی.
«وَكَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَحْسَنُ أَثَاثًا وَرِئْیًا.» (سوره مریم، آیه ۷۴). چقدر ما قبل این‌ها قرن را هلاک کردیم. مردم همزمان. یک قرن، یک طایفه، یک امت، یک نسل. معنای فارسی شاید مثلاً نسل باشد. یک نسل آوردیم. «أَحْسَنُ أَثَاثًا وَرِئْیًا.» بودند. متاع. خانه‌اشان از شما بهتر بود. «أَحْسَنُ رِئْیًا» هم بودند. رئی ؟ هر چیزی که از چشم انداز به نظر بیاید. یعنی چشم نواز باشد. "رفتن، بمیری تو قبرت هم با خودت ببر." اشخاص چیست؟ اساس. منطقه. وسایل زندگی. این هم از این. فرصت نیست.
«قُلْ مَنْ كَانَ فِى الضَّلَالَةِ فَلْيَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمَٰنُ مَدًّا.» (سوره مریم، آیه ۷۵). مداح ؟. اگه کسی تو ضلالت افتاد، خدا امدادش می‌کند تو ضلالت. یعنی چون استعدادش می‌خواهد دیگر. فضلالت ؟ برگردد. یکم تمایل پیدا می‌کند. آن‌قدر شلاق می‌خورد. خدا نمی‌گذارد برود. خدا غیور است. خدا غیور است. نمی‌گذارد مؤمن برود. اگر این‌طور شد، عمل غیر صالح شد، امدادش می‌کند. تو همان ذلت. بیشتر ماده می‌دهد. مشغولش می‌کند به همین‌ها. «ذِرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا.» (سوره حجر، آیه ۳). "بگذار بچرند. بگذار بخورند." مدل خدا تقسیم می‌کند. یکی از این‌ها خیلی چاق و سیر و گنده بود و این‌ها. سه تا را داد به آن. سه تا معمولی بودند. یکی را آن دو تا را داد به آن سه تا. یکی‌شان مریض و کچل و دردناک و زخمی. حکمت اینی که دارد بدبخت می‌شود رو می‌زند که هوشیار بشود. گرفتنت نعمت است. «یَحْسَبُونَ أَنَّمَا نَمُدُّهُم بِهِ مِن مَّالٍ وَبَنِينَ هُمْ يُسَارِعُونَ لَهُمْ فِي الْخَيْرَاتِ بَل لَّا یَشْعُرُونَ.» (سوره مؤمنون، آیه ۵۵ و ۵۶). «یحسبونه خیرا» چی؟ «تحسبونه». این اموال و اولاد به این‌ها دادم. «لِیُعَذِّبَهُم بِهَا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَتَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَهُمْ کَافِرُونَ.» (سوره توبه، آیه ۵۵). عذابش بیشتر. اولادهم مشخصه. «السَّاعَةَ». پس عذاب فرق می‌کند. وزیر علما از اینکه تعریف کردی، از کجا آوردی؟ دفاع مصطفوی توضیح نداده، ولی پس وقتی این‌ها می‌بینند آنچه وعده داده شده، یا عذاب رو یا ساعت رو، آنجا می‌فهمی کی از جهت مکان پایین‌تر است. اذان شد. جهت سپاه ضعیف‌تر است.
«وَیَزِیدُ اللَّهُ الَّذِینَ اهْتَدَوْا هُدًى وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَیْرٌ مَّرَدًّا.» (سوره مریم، آیه ۷۶). خدا اضافه می‌کند آن‌هایی که هدایت یافتند و هدی. هدایت بیشتر می‌شود چون به مقصد دارد نزدیک‌تر می‌شود. هدایت، هدایت یعنی نزدیک‌تر شدن به مقصد حقیقی. به آن مبدأ و مقصود حقیقی. «وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَیْرٌ مَّرَدًّا.» آن‌هایی که باقی است و صالحه. این دو تا رکن، بماند و صالح هم باشد. چون اعمالت هم می‌ماند. آثار گناهت هم می‌ماند. باقی است ولی صالح نیست. صالح است ولی باقی نیست. هم باقی باشد، هم صالح باشد. جفتش با هم باشد. این پیش رب تو از جهت ثواب بهتر است و «خَيْرٌ مَرَدًّا». مَرَدّ از حیث بازگشت. رضا فرمود: "الفقر و الغنا بعد الارض علی الله." احسنت! این یا از کرامات من است یا از کرامات شما. به نحو علم اجمالی به جامعه تعلق گرفته. بالاخره یکی از ما دو تا اکرامش واجب است. شبهه محصول ؟ است. بله! عرض کنم که فرمود: "فقر و غنا اینجا نداریم تو ماده. که فقر و غنا معنا ندارد. که این‌ها ابزار است." تو آثار معلوم می‌شود کی دارد، کی ندارد. «بَعْدَ الرِّيَاضَةِ عَلَى اللَّهِ». آنجا معلوم می‌شود کی دارد، کی ندارد. این‌ها که همه‌اش وسیله است. این هم از این.
«نکات خوبی بگویم.» پاداش عمل رو میگویند ثواب. اصل این کلمه معنای بازگشت هر چیزی به حالت اولیه است که داشته. لباس، لباس قالبی دارد. مال فیت تن شماست. آخر برمی‌گردد به تن خودت. درست شد؟ ثواب هم فیت تن خودت است. خیلی این تعبیر فوق‌العاده است. ما وسایل ؟ که میگفتیم قم به رفقا. گفتم: "آقا، مبانی کلامی فقه اصول مشکل دارد." "چطور؟" گفتم: "مثلاً تعریف عقاب و ثواب و این‌ها، مبنا غلط بال درآورده بودند." بعد از ما چیز گرفتن. قول گرفتن که تابستانش ما به این‌ها مبانی کلامی اصول بگوییم. هنوز منتظر مبانی کلامی هستیم. بیست و سه سال است منتظر. منتظر. فیت تن خودت است. اثر انگشتت می‌ماند. اثر عمل، فیت تن هر کسی است. قالب خود خودت. تو را می‌سازد. تو آن قالب، تو حضور برزخی و بدن بر عمل تو، برزخی برایت می‌سازد دیگر. بدن برزخی عمل شماست. ثواب مثل صبح می‌ماند. همان قالب خودت است. هیچ جابجایی در بر، فرار ندارد. لذا ثواب هم خوب دارد، هم بد دارد. ها؟ کلمۀ ثواب رو تو قرآن بعدش هم به کار رفته. نعمت ثواب. ثواب خوبی است. اگه ثواب همیشه خوب بشود که نعمت ثواب معنا نمی‌دهد که. رضابهزاد صبا هم می‌تونیم داشته باشیم. بده. ثواب دارد. بادش خوب دارد. وگرنه ثواب اصلاً به این معنا نیست که صبا، آن چیزی که به انسان در پاداش اعمالش برمی‌گردد. و اگر خود پاداش حساب شود. گفتن: "به تصور اینکه آن خود آن است." بازگشت آن. نیم خط گفته علامه، سه سال مقایسه. تا آنجا که می‌گوید: "ثواب هم در خیر به کار می‌رود و هم در شر." لیکن متعارف آن است که بیشتر در خیر استفاده می‌شود. مَرَدّ هم که اسم مکان از رَدّ است. محلی که بهش رد می‌شوی. برمی‌گردی. حالش را ان‌شاءالله بردید. شما درست است اضافه‌تر نشستید ولی دیگر «مَنْ لَهُ قِنٌ فَلَهُ الْقِنُّ». ؟ هر کی بیشتر پرداخت می‌کند، بیشتر گیرش می‌آید. ان‌شاءالله که...
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00